• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 51164
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : قضاى روزه هايى كه عمداً يا غير عمد ترك شده است و تعداد آن‏ها را نمى‏دانيم، چيست؟
پاسخ : آن مقدار از روزه‏ها كه يقين داريد ترك شده چه عمداً و چه غير عمد، بايد قضا كنيد و اضافه بر آن واجب نيست، و براى آن مقدار كه يقين داريد عمداً ترك شده بايد كفاره بدهيد.
کد سوال : 51165
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : دستور براى قضاى نمازهايى كه تعداد آن را نمى‏دانيم چيست؟
پاسخ : قضاى نمازهايى كه يقين داريد قضا شده واجب است، مثلاً اگر نمى‏دانيد يك سال نماز قضا داريد يا يك سال و نيم، بايد قدر يقينى آن را كه يك سال است قضا كنيد و همچنين اگر نمازهاى صبح قضا شده و تعداد آن‏ها را نمى‏دانيد آن مقدار كه يقين داريد واجب است قضا كنيد. البته اگر احتياط كنيد و بيش‏تر نماز قضا بخوانيد بهتر است.
کد سوال : 51166
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : طبق فتواى برخى از مراجع معظّم نظير مقام معظم رهبرى، كسانى كه مقدمه شغلشان سفر است حكم مسافر را دارند، اما اگر كسى به سفر رفت، مثل مأموريت يا سفر دانشجو اگر چهار روز به قصد كار يا تحصيل بود و روز پنجم قصد استراحت و تفريح را داشت، نماز او به چه صورت مى‏باش
پاسخ : به فتواى مقام معظّم رهبرى كسانى كه كثير السفر هستند؛ يعنى در كمتر از ده روز براى كار به محل ديگرى مى‏روند و باز مى‏گردند نمازشان تمام است و آن يك روز هم كه استراحت يا تفريح مى‏كنند اشكالى به مسئله وارد نمى‏كند، ولى ايشان تحصيل را مانند كار نمى‏دانند، پس اگر كسى كمتر از ده روز براى تحصيل به جايى مى‏رود و باز مى‏گردد، نمازش شكسته است.
کد سوال : 51167
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : كشيدن سيگار از نظر شرعى و طبق فتواى مراجع چه حكمى دارد؟
پاسخ : در كتاب جامع المسائل آيت الله فاضل لنكرانى ج 2 در جواب سؤال 747 آمده است:چنانچه موجب ضرر قابل توجه باشد جايز نيست.
کد سوال : 51168
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : با توجه به اين كه مقام معظم رهبرى رساله ندارند، چگونه مى‏توان از ايشان تقليد نمود؟ آيا با توجه به اين كه خود ايشان فرموده‏اند كه مقام مرجعيت را در خارج از ايران مى‏پذيرند، باز هم از ايشان مى‏شود تقليد نمود؟
پاسخ : تقليد از مقام معظم رهبرى مشكل خاصّى ندارد. اخيراً رساله‏اى از دوازده تن از مراجع در دو جلد از طرف انتشارات وابسته به جامعه مدرسين چاپ شده و نظريّات معظّم له را نيز آورده است. در ضمن ايشان اجازه فرموده‏اند مقلّدين ايشان از رساله حضرت امام قدس سره استفاده كنند و برخى از فتاوى را كه فرق مى‏كند از جزوه‏هاى استفتاء يا تلفنى از دفتر ايشان بپرسند و اما اين كه فرموده‏اند مرجعيّت خارج را مى‏پذيرند مانع از جواز تقليد ايشان براى ما نمى‏شود. در عين حال مى‏توانيد اطاعت كنيد.
