کد سوال : 50014
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : منظور از چند بعدى بودن انسان چيست ؟
پاسخ : استاد مطهرى در اين باره مى گويد: انسان با همه وجوه مشتركى كه با ساير جاندارها دارد, فاصله ءعظيمى با آن ها پيدا كرده است . انسان موجودى مادى معنوى است . انسان با همه وجوه مشتركى كه با جاندارهاى ديگر دارد, تفاوت هاى اصيل و عميق با آن ها دارد كه هريك از آن ها بعدى جداگانه به او مى بخشد و رشته اى جداگانه در بافت هستى او به شمار مى رود. اين تفاوت ها در سه ناحيه است :1ـ ناحيه ادراك و كشف خود و جهان , 2ـ ناحيهء جاذبه هايى كه بر انسان احاطه دارد, 3ـ ناحيهء كيفيت قرار گرفتن تحت تأثير جاذبه ها و انتخاب آن ها. در ناحيهء ادراك , انسان نيز؟ به تعقل دارد كه در جانداران ديگر وجود ندارد. در ناحيهء جاذبه ها انسان علاوه برجاذبه هاى مادى , جاذبه هاى معنوى دارد كه عبارتند از: 1ـ علم و دانايى , 2ـ خير اخلاقى , 3ـ جمال و زيبايى ,4ـ پرستش .انسان از آن جهت كه به نيروى عقل و اراده مجهز است , قادر است در مقابل ميل ها مقاومت و ايستادگى نمايد وخود را از تحت تأثير نفوذ جبرى آن ها آزاد نمايد. همين توانايى است كه انسان را شايستهء تكليف كرده و همين است كه به انسان حق انتخاب مى دهد.(1)آيه اى كه به دو بعدى بودن انسان تصريح دارد, اين است : .(2)]آدمى زاده طرفه معجونى است كز فرشته سرشته و حيوان گر رود سوى اين , شود كم از اين ور كند ميل آن , شود به از آن (پـاورقى 1.استاد مطهرى , مجموعه آثار, ج 2 ص 274ـ 281 با تلخيص .(پـاورقى 2.سوره سجده (32 آيه 9
کد سوال : 50015
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مراد از اسماء الهى كه خداون آن را به حضرت آدم 7تعليم داد چيست ؟ آيا تمام انسان ها قادرنداين اسماء را بدانند؟
پاسخ : علامه طباطبايى در تفسير خود مى گويد: اطلاع آدم بر اسماء مانند اطلاع ما از نامه هاى اشياى مختلف نبوده است و گرنه فرشتگان پس از آن كه آدم آن ها را شرح داد, مثل او مى شدند و تفاوتى ميان آن ها و آدم باقى نمى ماند. به علاوه اين چه فضيلت و احترامى براى آدم بود كه خدا الفاظى به او بياموزد, ولى به ملائكه ياد ندهد, درصورتى كه اگر به آن ها ياد مى داد, مانند او بلكه شايد بالاتر از او بودند. معلوم است چنين كارى براى اثبات فضيلت آدم براى ملائكه قانع كننده نبود. آيا همين كه خدا به كسى علم لغت بياموزد, كافى است كه با آن دربرابر فرشتگان استدلال و مباهات كند كه اين است جانشين و خليفهء من ؟ نه شما؟! سپس بگويد اگر شما هم راست مى گوييد وشايستگى خلافت من را داريد, از الفاظ و لغاتى كه انسان ها بعد از اين براى فهم مقاصد يكديگر وضع مى كنند, خبردهيد! از همه گذشته منظور از لغات , فهم مقاصدات و فرشتگان احتياجى به آن ندارد, چه اين كه آن ها بدون وساطت الفاظ مقاصد را درك مى كنند. پس آن ها كمالى دارند مافوق تكلم . ضمناً از اين بيان معلوم مى شود علمى را كه فرشتگان پس از خبر دادن آدم از اسماء پيدا كردند, با آن علمى كه خدا به آدم آموخته بود, تفاوت داشت , زيرا قسمت اوّل براى فرشتگان قابل درك بود, ولى قدرت فراگرفتن قسمت دوم را نداشتند. شايستگى آدم براى مقام خلافت از لحاظ همان حقيقت علم به اسماء بود, نه خبر دادن از آن . لذافرشتگان در پاسخ خداوند متعال اظهار بى اطلاعى كرده , گفتند: خدايا! منزهى تو! جز آن چه به ما تعليم كرده اى نمى دانيم .از بيانات فوق روشن شد كه منظور از علم به اسماء تنها نام هاى عده اى از موجودات يعنى آن نام و لفظى كه درلغت دارند نبود, بلكه عملى بود كه توأم با كشف حقيقت وجود آن ها بود; يعنى مسماهاى آن اسم ها حقايق خارجى وموجودات مخصوصى بوده اند كه در پشت پردهء غيبت , غيبت آسمان و زمين مخفى بوده و علم به آن ها براى يك موجود زمينى مانند آدم امكان داشته است , در حالى كه براى فرشته هاى آسمانى امكان نداشته است . از اين گذشته اين علم در احراز مقام خليفهء الهى دخالت داشته است .(1) علم به اسماء ملاك خلافت الهى است و هر كس كه اين ملاك را دارا باشد, خليفهء خدا خواهد بود. بنابراين خلافت خدا منحصر به حضرت آدم نيست . علامه طباطبايى مى گويد: معناى تعليم اسماء تعليم به خصوص حضرت آدم 7نيست , بلكه علم در نوع انسان به وديعه گذارده شده و همواره به طور تدريج آثارش در سن او ظاهرمى گردد. چنان چه فرزندان آدم در راه هدايت قدم بگذارند, مى توانند آن علم را از قوه به فعليت برسانند.(2) مصداق بارز خليفةاللّه كه اسماء الهى را مى داند, امام معصوم است . در قرآن مى خوانيم : (3)در روايات اين آيه به اميرالمؤمنين 7و ائمه 7تطبيق شده است .(4)(پـاورقى 1.علامه طباطبايى , الميزان , ترجمه , ناصر مكارم شيرازى , ج 1 ص 151ـ 15(پـاورقى 2.همان , ص 148(پـاورقى 3.سوره رعد (13 آيه 43(پـاورقى 4.تفسير نورالثقلين , ج 2 ص 521ـ 524
کد سوال : 50016
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا مى توان موسيقى را آلت عبادت دانست ؟
پاسخ : اگر مراد, موسيقى مناسب با مجالس لهو و لعب باشد, قعطاً با اين آلت نمى توان خدا را عبادت كرد,چون غرض از عبادت , قرب به پروردگار است و با گناه نمى توان خدا را عبادت كرد و به اصطلاح مبعّد نمى تواندمقرّب باشد; يعنى آن چيزى كه انسان را از خدا دور مى كند, نمى تواند انسان را به خدا نزديك سازد, مثل بت پرستى و خداپرستى . وسيلهء عبادت حداقل بايد مباح باشد تا با قصد قربت منافات نداشته باشد, اما با آلت و وسيلهء گناه و شيوه ءنادرست نمى توان عبادت كرد, همان طورى كه با آلت قمار يا با زنا و تضييع حقوق ديگران نمى توان عبادت كرد.
