کد سوال : 50984
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : نقش نيت در جلب ثواب و عذاب اخروي تا چه حد است؟
پاسخ : نيت در فرهنگ اسلام، جان عمل است، و در فقه اسلام خلوص نيت شرط صحت عبادات مي باشد. يك تفاوت اساسي ميان قوانين الهي و قوانين بشري در مسئلة نيت است. قوانين الهي دو بعدي است؛ يعني هم به حسن عمل كار دارد و هم به حسن فاعل و تكامل معنوي وي . وقتي خدا دستور مي دهد خمس يا زكات بدهيد، شرط مي كند كه پرداخت اين ها بايد با نيت خالص باشد و اگر ريايي باشد، پشيزي ارزش ندارد، ولي وقتي يك دولت براي مصالح كشور اقدام به وضع ماليات مي كند، هدفش تأمين هزينة كشور است و نظري ندارد كه پرداخت كنندگان با چه نيتي پرداخت كنند.(1)رسول گرامي اسلام (ص) در حديثي كه متواتر بين شيعه و سني است، جايگاه نيت را به خوبي بيان كرد و فرمود : "انما الأعمال بالنيات؛ همانا كارها وابسه به نيت است".(2)اسلام عمل با روح مي خواهد؛ نه عمل بي روح. اگر به جهاد برود، ولي براي خودنمايي باشد، قبول نيست. رمزش اين است كه تكاليف الهي براي ساختن و تكامل انسان است و وقتي موجب ترقي مي شود كه براي خدا باشد؛ يعني با نيت خالص واقع شود.در اعمال زشت و محرم هم نيت جايگاه ويژه دارد؛ يعني اگر عمل حرامي بدون توجه و از روي ناآگاهي واقعي از كسي سر بزند، اين شخص معذور است و عذاب و مجازات ندارد. مثلا مؤمن حرام است و در دنيا موجب قصاص و در آخرت عذاب دردناك جهنم را دنبال دارد، ولي اگر كسي مي خواست شكاري را تير بزند، اتفاقا مؤمني هدف قرار گرفت و كشته شد، در اين صورت چون كه ضارب هيچ نيت و قصد سويي نداشته، قصاص نمي شود و در آخرت معذب نمي شود. البته براي اين كه حق مقتول ضايع نشود، دية مقتول را بايد پرداخت كند. نيز چنانچه مردي كه زن دارد، زنا كند، حكمش اعدام (رجم) است، ولي اگر فكر مي كرد زن خودش است و همبستر شد و بعدا معلوم شد زن خودش نبوده بلكه زن ديگري بوده است، در اين صورت مرد مجازاتي ندارد. بنابراين نتيجة اعمال خوب و بد كاملا وابسته به نيست و حسن و قبح فاعلي دارد. اما اين كه نيت افراد در اعمال و كردارشان چگونه است، ما نمي توانيم تشخيص بدهيم، چون نيت امر قلبي است و كسي غيراز خدا و اوليا مثل پيامبر و امام از باطن افراد خبر ندارد. لذا نمي توانيم حكم كنيم چه كسي جهنمي يا بهشتي است، مگر اين كه عالمان به غيب از عاقبت قطعي كسي خبر داده باشند. سعد بن معاذ انصاري در جنگ خندق زخمي شد و پس از مدتي به شهادت رسيد. پيمبر در حالي كه عبا از دوش برداشته و كفش از پا در گورده بود، با احترام خاصي در تشييع سعد شركت فرمود و خود در قبر سعد پايين رفت و لحد چيد و جسد را در قبر نهاد و خاك بر قبر ريخت. مادر سعد كه چنين احترامي را از سوي حضرت مشاهده كرد گفت: اي سعد گوارا باد تو را بهشت حضرت فرمود: اي مادر سعد ساكت باش و بر خدا تكليف معين نكن.(3)در خاتمه به شما توصيه مي شود كتاب هاي شهيد مطهري به ويژه "كتاب عدل الهي" را به دقت مطالعه فرماييد كه بسيار مفيد و مشكل گشا هستند.پي نوشت ها :1 - مرتضي مطهري، عدل الهي، ص 326.2 - وسائل الشيعه، ج1، ص 34.3 - بحارالأنوار، ج 22، ص 107.
