کد سوال : 51174
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چگونه مىتوان تناقض بين ادعا و شعار اسلام در مورد زنان و مقام عمل آن را حس كرد؟ در مقام شعار بهشت زير پاى مادران است "الجنة تحت اقدام امهاتكم"(1) در آيات متعددى مىخوانيم خداوند عمل هيچ عمل كننده را"چه مرد و چه زن" ضايع نمىكند.(2) مفهوم آيات اين است كه
پاسخ : جواب شبهه اين است كه آن چه براى زن ممنوع است مرجعيت است، نه فقيه و مجتهد شدن. توضيح اين كه: زن مىتواند از نظر شرعى با طى مدارج علمى به درجه اجتهاد برسد و مجتهد شود و به كمك ادله چهار گانه(قرآن، سنت، عقل و اجماع) و با مراجعه به منابع فقهى معتبر، احكام اسلامى را استخراج و استنباط كند و مىتواند شاگردانى را تربيت كند كه آنها نيز به مقام اجتهاد برسند. امّا نمىتواند مرجع تقليد شود. براى اين كه از لوازم مرجعيت حشر و نشر و ديدار فراوان با ارباب رجوع و بودن در ميان آنان است كه چنين كارى با شخصيت زن سازش ندارد. البته اصالتاً و به حكم اوليه اسلام مرجع شدن زن مانعى ندارد ولى به خاطر محذورات جانبى مثل حشر و نشر و اختلاط و... با مردم اشكال دارد.(1)پى نوشتها: 1. براى اطلاع بيشتر مىتوانيد به كتاب زن در آيينه جلال و جمال، ص 403 مراجعه فرماييد.
کد سوال : 51175
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا درويشها نجس اند يا پاك؟ و مىتوان با آنها رابطه برقرار كرد و با آنان دوست شد؟
پاسخ : ابتدا فتواى فقها در اين باره را ذكر مىكنيم:مرحوم سيد در عروة الوثقى مىفرمايد: اشكال ينيست در نجس بودن غلاة (كسانى كه درباره ائمه(ع) غلوّ و زياده روى مىكنند، مثلاً مىگويند على(ع) خدا است يا مظهر ذات خدا است يا روح خدا در او حلول كرده) و خوارج (كسانى كه عليه امام خروج مىكنند مانند خوارج نهروان) و ناصبىها (كسانى كه دشمنى با اهل بيت دارند و به ائمه دشنام مىدهند).امام خمينى(ره) در ذيل اين مسئله مىفرمايد: اگر غلوّ و خروج، مستلزم انكار خدا و پيامبر يا ضرورى دين بشود نجس مىباشد و الاّ نجس نيستند.(1)پس از نظ رفقهى اگر درويشان، على (ع) را خدا بدانند، نجس مىباشند.اگر درويشان على(ع) را خدا ندانند، بلكه او را مظهر صفات خدا بدانند ولو در اين عقيده افراطى باشند؛ يعنى غلوّ كنند، به فتواى امام(ره) پاك مىباشند و اگر مشكوك باشند؛ يعنى شك كنيم كه آيا آنان على(ع) را مظهر ذات خدا مىدانند يا مظهر صفات خدا؟ پس از تحقيق در موضوع حك، معلوم مىشود، ولى با شك آنان را پاك محسوب مىكنيم.دهخدا در "لغت نامه" مىگويد:على اللهى به كسى مىگويند كه على را خدا گويد و قايل به الوهيت على بن ابى طالب(ع) است و نام يكى از فرق غلاة شيعه است و آنان را در نقاط مختلف به نامهاى ديگر، چون نصيريه، اهل حق و غيره نيز خوانند منشأ آنان: درباره اصل و ريشه على اللهيان آرا و نظرات مختلفى است كه مهمترين آن اين است كه آنان را يك فرقه سياسى مىدانند كه ايرانيان متعصب براى انهدام بنيان اسلام اين فرقه را تشكيل دادهاند و بعضى اجداد آنان را مسيحى و يا ارمنى و آسورى مىدانند، اما خود "اهل حقّ" مىگويند: كه فرقهاى از ريشه اثنا عشريه و يكى از هفت سلسله عرفا به شمار مىآيند و در عين حال ميان خود و متصوفه تفاوتى قايلند چه متصوفه بيشتر معتقد به وصولند، ليكن على اللهيان معتقد به سلوك هستند نصيريه على را مظهر تام و تمام حق لذاته مىدانند، ولى به عقيده ما على مظهر تام و تمام صفات خدا است".(2) ولى چه آنان را پاك بدانيم يا نجس، خوب است با آنان زياد تماس نداشته باشيم چون انحرافات اخلاقى و دينى به دنبال دارد.پى نوشتها: 1. عروةالوثقى، ج 1، ص 68، مسئله 2.2. لغت نامه دهخدا، ج 10، ص 14255.
