کد سوال : 4541
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اختيار امامان با مقام عصمت آنها چگونه توجيه مي شود.؟
پاسخ : الف) بيان «عدم منافات بين اختيارى بودن ترك گناه توسط معصوم و استناد عصمت انبياء به خداوند»: عصمت انبياء ناشى از علم و شناخت فوق العاده و اراده قوى و محكم آنان است. يعنى عصمت آنان ناشى از دو عنصر علم و اراده است. آنان از نظر علم چنان قوى هستند كه زشتى و باطن و اثر هر كار بدى را مىبينند و هم از نظر اراده، چنان قدرتى دارند كه محكوم جاذبههاى شيطانى و خلاف حق، واقع نمىشوند. بنابراين، ترك گناه از سوى معصوم، با كمال اراده و اختيار او صورت مىگيرد.
از سوى ديگر، اين آگاهى و شناخت فوقالعاده را كه باعث پيراستگى آنان از هر گونه زشتى و گناه است، خداوند به آنان اعطا كرده است. بنابراين، هر چند ترك گناه براى آنان اختيارى است امّا در حقيقت خداوند چنين اراده كرده و با اعطاى چنين علم و شناختى آنان را محفوظ داشته است. لكن در اينجا اين سؤال پيش مىآيد كه اگر اين علم و شناخت موهبت ويژه الهى به معصومين است و به ديگران داده نشده، چه فضيلتى براى آنان محسوب مىشود؟ آيا اعمال اختيارى معصومين، نقشى در اكتساب و دريافت اين موهبت داشته، و يا آنكه جبراً به آنان اعطا گرديده است؟
پاسخ اينكه، اين موهبت خدادادى، ناشى از قابليت و شايستگى ارادى آنان است بدين صورت كه خداوند مىدانست عدهاى از بندگانش ـ هر چند با استعداد معمولى و در سطح ساير افراد ـ به اختيار خويش، بيش از ديگران و در بالاترين حدّ ممكن از استعداد خود بهرهبردارى مىكنند. علم خداوند به اين شايستگى سبب شد تا از ميان افراد بشر، آنان را براى مقام هدايت جامعه برگزيند و به آنان علم موهبتى خود را كه منشأ ترك گناه مىشود، اعطا كند تا به واسطه اين علم و اراده خود به مصونيت كامل و مطلق برسند و در پرتو آن، راهنمايانى موثق و مورد اطمينان براى همه افراد بشر گردند.
به تعبير ديگر، اين علم موهبتى و خدادادى، معلول شايستگى و قابليت آنان است. پس معصومين هم در ترك گناه مختارند و هم در رسيدن به مقام عصمت.
امام صادق(ع) در همين زمينه مىفرمايد: «خداوند متعال انسان هايى را از فرزندان آدم، انتخاب كرد و تولد آنها را پاكيزه گردانيد و آنها را در پشت مردان و رحم زنان در حفظ خويش قرار داد، نه به خاطرطلبى كه از خداوند داشتهاند، چون خداوند در هنگام خلقت مىدانست كه از او فرمانبردارى مىكنند و او را عبادت نموده و هيچگونه شركى نسبت به او روا نمىدارند. پس آنان، به واسطه فرمانبردارى از خداوند به اين كرامت و منزلت والا در نزد خداوند نايل شدهاند»(V}بحارالانوار، ج 10، ص 170{V).
ب) عصمت انبياء، عصمت از ارتكاب محرمات و نواهى تحريمى خداوند است در حالى كه نهى داستان آدم، نهى تحريمى و مولوى نبوده، بلكه نهى ارشادى بوده است. براى توضيح اين نظريه، بيانات مرحوم علامه طباطبائى(V}الميزان، ج 1، ص 136 و ج 14، ص 219{V).
را در اين زمينه ذكر مىكنيم. مطابق رأى ايشان، هر چند در ابتداى امر، آنچه كه از آيات مربوط به داستان حضرت آدم(ع) به نظر مىرسد، تحقق معصيت و گناه از ناحيه ايشان است، امّا با تدبير در آيات مربوط به اين موضوع و دقت در حقيقت نهى مورد نظر، يقين پيدا مىكنيم كه اين نهى از نوع مولوى نمىباشد؛ بلكه ارشادى است و منظور از آن، ارشاد و هدايت به مصالح و مفاسدى است كه «مورد تكليف» در بردارد.
ايشان سه دليل بر ارشادى بودن نهى در اين آيات، آوردهاند كه ذيلاً به طور اختصار دو دليل ذكر مىشوند:
الف: در برخى از آيات(V}طه، آيات 119 - 117{V).
خطاب به حضرت آدم و حوا مشقت و گرفتارىهاى زندگى براى به دست آوردن خوراك و پوشاك و مسكن، در مقام علت نهى از تناول از آن درخت ذكر شده است. با مقايسه اين دو دسته آيات، روشن مىشود كه اولاً: نهى، ارشادى است، نه مولوى. ثانياً: مراد از «ظلم»، ظلم به خود و روا داشتن سختىها و مشقتها بر خويش است، نه ظلم به معناى گناه و معصيت و خروج از دايره عبوديت.
ب: از آيهى 38 سورهى بقره چنين برمىآيد كه تنها از آن هنگام كه آدم و حوا، به اين دنيا هبوط نمودند، مكلف به تبعيت از دين و شريعت الهى شده، دستورها و اوامرى شرعى از ناحيهى خداوند براى آدميان وضع گرديده است. اما عالم پيش از آن، عالم تكليف نبوده است، تا بتوان سخن از سرپيچى از تكليف شرعى و نافرمانى در برابر امر مولوى به ميان آورد.
ج) حضرت يونس نيز مرتكب حرام و ترك تكليف مولوى نشده است، بلكه كار ايشان ترك اولى بوده است و آن «عجله كردن در ترك قوم» است. اين ترك اولى از پيامبر سبب شد در همان راهى بيافتد تا متنبه نسبت به ترك اولى شود، و از سوى ديگر صبور گردد و خدا را بخواند و خداوند دوباره ايشان را به سوى قومش برگرداند و مشغول راهنمائى مردم شد.
کد سوال : 4542
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : چرا با اين که شوهر خواهر نمي تواند با انسان ازدواج کند، جزء محرم ها محسوب نمي شود؟
پاسخ : ازدواج با خواهر زن مطلقا ممنوع نيست بلکه جمع بين دوخواهر در نکاح جائز نيست.
مراحلِ قانونى شرعى حكم ازدواج با شوهر خواهر اين است كه: دو خواهر را نمىتوان در يك زمان به همسرى يك شوهر درآورد. يعنى ازدواجِ مرد، با خواهر زنش منوط به اين است كه همسرش (= خواهرِ خواهر زن) به يكى از اين دو راه از قيدِ همسرى او خارج شود:
1. يا همسرش، طلاق بگيرد: در اين صورت، شوهر سابقِ او مىتواند جهت ازدواج با خواهر زنِ سابقش اقدام كند.
