کد سوال : 50874
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : نظام بانكداري فعلي كشورمان با نظام بانكداري قبل از انقلاب چه فرقي دارد؟ هم در گذشته از وام بهره مي گرفتند و هم اكنون اين شبهه وجود دارد كه اسلام جوابگوي احتياجات اقتصادي نيست . توضيح دهيد.
پاسخ : نظام بانكداري جمهوري اسلامي ايران از قرآن و سنت اتخاذ شده و اسلامي است. فعاليت هاي بانكي براساس عقود و معاملات پايه ريزي شده كه اسلام آن را پذيرفته است.براي اين كه چگونگي معاملات بانكي و قوانين مدونه در نظام بانكداري جمهوري اسلامي براي شما روشن شود كه اسلام جوابگوي احتياجات اقتصادي بشر باشد، توجه شما را به مطالبي كه به پيوست ارسال مي گردد، جلب مي نماييم.
کد سوال : 50875
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : كلمة جبر و اختيار فكر بنده را به خود مشغول كرده است. نمى دانم ما در اعمالمان مجبوريم يا مختار؟ به چه دليل؟
پاسخ : آدمى در كارهايى كه انجام مي دهد، مختار است . وگرنه ثواب و عذاب بهشت و جهنم لغو است، بهترين دليل و برهان براى اين سخن، وجدان آدمى است. شما به وجدانتان مراجعه نماييد و بنگريد آيا ميتوانيد تصميم بگيريد فلان كار را انجام دهيد، مانند اين كه تصميم بگيريد يك ليوان آب بياشاميد، به پدر و مادرتان احترام بگذاريد و در ديدار با دوستان با گشاده دويى بر خورد نماييد؟ هر كه فكر كند ، اين اراده، توانايى و قدرت بر تصميم گيرى را مي بيند. اين خود يعنى اختيار . به گفتة مولانا مولوي: اين كه گويى اين كنم يا آن كنم خود دليل اختيار است اى صنمدليل ديگر اين كه اگر بشر كار بد كند، قانون با او برخورد مي كند و او را به مجازات مي رساند، و در برابر ، كار خوب آفرين و ثواب دارد. اين دليل است كه آدمى اختيار دارد. اين سخن را مولوى چنين به نظم در آورده است: جمله قرآنى امر و نهى است و وعيد امر كردن سنگ مر مرا كه ديد؟خالقي كواختر و گردون كندامر و نهي جاهلانه چون كند؟سنگ را هرگز نگويد كس بيا وز كلوخي كس كجا جويد وفا؟كس نگويد سنگ را دير آمدييا كه چوبا تو چرا بر من زدي؟امر و نهي و خشم و تشريف و عتيبنيست جز مختار را اي پاك جيبدليل ديگر براي اختيار بشر، تعليم و تربيت و امر و نهي بر بشر است.به قول مولوي:جملة عالم مقر در اختيارامر و نهي اين بيا و آن بياراوستادان كودكان را مي زنند آن ادب سنگ سيد را كي كنند؟هيچ گويي سنگ را فردا بياورنيايي من دهم بد را سزا؟دليل ديگر وجود اختيار در انسان، شرم و پشيماني از كار زشت خود است:زاري ما شد دليل اختيارخجلت ما شد دليل اختيارگر نبودي اختيار اين شرم چيست؟اين دريغ و خجلت و آزرم چيست؟جبر بودي، كي پشيماني بديظلم بودي كي نگهباني بدي دلايل وجود اختيار در انسان امور ذيل است:1 - مراجعه به وجدان و وجود ترديد در انتخاب و تصميم گيري در انسان.2 - وجود تشويق به كارهاي خوب و مقرر كردن ثواب براي آن و نيز تهديد در صورت ارتكاب به كارهاي بد و مقرر كردن عذاب براي آن.3 - امر و نهي در امور انسان.4 - شرم و پشيماني انسان از ارتكاب كار زشت.5 - احساس لذت در كارهاي خوب.براي توضيح بيشتر جزوه اي كه به پيوست ارسال مي گردد، ملاحظه شود.