کد سوال : 51176
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا جهان هستى به خاطر انسان خلق شده است؟
پاسخ : از بعضى آيات و روايات استفاده مىشود كه هدف از خلق جهان هستى، رسيدن انسان به تكامل است.1- "هو الّذى خلق لكم ما فى الارض جميعاً؛ او خدايى است كه براى شما همه آن چه را كه در زمين است، آفريد".(1) بنابراين، كره زمين و آن چه در روى زمين يا زير زمين قرار دارد براى رفاه و بهره ورى انسان خلق شده است.2- "اللَّه الّذى خلق السّموات والارض و انزل من السّماء ماء افاخرج به من الثّمرات رزقالكم و سخر لكم الفلك لتجرى فى البحر بامره و سخر لكم الانهار و سخر لكم الشمس و القمر دائبين و سخر لكم الليل و النّهار؛ خدا است كه آسمانها و زمين را آفريد و از آسمان باران نازل كرد و بدان باران براى روزى شما ميوهها رويانيد و كشتىها را رام شما كرد تا به فرمان او دريا روان شوند و رودها را مسخر شما ساخت و آفتاب و ماه را كه همواره در حركتند رام شما كرد و شب و روز را مسخر شما گردانيد".(2)طبق اين آيه آسمانها و زمين و تسخير كشتى و امواج دريا و جارى شدن نهرها و خورشيد و ماه به گونهاى مجبورند حركت نمايند كه به سود بشر تمام شود. 3- "والارض فرشناها فنعم الماهدون؛ زمين را فرش قرار داديم پس خوب آماده كنندهايم".(3)اين نوع آماده سازى براى استفاده انسانهاست، چون حيوانات نيز براى انسانها خلق شدهاند.4- "سخر لكم ما فى السّموات و ما فى الارض جميعاً منه؛ آن چه در آسمانها و در زمين است براى شما رام گردانديم".(4) انسان با قدرت علم و اراده مىتواند از آسمانها و آن چه در زمين است و خداوند آنها را به سود بشر مسخر كرده بهره كافى ببرد.از اين آيات استفاده مىشود كه خلقت عالم براى انسان بوده است كه از اين مواهب در ظل عبادت و علم و معرفت به كمال مطلوب برسد.و اين معنا از آيه: "اللَّه الّذى خلق سبع سموات و من الارض مثلهن يتنزل الامر بينهن لتعلموا ان اللَّه على كل شى قدير و ان اللَّه قد احاط بكل شىء علما؛ خداوند كسى است كه هفت آسمان را آفريد و از زمين نيز مانند آن را، فرمان او پيوسته در ميان آنها نازل مىشود، اين براى آن كسى است كه بدانيد خداوند بر هر چيز توانا است و علم او به همه چيز احاطه دارد".(5) نتيجه اين علم پرستش پروردگار و ثمره پرستش به كمال مطلوب رسيدن است و ثمره كمال به زيستى در دنيا و سعادت در آخرت است. در روايتى امام حسين(ع) به يارانش فرمود: "يا ايّها النّاس انّ اللَّه جل ذكره ما خلق العباد الا ليعرفو فذا عرفوه عبدوه فاذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عبادة ما سواه؛ اى مردم، خداوند متعال بندگان را نيافريد مگر براى اين كه او را بشناسند هنگامى كه او را شناختند او را عبادت كنند و هنگامى كه عبادتش كردند از بندگى غير او بى نياز مىشوند".