کد سوال : 51169
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : سجده بر خاك چه مفهومى دارد و چرا اين كار لازم است و چه اطمينانى وجود دارد كه اين مهر به صورت بت نشود؟
پاسخ : سجده به معناى خضوع و كرنش است و نهايت درجه خضوع انسان به اين است كه بهترين جاى بدن خود را كه پيشانى باشد بر خاك بگذارد. خاك مظهر افتادگى و تواضع است چنان كه شاعر مى‏گويد:ز خاك آفريدت خداوند پاك‏پس اى بنده افتادگى كن چو خاك‏بدين وسيله روح تكبّر و انانيّت كه باعث بدبختى متكبّر و اطرافيانش است، از بين مى‏رود، طبعاً سجده گاه بايد پاك باشد. بنابراين، به هر كجا نمى‏شود سجده كرد. به اين علت، قسمتى از زمين ساييده و مهر درست مى‏كنند.پيامبر اكرم(ص) فرموده است:جعلت لى الارض مسجداً و طهوراًزمين براى من محل سجده و وسيله طهارت است.(1)شيعيان بنابراين روايت و ديگر روايات كه از پيامبر(ص) و امامان(ع) رسيده است، مى‏گويند: نمازگزار بايد بر خاك يا آن چه از خاك است سجده كنند، فقط پوشيدنى و خوردنى نباشد. براى اين كه همواره بر خاك پاك سجده كنند چون كه در همه جا خاك در دسترس نيست به ساختن مهر از خاك رو آورده و آن را در منازل و مساجد نگه دارى و بر آن سجده مى‏كنند؛ به خصوص كه اين خاك از تربت پاك شهيدان كربلا - كه يادآور فداكاريهاى آنان است - مى‏باشد.قابل توجه است كه شيعيان مهر ار وسيله‏اى بيش نمى‏دانند، فقط از آن براى سجده خداوند استفاده مى‏كنند و اگر از تربت شهيدان باشد آن را مى‏بويند و مى‏بوسند هم چنان كه انسان هر چه و هر كه را دوست داشته باشد مى‏بوسد نه هر چه را ببوسد دليل بر پرستش باشد. هرگز شيعيان مهر را بت قرار نداده و نمى‏دهند و هرگز جاى نگرانى نيست.پى نوشت‏ها:1. بحارالانوار، ج 80، ص 277.
کد سوال : 51170
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : كلمه (من) را در آيه‏اى كه چگونگى وضو را بيان مى‏كند چگونه توجيه مى‏كنيد؟
پاسخ : در آيه وضو (من) نيست، بلكه (الى) است كه در معناى آن بحث است. قرآن مى‏فرمايد:"يا أيها الّذين آمنوا اذا قمتم الى الصّلوة فاغسلوا وجوهكم و أيديكم الى المرافق"اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد هنگامى كه براى نماز به پا خاستيد صورت و دست‏ها را تا آرنج بشوييد.(1)برادران اهل سنت گفته‏اند تا آرنج بشوييد، معنايش اين مى‏شود كه در وضو بايد دست را از سر انگشتان تا آرنج شست، يعنى از پايين به بالا، در حالى كه شيعه مى‏گويد از آرنج تا سر انگشت را بايد شست؛ زيرا وقتى مى‏گويند دست تا آرنج بايد شسته شود، منظور كميّت و مقدار است نه كيفيّت، اگر مى‏گفت دست را بشوييد تصوّر مى‏شد كه منظور تا مچ است. البته روايات شيعه اين كيفيت را بيان كرده است كه از آرنج بايد شسته شود و عرف عقلاً همين را مى‏فهمد. وقتى گفته مى‏شود از شصت پا تا سر بايد شسته شود هرگز كسى نمى‏فهمد كه انسان بايد وارونه شود تا مثلاً از كف پا آب ريخته شود تا سر.پى نوشت‏ها:1. سوره مائده، آيه 6.
کد سوال : 51171
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : دلايل يگانگى خداوند چيست؟
پاسخ : براى توحيد دلايل زيادى آورده‏اند كه به چند دليل اشاره مى‏شود:1- دليل فطرى: فطرت و نهاد هر انسانى گواهى مى‏دهد قدرتى مافوق همه قدرت‏ها وجود دارد. توجه به اين قدرت در لحظات حسّاس و سخت روى مى‏دهد. انسان در حال غرق شدن كسى را مى‏خواند كه تنها تكيه گاه، و قدرت نجات دهنده اوست كه همان خداى يگانه است. اگر در هواپيما اختلالى پيدا شود همگى دست به دعا و تضرّع بر مى‏دارند و به عبارت ديگر در مشكلات و گرفتارى‏ها و ناملايمات در زمانى كه كارد به استخوان ما مى‏رسد، در شرايطى كه تمام درهاى عالم اسباب به روى ما بسته مى‏شود آهنگ توحيد را در ژرفاى وجود خود مى‏شنويم كه ما را به سوى (مبدأ يگانه‏اى) فرا مى‏خواند كه قدرت او مافوق همه مشكلات و فراتر از تمامى عالم اسباب است.