2. يا همسرش، از دنيا برود: كه در اين حالت، شوهر مىتواند از خواهرِ زن از دنيارفتهاش خواستگارى كند.
علّت محدوديت و شرط مقرر شده چيست؟
در اين جا، سؤال مىشود كه منشأ اين شرط چيست؟ و چرا اين سلسله مراتب بايد رعايت شود؟ آنچه مىتواند روشنگر علّت و انگيزهى قرار ياد شده باشد و تا اندازهاى علّت يا حكمتِ اين موضوع را بيان نمايد عبارت است از:
1) خداوند متعال، در سورهى نساء، آيهى 23 به بيان ضوابطِ سيستم محرم و نامحرم پرداخته و در قسمتى از اين آيه فرمود:A}وَ اَن تَجمَعُوا بين الاُختَينM}{A... و همچنين نبايد در يك زمان با دو خواهر ازدواج كنيد{M(V}توضيح: در اين آيه به سه راه محرميّت پرداخته شده: 1. از راهِ ولادت (ارتباط نَسَبى): مادر، دختر، خواهر، عمه، خاله، دختر برادر و دختر خواهر.
2. از راه شيرخوارگى(رِضاعى): مادرى كه شيرده است، خواهرى كه شير مادرتان را خورده، ولى بچهى مادرتان نيست.
3. از راه پيوندها و سببها (سببى): مادرزن، دختر زنِ شما كه از شوهر قبل بچهدار شده به شرط آغاز زناشويى با اين زن، همسرِ فرزندانى كه از نسل شما باشند، ازدواج همزمان با دو خواهر توسط يك داماد{V).
حال چرا خداوند اين ممنوعيّت را برقرار ساخته؟ دليلِ محكمش آن است كه خداوند به عنوان برترين قانونگذار (بلكه تنها قانونگذارى كه صلاحيّت ذاتى براى جعل و تدوين قوانين و احكام است)؛ و معلوم است كه هر قانونگذار، داراى صفات و خصوصياتى بايد باشد كه به استنادش بتواند صلاحيّت حكم را داشته باشد. خداوند نيز عالىترين و نابترين صلاحيّت قانونگذارى را دارد. چون: هم عالِم است، و به مضرّات و مصلحتها آشناست؛ هم خيرخواه و مهربان است و به خير و خوبىِ بشر مىانديشد؛ و بالاخره اين كه او «عادل» است. يعنى بر اساس دانشِ بىپايان و مهربانى بىنظيرش و حكمت فوقالعادهاش، هر چيزى را به جاى خود گذاشته و تناسبات و شايستگىهاى هر چيزى را دانسته و رعايت مىكند؛ آنگاه كه چيزى را تأئيد مىكند و ما را نسبت به آن تشويق مىكند، حتماً خير و صلاح و شايستگى خاصّى در آن مىبيند، همچنان كه با نفىِ موضوعى و دور ساختنِ ما از آن، درصدد حفظ ما از ضررهاى دنيائى و آخرتى در ابعاد مادّى و معنوى است.
آن چه در اين بين شايان توجّه است: وقتى صلاحيت علمى و شخصيتى قانونگذار تأييد شد، ديگر ضرورتى در پيگيرى از جزئياتِ علل حكم نيست. مخصوصاً كه اساساً ذاتِ اقدس خداوند، قابل مقايسه با ساير قانونگذاران نيست. چندان كه به دليل عقل و آيات و روايات، هيچ كس حقِّ قانونگذارى ندارد، چون به تمام ابعادِ نيازها و مصلحتها و مضرّات عالم آفرينش آگاهى ندارد؛ از اينروست كه تنها عالِم واقعى به خوبىها و بدىها، خداوند است و فقط اوست كه حقّ برقرارى ضوابط و قوانين را دارد.
«همه بايد اَدَب عبوديّت را در نظر گرفته و حقارت و كوچكى خودمان را در مقايسه با اين كائناتِ بزرگ و عظمت قدرتِ خدا را فراموش نكنيم و مانند ملائكه بگوئيم: A}سبحانكَ لاعِلْمَ لَنا الاّ ما عَلَّمْتَناM}{Aخدايا! تو كه پاكى و از هر ظلم و زشتى به دورى! اين ما هستيم كه در برابر تو، ادّعاء علم نداريم، بلكه هر آنچه ما مىدانيم همان چيزى است كه تو به ما ياد دادهاى{M(V}بقره، آيهى 32{V).
و همنوا شويم با عارفى كه گفت:
P}دل گرچه در اين باديه بسيار شتافت{E}يك موى ندانست و بسى موى شكافت{P
P}واندر دلِ من هزار خورشيد بتافت{E}آخر به كمال ذرّهاى راه نيافت{P
V}(معارف دين، آيت الله صافى گلپايگانى، ص 303){V
2) شايد از جمله حكمتهاى ايجاد محدوديت و مرز در ازدواجِ مورد نظر اين باشد كه: دو خواهر به حكم نَسَب و پيوند جسمى و طبيعى، نسبت به يكديگر علاقه شديد دارند، ولى به هنگامى كه اين دو با هم وارد يك خانهى يك شوهر شوند، ديگر همان وضع و حال قبل به جاى خود باقى نمىماند. در اين شكل، هر دو در يك مسابقه قرار گرفتهاند، مسابقهى ربودن تمام عاطفه و محبّت شوهر و جلبِ تمام توجّه قلبى او به خود. به عبارت روشنتر: دو رقيب مىشوند در مسير پر پيچ و خم زندگى! در اين موقعيت، ديگر نمىتوانند آن علاقهى سابق را حفظ كنند و كمكم عاطفهى خواهرى جايش را به صحنهى نقشه كشيدن براى تصرف قلبِ شوهر مىدهد! در اثر استمرار اين حالت، يك نوع «تضادّ عاطفى» در وجود آنها پيدا مىشود، كه براى زندگى مضرّ است، براى روابط عاطفى دو هم خون (= خواهر) نامناسب است و در نهايت دائماً انگيزهى «محبت» و انگيزهى «رقابت» در وجود آنها در حال كشمكش و مبارزهاند.
البته شايد هر ازدواج با دو خواهر به اين جنگ و كارزار نينجامد، ولى چون مقدارِ ضرر پيش آمده آن چنان بالا و ناگوار است كه مصلحت در ايجاد ممنوعيت مىباشد؛ تا ديگر به طور كلّى اين روزنهى زيان، مسدود گردد و حتى در همان چند مورد باقى مانده نيز بستر اين تضادها برطرف گردد.
براى آگاهى بيشتر ر.ك: تفسير نمونه، ج 3، ص 331.
