کد سوال : 4521
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : در مورد فرزندان پيامبر (ص) بجز حضرت فاطمه(س)،توضيح دهيد؟
پاسخ : در ميان همسران پيامبر(ص) فقط دو نفر از آنان بچهدار شدند و غير از اين دو هيچ كدام صاحب بچه نشدند. اين دو نفر عبارتند از خديجه و ماريه. از ماريه ابراهيم به دنيا آمد و ابراهيم پس از يك سال و ده ماه و هشت روز مُرد. ولى از حضرت خديجه فرزندان متعددى به دنيا آمدند. اين فزندان عبارتند از: عبد مناف، قاسم، عبداللّه كه به طاهر و طيب معروف بود، ام كلثوم، رقيه، زينب و فاطمه زهرا(س). اين فرزندان، همه فرزندان پيامبر اسلام از حضرت خديجه هستند. پسران همه در كودكى مردند و هيچكدام نماندند(V}اصول كافى، ج 1، عربى، ص 439، مولد النبى(ص) / منتهىالآمال، ج 1، ص 208، چاپ هجرت / الصحيح من سيرةالنبى، ج 1، ص 123 / فروغ ابديت، ج 1، ص 167، چاپ اول، 1351 شمسى{V).
بنابر اين، پيامبر اسلام غير از فاطمه زهرا(س) فرزندانى داشته است.
کد سوال : 4522
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : آيا فهم يك دانشجو از قرآن بايد با فهم عرب هاي صدر اسلام، يكي باشد؟
پاسخ : براى روشن شدن موضوع و رسيدن به جواب به دو مورد اشاره مىشود:
1- قرآن مجيد به منظور هدايت همگان نازل شده است، همه انسانهايى كه در روى زمين در گستره زمان به سر مىبرند از نور رهنمود آن برخوردار خواهند شد و در فهم قرآن نه فرهنگ خاصى معتبر است كه بدون آن نيل به اسرار قرآن ميسور نباشد و نه تمدن مخصوصى مانع است كه با وجود آن بهرهمندى از الطاف قرآن ميسور نگردد. قرآن نذير و بشير عالميان و هادى همه انسانها است ازاينرو زبان آن نيز آشناى فطرت همگان است و قرآن كه كتابى جهانشمول است بايد به گونهاى با جهانيان سخن بگويد كه همگان از فهم آن نصيبى داشته باشند تنها زبانى كه جهان گسترده بشريت را - در ديروز و امروز و آينده هماهنگ مىكند زبان فطرت است كه زبان مشترك انسانها است و از طرفى قرآن كه مدعى است من براى بشريت آمدهام بايد به گونهاى باشد كه همگان آن را بفهمند و براى همگان سودمند باشد به طورى كه هيچ بشرى بىنياز از آن نباشد و اين زبان و فرهنگ قرآن - فطرت - آسانترين و بهترين و
نزديكترين راه براى انس با خداست. A{و لقد يسّرنا القرآن للذكر فهل من مدكّرM{}Aاين كتاب - قرآن - رابراى ياد حق آسان قرار داديم آيا كسى هست كه بدان متذكر شود}M.
2- فهم قرآن تكاملپذير است و همچنين افهام در فهم قرآن و حتى سنت معصومين(ع) مختلف است.
الف) انبياى الهى آمدهاند گنجينههاى فكر و عقل بشر را بشورانند تا انسانها با فطرتى شكوفا، اصول و معارف ثابت دين را دريابند و آيات قرآن كريم با دست اعجاز الهى به گونهاى تنظيم شده است كه تا پايان جهان مىتوان از معارف بلند آن استفاده كرد و در هر زمان فهم از قرآن چه از نظر كيفى و چه از نظر كمى در تكامل و تزايد است. هر چه فطرت انسانها شكوفاتر مىشود عقل و علم آنان نيز از انسان و جهان افزونتر مىگردد. با ملاحظه آراى مفسرين در طول تاريخ اين مسأله آشكار مىگردد كه فهمها رو به تزايد و تكامل است. مثلاً: درباره نزول سوره مباركه توحيد و آيات اوليه سوره حديد A{هو الاول والاخر والظاهر والباطن... و هو عليم بذات الصدور}A مرحوم كلينى و شيخ صدوق روايتى را از امام سجاد(ع) نقل مىكند كه آن حضرت فرمودند: H{ان الله عزوجل علم انه يكون فى آخر الزمان اقوام متعقون فانزل الله تعالى «قل هو الله احد» والايات من سورة الحديد، الى قوله «عليم بذات الصدور» فمن رام وراء ذلك فقد هلكM{}Hخداوند متعال مىدانست كه در آخر زمان اقوامى مىآيند كه در مسائل تعمق و دقت مىكنند، لذا سوره قل هو الله احد و آيات آغاز سوره حديد تا عليم بذات الصدور را نازل فرمود پس هر كس ماوراى آن را طالب باشد هلاك مىشود}M.
ب ) فهم قرآن به نسبت تفاوت ظرفيتها متفاوت است. قرآن كتابى عميق و داراى بطون است و هر كس به حد ظرفيت وجودى خود مىتواند از آن بهرهمند شود و ائمه(ع) نيز آيات كريمه قرآن را براى همه افراد يكسان معنى نمىكردند، براى برخى ظاهر قرآن و براى برخى ديگر باطن قرآن را معنى مىفرمودند واين بستگى به تحمل افراد داشت و دلهاى انسانها همانند ظرفهاى گوناگون است كه هر كس به اندازه ظرفيت خود بهره مىبرد و شايد آيندگان بتوانند معارف الهى را چه در قرآن و چه در روايات اهلبيت(ع) به نحو دقيقتر و عميقتر از گذشتگان خود بفهمند. بنابراين فهم قرآن در بين گذشتگان و آيندگان متفاوت است. مسلما فهم آيندگان دقيقتر علمىتر و كاملتر است؛ بعضى از مسائل در زمانهاى گذشته جزء مسائل علمى به شمار مىرفت ولى همان مسائل امروز از بديهيات است علت اين به پيشرفت علوم و تكامل فهمها برمىگردد؛ البته علوم و فهم گذشتگان در فهم مطالب و ادراك آيندگان بىتأثير نيست.
کد سوال : 4523
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : آيا از طرف جبرئيل يا پيامبر(ص)دخل و تصرفي در آيات الهي صورت گرفته است؟
پاسخ : آيات فراوانى دلالت دارند كه الفاظ و عبارات قرآن در همين قالب بر پيامبر اسلام(صلي الله عليه و آله) نازل شده است و هيچگونه تغيير و دخل و تصرفى چه از طرف جبرئيل(عليه السلام) و چه رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) در آن انجام نگرفته است چون هم جبرئيل(عليه السلام) و هم نبى مكرم اسلام(صلي الله عليه و آله) هر دو در ابلاغ و تلقى وحى امين هستند. به چند مورد به اختصار اشاره مىشود:
الف) آيات تحدّى: تحدى قرآن بدون شك شامل درخواست همانندآورى در فصاحت و بلاغت، ناظر به الفاظ و عباراتى است كه گوينده براى اداى مقصود خويش به كار مىبرد؛ بنابراين مفاد آيات تحدى آن است كه اگر در نزول ا ين الفاظ و قالبهاى مشتمل بر اين معانى از سوى خدا ترديد داريد در مقام معارضه و براى اثبات مدعاى خود، الفاظ و عبادت ديگرى مشابه اين الفاظ و عبارات بياوريد. اين بيان نشان مىدهد كه الفاظ و عبارات هم از سوى خدا نازل شده است و ساخته و پرداخته ذهن هيچ انسانى از جمله پيامبر(صلي الله عليه و آله) نيست.
