• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 4541
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اختيار امامان با مقام عصمت آنها چگونه توجيه مي شود.؟
پاسخ : الف) بيان «عدم منافات بين اختيارى بودن ترك گناه توسط معصوم و استناد عصمت انبياء به خداوند»: عصمت انبياء ناشى از علم و شناخت فوق العاده و اراده قوى و محكم آنان است. يعنى عصمت آنان ناشى از دو عنصر علم و اراده است. آنان از نظر علم چنان قوى هستند كه زشتى و باطن و اثر هر كار بدى را مى‏بينند و هم از نظر اراده، چنان قدرتى دارند كه محكوم جاذبه‏هاى شيطانى و خلاف حق، واقع نمى‏شوند. بنابراين، ترك گناه از سوى معصوم، با كمال اراده و اختيار او صورت مى‏گيرد. از سوى ديگر، اين آگاهى و شناخت فوق‏العاده را كه باعث پيراستگى آنان از هر گونه زشتى و گناه است، خداوند به آنان اعطا كرده است. بنابراين، هر چند ترك گناه براى آنان اختيارى است امّا در حقيقت خداوند چنين اراده كرده و با اعطاى چنين علم و شناختى آنان را محفوظ داشته است. لكن در اينجا اين سؤال پيش مى‏آيد كه اگر اين علم و شناخت موهبت ويژه الهى به معصومين است و به ديگران داده نشده، چه فضيلتى براى آنان محسوب مى‏شود؟ آيا اعمال اختيارى معصومين، نقشى در اكتساب و دريافت اين موهبت داشته، و يا آنكه جبراً به آنان اعطا گرديده است؟ پاسخ اينكه، اين موهبت خدادادى، ناشى از قابليت و شايستگى ارادى آنان است بدين صورت كه خداوند مى‏دانست عده‏اى از بندگانش ـ هر چند با استعداد معمولى و در سطح ساير افراد ـ به اختيار خويش، بيش از ديگران و در بالاترين حدّ ممكن از استعداد خود بهره‏بردارى مى‏كنند. علم خداوند به اين شايستگى سبب شد تا از ميان افراد بشر، آنان را براى مقام هدايت جامعه برگزيند و به آنان علم موهبتى خود را كه منشأ ترك گناه مى‏شود، اعطا كند تا به واسطه اين علم و اراده خود به مصونيت كامل و مطلق برسند و در پرتو آن، راهنمايانى موثق و مورد اطمينان براى همه افراد بشر گردند. به تعبير ديگر، اين علم موهبتى و خدادادى، معلول شايستگى و قابليت آنان است. پس معصومين هم در ترك گناه مختارند و هم در رسيدن به مقام عصمت. امام صادق(ع) در همين زمينه مى‏فرمايد: «خداوند متعال انسان هايى را از فرزندان آدم، انتخاب كرد و تولد آنها را پاكيزه گردانيد و آن‏ها را در پشت مردان و رحم زنان در حفظ خويش قرار داد، نه به خاطرطلبى كه از خداوند داشته‏اند، چون خداوند در هنگام خلقت مى‏دانست كه از او فرمانبردارى مى‏كنند و او را عبادت نموده و هيچ‏گونه شركى نسبت به او روا نمى‏دارند. پس آنان، به واسطه فرمانبردارى از خداوند به اين كرامت و منزلت والا در نزد خداوند نايل شده‏اند»(V}بحارالانوار، ج 10، ص 170{V). ب) عصمت انبياء، عصمت از ارتكاب محرمات و نواهى تحريمى خداوند است در حالى كه نهى داستان آدم، نهى تحريمى و مولوى نبوده، بلكه نهى ارشادى بوده است. براى توضيح اين نظريه، بيانات مرحوم علامه طباطبائى(V}الميزان، ج 1، ص 136 و ج 14، ص 219{V). را در اين زمينه ذكر مى‏كنيم. مطابق رأى ايشان، هر چند در ابتداى امر، آنچه كه از آيات مربوط به داستان حضرت آدم(ع) به نظر مى‏رسد، تحقق معصيت و گناه از ناحيه ايشان است، امّا با تدبير در آيات مربوط به اين موضوع و دقت در حقيقت نهى مورد نظر، يقين پيدا مى‏كنيم كه اين نهى از نوع مولوى نمى‏باشد؛ بلكه ارشادى است و منظور از آن، ارشاد و هدايت به مصالح و مفاسدى است كه «مورد تكليف» در بردارد. ايشان سه دليل بر ارشادى بودن نهى در اين آيات، آورده‏اند كه ذيلاً به طور اختصار دو دليل ذكر مى‏شوند: الف: در برخى از آيات(V}طه، آيات 119 - 117{V). خطاب به حضرت آدم و حوا مشقت و گرفتارى‏هاى زندگى براى به دست آوردن خوراك و پوشاك و مسكن، در مقام علت نهى از تناول از آن درخت ذكر شده است. با مقايسه اين دو دسته آيات، روشن مى‏شود كه اولاً: نهى، ارشادى است، نه مولوى. ثانياً: مراد از «ظلم»، ظلم به خود و روا داشتن سختى‏ها و مشقت‏ها بر خويش است، نه ظلم به معناى گناه و معصيت و خروج از دايره عبوديت. ب: از آيه‏ى 38 سوره‏ى بقره چنين برمى‏آيد كه تنها از آن هنگام كه آدم و حوا، به اين دنيا هبوط نمودند، مكلف به تبعيت از دين و شريعت الهى شده، دستورها و اوامرى شرعى از ناحيه‏ى خداوند براى آدميان وضع گرديده است. اما عالم پيش از آن، عالم تكليف نبوده است، تا بتوان سخن از سرپيچى از تكليف شرعى و نافرمانى در برابر امر مولوى به ميان آورد. ج) حضرت يونس نيز مرتكب حرام و ترك تكليف مولوى نشده است، بلكه كار ايشان ترك اولى بوده است و آن «عجله كردن در ترك قوم» است. اين ترك اولى از پيامبر سبب شد در همان راهى بيافتد تا متنبه نسبت به ترك اولى شود، و از سوى ديگر صبور گردد و خدا را بخواند و خداوند دوباره ايشان را به سوى قومش برگرداند و مشغول راهنمائى مردم شد.
