کد سوال : 51114
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا خداوند متعال راضى شد حرمين شريفين (مكه ومدينه ) و عتبات عاليات در دست وهابى ها و صدّاميان باشد, ولى دست مؤمنان از آن كوتاه باشد؟!
پاسخ : در اين مورد بايد گفت : اولاً: از ابتدا اين طور نبود كه اين مكان هاى مقدس , در دست وهابى ها و صداميان باشد, چنين افرادى تازه بر آن مسلط شده اند. ثانياً: از كجا معلوم كه خداوند از تسلط اين اشخاص بر مكان هاى مقدس راضى باشد؟ آيا صرف اين كه دستشان را كوتاه نمى كند و به آن ها مجال وفرصت داده است , مى توان فهميد از آن ها راضى است ؟! اگر چنين باشد, بايد ازفرعون ها و نمرودها كه ساليان متمادى حكومت كردند, راضى تر باشد!خداوند, عالم را پايهء نظام متقن و مستحكم آفريد و تحقق و تغيير هر چيز راتنها از راه نظام و اسباب و علل آن مى خواهد و هرگز در كارها به طور مستقل وخارج از اصول و چارچوب وارد نمى شود.خدا در مورد انسان چنين تقدير كرده است كه هرگاه انسان , تصميم و اراده بر انجام كار شدنى و مطابق با صلاح و حكمت خداوندى بگيرد, كمكش كند.بنابراين , تا وقتى مردم مسلمان تصميم نگيرند و اتفاق نظر پيدا نكنند كه دست وهابى ها و صداميان را از اماكن مقدس كوتاه بكنند, خداوند هرگزمستقيماً و مستقلاً دخالت نمى كند و دست آن ها را كوتاه نخواهد كرد. قرآن مى فرمايد .(1)(پـاورقى 1.رعد, سوره 13 11
کد سوال : 51115
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : همان طور كه مى دانيم ماشين و كارخانه ها كه توليد دود وبخار مى كنند, براى بشر رنج آور است و زندگى را بر او تيره و تار مى كند, و با اين كه انبيا و ائمه اطهار: بهترين راه ها را بلد بودند, چرا براى نجات انسان راه هارا به بشر ياد ندادند؟
پاسخ : پاسخ اين سؤال را به نحو مشروع در پاسخ سؤال اوّل جست وجو كنيد; در اين جا به طور اختصار مى گوييم : اوّلاً: آن چه بر امام 7لازم بود و وظيفه اش اقتضا مى كرد, دانستن احكام وقوانين اسلامى بوده ; بر اين اساس مى توانيم بگوييم امام از اين گونه علوم اطلاعى نداشت , مگر اين كه اگر مى خواست و حكمت اقتضا مى كردمى توانست بداند.ثانياً: بر فرض كه تعليم اين گونه كارها از وظايف امام باشد, چون مردم ظرفيت نداشتند, براى آن ها بيان نشد و فقط ممكن است به صورت اشاره وكنايه مطرح شده باشد, چنان كه از ميكرب , به جن تعبير شده است .ثالثاً: بيان نكردند, تا خود انسان ها در اثر تعقل و تدبر اين گونه كارها را انجام بدهند, تا جامعه پيشرفت كند؟ رابعاً: حتماً سرّى در كار بوده است كه ما از آن بى اطلاعيم .
