کد سوال : 49214
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در مورد واژه پلوراليسم و مفهوم آن توضيح دهيد.
پاسخ : پلوراليزم از ريشه پلورال به معناى جمع و فزونى است. در فرهنگهاى انگليسى به معناى جمع گرايى، چندگانگى و تكثرگرايى به كار رفته است. هم چنين به حكومتهاى ائتلافى كه از چند حزب، گاه مخالف هم بهوجود مىآيند، پلوراليزم اطلاق مىشود.بر همين اساس در فرهنگ غرب ابتدا به كسانى كه عهده دار چند مقام دينى در كليساى كاتوليك بودند و از اين بابت درآمدهاى بسيارى داشتند، پلوراليست گفته مىشد.در فرهنگ سياسى پلوراليزم يا مسلك كثرت، نام آن فلسفه سياسى ايت كه بگويد: علاقه فرد نبايد منحصر به پيوستگى سياسى وى با دولت باشد، علاقههاى ديگر دارد، مانند علاقه اقتصادى، مذهبى و غيره.مفهوم ديگر آن اعتقاد به لزوم تعدد احزاب و جماعات و انواع انجمنها و عقايد و سليقهها در اجتماع است. در بعد دينى و فرهنگى هم همين تعريف درست مىآيد و در مفهوم پلوراليزم در گونههاى گوناگون آن، جمع گرايى و گروه گرايى و چندگانگى نهفته است. اكنون كاربرد پلوراليزم در دنياى غرب بر اين محور استوار است كه اصل زندگى در جامعه و يا سرزمينى كه ساكنان آن در نژاد و فرهنگ و زبان دين، جدايى هايى دارند، امرى ناگزير است.ما بايد بپذيريم كه در چنين جامعهاى برخلاف عقايد گوناگون و ناسازگارىها بايد افراد جامعه يكديگر را تحمل كنند و به يكديگر با هر عقيدهاى كه هستند، احترام بگذارند.پلوراليزم دينى به معناى تكثرگرايى و پذيرش اين نكته است كه در حوزه اديان، هر دينى مىتواند حق باشد يا مقدارى حق باشد؛ بدين معنا كه ماحقيقت طلق را در يك دين و مذهب ويژه نكنيم، بلكه آن را مشترك ميان همه آيينها و مذهبها بدانيم و بر اين باور باشيم كه سعادت و نجات و رستگارى بسته به پيروى از يك دين نيست. پيروى از هر دينى انسان را به سرچشمههاى سعادت رهنمون مىشود. در دوران معاصر، جان استوارت ميل و تى اچ گرين و بسيارى ديگر از انديشه وران غربى چنين نظريهاى را ابراز داشتهاند. (1) ريشه پلوراليزم دينى به قرون وسطى و دورانى كه مسيحيان كاتوليك، به ويژه اختصاصى بودن رستگارى در مذهب كاتوليك پاى مىفشردند، باز مىگردد. آنان مىگفتند فقط مسيحى كاتوليك بر حق است. انديشه پلوراليزم دينى بازتاب تندىها و خشونتهاى كليساى كاتوليك بود. بالاخره اختلافها و درگيرىهاى شديد بين كاتوليكها و پروتستانها و ديگر فرقههاى مسيحى كه حتى به جنگ و خون ريزى انجاميد، به اين انديشه دامن زد و آن را گسترش داد كه عقايد و مذابه ديگر را بايد پذيرفت و به همه آنها به ديده احترام بايد نگريست.نتيجه اين تفكر آن است كه حق مطلق و كامل، در يك دين نيست، بلكه هر كدام از اينها بهرهاى از حقيقت را دارند. به تعبير ديگر يك مقدارى حق هستند و يك مقدارى باطل. اين تفكر (پلوراليزم) شكننده سد محكم دين داران كه دين خود را حق مىدانند و در برابر استعمارگران بر مدار ديندارى مقاومت مىكنند، مىباشد، زيرا با نشر و ترويج اين طرز تفكر مىتوانند مردم را سست كنند و آنان را از پاى بندى به دستورهاى دينى خود، حتى اگر حق باشد، بازدارند در نتيجه آن جامعه تسليم خواستههاى استعمارگران مىشود و نمىتواند در مقابل آنها ايستادگى و جانفشانى كند. استعمارگران سعى كردند دين را امرى شخصى و سليقهاى بنمايانند و بگويند دين به زندگى اجتماعى و سياسى كارى ندارد و تنها براى سرگرمى و امرى سليقهاى است.