• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 50064
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيهء 228بقره به برترى مرد بر زن اشاره دارد. مقصود از اين برترى چيست ؟
پاسخ : نظر به اين كه دين اسلام بر اساس فطرت است , ناچار كلمهء در اين آيه به معناى كارى خواهد بود كه شايستگى مرد و زن را داشته باشد و متناسب با وضع جسمى و روحى آن دو باشد.بديهى است اگر وظائف سنگينى كه بر دوش مردان است , بر دوش زنان گذاشته مى شد, بر خلاف فطرت بود, كه آن وقت نبود. پس يعنى شايسته و متناسب . در اسلام , احكام مربوط به زنان , اين معنا را رعايت كرده ; يعنى در برابر مسئوليتى كه براى زنان قرار داده , به همان اندازه حقوق براى او در نظر گرفته است . هر جا وظيفه اى وجود دارد, در كنارآن حقّ متناسب با آن ثابت است . مثلاً پدر و مادر وظائفى در برابر فرزندان خود دارند و به تناسب وظائفشان , حقى بر گردن فرزند دارند. در آيهء مورد بحث به همان اندازه كه زنان وظائفى دارند,حقوقى براى آن ها قرار داده شده است . با در نظر گرفتن اوضاع جسمانى و روانى مرد و زن وظائف متفاوت بر دوش آنان قرار داه شده و حقوق متفاوت نيز متناسب با آن وظائف به آن ها داده شده است . عدالتاست , زيرا اگر بر دوش شخصى وظيفهء سنگينى قرار داديم , حقّ بيشترى را بايد به او بدهيم . در موردمرد و زن به مقتضاى وضع جسمى و روحى و قوّت و ضعف آن دو وظائف متناسبى بر عهدهء آنان آمده و متناسب با وظيفه , هر كدام حقّى خواهند داشت . اگر وظيفهء جهاد, برقرارى امنيت , كار و تلاش و نان آورى , ادارهء زن و فرزندان بر دوش مرد است , حقّ بيشترى خواهد داشت واين عين عدالت است , نه تبعيض . بنابراين ; به معناى اين كه وظيفهء سنگين ترى بر دوش دارند. پس حقّ بيشترى خواهند داشت .(1)(پـاورقى 1.با استفاده از تفسير الميزان و نمونه , ج 2 ذيل آيه .
کد سوال : 50065
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : ـ اگر شخصى را كه يقين داريم ربا خوار است , مقدارى هديه براى انسان بيآورد و انسان چيزى راجاى گزين كند و براى او بفرستد, آيا اثرى كه از نظر روحى بر چيز ربا مترتب است از بين مى رود؟
پاسخ : اگر شخص رباخوار باشد و براى انسان هديه اى بيآورد, اگر يقين داشته باشيم كه اين هديه از ربا و ازاموال حرام او است , نمى توانيم مصرف كنيم , ولى اگر شك داشته باشيم و احتمال بدهيم كه از مال هاى حلال خود اين هديه را آورده است , گرفتن و خوردن و مصرف آن اشكالى ندارد, يا اگر وارد خانهء او شديم و براى ما غذايى آورد,مى توانيم از غذاى او مصرف كنيم .(1) (پـاورقى 1.آيت الله فاضل , جامع المسائل , ج 1 ص 25
کد سوال : 50066
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : ـ انداختنى پوشاك هاى بهداشتى خونى يا دستمال يا پنبه هاى خونى دوران قاعدگى در داخل كيسه هاى زباله اشكالى دارد؟
پاسخ : انداختن پنبه يا پوشاك هاى بهداشتى كه در دوران قاعدگى از آنها استفاده مى شود, در داخل كيسه هاى زباله اشكال ندارد. بهتر است آن ها را در كيسه هاى پلاستيكى مشكى انداخته تا در ديد كارگران شهردارى نباشد.
کد سوال : 50067
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : "‌شخصيت" را از جنبه روان‌شناسى و اجتماعى به صورت جداگانه تعريف و تشريح كنيد.
