کد سوال : 471
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا درست است كه مي گويند تا كسي حب حضرت علي (ع) را نداشته باشد وارد بهشت نمي شود؟ وضعيت افراد خوب و خيرخواه ديگر اديان چه مي شود؟
پاسخ : قرآن و روايات به طور صريح اعلام مىدارد كه تنها اسلام و تشيع كه همان حقيقت اسلام ناب است از افراد پذيرفته مىشود و اين به معناى آن نيست كه همه شيعيان اسمى وارد بهشت مىشوند؛
اما در مورد افراد ديگر اديان و مذاهب بايد گفت: آنان به سه دسته تقسيم مىشوند كه هر يك حكمى جداگانه دارند:
يك. با اسلام و تشيع آشنا شده؛ ولى به دليل تعصّب يا عناد و لجاجت از پذيرفتن آن سرباز مىزنند. چنين افرادى به فرموده قرآن كريم اهل جهنماند.
دو. با اسلام و تشيع آشنا نيستند؛ ولى در جهالت خود مقصراند؛ يعنى، از وجود دينى به نام اسلام يا مذهبى به نام تشيع مطلعاند؛ ولى با وجود همه امكانات و شرايط لازم براى جستوجوى حقيقت اقدامى نمىكنند. چنين افرادى در حد تقصير خويش روز قيامت مجازات مىشوند.
سه. با اسلام آشنا نيستند و در جهالت خود نيز تقصيرى ندارند؛ بلكه يا اصلاً به گوششان نخورده يا آنكه امكان تحقيق و پژوهش براى آنان وجود نداشته است و تنها هر آنچه را به آنها رسيده (مثل مسيحيت و)...قبول كرده و به آن عمل نمودهاند. چنين افرادى اهل جهنم نيستند و خداوند آنان را مشمول عفو و رحمت خود قرار مىدهد و اعمال آنها را با ميزان حقيقتخواهى آنان و آنچه فكر مىنمودند حق است، مىسنجد.
مطالب بالا از آيات و روايات استفاده مىشود كه درباره آن توضيح مختصرى مىدهيم:
يكم. مردم بر حسب وضعشان در برابر وعده و وعيدهاى خداوند متعال، به شش دسته تقسيم مىشوند: مؤمنان، كافران، مستضعفان، مرجون لامر الله، معترفان به گناه (كه عمل صالح و ناصالح را مخلوط كردهاند و اهل اعراف).
مؤمنان افرادىاند كه به خداوند ايمان آوردهاند و جايگاهشان بهشت است.
كافران كسانىاند كه از روى علم حق را شناختهاند؛ ولى به علت عناد و لجاجت از آن سر بر تافتهاند. اين گروه مقصراند و جايگاهشان به طور حتم جهنم است.
گروه مستضعف و مرجون الى الله نيز كسانىاند كه داراى عذراند؛ يعنى، اگر نتوانستهاند به دين حق بپيوندند و بدان عمل بكنند، به لحاظ تقصير يا كوتاهى كردن آنان نبوده است؛ بلكه از جهت يك سلسله عواملى بوده كه از اختيار آنها خارج بوده است. همين عوامل موجب جهل يا غفلت يا عمل نكردن آنان به دستورات دين اسلام شده است. بديهى است كه چون اين صورت، ترك به اختيار آدمى مستند نبوده و معلول عوامل خارج از اختيار او است، براى آدمى نه نفعى خواهند داشت و نه ضررى. مرجع كار چنين كسانى خداوند خواهد بود. خداوند خودش به نحوى كه حكمت و رحمتش ايجاب عمل خواهد كرد.
دوم. آيات 96-98 سوره «نساء» بر مطلب ياد شده، دلالت مىكند. خداوند در آن آيات عذر افراد را به دليل مستضعف بودن با شرايطى قبول كرده است.
در آيه 106 از سوره «توبه» هم كار اين گونه افراد را به خود خداوند احاله كرده است. مراد از «مستضعف» در اينجا فقر اقتصادى نيست؛ بلكه در ضعف قرار داده شدن از جهت دسترسى به منبع هدايت است. اين است كه در آيات سوره «نساء» جمله A}«لا يستطيعون حيلة و لا يهتدون سبيلا»{A به عنوان شرط و علت عذر براى مستضعفان ذكر شده است، از اين صفت مىتوان دريافت كه علت معذور بودن همه جا و به طور عموم راه و چاره نداشتن است كه شامل جاهل غافل غير معاند هم مىشود. افزون بر اينها، آيه 286 سوره «بقره» بر همين گفته دلالت دارد؛ زيرا در ذيل آيه فوق اين مطلب آمده كه انسان، هر چه خوبى كرده، به نفع او و هر چه بدى كرده بر ضرر او است. به طور روشن مفهوم سخن فوق اين خواهد بود كه اگر چيزى به اكتساب، يعنى، آنچه مسؤوليتش به عهده خود شخص است، مستند نباشد، گناه و مسؤوليت براى انسان نخواهد داشت.
سوم. به عقيده علامه طباطبايى، معناى «مستضعف» علاوه بر اينكه افراد ساكن در سرزمينى را كه بر اثر نبودن دانشمند، راهى براى قرار گرفتن دين اسلام در آنجا نيست، شامل مىشود؛. همچنين به فردى هم كه ذهنش به يك مطلب حق منتقل نشده و فكرش به حق راه نيافته، شامل مىگردد؛ يعنى، شخصى كه به حق رهبرى نشده و در عين حال از كسانى است كه با حق عناد ندارد؛ بلكه طورى است كه اگر حق برايش واضح گردد، از آن پيروى خواهد كرد؛ ولى به عوامل مختلف حق براى او مخفى مانده است. چنين كسى جزء افراد مستضعف خواهد بود؛ چرا كه آدم غافل قدرت ندارد و با چنان جهالتى هم كه نمىشود راهى به حقيقت يافت. V}(براى اطلاع بيشتر ر.ك: الف. ترجمه تفسير الميزان، ج 5، ص 80 ب. اصول كافى، ج 3، باب كفر و ايمان. پ. مطهرى، مرتضى، عدل الهى، ص 352.){V
و اما درباره محبت امام علي(ع): رواياتي وارد شده كه براي نمونه مي توانيد به كتاب وسائل الشيعه، شيخ حر عاملي جلد اول مراجعه اي داشته باشيد. كه ظاهر اين روايات اين است كه هر كس محب علي(ع) نباشد وارد بهشت نمي شود ودر مقابل هم وارد شده كه با محبت علي هيچ گناهي به انسان ضرر نمي زند. چنانچه در بحار الانوار نقل شده: H}«حب علي ابن ابي طالب حسنه لا تضر معها سيئه»{H يعني محبت علي(ع) حسنه اي است كه با وجود آن هيچ گناهي به آدمي ضرر نمي زند. V}(بحارالانوار، چاپ كيهاني، ج 9، ص 401){V
لكن نكته مهم فهم اين روايات و پي بردن به مقصود واقعي از اين روايات است و الا لازمه اخذ به ظاهر اين روايات اين است كه اگر شخصي مسلمان و اهل تسليم و اعمال نيك بود و قلبي سليم داشت و در گوشه قاره آفريقا هيچ خبري از علي(ع) به او نرسيده و هيچ تقصيري هم در اين زمينه ندارد داخل بهشت نشود و در مقابل يك مدعي محبت علي(ع) كه مرتكب معاصي مي شود مهر برائت از آتش بخورد و وارد بهشت شود. پس بايد ديد مقصود واقعي از اين روايات چيست كه براي روشن شدن مفاد روايات تذكر چند نكته لازم است.
الف. اينكه در روايات و حتي آيات قرآن كريم تاكيد بر حب علي و اولادش [اهل البيت(ع)] شده بايد ديد جهت اين تأكيد چيست. روشن است كه مهم شخصيت اينها است كه در شخص آنها تجلي يافته. يعني اينكه ما مأمور به حب علي(ع) هستيم چون علي نمونه كامل انسان كامل و عدل محض و آينه تمام نماي تمام خوبيهاست. نه از آن جهت كه نامش علي و فرزند ابوطالب است.
ب. محبت واقعي نشانه هايي دارد كه از مهمترين آنها تسليم و تبعيت مطلق محب از محبوب است. قرآن كريم مي فرمايد: H}«قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني»{H «اي پيامبر به اينها بگو اگر خدا را دوست مي داريد مرا پيروي كنيد». V}(آل عمران، آيه 31){V
پس اگر شخص ادعاء محبت داشته باشد ولي در عمل پيرو محبوب نباشد در حقيقت محب نيست و دروغ مي گويد. بفرموده امام صادق(ع):
P}تعصي الاله و انت تظهر حبه{E}هذا لعمري في النعال يوسع{P
P}لو كان حبك صادقا لاطعنه{E}ان المحب لمن يحب مطيع{P
خدا را معصيت مي كني در حالي كه مدعي محبت او هستي به جانم قسم كه اين كار در ميان كار ما شگفت آور است. اگر محبت تو راستين مي بود او را اطاعت مي كردي زيرا كه هر دوستي مطيع دوست خويش است. V}(اصول كافي ، جلد 2، ص 60، چاپ اسلاميه){V
ج. كساني كه حب علي(ع) را ندارند سه گونه هستند. كه حكم هر كدام متفاوت است.