کد سوال : 51116
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : به طور قطع , حالات و صفات و اخلاق مذموم و رذيلهء پدر ومادر به فرزندان منتقل و زمينهء انحراف آنان را فراهم مى كند و از طرف ديگرشيطان و نفس اماره از همين علت استفاده و آنان را گمراه مى كنند; حال بگوييد:فرزندان چه گناهى كرده اند كه بايد به آتش والدين بسوزند
پاسخ : در اين كه حالات و صفات و خصوصيات جسمى و روانى پدران و مادران به فرزندان منتقل مى شود, شبهه اى نيست و هم مورد تأييد شرع است و هم علم , قرآن از زبان حضرت نوح بيان مى كند: پروردگارا! اين مردم كافر و گمراه را از صفحهء زمين برانداز! زيرا اگر آنان را به حال خود رها كنى , ديگران را گمراه مى كنند و فرزندانى آلوده و كافر مى زايند.(1)بيان آيه اين است كه چون برخى مردم فاجر و كافرند و خصايص فكرى وروحى پدران و مادران به بچه هاى منتقل مى شود, لذا نوح در خواست كرد خداهمه را نابود كند تا فرزندانى مثل خود به وجود نياورند.نبى اكرم 6مى فرمايد: .(2)حضرت اميرالمؤمنين با قبضهء شمشير بر دوش پسرش , محمد حنيفه كوبيدو فرمود: .(3)فرزندان در شكم مادر, خلاصه اى از مجموعه صفات ظاهرى و معنوى والدين و اجداد خويش هستند و عوامل وراثت مى تواند در آن ها تأثير مفيد يامضر و كوچك و بزرگى داشته باشد.اگر همهء عوامل خوب باشد, بچه در شكم مادر خوشبخت است و اگر همه يا بعضى از آن پليد و ناپسند باشد, بچه در شكم مادر بدبخت خواهد بود. برهمين اساس رسول خدا6فرمود: .(4)از نظر علمى نيز مطلب از همين قرار است . يكى از بزرگان مى نويسد: .(5)كوتاه سخن اين كه : تمام صفات ناپسند مادر, مانند بدبينى و بدخواهى وكينه توزى و حسدورزى و خيانت و ناپاكى هم چنين كليه سجاياى اخلاقى مانندتقوا و پاكدامنى و پاكدلى و صفا و مهرورزى و خيرخواهى و نوع دوستى وآرامش نفس به فرزندان منتقل مى شود.آن چه از ناحيهء پدر و مادر منتقل مى شود, دو قسم است : بعضى به صورت سرنوشت قطعى و قضاى حتمى و اجتناب ناپذير است و تا آخر عمر با فرزندان خواهد بود, مانند, رنگ پوست و چشم و كورى و كرى و حماقت , ولى برخى به صورت زمينه و مقتضى به انسان منتقل مى شود كه به وسيلهء اوضاع يا تربيت قابل تغيير است , مثلاً بچه اى كه از مادر مسلول متولد شده است , زمينه ءمساعدى براى پذيرش اين مرض دارد, ولى مسلول شدن حتمى و قطعى نيست . اگر بعد از ولادت , از مادر جدا شود و در محيط سالمى تحت مراقبت قرار بگيرد, مى تواند انسانى سالم باشد و مدت ها به راحتى زندگى كند, ولى اگربعد از ولادت , از شير مادر استفاده كند و در آغوش او پرورش يابد, چون زمينه ءمساعدى دارد, زود مسلول مى شود و مدت ها بايد از آن رنج ببرد.و يا مثلاً صفات نيك پدران و مادران مانند تقوا و شجاعت و سخاوت وپاكى و ايثار و... به صورت زمينه و مقتضى , به فرزندان منتقل مى شود, اما به خاطر قرار گرفتن در محيط ناسالم و يا تربيت غير صحيح , آن زمينه از بين برود وبه جاى آن فساد و ترس و بخل و ناپاكى قرار گيرد.اگر همهء صفات موروثى غير قابل تغيير باشد, قيام انبياى الهى و تعاليم مقدس آسمانى آن ها و هم چنين كليه سازمان هاى تربيتى و اصلاحات اخلاقى جامعه هاى بشرى لغو خواهد بود.