کد سوال : 4481
موضوع : قرآن و حديث>تاريخ و سيره
پرسش : آيا درست است كه با ظهور امام زمان (عج)،دين جديدي آورده مي شود؟
پاسخ : به اين مضمون رواياتى آمده است:
1- عن ابى خديجه، عن ابى عبدالله(ع) قال: H}اذا قام القائم(ع) جاء بامر جديد كما دعى رسول الله(ص) فى بدو الاسلام الى امر جديدM}{Hهنگامى كه قيام كند قائم(عج) امر جديدى را مىآورد همانگونه كه پيامبر در بدو اسلام به امر جديدى دعوت كرد{M؛V}بحار، ج 52، ص 338{V.
2- همچنين در ضمن روايتى از امام باقر(ع) آمده است: H}يقوم بامر جديد و سنة جديدة و قضاء جديد، على العرب شديدM}{Hقيام مىكند [امام زمان(عج)] به امر جديدى و سنت جديد و قضاوت جديد و بر عرب سخت خواهد بود{M؛(V}بحار، ج 52، ص 349{V).
اينگونه روايات از يك سو بيان يك واقعيت در حال شكلگيرى را به اطلاع مىرساند كه در سطح جهانى نظريهپردازان جدا افتاده از وحى الهى با قرائتهاى مختلف، جامعه و مردمان را از سرچشمه وحى محروم مىسازند و هر چندگاه با دكترينهاى غيرقابل پيشبينى جوامع بشرى را گرفتار بحران مىسازند.
و از سوى ديگر يك واقعيت شكل گرفته را به آگاهى مىرساند كه در ميان اعراب با شروع زاويه انحراف پس از رحلت پيامبر(ص) و دورى از اهلبيت(ع) و مفسران واقعى قرآن، بسيارى از معارف و احكام و ارزشهاى اسلامى تغيير يافته است.
و از سوى ديگر اين گونه روايات هشدارى جدى به پيروان واقعى اسلام است، كه متوجه خطر انحراف و تغيير در دين باشند و با حداكثر تمسك به قرآن مجيد و سنت پيامبر(ص) و سيره اهلبيت(ع) از تغيير ارزشها در زندگى شخصى و اجتماعى خود جلوگيرى كنند.
کد سوال : 4482
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : در مورد شغل پيامبر(ص)و امام علي (ع) ،در اوايل صدر اسلام توضيح دهيد؟
پاسخ : در اين كه حضرت محمد(ص) و حضرت على(ع) شغلى داشتند و با آن زندگى خود را تأمين مىكردند، ترديد نيست. پيامبرى كه همه را به داشتن شغل و كسب حلال تشويق مىكند، نمىشود كه خودش كسب حلال نداشته باشد. از پيامبر اسلام نقل شده كه فرمود: H}كُلُوا مِن كَدِّ اَيديكُم{H؛V}بحار، ج 66، ص 314، چاپ ايران{V).
از دست رنج خود بخوريد و H}اَزْكَى الأعمالِ كَسبُ الْمَرءِ بِيَدِهِM}{Hپاكيزهترين كارها، كارِ دستِ خود انسان است{M؛V}ميزان الحكمة، ج 3، ص 2699{V).
در روايت آمده است كه على(ع) با دسترنج خود يك هزار برده خريد و آزاد كرد( و نيز آمده است كه پيامبر اسلام و على(ع) همه شخصاً كار مىكردند و كار كردن، سنت پيامبران و اوصياىV}وسائلالشيعه، ج 12، ص 22، باب 9، ح 1{V).
آنان است(V}وسائل، ج 12، ص 22، باب 9، ح 6{V).
و على(ع) يكى از صفات تَقوىپيشهها را طلب روزى حلال معرفى كرده است(V}نهجالبلاغه دشتى، ص 404{V).