1. جاحدين، يعني كساني كه با اينكه شخصيت علي(ع) را شناخته اند و مضمون آيات و روايات متواتر را درباره علي ديده اند و با كلمات بلند علي(ع) آشنايي دارند ولي از روي تعصب و عناد و لجاج و يا به تقليد متقدمين خود محب علي نيستند و مقام او را انكار مي كنند. بفرموده قرآن كريم: A}«فلما جائهم ما عرفوا كفروا به»{A ؛ بعد از شناخت به كفر و انكار برخاستند. V}(بقره، آيه 89){V
2. مقصرين؛ كساني كه در شناخت علي(ع) كوتاهي كرده اند و با اينكه امكان و توانايي براي شناخت مذهب تشيع و نمونه كامل انسانيت (علي(ع« داشته اند كوتاهي كرده اند و به تبع چون شخصيت علي(ع) را نشناخته اند محبتي هم از او ندارند چون محبت فرع شناخت است.
3. قاصرين؛ كساني كه امكان و توانايي شناخت براي آنها نبوده و اساسا اين سؤال به ذهن آنها خطور نكرده. لكن اگر سؤال پيش مي آمد و تحقيق مي كردند و شخصيت واقعي علي(ع) را درك مي كردند از محبان او مي شدند.
د. نكته آخر اينكه چه كسي وارد بهشت مي شود يا نمي شود، تحت اراده و قدرت خداوند است و ما فقط با استفاده از آيات و روايات بيان قواعد كلي و مقتضيات در اين زمينه را مي نمايم و الا ممكن است خداوند متعال به فضل و كرمش همه را داخل بهشت نمايد و هيچ حكم قطعي در اين زمينه نمي توان صادر كرد چنانچه نقل شده وقتي پيامبر اكرم(ص) عثمان ابن مظعون را كه يكي از بهترين يارانش بود دفن مي كرد خود را روي جنازه او انداختند و بوسيدند زني از انصار بنام ام علاء گفت هنيئا لك الجنه، بهشت بر تو گوارا باد. حضرت با نگاهي غضب آلود فرمودند از كجا مي داني؟ مگر بتو وحي شده است مگر تو از حساب خلق خدا آگاهي و ... V}(مجموعه آثار، استاد مطهري، جلد 1، ص 273، نقل از اسد القابه، عثمان بن مظعون){V
بعد از اين نكات معلوم مي شود كه به صورت مطلق مي توان گفت هر كسي محب علي(ع) نيست وارد بهشت نمي شود و نه هر كس محب علي است وارد بهشت مي شود. بلكه بايد ملاحظه كرد كه شخصي كه محبت علي(ع) را ندارد از كداميك از اقسام سه گانه است. اگر از قسم اول است كه با اينكه به مقام و شخصيت علي(ع) پي برده به انكار پرداخته طبق قاعده اين شخص وارد بهشت نمي شود و چون از حقيقت خصومت با حق و عدالت و اوصاف كمال دارد و بفرموده قرآن A}«فلما جائهم ما عرفوا كفروا به فلعنه الله علي الكافرين»{A ؛ V}(بقره، آيه 89){V
اما گروه دوم كه مقصرين باشند اينها بخاطر اين كه كوتاهي و تقصيرشان مورد مؤاخذه قرار مي گيرند و از اين جهت مورد عذاب واقع مي شوند و بعد از ديدن اين عذاب ممكن است وارد بهشت شوند.
اما گروه سوم يعني قاصرين، بهشت و جهنم رفتن اينها تابع بقيه اعمال آنها است.
اما كساني هم كه داراي محبت علي(ع) هستند نمي توان گفت بصورت مطلق وارد بهشت مي شوند و معناي روايت نقل شده از بحار هم اين نيست كه هر كسي گفت من محب علي(ع) هستم وارد بهشت شود. بلكه در صورتي است كه صادق در محبت باشد كه گفتيم از نشانه هاي صدق در محبت تبعيت مطلق از محبوب است. چنانچه استاد مطهري از آيت الله وحيد بهبهاني معناي اين حديث را اينگونه نقل مي فرمايند: كه اگر محبت علي(ع) كه نمونه كامل انسانيت و طاعت و عبوديت و اخلاق است از روي صدق باشد مانع ارتكاب گناه مي گردد و محبت پيشوايي مانند علي كه مجسمه عمل و تقوا و پرهيزگاري است آدمي را شيفته رفتار علي مي كند فكر گناه را از سر او بدر مي كند البته به شرطي كه محبتش صادقانه باشد. فرمانبرداري از محبوب لازمه محبت صادق است. V}(مجموعه آثار، ج 1، ص 331){V
و لازمه فرمانبرداري مطلق از معصوم يعني داخل بهشت شدن. انشاء الله خداوند به همه ما معرفت و محبت صادقانه اهل بيت(ع) عنايت فرمايد.
در اين زمينه آثار فراواني است لكن از همه مناسبتر براي شما دانشجوي گرامي، مجموعه آثار استاد مطهري، جلد 1، و يا كتاب عدل الهي مي باشد.
کد سوال : 472
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : بودجه نهاد رهبري از كدام ارگان تامين مي شود؟ آيا از ايران خودرو سهمي دريافت مي كند؟ لطفا صريح جواب دهيد.
پاسخ : بودجه نهاد رهبري از طريق اعتبارات دولتي، دستگاه هاي تحت پوشش دفتر مقام معظم رهبري كه فعاليت هاي اقتصادي دارند، و وجوهات شرعي نظير خمس و ... تأمين شده و علاوه بر دستگاه هاي نظارتي رسمي كشور از قبيل مجلس، سازمان بازرسي كشور و ...، توسط دستگاه هاي نظارتي تحت پوشش دفتر مقام معظم رهبري (معاونت نظارت و حسابرسي دفتر مقام معظم رهبري و مؤسسه حسابرسي مفيد راهبر) V}(نظارت و نهادهاي نظارتي، محسن ملك افضلي اردكاني، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1382، ص 125){V به صورت دقيق نظارت مي شود.
اما در مورد ايران خودرو، متن تکذيبيه دفتر مقام معظم رهبري از روزنامه خراسان 24/4/82 ارسال مي گردد.
دفتر مقام معظم رهبري با تکذيب شايعه اختصاص درصدي از قيمت تعيين شده خودروها به اين دفتر، با توصيه به مسئولان براي اطلاع رساني صحيح و شفاف به مردم در رابطه با ساز و کار قيمت گذاريها، تاکيد کرد: وزارت اطلاعات و دستگاههاي ذيربط نسبت به شناسائي عناصري که چنين شايعاتي را با اغراض گوناگون ساخته و منتشر مي کنند اقدام و طبق ضوابط قانوني با آنان برخورد نمايند. متن اطلاعيه دفتر مقام معظم رهبري به اين شرح است:
بسم الله الرحمن الرحيم
به دنبال انتشار شايعه کذب اختصاص درصدي از قيمت تعيين شده براي خودروها به دفتر مقام معظم رهبري، بدين وسيله به اطلاع مردم شريف ايران مي رساند اين قبيل شايعات و دروغ پراکني ها با هدف ايجاد تشويش و بدگماني و اختلاف بين مردم و مسئولان نظام توسط دشمنان ساخته مي شود و متأسفانه بعضي از رسانه هاي خبري نيز به آن دامن مي زنند. لذا صريحا اعلام مي شود اين شايعه دروغ محض بوده و تا کنون هيچ وجهي از هيچ يک از کالا هاي توليدي و وارداتي توسط اين دفتر گرفته نشده است و مقام معظم رهبري همواره بر شفافيت قيمت گذاري اطلاع رساني صحيح به مردم تاکيد داشته و دارند. لذا ضمن توصيه به مسئولان براي اطلاع رساني صحيح و شفاف به مردم در رابطه با ساز و کار قيمت گذاري ها از وزارت اطلاعات و دستگاههاي ذيربط مؤکدا خواسته شده است نسبت به شناسائي عناصري که چنين شايعاتي را با اغراض گوناگون ساخته و منتشر مي کنند اقدام و طبق ضوابط قانوني با آنها برخورد نمايند. اطمينان داريم مردم عزيز ايران با هوشياري خود چنگ رواني دشمنان را خنثي و با فتنه انگيزي آنان مقابله خواهند نمود.
دفتر مقام معظم رهبري 23/4/1382
کد سوال : 473
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : جريانها وجنبشهای اجتماعی جديد در غرب نظير شيطان پرستي چگونه بوجود می آیند؟
پاسخ : T}جريان ها و جنبش هاي اجتماعي{T
دو مقدمه كلي را در شناخت جريانهاي اجتماعي بايددر ذهن داشته باشیم:
مقدمه اول ) سرمايه اجتماعي
همانطوريكه واقعيت جريانهاي فرهنگي،سياسي به مفاد سرمايه فرهنگي وسياسي برميگردد.در صحبت از جريانهاي اجتماعي آنچه را كه اين جريانها بطوركلي دربرميگيرند سرمايه اجتماعي است.
تا حدود 15 ،20 سال پيش بحث بر سر منابع انساني در علوم اجتماعي ومديريت از كليدي ترين مباحث بود.عموماً اينطور بود ميگفتند كه اگر نيروي انساني يك اداره، سازمان يا جامعه را خوب حفظ كنيد، اين منابع انساني، منابع عمراني، مالي، ارزي، و... را براي شما خوب حفظ ميكنند.