انبيا نيامدند ديوانه هاى مادرزاد را عاقل نمايند و يا احمق و ابله هاى فطرى را نابغه كنند; اين كار شدنى نيست , بلكه آن ها آمدند از راه تربيت صحيح ,صفات موروثى قابل تغيير را تحت مراقبت اعتقادى و عملى قرار دهند و آن رابه كمال انسانى رهبرى كنند. رسول خدا6فرمود: .(6) اين حديث صراحت دارد همه ءصفات موروثى , حتمى و قطعى و غير قابل تغيير نيست .يكى از بهترين دلائل بر اين مطلب كه همهء صفات منتقل شده از والدين به فرزندان , به صورت سرنوشت حتمى و غير قابل تغيير نيست و مى توان در اثرتربيت صحيح آن را تغيير داد, اين است كه اسلام همهء انسان ها را قابل تربيت مى داند و عملاً همه را به خدا پرستى و كسب سجاياى اخلاقى و ترك صفات رذيل دعوت مى كند و اميدوار است با آموزش و پرورش صحيح , آنان را به حيات انسانى برساند و حتى براى فرزندان نامشروع برنامهء تربيتى گذاشته است .بر حسب روايات , فرزندان زنا زاده و نامشروع , زمينه هاى زيادى براى انحراف دارند كه با فرزندان مشروع و قانونى قابل قياس نيست . امام صادق 6من بيان صفات زنازاده گاه مى فرمايد: .(7)زنا زاده , صددرصد طبيعى نيست و ازپدر و مادر نابكار خود, زمينهء مساعد انحراف را به ارث مى برد و روح او براى آلوده شدن به سيّئات اخلاقى آماده تر و ممكن است كم ترين وضع نامناسب ,آنان را به كارهاى غير مشروع وادار نمايد, اما اين طور نيست كه زنازاده نتواندخود را بسازد و در مسير حق قرار بگيرد و اهل بهشت باشد. فرقى بين فرزندان نامشروع و فرزندان مشروع و قانونى , از نظر تربيت پذيرى وانسان شدن وجودندارد و هر دو مى توانند با اعمال نيك و صالح , در رديف اولياءاللّه قرار بگيرند واهل نجات باشند; تنها فرقشان اين است كه فرزندان نامشروع , چون زمينه ءآلودگى و انحراف بيشترى دارند, لذا براى پاكى و طهارت و متقى شدن ,مجاهدهء بيشترى لازم دارند.با توجه به نكات فوق , در پاسخ قسمت اول سؤال (فرزندان پدران و مادران منحرف , زمينهء انحراف دارند و شيطان و نفس اماره از همين راه وارد مى شود وآنان را منحرف مى نمايد, و در اين صورت گناه اين فرزندان چيست ؟) مى گوييم :چنان كه متذكر شديم فرزندان اين گونه والدين , گرچه زمينهء انحراف بيشترى دارند, اما مى توانند عوامل موروثى را از بين ببرند. اين گونه فرزندان مى توانندخود را پاك كنند و متدين و با تقوا بشوند, اگر چه نسبت به ديگران تلاش وكوشش بيشترى لازم دارند; بنابراين اگر كوتاهى كنند و در مسير حق قرار نگيرند,گناه كارند و فرداى قيامت مجازات خواهند شد. وانگهى زمينه را پدر و مادر به وجود مى آورند و آن ها مقصرند و فرداى قيامت به همان اندازه مكافات خواهندديد و خداوند تقصيرى ندارد. خداوند به وظيفهء خود عمل كرد و عالم را با نظام متقن و محكم آفريده و به انسان ها عقل و انديشه عنايت كرده و 124000يامبر6را براى ارشاد و هدايت آن ها فرستاده و به آن ها فرموده : من جريان امور را طبق اقتضاى علل و نظام موجود عالم مى گردانم , نه آن طور كه شمابخواهيد. امام على 7مى فرمايد: تو بخواهى !>.