• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 49864
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا در تاريخ نوشته شده است كه هر وقت حضرت آدم از روى زمين بلند مى شد, دست خود را به پهلو مى گرفت و مى گفت : ؟ يا وقتى كه ابن ملجم مرادى مى خواست على 7را شهيد كند, به كلمهء مدد گرفت ؟!
پاسخ : خواهر گرامى ! اين مطالب از مزخرفاتى است كه افراد بى سواد يا كم سواد مطرح مى كنند و در هيچ كتاب تاريخى اين مطالب نيآمده است , مگر اين كه مراد گويندگان از كلمهء على ّ, خداوند علىّ اعلى باشد, نه اسم مبارك اميرالمؤمنين .
کد سوال : 49865
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا حضرت على 7به ايران سفر كرده است ؟ در چه زمانى و به كدام شهر آمده است ؟ كتاب را از كجا مى توان تهيه كرد؟
پاسخ : خواهر گرامى ! اميدوارى در نشر و تعليم قرآن . على 7به ايران با مرز جغرافيايى امروزى سفر نكرده است , اما در زمان خلافت به مداين و بصره و كوفه وصفين كه قبلاً از مناطق تحت سلطهء شاهان ايران بود و در زمان خليفهء دوم به دست مسلمانان افتاد, سفر كرده است . كتاب را مى توانيد از كتابفروشى هاى معتبر تهيه كنيد. در اين زمينه با فروشگاه دفتر تبليغات اسلامى به شمارهء (63ـ 7743189كتابفروشى ) تماس بگيريد.
کد سوال : 49866
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : دبير آموزش و پرورش هستم . طبق بخشنامهء وزارتى , دانش آموز دو نوع نمره دارد: يكى كلاسى وديگى امتحانى . دو نوع نمره جمع مى شود و حاصلش نمرهء نهايى او محسوب مى شود. گاهى اين عمل موجب مى شوددانش آموز مردود شود, در عين اين كه در امتحان نمرهء قبولى را گرفته اس
پاسخ : برادر عزيز و گرامى ! از اين كه با ما مكاتبه كرده و مشكل خود را با ما در ميان گذاشتيد سپاسگزاريم . از اين كه فردى مقرراتى و عامل به ضوابط و قوانين هستيد, جاى قدردانى و تقدير است . بايد از خداوند متعال به خاطر چنين خصلت ارزنده اى سپاسگزار بوده و از او بخواهيم ما را در اين گونه كارهاى با ارزش ثابت قدم نگه دارد.از نظر قانونى نمره در اختيار معلم است و هيچ مقامى نمى تواند او را در اين امر تهديد يا سرزنش بكند.گفتنى است : گاهى بايد خود معلم مصلحت واقعى را در نظر بگيرد و طبق آن عمل كند.اگر با دادن نيم نمره يا يك نمره مى توانن بار سنگين هزينهء تحصيلى را از دوش خانواده اى به خصوص خانواده ءفقير برداشت و دانش آموزى را از افسردگى و هدر دادن عمر گران مايه نجات داد, دادن نمره طبق صلاحديد معلم منعى ندارد. چون مصلحت چنين اقتضا مى كند.البته بهتر است دانش آموز و خانواده اش را از اين امر با خبر سازد تا دانش آموز تشويق شده و در سال هاى آينده در كلاس كوشا شود و خانواده هم متوجه فرزند خود شده , او را زير نظر بگيرد.براى اين كه دچار عذاب وجدان نشود, مى تواند طبق صلاحديد به نمرات دانش آموزان فعّال اضافه نمايد تاتفاوت دانش آموز فعال و غير فعال رعايت گردد.