پيامبر اسلام و على(ع) پس از هجرت، كشاورزى و باغبانى داشتند. پس از آن كه حضرت از مكه به مدينه هجرت كردند، مردم مدينه زمينهايى را به ايشان اهداء كردند و رسول خدا(ص) در آن زمينها كشاورزى و باغبانى مىكردند. پس از آن كه مسلمانان در دفاع از اسلام، با دشمنان درگير شدند، ثروتهاى زيادى به دست مسلمانان افتاد. اين ثروتها دو قسم بودند. برخى از آنها بدون اين كه جنگى صورت بگيرد، در اختيار مسلمانان قرار مىگرفت. اينگونه ثروتها كه بدون درگيرى به دست مىآمد، حقّ خاصّ پيامبر بود و در اختيار آن حضرت قرار مىگرفت، مانند فدك، سرزمينهاى بنىنضير و دو قلعه از قلعههاى خيبر به نام و طيح و سلالم. پيامبر اسلام در اين باغها و زمينها هم به كشاورزى مىپرداخت و با درآمد آنها، زندگى خود و خاندان خود را اداره مىكرد و با بقيهى درآمد آن باغها و زمينها براى مسلمانان تداركات جنگى تهيه مىكرد. به علاوه اين زمينها و قلعهها، يكى از عالمان يهودى به نام مُخَيريق هفت باغ خود را به پيامبر بخشيد و به جنگ احد رفت و در دفاع از اسلام و پيامبر به شهادت رسيد. اين هفت باغ كه به عنوان «عوالى» معروف بودند، در اختيار پيامبر قرار گرفت و آن حضرت در اين باغها هم كار مىكردند(V}سيرهى حلبيه، ج 3، ص 361، س 3، محشّى به سيرهى نبويّه سيد احمد زنى دحلان مراجعه شود{V).
علاوه بر اينها خُمس سرزمينهايى كه با لشكركشى فتح مىشد، متعلق به شخص پيامبر بود و آن حضرت در آن زمينها هم مىتوانست كشاورزى كند. رواياتى نيز آمده كه نشان مىدهد پيامبر اسلام و على(ع) كشاورزى مىكردند و باغ داشتند. به عنوان مثال حديث دوم، چهارم و پنجم از باب 9 جلد 12 وسايلالشيعه، صفحه 22 و كتاب التجارة، ابواب مقدمات و نيز حديث 1 و 2، باب 10 دلالت دارند كه پيامبر و على(ع) كشاورزى و باغبانى مىكردند. در همين باب 10، در حديث سوم آمده است: H}ما فى الاعمال شىءٌ اَحبُّ الىاللّه من الزراعة و ما بَعَثَاللّهُ نبيّاً الاّ زرّاعاً الاّ ادريس فانّه كان خيّاطاًM}{Hچيزى براى خدا محبوبتر از كشاورزى نيست و خداوند جز ادريس كه خياط بود، همه پيامبران را كشاورز مبعوث ساخته است{M. اين حديث هم مىرساند كه همه پيامبران كشاورزى مىكردهاند. البته توجه داشته باشيم كه پيامبر و على(ع) با اين كه كار مىكردند و درآمد به دست مىآوردند، خودشان از اين درآمدها بسيار كم استفاده مىكردند، بلكه در راه خدا مصرف مىكردند.
دربارهى شغل پيامبر(ص) قبل از هجرت بايد گفت: منابع تاريخى در اين مورد، به صورت يقينى و قاطعانه چيزى نياوردهاند و فقط اشارهى كوتاهى به چوپانى و تجارت كردهاند. نويسندگان جديد هم درباره شغل پيامبر قبل از بعثت به بحث و تحقيق نپرداختهاند. در سيرهى ابنهشام حديثى آورده كه پيامبر(ص) فرمود: H}«... من هم گوسفند مىچراندم...»{H؛(V}سيرهى ابن هشام، ج 1، ص 176، چاپ مصر{V).