ب ) تعابيرى نظير قرائت: «فاذا قرأنانه» تلاوت «نتلوها عليك بالحق» ترتيل «ورتلناه ترتيلا» در مقام بيان نزول قرآن به كار رفته است. ظهور روشن و قوى در نزول اين الفاظ و عبارات از سوى خدا دارند و همچنين تعابير آياتى كه مىفرمايد: پيامبر(صلي الله عليه و آله) هنگام دريافت قرآن، كتاب و صحف، را دريافت مىكند يا لوحههايى را كه در آن نوشتههاى ارزشمندى است تلاوت مىكند. A{رسول من الله يتلوا صحفا مطهره. فيها كتب قيمهM{}Aفرستادهاى از سوى خداوند كه صحيفههاى پاكى را تلاوت مىكند كه در آنها نوشتههاى ارزشمند است}M.
ج ) برخى از اوصاف قرآن نظير «كلام الله» و كلمات الله نيز با اين نكته سازگار است كه قرآن در قالب الفاظ و عبادات نازل شده است. همچنين به كار بردن واژه «لسان» در مورد قرآن نيز بر اين مطلب دلالت دارد. مانند: A{وهذا كتاب مصدق لسانا عربيا...M{}Aو اين قرآن كتابى تصديق كننده به زبان عربى است}M. براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1- قرآنشناسى، استاد محمد تقى مصباح يزدى، تحقيق و نگارش محمود رجبى، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى
2- علوم قرآن، آيتالله معرفت
3- علوم قرآن، محمد باقر سعيدى
براى توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مىكنيم:
نزول قرآن به زبان عربى، با توجه به مخاطبان نخستين و شخص پيامبر كه عرب زبانند، جريانى طبيعى است. و هر سخنورى مطالب خويش را با زبان مخاطبان خود بيان مىكند. خداوند متعال نيز در ارسال پيامبران و ابلاغ پيامهاى خويش همين روش را به كار گرفته است. در اين مسأله، توجّه به نكات زير ضرورت دارد:
1. قرآن كريم براى تنزل در اين عالم به زبان خاص نياز دارد و آن عربى فصيح و مبين است، ولى زبان و فرهنگ آن، «زبان فطرت» است، به شكلى كه همگان آن را مىفهمند و تنها در اين صورت مىتواند جهانى باشد. اگر فرهنگ قرآن، فرهنگ نژاد و گروه خاص بود، هيچگاه نمىتوانست جهانى باشد.
از اين رو، قرآن كريم كتابى ساده و معمولى نيست تا انسان بتواند، بر اثر آشنايى با قواعد عربى و مانند آن، به همه معارفش دست يابد. كتابى است كه در اوج آسمان و مقام «لدن» ريشه دارد؛ از علم خداوند سرچشمه گرفته است و درك معارف بىانتهاى آن بدون تقوا و ارتباط با خدا امكانپذير نيست.
2. همانطور كه ايجاد حقيقت وحى به ذات خداوند متعال اختصاص دارد، تنزل آن حقيقت به لباس عربى مبين و الفاظ اعتبارى نيز كار خداى متعال است نه آن كه فقط معناى كلام و وحى الاهى در قلب پيامبر(صلي الله عليه و آله) تنزل يافته باشد و آن حضرت؛ به انتخاب خود، الفاظى را لباس آن معارف قرار داده باشد. الفاظ قرآن كريم نيز از سوى خداوند تعيين شده است و بدين سبب جنبه اعجازى دارد. آياتى كه نشان مىدهد، علاوه بر محتوا، الفاظ و عبارات عربى قرآن نيز از ناحيه خداوند به پيامبر(صلي الله عليه و آله) وحى شده، عبارت است از:
(ابراهيم/4، مريم/97، دخان/58، اعلى/18 و 17و22و32، قمر/40، احقاف/12، فصلت/2 و 3، رعد/37 و...).
3. ارتباط الفاظ و معانى، قراردادى است نه تكوينى و حقيقى؛ يعنى لفظى معين با قرارداد ويژه نشانه معناى خاصى مىگردد. به همين دليل، براى يك معنا، در اقوام مختلف، الفاظ گوناگون وجود دارد؛ و نيز به همين دليل يك حقيقت تكوينى همچون وحى گاه به صورت عربى مبين ظهور مىكند، گاه به صورت عبرى و زمانى به زبان سريانى. با توجه به اين نكته، اين پرسش رخ مىنمايد: چگونه وحى الاهى از مقام قدسى خداوند، كه جز تكوين صرف نيست، به كسوت الفاظ و كلمات اعتبارى كه قرارداد محض است، درمىآيد؟ در پاسخ بايد گفت: تنزل حقيقت تكوينى قرآن بايد مسيرى داشته باشد تا در آن مسير تنزل يابد و با اعتبار پيوند خورد. اين مسير همان نفس مبارك رسول خدا(ص) است كه مىتواند بهترين جايگاه پيوند امر تكوينى و قراردادى باشد؛ مانند انسانهاى ديگر كه همواره حقايق معقول را از بلنداى عقل به مرحله تصور تنزل مىدهند و از آنجا به صورت فعل يا قول در گستره طبيعت پياده مىكند.
بنابراين، آنچه قرآن را آيين جهان شمول ساخته، «زبان فطرى» آن است كه در گويش «زبان عربى» رسا و گويا جلوهگر شده است. زبانى كه الفاظش براى نمايش معانى گسترده و پردامنه ظرفيت دارد. ازاينرو، آشنايى با زبان عربى و تلاوت قرآن به زبان عربى، در نيل به مراتب و مراحل بالاتر اين كتاب بىنظير است.
کد سوال : 4524
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : چرا تکاليف پدر بر عهده پسر بزرگ تر قرار داده شده است؟
پاسخ : همان طور كه می دانیم هيچكس گناه ديگرى را به دوش نمىكشد واين كه در اسلام نماز قضاى پدر بر پسر بزرگ واجب است به معناى اين نيست كه پسر بار گناه پدر را به دوش مىكشد يا پدر به خاطر ترك نماز مورد سؤال و بازخواست و عقاب قرار نمىگيرد، بلكه يك تكليف مازاد بر پسر بزرگ است كه داراى مصالح و حكمتهاى خاص خود مىباشد كه در مقابل از ارث بيشترى نيز برخوردار مىگردد (اموال اختصاصى پدر مثل انگشتر، اسلحه و... به پسر بزرگ مىرسد) كه به نمونههايى از آن حكمتها اشاره مىكنيم:
الف) اهميت دادن به احترام فرزندان به والدين حتى والدين گنهكار.
