• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن قرآن و عترت > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
قرآن و عترت (بازدید: 19734)
پنج شنبه 13/4/1387 - 12:0 -0 تشکر 46320
درخواست از شرکت کنندگان درمسابقه

به نام نامی حق

رب شرح لی صدری و یسرلی امری وحلل عقدة من لسانی بفقهو قولی

سلاااااااااااااااااااااااام دوستای خوب قران و عترتی، و غیر قران و عترتی

از اون سلام های پرانرژییانانه!!

اول تبریک میگم حلول ماه مبارک رجب رو و همه اتفاقای قشنگ این ماه رو البته پیشاپیش

دوم آخ که چه لذتی داره وقتی میبینم منتظرید برم سر اصل مطلب ولی من نمیرم!!

سوم باشه میرم...بازم هم نشستم پای کامیپوتر و ییهو یه فکر ناب افتاد تو سرم...ان شاء الله

که از نظر شما هم ناب باشه... 

جریان اینه که همونطور که مستحضر هستید 13 رجب مصادق هست با میلاد اولین ستاره

درخشان آسمان امامت، مولای متقیان، قهرمان همیشه پیروز اسلام، یگانه بزرگواری كه دوست

و دشمن اعتراف به کرامت،دانایی و شجاعت وی دارند،حضرت علی(ع)(حتی به زبون آوردن اسم مبارکشون آدمو حالی به حالی میکنه).

به همین مناسبت تصمیم گرفتم اولا یه قرار داشته باشیم برای این شب مبارک...

به این صورت که بعد از نماز مغرب و عشاء طبق معمول، مناجات زیبای حضرت امیر رو با هم زمزمه میکنیم و لذت میبریم...و کلی افتخار میکنیم که شیعه حضرت علی(ع) هستیم ان شاء الله...

و اما مسابقه مردی از تبار نور به این صورت هست که شما محبت میکنید هر مطلب مرتبط با زمزم زلال عترت،مولی الموحدین،امیر مومنان جهان حضرت علی(ع)، که دوست دارید برای ما در همین تاپیک ثبت میکنید،در واقع بهترین مطلبی که میتونید در وصف مولود کعبه بگید برای ما ثبت میکنید، که میتونه شامل شعر،نثر،متن ادبی،مقاله و حتی نقاشی و یا هر اثر هنری دیگه ای باشه. مهم اینه که بهترین باشه...

برای سهولت کار و برای اینکه دوست داران شیر بیشه ایمان،حضرت علی(ع) بتونند تو این مسابقه شر کت کنند،مطالب ارسالیتون میتونه از خودتون هم نباشه...مهم اینه که بهترین باشه...در نهایت بهترین اثر انتخاب میشه.برای اینکه شک و شبهه ای هم ایجاد نشه، احتمال قوی این انتخاب با مشورت و نظرخواهی از مدیر محترم سیستم سرکار خانوم احمدی، منشی محترم انجمن ها، مدیر محترم انجمن قران و عترت و بنده (که البته حرف آخر رو خواهم زد

و میگم چشممم!!) انجام خواهد گرفت.

مطالب ارسالی تون تا جایی که براتون مقدوره خیلی بلند وطولانی نباشه لطفا...مختصر و مفید حتی در حد یک جمله یا یک بیت شعر.

اولویت انتخاب شدن با کسایی هست که دلنوشته خودشون رو برامون ثبت کنند.

 و اما جوایز:مسلما برای این مسابقه جایزه ای برازنده برنده در نظر گرفته خواهد شد.

دو حالت داره یا سایت تبیان در این زمینه با ما همکاری خواهد کرد،و جوایز رو سایت تعیین میکنه و به برنده اهدا میکنه یا این اتفاق نمیفته ...در این صورت من شخصا به عهده میگیرم تهیه جایزه رو...که بازم دو مورد مد نظرم هست که دیگه اونو با خود برنده صحبت خواهم کرد

و هر کدومو خودشون انتخاب کنن تقدیمشون میشه.و مطمئن باشید که نفیس خواهد بود

دیگه چی مونده؟ فکر کنم همه چیز رو گفتم بازم اگر سوالی بود و ابهامی و...مطرح کنید حتما جواب میدم.

و مسئله مهم اینه که با توجه به شناختی که از شما دوستای خوبم دارم و میدونم تا چه حد تو زمینه نوشتن و سرودن و نقاشی استاد هستید انتظار دارم مطالب جوری باشه که انتخاب بهترین از محالات باشه!دوست دارم و انتظار دارم جوری احساسات قشنگتون رو رو کاغذ پیاده کنید که عرش خدا بلرزه با خوندن و شنیدن احساسات ناب دلای پاک ودوست داشتنی تون.

آهان اینو یادم رفت،ز اونجایی که برای من بهترین روز سال این روز هست احتمالا به قید قرعه به یک نفر از کاربرانی که تو این مسابقه و یا قرار شرکت کردن و هم نام معشوق خدا حضرت علی(ع) هستند(همه القاب و اسامی حضرت)هم هدیه ای تعلق خواهد گرفت.

و نکته اخر هم که اخر احساسات و گریه ایناس البته برای خودم: مطلبی خوندم از خواهر بزرگ و بزرگوارم در انجمن قران و عترت که جوری تحت تاثیرم قرار داد که واقعا نمیدونم چی بگم...کسی که نمیدونم چرا ولی احساسی نسبت بهش دارم وصف نشدنی...سرکار خانوم شکری عزیز، به خاطر ایشون و به خاطر همه اونایی که به من محبت دارن اینو که خانوم شکری ازم خواستن رو میگم:

من برگشتممممممممممممممممممممم....

