• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 4601
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : براي جذب افراد به امور ديني در دانشگاه، چه فعاليت هايي را بايد انجام دهيم؟
پاسخ : اصولاً «دين»، كانون جوشش معرفت و شناخت است. شناخت نسبت به اين جهان، شناخت نسبت به انسان، نسبت به مسؤوليت، شناخت نسبت به مسير، راه و هدف، كه مجموعه‏ى اين معرفت‏ها، اساس دين را تشكيل مى‏دهد. به طور كلّى «دين»، انسان را محور جهان مى‏داند و جهان را مجموعه و مظهرى از قدرت و رحمت الهى دانسته و در بناى جهان و مهندسى عظيم عالم وجود، دست قدرت خدا را مؤثر و همه كاره مى‏داند. طبيعت دين(اسلام)، بسان يك ميدان مغناطيسى طبيعتى پر جاذبه است و دل‏هايى را كه آلوده به غرض‏ورزى و كينه‏توزى نباشد به سمت خود جلب مى‏كند. اما به هر حال، محيط دانشگاه كه يك محيط علمى و آموزشى بوده و محل برخورد افكار، انديشه‏ها و ديدگاه‏هاى متنوع و گاهى متضاد است، نمى‏توان در چنين فضايى به صورت خيلى خوش‏بينانه به جاذبه‏ى طبيعى دين تكيه كرد و جوانان و دانشجويان انتخابگر و در حال تغيير را به حال خويش رها كرد، چرا كه ايمان در قلب و دل يك جوان جوياى علم، بسان يك نهال نورسى است كه از بدو تولد بايد در دو عرصه درگير باشد. هم بايد براى تحكيم و تعميق ريشه‏هايش در خاك و كسب غذاهاى مورد نياز خويش فعاليت كند و هم بايد با موانع و آفات كمرشكن بجنگد، يك دانشجو هم بايد نيازهاى مادى و معنوى و غذاهاى متناسب علمى و دينى را فراهم كرده و هم بايد با راهزنان عرصه‏ى انديشه و تفكر بستيزد. راه‏كارهاى كلى و جزيى براى جذب دانشجويان به سمت فعاليت‏هاى دينى. الف) راه‏كارهاى كلى: كسانى كه در صدد جذب جوانان و دانشجويان به سمت دين هستند بايد داراى اين ويژگى‏هاى كلى باشند: 1ـ شناخت پيام (دين): افرادى كه در صدد جذب دانشجويان به سمت امور دينى هستند بايد خودشان عارف و عالم به دين و احكام نورانى آن باشند (گر چه شناخت اجمالى داشته باشند). 2ـ جاذبه‏ى پيام‏دهندگان: آنان كه در صدد جذب ديگران به سمت و سوى دين هستند بايد اولاً خودشان مجذوب دين بوده و به احكام نورانى دين در عمل عشق بورزند. ثانياً اعمال و رفتار آنان آميخته با ارزش‏هاى دينى بوده و با اخلاق اسلامى، درهاى بسته‏ى دل‏هاى جوانان را تسخير نمايند. چرا كه ايمان امر قلبى است و قلب، تسليم ميل و خواست ديگران نمى‏شود، مگر اين كه خودش بخواهد. البته با اسلحه‏ى محبت و عشق دينى مى‏توان دل‏هاى زيادى را شكار كرده و با حوزه‏ى دين آشنا كرد. 3ـ شناخت پيام‏گيرندگان: پيام و پيام‏دهندگان هر چه باشند و هر كه باشند، به پيروى مطلوب نمى‏رسند، مگر اين كه مخاطب‏شناس باشند، يعنى بايد ويژگى‏هاى پيام‏گيرندگان و سليقه‏هاى گوناگون آنان را به خوبى بشناسند، چرا كه بعضى از افراد و دانشجويان با اسلحه‏ى محبت و برخى با اسلحه‏ى علم و هنر و گروهى ديگر با حربه‏هاى متنوع ديگر به پيام‏هاى دينى تمكين كرده و بدان متمايل مى‏شوند. پس شناخت مخاطب و پيام گيرنده علاوه بر اهميت اصل پيام و نيز پيام‏دهندگان، نقش بسيار مهمى در ترويج و تبليغ از دين دارد. ب) برخى راه‏كارهاى جزيى: براى جذب جوانان و دانشجويان نسبت به امور دينى: 1ـ تقويت آرمان‏گرايى دينى در بين دانشجويان. 2ـ تبيين رابطه‏ى دين و دنيا، علم و دين، دين و سياست. 3ـ تبيين جايگاه و نقش دين و تاريخ اديان به منظور پيشگيرى و مصونيت‏سازى در مقابل تهاجم انديشه‏هاى گمراه‏كننده. 4ـ برانگيختن حس مذهبى دانشجويان در جهت تعميق باورهاى دينى ايشان. 5ـ شبهه‏شناسى و پاسخ‏گويى به شبهات دينى، فرهنگى و اجتماعى دانشجويان. 6ـ الگوسازى از زندگى فردى و اجتماعى شخصيت‏هاى برجسته دينى در قالب فيلم و سريال. 7ـ تشكيل گروه‏هاى كوچك مطالعاتى و متنوع از دانشجويان و ايجاد رقابت سازنده بين آنان در امر شناخت دين و فرايند علمى آن. 8ـ تقويت تعامل علمى و دينى بين دانشجويان در رشته‏هاى مختلف علمى و ايجاد همكارى بيشتر بين آنان در زمينه پروسه‏هاى علمى و پژوهشى. 9ـ استفاده از اساتيد قوى از رشته‏هاى مختلف علمى در زمينه‏هاى علمى، دينى و اخلاقى براى رفع مشكلات دانشجويان در مسايل ياد شده. 10ـ بهره‏گيرى از عالمان و سخنوران مورد علاقه‏ى جوانان و دانشجويان در امور دينى. 11ـ تشكيل انجمن‏هاى فرهنگى و تفريحى جهت انجام سفرهاى فرهنگى و تفريحى با رعايت موازين شرع و عرف. 12ـ تشويق دانشجويان ممتاز و متهد و رسيدگى به مشكلات مادى و معنوى آنان. 13ـ شناسايى، جذب و تشويق اساتيد فرهيخته، با اخلاق و داراى روحيه و نشاط بالا جهت تدريس در درس‏هاى مربوط به دين (اساتيد گروه معارف). 14ـ شناسايى و تشويق مديران و كارمندان علاقمند به مسائل دينى و همكارى با آنان در ايجاد فضاى معنوى در دانشگاه‏ها و مبارزه معقول و هدفمند (بدون ايجاد كمترين نقش) با كارگزاران غير مسؤول و بى‏انگيزه در دانشگاه‏ها. بديهى است كه دست‏يابى به اهداف پيش‏گفته، مشروط به همكارى و مساعدت تصميم‏گيرندگان در سطوح مختلف فرهنگى، تربيتى و آموزشى مى‏باشد و به شدت به همكارى و خواست مديريتى آنان بستگى دارد. به اميد روزى كه اختلاف سليقه‏ها و زبان‏ها به هم‏زبانى و با عنايت و لطف خدا، هر دوى آن‏ها به كانون آرام‏بخش و رشدآفرين هم‏دلى نايل شوند.