کد سوال : 50876
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : واقعيت و حقيقت را معنا كنيد و لطفاً توضيح دهيد با هم چه فرقى دارند؟
پاسخ : واقعيت، يعنى آن چه كه در خارج از ظرف ذهن است، مثلاً در خارج از انديشة امورى همانند، كوه و دشت و بيابان و صحرا. اين ها واقعيت است. اما حقيقت يعنى مفهوم يا ادراكى كه مطابق با واقع باشد؛ يعني در خارج از ذهن مصداق داشته باشد.توضيح اين كه : مفاهيم ذهنى به سه دسته تقسيم مي شوند: 1ـ مفاهيمى كه در خارج مصداق واقعي داشته باشند، مانند مفهوم خورشيد كه در خارج مصداقى دارد.2ـ مفاهيمى كه در خارج مصداق واقعي ندارند، ليكن عقل براى آن ها مصداق اعتبار مي كند، مانند لشكر كه آن چه در خارج از ذهن حقيقتاً مصداق دارد، سربازان هستند و لشكر وجودش اعتبارى است.3ـ مفاهيمى كه هيچ گونه مصداق ندارند مانند سيمرغ.فلاسفه قسم اول را حقايق، دوم را اعتباريات و سوم را وهميات مي نامند. پس حقيقت يعنى ادراك مطابق با واقع و نقطة مقابل حقيقت، اعتباريات و وهميات هستند. با اين سخن فرق بين حقيقت و واقعيت هم تا حدودى روشن شد.واقعيت به خود شيء خارجى اطلاق مي شود اما حقيقت، به صورت ذهنى از واقعيت.[1]فرق بين اعتباريات و وهميات آن است كه اعتباريات مفاهيمى زمينة عقلى و يا عقلايى براى انتزاع و اعتبار دارد، به خلاف وهميات كه زمينة اعتبار ندارد.پي نوشت ها :1 - شهيد مطهري، مجموعه آثار ، ج6، ص 58.
کد سوال : 50877
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مدرنيسم و پُست مدرنيسم به چه معنا است و چه فرقى بين اين دو وجود دارد؟
پاسخ : مدرنيسم (Modernism) واژه اى فرانسوي، به معناى تجدد خواهي، كه از مدرن به معناى نو و جديد است، ليكن خاستگاه اين تجدد در اروپا تجدّد فكرى و دينى و معرفتى است. توضيح اين كه : در اروپا مدت ها فلسفة منحط اسكولاستيك سايه افكنده و افكار حاكم و غالب بر اجتماع آنان را تحت الشعاع خويش در آورده بود. بعد از رنسانس و به ويژه بعد از دو جريان انقلاب صنعتي در انگلستان و انقلاب اكتبر در فرانسه در حوزه هاى دين مسيحى تمايلات آزادي خواهانه بروز نمود و براى تجديد نظر در بسيارى از عقايد رسمى و سنتى دين مسيح جهت سازگار كردن آن با نتايج پيشرفت هاى علمى كه خصوصاً از قرن نوزدهم ميلادى به بعد براى بشر حاصل شده بود، اقداماتى صورت گرفت.در پرتو كشفيات علمى در همة قلمروهاى مورد علاقه هاى انسان، به ويژه در تاريخ ، باستان شناسي، و زبان شناسي عده اى از روحانيان كاتوليك كه اين كشفيات را با مندرجات كتاب مقدس موافق نيافتند، در پى تجديد نظر در آن برآمدند و اظهار داشتند كه بسيارى از مندرجات كتاب مقدس براى بيان حقايق ثابت و پايدار براى همة زمان ها و اعصار نيست؛ بلكه براى بيان احساسات دينى مردمى است كه در عصر معيّنى مي زيسته اند و به همين دليل حقايق دينى نيز مشمول تحوّل و پيشرفت هاى انقلابى علمى است و پا به پاى تحولات علمى بايد متحول شود.تجدّد طلبان با ترك فلسفة اسكولاستيك بيشتر به عمل و ارادة انسان تكيه داشتند تا بر عقل و به جاى فلسفة اسكولاستيك از فلسفة "موريس بلوندل" ، " برگسون" و "جيمز" طرفدارى مي كردند.