---------------------------------------------------------------------
تقبل الله اعمالكم
سلام علیكم
سال اخردیرستان بودیم...زنگ دوم با بروبچ فك كنم رفتیم یه دست فوتسال مشت بازی كردیم...به به جاتون خالی چه گلایی زدیم...شده بودیم محسن خلیلی
خلاصه بازی كه تموم شد كری خونی بین منو وبچه ها شروع شد منم كه ماشالله كم نمیارم...یادمه اونروز بازی جام حذفی بین پرسپولیس وپاس همدان بود
زنگ خونه كه زده شد همش تو فك بازی بودیم از قضا فرداش امتحان ریاضی داشتیم..ما هم كه سرمون بره باس بازی رو حتما ببینیم...
خلاصه رفتیم خونه بعد ازاینكه استراحتی كردیم بازی شروع شد،بازی نگو زهر مار بود حالمون گرفت پرسپولیس با 3تا گل شكست خورد از جام حذف شد..
اون باخت اولین باخت پرسپولیس با داش افشین بود..ما هم كه بد جور اتیش گرفته بودیم
این كتاب ریاضی دستمون بود نمیدونستیم بخونیم ..نخونیم چیكار كنیم..
خلاصه كلوم به هر كلكی كه شد نخوندیم گفتیم سرمون درد میكنه فردا نمیریم مدرسه...بابامون كه همه جوره حواسش جمع بود گفت سرت درد نمیكنه واسه بازیه منم گفتم اره بدجور اتیش گرفتم
جاتون خالی ما نرفتیم امتحان هم ندادیم..اما یه نمره خوشكل داشتیم كه به جای اون امتحانه برامون گذاشتن
خدایا عجب بلایی من بودم خودت از سر تقصیرات بگذر....
یاعلی مدد التماس دعا