کد سوال : 4602
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : با دانستن شرايط امر به معروف و نهي از منكر هنوز نمي دانم وقتي افرادي در حال انجام عمل غيرشرعي هستند وظيفه من چيست؟
پاسخ : در مسأله امر به معروف و نهى از منكر شايسته است جهات متعددى در نظر گرفته شود: الف) احكام شرعى مربوط به امر به معروف و شرايط وجوب و مراتب آن. امر به معروف در مورد ترك واجبات و نهى از منكر در مورد انجام محرمات است و شرايطى دارد كه بعضى از آن عبارتند از: 1ـ آمر به معروف و ناهى از منكر واجبات و محرمات را بشناسد. 2ـ كسى كه مرتكب معصيت شده قصد تكرار آن را داشته باشد. 3ـ مراحل امر به معروف و نهى از منكر از آسان به شديد رعايت شود مثلاً اگر با آرامش مى‏توان نهى كرد از پرخاش خوددارى شود. 4ـ احتمال تأثير داده شود. 5ـ براى آمر به معروف ضرر جانى يا مالى قابل توجهى نداشته باشد. ب ) روحيات و ويژگى هاى روانى طرف مقابل. طبيعى است با هر كسى به زبان خاصى بايد سخن گفته شود و چه بسا لازم است برخى را به طور غير مستقيم و از طريق برخى وسايط ارشاد نمود. ج ) حتى الامكان از منطقى‏ترين و بهترين زبان استفاده شود. بهتر است ابتدا امتيازات و خوبيهاى افراد به آنان گوشزد شودو سپس تدريجا به بيان ايرادات وارد بر آنها پرداخته شود. در اين زمينه هم سعى شود اول يك مسئله مطرح شود و پس از اصلاح تشويق گردد و سپس به همين ترتيب يكى يكى به ديگر مسائل پرداخته شود. د ) حتى الامكان بايد به افراد تفهيم نمود كه آنچه به ايشان تذكر داده مى‏شودازسر خيرخواهى ومفيد به حال خود آنها است. ه ) ضمن توجه به نكات فوق نبايد انتظار داشت كه به هيچ وجه افراد از امر به معروف يا نهى از منكر بدشان نيايد. بلكه وظيفه ما رعايت اصول صحيح اخلاقى و انسانى در تذكر به آنهاست ولى اين كه بپذيرند يا نه و خوششان آيد يا بدشان آيد خيلى دست ما نيست و نبايد از آن خوفى به دل داشت. حافظ وظيفه تو دعا گفتن است و بس در بند اين مباش كه نشنيد يا شنيد كس و ) جدولى براى خود تنظيم كنيد وشرح شيوه‏هاى كاربردى خود را با ميزان تأثير آن ثبت نماييد و همواره در پى بكارگيرى شيوه‏اى مؤثرتر باشيد. ز ) اخلاص در نيت را حفظ نموده و از خداوند توفيق بخواهيد. ح ) دانستن شرايط اختصاصى برخورد با گناهان. توضيح اين كه: براى انجام وظيفه امر به معروف و نهى از منكر، دانستن شرايط مربوط به آن لازم است ولى كافى نيست؛ زيرا اين شرايط بسيار كلى هستند و هر گناه و عمل غيرشرعى‏اى كه مشاهده مى‏شود، علاوه بر شرايط عمومى نهى از منكر، روش برخورد خاصى را نيز طلب مى‏نمايد كه لازم است رعايت گردد. به عبارت ديگر روش برخورد با تمامى گناهان يكسان نمى‏باشد و ممكن است وظيفه انسان در قبال برخى از اعمال غير شرعى كه انجام مى‏شود، نسبت به ساير اعمال متفاوت باشد، بنابراين علاوه بر دانستن شرايط عمومى برخورد با اعمال خلاف شرع، دانستن نوع برخورد و وظيفه در قبال برخى از گناهان و رفتار ضد اخلاقى خاص نيز ضرورى مى‏نمايد. به طور مثال در مجلس كه پشت سر مؤمنى غيبت مى‏شود، وظيفه آن است كه ابتدا با انكار آن نسبت، در مقام دفاع از آن مؤمن برآييم و سپس تا مى‏توانيم حرف را عوض نموده و سختى ديگرى را پيش بكشيم و چنانچه مؤثر واقع نشد، به عنوان اعتراض و حفظ خويش از شنيدن غيبت مؤمن، مجلس را ترك گوييم و مانند آن.
کد سوال : 4603
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا تبعيض بين فرزندان، ظلم محسوب مي شود؟ وظيفه فرزندان و اطرافيان در اين رابطه چيست؟
پاسخ : بدون شك تبعيض در بين فرزندان امرى نكوهيده و مذموم است و در روايات زيادى از اين عمل نهى شده است. در بعضى روايات سفارش شده پدر و مادر حتى بايد نگاهشان را بين بچه‏هايشان به طور مساوى تقسيم كنند. البته ممكن است بعضى فرزندان داراى خصوصيات و امتيازاتى باشند كه توجه پدر و مادر و محبت آنها به او بيشتر باشد ولى در اين موارد هم سفارش شده اگر والدين مى‏خواهند توجه و عنايت بيشترى به اين‏گونه بچه‏ها بكنند، دور از چشم ساير فرزندان باشد تا شعله حسادت و كينه‏ورزى در بين آنها زبانه نكشد. در موارد مشاهده اين‏گونه تبعيض‏ها مى‏توان با ادب كامل و به گونه‏اى كه بى‏حرمتى به والدين نباشد اين مسأله را با آنها درميان گذاشت شايد آنها به اين مسأله توجهى نداشته‏اند و از تذكر مؤدبانه و دلسوزانه همراه با دليل و منطق فرزندشان خوشحال شوند و در عمل اين مسأله را رعايت نمايند.
