کد سوال : 49264
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا در جامعه به مردم خوبى مى كني، اما در مقابل بدى مى بيني؟!
پاسخ : خداوند متعال در قرآن مى فرمايد: " من جاء بالحسنهْْ فله عشر أمثالها؛ هر كسى كار نيكويى كند، او را ده برابر آن پاداش خواهد بود".[1] بشر در طول زندگى به يكديگر وابستگى هاى روحي، عاطفي، مادى و ... دارند و اين نياز همواره به عنوان يك ضرورت احساس ميشود. در عين حال همة انسان ها با سليقة خاصى آفريده نشده اند. بعضى به طرف علم، بعضى به طرف تجارت و كسب مال مى روند و بعضى از هر دو بهره مندند و بعضي از هر دو محرومند.پس مى بايست نوعى تعامل و توافق بين افراد بشر وجود داشته باشد تا همگان از منابع عمومى به نسبت مساوى بهره مند شوند، ولى متأسفانه به دلايل زيادت خواهيِ عدّه اى ، اين امر مهم كمتر به مقصد و مقصود ميرسد، ولى در ميان افرادى هستند كه حس نوع دوستى قوى داشته و در فكر خدمت به افراد اجتماع هستند.اما اگر عده اى به دستور آيات و روايات به مردم خوبى مي كنند، نبايد در انتظار باشند، زيرا چنين عقيده اى جز از سر منّت نخواهد بود. مولاى متقيان ، امير مؤمنان حضرت علي(ع) فرمود: " اى نيكوكاران ! با احسان خويش منّت نگذاريد، چون زشتى منّت ، احسان و نيكى را باطل ميكند".[2]شاعر بزرگ سعدى شعر معروفي دارد كه : تونيكى مي كنى و در دجله انداز كه ايزد در بيابانت دهد باز احسان و نيكى با انتظار و توقع همخوانى ندارد. انسانى كه مى خواهد احسان كند، احسان كنندة مطلق يعنى خداى متعال را در نظر مي گيرد و به خاطر او به افرادى كه لياقت داشته و مستحق احسان هستند، كمك مى كند.البته مسئله اى مهم را نبايد فراموش كرد كه اگر به كسى احسان و نيكى كرد، ولى شخص احسان شده تشكر نكند، معلوم است كه چنين شخصى خداي خود را هم شكر نخواهد كرد. اين موضوع در روايات اسلامى مورد توجه معصومان قرار گرفته است. امام رضا (ع) فرمود: " كسى كه شكر پاداش دهنده اى از مخلوقين [و همنوعان] را به جا نياورد، خدا را نيز شكر نخواهد كرد".[3]در عين حال انسان بايد نيكى بكند و در ازاى آن نبايد توقعى داشته باشد. حال اگر مى خواهد به پاداش بيشترى برسد در راه خدا از افراد مستمند، يتيم، وامانده و مسكين دستگيرى كند تا خداوند متعال در آن دنيا ثواب ماندگار به او برساند. چه خوب است پايان سخن را به حديثى از امير مؤمنان مولاى متقيان امام علي(ع) متبرك كنيم . حضرت فرمود: اين كه گاهى به كسى نيكى مى كنى و او قدر شناسى نمى كند ( و يا ناسپاسى ميكند) تو را به كار نيك بى رغبت نكند كه احياناً تو پاداش خويش را بيش از آن چه بخواهى از او بگيرى از دست كسى مى گيرى كه هيچ به او نيكى نكرده اى به هر حال جهان پاداش تو را پس مى دهد و تو از ناحيه اى كه تو هرگز گمان نمى كني.[4][1] انعام (6) آية 160.[2] صادق احسان بخش، آثار الصادقين، ج 3، ص 359.[3] ميزان الحكمهْْ ( محمدى رى شهرى ) ج 2، ص 1493، حديث 9638.[4] شهيد مطهرى ، عدل الهى (چاپ انتشارات اسلامي)، ص 219.
کد سوال : 49265
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اينجانب محمد رضا فولادى دانشجوى ترم هفتم رشتهء فلسفه در دانشگاه آزاد ميمه مى باشم , ولى علاقمندى اينجانب به رشتهء حقوق جزا و جرم شناسى به حدى است كه مى خواهم ادامه تحصيل را در رشتهء حقوق جزا بدهم . از طرفى شنيده ام كسانى كه ليسانس حقوق يا رشته هاى مرتبط
پاسخ : برادر گرامى ! از اين كه با ما مكاتبه نموديد سپاسگزاريم . شرط لازم براى تصدى شغل هايى نظيرقضاوت , وكالت , سردفترى اسناد رسمى و مشاور حقوقى دارابودن مدرك ليسانس حقوق يا رشته هاى مرتبط با آن مثل رشتهء فقه و مبانى حقوق اسلامى است . از اين رو, تغيير رشتهء شما از فلسفه به حقوق جزا وجرم شناسى در مقطع كارشناسى ارشد اگر با قبولى شما در اين رشته و اتمام دروس اين رشته همراه شود, اما هم چنان از شرايط لازم جهت احراز منصب هاى مذكور برخوردار نخواهيد بود. البته ادامهء تحصيل و تحقيق در رشتهء حقوق جزا وجرم شناسى مانعى ندارد و مى توانيد در اين رشته حتى مدرك دكترا بگيريد. در هر حال بايد آيندهء شغلى خود را مدّنظر قرار دهيد تا بتوانيد آيندهء روشنى براى خود ترسيم نماييد.
