کد سوال : 50084
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : پدر و مادر شمر چه كسانى بودند و در كجا زندگى مى كردند؟ آيا امام حسين به شمر گفته است :پدر تو سگ بود يا مادر تو بزچران بود؟
پاسخ : شمر پسر شرحبيل ملقب به ذى الجوش و از طائفهء ضباب يا عامر است . عمر بن سعد, فرماندهء لشكرعبيداللّه بن زياد در كربلا هنگامى كه حسين 7بر اثر جراحات روى زمين افتاده بود و ديگر يار و ياورى نداشت ,گفت : چه كسى مى رود سر از بدن حسين جدا كند؟ شمر گفت : من . عمر گفت : سرعت كن جايزهء بزرگى خواهى داشت . شمر آمد و روى سينهء امام حسين 7نشست . امام چشمانش را باز كرد و گفت : چه كسى هستى ؟ از جد و پدرو مادر من حيا نمى كنى ؟ سخنانى بين شمر و امام حسين رد و بدل شد. سخنان حسين در قلب پر قساوت او تأثيرى نگذاشت . امام به او گفت : پارچه را از صورتت كنار بزن . وقتى شمر پارچه را كنار زد, ديد پوست بدن شمر أبرص وابقع (رنگارنگ ) است . امام حسين 7فرمود: جدم رسول خدا6به پدرم على 7فرمود: فرزندت حسين به دست مردى كه أبقع و أبرص و شبيه به سگ ها و خوك ها است , كشته مى شود.(1)(پـاورقى 1.مقتل الحسين , خوارزمى , ج 2 ص 236 مثيرالاحزان , ص 64 احقاق الحق , ج 11 ص 415 بحارالانوار, ج 45 ص 3
کد سوال : 50085
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مى گويند شمر و امام حسين 7در كودكى با هم بازى مى كردند و خانهء آن ها در يك محل بود! آياصحيح است ؟
پاسخ : آن چه در تاريخ از وضعيت و شرح زندگانى شمر به جا مانده , اين است : شمربن ذى الجوشن صبابى ازسران و شجاعان مردم كوفه بود. وى در زمان على 7جزء شيعيان و طرفدادان حضرت بود و در جنگ صفّين ازطرفداران على 7عليه معاويه بود. وى در يكى از روزهاى جنگ صفين وارد ميدان شد و مبارز طلبيد. از ميان لشكرين معاويه مردى به نام به مقابلهء او شتافت كه ضربتى بر شمر زد, ولى شمر با ضربتى بر او را از اسب بر زمين انداخت . اما شمر همانند بسيارى از مردم كوفه در راه خود استوار نماند و بعداً به خاطر روح نفاقى كه در او بود, به جرگهء دشمنان امام حسين 7و يارانش نقش عمده اى ايفا كرد. او در كوفه در قتل مسلم بن عقيل بسيار فعاليت كرد و در كربلا فرماندهء طرف چپ لشكر عمر سعد بود و عمر سعد را تشويق به قتل امام كرد. اوكسى است كه با بيست نفر در حالى كه هنوز امام حسين زنده بود, قصد حمله به خيمه هاى اباعبداللّه را داشت كه بامقابلهء امام روبه رو شدند. شمر بود كه سر از بدن حسين جدا كرد و آن را بر بالاى نيزه نمود و مسئول بردن سرهاى شهدا به كوفه و شام بود.شمر بن ذى الجوشن به دست از سربازان مختار بن ابى عبيدهء ثقفى در نزديك دهكده اى به نام كشته شد. سر او را نزد مختار فرستادند. مختار در سال 66قيام كرد و قاتلان امام حسين را يكى پس ازديگرى دستگير و به اشدّ مجازات مبتلا كرد.(1)از كتاب مثالب هشام بن محمد سائب كلبى نقل شده كه زن ذى الجوشن (مادر شمر) از روستاى سبيع به سوى روستاى ركنده به راه افتاد. در بين راه تشنگى بر او مستولى شد. به چوپانى برخورد كرد و از او آب خواست . چوپان با او همبستر و نطفهء شمر بسته شد. از اين جهت وقتى امام حسين 7دورخيمه ها خندقى كنده بود. در آن آتش افروخت , شمر به امام حسين خطاب كرد: خيلى زود خود را به آتش جهنم مبتلا كردى ! حضرت فرمود: اى پسر بزچران ! تو سزاوار به آتش جهنم هستى .(2)شرح زندگانى شمر در ايام كودكى و جوانى و محل زندگى او را در جايى نيافتيم .(پـاورقى 1.سيد ابوفاضل رضوى اردكانى , ماهيت قيام مختار, ص 462به بعدآ با تلخيص , به نقل از كامل ابن اثير طبرى , ج 6 و بحار, ج 45و قصه ءكربلا, ص 655(پـاورقى 2.سفينة البحار, ج 1 مادهء شمر.