(6) انسان كامل حضرت محمد(ص) است و به همين جهت برخى از روايات به گونه ديگر فلسفه خلقت را ذكر كرده و منافاتى با ديگر آيات و روايات ندارد."اوحى اللَّه الى يا محمد... فلولا كم ما خلقت الدّنيا و الاخرة و لاالجنة و لا النار؛(7) خداوند وحى كرد به من اى محمد (من ترا از بين خلق اختيار كردم و على را اختيار كردم واو را وصى و وارث علم تو و امام بعد از تو قرار دادم و از صلب شما ذريه طاهرين را خلق كردم) پس اگر شما نبوديد دنيا و آخرت را و بهشت و جهنم را نمىآفريدم". در واقع اشاره به عالىترين نمونههاى انسان كامل است كه همگى همچون سلسله زنجرى به هم وابسته است. خدا دنيا را براى تكامل انسان و انسان را به يُمْن وجود انسانهاى كامل آفريده است."يا محمّد و عزتى و جلالى لولاك لما خلقت آدم و لولا على ما خلقت الجنة؛ اى پيامبر قسم به عزت و جلالم اگر به خاطر تو نبود آدم را خلق نمىكردم و اگر على نبود بهشت را نمىآفريدم".(8)"لولاك ما خلقت الافلاك من احبك احببته و من ابغضك ابغضته؛(9) اگر تو نبودى افلاك و هستى را خلق نمىكردم، هركس تو را دوست بدارد، او را دوست دارم و هر كس دشمن تو باشد، دشمن دارم. خداوند آسمان و زمين را به خاطر انسان كامل خلق كرد و انسان را نيز به خاطر كسب معرفت و كمال، بندگى و اطاعت خدا و وجود مبارك پيامبر(ص) و ائمه اطهار آفريد.پى نوشتها: 1. بقره(2) آيه 29.2. ابراهيم (24) آيه 32 و 33.3. ذاريات (51) آيه 38.4. جاثيه (45) آيه 13.5. طلاق (65) آيه 12.6. بحارالانوار، ج 5، ص 312.7. بحار، ج 36، ص 302.8. بحار، ج 40، ص 20.9. بحار، ج 15، ص 28.
کد سوال : 51177
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مصرف آمپول هورمونى داخل عضله در ماه مبارك از ديدگاه شما چه حكمى دارد؟
پاسخ : "احتياط واجب آن است كه روزه دار از استعمال آمپولى كه به جاى غذا به كار مىرود خوددارى كند، ولى تزريق آمپولى كه عضور بى حسّ مىكند يا به جاى دوا استعمال مىشود، اشكال ندارد".(1)پى نوشتها: 1. توضيح المسائل مراجع، مسئله 1576، ص 927.
کد سوال : 51178
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : نظر حضرت عالى در ارتباط با بستن لولهها جهت جلوگيرى از حاملگى چيست؟
پاسخ : اگر موجب عقيم شدن مرد يا زن شود جايز نيست و اگر مستلزم نظر به عورتين باشد باز اشكال دارد اگر چه دكترى كه اين كار را انجام مىدهد زن باشد.(1)پى نوشتها: 1.ك: آيت اللَّه محمّد فاضل لنكرانى، استفتائات، ج 1، ص سؤال 1745 تا 1749.
کد سوال : 51179
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا معاينه و نگاه سيستم تناسلى بيمار توسط پزشك با جنس مخالف يا دانشجو جهت تعلّم (با جنس مخالف) اشكال دارد؟
پاسخ : پاسخ شما را از جامع المسائل كه به صورت پرسش و پاسخ بيان شده كافى مىدانيم.