بر اين اساس . اگر والدين , قوانين الهى را بفهمند و بر طبق آن گام بردارند,بچه هاى خوشبخت خواهند داشت و اگر بر خلاف گام بردارند و حركت كنند,فرزندان بدبختى خواهند داشت . ]چندين چراغ دارد و بيراهه مى رودبگذار تا بيفتد و بيند سزاى خويش]در پاسخ به قسمت دوم سؤال (اگر حضرت آدم و حوّا نتوانستند خود را ازوسوسه هاى شيطانى حفظ كنند, گناه شيطان چه بود) مى تواند گفت : در قضيه ءحضرت آدم و حوّا, هر دو طرد وسوسه گر و وسوسه شونده ) مقصر بودند;حضرت آدم و حوّا مقصر بودند, چون به هشدارهاى الهى توجّه نكردند و بانزديك شدن به شجرهء ممنوعه و تناول ميوهء آن , مرتكب ترك اولى شدند. وشيطان با دعوت آن دو براى زير پا گذاشتن دستور الهى و كنار گذاشتن فرمان خدا و نشنيدن سخنان او, عملاً عليه خدا موضع گرفت , كه عملى خلاف وگناهى نابخشودنى است .به خاطر اين تقصير, هر دو از درگاه الهى طرد شدند; حضرت آدم و حوّا ازبهشت رانده شدند و تمام جلالت و عظمت خود را از كف دادند, منتها حضرت آدم و حوّا بعد از سال ها در به درى و گريه و زارى و اظهار ندامت و پشيمانى , به درگاه الهى روى آوردند و با تمام وجود از او خواستند از سر تقصيرشان در گذردو آن ها را مورد عفو و بخشش قرار دهد; خداوند آن ها را مورد عفو و بخشش قرار داد و مجدداً تاج عزّت و عظمت را به آن ها بخشيد و آنان را به پيشگاه خودپذيرفت , اما شيطان در اثر غرور و تكبّر, از كردهء خود پشيمان نشد و به سركشى ادامه داد و به همين دليل تا ابد از رحمت الهى محروم گرديد.گفتنى است : خداوند شيطان را, شيطان نيافريد, بلكه او را با طينت پاك وخداگرا و حقيقت جو آفريد; به اين دليل كه سال ها هم نشين فرشتگان بود و باپاك ترين موجودات الهى زندگى مى كرد, ولى بعد با سوء استفاده از آزادى خود,در سلك طاغيان در آمد.از نظر نظام آفرينش , وجود شيطان براى آن هايى كه مى خواهند راه حق رابپيمايند و در اين راه رشد پيدا كنند, زيان بخش نيست , بلكه وسيلهء پيشرفت وتكامل است , چون تكامل هميشه از تضاد و درگيرى پيدامى شود. يكى از فلاسفهء بزرگ مى گويد: .(8)از طرفى گرچه خداوند شيطان را در انجام وسوسه هايش آزاد گذاشت , ولى انسان را در برابر او بى دفاع قرار نداد; زيرا نيروى عقل به او بخشيده تا بتواند درمقابل وسوسه هاى شيطان مقاومت كند; و نيز فطرت پاك و عشق به تكامل را دردرون او به عنوان عامل سعادت قرار داه و فرشتگانى را كه الهام بخش نيكى هاهستند, به كمك كسانى كه مى خواهند از وسوسه هاى شيطان مقاومت كند; ونيز فطرت پاك و عشق به تكامل را در درون او به عنوان عامل سعادت قرار داده و فرشتگانى را كه الهام بخش نيكى ها هستند, به كمك كسانى كه مى خواهند ازوسوسه هاى شيطان در امان بمانند, فرستاد.(9)(پـاورقى 1.نوح (71 آيهء 27(پـاورقى 2ً.محمد تقى فلسفى , كودك , ج 1 ص 64 به نقل از المستطرف , ج 2 ص 218(پـاورقى 3.محمد تقى فلسفى , كودك , ج 1 ص 65 به نقل از تتمة المنتهى , ص 17(پـاورقى 4.همان , ص 81 به نقل از تفسير روح البيان , ج 1 ص 104(پـاورقى 5.سيد نعمت الله جزايرى , اعجاز خوراكى ها, ص 172 با تلخيص .(پـاورقى 6.محمد تقى فلسفى , كودك ,ج 1 ص 88 به نقل از تفسير روح البيان , ج 1 ص 104(پـاورقى 7.سفينة البحار, ماده زنى .(پـاورقى 8.تفسير نمونه , ج 1 ص 194 با تلخيص .(پـاورقى 9.ناصر مكارم و جمعى از نويسندگان , تفسير نمونه , ج 1 ص 193و 194و ج 6 ص 112 باتلخيص .