اما در بحث سرمايه اجتماعي ديگر به منابع نگاه اينچنيني نداريم وآنها را در رده دوم قرار ميدهيم. بحث سرمايه اجتماعي از بحثهاي كلان علوم استراتژيك است واخيراً هم در جامعه شناسي خيلي زياد به آن پرداخته ميشود.
مشخصههاي سرمايه اجتماعي عبارتند از:
الف - عموماً مولد است؛ يعني يا توليد مادي دارد مثل تدريس، كاركشاورزي، و... ويا توليدمعنوي( به معناي استمرار نسل)
ب - سلامت دارد؛ سلامت جسمي در مرحله اول وروحي در مرحله دوم.عدم سلامت جسمي وروحي فرد، باعث فرسايش اجتماعي در اطرافيان ودر سطح وسيع تر اجتماع ميشود.
ج-تعهد دارد؛ يعني در شرايط خاص اجتماعي آمادگي ايثار دارد.
استمرار حركت اجتماع به اين است كه سرمايه اجتماعي خوبي داشته باشد.امروزه مناسبترين كاركرد سرمايه اجتماعي را در كشور ما عناصر مذهبي دارند.در غرب مبتني بر ديدگاههاي فوكوياما سرمايه اجتماعي از دست رفته ومشخصههاي نام برده شده در آنجا رشد منفي دارد، مثلا نقطه مرگ جامعههاي اين چنيني آنجاست كه در يك درگيري قرار باشدتلفات بدهند، چون ايثار آنجا معنا ندارد.
گفته ميشود كه اگر كسي 5% سرمايه اجتماعي را دركشوري دراختيار داشته باشد ميتواند 95% باقيمانده را دراختيار بگيرد.جريانهاي اجتماعي عمدتاً بر هم زننده ومتلاشي كننده سرمايه اجتماعي هستند.اين جريانها عمدتاً كاركرد مثبت نداشتهاند وبحث ما هم مباني منفي اين قضاياست.
مقدمه دوم ) لايه هاي فرهنگ
فرهنگ 4 لايه كلي دارد:
-فرهنگ خواص :فرهنگ تخصصي عناصر دانشگاهي وحوزوي ونخبگان فرهنگ ساز كه توليدات كمي دارند ولي تأثير گذار هستند. در اين فرهنگ عقلانيت غلبه دارد
-فرهنگ عمومي: همه آحاد جامعه را در برميگيرد
-فرهنگ عوام( توده اي): در مقابل فرهنگ خواص قرار دارد وبيشتر مبتني بر احساسات است
-فرهنگ خصوصي: فرهنگي است كه نسبت بين خلوت وجلوت را مشخص مي كند.
در صحبت از جريانهاي سياسي- فرهنگي بحث در لايههاي نخبگان بود كه آرام آرام به لايههاي عمومي كشيده ميشد اما در جريانهاي اجتماعي بطور عمده بحث از فرهنگ عوام است.
جريانهاي اجتماعي:
در دهه اول بعد از جنگ جهاني دوم در ابتداي دهه اول جنگ سرد، در غرب سر خوردگي هاي اجتماعي متأثر از جنگ جهاني دوم ودرگيريهاي پراكنده بعد از آن به وجود آمد. در دهه 60 قرن بيستم اولين جنبشهاي اجتماعي با كاركرد اعتراضي پيدا ميشوند كه به بيتلها معروف شدند. اينها اولين گزارهاي را كه در نظر داشتند اعتراض به وضع موجود بود. مشخصاً بي عدالتي ، تبعيض، فقر وجنگ مورد حمله آنها بود.
همزمان وبه موازات بيتلها، نحله ديگري بوجود آمد بنام هيپيها ، كه كاكردشان اعتراض به نظم موجود بود. مشخصه ظاهري اين افراد در مقايسه با بيتلها سرووضع نامرتب آنها بود.
در اين مقطع در اداره تحقيقات فدرال امريكا(FBI) بخشي بنام معاونت عملياتي ايجاد شد كه از آن پس جنبشهاي اجتماعي اي راكه بوجود ميآمدندحمايت كرده وپس از شكل دهي به آنها در راستاي مقاصد واهداف خودشان آنها را اداره كند.
- FBI متأثر از مكاتب امنيتيOPPORTUNIST (فرصت طلب ) به تبيين تهديد وتبديل آن به فرصت پرداخته است. مثلاً در جامعه كاپيتاليستي غرب، بخصوص امريكا،تمايل افراد يك جامعه به وضع ظاهري خاص، زمينه اقتصادي بسيار جدي اي را ايجاد ميكند. اين معاونت هيپيها وبيتلها را درآمدزا كرد وآنها را وارد فرهنگ تودهاي كرد تا از خاموش شدن آنها جلوگيري كند ودر جهت استفاده از پتانسيل شان آنها را اداره كند.
در فرهنگ تودهاي، جريان سازي اجتماعي، تب سازيهايي را رقم مي زند كه پتانسيل قابل استفادهاي ايجاد ميكند.
اينها در طرح ريزي جنبشهاي اجتماعي دوره اجتماعي را مد نظر دارند ودر مهندسي اجتماعي، دهه 16 تا 26 سال جوانها را هدف قرار ميدهند، زيرا در اين شرايط شكل گيري استقلال، بهترين موقعيت براي موج سواري بر احساسات اين جوان ايجاد شده است. اما نميتوان چيزي را كه جوانهاي يك دهه طي كرده اند، براي جوانهاي دهة بعدهم تجويز كرد،لذا نوآوري در اين قضيه مدلي را براي معاونت مروبطه در FBI ايجاد كرده است كه هر 10 سال يك جنبش اجتماعي را رقم ميزنند ودر طول دهه، سال به سال آن را به روز ميكنند. مد بودن يكي از گزارههاي كليدي جريانهاي اجتماعي است.( البته پديدهها را مستقيماً خودشان ايجاد نميكنند، بلكه بعد از ايجاد خود جوش، نحوه اداره آن را در نظر دارند.) لذا كدهاي كلي جريانهاي اجتماعي عبارتند از :
* دهه به دهه عمل كردن
* اعتراض به وضع موجود
* مبتني بودن گزاره هايشان بر مد
* استفاده از موسيقي براي نشان دادن اعتراض
سال 1975 زماني بود كه آمريكاييها با فضاحت از ويتنام عقب نشيني كردند، اين قضيه سرخوردگي جديدي را ايجاد كرد.در اعتراض به وضع موجود تيرهاي بنام PANK در آمريكا ايجاد شد.( يكي از معاني لغت PANK آشغال است) PANK ايها عمدتاً تحصيلكرده بودند ودر اعتراض به نظم حاكم، از آشغالها غذا ولباس تهيه ميكردند. اين جنبش اجتماعي كه از زبالهها آغاز شد به سرعت بسط اجتماعي پيدا كرد.تقريبااز ابتداي دهه 80 تا سال 90 زمينه ظهور وبروز داشت.
دههPANKISM كه تمام شد طي دو واقعه مهم آرايش دنيا در حال تغيير بود. فروپاشي بلوك سوسياليسم، آزاد شدن كشورهاي آسياي ميانه وقفقاز را در پي داشت وآرام آرام جنگ نفت (بين عراق وآمريكا در كويت) حضور آمريكا را در كشورهاي خليج فارس وتركيه تثبيت كرد.از اينجا به بعد پديده جديدي بوجود آمد. در اين مقطع در محله سياهپوست نشينها در نيويورك تيره اي بوجود آمد كه خودشان را طرفدا ر صلح ميدانسنتد وجملهاي داشنتد كه مخففش RAP ميشد. اين گروه نيز مانند بيتلها وپانكيها نمادشان كبوتر وزيتون بودكه در كتب عهد عتيق مثل تورات حرف اول را ميزنند.
وقتي اين جنبش مقداري جلو آمد FBI مبتني بر تجربيات قبلياش آنرا منحرف كرد واز دل آن شعبات متعددي بيرون آورد:
- در شروع كار جنبشي بنام HEAVY METAL از درونشان انشقاق پيداكرد كه معتقد بودند عيار شان بالاتر وسنگينتر است.
-تقريباً 6-7 سال قبل از بوجود آمدن RAP شاخهاي در موسيقي جاز بوجود آور بنام METALLICA ، كه خودش را بهRAP تحميل كرد وبخشي از اين قضيه شد
-در همين محدوده تيرهاي بنام RAS بوجود آمد كه دوام زيادي نياورد ودر كشور ما نمودي نداشت.
-چيزي كه خيلي جدي شد بحث WASP بود.WASP ايها معتقد بودند كه ما پيام آوران SEX هستيم. اين وضعيت اوج انحطاط اين نحله بود.
در اين مقطع يعني از زمان PANKISM يك تيره موسيفي انتقادي كاملاً پست مدرن ايجاد شده بود بنام پينك فلويد كه معتقد هستند روابط اجتماعي ديواريست بين انسانها كه بايد شكسته شود.
متأسفانه جوانان ما نادانسته مسائلي از اين قبيل را كه اعتراضي به وضع موجود غرب است، به قصد غربي شدن پيروي ميكنند.دراين فرايند از سال 2000 نحله جديد براي دهه آينده پيش آمده است، بطوري كه ما در آينده با پديدهاي بنام SATANISM (سيتنيسم)روبرو خواهيم بودكه گزاره كليدياش شيطان پرستي است. اين توجه و رويكرد به هري پاتر و شمنگرايي و اسطوره پردازي در جنبش هاي اجتماعي عمومي وموضوعيت پيدا كردن جدي شيطان در سينما وموسيقي غرب، تماماً هشدارهايي است كه ما در دههآينده با پديدهاي مواجه هستيم كه يكي از گزارههاي ما قبل آخر الزمان است. جايي كه عينيت بت پرستي وخود پرستي وغير خداپرستي موضوعيت پيدا ميكند وهمه در مقابله با خدا دنبال شيطان مي رونند. در واقع ساحت قدسي انسان، كاركردي بهيمي وحيواني پيدا ميكند.