پاسخ : بايد به طور خلاصه بگويم كه موضوع شخصيت، امروزه يكى از مباحث مهم "‌روان‌شناسي‌اجتماعي" است. از قديم چنين مي‌پنداشتند كه انسان و اجتماع دو كليت انتزاعيمجزا از يكديگرند كه بين‌آن‌ها تعارضى دائمى وجود دارد. امروزه نيز چنين تفكرى نزد روان شناسان و جامعه شناسان ديده مي‌شود. در‌واقع، انسان و اجتماع كاملاً منحصر به خود و جدا از يكديگر نيستند. به گفته "‌ژرژ گودويچ" روان شناس معروف"‌بحث بر سر گلوله‌هاي بازى ميليارد يا عروسك‌هاى خيمه شب بازى نيست كه به دلخواه به هم بزنيم يا از‌يكديگر دورشان سازيم، بلكه بر سر عناصرى است كه تصور يكى بدون ديگرى ممكن نبوده و حيات آن‌ها در‌مشاركت متقابل است" ‌انسان در يك گروه اجتماعي، خانواده يا جانشين آن به دنيا مي‌آيد و زندگى و رشد او در خارج از اجتماع‌غير ممكن است[1] ميان تاريخچه فرد و تعامل اجتماعي پيوندى ناگسستنى وجود دارد، به حدى كه مي‌توان‌گفت: "‌اجتماع در هر يك از ما زندگي مي‌كند. بنابراين تعريف شخصيت انسانيبدون در نظر گرفتن‌خصوصيات اجتماعى كه انسان در آن زيست مي‌كند، امرى خطاكارانه است. عموماً روان شناسان شخصيت ا‌نسان را به دو جزء تقسيم مي‌كنند: "‌من" و "‌من و ديگران" ‌از "‌من" به شخصيت فردى و از "‌من و ديگران" به شخصيت اجتماعى تعبير مي‌شود. به عبارت ديگر:‌تعريفى را كه هر فرد از خودش دارد، "‌شخصيت حقيقي" و "‌نقشى را كه در جامعه خود" دارد "‌شخصيت‌حقوقي" مي‌نامند. شخصيت حقيقي هر فرد پاسخى است كه هر انسانى به اين پرسش مي‌دهد "‌من كه هستم؟".‌مسلّماً شخصيت حقوقى را نيز از پاسخ به "‌من چه نقشى در ارتباط با ديگران دارم؟" مي‌توان به دست آورد. از‌اين رو، هر فرد داراى يك شخصيت حقيقى است، ولى مي‌تواند داراى شخصيت‌هاي حقوقى فراوانى باشد. به‌طور مثال: پدر بودن، فرزند بودن، كارمند بودن، همسر بودن، طرف معامله و خريدار، فروشنده، موجر، مستاجر‌و... بودن و شخصيت‌هايى حقوقى هستند كه هر يك در ارتباط با گروهى از مردم پديد مي‌آيند ‌اين خلاصه‌اى از اصل مطلب كه به طور ساده بيان كرديم. اما در روان‌شناسى شخصيت با اين پيش فرض‌ها‌معنا نمي‌شود. از آن جا كه شما معناي شخصيت ازديدگاهروان‌شناسى را نيز خواسته بوديد، به آن اشاره‌مي‌كنيم. اميد است مورد استفاده قرار گيرد. ‌محتواى مفهوم كلي شخصيت ‌ابتدا مناسب است كه واژه "‌شخصيت" را از واژه "‌شخص" و "‌فرد" متمايز سازيم: ‌شخصيت "‌يك مفهوم كلى روانى است كه تحليل محتواى آن مورد نظر روان شناسان است، اما "‌شخص"‌واژه‌اى است كه يك فرد آدمى را مشخص مي‌كند كه در فلسفه معمولاً به عنوان مفهومى از انسان به كار برده‌شده است. در مورد واژه "‌فرد" هم به نحوى بسيار كلي، به "‌هر نمونه واقعى نوعى از موجودات زنده "؟؟؟