کد سوال : 49266
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : به خاطر كمبود محبت و احساس خلأ مطالب دروغى به دوستم گفتهام. اينك چگونه بگويمحرفها دروغ است؟!
پاسخ : نامه شما رسيد. از اين كه مشكلات خود را اين قدر راحت و صادقانه با ما درميان گذاشتيد،تشكر و قدردانى ميكنيم. اصولاً اين طور مكاتبات حُسن بسيار بزرگى دارد و آن اين است كه انسان ميتواندحرفها و در دلهاى خودش را براى محيطى ديگر، افكارى ديگر و آدمهايى با موفقيتهاى ديگر بگويد، چوناگر انسان در محيط خودش، افكار خودش و بينشهاى خوب و بد دور و بديها محسوس شود، خيلى زودنااميد ميگردد و گمان ميكنند ديگر راهى براى زندگى نيست. مشكلات خود را در چهار بخش عمده آوردهايد كه به نظر ما همه آنها به يك چيز بازميگردد و آن "تعريفياست كه از خودتان داريد" شما به وضوح مردم فراوانى را پيرامون خود ميبينيد كه در مورد يك مسأله مشخصرفتارها و كردارهاى متناقص در طول يك هفته، يك روز و يا حتى يك ساعت دارند. هم چنين خُلق و خوهايمتفاوتى را از آنان مشاهده ميكنيد كه سرزدنشان از افراد بسيار عجيب است و مسائلى از اين قبيل. آيا فكركردهايد كه چرا اين همه ضد و نقيض در رفتار و كردار آدمها به طور كلى و خود شما به طور اختصاصى وجوددارد؟ علت همه اينها به "عدم تعريف صحيح انسانها از خودشان و شخصيتشان" بازميگردد. حال به تعميماين قاعده در 4 مشكل مطروحه شما ميپردازيم. الف، تعريف از خود"تعريف از خود" اقسام و انواع گوناونى دارد كه همگي آنها نوعى "ناهنجارى رفتاري" محسوب ميگردد كهبعضاً ريشه در گذشته افراد دارد و نوعاً از "كمبود محبت و عاطفه" در كودكى و نوجوانى نشأت ميگيرد. اين نوعتعريفها كه بيشتر به دروغ آلودهاند، در حقيقت واكنش روانى انسان است در برابر آن چه كه دوست داشتهباشد و حلا نيست يا به هر صورت از او سلب شده است. براى جلوگيرى از بروز اين حوادث 3 كار مهم بايدانجام داد:اول ببينيد اين تعاريف چه بر شما ميافزايند يا چه از شما ميكاهند؟ آيا اين افزايشها در سطح يك جامعهاست يا فط در حد يك شخص خلاصه ميشود؟ بايد توجه داشته باشيد كه لذت اين سخنان تنها در لحظاتياست كه طرف مقابل شما سخنان شما را تمام و كمال ميپذيرد و پس از آن، همان لذت تبديل به نوعيشرمسارى و خودخورى درونى ميگردد كه شما هم به آن مبتلا شدهايد. (2) نظر به زمينههاى پيدايش چنين حوادثى ميتواند در انتخاب راه مناسب و ترك راه خطاى پيشين بسيارمفيد باشد اصولاً كمبود محبت را نميتوان با دروغگويى و جلب نظر ديگران از راه دروغ جبران كرد. چرا برايجلب محبت ديگران به اخلاق خوب تواضع، محبت به ديگران، صداقت و خوس زبانى روى نميآوريد؟ بااين راهها كه خيلى زودتر محبوب ميشويد؟ اتفاقاً خيلى زودتر هم از نظر عاطفى ارضا ميشويد. سعى كنيد قلباًبه همه چيز عشق بورزيد و همه را دوست بداريد! (3) در نظر داشته باشيد كه اگر روزى كذب حرفهاى ثابتشود، چه اتفاقى خواهد افتاد. مسلّماً در آن روز شا متهم به دروغگويى و افسانهپردازى و عقده حقارت وخلاصه خيلى چيزهاى بدتر خواهيد شد. آن روز چه ميخواهيد بكنيد؟ همان كار را امروز كه كسى متوجهنشود، انجام دهيد. از كارهاى گذشته توبه كنيد، سعى كنيد در عوض حرف هايى كه به دوستتان زدهايد، بهنوعى با محبت، به جبران گذشتهها برخيزيد و اگر ميبينيد از اين حرفها نميتوانيد كناره بگيريد، ارتباطتان رابا دوستان ذره ذره كم كنيد. لازم نيست به او بگوييد كه دروغ گفتهايد، زيرا اقرار به گناه در نزد خلايق. گناهديگرى است. سعى كنيد خود را طورى تربيت كنيد كه سخن سنجيده و از سر نياز بگويد. خوب است اينسخن توان حكيم به فرزندش را در ياد داشته باشيد: "اى فرزند اگر سخن گفتن براى تو قيمت نقره دارد، بدان كهسكوت طلا است!" اميدواريم ! (ب) محبت در خانوادههمان طور كه پيش بينى كردهايد ميخواهيم به شما بگوييم كه همه خانوادهها فرزندان خود را دوستدارند، منتهى بعضى از آنها ابزار و امكانات بيان آن را دارند و اصلاً اين كار را بلدند، بعضى هم به جهت اين كهخودشان انسانهاى محرومى بودهاند و كسى به آنها ابراز محبت را ياد نداده، بلد نيستند. آيا واقعاً معتقديد كهخانواده شما را دوست ندارند؟ يا اين كه بعد از اين جملات در اطمينان خود دچار شك شدهايد؟ مسأله دوميهم البته در اين جا وجود دارد و آن اين است كه آيا شما خودتان بلد هستيد به خانوادهتان محبت كنيد، يا اين كهشما وهم به نوعى دچار اين مشكل عمده هستيد؟ به نظر ما يكى از مشكلات مهم شما در محبت، خجالتكشيدن است! شما همان طور كه خودتان نوشتهايد، از مادرتان خجالت ميكشيد؛ عيبى ندارد، در عوضميتوانيد با نگاهى پر از محبت به او نشان دهيد كه دوستش داريد، يا مثلاً در كارها و مشكلات كمكش كنيد. در مورد اين كه نوشتهايد در وقت حضور شما حرفهايشان را قطع ميكنند، دو احتمال وجود دارد: اوّل اين كه يكسرى حرفها است كه به درد دخترى در سن و سال شما نميخورد و اصلاً جز فكر و خيالبيهوده، فايدهاى براى شما ندارد بشما بايد اين حق را به آنها بدهيد كه شما را از معرض اين طور سخنها دوركنند. احتمال دوم اين است كه شايد مقصر خود شما باشيد. آيا تا به حال موردى پيش آمده كه شما از مسألهايمطّلع باشيد و به قول خودمانيها "نتوانيد جلوى زبانتان را بگيريد"؟ اگر شما از آن دسته افرادى باشيد كه هرچه را ميشنوند، براى ديگران بازگو ميكنند، آن وقت خانواده شما حق خواهند داشت كه شما را در جريانبعضي مطالب كه حكم سر دارند نگذارند. در اين صورت، اين به معناى دوست نداشتن شما نيست، بلكه بهمعناى كوچك بودن ظرفيت شما است كه حتماً بايد براى آن فكرى بكنيد. (ج) درس و تحصيل نوشتهايد كه درستان خوب است، ولى ميخواهيد شاگر اول باشيد. اين خيلى خوب است، ولى متأسفانهننوشتهايد كلاس چندم هستيد و ننوشتهايد چند سال داريد و نه حتى اين كه با چه دروسى سروكار داريد:برنامهريزى تحصيلى براي شما كار سختى نبايد باشد و همكاران ما كه به مشاوره تحصيلى ميپردازند، يقيناًميتوانند كمك و راهنمايى خوبى به شما بكنند، ولى همه اينها مستلزم اين است كه بدانيم الان چه برنامهايداريد و براى چه كارى مشكل پيدا كردهايد. ان شاءالله در نامه بعدي به اين مشكل پاسخ كافى خواهيم داد،ولى تا آن روز ميتوانيد به اين برنامه كوچك عمل كنيد و نتايج آن را براى ما بفرستيد! 1) هر چقدر دلتان ميخواهد بخوابيد و استراحت كنيد، البته اگر ساعت مثلاً 11 شب بخوابيد تا صبحخيلى بهتر است، چون خداوند در قرآن فرموده است كه ما شب را جهت استراحت و روز را براى كار قرارداديم".[1](2) روزى يك بار مسواك بزنيد؛ موهايتان را با شانهاي كه خيلى زبر نباشد شانه كنيد؛ پايتان را با آب خنكو اگر ممكن است با صابوت بشوييد. جورابهايتان را هم هر شب بشوييد تا براى فردا خشك شود. (3) فهرستى از كارهاى عقب مانده خودتان تهيه كنيد و سعى نماييد طبق اولويت كم كم آنها را انجامدهيد. (4) كارهاى بد و خطايتان را ياد داشته باشيد و در دفترى يادداشت كنيد و از خودتان بپرسيد كه چرا اين كاررا كردهايد؟ (5) شب پيش از خواب به خودتان اطمينان بدهيد كه از بسِ همه كارهاى فردايتان برميآييد. به خودتاناعتماد كنيد و بدانيد كه اراده انسان خللناپذير است. پس شما هم "بخواهيد" تا "بشويد". (6) شب قبل از خواب سه مرتبه سوره "قل هو الله" بخوانيد. يك فاتحه براى آمرزش رفتگان بفرستيد وهفت مرتبه صلوات باى سلامتى پدر و مادر و اقوام و دوستان و هفت مرتبه براى شادى اروا ائمه معصومين وسلامتى امام عصر بفرستيد و سپس بخوابيد. فعلاً به همين مقدار قرآن اكتفا كنيد و بدانيد كه عبادت "به زيادانجام دادن عمل" نيست، بلكه به "با توجه و اخلاص انجام داده" است. د) مشكل خواهرتان ما هم چون شما نميدانيم كه چرا ايشان با شما قهر كرده است، ولى شما ميتوانيد مادرتان را واسطه كنيد يابرادرتان را ميانجى كنيد تا ميان شما آشتى دهند. از اين جهت، به نظر نميرسد كار سختى در پيش داشتهباشيد. اگر اين كار امكان ندارد، نامهاى كوتاه براى عذر خواهر به او بنويسيد و شاخهاى گل يا يك كارتپستالبه او هديه بدهيد. نامه را حتماً در جايى بگذاريد كه او ببيند يا بدهيد يكى از اعظاى خانواده به ايشان بدهد.بعيد ميدانيم كه مشكل شما حل نشود! دليل قانع كننده هم براى پول هايى كه پنهانى برميداريد نميآوريم، چون خودتان ميدانيد كه اين كار اصلاًصحيح نيست و بايد اين كار را ترك كنيد. چون در شأن يك آدم فهميده و با شخصيت نيست. در مورد نمازخواندن در جايى كه نامحرم هست. اگر نامحرم در اتاق باشد و شما به نماز بايستيد، اگر كس ديگرى در اتاقنباشد و امكان ورود و خروج افراد در آن جا نباشد، نمازتان باطل است، ولى اگر مسئله غير از اين بود. حقشكستن نماز را نداريد. حضرت امام در مسأله 889 ميفرمايند: "بودن مرد و زن نامحرم در جاى خلوت مكروه است و احتياط شديد در ترك آن است و احتياط در نمازنخواندن در آن جا است، ليكن اگر نماز خواند، نمزش باطل نيست. ما را از احوال خود بيخبر نگذاريد. درانتظار نامه بعدي شما هستيم! ([1])سوره بناء (78) آيات 11 ـ 9.