علاوه بر اين كه در صورت جواز ازدواج شوهر خواهر با وجود آميختگى خانوادگى به ناهنجارىهاى بيشتر دامن زده مىشود.
کد سوال : 4543
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : علت سلام هاي ما به امامان(ع) بعد از نماز چيست؟
پاسخ : به هنگام يادآورى وجود مبارك حضرت و ذكر و ياد او و دعاى براى آن حضرت اين عمل براى ابراز احترام و بزرگداشت انجام مىگيرد و نقل شده است كه در حضور امام رضا(ع) اسم مبارك امام زمان(ع) برده شد، آن حضرت براى احترام برخاستند و دست بر سر نهادند. ضمن آن كه اين عمل مستلزم اعلام تذلل و احتياج شديد و استغاثه به آن حضرت است.
لازم به ذكر است سلام به امامان بهتر است هميشه رو به قبله باشد. به همين جهت از برخى بزرگان ديده شده است كه تنها رو به قبله مىايستند و سلام به پيامبر(ص) و بقيه امامان(ع) مىدهند. اما امام رضا(ع) به جهت مرقد شريف ايشان در ايران مىباشد و موقعيت جغرافيايى آن به آسانى قابل تشخيص است رو به سوى مشهد سلام دادن رسم شده است.
کد سوال : 4544
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : گاهي روياها و خواسته هايم به واقعيت نزديك نيست، چه راهنمايي مي كنيد؟
پاسخ : قبل از هر چيز بايد پاىبندى و حساسيت شما را نسبت به ارزشهاى دينى و اخلاقى و حفظ و نگهدارى حجب و حيا بستاييم و اميدواريم اين امر گرانبها و ارزشمند كه دلالت بر سلامت فكرى و اخلاقى شما دارد هرگز تحت تأثير محيط خاص دانشگاه به سادگى به خلاف آن تبديل نشود و در اين مسير ثابت قدم بمانيد.
در مورد مسأله رؤياها، لازم است بدانيد كه رؤياها اقسامى دارند و از واقعيتى به نام استقلال و تجرد روح از جسم انسان حكايت مىكنند. چون جسم انسان در حال استراحت است لكن ما حقايقى را در خواب مشاهده مىكنيم كه گاهى مطابق با واقعيت خارجى مىباشد و به همان صورت تحقق پيدا مىكند.
بخشى از رؤياها رفلكس و بازتاب افكار روزانه انسان ا ست كه در هنگام خواب به فكر آنها بوده و در بخش آگاه ذهن حضور داشتهاند (مانند موردى كه شما مثال زدهايد) زيرا روز و شب در فكر همكارى و يا عدم همكارى با دانشجويان هستيد و رؤياهاى آنچنانى را مشاهده مىكنيد و اين از رؤياها جاى نگرانى ندارد و يك امر طبيعى مىباشند.
برخى از رؤياها حكايت از طينت پاك و خوب و با طينت بد و آلودگى انسان به گناه را دارند، مثل خوابهاى ناراحت و يا خوشحالكننده، در اين موارد انسان بايد در اعمال و افكارش تجديد نظر نمايد و مراقبت بيشتر داشته باشد. برخى از رؤياها، رؤياهاى صادقه هستند كه براى سعادت و سرنوشت انسان مهم مىباشند و در حقيقت حالت پيشبينى و پيشگويى را دارند. برخى از رؤياها، رؤياهاى رحمانى هستند، مثل مشاهده پيامبر اكرم(ص) و معصومين(ع) و يا علماء و مراجع تقليد كه نشان از مقبوليت و اعمال صالح انسان دارد.
کد سوال : 4545
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : با توجه به صفات برجسته ياران حضرت مهدي(عج)، با چه اميد و انگيزه اي فريضه هاي ديني را انجام دهيم؟
پاسخ : P}زمان با نام تو پيوند خورده است {E}زمين بىروى تو سرد است، مرده است{P
P}بتاب اى آفتاب از مشرق عشق {E}خدا ما را به دست تو سپرده است{P
P}بيا اى يار تا دلها نگيرد {E}غبار بىكسى ما را نگيرد{P
P}دعايم بوده بر سجاده عشق {E}خدا چشم تو را از ما نگيرد{P
V}(شعرها از عبدالحسين رحمتى){V
از ويژگىهاى ياران امام اين است كه
اولاً امام زمان(عج) خود را به خوبى مىشناسند؛
ثانياً به او محبّت و عشق مىورزند
و ثالثاً با تمام وجود از امام خود پيروى مىكنند و به هر وسيله ـ با علم، جان و مال و خانواده خود ـ امام را يارى مىرسانند و براى برقرارى حكومت عدل جهانى مجاهده مىكنند.
پيروى از امام(ع) در طول پيروى از خدا و رسول و جزء لاينفك و جدا نشدنى از طاعت و بندگى خداوند است. روشنتر بگوييم اطاعت از خدا و رسول زمينه تقرّب به امام زمان(عج) است.
هر روز با انجام نمازهاى پنجگانه در عبارت «اهدنا الصّراط المستقيم» از خداوند مىخواهيم تا ما را در راه كسانى قرار دهد كه ايشان را مشمول عنايات و تفضّلات ويژه خود قرار داده است و نيز نعمتهاى خاصى را به ايشان عطا نموده است. در آيهى ديگرى خداوند ويژگى گروه صراط الذين انعمت عليهم را اينگونه بيان مىفرمايد: A}و من يُطعِاللّه و الرّسولَ فاولئك معالّذين انعَمَاللّهُ عليهم من النبيّينَ والصّديقين و الشّهداء و الصالحين و حَسُنَ اولئكَ رفيقاً...M}{Aو آنها را به راه راست هدايت مىنمودم. و آنان كه خدا و رسول را اطاعت كنند، البته با كسانى كه خدا به آنها لطف و عنايت كامل فرموده، يعنى با پيامبران و صدّيقان و شهيدان و نيكوكاران محشور خواهند شد...{M(V}نساء، آيات 68ـ70{V).
خداوند رمز و راز معيّت و همراهى گروههاى چهارگانهى پيامبران، صديقان، شهيدان و نيكوكاران را اطاعت از خود و پيامبر(ص) قرار داده است. امام زمان(عج) برترين فرد نيكوكار، و نمونه صديقان مىباشد، پس هر انسانى اگر مايل است همراه امام خود باشد بر او واجب است كه خدا و رسول و امام عزيز و نايب امام عصر را در عصر غيبت پيروى كند. كوچكترين تخطّى از اطاعت ذكر شده باعث دورى از اين هدف خواهد شد.
