• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 4521
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : در مورد فرزندان پيامبر (ص) بجز حضرت فاطمه(س)،توضيح دهيد؟
پاسخ : در ميان همسران پيامبر(ص) فقط دو نفر از آنان بچه‏دار شدند و غير از اين دو هيچ كدام صاحب بچه نشدند. اين دو نفر عبارتند از خديجه و ماريه. از ماريه ابراهيم به دنيا آمد و ابراهيم پس از يك سال و ده ماه و هشت روز مُرد. ولى از حضرت خديجه فرزندان متعددى به دنيا آمدند. اين فزندان عبارتند از: عبد مناف، قاسم، عبداللّه‏ كه به طاهر و طيب معروف بود، ام كلثوم، رقيه، زينب و فاطمه زهرا(س). اين فرزندان، همه فرزندان پيامبر اسلام از حضرت خديجه هستند. پسران همه در كودكى مردند و هيچ‏كدام نماندند(V}اصول كافى، ج 1، عربى، ص 439، مولد النبى(ص) / منتهى‏الآمال، ج 1، ص 208، چاپ هجرت / الصحيح من سيرة‏النبى، ج 1، ص 123 / فروغ ابديت، ج 1، ص 167، چاپ اول، 1351 شمسى{V). بنابر اين، پيامبر اسلام غير از فاطمه زهرا(س) فرزندانى داشته است.
کد سوال : 4522
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : آيا فهم يك دانشجو از قرآن بايد با فهم عرب هاي صدر اسلام، يكي باشد؟
پاسخ : براى روشن شدن موضوع و رسيدن به جواب به دو مورد اشاره مى‏شود: 1- قرآن مجيد به منظور هدايت همگان نازل شده است، همه انسان‏هايى كه در روى زمين در گستره زمان به سر مى‏برند از نور رهنمود آن برخوردار خواهند شد و در فهم قرآن نه فرهنگ خاصى معتبر است كه بدون آن نيل به اسرار قرآن ميسور نباشد و نه تمدن مخصوصى مانع است كه با وجود آن بهره‏مندى از الطاف قرآن ميسور نگردد. قرآن نذير و بشير عالميان و هادى همه انسان‏ها است ازاين‏رو زبان آن نيز آشناى فطرت همگان است و قرآن كه كتابى جهان‏شمول است بايد به گونه‏اى با جهانيان سخن بگويد كه همگان از فهم آن نصيبى داشته باشند تنها زبانى كه جهان گسترده بشريت را - در ديروز و امروز و آينده هماهنگ مى‏كند زبان فطرت است كه زبان مشترك انسان‏ها است و از طرفى قرآن كه مدعى است من براى بشريت آمده‏ام بايد به گونه‏اى باشد كه همگان آن را بفهمند و براى همگان سودمند باشد به طورى كه هيچ بشرى بى‏نياز از آن نباشد و اين زبان و فرهنگ قرآن - فطرت - آسان‏ترين و بهترين و نزديك‏ترين راه براى انس با خداست. A{و لقد يسّرنا القرآن للذكر فهل من مدكّرM{}Aاين كتاب - قرآن - رابراى ياد حق آسان قرار داديم آيا كسى هست كه بدان متذكر شود}M. 2- فهم قرآن تكامل‏پذير است و هم‏چنين افهام در فهم قرآن و حتى سنت معصومين(ع) مختلف است. الف) انبياى الهى آمده‏اند گنجينه‏هاى فكر و عقل بشر را بشورانند تا انسان‏ها با فطرتى شكوفا، اصول و معارف ثابت دين را دريابند و آيات قرآن كريم با دست اعجاز الهى به گونه‏اى تنظيم شده است كه تا پايان جهان مى‏توان از معارف بلند آن استفاده كرد و در هر زمان فهم از قرآن چه از نظر كيفى و چه از نظر كمى در تكامل و تزايد است. هر چه فطرت انسان‏ها شكوفاتر مى‏شود عقل و علم آنان نيز از انسان و جهان افزون‏تر مى‏گردد. با ملاحظه آراى مفسرين در طول تاريخ اين مسأله آشكار مى‏گردد كه فهم‏ها رو به تزايد و تكامل است. مثلاً: درباره نزول سوره مباركه توحيد و آيات اوليه سوره حديد A{هو الاول والاخر والظاهر والباطن... و هو عليم بذات الصدور}A مرحوم كلينى و شيخ صدوق روايتى را از امام سجاد(ع) نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمودند: H{ان الله عزوجل علم انه يكون فى آخر الزمان اقوام متعقون فانزل الله تعالى «قل هو الله احد» والايات من سورة الحديد، الى قوله «عليم بذات الصدور» فمن رام وراء ذلك فقد هلكM{}Hخداوند متعال مى‏دانست كه در آخر زمان اقوامى مى‏آيند كه در مسائل تعمق و دقت مى‏كنند، لذا سوره قل هو الله احد و آيات آغاز سوره حديد تا عليم بذات الصدور را نازل فرمود پس هر كس ماوراى آن را طالب باشد هلاك مى‏شود}M. ب ) فهم قرآن به نسبت تفاوت ظرفيت‏ها متفاوت است. قرآن كتابى عميق و داراى بطون است و هر كس به حد ظرفيت وجودى خود مى‏تواند از آن بهره‏مند شود و ائمه(ع) نيز آيات كريمه قرآن را براى همه افراد يكسان معنى نمى‏كردند، براى برخى ظاهر قرآن و براى برخى ديگر باطن قرآن را معنى مى‏فرمودند واين بستگى به تحمل افراد داشت و دل‏هاى انسان‏ها همانند ظرفهاى گوناگون است كه هر كس به اندازه ظرفيت خود بهره مى‏برد و شايد آيندگان بتوانند معارف الهى را چه در قرآن و چه در روايات اهل‏بيت(ع) به نحو دقيق‏تر و عميق‏تر از گذشتگان خود بفهمند. بنابراين فهم قرآن در بين گذشتگان و آيندگان متفاوت است. مسلما فهم آيندگان دقيق‏تر علمى‏تر و كامل‏تر است؛ بعضى از مسائل در زمان‏هاى گذشته جزء مسائل علمى به شمار مى‏رفت ولى همان مسائل امروز از بديهيات است علت اين به پيشرفت علوم و تكامل فهم‏ها برمى‏گردد؛ البته علوم و فهم گذشتگان در فهم مطالب و ادراك آيندگان بى‏تأثير نيست.