کد سوال : 50985
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : با توجه به كمبود افراد صالح در همة زمان ها چگونه امام مهدي (ع) عدالت را گسترش خواهد داد؟
پاسخ : سنت قطعي الهي بر اين مقرر شده، كه روزي به وسيلة امام زمان(ع) ، زمين لبريز از عدل و داد شود و مدينة فاضله تشكيل گردد و همة اقشار، مزة شيرين عدل را بچشند و گمشدة خود را در حكومت امامي كه كلامش، راهش و حكومتش عدل است، بيايند و بالاخره با حاكم شدن عدالت در اقصي نقاط عالم وفا و آسايش را لمس كنند و در ساية حكومت صالحان اجرا شدن احكام نوراني الهي را ناظر باشند تا جايي كه زمين از قسط و عدل سيراب شود.حضرت بقية الله عدل كلي را در جهان ، با شرايط زير پياده مي فرمايد:1 - آمادگي جامعة بشري براي عدالت كلي. انسان فطرتا عدالت خواه است و عدالت را دوست دارد، همان گونه كه زيبايي را فطرتا دوست دارد، به ويژه وقتي از ظلم و جور به تنگ آمد، تشنة عدالت مي شود. در زمان ظهور، عدالت محقق مي شود.2 - در زمان ظهور عقل ها كامل مي گردد و بشر به اندازه اي به رشد عقلي مي رسد كه قابليت پياده شدن عدل همكاني را پيدا مي كند.(1)3 - اجتماع ياراني (حداقل 313 نفر) در ابتداي كار دور شمع وجود امام با ويژگي هايي از قبيل:الف) خداجويي و توحيد كه سرلوحة خصال ياران مهدي است و وجودشان غرق جلوة نور ايزدي است.ب) بصيرت و آگاهي . آنان چنان درايت و خردمندي دارند كه در هر وضعي حق را از باطل باز مي شناسند.پ) حفظ حدود الهي . ياران حضرت چنان خود ساخته اند كه حتي در سخت ترين اوضاع دست از پا خطا نمي كنند و قانون الهي را نمي شكنند.ت) شجاعت. آنان دلير مردان جنگ آوران ميدان نبردند و دل هايي چون پولاد دارند و از انبوه دشمن هراسي به دل راه نمي دهند. ايمان به هدف همة وجودشان را تسخير كرده است.ث) فرمان بري. آنان عاشقان مولاي خودند تا جايي كه در انجام دستورهاي حضرت بر يكديگر پيشي مي گيرند.ج) زهد و ساده زيستي، زهد و عدم وابستگي به دنيا زينت كارگزاران مهدي است. ياران امام منتظر با داشتن چنين صفاتي چنان خود ساخته اند كه اگر همة دنيا به آنان پيشنهاد شود تا تخلف از فرمان امامشان كنند، نمي پذيرند.(2)4 - در ابتدا كارگزاران مهدي موعود (عج) انسان هاي ساخته شده اند كه ايمان به خدا روحشان را در خود گداخته و از نو ساخته است و خداترسي آنان مانع از تخلفشان مي گردد. در مراحل بعد كه انقلاب حضرت گسترش مي يابد، كارگزاران بر اساس موازين درست و شايستگي هاي اصولي و لياقت هاي افراد انتخاب مي گردند.5 - پس از انتخاب مجريان لايق دولت مركزي شديدا آنان را تحت مراقب كامل قرار مي دهد و همواره اعمال و رفتارشان زير نظر است. مأموران مخفي و چشم و گوش هاي دولت مركزي بيش از آن كه مردم را زير نظر بگيرند، به اعمال و كردار كارگزاران دولت مي نگرند. و از متصديان امور مي خواهند كه به موازين عدالت پاي بند باشند وگرنه با برخورد شديد و نرمش ناپذير مواجه خواهند شد.(3)6 - امدادهاي غيبي. همواره بشر براي پيمودن راه هاي دشوار محتاج امدادهاي غيبي مي باشد. در عصر ظهور حضرت امدادهاي غيبي و نصرت هاي قائم آل محمد (ص) يالري مي رسانند. نيز ملائكه ها و حضرت عيسي (ع) براي نصرت حضرت فرمود مي آيند و باران هاي رحمت پي در پي نازل مي شود و زمين گنج ها معدن ها و تمام منافعش را بيرون مي ريزد. تمام نعمت ها فراوان مي گردد، تا بدين وسيله خداوند سلطنت مهدي را در تمام زمين بگستراند.(4)پي نوشت ها :1 - لطف الله صافي، منتخب الأثر ، ص 607، حديث 1؛ مرتضي مطهري ، سيري در سيرة ائمه (ع)، ص 294.2 - مجلة حوزه، شماره 71 و 70، ص 299 و 306.3 - محمد حكيمي ، عصر زندگي ، ص 49 و 50.4 - لطف الله صافي، منتخب الأثر ، ص 360 و 364 و 589 و 591.