کد سوال : 50017
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : منابع موجود براى تحقيق پيدا نمودن موضوع عرفان اسلامى چيست ؟
پاسخ : در مورد عرفان اسلامى بهترين منبع قرآنى و احاديث شيعه و ادعيهء مأثوره از امامان مانند دعاى كميل , مناجات شعبانيه , دعاى عرفه و صحيفه سجاديه مى باشد. استاد مطهرى مى گويد: آيا وجود اين همه منابع جاى اين هست كه ما در جست و جوى يك منبع خارجى باشيم ؟(1) در عين حال براى تحقيق , كتب ذيل معرفى معرفى مى گردد: 1ـ آشنايى به علوم اسلامى عرفان ), از استاد مطهرى . 2- نمط نهم اشارت (مقالات العارفين ), از بوعلى سينا.3- تاريخ تصوف در اسلام , از دكتر غنى . 4ـ كشف المحجوب , از ابوالحسن على بن عثمان الجلابى هجويدى . 5ـ اسرار التوحيد, از محمد بن منور (از احفاد ابو سعيد ابوالخير). 6ـ منازل السائرين و رسايل و زادالعارفين و مناجات نامهء خواجه عبداللّه انصارى .7ـ مرصاد العباد, از نجم الدين رازى . 8ـ تذكرة الاولياء و منطق الطير, از عطار نيشابورى . 9ـ غزل هاى حافظ و عطار و سنايى و مولوى . 1 متون عرفانى فارسى , از دكتر محمد حسين حائرى . 11ـ عرفان نظرى , از دكتر سيد يحيى يثربى . 12- تفسير خواجه عبداللّه انصارى . 13ـ المباحث المشرقية, از خوارزمى 14ـ الفتوحات الملكيه , از ابن عربى . 15ـ رساله لب اللباب , از علامه طباطبايى . 16ـ آثار امام خمينى مانند چهل حديث و شرح دعاى سحر و پرواز ملكوت . (پـاورقى 1.آشنايى با علوم اسلامى , ج 2 ص 15
کد سوال : 50018
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : سوم دبيرستان را در رشتهء علوم انسانى با معدل 1693گذرانده ام . با توجه به علاقه ام به رشتهء گرافيك و خبرنگاى , متحيّرم پس از اتمام پيش دانشگاهى چه رشته اى را جهت ادامهء تحصيل انتخاب كنم ؟ لطفاً مرا راهنمايى كنيد.
پاسخ : شايد پاسخ سؤال خود را از برخى دبيران محترم شهرتان و افراد يا مؤسساتى كه در تشكيل كلاس هاى كنكور سابقه و تجربه دارند, خيلى سريع تر و آسان تر مى توانستيد, دريافت كنيد. مكاتبه شما با اين مركزبازگو كنندهء گرايش هاى فكرى و عقيدتى پاك و تحسين برانگيز و گوياى حُسن اعتماد به اين مركز است .از حسن اعتمادتان كه افتخارى براى اين مركز است , استفاده مى كنيم و پيش از پاسخگويى به سؤال شما يك نكته را از باب دلسوزى و علاقه به سرنوشت جوانان بيان مى كنيم . اميدواريم كه پيوسته در تحصيلات و در تمام زندگى خويش خوشبخت و موفق گرديد و اين توصيه را چراغ راه زندگى و تابلوى حركت ها و فعاليت هاى خودقرار دهيد. بهار عمر و جوانى خويش را با تداوم پاكدامنى و خودسازى و تهذيب نفس و تقويت تقوا وايمان , بهارى سرسبز و پُرگل و با طراوت سازيد. روشن است كه مطالعه و افزايش معلومات دينى , مقدمه و تابلويى است كه نشان مى دهد: چرا بايد زيست ؟ چگونه بايد زندگى كرد تا به هدف و كمال رسيد, و خوشبختى و هدف متعالى انسان را در كجا مى توان جستجو كرد؟در پاسخ سؤال شما يك پاسخ كوتاه داريم : هر رشته اى را كه مورد علاقهء شما است , انتخاب كنيد, و يك پاسخ توضيحى : موفقيت هر انسانى در هر شغل و رشته اى , در سايهء شناسايى و بازشناسى و بازنگرى چند امر است :1 استعدادها و توانايى هاى فكرى و ذهنى خويش را بشناسيد و از كاستى هاى خود مطلع گرديد.2 ذوق و علاقهء روانى خود را بازشناسى كنيد و ببينيد به كدام رشته و شغل علاقهء بيشترى داريد؟ و آيا ابزار وامكانات لازم مادى و استعداد و توانايى فكرى و ذهنى بايسته را براى رسيدن به هدف داريد؟3 آينده نگرى :قبل از انتخاب شغل يا رشتهء تحصيلى , هدف خود را مشخص كنيد و ببينيد با گزينش خويش مى توانيد به هدف مطلوب و آيندهء مورد نظر ـ اگر چه نسبى ـ برسيد؟ 4 اعتماد به نفس : هيچ كس نيست كه بهتر از خودمان , خودمان را بشناسد: و به استعدادهاى درونى خويش پى (پـاورقى 1.قيامت (75 آيهء 14مى بَرَد. پس با اعتماد به نفس و باور كردن خويشتن سعى كنيد خود بينديشيد و خود تصميم بگيريد, نه اين كه ديگران براى شما فكر كنند و تصميم بگيرند و الگو نشان بدهند. البته عاقل كسى است كه عقل ديگران را پيوست عقل خويش گرداند; يعنى از نظريات مشورتى و تجارب افراد آگاه و دلسوز بايد استفاده كرد, اما در نهايت با توكل به خدا و اعتماد به نفس , خودش تصميم نهايى را اتخاذ كند.5 داشتن تدبير درست و برنامه ريزى صحيح و همه سونگر و قابل اجرا.6 اراده اى ثابت و عزمى راسخ : كمال انسانيت هر فردى را بايد با چند ميزان محك زد و سنجيد, از جمله : الف ) هدفى كه در زندگى برگزيده است . ب ) عزم استوار و اراده اى راسخ براى رسيدن به هدف .ج ) سعهء صدر و قدرت تحمّل سختى ها و مشكلات .د) عدم يأس و نااميدى . با دقت نظر مى بينيم كه ج و د در ب مندرج است . موفقيت عزت آفرين شما جوانان , همراه با پاكدامنى وخداگرايى آرزوى ما است .