شهيد مطهرى (ره) درباره اين گونه طرز تفكر كه ساخته و پرداخته عقيده پردازان استعمارى است، مىنويسد:فرنگىها مىگويند از نظر توحيد و ايمان نبايد مزاحم كسى شد و مىگويند: اينها امور خصوصى و سليقهاى و ذوقى است. انسان در زندگى بايد به يك چيزى سرگرم باشد كه اسمش ايمان است. مانند ورزش، امور هنرى و غيره يكى از حافظ خوشش مىآيد، ديگرى از سعدى. آن اولى نبايد مزاحم آن كه از سعدى خوشش مىآيد، بشود كه تو چرا سسعدى را دوست دارى. مىگويند: دين هم همين جور است. يك كسى اسلام را دوست دارد، يك كسى مسيحيت را و همين طور هيچ كدام نبايد مزاحم ديگرى بشوند. اينها از نظر فرنگىها به اصل زندگى مربوط نيست. آنها اصلا طرز تصورشان و طرز تفكرشان در دين با طرز تصورما فرق مىكند. دينى كه مثل دينهاى آنها باشد، همين جور هم بايد باشد. ولى از نظرما دين يعنى صراط مستقيم، يعنى راه راست بشريت.بى تفاوت بودن در مسأله دين يعنى بى تفاوت بودن در راه راست بشريت.ما مىگوييم توحيد، نبوت، معاد، امامت و ديگر اصول و فروع دين، به سعادت بشرى بستگى دارد و مربوط به سليقه شخصى نيست، مربوط به اين قوم و آن قوم نيست.(2)در پايان توجه شما را به آيه قرآن جلى مىكنيم: "هو الذين ارسل بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله و لو كره المشركون؛(3) او است خدايى كه رسول خدا (حضرت محمد(ص)) را با دين حق، هدايت خلق فرستاد تا بر همه اديان عالم برترى دهد، هر چند مشركان و كافران ناخشنود باشند".پى نوشتها: 1 - مجله حوزه، شماره 97، ص 17.2 - حوزه، شماره 97، ص 20، به نقل از جهاد، ص 54.3 - توبه (9) آيه 33.
کد سوال : 49215
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا امام خمينى(ره) در اولين سخنرانى خود بعد از تبعيد در بهشت زهرا فرمودهاند كه نفت بايد به طور رايگان در اختيار مردم باشد؟
پاسخ : در سخنرانى ايشان در بهشت زهرا چنين مطلبى ذكر نشده است. آنچه ايشان درباره نفت از آن سخنرانى فرمودند، اين بود: و اما نفتما، تمام نفتما را به غير دادند، به آمريكا و غير از آمريكا دادند. آنى كه به آمريكا دادند، عوض چى گرفتند؟ عوض يك اسلحههايى براى پايگاه درست كردن براى آقاى آمريكا.ما هم نفت داديم و هم پايگاه براى آنها درست كرديم. آمريكا با اين حيله كه اين مرد(شاه) هم دخالت داشت، با اين حيله نفت را ازما برد و براى خودش در عوض پايگاه درست كرد؛ يعنى اسلحه هايى آورده اين جا كه ارتشما نمىتواند آن اسلحهها را استعمال بكند. بايد مستشارهاى آنها باشند، بايد كارشناسهاى آنها باشند. اين هم از ناحيه نفت كه اين نفتما را اگر چند سال ديگر خداى نخواسته اين شخص عمر پيدا كرده بود، مخازن نفتما را تمام كرده بود.(1)امام در انقلاب بيشتر روى معنويت و انسان ايده آل شدن تكيه داشت كه انقلاب نيامده تنها شكم گرسنگان را سير كند، بلكه انقلاب مىخواهد دست مردم را بگيرد و به كمال برساند.پى نوشتها: 1 - صحيفه نور، ج3، ص 203.
کد سوال : 49216
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در آيه 34 سوره نساء، توصيه به زدن زنان شده است. توضيح دهيد.