درباره على(ع) هم منابعى تاريخى، به شغل او در مكه اشاره نكردهاند ولى مىتوان گفت كه او هم مانند پيامبر عمل مىكرده است.
کد سوال : 4483
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : در آيه 253 سوره بقره ،منظور از اولين و آخرين چيست ؟
پاسخ : پاسخ پرسش فوق را در چند بخش پى مىگيريم:
الف) سابقون، كسانى هستند كه به خيرات و به تبع آن مغفرت و رحمت خداوند سبقت مىگيرند. در بين اين پيشگامان، پيامبران وامامان كه به مقام قرب الهى رسيدهاند جلوه خاصى دارند.
ب ) مراد از «اولين» امتهاى گذشته، انبياء پيشين هستند و مراد از «آخرين»، امت پيامبر خاتم(ص) است. دليل اين برداشت آيات ديگرى است كه اولين و آخرين را توضيح داده است. مثلاً در (سوره زخرف، آيه 6) آمده است A}و كم ارسلنا من نبى من الاولينM}{Aو چه بسيار پيامبرانى كه در ميان گذشتگان روانه كرديم{M؛(V}تفسير الميزان، علامه طباطبايى، ترجمه سيد محمد باقر موسوى همدانى، نشر بنياد علمى و فكرى علامه طباطبايى، ج 19، ص 244{V).
ج ) تعبير به ثلة (جماعت يا جماعت بيشتر) در رابطه با پيشينيان به لحاظ كثرت پيامبران پيشين و تعداد امتهاى آنها و وجود پيشگامان و مقربان آن امت است كه سبب مىشود تعداد آنها فزونى يافته و نسبت به پيشگامان امت محمد(ص) از كميت بيشترى برخوردار گردندV} (طبرسى، مجمعالبيان، ج 9، ص 359، بيروت، نشر مؤسسه اعلمى){V.
ناگفته نماند كمتر بودن تعداد سابقون امت محمد(ص) دليل بر برترى مقام امتهاى پيشين نمىباشد. به سبب اين كه براساس تعاليم اسلامى، كثرت عددى دليل بر كثرت كيفى نمىتواند باشد. ازاينرو همانگونه كه پيامبر(ص) افضل انبياء گذشته است به خاطر آيه 253 سوره بقره كه مىفرمايد: ما بعضى از رسولان را بر بعضى ديگر برترى داديم، امت ايشان هم بر ساير امتهاى گذشته برترى دارد به موجب آيه 110 سوره آل عمران: «كنتم خير امة اخرجت للناس؛ شما بهترين امت برانگيخته شده از ميان امتها هستيد».
د ) عدهاى گفتهاند: مقصود از «اولين» و «آخرين» هر دو همين امت آخرالزمان و امت محمدى(ص) هستند، منتها سابقين در ميان اولين اين امت بيشتر است، چون كه بيشتر اولياء و شهداء و پيشوايان بزرگ به ويژه امامان معصوم(ع) در دوره نخست بودهاند، چون زمانشان به زمان وحى و نزول قرآن نزديكتر بوده است»V} (صدرالمتألهين شيرازى، تفسير سوره واقعه، ترجمه محمد خواجوى، ص 29، نشر مولى){V.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1- مكارم شيرازى، تفسير نمونه، ج 23، ص 204، نشر دارالكتب الاسلاميه
2- قوامى، سيد ناصر، تفسير عرفانى سوره واقعه
3- مجمعالبيان، ذيل سوره واقعه
کد سوال : 4484
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : با عنايت به اينكه صوت در اثر ارتعاش ماده به وجود مي آيد، پس خداوند چگونه با جبرئيل سخن مي گفت؟
پاسخ : در باب كلام خداوند آراء مختلفى است. از جمله متكلمان اماميه و معتزله كلام الهى را همان كلام ملفوظ دانستهاند، يعنى اين كه خداوند حروف، اصوات و كلماتى را در موجود جسمانى ايجاد مىكند و كسى كه مخاطب آن كلمات است آنها را شنيده و بر معناى آنها واقف مىگردد. همان گونه كه قرآن كريم نحوه تكلّم خداوند با موسى(ع) را به ايجاد نمودن كلمات در درخت تفسير كرده است(V}قصص، آيهى 30{V).