مدرنيست ها وحى و الهام را يك دريافت شخصى از حقيقت الاهى مي دانند، نه دريافت حقيقت كلى عينى از خدا و بيان آن به مردم. كليساى كاتوليك با نهضت مدرنيسم به مخالفت برخاست و آن را از قبيل اظهار عدم معرفت به خدا (لاادرى گري) و اعتقاد به حلول و سوء تعبير و سوء فهم كشفيات علوم جديد خواند.[1]عناصر تجدد: انديشة تجدد را مي توان در چند مفهوم اساسى خلاصه نمود: ـ عقل گرايي،ـ لومانيسم،ـ ليبراليسم،ـ فرد گرايي،ـ آزادي،ـ برابري، ـ كارگزارى تاريخى انسان، ـ داعية معرفت انسان و اصل ترقى و پيشرفت بى حد و حصر.در مدرنيسم هر چه كه رنگ و روي مدرن و جديد داشته باشد، پسنديده است و هرچه كه جنبة سنّت به خود بگيرد، بى ارزش است و بايد به دور افكنده شود.از نظر جامعه شناسى مدرنيسم چهار مبنا دارد:1ـ گسترش و تأثير علم و فن آورى كه زمينه ساز انقلاب صنعتى شد، كه جنبة اصلى آن عقلانى كردن چرخ توليد است. (توليد صنعتي).2ـ تحرك بيشتر، قبل از انقلاب صنعتي جامع ايستا بود و مردم به ندرت از موطن خود به جاى ديگر ميرفتند، ولى پس از انقلاب صنعتى و تحوّل جامعة اروپايى از سنتى به مدرن ، تحرك ها و مسافرت ها و روند شهر نشينى روز به روز توسعه يافت.3ـ حكومت هاى بروكراتيك؛ ظهور حكومت هاى مردن براى راهبردى كردن دگرگونى اقتصادى و اجتماعى از جملة مبنا و پايه هاى مدرنيسم است.4ـ تأكيد بر فرد، فردگرايى به جاي جمع گرايى و بسط مفهوم آزادى فردى يكى ديگر از پايه هاى مدرنيسم از منظر جامعه شناسى است.[2]امواج تجدّد: مدرنيسم سه موج يا سه چهره دارد: موج اول: در موج اول، تجدّد كه از آغاز مدرنيسم شروع شده ، مبتنى است بر اومانيسم و رهايى از سنّت كه به اين مدرنيتة ليبرال اوليه گفته مي شود. مدرنيسم در اين مرحله بر محور آزادى مطرح است. دغدغة آن در اين مرحله انديشة از آدمى است. متعلقات انديشة آزادى عبارتند از : برابري سياسى و حقوقى ، گرايش به فرد يا فرد گرايي، سكولاريزم ، تأكيد بر منافع فرد به عنوان مهم ترينمنافع جامعه، تأكيد بر تشخيص فردى در خصوص مصالح خودش و خلاصه اين كه در كل اين پروژه رگة اساسى انديشة فردگرايانه است.موج دوم تجدد: تجدد در موج دوم مبتنى بر انديشة انظباطى و سازماندهى است كه به عنوان واكنشى در مقابل لجام گسيختگى ها يا بى انضباطى هاى ناشى از موج اول تجدد متجلى شد، كه به اين چهرة دوم تجدد، تجدّد سازمان يافته اطلاق مي گردد. تجدد در موج دوم با وحدت گرايي، تمركز، مليّت و سازماندهى عجين است. موج سوم تجددذ مدرنيسم در موج سوم كه از ربع آخر قرن بيستم آغاز شد، بر پراكندگي، تنوع گرايي، ناسيوناليزم و هويت ملى و طبقاتى همراه است. به اين موج سوم عنوان پُست مدرنيسم (post modernism) يا پسامدرنيسم و يا فرا تجدد اطلاق مي گردد.[3]تعريف پُست مدرنيسم: پست مدرنيسم يك جريان فكرى ضد فرد گرايى است كه زير تأثير انديشه هاى "نيچه"، تمامى مكتب هاي فكرى و دانش هاى مدرن را مخرّب روح انسانى و ناشى از تسلط منافع و جهان بينى معيّن مي داند كه موجب رفع مسئوليت و استقلال و شكوفايى انسان شده است. پست مدرنيسم بر اين باور است كه به هيچ نظريه اى نمى توان يقين كرد و هيچ حد و مرزى براى تفسير جهان وجود ندارد.[4]پي نوشت ها :1 - ر.ك: دايرة المعارف اسلامي، مصاحب، ص 2720 و 2721.2 - فصلنامه نقد و نظر، شماره 17 - 18 ، ص 82.3 - ر.ك: فصلنامه نقد و نظر، ش 10 و 11، ص 446 به بعد.4 - فرهنگ اصطلاحات فلسفه، (انگليسي - فارسي) اثر پروين بابايي، ص 308.