پاسخ : "مردان سرپرست زنانند، به خاطر برترى هايى كه خداوند براى بعضى نسبت به بعضى ديگر قرار داده است و به خاطر انفاق هايى كه مردان براى زنان شان مىكنند. پس زنان صالح، آنها هستند كه متواضع اند و در غياب شوهرشان اسرار و حقوق او را حفظ مىكنند، و اما آن دسته از زنان را كه از طغيان و مخالفت شان بيم داريد، پند و اندرز دهيد (و اگر مؤثر واقع نشد) در بستر از آنها دورى كنيد (و اگر آن هم مؤثر نشد) آنان را تنبيه كنيد و اگر از شما پيروى كردند، به آن تعدّى نكنيد و بدانيد خداوند بلند مرتبه است". در اين آيه بحث شده كه اداره خانواده و مسئوليت آن بر دوش مرد است. البته مسئوليت و رياست به معناى اداره كردن خانه و زن و فرزندان است. خانه كه يك واحد كوچك اجتماعى است، همانند يك جامعه، احتياج به سرپرست (رئيس) و نظارت دارد.قرآن در اين جا تصريح مىكند كه سرپرستى و مسئوليت خانواده برعهده مرد است. اين موقعيت به خاطر وجود خصوصياتى است كه در مرد هست، مانند قوت و قدرت جسمانى و فكرى و غلبه بر احساسات و عواطف، به عكس خانمها كه از نيروى عاطفى بيشترى برخوردارند. به علاوه تعهد او در برابر زن و فرزندان نسبت به پرداختن هزينههاى زندگى و پرداخت مهر دليل بر وظيفه سخت سرپرستى و قيمومت است.البته ممكن است زنانى در جهات فوق بر شوهرانشان امتياز داشته باشند، ولى قوانين هميشه به صورت كلى و نوعى وضع مىشود و به تك تك افراد نظر ندارد. شكى نيست كه از نظر كلى، مردان نسبت به زنان براى اين كار آمادگى بيشترى دارند، اگر چه زنان مىتوانند نيز وظائفى به عهده بگيرند كه اهميت آن مورد ترديد نيست. ناگفته نماند كه سپردن اين وظيفه به مردان، به دليل بالاتر بودن شخصيت تكوينى آنها است و نه سبب امتياز و برترى مردان از زنان در جهان ديگر، زيرا امتيازات اخروى بستگى به مقدار تقوا و پرهيزگارى دارد "ان اكرمكم عند الله اتقيكم".پس در قسمت اول اين آيه به خاطر امتيازات تكوينى (قوت جسم و فكر) كه مردان دارند، مسئوليت به آنان واگذار شده است. اما در ناحيه زنان، آيه آنها را به دو قسم تقسيم كرده است:1 - خانم هايى كه صالحات و قانتات هستند؛ يعنى درست كار و خاضع و متعهد در برابر نظام خانواده هستند. اينگونه زنان مورد احترام مردان شان هستند و بايد مردان نهايت احترام و حقشناسى را نسبت به آنان انجام دهند.2 - خانمها و زنان متخلفى كه وظايف خود را به درستى انجام نمىدهند و نسبت به شوهرشان خاضع نيستند. مردان در برابر اين گونه زنان وظائف و مسئوليت هايى دارند كه بايد مرحله به مرحله انجام دهند.مرحله اول موعظه و نصيحت است.مرحله دوم در صورتى كه اندرزهاى مرد سودى نداشت بايد در بستر از او دورى كند و نسبت به او در هم خوابى بى اعتنايى كند و عدم رضايت خود را از رفتار او آشكار سازد تا با همين واكنش خفيف، در روح او تأثير بگذارد.در صورتى كه سركشى كنند و وظايف خود را انجام ندهند و از خود سرسختى نشان دهند و راهى جزء شدت عمل باقى نماند، براى وادار كردن آنها به انجام تعهدها و مسئوليتها، از طريق تنبيه بدنى وارد شود.(1)در اين جا ممكن است ايراد شود كه چگونه اسلام به مردان اجازه داده كه متوسل به تنبيه بدنى شوند؟پاسخ اينكه: اولاً تنبيه بدنى در مورد زنان وظيفه نشناسى مجاز شمرده شده است كه هيچ وسيله ديگرى براى آنان مفيد واقع نشود. اين موضوع تازهاى نيست و در تمام قوانين دنيا هنگامى كه طرق مسالمتآميز براى وادار كردن افراد به انجام وظيفه، مؤثر واقع نشود، متوسل به خشونت مىشوند.ثانياً: تنبيه بدنى بايد ملايم و سبك باشد، به طورى كه موجب كبود يا مجروح شدن نشود.ثالثاً: زدن جنبه انتقامجويى ندارد، بلكه يك نحوه درمان است.(2)پى نوشتها:1 - تفسير نمونه، ج3، ص 371.2 - همان، با تغييرات و اضافات.
کد سوال : 49217
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در روايات از امامان آمده است كه "اگر احاديثما را براى مردم بيان كنيد، قبول خواهند كرد". در حالى كه الان بسيارى از مردم احاديث آنان را قبول نكردهاند.