کد سوال : 50019
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : خواندن نماز قضا يا مستحبى بعد از اتمام خطبه و قبل از شروع نماز جمعه چه صورتى دارد؟
پاسخ : اشكال ندارد و خللى در نماز جمعه ايجاد نمى كند.
کد سوال : 50020
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : فلسفه اين كه دو چوب تر در لحد ميّت مى گذارند چيست ؟
پاسخ : مقدمه : حكيم كسى را گويند كه همهء گفتار و كردارش , هدف و غايتى عقل پسند داشته باشد. حكيم برايجاد يا ترك چيزى امر و نهى نمى كند مگر حكمتى , مقتضى وجود يا عدم آن باشد.همهء احكام ـ تشريع و تكوين ـ الهى چون از جانب خداوند است , مبتنى بر حكمت و فلسفه ايت است . به بيان ديگر, به طور اجمالى مى دانيم : همهء احكام اسلامى ـ اعم از واجبات و مستحبات يا محرّمات ومكروهات بر پايهء مصالح و مفاسد پايه ريزى شده است .(1)انسان حق دارد از حكمت احكام سؤال كند و با تحقيق و پژوهش مصالح و مفاسد آن را دريابد. درك حكمت همهء احكام اگر چه كمال مطلوب است و آدمى مى تواند با توسعهء تلاش و كاوش خويش و بهره ورى از دانش , بيشتراز پيش به فلسفهء احكام وقوف يابد و به آن كمال نزديك تر گردد, ليكن دست يابى به قلّه آن ميسور نيست ,(2) چه آن كه انسان تا از همهء موجودات هستى آگاهى نداشته باشد و به اسرار و رموز آفرينش پى نبرد, نمى تواند از حكمت همه ءاحكام الهى سر در بياورد. توجه به اين نكته مفيد است كه تكامل عقل و انديشه و پيشرفت تدريجى علم و تجربه ,بشر را قادر مى سازد پرده از چهرهء بسيارى از حقايق و حكمت احكام الهى بردارد, چنان كه بشر در گذشته از حكمت حرمت خوردن گوشت خوك يا از علت كراهت خوابيدن در شب زير درخت و ده ها حكم ديگر, بى اطلاع بود, اماتكامل تدريجى علم و انديشه موجب شد انسان بتواند حكمت و فلسفهء بسيارى از احكام الهى را دريابد. چنان كه اشاره شد, قدرت انسان بر فهم حكمتِ برخى از احكام به اين معنا نيست كه انسان قادر به درك حكمت ِتمام احكام و يا قادر به درك تمام حكمت هر حكمى است . فهم تمام حكمت هر حكمى در دينى كه متصدى تنظيم وتبيين برنامهء سعادت انسان در تمام عوالم زندگى است , مقدور نمى باشد, مگر براى كسى كه بر آن عوالم و حوايج انسان و راه هاى تأمين آن آگاه باشد.اينك پاسخ پرسش بنابراين :اگر حكمى مانند گذاشتن دو قطعهء چوب تر در كفن ميت ـ با خصوصيات و ويژگى هايى كه در روايات آمده ـ ازطرف شارع مقدس يعنى پيامبر اسلام 6مستحب اعلام شده باشد, چون حضرت بر پايهء كريمهء آن چه مى گويد,() از طرف خداوند عليم و حكيم است , قطعاً حكمتى بر آن مترتب (پـاورقى 2.سخنان امامان معصوم :كه اوصياى پيامبرند و به حكم آيات قرآن و روايات از مقام عالى عصمت برخوردارند. نيز همانند سخنان پيامبر است .