کد سوال : 4604
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : با توجه به آيه 35 سوره انبياء در صورت آسيب ديدن انسان، چگونه مي توان اين قضيه را توجيه کرد؟
پاسخ : در باب حافظ بودن خداوند وجوه مختلفى مطرح شده است از جمله اين كه در آيه 57 سوره هود كه A}ان ربى على كل شى‏ء حفيظ{A منظور اين است كه خداوند نه فرصت را از دست مى‏دهد نه موقعيت را فراموش مى‏كند. نه پيامبران و دوستان خود را به دست نسيان مى‏سپارد بلكه همه چيز را مى‏داند و بر همه چيز مسلط استV}برگزيده تفسير نمونه، ج 2، ص 355{V. لذا آسيب‏هايى كه به انسان وارد مى‏شود لازمه زندگى در دار دنيا كه دار تغيير و حركت واصطكاك است و اين گونه صدمات جسمانى از عوارض زندگى دنيوى است. دليل روشن اين مطلب زخمى شدن و آسيب ديدن جسم اولياى دين است. اما در باب آسيب‏هاى روحى و آلودگى‏هاى روانى آرى اگر كسى به شرايط بندگى عمل نمايد و در طريق نجات باشد خداوند او را از زشتى‏ها باز مى‏دارد. خداوند حافظ اولياى خويش است و نگهدارنده آنهاست از وقوع در مواضع انحراف.
کد سوال : 4605
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : با عنايت به آيه 51 سوره انبياء، شايستگي انسان براي رسيدن به بعضي از مقام ها، کي مشخص مي شود؟
پاسخ : ترجمه آيه فوق چنين است: «و همانا پيش از اين به ابراهيم رشد [و بصيرت [در خور او را داديم و ما به [شايستگى] وى آگاه بوديم. در باب اين آيه نكاتى وجود دارد كه خاطر نشان مى‏گردد. 1- حضرت ابراهيم(ع) از رشد و كمال والا در پرتو عنايت الهى برخوردار بود. 2- استعدادها و ظرفيت‏هاى وجودى آدميان براى رشد و كمال متفاوت است. از اين كه خداوند به ابراهيم(ع) رشد متناسب و مخصوص به او اعطا فرمود به دست مى‏آيد كه هر انسانى داراى قابليت و استعداد مخصوص به خود و متفاوت با ديگران است. 3- ابراهيم(ع) در پرتو عنايت الهى از رشد و كمالات خاص از دوران كودكى و قبل از نبوت بهره‏مند بود. 4- تمامى انسان‏ها حتى پيامبران به عنايت خداوند در رشد و كمال نيازمنداند. 5- خداوند از پيش بر شايستى‏ها و استعدادهاى ابراهيم(ع) آگاه بود. 6- لطف خداوند بر انسان براساس لياقت و شايستگى اوستV}تفسير راهنما، آقاى هاشمى رفسنجانى، ج 11، ص 382{V. ازاين‏رو منظور از زمان مشخص شدن مقامات انسان اگر براى خداوند باشد كه خداوند از ازل عالم به اين حقايق بوده است و اگر نسبت به خود انسان‏ها باشد. مسلما هر كمالى به انسان مى‏رسد بايد زمينه آن كمال و بستر مناسب نسبت به آن كمال در وجود او باشد. اما نكته حائز اهميت اين است كه شايد براى انسان استعدادها و قابليت‏هاى بسيار در مسير كمالات باشد اما به مرور زمان اين استعدادها تبديل به فعليت گردد. اما در باب اين كه همه قابليت آدمى از پيش مشخص شده است يا نه بايد گفت كه بعضى از قابليت‏هاى انسان از قبل مشخص شده است اما بعضى ديگر را انسان با نحوه عمل و انديشه خويش كسب مى‏نمايد و لذا چه در مسير درست و چه در طريق نادرست انسان مى‏تواند قابليت‏هاى خويش را وسعت بخشد.
کد سوال : 4606
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : درباره ماهيت شيطان، ابليس، نفس اماره و نفس مطمئنه كمي توضيح دهيد؟
پاسخ : شيطان و ابليس: شيطان در لغت، اسم جنس است به معناى موجود شرور و شامل هر موجود متمرّد و طغيانگر و خرابكارى مى‏شود. خواه از جن باشد يا انسان يا ساير موجودات. به همين جهت در قرآن كريم گاه به صورت مفرد و گاه جمع به كار رفته است مانند تعبير A}شياطين الجنّ و الانس{A؛ V}انعام / 112{V. اما شيطانى كه معمولاً مورد سخن است، موجودى است به نام ابليس كه در قرآن سخن از او آمده است ابليس، موجودى است از نوع جنّ كه به فرموده قرآن كريم به واسطه عبادت پروردگار در رتبه ملائكه قرار گرفته بود لكن با تكبّر و طغيان از فرمان و دستور الهى مطرود واقع گشت و قسم ياد كرد كه بنى آدم را اغوا كند. A}فسجدوا الا ابليس كان من الجنّ ففسق عن امر ربّه{A؛ V}كهف / 50{V. بنابراين حقيقت ابليس، از جنس جنّ است. جن در لغت به معناى پوشيدگى و پنهانى است يعنى موجودى كه براى ما در شرايط عادى، قابل درك حسى نيست. همان گونه كه انسان از خاك آفريده شده، جنّ از آتش آفريده شده A}و الجانّ خلقناه من قبل من نار السموم{A؛ V}حجر / 27{V. ابليس كه از طايفه جن بود در طغيان و سرپيچى از اوامر خداوند، مى‏گويد A}خلقتنى من نار و خلقته من طين{A؛V}اعراف / 12{V. بنابراين ابليس موجودى است جسمانى لكن از جنس آتش آفريده شده نه خاك و لطيف و غير قابل حسّ است. نفس اماره و نفس مطمئنه: نفس آدمى (حقيقت و روح و بعد مجرد) داراى شؤون و مراتبى است. پايين‏ترين مرتبه آن، نفس اماره بالسوء است كه مربوط به حالت نقص نفس و مرحله‏اى است كه انسان از درون ميل به كج‏روى و افراط و تفريط در امور زندگى و گرايش به بدى و شرور دارد و از خير و حالت تعادل در انتخاب و گرايش منحرف مى‏شود. مرتبه دوم نفس - كه مربوط به نفوس در حال كمال و خودساخته است - نفس لوامه مى‏باشد. نفس آدمى در اين مرحله، بيشتر ميل به خير و نيكى و اعتدال دارد و چنانچه انسان احيانا دچار انحراف، بدى و افراط و تفريط شود، از درون او را ملامت و سرزنش مى‏كند تا دوباره او را به طرف اعتدال و خير وادار نمايد. مرتبه سوم نفس (مرحله كمال نفس آدمى) نفس مطمئنه است. انسان با رسيدن به نفس مطمئنه، كمال و سعادت و آرامش حقيقى زندگى خود را پيدا مى‏كند و صاحب نفس راضيه و مرضيه مى‏شود؛ يعنى، هم او از خدا راضى مى‏گردد و هم حق‏تعالى از او رضايت دارد.