پاسخ : ابتدا اصل حديث را از بحارالانوار نقل مىكنيم: "عن اباصلت الهروى قال: سمعت اباالحسن على بن موسى الرضا(ع) يقول: رحم الله عبداً أحيا أمرنا. فقلت له: و كيف يحيى أمركم؟ قال: يتعلم علومنا و يعلمها الناس، فان الناس لو علموا محاسن كلامنا لاتبعونا؛(1) ابوصلت هراتى مىگويد: از امام رضا(ع) شنيدم كه مىگفت: خدا رحمت كند انسانى را كه علومما را بياموزد و به كلماتما آشنا شود و زيبايىهاى كلامما را براى مردم بيان كند. اگر مردم كلمات زيبا و حكمتآميزما را بشنوند، ازما تبعيت مىكنند. يكى از عوامل هدايت مردم شنيدن كلمات فصيح و بليغ و زيباى امامان است، ولى متأسفانه كسانى كه اين وظيفه مهم را به عهده بگيرند، اندك هستند. مضافاً اين كه موانع بسيارى بر سر راه هدايت مردم وجود دارد كه از كارايى اين عامل مىكاهد. بنابراين بخشى از عدم تبعيت مردم از امامان، معلول موانع بزرگى است كه سر راه هدايت آنان هست. بخشى از عدم تبعيت مردم به خاطر اين است كه زيبايىهاى كلام آن بزرگواران تبيين نشده است.پى نوشتها:1 - بحارالانوار، ج2، ص 30.
کد سوال : 49218
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيه 95 سوره مباركه اسراء را توضيح دهيد.
پاسخ : آيه چنين است: "قل لو كان فى الارض ملائكة يمشون مطمئنين نزلنا عليهم من السماء ملكاً رسولاً؛ بگو (حتى) اگر در روى زمين فرشتگانى (زندگى مىكردند) با آرامش گام بر مىداشتند،ما از آسمان فرشتهاى را به عنوان رسول بر آنها مىفرستاديم".يكى از بهانه جويىهاى مشركان و منافقان اين بود كه چرا رسول از جنس بشر است؟ از روى نادانى گفتند: چرا خداوند پيامبرش را از جنس بشر قرار داده؟ اين را بهانه و وسيلهاى براى انكار پيامبر قرار دادند. خداوند براى مقابله با كج فكرىها فرمود: اگر در روى زمين ملائكه هم زندگى مىكردند،ما براى آنان ملكى را به عنوان پيامبر و راهنما مىفرستاديم.اين آيه دليل است بر اين كه بايد بين پيامبر و مردم همگونى باشد، زيرا از يك سو مهمترين بخش تبلغى يك رهبر، تبليغ عملى او است. پيامبر بايد الگو و أسوه امت باشد و اين تنها در صورتى ممكن است كه داراى غرائز و احساسات و ساختمان جسمى و روحى باشد، وگرنه فرشتهاى كه نه شهوت دارد و نه نياز به مسكن و لباس و غذا، نمىتواند سرمشقى براى انسانها باشد. از سوى ديگر رهبر و امام بايد همه دردها و نيازها و خواستههاى پيروان خود را درك كند. به همين دليل پيامبران از ميان تودهها برخاستهاند و دوران هايى از سختترين نوع زندگى را تحمل كردهاند. بنابراين مضمون و مراد اين آيه با آيه قبل گره خورده است و بايد هر دو آيه را مورد توجه قرار داد. پيامبر بايد از جنس امت باشد. اگر زندگى جمعى مربوط به ملائكه باشد، فرشتهاى را براى آنها مىفرستند. اگر از جنيان باشند، پيامبر جنى مىفرستيم. اگر انسان باشند، از جنس آنها، براى اين كه صحبت تمام باشد و مردم بهانهاى نداشته باشند.