کد سوال : 49267
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : قرائت هاى مختلفى از دين مي شود، هم در لسان روشنفكران و هم در لسان فرقه ها و مذاهب . آيا دين بيش از يك حقيقت است، و آيا قرائت مطلقى از اين در اين عصر وجود دارد؟
پاسخ : كلمة قرائت هاى مختلف ازدين، همان برداشت هاى مختلف از دين است، ليكن با يك سلسله ويژگى ها كه با ظهور " هرمنوتيك فلسفي" برداشت ها از متون دينى بى ظابطه شده است.[9] و اين در آغاز براى رهايى از بن بست هاى معرفت دينى فلسفة اسكولاستيك بود و در حال حاضر نوعى تلاش براى خنثى كردن پتانسيل دينى مسلمانان است.توضيح اين كه : اروپا در دورة مدرنيته به موازات پيشرفت علوم با مشكلات تعارض علم و دين روبرو شد. دين آنان همان دين مسيحيّت تحريف شده بود كه معرفت دينى آنان برخاسته از كتاب مقدس و مصوبات كليسا به شمار مي آمد كه بسيارى از محتواى آن ارتجاعى و ضد علم و ضد عقل بود. متدينان آنان براى رفع اين مشكل با ابزار هرمنوتيك و قرائت هاى مختلف در پى تطهير و بازنگرى معرفت ديني برآمدند و گفتند كه اگر تعارضى بين علم و دين وجود دارد. بايد اين تعارض را با قرائت جديدى از دين زدود.3[10]همان گونه كه شاعران، زبان و ادبيات خاصى دارند، دين هم زبان خاصى دارد، دين با يك قرائت معارض با علم مي گردد و با قرائت ديگر معارض نمى شود. پس پيدايش "هرمنوتيك" به ويژه " هرمنوتيك فلسفي" كه لازمة آن قرائت هاى مختلف است، راه حلى شد براى نجات و بازنگرى معرفت دينى در ميان مسيحيان.اما در ميان مسلمانان: اين مشكل تعارض علم و دين در معرفت دينى اسلامى وجود ندارد، چون تحريفى كه در متون ديني آنان به وجود آمد، در اسلام وجود ندارد و حوزة انديشة اسلامى نه تنها معاند با رشد علوم نيست، بلكه زمينه ساز آن است.اما با پيروزى انقلاب اسلامى در ايران، عده اى دريافتند كه دين اسلام ازپتانسيل قدرتمندى در بسيج توده ها بهره مند است، لذا مسئلة قرائت هاى مختلف را پيش كشيدند ، تا اين پتانسيل را از بين ببرند، بالاتر اين كه كوشيدند تا قرائت انحرافى همانند قرائت طالبان از اسلام را جايگزين قرائت صحيح كه به گفتة امام خميني، همان اسلام ناب محمدى است قرار دهند و از سويي هم برخى از متفكران اسلامى احساس كردند كه برداشتها و قرائت هاى متحجرانه همانند قرائت طالبان از اسلام، زمينة پيدايش تعارض علم و دين در اسلام را فراهم ميكند و شبيه دين ستيزى غربى را در ميان كشورهاى اسلامى به وجود مي آورد.در هر حال، در بين كشورهاى اسلامي نيز "هرمنوتيك فلسفي" و قرائت هاى مختلف ازدين، هم در بين روشنفكران و همدر بين فرقه ها و مذاهب كما بيش مطرح است . عمدة مسئله در اين باب اين است كه آيا همة قرائت ها صحيح است ، يا نه؟طبيعى است كه پاسخ منفى است، نمي شود همه را صحيح دانست. حال براى تشخيص قرائت صحيح چه بايد كرد؟ بايد با معيار، قرائت صحيح را گزينش نمود، متخصص در دين واجد معيار است. (شخص با طى كردن مدارج علمى لازم مي تواند قرائت درست راتشخيص دهد). اسلام پژوهاى در مسائلى كه دلايل قطعى عقلى و نقلى (قرآن و سنت) براى اثبات يا نفى دلالت دارد، اتفاق نظر دارند و در اين گونه امور تعدد قرائت وجود ندارد (مانند توحيد) و اما در امورى كه دليل قطعى وجود ندارد قرائت هاى منختلف هست و هيچ يك را نمى توان قرائت مطلق قلمداد نمود، چون دليل قاطعانه دلالت ندارد. اگر دلالت قاطع باشد، در اين صورت جايى براى اختلاف قرائت وجود ندارد.