پيمودن اين راه مقدور انسان مىباشد، چون خداوند در سورهى توحيد و سورهى نساء، همان طور كه ذكر شد، راه را تبيين نموده و با آوردن ضمير «من» به معنى «هر كس» نشان مىدهد عموم مردم از زن و مرد، خرد و كلان، كوچك و بزرگ مىتوانند اين راه را طى كرده و جزء ياران و همراهان پيامبر و امام زمان(ع) باشند.
پس اميد را در خود زنده كنيد و دل خوش داريد و به تهذيب نفس بپردازيد؛ امام صادق(ع) در روايتى مىفرمايند: «هر كس دوست مىدارد از اصحاب حضرت قائم(عج) باشد بايد كه منتظر باشد و در اين حال به پرهيزكارى و اخلاق نيكو رفتار نمايد، در حالى كه منتظر باشد، پس چنانچه بميرد و پس از مردنش قائم(ع) به پا خيزد، پاداش او همچون پاداش كسى است كه آن حضرت را درك كرده است». پس كوشش كنيد و در انتظار بمانيد. گوارا باد شما را اى گروه مشمول رحمت خدا»(V}غيبت نعمانى، محمد بن ابراهيم نعمانى، ص 106{V).
اصلاً انگيزه و هدف انجام فرايض و تكاليف شرعى رسيدن به قرب الهى است. وقتى براى انسان مجاهد و مؤمن قرب الهى حاصل شد، انشاءاللّه مشمول توجهات و عنايات امام زمان(عج) و تمام نيكوكاران و اولياى الهى قرار خواهد گرفت، امام ياران و ويژگان و خاصان درگاه خود را از بين مؤمنان راستين برمىگزيند و شايستگى و لياقت ايشان را مدّ نظر مىگيرد.
در نهايت در زمان ظهور امام زمان(ع) توبه كردن و ايمان آوردن و عمل صالح انجام دادن و پيروى از امام را، به جان خريدن راههاى دريافت آمرزش الهى مىباشد و امام چون بزرگترين «آمر بالمعروف» و «ناهى عن المنكر» است (بالاترين مقام در دو فريضه امر به معروف و نهى از منكر وجود مبارك امام زمان(عج) مىباشد) مردم را به نيكى دعوت نموده و از زشتىها باز مىدارد و در اين راه كوچكترين ترحّم و چشمپوشى نخواهد داشت. كوچكترين انحراف از مسير الهى را كيفر خواهد نمود. در زمان حضرت، خود امام بدون هيچ مقدمه حق و عدالت را بر كرسى خواهد نشاند. نيكوكاران را ارج خواهد نهاد و بدكار را به عقوبت و كيفر خواهد رساند.
هم در زمان غيبت و هم در زمان حضور وظيفه منتظر اطاعت از خدا و رسول(ص) و امام(ع) مىباشد اگر در زمان غيبت مكلّف از دنيا برود به اجر و پاداش درك يارى امام خواهد رسيد وگرنه مىبايست در پيشگاه دادگاه الهى پاسخگوى اعمال خود باشد.
کد سوال : 4546
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چگونه مي توان عاشق مهدي(عج) شد و دوري او را تحمل کرد؟
پاسخ : محبت و عشق از راه آگاهى و انس و برطرف ساختن موانع به دست مىآيد؛ مثل كسى كه اگر به طعم و خواص عسل آگاهى يابد، بدان علاقهمند مىشود و اگر آن را بچشد علاقهاش نسبت به آن افزون مىگردد. حب خدا و اولياى او نيز، از طريق شناخت و معرفت پديد مىآيد. هر اندازه آدمى معرفت خودش را افزون كند و در عمل نيز انس و الفت خود را با خداوند و مقربان درگاهش بيشتر سازد و موانع راه را - كه علايق و وابستگىهاى مادى و دنيايى است - از دل بيرون كند، عشق الهى در دلش افزونتر خواهد شد.
عشق به امام زمان(عج) بسيار ارزنده و سازنده است. تقويت اين عشق تنها با عمل ميسر است. كسى كه واقعا به احكام الهى مقيد گردد، سنخيت پيدا كرده و در اين صورت حتى ممكن است مورد نظر حضرت واقع گردد.
خواندن دعاى عهد با توجه به مضامين آن در هر روز، همچنين به نيابت حضرت كارهاى خير انجام دادن، از امورى است كه اين ارتباط را مستحكمتر خواهد نمود.
در زمان غيبت هر يك از ما وظيفه داريم از خداوند درخواست صبر و بردبارى كنيم، بىقرارى نكنيم و به قضاى الهى سر تسليم فرود آوريم. خيرخواهى كنيم و شرّ و بدى را درخواست نكنيم. در بعضى مواقع از جمله در زمان غيبت، وظيفه مؤمن صبر بر فراق و كوشش براى سر آمدن اين دورى و فرا رسيدن وصال مىباشد. لذا بايد به ادعيه و توسل روى آوريم.
در دين مقدس اسلام هر مؤمن دستور دارد، امورى را كه براى سامان بخشيدن دنيا و آخرت خود به آنها احتياج دارد از خداوند متعال طلب كند، چون او خزانهدار تمام دارائىها و نعمتهاست، او مالك جانها و نعمتهاى مادى و معنوى است، خداوند كليد گشودن خزائن خود را تحت عنوان دعا، راز و نياز و توسّل بيان فرموده است و دعوت نموده كه دعا كنيد تا من شما را اجابت كنم. لذا از پيامبر مكرم اسلام دستور رسيده: «از خداى تعالى آن چه از حوائج برايتان پيش مىآيد را مسئلت نمائيد، حتّى بند كفش خود را، زيرا اگر او آن را آسان نكند، آسان نمىگردد».
طلب صبر در دعاها، چيزى است كه مؤمن به وسيله آن آخرت و دنياى خود را سامان مىدهد و محبّت و رضايت مولايش را به سبب آن طلب مىكند. در روايات امر به صبرخواهى از خداى عز و جل وارد گرديده، چنان كه امام صادق(ع) مىفرمايند: «ما دوست داريم كسى را كه عاقل، فهميده، فقيه، بردبار، صبور، راستگو و باوفا باشد. خداى عز و جل پيامبران را به مكارم اخلاق (صفات عالى انسانى) اختصاص داده، پس هر آن كه در او اين صفات بود، خداوند را به آن حمد كند و در هر كس نبود به درگاه خداوند زارى كند و آنها را از او بخواهد». راوى گويد: عرض كردم: فدايت شوم: آن صفات كدامند؟ حضرت فرمود: «پرهيزكارى و قناعت و صبر و شكر و حلم و حيا و سخاوت و غيرت و نيكى و راستگويى و اداى امانت»(V}اصول كافى، ج 2، ص 54، ح 3{V).
پس براى به دست آوردن اين صفات حميده و خلق نيكو مىبايست هم مجاهده و تلاش كرد و هم از خداوند با اخلاص طلب نمود. انشاءاللّه جملگى ما در زمره ياران و منتظران واقعى امام عصر قرار گيريم.