کد سوال : 50878
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : علوم و امور قراردادى و اعتبارى يعنى چه؟ آيا اديان و مذاهب جزء امور قراردادى و اعتبارى اند؟
پاسخ : واژة اعتبارى به چند معنا به كار مي رود، بدين شرح:1ـ تمامى معقولات ثانويّة منطقى و فلسفى را اعتبارى مي گويند.برخى از فلاسفه مانند شيخ شهاب الدّين سهروردى از آن به "اعتبارات عقلي" ياد مي كنند.2ـ به تمامى مفاهيم حقوقى و اخلاقي و مفاهيم ارزشي، اعتبارى گويند.3ـ مفاهيمى را كه به هيچ وجه مصداق خارجى و ذهنى ندارند و به كمك قوة خيال ساخته مي شوند، امور اعتبارى مي نامند، مانند مفهوم "غول " و "سيمرغ" . اين مفاهيم را وهميات نيز مي نامند.4ـ امورى كه اصالت نداشته باشند، اعتبارى گفته مي شود.1[1]اگر گفته مي شود كه اديان و مذاهب از امور قراردادى و اعتبارى اند، طبق معناى سوم است.پي نوشت ها :1 - محمد تقي مصباح، آموزش فلسفه، ص 178 و 179.
کد سوال : 50879
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر مال دنيا نشانة رحمت است، چرا بعضى از مؤمنان بى بضاعت اند؟ اگر نشانة غضب است، چرا نكوهش شده است؟
پاسخ : در تعريف ثروت و مال گفتهاند: هر چيزى كه يكي از حوائج طبيعى يا اعتباري، ضرورى يا تجملى بشر را برآورد، عبارت است از چيزى كه بشر آن را با كاركردن بهوجود آورده است.[22]از ديدگاه اسلام مال و ثروت، ماية قيام و حيات انسان و جامعه است:"اموالى كه باعث بر پايى شما است، به سفيهان ندهيد".[23]"خداوند آن چه در زمين است، براي شما خلق كرد".[24]مال و ثروت، زينت و زيبايى در زندگانى دنيا محسوب ميشود :"مال و فرزندان زينت زندگانى دنيا است".[25]پيامبر (ص) فرمود:"مال حلال براى انسان صالح، خوب چيزى است".[26]فقر و فلاكت براي انسان بدبختى ايجاد ميكند. پيامبر (ص) فرمود:"فقر انسان را به كفر مى كشاند".از طرفى كثرت مال احتمال لغزش دارد. امام على (ع) فرمود:"مال ريشة شهوترانى ها است".[27]باز فرمود:"علاقة به مال، دين را وَهن مى كندو يقين و تقوا را از بين ميبرد".[28]بنابراين مال و ثروت اگر از راه حلال باشد، بد نيست، ولى غالباً انسان را از راه به در ميبرد. لذا پيامبر(ص) فرمود:"هر امتى براى خود گوساله اى دارد و گوسالة امت درهم و دينار است"3[29]؛ يعنى همانطور كه امت موسى به وسيلة گوسالة سامرى منحرف شدند، امت من نيز به واسطة درهم و دينار منحرف ميشوند.از بين ثروتمندان كسانى يافت ميشوند كه تحت تأثير آثار سوء مال واقع نشدهاند. اگراز جمعآورى مال مذمّت شده، به خاطر آثار سوء آن است. داشتن مال نشانة غضب خدا نيست، بلكه وسيلة امتحان است.اين كه برخى از مؤمنان از نظر مالى ضعيف هستند، عواملى دارد:1ـ كثرت نانخور و عيال،2ـ غلط بودن سيستم اقتصادى حاكم بر جامعه. شهيد مطهرى ميگويد:" مسلّماً اگر در جامعهاى افراد آن جامعه بيش از حد معمول كار كنند، مثلاً پانزده يا هجده ساعت كار كنند و معذلك نتوانند زندگى خود را تأمين كنند، آن جامعه بيمار است. علّت آن بيمارى گاهي استثمار كارفرما است و يا اين است كه قوانين اجتماعى آنها غلط است، مثلاً يك نفر در خانواده بايد عهده دار مخارج ده نفر باشد، يا به علّت گرانى ارزاق است و گراني ارزاق معلول گرانى عوارض و زياد بودن گمرك ها و ماليات ها است و زياد بودن اين امور معلول فساد دستگاه حكومت است".[30]اين كه بعضي مؤمنان بى بضاعت يا كم بضاعت اند، فقر و كمبود معلول ايمان نيست؛ يعنى اين طور نيست كه هر كس با ايمان شد، مجازاتش اين است كه فقير شود.فقر، مجازات مؤمنان نيست، بلكه فقر عواملى دارد كه گفته شد.البته مؤمنان حقيقى به خاطر احتياط و مواظبت بر ايمان، دست به گرانفروشي، كم فروشي، دروغ گفتن، چاپلوسي، رياكاري، صحنه پردازي، غش در معامله، كلاه گذاري، چپاول مال و بيت المال ميزنند.چون اين كارها را نمى كنند، خواه نا خواه مانند كسانى كه دست به اين كارها ميزنند و اموالى را به جيب ميزنند، نخواهند بود.فقر و ندارى بعضي مؤمنان نشانة غضب خدا بر آنان نيست. امام كاظم (ع) فرمود:"انبيا و اولاد انبيا و پيروان آنان غالباً به سه چيز مبتلا ميشوند: بيماري، ترس از ظالمان و فقر".[31]امام على (ع) فرمود:"هر كس سلامت دينى خود را مى خواهد، بايد فقر را انتخاب كند و هر كس دوست دارد راحت باشد، زهد [=عدم دلبستگي، نه وابستگى به دنيا] را انتخاب كند".[32]پيامبر (ص) فرمود:"خدايا! مرا مسكين زنده نگه دار و مسكين بميران و مرا با مساكين محشور گردان!".[33]3[22] مرتضى مطهري، مبانى اقتصادى اسلامي، ص 131.3[23] نساء (4) آية 4.3[24] بقره (2) آية 29.3[25] كهف (18) آية 46.3[26] ميزان الحكمه، عنوان 3752.3[27] همان، عنوان 3749.3[28] همان، عنوان 3751.3[29]همان، عنوان 3749.4[30] بررسى اجمالى مبانى اقتصاد اسلامي، ص 215.4[31] ميزان الحكمه، عنوان 3222.4[32] همان.4[33] همان.