کد سوال : 49219
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در مورد آيه 60 سوره اسراء توضيح دهيد. رؤيا و شجره ملعونه در اين آيه چيست؟
پاسخ : برادر عزيز و گرامى ياور فغانلو؛ آيه 60 سوره اسراء اين چنين است: "و اذا قلنا لك ان ربك احاط بالناس وما جعلنا الرؤيا التى أريناك الا فتنة للناس و الشجرة الملعونة فى القرآن و نخو فهم فما يزيدهم الا طغياناً كبيراً؛ به ياد آور زمانى را كه به تو گفتيم: پروردگارت احاطه كامل به مردم دارد او از وضع شان كاملاً آگاه است.ما آن واقعهاى كه در رؤيا به تو نشان داديم، فقط براى آزماى مردم بود. هم چنين شجره ملعونه را كه در قرآن ذكره كردهايم.ما آنها را تخويف و انذار مىكنيم، اما جز بر طغيان شان افزوده نمىشود.در توضيح اين آيه مسئله رؤيا و شجرةالملعونة را بايد توضيح داد. در معناى رؤيا مطالبى از مفسران نقل شده است. جمعى گفتهاند اشاره به معراج پيامبر دارد. نه اين كه در عالم خواب پيامبر آن را ديده باشد. بعضى گفتهاند رؤيا به معناى خواب ديدن است و پيامبر در عالم خواب ديد كه گروهى بر منبر او بالا مىروند.جمعى از مفسران شيعه و اهل تسنن نقل كردهاند: رؤيا خوابى است كه پيامبر ديد كه ميمونهايى از منبر او بالا مىروند و پايين مىآيند. از اين مسئله بسيار غمگين شد. اين ميمونها را به بنى اميه تطبيق كردهاند كه يكى پس از دگرى بر جاى پيامبر (ص) نشستند، در حالى كه افراد نالايق و فاقد شخصيت بودند و حكومت اسلامى و خلافت را به فساد كشيدند. اين روايت را فخر رازى در تفسير كبير و قرطبى در تفسير الجامع و طبرسى در مجمع البيان و جمعى ديگر نقل كردهاند و مرحوم فيض كاشانى در تفسير صافى مىگويد: اين روايت از روايات معروف بين شيعه و سنى است.(1)شجره ملعونه را بعضى به "شجره زقوم" تفسير كردهاند، لكن شجره زقوم كه در بيخ جهنم است، در قرآن ملعون به حساب نياآمده است. بعضى گفتهاند مراد از شجره ملعونه، قوم سركش يهود هستند. آنها همانند درختى هستند با شاخ و برگ فراوان، اما مطرود درگاه پروردگار. در بسيارى از تفاسير شيعه و سنى نقل شده است كه شجره ملعونه بنى اميه هستند. فخر رازى در تفسير خود روايتى در اين زمينه از ابن عباس، مفسر معروف اسلامى نقل مىكند. اين تفسير مناسب روايتى است كه در بالا درباره رؤياى پيامبر(ص) آورديم و نيز متناسب با حديثى است كه از عايشه نقل شده است كه رو به مروان كرد و گفت: خدا پدرت را لعنت كرد، در حالى كه تو در صلب او بودى. بنابراين تو بخشى از كسى هستى كه خدا او را لعنت كرده است.(2)اين آيه مىفرمايد: افرادى كه به عنوان شجره ملعونه هستند و پيامبر آنان را در خواب ديده، فتنه و آزمايشى براى مردم خواهند بود و اين گروه فتنه گر، افراد ملعونه و داراى ريشه ملعونى هستند. با اين عنوان مردم را هشدار مىدهد كه از اين گروه ملعون تبعيت نكنيد و شما را به انحراف نكشانند.پى نوشتها:1 - تفسير نمونه، ج12، ص 171؛ ترجمه تفسير الميزان، ج13، ص 235. 2 - تفسير نمونه، ج12، ص 174، به نقل از تفسير قرطبى، ج6، ص 3902، تفسير فخر رازى، ج 2، ص 237.
کد سوال : 49220
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا خداوند در قيامت، خود به اعمال انسان رسيدگى نمىكند و سؤال و جواب را به فرشتگان موكول مىكند؟ خالقى كه انسان مادى را آفريد، چرا انسان نبايد او را ببيند؟ او چطور جسم مادى را آفريد، در حالى كه خودش مادى نيست و چطور روح خود را در انسان دميد؟