براى آگاهى بيشتر ر.ك: خورشيد مغرب، علامه محمد رضا حكيمى.
کد سوال : 4547
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : با تعهد ديني وارد فعاليت هاي فرهنگي شده ام ولي تمايلي به ارتباط با آقايان همکار ندارم؛ چه کنم؟
پاسخ : A}يا ايهاالذين آمنوا عليكم انفسكم لايَضرُكم من ضلّ اذااهديتم الى اللّه مرجعكم جميعاً فينبّئكم بما كنتم تعملون{A اى كسانى كه ايمان آوردهايد مراقب خود باشيد (شما مسئول كار خويش هستيد) اگر شما هدايت يافتيد گمراهى ديگران (اعم از نياكان و يا دوستان و بستگان هم عصر شما) لطمهاى به شما نخواهد زد V}مائده، آيهى 105{V.
سپس به موضوع رستاخيز و حساب و رسيدگى به اعمال هر كس مىپردازد كه: بازگشت همه شما به سوى خدا است، و به حساب هر يك از شما جداگانه رسيدگى مىكند، و شما از آن چه انجام مىداديد، آگاه مىسازد.
هر مسلمانى موظف است شرايط كار و فعاليت فردى و اجتماعى خود را طورى تنظيم كند كه مصالح دين و سير معنوى او حفظ شود و روز به روز بر فراخناى ارتباط او با خداوند افزوده گردد و اگر شرايط و مقتضيات محيط اجازه رشد معنوى را نمىدهد بايد اين شرايط را تغيير داد و تحت شرايط مناسبترى به فعاليت پرداخت. مثلاً در دين توصيه شده شما جائى كه عالم و راهنماى دين نيست، آن جا نرويد؛ و يا هر كس موظف است تكاليف و احكام مربوط به كار خود را به خوبى فرا بگيرد تا در شبهات و لغزشها سقوط نكند.
در عين حال شرايطى پيش مىآيد كه بعضى افراد موظّف و ناگزير مىشوند در جامعه و در صحنههاى اجتماعى از قبيل تحصيل، تدريس و كار حضور داشته باشند. در اينجا هر قدر شخص مهذبتر و رشد يافتهتر باشد، نه تنها از تهاجمهاى علمى و القائات و از فساد محيط در امان خواهد بود، بلكه چنين فردى در اطرافيان خود نيز تأثيرات مثبتى خواهد گذاشت.
پس چنين فردى كه در جامعه مشغول به كار و فعاليت مىباشد، مىبايست در دو بعد و در دو زمينه تلاش و مجاهد نمايد:
1. بعد علمى.
2. بعد عملى.
در بعد علمى وظيفه هر شخص آن است كه در زمينههاى توحيد، نبوت، معاد، عدل و امامت به تحقيق و پژوهش بپردازد و معارف لازم را به دست آورد، آن گاه پس از سير علمى، در بعد عملى به دانستههاى خود جامهى عمل بپوشاند و از خداوند بخواهد تا معارف خاص خويش را بر او الهام نمايد. امام حسين(ع) در دعاى عرفه عرضه مىدارد: H}الهى علِّمنى من علمك المخزونِ و صُنّى بِسِتركَ المصون؛ الهى حقِّقنى بحقايق اهل القربِ و اسلك بىمسلَكَ اهل الجذب؛ الهى اَغننى بتدبيرك لى عن تدبيرى و باختياركَ عن اختيارى؛... {H خدايا مرا از علم مخزون و اسرار نهان تعليم ده و در سراپرده (لطف) خود محفوظ دار؛ خدايا روانم را به حقايق اهل قرب آراسته گردان و مرا در طريق مجذوبان(و مشتاقان جمالت) ره سپار ساز؛ خدايا مرا با تدبير و اختيار خودت، از تدبير و اختيار خويش بىنياز گردان؛ تويى كه در دلهاى دوستانت انوار خويش را تابيدى تا اين كه به مقام معرفت تو نايل شدند و تو را به وحدانيت شناختند. تويى كه اغيار را از دل شيفتگانت زدودى تا جز تو كسى را دوست نداشته باشند و به ديگرى پناه نبردند. تو در هنگامهاى كه همه چيز آنان را به وحشت اندازد مونس آنان هستى و تويى راهنماى ايشان، آن گاه كه آنان از هر نشانه و برهانى دور شوند؛ آن كس كه تو را نيافت چه يافته، و آن كس كه تو را يافت چه نيافته است؟ هر كس به جاى تو ديگرى را برگزيد، نوميد و محروم گشت و هر كس كه از درگاه تو روگردان شد زيان كار گرديد V}دعاى عرفه امام حسين(ع)، مفاتيحالجنان{V.
سعى مىكنيم با الهام از دعاى عرفه امام حسين(ع) به تبيين بحث كمك نماييم به پيامهاى اين دعاى شريف توجه نمائيد:
1ـ علمى نزد خداوند ذخيره شده كه خداوند آن را به هر كه خود بخواهد عنايت مىكند. انسان بر اساس فطرت حقيقتجويى و علم خواهى مىتواند چنان ارتباطى با خداوند پيدا كند كه خداوند او را از علم نامحدود برخوردار سازد. اين علم نامحدود كه خداوند مستقيماً به انسان افاضه مىكند، همان علم مخزون در نزد خداست.
2ـ كمال نهايى انسان در قرب به خداوند است، در اين دعا حضرت حقايق مقام اهل قرب را از خداوند درخواست مىكنند و نيز مىخواهند كه خداوند راه و مسير اهل جذب را فراروى ايشان نهد. آنچه ما نبايد از آن دور بمانيم اين است كه گاهى خداوند دل انسان را مغناطيسوار به سوى خود جذب مىكند، از اين جهت گاهى حالتى در انسان پديد مىآيد و او در خويش رغبت و كششى حسابنشده به خداوند احساس مىكند. چنان كه رسول خدا(ص) مىفرمايد: H}انّ لربّكم فى ايّام دهركم نفحات الافتعرَّضوا لَها{H خداوند متعال در دوران زندگى شما بارقهها و بخششهايى دارد، بكوشيد آنها را دريافت كنيد V}بحارالانوار، ج 71، ص 221{V.