کد سوال : 49867
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا اين نوعى تحجّر نيست كه به دختران ايرانى كه از هر لحاظ با دختران عرب از حيث جسم و آمادگى براى ازدواج فرق دارند, اجازه داده مى شود كه حتّى در نُه سالگى ازدواج كنند؟! آيا مى شود يك دخترى كه در مناطق سردسير مثل آذربايجان زندگى مى كند, با يك دختر عرب مقاي
پاسخ : بلوغ و رشد جسمانى در دختران معمولاً با پيدايش اولين قاعدگى بين سنين 12تا 14سالگى آغاز مى شود. اين دوره بستگى به وضع آب و هوا و نژاد و شرايط جغرافيايى دارد, مثلاًدر نقاط گرمسير زودتر (در حدود 8تا 10سالگى ) و در نقاط سردسير در حدود 16تا 18سالگى و در نقاط معتدل 12تا 13سالگى بلوغ ظاهر مى شود. اين بلوغ نوعى آمادگى براى زن شدن وباردارى است , كه غالباً همراه با بروز آثار جسمى است , از قبيل پهن شدن لگن (كفل ) و برآمدگى پستان ها و بزرگ شدن مهبل و روييدن مود در نقاط معين بدن كه غالباً همراه با تغييرات روحى وروانى از قبيل ميل به خود آرايى , عشوه گرى , زودرنجى و عصبانيت است . دورهء بلوغ دورهء بحرانى است و بسيارى از انحرافات و رسوايى هاى خانوادگى در اين مرحله آغاز مى شود.(1)در وصيت پيامبر اكرم 6به على 7است كه : (2)در روايت ديگر است : (3)امام باقر7فرمود: .(4) از اين روايت استفاده مى شود كه ملاك بلوغ , رشد جسمى و توانايى زن شدن است , نه تنها سنّ نُه سالگى .اميرالمؤمنين 7به عمر هنگامى كه مى خواست به دخترى كه بالغ نشده بود, حد جارى كند, فرمود: 1 بچه تا وقتى كه محتلم شود; 2 مجنون تا وقتى كه عاقل شود;3 انسان به خواب رفته تا وقتى كه بيدار شود>.(5)در بسيارى از روايات علائم بلوغ را بر رشد جسمانى معلّق كرده و علائم رشد جسمانى را, احتلام (جنب شدن در خواب ), حيض شدن در دختران , ظاهر شدن موى درش در زير شكم و بالاى عورت دانسته است . اين ها علائم تكوينى هستند و اين كه بعضى روايات سنّ و سال رامطرح كرده , به جهت اين بوده است كه غالباً پسران و دختران در آن سنين داراى اين علائم تكوينى مى شوند.پس ملاك اصلى در بلوغ , احتلام و حيض و روييدن موى درشت در زير شكم و بالاى عورت است . لذا روايات , از جهت سن و سال مختلف هستند. در برخى سن 15سالگى براى پسران و در برخى 13سالگى و براى دختران 9سالگى و 10سالگى و 13سالگى را مطرح كرده اند. بنابراين وقتى كه ملاك اصلى در بلوغ , احتلام و حيض و روييدن موى درشت باشد, ديگر در تشخيص وظيفه بين افرادى كه در مناطق مختلف زندگى مى كنند, شك و ترديدى حاصل نمى شود. دخترانى كه در مناطق گرمسير هستند, اگر اين علائم زودتر و در سنين كمتر بر آنان ظاهر مى شود, زودتربالغ مى شوند و در مناطق سردسير چون ديرتر آن علائم ظاهر مى گردد, ديرتر بالغ مى شوند.بلوغ در پسران به معناى مرد شدن و در دختران به معناى زن شدن است .(پـاورقى 1.دكتر صفدر صانعى , بهداشت ازدواج از نظر اسلام , ص 21(پـاورقى 2.وسائل الشيعه , ج 1 ص 32(پـاورقى 3.همان .(پـاورقى 4.وسائل الشيعه , ج 1 ص 31(پـاورقى 5.همان , ص 32
کد سوال : 49868
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا امكان دارد حكم صريح قرآن را با توجه به زمان و مكان تغيير داد؟ براى نمونه احكامى كه در قرآن در مورد غلام و كنيز آمده , ديگر امروزه كاربردى ندارد, اگر قبول كنيم كه قرآن متعلق به تمام اعصار و دوران ها است , اين مسئله چگونه توجيه مى شود؟