ب ) اهميت دادن به پسر بزرگتر و اين بدان جهت است كه خانواده بعد از فقدان پدر دچار فقدان مدير و بزرگ نگردد.
ج ) اهميت دادن به نماز و روزه اين حكم مىفهماند كه اگر كسى نماز و روزه را به جا نياورد حتى بعد از مردن او اين حكم ساقط نمىشود و با وجودى كه او مورد مؤاخذه و عقاب قرار مىگيرد بايد در همين دنيا آن نماز و روزه را به نيت او انجام دهند. پس پدر نمىتواند بگويد من نماز نمىخوانم و پسرم به جاى من مىخواند، زيرا اين حكم به اين معنا نيست كه پدر عذاب نمىشود يا حتى ثواب آن نمازهايى كه پسر مىخواند به پدر برسد بلكه ثواب آن نمازها هم براى پسر و كسى كه نماز قضا را مىخواند محسوب مىگردد. در نتيجه حكمت وجوب نماز قضاى پدر بر پسر بزرگتر مسائل ديگرى است كه به سه مورد از آن اشاره كرديم.
کد سوال : 4525
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : من داراي ايمان متزلزلي هستم،براي تقويت آن چه راه کاري پيشنهاد مي کنيد؟
پاسخ : انسان حالات گوناگونى دارد. در نهج البلاغه از امير المومنين(ع) نقل شده: H}«ان للقلوب شهوه واقبالا وادبارا»{H. بنابراين قلب انسان گاه اقبال به خدا و معنويات دارد و گاه پشت مىكند. در اين رابطه فرمودهاند: در هنگام اقبال دل به مستحبات و مندوبات بپردازيد و در صورت ادبار به واجبات اكتفا كنيد. البته هر قدر انسان مجاهده نفس بيشترى كند و با خدا وقرآن و اهل بيت انس بيشترى گرفته و دل از هواهاى نفسانى تخليه كند به تدريج اقبالش بيشتر شده و به صورت ملكه راسخه در مىآيد. آن گاه است كه در همه حالات به ياد خدا و متوجه اوست و هيچ چيز نمىتواند او را از محبوب حقيقى باز دارد.
اين همان حالتى است كه از آن تعبير به «نماز دائم» شده است:
P}خوشا آنان كه الله يارشان بى به {E}حمد و قل هوالله كارشان بى {P
P}خوشا آنان كه دايم در نمازند{E} بهشت جاودان ماوايشان بى{P
تقويت ايمان و اعتقاد قلبى و عشق الهى برآيند تقوا و پرهيزگارى است. هم چنان كه در بهاران نهال ناخشكيده شكوفه مىزند تقواى الهى، انجام واجبات، ترك محرمات و تهذيب نفس نيز بوستان دل را خرم و سرسبز نگه مىدارد و جوانه عشق الهى را در آن شكوفا مىسازد. بنابراين در گام اول بايد بر انجام واجبات و ترك گناهان استوارى نمود و در گام دوم به پالودن نفس از رذايل و آراستن به فضايل پرداخت و حب دنيا و تعلقات دنيوى را از ژرفاى ضمير بيرون راند آن گاه دل كانون عشق خدا مىشود و با اخراج شيطان نفسانيت و دنياپرستى كه خانه دل را غصب نموده صاحب خانه در آن لانه مىگزيند.
براى تقويت ايمان، عمل به سفارشهاى زير را توصيه مىكنيم:
1- از غذاى حرام پرهيز كنيد،
2- با دوستانى معاشرت كنيد كه شما را به ياد خدا مىاندازند.
3- گناهان را ترك نماييد و براى تحقق اين امر سعى كنيد حتى به گناه فكر نكنيد و افكار خود را كنترل
كنيد.
4- نمازها را در اول وقت بخوانيد،
5- تا آن جا كه مىتوانيد نمازهاى مستحبى مخصوصا نماز شب را ترك نكنيد،
6- حتما در مجالس مذهبى و مساجد شركت فعال داشته باشيد زيرا حضور در چنين مكانهايى موجب
حفظ ايمان انسان مىگردد.
7- در تمام مراحل زندگى و حالات خويش استمداد از خداوند و توسل به اولياءالله را فراموش نكنيد و براى رفع مشكلات خود مخصوصا مشكلى كه ذكر نمودهايد زياد دعا كنيد. انشاءاللّه كه به مرور زمان دل شما نورانى و ايمانتان محكم خواهد شد و مورد رحمت و محبت خاص خداوند قرار خواهيد گرفت.
کد سوال : 4526
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا سخت جان دادن مؤمن و مکان و زمان اين امر، در کاهش عذاب مؤثر است؟
پاسخ : ابتدا درباره موت و اجل كمى بررسى مىكنيم. خداوند مىفرمايد: A}ما خلقالله السموات و الارض و ما بينها الاّ بالحقّ و اجل مسمّىM}{Aهر موجودى از آسمان و زمين گرفته و هر آنچه كه در ميان آنهاست، وجودشان محدود به اجلى است كه خداند آن را تعيين نموده است، به طورى كه هيچ موجودى قادر نيست، از اجل خود فراتر بماند{M(V}سورهى روم، آيهى 8{V).
A}لكلّ امّة اجل فاذا جاء اجلهم لايستأخرونَ ساعةً و لايستقدمون{A(V}سورهى اعراف، آيهى 34{V).
در «معانىالاخبار» از حسن بن على(ع) نقل شده كه على بن محمد، امام هادى(ع) بر بيمارى از اصحابش وارد مىشود، در حالى كه بيمار از خوف مرگ مىگريسته و جزع مىنموده است. على بن محمد(ع) به او مىگويد كه اى بندهى خدا! تو از مرگ مىهراسى چون آن را نمىشناسى. بگو ببينم اگر بدنت چرك شود و از كثرت چرك و ناپاكى در اذيت باشى و مبتلا به جرب و جراحت گردى و بدانى كه شستشوى حمام همه اينها را از بين خواهد برد، با اين وضعيت آيا مىخواهى كه به حمّام روى و ناپاكىها را از خود بزدايى و يا اينكه از چنين كارى اكراه دارى و مىخواهى كه به همان حال بمانى؟ شخص بيمار پاسخ داد: آرى حمام را ترجيح مىدهم، اى پسر پيغمبر خدا.
در اين هنگام حضرت فرمود: پس بدان كه آن موت همان حمّام است و همانا آخرين مهلتى است براى تو كه گناهانت را از خود بزدايى و خويش را از بدىها پاك سازى. حال اگر بر موت وارد شوى و بدان مجاورت كنى، مسلماً از هرگونه غم و ناراحتى نجات خواهى يافت و به هرگونه فرح و شادى خواهى رسيد. پس از اين، بيمار آرامش خود را بازيافت، حالت سرورى بدو دست داد و تسليم مرگ شد، چشمهايش را بست و اين جهان را وداع گفت.