کد سوال : 4523
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : آيا از طرف جبرئيل يا پيامبر(ص)دخل و تصرفي در آيات الهي صورت گرفته است؟
پاسخ : آيات فراوانى دلالت دارند كه الفاظ و عبارات قرآن در همين قالب بر پيامبر اسلام(صلي الله عليه و آله) نازل شده است و هيچ‏گونه تغيير و دخل و تصرفى چه از طرف جبرئيل(عليه السلام) و چه رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) در آن انجام نگرفته است چون هم جبرئيل(عليه السلام) و هم نبى مكرم اسلام(صلي الله عليه و آله) هر دو در ابلاغ و تلقى وحى امين هستند. به چند مورد به اختصار اشاره مى‏شود: الف) آيات تحدّى: تحدى قرآن بدون شك شامل درخواست همانندآورى در فصاحت و بلاغت، ناظر به الفاظ و عباراتى است كه گوينده براى اداى مقصود خويش به كار مى‏برد؛ بنابراين مفاد آيات تحدى آن است كه اگر در نزول ا ين الفاظ و قالب‏هاى مشتمل بر اين معانى از سوى خدا ترديد داريد در مقام معارضه و براى اثبات مدعاى خود، الفاظ و عبادت ديگرى مشابه اين الفاظ و عبارات بياوريد. اين بيان نشان مى‏دهد كه الفاظ و عبارات هم از سوى خدا نازل شده است و ساخته و پرداخته ذهن هيچ انسانى از جمله پيامبر(صلي الله عليه و آله) نيست. ب ) تعابيرى نظير قرائت: «فاذا قرأنانه» تلاوت «نتلوها عليك بالحق» ترتيل «ورتلناه ترتيلا» در مقام بيان نزول قرآن به كار رفته است. ظهور روشن و قوى در نزول اين الفاظ و عبارات از سوى خدا دارند و همچنين تعابير آياتى كه مى‏فرمايد: پيامبر(صلي الله عليه و آله) هنگام دريافت قرآن، كتاب و صحف، را دريافت مى‏كند يا لوحه‏هايى را كه در آن نوشته‏هاى ارزشمندى است تلاوت مى‏كند. A{رسول من الله يتلوا صحفا مطهره. فيها كتب قيمهM{}Aفرستاده‏اى از سوى خداوند كه صحيفه‏هاى پاكى را تلاوت مى‏كند كه در آنها نوشته‏هاى ارزشمند است}M. ج ) برخى از اوصاف قرآن نظير «كلام الله» و كلمات الله نيز با اين نكته سازگار است كه قرآن در قالب الفاظ و عبادات نازل شده است. همچنين به كار بردن واژه «لسان» در مورد قرآن نيز بر اين مطلب دلالت دارد. مانند: A{وهذا كتاب مصدق لسانا عربيا...M{}Aو اين قرآن كتابى تصديق كننده به زبان عربى است}M. براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1- قرآن‏شناسى، استاد محمد تقى مصباح يزدى، تحقيق و نگارش محمود رجبى، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى 2- علوم قرآن، آيت‏الله معرفت 3- علوم قرآن، محمد باقر سعيدى براى توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مى‏كنيم: نزول قرآن به زبان عربى، با توجه به مخاطبان نخستين و شخص پيامبر كه عرب زبانند، جريانى طبيعى است. و هر سخنورى مطالب خويش را با زبان مخاطبان خود بيان مى‏كند. خداوند متعال نيز در ارسال پيامبران و ابلاغ پيام‏هاى خويش همين روش را به كار گرفته است. در اين مسأله، توجّه به نكات زير ضرورت دارد: 1. قرآن كريم براى تنزل در اين عالم به زبان خاص نياز دارد و آن عربى فصيح و مبين است، ولى زبان و فرهنگ آن، «زبان فطرت» است، به شكلى كه همگان آن را مى‏فهمند و تنها در اين صورت مى‏تواند جهانى باشد. اگر فرهنگ قرآن، فرهنگ نژاد و گروه خاص بود، هيچ‏گاه نمى‏توانست جهانى باشد. از اين رو، قرآن كريم كتابى ساده و معمولى نيست تا انسان بتواند، بر اثر آشنايى با قواعد عربى و مانند آن، به همه معارفش دست يابد. كتابى است كه در اوج آسمان و مقام «لدن» ريشه دارد؛ از علم خداوند سرچشمه گرفته است و درك معارف بى‏انتهاى آن بدون تقوا و ارتباط با خدا امكان‏پذير نيست. 2. همان‏طور كه ايجاد حقيقت وحى به ذات خداوند متعال اختصاص دارد، تنزل آن حقيقت به لباس عربى مبين و الفاظ اعتبارى نيز كار خداى متعال است نه آن كه فقط معناى كلام و وحى الاهى در قلب پيامبر(صلي الله عليه و آله) تنزل يافته باشد و آن حضرت؛ به انتخاب خود، الفاظى را لباس آن معارف قرار داده باشد. الفاظ قرآن كريم نيز از سوى خداوند تعيين شده است و بدين سبب جنبه اعجازى دارد. آياتى كه نشان مى‏دهد، علاوه بر محتوا، الفاظ و عبارات عربى قرآن نيز از ناحيه خداوند به پيامبر(صلي الله عليه و آله) وحى شده، عبارت است از: (ابراهيم/4، مريم/97، دخان/58، اعلى/18 و 17و22و32، قمر/40، احقاف/12، فصلت/2 و 3، رعد/37 و...). 3. ارتباط الفاظ و معانى، قراردادى است نه تكوينى و حقيقى؛ يعنى لفظى معين با قرارداد ويژه نشانه معناى خاصى مى‏گردد. به همين دليل، براى يك معنا، در اقوام مختلف، الفاظ گوناگون وجود دارد؛ و نيز به همين دليل يك حقيقت تكوينى همچون وحى گاه به صورت عربى مبين ظهور مى‏كند، گاه به صورت عبرى و زمانى به زبان سريانى. با توجه به اين نكته، اين پرسش رخ مى‏نمايد: چگونه وحى الاهى از مقام قدسى خداوند، كه جز تكوين صرف نيست، به كسوت الفاظ و كلمات اعتبارى كه قرارداد محض است، درمى‏آيد؟ در پاسخ بايد گفت: تنزل حقيقت تكوينى قرآن بايد مسيرى داشته باشد تا در آن مسير تنزل يابد و با اعتبار پيوند خورد. اين مسير همان نفس مبارك رسول خدا(ص) است كه مى‏تواند بهترين جايگاه پيوند امر تكوينى و قراردادى باشد؛ مانند انسان‏هاى ديگر كه همواره حقايق معقول را از بلنداى عقل به مرحله تصور تنزل مى‏دهند و از آن‏جا به صورت فعل يا قول در گستره طبيعت پياده مى‏كند. بنابراين، آنچه قرآن را آيين جهان شمول ساخته، «زبان فطرى» آن است كه در گويش «زبان عربى» رسا و گويا جلوه‏گر شده است. زبانى كه الفاظش براى نمايش معانى گسترده و پردامنه ظرفيت دارد. ازاين‏رو، آشنايى با زبان عربى و تلاوت قرآن به زبان عربى، در نيل به مراتب و مراحل بالاتر اين كتاب بى‏نظير است.