ادعاى قائلين به قرائت هاى مختلف تنها برداشت هاى مختلف از متون دينى و به اصطلاح روايات دو وجوه بودن كلام نيست، بلكه مي گويند: تفسير جملات و گزاره هاى دينى به عهدة خود مفسر و خواننده است.محور ، فهم تفسير كننده است. نمي توان به مقصود گوينده پى برد، متن صامت است، ناطق نيست، خواننده با پيش فرض هاي ذهنى خود آن را به نطق وا مي دارد. هر كس هر چيزى كه از متن فهميد همان معيار است، همان درست است.4[11]اين سخن قابل قبول نيست؛ زيرا اولاً : لازمة اين سخن هرج و مرج در برداشت هاى دينى است. در حالى كه دين با وضوح تمام يك سلسله اصول ثابت و مسلم را بيان مي دارد. كه مراد شارع روشن است و از پذيرش برداشت هاى گوناگون امتناع مي كند.ثانياً: ما در اسلام روايات بسياري داريم كه از تفسير متون دينى به رأى و سليقه هاى شخصى و بدون ضابطه و معيار منع مي كند ، عالمان دينى در اسلام يك سلسه قواعد و شرايطى براى تفسير متون دينى بيان كردهاند كه با بهره گيرى از آن قواعد، برداشت ها در يك چهارچوبى قرار مي گيرد، به گونه اى كه هر كدام با معيار ها و ضوابط بيشتر منطبق باشد، احتمال درستي آنقرائت و برداشت بيشتر مي شود. در اسلام قرائت مطلق و خطا ناپذير ، قرائت پيامبر و اهل بيت آن حضرت است و در زمان ما هر كه بيشتر به قواعد مسلط باشد و بيشتر صلاحيت علمى داشته باشد، بيشتر مي توان به قرائت او اطمينان پيدا كرد.3[9] ر.ك: حسين محمدى ، قرائت دين، ص 14، 99 و 194.3[10] بار بور، علم و دين، ترجمة بهاءالدين خرمشاهي.4[11] ر.ك: حسين محمدي، همان، ص 99 و 100.
کد سوال : 49268
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : طلسم چيست؟
پاسخ : در حديث آمده است كه پيامبر (ص) جفر و جامعه را بر امام علي(ع) املا نمود و حضرت آن را نوشت. در اين دو كتاب جميع علوم و احكام دينى آمده است.[6]جفر در لغت به معناى بزغاله است، چون اين كتاب بر روى پوست بزغاله نوشته شده بود، آن را "جفر" ناميدند.[7]جفر از علوم غريبه است و نيز عنوان عمومى كتاب هايى است كه در آن ها از روى دلالت فرضى حروف و اجزاى آن ها كه خود نيز حروف است، در باب حوادث روى دادنى در عالم بحث مي كنند.به موجب روايات مشهور، " جفر " و " جامعه" نام دو كتاب از على ابن ابى طالب است كه در آن دو ، حوادث آيندة جهان تا انقراض عالم به طريقة علم حروف مندرج است. اين دو كتاب بعد از امام علي(ع) به نحو وراثت به امامان بعدى منتقل شدند، و آنان از روى همين كتاب ها حوادث آينده را پيش بينى مي كردند.به موجب برخى از اقوال، جفر مأخوذ از الواح موسى (ع) بود. گويند: پيامبر (ص) آن را به دست آورد و به علي(ع) سپرد. به موجب برخى روايات پيامبر (ص) مندرجات آن را براى على (ع) املا نمود و او آنرا نوشت. گويند: چون آن را بر روى پوست يك جفر ( = بزغاله) كه در احد به دست آمده و به امر پيامبر (ص) ذبح گرديده بود، نوشتند؛ به همين جهت آن را " جفر " ناميدند.برخى از مشايخ صوفيه، كتاب هايي دربارة جفر تأليف كردند و احياناً حوادث آينده را پيش گويى نمودند و آن ها را به جفر مذكور منتسب نمودند. اين كار به افسانه شبيه تر است تا به واقعيت. برخى از نويسندگان زمينة گرايش اين افسانه را چنين بيان داشتند: " ظاهراً افسانة كتاب جفر براى اميدوار ساختن پيروان آل على كه در دوران خلفا و مخصوصاً در عهد متوكل سخت مورد آزار بودند، براى ترساندن خلفا ساخته شد، و بعد ها از معناى اصلى خود منحرف شد و چنان كه گفته شد وسيله اى براى پيش گويى حوادث گرديد.[8]3[6] طريحي، مجمع البحرين، ج 1، ص 379.3[7] همان.3[8] ر.ك: مصاحب، دايرهْْ المعارف فارسي، ج 1، ص 742.