کد سوال : 50986
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر كسي حق الناس را رعايت نمايد، باز نياز به رعايت حق الله و حق النفس دارد؟
پاسخ : انسان براي رسيدن به كمال واقعي كه عبارت است از نيل به قرب پروردگار عالم خلق شده است. به عبارت ديگر انسان موجودي است كه سعادتش را جز قرب به خدا چيز ديگري نمي تواند تأمين كند. از همين جا مي توان فهميد همة دستورهاي عملي و اعتقادي اسلام جهت دست يابي به اين دهف است. اگر دستور عبادت مي دهد، اگر طرفدار عدالت اجتماعي است. اگر دستور تذكية نفس مي دهد، اگر كوچك ترين تجاوز به حقوق الناس را نمي پذيرد، اگر براي بشر زگهواره تا گور برنامه دارد، اگر حكومت تشكيل مي دهد، اگر جنگ و صلح دارد، همه براي اين است كه سعادت بشر را فراهم نمايد و راه آرامش روح وي را به او نشان دهد و آن راه عبارت است از ياد خدا بودن و رسيدن به او.نماز مهم ترين عبادت ها است. خدا مي فرمايد: "اقم الصلاه لذكري؛ نماز را براي ياد من بپا دار".(2)اگر نماز ريايي انجام بگيرد، نه تنها پاداش ندارد، بلكه موجب بدبختي انسان مي شود، انسا ن اگر جان خود را كه با ارزش ترين چيزها است، بدهد و كشته شود و در ركاب پيامبر كشته شود، ولي نيتش خودنمايي باشد، نه رضايت خدا ارزشي ندارد و در جهت سير تكاملي وي نمي باشد. ايمان به خدا چنان نقشي در سعادت انسان دارد كه اگر كسي ايمان به خدا نداشته باشد، به كمال نمي رسد، گرچه همة كارهاي خير را انجام داده باشد.انسان قرآن و اسلام موجودي است كه سعادتش را جز خدا چيز ديگري نمي تواند تأمين كند؛ يعني انسان موجودي آفريده شده است كه آن چه مي تواند خلأيي را كه از سعادت دارد، پر كند و رضايت كامل او را فراهم نمايد و وي را سير نمايد، جز ذات پروردگار نمي باشد.(3)قرآن مجيد آرامش بشر را منحصر در ياد خدا مي داند : "ألا بذكر الله تطمئن القلوب؛ آگاه باشيد تنها با ياد خدا دل ها آرامش مي يابد".(4)از نظر اديان الهي كه براي پرورش انسان و هدايت وي مي باشند، انسان بايد به گونه اي تربيت شود كه حاكمي جز انديشة خدا در وجود او نباشد. حضرت ابراهيم، اين قهرمان توحيد، هدف از زندگي خود را چنين بيان مي دارد : "نماز و تمام عباداتم و زندگي و مرگ من همه براي خداوند است".(4)ازنظر اسلام اصل براي بشر اين است كه قرب "الله" را تحصيل نمايد و راهش عبادت و بندگي و عمل به تمام دستورهاي عبادي، سياسي و اجتماعي فردي است. تخلف از راهي كه قرآن و سنت و اولياي گرامي اسلام و امامان معصوم عليهم السلام ارائه نموده اند، مساوي با افتادن در دام شيطان و دورة هولناك بدبختي است. چرا كه خدا و فرستادگان او كه آشنا به تمام مصالح وراه هاي خوش بختي بشر هستند، راه تكامل انسان را در اعتقادات صحيح و اعمال صالح و انجام واجبات و ترك محرمات ورعايت آن چه كه حق است، اعم از حق الله ، حق الناس و حق النفس (مثل عدم ظلم به خود) دانسته اند.پي نوشت ها :1 - طه (20) آيه 14.2 - مرتضي مطهري ، تكامل اجتماعي (به ضميمة هدف زندگي) ص 84 و 85.3- رعد (13) آيه 28.4 - انعام (6) آيه 162.
کد سوال : 50987
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : وعدة ظهور امام مهدي(ع) حقيقت دارد يا فقط براي اميد آفريني است؟
پاسخ : "موعود" و "داستان مصلح" در آخرالزمان، اصلي اساسي است. پيشينيان پيوسته آن را به يادها آورده اند. اكنون نيز پس از ظهور قرن ها در يادگارهاي انسانهاي قديم آثاري هست كه به ظهور مصلح كل بشارت مي دهد. در كتاب ها و اثار زردشت دربارة آخرالزمان و ظهور موعود مطالب بسياري آمده است.در آيين هاي هندوان و كتاب هاي آنان نيز سخن از نجات دهنده و "موعود" آمده است. از جمله در كتاب "مهابهاراتا" در اين باره گفته اند: همة اديان معتقدند كه در پايان هر دوره اي از تاريخ بشر از لحاظ معنوي و اخلاقي رو به انحطاط مي رود... و نمي تواند به خودي خود اين سيرنزولي خاتمه يابد. پس ناچار روزي يك شخصيت معنوي بلند پايه كه از مبدأ و الحام سرچشمه مي گييرد، ظهور خواهد كرد و جهان را از ظلم و ستم نجات خواهد داد. در اين مورد تعاليم هر ديني به صورت رمزي به حقايقي اشاره شده است كه با معتقدات آيين هاي ديگر هماهنگي كامل دارد".