کد سوال : 50880
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : ـ اگر خداوند از همة اعمال انسان آگاه است، وجود كرام الكاتبين براى چيست؟
پاسخ : فرشتگان بيانگر عظمت و جلالت حق تعالى هستند، چنان كه در روايات آمده است. علاوه بر آن نظام طولى هستى اقتضا دارد بين خدا و مخلوقات از جمله انسان واسطه هايى قدسى وجود داشته باشند. به بيان ديگر: نظام جهان دو قسم است: نظام طولى و نظام عرضي.نظام عرضى شرايط مادى بهوجود آمدن يك پديده را تعيين مينمايد. به موجب اين نظام تاريخ جهان، وضع قطعى و مشخص مييابد و هر حادثه در مكان و زمان خاص پديد ميآيد و هر زمان و مكان خاص، ظرف حوادث معينى ميشود .مقصود از نظام طولى عِلّت و معلول، ترتيب در آفرينش اشيا و به اصطلاح ترتيب در فاعليت خدا در مورد اشيا و صدور اشيا از ناحية او است.حكمت پروردگار و قدّوسيت او اقتضا دارد كه موجودات رتبه به رتبه و پشت سر يكديگر نسبت به او قرار داشته باشند. از اين رو بايد گفت عظمت و جلالت الهى اقتضا ميكند بين او و انسان، موجوداتى قدسى و با ظرفيت باشند تا امكان ارتباط با خدا براى انسان وجود داشته باشد.بعضى از فلاسفه گفتهاند: فرشتگان نفوس زمينى و مدبّر عالم مُلك هستند.[19]ابنسينا گفته: فرشته جوهرى است ميان كردگار و اجسام زميني، كه ميانجى است.فرشتگان از جمله كاتبان اعمال انسان و كارگزاران الهى هستند. به تعبير قرآن رسولان الهى هستند."و جاعل الملائكه رسلاً"[20]."الله يصطفى من الملائكه رسلاً"[21]؛خداوند فرشتگان را فرستاده هاى خود قرار داد".پس فرشتگان، رسولان و مأموران خداوند در امور تكوينى و تشريعى هستند، چون امور جهان بر اساس اسباب و علل و تدبير عالم به واسطة آنان صورت ميگيرد.همانطور كه يك مملكت، رئيس و كارگزارانى دارد، مملكت الهى نيز اينگونه تمشيت شده است.بناى خدا اين نيست كه تمامى كار را خودش انجام دهد و وسائطى فرار داده كه آنان كارها را انجام دهند.3[19] عليرضا رجالى تهراني، فرشتگان، ص 20.3[20] فاطر (35) آية 1.3[21] حج (22) آية 75.