3ـ درخواست تدبير امور به وسيله خداوند؛ حضرت از خداوند مىخواهد با تدبير و انتخاب خويش، ايشان را در دوراهىها كمك رساند، شايسته است ما نيز از خداوند بخواهيم: خدايا راهى را كه باعث تقرّب به تو مىگردد به من الهام كن و تو عهدهدار انتخاب و گزينش من باش تا نتيجه شايستهاى بر انتخاب من مترتب گردد. طبيعى است وقتى بندهاى تسليم خداوند شد و رضاى او را پسنديد و از او چنين درخواستى را نمود در واقع قدمى به سوى خداوند برداشته، خداوند نيز در اين دنيا پاداش مناسبى به او عنايت مىكند و در برابر هر قدمى، چندين برابر او را، در احوالات دنيا، كمك مىرساند. بنابر اين اگر انسان از ته دل و با اخلاص تدبير الهى را طلب كرد و امور خويش را به خداوند وانهاد و در اين راه از آن چه از دستش برآمد و در توانش بود كوتاهى نكرد، خداوند بر توانش مىافزايد و اگر امروز بر انجام كارى توان نداشت، ديگر روز بر انجام آن توان مىيابد.
4ـ اولياى خدا از هدايتهاى خاص خداوند برخوردارند. هدايت الهى مراتبى دارد: عمومى و خصوصى؛ هدايتهاى عمومى را خداوند در پرتو نيروى عقل و تعاليم انبياء براى عمومى مردم فراهم ساخته است، و همه قادرند از اين هدايت برخوردار شوند. وقتى انسان از هدايتهاى عمومى خداوند استفاده كرد و راه بندگى را برگزيند، لايق دريافت هدايتهاى خاص خداوند مىگردد، و كسانى از هدايتهاى خاص خداوند برخوردار مىگردند كه پيوندى ناگسستنى با خداوند يافتهاند و با همه وجود ولايت خداوند را پذيرا شدهاند. در نتيجه محبت و ولايت خداوند نيز متوجه آنان گرديده يعنى رابطه متقابلى بين آنان و خداوند ايجاد خواهد شد. چرا كه هر كس خداوند را ولىّ خود قرار دهد، خداوند نيز او را ولىّ خود برمىگزيند: A}اللّه ولىّ الذين آمنوا يُخرجهم من الظّلمات الى النّورM}{Aخداوند ولىّ و سرپرست كسانى است كه ايمان آوردهاند و آنان را از ظلمتها به سوى نور بيرون مىبرد V}بقره، آيهى 257{V.
و اين سخن پايانى ماست. حضرت در دعاى عرفه به هر دو بُعد علمى و عملى اشاره نمودهاند. پس از اين كه بنده به شناخت لازم دست يافت، از طريق بندگى و عمل شايسته مىتواند مشمول هدايت خاصه خداوند شود، در اين صورت، خداوند در همه احوالات و همه شئونات بنده را يارى خواهد رساند.
معرفى كتاب: سير مطالعات دينى را اين گونه آغاز كنيد:
1. توحيد:
منشور عقايد اماميّه، جعفر سبحانى
آموزش عقايد، محمد تقى مصباح يزدى
2. عدل الهى: مقدمهاى در جهانبينى اسلامى، شهيد مطهرى
3. نبوت: وحى و رهبرى، عبداللّه جوادى آملى
4. امامت: امامت و رهبرى، شهيد مطهرى
5. معاد: معاد، محسن قرائتى
6. قرآن و حديث: آشنايى با علوم قرآن، جواد محدّثى
7. اخلاق و عرفان: گامى در مسير، جواد محدّثى
8. سياست: دين و دولت، على ربانى گلپايگانى
9. تاريخ و سيره:
سيره پيشوايان، مهدى پيشوايى
زندگى حضرت زهرا(س)، سيد جعفر شهيدى
10. ادبيات:
كشتى پهلو گرفته، زندگانى حضرت زهرا(س)، سيد مهدى شجاعى
حكايتها و هدايتها، شهيد مطهرى
11. پرسش و پاسخ 1 و 2 و 3 و 4، دفتر نهاد مقام معظم رهبرى در دانشگاهها.
کد سوال : 4548
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : با توجه به حضورم در بسيج، تمايل دارم لباس هاي روشن داشته باشم، راهنمايي شما چيست؟
پاسخ : همان طور كه مىدانيد هرگونه جلب توجه زنان و دختران براى نامحرم اگر باعث تحريك شهوى او شود ممنوع و حرام است.
اما اين كه پوشيدن اين لباس و اين رنگ چگونه است، بستگى به ملاك و معيار معرفى شده در بالا دارد. يعنى نبايد تحريكآميز باشد. فرقى نمىكند كه انگيزه فرد چه باشد. در مورد رنگ مشكى نيز نمىتوان گفت خانمها فقط بايد رنگ مشكى استفاده كنند هر چند ارجح است و بهترين پوشش زنان و به خصوص دختران چادر مشكى است، به هر حال در مورد شلوار ليزرى ممكن است فكر شما يك توجيه شيطانى نباشد ولى اگر پوشيدن آن تحريكآميز باشد آن را نپوشيد يا روى آن مانتوى بلند يا چادر بپوشد. زيرا برخى رفتارهاى انسان هر چند برخاسته از نيت صحيح و بدون غل و غش انجام مىگيرد و اشكالى ندارد ولى از آنجا كه انسان در محيط اجتماعى زندگى مىكند بايد به انتظارات صحيح عرف جامعه و آداب و رسوم معقول و مشروع مردم و نيز برداشت و انتزاعاتى كه اطرافاين از حركات و رفتارهاى ما دارند، توجه كافى و لازم داشته باشيم و از رفتارهيا عادى و بهنجار فاصله نگيريم و در معرض تهمت ديگران قرار نگيريم.
پس با پاس داشتن ارزشهاى اخلاقى و توجه به ملاكهاى پسنديده و صحيح عرف جامعه به خصوص عرف متدينين، خود را پاىبند آنها كشيم و با تأكيد بر ديگر امتيازات و توانمندىهاى خود به گسترش فرهنگ عفاف بيتشر كمك كنيم و به فعاليتهاى فرهنگى و علمى غناى كافى دهيد و از اين طريق نگرش مثبت ديگران را فراهم نماييد.