کد سوال : 50086
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : وصيت نامهء امام حسين 7به برادرش محمد بن حنفيه را به طور كامل , عربى با ترجمه آن را براى ماارسال كنيد.
پاسخ : امام حسين 7قبل از اين كه از مدينه به سوى مكه حركت كند, به برادرش (محمد بن حنفيه ) اين وصيت را نوشت : (1)ترجمه : به نام خداوند بخشندهء مهربان . اين وصيت حسين بن على به برادرش محمد بن حنفيه است . همانا حسين شهادت مى دهد به وحدانيت خدا و به رسالت محمد كه از طرف خدا به حق آمده و شهادت مى دهد كه بهشت و جهنم حق است و شكى در برپايى روز قيامت نيست و خداوند همهء مردگان را زنده خواهد كرد. خروج من بر يزيد براى ايجاد فتنه و فساد يابراى سرگرمى و خودنمايى نيست , بلكه براى اصلاح امور امت جدّم رسول خدا است . من تصميم گرفته ام امر به معروف و نهى از منكر كنم و از سيره و روش جدّم و پدرم على بن ابى طالب پيروى كنم . اگر كسى دعوت به حق را پذيرفت , خداوند سزاوار به قبول آن است . اگر كسى آن را نپذيرفت , صبر خواهم كرد تا خداى متعال ميان من و اين جماعت داورى كند و او بهترين حكم كنندگان است . اين وصيت من است به تو اى برادر, و توفيقى نيست مگر با كمك خدا. توكل بر او مى كنم و به سوى او انابه مى نمايم .(پـاورقى 1.مقتل الحسين مقرم , ص 156 به نقل از مقتل خوارزمى , ج 1 ص 188و مقتل العوالم , ص 54
کد سوال : 50087
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : خطبهء 16نهج البلاغه مى گويد: يعنى چه ؟
پاسخ : برادر ضمن تشكر از شما كه در فكر فهميدن سخنان امام على 7و نشر فرهنگ دين مقدس اسلام درجامعه هستيد. از سؤال شما بر مى آيد به ترجمهء نامهء شريف امام درست توجه نكرده ايد, زيرا اگر در همان ترجمه ءفيض الاسلام كه مورد استفادهء شما بوده دقت مى كرديم , مفهوم سخن امام روشن مى شد اما در اين سخن وضعيت آشفتهء اجتماع مردم زمانش را كه در گناهان غوطه ور شده و از احساس مسئوليت دينى شانه خالى كرده و زمينه رابراى تسلط اشرار مساعد كرده اند, مورد انتقاد قرار داده و فرموده اند: <آگاه باشيد تيره روزى ها بسان زمان بعثت پيامبر6دگربار به شما روى آورده است >.امام در اين گفتار اشاره دارد به دسته بندى و تعصبات قبيله اى كه پس از قتل عثمان به وجود آمد, كه از عوامل مخرّب اجتماع به حساب مى آيد,زيرا وقتى امام حكومت را پذيرفت , كارهاى حكومتى بايد به دست پاكان و سابقين در اسلام باشد و معيار انتخاب كارگزاران , پاى بندى افراد به ارزش هاى اسلامى باشد, نه جنبه هاى قوى و رفاقت و امثال آن . در ادامه فرمود: ; يعنى درحكومت امام على 7انتخاب بر اساس معيار حق مدارى و سابقهء خدمت در اسلام خواهد بود. تصريح فرمود: .()(پـاورقى 1.برداشت از ترجمهء گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه زير نظر آية اللّه مكارم , ج 1 ص 82براى توضيح بيشتر سخن امام 7مى توانيد به شرح هاى نهج البلاغه مراجعه كنيد, مانند شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد و منهاج البراعه و... از مجلهء الهلال به همان اندازه اطلاع داريم كه نوشته ايد. اين مجله بسيار پيشتر چاپ مى شده و اكنون چاپ نمى شود. اين مجله در دسترس ما براى ارسال نبود.