کد سوال : 4607
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چه فرقي است ميان ولايت تكويني امامان و مرتاضان هندي؟
پاسخ : درباره چيستى ولايت تكوينى و تمايز و تشابه آن با اعمال مرتاضان و جزء آنها، ابتداء بايد تعريف ولايت تكوينى روشن شود و آنگاه به وجوه تمايز و تشابه بپردازيم. الف: ولايت در لغت به معناى قرب و نزديكى است (-معجم مقاييس اللغة، ابى الحسين احمد بن فارس بن زكريا، دفتر تبليغات اسلامى قم. ج: 6 ص: 141) و معناى محبت و حكومت و توليت نيز از ديگر معانى ولايت است كه از معناى قرب گرفته شده‏اند( و ولايت بر دو قسم تكوينى و تشريعى تقسيم مى‏شود. استا-ملاصدرا، مفاتيح الغيب؛ انتشارات مولى ص: 487 و كربلائى جواد؛ الانوار الساطعة؛ دارالحديث ج: 1 ص: 18) د مطهرى در تعريف ولايت تكوينى مى‏فرمايند: "ولايت تكوينى اين است كه انسان در اثر پيمودن صراط عبوديت به مقام قرب الهى نائل مى‏گردد و اثر وصل به مقام قرب ـ البته در مراحل عالى آن ـ اين است كه معنويت انسانى كه خود حقيقت و واقعيتى است، در وى متمركز مى‏شود و با داشتن آن معنويت، قافله سالار معنويت، مسلط بر ضمائر و شاهد بر اعمال و حجت زمان مى‏شود. زمين هيچگاه از وليّى كه حامل چنين معنويتى باشد، به عبارت ديگر از "انسان كامل" خالى نيست."( حضرت استاد شهيد مرتضى مطهري؛ ولاءها و ولايتها، انتشارات صدرا، صص: 57 ـ 56. تذكر اين نكته ضرورى است كه عبارت فوق متوهم اين معنى است كه ولايت تكوينى فقط مختص به انسان كامل و حجت هر زمان يعنى پيامبر و امام معصوم است؛ اما در ادامه بحث روشن مى‏شود كه چنين نيست و مقام ولايت درجاتى دارد كه درجات بالاى آن مختص اولياء الهى است، اما مدارج پائين و متوسط آن را مؤمنان عارف هم مى‏رسند. )آيت الله جوادى آملى نيز در تعريف ولايت تكوينى مى‏نويسند: "ولايت تكوينى يعنى سرپرستى موجودات جهان و عالم خارج و تصرف عينى داشتن در آنها، مانند ولايت نفس انسانى بر قواى درونى خودش. هر انسانى نسبت به قواى ادراكى خود مانند نيروى وهمى و خيالى و نيز بر قواى تحريكى خويش مانند شهوت و غضب، ولايت دارد؛ بر اعضاء و جوارح سالم خود ولايت دارد؛ اگر دستور ديدن مى‏دهد، چشم او را اطاعت مى‏كند و اگر دستور شنيدن مى‏دهد، گوش او مى‏شنود و اگر دستور برداشتن چيزى را صادر مى‏كند، دستش فرمان مى‏برد و اقدام مى‏كند؛ البته اين پيروى و فرمانبرى در صورتى است كه نقصى در اين اعضاء وجود نداشته باشد. بازگشت ولايت تكوينى به "علت و معلول" است. اين نوع ولايت، تنها بين علت و معلول تحقق مى‏يابد."(-جوادى آملى آية الله عبدالله، ولايت فقيه، مركز نشر اسراء، ص: 123) پس در معناى ولايت تكوينى چند امر لحاظ شده است: 1 ـ مقام قرب الهى، كه از طريق پيمودن صراط بندگى حاصل مى‏شود. 2 ـ مقام قرب باعث ظهور معنويت خاصى در انسان مى‏شود كه آن معنويت منشأ آثار بيرونى مى‏شود. 3 ـ انسانى كه به مقام ولايت تكوينى مى‏رسد، داراى مقام قدرت تصرف در امور و سرپرستى موجودات جهان مى‏شود، به گونه‏اى كه موجودات جهان ـ در حد ولايت ولى ـ تابع و فرمانبر او مى‏شوند و اين همان اثر بيرونى ولايت تكوينى است. 4 ـ اين تصرف با اجازه خداوند متعال است. 5 ـ تصرف خارج از نظام على و معلولى نيست. بلكه تصرف ولى علت آنچه تصرف شده، معلول كار اوست.(-همان ) 6 ـ در عين حال كه ولايت تكوينى بر اساس نظام على و معلولى است، كارى خلاف عادت و جريان طبيعى عالم اسباب است.( مكارم شيرازى، پيام قرآن، دارالكتب الاسلامية تهران؛ ج: 9 ص: 161) ر يك تقسم بندى كلى ولايت تكوينى بر دو قسم است: 1 ـ ولايت عامه كه براى همه مومنانى كه داراى كردار نيك هستند، حاصل مى‏شود: "الله ولى الذين امنوا يخرجهم من الظلمات الى النور" "خداوند ولى كسانى است كه ايمان آوردند، آنها را از تاريكى‏ها به نور مى‏آورد."(-بقره: 257) 2 ـ ولايت خاصه كه عبارت از فنا در ذات اقدس اله است، فناى ذاتى، صفاتى، و افعالى. ولىّ خاص در ذات اقدس خداوندى فانى است و به اسماء و صفات الهى متخلق است و به آنها قائم و پابرجاست. [يعنى در اين مرحله ديگر "منى" نيست، هر چه هست، اوست. مولوى در اين موضوع اشعار نغزى دارد: {P آن يكى آمد در يارى بزدEگفت: يارش كيستى اى معتمد؟