کد سوال : 4549
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : چگونه كنيز به انسان محرم مي شود در حالي كه صيغه اي جاري نشده و فرق آن با كلفت چيست؟
پاسخ : قبل از پاسخ به اين سؤال، شايسته است مقدّمهاى جهت آشنايى با بردگى و در نهايت، تفاوتش با خادم و كلفت، بيان نماييم:
پيش از اسلام، جنگ و خونريزىها به ميدان جنگ محدود نمىشد، بلكه اين ظلم و ستم به پس از زمان جنگ نيز كشيده مىشد؛ دو قبيله يا شهر يا كشور كه با هم نبرد مىكردند، تعدادى اسير نيز در كنار خيل كشتهها بر جاى مىگذاشتند. هر گروه از اسرا به عنوان گروگان و وسيلهاى براى ابرازِ كينهها و زورآزمايى استفاده مىكرد، اين فاجعه در خصوص اطفال و زنان شديدتر بود. امّا پس از اسلام، وضعيت گرفتن اسير و بردهدارى، دچار تغيير و تحوّل شد. اسلام به تشكيلاتى كردن و نظام بخشيدن به آن وضعيت و برقرارى عدالت و ظلمستيزى پرداخت. چنان كه: بردگى، خاصّ كفّارى شد كه با مسلمانان جنگ كرده و عليه جامعهى اسلامى طغيان مىكردند (بنابراين، اسراء دو گروه مسلمان برده نمىشدند). مثلاً اگر كفار داخل سرزمين اسلامى به تعهدات همزيستى مسالمتآميز (ذِمّه) رفتار مىكردند، مىتوانستند تا آخر عمر آزادانه به زندگى ادامه دهند، ولى به محض شورش عليه مردم و نظام اسلامى، اسراءشان به بردهگى گرفته مىشد. به اين صورت كه كافرِ مرد، عبد ناميده شد و كافر زن، اَمَه يا كنيز، نامگذارى گرديد و هر يك تابع مقرراتى جداگانه گرديدند.
در واقع اسلام با بردگى مخالفت ورزيد، و به خصوص روىِ اين مطلب ايستادگى كرد كه عرب و عجم و سياه و سفيد فرقى ندارند. نظام اسلام در مورد «برده» كاملاً برعكس آن چيزى بود كه در نزد مردم ديگر اعمال مىشد. مثلاً يكى از كارهاى تحميلى و وحشتناك بردگان، نبردهاى خونين برده با برده بود. بنا به گفتهى يكى از مورخين به نام «البر ماله» اين نبردهاى قهرمانانهى خونين در برابر مالك و آقاى آنها بود تا لذّت ببرند. و اينها همه در كنار كارهاى سخت و دشوارى بود كه به عهدهى بردگان بود. ساختمانهاى مهمّى كه از دوران قديم بر جاى مانده از ديگر كارهاى سخت بردگان بوده است و خدا مىداند كه در جريان ساختنِ اهرامِ مصر و تخت جمشيد و بتكدهها و كاخها چقدر از اين بردگان تلف شدهاند؟!
ملاحظه بفرمائيد كه اينها كجا و آن دستورات و مراقبتهاى اسلام در مورد بردهها كجا؟ سفارش به اين كه «بردگان شما، برادران شمايند»؛ «بدترين مردم كسى كه آدم بفروشد»؛ از غضب خداوند در مورد زيردستان خود بپرهيزيد، از غذاى خود به آنها بدهيد و از لباس خود به آنها بپوشانيد؛ هرگز بيش از طاقتشان از آنها مسؤوليت نخواهيد. اگر آنها را دوست داريد، نگهدارشان باشيد و...»
هرگونه اظهار نظر پيرامون خطى مشىِ اسلام در مسئله بردگى بدون داشتن آگاهى و دقت در قانون جهادِ اسلامى، بىپايه و اساس خواهد بود.
حتى بدانيد كه كلمهى «بردگى» در اسلام، به همان معناى بردگى متعارف در ساير فرهنگها نبوده، بلكه اين كلمه و ماهيّت آن، تتمّهاى از مسئله «جهاد و جنگ»، به اين توضيح كه:
- اسلام در موارد خاصّ و معدودى اجازهى جنگ داده، آن هم موقعى كه جبههى كفر در مقابل اسلام بايستد و نسبت به ارشادات و ابلاغهاى اسلام، موضع منفى بگيرد. ولى ساير مكتبها اين اجازه را به خود داده و مىدهند كه هر وقت هوسِ زيادهطلبى كنند دست به لشگركشى و جنگافروزى بزنند.
- جنگ افروزان غير مسلمان، اسيرانِ جنگى را بىهيچ ضابطه يا مىكشند و يا به برده بودن مىكشاندند. امّا اسلام، اين دستگير شدگان را از مرگِ حتمى و يا زنده بودن با اعمال شاقّه، به زنده بودن در قالبِ تيم پرورش و تربيت و در عين حال كمك كردن به اجتماع وارد كرد.
شما مىگوئيد كه با اين اسيران دشمن چه كنند؟ آزاد كنند تا دو مرتبه به تجديد قوا پرداخته به صفِ لشگريان مهاجم بپيوندند و جنگ تازهاى عليه مكتب اسلام به راه بيندازند؟ و در نتيجه: يا اسلام عقبنشينى كرده و به گوشهاى بنشيند و يا همه روزه آتش جنگ و خون شعلهور باشد؟ يا اين كه آنها را بكشد تا خيالش را آسوده كرده و نيروهاى كارى و انسانى جامعه را حذف نمايد؟ تاريخ را بخوانيد تا ببيند ديگران چگونه با كشتن اسيران خود را راحت مىكرده و سفّاكى و خونريزى را ترويج مىنمودند؟
و يا اين كه آيا بهتر نيست كه اسلام آنها را به اجتماع اسلامى وارد كرده تا هم تربيت شوند و هم مشكلِ تراكم در محيطى خاص (زندان) به وجود نيايد؟
در اسلام، همين بردگان به مقامات بالا مىرسند: بلال حبشى، اذان گوى رسمى پيامبر(ص) مىشود و اولين شخصيّتى است كه بر فراز كعبه پاگذاشت و اذان گفت.
و امّا اين كه، چگونه براى محرم شدن با كنيزها، نيازى به صيغه نيست؟ اولاً در اسلام، ازدواج(=نكاح) نياز به قراداد و پيمان(=عقد) دارد. اين قرارداد، كاملاً رسمى بوده و چگونگى مقررات، الفاظ، آداب و محدودهى آن را «خدا» تعيين مىكند. به اصطلاح، هر عقد نكاحى به «سبب» نياز دارد؛ و مهم داشتنِ آن سبب است نه اين كه سببها يكسان باشد. مثلاً عقدِ ازدواج موقت و دائم متفاوتند امّا هر دو «سبب» براى محرم شدناند. به همين ترتيب، گفته مىشود كه اين سبب و عقد در مورد كنيزها (به عنوان زنانِ كافرى كه اسير جنگىاند) نيز وجود دارد به نحوى كه اسلام، ازدواج دائم با غيرمسلمان را اجازه نداده، ولى ازدواج موقت را تجويز كرده (مطابق نظر اكثر فقهاء و مراجع تقليد). ولى در مورد زنِ كافرى كه در جنگ اسير مىشود، يك نوع سبب ديگرى قرار داده كه هر چند با ساير صيغهها متفاوت است (همچنان كه در عُرف انسانها نيز شكل تمام قراردادها يكسان نيستند) امّا در «سبب بودن» اشتراك دارند؛ و آن سبب، «مالكيت» نام دارد.