(1)2- ديگر از دلايل توحيد، وحدت و هماهنگى هستى است.هر كس جهان هستى را مطالعه كند و مى‏بيند مجموعه‏اى هماهنگ و واحدى به هم پيوسته است. اين وحدت و هماهنگى از وحدت و يگانگى خالق خبر مى‏دهد. به عبارت ديگر، اگر دو اراده بر عالم هستى حاكم بود، اگر دو تدبير در جهان خلقت جريان داشت حتماً ناموزونى و فساد در آن نمى‏بينيم دليل بر وحدت خالق و مدير و مدبّر عالم خلقت است.قرآن مى‏فرمايد:در آفرينش خداى رحمان تضادّى و عيبى نمى‏بينى بار ديگر نگاه كن آيا هيچ شكاف و خللى مشاده مى‏كنى.(2)يعنى هر چه بشر مطالعه و بررسى كند كه فتور و كاستى در بخشى از نظام هستى، بلكه در موجودى از موجودات جهان پيدا كند نمى‏تواند و با اين ديد هر چه بنگرد جز خستگى و يأس ثمرى ندارد.در جاى ديگر مى‏فرمايد:آيا در زمين خدايانى برگزيده‏اند كه مردگان را از گور بر مى‏انگيزد؟ اگر در زمين و آسمان خدايانى جز اللّه مى‏بود، هر دو تباه مى‏شدند. پس اللّه، پروردگار عرش، از هر چه به وصفش مى‏گويند منزّه است.در سوره‏اى نيز به اشاره مى‏فرمايد:خدا هيچ فرزندى ندارد و هيچ خدايى با او نيست. اگر چنين مى‏بود، هر خدايى با آفريدگان خود به يك سو مى‏كشيد و بر يكديگر برترى مى‏جستند. خدا از آن گونه كه او را وصف مى‏كنند، منزّه است.وحدت جهان آفرينش از ديدگاه علوم‏هنگامى كه به اين جهان پهناور نگاه مى‏كنيم در ابتدا عالم را به صورت موجوداتى پراكنده مى‏بينيم، خورشيد، ماه، زمين، آسمان، ستارگان ثوابت و سيّار، انسان و حيوانات، انواع گياهان و عناصر گوناگون، ولى بعد از كمى دقت و مطالعه مى‏بينيم كه ذرّات و اجزاى اين عالم چنان به هم پيوسته و مربوط است كه همگى واحدى را تشكيل مى‏دهند و هر قدر مطالعات خود را دقيق‏تر و عميق‏تر كنيم به اين وحدت و يگانگى ايمان بيش‏ترى پيدا خواهيم كرد زيرا:الف) تمام كرات منظومه شمسى آن چنان با يكديگر مربوطند كه همه يك خانواده محسوب مى‏شوند و طبق نظرات دانشمندان در آغاز يك واحد به هم پيوسته بودند و تدريجاً از هم جدا شدند و در عين جدايى به هم مربوطند و باز مطالعات دانشمندان فلكى در اين زمينه مى‏گويد: منظومه شمسى ما نيز مستقل نيست و جزيى از يك كهكشان بزرگ است كه به ضميمه كهكشان‏هاى ديگر مجموعه واحدى را تشكيل مى‏دهند كه قانون جاذبه هم چون زنجيرى آن‏ها را به هم پيوسته و باز اعتقاد دانشمندان بر اين است كه تمام اين كهكشان ها در آغاز يك واحد متّصل بوده و تدريجاً از هم جدا شده است.ب) اجسام مختلف و كاملاً متفاوت در تحليل نهايى تركيبى است از تعدادى از عناصر معيّن؛ يعنى همان موجودات بسيطى كه بيش از يكصد عنصر از آن‏ها تاكنون شناخته شده است.اين عناصر گوناگون على رغم اختلاف فاحش ظاهرى آن‏ها هنگامى كه شكافته شوند و به كوچكترين اجزاى آن‏ها، يعنى اتم برسيم مى‏بينيم همه شبيه يكديگرند و تنها تفاوتشان در تعداد الكترون‏ها و پروتون‏ها است.ج) عجيب اين كه نظامى كه حاكم بر اين ذرّه ناچيز؛ يعنى اتم است، همان نظامى است كه بر جهان بزرگ، يعنى منظومه‏هاى و كهكشان‏ها حكومت مى‏كند، همان قانون جاذبه و دافعه است كه سبب مى‏شود سيگارات يك منظومه و الكترون‏هاى يك اتم، در مدارات خاص خود بر گرد مركز اصلى به حركت در آيند، بى آن كه از هم جدا شوند يا جذب يكديگر شوند.د) گر چه موجودات روى زمين را رنگارنگ مى‏بينيم و رنگ هايى كه با چشم ما قابل درك است بسيار مختلف مى‏باشد، اما در تحليل نهايى به اين جا مى‏رسيم كه تمام انواع رنگ‏ها به امواجى باز مى‏گردند كه تفاوتشان در شدّت نوسان و كوتاهى و بلندى اين امواج است.