اما بنابر نظر فلاسفه اگر چه واژه كلام براى الفاظى وضع شده است كه بر معناى خاصى دلالت دارند، ولى غرض و هدفى كه كلام براى آن وضع شده است اعم از كلام لفظى است، زيرا غرض از كلام ابراز معانى موجود در نفس و ذهن متكلم است، بنابر اين غرض از وضع كلام لفظى دلالت است و شكى نيست كه دلالت اختصاص به دلالت وضعى لفظى ندارد، بلكه گاهى بدون تكلّم نيز مىتوان از طريق اشاره و مانند آن مراد خود را به ديگرى فهماند.
و از جهت ديگر شكى نيست كه فعل نسبت به فاعل خود دوگونه دلالت دارد. يكى دلالت بر اصل وجود فاعل و ديگرى دلالت بر خصوصيات آن از قبيل علم و جهل، توانايى و ضعف، مهارت و عدم مهارت و... .بر اين اساس مىتوان گفت: عالم امكان كه فعل و صنع خداوند است و بر وجود آفريدگار و صفات جمال و جلال او دلالت دارد كلام فعلى خداوند مىباشد(V}ر.ك: ربانى گلپايگانى على، ايضاحالحكمه، ترجمه و شرح بدايةالحكمة، ج 3، ص 526 و 527{V).
امام على(ع) نيز كلام الهى را به فعل خداوند تفسير فرموده است. ايشان در خطبه 186 نهجالبلاغه مىفرمايد: خداوند حرف مىزند نه با زبان و كام و دهان. مىشنود نه با سوراخهاى گوش و آلت شنوايى. سخن مىگويد نه با به كار بردن الفاظ در بيان...H}وَ انّما كلامه فعل منه انشَأه و مثّله{H، بلكه سخن خداى سبحان همان كارى است كه ايجاد مىكند.
بنابر اين تكلم خدا با جبرئيل به معناى القاء معانى به اوست و لازم نيست كه اين تكلم به واسطه الفاظ باشد، زيرا كلام براى دلالت و افاده معنى است، پس به هر طريق معنا بيان شود كلام است.
کد سوال : 4485
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا پيامبر(ص) در معراج بدون هيچ مانعي، با خداوند صحبت كردند؟
پاسخ : اگر منظور از سخن گفتن بىواسطه اين است كه در باب سخن گفتن ميان پيامبر و خداوند هيچ كس واسطه نبود اين كه در مورد همگان صادق است هر كس با خداوند سخن مىگويد خداوند مخاطب مستقيم اوست.
خدايى كه از رگ گردن به ما نزديكتر است، وقتى در نماز خطاب به حضرتش عرض مىكنيم A}اياك نعبد و اياك نستعين{A مسلماً ضمير خطاب دلالت بر سخن گفتن در محضر حضرت پروردگار است. و اگر منظور اين است كه در سخن گفتن پيامبر در معراج با حضرت حق گفتگويى بسيار نزديك و بدون حضور هيچ موجودى صورت گرفته است. به عبارت ديگر همچون سخن گفتن دو دوست صميمى بدون هيچ فرد بيگانه.
آرى به تحقيق عالىترين مصداق قُرب و نزديكى در محضر حضرت حق ماجراى قرب پيامبر ختمى مرتب(ص) در ماجراى معراج با حضرت پروردگار بوده است كه قران از آن به A}فكان قاب قوسين او ادنىM}{Aسپس نزديك آمد و نزديكتر شد تا فاصلهاش به قدر (طول) او (انتهاى) كمان يا نزديكتر شد{M؛V}نجم، آيهى 9{V).