دوست دار تک تک تون

جانشین انجمن قرآن و عترت و بهداشت و سلامت

( فقط لطفا هیچ وقت دیگه اون اسم رو به زبون نیارید)

بگذار سرنوشت هر راهي که ميخواهد برود،راه ه من جداست
بگذار اين ابرها تا ميتوانند ببارند.... چتر من خداست
 

----------------------------------------------------------------
مسئول انجمن خانواده و صندلي داغ
 
چهارشنبه 26/4/1387 - 8:48 - 0 تشکر 48049

نمونه هایى برجسته از اخلاق امیرمؤمنان (علیه السلام)

میانجى شدن حضرت امیرمؤمنان (علیه السلام)
امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر خرمافروشان گذشت ، ناگاه كنیزى را در حال گریه دید ، فرمود : سبب گریه ات چیست ؟ گفت : آقایم مرا با یك درهم براى خرید خرما فرستاد ، از این شخص خرما را خریدم و نزد  خانواده  آقایم بردم ، ولى نپسندید ، هنگامى كه به ایشان برگرداندم از پس گرفتن سر باز زد .
حضرت به خرمافروش گفت : اى بنده خدا ! این یك خدمتكار است و از خود اختیارى ندارد ، درهمش را باز گردان و خرما را پس بگیر ، خرمافروش از جا برخاست و مشتى به حضرت زد .
مردم گفتند :  چه كردى  این امیرالمؤمنین (علیه السلام)است ؟ ! مرد از شدّت ترس به تنگى نفس افتاد و رنگ چهره اش زرد شد و خرما را از كنیز گرفت و درهم را به او باز گردانید سپس گفت : اى امیرالمؤمنین ! از من راضى شو ، حضرت فرمود : چه چیزى بیشتر از اینكه ببینم تو خود را اصلاح كرده اى مرا راضى مى كند ؟
و كلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) به این صورت آمده است : من در صورتى از تو راضى مى شوم كه حقوق مردم را تمام و كامل بپردازى .

گذشتى زیبا
امیرمؤمنان (علیه السلام) براى دستگیرى لبید بن عطارد تمیمى ـ به خاطر گفتن سخنانى ـ مأمور فرستاده بود . مأموران از  كوى  بنى اسد مى گذرند كه نعیم بن دجاجه اسدى برخاسته ، لبید را از قبضه مأموران رها مى كند .
امیرمؤمنان (علیه السلام) براى دستگیرى نعیم بن دجاجه مأمورانى را گسیل مى كند كه بعد از آوردن وى امام به تنبیه بدنى او فرمان مى دهد ، در این حال نعیم مى گوید : آرى ، به خدا قسم كه با تو بودن خوارى و دورى جستن از تو كفر است !
امام (علیه السلام) فرمود : از تو گذشت كردیم ، خداوند مى فرماید : « به شیوه نیكو بدى را دفع كن ».
اما سخنت : بودن با تو ذلت است ، بدى بود كه بدست آوردى و اما گفته است كه جدایى از تو كفر است ، نیكى است كه بدان دست یافتى پس این به این.

اوج ایثار
امیرالمؤمنین (علیه السلام) به خاطر پاره اى از امورش وارد مكه شد . در آن جا اعرابى را دید كه به پرده كعبه آویخته ، مى گوید : اى صاحب خانه ! خانه ، خانه توست و مهمان ، مهمان تو ، براى هر مهمانى از سوى مهماندارش وسیله پذیرایى مهیاست ، امشب پذیرایى از سوى خودت را نسبت به من آمرزش قرار ده .
امیرالمؤمنین (علیه السلام) به یارانش فرمود : آیا سخن این اعرابى را نمى شنوید ؟ گفتند : آرى ، فرمود : خدا بزرگوارتر از این است كه مهمانش را از پیشگاهش دست خالى برگرداند !
چون شب دوم شد او را آویخته به همان ركن دید كه مى گوید : اى عزیز در عزتت ! عزیزتر از تو در عزتت نیست ، مرا به عزّ عزتت در عزتى عزیز بدار كه احدى نداند آن عزت چگونه است ! به تو روى مى آورم و به تو توسّل مى جویم . به حق محمّد و آل محمّد بر تو ، چیزى به من عطا كن كه غیر تو آن را به من عطا نكند و آن چیز را از من بگردان كه غیر تو آن را برنگرداند.
راوى گوید : امیرالمؤمنین (علیه السلام)به یارانش فرمود : به خدا سوگند ! این جملات نام بزرگ تر خدا به لغت سریانى است .
حبیبم رسول خدا (صلى الله علیه وآله) مرا به آن خبر داده است . امشب این عرب از خدا درخواست بهشت كرد ، پس به او عطا فرمود و درخواست برگرداندن آتش دوزخ از خود كرد ، پس خدا آتش را از او برگردانید !
هنگامى كه شب سوم شد باز او را آویخته به همان ركن خانه دید كه مى گوید : اى خدایى كه مكانى او را در برنمى گیرد و هیچ مكانى از او خالى نیست ، آنكه بدون كیفیت بوده است ; به این عرب چهار هزار درهم روزى فرما .
امیرالمؤمنین (علیه السلام) پیش آمده ، فرمود : اى عرب ! از خدا پذیرایى خواستى ، تو را پذیرایى كرد ; بهشت طلبیدى ، به تو عنایت نمود ; بازگردانیدن آتش خواستى ، از تو بازگردانید ; امشب از او درخواست چهار هزار درهم دارى ؟
عرب گفت : كیستى ؟ فرمود : من على بن ابى طالب هستم ، عرب گفت : به خدا سوگند تو مطلوب منى و رفع نیازم به دست توست ، حضرت فرمود : اى اعرابى ! بخواه ، عرب گفت : هزار درهم براى مهریه مى خواهم و هزار درهم براى اداى قرضم و هزار درهم براى خریدن خانه و هزار درهم براى اداره امور زندگى ام ، حضرت فرمود : اى عرب ! انصاف در خواسته ات را رعایت كردى ، هرگاه از مكه بیرون آمدى به مدینه رسول بیا و در آنجا از خانه من بپرس .
عرب یك هفته در مكه ماند و سپس به جستجوى امیرالمؤمنین (علیه السلام) به مدینه آمد و فریاد مى زد : چه كسى مرا به خانه امیرالمؤمنین على راهنمایى مى كند ؟ حسین بن على (علیهما السلام) از میان كودكان پاسخ داد : من تو را به خانه امیرالمؤمنین مى برم ، من فرزند او حسین بن على هستم ، عرب گفت : هان ! پدرت كیست ؟ گفت : امیرالمؤمنین على بن ابى طالب ، پرسید : مادرت كیست ؟ گفت : فاطمه زهرا سرور زنان جهانیان ، گفت : جدّت كیست ؟ فرمود : پیامبر خدا محمّد بن عبداللّه بن عبدالمطلب . گفت : جدّه ات كیست ؟ فرمود : خدیجه دختر خویلد ، گفت : برادرت كیست ؟ فرمود : ابومحمّد حسن بن على ، عرب گفت : سرتاسر دنیا را به دست آورده اى ! ! به سوى امیرالمؤمنین برو و به او بگو : اعرابى كه رفع نیازش را در مكه ضمانت كرده اى كنار خانه ایستاده .
حضرت امام حسین (علیه السلام) وارد خانه شده ، گفت : پدرم ! اعرابى كه گمان مى كند در شهر مكه در ضمانت شما قرار گرفته است ، كنار درب خانه ایستاده است .
امیرالمؤمنین (علیه السلام) به حضرت فاطمه (علیها السلام) فرمود : غذایى نزد شما هست كه این اعرابى بخورد ؟ فاطمه (علیها السلام) گفت : نه . على (علیه السلام) لباس پوشید و از خانه درآمد و فرمود : ابو عبداللّه سلمان فارسى را صدا كنید .
چون سلمان آمد حضرت به او فرمود : اى ابا عبداللّه ! باغى كه پیامبر براى من غرس كرد براى فروش به تاجران عرضه كن.
سلمان به بازار رفت و باغ را به دوازده هزار درهم فروخت امیرالمؤمنین (علیه السلام)مال را آماده كرد و اعرابى را فرا خواند ، چهار هزار درهم جهت نیازش به او پرداخت و چهل درهم براى مخارجش .
خبر عطاى على (علیه السلام) به نیازمندان مدینه رسید ، آنان هم نزد امیرالمؤمنین (علیه السلام)اجتماع كردند .
مردى از انصار به خانه حضرت زهرا (علیها السلام) رفت و این واقعه را به آن حضرت خبر داد ، حضرت فرمود : خداوند براى راه رفتنت اجرت دهد .
پس حضرت على (علیه السلام) نشسته بود و درهم ها در برابر حضرت ریخته شده بود تا اینكه یارانش جمع شدند ، مشت مشت مى كرد و به تك تك مردان مى داد تا جایى كه درهمى با او باقى نماند . . .!