کد سوال : 50088
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مؤلّف كتاب كيست ؟ موضوع آن چيست ؟ تعداد روايات و كيفيت تدوين وچگونگى صحت روايات آن را توضيح دهيد.
پاسخ : از لحاظ تاريخى دومين (1) كتاب از كتب اربعهء حديثى در موضوع فقه مى باشد.مؤلف بزرگوار آن محمد بن على بن حسين بن بابوبه قمى , معروف به شيخ صدوق است كه بيش از بيست سال از عمرشريفش در دوران غيبت صغرى گذشت ; يعنى زمانى كه دسترسى به حضرت مولانا صاحب الزمان 7وجودداشت .(2) او در سفرى كه به بلخ داشت , مرد بزرگوارى به نام معروف به به وى گفت : محمد بن زكرياى رازى براى كسانى كه دسترسى به طبيب ندارند, كتاب را نوشته است .چه قدر به جا و شايسته است كه شما نيز براى كسانى كه دسترسى به فقيه ندارند, كتاب به نام بنويسيد تا مردم حلال و حرام دين را از آن فرا گيرند. شيخ بزگوار درخواست وى را اجابت فرمود و دست به نگارش اين كتاب زد.اين كتاب چهار جلد است و مشتمل بر 666باب و داراى 5963حديث مى باشد كه 3919حديث آن داراى سند مى باشد مى باشد و به اصطلاح مسند است و 2050حديث ديگر آن مى باشد.(3)اگر چه بيش از دو هزار احاديث اين كتاب , مرسل مى باشد, ولى او در مقدمهء كتابش مى نويسد: حذف سندهاى روايات به خاطر اين نبود كه سند نداشته , بلكه به خاطر حجيم نشدن كتاب از زياد نبودن اوراق آن بوده است . سپس ادامه مى دهد. من هر روايتى را در اين كتاب ننوشته ام , بلكه روايات را گرد آوردم كه همهء آن ها صحيح و معتبرمى باشند و بر اساس آن فتوا مى دهم .(4)ولى نكته اى كه بايد به آن توجه نمود, اختلاف ديدگاه ها در اجتهاد است ; يعنى چه بسا همان اسنادى كه نزد شيخ صدوق قابل اعتماد بوده , نزد مجتهدان ديگر معتبر نباشد, چنان كه آيت اللّه خويى مى فرمايد: .(5)(پـاورقى 1.اولين كتاب , كافى است كه توسط محمد بن يعقوب كلينى (ره ) كه در عصر غيبت صغرى مى زيستند و در سال 328يا 329فوت نموده , نوشته شده است .(پـاورقى 2.در مقدمهء جلد اوّل كتاب آمده است كه ابوالحسن على بن حسين بابويه , پدر شيخ صدوق فرزند نداشت . نامه اى توسط سومين نايب خاص يعنى حسين بن روح نوبختى خدمت حضرت ولى عصر7فرستاد و از حضرت تقاضا نمود كه برايم دعا كن و از خدا بخواه كه ئئ فرزندى به من عنايت كند. حضرت در پاسخ نامه اش مرقوم فرمود: . به اين ترتيب شيخ صدوق بادعاى امام زمان 7به دنيا آمد. (پـاورقى 3.زين العابدين قربانى , علم حديث , ص 319(پـاورقى 4.. من لا يحضره الفقيه , ج 1 ص 3(پـاورقى 5.زين العابدين قربانى , علم حديث , ص 320
کد سوال : 50089