در سختى و آسانى جان دادن اصلى كلّى وجود ندارد كه مؤمن راحت جان مىدهد و غيرمؤمن با سختى. بسيارى از مؤمنين هستند كه لطف خداوند شامل حالشان مىشود و بعضى گناهانشان به واسطه سختى جان كندن جبران مىشود كما اينكه فرمايش امام هادى(ع) نيز به اين موضوع دلالت مىكند (مرگ آخرين مهلت است براى تو كه گناهانت را از خود بزدايى و خويش را از بدىها پاكسازى). با اينكه شخص مؤمن از دنيا مىرود، ولى اين نحو جان دادن براى آن است كه پاك رحلت كند و پاك وارد جهان آخرت شود و به تعبيرى اصلاح شود. همين سختى جان دادن براى كفار و مشركان بيانگر اين موضوع است كه با مرگ عذابشان شروع مىشود. گاه ممكن است كه اهل فسق و غير مؤمنى به راحتى جان بدهد و اين به خاطر آن است كه اهل عذاب مىباشد و ليكن چون حسناتى هم داشته و كارهاى خوبى هم كرده، اين راحتى جان دادن پاداش آن كارهاى خوب است تا حسابش همين جا تصفيه شود و در آخرت طلبى نداشته باشد و در نهايت معذّب و بدبخت شود.
بنابر اين به هيچوجه آسانى و سختى جان دادن نسبت به مؤمن و كافر نيكوكار و بدكردار كليّت ندارد، اجمالاً مىتوانيم بگوئيم «از ماست كه بر ماست». هر كس آنچه را انجام داده به همان خواهد رسيد. آسانى و سختى جان كندن، مقدمه و نماد برداشت محصول عمر است؛ اگر مايل هستيم ملائكه رحمت و ائمه طاهرين(ع) را همراه با خطابهاى «سلاماً سلاماً» ملاقات كنيم راهش اين است كه با آگاهى و اختيار قدم در مسير هدايت بگذاريم و به ايمان و عمل صالح و مقيّد و پايبند باشيم.
اگر شخص واجد صفات نيك، متعهد و متشرّع باشد، ولى در بعض مواقع مرتكب خطاها و گناهانى چند شده، سختى جان دادن درباره چنين فردى، ممكن است كفّاره گناهانش زدوده مىشود و به اصطلاح اين گونه جان دادن (سوختن در آتش، خورده شدن توسط حيوانات وحشى، غرق شدن در دريا و از اين قبيل) آن خطاها و قصورات را جبران مىكند.
در پايان زمان و مكان، اسم و داشتن پدر و مادر صالح يا داشتن فرزند مؤمن و پاك و از اين قبيل موضوعات در كيفيت جان دادن، و در حالات انسان در مواقع حشر و نشر و رسيدگى به اعمال و حساب و كتاب قيامت، تأثير دارد، اما اين تأثير به ميزان اثرگذارى حالات و اعمال خود فرد نمىباشد.
براى مثال نقل شده، فوت در شب و روز جمعه مخصوصاً شب و روز جمعه ماه مبارك رمضان، آزادى و رهايى از عذاب و وصول به بهشت و جلب رحمت الهى را به دنبال دارد؛ يا فوت در بعضى اماكن مقدسه همچون نجف اشرف، كربلا، قم، حرم رضوى و... موجب آمرزش مىشود و خبرهايى از اين دست بسيار است. امّا شرط اول در تمام اين موارد و راه وصول به اين مقامات، همانا ايمان و عمل صالح فرد است و اين سنت و قاعده الهى پيوسته حاكم و جارى است كه: A}فمن يعمل مثقال ذرّةٍ خيراً يره و من يعمل مثقال ذرّةٍ شرّاً يرهM}{Aهر كس به اندازه ذرهاى خوبى كند پاداش آن را خواهد ديد و هر كس به اندازه ذرّهاى كار زشت كند كيفر آن را خواهد چشيد{M(V}سورهى زلزال{V).
نامگذارى فرزندان به نامهاى نيكوى ائمه براى پدر و مادر وظيفه و تكليفى مىباشد كه ثوابى هم براى ايشان و هم براى فرزندان در پى دارد، ولى بنابر اصول كلّى كه مطرح شده هر كس سرانجام آن بدرود آخر كه كاشته است. اگر جو بكارد، جو مىدرود و اگر كرم ابريشم پرورش دهد، حرير و پرنيان به دست خواهد آورد و مسلماً هر كس راه هدايت و سعادت را طى كند به مقصود خود (رضوان و مغفرت الهى) خواهد رسيد و هر كس راه ضلالت و گمراهى را بپيمايد بدون شك شقىّ و بدعاقبت خواهد شد.
کد سوال : 4527
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : برزخ چگونه عالمي است و مدت اقامت انسان در آن تا چه زماني است؟
پاسخ : برزخ چيزى است كه بين دو شىء حايل و واسطه شود. ازاينرو عالمى را كه بين دنيا و آخرت قرار مىگيرد، عالم برزخ مىگويند يعنى بعد از پايان زندگى انسان در دنيا، انسان در ادامهى مسير زندگى وارد جهان ديگرى مىشود و آنقدر در آنجا مىماند تا قيامت كبرى برپا شود.
به ديگر سخن برزخ، جهانى نو و زندگى تازه و جديدى است كه از هنگام مرگ هر انسانى شروع مىشود و تا بر پايى روز قيامت ادامه دارد و با برپايى قيامت، زندگى انسان در برزخ پايان مىپذيرد و برزخ دالان ورودى به قيامت كبرى و نخستين منزل از منازل آخرت مىباشد. در آيهى 99 - 100 سورهى مؤمنون چنين آمد، وقتى هنگام مرگ يكى از تبهكاران فرا رسيد، درخواست برگشت مىكند و خداوند با ردّ درخواست آنان، مىفرمايد: A}من وارئهم برزخ الى يوم يبعثونM}{Aيعنى پشت سر آنها برزخى است تا روزى (روز قيامت) كه برانگيخته شوند{M. در روايات هنگامى كه از معصوم(ع) پرسيده مىشود، برزخ چيست؟ مىفرمايد: H}القَبرُ منذ حينَ موته الى يومِ القيامةِM}{Hعالم برزخ همان عالم قبر است كه از هنگام مرگ آغاز مىشود و تا زمان برپايى قيامت ادامه دارد{M(V}نورالثقلين، ج 3، ص 554{V).
بنابر اين، هم اكنون ـ كه قيامت برپا نشده ـ عالم برزخ وجود دارد و امرى صرفاً ذهنى نيست و همهى آنان كه مردهاند هماكنون در آن جهان به سر مىبرند و آن داراى حيات و زندگىاى هستند كه در ادامهى زندگى دنيا است، از يك سو و شروع زندگى و حياتى است كه مرگى براى آن تصور ندارد و امتداد آن، تا ابديت مىباشد.
با بيان فوق پاسخ به اين سؤال كه آيا همه وارد برزخ مىشوند يا خير داده شد و همچنين پاسخ به اين سؤال كه مدت اقامت انسان در برزخ تا چه زمانى است روشن گشت.