پاسخ : ماده و ماديات در همه ابعادش يكى از هزاران مخلوقات خداوند تبارك و تعالياست. اين جهان مادى، با عظمتى كه مىبينيم و هنوز پس از پيشرفتهاى علمى فراوان، به بخشى كمى از آن دست يافتهاند، جزء كوچكى از مخلوقات خدا، يا به تعبير ديگر يكى از مخلوقات خدا است. اگر آسمانها هفت باشد، همه آن چه در عالم ماده در اين آسمانها و ستارگان و كهكشانها است، مربوط به آسمان اول است. بر اين عالم مادى، جهان ديگرى احاطه دارد كه به آن علم ملكوت مىگويند، كه آن جايز مخلوقات فراوانى دارد. خداوند خالق ماده و غير ماده است و حقيقت روح براى كسى روشن نيست. قرآن مىفرمايد: "يسئلونك عن الروح قل الروح من أمر ربى؛(1) اى پيامبر! از تو درباره روح سؤال مىكنند؛ بگو: روح از امر پروردگارم است".پس حقيقت روح و همين طور حقيقت ملائكه و بلكه حقائق هيچ چيزى برما انسانها روشن نيست. هر كس چيزى از علم و آگاهى كامل درباره اين گونه اشيا ادعا كند، بيهوده گفته است. روح و فرشتگان با حواس ظاهرى قابل فهم و درك نيستند. بعضى از فلاسفه اسلامى معتقدند كه آنها موجوداتى پيراسته از پيوندهاى مادى و مجرد از صفات جسمانى هستند. فرشتگان كارگزاران الهى هستند و به قول ابوعلى سينا: فرشته، جوهرى بسيط (بى اجزا و ساده) و دارى زندگى و نطق عقلانى است و نمىميرد و ميان كارگار و اجسام زمينى ميانجنى است. برخى از فرشتگان عقلانى و برخى روحانى هستند. خلاصه آن چه مىتوان مطابق قرآن و سنت گفت، اين است كه فرشتگان موجودات جسمانى و مادى نيستند، بلكه مجردند.(2)علامه طباطبايى (ره) مىگويد: اگر در آيات و روايات آمده كه آسمانها منزلگاه فرشتگان است و يا فرشتگان از آسمان نازل مىشوند و حاملان امر و فرمان خداوند هستند و يا فرشتگان با نامه اعمال بندگان به آسمان بالا مىروند و يا اين كه آسمان درهايى دارد كه براى كفار باز نمىشود و يا اين كه ارزاق آسمان نازل مىشود و يا مطالبى از اين قبيل كه آيات و روايات مختلف بدانها اشاره دارد، اين امور بيش از اين دلالت ندارند كه نوعى تعلق و ارتباط با آسمانها دارند، اما اين كه تعلق و ارتباط نظير ارتباطى باشد كه بين هر جسمى با مكان آن است، آيات و روايات دلالتى بر آن ندارد و نمىتواند داشته باشد، زيرا جسمانيات مستلزم آن است كه محكوم به احكام جارى در نظام مادى باشند؛ يعنى همان طور كه عالم جسمانى محكوم به دگرگونى است، محكوم به تبدل و فنا و سستى است و بايد آن أمور نيز محكوم به اين احكام بشود.(3)اما اين كه چراما نبايد خدا را ببينيم، جوابش اين است كه ما توان ديدن او را نداريم. نهما چشم ديدن او را داريم و نه او قابل رؤيت است. لذا وقتى كه حضرت موسى از خدا خواست كه او را ببيند، خطاب آمد: "هرگز مرا نخواهى ديد، لكن به كوه نگاه كن. اگر كوه در جاى خود ثابت ماند، مرا خواهى ديد. اما هنگامى كه جلوه پرودگار به كوه شد، كوه همسان خاك گرديد و موسى بيهوش شد. چون به هوش آمد گفت: خدايا! تو منزهى (جسم نيستى كه من بتوانم تو را با چشمم ببينم).(4)امام صادق(ع) فرمود: "عالمى خدمت اميرالمؤمنين(ع) رسيد و گفت: آيا پرودگارت را هنگام پرستش ديدهاى؟ فرمود: پروردگارى را كه نديدهام، عبادت نمىكنم، گفت: چگونه او را ديدهاى؟ فرمود: چشمها با نگاه كردن او را نمىبينند، ولى دلها با حقايق ايمان او را مىبينند".(5)در پايان جزواتى را خدمت شما ارسال مىداريم. پى نوشتها: 1 - اسراء (17) آيه 85.2 - عليرضا رجالى، فرشتگان، ص 22.3 - همان، ص 86، به نقل از ترجمه الميزان، ج17، ص 561.4 - همان، ص 86، به نقل از ترجمه الميزان، ج17، ص 561.