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : منظور از آيات محكم و متشابه چيست ؟
پاسخ : واژهء محكم در اصل از به معنى ممنوع ساختن گرفته شده است . به همين دليل به موجدات پايدار واستوار, محكم مى گويند زيرا عوامل انحرافى را مى زدايند. نيز سخنان روشن و قاطع كه هر گونه احتمال را از خوددور مى سازد, محكم مى گويند و دانش را از اين جهت حكمت مى گويند كه انسان را از بدى ها باز مى دارد.بنابراين مراد از آياتى است كه مفهوم آن به قدرى روشن است كه جاى گفت گوو بحث در آن نيست .واژهء متشابه در اصل به معنى چيزى است كه قسمت هاى مختلف آن شبيه يكديگرند. به همين جهت به جمله ها وكلماتى كه معنى آن ها پيچيده است و گاهى احتمالات مختلف دربارهء آن داده مى شود, متشابه مى گويند.بنابراين به آياتى كه معانى آن در بَدْو نظر پيچيده است و در آغاز, احتمالات متعددى در آن مى رود. متشابه مى گويند.(1) اصطلاح محكم و متشابه در مورد حديث نيز استعمال شده است . حديث محكم , حديثى است كه در دلالتش بر مراد, به خاطر روشن بودن , نيازى به قرينه ندارد, ولى متشابه چه در متن و چه در سند در دلالتش برمقصود, نياز به قرينه و مميزات رجاليه دارد.(2)گرچه دربارهء معناى محكم و متشابه , مفسران اقوال و احتمالات زيادى ذكر كرده اند. فخر رازى در تفسير كبيرش , چهار قول , مرحوم طبرسى در مجمع البيان , پنج تفسير, نويسندهء شيعه چه مى گويد>,(3) ده قول و مرحوم علامه طباطبايى در الميزان , شانزده قول و بالاخره , البحرالمحيط حدود بيست قول در تفسير آن ذكر كرده اند, ولى مناسبترين قول و تفسير, همان چيزى است كه ذكر شد.اين كه در سورهء هود تمام آيات قرآن قلمداد شده , به خاطر ارتباط و به هم پيوستگى آيات قرآن است .در سورهء زمر تمام آيات قرآن , متشابه معرفى شده كه به اين معنا است كه همهء آيات قرآن از جهت درستى و صحت وحقيت همانند يكديگر مى باشند.(4)(پـاورقى 1.ناصر مكارم شيرازى و همراهان , تفسير نمونه , ج 2 ص 432و 433(پـاورقى 2.زين العابدين قربانى , علم حديث , ص 123(پـاورقى 3.سراج انصارى , شيعه چه مى گويد, ص 346(پـاورقى 4.ناصر مكارم شيرازى و همراهان , تفسير نمونه , ج 2 ص 434
کد سوال : 50090
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : ويژگى مصحف امام على 7را به طور كامل بنويسيد. سرانجام آن چه بود؟