ق‌مي‌گردد. حال به تعريف شخصيت و تحليل محتواى آن مي‌پردازيم: "‌شخصيت، سازمان منحصر به فرد و‌پويايي است كه در جريان تاريخچه زندگى يك فرد، تحت مجموعه‌اى از نظام‌هاى عهده داررفتار شكل‌مي‌گيرد"[2] ‌اما توضيخ مختصر اين مفهوم كلى :‌شخصيت ممنحصر به فرد و متعلق به يك فرد معين است. ‌بدون شك هر يك از ما خصوصيات مشترك بسارى با ساير انسان‌ها داريم. طبقه بندى افراد به گروه‌ها، بنا‌به كنش اين خصوصيات فيزيكى يا روانى را نيز كاملاً مي‌شناسيم. پس ور از حقيقت نيست كه هر كس اصالت‌اعماق وجودي خود را دارا است. او مانند "‌يك شخص ديگر"، با شخصيتى فردى و خاص خود مشخص شده‌است كه او را يكتا و منحصر به فرد مي‌سازد. شخصيت يك سازمان، يك كل ساخته شده است. ‌اين شكل بندى خاص است كه مجموعه‌اى از عوامل را در يك كل سازمان يافته وحدت مي‌بخشد. اين‌كل، حاصل جمع عناصر مجزا نيست، بلكه يك تماميت، يك "‌گشتالت" و يك تأليف روانى - بدنى است. ‌شخصيت در طول تاريخچه زندگى يك فرد شكل مي‌گيرد؛ يعنى شخصصيت حاصل تجربه زندگى است و‌از عضويت فرد در اجتماع متأثر گشته است. شخصيت مجموعه وحدت يافته تاريخى است و اصلاً نوعي"‌تاريخ" است. ‌شخصيت سازمان پويايى است كه با وحدت‌يابى مجموع نظام‌هاي بدنى و روانى در يك سازمان تحول‌مي‌يابد و پاسخ‌هاى فرد را به محرك‌هاى تجربه شده درونى و بيرونى مشخص مي‌كند. اين وحدت‌يابى هرگز‌يكباره و براى هميشه تحقق نمي‌پذير؛ يعنى جهود پيدا نمي‌كند، بلكه كلّيتى پويا و در جنبش است.‌با اين تعريف، مفهوم كلى شخصيت از مفاهيم مورد قبول به معناى متداول متمايز مي‌گردد. ‌اين تعريف و تحليل شخصيت از ديدگاه روان‌شناسى امروز بود. اميد كه مورد استفاده حضرت عالى قرار‌گرفته باشد.([1]) مي‌نويسد: "‌اجتماع واحدى متعادل و افسانه‌اى نيست، بلكه چيزى در گذر بين انسان‌هايى است كه سعى دارند در سازمانى منسجم زندگى كنند كه در‌ماوراى محدوديت‌هاى زمانى هر يك مداومت دارد." رك:([2])‌اين تعريف را ژي. ن. فيلو ( ) روان شناس معروف درباره شخصيت مطرح كرده است.
کد سوال : 50068
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا آيهء 274سورهء بقره در شأن حضرت على 7نازل شده است ؟ دليل آن چيست ؟
پاسخ : در تفسير مجمع البيان در ذيل اين آيه از ابن عباس نقل شده كه على بن ابى طالب 7چهاردهم داشت . يكى را در شب , ديگرى را در روز, سومى را مخفيانه و چهارمى را آشكارا صدقه داد و اين آيه در شأن او نازل شد. وى بعد مى گويد: اين معنا از امام باقر و امام صادق 8نيز روايت شده است .علامهء طباطبايى (ره ) مى گويد: عياشى در تفسير خود و شيخ مفيد در كتاب و شيخ صدوق و اين مطلب را نقل كرده اند. كتاب از عبدالرزاق و طبرى و ديگران از ابن عباس نقل كرده كه اين آيه در شأن على بن ابى طالب 7نازل شد.در تفسير البرهان از مناقب ابن شهر آشوب از ابن عباس و سدّى و مجاهد و ديگران روايت كرده كه على بن ابى طالب 7چهار درهم نقره داشت . يكى را در شب و يكى را در روز و سومى را مخفيانه و چهارمى را آشكارا انفاق كرد و اين آيه نازل شد.(1)تفسير المراغى و البيضاوى نيز اين آيه را در شأن على بن ابى طالب 7دانسته اند. لطفاً پرسشهاى قرآنى خود را از مركز فرهنگ و معارف قرآن , دفتر تبليغات بپرسيد.(پـاورقى 1.الميزان , ج 2 ذيل آيه ; تفسير نمونه , ج 2 ذيل آيه .
کد سوال : 50069
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مجموعه از مشكلات خانوادگى , ناهنجارى ها رفتارى , ناراحتى عصبى و افسردگى روحى و به دنبال آن ناراحتى جسمى مانند درد مفاصل , غدد تيروئيد, ضعف بنيه و... برايم پيداشده است . درخواست راهنمايى دارم .