تعبير مىنمايد. كه البته اين گونه قرب در حدّ درك ما انسانهاى عادى نمىباشد. آن مرتبه به حدى است كه ديگر جبرئيل هم همراه پيامبر(ص) نبود و پيامبر(ص) بدون وساطت جبرئيل با خدا سخن گفت.
کد سوال : 4486
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : علت دين گريزي جوانان چيست و چگونه مي توان آنها را از اين راه منصرف كرد ؟
پاسخ : دلايل متعددى را مىتوان براى آن نام برد كه به دو دستهعوامل درونى و عوامل بيرونى تقسيم مىشوند:
T} الف) عوامل درونى يا داخلى:{T
منظور عواملى مىباشند كه مربوط به عملكرد مسوءولان بوده و اينوضعيت را پيش مىآورند كه عبارتند از:
1- مقدم داشتن عادات فكرى و عاطفىبر منطق و حقيقت و اسلام ناب و اصيل.
2- برخى رفتارها و اقدامات ناشايسته بعضى از مديران كارگزاران و مأموران دستگاهها و نهادهاىدولتى و حكومتى كه ظاهرى مذهبى دارند ولى در حقيقت عمل درستدينى نداشته و موجب پيدايش تعارض و شكاف بين گفتار و عمل از ديدگاه توده مردم گشت و اين امر موجب بدبينى به ساير افراد مذهبى شد.
3- برخوردهاى نامطلوب و ناصحيح و همراه با زيادهروى و افراط بعضى از افراد مذهبى دلسوز در مقابله با ناهنجارىها و منكرات در جامعه موجب بدبينىبه عموم افراد مذهبى شد.
4- كمكارى برخى از افراد مذهبى در نشان دادن چهره واقعى و محبتآميز اسلام و برطرف نمودن ديدگاه منفى ايجاد شده درعمل.
T} ب ) عوامل بيرونى يا محيطى:{T
منظور عواملى مىباشند كه خارج از حيطهعملكرد مسوءولان بوده و منجر به وضعيت مذكور شده است:
1- تحول نسل در جامعه و به صحنه آمدن نسل جديدى كه باورها و يافتههاى آنان با افرادمذهبى متفاوت است فقدان برنامهاى جامع و همه جانبه براى تربيت آموزش و توجيه آنان و نيز بىتوجهى و يا كمتوجهى به ايجاد تغييراتاساسى و ريشهاى در نگرش خانوادهها به اصول و آداب تربيت نسل نومنجر به اين شكاف شده است.
2- وجود مشكلات اقتصادى و اجتماعى در جامعه و از مسوءولان حكومتى را باعث آن به حساب آوردن.
3- رشد و رواجابزارهاى جديد اطلاعرسانى و تبليغات در سطح جهان در دهه اخير و تشديدتلاش ابر قدرت استعمارى آمريكا براى نفوذ فرهنگى و رواج فرهنگ آمريكايى در جهان موجب تغيير جو كلى فرهنگى در سطح جهان شده بهگونهاى باعث افول ارزشها و شكاف ميان دو قشر مذهبى و غيرمذهبى شده است (شكاف سنت و مدرنيته).
4- وجود تمايلات نفسانى انسان ووسوسههاى نفس اماره براى گريز از محدوديتهاى شرعى و ارتكابشهوات و لذات فى نفسه عامل بدبينى و گريز افراد غيرمذهبى از افراد مذهبى مىباشد.