کد سوال : 51117
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : با اين كه انسان اشرف مخلوقات است , چرا بچه هاى حيوانات بعد از تولّد بلافاصله به خود متكى هستند و نياز به مراقبت پدر و مادرندارند, اما بچه هاى انسان ساليان متمادى به پدر و مادر يا بزرگ ترها وابسته اند؟
پاسخ : اولاً: همهء حيوانات اين طور نيستند كه بعد از تولّد نيازى به مراقبت و كمك نداشته باشند و اكثر, بلكه همهء پرندگان , ماه ها به كمك مادر وپدر احتياج دارند و حيواناتى مانند گوساله و بره و بچه شتر و شير و پلنگ و گربه نيز مدت ها نياز به شير مادر دارند.ثانياً: حتماً اين نياز حكمت هايى دارد كه بشر هنوز آن را درك نكرده است .شايد بعضى از حكمت ها عبارت باشد از: 1 تنبّه و بيدارى ; انسان وقتى بزرگ و داراى بازوانى سترك مى شود و هيكل قوى و تنومندى پيدا مى كند, خود را فراموش مى كند و به پدر و مادر توجه نداردو خيال مى كند از اول چنين بوده است و تا ابد چنين خواهد بود, اما وقتى به يادكودكى و نوجوانى مى افتد كه قادر به كنترل خود نبود و نمى توانست خود را تر وخشك كند و از خود دفاع نمايد و توان تهيه غذا و آذوقه را نداشت , از خواب غفلت بيدار مى شود و غرور و نخوت را كنار مى گذارد.]چه خوش گفت زالى به فرزند خويش چو ديدش پلنگ افكن و پيل تنگر از عهد خورديت ياد آمدى كه بيچاره بودى در آغوش من نكردى در اين روز بر من جفاكه تو شير مردى و من پيرزن]2 فراگيرى محبّت ; يكى از تفاوت هاى انسان و حيوانات اين است كه آدمى طبيعتاً اجتماعى آفريده شده و تا آخر عمر نيازمند جامعه است و هرگزنمى تواند بدون كمك ديگران به زندگى خود ادامه دهد. روشن است زندگى كردن با ديگران شرايطى , از جمله عشق و علاقه و اظهار محبت به ديگران دارد.بهترين ايّام كسب محبت , سال هايى است كه بچه ها در خانه هستند و بدون كمك پدر و مادر و ديگر اعضاى خانواده نمى توانند زندگى كنند. وقتى بچه مى بيند مادر او را بغل مى كند و شيرهء جانش را به او مى خوراند و شب ها به خاطر او خواب را بر خود حرام مى كند و پدر شبانه روز تلاش مى كند لقمه نانى به كف آورد تا خانواده محتاج ديگران نباشند و نيز وقتى كودك مريض شد, باكمال عشق و علاقه او را به دكتر مى برند و از او پرستارى مى كنند و... كيفيت محبت به ديگران را ياد مى گيرد و با خود پيمان مى بندد در ايّام قدرت , به ديگران محبت كند و از آن ها دلجويى نمايد.3 تهيهء توشه ; ظاهراً انسان بيش از همه عمر مى كند و در دنيا باقى مى ماند.واضح است چنين موجودى بايد سال ها استراحت كند و ديگران , غذا و لباس ومسكن و... او را تهيه نمايند, تا او از نظر جسمى و روحى قوى شود و خود رابراى زندگى طولانى آينده آماده سازد.
کد سوال : 51118
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا خداوند متعال راضى شد بعد از رحلت نبى گرامى اسلام , دنيا طلبان , آخرين و كامل ترين دين او را از مسير حق منحرف كنند و درنتيجه تا ابد مسلمانان ذليل و اولياءاللّه مظلومانه شهيد شوند؟