کد سوال : 4524
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : چرا تکاليف پدر بر عهده پسر بزرگ تر قرار داده شده است؟
پاسخ : همان طور كه می دانیم هيچ‏كس گناه ديگرى را به دوش نمى‏كشد واين كه در اسلام نماز قضاى پدر بر پسر بزرگ واجب است به معناى اين نيست كه پسر بار گناه پدر را به دوش مى‏كشد يا پدر به خاطر ترك نماز مورد سؤال و بازخواست و عقاب قرار نمى‏گيرد، بلكه يك تكليف مازاد بر پسر بزرگ است كه داراى مصالح و حكمت‏هاى خاص خود مى‏باشد كه در مقابل از ارث بيشترى نيز برخوردار مى‏گردد (اموال اختصاصى پدر مثل انگشتر، اسلحه و... به پسر بزرگ مى‏رسد) كه به نمونه‏هايى از آن حكمت‏ها اشاره مى‏كنيم: الف) اهميت دادن به احترام فرزندان به والدين حتى والدين گنهكار. ب ) اهميت دادن به پسر بزرگتر و اين بدان جهت است كه خانواده بعد از فقدان پدر دچار فقدان مدير و بزرگ نگردد. ج ) اهميت دادن به نماز و روزه اين حكم مى‏فهماند كه اگر كسى نماز و روزه را به جا نياورد حتى بعد از مردن او اين حكم ساقط نمى‏شود و با وجودى كه او مورد مؤاخذه و عقاب قرار مى‏گيرد بايد در همين دنيا آن نماز و روزه را به نيت او انجام دهند. پس پدر نمى‏تواند بگويد من نماز نمى‏خوانم و پسرم به جاى من مى‏خواند، زيرا اين حكم به اين معنا نيست كه پدر عذاب نمى‏شود يا حتى ثواب آن نمازهايى كه پسر مى‏خواند به پدر برسد بلكه ثواب آن نمازها هم براى پسر و كسى كه نماز قضا را مى‏خواند محسوب مى‏گردد. در نتيجه حكمت وجوب نماز قضاى پدر بر پسر بزرگتر مسائل ديگرى است كه به سه مورد از آن اشاره كرديم.
کد سوال : 4525
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : من داراي ايمان متزلزلي هستم،براي تقويت آن چه راه کاري پيشنهاد مي کنيد؟
پاسخ : انسان حالات گوناگونى دارد. در نهج البلاغه از امير المومنين(ع) نقل شده: H}«ان للقلوب شهوه واقبالا وادبارا»{H. بنابراين قلب انسان گاه اقبال به خدا و معنويات دارد و گاه پشت مى‏كند. در اين رابطه فرموده‏اند: در هنگام اقبال دل به مستحبات و مندوبات بپردازيد و در صورت ادبار به واجبات اكتفا كنيد. البته هر قدر انسان مجاهده نفس بيشترى كند و با خدا وقرآن و اهل بيت انس بيشترى گرفته و دل از هواهاى نفسانى تخليه كند به تدريج اقبالش بيشتر شده و به صورت ملكه راسخه در مى‏آيد. آن گاه است كه در همه حالات به ياد خدا و متوجه اوست و هيچ چيز نمى‏تواند او را از محبوب حقيقى باز دارد. اين همان حالتى است كه از آن تعبير به «نماز دائم» شده است: P}خوشا آنان كه الله يارشان بى به {E}حمد و قل هوالله كارشان بى {P P}خوشا آنان كه دايم در نمازند{E} بهشت جاودان ماوايشان بى{P تقويت ايمان و اعتقاد قلبى و عشق الهى برآيند تقوا و پرهيزگارى است. هم چنان كه در بهاران نهال ناخشكيده شكوفه مى‏زند تقواى الهى، انجام واجبات، ترك محرمات و تهذيب نفس نيز بوستان دل را خرم و سرسبز نگه مى‏دارد و جوانه عشق الهى را در آن شكوفا مى‏سازد. بنابراين در گام اول بايد بر انجام واجبات و ترك گناهان استوارى نمود و در گام دوم به پالودن نفس از رذايل و آراستن به فضايل پرداخت و حب دنيا و تعلقات دنيوى را از ژرفاى ضمير بيرون راند آن گاه دل كانون عشق خدا مى‏شود و با اخراج شيطان نفسانيت و دنياپرستى كه خانه دل را غصب نموده صاحب خانه در آن لانه مى‏گزيند. براى تقويت ايمان، عمل به سفارش‏هاى زير را توصيه مى‏كنيم: 1- از غذاى حرام پرهيز كنيد، 2- با دوستانى معاشرت كنيد كه شما را به ياد خدا مى‏اندازند. 3- گناهان را ترك نماييد و براى تحقق اين امر سعى كنيد حتى به گناه فكر نكنيد و افكار خود را كنترل كنيد. 4- نمازها را در اول وقت بخوانيد، 5- تا آن جا كه مى‏توانيد نمازهاى مستحبى مخصوصا نماز شب را ترك نكنيد، 6- حتما در مجالس مذهبى و مساجد شركت فعال داشته باشيد زيرا حضور در چنين مكان‏هايى موجب حفظ ايمان انسان مى‏گردد. 7- در تمام مراحل زندگى و حالات خويش استمداد از خداوند و توسل به اولياءالله را فراموش نكنيد و براى رفع مشكلات خود مخصوصا مشكلى كه ذكر نموده‏ايد زياد دعا كنيد. ان‏شاءاللّه‏ كه به مرور زمان دل شما نورانى و ايمانتان محكم خواهد شد و مورد رحمت و محبت خاص خداوند قرار خواهيد گرفت.
کد سوال : 4526
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا سخت جان دادن مؤمن و مکان و زمان اين امر، در کاهش عذاب مؤثر است؟
پاسخ : ابتدا درباره موت و اجل كمى بررسى مى‏كنيم. خداوند مى‏فرمايد: A}ما خلق‏الله السموات و الارض و ما بينها الاّ بالحقّ و اجل مسمّىM}{Aهر موجودى از آسمان و زمين گرفته و هر آنچه كه در ميان آنهاست، وجودشان محدود به اجلى است كه خداند آن را تعيين نموده است، به طورى كه هيچ موجودى قادر نيست، از اجل خود فراتر بماند{M(V}سوره‏ى روم، آيه‏ى 8{V). A}لكلّ امّة اجل فاذا جاء اجلهم لايستأخرونَ ساعةً و لايستقدمون{A(V}سوره‏ى اعراف، آيه‏ى 34{V). در «معانى‏الاخبار» از حسن بن على(ع) نقل شده كه على بن محمد، امام هادى(ع) بر بيمارى از اصحابش وارد مى‏شود، در حالى كه بيمار از خوف مرگ مى‏گريسته و جزع مى‏نموده است. على بن محمد(ع) به او مى‏گويد كه اى بنده‏ى خدا! تو از مرگ مى‏هراسى چون آن را نمى‏شناسى. بگو ببينم اگر بدنت چرك شود و از كثرت چرك و ناپاكى در اذيت باشى و مبتلا به جرب و جراحت گردى و بدانى كه شستشوى حمام همه اين‏ها را از بين خواهد برد، با اين وضعيت آيا مى‏خواهى كه به حمّام روى و ناپاكى‏ها را از خود بزدايى و يا اينكه از چنين كارى اكراه دارى و مى‏خواهى كه به همان حال بمانى؟ شخص بيمار پاسخ داد: آرى حمام را ترجيح مى‏دهم، اى پسر پيغمبر خدا. در اين هنگام حضرت فرمود: پس بدان كه آن موت همان حمّام است و همانا آخرين مهلتى است براى تو كه گناهانت را از خود بزدايى و خويش را از بدى‏ها پاك سازى. حال اگر بر موت وارد شوى و بدان مجاورت كنى، مسلماً از هرگونه غم و ناراحتى نجات خواهى يافت و به هرگونه فرح و شادى خواهى رسيد. پس از اين، بيمار آرامش خود را بازيافت، حالت سرورى بدو دست داد و تسليم مرگ شد، چشم‏هايش را بست و اين جهان را وداع گفت. در سختى و آسانى جان دادن اصلى كلّى وجود ندارد كه مؤمن راحت جان مى‏دهد و غيرمؤمن با سختى. بسيارى از مؤمنين هستند كه لطف خداوند شامل حالشان مى‏شود و بعضى گناهانشان به واسطه سختى جان كندن جبران مى‏شود كما اينكه فرمايش امام هادى(ع) نيز به اين موضوع دلالت مى‏كند (مرگ آخرين مهلت است براى تو كه گناهانت را از خود بزدايى و خويش را از بدى‏ها پاك‏سازى). با اينكه شخص مؤمن از دنيا مى‏رود، ولى اين نحو جان دادن براى آن است كه پاك رحلت كند و پاك وارد جهان آخرت شود و به تعبيرى اصلاح شود. همين سختى جان دادن براى كفار و مشركان بيانگر اين موضوع است كه با مرگ عذابشان شروع مى‏شود. گاه ممكن است كه اهل فسق و غير مؤمنى به راحتى جان بدهد و اين به خاطر آن است كه اهل عذاب مى‏باشد و ليكن چون حسناتى هم داشته و كارهاى خوبى هم كرده، اين راحتى جان دادن پاداش آن كارهاى خوب است تا حسابش همين جا تصفيه شود و در آخرت طلبى نداشته باشد و در نهايت معذّب و بدبخت شود. بنابر اين به هيچ‏وجه آسانى و سختى جان دادن نسبت به مؤمن و كافر نيكوكار و بدكردار كليّت ندارد، اجمالاً مى‏توانيم بگوئيم «از ماست كه بر ماست». هر كس آنچه را انجام داده به همان خواهد رسيد. آسانى و سختى جان كندن، مقدمه و نماد برداشت محصول عمر است؛ اگر مايل هستيم ملائكه رحمت و ائمه طاهرين(ع) را همراه با خطاب‏هاى «سلاماً سلاماً» ملاقات كنيم راهش اين است كه با آگاهى و اختيار قدم در مسير هدايت بگذاريم و به ايمان و عمل صالح و مقيّد و پايبند باشيم. اگر شخص واجد صفات نيك، متعهد و متشرّع باشد، ولى در بعض مواقع مرتكب خطاها و گناهانى چند شده، سختى جان دادن درباره چنين فردى، ممكن است كفّاره گناهانش زدوده مى‏شود و به اصطلاح اين گونه جان دادن (سوختن در آتش، خورده شدن توسط حيوانات وحشى، غرق شدن در دريا و از اين قبيل) آن خطاها و قصورات را جبران مى‏كند. در پايان زمان و مكان، اسم و داشتن پدر و مادر صالح يا داشتن فرزند مؤمن و پاك و از اين قبيل موضوعات در كيفيت جان دادن، و در حالات انسان در مواقع حشر و نشر و رسيدگى به اعمال و حساب و كتاب قيامت، تأثير دارد، اما اين تأثير به ميزان اثرگذارى حالات و اعمال خود فرد نمى‏باشد. براى مثال نقل شده، فوت در شب و روز جمعه مخصوصاً شب و روز جمعه ماه مبارك رمضان، آزادى و رهايى از عذاب و وصول به بهشت و جلب رحمت الهى را به دنبال دارد؛ يا فوت در بعضى اماكن مقدسه همچون نجف اشرف، كربلا، قم، حرم رضوى و... موجب آمرزش مى‏شود و خبرهايى از اين دست بسيار است. امّا شرط اول در تمام اين موارد و راه وصول به اين مقامات، همانا ايمان و عمل صالح فرد است و اين سنت و قاعده الهى پيوسته حاكم و جارى است كه: A}فمن يعمل مثقال ذرّةٍ خيراً يره و من يعمل مثقال ذرّةٍ شرّاً يرهM}{Aهر كس به اندازه ذره‏اى خوبى كند پاداش آن را خواهد ديد و هر كس به اندازه ذرّه‏اى كار زشت كند كيفر آن را خواهد چشيد{M(V}سوره‏ى زلزال{V). نامگذارى فرزندان به نام‏هاى نيكوى ائمه براى پدر و مادر وظيفه و تكليفى مى‏باشد كه ثوابى هم براى ايشان و هم براى فرزندان در پى دارد، ولى بنابر اصول كلّى كه مطرح شده هر كس سرانجام آن بدرود آخر كه كاشته است. اگر جو بكارد، جو مى‏درود و اگر كرم ابريشم پرورش دهد، حرير و پرنيان به دست خواهد آورد و مسلماً هر كس راه هدايت و سعادت را طى كند به مقصود خود (رضوان و مغفرت الهى) خواهد رسيد و هر كس راه ضلالت و گمراهى را بپيمايد بدون شك شقىّ و بدعاقبت خواهد شد.
کد سوال : 4527
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : برزخ چگونه عالمي است و مدت اقامت انسان در آن تا چه زماني است؟
پاسخ : برزخ چيزى است كه بين دو شى‏ء حايل و واسطه شود. ازاين‏رو عالمى را كه بين دنيا و آخرت قرار مى‏گيرد، عالم برزخ مى‏گويند يعنى بعد از پايان زندگى انسان در دنيا، انسان در ادامه‏ى مسير زندگى وارد جهان ديگرى مى‏شود و آن‏قدر در آن‏جا مى‏ماند تا قيامت كبرى برپا شود. به ديگر سخن برزخ، جهانى نو و زندگى تازه و جديدى است كه از هنگام مرگ هر انسانى شروع مى‏شود و تا بر پايى روز قيامت ادامه دارد و با برپايى قيامت، زندگى انسان در برزخ پايان مى‏پذيرد و برزخ دالان ورودى به قيامت كبرى و نخستين منزل از منازل آخرت مى‏باشد. در آيه‏ى 99 - 100 سوره‏ى مؤمنون چنين آمد، وقتى هنگام مرگ يكى از تبه‏كاران فرا رسيد، درخواست برگشت مى‏كند و خداوند با ردّ درخواست آنان، مى‏فرمايد: A}من وارئهم برزخ الى يوم يبعثونM}{Aيعنى پشت سر آن‏ها برزخى است تا روزى (روز قيامت) كه برانگيخته شوند{M. در روايات هنگامى كه از معصوم(ع) پرسيده مى‏شود، برزخ چيست؟ مى‏فرمايد: H}القَبرُ منذ حينَ موته الى يومِ القيامةِM}{Hعالم برزخ همان عالم قبر است كه از هنگام مرگ آغاز مى‏شود و تا زمان برپايى قيامت ادامه دارد{M(V}نورالثقلين، ج 3، ص 554{V). بنابر اين، هم اكنون ـ كه قيامت برپا نشده ـ عالم برزخ وجود دارد و امرى صرفاً ذهنى نيست و همه‏ى آنان كه مرده‏اند هم‏اكنون در آن جهان به سر مى‏برند و آن داراى حيات و زندگى‏اى هستند كه در ادامه‏ى زندگى دنيا است، از يك سو و شروع زندگى و حياتى است كه مرگى براى آن تصور ندارد و امتداد آن، تا ابديت مى‏باشد. با بيان فوق پاسخ به اين سؤال كه آيا همه وارد برزخ مى‏شوند يا خير داده شد و همچنين پاسخ به اين سؤال كه مدت اقامت انسان در برزخ تا چه زمانى است روشن گشت. اما در پاسخ به آن بخش از سؤال كه مربوط به پرسش از چگونگى اين عالم بود و اين كه پرسيديد جهان برزخ و زندگى در آن چه ويژه‏گى‏هايى دارد و چگونه عالمى است، بايد گفت: براى ماها كه در زندان عالم ماده اسير هستيم، در شناخت عالم و جهانى كه فوق و وراى جهانى است كه ما در آن به سر مى‏بريم و بالطبع دست حواس ظاهرى و باطنى از درك آن كوتاه است، عقل ما را دعوت مى‏كند كه به وحى الهى و حاملان و مفسران واقعى