گذشتى كریمانه
پس از پایان جنگ جمل ، فرزند طلحه ( موسى بن طلحه ) را نزد آن حضرت آوردند ، حضرت به او فرمود : سه بار بگو : « استغفر اللّه و أتوب إلیه » ، آنگاه او را آزاد كرده و فرمود : هر جا كه خواستى برو و در لشكرگاه از اسلحه و خیل اسبان آنچه یافتى براى خود بردار و در آینده زندگى ات از خدا پروا كن و در خانه ات بنشین .

توجه عاشقانه به یتیمان
وجود مبارك امیرالمؤمنین (علیه السلام) با اینكه به همه اوضاع و احوال كشور و مردمش آگاه بود و به ویژه یتمیان و مستمندان و بیوه زنان و نیازمندان را لحظه اى از نظر دور نمى داشت ولى گاهى براى درس دادن به زمامداران و امت اسلام كارى را هم چون فردى عادى انجام مى داد .
روزى زنى را دید كه مشكى پر از آب به دوش مى كشید . مشك را از او گرفت و تا جایى كه آن زن بنا داشت ، برد و آنگاه از وضع آن زن جویا شد ، زن گفت : على بن ابى طالب شوهرم را به بعضى از مرزها فرستاد و كشته شد ، برایم كودكانى یتیم به جا گذاشت و من براى اداره امور آنان چیزى ندارم ، به این خاطر ضرورت و احتیاج مرا به انجام كار براى مردم ناچار كرد .
حضرت به خانه برگشت و شب را با دغدغه خاطر و ناآرامى گذراند ، هنگامى كه صبح شد زنبیلى از طعام براى آن خانواده با خود حمل كرد ، بعضى از یارانش گفتند : آن را در اختیار من بگذار تا برایت بیاورم ، فرمود : چه كسى در قیامت بار سنگین مرا به جاى من حمل مى كند ؟
آنگاه به درِ خانه آن زن رفت و در زد . زن گفت : كیست كه در مى زند ؟ حضرت فرمود : همان عبدى هستم كه مشك پرآب را براى تو به دوش كشید ، در را باز كن كه چیزى براى كودكان همراه دارم . زن گفت : خدا از تو خشنود باشد و میان من و على داورى كند !
حضرت وارد شد و فرمود : علاقه دارم پاداش الهى به دست آورم میان خمیر كردن آرد و پختن نان و بازى كردن با كودكان یكى را انتخاب كن . زن گفت : من به پختن نان بیناترم و تواناتر ، ولى این تو و این كودكان ، با آنان بازى كن تا من از نان پختن آسوده شوم .
زن مى گوید : من به سوى آرد رفتم و آن را خمیر كردم و على (علیه السلام) به جانب گوشت رفت و آن را پخت و با دست مباركش گوشت پخته و خرما و خوراكى دیگرى به دهان كودكان مى گذاشت ، هرگاه كودكان چیزى از آن خوراكى ها را مى خوردند مى گفت : فرزندانم ! على را از آنچه براى شما پیش آمده ، حلال كنید !
هنگامى كه آرد خمیر شد ، زن گفت : اى بنده خدا ! تنور را روشن كن ، على (علیه السلام)به جانب تنور شتافت و آن را شعله ور ساخت چون تنور شعله كشید صورتش را نزدیك برد و حرارت آتش را به آن تماس داده ، مى گفت : یا على ! بچش ، این پاداش كسى است كه حق بیوه زنان و یتیمان را وا گذاشته .
ناگاه زنى ( از زنان همسایه ) على (علیه السلام) را دید و او را شناخت و به مادر كودكان گفت : واى بر تو ! این امیر مؤمنان است ; زن به جانب حضرت شتافت و پى درپى مى گفت : از شما بس شرمنده ام اى امیرمؤمنان ! حضرت فرمود : من از تو بس شرمنده ام اى كنیز خدا كه در مورد تو كوتاهى كردم .

حمل بار براى خانه
على (علیه السلام) در شهر كوفه از بازار خرمافروشان خرما خرید و آن را به وسیله گوشه اى از رداى مباركش حمل كرد . مردم براى گرفتن آن بار سنگین به سویش شتافته ، گفتند : یا امیرالمؤمنین ! ما آن را براى شما حمل مى كنیم ، حضرت فرمود : دارنده زن و فرزند به حمل بار براى آنان سزاوارتر است.