کد سوال : 49221
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : وقتى كه شيطان از درگاه خدا رانده شد، چگونه وارد بهشت شد تا آدم و حوا را گول بزند؟ مىگويند وارد شكم مار شد و از اين طريق وارد بهشت شد. آيا درست است؟
پاسخ : اين سؤال و اشكال، ناشى از اين است كه پنداشتهايم بهشتى كه در ابتداى خلقت، آدم و حوا در آن قرار گرفتند، بهشت جاويدان آخرتى بوده است. اين پندار صحيح نيست، زيرا آدم و حوا در باغى از باغهاى سرسبز دنيا قرار گرفتند. كلمه "جنت" به معناى باغى است كه پر از سبزى و درخت است. در بهشت موعود قيامت، نعمت جاودانى است و هر كس داخل آن شد، جاودان در آن مىماند. در آن جا نه وسوسههاى شيطانى است و نه نافرمانى خدا. در تأييد اين مطلب امام صادق(ع) فرمود: "جنة من جنات الدنيا يطلع فيها الشمس و القمر و لو كان من جنان الاخرهما خرج منها ابداً؛(1) بهشت آدم باغى از باغهاى دنيا بود كه خورشيد و ماه بر آن مىتابند. اگر بهشت جاودان بود. هرگز آدم از آن بيرون رانده نمىشد".بنابراين اگر بهشت آدم و حوا در دنيا و باغى از باغهاى سرسبز دنيا بوده، ورود شيطان و وسوسهها به آن جا اشكالى ندارد،(2) و شيطان ممكن است به هر شكلى درآيد. بنابراين اگر در روايات آمده كه ابليس در دهان مار به بهشت داخل شد،(3) بدين معنا است كه ابليس كه از جنس جن است، مىتواند به اشكال مختلف درآيد.در روايت آمده است: شيطان به هر صورتى ظاهر مىشود، مگر در صورت پيامبر و وصى پيامبر(4)پى نوشتها: 1 - تفسير نمونه، ج1، ص 187، به نقل از نورالثقلين، ج1، ص 62.2 - تفسير نمونه، ج1، ص 186، با تلخيص و اضافات.3 - بحارالانوار، ج11، ص 190.4 - على رضا رجالى، جن و شيطان، ص 50، به نقل از سفينةالبحار، ماده شطن.
کد سوال : 49222
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا ارتباط با ارواح و تناسح روح صحيح است؟
پاسخ : مسئله بازگشت روح پس از مرگ به بدنهاى ديگر يكى از قديمىترين مسائلى است كه در ميان بشر مورد بحث بوده و اين همان است كه در كتابهاى فلسفى و عقايد و مذاهب، از آن به تناسخ تعبير مىشود. همه دانشمندان تناسخ را چيزى جز بازگشت ارواح به زندگى جديد در بدن ديگر در همين جهان نمىدانند.فريد وجدى مىگويد: تناسخ مذهب كسانى است كه معتقدند روح پس از جدايى از بدن به بدن حيوان يا انسان ديگر مىرود تا خود را تكميل نموده، شايسته زندگى در ميان ارواح عالى در عالم قدس گردد.(1)دانشمندان و مورخان معتقدند كه زادگاه اصلى اين عقيده كشور هند و چين بوده است. فقط دسته كوچكى به عنوان "تناسخيه" در ميان فرق اسلامى ديده مىشوند كه در گذشته وجود داشتهاند، ولى امروز تنها نامى از آنان باقى مانده است. اما عقيده مزبور در ميان محافل روحى اروپا طرفدارانى پيدا كرده است كه از آن به سختى دفاع مىكنند.اكنون بايد ديد چرا و به چه جهت فلاسفه و دانشمندان بزرگ، عقيده به تناسخ را به عنوان يك عقيده خرافى مردود شناختهاند؟ يك علت اين است كه دانشمندان مىگويند: موجودات زنده در اين جهان يك لحظه آرام نيستند و دائماً از حالى به حال ديگر و از مرحلهاى به مرحله كاملتر قدم مىگذارند. مثلاً نطفه تبديل به علقه ميشود و علقه مراحل بالاتر دوران تكامل را مىپويد. فلاسفه اين حقيقت را از (قوه به فعل رسيد) تعبير مىكنند. حال اگر عقيده به تناسخ پيدا كنيمه و بگوييم مثلاً روح ابو على سينا پس از مرگ به نطفهاى وارد شود، بايد قبول كنيم آن روح تكامل يافته و به مرحله پايينتر نزول كند و روح فعليت يافته به قوه برگردد. اين برخلاف قانون مسلم است، زيرا روحى كه سابقاً بلد بود حرف بزند، راه برود، غذا بخورد و فكر كند، اگر در نطفهاى وارد شود، بايد دوباره همه چيز را فراموش كرده و دوباره شيوه راه رفتن را بياموزد. اين ارتجاع روشن و عقب گرد به تام معنا و يك گام بزرگ به سوى مراحل گذشته خواهد بود. اين سخنى است كه هيچ فيلسوف و دانشمند و عالم طبيعى و محققى نمىتواند آن را بپذيرد. در حقيقت هر روح تنها مىتواند با بدن خود زندگى كند. در آخرت هم هر روحى به بدن يا نفس خود وارد خواهد شد و به سوى ميزان حساب حركت خواهد كرد.