پاسخ : خواهرگرامى ! دنياى جوانان , دنياى عجيبى است . از يك سو با صداقت و پاكى و عدالت جويى و شورو احساسات خويش , راهى را كه از نگاه بزرگسالان طولانى و ناپيمودنى است , در مدت كوتاهى مى پيمايند و كارناشدنى را شدنى مى سازند. از سوى ديگر گاهى ناپختگى و... فقدان تجربهء لازم موجب مى شود كه برخى از آنان ازمسير اعتدال و ميانه روى خارج گردند. احساسات و خشم و ناراحتى هاى شما را به خوبى درك مى كنيم . فقط شما نيستيد كه با اين مشكل مواجه شده ايد. جوانان زيادى هستند كه در عالم تخيّلات و ذهنيات سير مى كنند و با برداشت هاى ويژهء خود, جهانى ابنباشته از غم و غصه و غربت براى خويش ساخته اند. برخى از آنان , با هدايت الهى و راهنمايى افراد آگاه و دلسوز,غصه ها را به غصه آوردند و غربت را به غربت افكندند و با عزم و ارادهاى كه شايستهء انسانيت انسان و لازمهء حيات و زندگى او است , راهِ را آموخته و پيموده اند. با عز پولادين جوانى , انقلابى عميق وتحوّلى به ياد ماندنى در افكار و اخلاق و طرز منش و معاشرت با ديگران در خود ايجاد كردند و با بيدارى دل آموختند كه چگونه بايد انديشيد و چگونه راه هاى پر پيچ و خم و فراز و فرود زندگى را پيمود تا زندگى دل انگيزگردد و اطرافيان از صفاى باطن و اخلاق نيكو و رفتار نشاط آور او بهره مند شوند و در راحتى و آرامش زندگى كنند. اما گروهى ديگر, به خاطر سوارشدن بر اسب احساسات و غرور و خود برتربينى و در محاصره و اسارت شيطان , روز به روز مشكلات خويش را پيچيده تر ساختند و با رفتارهاى ناهنجار و روحيهء ناسازگارِ خويش , هم خود را به بيمارى جسمى و افسردگى روحى افكندند و هم خانواده و اجتماع را به زحمت و تَعب انداختند. يك خاطرهء درس آموزاگر چه خاطره هاى عبرت آموززيادى را ديگران از راه نامه يا حضورى بيان كرده اند و مى توانستيم يكى از آن هارا برايتان بنويسيم , اما مى خواهيم خاطره اى از دوران نوجوانى خويش را برايتان نقل كنيم , تا بدانيد احساسات شمارا به خوبى درك كرده ايم و توجه داشته باشيد كه فقط شما نيستيد كه با اين ذهنيات زندگى مى كنيد, بلكه نوجوانان وجوانان زيادى را با اين حال و هوا ديده ايم . اما عدهء زيادى از آنان به توصيهء دلسوزانه و مشفقانهء ما عمل كردند و راه نجات و خوشبختى خويش را بازيافتند. دانش آموز دبستانى بودم . بيش از يكسال هر شب با غصّه گلوگير خويش به تنهاى به رختخواب مى رفتم . آن قدردر تنهايى خويش مى گريستم و اشك مى ريختم كه رختخواب از اشك هايم خيس مى شد, چون احساس مى كردم هيچ كس مرا دوست ندارد. خيال مى كردم پدرم نسبت به من و كارهاى من حساسيت خاصى دارد و نگاهش به من مفهوم ميژه اى دارد. با زبان و عملش مرا تحقير مى كند و ذره اى در دل او جا ندارم . در يك هواى زمستانى مريض شدم . درجهء تبم به شدت بالا رفت . هميشه سعى مى كردم ناراحتى ها و بيمارى هاى خود را از ديگران پنهان سازم , امااين بيمارى مرا انداخت . بى حال بودم . پدرم مرا به بيمارستان برد. روى صندلى كنار پزشك نشسته بودم . يكباره ازشدت ضعف , از روى صندلى به زمين افتادم . چند لحظه اى بى هوش گشتم . بعد متوجه شدم اطرافيان با خوراندن شربت و زدن آب به صورتم تلاش مى كنند به حالت عادى بازگردم . حالم بهتر شد. از در بيمارستان بيرون آمدم .پدرم يك جمله گفت كه مرا به تفكر و تجديد نظر در افكار و ذهنيّاتم وادار كرد. باور كنيد اين جمله را خداوند به زبان پدرم جاى ساخت و مرا از خواب غفلت بيدار نمود و از اسب تخيلات پايين كشيد.پدرم گفت : چرا حالت اين طور شد؟ ما را از ترس كشتى ! با شنيدن اين جمله به خود آمدم چرا من خيال مى كردم پدرم مرا دوست ندارد؟! اگر مرا دوست نداشت , چرا از دگرگونى حالم ,اين گونه سراسيمه شد و غم و غصه از چهره وزبانش هويدا گشت ؟ خداوند توفيق داد تا با توجه عميق به مفهوم كلام پدرم بيدار شوم و ذهنيت خويش را تغييردهم و اخلاق و رفتارم را با ديگران اصلاح كنم و از تنهايى و عزلت بيرون بيايم و به جاى ناسازگارى و رفتارهاى ناهنجار, با همهء اعضاى خانواده جوش بخورم . بگوييم و بخنديم و همانند ديگران صفا و نشاط داشته باشيم . آرى خواهر! همهء پدر و مادرها فرزندانشان را دوست دارند, چه اين كه فرزندان ثمرهء جان و ضربان قلب والدين است . اما بعضى خوب مى توانند محبتشان را ابراز كنند و به فرزندان يا ديگران منتقل نمايند و برخى , توان يا روحيه ءاظهار محبت را ندارند. البته اين نقص بزرگ در زندگى است . زندگى خانوادگى را نمى توان بر پايهء قانون مدنى و خِرَد و عقل منطقى استوار ساخت . بخش عمده اى از زندگى برپايهء اخلاق و تفاهم و عفو و گذشت و بالاءخره احساسات و عواطف پاك انسانى , اداره مى شود. البته قبول دارم بسيارى اوقات ديده مى شود پدران يا مادران به علل مختلف از قبيل تنگى معيشت , كمى درآمد, مشكلات خانوادگى يا اجتماعى و يا ضعف اعصاب , برخوردهاى ناشايستى با فرزندان دارند. آنان را كتك مى زنند يا نفرين مى كنند و با نگاه و نيش زبانشان آنان را آزار مى دهند, اما همين كه خشم آنان فرو نشست , وجدانشان ناراحت مى گردد و در اعمال دل به زبان حال يا قال مى گويند: خدايا! عصبانى بودم . چيزهايى گفتم . تو در نظر نگير! تو كريم وبزرگوارى . فرزندانم را هدايت كن ! عفو نما و از جسم و جانشان حفاظت كن ! اما فرزندان , آ گاهى در وضعى قرار مى گيرند كه مى پندارند پدر يا مادر و يا اصلاً هيچ كس در دنيا آن ها رادوست ندارد.() اين حالت يك نوع بيمارى و افسردگى روحى است و بيشتر در كسانى بروز مى كند كه تنهايى را(پـاورقى 1.اى كاش راهنمايان دلسوزى براى اين جوانان بود و در دسترس آنان وجود داشت و با ارج نهادن به احساسات پاك و درك شخصيتِ هدايت جو و نورگرايشان , آنان را در مسير اعتدال راهنمايى مى كردند و راه را به جوانان مى آموختند, زيرا طينت پاك و روح عدالت جوى جوان است كه او را در چنين دنيايى به سير و حركت درآورده است . اى كاش , جوانان ما نيز سخن دلسوزان را مى پذيرفتند و قدر و منزلت آنان رامى دانستند, اما متأسفانه مى بينيم بعضى پدر و مادرها به لطافت روح فرزندان خويش توجه ندارند ومربيان و مسئولان نظام آموزشى و امور فرهنگى و اجتماعى جامعهء ما ـ بلكه دنياى امروز ـ نيز تربيت جوانان را رها كرده اند وتمام تلاش آنان پر كردن محفوظات ذهنى دانش آموزان ودانش جويان است .بيشتر از جمع دوست دارند و گريه را بيشتر از خنده مى پسندند. عكس العمل هاى آنان متفاوت است . برخى به نماز,دعا و نيايش گرايش دارند و برخى به خواندن اشعار و سرودهاى خاص يا به تصوير كشيدن منظره هاى زيبايى ازطبيعت در ذهن خويش و يا تجسّم نمودن لحظه هايى از زندگى در كنار همسر و فرزندان . آنان داستان ها و رمان هاى غم انگيزى را دوست دارند كه از فقر, كمبود محبّت , بى عدالتى , بيمارى هاى ممتد و يا خاطره هاى تلخ زندگى سخن بگويد.اين حالات , نمايه اى از زيباترين تجلّيّات روح آدمى است كه متأسفانه برخى جوانان راه صحيح بهره ورى از آن را به جهت ناپختگى و كم تجربه گى نمى دانند و از جادهء اعتدال و ميانه روى خارج مى شوند و به عزلت و كناره گيرى از جمع خانواده يا جامعه و يا افراطى گرى رو مى آورند.()(پـاورقى 2.اين حالت بيشتر از سن ده سالگى به بالا بروز مى كند و ممكن است تا 25سالگى ادامه داشته باشد.برخى از آنان باورشان نمى آيد كه آن چه مى فهمند و احساس مى كنند, ديگران هم مى توانند بفهمند و درك كنند.