(1)در دين بودايي هم مسئلة انتظار مطرح است. در آثار ديني يهود و اسفار تورات و ديگر كتاب هاي انبيا همواره به "موعود" اشاره شده است. در آيين مسيحيت و كتاب هاي مقدس اين آيين هم بشارت هاي بيشتر و روشن نتري دربارة موعود آخرالزمان رسيده است.به دليل همين حضور و بشارت ها در فرهنگ هاي گوناگون و در عقايد و كتاب هاي امت ها و ملت ها در يكي از زيارت هاي حضرت امام زمان (ع) آمده است: "السلام علي مهدي الأم؛ سلام بر مهدي كه امت ها از او سخن گفته اند".(2)پس مسئلة ظهور منجي عالم بشريت از روزگاران بس قديم، از سده هاي پيش از ظهور اسلام مطرح بوده است و در كتاب هاي پيامبران و نوشته ها و آثار گوناگون بر جاي ماندة از حكيمان و فرزانگان پيشين به ظهور منجي بزرگ جهاني در آخرالزمان تصريح اشاره شده است.(3)مسئلة "مصلح كل" و ظهور حضرت امام عصر از مسلمات و قطعيات دين اسلام است و قضاي حتمي پروردگار مي باشد. همة فرقه هاي اسلامي معتقدند در آخرالزمان كه تاريكي هاي ظلم و ستم جهان را فرا گرفته باشد، مردي از نسل حضرت علي و فاطمه عليهماالسلام ظهور مي كند و عدالت جهاني را ميان جهانيان مي گستراند. رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله فرمود: "اگر از عمر جهان يك روز باقي نماند، خداوند همان يك روز را چنان دراز كند تا مردي از اهل بيت من بيايد و جهان را پر از عدل و داد كند".(4) مسئلة مهدي و ظهور حضرتش منحصر به مذهب شيعه نيست، بلكه همة مذاهب اسلامي احاديث نبوي در اين مورد را به حد تواتر نقل كرده و كتاب هاي فراوان در اين موضوع نوشته اند. پس عقيد ه به حضرت امام زمان عليه السلام يك اعتقاد مسلم و يقيني است و ظهور حضرت واقعيت است، نه صرف اميد دادن. حضرت مهدي در 255 هجري در سامرا متولد شد و هم اكنون همة ما به بركت وجود نازنين و پر فيض آن بزرگوار از نعمات الهي بهره مند مي شويم. هر وقت خدا مصلحت بداند و مردم جهان شايستگي و رشد و آمادگي داشته باشند، ظهور محقق خواهد شد. اين كه گفتيم شايستگي مردم بدين جهت است كه خداوند يازده امام به مردم معرفي كرد و مردم همة آنان را به شهادت رساندند و وقتي بر خودشان هم ثابت شد كه لياقت زندگي در حضور معصوم را ندارند، خدا امام دوازدهم را از ديد ه ها پنهان كرد تا هنگامي كه مصلحت بداند. از اين جا معلوم مي شود كه غيبت امام عليه السلام با عدالت الهي منافات ندارد، زيرا خدا امام را خلق و براي مردم معرفي فرمود، ولي مردم با كشتن يازده امام منع فيض نمودند. اگر امام دوازدهم غايب نمي گشت، به سرنوشت امامان گذشته گرفتار مي شد.پي نوشت ها :1 - معارف اسلامي در جهان معاصر، ص 245.2 - مفاتيح الجنان ، ص 1040 (زيارت صاحب الأمر (ع).3 - خورشيد مغرب، محمد رضا حكيمي ، ص 66 و 96.4 - لطف الله صافي، منتخب الأثر ، ص 192 ، حديث 4.
کد سوال : 50988
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : هدف از آفرينش انسان چيست؟
پاسخ : كمتر كسى است كه اين سؤال را از خود يا از ديگران نكرده باشد كه ما چرا آفريده شده ايم؟ يك فرد منكر خدا و غير ديني، پاسخ صحيحى براى اين پرسش ندارد، چرا كه او مجموعة زندگى را پوچ و بى هدف مي داند، ولى يك فرد خداپرست پاسخ روشن دارد و آن اين كه ما براى رسيدن به كمال لايقمان خلق شده ايم، زيرا او مي داند:1. آفريدگار ما غني بالذات است و هيچ كمبودى ندارد و هر كمالى را كه بتوان آن را كمال تصور كرد، خداي سبحان داراى آن مي باشد. و محال است كه كوچك ترين نقصى در خدا باشد، زيرا چيزى كه كمبود داشته باشد، محتاج است و آنچه از نسخ كاستى هاست، اگر وجود داشته باشد، ممكن الوجود است، نه واجب الوجود. قرآن مي فرمايد: " خداوند از همة جهانيان بى نياز است".[4]2. آن قدرت هستى بخش فيّاض مطلق است . سرچشمة همة بخشش ها و همة نعمت ها است، ذات او نور دهنده و فيض بخش است. او وجودى است كه اعطاى نعمت و بخشندگى برايش ذاتى است. از اين رو هر چه كه قابليت وجود و اخذ فيض داشته باشد، از نعمت هستى بهره مند مي شود و خداوند او را مي آفريند ، زيرا مقتضى موجود مي باشد و مانع مفقود است. قرآن مي فرمايد: "پروردگارت بى نياز وصاحب رحمت است".