کد سوال : 49269
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : تكامل زيستن انسان چگونه است؟ آيا انسان از نخستين روز هاى پيدايش به صورت فعلى بوده و ناگهان آفريده شده است يا خلقت او تدريجى است؟
پاسخ : اين سؤال را از دو جنبه مي توان دنبال كرد: يكى از جنبة علوم بشرى و ديگرى از جنبة قرآنى و ديني.اما از جنبة علوم بشري: در ميان دانشمندان علوم طبيعى و زيست شناسى دو فرضيه دربارة آفرينش موجوات زنده ، اعم از گياهان و جانوران وجود دارد: الف) فرضية تكامل انواع يا "ترانسفورميسم" كه مي گويد : انواع موجودات زنده در آغاز به شكل كنونى نبودند، بلكه در آغاز موجودات تك سلولى در آب اقيانوس ها و از لابلاى لجن هاى اعماق درياها با يك جهش پيدا شدند؛ يعنى موجودات بى جان در شرايطى خاص قرار گرفتند كه از آن ها نخستين سلول هاى زنده پيدا شد.اين موجودات ذره بينى زنده تدريجاً تكامل يافتند و از نوعى به نوع ديگر درآمدند و از درياها به صحراها و از آن به هوا منتقل شدند، و انواع گياهان و جانوران آبى و زمينى و پرندگان به وجود آمدند.كامل ترين حلقة اين تكامل، انسان هاى امروزند كه از موجوداتى شبيه به ميمون و سپس ميمون هاى انسان نما ظاهر گشتند.ب) فرضية ثبوت انوا يا " فيكيسم" كه مي گويد: انواع جانداران هر كدام جداگانه از آغاز به همين شكل كنونى خلق شدند و هيچ نوع به نوع ديگر مبدل نشدند. بنابراين انسان هم از خلقت مستقلى برخوردار است و از آغاز آفرينش به همين صورت آفريده شده است.زيست شناسان هر دو گروه براى اثبات نظر خود مطالب فراوانى بيان كرده اند و نزاع هاى زيادى در محافل علمى بر سر اين مسئله در گرفته است. تشديد اين نزاع ها از هنگامى شد كه " لامارك" جانور شناس معروف فرانسوى در اوايل قرن نوزدهم و سپس " داروين" جانور شناس معروف انگليسى در قرن نوزدهم نظريات خود را در زمينة تكامل انواع با دلائل و شواهد تازه اى عرضه كرد.تذكر يك نكتة ضرورى : فرضية تكامل با خداشناسى در تضاد نيست؛ يعنى ما چه فرضية تكامل را قبول كنيم و چه آن را بر اثر فقدان دليل رد نماييم، مي توانيم خداشناس باشيم. فرضية تكامل اگر فرضاً ثابت شود، شكل يك قانون علمى كه از روى علت و معلولِ طبيعى پرده بر مي دارد، به خود خواهد گرفت، و فرقى ميان اين رابطة عِلّى و معلولى در عالم جانداران و ديگر موجودات نيست. آيا كشف علل طبيعى و نزول باران و جزر و مد درياها و زلزله ها و مانند آن ، مانعى برسر راه خداشناسى خواهد بود؟ مسلّماً نه. بنابر اين كشف يك رابطة تكاملى در ميان انواع موجودات نيز هيچ گونه مانعى در مسير شناخت خدا ايجاد نمى كند.جالب اين كه " داروين" در برابر اتهام الحاد و بى دينى موضع گرفت و در كتابش " اصل انواع" تصريح كرد كه وى در عين قبول تكامل انواع، خدا را مي پرستد و مي گويد كه اصولاً بدون قبول خدا تكامل را نميتوان توجيه كرد.نتيجه :اثبات ياردّ هر يك از اين دو نظريه هيچ ربطى به خداشناسى ندارد. غوغاى تضاد عقيدة تكامل انواع با مسئلة خداشناسى غوغايى بى اساس و بى دليل است.اما از جنبة قرآنى و ديني: آيا قرآن در مورد خلقت بشر فرضية "ترانفورميسم" را مي پذيرد يا فرضية "فيكيسم" را ؟ دليل صريح و روشن به نفع هيچ يك از اين دو نظريه در قرآن به چشم نمى خورد. به همين جهت برخى از مسلمانان با تمسك به برخى از آيات به ترانسفورميسم گرايش پيدا كردند و برخى ديگر با تمسك به پاره اى از آيات به فيكيسم. بنابراين از جنبة دينى و اسلامى هر كدام از اين دو نظريه ثابت بشود و يا مردود گردد، به بنيان عقيدتى ضربه نمى خورد.[1]1[1] ر.ك: تفسير نمونه، ج 11، ص 81 ـ 89.
کد سوال : 49270
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا مطالب كتاب "اهل سنت واقعي" جلد اول و دوم و ديگر كتاب هاى اين نويسنده معتبر مي باشد؟
پاسخ : برادر بزرگوار ! ضمن تشكر از اعتماد و مكاتبة شما با اين واحد.طبق اطلاعات ما از كتاب هاى ترجمه شدة دكتر محمد تيجانى تونسي، از جمله كتاب " اهل سنّت واقعي" اين كتاب ها معتبر و جالب و آموزنده مي باشد كه شخصيّت ها و بنياد هاى علمى معتبرى كتاب هاى ايشان را ترجمه و چاپ نموده اند.