V}منبع: سخنرانی دکتر عباسی 3دی 1380 پايگاه خبري_ تحليلي دفتر مطالعات سياسي دانشگاه صنعتي شريف{V
T}The History of Satanism{T
The worship of Satan, or the devil, the god of evil in christianity, during the renaissance, witches, along with heretics, were accused of worshiping the devil. Many confessed to it, probably coerced by torture. In popular lore, witches are still believed to have worshiped the devil. (In modern neo-paganism and witchcraft, or wicca, as it is often called, there is no belief nor worship of the devil.)
Satanism has been far less common throughout history than many would believe. The Inquisitors and witch hunters of earlier centuries tried to persuade the populace that devil worshipers were everywhere and posed a serious threat to their well being. For about 250 years, from the mid-15th century to the early 18th century, the height of the witch hunts, that argument worked. It is possible that some devil worship may have actually existed in those times, as an act of defiance among those who opposed the authority of the christian church.
Satanism as an organized activity did not exist much before the 17th century. As early as the 17th century, however, the catholic church was condemning priests who subverted the magical powers of the holy mass for evil purposes. The Grimoire of Honorious, a magical textbook first printed in the 17th century (but perhaps older), gave instructions for saying masses to conjour demons. In the 17th century, satanic activities were conducted by christians who indulged in the magical/sexual rites of the black mass, presided over by defrocked or unscrupulous priests. The most notorious of these escapades took place in France during the reign of Louis XIV, engineered by the kings mistress, Madamme de Montespan, and led by an occultist named La Voisin and a 67 year old libertine priest, the Abbé Guiborg.
There is no reliable evidence of satanic activity in the 18th century. In England, the Hellfire club, a society founded by Sir Francis Dashwood (1708-1781), has often been described as satanic, but in actuality it was little more than a club for adolescent-like men to indulge in drinking, sexual play with woman called "nuns" and outrageous behavior. The Hellfire club, or the "Medmenham monks" as they called themselves, met regularly between 1750 and 1762 in Dashwood's home, Medmenham Abbey. The members were said to conduct black masses, but it is doubtful that these were serious satanic activities. Similar groups were the brimstone boys and blue blazers of Ireland.
Perhaps the most famous Satanist in the 19th century was the Abbé Boullan of France, who became the head of an offshoot of the church of Carmel and allegedly practiced black magic and infant sacrifice. The church of Carmel was formed by Eugene Vintras, the foreman of a cardboard box factory Tillysur-Seulles. In 1839 Vintras said he received a letter from the archangel Michael, followed by visions, of the archangel, the holy ghost, St.Joseph and the virgin Mary. He was informed that he was the reincarnated prophet Elijah, and he was to found a new religious order and proclaim the coming of the age of the holy ghost. The true king of France, he was told, was one Charles Naundorf.
Vintras went about the countryside preaching this news and acquiring followers, including priests. Masses were celebrated that included visions of empty chalices filled with blood stains on the Eucharist. By 1848 the church of Carmel, as the movement was known, was condemned by the pope. In 1851 Vintras was accused by a former disciple of conducting black masses in the nude, homosexuality and masturbating while praying at the alter.
Shortly before his death in 1875, Vintras befriended Boullan, who formed a splinter group of the church of Carmel upon Vintras death. He ran the group for 18 years, until his death, outwardly maintaining pious practices but secretly conducting satanic rituals.
Boullan seems to have been obsessed with Satanism and evel since the age of 29, when he took a nun named Adele Chevalier as his mistress. Chevalier left her convent, bore two bastard children and founded with Boullan The Society for the Reparation of Souls. Boullan specialized in exorcising demons by unconventional means, such as feeding possessed victims a mixture of human excrement and the Eucharist. He also performed black masses. On January 8, 1860, he had Chevalier reportedly conducted a black mass in which they sacrificed one of their children.
By the time Boullan met Vintras, Boullan was claiming to be the reincarnated St.John the Baptist. He taught his followers sexual techniques and said the original sin of Adam and Eve could be redeemed by sex with incubi and succubi. he and his followers were said to copulate with the spirits of the dead, including Anthony the great.
Boullan's group was infiltrated by two Rosicrucians, Oswald Wirth and Stanislasde Guaita, who wrote an exposé, The Temple of Satan. Boullan and de Guaita supposedly engaged in magical warfare. Boullan and his friend, the novelist J.K. Huysmans, claimed to be attacked by demons. When Boullan collapsed and died of a heart attack on January 3, 1893, Huysmans believed it was due to an evil spell cast by de Guaita, and said so in print. De Guaita challenged him to a duel, but Huysmans declined and apologized.
In his novel, La-bas, Huysmans included a black mass, which he said was based on his observations of one conducted by a satanic group in Paris, operating in the late 19th century. He said the mass was recited backwards, the crucifix was upside down, the Eucharist was defiled and the rite ended in a sexual orgy.
By the early 20th century, Aleister Crowley (known as the black pope) was linked to Satanism. Although he called himself "the beast", used the words "life" "love" and "light" to describe Satan and once baptized and crucified a toad as Jesus, he was not a Satanist but a magician and occultist.
---------------------------------------------------------------------Modern Satanism
The Largest movement of modern Satanism began in the 1960's in the United States, led by Anton Szandor LaVey, a shrewd, intelligent man with a charismatic persona and an imposing appearance. LaVey founded the church of Satan in San Francisco in 1966, the activities of which became the object of great media attention.
Born April 11, 1930, in Chicago, LaVey claimed an ancestory of Alsatian, Georgian and Romanian blood, including a gypsy grandmother from Transylvania. As a child he studied music and became interested in the occult. He learned to play the piano at age 10, and at 15 became an oboist for the San Francisco Ballet Symphony Orchestra. He dropped out of high school in his junior year and joined the Clyde Beatty Circus as a cage boy. He had a gift for working with the large cats and became assistant trainer. It was in the circus, working with lions, he later said, that he learned about inner power and magic. On the side he investigated haunted houses. At 18, he left the circus and joined a carnival as a magician's assistant and a calliope player. In 1948 he met Marilyn Monroe and played as her accompanist.
He married his first wife, Carole, in 1951; they had one daughter, Karla. He studied criminology at City College in San Francisco, and spent 3 years as a crime photographer with the San Francisco police department. Disgusted with the violence that he had seen, he quit and returned to playing the organ at local night clubs and theatres. He began holding classes on occult subjects. From these classes evolved a magic circle, which met to perform rituals LaVey had devised or re-created from historical sources on the Knights Templar , The Hellfire Club, The Hermetic Order of the Golden Dawn and Aleister Crowley. LaVey apparently enjoyed the theatrics of the rituals; he dressed in a scarlet lined cape and kept skulls and other odd objects about. Magic-circle members included actress Jayne Mansfield and film maker Kenneth Anger.
LaVey divorced Carole in 1960 and married Dianne, a 17 year old who worked as a usherette at his friday night occult sessions. The had a daughter, Zeena. From 1960 to 1966 he developed his elitist satanic philosophy. He viewed the devil as a dark force hidden in nature, ruling earthly affairs. Mans true nature, he claimed , is one of lust, pride, hedonism and willfulness, attributes that enable the advancement of civilization. Flesh should not be denied but celebrated. Individuals who stand in the way of achieving what one wants should be cursed.
On Walpurgisnacht (April 30) in 1966, LaVey shaved his head and announced the founding of the Church of Satan. He shrewdly recognized the shock value of using the term church for worshiping the devil and recognized peoples innate for ritual, ceremony and pageantry. He performed satanic baptisms, weddings and funerals, all of which received widespread media coverage. He used a nude woman (partially covered by a leopard skin) as an alter. His wife, Dianne became high priestess of the Church. He baptized Zeena. Karla began giving lectures on Satanism at universities and colleges.
LaVey preached antiestablishmentarianism, self indulgence and all forms of gratification and vengeance. Enemies were to be hated and smashed. Sex was exalted. He opposed the use of drugs, saying they were escapist and unnecessary to achieving natural highs. He also deplored the use of black magic in criminal activity. He did not include the Black Mass in his rituals because he believed the Black Mass to be out of date.
The Church of Satan organized into grottoes. A reversed pentacle containing a goats head, called the baphomet, was chosen as the symbol. LaVey used Enochian as the magical language for rituals and espoused the Enochian keys used by Crowley.
The Church attracted an international following. Most were middle-class and included occultists, thrill seekers, the curious, racists and political right-wingers. At its peak, it was said to have about 25,000 members (years later, ex-members said the figures were exaggerated). Followers included celebrities, among them Jayne Mansfield, who became an active member.
Mansfield's involvement with LaVey deeply disturbed Sam Brody, Mansfield's attorney and lover. Brody feared word would break out to the press and that she would be damaged by negative publicity. In 1967 Brody attempted to scare off LaVey by threatening to publish stories about him that would label him a fraud. LaVey responded by putting a curse on the lawyer, who suffered a minor car accident shortly thereafter. LaVey also warned Mansfield that she should sever her relationship with Brody.