اما در پاسخ به آن بخش از سؤال كه مربوط به پرسش از چگونگى اين عالم بود و اين كه پرسيديد جهان برزخ و زندگى در آن چه ويژهگىهايى دارد و چگونه عالمى است، بايد گفت: براى ماها كه در زندان عالم ماده اسير هستيم، در شناخت عالم و جهانى كه فوق و وراى جهانى است كه ما در آن به سر مىبريم و بالطبع دست حواس ظاهرى و باطنى از درك آن كوتاه است، عقل ما را دعوت مىكند كه به وحى الهى و حاملان و مفسران واقعى آن يعنى اهل بيت(ع) رجوع كنيم زيرا حقايق عالم از غيب و شهود براى آنها بدون هيچ ابهام و حجابى مكشوف است.
در آيات قرآن كريم و روايات اهل بيت(ع) براى عالم بعد از مرگ و برزخ ويژهگىهايى ذكر شد كه برخى از آن عبارتند از:
1. تشبيه كردن عالم برزخ به عالم خواب، در آيه 47 سورهى زمر و آيهى 24 سوره فرقان و همچنين در حديثى از امام جواد(ع)(V}معانى الاخبار، ط انتشارات اسلامى، ص 289{V).
مطرح است كه در آن مرگ به خواب تشبيه شد و اشاره داده به اين كه ؛ همچنان كه انسان در خواب با انواع شادىها، نعمتها و مناظر زيبا روبرو مىشود و همينطور گاهى دچار اندوه و عذاب مىگردد و شاهد مناظر بسيار وحشتناك و هولانگيز است، عالم بعد از مرگ و برزخ همانند خواب است با حوادث تلخ و شيرين آن؛ با اين تفاوت كه مدت آن طولانىتر از خواب است و شخص از آن بيدار نمىشود مگر در روز قيامت(V}البته توجه داريد كه خواب و برزخ از هر جهت همانند هم نيستند{V).
2. در عالم برزخ روح انسان در قالب ديگرى قرار مىگيرد كه شبيه به بدن دنيوى اوست. امام صادق(ع) مىفرمايد: H}فإذا قبضهاللّه عز و جل سَيَّرَ تلكَ الروحَ فى قالبٍ كَقالِبِه فى الدنياِM}{Hهنگامى كه خداوند روح مؤمن را قبض مىكند او را در قالبى همانند قالبش در دنيا، قرار مىدهد{M. آن گاه امام(ع) در ادامهى سخن خود مىفرمايد: «اين ارواح (در قالب برزخى) مىخورند و مىآشامند و هرگاه شخصى بر آنها وارد شود آنها او را به همان صورتى كه در دنيا بود مىشناسند»(V}فروع كافى، ج 3، ص 245{V).
با توجه به اين دو ويژگى چند مطلب را متذكر مىشويم:
1. در حقيقت بدنى كه روايت فوق، براى عالم برزخ وصف مىكند شبيه بدنى است كه ما در عالم خواب آن را مىبينيم. زيرا عالم برزخ (طبق ويژگى اول) شبيه عالم خواب است با زمانى طولانىتر پس قالب برزخى روح انسان همان بدنى كه ما در خواب مىبينيم كه متناسب با خود عالم برزخ است.
2. هر انسانى يقيناً با خواب و عالم خواب مواجه شده و مىشود؛ از اينرو با دقت در ويژگىهاى عالم خواب و قالب روح، در آن، دورنمايى اجمالى از عالم برزخ برايش قابل درك است. دورنمايى كه ما در هنگام تفكر در عالم خواب به دست مىآوريم اين است كه خصوصيات مناظر عالم خواب و بدن انسان در آن از بسيارى از خصوصيات مناظر و بدن دنيايى و طبيعى مبرا و بركنار است، ولى كاملاً خالى و مجرد از خصوصيات جهان طبيعت نيست. از اينرو خصوصياتى مانند مقدار و شكل و طول و عرض و عمق داشتن در آن مشاهده، ولى از مواد و عناصر شناخته شده اين جهان خالى مىباشد.
بنابر اين بيان، اولاً عالم برزخ كه در روايت به قبر تعبير شد قبر يك مترى كه مرده را در آن دفن مىكنند نيست، چنان كه در خود روايات هم مطالبى است كه دال بر آن مىباشد، مثل اين كه وسعت قبر مؤمن از فاصله بين مشرق و مغرب زيادتر است و مانند آن.
ثانياً آن چه در شبيه بودن عالم برزخ به عالم خواب و خصوصيات و ويژگىهاى موجود در آن، مؤيد است و تصريح به آن دارد آيات و رواياتى است كه وجود آسمان و زمين و شب و روز و تجسم اعمال خوب و بد انسان و ملكات نفسانى، را براى اين عالم بيان مىكند كه از مجموع آنها به دست مىآيد. مناظر زشت و زيبا و عذاب و لذتهاى كه انسان بعد از مرگ با آن مواجه مىشود تجسم اعمال اوست و در حقيقت اعمال و كردار اوست كه زندگى و حيات او را رقم مىزند كه اگر اهل گناه بود اعمال او به صورت مار و اژدها و عقرب و زقوم و آتش سوزان برايش ظاهر مىشود و آن زندگى پر از عذاب و سختى است و اگر اهل ايمان و عمل صالح بود آنها را به صورت چهرههاى زيبا و باغهاى وسيع و نعمتهاى لذتبخش مىيابد و در آن حياتى در كمال آسايش و آرامش دارد.
3. عالم برزخ نمونهاى از زندگى در قيامت است، چنان كه در حديثى از معصوم آمده است: H}القبر روضة من رياض الجنة و حفرة من حفر النيرانM}{Hقبر (برزخ) يا باغى از باغهاى بهشتى (بهشت قيامت) است يا گودالى از گودالهاى دوزخ (جهنم قيامت) مىباشد{M(V}فروع كافى، ج 3، ص 245 / بحار، ج 6، ص 218{V).
يا حديثى كه مىفرمايد: «در قبر و عالم برزخ، براى مؤمن درى از بهشت و براى كافر درى از جهنم باز مىشود و بو و رايحهاى از بهشت و گرماى سوزانى از آتش را درك مىكند.
4. عالم برزخ مرتبط با دنيا است و بين اين دو ارتباط تنگاتنگ برقرار است، به طورى كه بايد زندگى در برزخ را تتمه و ادامه زندگى دنيا دانست. در دلالت بر اين مطلب چند دسته روايات وجود دارد:
دسته اول: رواياتى كه دلالت بر ديدار مردگان با خانوادههاى خود دارند(V}ر.ك: فروع كافى، ج 3، ص 230{V).
دسته دوم: رواياتى كه اشاره دارد به اين كه آثار و سنتهايى كه مرده به جاى گذاشته، پاداش و جزاى آن بعد از مرگ در عالم برزخ به او مىرسد، مثل كتابى كه نوشته و ديگران از آن استفاده مىكنند يا فرزند صالحى كه برايش بعد از مرگ طلب آمرزش مىكند و مانند آن(V}ر.ك: مجموعهى ورّام، ج 2، ص 110 / بحار، ج 6، ص 293 و 294 / ميزانالحكمة، ج 4، ص 566{V).