کد سوال : 4542
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : چرا با اين که شوهر خواهر نمي تواند با انسان ازدواج کند، جزء محرم ها محسوب نمي شود؟
پاسخ : ازدواج با خواهر زن مطلقا ممنوع نيست بلکه جمع بين دوخواهر در نکاح جائز نيست. مراحلِ قانونى شرعى حكم ازدواج با شوهر خواهر اين است كه: دو خواهر را نمى‏توان در يك زمان به همسرى يك شوهر درآورد. يعنى ازدواجِ مرد، با خواهر زنش منوط به اين است كه همسرش (= خواهرِ خواهر زن) به يكى از اين دو راه از قيدِ همسرى او خارج شود: 1. يا همسرش، طلاق بگيرد: در اين صورت، شوهر سابقِ او مى‏تواند جهت ازدواج با خواهر زنِ سابقش اقدام كند. 2. يا همسرش، از دنيا برود: كه در اين حالت، شوهر مى‏تواند از خواهرِ زن از دنيارفته‏اش خواستگارى كند. علّت محدوديت و شرط مقرر شده چيست؟ در اين جا، سؤال مى‏شود كه منشأ اين شرط چيست؟ و چرا اين سلسله مراتب بايد رعايت شود؟ آن‏چه مى‏تواند روشنگر علّت و انگيزه‏ى قرار ياد شده باشد و تا اندازه‏اى علّت يا حكمتِ اين موضوع را بيان نمايد عبارت است از: 1) خداوند متعال، در سوره‏ى نساء، آيه‏ى 23 به بيان ضوابطِ سيستم محرم و نامحرم پرداخته و در قسمتى از اين آيه فرمود:A}وَ اَن تَجمَعُوا بين الاُختَينM}{A... و همچنين نبايد در يك زمان با دو خواهر ازدواج كنيد{M(V}توضيح: در اين آيه به سه راه محرميّت پرداخته شده: 1. از راهِ ولادت (ارتباط نَسَبى): مادر، دختر، خواهر، عمه، خاله، دختر برادر و دختر خواهر. 2. از راه شيرخوارگى(رِضاعى): مادرى كه شيرده است، خواهرى كه شير مادرتان را خورده، ولى بچه‏ى مادرتان نيست. 3. از راه پيوندها و سبب‏ها (سببى): مادرزن، دختر زنِ شما كه از شوهر قبل بچه‏دار شده به شرط آغاز زناشويى با اين زن، همسرِ فرزندانى كه از نسل شما باشند، ازدواج هم‏زمان با دو خواهر توسط يك داماد{V). حال چرا خداوند اين ممنوعيّت را برقرار ساخته؟ دليلِ محكمش آن است كه خداوند به عنوان برترين قانون‏گذار (بلكه تنها قانون‏گذارى كه صلاحيّت ذاتى براى جعل و تدوين قوانين و احكام است)؛ و معلوم است كه هر قانونگذار، داراى صفات و خصوصياتى بايد باشد كه به استنادش بتواند صلاحيّت حكم را داشته باشد. خداوند نيز عالى‏ترين و ناب‏ترين صلاحيّت قانون‏گذارى را دارد. چون: هم عالِم است، و به مضرّات و مصلحت‏ها آشناست؛ هم خيرخواه و مهربان است و به خير و خوبىِ بشر مى‏انديشد؛ و بالاخره اين كه او «عادل» است. يعنى بر اساس دانشِ بى‏پايان و مهربانى بى‏نظيرش و حكمت فوق‏العاده‏اش، هر چيزى را به جاى خود گذاشته و تناسبات و شايستگى‏هاى هر چيزى را دانسته و رعايت مى‏كند؛ آنگاه كه چيزى را تأئيد مى‏كند و ما را نسبت به آن تشويق مى‏كند، حتماً خير و صلاح و شايستگى خاصّى در آن مى‏بيند، همچنان كه با نفىِ موضوعى و دور ساختنِ ما از آن، درصدد حفظ ما از ضررهاى دنيائى و آخرتى در ابعاد مادّى و معنوى است. آن چه در اين بين شايان توجّه است: وقتى صلاحيت علمى و شخصيتى قانونگذار تأييد شد، ديگر ضرورتى در پيگيرى از جزئياتِ علل حكم نيست. مخصوصاً كه اساساً ذاتِ اقدس خداوند، قابل مقايسه با ساير قانونگذاران نيست. چندان كه به دليل عقل و آيات و روايات، هيچ كس حقِّ قانونگذارى ندارد، چون به تمام ابعادِ نيازها و مصلحت‏ها و مضرّات عالم آفرينش آگاهى ندارد؛ از اين‏روست كه تنها عالِم واقعى به خوبى‏ها و بدى‏ها، خداوند است و فقط اوست كه حقّ برقرارى ضوابط و قوانين را دارد. «همه بايد اَدَب عبوديّت را در نظر گرفته و حقارت و كوچكى خودمان را در مقايسه با اين كائناتِ بزرگ و عظمت قدرتِ خدا را فراموش نكنيم و مانند ملائكه بگوئيم: A}سبحانكَ لاعِلْمَ لَنا الاّ ما عَلَّمْتَناM}{Aخدايا! تو كه پاكى و از هر ظلم و زشتى به دورى! اين ما هستيم كه در برابر تو، ادّعاء علم نداريم، بلكه هر آن‏چه ما مى‏دانيم همان چيزى است كه تو به ما ياد داده‏اى{M(V}بقره، آيه‏ى 32{V). و همنوا شويم با عارفى كه گفت: P}دل گرچه در اين باديه بسيار شتافت{E}يك موى ندانست و بسى موى شكافت{P P}واندر دلِ من هزار خورشيد بتافت{E}آخر به كمال ذرّه‏اى راه نيافت{P V}(معارف دين، آيت ‏الله صافى گلپايگانى، ص 303){V 2) شايد از جمله حكمت‏هاى ايجاد محدوديت و مرز در ازدواجِ مورد نظر اين باشد كه: دو خواهر به حكم نَسَب و پيوند جسمى و طبيعى، نسبت به يكديگر علاقه شديد دارند، ولى به هنگامى كه اين دو با هم وارد يك خانه‏ى يك شوهر شوند، ديگر همان وضع و حال قبل به جاى خود باقى نمى‏ماند. در اين شكل، هر دو در يك مسابقه قرار گرفته‏اند، مسابقه‏ى ربودن تمام عاطفه و محبّت شوهر و جلبِ تمام توجّه قلبى او به خود. به عبارت روشن‏تر: دو رقيب مى‏شوند در مسير پر پيچ و خم زندگى! در اين موقعيت، ديگر نمى‏توانند آن علاقه‏ى سابق را حفظ كنند و كم‏كم عاطفه‏ى خواهرى جايش را به صحنه‏ى نقشه كشيدن براى تصرف قلبِ شوهر مى‏دهد! در اثر استمرار اين حالت، يك نوع «تضادّ عاطفى» در وجود آن‏ها پيدا مى‏شود، كه براى زندگى مضرّ است، براى روابط عاطفى دو هم خون (= خواهر) نامناسب است و در نهايت دائماً انگيزه‏ى «محبت» و انگيزه‏ى «رقابت» در وجود آن‏ها در حال كشمكش و مبارزه‏اند. البته شايد هر ازدواج با دو خواهر به اين جنگ و كارزار نينجامد، ولى چون مقدارِ ضرر پيش آمده آن چنان بالا و ناگوار است كه مصلحت در ايجاد ممنوعيت مى‏باشد؛ تا ديگر به طور كلّى اين روزنه‏ى زيان، مسدود گردد و حتى در همان چند مورد باقى مانده نيز بستر اين تضادها برطرف گردد. براى آگاهى بيشتر ر.ك: تفسير نمونه، ج 3، ص 331. علاوه بر اين كه در صورت جواز ازدواج شوهر خواهر با وجود آميختگى خانوادگى به ناهنجارى‏هاى بيشتر دامن زده مى‏شود.