پاسخ : در شرح اصول كافى , مولى صالح قزوينى به نقل از كتاب سليم بن قيس , در توصيف مصحف اميرالمؤمنين 7آورده است كه على 7قرآن را به ترتيب نزول و منسوخ و ناسخ و محكم و متشابه مرتب نمود.على 7در مصحف خود منسوخ را بر ناسخ مقدم نمود و در آن , تأويل برخى از آيات و تفسير آن ها را به تفصيل نوشت .(1) بر پايهء برخى روايات مصحف على 7به عنوان ميراث امامت هم اكنون نزد امام زمان 7است . مرحوم كلينى روايتى از امام صادق 7در كافى نقل نموده كه حضرت فرمود: .بر پايهء اين دسته از روايات , عده اى از محدثان و محققان شيعى معتقدند كه مصحف على 7به عنوان سپرده ءامامت به فرزندش امام حسن مجتبى 7رسيد و به تدريج به عنوان ميراث امامت , از امامى به امام ديگر منتقل گشت و سرانجام در اختيار آخرين و دوازدهمين امام شيعه قرار گرفت كه پس از ظهور, آن را به مردم ارائه خواهند فرمود.(2)برخى از ويژگيهاى مصحف على 7 1 به ترتيب نزول قرآن تنظيم شده است .2 نحوهء قرائت آن به همان شيوه اى كه پيامبر اكرم 6قرائت فرمود, ثبت شده است .3 شأن نزول آيات و سوره ها در آن بيان شده ; يعنى به چه مناسبتى و در كجا و در چه ساعتى و در مورد چه فرديا افرادى نازل شده است .4 اين مصحف مشتمل بر تأويل و تنزيل است .(3)(پـاورقى 1.سيد محمد باقر حجتى , پژوهشى درباره تاريخ قرآن كريم , ص 390(پـاورقى 2.همان , ص 410 محمد هادى معرفت , التمهيد, ج 1 ص 232(پـاورقى 3.التمهيد, ج 1 ص 228
کد سوال : 50091
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : نقل به معنا را در مقام نقل حديث تعريف كنيد. با استفاده از روايات اماميه و اقوال علما: الف ) جواز ياعدم جواز نقل به معنا را توضيح دهيد. ب ) شرايط و ضوابط نقل به معنا را بيان كنيد.
پاسخ : راوى وقتى حديثى از معصوم شنيد, در نقل آن بايد عين الفاظى را كه شنيده است , بيان كند و باشرايطى كه ذيلاً ذكر مى گردد, مى تواند كند; يعنى مضمون و مفهوم كلام معصوم را با الفاظى غيرِ الفاظى كه امام به كاربرده , بيان كند.مرحوم صاحب معالم مى فرمايد: .(1) بلكه اكثر علماى اهل سنت نيز موافق نقل به مضمون روايت هستند, اگر چه گروهى از آنان مخالفت كرده اند, ليكن براى مخالفت خويش دليل قابل قبول و معتبر و عقل پسندى ارائه نكرده اند. الف ) دلايل اماميه بر جواز نقل به معنا1 كلينى (ره ) از داوودبن فرقد نقل مى كند كه به امام صادق 7عرض كردم : گاهى سخنى و حديثى از شمامى شنوم . مى خواهم با همان الفاظى كه شما فرموده ايد, روايت كنم , ولى به خاطر نمى آيد جمى توانم به الفاظى غير آن چه كه شما فرموده ايد, حديث را نقل كنم ؟ج حضرت پرسيد: آيا عمداً فراموش مى كنى ؟ جيعنى فراموش شما به علت سهل انگارى و بى توجهى يا كم بها دادن است ؟ج عرض كردم : نه . سپس فرمود: منظورت معانى كلام من است جكلامم را خوب فهميده اى و در صدد بيان و توضيح معانى و مفاهيمى هستيد كه من گفته ام ؟ج گفتم : بلى . فرمود: اشكال ندارد.