کد سوال : 51180
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : پذيرش ابديت بهشت و جهنم و خلود در آن امرى است بسيار مشكل، چون مفهوم ابدى بودن اين است كه خوبان دائماً در بهشت و بدان هميشه در جهنم باشند و اين بر خلاف عدالت است؛ زيرا عدالت آن است كه بين جرم و كيفر تناسب و سنخيت باشد. در حالى كه بين هميشه ماندن خوبان در
پاسخ : در پاسخ اين سؤآل بايد بگوييم:از ديدگاه شيعه خلود در جهنم فقط براى كفّار و مشركين و منكرين خدا و قيامت و انبياء است و انسان مسلمان و مؤمن ولو اين كه مرتكب كباير شده باشد دائماً در جهنم نمىماند، بلكه پس از چشيدن عذاب به مقدار لازم بالاخره نجات پيدا مىكند واهل بهشت مىشود، امّا در مورد كفّار كه چگونه ممكن است آنها مثلاً هشتاد سال عمر بكنند، امّا تا ابد در جهنم بسوزند؟ بايد گفته شود: مجازات و كيفرها سه گونه است:1- مجازات قراردادى، همان كيفرها و مقرّرات جزيى است كه در جوامع بشرى قانون گذاران الهى يا غير الهى وضع مىكنند، مثل حدّ شراب خوار، دزد، قاتل و... .در اين گونه مجازات همه گفتهاند بايد بين جرم و كيفر تناسب وجود داشته باشد.چنان كه در اسلام هم چنين چيزى ملاحظه شده است بين مجازات زناكارى كه زن دارد و كسى كه زن ندارد تفاوت وجود دارد. بين كسى كه بار اول دزدى كرد يا چيزى را خارج از صندوق و انبار در بسته دزديده و كسى كه دزد حرفهاى است، يا با شكستن صندوق و انبار چيزى را دزديده است، تفاوت وجود دارد و... .2- مجازاتى كه با عمل رابطه تكوينى يا علت و معلولى دارد، مثلاً بين خوردن سمّ و مسموم شدن رابطه تكوينى وجود دارد، چه شخص بداند و چه نداند، بچه باشد يا بزرگ، گناه كار باشد يا بى گناه،... فرقى نمىكند هر كسى بخورد مسموم مىشود، همان طورى ملاحظه مىشود در اين جا تناسب وجود ندارد و احدى هم اعتراض نمىكند كه اين چه ظلمى است در حق بچه يا بى گناه و... صورت گرفته است.3- مجازاتى كه تجسم و عينيّت يافتن خود جرم و گناه است، در قرآن آمده است: آنانى كه اموال يتيمان را از راه ظلم و غير شرعى مىخورند در واقع آتش در شكم خود وارد مىكنند.(1) يعنى مال يتيم به صورت آتش در مىآيد و همين طور ساير گناهان چنين است.(2)در اين نوع از مجازات هم تناسب بين جرم و كيفر لازم نيست، چون در حقيقت كيفرى از طرف خداوند جعل نشده است، بلكه خود عمل شخص تجسم پيدا مىكند و به اين شكل در مىآيد.مولوى در مثنوى مىگويد: اى دريده پوستين يوسفانگرگ بر خيزى از اين خواب گرانگشته گرگان يك به يك خوهاى تومىدرانند از غضب اعضاى تو زانچه مىبافى همه روزه به پوشزانچه مىكارى همه ساله به پوشگرزخارى خستهاى خود كشته اىور حرير و قز درى خود رشته اىچون ز دستت زخم بر مظلوم رست آن درختى گشت و ز آن زقوم رست.اين سخن چو مار و كژدمت مار و كژدم مىشود گيرد دست.(3)كفر و شرك به خدا كه ريشهاى نفسانى دارد و روان انسان را در تاريكى مطلق قرار مىدهد در سراى ديگر تجسم عينى و اخروى آن رنگ ابديت را دارد و مايه كيفر دائمى مىشود.در مورد گناهان هم مىشود گفت: گرچه گناه در دوران محدود انجام گرفته است، امّا خود گناه مبدأ توليد و پيدايش رنج و عذاب هميشگى در سراى ديگر مىگردد.(4)پى نوشتها: 1. نساء (4) آيه 10.2. مجموعه آثار، ج 1، ص 225.3. مجموعه آثار، ج 1، از ص 238 به بعد.4. اقتباس از منشور جاويد، ج 9، از ص 400 به بعد.