کد سوال : 4543
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : علت سلام هاي ما به امامان(ع) بعد از نماز چيست؟
پاسخ : به هنگام يادآورى وجود مبارك حضرت و ذكر و ياد او و دعاى براى آن حضرت اين عمل براى ابراز احترام و بزرگداشت انجام مى‏گيرد و نقل شده است كه در حضور امام رضا(ع) اسم مبارك امام زمان(ع) برده شد، آن حضرت براى احترام برخاستند و دست بر سر نهادند. ضمن آن كه اين عمل مستلزم اعلام تذلل و احتياج شديد و استغاثه به آن حضرت است. لازم به ذكر است سلام به امامان بهتر است هميشه رو به قبله باشد. به همين جهت از برخى بزرگان ديده شده است كه تنها رو به قبله مى‏ايستند و سلام به پيامبر(ص) و بقيه امامان(ع) مى‏دهند. اما امام رضا(ع) به جهت مرقد شريف ايشان در ايران مى‏باشد و موقعيت جغرافيايى آن به آسانى قابل تشخيص است رو به سوى مشهد سلام دادن رسم شده است.
کد سوال : 4544
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : گاهي روياها و خواسته هايم به واقعيت نزديك نيست، چه راهنمايي مي كنيد؟
پاسخ : قبل از هر چيز بايد پاى‏بندى و حساسيت شما را نسبت به ارزش‏هاى دينى و اخلاقى و حفظ و نگهدارى حجب و حيا بستاييم و اميدواريم اين امر گرانبها و ارزشمند كه دلالت بر سلامت فكرى و اخلاقى شما دارد هرگز تحت تأثير محيط خاص دانشگاه به سادگى به خلاف آن تبديل نشود و در اين مسير ثابت قدم بمانيد. در مورد مسأله رؤياها، لازم است بدانيد كه رؤياها اقسامى دارند و از واقعيتى به نام استقلال و تجرد روح از جسم انسان حكايت مى‏كنند. چون جسم انسان در حال استراحت است لكن ما حقايقى را در خواب مشاهده مى‏كنيم كه گاهى مطابق با واقعيت خارجى مى‏باشد و به همان صورت تحقق پيدا مى‏كند. بخشى از رؤياها رفلكس و بازتاب افكار روزانه انسان ا ست كه در هنگام خواب به فكر آنها بوده و در بخش آگاه ذهن حضور داشته‏اند (مانند موردى كه شما مثال زده‏ايد) زيرا روز و شب در فكر همكارى و يا عدم همكارى با دانشجويان هستيد و رؤياهاى آنچنانى را مشاهده مى‏كنيد و اين از رؤياها جاى نگرانى ندارد و يك امر طبيعى مى‏باشند. برخى از رؤياها حكايت از طينت پاك و خوب و با طينت بد و آلودگى انسان به گناه را دارند، مثل خواب‏هاى ناراحت و يا خوشحال‏كننده، در اين موارد انسان بايد در اعمال و افكارش تجديد نظر نمايد و مراقبت بيشتر داشته باشد. برخى از رؤياها، رؤياهاى صادقه هستند كه براى سعادت و سرنوشت انسان مهم مى‏باشند و در حقيقت حالت پيش‏بينى و پيشگويى را دارند. برخى از رؤياها، رؤياهاى رحمانى هستند، مثل مشاهده پيامبر اكرم(ص) و معصومين(ع) و يا علماء و مراجع تقليد كه نشان از مقبوليت و اعمال صالح انسان دارد.
کد سوال : 4545
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : با توجه به صفات برجسته ياران حضرت مهدي(عج)، با چه اميد و انگيزه اي فريضه هاي ديني را انجام دهيم؟
پاسخ : P}زمان با نام تو پيوند خورده است {E}زمين بى‏روى تو سرد است، مرده است{P P}بتاب اى آفتاب از مشرق عشق {E}خدا ما را به دست تو سپرده است{P P}بيا اى يار تا دل‏ها نگيرد {E}غبار بى‏كسى ما را نگيرد{P P}دعايم بوده بر سجاده عشق {E}خدا چشم تو را از ما نگيرد{P V}(شعرها از عبدالحسين رحمتى){V از ويژگى‏هاى ياران امام اين است كه اولاً امام زمان(عج) خود را به خوبى مى‏شناسند؛ ثانياً به او محبّت و عشق مى‏ورزند و ثالثاً با تمام وجود از امام خود پيروى مى‏كنند و به هر وسيله ـ با علم، جان و مال و خانواده خود ـ امام را يارى مى‏رسانند و براى برقرارى حكومت عدل جهانى مجاهده مى‏كنند. پيروى از امام(ع) در طول پيروى از خدا و رسول و جزء لاينفك و جدا نشدنى از طاعت و بندگى خداوند است. روشن‏تر بگوييم اطاعت از خدا و رسول زمينه تقرّب به امام زمان(عج) است. هر روز با انجام نمازهاى پنجگانه در عبارت «اهدنا الصّراط المستقيم» از خداوند مى‏خواهيم تا ما را در راه كسانى قرار دهد كه ايشان را مشمول عنايات و تفضّلات ويژه خود قرار داده است و نيز نعمت‏هاى خاصى را به ايشان عطا نموده است. در آيه‏ى ديگرى خداوند ويژگى گروه صراط الذين انعمت عليهم را اينگونه بيان مى‏فرمايد: A}و من يُطعِ‏اللّه‏ و الرّسولَ فاولئك مع‏الّذين انعَمَ‏اللّه‏ُ عليهم من النبيّينَ والصّديقين و الشّهداء و الصالحين و حَسُنَ اولئكَ رفيقاً...M}{Aو آن‏ها را به راه راست هدايت مى‏نمودم. و آنان كه خدا و رسول را اطاعت كنند، البته با كسانى كه خدا به آن‏ها لطف و عنايت كامل فرموده، يعنى با پيامبران و صدّيقان و شهيدان و نيكوكاران محشور خواهند شد...