دسته سوم: رواياتى كه سفارش به انجام كارهاى خير به نيابت از ميت مىكنند، مثل انجام حج و روزه و دادن صدقه كه به نيابت از مرده انجام شود و خواندن فاتحه هنگام زيارت قبر او و مانند آن(V}ر.ك: بحار، ج 6، ص 294 / محاسن برقى، ص 72 / محجةالبيضاء، ج 7، ص 290 و 291{V).
5. در عالم برزخ پرده از جلوى چشم جان انسان برداشته مىشود واو حقايق را به روشنى مىنگرد. حضرت على(ع) مىفرمايد: اگر شما مىديديد آنچه را كه مردگان مىبينند هر آينه وحشت كرده، ترس سراپاى وجود شما را فرا مىگرفت و سخن حق را اطاعت مىكرديد. جهت بهرهمندى بيشتر رجوع كنيد به كتابهاى زير:
1. عالم برزخ در چند قدمى ما، محمد محمدى اشتهاردى، از ص 85 به بعد.
2. تفسير موضوعى قرآن، ج 4(معاد در قرآن)، ص 221 تا 232، حضرت آيةاللّه جوادى آملى.
3. معاد از ديدگاه امام خمينى، ص 171 تا 181
4. حيات پس از مرگ، علامه طباطبايى، ترجمه آقايان سيد مهدى نبوى و صادق لاريجانى آملى، از ص 31 تا 48.
کد سوال : 4528
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : با توجه به مشکلات زياد ازدواج، چگونه با توکل به خداوند مي توان در اين زمينه اقدام کرد؟
پاسخ : چون محور اصلى سؤال درباره ازدواج مىباشد، لذا در ابتداى سخن به موضوع مشكلات و موانع ازدواج اشاره مىكنيم:
الف)جوان اولين مشكل را در امر ازدواج، مشكل امور مالى و اقتصادى مىداند. اگر زندگى ما براساس مبانى اسلام و فطرت انسانى استوار شود، اين مشكل وجود خارجى نخواهد داشت، يا بسيار اندك خواهد بود.
1- خداوند و رهبران اسلام، در اين باره نويدهاى اميدبخش فراوانى دادهاند كه مىتوانند پشتوانههاى اطمينانبخشى براى جوانان باشند.
براى نمونه خداوند مىفرمايد: A}و انكحوا الايامى منكم... ان يكونوا فقراء يغنهم الله من فضلهM}؛{Aجوانان بدون همسر را همسر دهيد... اگر فقير باشند، خداوند با فضل و رحمت خود آنان را غنى و بىنياز مىكند{M؛V}نور، آيه 32{V).
اين وعده و تضمين صريح و روشن خداوند است و چه تضمينى بالاتر از تضمين خدا؟! عموم كسانى را كه ازدواج كردهاند ملاحظه كنيد، اكثر ايشان قبل از ازدواج بهرهاى از خانه و ثروت نداشتهاند ولى بعد از ازدواج، خانهدار و متمكن شدهاند.
2- پيامبر اكرم(ص) كه امين اسرار خداوند است درباره امدادهاى الهى به جوانان مجرد چنين مىفرمايند: H}زوجوا اياماكم، فان الله يحسنُ لهم فى اخلاقهم و يوسع لهم فى ارزاقيهم و يزيدهم فى مرواتيهمM}{Hبىهمسرانتان را همسر دهيد، زيرا خداوند در پرتو ازدواج اخلاق آنان را نيكو مىگرداند و رزق و توان مالى آنها را وسعت مىدهد و بر مروت و ارزشهاى انسانىشان مىافزايد{M؛V}نوادر الراوندى، ص 36{V).
و باز آن حضرت مىفرمايند: H}من ترك التزويج مخافة العيلة، فقد ساء ظنّه بالله، ان الله يقول «ان يكونوا فقراء يغنهم الله من فضلهM}{Hكسى كه ازدواج را از ترس فقر ترك كند همانا به خداوند گمان بد برده است، زيرا خداوند مىفرمايد: اگر فقير باشند خداوند با فضل و رحمت خويش آنان را بىنياز مىسازد{M؛V}وسائلالشيعه، ج 3، ص 5{V).
در پرتو ازدواج، افقهاى جديدى به روى انسان باز مىشود كه پيش از ازدواج وجود نداشته، زيرا انسان در اثر ازدواج، احساس مسؤوليت بيشترى مىكند و خود را مسؤول اداره زندگى جديد و تأمين معاش و حفظ آبروى خانواده مىبيند، بنابراين تمام ابتكار و استعدادهاى نهفته و پنهان را به كار مىگيرد و از سوى ديگر فشارهاى جنسى، پريشانى، تنهايى و احساس حقارتها و كمبودها، در پرتو ازدواج و قرار گرفتن در كنار همسرى مهربان و همدم و دلسوز از بين مىرود و در نتيجه جان انسان شكوفا مىشود و شوق تكامل در او بالنده مىشود. بسيارى از جوانان در سايه ازدواج شخصيتى تازه پيدا مىكنند و سيرشان در تمام امور، سرعت بيشترى به خود گرفته است.
- با ازدواج مىتوان از تسهيلات و مزاياى شغلى در مؤسسات و ادارات برخوردار شد.
- در جامعه معمولاً براى متأهلها بيش از مجردها اعتبار و ارزش قائلند.
- صندوقهاى قرضالحسنه مخصوص ازدواج و وامهاى بانكى براى اين امر مهم در همه جاى ميهن اسلامى تأسيس شده كه مىتوان از اعتبارات اين مؤسسهها برخوردار شد.
- اگر تشريفات و خرجهاى اضافى در امر ازدواج كنار گذاشته شود و يا تعديل شود ازدواج يكى از سهلترين امور زندگى خواهد بود.
ب ) مشكل ديگرى كه براى جوانان تحصيلكرده ساخته شده و واقعيت ندارد اين است كه جوان ازدواج را مانع ادامه تحصيلات علمى خود مىداند در حالى كه اين معضل با يك برنامهريزى حسابشده و عزم و اراده راستين برطرف مىشود و از ازدواج مىتوان نردبانى براى بالا رفتن و پيشرفت در تحصيلات علمى بهره جست.
ج ) مشكل انتخاب همسر سومين مشكلى است كه جوانان را رنج مىدهد و از اقدام به ازدواج باز مىدارد. اين مشكل به عكس دو مشكل قبل، واقعى است و بايد با دقت و آيندهنگرى در امر ازدواج اين مانع را از سر راه برداشت.
در اين زمينه به معيارهاى انتخاب همسر كه در كتابها و تحقيقات مختلف به آن اشاره شده است مراجعه نماييد. مانند كتاب: جوانان و انتخاب همسر، على اكبر مظاهرى.
سخن پايانى ما درباره كسب موفقيت در امور است.