پاسخ : گرچه در قرآن مجيد مسئلهء برده دارى به عنوان يك دستور حتمى در مورد اسيران جنگى نيآمده , ولى نمى توان انكار كرد كه احكامى در قرآن براى بردگان ذكر شده است , كه اصل وجود بردگى را حتّى در زمان پيامبر6و صدر اسلام اثبات مى كند, مانند احكامى كه در مورد ازدواج با بردگان يا احكام محرميّت يا مسئلهء مكاتبه (قرارداد براى آزادى بردگان ) هست . اين جابعضى بر اسلام خرده مى گيرند كه چرا اين آيين الهى با آن همه محتوا و ارزش هاى والاى انسانى , بردگى را الغا نكرده و طى يك حكم قطعى و عمومى , آزادى همهء بردگان را اعلام ننموده است ؟بايدگفت كه اسلام برنامهء دقيق و زمان بندى شده براى آزادى بردگان دارد كه بالاخره همهء آن ها تدريجاً آزادمى شوند, بى آن كه اين آزادى عكس العمل نامطلوبى در جامعه به وجود آورد. اسلام هرگزابداع كنندهء بردگى نبوده است , بلكه در حالى ظهور كرد كه بردگى سراسر جهان را گرفته بود و با تار و پود جوامع بشرى آميخته بود. حتى بعد از اسلام در تمام جوامع , بردگى ادامه يافت . تا حدوديك صد سال قبل كه نهضت آزادى بردگان شروع شد, چرا كه به خاطر دگرگون شدن نظام زندگى بشر, مسئلهء بردگان به شكل قديمى قابل قبول نبود.اگر اسلام طبق يك فرمان عمومى دستور مى دادهمهء بردگان را آزاد كنند, چه بسا بسيارى از آنان تلف مى شدند, زيرا نه كسب و كار مستقلى داشتن دو نه خانه و وسيله اى براى ادامهء زندگى . از اين رو بايد تدريجاً آزاد مى شدند و جذب جامعه مى گرديدند كه نه جان خودشان به خطر بيافتد و نه امنيت جامعه را به خطر اندازند. اسلام اين برنامهء حساب شده را تعقيب كرد. برنامهء اسلام در مورد بردگى , فقط در مورد اسيران جنگى كه از كفارگرفته مى شد, بود. احكام خاص بردگان مربوط به اين اسيران جنگى است . در جنگ ها گاهى افراد از كافران و مشركان اسير مى شدند كه اگر مى خواستند آنان را زندانى كنند, بودجه و هزينهء هنگفتى بر دوش جامعهء اسلامى تحميل مى شد. اگر مى خواستند همه را يكدفعه آزاد كنند, غير عاقلانه بود, چون اينان كسانى بودند كه با مسلمانان جنگيده اند و حتى تعدادى از مسلمانان را كشته اند.بنابراين راه عاقلانه اين بود كه حاكم اسلامى , اسيران را به افراد توانمندِ مسلمان بفروشد و از اين طريق بيت المال تأمين شود. از طرفى اين بردگان و اسيران كم كم در جامعهء اسلامى , هدايت شوند.اسيران براى مولاى خود كار اقتصادى انجام مى دادند و هيچ بارى بر دوش جامعه و حكومت اسلامى اضافه نمى شد. بنابراين دربارهء اسيران جنگى و كنترل و هدايت آنان به اسلام , اين طرح خوبى است . البته اين طرح الزامى نيست و حاكم اسلامى مى تواند اسيران را بدون دريافت وجه آزاد كند.نيز مى تواند به صورت اسير و برده نزد مسلمانان بگذارد. در صورت آخر در برنامه هاى اسلامى تشويق بر آزاد كردن بنده ها فراوان است , مثلاً كفارهء افطار عمدى روزهء ماه مبارك رمضان و كفاره ءقتل عمدى و استحباب آزاد كردن عبيد (عتق ) از برنامه هاى اسلامى است . اين ها همه مواردى براى آزاد كردن بردگان بوده است . از طرفى در اسلام دستورهاى زيادى دربارهء رفق و مدارا با بردگان وارد شده است تا آن جا كه آن ها را در زندگى صاحبان خود شريك و سهيم كرده اند. على 7به غلام خود قنبر مى فرمود: (1)در كتاب مى گويد: .(2)پس مى توان گفت اسلام اصالتاً با برده دارى موافق نيست و دليل آن تشويق و ترغيب اسلام و بزرگان اسلام بر آزاد سازى آنان است . اين كه گفته ايد آيا اين حكم تغيير كرده است ؟ مگر اسلام براى همهء دوان ها نيست ؟ جوابش اين است كه قرآن براى همهء اعصار و دوران ها است و احكام قرآن دربارهء اسيران جنگى و عبيد و اِماء و عتق و آزادى آنان و مسائل فراوانى كه در كتاب هاى فقهى مطرح شده , به حكم خود باقى است و در زمان ما نيز قابل اجرا است . اما نحوهء برخورد با اسيران جنگى كه آن ها را به صورت عبد و كنيز بفروشند يا زندانى كنند يا آزاد كنند يا با اسرا مبادله بنمايند,به تشخيص حاكم اسلامى و بر عهدهء ولايت امر است .(3) در زمان ما چون برده دارى به آن شكل , مستهجن و مورد تمسخر دنيا است , گرچه به نحو بدتر و زشت ترى توسط كشورهاى استعمارگر رواج دارد, حاكم اسلامى (فقيه ) برده دارى را به مصلحت نمى داند و اين از اختيارات حاكم است , همان طورى كه در زمان پيامبر از اختيارات حضرت بود.(پـاورقى 1.بحارالانوار, ج 74 ص 144 منقول از تفسير نمونه , ج 21 ص 421(پـاورقى 2.تفسير نمونه , ج 21 ص 422 به نقل از تاريخ تمدن , ج 4 ص 54(پـاورقى 3.در سورهء محمد6آيهء 4مى فرمايد: .از اين آيه تخيير حاكم در مورد اسيرا استفاده مى شود.