(2)2 كلينى (ره ): در روايت صحيحى از محمد بن مسلم نقل نموده كه به امام صادق 7عرض كردم : جگاهى ج حديثى از شما مى شنوم و در آن كم و زياد مى كنم . جاين كار چه صورت دارد؟ج حضرت فرمود: اگر مقصودت بيان معانى آن باشد جو مى خواهى كلام ما را با شرح و توضيح بيان كنيد, به نحوى كه معنى تغيير نكندج عيبى ندارد.(3)3 خداوند تبارك و تعالى در قرآن يك داستان را با الفاظ مختلفى نقل كرده , مثل داستان حضرت موسى وفرعون , قصهء ابليس و تمرّدش از سجده بر آدم و قصه هاى ديگرى كه مربوط به هابيل و قابيل , طالوت و جالوت وديگر داستان ها است كه اول : به زبان عربى نقل شده ; ثانياً: گاهى كوتاه و زمانى مفصّل بيان شده است . بنابراين ترجمه نموده كلام ديگران و كم و زياد كردنى كه واقعيت را وارونه جلوه ندهد, جايز است .ب ) شرايط و ضوابط نقل به معنانقل به معنا در صورتى جايز است كه : 1 معنا و مفهوم كلام معصوم براى راوى كاملاً مكشوف و واضح باشد. پس اگر معصوم لظفى را فرمود كه داراى دو معنا است , مثل واژهء راوى حق ندارد آن را ترجمه كند و به لفظ بيان نمايد, اگر چه احتمال قوى بدهدكه منظور امام همين معنا بوده است , زيرا شايد معناى ديگر آن اراده شده باشد.2 عدم قصور الترجمه عن الاصل فى افاده المعنى :(4) راوى توانايى ترجمهء صحيح حديث را داشته باشد 3 به شرط ان يكون الناقل عارفاً بمواقع الالفاظ: ناقل روايت بايد به اصول ادبيات عرب و مسايل نحو به خوبى آشنا باشد, زيرا گاهى حذف يا ذكر اضافى قيدى يا تقديم و تأخير مسند اليه يا مسند و يا مفعول , مفهوم كلام را تغييرمى دهد.4 و مساواتها له فى الجلاء و الخفاء: الفاظى كه در ترجمه به كار گرفته مى شود, مفهوم كلام معصوم را مشروح ترو واضح تر بيان مى كند و به قول منطقيون , معرّف بايد اَجْلى از معرف باشد و لااقل آن الفاظ در انتقال معانى و بيان مراد, مساوى با الفاظ معصوم باشد.(پـاورقى 1.ابومنصور جمال الدين , حسن بن زين الدين عاملى , معالم الدين , چاپ منشورات الرضى , قم , ص 213(پـاورقى 2.اصول كافى , ج 1 كتاب فضل العلم , باب رواية الكتب و الحديث , ترجمه و شرح حاج سيد جواد مصطفوى , ص 65(پـاورقى 3.همان .(پـاورقى 4.شرايط و ضوابط چهارگانه مذكور از كتاب معالم الدين زين الدين عاملى نقل شده است . ص 213كارگيرى الفاظى غير از لفظ امام عليه السلام بتواند مراد و مقصود امام را به خوبى بيان كند.
کد سوال : 50092
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : تشابه و اِحكام در قرآن در چه معانى و مفاهيمى به كار رفته است ؟ در استشهاد بر معانى , آيات مربوطه را مرقوم داريد.