P}همتم بدرقه راه كن اى طاير قدس{E}كه دراز است ره مقصد و من نوسفرم{P؛V}(ديوان حافظ){v
موفقيت در هر امرى از امور مربوط به دنيا و آخرت يك فرايند تجربى است كه با آزمونهاى زيادى راهكارهاى آن مشخص شده است. شناخت و به كارگيرى اين راهكارها موفقيت را در دسترس ما مىنهد و ناآگاهى ما نسبت به آنها، كاميابى را به كام مرگ مىكشاند.
درك باورهاى درست و راهكارهاى شايسته، يكى از بنيادىترين شيوههاى دستيابى به پيروزى است. لذا به راهكارهاى موفقيت به طور اجمالى مىپردازيم:
1- شناخت و ارزيابى دقيق، درباره هدفى كه در پى آنيم، امكانات و توانايىهايى كه آن هدف نياز دارد و شناسايى توانايىهايى كه داريم، آفتها و موانع راه ما را در رسيدن به موفقيت بسيار كمك خواهد كرد.
حضرت على(ع) مىفرمايند: H}العامل بالعلم كالسائر على الطريق الواضعM}{Hكسى كه آگاهانه عمل مىكند، چونان كسى است كه در راه آشكار ره مىسپرد{M؛V}غرر الحكم{V).
2- كار و تلاش، از عناصر دگرگون ساز، زندگىآفرين، پيشرفتآور و موفقيتپرداز است. دين مقدس اسلام از يك سو با تنبلى، بىكارى و كمكارى به ستيز برخاسته است واز سوى ديگر مردم را به كار فرا مىخواند.
P}ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست{E}عاشقى شيوه رندان بلاكش باشد{V}P(حافظ){v
قرآن شريف مىفرمايد: A}و ان ليس الانسان الا ما سعىM}{Aو اين كه براى انسان بهرهاى جز تلاش او نيست{M؛V}نجم، آيه 39{V).
زندگى بزرگان را اگر مرور كنيم، كار و تلاش بىوقفه را جزء لاينفك شخصيت ايشان خواهيم يافت.
3- پشتكار، استمرار، استقامت و شكيبايى، گذر از سنگلاخها، آب كردن كوههاى يخ و زدودن دلزدگى پايههاى موفقيت در كليه امور مخصوصا در امر خطير ازدواج است. چنان كه امير بيان على(ع) مىفرمايد: «صبر پيشه، پيروزى را از دست نمىدهد، گرچه زمان بر او بگذرد»(V}نهجالبلاغه، فيضالاسلام، ص 1163{V).
4- نظم و برنامه، داشتن ساز و كار صحيح و اجراى منظم آن و تدبير و مديريت پويا، از ديگر عوامل رهيافت به دنياى موفقيتهاست.
آخرين وصيت اميرالمؤمنين(ع) به فرزندان خود و خاندانش و به همه مردم تقواپيشگى و رعايت نظم است(V}نهجالبلاغه، نامه 47{V).
5- عوامل معنوى از قبيل تكيه بر تقوا و دانش، ايمان، اخلاص، توكل، توسل، نيايش، مهمترين نقش را در كسب موفقيت ايفا مىكند. هستى برابر با ماديات نيست. اين جهان مادىبخش اندكى از هستى است زندگى فردى و اجتماعى همانگونه كه تحت تأثير كنشها و واكنشهاى مادى است به شدت در قلمرو كنشها و واكنشهاى معنوى نيز هست. وقتى عوامل مادى در هر موضوع فراهم شد، پارهاى مسائل باطنى از قبيل دل واپسى و اضطراب، بيم و اميد، توهم، امل و آرزو و... ظهور مىكند براى اين كه فرد بتواند از اين مشكلات رهايى يابد توجه به عوامل معنوى راهگشا مىباشد.
P}هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ {E}از يُمن دعاى شب و ورد سحرى بود{P
سعدى نيز فرموده است:
P}بخت و دولت به كاردانى نيست{E}جز به تأييد آسمانى نيست{P
و در روايت نيز آمده است: H}من ا حب ان يكون اقوى الناس فليتوكل على اللّهM}{Hهر كه مىخواهد توانمندترين مردم باشد، بايد بر خدا توكل كند{M؛V}بحارالانوار، ج 71، ص 151{V).
P}تو با خداى خود انداز كار و دل خوشدار{E}كه رحم اگر نكند مدعى به خدا نكند{P
کد سوال : 4529
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : آيا اشاره قرآن به بعضي از خصوصيات سرزمين عربستان، اختصاص آن به اعراب را بيان نمي کند؟
پاسخ : خير، چون آياتى كه ظاهرش از قضاياى شخصيه است و خصوصيات مكانى و يا زمانى و شخصيتى را بيان مىكند، اگر چه آن ظاهر از مصاديق پيامهاى آن آيه است ولى قرآنيت قرآن مربوط مىشود به پيامهاى جاويد آن كه از قضاياى حقيقى است و از آن تعبير به بطن قرآن مىشود و پيامبر اكرم(ص) مىفرمايند: «قرآن ظهر و بطنى دارد وبر شما باد به بطن قرآن» پس مثل آياتى كه با خطابات «ياايها الذين كفروا» و «يا ايها الذين آمنوا» شروع مىگردد و يا آياتى كه خطابش يهود و نصارا است و يا ويژگىهاى مكان خاص و يا زمان خاص را بيان مىكند اگر چه به ظاهرش موارد خاص را شامل مىگردد و از قضاياى شخصيه است ولى مىبايست خصوصيات را كنار بگذاريم و يك مفهوم عام كه پيام آيه است را به دست آوريم به طورى كه آن پيام و مفهوم عام با ظاهر آيه منافات نداشته باشد، بلكه ظاهر آيه بتواند به عنوان مصداقى از آن مفهوم عام باشد.
ضمن آن كه آيات زيادى دلالت بر جهانشمولى و تمام عصرى بودن قرآن دارد به اين معنا كه تعليماتش به طبقه، گروه، جامعه و نژاد خاص و زمان خاص تعلق ندارد كه مهمترين آنها عبارتند از:
الف) آياتى كه خطاباتش به صورت عام، همه انسانها را با تعابيرى چون «يا ايها الناس» «يا بنىآدم» مورد خطاب قرار داده است (بقره، 21 - نساء، 1 و 174 - فاطر، 15 - ياسين، 60 - اعراف، 26 و 27 و 31 و 35).
ب ) آياتى كه نزول قرآن و بيان آيات آن را براى همه مردم معرفى مىكند (بقره، 185 و 187 - آل عمران، 138 - ابراهيم، 1 و 52 - جاثيه، 20 - زمر، 41 - نحل، 44 - كهف، 54 - حشر، 21).
ج ) آياتى كه عموميت دعوت قرآن كريم را با تكيه واژه العالمين بيان مىفرمايد (انعام، 90 - يوسف، 104 - ص، 87 - تكوير، 27 - قلم، 52).
د ) آياتى كه ناظر به جهانى بودن رسالت پيامبر اكرم(ص) است و به التزام، همگانى بودن دعوت قرآن را اثبات مىكند (نساء، 79 - حج، 49 - سبأ، 28 - انبياء 107 - فرقان، 1 - انعام، 19). بنابراين قرآن كتابى است كه خود را در قالب مخصوص و برنامهاى محدود محصور نمىسازد و تطبيق امور در زمانها و مكانهاى مختلف و شيوه الغاء خصوصيات و دريافت پيامهاى عام را به دانشمندان دين مىسپارد كه متناسب با شرايط و دگرگونىها از آن قالبهاى كلى استخراج كنند.