کد سوال : 49869
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : عقد موقت طبق كدام آيهء قرآن يا حديث مجاز شمره شده است ؟ آيا آثار بدى در جامعه ندارد؟ آيا تشويق بر هوسرانى مردان نيست ؟
پاسخ : يكى از قوانين اسلامى از ديدگاه مذهب شيعه و تعدادى از اهل سنّت , ازدواج موقت است , در مقابل ازدواج دائم .(1)ازدواج موقت و دائم در پاره اى از آثار با هم يكى هستند و در قسمتى اختلاف دارند. فرق هاى ازدواج دائم و ازدواج موقت :1 در ازدواج موقت زن و مرد تصميم مى گيرند به طور موقت با هم ازدواج كنند و پس از پايان مدت , اگر مايل بودند, تمديد مى كنند و اگر مايل نبودند, از هم جدا مى شوند.2 از لحاظ شرايط, در ازدواج موقت , آزادى بيشترى دارند كه به طور دلخواه به هر نحو كه بخواهند پيمان مى بندند, مثلاً در ازدواج دائم خواه ناخواه مرد بايد عهده دار مخارج روزانه و لباس ومسكن و احتياجات زن بشود, ولى در ازدواج موقت بستگى دارد به قراردارى كه ميان طرفين منعقد مى گردد.3 در ازدواج دائم , زن خواه ناخواه بايد مرد را به عنوان رئيس خانواده بپذيرد و امر او را در حدود مصالح خانواده اطاعت كند, اما در ازدواج موقت بسته به قراردادى است كه ميان آن ها منعقدمى گردد. 4 در ازدواج دائم , زن و شوهر خواه ناخواه از يكديگر ارث مى برند, اما در ازدواج موقت چنين نيست .5 در نگهدارى عده بعد از طلاق در عقد دائم زن بايد سه نوبت عادت ماهانه نگه دارد, ولى بعد از پايان مدت در عقد موقت , دو نوبت عادت ماهانه كافى است .(2)تذكر: البته در هر قانون و قراردادى بايد طرفين قرارداد در منافع خود دقت كنند و از بروز مشكل جلوگيرى كنند. اگر ازدواج موقت مانند ازدواج دائم با قيود و شرايط اِعمال شود و در محاضررسمى ثبت شود, سوء استفاده اى از آن نمى شود. بنابراين سوء استفادهء برخى افراد از اين قانون ربطى به اصل قانون ندارد, بلكه مربوط به خوب اجرا نشدن آن و ناشى از بى دقتى و محكم كارى نكردن است .شهيد مطهرى مى گويد: ما نبايد آن جا كه انسان ها را بايد اصلاح و آگاه كنيم , به دليل عدم عرضه و لياقت در اصلاح انسان ها مرتّباً به جان مواد قانونى بيافتيم . انسان ها را تبرئه كنيم و قوانين رامسئول بدانيم . ضرورت قانون ازدواج موقت :اكنون بايد ببينيم با بودن ازدواج دائم چه ضرورتى هست كه قانونى به نام ازدواج موقت جعل شود. آيا ازدواج موقت با حيثيت انسانى زن سازش دارد؟ چنان كه بيان شد ازدواج دائم مسئوليت و تكليف بيشترى براى زوجين توليد مى كند و برخى از مردان و زنان نمى تونند اين مسئوليت و تكليف را بپذيرند و مى خواهند آزادتر باشند و زندگى شان متنوع تر باشد. برخى مانند جوانان كه دوران تحصيل را مى گذرانند و يا از وضع مالى خوبى برخوردار نيستند, يا بايد دنبال فساد و فحشا و بى بندوبارى بروند كه به مراتب ضررهايى طاقت فرسا بر آنان و جامعه وارد خواهد شد, و يا بايد با فشارهاى جنسى در بحران هاى شديد روانى و جسمى قرار بگيرند كه آثار سوئى دارد.برخى مانند مردان يا زنانى كه همسران خود را به واسطهء طلاق و يا فوت , از دست داده اند و توان و شرايط ازدواج دائم را ندارند و يا گروهى از مردان و يا زنان از غريزهء شهوت فوق العاده اى برخوردارند و نمى توانند تحمل كنند با يك همسر به صورت دائمى صبر كنند و به تعبير ديگر دنبال تنوع هستند, اگر قانون ازدواج موقت با احتساب شرايط و مراعات احكام آن نباشد, لابد بايددنبال فساد و فحشا بروند! چه اشكال دارد ازدواج موقت كه داراى ضابطه و تحت شرايط است , در جامعه رواج داشته باشد تا باعث جلوگيرى از بسيارى مفاسد اجتماعى شود و ناهنجارى هاى ناشى از اين مسئله تبديل به هنجار شود؟ چرا بايد دست زنان و مردان را بست و راه را براى بى بندوبارى و فساد باز كرد؟ يادآورى چند نكته :1 شكى نيست كه ازدواج دائم از جهاتى براى زوجين مخصوصاً براى زن بهتر است و برخى يا بسيارى از زنان از ازدواج موقت بدشان مى آيد و لذا در بعضى روايات آمده است : على ابن يقطين مى گويد: از امام موسى بن جعفر7دربارهء متعه (ازدواج موقت ) سؤال كردم . حضرت فرمود: باز حضرت فرمود:(3) 2 ممكن است گفته شود ازدواج موقت غالباً همراه با مفاسدى از قبيل بى بندوبارى و هوسرانى مى شود. باعث بيمارى هايى مى شود; بايد در جواب گفته شود: اگر ازدواج موقت به صورت قانونى و با حساب و كتاب نباشد, زنا و فساد فراگير مى شود. مسئلهء بيمارى را با آزمايش قبل از ازدواج موقت و مراعات قوانين بهداشتى مى توان حل كرد.3 اسلام با تنوع خواهى مشروع مخالف نيست , گرچه مذموم است و از كمالات اخلاقى انسان مى كاهد.اصولاً افراد اعم از مرد و زن از حيث غرائز متفاوت هستند, همان طورى كه در غذا خوردن متفاوت هستند. يكى كم غذا مى خورد و ديگرى بيشتر و سومى خيلى بيشتر يكى با يك ليوان آب ,ديگرى با دو ليوان , سومى به آب بيشترى نياز دارد. نيازمندى هاى افراد متفاوت است . ما نمى توانيم به همهء افراد جامعهيك بشقاب غذا بدهيم و همه را مجبور كنيم كه به طور مساوى غذا بخورند.در اغناى غريزهء شهوت جنسى نيز چنين است . قانون ازدواج موقت بهترين راه براى حلّ مشكل هاى اين چنينى است . لذا على 7فرمود: .(4)اما ادلهء ازدواج موقت :از آيات قرآن و روايات حلال بودن متعه استفاده مى شود. چون روايات از آيات سخن رانده است , به روايات مى پردازيم :1 ابوبصير مى گويد: از امام باقر7از متعه سؤال كردم . حضرت فرمود: متعه در قرآن آمده است : زنانى را كه متعه مى كنيد, واجباست مهر آنان را بپردازيد و گناهى بر شما نيست در آن چه بعد از تعيين مهر با يكديگر توافق كرده ايد>.(5)2 عبدالرحمن مى گويد: شنيدم كه ابوحنيفه از امام صادق 7دربارهء متعه سؤال مى كرد. امام 7در جواب او فرمود: آيا اين آيهء قرآن را نخوانده اى : ؟ ابوحنيفه گفت : والله من اين آيه را تا حالا نخوانده بودم .(6)3 امام صادق 7فرمود: (7)روايات فراوانى دلالت بر جواز متعه وتشويق بر آن دارد, كه در وسائل الشيعه , ج 14ذكر شده است . اما با اين حال رواياتى از متعه براى كسانيكه زن دائم دارند, مذمت و سفارش كرده از اين كار با جوّى كه هست , خوددارى كنيد.(8)(پـاورقى 1.رواياتى در كنزالعمال , ج 16 ص 518از اهل سنت بر جواز متعه دلالت دارد.(پـاورقى 2.شهيد مطهرى , نظام حقوق زن در اسلام , ص 25 با تلخيص و اضافات (پـاورقى 3.وسائل الشيعه , ج 14 ص . (پـاورقى 4.همان , ص 436(پـاورقى 5.وسائل الشيعه , ج 14 ص 436(پـاورقى 6.همان , ص 437(پـاورقى 7.همان , ص 443(پـاورقى 8.همان , ص 449
کد سوال : 49870
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا على رغم اين كه امروزه زنان در تحصيل علوم و كسب درآمد و مقامات علمى و سياسى همانند مردان و بلكه در مواردى بهتر و لايق تر از مردانند, باز ديهء قتل زن نصف ديهء قتل مرد است ؟ در مورد نوزاد پسر و دختر در صورتى كه كسى آن ها را سقط كند يا در ديهء اعضا هم هم
پاسخ : ديه در اسلام بر معيار ارزش معنوى مقتول نيست , بلكه مربوط به مرتبهء بدن انسان است . ديهء يك انسان بى سواد با ديهء يك انسان عالم يك اندازه است . و همين طور ديهء يك مرد باتقوا با ديهء يك مرد بى تقوا. بنابراين جهات معنوى از قبيل علم , تقوا و سيادت تأثيرى در مقدار و كم و زيادى ديه ندارد. پس ديه مربوط به مرتبهء بدن انسان است و به آن خون بها مى گويند. حال بايد ديد چرا ديهء زن نصف ديهء مرد است ؟ چرا در اسلام به عنوان قانون , ديهء زن نصف ديهء مرد قرار داده شده است ؟ درقرآن آيه اى تصريح ندارد كه ديهء زن نصف ديهء مرد است , ولى در بارهء قصاص فرمود: (1) اين آيه دلالتى بر ديه ندارد. اما فى الجمله فرقى بين زن و مرد در قصاص از اين آيه و آيهء (2)استفاده مى شود كه بحث مفصل دارد.در روايات آمده است : امام صادق 7فرمود: (3)در روايات اهل سنّت نيز آمده است : (4)حكم ديه در اسلام با توجه به تفاوت بين زن و مرد تدوين شده است و اين تفاوت نه بر منزلت مرد مى افزايد و نه از مقام زن مى كاهد.() تفاوت مرد و زن به خلقت آنان بر مى گردد و جنبهء خلقى و(پـاورقى 3.با استفاده از زن در آيينه جلال و جمال , آيت اللّه جوادى آملى , ص 355 با تلخيص و اضافات .فطرى دارد. خلقت مرد از جهاتى متفاوت از خلقت زن است . از توانمندى جسمى و روحى ويژه اى برخوردار است , برخلاف زن كه جنبهء عاطفه و احساس او غلبه دارد. بر اساس اين زيربنا وظائف سخت ترى بر مردان تحميل شده است , از قبيل كار وتلاش براى تأمين غذا و پوشاك و مسكن و سائر لوازم زندگىِ زن و فرزندان و ايجاد امنيّت و نگهدارى خانه و خانواده و دفاع از آنان در برابر تهاجم بيگانگان و حفظ و نگهدارى جامعه و اداره ءاجتماع و حفظ و ايجاد امنيت اجتماعى , كه همه وظائف سختى است كه بر اساس توانايى هاى مرد بر دوش او سنگينى مى كند. زن نيز بر اساس توانايى وجودى خود وظائفى متناسب دارد. آيه ءشريفهء شده است > ناظر به تفاوت خلقى مرد و زن دارد. جعل قوانين هميشه جنبهء عالم و كلّى دارد, چون مردان غالباً اين چنين اند و زنان غالباً آن چنان هستند, اين احكام قرار داده شده است . وظائف مرد به گونه اى جدا از وظائف زن مى باشد و باعث شده است كه ارزش اجتماعى و وجودى او بيشتر از ارزش اجتماعى و وجودى زن باشد, نه ارزش انسانى , زيرا ارزش انسانى مرد باارزش انسانى و معنوى زن يكنواخت است . هر دو انسان اند. مرد انسان كاملى است و زن نيز با همين ويژگى هايش انسانى كامل است . اگر زن يا مرد ويژگى هاى خود را نداشتند, كامل نبودند. كمال مرد به مرد بودن او است و كمال زن به زن بدون او. بنابراين از جهات معنوى و توانايى رسيدن به كمالات اخلاقى هر دو مساوى اند. در ديه جهات معنوى و كمالات قاتل و مقتول تأثيرى ندارد, بلكه ديه , بهاى ارزش وجودى مقتول است . اگر مقتول مرد باشد, ديهء او بيشتر است , به جهت توانايى ها و وظائف سنگينى كه بر عهدهء او بوده و فعلاً بر اثر قتل به جا مانده است . اگر مقتول زن باشد, ديهء اوكمتر است , به جهت ارزش وجودى او اين تفاوت است , نه تبعيض . بين تفاوت و تبعيض بسيار فرق است . كارگرى كه از توان كارى بيشترى بهره مند است , تفاوت دارد با كارگرى كه ضعيف است وتوانايى كارهاى سنگين را ندارد, مزد آنان فرق مى كند. اگر كارفرما يك كارگر قوى و يك كارگر ناتوان را به طور مساوى مزد بدهد, به حق كارگر قوى ظلم كرده و اين كار بى عدالتى فاحش است .اگر خداوند متعال مقدار ديهء مرد و زن را به طور مساوى قرار مى داد, با عدالت سازگار نبود. فرموده ايد: در زمان ما زنان در تحصيل و كسب در آمد و مقامات علمى به درجات بالايى دست يافته اند; اين ها امتيازات معنوى است و در ديه اين گونه امتيازات لحاظ نمى شود. ثانياً كارهايى كه زنان در جامعه بر عهده دارند, غالباً كارهاى سبك است , از قبيل كار با كامپيوتر يا پزشكى يا كارهاى علمى , كه غالباً كارهاى طاقت فرسايى نيستند, ولى كارهايى از قبيل معدن , بنّايى , آهن ريزى ساختمان , جوشكارى روى اسكلت برج هاى بلند و يا دفاع در مقابل دشمن در مرزها و... كارهاى سختى است كه غالباً زنان نمى توانند از عهدهء آنها برآيند.(پـاورقى 1.بقره 02 آيهء 178(پـاورقى 2.مائده (5 آيهء 45(پـاورقى 3.وسائل الشيعه , ج 19 ص 151(پـاورقى 4.كنز العمال , ج 15 ص 57