{M(V}نساء، آيات 68ـ70{V). خداوند رمز و راز معيّت و همراهى گروه‏هاى چهارگانه‏ى پيامبران، صديقان، شهيدان و نيكوكاران را اطاعت از خود و پيامبر(ص) قرار داده است. امام زمان(عج) برترين فرد نيكوكار، و نمونه صديقان مى‏باشد، پس هر انسانى اگر مايل است همراه امام خود باشد بر او واجب است كه خدا و رسول و امام عزيز و نايب امام عصر را در عصر غيبت پيروى كند. كوچك‏ترين تخطّى از اطاعت ذكر شده باعث دورى از اين هدف خواهد شد. پيمودن اين راه مقدور انسان مى‏باشد، چون خداوند در سوره‏ى توحيد و سوره‏ى نساء، همان طور كه ذكر شد، راه را تبيين نموده و با آوردن ضمير «من» به معنى «هر كس» نشان مى‏دهد عموم مردم از زن و مرد، خرد و كلان، كوچك و بزرگ مى‏توانند اين راه را طى كرده و جزء ياران و همراهان پيامبر و امام زمان(ع) باشند. پس اميد را در خود زنده كنيد و دل خوش داريد و به تهذيب نفس بپردازيد؛ امام صادق(ع) در روايتى مى‏فرمايند: «هر كس دوست مى‏دارد از اصحاب حضرت قائم(عج) باشد بايد كه منتظر باشد و در اين حال به پرهيزكارى و اخلاق نيكو رفتار نمايد، در حالى كه منتظر باشد، پس چنانچه بميرد و پس از مردنش قائم(ع) به پا خيزد، پاداش او همچون پاداش كسى است كه آن حضرت را درك كرده است». پس كوشش كنيد و در انتظار بمانيد. گوارا باد شما را اى گروه مشمول رحمت خدا»(V}غيبت نعمانى، محمد بن ابراهيم نعمانى، ص 106{V). اصلاً انگيزه و هدف انجام فرايض و تكاليف شرعى رسيدن به قرب الهى است. وقتى براى انسان مجاهد و مؤمن قرب الهى حاصل شد، انشاءاللّه‏ مشمول توجهات و عنايات امام زمان(عج) و تمام نيكوكاران و اولياى الهى قرار خواهد گرفت، امام ياران و ويژگان و خاصان درگاه خود را از بين مؤمنان راستين برمى‏گزيند و شايستگى و لياقت ايشان را مدّ نظر مى‏گيرد. در نهايت در زمان ظهور امام زمان(ع) توبه كردن و ايمان آوردن و عمل صالح انجام دادن و پيروى از امام را، به جان خريدن راه‏هاى دريافت آمرزش الهى مى‏باشد و امام چون بزرگ‏ترين «آمر بالمعروف» و «ناهى عن المنكر» است (بالاترين مقام در دو فريضه امر به معروف و نهى از منكر وجود مبارك امام زمان(عج) مى‏باشد) مردم را به نيكى دعوت نموده و از زشتى‏ها باز مى‏دارد و در اين راه كوچك‏ترين ترحّم و چشم‏پوشى نخواهد داشت. كوچك‏ترين انحراف از مسير الهى را كيفر خواهد نمود. در زمان حضرت، خود امام بدون هيچ مقدمه حق و عدالت را بر كرسى خواهد نشاند. نيكوكاران را ارج خواهد نهاد و بدكار را به عقوبت و كيفر خواهد رساند. هم در زمان غيبت و هم در زمان حضور وظيفه منتظر اطاعت از خدا و رسول(ص) و امام(ع) مى‏باشد اگر در زمان غيبت مكلّف از دنيا برود به اجر و پاداش درك يارى امام خواهد رسيد وگرنه مى‏بايست در پيشگاه دادگاه الهى پاسخگوى اعمال خود باشد.
کد سوال : 4546
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چگونه مي توان عاشق مهدي(عج) شد و دوري او را تحمل کرد؟
پاسخ : محبت و عشق از راه آگاهى و انس و برطرف ساختن موانع به دست مى‏آيد؛ مثل كسى كه اگر به طعم و خواص عسل آگاهى يابد، بدان علاقه‏مند مى‏شود و اگر آن را بچشد علاقه‏اش نسبت به آن افزون مى‏گردد. حب خدا و اولياى او نيز، از طريق شناخت و معرفت پديد مى‏آيد. هر اندازه آدمى معرفت خودش را افزون كند و در عمل نيز انس و الفت خود را با خداوند و مقربان درگاهش بيشتر سازد و موانع راه را - كه علايق و وابستگى‏هاى مادى و دنيايى است - از دل بيرون كند، عشق الهى در دلش افزون‏تر خواهد شد. عشق به امام زمان(عج) بسيار ارزنده و سازنده است. تقويت اين عشق تنها با عمل ميسر است. كسى كه واقعا به احكام الهى مقيد گردد، سنخيت پيدا كرده و در اين صورت حتى ممكن است مورد نظر حضرت واقع گردد. خواندن دعاى عهد با توجه به مضامين آن در هر روز، هم‏چنين به نيابت حضرت كارهاى خير انجام دادن، از امورى است كه اين ارتباط را مستحكم‏تر خواهد نمود. در زمان غيبت هر يك از ما وظيفه داريم از خداوند درخواست صبر و بردبارى كنيم، بى‏قرارى نكنيم و به قضاى الهى سر تسليم فرود آوريم. خيرخواهى كنيم و شرّ و بدى را درخواست نكنيم. در بعضى مواقع از جمله در زمان غيبت، وظيفه مؤمن صبر بر فراق و كوشش براى سر آمدن اين دورى و فرا رسيدن وصال مى‏باشد. لذا بايد به ادعيه و توسل روى آوريم. در دين مقدس اسلام هر مؤمن دستور دارد، امورى را كه براى سامان بخشيدن دنيا و آخرت خود به آن‏ها احتياج دارد از خداوند متعال طلب كند، چون او خزانه‏دار تمام دارائى‏ها و نعمت‏هاست، او مالك جان‏ها و نعمت‏هاى مادى و معنوى است، خداوند كليد گشودن خزائن خود را تحت عنوان دعا، راز و نياز و توسّل بيان فرموده است و دعوت نموده كه دعا كنيد تا من شما را اجابت كنم. لذا از پيامبر مكرم اسلام دستور رسيده: «از خداى تعالى آن چه از حوائج برايتان پيش مى‏آيد را مسئلت نمائيد، حتّى بند كفش خود را، زيرا اگر او آن را آسان نكند، آسان نمى‏گردد». طلب صبر در دعاها، چيزى است كه مؤمن به وسيله آن آخرت و دنياى خود را سامان مى‏دهد و محبّت و رضايت مولايش را به سبب آن طلب مى‏كند. در روايات امر به صبرخواهى از خداى عز و جل وارد گرديده، چنان كه امام صادق(ع) مى‏فرمايند: «ما دوست داريم كسى را كه عاقل، فهميده، فقيه، بردبار، صبور، راستگو و باوفا باشد. خداى عز و جل پيامبران را به مكارم اخلاق (صفات عالى انسانى) اختصاص داده، پس هر آن كه در او اين صفات بود، خداوند را به آن حمد كند و در هر كس نبود به درگاه خداوند زارى كند و آن‏ها را از او بخواهد». راوى گويد: عرض كردم: فدايت شوم: آن صفات كدامند؟ حضرت فرمود: «پرهيزكارى و قناعت و صبر و شكر و حلم و حيا و سخاوت و غيرت و نيكى و راستگويى و اداى امانت»(V}اصول كافى، ج 2، ص 54، ح 3{V). پس براى به دست آوردن اين صفات حميده و خلق نيكو مى‏بايست هم مجاهده و تلاش كرد و هم از خداوند با اخلاص طلب نمود. انشاءاللّه‏ جملگى ما در زمره ياران و منتظران واقعى امام عصر قرار گيريم. براى آگاهى بيشتر ر.ك: خورشيد مغرب، علامه محمد رضا حكيمى.