گروهى از آنان با ديدهء تحقيرآميز يا سؤال برانگيز به افراد مى نگرند و مى پندارند خانواده يا جامعه آن ها را درك نمى كند. به همين جهت نوعى رفتار ناهنجار و اخلاق ناسازگار از خود بروز مى دهند, اما اخلاق و رفتار خود راناپسند نمى بينند, چون هميشه خود را صاحب حق مى دانند. گاهى به فردى يا چيزى به شدت علاقه دارند و زمانى آن را ترك و رها مى كنند و ثبات و قرار ندارند. اين حالت اگر كنترل نشود, ممكن است آنان را به نوعى جنون يا بروزحركات خشن و تند بكشاند, به گونه اى كه حوصلهء هيچ چيز را نداشته باشند.راه چاره چيست ؟كليد درمان هر دردى مخصوصاً ناراحتى هاى عصبى و افسردگى روحى است . اگر ارادهء جدى براى نجات از تارهاى عنكبوتى كه دور خويش تنيده اند وجود داشته باشد, به توصيه هاى زير عمل كنيد.در نامهء بعدى ننويسيد: 1 فقط به خواندن نماز يوميه در اوّل وقت بسنده كن و از خواندن نماز شب و هرگونه نماز مستحبى ديگر ـ تااطلاع بعدى فاصله بگير. 2 خواب , بهترين وسيلهء آرامش روح و آسايش جسم است . بايد با تنظيم برنامهء ثابتى هر شبانه روز 7تا 8اعت بخوابيد. شش ساعت از خواب شما بايد در شب باشد. مى دانيم براى شروع كار مشكل داريد. ممكن است خوابتان نبرد. سعى كن با كار و تلاش روزانه ـ مثلاً تقبّل نمودن كارهاى منزل , درست كردن غذا, نظافت , شستن لباس و غيره و انجام ورزش هاى سبك و متناسب با توانايى جسمى خود كاملاً خسته شوى تا به علت خستگى زياد, به راحتى بتوانيد به خواب عميق فرو برويد.3 نامه اى را كه پيشتر براى پدرت نوشته ام , پست كن . در آن نامه اين جمله را اضافه كن : راديو را كنار سرم روشن نمى گذارم . تنها نمى خوابم , غذا كم مى خورم تا چاق نشوم . همهء اين ها را به خاطر كسب رضاى خدا كه در جلب رضايت شما است , انجام مى دهم >.اگر مى خواهيد مكاتبه ادامه داشته باشد و سنگ صبور شنيدن دردها و مشكلات شما باشيم , بايد اين قسمت رادر نامهء پدرت بنويسى و قبلاً مدت شش ماه به قول و تعهد خويش وفادار باشى و نتيجهء كار را به ما گزارش كنى .4 با لطيفه و طنز, هم خود بخند و هم اطرافيان را به خنده آور. اگر نمى توانى , لااقل با جمع خانواده جوش بخور.همراه باش و در كارها با پدرت بيشتر مشورت كن . با اين كار ذهنيت و رفتار و برخورد پدرت نسبت به شما پس ازمدتى نسبتاً كوتاه كاملاً تغيير مى كند و قضاوت اطرافيان عوض مى شود. آن وقت مى توانيد با جلب رضايت پدر به راحتى هر كارى را كه دوست داريد, انجام بدهيد. كتاب بخوانيد و كتاب بخريد.5 بيمارى گواتر به خاطر افسردگى روحى و شدت عصبانيت شما است . اگر به توصيه هاى ما توجه نكنى ,چاره اى جز عمل جراحى وجود نخواهد داشت و اگر ناراحتى فكرى و روحى شما ادامه داشته باشد, عمل جراحى هم چاره ساز نيست . براى حفظ سلامت جسمى و روحى خويش به خوش اخلاقى و خندين و شاد و با نشاط بودن عادت كن .6 چاقى شما غير طبيعى است و سرگيجهء شما به خاطر ضعف بنيه است . سعى كنيد شام نخوريد و به جاى آن نزديك غروب عصرانهء ساده مانند نان و پنير, گوجه , خيار و سبزى خوردن بخوريد. هيچ وقت غذا به اندازهء سيرشدن نخوريد. سبزيجات مخصوصاً تره و لبنيات مخصوصاً شير با خرما و فالودهء سيب سرخ () را جهت تقويت بنيه و(پـاورقى 1.طرز درست كردن فالودهء سيب سرخ : يك كيلو سيب سرخ را با پوست آن در مخلوط كن يا با رنده خُرد مى كنيد. سپس نصف شيشهء گلاب يا عرق بيدمشك و دو قاشق سوپ خورى عسل به آن اضافه مى كنيد و كاملاً هم مى زنيد. اين كار را در شب آماده مى كنيد و مى گذاريد در يخچال تا صبح ناشتا بخوريد.رفع سرگيجه در برنامهء غذايى خود قرار بدهيد. نرمش و ورزش ساده جزء برنامهء روزانهء شما باشد.چنان كه توصيه كرده ايد. هر سه نامهء شما توسط يك نفر پاسخ داده شد. از اين جهت مطمئن باشيد. هر نامه اى شمارهء خاصى دارد. تعدد شماره دليل بر تعدد پاسخگو نيست . كتاب هاى زير در مورد حضرت فاطمه 3توصيه مى شود:1 زندگانى فاطمه زهرا3 سيد جعفر شهيدى ;2 زهرا برترين بانوى جهان : آيت اللّه مكارم شيرازى .