است و منفعتى را در بر دارد, چه آن حكمت و منفعت را انسان آلان يا آينده بتواند درك كند يا نتواند بهمد. در برخى روايات از جمله روايتى از امام باقر7نقل شده (3) كه گذاشتن دو قطعه چوب تر از درخت نخل يا سدر و يا غير آن با ويژگى هايى كه از جهت اندازه و كيفيت قرار دادن در كفن ميّت گفته شده , موجب آسان شدن حسابرسى و تخفيف عذاب قبر مى گردد. در روايتى دربارهء گذاشتن جريدِتَين ـ دو چوب تر ـ همراه ميّت از امام صادق 7سؤال شد,(4)حضرت فرمود: . در روايت ديگرى (5) حضرت مى فرمايد: . در روايات مذكور و رواياتِ ديگر همان باب آمده كهچوپ اگرتر باشد, باعث تخفيف عذاب قبر يا آسان شدن محاسبه مى شود. چون خشك تأثير ندارد.تحقيق مسئله :حقيقت اين است كه و چگونگى تأثير چوب , بر ما پوشيده و مخفى است , اگر چه توجيهاتى بر پايه ءذوقيات و ذهنيات بيان مى شود, اما توجيهات مبتنى بر برهان قطعى عقلى و اصول علمى و مأخوذ از صراحت ادلّه ءشرعى و روايات نيست . البته مى تواند برخى از اذهان دوروپرت از بزرگراه حقيقت را به صراط مستقيم برساند وذهن را پذيراى حكم عقل كند كه مى گويد: .(6)چنان كه اميرالمؤمنين 7در نامه به فرزندش امام حسن 7پس از بيان مطالبى راجع به مبدأ و معاد مى فرمايد: چيزى را از اين مطالب بر تو مشكل آمد نتوانستى با معيارهاى علمى و عقلىِ خود توجيه كنى , فوراً ردش نكن , بلكه آن رابرنادانى خود حمل كند, زيرا تو در ابتداى آفرينش نادان بودى , سپس دانش آموخيتى . چه بسيار از امورى را كه امروز تونمى دانى و نسبت به آن متحير و سرگردانى , ولى در آينده جبر اثر تكامل انديشه و علم ج نسبت به آن بينا و آگاه شوى >.توجيهات ذوقى 1 همان گونه كه اسلام براى جان و مال انسان زنده , حرمت و ارزش ويژه اى قايل است , بزرگداشت و احترام به شخصيت مردگان را نيز امرى لازم مى داند, چون مرگ را به معنى و استمرار زندگى در دنياى ديگر كه كيفيت آن متأثر از چگونگى عملكرد در اين دنيا است , مى داند. به همين جهت و به خاطر تلطيف احساسات و همراهى و همدلى با عواطف بازماندگان , اسلام برخى تشريفات غير خرافى را تجويز نموده و بلكه دستور وجوبى يا استحبابى براى انجام آن صادر نموده است . در راستاى همين اصل است كه اهانت به جسد و حتى قبر مؤمن جايزنيست . پيامبر اكرم 6فرمود: .2 اين عمل جنبهء سمبليك و نمادين دارد و حامل پيام و تذكر خاصى است ; يعنى مى خواهد انسان را متوجه سازد كه از لحظه اى كه كه تو را در قبر مى گذارند تا دامنهء قيامت كبرى , اوّلاً: بدان كه حساب و كتابى و كيفر و پاداشى در كار است و آن چه به دردت مى خورد و مى تواند عامل نجات و رهايى تو گردد, اطاعت از خدا و پيامبر در همه ءامورِ كوچك و بزرگ است و پيروى از خدا و رسول باعث نجات و رستگارى است .