P } {P گفت: من. گفت: برو هنگام نيستEبر چنين خوانى مقام خام نيستP } {Pخام را جز آتش هجر و فراقE كه پزد كه وارهاند از نفاقP } { Pچون توئىّ تو هنوز از تو نرفتEسوختن بايد ترا در نار تفتP } { Pرفت آن مسكين و سالى در سفرE در فراق يار سوزيد از شررP } {P پخته گشت آن سوخته پس بازگشتE باز گِرد خانه انباز گشتP } {Pحلقه زد بر در به صد ترس و ادبE تابنجد بى‏ادب لفظى ز لبP } {P بانگ زد يارش كه بر در كيست آن؟Eگفت: بر در هم توئى اى دلستانP } {Pگفت: اكنون چون منى اى من دراE نيست گنجائى دو من در يك سراP } رسيدن به اين مقام مشكل است و رياضتهاى فراوان شرعى مى‏خواهد، كه در اين صورت اگر توفيق الهى رفيق راه شود، رسيدن به اين مقام را شايد. واضح است كه مقام فناء و قرب الهى را درجات و طبقاتى است كه برخى به مدارج بالا مى‏رسند و برخى به مدارج اوليه يا متوسط آن]. ولايت خاصه نيز بر دو گونه است: الف: ولايت اعطايى كه عبارت از مجذوب شدن در محضر حضرت اله پيش از مجاهده است. ولىّ عطائى را محبوب مى‏نامند؛ زيرا خداوند او را جذب كرده است. ب: ولايت كسبى كه عبارت از مجذوب شدن در محضر حضرت اله پس از مجاهده است. ولىّ كسبى را محبّ نامند، زيرا ابتداء به ذات اقدس اله تقرّب پيدا كرده و سپس به مقام جذبه رسيده است. البته براى او نيز ابتداء فيض الهى باريدن گرفته كه در باطن او غوغايى برپا كرده و او را به تلاش و كوشش واداشته است. وگرنه اگر فيض و جذبه الهى نباشد، رسيدن به مقام قرب محال است.-مفاتيح الغيب ص: 488 ـ 487. () بنابراين سه مرتبه براى ولايت تكوينى مى‏توان ذكر كرد: (1) مرتبه ولايت عامه مومنان نيك كردار. (2) مرتبه ولايت خاصه عارفانى كه با مجاهده به مقام قرب رسيده‏اند. و (3) مرتبه خاص الخاص كه مخصوص انبياء و ائمه (سلام الله عليهم) است كه آنها به دليل استعداد ذاتى خود محبوب الهى شدند و در مقام ذات و صفات و افعال الهى ذوب گرديدند، آنها آئينه تمام نماى الهى هستند.(- حضرت على (عليه السلام) مى‏فرمايند: "ما لله آية اكبر منى" "براى خداوند نشانه و آيتى بزرگتر از من نيست" (بحار الانوار ج: 23 ص: 206) عارف معاصر مى‏سرايد: "مى‏خواست كه خود جلوه كند، جلوه‏گرم كرد") اين گروه همان انسانهاى كامل و حجت‏هاى الهى و واسطه‏هاى فيض هستند كه زمين هيچگاه از آنها خالى نمى‏شود. فيض الهى دائمى است و همه كسان مى‏توانند بدان برسند، منتها برخى استفاده تمام از آن مى‏كنند كه اينها بر حسب استعداد ذاتيشان به مقام خاص الخاص مى‏رسند و برخى بهره‏هاى فراوان مى‏بردند كه اينها به مقام خاص نائل مى‏شوند و گروهى نيز به فراخور حال خود بهره مى‏برنند كه آنها عامه مومنان نيك كردارند و گروهى نيز عناد ورزيده و هيچ بهره‏اى نمى‏برند. { P آن يكى خورشيد عليين بودEوين دگر خفاش كز سجين بودP} {P آن يكى نورى ز هر عيبى برىE وين يكى كورى گداى هر درىP} {P آن يكى ماهى كه بر پروين زندEوين يكى كرمى كه بر سرگين زندP } {P آن يك يوسف رخى، عيسى نفسEوين دگر گرگى و يا خر يا جرسP } { P آن يكى پرّان شده در لامكانEوين يكى در كاهدان همچون سگانP } {P آن يكى سلطان عالى مرتبتEوين يكى در گلخنى اندر تعزيت P } { P آن يكى خلقى ز اكرامش خجلE وين دگر از بينوائى منفعلP } { P آن يكى سرور شده ز اهل زمانEوين دگر در خاك خوارى بس نهانP } (مولوى، مثنوى معنوى) [آرى انسان چنين است كه يكى به مقام "قاب قوسين او ادنى" مى‏رسد و ديگرى در "اسفل السافلين" و "اسفل دركة من الجحيم" نزول مى‏كند. يكى به نهايت قرب بار مى‏يابد و ديگرى به نهايت بعد رانده مى‏شود. آرى ؛ {P از همه محرومتر خفاش بودE كه عدوى آفتاب فاش بودP } به اين دليل است كه به ما گفته‏اند سعى كنيد به مقامات راه بيابيد، و اگر بدان راه نداريد، لااقل آن را انكار نكنيد]. روشن شد كه مقام ولايت تكوينى مقام قرب و مقام معنويتى است كه موجب تصرف در امور خارجى مى‏شود. اين تصرف را در سه بند مى‏توان خلاصه كرد: 1 ـ آنها واسطه فيض الهى هستند. 2 ـ برخى كرامات از آنها سر مى‏زند. اين كرامات همگى به اجازه الهى است. 3 ـ دعاى آنها براى امور مطلوب مستجاب مى‏شود.