کد سوال : 51181
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : از ديدگاه اسلام خداوند متعال وقتى انسان را خلق كرد از روح خود در كالبدش دميد و او به عنوان يك موجود الهى و آسمانى پا به عرصه وجود گذاشت.از طرفى مىگويند: انسان داراى سرشت الهى است، اگر چنين است، پس نعوذ باللَّه بايد خداوند موجودى باشد مركب از خوبىها
پاسخ : در قرآن خطاب به فرشتگان آمده است هرگاه خلقت انسان را تكميل كردم و از رح خود در او دميدم همگى بر او سجده كنيد.(1)البته مفهوم اين كلام اين نيست كه خداوند مقدارى از روح خود را در او دميد و جزيى از بدن خدا وارد بدن انسان شده است، بلكه مراد از نفخ در اين جا به معناى آفرينش روح است منتها چون روح از بزرگترين و عظيمترين مخلوقات است. و خداوند هم بزرگ است، لذا هر چيز بزرگ را به خود منتسب مىفرمايند. چنان كه به خانه كعبه فرموده بيتى "خانه من" به حضرت ابراهيم خليل، و نبى گرامى اسلامى خليلى، و حبيبى "دوست من" فرموده است.بنابراين، خداوند متعال صاحب اجزائ نيست كه تا جزيى از او جزء بدن انسان شده باشد. اين كه مىگويند: انسان داراى سرشت الهى است معنايش اين است كه او فطرتاً و خلقناً خداجو و خداگرا مىباشد نه اين كه سرشت غير الهى ندارد.انسان موجودى است داراى اميال با خواستها و گرايشهاى گوناگون، هم خواستهاى دنيوى، مادى و حيوانى دارد كه اصطلاحاً غريزه نام دارد.على(ع) فرمود: "بدى به طور طبيعى در سرشت انسان وجود دارد اگر آدمى بر آن غلبه كند در پس پرده پنهان خواهند ماند، وگرنه آشكار خواهند شد.(2)و هم خواستهاى معنوى "مثل زيباگرايى، حقيقت جويى، نوع دوستى، خداجويى و خداگرايى" كه اصطلاحاً فطرت مىگويند. در ميان اين گرايشها به اختيار خود يكى را بر مىگزينند. مولوى مىگويد:در حديث آمد كه يزدان مجيدخلق عالم را سه گونه آفريديك گُرُه را جمله عقل و علم وجودآن فرشته ست او نداند جز سجودنيست اندر عنصرش حرص و هوانور مطلق زنده از عشق خدايك گروه ديگر از دانش تهىهمچو حيوان از علف در فربهىاو نبيند جز كه اصطبل و علفاز شقاوت غافل است و از شرفاين سِوُم هست آدمى زاد و بشرنيم او زافْرشته و نيميش خرنيم خر خود مايل سفلى بودنيم ديگر مايل عقلى بود.(3)بنابراين، خداوند در نهاد انسان سرشتها و خواستهاى مختلفى قرار داده، او با اختيار خودش به يك طرفى گرايش پيدا مىكند، شخصى است كه لازم نيست خالق هر چه را كه خلق مىكند خودش نيز از آن برخوردار باشد.پى نوشتها: 1. حجر (15) آيه 29؛ ص (39) آيه 72 "فاذا سوّيته و نفخت فيه من روحي فقعوا له ساجدين".2. غررالحكم، ص 105.3. مثنوى معنوى، چاپ اقبال، ص 626.
کد سوال : 51182
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا خداوند بدون اجازه انسان را از كتم عدم به وجود آورد؟ چرا در آوردن به دنيإ؛ححس از او اجازه نگرفت؟ انسان تا وجود پيدا نكرده نه اهل بهشت است و نه جهنم. وقتى به دنيا آمد اگر داراى عقيده و اخلاق و عمل صالح باشد اهل نجات و اگر فاسد باشد جهنمى خواهد بو