کد سوال : 49271
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : شخصى در بيرون از منزل با من آشنا شد و به يكديگر علاقه مند شديم. از طرفى با غيبت ناگهانى و چندين ماهة او روبرو شدم كه علت آن را مخالفت مادرش ذكر مي كند. چه كنم كه بتوانم در جلب رضايت خانواده اش موفق شوم، تا بتوانم با او ازدواج كنم؟
پاسخ : خواهر محترم! ازدواج مقوله اى جدّي ، حسّاس و سرنوشت ساز است كه در زندگى بشر اتفاق مي افتد و اين مسئله جزء سنت هاى الهى است كه در صورت نياز واجب مي شود، چون انسان موجودى است كه نمى تواند خود را از غريزه هايى كه به طور صبيعى با ساختار وجودى اش مخلوط است، جدا كند. هر انسانى هنگامى كه دورة نوجوانى را سپرى مي كند و وارد مرحلة حساس و بحرانى جوانى مي شود، خود را با غريزه اى جدى و قوى رو به رو مي بيند. پس تمامى انسان ها تحت قراردادخاصى كه مي تواند شرعى و عرفى و عقلي باشد مي توانند با جنس مخالف پيوند زناشويى برقرار كنند، اما قبل از هر چيز مي بايست به التزاماتى كه مورد توجه عقلا و عرف جامعه مي باشد، توجه كنند و از مسائلى كه خارج از چهارچوب قراردادهاى عرفى و اجتماعى است، پرهيز نمايند. ازدواج جزء همين مسائل است كه قبل از ورود به آن و درگير شدن به عواطف، گاه سر به طغيان و گناه مي زند. آيا نوع ازدواج هاى انجام شده از دوستى هاى خيابانى آغاز شده است؟ آيا چنين ازدواج هايى به سرانجام خوشى رسيده است و يا اگر دختر يا پسرى خوب و متدين ميان خانواده ها باشند، خود به خود زمينة پيوند هاى موفق را ايجاد خواهد كرد؟ تجربه نشان داده است نوع ازدواج هايى كه از آشنايى در خيابان ، مدرسه، تلفن، نامه نگارى و غيره ايجاد شده است، محكوم به شكست خواهد بود و علت آن معلوم است، چون غريزة جنسى اگر چه بايد به نوعي ارضا شود ، ولى اگر در تصميم گيرى هايى اين چنينى احساس و عاطفه بر دستورهاى ديني، يا عقل و مشورت پيش قدم شود، به محض وصال و فروكش شدن عطش زندگى قيافة جدى و حسن خشن خود را نشان خواهد داد. اشخاصى كه از چنين ره آورد غلطى استفاده كنند، براي بازسازى زندگى و استفاده از تجربه وقتى نخواهند داشت. تاريخ بستر خوبى براى ثبت وقايع تلخ و عبرت انگيز عشق هاى خيابانى است. با اندك توجه در مجلّههاى خانوادگي درستى اين ادعا ثابت مي شود . قصد ما نصيحت كردن نيست، بلكه اين يك واقعيت مسلّم و حتمى است. از دخترى چون شما كه هم تحصيل كرده است و هم از شانس بالايى در ازدواج برخوردار هستيد، بعيد به نظر مي رسد كه در پى آشنايى فردى با شما آن هم در خيابان بخواهيد كاخ آرزويتان را بر پاية عشقى بى پايه بر پا كنيد.ازدواج امرى نيكو است، اما راه وچاره اش اين نيست. از طرفى فردى كه مورد علاقة شما قرار گرفته و او نيز به شما علاقه مند شده است، به چند دليل نمى تواند همسر خوبى برايتان باشد و اين ازدواج به صلاحتان نيست، زيرا: 1- انسان مسلمان و متدين هرگز به آشنايى در خيابان اقدام نمى كند و در پى دختر مردم نمى رود . راه ازدواج خواستگارى است، هر چند در خيابان و به هر دليلى فردى را براى خودش انتخاب كرده باشد، ولى اصرار به آشنايى قبل از خواستگارى نمى كند، زيرا ارتباط هر چند در ظاهر منطقى و به دور از تماس هاى نزديك باشد ، ولى فراهم شدن زمينة طغيان و عصياناجتناب ناپذير است و دو جوان تحت تأثير عاطفه و جاذبة جنسي، به انحطاط كشيده خواهند شد.2- آن شخص هنوز سرباز است و مسئله داشتن كار امري لازم در زندگى آينده است و اين كه تلاش براى كار و اقتصاد نمى كند، او را فردي تنبل و بى هدف خواهد كرد.3- جايگاه شما به دليل ارتباطى كه با فرد مورد نظر داشته ايد در ميان خانواده اش خراب شده است و مادر آن فرد حق دارد كه در مورد شما گمانى بد را داشته باشد. 4- دورى ناگهانى آن شخص اگر چه امرى خوب است ، زيرا جلوى ضرر را از هر جا بشود ، بايد گرفت اما بايد به شما فهمانده مي شد كه شما بازندة اين بازى بوده ايد و فرد مورد نظرتان علاقه اى به شما نداشته است. اگر هم داشته، با مخالفت هاى شديد روبه رو شده است. وى با عواطف شما بازى كرده است. آيا چنين انسانى مي تواند همسرى خوب و مطمئن باشد؟ اگر او گزينه اى خوب بود، در ابتداى آشنايى خانواده اش را به خواستگارى شما مي فرستاد و اكنون در اين وضع نبوديد.در حال حاضر خواستگار هاى خوبي داريدو اگر تمايل به ازدواج داريد، از ميان آنها فردى كه متدين تر و از نظر اخلاقي مناسب تر و نيز از اصل و نسب بهترى برخوردار باشد، انتخاب كنيد.عشق و علاقه خوب است، اما عشقى كه انسان را از هوش و حواس بيندازد وعقل و تدبير را قربانى نمايد و از تجربة بزرگ تر ها دور كند، هرگز زيبا نيست.پس خوب است كمى با خود خلوت كرده و به تصميم گرى عاقلانه اى تن دهيد. گذشت زمان تحمل مصيبت ها و حادثه ها را آسان مي كند. پس به خدا اميدوار شده و با مقدارى صبر و تحمل سختى ها را پشت سر بگذاريد.اصرار و پافشاري شما مبنى بر جلب رضايت مادر فرد مورد نظر مشكل را بيشتر مي نمايد.چون دختر هستيد، آسيب پذير تر هستيد. اگر با شخص مناسبى ازدواج كنيد، نه تنها عذاب وجدان نخواهيد داشت، بلكه به مرور و گذشت زمان شانس زيادى براى عبور از اين بحران خواهيد داشت.دقت در دليل هاى ياد شده و نيز احتياط در انتخاب شخص بعدى ، امتحان بزرگى فراروى شما خواهد گذاشت.