پاسخ : به عقيدهء شيعه خداوند متعال , انسان را مختار و آزاد آفريده ـالبته نه آزاد مطلق ـ و چنين تقدير كرده است كه خوشبختى و بدبختى در دست آدمى باشد. او اگر بخواهد خوشبخت باشد, مى تواند و اگر هم نخواهد, دست خودش است .به علاوه كارهاى خداوند بر مبناى اصول و نظم انجام مى گيرد و او تمام كارها را از راه طبيعى خود انجام مى دهد و خارج از آن كارى نمى كند. امام صادق 7مى فرمايد: .(1)خداوند در مورد انسان چنين مقدر كرده است كه كارهاى او را آن گونه محقق كند كه خودش مى خواهد و وقتى تغيير بدهد كه خود در صدد تغيير آن است : .(2)بنابراين , معنا ندارد بعد از رحلت پيامبر اكرم 6مستقلاً دخالت كند وكارها را بر خلاف اراده و خواست مردم در مسير خود قرار بدهد. چنين كارى جبر است و از انسان سلب اختيار مى كند, كه منافى با قضا و قدر الهى مى باشد.وقتى خدا به مردم عقل داد و اختيارشان را در دستشان داد و پيامبرى دلسوز و پر تلاش براى آن ها فرستاد و او مدت 23سال شبانه روز آنان را دعوت به حق و حقيقت كرد, ولى آنان بر خلاف صراط مستقيم حركت كردند, ديگرلزومى ندارد بعد از رحلت هم به طور مستقل دخالت كند و به طور اجبار آن را به صراط مستقيم ارشاد نمايد. بايد آن ها را رها كرد تا سزاى خود را ببينند; به قول شاعر:(پـاورقى 1.محمد باقر مجلسى , بحارالانوار, ج 2 كتاب العلم , ص 90(پـاورقى 2.رعد (13 آيهء 11]راهست و چاهست و ديدهء بيناى آدمى بگذار تا بيفتد و بيند سزاى خويش
کد سوال : 51119
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : حضرت امام حسين 7در روز عاشورا به خواهرش , زينب فرمود: على بن الحسين (امام سجاد) را حفظ كن ! نكند زمين خالى از حجت بماند. در صورتى كه حضرت سجاد7مى جنگيد و شهيد مى شد, حضرت امام باقر7پنج ساله بود و در نتيجه زمين خالى از حجت نمى شد; تحليل شماچيست ؟
پاسخ : محدث قمى ـ ره ـ حديثى را چنين نقل مى كند: .(1)اولاً: اين حديث نمى تواند صحيح باشد, چون جهاد در راه خدا, براى مريض جايز نيست . بيمارى امام , يا مصلحت الهى يا طبيعى بود. اگر بيمارى حضرت جنبهء تقدير و خدايى داشت , كه حضرت به جهاد نمى پرداخت , ولى اگر جهاد مورد رضايت حضرت حق تعالى بود, حضرت اباعبدالله 7هرگز به خواهرش دستور نمى داد او را برگرداند. و اگر مورد رضايت خداوند متعال نبود,هيچ گاه حضرت سجاد7كارى بر خلاف رضايت خدا انجام نمى داد ; زيرا امام معصوم 7است و از هر گونه خطا به دور خواهد بود; مگر اين كه بگوييم اين عمل جنبهء تبليغاتى و براى تحريك احساسات و عقل و شعور مردم بود.ثانياً: به عقيدهء شيعه , دوازده نفر از بهترين بندگان خدا, از طرف پروردگار به امامت منصوب شدند, با اين مشخصات كه چند سال عمر كنند و چگونه زندگى نمايند و به چه كيفيتى شهيد شوند...چون امام حسين 7مى داند حضرت سجّاد7بايد زنده بماند و سال هاامت را رهبرى كند, به خواهرش دستور مى دهد او را برگرداند. وانگهى باشهادت امام سجاد, امامت در يازده امام ختم مى شد و حال آن كه تمام وصاياى انبياى اولوالعزم دوازده نفر بودند و در قرآن هم به تعبيرشده است . گفتنى است تا امام اول زنده باشد, نوبت به امام ديگر نمى رسد و تا زمانى كه امام حسين زنده بود, امامت امام سجاد تحقق پيدا نمى كرد.(پـاورقى 1.ابوالحسن شعرانى , دمع السّجوم , ترجمه نفس المهموم , ص 370
کد سوال : 51120
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا خداوند متعال عده اى را مى آفريند و به دنيا مى آورد,ولى بعد از مدتى مى برد؟ هدفش از آوردن و بردن چيست ؟ اگر از اول نمى آمدند, بهتر نبود؟!