5- سازماندهى تهاجم فرهنگى توسط دشمنان نظاماسلامى براى تضعيف اسلام و ارزشهاى اعتقادى ترويج و اشاعه دنياطلبى تبليغ مستمر و گسترده سكولاريسم و لائيسيسم نفىآرمانگرانى تحريك غرائز شهوانى حمله مستمر به مبانى ارزش و پايههاىاعتقادى اشاعه چهرهاى غيرواقعى و زشت و خشن از اسلام تبليغ و ترويج تضاد ميان اسلام و آزادى سوء استفاده از نارسايىها معضلات و ضعفهاىمديريتى و اجرايى براى حمله و هجوم به ماهيت اسلام و قوانين الهى ايجادروحيه يأس و نااميدى در مردم با ترويج غيرقابل اجرا بودن ارزشهاى والاى الهى در جامعه تبليغ و ترويج ناكارآمد بودن تئورى حكومت دينىو تضعيف فرهنگ اسلامى و مبانى عقيدتى و اشاعه اين نظريه كه دين متعلق به گذشته است.
6- عملكرد گروههاى معاند نظام اسلامى در داخلدر جهت ايجاد بدبينى به افراد مذهبى از جمله مسوءولان و كاهش مشروعيتنظام.
براى آگاهى بيشتر ر.ك: كتاب انقلاب و ارزشها على ذوعلم.
ازاينرو به آسانى مىتوان گفت: كه دين و معنويت و به ويژه اسلام كه دين تحريف نايافته است. مطلوب همه صاحبان خرد و مصلحتانديشان براى دنيا و دورانديشان براى آخرت مىباشد. اما آنچه موجب گريز از دين مىشود از يك سو جامه دين را وارونه بر تن كردن است و از سوى ديگر خواستههاى نابجاى برخى و ناهنجارى عاطفى و روانى آنان و بىبند و بارى و گرفتارى در انواع دامهاى شيطانى شيطانصفتان و... موجب شده كه بسيارى به سستى و فساد و راحتى و سودجويى و... روى آورند و التزام به دين و چارچوبهاى دينى را مزاحم خود ببينند. چنان كه در قرآن كريم درباره مهمترين عامل روىگردانى از توحيد و معاد آمده است: A}بل يريد الانسان ليفجر امامكM}{Aبلكه انسان مىخواهد راه فساد را پيش روى خود باز كند{M(V}قيامت، آيه 5{V). به همين جهت براى جلوگيرى از دينگريزى هم بايد دين واقعى را شناخت و هم بايد عمل به دين و دورى از فساد و گناه در جامعه به عنوان ارزش تلقى شود و نبايد آن روزى كه فرهنگ جامعه به جايى برسد كه درآمدهاى از هر راه را زرنگى و توانمندى به شمار آورند و لذتهاى به هر صورت را نياز طبيعى جوانان و عامل رفع افسردگىها بدانند!!
اينجاست كه بايد به طور جدى به حفظ خود و خانواده و اطرافيان پرداخت و دغدغه اصلاح را در برنامهريزى مسؤولان به وجود آورد.
البته بدانيم حفظ ايمان و ارزشهاى آن در محيط نامساعد بسىدشوار است ولى ارزش افزونترى دارد. خداوند در سوره «تحريم» آيه 11 نمونهاىرا براى اين گونه افراد يادآورى مىنمايد. خداوند براى موءمنان آسيه همسر فرعون را مثال و نمونه مىآورد هنگامى كه از شوهرش بيزارى جست و عرضه داشت:خدايا! من از قصر فرعون و زيورهاى دنيوى گذشتم و تو خانهاى در بهشت براى من بنا كن و مرا از شر فرعون و كردارش و قوم ستمكار نجات بخش. حفظ ارزشها در محيط مناسب و مساعد هنر نيست؛ هنر آن است كه در تندباد ضدارزشها، ارزشها مطرح شود. بنابراين سعى كنيد با اعتماد به خدا و يقين به درستى راه دينايمان خود را حفظ نموده و همواره آن را تقويت كنيد.
در صورت نبود امكانات ازدواج قرآن مىفرمايد: «وليستعفف الذين لايجدون نكاحا حتى يغنهم الله من فضله» V}(نور آيه 33){V. خداوند در اين آيه دستور به عفاف و عفت نفس مىدهد و اين بهترين شيوه و روشى است كه با به كار بستن آن روح ايمان و تقوا در انسان پرورش مىيابد و سبب تقويت اراده و تسلط بر نفس مىشود و روحيه عفت در انسان زنده مىگردد.