[5] 114 مرتبه در قرآن آمده : " بسم الله الرحمن الرحيم؛ به نام خداوند بخشندة مهربان".3. خالق ما حكيم است و كارهايش هدفمندى باشد، زيرا حكمت براى فاعل مختار كمال است و خداى سبحان داراى همة كمالات است. پس آفرينش او هدفى دارد، هر چند ما از آن بى خبر باشيم. قرآن ميفرمايد:" ما آسمان و زمين و آن چه را بين آن ها استك به بازيچه نيافريديم. جهان براى ما اسباب بازى نيست. نيافريديم مگر به حق".[6]از سوى ديگر هنگامى كه آدمى به جزء جزء اعضاى خود مي نگرد، براى هر يك هدف و فلسفه اى مييابد. نه تنها براى اعضايي همچون قلب و مغز و عروق و اعصاب، بلكه اعضايى همانند ناخن ها، مژه ها، خطوط انگشتان ، گودى كف دست ها و پاها هر كدام علتى دارد كه امروز همگى شناخته شده است. چقدر ساده انديشى است كه ما براى همة اين ها هدف قائل باشيم، ولى مجموع را بى هدف بدانيم. آيا ممكن است مهندسى بناى عظيمى بسازد، اتاق ها ، سالن ها ، درها، دريچه ها، حوض ها و باغچه ها و دكورها هر كدام روى حساب و براى منظورى ساخته شده باشد، ولى مجموعة آن بناى عظيم هيچ هدفى را تعقيب نكند؟نتيجه اين كه مقتضاى ذات اقدس الله، فياضيت و آفريدن است و چون حكيم است، فعلش داراى هدف است و چون خودش غني بالذات است، غرض از فعلش سود بردت خودش نمى باشد، بلكه سود دادن به خلقش مي باشد.من نكردم خلق تا سودى كنم بلكه تا بر بندگان جودي كنملذا هدف از خلقت انسان به كمال رسيدن وي مي باشد.راه كمال و رسيدن به آن را هم خداوند مهربان با دادن عقل و خرد و فرستادن پيامبران و انزال كتب آسماني به بشر ياد داده است و آن عبارت از اين است كه كمال نهايي انسان قرب به پروردگار است و راه نيل به آن عبادت و بندگي و در سراسر زندگي، تسليم رضاي حق بودن باشد. خدا مي فرمايد:"من جن و انس را بيافريم، جز براي اين كه عبادتم كنند".(4) آزمايش الهي در مورد انسان در همين مسير است؛ يعني براي اين است كه استعدادهاي بشر شكوفا شود و از قوه به فعليت و تكامل برسد، زيرا انيسان موجودي است مختار و مسير تكامل را خودش بايد انتخاب نمايد و اين در صورتي ميسر مي شود كه دو راه باشد تا يكي را برگزيند. از اين رو دنيا محل آزمايش است تا انسان پرورش يابد و در كورة حوادث ماهيتش بر خودش روشن گردد.بنابراين آزمايش الهي براي اين نيست كه از خداوند رفع جهل شود، زيرا وي علمش بي پايان و بر همه چيز احاطه دارد و از اسرار درون و برون همه كس و همه چيز آگاه است، بلكه آزمايش و در سر دوراهي قرار گرفتن لازمة وجود يك موجود مختار مي باشد كه در بوتة آزمايش ضمن انتخاب يك ميسر، خودش هم مي فهمد كه چند مرده حلاج است و به اصطلاح اتمام حجت مي گردد.در اين زمينه مي توانيد به كتاب معارف قرآن از استاد مصباح يزدي و تفسير نمونه، ج22، ص 384 و ج 1 ، ص 526 مراجعه فرماييد.پي نوشت ها 1 - آل عمران (3) آية 97.2 - انعام (6) آيه 133.3 - دخان (44) آيه 38 و 39.4- ذاريات (51) آيه 56.
کد سوال : 50989
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا حضرت على (ع) پس از دست يابى به عمر وبن عاص در جنگ صفين به حيات وى خاتمه نداد تا مسلمانان از شرّ اين جرثومة فساد آسوده گردند؟
پاسخ : در جنگ صفين شدت نبرد و فسار جنگ ، عرصه را بر شماميان تنگ ساخت و آتش افروزان براى تسكين ديگران ناچار شدند خود نيز به ميدان گام نهند تا زبان مخالفان را كوتاه سازند. عمر و عاص دشمنى داشت به نام حارث بن نصر كه گرچه هر دو شاگرد يك مكتب بودند، اما بدخواه يكديگر به شمار مي رفتند. حارث در شعر خود از عمرو انتقاد كرد كه چرا وى در مبارزه با على شخصاً شركت نمي كند و تنها شعار ميدهد؟! اشعار او ميان سپاه شام منتشر شد و عمرو ناچار گرديد. گرچه براى يكبار هم كه شده، در ميدان نبرد با امام روبه رو شود. وقتى با امام مواجه شد، حضرت به او مهلت نداد و با فشار نيزه او را نقش زمين كرد. عمرو كه از جوان مردى امام آگاه بود، فوراً با كشف عورت ، حضرت را از تعقيب خود منصرف كرد و امام چشم خود را فرو بست و از او روى برگردانيد.[2]عبدالفتاح عبدالمقصود كه يك نويسندة سنى مذهب است، در زمينة انصراف امام از كشتن عمر و عاص مي نويسد : "امام حاضر نشد دست هاى خود را به خون پيادة بى سلاح افتاده اى بيالايد. لذا از روى كرامت و عفت او را رها كرد" .