کد سوال : 50070
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : لطفاً نشانى انجمن هاى اسلامى دانشجويان در امريكا, كانادا, انگليس و آلمان را براى اينجانب بفرستيد.
پاسخ : متأسفانه نشانى مراكز مورد نظر شما در دسترس ما نيست , اما مى توانيد از طريق اينترنت نشانى هاى مزبور را بيابيد و از طريق ايمل (پست الكترونيك ) با آن ارتباط برقرار كنيد.
کد سوال : 50071
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : لطفاً نشانى انجمن هاى اسلامى دانشجويان در امريكا, كانادا, انگليس و آلمان را براى اينجانب بفرستيد.
پاسخ : متأسفانه نشانى مراكز مورد نظر شما در دسترس ما نيست , اما مى توانيد از طريق اينترنت نشانى هاى مزبور را بيابيد و از طريق ايمل (پست الكترونيك ) با آن ارتباط برقرار كنيد.
کد سوال : 50072
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : دعاهاى موجود در كتاب هايى مثل مفاتيح الجنان از نظر شرعى و عقلى تا چه حد مى تواند در حل مشكلات و آرامش روحى ثمر بخش باشد؟ آيا مى شود با خواندن دعا سِحْر, جادوى ساحران را باطل نمود؟ آيا درحال حاضر در كشور ما عالمانى در اين فن وجود دارند؟ در صروت امكان فهرس
پاسخ : برادر عزيز! از اين كه با ما مكاتبه كرده و شبهات خود را در ميان گذاشتيد سپاسگزاريم . اوّلا: شايسته است بدانيم يكى از مراجع بزرگوار فرمود: .(1)ثانياً: از ديدگاه اسلام دعا بسيار با ارزش و با اهميت است . در روايتى به عنوان روح عبادت معرّفى شده است . پيامبر اكرم 6فرمود: .(2)حقيقت دعا خواستن از عمق جان و روح از خداوند متعال است , تا به وسيلهء خواستن , شايستگى و لياقت درك فيض الهى را پيدا كرده و در دلش انوار الهى تجلى نمايد و در پاسخ درخواستش , از حضرت رب العالمين جواب لبيك را بشنود.به تعبير ديگر: مفهوم واقعى دعا .(3)اين درخواست بايد از تمام وجود به طور آگاهانه برخيزد, نه تنها لقلقهء زبان باشد.امام على 7مى فرمايد: .(4)خواندن دعاهاى معتبر مثل دعاهاى موجود در مفاتيح الجنان براى حل مشكلات و آرامش روحى بسيار مفيد وكارساز خواهد بود.گفتنى است :گاهى انسان چيزى را از خداوند متعال مى خواهد كه به صلاح او نيست . لذا خداوند آن را مستحاب نمى كند.گاهى نيز اجابت دعا را بر حسب مصالحى كه مى داند, به تأخير مى اندازد و ممكن است ساليان درازى طول بكشد.ثالثاً: سحر و جادو امرى مسلّم و قطعى است وب دين وسيله مى توان براى مردم ايجاد مشكل نمود كه از نظرشرعى كار حرامى مى باشد.براى بطلان آن روش هاى متفاوتى وجود دارد كه از جملهء آن دعا است . براى اطلاع بيش تر به حاشيه كتاب مفاتيح الجنان باب سيّم , در ادعيه و عوذات آلام و اسقام مراجعه شود.يقيناً عالمان موثق و مورد اعتمادى در كشور وجود دارند كه با روش هاى خاص مى توانند سحر و جادو را باطل كنند. متأسفانه از آن ها اطلاعى نداريم . فهرست انتشارات سازمان تبليغات و دفتر تبليغات اسلامى را از خودشان بپرسيد.(پـاورقى 1.آيت اللّه فاضل , جامع المسائل , ج 2 ص 573(پـاورقى 2.يعقوب كلينى , اصول كافى , باب الاءقبال على الدّعا.(پـاورقى 3.جمعى از نويسندگان , تفسير نمئونه ,, ج 1 ص 640(پـاورقى 4.كلينى , اصول كافى , باب الاءقبال على الدّعا... .
کد سوال : 50073
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : ـ درخصوص امام زمان 7و فلسفهء غيبت توضيح دهيد.