پاى برهنه در پنج موقعیّت
زید بن على مى گوید : على (علیه السلام) همواره در پنج مورد با پاى برهنه حركت مى كرد و نعلین خود را به دست چپ مى گرفت : روز عید فطر ، روز عید قربان ، روز جمعه ، هنگام عیادت بیمار و زمان تشییع جنازه و مى فرمود : این پنج موقعیّت ، جایگاه خداست و من دوست دارم در آنها پا برهنه باشم.

اخلاق در بازار
امیرالمؤمنین (علیه السلام) همواره در بازار به تنهایى راه مى رفت و گم شده را به مقصد ، راهنمایى مى نمود و ناتوان را یارى مى داد و بر فروشندگان و بقالان عبور مى كرد و قرآن را بر آنان باز نموده ، این آیه را قرائت مى كرد: ( تِلْكَ الدَّارُ الاْخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لاَ یُرِیدُونَ عُلُوّاً فِى الاَْرْضِ وَلاَ فَسَاداً وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ ).
آن سراى  پرارزش  آخرت را براى كسانى قرار مى دهیم كه در زمین هیچ برترى و تسلّط و هیچ فسادى را نمى خواهند ; و سرانجام  نیك  براى پرهیزكاران است .

پیاده ها دنبال سواره نباشند
حضرت امام صادق (علیه السلام) مى فرماید : امیرالمؤمنین در حالى كه سواره بود در میان یارانش ظاهر شد . یاران پشت سر حضرت به راه افتادند . امام به آنان رو كرده ، فرمود حاجتى دارید ؟ گفتند : نه یا امیرالمؤمنین ! مشتاقیم همراه تو حركت كنیم ، حضرت فرمود : برگردید ، پیاده رفتنِ پیاده همراه ، با سواره موجب فساد براى سواره و سبب ذلت و خوارى براى پیاده است.

مسلمان شدن یهودى
هنگامى كه امام (علیه السلام) بر مردم حكومت داشت و منصب داورى و قضا با شُریح بود ، حضرت با شخصى یهودى به دادگاه آمد تا شریح میان آن حضرت و یهودى داورى كند . در دادگاه به یهودى گفت : این زرهى كه در دست توست زره من است ، من نه آن را فروخته ام و نه بخشیده ام ، یهودى گفت : زره ملك شخص من و در اختیار من است .
شریح از امیرالمؤمنین (علیه السلام) گواه و شاهد خواست ، حضرت فرمود : این قنبر و حسین گواهى مى دهند كه زره از من است ، شریح گفت : گواهى فرزند به سود پدر قابل قبول نیست و گواهى غلام به نفع مولایش پذیرفته نیست ، این دو نفر مى خواهند آنچه به سود توست به سوى تو جلب كنند !
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود : اى شریح ! واى بر تو از جهاتى خطا كردى ; اما یك خطایت اینكه من پیشواى توام و تو به سبب فرمان بردن از من خدا را فرمان مى برى و مى دانى كه من هرگز باطل گو نیستم ، با این وصف سخنم را رد كردى و ادعایم را باطل انگاشتى ! آنگاه بر ضد قنبر و حسین ادعا كردى كه آنان در این دادگاه به نفع خود گواهى مى دهند ! من جریمه باطل انگاشتن ادعایم و تهمت زدن به قنبر و حسین را بر تو روا نمى دارم ، جز اینكه سه روز میان یهود به داورى و قضا برخیزى .
پس او را به سوى منطقه یهودى نشین فرستاد و او سه روز در آنجا میان یهود به داورى پرداخت سپس به محل كارش باز گشت .
وقتى یهودى این جریان را شنید كه على (علیه السلام) با داشتن گواه از قدرتش سوء استفاده نكرده و حكم قاضى بر ضد او صادر شده است ، گفت : شگفتا ! این امیرالمؤمنین است ، نزد قاضى رفته و قاضى بر ضد او حكم رانده است ! مسلمان شد و سپس گفت : این زره امیرالمؤمنین است كه روز جنگ صفین از شتر خوش رنگ سیاه و سپیدش افتاده و من آن را براى خود برداشتم.

برابرى طرفین دعوا در دادگاه
مردى نزد عمر از امیرمؤمنان (علیه السلام) شكایت كرد در حالى كه آن حضرت در گوشه اى نشسته بود ، عمر به آن بزرگوار گفت : اى ابوالحسن ! برخیز و نزد طرف دعوایت قرار گیر ، حضرت برخاست و كنار طرف دعوایش نشست سپس هر دو با یكدیگر گفتگو كردند و نهایتاً مرد از ادعایش دست برداشت و امیرالمؤمنین به جاى خود باز گشت .
عمر چهره حضرت را متغیر یافت و پرسید : اى ابوالحسن ! چرا تو را متغیر مى بینم ؟ آیا از آنچه پیش آمده ناراحتى ؟ فرمود : آرى ، گفت : چرا ؟ فرمود : مرا در حضور طرف دعوایم به كنیه صدا زدى ! چرا نگفتى یا على ! برخیز و كنار طرف دعوایت بنشین ؟! عمر سر حضرت را به آغوش گرفت و میان دو چشمانش را بوسید سپس گفت : پدرم فدایت باد ! خدا به واسطه شما ما را هدایت نمود و به وسیله شما ما را از تاریكى ها به سوى روشنایى بیرون آورد.

قناعت در معیشت
در كتاب با ارزش مناقب ابن شهرآشوب نقل شده است كه : هنگامى كه امیرمؤمنان  پس از جنگ جمل  خواست به جانب كوفه عزیمت كند ، در میان مردم بصره به پا خاسته ، فرمود : اى بصریان ! چرا از من ناخشنود هستید ؟  و به پیراهن و ردایش اشاره كرده ، گفت :  به خدا سوگند این پیراهن و ردا از نخ ریسى خانواده ام مى باشد ، از چه مى خواهید بر من خرده بگیرید ؟ و اشاره به كیسه اى كرد كه در دستش بود و خرجى زندگى اش در آن قرار داشت سپس فرمود : به خدا سوگند این از محصولات من در مدینه است ، پس اگر از نزد شما بروم و بیش از آنچه مى بینید با من باشد نزد خدا از خیانت كارانم! !