[3]بنابراين جوانمردي، بزرگوارى و كرامت وعفت چشم و مواعات اخلاق ابرمرد تاريخ اميرمؤمنان علي(ع) انگيزة صرف نظر از قتل عمر وعاص را فراهم ساخت؛ دشمنى كه در نهايت ذلت از برابر رقيبش فرار كرده و حاضر شد با كمال بدبختى شرمگاه خود را عريان سازد. اين عمل به مراتب از كشتن او تاريخ سازتر است. اين كه در نامة خود گفته ايد اگر عمر و عاص كشته مي شد، حوادث تلخ بعدى به وجود نمى آمد، درست نيست ، زيرا گرچه او يك روباه مكّار بود، ليكن هر چه بود، زير دست معاويه بود و براى آبادى دنيايش به معاويه پناه آورده بود. و ده ها بدتر از عمروعاص كنار معاويه بودند.در ماجراى سقيفة بنى ساعده كه سرچشمة انحراف از مسير اسلام و امامت است و منجر به غصب خلافت اميرمؤمنان (ع) شد، عمر و عاص هيچگونه نقشى نداشت، بلكه رُل اساسى را حب جاه و رياست و در يك كلام حب دنيا بازى كرد كه بدن مطهر پيامبر خاتم(ص) را در زمين رها كردند و براى چند روز زندگى دنيا ، آخرت خود را به باد دادند. دنيا طلبى ، مردم كوفه را در عين شناخت كامل كه از امام حسين (ع) داشتند، عليه آن امام همام كشاند و همه مي دانيم كه عمر و عاص در اين ماجرا نقشى نداشت. پس اين طور نيست اگر عمرو عاص كشته مي شد، امام (ع) به پيروزى مي رسيد و بعد هيچ خاطرة تلخى به وجود نمى آمدپي نوشت ها :1 - شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج6، ص 313؛ سيد حسن امين، اعيان الشيعه، ج2، ص 276؛ جعفر سبحاني، فروغ ولايت ، ص 571، بحارالأنوار ، ج 32، ص 512.2 - امام علي بن ابي طالب، ج4، ص 399.
کد سوال : 50990
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : صفت حسادت بيشتر جنبة ذاتي دارد. آيا درست است كه خداوند به خاطر يك صفت ذاتى عذاب نمايد؟
پاسخ : انسان هرگز به خاطر صفت حسادت كه يك امر ذاتى است، عذاب نمى شود، بلكه از اعمال حسادت گرفتار عذاب مي شود.به عبارت ديگر : انسان با استعداد هاى مختلف و شايستگى هاى گوناگون آفريده شده است، و در او كششهاى مثبت و منفى ، زمينه هاى فضيلت و رذيلت هر دو وجود دارد و هر كدام مي توان از مرحلة قوه به مرحلة فعليت برسد. نكتة اساسى اين است كه سپردن سر نخ زندگى به يكى از اين دو نوع كشش كاملاً در اختيار انسان است و او ذاتاً مختار آفريده شده است. حسادت و غبطه كه منشأ هر دو حب ذات است، مي توانند در انسان بروز كنند و انسان ذاتاً مختار است كه كدام را برگزيند. پس انسان موجودى است مختار و راه رسيدن به كمال لايقش ، قرب به پروردگار از طريق انتخاب طراط مستقيم و پروراندن كشش هاى مثبت است. قرآن مي فرمايد: " ما راه را به او (انسان) نشان داديم، خواه شاكر باشد (وپذيرا گردد) يا ناسپاس".[1]درست است كه در انسان كشش هاى منفي وجود دارد، ولى آدمى مجبور نيست فقط كشش هاى منفى و ضد ارزش را برگزيند، بلكه مختار است وقتى راه نادرست را با اختيار خود انتخاب نمايد، عذاب و مجازات او صحيح است. وجود غرايز مختلف براى انسان لازمة نحوة وجود وى مي باشد. اگر زمينة كارهاي ناپسند در او نمى بود مي شد ملائكه، نه انسان. آدمى هرگز مانند ملك و فرشته و يا جاندارى مانند مورچه و زنبور نيست كه يك سرنوشت بيش در انتظار او نباشد، بلكه او در هر لحظه از لحظات زندگى بر سر دو راهى است و انتخاب هر يك در اختيار او ميباشد. دنيا براى انسان محل آزمايش است كه راه بهشت را بپيمايد يا راه جهنم را در پيش گيرد.نتيجه اين كه منشأ حسد مانند ساير زمينه هاى فساد در انسان وجود دارد، ولى حسود شدن در اختيار خود انسان است و او مجبور نيست حسود باشد. مي تواند با استفاده از عقل و خرد و راهنمايى هاى شرع انور ريشة حسادت را خشكانده وخود را از مهلكه نجات دهد تا گرفتار عذاب دردناك دنيوى و اخروى نشود. در هر صورت انسات تا وقتى كه حسد را درون خود نگهدارد ، مستحق هيچگونه عذابى نيست، ولى اگر حسدش را به مرحلة عمل برساند و محسود را بكوبد و يا به قتل برساند، گرفتار عذاب مي شودپي نوشت ها :1 - قيامت (75) آيه 3.
کد سوال : 50991
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : دخترى هستم با آرزوهاي متفاوت . خواستگارى دارم كه او را قبول ندارم. به خواستگار قبلى ام علاقه دارم. دوست دارم خداوند جوانيم را برايم نگاه دارد. دوست دارم ازياوران امام زمان(عج) باشم. چه كنم؟ لطفاً مرا راهنمايى كنيد.