کد سوال : 50881
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا بهشت و جهنم مادى است و روى زمين قرار دارد؟
پاسخ : وسعت بهشت به اندازة تمام آسمان و زمين است و شايد وسيعتر باشد:"بهشتى كه پهناى آن به اندازة آسمانها و زمين است، براى متقيان آماده شده است".[13]بنابراين چنين بهشتى با چنين وسعت كجا ميتواند باشد؟ جمعى از علما در پاسخ گفتهاند: از آيات استفاده ميشودبهشت در آسمانها است، زيرا در آيات سورة نجم ميفرمايد:"بهشت مأوى نزد سدره المنتهى است"[14]، همان نقطهاى كه برترين و والاترين محل آسمان است. البته مراد از آسمان و حقيقت آن معلوم نيست.از آية "و فى السماء رزقكم و ما توعدون"[15] استفاده ميشودبهشتى كه به آن وعده داده شده ايد، در آسمان است (اگر مراد از "ماتوعدون" بهشت باشد). شايد بتوان گفت: بهشت جاويدان الهى در ماوراى آسمان دنيا است و وسعتش به اندازة وسعت زمين و آسمان دنيا يا به مراتب وسيعتر است.[16] بنابراين بهشت در آسمان است.بعضى از فلاسفه كه معاد را فقط روحانى مى دانند، ميگويند: بهشت و جهنم مادي نيستند و نيازى به مكان ندارد.سومين نظرى كه مطرح است: بهشت و دوزخ درون همين جهان قرار دارد و حجاب هاي دنيا مانع مشاهدة آنها مى شود، ولى اولياءالله ميتوانند آن را ببينند. پيامبر اسلام (ص) به هنگام معراج كه از هياهوى مردم جهان دور بود، با چشم ملكوتى خود توانست گوشهاى از بهشت را در باطن جهان مشاهده كند.در حديثى ميخوانيم: در آستانة عاشورا هنگامى كه اصحاب و ياران امام حسين (ع) اعلام وفادارى كامل به حضرت كردند و از ترك ميدان كربلا و شكستن بيعت سر باز زدند، امام حسين (ع) براى آنها دعاى خير كرد و پردهها از جلو چشمان آنها كنار رفت و جايگاه شان در بهشت را ديدند.2[17] قول حق اين است كه بهشت و جهنم جسمانى وجود دارد و هم اكنون مخلوق است. يكى از حكمت هايش اين است كه ماية تشويق و انذار گردد. بزرگى و عظمت بهشت و جهنم دليل بر عدم مخلوق بودن آنها نيست."وجئ يومئذ بجهنم يومئذ يتذكر الانسان"[18] از اين آيه وجود جهنم فهميده ميشود .2[13] آل عمران (3) آية 133.2[14] نجم (53) آية 15.2[15] ذاريات (51) آية 22.2[16] ناصر مكارم، پيام قرآن، ج 6، ص 338 به بعد، با تلخيص.2[17] پيام قرآن،ج 6، ص 343، به نقل از مقتل الحسين مقرّم، ص 261؛ بحارالانوار، ج 44، ص 298.3[18] فجر (89) آية 23.
کد سوال : 50882
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : از كجا معلوم چيزى را كه ميپرستيم، خدا است و نفسمان نيست؟
پاسخ : انسان خداپرست با انسان هوا پرست از نظر اعمال و رفتار بسيار متفاوت هستند. از اعمال و رفتار آنان وجهة خداپرستى و هوا پرستى ظاهر ميشود پيروى از هواى نفس باعث دورى انسان از خدا و موجب گمراهى و ذلّت ميشود :"از هواهاى نفسانى پيروى نكن (چون) تو را از راه خدا گمراه ميكند".[8] "از هواي نفس پيروى نكنيد تا از شهادت حقّ عدول كنيد".[9]هوا پرستى درجات و مراتبى دارد كه نهايت آن پرستش هواهاى نفسانى است؛ يعنى به طورى خواستههاى نفسانى را اصل قرار دهد كه حاضر به شنيدن حقايق نيست. آن چنان هواها و خواهشهاى نفسانى او را به خود مشغول ميكند كه كر و كور ميشود :"آيا كسى كه هواى نفسانى خود را ميپرستد ديدهاي؟ خداوند او را گمراه ساخته و بر گوش و قلبش مهر زده و بر چشمش پردهاي افكنده است. با اين حال چه كسى ميتواند او را هدايت كند؟!".[10]لج بازى و يك دندگى و ايستادن در برابر حقّ از آثار بد هوا پرستى است. پيامبر (ص) فرمود:"هرگز زير آسمان معبودى مبغوض تر نزد خدا از هواى نفس پرستش نشده است".[11]بت هوا پرستي، زشتيها را در نظر انسان زينت ميدهد تا آن جا كه انسان به اعمال زشت خود مى بالد. از نظر اجتماعى و سياسى نيز ضررهايى به انسان و جامعه ميزند. فردى مانند عمر بن سعد و شمر در هوا پرستى آن چنان غوطه ور بودند كه حاضر شدند بزرگ ترين جنايت ها را انجام دهند.پيامبر (ص) فرمود:"خطرناك ترين چيزى كه بر امّتم از آن مى ترسم، هوا پرستى و آرزوهاى دراز است، چرا كه هوا پرستى انسان را از حق باز ميدارد و آرزوى دراز آخرت را به فراموشى مى سپارد".[12]انجام دادن گناهان، غفلت از خدا، مخصوصاً در موقع نماز، بيتوجهى به دستورهاي الهي، توجه بيش از اندازه به دنيا و تبعيت و همراهى با مخالفان دين از نشانههاي هوا پرستى است.[8] ص (38) آية 26.[9] نساء (4) آية 135.2[10] جاثيه (45) آية 23.2[11] تفسير نمونه، ج 21، ص 264، به نقل از تفسير قرطبي، ج 9، ص 5987.2[12] همان، ص 266، به نقل از بحارالانوار، ج 70، ص 75.