پاسخ : دربارهء آيات قرآنى سه قول است : 1 عده اى قائلند كه آيات قرآنى همه اش محكم است و هيچ آيه متشابهى در قرآن نيست . دليلشان آيهء دو ازسورهء هود است : .2 برخى معتقدند كه همهء آيات قرآن متشابهند. اينان استشهاد مى كنند به آيهء 23سورهء زمر كه مى فرمايد: .3 گروه سوم مى گويند كه آيات قرآن دو گونه اند: يك دسته آيات محكمات و دستهء ديگر, متشابهات مى باشند.اين دسته استشهاد مى كنند به آيهء هفت از آل عمران :اين كتاب جآسمانى ج را بر تو نازل كرد. قسمتى از آن , آيات جصريح و روشن ج است كه اساس اين كتاب مى باشد, ج وهرگونه پيچيدگى در آيات ديگر, با مراجعه به اين دسته آيات , برطرف مى گرددج و قسمتى از آن , است آياجآياتى كه به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات ديگر, در نگاه اوّل , احتمالات مختلفى در آن مى رود, ولى با توجه به آيات محكم , تفسيرآن ها آشكار مى گرددج اما آن ها كه در قلوبشان انحراف است , به دنبال متشابهات اند, تا فتنه انگيزى كنندجو مردم را گمراه سازندج , و تفسير جنادرستى ج براى آن مى طلبند. در حالى كه تفسير آن ها را, جز خدا و راسخان در علم , نمى دانند. آن ها جكه به دنبال فهم و درك اسرار همهء آيات قرآن در پرتو علم و دانش الهى هستندج مى گويند: ما به همهء آن ايمان آورديم . همه از طرف پروردگار ما است و جز صاحبان عقل , متذكر نمى شوند جو اين حقيقت را درك نمى كنندج >.
کد سوال : 50093
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : لطفاً به سؤالات زير دربارهء آيهء پاسخ دهيد: الف ) حركت گذارى كرده و ترجمهء دقيق نماييد. ب ـ وجد اِعرابى و نقش كلمات را بنويسيد.
پاسخ : الف ) آيهء مذكور از سورهء حج (22 آيهء 45مى باشد. اعراب و حركات آن را از روى قرآن مشخص نماييد. ترجمه آن :ب ) وجد اِعرابى و نقش كلمات :1 كأيّن : مى تواند در موضع نصب باشد تا مفعول مقدم قرار گيرد. مى تواند محلاًّ مرفوع باشد تا مبتدا باشد.(1) 2 أهلكناها: فعل (متعدى از باب افعال ) و فاعل آن ضمير بارز متكلم مع الغير (نا), ضمير بارز, مفعول و مرجع آن مى باشد.اگر بنابر ابتدائيت محلاًّ مرفوع باشد, در موضع رفع قرار دارد تا خبر آن باشد.3 بئرٍ: عطف به و مجرور است . مفهومش اين است (2) كه چه بسيار چاه پر آب كه صاحبانشان از بين رفتند و آب آن به يغما رفت .ج ) تفسير :چه بسيار چاه هاى پر آبى كه صاحبانش نابود و آبهايش در زمين فرو رفته بود و معطل و بى مصرف ماندند. نه كسى از آن هاآبى مى كشد و نه تشنه اى از آن سيراب مى گردد.در رواياتى كه از طرق اهل بيت : به ما رسيده , جملهء به علما و دانشمندانى كه در جامعه تنهامانده اند و كسى از علومشان بهره نمى گيرد, تفسير شده است .از امام موسى بن جعفر7در تفسير جملهء مى خوانيم : .اين تفسير در حقيقت نوعى از تشبيه است , همان گونه كه حضرت مهدى 7و عدالت عالمگير او در روايات به آب جارى تشبيه شده است . يعنى هنگامى كه امام در مسند حكومت قرار گيرد, همچون قصر رفيع محكمى است كه از دور و نزديك ديده ها را به خود جلب مى كند و پناهگاهى براى همگان است , اما هنگامى كه ازمسند حكومت دور گردد و مردم اطراف او را خالى كرده , نااهلان به جاى او بنشينند, به چاه پرآبى مى ماند كه به دست فراموشى سپرده شود. نه تشنه كامان از آن بهره مى گيرند و نه درختان و گياهان با آن پرورش مى يابند.(3)(پـاورقى 1.ابى البقاء, عبدالدين الحسين بن عبداللّه العكبرى , املاء ما منّن به الرحمن , ج 2 ص 145(پـاورقى 2., طبرسى , مجمع البيان , ج 7 ص 88(پـاورقى 3.ناصر مكارم شيرازى و همراهان , تفسير نمونه , ج 14 ص 126