پاسخ : براى پاسخ به اين سؤال لازم است به اين مثال توجه شود:شخصى خانهء بسيار كزچكى دارد و پنجاه نفر را براى مهمانى دعوت كرده است و مى خواهد از آن ها در يك اتاق ده نفره پذيرايى كند! عقل سليم حكم مى كندپنجاه نفر را به پنج دستهء ده نفرى تقسيم كند و هر دسته اى به نوبت وارد اطاق شوند و غذا بخورند و جاى خود را به ديگرى واگذار كنند. در غير اين صورت هيچ كدام نمى توانند دعوت اين شخص را لبيك گويند و از سفره اش استفاده كنند.در علم الهى , حدود مثلاً پانصد ميليارد نفر استعداد حيات و استحقاق آمدن به دنيا را دارند و خدا از آن رو كه عادل است , بايد به همهء هستى دهد وآنان را به دنيا بياورد. از طرفى دنيا ظرفيتش محدود است و امكان ندارد همه باهم در آن زندگى كنند و به حيات ادامه بدهند; پس به ناچار بايد به دسته هاى متعددى تقسيم شوند و هر كدام به نوبت بيايند و بروند تا جا براى ديگران فراهم شود و در نتيجه همه بتوانند از سفرهء الهى در دنيا بهره مند گردند.علاوه بر اين , خواه ناخواه روزى انسان , شادابى و طراوت ايّام جوانى را ازدست مى دهد و نور چشمانش كم فروغ و قوهء شنوايى اش ضعيف و قامتش خم و پاهايش سست و كم كم زمين گير مى شود. در اين صورت از هر جهت نيازمندديگران مى شود و بايد عده اى از اين گونه افراد پرستارى كنند و آن ها را تر وخشك نمايند; نتيجه اين مى شود كه پرستاران از زندگى خود مى مانند و چرخ زندگى آنان از حركت مى ايستد, لذا حكمت اقتضا مى كند سالمندان و از كارافتاده ها و به طور كلى آن هايى كه مزاحم كار ديگران هستند, از جهان كوچ كنند وبه عالم ديگرى انتقال يابند, تا هم خود راحت شوند و هم ديگران .بنابراين , دنيا سراى موقت و آخرت جايگاه ابدى است و بشر آمده است چند روزى در دنيا بماند و كار كند و زحمت بكشد و توشهء مناسبى براى جهان ابدى فراهم كند و بدان جا كوچ نمايد.همين سؤال را حضرت موسى از خداوند پرسيد و ذات پروردگار پاسخى به او داده كه جناب مولوى آن را به اين صورت بيان كرده است :]گفت موسى اى خداوند حساب نقش كردى , باز چون كردى خرابنر و ماده نقش كردى جان فزاوانگهى ويران كنى آن را چرا؟!گفت حق : دانم كه پرسش ترا نيست از انكار و غفلت و ز هوى ورنه تأديب و عتابت كردمى بهر اين پرسش تو را آزردمىليك مى خواهى كه در افعال مابازجويى حكم و سرّ قضاتا از آن واقف كنى مرعام را پخته گردانى بدين هر خام را پس بفرمودش خدا اى ذولباب چون بپرسيدى , بيا بشنو جوابموسيا! تخمى بكار اندر زمين تا تو خود هم وادهى انصاف اين چون كه موسى كشت و كشتش شد تمام خوشه هايش يافت خوبى و نظامداس بگرفت و مر آن ها را بريدپس ندا از غيب در گوشش رسيدكه چرا كشتى , كنى و پرورى چون كمالى يافت , آن را مى برى ؟گفت يارب : ز آن كنم ويران پست كه در اين جا دانه هست و كاه هستدانه لايق نيست در انبار كاه كاه در انبار گندم هم تباهنيست حكمت اين دو را آميختن فرق واجب مى كند در بيختن گفت : اين دانش ز كه آموختى ؟ نور اين شمع از كجا افروختى ؟گفت : تمييزم تو دادى اى خداگفت : پس تمييز چون نبود مرا؟در خلايق روح هاى پاك هست روح هاى تيرهء گلناك هستاين صدف ها نيست در يك مرتبه در يكى در است و در ديگر شبه واجب است اظهار اين نيك و تباه هم چنان كاظهار گندم ها ز كاه (1)(پـاورقى 1.برداشت از كتاب عدل الهى , استاد مطهرى , ص 181
کد سوال : 51121
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چه نوع لكى بعد از پريود, باعث بطلان نماز و روزه مى شود؟
