سلام
چند وقتیه میخوام نتیجه ای برای این بحث ثبت کنم....البته نتیجه که میگم نه اینکه بحث عشق تموم میشه!!نهههههه....بلکه میشه گفت نتیجه بحث تا به اینجاست:
عشق انواع مختلفی داره....یعنی عشق میتونه در نمادهای مختلفی به نمایش دربیاد...
مثلا عشق به خونه و ماشین ...
عشق به فوتبال و بازیکن ...
عشق به دوست و رفیق....
عشق به همسر ...
عشق به خدا ...
عشق به علم ...
عشق به مال و ثروت ...
عشق به میز و منصب ...
عشق به فرزند...
و هزاران عشق دیگه...و همشون هم نمایش عشق هستند...
یعنی عشق در تعریف کاملتر یه نوع دیوانگی میتونه تلقی بشه....
چرا که مثلا منی که به فوتبال علاقه ای ندارم و علاقه شدید یه نفر رو به فوتبال ببینم ....فکر میکنم که دیوونه هستش...مثلا از خودم سوال بپرسم چرا این نفر اینهمه وقتشو میذاره سر یه چیزی که نه فایده ای براش داره و نه آینده ای براش میشه...
و یا عشق یکی به خدا....مثلا وقتی ببینم که چطور از خیلی لذت های دیگه میگذره مثلا جایی که میتونه مثل بقیه با ارتباط با جنس مخالف لذت ببره اما میره با ارتباط با خداش لذت میبره...در نگاه من نوعی یه نوع دیوونگی محسوب میشه...چرا که چنین علاقه و عشقی به چنین معشوقی در من وجود نداره...
این دو مثال بود برای روشنتر شدن مطلب و ما کاری با عشق صحیح و عشق غلط نداریم....
چراکه درست یا نادرستی هر عشقی به تعریف هدف از عشق برمیگرده...
و ممکنه یکی هدفش از زندگی رسیدن به ریاست باشه و به همین سبب در او عشق جاه و منصب گسترش پیدا کنه و دیوونه ی این عشق بشه... که با توجه به همسو بودن هدف و عشقش بنا به نظر خودش عملکردی کاملا عاقلانه دارد و به نظر منی که هدفم از زندگی چیز دیگری است به این علاقه شدید و عشق پست و مقام یک نوع دیوانگی میگم.
**********
پس عشق یه نوع علاقه شدید تعریف میشه که در چشم خود عاشق ، عملکردی عاقلانه هست اما در چشم من نوعی که چنین علاقه ای به اون معشوق ندارم یه عملکردی دیوانه وار و غیر منطقی تعریف میشه.
*****************************
منتظر دیگر مطالب دوست داشتنی شما دوستان هستیم
یا علی