کد سوال : 4547
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : با تعهد ديني وارد فعاليت هاي فرهنگي شده ام ولي تمايلي به ارتباط با آقايان همکار ندارم؛ چه کنم؟
پاسخ : A}يا ايهاالذين آمنوا عليكم انفسكم لايَضرُكم من ضلّ اذااهديتم الى اللّه‏ مرجعكم جميعاً فينبّئكم بما كنتم تعملون{A اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد مراقب خود باشيد (شما مسئول كار خويش هستيد) اگر شما هدايت يافتيد گمراهى ديگران (اعم از نياكان و يا دوستان و بستگان هم عصر شما) لطمه‏اى به شما نخواهد زد V}مائده، آيه‏ى 105{V. سپس به موضوع رستاخيز و حساب و رسيدگى به اعمال هر كس مى‏پردازد كه: بازگشت همه شما به سوى خدا است، و به حساب هر يك از شما جداگانه رسيدگى مى‏كند، و شما از آن چه انجام مى‏داديد، آگاه مى‏سازد. هر مسلمانى موظف است شرايط كار و فعاليت فردى و اجتماعى خود را طورى تنظيم كند كه مصالح دين و سير معنوى او حفظ شود و روز به روز بر فراخناى ارتباط او با خداوند افزوده گردد و اگر شرايط و مقتضيات محيط اجازه رشد معنوى را نمى‏دهد بايد اين شرايط را تغيير داد و تحت شرايط مناسب‏ترى به فعاليت پرداخت. مثلاً در دين توصيه شده شما جائى كه عالم و راهنماى دين نيست، آن جا نرويد؛ و يا هر كس موظف است تكاليف و احكام مربوط به كار خود را به خوبى فرا بگيرد تا در شبهات و لغزش‏ها سقوط نكند. در عين حال شرايطى پيش مى‏آيد كه بعضى افراد موظّف و ناگزير مى‏شوند در جامعه و در صحنه‏هاى اجتماعى از قبيل تحصيل، تدريس و كار حضور داشته باشند. در اينجا هر قدر شخص مهذب‏تر و رشد يافته‏تر باشد، نه تنها از تهاجم‏هاى علمى و القائات و از فساد محيط در امان خواهد بود، بلكه چنين فردى در اطرافيان خود نيز تأثيرات مثبتى خواهد گذاشت. پس چنين فردى كه در جامعه مشغول به كار و فعاليت مى‏باشد، مى‏بايست در دو بعد و در دو زمينه تلاش و مجاهد نمايد: 1. بعد علمى. 2. بعد عملى. در بعد علمى وظيفه هر شخص آن است كه در زمينه‏هاى توحيد، نبوت، معاد، عدل و امامت به تحقيق و پژوهش بپردازد و معارف لازم را به دست آورد، آن گاه پس از سير علمى، در بعد عملى به دانسته‏هاى خود جامه‏ى عمل بپوشاند و از خداوند بخواهد تا معارف خاص خويش را بر او الهام نمايد. امام حسين(ع) در دعاى عرفه عرضه مى‏دارد: H}الهى علِّمنى من علمك المخزونِ و صُنّى بِسِتركَ المصون؛ الهى حقِّقنى بحقايق اهل القربِ و اسلك بى‏مسلَكَ اهل الجذب؛ الهى اَغننى بتدبيرك لى عن تدبيرى و باختياركَ عن اختيارى؛... {H خدايا مرا از علم مخزون و اسرار نهان تعليم ده و در سراپرده (لطف) خود محفوظ دار؛ خدايا روانم را به حقايق اهل قرب آراسته گردان و مرا در طريق مجذوبان(و مشتاقان جمالت) ره سپار ساز؛ خدايا مرا با تدبير و اختيار خودت، از تدبير و اختيار خويش بى‏نياز گردان؛ تويى كه در دل‏هاى دوستانت انوار خويش را تابيدى تا اين كه به مقام معرفت تو نايل شدند و تو را به وحدانيت شناختند. تويى كه اغيار را از دل شيفتگانت زدودى تا جز تو كسى را دوست نداشته باشند و به ديگرى پناه نبردند. تو در هنگامه‏اى كه همه چيز آنان را به وحشت اندازد مونس آنان هستى و تويى راهنماى ايشان، آن گاه كه آنان از هر نشانه و برهانى دور شوند؛ آن كس كه تو را نيافت چه يافته، و آن كس كه تو را يافت چه نيافته است؟ هر كس به جاى تو ديگرى را برگزيد، نوميد و محروم گشت و هر كس كه از درگاه تو روگردان شد زيان كار گرديد V}دعاى عرفه امام حسين(ع)، مفاتيح‏الجنان{V. سعى مى‏كنيم با الهام از دعاى عرفه امام حسين(ع) به تبيين بحث كمك نماييم به پيام‏هاى اين دعاى شريف توجه نمائيد: 1ـ علمى نزد خداوند ذخيره شده كه خداوند آن را به هر كه خود بخواهد عنايت مى‏كند. انسان بر اساس فطرت حقيقت‏جويى و علم خواهى مى‏تواند چنان ارتباطى با خداوند پيدا كند كه خداوند او را از علم نامحدود برخوردار سازد. اين علم نامحدود كه خداوند مستقيماً به انسان افاضه مى‏كند، همان علم مخزون در نزد خداست. 2ـ كمال نهايى انسان در قرب به خداوند است، در اين دعا حضرت حقايق مقام اهل قرب را از خداوند درخواست مى‏كنند و نيز مى‏خواهند كه خداوند راه و مسير اهل جذب را فراروى ايشان نهد. آن‏چه ما نبايد از آن دور بمانيم اين است كه گاهى خداوند دل انسان را مغناطيس‏وار به سوى خود جذب مى‏كند، از اين جهت گاهى حالتى در انسان پديد مى‏آيد و او در خويش رغبت و كششى حساب‏نشده به خداوند احساس مى‏كند. چنان كه رسول خدا(ص) مى‏فرمايد: H}انّ لربّكم فى ايّام دهركم نفحات الافتعرَّضوا لَها{H خداوند متعال در دوران زندگى شما بارقه‏ها و بخشش‏هايى دارد، بكوشيد آن‏ها را دريافت كنيد V}بحارالانوار، ج 71، ص 221{V. 3ـ درخواست تدبير امور به وسيله خداوند؛ حضرت از خداوند مى‏خواهد با تدبير و انتخاب خويش، ايشان را در دوراهى‏ها كمك رساند، شايسته است ما نيز از خداوند بخواهيم: خدايا راهى را كه باعث تقرّب به تو مى‏گردد به من الهام كن و تو عهده‏دار انتخاب و گزينش من باش تا نتيجه شايسته‏اى بر انتخاب من مترتب گردد. طبيعى است وقتى بنده‏اى تسليم خداوند شد و رضاى او را پسنديد و از او چنين درخواستى را نمود در واقع قدمى به سوى خداوند برداشته، خداوند نيز در اين دنيا پاداش مناسبى به او عنايت مى‏كند و در برابر هر قدمى، چندين برابر او را، در احوالات دنيا، كمك مى‏رساند. بنابر اين اگر انسان از ته دل و با اخلاص تدبير الهى را طلب كرد و امور خويش را به خداوند وانهاد و در اين راه از آن چه از دستش برآمد و در توانش بود كوتاهى نكرد، خداوند بر توانش مى‏افزايد و اگر امروز بر انجام كارى توان نداشت، ديگر روز بر انجام آن توان مى‏يابد. 4ـ اولياى خدا از هدايت‏هاى خاص خداوند برخوردارند. هدايت الهى مراتبى دارد: عمومى و خصوصى؛ هدايت‏هاى عمومى را خداوند در پرتو نيروى عقل و تعاليم انبياء براى عمومى مردم فراهم ساخته است، و همه قادرند از اين هدايت برخوردار شوند. وقتى انسان از هدايت‏هاى عمومى خداوند استفاده كرد و راه بندگى را برگزيند، لايق دريافت هدايت‏هاى خاص خداوند مى‏گردد، و كسانى از هدايت‏هاى خاص خداوند برخوردار مى‏گردند كه پيوندى ناگسستنى با خداوند يافته‏اند و با همه وجود ولايت خداوند را پذيرا شده‏اند. در نتيجه محبت و ولايت خداوند نيز متوجه آنان گرديده يعنى رابطه متقابلى بين آنان و خداوند ايجاد خواهد شد. چرا كه هر كس خداوند را ولىّ خود قرار دهد، خداوند نيز او را ولىّ خود برمى‏گزيند: A}اللّه‏ ولىّ الذين آمنوا يُخرجهم من الظّلمات الى النّورM}{Aخداوند ولىّ و سرپرست كسانى است كه ايمان آورده‏اند و آنان را از ظلمت‏ها به سوى نور بيرون مى‏برد V}بقره، آيه‏ى 257{V. و اين سخن پايانى ماست. حضرت در دعاى عرفه به هر دو بُعد علمى و عملى اشاره نموده‏اند. پس از اين كه بنده به شناخت لازم دست يافت، از طريق بندگى و عمل شايسته مى‏تواند مشمول هدايت خاصه خداوند شود، در اين صورت، خداوند در همه احوالات و همه شئونات بنده را يارى خواهد رساند. معرفى كتاب: سير مطالعات دينى را اين گونه آغاز كنيد: 1. توحيد: منشور عقايد اماميّه، جعفر سبحانى آموزش عقايد، محمد تقى مصباح يزدى 2. عدل الهى: مقدمه‏اى در جهان‏بينى اسلامى، شهيد مطهرى 3. نبوت: وحى و رهبرى، عبداللّه‏ جوادى آملى 4. امامت: امامت و رهبرى، شهيد مطهرى 5. معاد: معاد، محسن قرائتى 6. قرآن و حديث: آشنايى با علوم قرآن، جواد محدّثى 7. اخلاق و عرفان: گامى در مسير، جواد محدّثى 8. سياست: دين و دولت، على ربانى گلپايگانى 9. تاريخ و سيره: سيره پيشوايان، مهدى پيشوايى زندگى حضرت زهرا(س)، سيد جعفر شهيدى 10. ادبيات: كشتى پهلو گرفته، زندگانى حضرت زهرا(س)، سيد مهدى شجاعى حكايت‏ها و هدايت‏ها، شهيد مطهرى 11. پرسش و پاسخ 1 و 2 و 3 و 4، دفتر نهاد مقام معظم رهبرى در دانشگاه‏ها.
کد سوال : 4548
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : با توجه به حضورم در بسيج، تمايل دارم لباس هاي روشن داشته باشم، راهنمايي شما چيست؟
پاسخ : همان طور كه مى‏دانيد هرگونه جلب توجه زنان و دختران براى نامحرم اگر باعث تحريك شهوى او شود ممنوع و حرام است. اما اين كه پوشيدن اين لباس و اين رنگ چگونه است، بستگى به ملاك و معيار معرفى شده در بالا دارد. يعنى نبايد تحريك‏آميز باشد. فرقى نمى‏كند كه انگيزه فرد چه باشد. در مورد رنگ مشكى نيز نمى‏توان گفت خانم‏ها فقط بايد رنگ مشكى استفاده كنند هر چند ارجح است و بهترين پوشش زنان و به خصوص دختران چادر مشكى است، به هر حال در مورد شلوار ليزرى ممكن است فكر شما يك توجيه شيطانى نباشد ولى اگر پوشيدن آن تحريك‏آميز باشد آن را نپوشيد يا روى آن مانتوى بلند يا چادر بپوشد. زيرا برخى رفتارهاى انسان هر چند برخاسته از نيت صحيح و بدون غل و غش انجام مى‏گيرد و اشكالى ندارد ولى از آن‏جا كه انسان در محيط اجتماعى زندگى مى‏كند بايد به انتظارات صحيح عرف جامعه و آداب و رسوم معقول و مشروع مردم و نيز برداشت و انتزاعاتى كه اطرافاين از حركات و رفتارهاى ما دارند، توجه كافى و لازم داشته باشيم و از رفتارهيا عادى و بهنجار فاصله نگيريم و در معرض تهمت ديگران قرار نگيريم. پس با پاس داشتن ارزش‏هاى اخلاقى و توجه به ملاك‏هاى پسنديده و صحيح عرف جامعه به خصوص عرف متدينين، خود را پاى‏بند آنها كشيم و با تأكيد بر ديگر امتيازات و توانمندى‏هاى خود به گسترش فرهنگ عفاف بيتشر كمك كنيم و به فعاليت‏هاى فرهنگى و علمى غناى كافى دهيد و از اين طريق نگرش مثبت ديگران را فراهم نماييد.