In June 1967 LaVey reportedly told Mansfield that he had a premonition that Brody would have another car accident, and if Jayne were with him, she might be injured. She dismissed the warning. On June 29 she was riding with Brody in his car when it collided with a truck. Both she and Brody were killed, Mansfield by decapitation.
Film director Roman Polanski hired LaVey for his film version of Ira Levin's Devil-worshipers, Rosemary's baby, released in 1968. LaVey portrayed Satan and advised Polanski on Satanic ritual details.
LaVey turned much of his organizational activities over to others in the church and began writing books. The Satanic Bible was published in 1969, followed by The Satanic Rituals in 1972. A third book The Compleat Witch, was published in Europe.
In 1975 the Church suffered a serious loss of members, who left to form a new Satanic organization, The Temple of Set. In the mid-1970's the Church of Satan reorganized as a secret society and dissolved into grottoes. The headquarters remain in San Francisco. LaVey is no longer active, for he passed away a little while ago. Membership began to rise again in the 1980's.
The Temple of Set also is based in San Francisco and had several hundred members as of the mid 1980's. Key founders were Michael A. Aquino, Lilith Sinclair (Aquinos wife) and Betty Ford (not the former first lady, wife of president Gerold Ford). It is an initiatory society devoted to the Egyptian God Set (also known as Seth), whom members do not consider evil but merely the prototype of Satan. According to the temple, Set has, over the millennia, altered human genetics in order to create people of superior intelligence for the next level of evolution. Three major phases have occured: the first in 1904, when Crowley recieved the book of the law; the second in 1966 when the Church of Satan was formed; and the third in 1975, when the Temple of Set was formed.
In his witings, Aquino has prophesied an apocolypse in which only the "elect" or members of the Temple of Set, will survive. Aquino, a liutenant colonal in the U.S. army reserves, has an interest in Nazi pagan rituals practised during World War II but says he does not sympathize Nazi polotics.
A number of other Satanic groups formed in the united states in the 1970's were defunct by the 1980's. Nevertheless, Satanic activities remain widespread on both sides of the Atlantic; some experts say they were on the rise as of the 1980's. The extent of Satanism is impossible to gauge, because of the great secrecy of many orgonizations. There is evidence of small "family traditions" of Satanism, passed down from one generation to another. Some Satanists are associated with Neo-Nazi organizations or sex magic orders. Some Satanic cults are alleged to be involved in drug, prostitution and pornography trade and to have real estate holdings. Members are said to include white-collar professionals. These do not pertain to the modern day Satanists(LaVeyan)
Michelle Remembers (1980), by Michelle Smith and Lawrence Pazder, M.D., recounts the terrors Smith experienced as a child of five in Satanic rituals in Victoria, British Columbia, in 1954-55. She said her mother yielded her to devil worshipers, who used her as a living pointer in rituals. She witnessed the ritual killings of animals and infants and was shut in coffins that were put into graves and into which were thrown dead animals. She also watched the cult members attempt to bring life to a white statue of a man with horns. She said she was tricked into defacating on the cross and was asked to renounce the christian god. Smith descibes instances in which during the rituals, she witnessed the devil emerge from the fire, a man animal with a whipping, snake-like tail that struck her on the neck and seared her flesh. Fire shot from his finger tips and filled his mouth. He had clawlike hands, steaming nostrils and odd toenails. His shape constantly changed, and he appeared to be apart of the fire. Smith was able to purge her memories in psychiatric therapy at age 28.
Perhaps most dangerous of all are small cults whose members call themselves Satanists and practise ritual murder and animal mutilation. Such groups are said to kidnap runaway children and the homeless and use them as sacrificial victims, this is known as devil worship by LaVeyan followers. Ex-Satanic cult members have reported gruesome rituals in which hearts are cut out of living victims. Others report that victims are sexually abused before being killed; then their blood is drunk and their flesh is eaten. Women "breeders" produce babies for the "ultimate" and "ideal" human sacrifice. Former breeders report witnessing their babies being skinned alive, eaten, burned, poured in concrete and cut up and thrown in the ocean. Ritual tools are made from their bones.
In 1985 a ten year old boy in Bakersfield, Califonia, said that he and about two dozen other children were taken to a bad church by some 40 adults, who took off their clothes while chanting prayers to Satan. The children were forced to throw knives at a living baby, which was killed and dissmembered. The children were then forced to drink its blood. Then the boy said that the adults molested the children. Similar cases were reported throughout California, but the authorities found little evidence to support the claims. In 1987 a report issued by the Alberta Royal Canadian Mounted Police suggested that Satanism might be related to unsolved cases of missing children. Satanists where also believed to be responsable for some grave desecrations and robbings.
Satanism has been linked to certain oppresive heavy matal rock bands and teenage suicides and murders. Some troubled teens apparently turn to Satanism when they feel powerless and abandoned by thier families, the world and the christian god. They join cults that encourage, or require, them to carry out acts of violence to prove thier homage to Satan. Drug abuse is common. The ritual violence gives them a sence of power.
Author Maury Terry, in the Ultimate Evil (1987), asserts that David Berkowitz, the convicted "Son of Sam" killer who terrorized New York neighborhoodsin the late 1970's, was a member of a Satanic cult that operates in Westchester County and planned the Son of Sam murders. Terry states the cult is linked to a network of cults across the country, with a primary headquarters near Los Angeles, and that Charles Manson may have been involved with it. The cult is reportedly an offshoot of a Satanic group in England.
LaVeyan Satanists, Neo-pagan Witches and neo-pagans are wrongly blamed for devil worship activities. Several organizations carry on public relations and education programs for the media and members of the law-enforcement community to counteract such accusations
Satanic religious organizations, such as the Church of Satan and Temple of Set, DO NOT condone the violent blood sacfifices of the cults and are not associated with them in any way. According to Aquino, the Temple of Set emphasizes "rational self interest" and taking responsibility for one's own intellectual and ethical decisions.
کد سوال : 474
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : با سلام لطفا توضيح دهيد لذت حلال و حرام را؟ براي تحقيقي در باره نهج البلاغه مي خواستم ؟
پاسخ : بايد توجه داشت لذت حلال و حرام داراي مراتب و درجات است. ممكن است كاري در نزد انساني لذت حلال داشته باشد ولي همان كار در نزد مقربان و خاصان درگاه الهي ناگوار و غيرلذيذ به حساب آيد. امام سجاد(ع) در مناجات الذاكرين از مناجات هاي خمس عشره مي فرمايد: H}«و استغفرك من كل لذه بغير ذكرك و من كل راحه بغير انسك و من كل سرور بغير قربك و من كل شغل بغير طاعتك»{H؛ «خدايا! از هر لذتي جز ياد دل انگيز تو و از هر آرامشي جز انس با تو و از هر شادماني كه غير از قرب به تو و از هر كاري كه در غير فرمانبرداري تو باشد از تو طلب بخشش و مغفرت مي كنم».
يعني حضرت هر لذتي هر چند حلال هم باشد اگر در راه قرب حق و ياد او و انس با او نباشد، آن را گناه دانسته و از خداوند درخواست آمرزش مي كنند.
ولي در هر صورت اصل نياز انسان به لذت از امور مسلم و حتمي است و اين نياز كاملا محسوس و روشن است پيشوايان دين بر همين اساس دستور داده اند قسمتي از اوقات شبانه روز صرف لذت حلال و مطلوب گردد. اميرمؤمنان(ع) در حكمت 390 از نهج البلاغه مي فرمايد: اوقات مؤمن سه بخش است: بخشي براي عبادت و ارتباط با خداوند و بخشي براي اداره معاش و تأمين مخارج زندگي و بخشي براي تأمين لذت هاي حلال و مطلوب و غير حرام.
بايد توجه داشت كه لذت و شادماني تنها در لذت هاي مادي گذرا خلاصه نمي شود. لذت و شادماني واقعي در هر چه بيشتر نزديك شدن به هدف والاي آفرينش و آراسته شدن به خو و خصلت هاي انساني و الهي است. به گفته ارسطو: «شادماني عبارت است از پروراندن عالي ترين صفات و خصايص انساني. بنابراين عوامل معنوي نيز در ايجاد لذت و شادماني مؤثرند. گاهي انجام كارهايي كه عادتا بايد لذت بخش باشد، نه تنها لذتي به انسان نمي بخشد، بلكه عذاب وجدان و تشويش روحي نيز مي آورد؛ چرا كه روح و وجدان آماده لذت بردن نمي باشند. غذايي لذيذ و اتومبيلي زيبا و خانه اي مجهز و بزرگ اگر حرام و نامشروع باشد، براي انسان سالم و طبيعي تلخ و ناگوار است. پرهيز از گناه در بيشتر مواقع، پرهيز از لذت هاي مادي سطحي است؛ ولي در عين حال لذت بخش و شادي آور است؛ زيرا روح آدمي به گونه اي است كه گاه از پرهيز و رياضت معقول سرخوش مي شود.
ارضاي تمايلات و خواهش هاي دل به هر صورت و در هر شرايط شادي آور نيست. گاه پرهيز از لذت حرام، لذت بخش تر از رسيدن و نيل به آن لذت است. چشم پوشيدن از منظره اي حرام و گوش ندادن به سخني ناروا و حرام گر چه سخت و دشوار و همراه با ناراحتي و فشار است ولي شادي و لذتي دروني ايجاد مي كند كه قابل لمس و ادراك است. آن لذتي كه به دنبال عذاب روح و خشم الهي و خواري معنوي را به دنبال داشته باشد در واقع درد و الم است هر چند به ظاهر لذت است و بر عكس آن عذاب و ناراحتي ظاهري كه آرامش وجدان و خشنودي حق را به دنبال داشته باشد، در واقع باطن لذت است.