کد سوال : 49272
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : دخترى هستم با دو روحية متفاوت. در منزل گوشه گير، كم حرف و تنها و در خارج از منزل و ميان دوستان فردي شاد، پرحرف و بذله گو. چه كنم تا از اين حالت دوگانگى درآيم؟
پاسخ : خواهر محترم! چنين مشخصاتى تنها به شما مربوط نمى شود. افراد ديگرى مشابه شما هستند. با اين كه چرا چنين هستيد، ممكن است به عوامل گوناگونى بستگى داشته باشد: 1- تخلية كامل هيجان و شادابى ها در بيرون از منزل صورت مي گيرد.2- نوع توجه خاص پدرو مادر به خاطر آن كه فرزند آخر هستيد.3- و شايد توقع بيشترى داريد، ولى برآورده نمى شود. احتمال مي رود خانواده با شما برخورد صحيحي ندارند. گاهى بيش از حد شما را دوست دارند و نميگذارند دست به سياه و سفيد بزنيد و گاهى پرخاش مي كنند. البته اين مسئله به شرط آن كه به افراط كشيده نشود، طبيعي به نظر مي آيد ، چون جوان انرژى دارد و بايد آن را در جايى صرف كند. هنگام افراط گرايى هيجان تخليه شده و انرژى به پايان مي رسد. در اين موقع اگر فرد از جمع جدا شود و به محيط خانه باز گردد، چون ديگر آن محيط وجود ندارد. شخص عبوس ، بى حوصله و كم حرف مي شود و گويا در فيلمى بازى كرده ، اينك از آن وضع در آمده، رفتارى خشونت آميز بروز مي دهد. افرا د بزرگ تر در منزل به دليل عدم آگاهى از مسائل روان شناسي و برخورد با فرزند گاهى موجب تشديد اين وضع مي شوند. به همين دليل و براى كنترل چنين وضعى مي بايست از خود رفتارى متين تر ، آرام تر و موقرانه ترى نشان دهيد.شما كه هنر خنداندن ، حرف زدن و شاد بودن در بيرون از منزل را داريد، بهتر است چنين حقى را به افراد در منزل بدهيد كه آن ها از شما توقع همكارى را دارند و حقى كه پدر و مادر بر انسان دارند، حتى با تلاش شبانه روزى جهت جلب رضايت ايشان قابل جبران نيست.در بعضى از خانواده ها فرزند آخر از موقعيت خاصى برخوردار است و به تعبير بعضى عصاى پيران نام مي گيرد و به همين دليل مورد عنايت پدر و مادر مي شود و فرزند از چنين موقعيتى سوء استفاده كرده ، پرتوقع مي شود و اگر آرزويى دارد كه برآورده نشود، به قهر و خشم رو مي آورد و خود را طلبكار مي پندارد.براى رهايى از اين وضع، در برخورد خصوصاً با دوستان رفتارى متعادل داشته و سعى كنيد زندگى و آيندة خود را از دريچة واقع بينى نگاه كنيد و هرگز گمان نكنيد كه در اين سن و سال باقى مي مانيد. زمان به سرعت سپرى شده و فرصت ها از دست مي رود و مجالى براى جبران باقى نمى ماند. اگر در همة امور زندگانى چون خوردن، آشاميدن ،استراحت كردن، رفت و آمد با دوستان و عبادت، رفتارى متعادل پيشه كنيد، مطمئن باشد در رسيدن به اهدافتان موفق خواهيد شد.
کد سوال : 49273
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : نماز را بايد اول وقت بخوانيم در حالى كه پيغمبر (ص) نماز ظهر را در ظهر و نماز عصر را در عصر مي خواندند . حالا اگر ما هم نماز عصر را در عصر بخوانيم اول وقتب ه حساب نميآيد؟
پاسخ : مستحب است انسان پنج نماز (يوميه) را در پنج وقت به جا آورد، يعنى هر كدام را در وقت فضيلت خود انجام دهد، همان گونه كه رسول خدا(ص) اكثراً در پنج وقت مي خواندند.وقت فضيلت نماز ظهر از اول ظهر شرعى تا موقعى است كه سايه شاخص (قطعه چوب يا ميله اى كه براى مشخص نمودن وقت در زمين فرو مي كنند) به اندازة خود شاخص شود (منظور سايه اى است كه بعد از ظهر به بعد پيدا مي شود) و وقت فضيلت نماز عصر از موقعى است كه سايه شاخص به اندازة خود آن است تا موقعى كه به اندازة دو برابر آن شود، و وقت فضيلت نماز مغرب از غروب است تا ناپديد شدن "حمرهْْ مغربيه" (يعنى رنگ سرخى كه بعد از غروب آفتاب در مغرب ظاهر مي شود) و وقت فضيلت نماز عشا از موقعى است كه سرخى مزبور ناپديد مي شود تا يك سوم از شب و وقت فضيلت نماز صبح ا ز اول طلوع فجر ، يعنى سپيدة صبح است تا موقعي كه هوا روشن شود.[9]3[9] آيت الله مكارم شيرازي، توضيح المسائل ، مسئله 694 - 695.