پاسخ : در پاسخ به شبهه فوق مىتوان چنين گفت:شبهه كه وجود بهتر و برتر از عدم است، وجود نور، روشنايى، زيبايى و... است عدم، ظلمت، تاريكى و زشتى است كه يقيناً نور بر ظلمت برترى دارد.هيچ عاقلى، حكيمى، عافبت انديشى، حاضر نمىشود كسى را كه در اثر جهل و نادانى مىخواهد در تاريكى بماند و از روشنايى استفاده تكاملى نكند به حال خود واگذارد.اكثر بچهها در سالهاى اول حاضر نيستند مدرسه بروند، درس بخوانند، مشق بنويسند و امتحان بدهند، چون از عواقب اين امر خبر ندارند و نم يدانند علم و دانش بهتر از جهل و نادانى است، لذا مىبينيم پدران و مادران عاقبت انديش بدون توجه به حرف آنها حتى گاهى با زور آنان را به مدرسه مىفرستند. خوشبختانه پس از آن كه بچهها به سر عقل آمدند و فوايد دانش را درك كردند نه تنها از سختگيرى والدين ناراحت نيستند، بلكه از آنها قدردانى هم مىكنند.از نظر اسلام، دنيا محل تجارت،(1) جاى كشت و زراعت،(2) و ميدان مسابقه است كه حضرت على(ع) مىفرمايند: خداوندا اعضاء و جوارحم را در راه خدمتت تقويت كن... تا در اين مديان مسابقه از همه سبقت بگيرم(3) دنيا به منزله مدرسهاى براى ورود به دانشگاه عالم آخرت، همان طورى كه پدر و مادر لازم نيست كه از فرزندان اجازه بگيرند تا آنها را براى كسب دانش و كمال به مراكز علمى بفرستند. خداوند هم لازم نيست از آوردن انسانها به دنيا براى كسب كمالات و اعمال صالح و نيك از آنان اجازه بگيرد. خداوند مهربان براى اين كه انسانها در دانشگاه آخرت قبول بشوند و تجديد يا مردود نشوند دو نوع معلّم براى آنها فرستاده، يكى معلم باطنى "عقل" ديگرى ظاهرى "يكصد و بيست و چهار هزار پيامبر" با اين حال اگر خوب درس نخواند و از سرمايهاى كه خداوند در اختيارش گذاشته به طور شايسته استفاده نكند خودش مقصر است و بايد پاسخ گوى عملكرد خود باشد.آيا بهتر و عاقلانهتر نيست محصّل در كلاس دنيا، قدر و ارزش كلاس، مواد درسى، معلمين آن را بداند و از تشكيل دهنده يا تشكيل دهندگان صميمان تشكر كند و به جاى اين كه بگويد اى كاش به دنيا نمىآمدم، خوب درس بخواند و بهترين رتبه را در دانشگاه قيامت كسب نمايد؟ پى نوشتها: 1. "الدنيا متحر لأولياءاللَّه، نهج البلاغه كلمات قصار، جمله 131".2. تفسير نمونه، ج 2، ص 400 "الدنيا مزرعةالاخرة".3. دعاى كميل.
کد سوال : 51183
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا اولاً خداوند متعال بين بندگان خود تفاوت قائل شده است؟ و ثانياً اين كه در جواب مىگويند: كسى حق اعتراض به خدا ندارد كه چرا به يكى بيشتر داديد و به ديگرى كمتر، چون هر چه او به بندگان عنايت مىگويند: كسى حق اعتراض به خدا ندارد كه چرا به يكى بيشتر داديد
پاسخ : در پاسخ قسمت اوّل سؤال "وجود تفاوت" بايد بگوييم آن چه با عدل الهى منافات دارد تبعيض است نه تفاوت و آن چه در عالم وجود داد تفاوت است نه تبعيض.در بيان فرق تبعيض و تفاوت گفتهاند: تبعيض آن است كه در شرايط مساوى و استحقاقهاى همسان بين اشياء فرق گذاشته شود، ولى تفاوت در شرايط نامساوى؛ به بيان ديگر تبعيض از ناحيه دهنده است، تفاوت از ناحيه گيرنده، براى مثال اگر يك معلّم به دانش آموزانى كه همه در يك درجه هستند و كار آنها را يكسان است نمرههاى مختلفى بدهد اين تبعيض است، ولى اگر معلّم همه را به يك ديده بنگرد و همه را يك جور تعليم دهد و يك جور امتحان كند... آن گاه برخى از دانشآموزان او به خاطر كودنى، يا به خاطر تنبلى خوب از عهده امتحان برنيايند، ولى برخى به خاطر داشتن استعداد قوى و فعاليت و تلاش كاملاً به سؤالات جواب بدهند، در اين جا معلّم اگر به هر كدام طبق جوابهاى امتحانى نمرده بدهد قهراً نمرات مختلف خواهد بود، امّا اين اختلاف از ناحيه خود دانشآموزان به وجود آمده است نه معلّم، اگر معلم به همه به طور مساوى نمره بدهد ظلم خواهد كرد. خداوند بزرگ هم فيض خود را به همه موجودات به طور مساوى عنايت مىكند، منتها موجودات هر كدام به اندازه توان و ظرفيت خويش از فيض الهى بهرهمند مىشوند.