جود و سخا
شعبى مى گوید : در زمان كودكى با همسالانم به منطقه رحبه رفتیم ، در این هنگام مشاهده كردیم على (علیه السلام) بالاى  انبوهى  از طلا و نقره ایستاده و تازیانه در دست ، مردم را به عقب مى راند . على (علیه السلام) سپس به سوى اموال بازگشت و اموال را بین مردم تقسیم كرد و چیزى از آنها را به خانه اش نبرد !
من به سوى پدر برگشتم و گفتم : اى پدر ! من امروز بهترین و یا نابخردترین مردم را مشاهده كردم ! پدرم گفت : او كیست ؟ گفتم : امیرالمؤمنین على (علیه السلام) را دیدم و ماجرا را براى پدر نقل كردم . پدرم گفت : اى فرزند ! تو بهترین مردم را دیده اى.

بى رغبتى به مال دنیا
زاذان مى گوید : من با قنبر خدمت على (علیه السلام) رسیدیم ، قنبر گفت : برخیز یا امیرالمؤمنین ! من براى شما چیزى پنهان كرده ام ، فرمود : چیست ؟ گفت : با من برخیز ، على برخاست و با قنبر به سوى اتاق رفت ناگهان در آنجا كیسه هایى دیدند كه پر از ظروف طلایى و نقره اى بود .
قنبر گفت : یا امیرالمؤمنین ! شما همه اموال را تقسیم مى كنید و چیزى باقى نمى گذارید ! من اینها را براى شما ذخیره كرد م. على (علیه السلام) فرمود : شما دوست دارید كه آتش فراوانى وارد منزل من كنید ؟ در این هنگام شمشیرش را برهنه كرده ، بر آن فرود آورد كه با آن ضربه ظرفها پراكنده شدند در حالى كه برخى از نیمه و برخى از ثلث ، گسسته شده بود . و بعد گفت : همه را با سهمیه بندى تقسیم كنید پس از آن فرمود : اى سپیدها و زردها ! غیر مرا گول بزنید.

عدالت و انصاف
فضیل بن الجعد مى گوید : قطعى ترین سبب در بازماندن عرب ها از یارى امیرمؤمنان « مال » بود . او شریف را بر وضیع یا عرب را بر عجم ترجیح نمى داد و با رئیسان و امیران قبائل ـ چنانكه پادشاهان مى كنند ـ سازش نمى كرد و كسى را به خود متمایل نمى ساخت .
معاویه بر خلاف این بود ، از این رو مردم ، على را واگذاشتند و به معاویه پیوستند .
على (علیه السلام) از یارى نكردن اصحاب خود و فرار برخى از آنان به سوى معاویه به مالك اشتر شكوى كرد ، اشتر به امام (علیه السلام) گفت : اى امیرمؤمنان ! ما به كمك اهل كوفه با بصریان جنگیدیم و با كمك اهل بصره و اهل كوفه با شامیان درافتادیم ، در آن هنگام مردم یك رأى داشتند ، پس از آن مردم به اختلاف افتادند و با هم دشمن شدند و نیت ضعیف شد و تعداد كاستى گرفت و شما در چنین فضایى با مردم به عدالت رفتار مى كنید و حق را در نظر مى گیرید و تفاوتى میان شریف و فرومایه نمى گذارید از این رو شریف نزد تو با منزلتى برترى نمى یابد .
در این هنگام گروهى كه همراه تو بودند به خاطر عدالت و انصافت به ناراحتى نشستند و چون نتوانستند عدالت تو را تاب بیاورند و رفتار معاویه با اشراف و توانگران دیدند بدین جهت به سوى معاویه شتافتند و كسانى كه طالب دنیا نباشند ، كم شمارند و اكثر اینان از حق بیزار و خریدار باطل اند و دنیا را مقدم مى دارند ; اگر مال را بخشش كنید مردان به سوى تو روى مى آورند و خیرخواه مى شوند و دوست راستین مى گردند . . .
یا امیرالمؤمنین ! خداوند راه شما را هموار نماید و دشمنانت را سركوب كند و آنان را از هم پراكنده سازد و مكر و حیله آنان را سست كند و اتحاد و یك پارچگى شان را از میان بردارد و « او به آنچه انجام مى دهند ، آگاه است ».
على (علیه السلام) در پاسخ او فرمود : اما آنچه را كه درباره عمل و رفتار ما به عدل گفتى ، خداوند عزوجل مى فرماید :« كسى كه كار شایسته انجام دهد ، به سود خود اوست ، و كسى كه مرتكب زشتى شود به زیان خود اوست ، و پروردگارت ستمكار به بندگان نیست ».
و من از اینكه در آنچه گفتى كوتاهى كنم ، بیمناكترم و اما گفته ات به اینكه حق بر آنان سنگین است از این رو از ما جدا شدند ، خداوند مى داند كه به خاطر ستم از ما جدا نشدند و وقتى از ما جدا شدند ، به عدل پناه نبردند .
آنان به خاطر رسیدن به مال و منال دنیاى پست ، ما را رها كردند ، دنیایى كه از دستشان خواهد رفت و سرانجام آن را ترك خواهند كرد . روز قیامت از آنان پرسش خواهد شد كه مقاومت آنان براى دنیا بود یا براى خدا !
اما اینكه گفتى ما از بیت المال و غنائم چیزى به آنان نمى دهیم و افراد را به سوى خویش با بخشش و عطا جذب نمى كنیم ، ما نمى توانیم كه از اموال و غنائم بیش از آنچه استحقاق دارند به آنان بپردازیم . خدا مى فرماید : چه بسا گروه اندكى كه به توفیق خدا بر گروه بسیارى پیروز شدند ، و خدا باشكیبایان است.
خداوند محمّد (صلى الله علیه وآله) را تنها به رسالت برانگیخت ، اطرافیانش اندك بودند ولى بعد از آن زیاد شدند و پیروان او را كه ذلیل و خوار بودند عزت داد و اگر خدا اراده كند ما را در این امر یارى مى كند ، مشكلات را برطرف مى سازد و غم آن را آسان مى كند . من از آراى تو آنچه مورد رضاى خداست مى پذیرم تو امین ترین افراد و خیرخواه ترین و مورد اعتمادترین آنان نزد من هستى ان شاء اللّه.