کد سوال : 4549
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : چگونه كنيز به انسان محرم مي شود در حالي كه صيغه اي جاري نشده و فرق آن با كلفت چيست؟
پاسخ : قبل از پاسخ به اين سؤال، شايسته است مقدّمه‏اى جهت آشنايى با بردگى و در نهايت، تفاوتش با خادم و كلفت، بيان نماييم: پيش از اسلام، جنگ و خونريزى‏ها به ميدان جنگ محدود نمى‏شد، بلكه اين ظلم و ستم به پس از زمان جنگ نيز كشيده مى‏شد؛ دو قبيله يا شهر يا كشور كه با هم نبرد مى‏كردند، تعدادى اسير نيز در كنار خيل كشته‏ها بر جاى مى‏گذاشتند. هر گروه از اسرا به عنوان گروگان و وسيله‏اى براى ابرازِ كينه‏ها و زورآزمايى استفاده مى‏كرد، اين فاجعه در خصوص اطفال و زنان شديدتر بود. امّا پس از اسلام، وضعيت گرفتن اسير و برده‏دارى، دچار تغيير و تحوّل شد. اسلام به تشكيلاتى كردن و نظام بخشيدن به آن وضعيت و برقرارى عدالت و ظلم‏ستيزى پرداخت. چنان كه: بردگى، خاصّ كفّارى شد كه با مسلمانان جنگ كرده و عليه جامعه‏ى اسلامى طغيان مى‏كردند (بنابراين، اسراء دو گروه مسلمان برده نمى‏شدند). مثلاً اگر كفار داخل سرزمين اسلامى به تعهدات هم‏زيستى مسالمت‏آميز (ذِمّه) رفتار مى‏كردند، مى‏توانستند تا آخر عمر آزادانه به زندگى ادامه دهند، ولى به محض شورش عليه مردم و نظام اسلامى، اسراءشان به برده‏گى گرفته مى‏شد. به اين صورت كه كافرِ مرد، عبد ناميده شد و كافر زن، اَمَه يا كنيز، نامگذارى گرديد و هر يك تابع مقرراتى جداگانه گرديدند. در واقع اسلام با بردگى مخالفت ورزيد، و به خصوص روىِ اين مطلب ايستادگى كرد كه عرب و عجم و سياه و سفيد فرقى ندارند. نظام اسلام در مورد «برده» كاملاً برعكس آن چيزى بود كه در نزد مردم ديگر اعمال مى‏شد. مثلاً يكى از كارهاى تحميلى و وحشتناك بردگان، نبردهاى خونين برده با برده بود. بنا به گفته‏ى يكى از مورخين به نام «البر ماله» اين نبردهاى قهرمانانه‏ى خونين در برابر مالك و آقاى آن‏ها بود تا لذّت ببرند. و اين‏ها همه در كنار كارهاى سخت و دشوارى بود كه به عهده‏ى بردگان بود. ساختمان‏هاى مهمّى كه از دوران قديم بر جاى مانده از ديگر كارهاى سخت بردگان بوده است و خدا مى‏داند كه در جريان ساختنِ اهرامِ مصر و تخت جمشيد و بتكده‏ها و كاخ‏ها چقدر از اين بردگان تلف شده‏اند؟! ملاحظه بفرمائيد كه اين‏ها كجا و آن دستورات و مراقبت‏هاى اسلام در مورد برده‏ها كجا؟ سفارش به اين كه «بردگان شما، برادران شمايند»؛ «بدترين مردم كسى كه آدم بفروشد»؛ از غضب خداوند در مورد زيردستان خود بپرهيزيد، از غذاى خود به آن‏ها بدهيد و از لباس خود به آن‏ها بپوشانيد؛ هرگز بيش از طاقتشان از آن‏ها مسؤوليت نخواهيد. اگر آن‏ها را دوست داريد، نگهدارشان باشيد و...» هرگونه اظهار نظر پيرامون خطى مشىِ اسلام در مسئله بردگى بدون داشتن آگاهى و دقت در قانون جهادِ اسلامى، بى‏پايه و اساس خواهد بود. حتى بدانيد كه كلمه‏ى «بردگى» در اسلام، به همان معناى بردگى متعارف در ساير فرهنگ‏ها نبوده، بلكه اين كلمه و ماهيّت آن، تتمّه‏اى از مسئله «جهاد و جنگ»، به اين توضيح كه: - اسلام در موارد خاصّ و معدودى اجازه‏ى جنگ داده، آن هم موقعى كه جبهه‏ى كفر در مقابل اسلام بايستد و نسبت به ارشادات و ابلاغ‏هاى اسلام، موضع منفى بگيرد. ولى ساير مكتب‏ها اين اجازه را به خود داده و مى‏دهند كه هر وقت هوسِ زياده‏طلبى كنند دست به لشگركشى و جنگ‏افروزى بزنند. - جنگ افروزان غير مسلمان، اسيرانِ جنگى را بى‏هيچ ضابطه يا مى‏كشند و يا به برده بودن مى‏كشاندند. امّا اسلام، اين دستگير شدگان را از مرگِ حتمى و يا زنده بودن با اعمال شاقّه، به زنده بودن در قالبِ تيم پرورش و تربيت و در عين حال كمك كردن به اجتماع وارد كرد. شما مى‏گوئيد كه با اين اسيران دشمن چه كنند؟ آزاد كنند تا دو مرتبه به تجديد قوا پرداخته به صفِ لشگريان مهاجم بپيوندند و جنگ تازه‏اى عليه مكتب اسلام به راه بيندازند؟ و در نتيجه: يا اسلام عقب‏نشينى كرده و به گوشه‏اى بنشيند و يا همه روزه آتش جنگ و خون شعله‏ور باشد؟ يا اين كه آن‏ها را بكشد تا خيالش را آسوده كرده و نيروهاى كارى و انسانى جامعه را حذف نمايد؟ تاريخ را بخوانيد تا ببيند ديگران چگونه با كشتن اسيران خود را راحت مى‏كرده و سفّاكى و خونريزى را ترويج مى‏نمودند؟ و يا اين كه آيا بهتر نيست كه اسلام آن‏ها را به اجتماع اسلامى وارد كرده تا هم تربيت شوند و هم مشكلِ تراكم در محيطى خاص (زندان) به وجود نيايد؟ در اسلام، همين بردگان به مقامات بالا مى‏رسند: بلال حبشى، اذان گوى رسمى پيامبر(ص) مى‏شود و اولين شخصيّتى است كه بر فراز كعبه پاگذاشت و اذان گفت. و امّا اين كه، چگونه براى محرم شدن با كنيزها، نيازى به صيغه نيست؟ اولاً در اسلام، ازدواج(=نكاح) نياز به قراداد و پيمان(=عقد) دارد. اين قرارداد، كاملاً رسمى بوده و چگونگى مقررات، الفاظ، آداب و محدوده‏ى آن را «خدا» تعيين مى‏كند. به اصطلاح، هر عقد نكاحى به «سبب» نياز دارد؛ و مهم داشتنِ آن سبب است نه اين كه سبب‏ها يكسان باشد. مثلاً عقدِ ازدواج موقت و دائم متفاوتند امّا هر دو «سبب» براى محرم شدن‏اند. به همين ترتيب، گفته مى‏شود كه اين سبب و عقد در مورد كنيزها (به عنوان زنانِ كافرى كه اسير جنگى‏اند) نيز وجود دارد به نحوى كه اسلام، ازدواج دائم با غيرمسلمان را اجازه نداده، ولى ازدواج موقت را تجويز كرده (مطابق نظر اكثر فقهاء و مراجع تقليد). ولى در مورد زنِ كافرى كه در جنگ اسير مى‏شود، يك نوع سبب ديگرى قرار داده كه هر چند با ساير صيغه‏ها متفاوت است (همچنان كه در عُرف انسان‏ها نيز شكل تمام قراردادها يكسان نيستند) امّا در «سبب بودن» اشتراك دارند؛ و آن سبب، «مالكيت» نام دارد. ثانياً: وقتى اسلام، برده‏ها را از مرگِ حتمى نجات داد و با تعالمى و قوانين‏اش موجبات آزادى آن‏ها را از مرگ فراهم نمود، در مقابلِ اين تسهيلات، به تنظيم ساير حالات و شئون نيز پرداخته. به عبارتى: وقتى جانِ آن‏ها را نجات داد، به طريق اولى اين حق را نيز دارد كه به سيستم‏سازى در مورد امور حقوقى و چگونگى زنده بودنِ آن‏ها بپردازد. به اين انگيزه كه با حفظِ حرمتِ اسيران، منفعت مالكان را نيز تضمين كند. از اين رو حتّى به مالكان نيز اجازه نداده تا تعدّى و زياده‏طلبى كنند و در قالب قانونى 9 ماده‏اى، مكانيزم بهره‏گيرى از كنيز را مشخص نموده. از اين توضيح مختصر به دست مى‏آيد كه: كنيز، زنِ كافرى است كه در جنگ با مسلمين به اسارت درآمده؛ ولى كلفت يا مستخدم، يك زنِ كارگر است كه جهت انجام كارهاى خانه، استخدام شده(بدون اين كه حرف از جنگ، كفر يا ايمان و... باشد). اگر كنيز بخواهد نسبت به مالكِ خود، محرم بماند، بايد شرايط زير حفظ شود: 1. مالك، كنيزش را به ازدواج شخص ديگر درنياورده باشد. 2. مالك، كنيز را به ديگرى نبخشيده باشد. 3. اگر كنيز با شخصِ ديگرى ازدواج كرده باشد يا او را به ديگرى بخشيده باشند، پس از سپرى شدن مدّت زمان عده‏ى طلاق با شوهرش يا تمام شدنِ زمان بخشش، مجدداً كنيز بر مالكش حلال مى‏شود. 4. كنيز در حالِ گذراندن ايّام عدّه (عدّه‏ى طلاق از شوهر قبلى‏اش) يا ايام استبراء(در آنجا كه محلّل واقع شده)، نباشد. 5. قبلاً پدر مالك كنيز با كنيز، نزديكى نكرده باشد. 6. كنيز، بين چند صاحب مشترك نباشد. 7. قبلاً فرزند مالك و صاحب كنيز با او نزديكى نكرده باشد. 8. كنيز با مولايش قرارداد نبسته باشد كه پول خود را بدهد تا آزاد شود (در اصطلاح مُكاتَب نباشد). 9. كنيز، كاملاً تحت تصرّف مالك باشد. جهت آگاهى از سيستم بردگى در اسلام و نظر اسلام درباره‏ى برده‏دارى ر.ك: 1. نگاهى به بردگى ، آية‏الله محمد على گرامى. 2. فرازهايى از اسلام، علامه‏ى طباطبايى(ره). 3. اسلام و آزادى بردگان، آية‏الله مكارم شيرازى.
کد سوال : 4550
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چگونه احساسات خود مبني بر علاقه داشتن به نامزدم را بيان كنم؟
پاسخ : اولاً، سؤالتان نشانه دقت نظر شما و اهميتى است كه به ازدواج و زندگى مى‏دهيد. ثانيا، شما بايد بدانيد كه دوستى و عشق روح زندگى است و زندگى مشترك بدون عشق مانند جسمى است كه حيات ندارد. مرگ عشق مساوى است با مرگ زندگى. عشق نيرويى است كه بين شما و همسرتان پيوند ايجاد كرده است. مهم آن است كه به كمك عقل و تدبير و با اتخاذ روش‏هاى صحيح از اين عشق مقدس محافظت كنيد و سعى در شديدتر شدن را بنماييد. زن و شوهر بايد از هر فرصتى براى اظهار دوستى و ابراز عشق به يكديگر استفاده كنند. گاهى در قالب گفتن كلمه T}«دوستت دارم» {T اين كار را بايد كرد و گاهى با يك هديه مثل يك شاخه گل و گاهى با ايثار و از خودگذشتگى و گاهى با اطاعت از فرمانش و گاهى با كوتاه آمدن در مقابل خشمش و گاهى با يك لبخند. كار ساده‏اى نيست و احتياج به تمرين دارد. شايد يكى از بهترين كتاب‏هايى كه در اين مورد وجود دارد، كتابى است تحت عنوان «2002 روش براى ابراز عشق» يا «2002 روش براى عاشقانه زيستن» البته در اين كتاب گرچه جملات تكرارى زياد دارد ولى مجموعا كتاب خوبى است. ما در اينجا چند جمله از اين كتاب را برايتان نقل مى‏كنيم: - سعى كنيد همسرتان از مصاحبت با شما لذت ببرد، پس بداخلاق و عبوس نباشيد. - كليدهاى عشق: محبت، احترام، غرور، شوخ طبعى، سعى در ارضاى شخص مقابل. - به او جملات عاشقانه بگوييد مثلاً: تو همان عشق گم‏شده زندگى من هستى. احتمالاً اسم تو بايد عسل باشد چون خيلى شيرين هستى! - عبارت‏هاى بين شما: متأسفم، اشتباه از من بود، حق با شماست،... - هرگونه آثار رقابت را بين خودتان از بين ببريد. - از او جلوى بستگانش تعريف كنيد و احترام بستگانش را زياد بگيريد. - هرگز همسرتان را با ديگران مقايسه نكنيد. - هداياى غيرمنتظره ارزشمندترين هداياست. تا مى‏توانيد به مناسبت‏هاى مختلف به او هديه بدهيد (هديه براى سالگرد اولين آشنايى، هديه براى سالگرد ازدواج، هديه براى جشن تولد و..).. - هميشه شنونده خوبى برايش باشيد. - وقتى دستتان را در دست دارد، دستش را بفشاريد تا بداند به او توجه داريد. - وقتى او را از دور مى‏بينيد برايش دست تكان دهيد تا بفهمد چقدر دوستش داريد. - او را در جمع دوستانتان بهترين همسر دنيا معرفى كنيد. - براى اين كه شخصيت محبوبتان را بالا ببريد خود را پايين نياوريد. - شعرهاى عاشقانه برايش بسراييد، هر چند از نظر وزن و قافيه جالب نشاد. - هميشه يادتان باشد كه زيباترين جمله به همسر اين است: دوستت دارم. - كارت تبريكى برايش بفرستيد و در آن بنويسيد او بهترين نعمتى است كه خدا به شما داده است. - در مهمانى‏ها و جاهاى شلوغ از ابراز عشق غافل نباشيد حتى با يك چشمك زدن. - با هم و براى هم دعا كنيد و با هم پيمان ببنديد تا ابد مال هم باشيد. اين نكته را بدانيد كه هرگز نبايد براى ابراز عشق خجالت بكشيد فقط تنها چيزى كه لازم است رعايت كنيد اين است كه اظهار عشق بين دو همسر يك امر كاملاً خصوصى است و نبايد طورى باشد كه اثر بدى در اطرافيان داشته باشد