جواب سوال شما خیلی سادس. و
اون بستگی داره به حقیقت وجودی انسانها. در بدو امر همه انسانها قابل احترام و
دارای ارزش هستند . پس این اولین شباهت همه انسانها
در مرحله دوم میخوام واژه
فطرت(روح) رو که در دین وجود داره از دیدگاه عقل و بر اساس یک حقیقت به نام
"من" براتون اثبات کنم.
دروس دوره دبیرستان : در طول
زندگی یک فرد بارها و بارها تمام مولکولهای بدن یک فرد جایگزین می شن . حتی DNA
نوکلوئوتیدهای هسته سلولهای مغزی هم از این قاعده مستثنی نمی شن . بنابراین بعد از
چند سال که هیچکدوم از سلولهای بدن یک فرد اون سلولهای قبلی نیستند و اینبار از
مولکولهای دیگری ساخته شده اند ، می شه گفت اون فرد فرد دیگری هست و یا اینکه او
همان "من" سابق است . این من که در طول زندگی فرد تغییری نکرده اگر
وابسته به ماده بود می بایست تغییر کند و مثلا یک فرد عاشق به یک فرد شهوتران
تبدیل شود. البته من تعاریف شما رو کلی و جامع نمی دونم کما اینکه یک فرد مطلقا
عاشق یا مطلاقا شهوتران نیست و می شه گفت بین این دو تعریف اکثریت انسانها قرار می
گیرند. مثلا من عاشق یک دختر شدم و حاضرم حتی از خانوادم بخاطر اون دل بکنم یا از
خیلی چیزای دیگه اما هیچوقت هم نمی خوام بخاطر اون خودمو به کشتن بدم . حالا شما
ممکنه بگی پس من باید یک فرد شهوتران باشم چون نتونستم همه چیز رو فدای عشقم کنم
اما در جواب باید بگم من حاضر نیستم که اون دختر هم فدای من بشه . در این صورت من نه عاشق هستم نه شهوتران و نه غافل. این رو
گفتم که بفهمی تعریفت کامل نیست.
حالا در راستای همون فطرت یک
چیز دیگه رو می خوام بگم . یک نوزاد سیاهپوست آمریکایی اگر در ایران بزرگ بشه
مطمئنا هم زبانش فارسی هست و هم تفکرات یک فرد ایرانی رو داره ، همونطوری که یک
فرد ایرانی هم اگر در آمریکا بزرگ شده
باشه زبان انگلیسی حرف می زنه و در واقع یک آمریکایی هست (البته در اثبات وجود روح
یا فطرت می شه به مساله خواب یا رویای صادقه رو مطرح کرد). خوب اینرو گفتم که وارد
بحث تربیت یا یادگیری اجتماعی بشیم یک فرد
از اول نه شهوتران بدنیا میاد نه عاشق . در واقع این محیط است که بیشترین تاثیر رو
در انتخاب راه توسط یک فرد می گزاره و به همین طریق یک فرد می تونه با تاثیر گیری
از محیط یا چیزای دیگه مثل تجربه شخصی و علایقی که در آینده ایجاد می شن و یا اون
دسته از خواسته ها که فرصت بروز نداشتن راهش رو تغییر بده و مثلا از یک فرد عاشق
به یک شهوتران تبدیل بشه. در واقع حقیقت وجودی افراد در ابتدای امر در همه انسانها
یکیست و ثابت است و در ادامه ی زندگی شخصیت فرد یا "من" رو تشکیل می دهد.
برای اینکه ثابت کنم گذر زمان
نقشی رو در تغییر این حقیقت ثابت وجودی افراد ایفا نمی کنه می خوام وارد بحث نیاز ها بشم .(
البته منظورم از گذر زمان ، دوره زندگی یک فرد نیست بلکه منظور من از هزاران سال
پیش تا کنون و در کل تاریخ بشریت است)
مازلو روانشناس غربی و معروفیه
که نیازهای افراد رو نام می بره و اون ها رو طبقه بندی می کنه . اولین طبقه یا
پایین ترین سطح نیازهای افراد نیازهای فیزیولوژیکی ( جسمانی ) یا همون شهوتی که
شما تعریف کردید قرار می گیره و در مراحل بالاتر نیاز به محبت یا همون عشقی رو که
شما تعریف کردید. حالا باید بگم همونطوری که شما نمی تونی بگی نیاز های اساسی
جسمانی فرد مثلا نیاز به آب در طول زمان تغییر کرده ( مثلا بگی آدم اولیه نیاز به
آب نداشته ) در مورد نیاز های اساسی غیر
مادی افراد هم متل محبت ، عشق ، احترام و پرستش نمی شود گفت که تغییر کرده اند یا
تغییر می کنند . در مورد نیاز ها هم می شه گفت در طبیعت هر جا نیازی بوده وسیله
ارضای اون هم وجود داشته . فرضا در مقابل تشنگی آب وجود دارد و در برابر گرسنگی
غذا و در آخر در برابر نیاز به پرستش، خدا . انسانها از هزاران سال پیش قبل از
اسلام هر یک چیزی رو می پرستیدند و هم اکنون هم می بینید که اکثریت افراد چیزی یا
موجودی را می پرستند. این خود هم نشان دهنده ی وجود نیاز به پرستش در انسانهاست و هم نشان دهنده ی ثابت بودن نیازهاست.
خوب نتیجه بحثم خلاصه این می
شه که:
- حقیقتی
به غیر از جسم مادی وجود داره که اسمشو فطرت گذاشتم
- حقیقت
وجودی همه انسانها یکی و در طول تاریخ ثابته (یه لوح سفید در نظر بگیر که روش
هر نقشی می تونه بیفته و این نقش رو هم بخش اعظمیش رو محیط می سازه)
- نیاز
های اساسی بشر وابسته به زمان فرهنگ یا غیرو نیست چون اصولا وابسته به چیز
دیگری مثل جسم یا فطرت ( همون حقیقت وجودی ) هستش.
حالا اگه مطالب بالا رو قبول
کرده باشی باید بدونی که اون قوانین ثابتی
که گفتی وضع می شه برای همین حقیقت تابته و برای نحوه ارضای صحیح نیازهای بشر از
هر نوع صادر شده که چون این نیازها ثابتند پس قوانین هم بطبع باید ثابت باشن.
البته یک نکته هم باید گوشزد
کنم که این قوانین کاملا ثابت و غیر قابل تغییر نیستند. در واقع چون نیاز ها رو به
دو دسته اساسی و غیر اساسی تقسیم کردیم قوانین هم باید دو دسته ثابت یا متغیر
باشند . در همین راستا در اسلام قوانینی با نام قوانین ثانویه وضع می شوند که
ممکنه با قوانین اولیه تفاوت داشته باشند. در واقع وجود مجمع تشخیص مصلحت نظام در
همین چارچوب توجیه می شود.