ه) ما صداهاى كاملاً مختلفى مى‏شنويم، ولى دانش فيزيك امروز به ما مى‏گويد: تمام اين صداهاى زشت و زيبا، آهسته و گوش خراش به مبدأ واحدى باز مى‏گردد كه همه عبارت از امواج خاصى هستند كه تفاوت ارتعاش و نوسان آن‏ها سبب اين تنوع شده است.و) جانوران انواع بسيار زيادى دارند، تنها انواع حشرات به صدها هزار نوع بالغ مى‏شود، گياهان نيز از اين فراتر رفته تنوّع بيش‏ترى دارند، ولى دانشمندان گياه شناس و حيوان شناس مى‏گويند همه آن‏ها از يك مصالح ساخته شده، مركّب از سلول‏ها و ياخته هايى است كه نظام واحدى بر آن‏ها حكومت مى‏كند و به همين دليل غالباً براى شناخت تأثير يك دارو، مثلاً بر روى انسان، آن را روى حيوانات ديگر آزمايش مى‏كنند...3- دليل هدايت: اگر خدايان متعددى وجود داشت بايد هر كدام رسولانى داشته باشند و خود را به مخلوقات معرّفى كند و آن‏ها را مشمول فيض تكوينى و تشريعى قرار دهد. پس اگر ديديم همه رسولان الهى از خداى يگانه خبر مى‏دهند روشن مى‏شود كه غير از او معبودى وجود ندارد.در قرآن به اين مطلب اشاره‏اى دارد كه مى‏فرمايد:(3)ما پيش از تو هيچ پيامبرى را نفرستاديم جز آن كه به او وحى كرديم كه جز من خدايى نيست. پس مرا بپرستيد.و در سوره‏اى ديگر مى‏فرمايد:(4)از پيامبران ما كه پيش از تو فرستاده‏ايم بپرس: آيا جز خداى رحمان، ديگرى را براى پرستش آنها قرار داده بوديم؟آرى تمام انبيا منادى توحيد بودند و مردم را به خداى يگانه دعوت مى‏كردند و تاريخ آن‏ها گواه بر اين معنا است، چگونه ممكن است شرك واقعيت داشته باشد و همه انبيا منادى توحيد باشند؟!آيا خداوند ديگرى وجود داشت و خودش را به مردم معرفى نكرد و قطع فيض نمود؟ يا اين كه رسولان الهى در ابلاغ دستور او قصور ورزيدند؟ عقل سليم هيچ يك از اين‏ها را نمى‏پذيرد.على(ع) به فرزندش امام حسن(ع) مى‏فرمايد:بدان اى پسرم! اگر پروردگارت شريك و همتايى داشت، رسولان او به سوى تو مى‏آمدند و آثار ملك و قدرتش را مى‏ديدى و افعال و صفاتش را مى‏شناختى، اما او خداوندى است يكتا، همان گونه كه خويش را چنين توصيف كرده است.(5)پس اين همه پيامبران دعوت به سوى خداوند يكتا كرده‏اند دليل است بر اين كه خدا بيش‏تر نيست.(6)4- دليل ديگر اين كه: پيامبر اسلام(ص) را همه به راستگويى و پاكى مى‏شناخته‏اند و گفته‏هاى او را باور مى‏كرده‏اند و البته بزرگ‏ترين و اوّلين گفته پيغمبر اين بوده كه خدا يگانه است.پى نوشت‏ها:1. آيت الله مكارم شيرازى و جمعى از دانشمندان، پيام قرآن، ج 3، ص 156.2. سوره ملك، آيه 3 و 4.3. سوره انبياء، آيه 25.4. سوره زخرف، آيه 45.5. نهج البلاغه، نامه 31.6. با اقتباس از پيام قرآن، ج 3، ص 155- 200.
کد سوال : 51172
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : با اين كه قرآ؛ براى هدايت جنس انسان "مذكر و مؤنث" آمده، چرا اكثر خطابات آن متوجه مذكر است؟ آيا اين نشانه بى عدالتى نيست؟
پاسخ : در ادبيات كه براى اشياء غير عاقل ضمير مؤنت به كار مى‏برند و مطالب ديگرى كه متذكر شده‏ايد، جوابش اين است كه مثال‏ها و نوشته‏ها اين طور از آب درآمده، ولى خطابات قرآن كه بعضى جاها به صورت مذكّر آمده، از باب تغليب است چون مردها در جامعه بيرونى از خانه حضور دارند خطابات قرآنى كه غالباً مربوط به اجتماعات است، به ظاهر به مردها خطاب كرد، ولى اين عيبى ندارد و نقصى به حساب نمى‏آيد. فرموده‏ايد: "خدا يك لفظى را انتخاب مى‏كرد كه نه مذكر بود و نه مؤنث" خوب جوابش اين است كه ديگر قرآن به زبان عربى مرسوم كه الفاظ يا مذكر يا مؤنث است، نبود و در دنيا هيچ زبانى نيست كه غير از ضمير مذكر و مؤنث يك شقّ سوّمى هم داشته باشند.