آن يعنى اهل بيت(ع) رجوع كنيم زيرا حقايق عالم از غيب و شهود براى آن‏ها بدون هيچ ابهام و حجابى مكشوف است. در آيات قرآن كريم و روايات اهل بيت(ع) براى عالم بعد از مرگ و برزخ ويژه‏گى‏هايى ذكر شد كه برخى از آن عبارتند از: 1. تشبيه كردن عالم برزخ به عالم خواب، در آيه 47 سوره‏ى زمر و آيه‏ى 24 سوره فرقان و همچنين در حديثى از امام جواد(ع)(V}معانى الاخبار، ط انتشارات اسلامى، ص 289{V). مطرح است كه در آن مرگ به خواب تشبيه شد و اشاره داده به اين كه ؛ همچنان كه انسان در خواب با انواع شادى‏ها، نعمت‏ها و مناظر زيبا روبرو مى‏شود و همين‏طور گاهى دچار اندوه و عذاب مى‏گردد و شاهد مناظر بسيار وحشتناك و هول‏انگيز است، عالم بعد از مرگ و برزخ همانند خواب است با حوادث تلخ و شيرين آن؛ با اين تفاوت كه مدت آن طولانى‏تر از خواب است و شخص از آن بيدار نمى‏شود مگر در روز قيامت(V}البته توجه داريد كه خواب و برزخ از هر جهت همانند هم نيستند{V). 2. در عالم برزخ روح انسان در قالب ديگرى قرار مى‏گيرد كه شبيه به بدن دنيوى اوست. امام صادق(ع) مى‏فرمايد: H}فإذا قبضه‏اللّه‏ عز و جل سَيَّرَ تلكَ الروحَ فى قالبٍ كَقالِبِه فى الدنياِM}{Hهنگامى كه خداوند روح مؤمن را قبض مى‏كند او را در قالبى همانند قالبش در دنيا، قرار مى‏دهد{M. آن گاه امام(ع) در ادامه‏ى سخن خود مى‏فرمايد: «اين ارواح (در قالب برزخى) مى‏خورند و مى‏آشامند و هرگاه شخصى بر آن‏ها وارد شود آن‏ها او را به همان صورتى كه در دنيا بود مى‏شناسند»(V}فروع كافى، ج 3، ص 245{V). با توجه به اين دو ويژگى چند مطلب را متذكر مى‏شويم: 1. در حقيقت بدنى كه روايت فوق، براى عالم برزخ وصف مى‏كند شبيه بدنى است كه ما در عالم خواب آن را مى‏بينيم. زيرا عالم برزخ (طبق ويژگى اول) شبيه عالم خواب است با زمانى طولانى‏تر پس قالب برزخى روح انسان همان بدنى كه ما در خواب مى‏بينيم كه متناسب با خود عالم برزخ است. 2. هر انسانى يقيناً با خواب و عالم خواب مواجه شده و مى‏شود؛ از اين‏رو با دقت در ويژگى‏هاى عالم خواب و قالب روح، در آن، دورنمايى اجمالى از عالم برزخ برايش قابل درك است. دورنمايى كه ما در هنگام تفكر در عالم خواب به دست مى‏آوريم اين است كه خصوصيات مناظر عالم خواب و بدن انسان در آن از بسيارى از خصوصيات مناظر و بدن دنيايى و طبيعى مبرا و بركنار است، ولى كاملاً خالى و مجرد از خصوصيات جهان طبيعت نيست. از اين‏رو خصوصياتى مانند مقدار و شكل و طول و عرض و عمق داشتن در آن مشاهده، ولى از مواد و عناصر شناخته شده اين جهان خالى مى‏باشد. بنابر اين بيان، اولاً عالم برزخ كه در روايت به قبر تعبير شد قبر يك مترى كه مرده را در آن دفن مى‏كنند نيست، چنان كه در خود روايات هم مطالبى است كه دال بر آن مى‏باشد، مثل اين كه وسعت قبر مؤمن از فاصله بين مشرق و مغرب زيادتر است و مانند آن. ثانياً آن چه در شبيه بودن عالم برزخ به عالم خواب و خصوصيات و ويژگى‏هاى موجود در آن، مؤيد است و تصريح به آن دارد آيات و رواياتى است كه وجود آسمان و زمين و شب و روز و تجسم اعمال خوب و بد انسان و ملكات نفسانى، را براى اين عالم بيان مى‏كند كه از مجموع آن‏ها به دست مى‏آيد. مناظر زشت و زيبا و عذاب و لذت‏هاى كه انسان بعد از مرگ با آن مواجه مى‏شود تجسم اعمال اوست و در حقيقت اعمال و كردار اوست كه زندگى و حيات او را رقم مى‏زند كه اگر اهل گناه بود اعمال او به صورت مار و اژدها و عقرب و زقوم و آتش سوزان برايش ظاهر مى‏شود و آن زندگى پر از عذاب و سختى است و اگر اهل ايمان و عمل صالح بود آن‏ها را به صورت چهره‏هاى زيبا و باغ‏هاى وسيع و نعمت‏هاى لذت‏بخش مى‏يابد و در آن حياتى در كمال آسايش و آرامش دارد. 3. عالم برزخ نمونه‏اى از زندگى در قيامت است، چنان كه در حديثى از معصوم آمده است: H}القبر روضة من رياض الجنة و حفرة من حفر النيرانM}{Hقبر (برزخ) يا باغى از باغ‏هاى بهشتى (بهشت قيامت) است يا گودالى از گودال‏هاى دوزخ (جهنم قيامت) مى‏باشد{M(V}فروع كافى، ج 3، ص 245 / بحار، ج 6، ص 218{V). يا حديثى كه مى‏فرمايد: «در قبر و عالم برزخ، براى مؤمن درى از بهشت و براى كافر درى از جهنم باز مى‏شود و بو و رايحه‏اى از بهشت و گرماى سوزانى از آتش را درك مى‏كند. 4. عالم برزخ مرتبط با دنيا است و بين اين دو ارتباط تنگاتنگ برقرار است، به طورى كه بايد زندگى در برزخ را تتمه و ادامه زندگى دنيا دانست. در دلالت بر اين مطلب چند دسته روايات وجود دارد: دسته اول: رواياتى كه دلالت بر ديدار مردگان با خانواده‏هاى خود دارند(V}ر.ك: فروع كافى، ج 3، ص 230{V). دسته دوم: رواياتى كه اشاره دارد به اين كه آثار و سنت‏هايى كه مرده به جاى گذاشته، پاداش و جزاى آن بعد از مرگ در عالم برزخ به او مى‏رسد، مثل كتابى كه نوشته و ديگران از آن استفاده مى‏كنند يا فرزند صالحى كه برايش بعد از مرگ طلب آمرزش مى‏كند و مانند آن(V}ر.ك: مجموعه‏ى ورّام، ج 2، ص 110 / بحار، ج 6، ص 293 و 294 / ميزان‏الحكمة، ج 4، ص 566{V). دسته سوم: رواياتى كه سفارش به انجام كارهاى خير به نيابت از ميت مى‏كنند، مثل انجام حج و روزه و دادن صدقه كه به نيابت از مرده انجام شود و خواندن فاتحه هنگام زيارت قبر او و مانند آن(V}ر.ك: بحار، ج 6، ص 294 / محاسن برقى، ص 72 / محجة‏البيضاء، ج 7، ص 290 و 291{V). 5. در عالم برزخ پرده از جلوى چشم جان انسان برداشته مى‏شود واو حقايق را به روشنى مى‏نگرد. حضرت على(ع) مى‏فرمايد: اگر شما مى‏ديديد آن‏چه را كه مردگان مى‏بينند هر آينه وحشت كرده، ترس سراپاى وجود شما را فرا مى‏گرفت و سخن حق را اطاعت مى‏كرديد. جهت بهره‏مندى بيشتر رجوع كنيد به كتاب‏هاى زير: 1. عالم برزخ در چند قدمى ما، محمد محمدى اشتهاردى، از ص 85 به بعد. 2. تفسير موضوعى قرآن، ج 4(معاد در قرآن)، ص 221 تا 232، حضرت آية‏اللّه‏ جوادى آملى. 3. معاد از ديدگاه امام خمينى، ص 171 تا 181 4. حيات پس از مرگ، علامه طباطبايى، ترجمه آقايان سيد مهدى نبوى و صادق لاريجانى آملى، از ص 31 تا 48.