احتیاط شدید در هزینه كردن بیت المال
شبى على (علیه السلام) وارد بیت المال شد و تقسیم اموال را مى نوشت طلحه و زبیر به حضورش رسیدند ، چراغى كه در برابرش بود خاموش كرد و فرمان داد تا چراغى از خانه اش آوردند . طلحه و زبیر سبب این كار را پرسیدند ، پاسخ داد : روغنِ چراغ از بیت المال بود ، شایسته نیست در روشنایى آن با شما هم صحبت شوم!

چهارشنبه 26/4/1387 - 8:51 - 0 تشکر 48050

نیازعلی در كلام علی(ع):

امام علی علیه السلام می فرمایند:

الهی كفی بی عزا ان اكون لك عبدا

و كفی بی فخرا ان تكون لی ربا

انت كما احب فجعلنی كما تحب

خداوندا! چه عزتی از این بالاتر كه من بنده تو هستم

و چه فخری از این برتر كه تو پروردگار من باشی

تو آنچنانی كه من دوست دارم پس مرا آنچنان گردان كه تو دوست

میداری.


برگرفته از مناجات امام العارفین امام علی علیه السلام

چهارشنبه 26/4/1387 - 8:55 - 0 تشکر 48051

مبارك ست مرا مرگ با ولای علی
هزار مرتبه جانم شود فدای علی


نگین سلطنتم، دست حق به دست نهاد
ازآنزمان كه به عالم شدم گدای علی


به سوی باغ جنان رو ، دربهشت بزن
زحلقه اش بشنو نام دلربای علی


همیشه بوده به همدردی یتیم وضعیف
زفرط عاطفه نان جوین غذای علی


هزار مرتبه خوشتر بود زبوی بهشت
نسیم روح افزاكه آید از سرای علی


عجب مدار اگر محوشد ابودردا
سحرگهان زمناجات جانفزای علی


شكست پشت فلك بریخت اشك چشم ملك
بلند چون به مناجات شد صدای علی


خوش آنزمان كه خدایم كند مقیم نجف
شوم مجاورایوان باصفای علی

چهارشنبه 26/4/1387 - 8:56 - 0 تشکر 48052

فضائل علی(ع) در آینه شعر عربی

اولین مردی که به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ایمان آورد

به اجماع همه مورّخان اولین مردی که رسالت پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را پذیرفت علی علیه‏السلام بود. در این زمینه اشعار بسیاری سروده شده است از جمله می‏توان به شعر ابوالاسود ثلی اشاره کرد که می‏گوید: علی علیه‏السلام مایه افتخار شماست و مانند شیر است. آیا او نخستین عبادت کننده پروردگار عالمیان (نبود) در آن هنگام که در مکه خداوند را کسی عبادت نمی‏کرد؟.

سعید بن قیس همدانی در جنگ صفین در این‏باره چنین گفته است:

این علی بن ابیطالب علیه‏السلام پسر عموی محمّد مصطفی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله است او نخستین کسی است که دعوت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را پذیرفت.

فضایل علی علیه‏السلام از زبان ابی‏معیط

بعد از پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ولی امر و رهبر علی‏بن ابیطالب علیه‏السلام است. او فردی است که در همه جا همراه و مصاحب پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بود. وصی رسول اکرم و همتای او علی است آری او نخستین کسی از مردان است که نماز خواند.

اشعار خواهر عمروبن عبدود درباره علی علیه‏السلام

عمروبن عبدود خواهری به نام عُمرة که کنیه‏اش ام کلثوم است داشت. نقل می‏کنند وقتی به او خبر دادند که برادرت کشته شد، پرسید: چه کسی جرأت کرد که برادر دلاور مرا بکشد؟ گفتند: علی بن ابیطالب.

وقتی این را شنید گفت: پس برادرم به دست حریف کریم و شجاعی کشته شده است. چشمانم خشک شود اگر بر کشته شدن او گریه کنم؛ زیرا برادرم دلاوران زیادی را کشته بود و باید با شمشیر همتای کریمی کشته می‏شد. ای بنی عامر، هیچ افتخاری بالاتر از این تاکنون نشنیده‏ام. آن وقت ابیاتی به این مضمون سرود: اگر کشنده عمرو غیر از علی علیه‏السلام بود باید تا روح در بدن داشتم گریه می‏کردم. لکن کشنده او دلاوری است که عیبی در او نیست. او را از قدیم بزرگ شهر می‏خواندند.

اشعار سوده همدانی

روزی سوده همدانی نزد معاویه رفت. به مناسبتی از علی بن ابیطالب علیه‏السلام سخن به میان آمد. سوده این دو بیت را در وصف علی علیه‏السلام خواند: خداوند پیکر پاکی که با مرگ او عدل هم دفن شد رحمت کند. خداوند خود قسم خورده است که همتایی برای این مرد نیاورد. او فردی بود که حقّ و ایمان رایک جا داشت.

اشعار امام حسن علیه‏السلام در رثای علی علیه‏السلام

نقل شده است پس از مراسم دفن علی‏بن ابیطالب علیه‏السلام امام حسن مجتبی علیه‏السلام با این دو بیت از پدر بزرگوارشان یاد کرد:

کجاست پدرم که باب علمِ پیغمبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بود؟ کجاست آن کسی که در مواقع خشکسالی ابر رحمت بود؟ کجاست آن مردی که سینه‏اش در جنگ‏ها سپر اسلام بود؟ کجاست آن کسی که دعایش به درگاه خدوند مستجاب بود

مرثیه صعصعة بن صوحان در سوگ علی علیه‏السلام

صعصعة بن صوحان، که از یاران وفادار علی علیه‏السلام بودند، وقتی خبر شهادت علی علیه‏السلام را شنیدند، این اشعار را سرودند:

آیا قبر به سئوال کنندگان خود پاسخ می‏دهد که به میهمان خود مفتخر است؟ آیا متوجه است بدنی را که در خود جای داده است معدن دانش است؟ اگر قبر می‏دانست که چه کسی را در خود جای داده است بر همه کسانی که بعد از این وارد خواهند شد فخر می‏فروخت. ای مرگ اگر عوض قبول می‏کردی جانم را به جای او فدا می‏کردم. روزگار مرا به فراق دوستم مبتلا کرد. تا ابد از روزگار شکایت می‏کنم و همواره او را سرزنش خواهم کرد.