پاسخ : لك هايى كه باقى مانده و ادامهء پريود است و خون بر آن ها صدق مى كند, اگر از ده روز تجاوزنكند, حيض حساب مى شود و بايد نماز و روزه را ترك كند. اگر از ده روز تجاوز كند, خون استحاضه محسوب مى شود و بايد به وظايف مستحاضه عمل نمايد.(1)(پـاورقى 1.آيت الله فاضل لنكرانى , جامع المسائل , ج 1 ص 59
کد سوال : 51122
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا خداوند اعتقاد به روز قيامت را تأكيد مى كند و مرتباً به آن تذكّر مى دهد؟
پاسخ : اگر ما قرآن را كتاب تربيت و تهذيب و برنامهء زندگى انسان بدانيم كه اين چنين است , جواب سؤال , خود به خود روشن مى شود. مسئلهء اعتقاد به روز باز پسين , مسئله كوچكى نيست كه بتوان به سادگى ازآن گذشت . جهان آخرت , هدف و منزل اصلى انسان است و اين جهان به مانند كاروان سرايى است كه مسافران , چند روزى در بين راه در آن اطراق و استراحت مى كنند, اما اين منزل گاهِ موقت , نقش اساسى در آن منزل گاه دائمى را دارد كه در حقيقت , زندگىِ دنيا, گر چه موقت و كوتاه است , اما جهان ديگر, دائمى و بسيارمهم است . در حقيقت دنيا و آخرت , دو روى يك سكّه است و اعمال و كردار ما در اين جهان , عكس العمل جاودانه دارد ; لذا تذكر اين مطلب براى انسان بسيار مهم و اساسى است كه هماره انسان متوجه باشد در دنيا,آخرت خود را مى سازد و حواسّش را جمع كند كه نتيجه و عكس العمل كردار اين دنيا, به ضرر و خسران انسان نينجامد.اگر انسان بكوشد با تهذيب نفس و كمالات انسانى و تعديل صفات اخلاقى , ملكات خوبى را كسب كند و بااعمال و رفتار خود, وظايف خود را نسبت به خدا و بندگان خدا, آن چنان كه بايد و شايد انجام دهد, نتيجه وبازتاب خود آن را خواهد ديد: كمى خوبى كند, آن را مى بيند و هر كس به اندازهء كمى بدى كند, آن را مى بيند>.بهشت هاى پرنعمت در انتظار آنان است >.و چون طبيعت انسان , فراموش كار و ظلوم و جهول است , تذكر اين مطلب مهم , لازم و ضرورى است تاانسان را از غفلت به در آورد و متوجه خود سازد; لذا در قرآن متجاوز از 1200آيه دربارهء جهان آخرت آمده واين , حاكى از اهميت مسئله است .ذكر چند آيه لازم به نظر مى رسد: باشيد و هر كس بايد منتظر پيش فرستاده هاى خود باشد. تقواى الهى را مراعات كنيد. همانا خداوند به كارهاى شماآگاهى دارد و مانند كسانى كه خدا را فراموش كردند نباشيد, كه در نتيجه خود را فراموش كردند. آنان فاسقان اند>.در سورهء قارعه مى فرمايد: پروانه هاى پراكنده خواهند بود و كوه ها مانند پشم رنگين حلاّجى شده مى گردد, امّا كسى كه در آن روز ترازوى اعمالش سنگين است , زندگى خوشنود كننده اى خواهد بود و امّا كسى كه ترازوى اعمالش سبك باشد, جايگاهش دوزخ است .تو چه مى دانى كه دوزخ چيست ؟ آتشى است سوزان !>.
کد سوال : 51123
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : منظور از كلمهء در سورهء مجاله چيست ؟
پاسخ : در لغت به معناى است و در زمان جاهليّت , نوعى طلاق وجدايى محسوب مى شد و اسلام آن را تعديل كرد. زنى از طايفهء انظار به نام كه از طايفهء و همسرش بود, مورد خشم شوهرش قرار گرفتن و او كه مردى تند خو بود, تصميم بر جدايى از او گرفت و گفت : ; يعنى به من حلال نيستى , و اين نوعى طلاق محسوب مى شد. چيزى نگذشت كه مرد از اين كار پشيمان گرديد و آيات ظهار (2و 3و 4 سورهء مجادله نازل شد.(1)(پـاورقى 1.تفسير نمونه , ج 23 ص 409