ثانياً: مپندار كه پروندهء اعمال تو با مرگ مسدود مى گردد, بلكه از لحظهء مرگ كه آغاز حيات برزخى است تا نفع صور ديگران و تربيت شايستهء فرزندان و شاگردان يا با تأليف كتاب ارزشمند و تأسيس مؤسسهء خيريه و احداث راه و بناى عالم المنفعه كارى كند كه بعد از مرگ نيز پيوسته از ثواب و خيرات آن بهره مند شود. بازماندگان نيز بدانند كه هر خوبى و خيراتى در حق اموات بشود, در سرنوشت آنان تأثير مى گذارد, حتى با قرار دادن دو تكه چوب تر در لحدميّت . به همين صورت اگر از گفتار و رفتار و عملكرد او, نام ننگى و سنت سيئه اى بر جاى بماند و فردى منحرف گرددو فرزند يا شاگردش به خاطر كوتاهى او گمراه شود و گناهى انجام بگيرد, بر گناه او افزوده مى شود و در نتيجه عذاب او شدت مى يابد. خداوند عالِم , به همهء اسرار هستى است . (پـاورقى 1.در قرآن كريم و روايات اسلامى فلسفهء وجوب و حرمت برخى احكام شرعى بيان شده و مرحوم شيخ صدوق در كتاب علل الشرايع , بسيارى از آن روايات را جمع آورى كرده است .(پـاورقى 2.زيرا قرآن به پيامبر اسلامى 6مى گويد: علم نزد خدا است >. ملك (67 آيه 26و كريمهء . اسرا (17 آيهء 85 اگر چه در مورد روح آمده , ولى اختصاص به مورد ندارد, بلكه بايد گفت انسان در همهء موضوعات , معلوماتش نسبت به واقعيت امر اندك است .(پـاورقى 3.محمد بن الحسن الحر العاملى , وسايل الشيعه , ج 2 ص 736(پـاورقى 4.همان , ص 738(پـاورقى 5.همان , ص 736(پـاورقى 6.قرآن مى گويد: راسخون در علم , يعنى كسانى كه وارد خانهء علم شدند و در دنياى علم رسوخ كردند, نه آن كه ذهنشان را انبار اصطلاحات و الفاظساخته اند, مى گويند: ما به همهء احكام و قوانينى كه از طرف خدا آمده ايمان داريم . چه آن قوانينى كه حكمت و فلسفهء آن را به تفصيل شناخته باشيم يا به اجمال . آل عمران (3 آيهء 7
کد سوال : 50021
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اما در مورد سوالات ديگرتان :
پاسخ : در مورد دو كتابى كه بى اجازه از كتابخانه بر مى داشتيد, اگر نمى دانستيد اشكال دارد, موردى ندارد,ولى بعد از اين ديگر اين كار را تكرار نكنيد.در مورد داستانى كه دربارهء آن جوان طلبه نوشته بوديد, بايد بگوييم انسان به واسطهء داشتن شهوت زياد موردمؤاخذه قرار نمى گيرد, اما اگر شهوت زياد, سبب محرمات ديگرى مانند نگاه به نامحرم , خود ارضايى يا اعمال منافى عفت گردد, حرام است . در ضمن كسى كه به خود ارضايى مى پردازد, گناهى كبيره انجام مى دهد و گناه او در رديف گناه زناكار است .در مورد تهمت به افراد پاكدامن بايد بگوييم كه گناهى بس بزرگ انجام شده است , خواه آن فرد شرور باشد يامؤمن . به هر صورتى اگر مى توانيد از آن فرد حلاليت بگيريد بگيرد در غير اين صورت استغفار كنيد و براى آن بنده ءخواهم طلب آمرزش نماييد و از طرف او كارهاى خير انجام دهيد. اميد است خداوند از سر تقصيرات هم درگذرد.در مورد صندوق هاى صدقات موجود در خيابان , اين صندوق ها قابل اعتماد هستند و مبالغ واريزى به آن هاصرف نيازمندان و فقرا مى گردد. گدايان داخل كوچه و خيابان هم بايد به كميتهء امداد امام مراجعه كنند
کد سوال : 50022
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : گلايهء جناب عالى در جاى خود به جاست , ليكن مستحضريد كه واحد ما مأمور پاسخ گويى به سؤالات سياسى نيست .