کد سوال : 4528
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : با توجه به مشکلات زياد ازدواج، چگونه با توکل به خداوند مي توان در اين زمينه اقدام کرد؟
پاسخ : چون محور اصلى سؤال درباره ازدواج مى‏باشد، لذا در ابتداى سخن به موضوع مشكلات و موانع ازدواج اشاره مى‏كنيم: الف)جوان اولين مشكل را در امر ازدواج، مشكل امور مالى و اقتصادى مى‏داند. اگر زندگى ما براساس مبانى اسلام و فطرت انسانى استوار شود، اين مشكل وجود خارجى نخواهد داشت، يا بسيار اندك خواهد بود. 1- خداوند و رهبران اسلام، در اين باره نويدهاى اميدبخش فراوانى داده‏اند كه مى‏توانند پشتوانه‏هاى اطمينان‏بخشى براى جوانان باشند. براى نمونه خداوند مى‏فرمايد: A}و انكحوا الايامى منكم... ان يكونوا فقراء يغنهم الله من فضلهM}؛{Aجوانان بدون همسر را همسر دهيد... اگر فقير باشند، خداوند با فضل و رحمت خود آنان را غنى و بى‏نياز مى‏كند{M؛V}نور، آيه 32{V). اين وعده و تضمين صريح و روشن خداوند است و چه تضمينى بالاتر از تضمين خدا؟! عموم كسانى را كه ازدواج كرده‏اند ملاحظه كنيد، اكثر ايشان قبل از ازدواج بهره‏اى از خانه و ثروت نداشته‏اند ولى بعد از ازدواج، خانه‏دار و متمكن شده‏اند. 2- پيامبر اكرم(ص) كه امين اسرار خداوند است درباره امدادهاى الهى به جوانان مجرد چنين مى‏فرمايند: H}زوجوا اياماكم، فان الله يحسنُ لهم فى اخلاقهم و يوسع لهم فى ارزاقيهم و يزيدهم فى مرواتيهمM}{Hبى‏همسرانتان را همسر دهيد، زيرا خداوند در پرتو ازدواج اخلاق آنان را نيكو مى‏گرداند و رزق و توان مالى آنها را وسعت مى‏دهد و بر مروت و ارزش‏هاى انسانى‏شان مى‏افزايد{M؛V}نوادر الراوندى، ص 36{V). و باز آن حضرت مى‏فرمايند: H}من ترك التزويج مخافة العيلة، فقد ساء ظنّه بالله، ان الله يقول «ان يكونوا فقراء يغنهم الله من فضلهM}{Hكسى كه ازدواج را از ترس فقر ترك كند همانا به خداوند گمان بد برده است، زيرا خداوند مى‏فرمايد: اگر فقير باشند خداوند با فضل و رحمت خويش آنان را بى‏نياز مى‏سازد{M؛V}وسائل‏الشيعه، ج 3، ص 5{V). در پرتو ازدواج، افق‏هاى جديدى به روى انسان باز مى‏شود كه پيش از ازدواج وجود نداشته، زيرا انسان در اثر ازدواج، احساس مسؤوليت بيشترى مى‏كند و خود را مسؤول اداره زندگى جديد و تأمين معاش و حفظ آبروى خانواده مى‏بيند، بنابراين تمام ابتكار و استعدادهاى نهفته و پنهان را به كار مى‏گيرد و از سوى ديگر فشارهاى جنسى، پريشانى، تنهايى و احساس حقارت‏ها و كمبودها، در پرتو ازدواج و قرار گرفتن در كنار همسرى مهربان و همدم و دلسوز از بين مى‏رود و در نتيجه جان انسان شكوفا مى‏شود و شوق تكامل در او بالنده مى‏شود. بسيارى از جوانان در سايه ازدواج شخصيتى تازه پيدا مى‏كنند و سيرشان در تمام امور، سرعت بيشترى به خود گرفته است. - با ازدواج مى‏توان از تسهيلات و مزاياى شغلى در مؤسسات و ادارات برخوردار شد. - در جامعه معمولاً براى متأهل‏ها بيش از مجردها اعتبار و ارزش قائلند. - صندوق‏هاى قرض‏الحسنه مخصوص ازدواج و وام‏هاى بانكى براى اين امر مهم در همه جاى ميهن اسلامى تأسيس شده كه مى‏توان از اعتبارات اين مؤسسه‏ها برخوردار شد. - اگر تشريفات و خرج‏هاى اضافى در امر ازدواج كنار گذاشته شود و يا تعديل شود ازدواج يكى از سهل‏ترين امور زندگى خواهد بود. ب ) مشكل ديگرى كه براى جوانان تحصيل‏كرده ساخته شده و واقعيت ندارد اين است كه جوان ازدواج را مانع ادامه تحصيلات علمى خود مى‏داند در حالى كه اين معضل با يك برنامه‏ريزى حساب‏شده و عزم و اراده راستين برطرف مى‏شود و از ازدواج مى‏توان نردبانى براى بالا رفتن و پيشرفت در تحصيلات علمى بهره جست. ج ) مشكل انتخاب همسر سومين مشكلى است كه جوانان را رنج مى‏دهد و از اقدام به ازدواج باز مى‏دارد. اين مشكل به عكس دو مشكل قبل، واقعى است و بايد با دقت و آينده‏نگرى در امر ازدواج اين مانع را از سر راه برداشت. در اين زمينه به معيارهاى انتخاب همسر كه در كتاب‏ها و تحقيقات مختلف به آن اشاره شده است مراجعه نماييد. مانند كتاب: جوانان و انتخاب همسر، على اكبر مظاهرى. سخن پايانى ما درباره كسب موفقيت در امور است. P}همتم بدرقه راه كن اى طاير قدس{E}كه دراز است ره مقصد و من نوسفرم{P؛V}(ديوان حافظ){v موفقيت در هر امرى از امور مربوط به دنيا و آخرت يك فرايند تجربى است كه با آزمون‏هاى زيادى راه‏كارهاى آن مشخص شده است. شناخت و به كارگيرى اين راه‏كارها موفقيت را در دسترس ما مى‏نهد و ناآگاهى ما نسبت به آنها، كاميابى را به كام مرگ مى‏كشاند. درك باورهاى درست و راه‏كارهاى شايسته، يكى از بنيادى‏ترين شيوه‏هاى دست‏يابى به پيروزى است. لذا به راه‏كارهاى موفقيت به طور اجمالى مى‏پردازيم: 1- شناخت و ارزيابى دقيق، درباره هدفى كه در پى آنيم، امكانات و توانايى‏هايى كه آن هدف نياز دارد و شناسايى توانايى‏هايى كه داريم، آفت‏ها و موانع راه ما را در رسيدن به موفقيت بسيار كمك خواهد كرد. حضرت على(ع) مى‏فرمايند: H}العامل بالعلم كالسائر على الطريق الواضعM}{Hكسى كه آگاهانه عمل مى‏كند، چونان كسى است كه در راه آشكار ره مى‏سپرد{M؛V}غرر الحكم{V). 