پاسخ : در انتخاب همسر اختيار با شما است و كسى نمي تواند شما را مجبور كند. اما چون سن و سال شما طبق شناسنامه از سى گذشته است ، اگر از سنّ كمترى برخورداريد، مي توانيد با استشهاد، در ثبت احوال، شناسنامة خود را تصحيح كنيد.اگر خواستگار خوش خلاق، دين دار و خانواده دار به سراغتان آمد، جواب مثبت دهيد. از خدا خواسته ايد شما را هميشه جوان نگاه دارد. اين آرزو براى افرادى خوب است كه فكر ميكنند براى هميشه در دنيا مي مانند. آرزوى انسان ها مي بايست چنين باشد كه از خدا بخواهند توفيق بندگى به آن ها عطا كند و انسانى كه دوست دارد از ياوران حضرت مهدى (ع) باشد. در زندگى فردى و اجتماعى خود رفتارى درست داشته و از حرام پرهيز كرده و واجبات را به درستى انجام دهيد.حضرت اكنون در پس پردة غيبت است و اگر بخواهد لطفى بكند، از راه غيب خواهد بود، نه اين كه شخص نامه بنويسد و منتظر پاسخ نامه اش باشد. انسان اگر در خط مستقيم قرار گرفت، مي بايست منتظر كمك الهي باشد و خداوند او را ياور حضرت قرار دهد. بسيارى از انسان ها بدون آن كه كار خير را انجام داده باشند، در انتظار مدد غيبى هستند. انبياى الهى و نيز تمام معصومين (ع) و بعد از آن علماى راستين راه حقيقت را نشان داده اند و اين سؤال كه ما راه را گم كرده ايم و بايد حتماً و فقظ حضرت بيايد و راه هدايت را به ما نشان دهد، تعجب بر انگيز است. اسلام كامل ترين دين است و دستور هاى آن به مردم ابلاغ شده است و اگر ما فعلاً از نعمت حضور حضرت محروم هستيم، حتماً مصلحت خدا چنين ايجاب كرده است، ولى راه سعادت و حقيقت، راه عبوديت و پيروى از واجبات و پرهيز از محرّمات است. خواهر محترم، علاقه داشتن به فردي نامحرم نمى تواند جنبة مثبت داشته باشد. انسان اگر به عالِم علاقه دارد، به خاطرآن است كه عالِم الگوى مردم است. اين كه دوست داريد در كنار آن ها زندگى كنيد، توجيه شرعى ندارد. او اكنون زن و همسر دارد. حضر شما در بين آن ها در صورت تداوم ممكن است مشكل زا باشد و اگر بعداً ازدواج كرديد، اين مسئله سابقة سوئي برايتان محسوب مي شود . در هر حال انسان به تدريج راه سعادت را مي پيمايد. اعتدال در انجام عبادات و پرهيز از محرمات از انسان آيينه اى مي سازد كه عكس ملكوت در آن منعكس خواهد شد.
کد سوال : 50992
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : بعضى كارهاى ناشايست از پدرم سر مي زند كه خيلى از آن ها ناراحت مي شوم، ولى نمى توانم به پدرم حرفي بزنم. به همين خاطر متحمل فشارهاى زيادى مي گردم. لطفاً بگوييد چه بايد بكنم؟
پاسخ : از اين كه مشكلتان را براى مانوشتيد و ما را امين دردها و مسائل خويش دانستيد، خدا را شكر ميكنيم. اما از اين كه مى بينيم ناراحتى هايى در زندگى داريد، متأسف و نگران هستيم و دعا مي كنيم خداوند هر چه زودتر آرامش را به خانوادة شما بازگرداند.مسئله اى كه شما براى ما نوشته ايد، چندان پر اهميت نيست؛ يعنى اگر در مقايسه با مشكلات و مصائب ديگران قرارش دهيد، مي بينيد كه اصلاً لاينحل نيست. همين قدر جاى شكر دارد كه مادر شما صبر و تحمل از كف نداده و مشغول زندگى است، وگرنه ابعاد مسئله پيچيده تر و بغرنج تر مي شد.با وجود اين، لطف كنيد از آن جا كه در مورد حل مسئلة پدرتان، مادر شما نقش مهمى دارد، ايشان را تشويق به نوشتن نامه اى براى اين واحد كنيد تا بتوانيم با همفكرى شما و مادر گرامى تان به اميد خدا مشكل را حل كنيم. بنابراين، قسمت مهمى از كار، به ارتباط مادر شما با اين مركز يا ديگر مراكز مشاورة خانواده بستگى دارد. اما در مورد شما:راهى كه فعلاً انتخاب كرده ايد، راه پر ثمرى است، منتها بايد خيلى محتاط رفتار كنيد. بسيارى از مشكلات خانواده كه در ابعادى كوچك يا بزرگ اتفاق مي افتد؛ ريشه هاى كوچك و كم اهميتى دارند كه چه بسا از فرط خُودى به چشم نيايند. گاهى ناهنجارى ها ريشه در كودكى يا جوانى فرد دارد. گاهى ناهنجاريها در دل خانواده شكل مي گيرد. گاهى نيز مسايل اقتصادى فرد را به انحراف مي كشانند. بعضى اوقات بى هويتى و احساس بيهودگى كردن رهنمون انسان به سوى انحطاط است. ولى بعيد نيست كه تمامى اين عوامل در انحراف جزئى يا كلى شخص دخيل باشند.