کد سوال : 51173
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا به نظر شما اين گفته پيامبر(ص) "اگر ممكن بود به كسى امر مى‏كردم كه انسانى را سجده كند هر آيينه دستور مى‏دادم زن به شوهرش سجده كند" صحيح است؟(2) و آيا نشانه حقارت و بى ارزشى زن نسبت به مرد از ديدگاه اسلام نيست؟ وانگهى در حادثه عاوشرا دشمن براى حضرت على
پاسخ : اولاً حديث از حيث سند معتب رنيست و نمى‏شود به آن اعتماد نمود. ثانياً بر فرض اين كه معتبر باشد منظور اين است كه بهتر است زن در مقابل شوهر نهايت خضوع را داشته باشد زيرا، شوهر اگر بفهمد همسر و بچه هايش با او صداقت دارند و برايش احترام فوق العاده قائلند همه هستى خود را فداى آن‏ها مى‏كند و در نتيجه يك نوع صفاى غير قابل وصفى بين آنان برقرار مى‏شود. به هيچ وجه استشمام بى حرمتى نسبت به زن از آن حديث ملاحظه نمى‏شود. براى تقريب به ذهن بد نيست به مطالب زير توجه شود.پيامبر(ص) براى اين كه اهميّت مسواك زدن را به امت خود اعلان كند و به آن‏ها بفهماند كه مسوالك چقدر ارزش دارد. فرمودند: اگر بر امتم سخت و دشوار نبود هر آيينه مسواك زدن را بر آن‏ها واجب مى‏كردم.(3)و يا در جايى مى‏خوانيم كه حضرت على(ع) فرمودند: پيامبر(ص) حقوق همسايه را آن قدر مهم معرفى كرده بود كه احساس مى‏شد بعد از مرگ همسايه از انسان ارث مى‏برد.(4)همان طورى كه ملاحظه شود اين گونه فرمايشات تنها به عنوان با اهميّت نشان دادن موضوع مورد نظر است، هدف ديگرى در كار نبوده. ثالثاً: تنها به زن‏ها سفارش نشده كه نسبت به مردها تواضع و احترام كنند. به مردها هم سفارش فوق العاده نموده كه نسبت به خانواده كمال احترام را قائل شوند، به احاديث زير توجه نماييد:پيامبراكرم(ص) فرمود: زنان را گرامى نمى‏دارند مگر افراد بزرگوار و به آنان توهين نمى‏كنند مگر مردم پست و فرومايه.(5)حضرت على(ع) فرمودند: زن وسيله التذاذ و مايه گرمى خانواده استا بايد او را گرامى داشت.امام صادق(ع) از پدرش امام باقر(ع) نقل كرده كه فرمودند: هر كس زن گرفت بايد او را گرامى بدارد زن وسيله التذاذ است و سرچشمه گرمى و صفا نبايد او را ضايع كرد.در مورد حضرت على اصغر(ع) و حضرت زينب(ع) به خاطر چند چيز بوده و اصلاً ربطى به بى ارزشى زن ندارد يكى اين كه در هيچ حكومت و نظامى زن‏ها اهل جنگ و جدال نيستند و به عنوان بى طرف معرفى مى‏شوند. معلوم است كشتن بى طرف معقول نيست ديگر اين كه به خاطر لطافت و ظرافت زن‏ها مثل گل مورد شتم و قتل قرار نمى‏گيرند. بر خلاف مردها وانگهى چندين بار تصميم به شهادت حضرت زينب(ع) گرفته شده منتهى جوّ اجازه اِعمال چنين تصميمى را به آن‏ها نداد.پى نوشت‏ها: 1.... قال لو امرت احداً ان يسجد لأحد لأمرت المرأة تسجد لزوجها، بحار، ج 17، ص 377، ح 40، و ص 399 ح 11.2. لولا يشقّ على امّتى لا وجبت السواك، ج 87، بحار، ص 216، ح 27.3. مازال يوصبى بهم حتّى ظنّنا انّه سيورثهم، نهج البلاغة، نامه 47.4. آيين همسردارى يا اخلاق خانواده، ابراهيم امينى، ص 264.