ثانياً: وقتى اسلام، بردهها را از مرگِ حتمى نجات داد و با تعالمى و قوانيناش موجبات آزادى آنها را از مرگ فراهم نمود، در مقابلِ اين تسهيلات، به تنظيم ساير حالات و شئون نيز پرداخته. به عبارتى: وقتى جانِ آنها را نجات داد، به طريق اولى اين حق را نيز دارد كه به سيستمسازى در مورد امور حقوقى و چگونگى زنده بودنِ آنها بپردازد. به اين انگيزه كه با حفظِ حرمتِ اسيران، منفعت مالكان را نيز تضمين كند. از اين رو حتّى به مالكان نيز اجازه نداده تا تعدّى و زيادهطلبى كنند و در قالب قانونى 9 مادهاى، مكانيزم بهرهگيرى از كنيز را مشخص نموده.
از اين توضيح مختصر به دست مىآيد كه: كنيز، زنِ كافرى است كه در جنگ با مسلمين به اسارت درآمده؛ ولى كلفت يا مستخدم، يك زنِ كارگر است كه جهت انجام كارهاى خانه، استخدام شده(بدون اين كه حرف از جنگ، كفر يا ايمان و... باشد).
اگر كنيز بخواهد نسبت به مالكِ خود، محرم بماند، بايد شرايط زير حفظ شود:
1. مالك، كنيزش را به ازدواج شخص ديگر درنياورده باشد.
2. مالك، كنيز را به ديگرى نبخشيده باشد.
3. اگر كنيز با شخصِ ديگرى ازدواج كرده باشد يا او را به ديگرى بخشيده باشند، پس از سپرى شدن مدّت زمان عدهى طلاق با شوهرش يا تمام شدنِ زمان بخشش، مجدداً كنيز بر مالكش حلال مىشود.
4. كنيز در حالِ گذراندن ايّام عدّه (عدّهى طلاق از شوهر قبلىاش) يا ايام استبراء(در آنجا كه محلّل واقع شده)، نباشد.
5. قبلاً پدر مالك كنيز با كنيز، نزديكى نكرده باشد.
6. كنيز، بين چند صاحب مشترك نباشد.
7. قبلاً فرزند مالك و صاحب كنيز با او نزديكى نكرده باشد.
8. كنيز با مولايش قرارداد نبسته باشد كه پول خود را بدهد تا آزاد شود (در اصطلاح مُكاتَب نباشد).
9. كنيز، كاملاً تحت تصرّف مالك باشد.
جهت آگاهى از سيستم بردگى در اسلام و نظر اسلام دربارهى بردهدارى ر.ك:
1. نگاهى به بردگى ، آيةالله محمد على گرامى.
2. فرازهايى از اسلام، علامهى طباطبايى(ره).
3. اسلام و آزادى بردگان، آيةالله مكارم شيرازى.
کد سوال : 4550
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چگونه احساسات خود مبني بر علاقه داشتن به نامزدم را بيان كنم؟
پاسخ : اولاً، سؤالتان نشانه دقت نظر شما و اهميتى است كه به ازدواج و زندگى مىدهيد.
ثانيا، شما بايد بدانيد كه دوستى و عشق روح زندگى است و زندگى مشترك بدون عشق مانند جسمى است كه حيات ندارد. مرگ عشق مساوى است با مرگ زندگى.
عشق نيرويى است كه بين شما و همسرتان پيوند ايجاد كرده است. مهم آن است كه به كمك عقل و تدبير و با اتخاذ روشهاى صحيح از اين عشق مقدس محافظت كنيد و سعى در شديدتر شدن را بنماييد.
زن و شوهر بايد از هر فرصتى براى اظهار دوستى و ابراز عشق به يكديگر استفاده كنند. گاهى در قالب گفتن كلمه T}«دوستت دارم» {T اين كار را بايد كرد و گاهى با يك هديه مثل يك شاخه گل و گاهى با ايثار و از خودگذشتگى و گاهى با اطاعت از فرمانش و گاهى با كوتاه آمدن در مقابل خشمش و گاهى با يك لبخند.
كار سادهاى نيست و احتياج به تمرين دارد. شايد يكى از بهترين كتابهايى كه در اين مورد وجود دارد، كتابى است تحت عنوان «2002 روش براى ابراز عشق» يا «2002 روش براى عاشقانه زيستن» البته در اين كتاب گرچه جملات تكرارى زياد دارد ولى مجموعا كتاب خوبى است. ما در اينجا چند جمله از اين كتاب را برايتان نقل مىكنيم:
- سعى كنيد همسرتان از مصاحبت با شما لذت ببرد، پس بداخلاق و عبوس نباشيد.
- كليدهاى عشق: محبت، احترام، غرور، شوخ طبعى، سعى در ارضاى شخص مقابل.
- به او جملات عاشقانه بگوييد مثلاً: تو همان عشق گمشده زندگى من هستى. احتمالاً اسم تو بايد عسل باشد چون خيلى شيرين هستى!
- عبارتهاى بين شما: متأسفم، اشتباه از من بود، حق با شماست،...
- هرگونه آثار رقابت را بين خودتان از بين ببريد.
- از او جلوى بستگانش تعريف كنيد و احترام بستگانش را زياد بگيريد.
- هرگز همسرتان را با ديگران مقايسه نكنيد.
- هداياى غيرمنتظره ارزشمندترين هداياست. تا مىتوانيد به مناسبتهاى مختلف به او هديه بدهيد (هديه براى سالگرد اولين آشنايى، هديه براى سالگرد ازدواج، هديه براى جشن تولد و..)..
- هميشه شنونده خوبى برايش باشيد.
- وقتى دستتان را در دست دارد، دستش را بفشاريد تا بداند به او توجه داريد.
- وقتى او را از دور مىبينيد برايش دست تكان دهيد تا بفهمد چقدر دوستش داريد.
- او را در جمع دوستانتان بهترين همسر دنيا معرفى كنيد.
- براى اين كه شخصيت محبوبتان را بالا ببريد خود را پايين نياوريد.
- شعرهاى عاشقانه برايش بسراييد، هر چند از نظر وزن و قافيه جالب نشاد.
- هميشه يادتان باشد كه زيباترين جمله به همسر اين است: دوستت دارم.
- كارت تبريكى برايش بفرستيد و در آن بنويسيد او بهترين نعمتى است كه خدا به شما داده است.
- در مهمانىها و جاهاى شلوغ از ابراز عشق غافل نباشيد حتى با يك چشمك زدن.
- با هم و براى هم دعا كنيد و با هم پيمان ببنديد تا ابد مال هم باشيد.
اين نكته را بدانيد كه هرگز نبايد براى ابراز عشق خجالت بكشيد فقط تنها چيزى كه لازم است رعايت كنيد اين است كه اظهار عشق بين دو همسر يك امر كاملاً خصوصى است و نبايد طورى باشد كه اثر بدى در اطرافيان داشته باشد