(-پيام قرآن ج: 9 صص: 163 ـ 162) ظاهرا مومنان نيك كردار تنها در حد بند سوم داراى ولايت هستند و بندرت از آنها كرامتى ديده مى‏شود. عارفان در حد خود داراى كرامات هستند و تحت سرپرستى ولى الله الاعظم واسطه فيض هم مى‏شوند و در موارد بسيارى دعاى آنها مستجاب مى‏شود. اما انبياء و اولياء واسطه فيض الهى‏اند، كه در هر عصرى يك نفر از آنها زندگى مى‏كند و بدون او زمين توان زندگى ندارد. چنانچه در زمانه ما صاحب زمان، حضرت ولى الله الاعظم بقية الله الاكرم خاتم ولايت مطلقه الهى حضرت امام مهدى (روحى و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء) مى‏باشند. اينها واسطه فيض الهى هستند و ظهور كرامات ـ بدون اينكه داعيه بر ظهور آنها داشته باشند ـ از آنها فراوان است و دعاى آنها نيز يقينا مستجاب مى‏شود. ب:اما مرتاضان و غير آنها كه داراى كارهاى خارق العاده هستند، تا حدودى فقط در بحث كرامات با صاحبان ولايت تكوينى تشابه دارند. دليل آن را نيز بايد در اين نكته جستجو كرد كه نظام جهان بر اساس علت و معلول است و هر پديده‏اى بر اساس علتى موجود مى‏شود. علت برخى امور روشن و واضح است، چنانچه علت عادى توقف قطار، ترمزى است كه لكوموتيوران مى‏كند و قطار را متوقف مى‏نمايد. اما علت برخى از كارها خلاف عادت است. مثل اينكه كسى با قدرت روحى خود قطار را متوقف مى‏كند. نفس و روح انسان فرمانده بدن اوست و كليه كارهاى بدن سالم تحت فرمان نفس انجام مى‏شود. اما برخى از نفوس به دليل تمرينها و رياضات خاصى چنان قوى مى‏شود كه مى‏تواند نه تنها در بدن خود، بلكه در انسانها و اشياء ديگر نيز حالت تدبير داشته باشد و اين ربطى به ايمان و كفر ندارد. انسانى كه اراده خود را قوى كرد، امكان مى‏يابد كه بر امور و پديده‏ها تأثير بگذارد و اين جزيى از نظام علت و معلول جهان مادى است(-طباطبائى استاد علامه سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن؛ ج: 6 ص: 206؛ ذيل آيه 105 سوره مباركه مائده ) و نشانه قدرت نفس انسان است. زيرا نفس انسان مظهر خداوند است و در صورتى كه تقويت شود، امكان تصرف و انجام كارهاى خلاف عادت را دارد. منتها توجه به اين نكته ضرورى است كه رياضت دو گونه است. يكى رياضت شرعى كه مطابق با شرع و تحت راهنماى معنوى ولى الله الاعظم (سلام الله عليه) است و ديگرى رياضت‏هاى غيرشرعى است. گروه اول به مدارج قرب الهى و ولايت تكوينى نائل مى‏شوند، اما گروه دوم تنها به دليل قدرت نفسانى و روحى خود، مى‏توانند در برخى از امور تصرف كنند. پس كرامت و كارهاى خارق العاده تنها مختص به صاحبان ولايت تكوينى نيست، ديگران نيز مى‏توانند بدان راه يابند و از آن بهره برند. بلكه آنكه به مقام قرب وارد شد و فانى گرديد، درصدد بروز و ظهور كرامت و كارهاى خارق العاده نيست، آن كرامتهايى كه از آنها عيان مى‏شود، امورى است كه از وسعت وجودى آنها ريزش مى‏كند وگرنه كرامت نشانه و شرط ولايت نيست(-مرحوم ملاصدرا مى‏فرمايد: "و ليس عندنا من شرط الولاية ظهور الكرامة و خوارق العادة" مفاتيح الغيب ص: 488) و چه بسا ديگران نيز با قدرت روحى خود بتوانند، كراماتى از خود بروز دهند. نهايت بحث اينكه تمايز عمده ولايت تكوينى با كارهاى مرتاضان در اين است كه اولى به مقام قرب نائل آمده است(-درباره مقام قرب و مراتب آن نگا: جوادى آملى آية الله، تحرير تمهيد القواعد، انتشارات الزهراء، صص: 85 - 83 به ويژه پاورقى ص: 85 كه تحقيقى خواندى و عميق از جامى است). اما دومى تنها به دليل رياضتهايى كه بر خود تحميل كرده است توان انجام برخى كارهاى خارق العاده را دارد، مضافا به اينكه صاحبان مقام قرب قدرت تدبير و تصرفشان ـ بسته به سعه وجوديشان ـ نامحدود است، زيرا در محضر اله جهانيان هستند كه قدرتش نامحدود است و همچنين تمام كارهايشان به اجازه الهى است. اما گروه دوم داراى محدود كمى از تصرف هستند و بنا برخواهش نفس كار مى‏كنند. پس تفاوت ولايت تكوينى و عمل مرتاضان جوهرى و حقيقى است كه اولى خود و كارهايش تحت تصرف حضرت حق است و دومى بر اساس قدرت روحى خود و بنا بر خواهش نفسانى كار مى‏كند. در عين حال كه تشابه‏اى ظاهرى در بروز كرامت باهم دارند و آن اينكه از هر دو گروه كارهاى خارق العاده سر مى‏زند.(-براى اطلاع بيشتر از تفاوتهاى مراتب كرامات اين دو گروه و محدوده آنها نگا: پاورقى 138 علامه سيد محمد حسين تهرانى بر رساله سير و سلوك سيد بحر العلوم. انتشارات حكمت چاپ اول 1369 صص:160 ـ 159) ج: انسان به واسطه قدرت روحى خود مى‏تواند برخى كارهاى خارق‏العاده را انجام دهد و دليل آن داشتن ولايت نيست. زيرا چنانچه گذشت، نظام عالم بر اساس علت و معلول است. بله واسطه فيض الهى و مستجاب الدعوة بودن و مكاشفات و وقوف بر اسرار غيب در حد مكاشفات سرى فقط مختص به صاحبان ولايت خاص است و كسى را در اين جهت با آنها شراكتى نيست.