اشعار ابوطیب طاهربن عبداللّه‏ شافعی

وقتی خبر ضربت خوردن علی بن‏ابیطالب علیه‏السلام منتشر شد، خوارج بسیار خوشحال شدند. فردی از آن‏ها به نام عمران بن حطّان وقاشی در دو بیت شعر از ابن‏ملجم تجلیل کرد و گفت: چه ضرتبی بود از مرد پرهیزگاری که جز رسیدن به رضوان الهی از آن قصدی نداشت. وقتی آن را به یاد می‏آورم تصور می‏کنم که نزد خداوند کفّه ترازوی عمل او از همه سنگین‏تر است. وقتی که قاضی ابوطیّب شافعی این سخن‏ها را شنید در پاسخ او چند بیت به این مضمون سرود: چه ضربت شومی‏بود از تبه کاری که جز ویران کردن پایه‏های دین قصدی نداشت. من روزی که او را به یاد می‏آورم به عمران و حطّان لعن و نفرین می‏کنم. لعنت‏های خداوندی بر او باد در نهان و آشکار و شما ای خوارج از سگ‏های دوزخید و نصّ شریعت به این گواه است.

اشعار حسان بن ثابت

ای ابوالحسن دل و جان من و همه کسانی که رهسپار جاده هدایت‏اند فدای تو باد آیا ستایش من و دوستداران تو ضایع می‏شود، در حالی که ستایش ذات پروردگار عالم از بین رفتنی نیست؟ این تو بودی که در رکوع به فقیر صدقه دادی. جان همگان به فدای تو ای بهترین رکوع کننده.

پروردگار عالم درباره تو حکم ولایت را نازل کرد و آن را در آیات محکم قرآن تبیین فرمود.

اشعار قیس‏بن سعدبن عباده انصاری، رئیس قبیله خزرج

در آن هنگام که دشمن ستم کرد گفتم خداوند برای ما بس است.

خداوندی که دیروز فتح بصره را که حدیث آن مفصل است برای ما میسر کرد ما را کفایت می‏کند.

علی علیه‏السلام هم امام ما و هم امام سایر مردم است و در این‏باره آیاتی در قرآن آمده است.

روزی پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمودند: هر کس که من مولای اویم همانا علی مولای اوست. این خبر، خبر بسیار بزرگی است، به درستی که آنچه پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به امّت خود فرموده است امر مسلّمی است که در آن گفتگویی نیست.

اشعار عمروبن عاص

عمروبن عاص خطاب به معاویه بن ابی‏سفیان اشعاری در منزلت حضرت علی علیه‏السلام سروده است که ترجمه آن عبارت است از:

شهی کز پیغمبر بامراله شد او بر همه سرور و داد خواه
چه بسیار درباره‏اش مصطفی سفارش به امت نمود از وفا
وصایای پیغمبر پاکدین به شأن علی آن ولیّ امین
شنیدیم بسیار در هر مقام که تصریح فرمود او را به نام
بروز غدیر آن شه انبیا به منبر برآمد چو بدر سما
به امر خداوندگار عزیز به بانگ رسا آن شه با تمیز
در آن دم که کف بر کفش داشت جفت بر جملگی این دُر نغر سفت
بفرمود «من کنت مولاه» را که جمله شناسند آن شاه را

ـ ابی‏الحدید معتزلی در یکی از قصاید خود در وصف علی علیه‏السلام می‏گوید:

1ـ علی علیه‏السلام رازی سرپوشیده است. او جوهری است که فضایلش از نور قدسی نشأت گرفته است.

2ـ او دارای معجزات بسیار روشنی است که کم‏ترین آن‏ها آگاهی او به اسرار نهانی است.

3ـ علی علیه‏السلام وارث علم پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و برادر اوست و علاوه بر خویشاوندی در علوّ مقام و منزلت همانند اوست.

4ـ به راستی اگر تیغ او و جهاد او در راه خدا نبود، اسلام توان و رونقی نداشت.

5ـ اگر دانش او نبود یکتاپرستی از تعرّض گمراهان در امان نمی‏ماند و همیشه دستخوش تاراج کافران می‏شد.

6ـ همانا تقدیر فرمانبردار قدرت و شجاعت اوست. مبارک باد بر او بی‏همتایی و قدرتمندی و فرمانروایی‏اش.

7ـ اگر او پای خود را به صخره‏های کوهستان بکوبد، از سنگ‏های سخت آن آب گوارای فراوانی جاری خواهد ساخت.

اشعار شافعی (محمدبن ادریس امام شافعی‏ها)

از شافعی اشعار زیادی در وصف اهل‏بیت علیهم‏السلام و علی علیه‏السلام وارد شده است که تنها به دو نمونه اکتفاء می‏شود:

دوستی علی علیه‏السلام سپر آتش جهنم است. او امام انس و جن و به حق وصی پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و قسمت کننده بهشت و جهنم است.

در جای دیگر می‏گوید: به من گفتند تو رافضی شده‏ای. گفتم هرگز دین و اعتقاد من رافضی‏گری نیست، لیکن من بهترین امام هادی را دوست دارم. اگر دوستی وصی پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله رافضی‏گری است، پس بدانید که من رافضی‏تر از همه مردمم.

اشعاری از خطیب خوارزمی (از علمای بزرگ مذهب حنفی)

ایشان در ضمن اشعار خود در وصف حضرت علی(ع) می‏گوید:

جوانمردی چون ابوتراب کجا هست؟ امام و پیشوایی که پاک‏ترین افراد روی زمین است. اگر روزی چشمانم بیمار شود، از غبار نعل اسبش توتیای دیدگانم می‏سازم.

محمّد رسول گرامی اسلام شهر علم و علی امیرالمومنین درِ این شهر است.

او در محراب عبادت گریان، ولی در صحنه پیکار و جنگ خندان است.

او از زر و زیور و طلا و نقره بیت‏المال چشم پوشیده و درهم و دیناری نیندوخت.

چون در رزمگاه شمشیر کشید، سپاه شیاطین را تار و مار کرد.

اشعار مرحوم حلی (صفی حلی) در مدح علی علیه‏السلام

ایشان در وصف حضرت علی علیه‏السلام می‏گوید:

تمام اوصاف به ظاهر متضاد را در خود گرد کرده‏ای. از این رو نظیر و همتایی نداری. حاکم و زاهد، شجاع و نرمخو، و فقیر و بخشنده‏ای. این اوصاف در هیچ بشری وجود ندارد ولی تو همه را یک جا داری.