همانند بارانى كه خداوند از آسمان نازل مىكنند، هر كدام از چاهها و چالهها به اندازه م حدوديت خود از آن منتفع مىگردند."انزل من السّماء ماءً فسالت اودية بقدرها".(1) ممكن است كسى بگويد: خدا را با يك معلم نتوان قياس كرد. خداوند آفريننده موجودات است، هر تفاوتى هست او به وجود آورده است، ولى آموزگار خالق شاگردان نيست.در مورد خداوند بايد اعتراف نمو همه اختلافها به دست او است، او در دو مرحله كار كرده، در يك مرحله آنها را متفاوت خلق كرده و در مرحله ديگر به حساب تفاوت هايشان با آنها رفتار كرده است.در جواب خواهيم گفت: يكى از اشتباهات برخى اين است كه خيال مىكنند خداوند در دو مرحله روى موجودات كار كرده است يك بار آنها را آفريده است و بار ديگر بر حسب خلقت با آنها رفتار كرده است و به قول بعضىها نظام عالم را نظام قراردادى مىدانند نه نظام ذاتى و طبيعى.در حالى كه اين طور نيست، بلكه وجود آنها همان مرتبه و ظرفيت وجودى آنها است و نظامشان نظام ذاتى است؛ به عنوان مثال وجود نمك مساوى با شورى است، اين طور نيست كه خداوند يك بار به نمك وجود داده و بار ديگر آن را شور كرده است. بلكه وجود نمك مساوى و همراه شورى است، اگر شورى گرفته شود ديگر نمكى وجود نخواهد داشت.بنابراين، تفاوت موجودات، ذاتى آنها است و لازمه نظام علّت و معلوم مىباشد.(2)در پاسخ قسمت دوم كه "خداوند شايسته مدح و ستايش نيست، چون مردم از او طلب دارند و او انجام وظيفه مىكند" مىتوان گفت:اوّلاً: موجودى بر خدا حقى پيدا نمىكند كه اداى آن حق را انجام وظيفه و اداى دين شمرد،(3) چون احدى در عرض و رديف و مرتبه خدا قرار ندارد تا حقى بر او داشته باشد.ثانياً: خداوند در آفرينش مخلوقات مجبور نبوده، بلكه اقتضاى عدالتش اين بود كه هر موجودى كه امكان وجود داشته افاضه وجود كند. واضح است كه افاضه و تفضّل عدالتش به موجودات از باب انجام وظيفه نه تفضّل، باز هم شايسته مدح و ستاى شاست. وظيفه، دو طرف دارد. در همان مثال كه فرزند نسبت به پدر و مادر حق دارد و آنها انجام وظيفه مىكنند. آيا فرزند نسبت به آنها هيچ وظيفهاى ندارد و نبايد از آن تشكر كند، و اگر از آنها تمجيد نكند و نسبت به آنها بى اعتنا باشد مورد سرزنش و ملامت عقلاً قرار نمىگيرد؟!... .رابعاً: شكر واقعى اين نيست كه انسان به يارى كننده و نعمت دهنده خويش مثلاً بگويد دستتان درد نكند خيلى ممنون و متشكرم.شكر آن است كه انسان هر چيزى را در جاى خود و براى آن كارى كه آفريده شده است به كار بگيرد تا به كمال برسد و يا زمينه رشد خود را فراهم كند، مثلاً شكر چشم آن است آن را در جايى كه خالق متعال اجازه داده و مصلحت مىداند به كار گرفته شود تا موجب رشد و كمال صاحبش شود.بنابراين نتيجه تشكر و سپاس مربوط به خود انسان است و كارى به خدا ندارد. چنان كه خداوند مىفرمايد: "و من شكر فانما يشكر لنفسه و من كفر فان ربى غنى كريم"(4)پى نوشتها: 1. رعد، آيه 17.2. اقتباس از مجموعه آثار شهيد مطهرى، ج 1، از ص 125 به بعد.3. همان، ص 82.4. النمل(27)، آيه 40.