کد سوال : 4608
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : با توجه به رواج بد حجابي در جامعه علت آن چيست و روش راهنمايي اين افراد در جامعه چه مي باشد؟
پاسخ : مسأله بدحجابى از معضلات كنونى جامعه ماست. اين گونه رفتار ريشه در حدود نيم قرن حكومت سلسله منحوس پهلوى و نيز تبليغات غرب دارد. از گذشته‏ها و ريشه تاريخى مسأله كه بگذريم، متأسفانه خودباختگى در برابر غرب، و تقليد كوركورانه از آنها و شهوت‏پرستى مجموعاً وضعيتى را پديد آورده است كه شما گوشه‏هايى از آن را ارائه كرده‏ايد. البته با وجود آنچه كه نوشته‏ايد وضعيت عمومى جامعه ما از نظر حجاب و حفظ عفت نسبت به كشورهاى ديگر اسلامى بهتر است و تا حدود زيادى مراعات وجود دارد. ولى در اثر تبليغات سنگين غرب به وسيله محصولات فرهنگى مانند فيلم‏ها و مجلات نوعى تمايل به آن گونه رفتارها در سطوحى از جامعه مشاهده مى‏گردد كه بايد از دو طريق به اصلاح آن اقدام كرد: الف) كار بنيادى فرهنگى كه نتايج آن در دهه‏هاى بعد ظاهر گردد. ب) كار قانونى و كنترل رفتار فيزيكى. هر يك از اين دو مقوله بدون همراهى ديگرى مفيد فايده نخواهد بود و نهايتاً منجر به شكست و تأثير وارونه خواهد شد. در زمينه‏هاى فوق اقدامات فراوانى از سوى دولت و مسئولين صورت گرفته است، ولى به دليل تراكم تبليغات خنثى كننده از سوى غرب، آثار آن به طور كامل بروز نكرده است. اميد است با برنامه‏ريزى‏هاى دقيق و حساب شده فرهنگى و قانونى در آينده موفقيت‏هاى بيشترى در اين زمينه حاصل گردد. آنچه كه مربوط به شما مى‏شود در صورتى كه شرائط براى امر به معروف و نهى از منكر مهيّا است لازم است نهى از منكر نمائيد در صورتى كه احتمال تأثير نمى‏دهيد بر شما چيزى نيست ضمنا نگاههاى اتفاقى بدون اختيار اشكال ندارد. در عين حال گاهى اوقات افراد اطلاع و شناخت كافى از اهميت حجاب و آثار مثبت آن ندارند و از طرف ديگر عوارض سوء بدحجابى را نمى‏دانند بنابراين نسبت به اين‏گونه افراد بايد پنهانى و با زبان مناسب و ايجاد ارتباط عاطفى به روشنگرى پرداخت چه بسا با همين تذكرات پنهانى خود را اصلاح كنند ولى اگر علنا و بدون پرده تذكر داده شود بيشتر جرى‏تر مى‏شوند. مطمئن باشيد اگر چندين نفر و به طور مكرر با اين افراد برخورد اخلاقى مناسب صورت گيرد تحت تأثير قرار گرفته و خود را اصلاح خواهند كرد. آرى در صورتى كه فردى مى‏خواهد در يك جمع و فضاى خصوص از روى عمد و قصد مى‏خواهد با برخى رفتارهاى زشت و ضد اخلاقى، به مقدسات و ارزش‏هاى اخلاقى و باورهاى دينى مردم دهن كجى كند بايد به طور علنى به او هشدار داد. ولى اين گونه موارد بسيار كم اتفاق مى‏افتد. پس چه بهتر است با افراد جاهلى كه اطلاع كافى در اين زمينه ندارند با احترام و سعه صدر لازم به روشنگرى پرداخت و به طور خصوصى و انفرادى مسائل قابل طرح را گوشزد نمود. البته نبايد غفلت شود اخلاق کارگزاران و عملکرد آنان تأثير مثبت يا منفي در رفتار اجتماعي شهروندان دارد چنانکه فساد سياسي، اداري و اقتصادي مردم به ويژه جوانان را مأيوس ساخته، از شادابي، نشاط و معنويت باز مي دارد و طبيعي است که باعث بسياري از ناهنجاري هاي اخلاقي همين سرخوردگي هاي اجتماعي است و امر به معروف و نهي از منکر به طور ريشه اي بايد ضمن آن که در خصوص بد حجابي يا ناحجابي مطرح مي شود قبل از آن بايد نسبت به ريشه هاي پيدايش آن صورت گيرد.
کد سوال : 4609
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا با وجود بعضي از بيماري ها مثل نقيصه هاي مادرزادي،عدل الهي نقض نمي شود؟
پاسخ : اولاً، بنا بر آنچه از متون دينى استفاده مى‏شود، كيفر و عقوبت دنيوى گناهان، عمدتا متوجه خود شخص مى‏شود. بله، گاهى اوقات اثر طبيعى گرفتارى شخص كه در زندگى او ظاهر مى‏شود، گرفتارى اطرافيان نيز هست و بر زندگى اطرافيان و نزديكانش هم اثر مى‏گذارد. مثلاً فقر و محروم شدن از وسعت روزى، در زندگى اطرافيان و نان خوران وى نيز تأثير مى‏گذارد و اين لازمه طبيعى زندگى دنيوى است. ثانيا؛ 1- خداوند عالم هستى را براساس نظام اسباب و مسببات استوار كرده است. اين نظام، قانونى حكيمانه است و ابتناى عالم هستى بر اين نظام موجب ثبات امور است. 2- اسباب دو دسته‏اند: اسباب مادى و اسباب معنوى. مثلاً همان‏گونه كه فعل و انفعالات درونى زمين سبب زلزله است، شيوع گناه هم در شرايط خاصى سبب زلزله است. 3- لازمه قانون اسباب و مسببات اين است كه هرگاه سبب محقق شد، مسبب به دنبال آن محقق خواهد شد. اگر انسان از ارتفاع بسيار بلند سقوط كند، حتما خواهد مرد. اگر سم بخورد، مسموم خواهد شد و... براساس اين لازمه، گاه تحقق سبب توسط يك فرد، دامن‏گير ساير افراد نيز مى‏شود مثلاً براساس نظام اسباب و مسببات اگر مادر باردار، برخى داروها را مصرف كند، اين مصرف دارو سبب آسيب جنين مى‏شود و در نتيجه نوزاد ناقص‏الخلقه به دنيا مى‏آيد. در اينجا ايجاد سبب (مصرف دارو) توسط مادر، همچنان كه موجب آسيب‏بخشى از اعضاى داخلى او (جنين) مى‏شود. به صورت طبيعى دامن‏گير نوزاد نيز مى‏شود و اين لازمه قانون اسباب و مسببات است. همچنين است در ناحيه اسباب معنوى، اگر به فرض گناه سبب معنوى در ناقص‏الخلقه شدن نوزاد باشد (كه چنين نيست)، اين متضرر شدن نوزاد لازمه قانون اسباب و مسببات است. بله، چه در اسباب مادى (مثل اثر دارو) و چه در اسباب معنوى (مثل گناه) وقتى شخص ديگر يعنى نوزاد آسيب ديد و ناقص‏الخلقه به دنيا آمد به مقتضاى روايات، خداوند در آخرت به ازاى سختى كه در اين دنيا متحمل شده است براى او جبران خواهد كرد و اين جبران نه از باب طلب او از خداوند باشد كه لطف خداوند است. ثالثا، مواردى كه شما در نامه خود مرقوم فرموده‏ايد مثل عقب‏ماندگى ذهنى، جنون، قطع عضو، فلج و... در مورد فرزند شخص گنهكار، در منابع دينى نيامده است، بلكه به طور كلى اشاره شده كه برخى از مصيبت‏هايى كه در ارتباط با اولاد و اهل و مال وارد مى‏شود، ناشى از عمل انسان است.