پاسخ : دوازدهمين امام شيعيان , فرزند امام حسن عسكرى 7در سپيده دم جمعه نيمه شعبان سال 255ه ق در سامرا چشم به جهان گشود و نام مادر ايشان نرجس بوده است . اصل ولادت مهدى جزء مسلّمات تاريخ است وبسيارى از مورخان و محدثان اهل سنت براين امر تصريح كرده اند. نام آن حضرت , محمد همان نام جدّش رسول الله 6است . مورخان و محدثان معتقدند كه پيامبر خود اين نام را بر او نهاده بود. اين هم نامى دو بزرگواربى دليل نيست , بلكه گوياى اين حقيقت است هم چنان كه پيامبر با طلوع خود, جهانيان را از گمراهى و جهل نجات داد, دوازدهمين فرزندش نيز با ظهور خود بشريت را از تاريكى و ضلالت خواهد رهانيد. آن حضرت به القاب متعددى از جمله مهدى , قائم , بقيةالله مشهور است .() (پـاورقى 1.تاريخ عصر غيبت , مركز جهانى علوم اسلامى , ص 27 باور به مهدى موعود, از زمان حيات پيامبر اسلام , ميان مسلمانان رواج داشته است و رسول الله 6او را ازاهل بيت و فرزندان فاطمه 3معرفى كرد. شيعه حكمت وجودى خود را با فلسفهء غيبت و ضرورت انتظار مهدى ,گره زده و با اتكاى به همين اعتقاد و با ايمان به آن , توانسته سدهاى پرمخاطره اى را پشت سر بگذارد و با نگرشى روشن بينانه و اميدوارانه , به آينده بنگرد, پس در يك جمله , , در ضمير تشيّع , انسان كاملى است كه به جامع آرمانى اسلام جامه عمل مى پوشاند. پيامبر اكرم 6و ائمه : نخستين كسانى هستند كه به منظور رفع شبهات , ازعلت غيبت رانده اند. در يك دسته از روايات كه بيشتر در عصر تقيه جمع آورى شده اند, حاكى از اين هستند كه بشرقادر به درك فلسفهء حقيقى غيبت نيست و اين راز, پس از ظهور آشكار خواهد شده از امام صادق 7نقل شده :غيبت امرى از امور الهى و سرّى از اسرار است .()(پـاورقى 1.همان به نقل از كمال الدين , ج 2 ص 158 در بيان ديگرى امام صادق 7مى فرمايد: فلسفهء غيبت و انتظار, رابطه تنگاتنگى دارند و هر دو به فعل انسان هابازمى گردند چون اين مردم هستند كه شايستگى خود را براى ظهور امام زمان (عج ), به نمايش مى گذارند و باكارهاى ناپسند خود, بين خويشتن و امام حجاب مى گردند.() (پـاورقى 2.مجله حوزه , همان , ص 356 شيخ صدوق درخصوص فلسفهء غيبت مى فرمايد: دشمنان ما, نسبت به آثار حكمت الهى در جهل مانده اند و ازمواقع حق و مناهج سبيل , در مقام هاى حجت هاى الهى غفلت كرده اند, چون ظهور حجت هاى الهى , بر سبيل امكان وتدبير اهل زمان است , حال اگر شرايط غير ممكن باشد, نهان شدن او برابر حكمت خواهد بود و تدبير اقتضا مى كندكه در پرده باشد و خدا او را از ديده ها پنهان بدارد تا وقت بلوغ فرا رسد, چنان كه برخى حجت هاى پيشين نيز درنهان بوده اند.()ً(پـاورقى 3.همان , به نقل از كمال الدين , ج 1 ص 2 به عقيدهء شيعيان غيبت امام زمان (عج ) سازنده و مايه اميد است , چون او در غيبت نيز, مددكار مؤمنان است و باحضور خود در جامعه , سبب آرامش قلوب مؤمنان مى شود و شيعيان براى اين كه گامى به سوى ظهور آن حضرت بردارند عمل صالح انجام مى دهند. خلاصه كلام اين كه فلسفه سياسى شيعه را در فلسفهء غيبت مهدى موعود (عج ) مى توان يافت و با انتظار سازنده و مثبت مى توان زمينه ظهور آن حضرت را فراهم نمود.() برخى از منابع جهت شناخت امام زمان (عج ) به حضور شما(پـاورقى 4.استاد شهيد مرتضى مطهرى , قيام انقلاب مهدى (عج ) از ديدگاه فلسفه تاريخ . معرفى مى شود: 1ـ قيام و انقلاب اثر استاد شهيد مطهرى 2ـ مهدى موعود (ترجمه 13بحارالانوار) ترجمه على داونى 3ـ خورشيد مغرب اثر محمد رضا حكيمى 4ـ عصر زندگى نوشته محمد حكيمى 5ـ تاريخ عصر غيبت مركز جهانى علوم اسلامى 6ـ منتخب الاثر تأليف آيت الله صافى گلپايگانى