اميرمؤمنان(ع) در حكمت 121 از نهج البلاغه در اين باره مي فرمايد: H}«شتان ما بين عملين: عمل تذهب لذته و تبقي تبعته و عمل تذهب مؤونته و يبقي اجره»{H ؛ «چقدر فاصله بين دو عمل دور است: عملي كه لذتش مي رود و كيفر آن مي ماند و عملي كه رنج آن مي گذرد و پاداش آن ماندگار است».
هر لذتي كه شرع مقدس حرام شده ظاهرش لذت و خوشي ولي باطن و سرانجام آن عذاب و رنج است و دين مقدس به خاطر رعايت مصلحت و كمال انسان ها اين عمل را حرام كرده است چون عملي است كه روح انسان را تيره و تار مي كند و فطرت او را محجوب و پوشيده مي سازد و سدي در برابر تكامل و سعادت او مي گردد آيا اگر پزشكي مهربان و دلسوز مريض را از خوردن غذايي لذيذ كه به حال او زيان بخش است منع و محروم كرده آيا مانع لذت بردن و شادماني بيمار گشته و يا زمينه بهبودي و سلامتي او را فراهم آورده است؟
آيا سفارش به دوري از تهمت و غيبت و دروغ و ريا و نگاه ناروا و رابطه ناسالم كه در كام انسان هاي مريض شيرين و لذت بخش است ولي زمينه ساز هزاران آسيب فردي و اجتماعي است، دور كردن انسان از لذت و شادي است؟
براي مطالعه بيشتر رجوع كنيد به:
1. تعليم و تربيت در اسلام، شهيد مرتضي مطهري
2. فلسفه اخلاق، شهيد مرتضي مطهري.
کد سوال : 475
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : وصال چيست و چند نوع است؟ و نظر شما در مورد اين جمله افلاطون كه مي گويد : " وصال مدفن عشق است و اغاز تنفر و دلزدگي و فرار " چيست؟ ازدواج نوعي وصال است آيا اين جمله در اين مورد صدق مي كند؟
پاسخ : عده اي عقيده دارند عشق يك نوع بيشتر نيست و آن همان عشق جنسي است. يعني ريشه عضوي و فيزيولوژيكي دارد و غيز از اين نيست و تمام عشق هايي كه در عالم وجود دارد با همه آثار و خواص، مانند عشق هاي رمانتيكي كه داستان هاي عشق ادبيان جهان را پر كرده اند، جز عشق هاي جنسي چيزي نست. اما گروهي مثل بوعلي سينا، خواجه نصير الدين طوسي و ملاصدرا _رحم الله جميعا_ عشق را دو نوع مي دانند. برخي از عشق ها را عشق جنسي مي نامند كه البته آن را مجازي مي دانند نه حقيقي و بعضي ديگر را روحاني و نفساني، در عشق جسماني چون منشأ آن غريزه است با رسيدن به معشوق و ارضاي غريزه پايان مي گيرد و به اصطلاح وصال به معشوق باعث خاموش شدن لهيب و شراره هاي عشق مي گردد و اين وصال مدفن عشق مي گردد زيرا پايانش اين است چون مبدأش ترشحات هرموني و داخلي بود و با ارضا شدن تمام مي شود و از آن جا آغاز و به اين جا ختم مي گردد. ولي اين ها مدعي اند كه گاهي انسان به مرحله اي از عشق مي رسد كه فقو اين حرف ها است و به تعبير خواجه نصيرالدين در آنها «مشاكله بين نفوس» يعني هم شكلي بين روح ها به وجود مي آيد. آنها مي گويند در روح انسان بذري براي عشق روحاني و نفساني وجود دارد كه اگر هم از نوع مادي باشد، فقط محرك است و معشوق حقيقي انسان حقيقي ماوراء طبيعت است كه روح انسان با آن متحد و يگانه مي گردد و به او مي رسد و او را كشف مي كند و در واقع معشوق حقيقي در درون انسان است با يگانه شدن دو روح و فناي عاشق در معشوق، نه تنها عشق دفن نمي گردد بلكه به حياتي تازه و نو مي رسد و زندگي دوباره مي يابد و ديگر اسم و رسمي از عاشق باقي نمي ماند و دوگانگي يعني عاشقي و معشوقي از بين مي رود.
پس مقصود افلاطون از جمله «وصال مدفن عشق» اين عشق هاي مجازي و جنسي است كه ريشه در غريزه بشر دارد نه عشق هاي روحاني و حقيقي كه به فناي عاشق در معشوق و اتحاد در روح مي انجامد.
در مورد ازدواج بايد گفت، ازدواج كه نوعي وصال است داراي دو جنبه جنسي و روحي است. از جنبه جنسي وصال باعث سردشدن شعله هاي عشق مي گردد و با اطفاي آتش نياز جنسي اين عشق و علاقه ناشي از آن سرد و دفن مي گردد ولي از جنبه روابط روحي و عاطفي كه بين زن و مرد ايجاد مي گردد چون مادي و جنسي نمي باشد فروكش نمي كند بلكه روز به روز عمق و فزوني مي يابد.
براي اطلاع بيشتر به كتاب فطرت تأليف شهيد مطهري مراجعه نماييد.
کد سوال : 476
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : براي انتخاب همسر مناسب اگر دعا يا حديثي در اين زمينه وجود دارد با اعراب و معني ارسال نماييد؟
پاسخ : دعا براى فراهم شدن زمينه ازدواج با همسري شايسته از کارهاي مستحب و مورد ترغيب خداوند است چرا كه قبل از اقدامات شخصى و تصميم گرفتن بر اساس فهم و شناخت فردى به خداوند روى آورده و از او خيرخواهى نمودهايد و از اوهدايت جستهايد لذا در روايات متعدد حضرات ائمه(ع) ما را به دعا كردن و نماز خواندن براى دست يافتن به يك ازدواج موفق توصيه و سفارش نمودهاند. كافى است با حسن اعتماد و قلب پاك رو به درگاه الهى آوريد و دعا كنيد. توجه شما را به روايت زير جلب مىكنيم:
از اميرالمؤمنين نقل شده كه هر كس قصد ازدواج داشته باشد دو ركعت نماز گذارد در هر ركعت پس از حمد سوره ياسين بخواند پس از اتمام نماز حمد و ثناى پروردگار گذارد و اين دعا را بخواند: H}«اللهم ارزقنى زوجه صالحه ولودا، ودودا، غيورا، قنوعا ان احسنت شكرت و ان اسئت غفرت و ان ذكرت الله تعالى اعانت و ان نسيت ذكرت و ان خرجت من عندهاحفظت و ان دخلت عليها سرّت و ان امرتها اطاعتنى و ان اقسمت عليها ابرّت قسمى و ان غضبت عليها ارضتنى يا ذالجلال و الاكرام هب لى ذلك فانما اسئلك و لا اجد الا ما قسمت لى»{H؛ V}(بحارالانوار، ج 103، كتاب النكاح، باب الدعاء عند التزويج){V بار پروردگارا مرا همسري شايسته و نيكوكار غيرعقيم و بچه زا، مهربان و پاك دامن، قانع و سازگار عطا فرما.
اگر كار خوب انجام دادم شكرگذار و اگر خطايي انجام دادم ببخشد. و اگر به ياد خدا باشم كمك كارم باشد. و اگر فراموش كردم يادآوري نمايد اگر از او دور شدم خودنگهدار و امانت دار باشد و اگر بر او داخل شدم شادمان باشد اگر او را امري نمودم اطاعت كند، اگر قسمش دادم، ارزش بدارد آنرا و قبول نمايد و اگر بر او غضب كردم مرا راضي گرداند. اي خداوند داراي شوكت و جلال بر من اين گونه همسر را عطا نما كه از تو مي خواهم و نمي خواهم هر آنچه تو بر من قسمت نمودي.
کد سوال : 477
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من هميشه در ارتباط با اطرافيانم با گستاخي و جسارت آنها روبرو مي شوم به طوري كه اگر همان رفتار خودشان را برايشان تكرار كنم باعث اعتراض و انزجارشان مي شود خودم فكر مي كنم به دليل 1-رودر وايسي شديد من با افراد 2- شوخ مزاجي من 3-به افراط خدمت رساني به اطرافيانم(ابراز ارادتهاي بيجا) 4- هميشه انتظار سركوفت و طرد شدن را داشتن ميباشد تاكنون دلايل فوق را به دليل آن كه گمان مي كنم براي ممانعت از دلخوري آنها لازم مي شود رفع نكرده ام مي دانم كه طرز تفكرم اشتباه است ولي دليل قانع كننده و پابرجايي براي خودم پيدا نكرده ام و خلاصه تصميمهاي من شكننده است. لطفا مرا در اين مورد راهنمايي كنيد و ديگر عواملي كه مسبب اين مشكل مي شود را بيان كنيد؟
پاسخ : در ابتدا لازم است نكاتي را درباره نحوه معاشرت و رفتار با ديگران به عرضتان برسانيم تا در پرتو آن بتوانيم روش رفتار با ديگران را طبق آموزه هاي صحيح شكل دهيم.
