:setarekoocholo
یه تكه اش این بود
... غم شوریده به سر آید
همچنان منتظرما
Aansherly:
آقا همه ی کیف صندلی داغ به غولش
بود..اونم زدید ناکار کردید....
ای بابا از بچگی هر چی قصه واسه من میگفتن که توش قهرمانه میزد غوله رو
ناکار میکرد. خوب منم همین کار رو کردم.
گاهی باید وسوسه شد و به حرف شیطون
گوش داد....نباید میکردید این کارو...نبایدددد!!!!
همین الآن بعضیا از نظراتم ناراحت شدن، اگه در مورد همه میگفتم دیگه حسابم
با کرام الکاتبین بود. ولی الآن هر کسی که بخواد خودش خواسته.
در مورد
آنشرلی خوب باید گفت که گاهی خیلی انرژیک و اکتیو و گاهی خیلی گرفته. مقداری
زودرنجه چون خیلی برای یک سری مسائل وقت و اهمیت میگذاره و وقتی اون مسائل جواب
مطابق میلش رو نمیدن ناراحت میشه. فکر میکنم بهتره یا درگیر این طور مسائل نشه و
یا پیشبینی هر مشکلی رو بکنه تا خیلی ناراحت نشه.
از دیر باز
تبریک میگفتن نشستن بر روی صندلی داغ رو... هیچ وقت فلسفش رو نگرفتم... میشه
بفرمایید دلیلش رو شما؟
خوب هر کسی
ممکنه فلسفه ی خاص خودش رو داشته باشه. باید از اونهایی که تبریک میگن پرسید. اما
به نظر من چون اغلب کسانی که روی این صندلی میشینن از تبیان فاصله میگیرن کاربران
دیگه آغاز این پروسه رو بهشون تبریک میگن!
چرا وقتی جناب روح زنگار زده( یادش
گرامی!) پیشنهاد جانشینی انجمن ادبیات رو دادن قبول نکردید؟
میدونید با این کار کلی حرص دادید من
رو؟!!!! میدونید چه زوجی میشدید؟؟؟؟
چون وقت کافی
برای انجمن نمیتونستم بگذارم، به خودش هم گفتم بهتره کسی رو پیدا کنه که یارش باشه
نه بارش. میدونید همین الآن هم به اندازه ی کافی «مدیر پروازی» - مدیران و
جانشینانی که سالی یکبار توی انجمن ها پیداشون میشه- توی این انجمن ها زیاده نمیخواستم
یکی از اونها بشم.
گفتید قالب اشعار روح
زنگار زده رو نگرفتید...تا اونجایی که من اشعارشون رو خوندم( تقریبا خیلی هاش رو
خوندم) کاملا مشخص بود یعنی خودشون هم میگفتن که این غزلم مثلا...چرا پس آیا گفتید
....؟
من که نمیگم، خودش توی صندلی داغش گفته بود. من فقط
نقل می کنم.
حمید رضا وظیفه این همه انرژی رو از
کجا میاره؟ معمولا چجوری خرجش میکنه؟
دقیقا نمیدونم.
توی خوابگاه که هر وقت اتاق با وجود خاموش کردن شوفاژ کماکان گرم بود
میگفتیم از گرمای محبت دوستانه! شاید این انرژی هم از همونجا بیاد.
باید روش کار کنم. شاید بزرگترین کشف قرن بشه. تولید انرژی از محبت!!!
خندیدن به همه چی در همه جا درسته؟
اگه آری چرا؟اگه خیر چرا؟!!!!!
شاعر که میگه:
گاهی به مدل گاه به مد می خندم
هرجا که رسم به هر چه شد می خندم
گر موضوع خنده دار نتوانم یاقت
در آینه بر هیکل خود می گردم
ولی عجالتا اینجا با شاعر مخالفت می کنیم و میگیم:
هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد
قصد دارید غول ثانویه ی صندلی را نیز
بترکانید!! اگه این چنین قصدی دارید لطفا بگید که ما منتظر نباشیم!
فعلا که چنین قصدی ندارم. ولی کسی فردا رو ندیده!
یه سری اسم براتون انتخاب کرده
بودم..یادتونه؟ اونایی که یادتونه رو بنویسید
من چه توی دنیای مجازی و چه توی دنیای حقیقی به
اندازه ای اسم مستعار داشتم و دارم که حسابشون از دستم در رفته. ولی فکر می کنم
یکی از اسامی ای که شما گفتید شاه شور شور بود!
ظرف ها در چه حالن؟!!! چقدر ظرف
میشویید! وجدانا؟
هنوز سالمن! خیلی کم. از شستن ظرف فراری ام.
اگر روزی روزگاری یکی یه داستان
بنویسه و شما بشید شخصیت اول و منفی!(اشاره به داستانکی که بنده دخترم رو تو کمد
جا گذاشته بودم!!) برای جبران چه میکنید؟
تشکر!
یادمه بسته ی داغ داشتیم یه زمانی...
اگه بسته ی داغ شما عکسای روز اخر کلاس امداد باشه چی میشه؟!!!
فکر کنم بیش
از هر چیز دیگه ای جالب میشه!