بدين ترتيب، برخورد با ناهنجاري فردى يا اجتماعى به سادگى امكان پذير نيست و نبايد در مود آن عجله نمود. در اين مورد راه اول اين است كه با فرد خاطى به عنوان يك "بيمار" برخورد كرد. البته نوعي بيمار روحى هست كه در عين اين كه مي تواند از جهت روحى دچار مشكل باشد، از جهت جسمى نيز مي تواند دچار بيمارى هاى فراوانى باشد.درمان بيمارى پنج شرط دارد:1) طبيب حاذق، 2)داروى مفيد،3)پرستار شفيق،4)زمان كافي،5)مريض مطيع.در غير اين صورت، هرگز بيماري درمان نخواهد شد.طبيب حاذق كسى است كه نوع و جنس بيمارى را تشخيص مي دهد و با توجه به مقتضيات جسم و روح مريض براى مداواى او اقدام كند. داروى مفيد يعنى دارويى كه زمان مصرف آن نگذشته باشد و به كار بيايد. در غير اين صورت چه بسا آن دارو كار را بدتر از پيش كند و به قول مولانا " آب آتش را ممد شد همچو نفت"؛ يعنى آب به جاى آن كه آتش را خاموش كند، مثل نفت آن را شعله ورتر مي سازد. از نمونة اين داروهاى غير مفيد، برخوردهاى فيزيكى تند، زخم زبان و سركوفت، قهر و دعوا، احساسات به خرج دادن ، فرد را به بى غيرتى و هرزگى متهم كردن؛ خوبى هاى خود و بدى هاى او را ياد آور شدن است. تمامى اين حرف ها براى خجالت زده كردن طرف مقابل و احقاق حقوق از دست رفتة خويش بيان مي شود و هنر آن اين است كه فرد را از خواب غفلت بيدار مي كند، ولى متأسفانه خيلى اوقات كاملاً معكوس عمل مي كند.پرستار شفيق نيز بسيار مهم است. در حقيقت كسى كه در طى بهبود بيمار او را گام به گام همراهى ميكند تا از مرض رهايي يابد، پرستار است كه نقش بسيار مهم وحساسى دارد.شما با نوشتن اين نامه اولين گام را در اين باره برداشته ايد. اميدواريم بتوانيد با ايفاى تمام و كمال اين نقش ، مسئلة به وجود آمده را به خوبى و خوش مرتفع نماييد.زمان كافى را هم نبايد كوچك انگاشت. زمان كافى دو معناى مهم دارد: اول اين كه براى دوا و درمان وقت كافى وجود داشته باشد، زيرا بسيارى از بيمارى ها اين قدر ريشه دوانده اند كه ديگر قابل علاج نيستند. معناى دوم اين است كه به بيمار وقت كافى براى بهبودى داده شدو. سرماخوردگى ساده با درمان و پرهيز و استراحت ، ده تا پانزده روز دورة بيمارى دارد. آن وقت چطور مي شود انتظار داشت بيمارى روانى كه مثلاً ممكن است در طول سى يا چهل سال زندگى به وجود آمده باشد، با يك ساعت حرف زدن ـ آن هم به صورت دعوا و مرافعه و تهديد ـ حل گردد؟!همة اين موارد به انضمام مريض مطيع (كسى كه مي خواهد خوب شود و براى بهبودى خود تلاش ميكند) در سلامت يك بيمار نقش دارد. در غير اين صورت و از راه هاى غير معتدل ديگر، فقط يك اتفاق ميتواند موجب بازگشت اوضاع به حالت اول شود.شما به عنوان فرزند بزرگ خانواده و كسى كه بيشتر از همه در معرض اين فشارها هستيد، رسالتى بس مهم و سنگين داريد. رسالت شما در دو بُعد كاملاً مجزا شكل مي گيرد:الف) حفظ روحية خود و تلاشتان جهت پيشرفت روز به روز در مسايل زندگى (اعم از درس و ...).ب) حفظ روحية تمامى خانواده : مادر، برادر، خواهر و پدر.ممكن است براى شما اين كار كمى سخت باشد، ولى يقيناً محال نيست. يادتان باشد "همواره تلاش براى نجات يك بيمار امري مقدس است" و كسى كه به آن اقدام مي كند انسانى شريف و والاست. فعلاً تنها كارهايي كه شما مي توانيد انجام دهيد بسيج خانواده براى بهبود اين بيمارى است. دستماية شما نيز صبر و عقل و حزم(دورانديشي) است. چنانچه به مشكل جديدى برخورديد يا در ميان همين مشكل نكتة مبهمى برايتان پيش آمد، با مكاتبه يا با تماس تلفنى ما را با خبر نماييد. در انتظار نامه هاى بعدى شما هستيم!
کد سوال : 50993
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر كسى ناراحتى كليوي داشته باشد كه بايد آب به صورت فراوان بنوشد، آيا روزه گرفتن بر او واجب مي شود؟
پاسخ : اگر روزه گرفتن براى او ضرر دارد، نبايد روزه بگيرد.[3] 2[3] آيت الله فاضل، جامع المسائل ، ج 1، ص 153.