کد سوال : 49871
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : با اين كه طبق احاديث نمازهاى يوميه پنج زمان متفاوت دارند, چرا شيعيان نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را با هم مى خوانند؟ اصولاً امامان معصوم : چگونه اين نمازها رامى خواندند؟
پاسخ : شكى نيست كه اوقات نمازهاى يوميه وسعت دارد و به اصطلاح نمازهاى يوميه واجب هاى موتسع هستند; يعنى مدتى كه مى توان آن ها را انجام داد, وسيع است . مثلاً نماز صبح ازطلوع فجر صادق است تا طلوع آفتاب , كه اوّل وقت , فضيلت بيشترى دارد. وقت نماز ظهر از اوّل زوال خورشيد است تا مدتى كه وقت براى نماز عصر باقى باشد. وقت نماز عصر, بعد از مقدارزمانى كه نماز ظهر خوانده مى شود, تا غروب آفتاب مى باشد. وقت نماز مغرب از غروب آفتاب (مغرب ) تا نيمه شب يا تا اذان صبح است و وقت نماز عشا, بعد از نماز مغرب تا نيمه شب يا تا اذان صبح است . و وقت نماز عشا, بعد از نماز مغرب تا نيمه شب يا تا اذان صبح است . نمازهاى يوميه يك وقتِ فضيلت دارند و يك وقت اجزاء, مثلاً وقت فضيلت نماز صبح از طلوع فجر صادق است تا وقتى كه صفحهء افق در طرف مشرق , سرخ شود و بعد از آن تا طلوع آفتاب خواندن نماز صبح صحيح است و در وقت خود ادا است و وقتى كه خورشيد طلوع كند, قضا شده است . همين طور نماز مغرب و عشا و ظهر و عصر هر كدام وقت فضيلت دارند كه اگر در آن وقت خوانده شوند, از فضيلت بيشترى برخوردار هستند.هم شيعيان و هم اهل سنّت معتقدند كه وقت نمازهاى يوميه وسعت دارد. گرچه اهل سنّت مقدار توسعه اى را كه شيعيان مى گويند, قبول ندارند و مدّت زمان نماز طهر و عصر و مغرب و عشا راكمتر مى دانند, مثلاً مى گويند وقت نماز ظهر از وال خورشيد است تا وقتى كه سايهء شاخص يه اندازهء شاخص به طرف مشرق امتداد يابد. بعد از آن وقت نماز عصر شروع مى شود تا غروب آفتاب , يامى گويند وقت نماز مغرب از غروب قرص خورشيد است تا وقتى كه سرخى در افق محو شود و بعد از آن وقت نماز عشا مى شود تا نصف شب يا تا اذان صبح .(1) اهل سنت وقت نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را به دو قسم وقت اختيارى و وقت اضطرارى تقسيم كرده اند و مى گويند وقت اختيارىِ نماز ظهر از اول ظهر است تا رسيدن سايهء شاخص به اندازهء خودش و بعد از آن تا نزديك غروب وقت اضطرارى نماز ظهر است , گرچه خواندن نماز ظهر در وقت اضطرارى به صورت ادا است , نه قضا. وقت نماز عصر و عشااگر وقت عصر را از لغت و عرف بگيريم , ديرتر از سايهء شاخص به اندازهء خودش كه بنابر قول اهل سنّت وقت عصر شروع مى شود, خواهد بود, چون اگر از حيث ساعت حساب كنيم , از اول ظهرتا رسيدن سايه به اندازهء خودش حدود يك تا دو ساعت بعد از ظهر خواهد بود و از آن موقع طبق قول آنان بايد وقت نماز عصر شروع شود, مثلاً ساعت 2بعدازظهر, حال آن كه عرف و لغت زمان عصر را ديتر مى دانند; يعنى حدود ساعت 4بعد از ظهر. المنجد, عصر را به تعريف مى كند. در فرهنگ معين , عصر را به معناى پسين , آن وقت كه هوا تاريك شود, آخر روزتا هنگام غروب گرفته است . در عرفِ مردم نيز چنين است . اين كه فقهاى اهل سنّت وقت نماز عصر را از بعد از رسيدن سايهء شاخص به اندازهء خودش گرفته اند و نيز در روايات آنان وارد شده است ,(2) با لغت و عرف جور در نمى آيد و اين اشكال بر آنان وارد است . در مورد عشا المنجد آمده : عشا آخر روز و اوّل تاريكى را گويند. در فرهنگ معين آمده است : اول تاريكى از مغرب تا نماز خفتن را گويند. بنابراين اشكالى كه بر شيعه كرده ايد, بر مبناى اهل سنّت نيز وارد مى شود.چرا شيعيان در پنج نوبت نماز نمى خوانند؟ شيعه نيز در پنج نوبت نماز مى خواند. وقت نماز عصر را بعد از تمام شدن نماز ظهر مى داند و وقت نماز عشا را بعد از تمام شدن نماز مغرب مى داند.رواياتى بر اين مضعون وارد شده كه به بعضى از آن ها اشاره مى شود: 1 امام صادق 7فرمود: مانند اين كه هوا بارانى بود يا مسافر بودند يا عجله داشتند, بدون فاصله مى خواندند, ولى مى فرمود تفريق و جدا خواندن نمازها افضل است .>(3)2 ابن عباس نقل مى كند كه رسول اللّه 6بين نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا جمع كرد بدون اين كه باران بيايد يا مسافر باشد. مقصود پيامبر اين بود كه بر أمّت آسان بگيرد.(4) در روايت ديگر پيامبر6فرمود: .(5) صاحب وسائل يازده روايت در اين باب ذكر مى كند و فقهاى شيعه بر اين مبنا فتوا داده اند كه بعد از نماز ظهر مى توان فوراً نماز عصر را خواند و يا بعد از نماز مغرب , نماز عشا را خواند و لزومى ندارد كه فاصله انداخته شود, گرچه بهتر است .(6)(پـاورقى 1.توضيح المسائل مراجع , ج 1 ص 423به بعد.(پـاورقى 2.كنز العمال , ج 7 ص 356 الفقه على المذاهب الاربع , ج 1 ص 183(پـاورقى 3.همان ; عروة الوثقى , اوقات الرواتب , حادى عشر.(پـاورقى 4.همان , ص 161 ح 5و 6(پـاورقى 5.همان , ص 161 ح 2(پـاورقى 6.محمد جواد مغنيمه , الفقه على المذاهب الخمسة, ص 80
کد سوال : 49872
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : گفتن أشهد أنّ علياً ولىّ اللّه در تشهّد نماز چگونه است ؟
پاسخ : در بررسى روايات وارده در باب تشهد,(1) شهادت ثالثه (اشهد أنّ علياً ولى اللّه ) وارد نشده است . لذا گفتن آن در تشهد بدون دليل است و احتياط واجب در ترك آن است . در استفتائاتى كه از فقهاى عظام شده , آيت اللّه تبريزى فرمود: بنابر احتياط واجب در نماز, شهادت بر ولايت ترك شود و اگر خواستند بگويند, بايد بعد ا زسلام آخر نماز بگويند.(2)آيت اللّه مكارم فرمود: نظر به اين كه ائمهء معصومين : اجازهء اضافه كردن شهادت ثالثه را نداده اند, اين كار صحيح نيست و وظيفهء ما در اين گونه موارد تبعيت از دستورات معصومين :است .(3)فقط روايتى از فقه الرضا7در مستدرك الوسائل آمده كه : .(4) شكى نيست كه شهادت به ولايت اميرالمؤمنين 7خوب است و دعا و ذكر خدا محسوب مى شود و اگر كسى به قصد مطلق ذكر در هر كجاى نماز بخواند, ضررى به نماز نمى زند. البته بايد توجه داشته كه اگر شهادت به ولايت موجب اختلاف يا بر خلاف تقيه باشد, جائز نيست و چه بسا حرام مى باشد و نبايد به زبان آورد و لازم است مؤمنان به مقام ولايت ائمه توجه داشته باشند, ولى هر عملى كه موجب تفرقه و اختلاف شود, بايد ترك شود.(5)(پـاورقى 1.وسائل الشيعه , ج 4 ص 989 باب 3و باب 4از ابواب كيفيت تشهد.(پـاورقى 2.آيت اللّه تبريزى , استفائات جديد, ص 75(پـاورقى 3.آيت اللّه مكارم , مجموعهء استفتائات جديد, ص 68(پـاورقى 4.آيت اللّه فاضل لنكرانى , جامع المسائل , ج 2 ص 127 به نقل از مستدرك الوسائل , ابواب تشهد.(پـاورقى 5.همان , ص 128
کد سوال : 49873
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در صورت امكان يك جلد كتاب مقتل كامل سرور آزادگان حضرت اباعبداللّه 7را برايم ارسال كنيد.
پاسخ : كار اين واحد تنها پاسخ به شبهات و سؤالات اعتقادى , كلامى , فلسفى , تاريخى و... است .از ارسال كتاب معذوريم . در صورت نياز مى توانيد به كتاب فروشى هاى شهر خود مراجعه كرده و كتاب هاى مقتل را بخريد, از جمله : 1 ترجمه مقتل الحسين , تأليف آقاى مقرّم ;2 در كربلا چه گذشت (ترجمه كتاب نفس المهموم محدث قمى );3 پرتوى از عظمت امام حسين 7 آيت اللّه صافى ;4 بررسى تاريخ عاشورا, دكتر آيتى ;5 سوگنامهء آل محمد6 محمدى اشتهاردى ; 6 درسى كه حسين 7به انسان ها آموخت , شهيد هاشمى نژاد.