بهترين روش رفتار با ديگران و جلب محبت را مىتوان از كلام رسول اكرم(ص) آموخت كه فرمود: هيچ يك از شما مؤمن نيست مگر اينكه براى ديگري آن را بخواهد كه براى خود مىخواهد» و يا در جاى ديگر فرمود: «دست خود را بر سر هر كس كه مىخواهى بگذار و براى آن بخواه كه براى خود مىخواهى» V}(بحارالانوار، ج 71، ص 234){V
بنابراين اگر روشى را دوست داريد كه مردم آنگونه با شما رفتار كنند، به همان روش با ديگران برخورد كنيد. هر چه را براى ديگران پيشنهاد مىكنيد همان بهترين روش است و شما نيز بر اساس آن با آنان رفتار كنيد. زيرا انسان جز انتظار خوش رفتارى از مردم ندارد، كمترين اهانتى را از سوى آنان نمىپذيرد راضى نيست كه كسى به او تهمت زند، و نمىپسندد كه كسى از معايب او پيش ديگران سخن بگويد هر چند آن عيوب را واقعا داشته باشد.
در اينجا ما به بعضى از فنون اساسى در رفتار با ديگران اشاره مىكنيم:
1ـ اگر خواستيد شخصى را نسبت به موضوعى متقاعد سازيد سعى نكنيد پيرامون آنچه شما مىخواهيد با او به جر و بحث بپردازيد بلكه اول از خواسته خود كوتاه بياييد و خواسته او را در نظر بگيريد آنگاه نظر خودتان را مطرح كنيد.
2ـ در روابط اجتماعى با ديگران سعى كنيد از انتقاد، سرزنش و گلايه خوددارى كنيد.
3ـ سعى كنيد نكات مثبت در رفتار و شخصيت ديگران را شناسايى كرده و آنها را به خاطر آن ويژگي ها و رفتارها، تحسين صادقانه داشته باشيد نه آنكه روى نكات منفى وى انگشت گذاشته او را مذمت كنيد.
4ـ سعى كنيد شنونده خوبى براى ديگران باشيد و ديگران را تشويق كنيد درباره خود با شما حرف بزنند.
5ـ به ديگران احترام بگذاريد و كارى كنيد كه احساس كنند مهم و با ارزش هستند و اين كار را صميمانه انجام دهيد.
6ـ در برخورد با ديگران با چهرهاى گشاده و لبخند سخن را آغاز كنيد.
7ـ به جاى اينكه مستقيما به ديگران دستور دهيد كارى براى شما انجام دهند، خواسته خويش را به شكل سؤال طرح كنيد و به طور غيرمستقيم از آنها بخواهيد خواستهتان را عملى كنند.
8ـ اگر ديگران كارى براى شما انجام دادند، آنها را به هر طريقى كه ممكن است خوشحال كنيد و از آنها تشكر و قدردانى كنيد. ضمنا لازم است از حقوق دينى و اخلاقى ـ اجتماعى اى كه ديگران بر انسان دارند شناخت بيشترى پيدا نمود تا در اداء آن حقوق تلاش كرد.
طبيعى است گاهى «ديگران» والدين يا برادران و خواهران فرد است گاهى، اقوام و فاميلاند، گاهى نيز همسايگان و گاهى اساتيد و معلمان و يا ساير افراد و... مىباشند كه هر گروه و صنفى ويژگيها و حقوق خاص خود را دارند كه در اين زمينه بايد با مطالعه بيشتر شناخت خويش را تعميق و گسترش دهيد بنابراين توجه شما را به مطالعه كتب زير جلب مىكنيم:
1ـ آئين دوستيابى، ديلكارنگى
2ـ دوستى و دوستان، سيدهادى مدرسى، ترجمه حميدرضا شيخى، حميدرضا آژير، انتشارات آستان قدس رضوى
3ـ اخلاق معاشرت، على قاسمى
اكنون با توجه به نكات فوق ، مطالبي درباره دلائلي كه تصور مي كنيد باعث اين مشكل شده است به عرضتان مي رسانيم. هر چند به اين دلايل با همديگر هم خواني ندارد و در مجموع سوالتان تا حدود زيادي ابهام دارد. بنابراين مناسب تر خواهد بود توضيحات بيشتري درباره وضعيت رفتاري و مشكل خودتان در مكاتبه بعدي براي ما ارسال نماييد.
1. اگر با ديگران رودربايستي داريد چگونه است كه مي توانيد با همان رفتار ديگران با آنها برخورد كنيد. اين يكي از نقاط ابهام آميز نامه شما مي باشد كه نيازمند توضيح بيشتر شماست. علاوه بر اين منظورتان از اطرافيان چه كساني هستند، اعضاي خانواده ، پدر و مادر يا فاميل و اقوام و يا دوستان و هم كلاسي ها و يا ... چون با هر كدام و هر دسته از اطرافيان بايد با روش خاص و ويژه اي برخورد كرد هر چند اصول كلي معاشرت يكسان است ولي ويژگي هاي شخصيتي و حقوقي ديگران متفاوت است و بايد متناسب با آن سطح، رفتار مناسب داشت مثلا با استاد و معلم به گونه اي، با والدين به گونه اي ديگر با برادر و خواهر به شكل ديگري و با دوستان و هم كلاسي ها به يك نحوه چهارم و همينطور ديگران.
2. گاهي انسان بخاطر عدم رعايت حد و حدود شوخي و جدي و يا همه امور را به شوخي گرفته و يا حداقل در ظاهر و در ابتداي امر جدي نگرفتن موضوع و رفتار شوخ طبعي فرد، ممكن است باعث آن شود كه ديگران تصوير جدي از ما نداشته باشند و فرد را به لودگي متهم كنند بنابراين توصيه مي شود با رعايت حدود شوخي و جدي خود را از اين اتهام خارج كنيد.
3. همانطور كه خودتان فرموده ايد از ارادتهاي بي جا خودداري كنيد زيرا اگر اين نوع ارادتها از محدوده خود خارج شود، خود متهم به چاپلوسي مي شود و به قصد و نيت پاك و صحيح وي نيز در موارد خدمت رساني و كمك به ديگران نيز مخدوش مي شود.
4. با كاهش شوخي ها و ارادتهاي بي جا مي توانيد عزت نفس خود را بالا ببريد. چه بسا بخاطر همان عواملي كه ذكر كرده ايد و تحقير و كوچك شمردن خود و بزرگ جلوه دادن ديگران نتوانسته ايد حد و مرز بين تواضع و خود بزرگ بيني را شناسايي و در عمل پياده كنيد هر چند تكبر و غرور ناپسند است و خدمت رساني به ديگران نيز ارزشمند و مورد توصيه بزرگان ديني است، اما تواضع و اظهار ارادت نبايد به از بين رفتن عزت نفس و كرامت انساني منجر شود. و بايد از يك حد متعادل برخوردار باشد. در اين زمينه نيازمند مطالعه و تحقيق بيشتري است و چه خوب است با مروري به زندگي بزرگان و مشورت با ديگران و مشاهده رفتار افراد متعادل در اين زمينه از آنها الگو بگيرد و در عمل از آن پيروي كنيد.
کد سوال : 478
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در مواقع همزماني اذان با كلاسهاي درس خواندن نماز اول وقت به جماعت در مسجد بهتر است يا اينكه انسان كلاس را ادامه دهد و بعد نماز را فرادي بخواند؟
پاسخ : البته برگزاري نماز اول وقت به طور جماعت بسيار با فضيلت است و خوب است از نظر فردي و اجتماعي به اين مهم پرداخته شود. به طوري كه برنامه ريزان ادارات و مراكز آموزشي امكان حداكثر شركت در نماز جماعت را براي علاقمندان فراهم كنند. و هر فرد نيز در حد توانايي در انتخاب ساعت درسي و تنظيم وقت اداري بايد سعي كند كه از فضيلت نماز اول وقت به طور جماعت بهره مند شود.
اما در صورتي كه التزام به اين مهم موجب حساسيت اطرافيان مي شود و يا با درس همزمان مي شود و حضور در درس ضرورت دارد، بهتر آن است كه از اين كار مستحبي چشم پوشيد. البته بسيار سازنده خواهد بود كه از نظر دروني در آن هنگام به ياد خدا باشد و براي رضايت خدا اين «هجران» تحمل كند و به خود وعده دهد كه در نماز جماعت مغرب و عشاء و يا صبح با جديت بيشتر شركت كند. در اين صورت هم به لذت «وصال معبود» رسيده و هم از «رنجش مخلوق» دور مانده.
کد سوال : 479
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : صدقاتهن و اجورهن چه نسبتي با مهريه دارد؟
پاسخ : در آيه 4 سوره نساء فضاي بحث در ازدواج دائم است که از مهريه به عنوان صداق نام برده که به صداقت و راستي در بيمان ازدواج اشاره ضمني دارد واز حيث محتوي بار معنوي بيشتري نسبت به کلمه اجورهن دارد
کلمه اجورهن که در آيه 24 سوره نساء آمده تنها به اجر مالي ازدواج اشاره دارد که فضاي بحث در ازدواج موقت است
J}بدون شك مراد از «استمتاع» در آيه ياد شده، نكاح موقت (متعه) است و به اتفاق همه مسلمانها ـ اعم از شيعه و سنى ـ نكاح موقت در عصر پيامبر(ص) شايع بوده است. مفسران از صحابه و تابعين (مانند: ابن عباس، ابن مسعود، ابى بن كعب، قتاده، مجاهد، ابن جبير) و نيز در مذهب اهل بيت، جملگى در مورد دلالت آيه بر ازدواج موقت اتفاق نظر دارند. البته برخى از اهل سنت، نكاح متعه را از احكامى مىدانند كه نسخ شده است؛ ولى ديدگاه فقه شيعه همان است كه گفته شد.