از آيه "كيف تكفرون بالله و كنتم أمواتاً فأحياكم ثم يميتكم ثم يحييكم ثم اليه ترجعون"(2) استفاده مىوشد كه عقيده به تناسخ صحيح نيست، زيرا عقيد مندان به تناسخ چنين مىپندارند كه انسان بعد از مرگ بار ديگر به همين زندگى باز مىگردد، منتها روح او در جسم و نطفه ديگر حلول كرده و زندگى مجددى را در همين دنيا آغاز مىكند و اين مسئله ممكن است بارها تكرار شود. اين زندگى تكرارى در جهان را تناسخ يا عود ارواح مىنامند. آيه فوق صريحاً مىگويد: بعد از مرگ يك حيات بيش نيست و طبعاً همان زندگى در رستاخير و عالم ديگر است. به تعبير ديگر: شما مجموعاً دو حيات و مرگ داريد: نخست مرده بوديد، كه خداوند شما را زنده كرد و سپس مىميراند و بار ديگر زنده مىكند. اگر تناسخ صحيح بود، تعداد حيات و مرگ انسان بيش از دو حيات و مرگ بود.(3)اما ارتباط و تماس با ارواح كه اصطلاحاً به آن اسپريتسم و اسپرى توآليسم مىگويند، غير از مسئله تناسخ است. در ميان دانشمندان ارتباط با ارواح از طرق علمى امكان دارد و امرى محال نيست. بنابراين بايد گفت: ارتاط با ارواح را به عنوان يك واقعيت مىتوان پذيرفت، ولى نبايد از نظر دور داشت كه اين مسئله مورد سوءاستفاده عده زيادى قرار گرفته است و يا افراد ساده، به خيال خود و بدون هيچ گونه اطلاعات علمى با يك ميز چرخان يا يك استكان و يا يك صفحه كاغذ پر از حروف الفبا با ارواح كبير و صغير مىتوانند تماس بگيرند.(4)پى نوشتها: 1 - ناصر مكارم، عود ارواح، ص 11.2 - بقره(2) آيه 28.3 - تفسير نمونه، ج1، ص 164.4 - ناصر مكارم، عود ارواح، با تلخيص و اضافات.
کد سوال : 49223
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا خداوند عدهاى را غنى و عدهاى را فقير مىكند؟ عدهاى ديوانه و نابينا و معلول هستند، آيا اينان مورد ظلم واقع نشدهاند؟ آيا ديوانه تكليفى دارد؟
پاسخ : از شرايط كلى تكليفهاى الهى داشتن قدرت و عقل است. اگر كسى عقل نداشته باشد يعنى ديوانه باشد يا در مورد بعضى تكاليف توانايى جسمى نداشته باشد، مثلاً در زمان جنگ، نابينايان و معلولان معذور هستند و تكليف ندارند.اما تفاوتهايى كه بين افراد مشاهده مىشود مانند اين كه يكى غنى و ديگرى فقير يا يكى سالم و ديگرى معلول و يكى بينا و ديگرى نابينا است، عوامل مختلفى دارد كه به رمز و راز آنها بايد دقت كرد.مرحوم شهيد مطهرى مىگويد: رمز و راز تفاوتها يك كلمه است. تفاوت موجودات، ذاتى آنها و لازمه نظام علت و معلول است. به موجب اين عقيده براى آفرينش، نظام خاص و قانون و ترتيب معينى است. از همين جا است كه قانون علت و معلول و يا نظام اسباب و مسببات به وجود مىآيد. معناى نظام اسباب و مسببات اين است كه هر معلولى علت خاصى و هر علتى معلول مخصوص دارد. در حقيقت هر موجودى و هر شيئى در نظام علت و معلول جاى مشخص و مقام معلومى دارد و اين همان مفهوم دقيق "انا كلى شى خلقناه بقدر؛ما هر چيزى را روى اندازه مشخصى آفريدهايم"(1) است.اگر فردى نابينا يا معلول متولد شد، علت خاصى داشته است كه اگر پدر و مادر يا عوامل ديگر، آن علل را درست مراعات مىكردند، اين طور نمىشد. ديوانگى و ديگر بيماريها عوامل مخصوص به خود را دارد. مراعات نكردن قوانين و اسباب تكوينى باعث بروز چنين پديده هايى مىشود. اما غنا و فقر بستگى به عواملى دارد كه با مراعات يا عدم مراعات آنها اين تفاوتها به وجود ميآيد. مراعات نكردن اين عوامل ربطى به خدا ندارد. درست مانند اين است كه آشپز مقدار زيادى نمك در غذا بريزد. در نتيجه غذا شور مىشود و قابل استفاده نخواهد بود. در اين جا نبايد شورى غذا را به خدا نسبت بدهيم و به عدل الهى اعتراض كنيم.پى نوشتها: 1 - مرتضى مطهرى، عدل الهى، ص 128.