کد سوال : 4530
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : احساس عدم پذيرش توبه از سوي خداوند ، مرا از انجام كارهاي نيك باز مي دارد، چه كنم؟
پاسخ : قرآن كريم و پيشوايان دينى(ع) در موارد فراوانى، ما را به توبه و ترك گناه دعوت نمودهاند و يأس و نااميدى از رحمت خداوند را از گناهان بزرگ شمرده و ما را از آن بر حذر مىدارند.
خداوند متعال مىفرمايد: A}«قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لاتقنطوا من رحمة اللّه ان اللّه يغفر الذنوب جميعاً انه هو الغفور الرحيم{A ؛ [بگو اى پيامبر]: اى بندگانم كه با گناه و نافرمانى بر نفس خود اسراف كردهايد، هرگز از رحمت خدا نااميد نشويد. البته خدا [به وسيله توبه و بازگشت [همه گناهان شما را خواهد بخشيد كه او خدايى بسيار آمرزنده و مهربان است»، V}(سوره زمر، آيه 53).{V
پس خداوند گنهكاران را به درگه خويش دعوت مىكند. البته بعد از توبه لازم است اگر از حقوق خدا يا حقوق مردم چيزى بر ذمه انسان باقى مانده است ادا كند؛ يعنى، نماز و روزههايى را كه ترك كرده قضا نمايد و اگر چيزى به مردم بدهكار است پرداخته و يا رضايت آنان را تحصيل كند.
حقيقت توبه و استغفار چيزى جز پشيمانى از گناه گذشته و عزم و تصميم بر ترك آن در آينده نيست و اگر اين حالت براى كسى پيش آمد، اين نشانه توبه واقعى است و پذيرفته شدن توبه واقعى حتمى مىباشد. پس ما بايد سعى كنيم توبه و استغفارمان حقيقى باشد. يادآورى گناهان گذشته هم كه انسان از آنها استغفار كرده، كار بسيار خوبى است.
از چند طريق انسان مىتواند تا حدودى دريابد كه توبه او مورد پذيرش واقع گرديده است يا نه:
الف) احساس بهجت و آرامش خاصى كه پس از دعا و توبه به انسان دست مىدهد يا به تعبير ديگر احساس سبكى از گناهان و آلودگىها.
ب ) هر قدر انسان از گناهان خود به طور جدى پشيمان شده و با تضرع و التجاى بيشترى خدا را بخواند توبه او مقبولتر است. بنابراين ميزان انقلاب روحى انسان در حال استغفار نيز مىتواند به عنوان يك علامتى به كار آيد.
ج ) ميزان اعتماد به وعدههاى نيكوى الهى قابليت و عنايات الهى را افزون مىسازد. بنابر اين هر اندازه خدا باورى و توكل و اعتماد به وعدههاى او را در خود افزون يافتيم مىتوانيم بيشتر اميد يابيم كه ما را پذيرا گشته است.
د ) هر قدر آثار واقعى توبه در اعمال و كنشهاى ما بيشتر هويدا گردد. يعنى رغبت كمترى به گناه و اراده و عزم راسخترى در اطاعت پروردگار يابيم نشان مىدهد كه توبه ما توبه واقعىترى بوده و به همين نسبت مقبولتر واقع گرديده است. امام امت مىفرمودند: اگر بعد از ماه مبارك رمضان تغييرى در حالات خود يافتيد به همان نسبت وارد ضيافتالله شدهايد ولى اگر دگرگونى در شما پديد نيامد از آن بىبهره مانديد.
بنابراين شما نبايد از رحمت خداوند مأيوس شويد كه اين خود گناهى است بزرگتر از جرم اوليه و چاره يأس روى آوردن به نااميدى از رحمت بيكرانه الهى نيست چاره كسب طهارت بيشتر و اهتمام جدىتر در اعمال عبادى و انجام كارهاى نيك و پسنديده است.
بنابراين به جاى يأس به انجام كارهاى نيك و پسنديده اهتمام ورزيد و از طرفى به محض ورود افكار يأس آلود به كارهاى مورد علاقه مشغول شويد و رشته افكار خود را به نااميدى نسپاريد و بدانيد كه خدا اگر مجازات و كيفر و يا پاداش را مقرر نموده است جملگى براى اصلاح ماست و اگر آن قدر سخت بگيرد كه كسى جرأت روى آوردن به درگاه پر فيض و رحمتش را نداشته باشد نقض غرض پيش مىآيد و مخالف حكمت الهى است پس از رحمت بى منتهاى الهى نااميد نبايد بود با رعايت شرايط حتى بعد از صد بار توبه شكستن باز هم توبه كنيد و راه راستى را پيش گيريد ولى نااميدى علاج مسئله نيست.
اما آيا ممكن است خداوند بندگان گنهكار خود را به حال خود رها كند يا نه؟ در پاسخ از قرآن بهره مىگيريم. خداوند در سوره فرقان مىفرمايد عبدالرحمن (بندگان خداوند مهربان و رحمتآور) كسانىاند كه شرك نمىورزند و مرتكب قتل نفس و گناهان فاحشى چون زنا نمىشوند (چون) هر كس چنين اعمالى را مرتكب شود كيفر اعمالش را خواهد ديد و عذابش در قيامت مضاعف شود و با ذلت به دوزخ مخلد گردد. A}الا من تاب و ءامن و عمل صالحا فاولئك يبدل الله سيئاتهم حسنات و كان الله غفورا رحيماM}{Aاما كسى كه توبه نمايد در حالى كه ايمان آورده و به پيروى از ايمان عمل شايسته انجام دهد، خداوند گناهانش را به حسنات و خيرات تبديل مىكند و خداوند آمرزگار و رحيم و بخشنده ودرگذرنده از خطاهاى بندگان (توبه كننده) است{M(V}فرقان، آيه 70{V).
سخن از آمرزش تنها نيست بلكه سخن از تبديل گناهان به حسنات است و اين مژدهاى عظيم براى توبهكنندگان است. در جاى ديگر مىفرمايد: A}و هو يتولّى الصالحينM}{Aخداوند صاحباختيار، حامى و پشتيبان افراد نيكوكار و درست رفتار است{M(V}اعراف، آيه 169{V).
در مجموع سخن خداوند سرپرست، ولى و يار و ياور و كمكرسان همه مردم اعم از نيك و بد مىباشد و هر كدام را در مسيرى كه طى مىكنند (سعادت يا شقاوت) يارى مىرساند اما كمك او نسبت به آنها كه در صراط مستقيم و سبيلالله، قدم برمىدارند همان است كه فرمود A}و هو يتولى الصالحين{A از مضارع آوردن فعل «يتولى» استفاده مىشود كه پيوسته در تمام امور و در تمام لحظات حيات و ممات، بندگان صالح را حامى و پشتيبان است.