کد سوال : 50883
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : معاد جسمانى است يا روحاني؟ اگر روحانى است، چرا خداوند ميفرمايد: ما قادريم حتّى سر انگشتانشان را درست كنيم؟ اگر جسمانى است، تكليف كسانى كه چندين نسل پيش بوده و دوباره از خاك آنها انسانهاى ديگرى بهوجود آمدهاند چيست؟
پاسخ : دربارة روح اين بحث مطرح است كه روح انسان، مستقل است؛ يعني بعد از مرگ جسم و متلاشى شدن آن، ميتواند به بقاى خود ادامه دهد؟ يا علاوه بر استقلال داراى حالت تجرّد از ماده نيز ميباشد؛ يعنى خواصّ عمومى ماده را كه عبارت است از زمان و مكان و اجزا ندارد.گروهى از فلاسفه اصرار دارند "روح داراى تجرد است و هيچ گونه كيفيات مادي براى آن معنا ندارد".برخى ديگر، روح را نوعى مادة لطيف ميدانند و به تعبير ديگر آنرا "نيمه مجرّد" مى دانند، مثلاً ما يقين داريم نور، خواه به صورت امواج دراترباشد يا به صورت ذرّات (فنون)، نوعى جسم است، ولى مسلّماً حساب آن از اجسام معمولى جدا است و قوانينى كه بر اجسام معمولى حاكم است، بر آن حاكم نيست. به همين دليل از اجسام شفّاف عبور ميكند و خلاء و ملاء براى آن يكسان است.خواه بگوييم روح مجرّد صرف است و هيچ گونه كيفيات مادى ندارد يا بگوييم: روح نوعى مادة لطيف است، در مباحث مربوط به معاد تأثير چندانى ندارد. آن چه مهم است، استقلال روح و بقاى آن بعد از متلاشى شدن جسم است كه ميتواند بعد از فناى جسم، باقى و فعّال باشد.[5]دربارة اين كه پس از مرگ، آيا معاد و حيات، جسمانى خواهد بود يا روحاني؟ چند نظريه وجود دارد:1ـ تنها روحانى خواهد بود.2ـ هم جسمانى و هم روحانى خواهد بود؛ يعنى هم جسم زنده خواهد شد و هم روح.3ـ معاد جنبة روحانى و نيمه جسمانى دارد؛ يعنى روح و جسم هر دو باز ميگردند، امّا نه اين جسم مادى عنصري، بلكه جسم لطيفى كه عصارة جسم است، زنده ميشود .از بين اين سه نظريه، نظرية دو و سه بيش تر مورد توجه دانشمندان است. نظرية اوّل كه فقط معاد، روحانى صرف باشد و اصلاً جسم زنده نشود، با صدها آيه منافات دارد.نظرية شمارة دو با ظاهر آيات سازش دارد. از آيات فراوان در مورد حشر و نشر و بهشت و دوزخ استفاده ميشودكه در جهان آخرت روح انسان وارد جسم مادى كه در دنيا داشت مى شود، يعنى همان جسم دنيوى زنده ميشود .در اين جا اشكال شما وارد ميشودكه اجزاى انسانهاى قبلى كه جزء انسانهاى ديگر شده باشد، چگونه با اين نظريه قابل جمع است؟اين شبهه معروف به شبهة آكل و مأكول است و از قديم مطرح بوده است. از اين شبهه جواب هايى دادهاند:1ـ اجزاى اصلى انسان بر مى گردد، زيرا اجزاى اصلى بعد از مرگ همواره باقى ميماند و اگر خاك شود، جزء بدن موجود ديگرى نميگردد و در قيامت همين اجزا پرورش مييابد و بدن اصلى را ميسازد و روح به آن ملحق ميشود.2ـ بعضى گفتهاند لزومى ندارد كه اجزاى سابق برگردد، زيرا شخصيت انسان به روح او است و روح به هر جسمى تعلق گيرد، انسان اوّل خواهد بود. از اين رو دگرگونى هاي جسم در طول عمر انسان و عوض شدن اجزا و جانشين شدن اجزاى ديگر، هرگز به وحدت شخصيت انسان زيانى نميرساند.3ـ بهترين جوابى كه داده اند، اين است كه آخرين اجزاى بدن هر انسانى كه پس از مرگ مبدّل به خاك مى شود، داراى مجموعة صفاتى است كه در طول عمر كسب كرده و تاريخ گويايى از سرگذشت جسم انسان در تمام عمر است.