2- كار و تلاش، از عناصر دگرگون ساز، زندگى‏آفرين، پيشرفت‏آور و موفقيت‏پرداز است. دين مقدس اسلام از يك سو با تنبلى، بى‏كارى و كم‏كارى به ستيز برخاسته است واز سوى ديگر مردم را به كار فرا مى‏خواند. P}ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست{E}عاشقى شيوه رندان بلاكش باشد{V}P(حافظ){v قرآن شريف مى‏فرمايد: A}و ان ليس الانسان الا ما سعىM}{Aو اين كه براى انسان بهره‏اى جز تلاش او نيست{M؛V}نجم، آيه 39{V). زندگى بزرگان را اگر مرور كنيم، كار و تلاش بى‏وقفه را جزء لاينفك شخصيت ايشان خواهيم يافت. 3- پشتكار، استمرار، استقامت و شكيبايى، گذر از سنگلاخ‏ها، آب كردن كوه‏هاى يخ و زدودن دلزدگى پايه‏هاى موفقيت در كليه امور مخصوصا در امر خطير ازدواج است. چنان كه امير بيان على(ع) مى‏فرمايد: «صبر پيشه، پيروزى را از دست نمى‏دهد، گرچه زمان بر او بگذرد»(V}نهج‏البلاغه، فيض‏الاسلام، ص 1163{V). 4- نظم و برنامه، داشتن ساز و كار صحيح و اجراى منظم آن و تدبير و مديريت پويا، از ديگر عوامل رهيافت به دنياى موفقيت‏هاست. آخرين وصيت اميرالمؤمنين(ع) به فرزندان خود و خاندانش و به همه مردم تقواپيشگى و رعايت نظم است(V}نهج‏البلاغه، نامه 47{V). 5- عوامل معنوى از قبيل تكيه بر تقوا و دانش، ايمان، اخلاص، توكل، توسل، نيايش، مهمترين نقش را در كسب موفقيت ايفا مى‏كند. هستى برابر با ماديات نيست. اين جهان مادى‏بخش اندكى از هستى است زندگى فردى و اجتماعى همانگونه كه تحت تأثير كنش‏ها و واكنش‏هاى مادى است به شدت در قلمرو كنش‏ها و واكنش‏هاى معنوى نيز هست. وقتى عوامل مادى در هر موضوع فراهم شد، پاره‏اى مسائل باطنى از قبيل دل واپسى و اضطراب، بيم و اميد، توهم، امل و آرزو و... ظهور مى‏كند براى اين كه فرد بتواند از اين مشكلات رهايى يابد توجه به عوامل معنوى راهگشا مى‏باشد. P}هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ {E}از يُمن دعاى شب و ورد سحرى بود{P سعدى نيز فرموده است: P}بخت و دولت به كاردانى نيست{E}جز به تأييد آسمانى نيست{P و در روايت نيز آمده است: H}من ا حب ان يكون اقوى الناس فليتوكل على اللّه‏M}{Hهر كه مى‏خواهد توانمندترين مردم باشد، بايد بر خدا توكل كند{M؛V}بحارالانوار، ج 71، ص 151{V). P}تو با خداى خود انداز كار و دل خوش‏دار{E}كه رحم اگر نكند مدعى به خدا نكند{P
کد سوال : 4529
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : آيا اشاره قرآن به بعضي از خصوصيات سرزمين عربستان، اختصاص آن به اعراب را بيان نمي کند؟
پاسخ : خير، چون آياتى كه ظاهرش از قضاياى شخصيه است و خصوصيات مكانى و يا زمانى و شخصيتى را بيان مى‏كند، اگر چه آن ظاهر از مصاديق پيام‏هاى آن آيه است ولى قرآنيت قرآن مربوط مى‏شود به پيام‏هاى جاويد آن كه از قضاياى حقيقى است و از آن تعبير به بطن قرآن مى‏شود و پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايند: «قرآن ظهر و بطنى دارد وبر شما باد به بطن قرآن» پس مثل آياتى كه با خطابات «ياايها الذين كفروا» و «يا ايها الذين آمنوا» شروع مى‏گردد و يا آياتى كه خطابش يهود و نصارا است و يا ويژگى‏هاى مكان خاص و يا زمان خاص را بيان مى‏كند اگر چه به ظاهرش موارد خاص را شامل مى‏گردد و از قضاياى شخصيه است ولى مى‏بايست خصوصيات را كنار بگذاريم و يك مفهوم عام كه پيام آيه است را به دست آوريم به طورى كه آن پيام و مفهوم عام با ظاهر آيه منافات نداشته باشد، بلكه ظاهر آيه بتواند به عنوان مصداقى از آن مفهوم عام باشد. ضمن آن كه آيات زيادى دلالت بر جهان‏شمولى و تمام عصرى بودن قرآن دارد به اين معنا كه تعليماتش به طبقه، گروه، جامعه و نژاد خاص و زمان خاص تعلق ندارد كه مهمترين آنها عبارتند از: الف) آياتى كه خطاباتش به صورت عام، همه انسان‏ها را با تعابيرى چون «يا ايها الناس» «يا بنى‏آدم» مورد خطاب قرار داده است (بقره، 21 - نساء، 1 و 174 - فاطر، 15 - ياسين، 60 - اعراف، 26 و 27 و 31 و 35). ب ) آياتى كه نزول قرآن و بيان آيات آن را براى همه مردم معرفى مى‏كند (بقره، 185 و 187 - آل عمران، 138 - ابراهيم، 1 و 52 - جاثيه، 20 - زمر، 41 - نحل، 44 - كهف، 54 - حشر، 21). ج ) آياتى كه عموميت دعوت قرآن كريم را با تكيه واژه العالمين بيان مى‏فرمايد (انعام، 90 - يوسف، 104 - ص، 87 - تكوير، 27 - قلم، 52). د ) آياتى كه ناظر به جهانى بودن رسالت پيامبر اكرم(ص) است و به التزام، همگانى بودن دعوت قرآن را اثبات مى‏كند (نساء، 79 - حج، 49 - سبأ، 28 - انبياء 107 - فرقان، 1 - انعام، 19). بنابراين قرآن كتابى است كه خود را در قالب مخصوص و برنامه‏اى محدود محصور نمى‏سازد و تطبيق امور در زمان‏ها و مكان‏هاى مختلف و شيوه الغاء خصوصيات و دريافت پيام‏هاى عام را به دانشمندان دين مى‏سپارد كه متناسب با شرايط و دگرگونى‏ها از آن قالب‏هاى كلى استخراج كنند.