پاسخ : ما در چارچوب وظايفى كه دفتر تبليغات اسلامى مقرر كرده است , حركت مى كنيم . بعضى از پرسش هاى شما درسطحى قرار دارد كه بايد مقام معظم رهبرى و يا رياست جمهورى پاسخگو باشند و جواب از عهدهء ما خارج است .ما نمى دانيم اگر رفراندومى برگذار شود, چند درصد مرد ايران شركت مى كنند. اين امور در ايران اسلامى قابل پيش بينىِ دقيق نيست . حداقل ما نمى توانيم پيش بينى درستى داشته باشيم .2 درست است كه عده اى شعار تغيير قانون اساسى را مى دهند, ولى فعلاً مسئولان نظام در صدد تغيير قانون اساسى نيستند. مسئولان نظام اگر با هماهنگى و عنايت به قانون اساسى , به طور قاطع عمل كنند, به عقيدهء ما نظام اسلامى موفق خواهد بود. تغيير قانون اساسى كارى از پيش نمى برد. مهم تر از اين , عمل به قانهون اساسى است . 3 لغو قانون , اعدام بر خلاف ضرورت اسلامى و مصالح اجتماعى است .اگر قاضى عادل و آگاه تمام موازين قضايى اسلام را رعايت نمايد, حكم اعدام چندان نامطلوب نمى باشد, مثلاًآيا اعدامِ خفاش شب و يا عاشقى كه براى رسيدن بهمعشوقش پدر و مادر و برادر معشوق را مى كشد, به نظر حضرت عالى نبايد اعدام شود؟! دزد غارتگرى كه مسلحانه وارد خانه شده و اعضاى يك خانواده را به قتل مى رساند, تابتواند اشياى گران قيمت آن ها را غارت كند, اگر محكوم به اعدام شود, اشكال دارد؟ قطعاً پاسخ مثبت است . دغدغه ءخاطر ما و شما اين است كه اعدام ها بدون حساب و كتاب نباشد و رنگ سياسى بگيرد و تبعيض در احكام قضايى نباشد و قاضى به حق قضاوت نكند. اين گونه امور بايد به تدريج اصلاح شود.در آغاز انقلاب تعدادى از اعدام ها بدون دقت لازم انجام گرفته است و اين , اقتضاى طبيعت يك انقلاب است .در انقلاب كبير فرانسه تا شش سال نابسامانى و كشت و كشتارهاى بى رويه حاكم بود, ولى در انقلاب اسلامى چنين نبود. با اين وصف منكر نيستيم كه بعضاً كارهاى خلافى صورت نگرفته است . بنابراين در نظام اسلامى هرگز اعدام لغو نخواهد شد. تا مسأله قصاص به بن بست برسد.4 نوشته ايد. پس از پيروزى آقاى خاتمى در هيجده خرداد, عده اى از عوام الناس به قصد شادى به خرابكارى پرداختند. ما از كم و كيف قضيه اطلاع نداريم و نمى توانيم داورى نماييم . اميد است دستگاه قضايى با حفظ بى طرفى به وضع آن ها رسيدگى كند, چون امكان دارد كسانى كه دست به تخريب زده اند, هواداران خانمى نباشند و يا ممكن است عكس العمل فشار و عقده ها باشد.اما آن چه درباره ملى مذهبى ها نوشته ايد, گذشت زمان روشن خواهد كرد اگر دستگاه قضايى به عدالت رفتارنكند, عواقب خوبى نخواهد داشت . البته آقاى يونسى گفتند: آن ها برانداز نيستند اميد است دستگاه قضايى هم به عدالت داورى نمايد و خداوند متعال مشكلات خارجى و داخلى ما را حل فرمايد تا در فضاى آرام همگى بتوانيم خدمات ارزنده اى براى ملت انجام دهيم .5 پيشنهاد ايجاد مركزى در حوزهء علميه براى پاسخ گويى به سؤالات سياسى بسيار جالب است . حضرت عالى مى توانيد پيشنهاد خود را به شوراى مديريت حوزهء قم بنويسيد.6 يك از مصاديق قرآن كريم از در سورهء حمد يهود خون آشام است . و تمام كسانى كه اين راه راطى مى كنند. آنان يك روز هفتاد پيامبر را كشتند و هم اكنون ملت فلسطين را به خاك و خون مى كشند و قرآن آن هارا دشمن سرسخت مسلمان ها مى داند, ولى متأسفانه بعضى از كشورهاى اسلامى با صهيونيزم رابطهء دوستانه دارند.اما تفسير منحصر به يهود نيست , زيرا با توجه به موارد استعمال واژهء در قرآن , چنين نتيجه گيرى مى شود كه به همهء كافران و مشركان اطلاق مى شود و حتى بعضى از مسلمانان كه به سبب ارتكاب پاره اى از گناهان مورد غضب الهى شده اند, شامل مى شود. در آيهء شش سورهء فتح مى خوانيم : .در آيهء 93سورهء نساء مى خوانيم : .على 7فرمود: .تطبيق بر يهود از باب تطبيق كلى بر مصداق است .()(پـاورقى 1.ر.ك : تفسير نمونه , ذيل آيهء شريفه .