از آيات در زمينة معاد جسمانى استفاده ميشود آخرين بدن انسان به فرمان خدا زنده ميشود و آمادة حساب و جزا ميشود . از طرفى يك بدن ممكن نيست به تمام معنا متّحد با بدن ديگرى شود و تمام بدن اوّل، تمام بدن دوم گردد، بلكه بدن اوّل تنها ميتواند جزئى از بدن دوم را تشكيل دهد، زيرا بدن دوم بايد قبلاً وجود داشته باشد تا همه يا قسمتى از بدن اوّل را از طريق تجزيه، جزء خود سازد.[6]امّا نظرية سوم اين بود كه روح به بدم مثالى (نيمه جسم، يا جسم لطيف) بر ميگردد و روح انسانى به بدنى كه با قوانين آن دنيا سازش داشته باشد بر ميگردد، چون اين بدن عنصرى با خصوصياتى كه در دنيا دارد، قابليت براى هميشه زيستن ندارد و متغير و زوال پذير است.بنابراين بدن انسان در آن دنيا در قالبى ريخته ميشودكه هر كس آن را ببيند، اين همان شخص است كه در دنيا بود. اين امام حسين است يا اين عمر سعد است يا اين يزيد ميباشد و اين معاويه.در اين صورت بحث آكل و مأكول و آن شبهات وارد نمى شود، همانطور كه حورالعين بهشتى و ميوههاى آن، مسلّماً مانند زن ها و ميوههاى دنيا نخواهد بود.بنابراين وقتى انسان از آن دنيا سر بر مى آورد، با قوانين حاكم بر آن دنيا زنده ميشودو داراى جسمى كه قابليت انطباق با قوانين آن دنيا را داشته باشد، خواهد داشت.آياتى از قبيل "ما قادريم حتى سر انگشتان شما را دوباره جمعآورى كنيم"در مقابلة استبعادى است كه منكران معاد داشتند. آنان ميگفتند اصلاً نميشود انسان دوباره زنده شود. قرآن ميفرمايد"نميشود و هيچ استبعادى ندارد، همانطور كه خداوند زمين مرده را زنده ميكند؛ درختان را سبز ميكند؛ شما را از هيچ (عدم) بهوجود آورد".اين ها همه براى رفع استبعاد منكران معاد است. بنابراين عقيده داريم معاد روحانى و جسمانى است و مراد از جسمانى بودن، جسمانى است كه منطبق با قوانين آن جهان باشد، يعنى قابليت جاودانگى داشته باشد؛ پوسيده و خراب نشود؛ ضعيف و زشت و پير نشود.البته كيفيت جسمانى بودن را نميفهميم. اين كه بعضى گفتهاند جسمى شبيه به اتر يا نور يا جسم لطيفى كه از نظر زمان و مكان فعّال است و حتّى قادر به عبور از موانع ميباشد يا شبيه امواج است،1[7] صحيح بهنظر نميرسد. بنابراين نظريه هيچ كدام از اشكالات، بر معاد جسمانى و روحانى وارد نميشود. نه معاد تنها روحانى است و نه فقط جسماني، و نه روحانى و نيمه جسمانى است، بلكه جسمانى است كه قابل انطباق با قوانين آن عالم باشد، و منافاتى با آيات ندارد؛ آياتى مانند:"حور مقصورات فى الخيام... متّكئين على رفرف خُضر و عبقرى حسان؛ زن ها و مردهاى آن جا هيچيك از زشتيها و بدى هاى اخلاقى و جسمانى را كه در اين جا داشتهاند، نخواهند داشت و كيفيت مكان و تخت و قصر و خيمه و فرش و يا آن چه در دنيا است، متفاوت است".براى آگاهى بيش تر به "معاد در نگاه عقل و دين" مراجعه كنيد.[5] ناصر مكارم، پيام قرآن، ج 5، ص 304، با تلخيص.[6] همان، ص 355.[7] ناصر مكارم، معاد و جهان پس از مرگ، ص 311.