چهارشنبه 26/4/1387 - 9:11 - 0 تشکر 48053

حضرت فاطمه (س) در معرفی امام علی (ع) فرمودند:

قالت :و هو الامامُ الرَّبّانیِ والهَیکَلُ النُّورانی، قُطبُ الاَقطابِ و سُلالةُ الأَطیابِ، النّاطِقُ بِالصَّوابِ، نُقطَةُ دائِرَةُ الإمامَةِ وأَبُو بُنَیهِ الحَسَنِ و الحُسَینِ الَّذینَ هُما رَیحانَتَی رَسُولِ اللهِ سَیَّدَی شَبابِ اَهلِ الجَنَّةِ.

 علی (ع) امامی ربانی و الهی و صاحب هیکلی نورانی و مرکز توجه همه ی عارفان و خداپرستان و فرزندی پاک از سلاله ی نیکان، گوینده ی بحق و روا، جایگاه اصلی و محور امامت و پدر حسن (ع) و حسین (ع) دو دسته گل پیامبر (ص) و دو بزرگ و سرور جوانان اهل بهشت است.

به نقل از کتاب فرهنگ سخنان حضرت فاطمةُ الزهراء، تالیف:محمد دشتی

چهارشنبه 26/4/1387 - 9:23 - 0 تشکر 48054

بسمه تعالی یكی از زیباترین اشعاری كه تا حالا  در مورد امام علی(ع) شنیده ام را دلم تاب نیاورد و براتون ارسال می كنم.به امید آنكه انشا ا... همگی ما از ره جویان راه حق و از دوست داران واقعی اماممون باشیم.این شعر را بخونید و لذت ببرید:ای انیس خلوت شبهای منمیچكد نام تو از لبهای منخوب میدانم كه جز دندان توهیچ دندان خلیفه لب نزد بر نان جویا علی لنگ لنگان طریقت را ببینمردم دور از حقیقت را ببینموجها از بس تلاطم كرده اندراه اقیانوس را گم كرده اندموجها را میشناسی مو به موشرحی از زلف پریشانت بگوباز كن دیباچه توحید راتا بجویم ذره ای خورشید رایا علی بار دگر اعجاز كنمشتهای كوفیان را باز كنمرحم ما جز تولای تو نیستیوسفی اما زلیخای تو كیست؟؟كیست دیگر كز علی یادی كنداین یتیمان زمان یاری كنددست گیرد كودكان درد راگرم سازد خانه های سرد راای جوانمردان ....... جوانمردی چه شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟شیوه رندی و شبگردی چه شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟شاهد اقبال در آغوش كیست؟كیسه نان و رطب بر دوش كیست؟شیعه گی تنها نماز و روزه نیستآب تنها در میان كوزه نیستكوزه را پر كن ز آب معرفتتا در او جوشد شراب معرفتهر كه هستی........هرچه هستی.... جان مولا مرد باشگر قلند نیستی شبگرد باشسیر كن در كوچه های بی كسیدور كن از بی كسان دلواپسیخروس بی محل آواز كنشاخ خود بربند و بالی باز كنشد زمین لبریز مسكین و یتیمگرفتار كدامین هیاتیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دست بردار از تكبر و خطاشیعه یعنیجود و انفاق و وفاااااااااااااا

چهارشنبه 26/4/1387 - 9:33 - 0 تشکر 48055

سلام به همه ی عاشقای مولا علی

دوستای عزیزی که میخوان تو این شب قشنگ سر قرار حاضر شن و هم ناله بشن با مولاشونو مناجات حضرت امیر رو زمزمه کنن می تونن به بانک صوتی ولایت یه سر بزنن و این مناجات زیبا رو دانلود کنن

التماس دعای زیاد

یا حق

اللهم ‌ارزقنا توفیق‌الشهادة فی سبیلك تحت لواء ولیك

همراه شما در انجمن سیاسی anjoman.siasi@tebyan.org

و انجمن ورزش و تندرستی anjoman.varzesh@tebyan.org

چهارشنبه 26/4/1387 - 12:9 - 0 تشکر 48068

ای دل به جهان مژده بده یار آمد هم طبیب و هم دوا بر سر بیمار آمد شهسوار عرب ان خسرو خوبان علی به گلستان جهان آن گل بیخارآمد به جهان نگران گوی برو خوشدل باش علی ان همای رحمت به مدد کار امد جشن است و سرور است سیزده ماه رجب روز میلاد علی آن گل گلزار آمد چه حجسته چه مبارک شده میلاد علی بر محمد مونس و یاور و غمخوار آمد کعبه نورانی شده در روز میلاد علی وارث کعبه علی به امر یزدان آمد روز هجران به سر امد، شده میلاد علی حامی مستضعفان ناشر قرآن آمد بر مساکین و یتیمان بشارت بادا علی آن دست خدا حیدر کردار آمد روز شادی همه فرخنده میلاد علی بر سموات و زمین لطف خدا داد آمد به به چه کرم کرده خدا تولدش در کعبه ولی الله یدالله کعبه راوالی و سردار آمد

چهارشنبه 26/4/1387 - 12:29 - 0 تشکر 48072

روحم به سویت پر می کشد و در آرزوی لمس آن نگاه شیشه ای پر مهرت که زیبایی قلبت را فریاد می زند، برای ثانیه ها آرزوی مرگ خواهم کرد
گاه می اندیشم که اکنون دست کوچک کدامین کودک یتیم را در دست فشرده ای، یا که با حضور نورانیت لحظه ی تلخ مرگ کدامین پیرمرد خسته را شیرین می کنی

گاه چشمان معصوم کودکی فقیر در زیر لاشه های ظلم زمانه، چون تازیانه ای پیکر خسته ام را مجروح می کند و باز هم چون همیشه دردهایم را با دردهای تو تسکین می دهم

تمام افکارم را قربانی پاسخ به چراهایی بی جواب خواهم کرد، چراهایی که زیرا ندارند و می دانم که تو نیز در این اندیشه ای

چهارشنبه 26/4/1387 - 13:1 - 0 تشکر 48075

گفتم آخر عشق را معنا كنیم/بلكه جای خویش را پیدا كنیم/آمدم دیدم كه جای لاف نیست/عشق غیر از عین و شین و قاف نیست/آمدم گفتم به آوای جلی/عین یعنی عدل مولایم علی/شین یعنی شور الله الصمد/قاف یعنی قل هو والله احد

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.