اما کلمه مهريه در فارسي شامل هر دو مورد ميشود
{J
کد سوال : 480
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : آيا سنگساركردن عملي وحشيانه نيست؟ چرا در اين حكم تجديد نظري صورت نگرفته تاچهره اسلام آلوده وخشن جلوه نكند؟ چرادرماههاي حرام ديه دوبرابرميشود؟ دراين ماهها ارزش اقتصادي فرد بيشتر ميشود؟ لطفا"توضيح كافي دهيد.اين حكم غيرمنطقي است.؟
پاسخ :
T}خشن نمايي حدود و تعزيرات اسلام{T
متاسفانه ، قضاوت خشونت در مورد حدود و تعزيراتي كه اسلام وضع كرده است، در يك قضاوت اجمالي و بدون در نظر گرفتن همه جوانب صورت مي گيرد و معمول اين گونه قضاوت ها در اين گونه مسايل اجتماعي و حقوقي از جهان بيني ما و برداشتي كه درباره آدمي و جامعه انساني داريم بر مي خيزد. برخي در اين قضاوت ها بدون در نظر گرفتن تمام شرايط حدود و تعزيرات اسلامي و راه هاي اثبات و راه هاي تخفيف و همچنين نتايج نهايي اين گناهان و اثرات زيانبار آن براي جامعه حكم به خشن بودن حدود و تعزيرات مي دهند.
براي مثال، برخي ، با مشاهده جوامع غربي كه نوشيدن شراب را مانند آب خوردن مي دانند يا رواج فسادهاي جنسي را ، دليل كم اهميت بودن اين گناهان دانسته و اجراي حدود را خشن مي دانند، در حالي كه اگر آمار طلاق و از هم پاشيدن خانواده ها، فرزند هاي نامشروع كه غالبا بر اساس تجربه دانشمندان، افرادي تبه كار و بي رحم و جاني از آب در مي آيند، كودكان بي سرپرست و انواع بيماريهاي جسمي و روحي كه زاييد بي بند و باري هاي جنسي است را ملاحظه كنيم، قبول خواهيم كرد كه آلودگي هاي جنسي به هيچ وجه مسئله ساده اي نيست كه بتوان از آن به اساني گذشت، بلكه گاهي سرنوشت يك جامعه با آن گره مي خورد و موجوديت آن به خطر مي افتد.
با در نظر گرفتن همه اين جوانب، معلوم مي شود كه حدود و تعزيرات اسلام چندان خشن نيستند. از سوي ديگر شايد برخي از اين مجازات ها مانند سنگسار، سنگين به نظر برسند ولي اسلام راه هاي اثبات آن را چنان محدود كرده است كه در عمل دامان افراد بسيار كمي را مي گيرد، در عين اين كه وحشت از آن به عنوان يك عامل بازدارنده روي افراد منحرف اثر خود را خواهد گذاشت.
براي مثال، در مورد ثبوت زنا، بر اساس آيه 15 سوره نساء شاهدها به چهار نفر افزايش يافتند از سوي ديگر براي شهادت شهود، شرايطي تعيين شده است از قبيل رويت و عدم قناعت به قرائن و هماهنگي شهادت شهود و مانند آن، كه اثبات جرم را سخت تر مي كند.
روشن است كه با اين شرايط تنها افراد بي باك و بي پروا ممكن است مجرم شناخته شوند و بديهي است كه اين چنين اشخاصي بايد به اشد مجازات گرفتار شوند تا عبرت ديگران گردند. و جامعه سالم بماند.
از نكات پيش معلوم مي شود كه پس از اثبات جرم، به هر طريقي كه شده بايد مجازات اجراء شود و در هنگام اجراي مجازات كه مربوط به اجتماع مي شود نبايد عاطفه، محبت و احساسات جايگزين عقل شود، بلكه تا آن جا كه پاي مجازات الهي در ميان است و به مصلحت عامه بشريت است بايد حكم اجراء شود، چنان كه خداوند متعال در حكم زناي غيرمحصنه مي فرمايد: «هر يك از زن و مرد زناكار را صد تازيانه بزنيد و نبايد رافت (و محبت كاذب) نسبت به آن دو شما را از اجراي حكم الهي مانع شود، اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد، و بايد گروهي از مومنان مجازاتشان را مشاهده كنند. V}(نور، 2){V
در پايان شايان ذكر است، چنانچه ما مسلمانان بخواهيم بر اساس خوش آمدي غربي ها، حدود و تعزيرات خودمان را اجرا كنيم بايد دست از همه آن ها بكشيم، چرا كه آن ها نه تنها سنگسار بلكه شلاق زدن ، اعدام، آزاد نبود روابط جنسي و ... همه را خشن مي بينند و بر اساس گفته قرآن كريم تا مادامي كه شما مسلمانان كاملا به ميل آنان رفتار نكنيد از شما راضي نخواهند شد، و A}«لن ترضي عنك اليهود و لاالنصاري حتي تتبع ملتهم قل ان هدي الله هو الهدي و لئن اتبعت اهواء هم بعد الذي جاءك من العلم مالك من الله من ولي و لانصير»{A؛ V}(بقره، 120){V هرگز يهود و نصاري از تو راضي نخواهد شد، تا [به طور كامل تسليم خواسته هاي آنان شوي و] آنها بين [تحريف يافته] آنان پيروي كني. بگو: «هدايت الهي، تنها هدايت است» و اگر از هوي و هوس هاي آنان پيروي كني، بعد از آن كه آگاه شده اي، هيچ سرپرست و ياوري از سوي خدا براي تو نخواهد بود».
T}ديه{T
پيش از پاسخ شايان ذكر است كه ديه بر عكس آنچه در فارسي گفته مي شود «خون بها» نيست. خون انسان بالاتر از اين است كه قيمتش اين ها باشد. بلكه به تصريح قرآن، «خون يك انسان برابر با خون همهء انسان ها است» از اين رو است كه مهم ترين شخصيت هاي اسلامي با ساده ترين افراد از نظر ديه يكسان هستند. ديه مرجع تقليد، ديه يك انسان متخصص، ديه يك انسان مبتكر، با ديه يك كارگر ساده در اسلام يكي است. بنابراين ديه عامل تعيين ارزش و خون بها نيست، بلكه ديه جنبه مجازات دارد كه طرف حواسش را جمع كند و ديگر از اين اشتباهات نكند و هم تا حدودي جبران خسارت اقتصادي است. يعني مردي يا زني در اين خانواده از ميان رفته است، جاي او خالي و اين خلاء، خسارت اقتصادي به آن خانواده وارد ميكند. براي پركردن اين خسارت اقتصادي ديه داده مي شود. V}(آيت الله جوادي آملي، زن در آيينه جمال و جلال، ص 418){V
T}افزايش ديه در ماه هاي حرام{T
شكي نيست كه هر جرمي از هر مجرمي با عمد و اختيار، استحقاق جريمه و مجازات را دارد. از سوي ديگر همه مجرمان يكسان نيستند و بدون شك شرايط زماني و مكاني و رواني و ويژگيهاي ديگر آن ها تفاوت دارد.
به همين دليل امروزه، در تمام قوانين جهان، اموري را با عنوان عوامل تشديد و تخفيف در كنار قوانين كيفري و جزايي قرار مي دهند، مثلا بيماري رواني را عامل تخفيف و تكرار در جرم را معمولا عامل تشديد مي دادند.
اسلام نيز، از چهارده قرن پيش عوامل تشديد و تخفيف را به صورت جامع و جالبي هم در مجازات هاي دنيوي و هم در مجازات هاي اخروي پيش بيني كرده است.
در يك بررسي ساده معلوم مي شود «عوامل تخفيف» در اسلام نسبت به «عوامل تشديد» بيشتر است و اين به خاطر همان طبيعت ذاتي اسلام است كه بر اساس رحم، عاطفه و شعار «يا من سبقت رحمته غضبه» است.
از جمله عوامل تشديد مجازات در اسلام مكان و زمان جرم است. چنانچه جرمي در مكان هاي عادي يا مكه مكرمه رخ دهد، مجازات به علت قداست مكان مكه مكرمه متفاوت است. هم چنين مجازات در ماه هاي حرام به علت قداست آن ها شديدتر شده و ديه قتل در ماه هاي حرام يك سوم اضافه مي شود.
اين نوع مجازات به خوبي نشان مي دهد كه اهميت جرم تنها بسته به جنبه ذاتي آن نيست، بلكه خصوصيات زماني و مكاني كاملا در آن موثر است.
از سوي ديگر بديهي است كه چنانچه كسي حرمت اماكن و زمان هاي مقدس را نگه نداشت مشخص مي شود كه روح طغيانگري او بيشتر و جسورتر است و چنين فردي ضرر و خطرش براي جامعه بيشتر است. كما اين كه افراد غير مذهبي و آلوده، برخي ايام و اماكن مثلا روز تاسوعا و عاشورا و ... مرتكب گناه نمي شوند.