کد سوال : 50023
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : حضرت آدم و حوا چند فرزند داشتند؟ نام فرزندان حضرت آدم و حوا چه بود؟ چگونگى ادامهء نسل انسان با توجه به حرمت ازدواج خواهر و برادر را بيان كنيد.
پاسخ : پيش از پاسخ سؤالات شما تذكر دو نكته را لازم مى دانيم : نكتهء اول : در مورد هر يك از سؤالات , پاسخ شفاف و قطعى در تاريخ وجود ندارد. به همين جهت در كتب تاريخى و روايى با اختلاف آرا مواجه مى شويم .نكتهء دوم : سؤال كردن خوب است . حس حقيقت جويى و كنجكاورى انسان بر اساس فطرت و آفرينش , حكم مى كند انسان آن چه را نمى داند, پرسش نمايد. اما چيزى را بياد سؤال كرد كه در عرصهء كاربرد داشته باشد. از طرح سؤال هر چيزى مانند سه سؤال مذكور كه دانستن و ندانستن پاسخ آن تأثيرى در عقيده وفكر و عمل ندارد, شايسته است اجتناب نمود.پاسخ سؤال يك و دو: بر اساس نقل تاريخ براى آدم و حوا چهل فرزند بود; بيست پسر و بيست دختر.هابيل و قابيل و شيث (هبة اللّه ) از جمله پسران و اقليما و لوزا از جمله دختران بوده اند. البته قول ديگر اين است كه فرزندان آدم و حوا همه پسر بودند.()(پـاورقى 1.سيد مصطفى حسينى دشتى , معارف و معاريف , ج 1 ص 51در مورد چگونگى ازدواج فرزندان آدم و حوا و ادامهء نسل بشر, سه قول وجود دارد:1 قول اول كه مبتنى بر اين است كه فرزندان آدم , نصفى پسر و نصفى ديگر دختر بودند. پسران آدم با دخترانش ازدواج كردند, زيرا در شريعت و دين حضرت آدم ازدواج خواهر و برادر مباح بدو و حكم تحريم ازدواج خواهر وبرادر نازل نشده بود. بديهى است جواز و عدم جواز يك كار بر فرمان و دستور خدا بستگى دارد. برخى روايات اين قول را تأييدنموده است .() (پـاورقى 2.ناصر مكارم شيرازى و همراهان , تفسير نمونه , ج 3 ص 2462 همه ءفرزندان آدم پسر بودند و خداوند همسر برخى از آنان را از دختران جنّ و بعضى ديگر را از حوريان بهشتى قرار داد.3 بر اساس قول سوم , حضرت آدم , اولين انسان روى زمين نبود, چنان كه برخى روايات اين قول را تأييد نموده است , بلكه انسان هاى ديگرى در كرهء زمين زندگى مى كردند. به بيان ديگر: از هزاران و بلكه ميليون ها سال پيشتر ازآدم , انسان هايى را خداوند در كرهء زمين آفريده بود و پيش از آدم زندگى مى كردند, اما از لحاظ رشد جسمانى وعقلانى نسبت به آدم و حوا عقب مانده تر بودند و نسل آنان در حال انقراض بود. فرزندان آدم با آنان ازدواج كردند.نسل و فرزندان آدم در تداوم تاريخ باقى ماندند و نسل هاى ديگر منقرض شدند.()(پـاورقى 1.همان .