کد سوال : 4610
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : آيا بهتر نيست حجاب را به جهت بازشناختن مسلمانان از غير مسلمانان و عدم استفاده از آن در معاصي آزاد گذاشت؟
پاسخ : اشكال اول اين است كه رعايت حجاب را مساوى با مسلمانى و بدحجابى يا بى‏حجابى را مساوى با غيرمسلمانى فرض كرده‏ايد، حال آن كه اين نتيجه‏گيرى صحيح نيست. مسلمان كسى است كه به وحدانيت خداوند و رسالت پيامبراسلام(ص) و آنچه برايشان نازل شده است با زبان شهادت و گواهى دهد؛ به عبارت ديگر «شهادتين» را بر زبان جارىسازد. از نظر قوانين اسلامى چنين شخصى مسلمان است و حقوق يك فرد مسلمان را داراست، خواه به تكاليف اسلامى خود عمل نمايد يا نه. به عبارت ديگر از نظر صدق عنوان مسلمان بين فرد با حجاب و بدحجاب يا بى‏حجاب (در صورت اداى «شهادتين») فرقى نيست. بنابراين نمى‏توان نتيجه گرفت كه بى‏حجاب يا بد حجاب غير مسلمان و باحجاب مسلمان است. اين قاعده در كشورهاى ديگر نظير مالزى و اندونزى نيز صادق است. به عبارت ديگر اگرمسلمانى حجاب را رعايت نكند يكى از دستورات دين را زير پا گذاشته است اما هنوز عنوان «مسلمان» بر او صادق است. همانطور كه شخصى كه قانون حجاب اسلامى را رعايت مى‏كند، يكى از دستورات اسلام را رعايت كرده اما نمى‏توان نتيجه كلى گرفت كه شخص با حجاب از شخص بى‏حجاب از ايمان بالاترى برخوردار است، زيرا ايمان به اسلام تنها در مسأله‏ى حجاب خلاصه نمى‏شود (اگر چه در غالب موارد افراد با حجاب در ساير مسائل نيز جانب شرع را نگه مى‏دارند اما اين مسأله كلّيت ندارد)، ايمان به اسلام ناشى از اعتقاد و عمل به مسائل متعددى است. چه بسا فرد با حجابى كه از جهات ديگر مثل رعايت حقوق ديگران (همسر، فرزند، پدر، مادر و ساير مؤمنين) داراى مشكلات اساسى باشد و در مقابل فرد بى‏حجاب داراى اين مشكل نباشد. اشكال دوم اين است كه چون افرادى ناباب در حجاب اسلامى اقدام به انجام معاصى مى‏نمايند و اين نماد اسلامى را خدشه دار مى‏سازند. بنابراين با آزاد شدن رعايت حجاب، حجاب اسلامى از گزند اهانت اينگونه افراد درامان خواهد بود. در پاسخ خدمت شما عرض مى‏كنيم كه امور با ارزش و محترم همواره در معرض استفاده‏ى ابزارى از سوى فرصت طلبان قرار داشته و خواهد داشت. به نظر مى‏رسد راه حل اين مشكل را در رهاسازى آن امر با ارزش نمى‏توان جست. زيرا هم اينك افراد خلاف كارى هستند كه براى ارتكاب خلاف خود نيازى به استفاده از حجاب اسلامى نمى‏بينند و بدون رعايت آن دست به ارتكاب معاصى مى‏زنند (چه بسا تعداد اينگونه افراد از كسانى كه با رعايت حجاب اسلامى مرتكب گناه مى‏شوند بيشتر است). همانطور كه هيچ تضمينى وجود ندارد كه با آزادسازى حجاب افراد از آن براى ارتكاب معاصى استفاده نكنند. از طرف ديگر امروز نسبت به رعايت نوع خاصى از حجاب و بلكه رعايت حجاب كامل الزام رسمى در جامعه‏ى ما وجود ندارد. اى بسا جا دارد كه متدينين اين سؤال را از حكومت اسلامى داشته باشند كه چرا اين مقدار افراد را در زير پا گذاشتن ارزشها و هنجارها آزاد و رها گذاشته‏اند. بدين سان براى دست‏يابى به راه حلّ بايد ديد فلسفه وجوب حجاب در اسلام چيست؟ فلسفه‏ى تشريع حجاب در اسلام جلوگيرى از فساد و انحطاط فرد و جامعه، حفظ سلامت جسم و جان افراد و پاسدارى از نهاد خانواده است. بنابراين به نظر مى‏رسد اگر براى پوشش از البسه‏اى استفاده گردد كه حدود شرعى در آن لحاظ شده است امّا فسادانگيز باشد، غرض شارع تأمين نشده است و از آن سوى چنانچه افراد با اجبار حجاب اسلامى را با لحاظ فلسفه‏ى آن رعايت كنند اهداف شارع تأمين شده است. البته هميشه و در همه جا (با شدت و ضعف) امكان ايمان و عمل آزادانه وجود خواهد داشت تا در آن محيط افراد ميزان پايبندى واقعى خود را به دين بيازمايند. با فرض اهداف فوق به نظر مى‏رسد كه الزام افراد به رعايت حجاب اسلامى به دليل مصالح اجتماعى و فردى كه ذكر شد امرى منطقى به نظر مى‏رسد. البته قبل از هر الزام و اجبار فيزيكى بايد سعى كرد كه افراد از سنين كودكى در يك فرآيند هماهنگ جامعه‏پذيرى، با حجاب در ابعاد ارزشى، هنجارى و نمادين آشنا گردند سپس با متظاهران به بدحجابى يا بى‏حجابى از عوامل كنترل غيررسمى (امر به معروف و نهى از منكر عمومى نظارت همگانى) مقابله نمود ودر صورت كارگر نيافتادن اين روش‏ها نوبت به عوامل كنترل رسمى و قواى قهريّه مى‏رسد. البته ناگفته پيداست كه در تمامى اين موارد بايد كوشيد تا از آسيب‏ها و عوارض احتمالى نظير آنچه شما پرسشگر محترم عنوان داشتيد برحذر بود و تا جايى كه ممكن است، آنها را كاهش داد.