کد سوال : 4530
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : احساس عدم پذيرش توبه از سوي خداوند ، مرا از انجام كارهاي نيك باز مي دارد، چه كنم؟
پاسخ : قرآن كريم و پيشوايان دينى(ع) در موارد فراوانى، ما را به توبه و ترك گناه دعوت نموده‏اند و يأس و نااميدى از رحمت خداوند را از گناهان بزرگ شمرده و ما را از آن بر حذر مى‏دارند. خداوند متعال مى‏فرمايد: A}«قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لاتقنطوا من رحمة اللّه‏ ان اللّه‏ يغفر الذنوب جميعاً انه هو الغفور الرحيم{A ؛ [بگو اى پيامبر]: اى بندگانم كه با گناه و نافرمانى بر نفس خود اسراف كرده‏ايد، هرگز از رحمت خدا نااميد نشويد. البته خدا [به وسيله توبه و بازگشت [همه گناهان شما را خواهد بخشيد كه او خدايى بسيار آمرزنده و مهربان است»، V}(سوره زمر، آيه 53).{V پس خداوند گنه‏كاران را به درگه خويش دعوت مى‏كند. البته بعد از توبه لازم است اگر از حقوق خدا يا حقوق مردم چيزى بر ذمه انسان باقى مانده است ادا كند؛ يعنى، نماز و روزه‏هايى را كه ترك كرده قضا نمايد و اگر چيزى به مردم بدهكار است پرداخته و يا رضايت آنان را تحصيل كند. حقيقت توبه و استغفار چيزى جز پشيمانى از گناه گذشته و عزم و تصميم بر ترك آن در آينده نيست و اگر اين حالت براى كسى پيش آمد، اين نشانه توبه واقعى است و پذيرفته شدن توبه واقعى حتمى مى‏باشد. پس ما بايد سعى كنيم توبه و استغفارمان حقيقى باشد. يادآورى گناهان گذشته هم كه انسان از آنها استغفار كرده، كار بسيار خوبى است. از چند طريق انسان مى‏تواند تا حدودى دريابد كه توبه او مورد پذيرش واقع گرديده است يا نه: الف) احساس بهجت و آرامش خاصى كه پس از دعا و توبه به انسان دست مى‏دهد يا به تعبير ديگر احساس سبكى از گناهان و آلودگى‏ها. ب ) هر قدر انسان از گناهان خود به طور جدى پشيمان شده و با تضرع و التجاى بيشترى خدا را بخواند توبه او مقبول‏تر است. بنابراين ميزان انقلاب روحى انسان در حال استغفار نيز مى‏تواند به عنوان يك علامتى به كار آيد. ج ) ميزان اعتماد به وعده‏هاى نيكوى الهى قابليت و عنايات الهى را افزون مى‏سازد. بنابر اين هر اندازه خدا باورى و توكل و اعتماد به وعده‏هاى او را در خود افزون يافتيم مى‏توانيم بيشتر اميد يابيم كه ما را پذيرا گشته است. د ) هر قدر آثار واقعى توبه در اعمال و كنش‏هاى ما بيشتر هويدا گردد. يعنى رغبت كمترى به گناه و اراده و عزم راسخ‏ترى در اطاعت پروردگار يابيم نشان مى‏دهد كه توبه ما توبه واقعى‏ترى بوده و به همين نسبت مقبول‏تر واقع گرديده است. امام امت مى‏فرمودند: اگر بعد از ماه مبارك رمضان تغييرى در حالات خود يافتيد به همان نسبت وارد ضيافت‏الله شده‏ايد ولى اگر دگرگونى در شما پديد نيامد از آن بى‏بهره مانديد. بنابراين شما نبايد از رحمت خداوند مأيوس شويد كه اين خود گناهى است بزرگتر از جرم اوليه و چاره يأس روى آوردن به نااميدى از رحمت بيكرانه الهى نيست چاره كسب طهارت بيشتر و اهتمام جدى‏تر در اعمال عبادى و انجام كارهاى نيك و پسنديده است. بنابراين به جاى يأس به انجام كارهاى نيك و پسنديده اهتمام ورزيد و از طرفى به محض ورود افكار يأس آلود به كارهاى مورد علاقه مشغول شويد و رشته افكار خود را به نااميدى نسپاريد و بدانيد كه خدا اگر مجازات و كيفر و يا پاداش را مقرر نموده است جملگى براى اصلاح ماست و اگر آن قدر سخت بگيرد كه كسى جرأت روى آوردن به درگاه پر فيض و رحمتش را نداشته باشد نقض غرض پيش مى‏آيد و مخالف حكمت الهى است پس از رحمت بى منتهاى الهى نااميد نبايد بود با رعايت شرايط حتى بعد از صد بار توبه شكستن باز هم توبه كنيد و راه راستى را پيش گيريد ولى نااميدى علاج مسئله نيست. اما آيا ممكن است خداوند بندگان گنهكار خود را به حال خود رها كند يا نه؟ در پاسخ از قرآن بهره مى‏گيريم. خداوند در سوره فرقان مى‏فرمايد عبدالرحمن (بندگان خداوند مهربان و رحمت‏آور) كسانى‏اند كه شرك نمى‏ورزند و مرتكب قتل نفس و گناهان فاحشى چون زنا نمى‏شوند (چون) هر كس چنين اعمالى را مرتكب شود كيفر اعمالش را خواهد ديد و عذابش در قيامت مضاعف شود و با ذلت به دوزخ مخلد گردد. A}الا من تاب و ءامن و عمل صالحا فاولئك يبدل الله سيئاتهم حسنات و كان الله غفورا رحيماM}{Aاما كسى كه توبه نمايد در حالى كه ايمان آورده و به پيروى از ايمان عمل شايسته انجام دهد، خداوند گناهانش را به حسنات و خيرات تبديل مى‏كند و خداوند آمرزگار و رحيم و بخشنده ودرگذرنده از خطاهاى بندگان (توبه كننده) است{M(V}فرقان، آيه 70{V). سخن از آمرزش تنها نيست بلكه سخن از تبديل گناهان به حسنات است و اين مژده‏اى عظيم براى توبه‏كنندگان است. در جاى ديگر مى‏فرمايد: A}و هو يتولّى الصالحينM}{Aخداوند صاحب‏اختيار، حامى و پشتيبان افراد نيكوكار و درست رفتار است{M(V}اعراف، آيه 169{V). در مجموع سخن خداوند سرپرست، ولى و يار و ياور و كمك‏رسان همه مردم اعم از نيك و بد مى‏باشد و هر كدام را در مسيرى كه طى مى‏كنند (سعادت يا شقاوت) يارى مى‏رساند اما كمك او نسبت به آنها كه در صراط مستقيم و سبيل‏الله، قدم برمى‏دارند همان است كه فرمود A}و هو يتولى الصالحين{A از مضارع آوردن فعل «يتولى» استفاده مى‏شود كه پيوسته در تمام امور و در تمام لحظات حيات و ممات، بندگان صالح را حامى و پشتيبان است.