همچنين با عمل به سفارشهاى زير و گسترش چنين برنامههايى در سطح جامعه مىتوان بر ناهنجارىها و گريز از دين غلبه كرد:
1- سعى و كوشش در انجام وظايف و واجبات دينى.
2- خواندن نماز با حضور قلب و در اول وقت.
3- گرفتن روزه مستحبى به ويژه دوشنبه و پنجشنبه.
4- تلاوت قرآن بويژه بعد از نماز صبح.
5- تأمل و انديشه در آيات قرآن.
6- حتى المقدور سعى در خواندن نماز شب.
7- سحر خيزى.
8- شركت درورزشهاى فردى و دسته جمعى.
9- تنظيم برنامه براى تمام شبانه روز و پر كردناوقات فراغت با برنامههاى صحيح و سودمند.
10- شركت در فعاليتهاى مذهبىو اجتماعى.
11- پرهيز از نگاه نامشروع به افراد نامحرم. امام صادق(ع) فرمود:«نگاه پس از نگاه در دل بيننده شهوت را مىانگيزاند»(V}وسائلالشيعه ج 14 ص 138{V).
و باز فرمود: «نگاه تيرى از تيرهاى شيطان است چه بسا نگاهى كهاندوههاى دراز در پى دارد»(
12- عدم معاشرت و دوستى با افراد منحرف و فاسد.V}همان ص 139{V).
13- انتخاب دوستان موءمن و سالم.
14- به ياد خدا بودن درهمه اوقات.
15- كنترل افكار و نينديشيدن به صحنههاى شهوت انگيز.
به سادگى نمىشود گفت، نسل امروز جوانان ما دين گريز و احيانا دين ستيز هستند، اينان نسبت به واقعيات موجود جامعه، ديدگاههاى متفاوتى دارند و چه بسا بخشى از آن ديدگاهها و نارضايتىها، وارد باشد. ولى ممكن است، بعضى از جوانان با توجه به شرايط محيطى و خانوادگى از روند نارضايتى بيشترى برخوردار باشند و برخى از نارسايىها را ناشى از قوانين دينى بدانند ودر نتيجه اشكالات خويش را متوجه دين بكنند، كه البته كارآمدى دين بحثى است و كارآمدى بعضى از مديران بحث ديگر. اتفاقا در برخورد با تعدادى از اين جوانان و گفتگو با آنان، تصريح كردند كه اشكالات آنان نه به اصل دين، بلكه به مديران و كارگزاران بر مىگردد.
بنابراين، بىترديد مىتوان گفت كه، جوانان كشور از بهترين جوانان از حيث سلامت فكرى و روحى و دينى مىباشند و سرمايهگذارى دشمنان دين و كشور، براى تسخير اين دژ مستحكم و انحراف جوانان، گواهى است بر مدّعاى ما، كه البته موفق نخواهند شد.
به هر حال، دينگريزى عوامل متعددى مىتواند داشته باشد، از جمله:
1- تبليغات سوء دشمنان و ايجاد و القاى شبهه پيرامون دين،
2- روشهاى نادرست در آموزش دينى در دوران كودكى و نوجوانى،
3- ضعف و سستى بنيانهاى دينى در خانواده،
4- گرايش به سوى تمايلات و هواهاى نفسانى،
5- ضعف بينش و نداشتن آگاهى درست از ماهيت دين و نقش و كاركرد آن در تأمين سعادت دنيوى و اخروى انسان.
6) ناكارآمدى بعضى از مديران جامعه در اجراى برنامههاى اعلام شدهى حكومت دينى، در نتيجه، بىپاسخ ماندن نيازهاى اوليه اجتماعى جوانان (ازدواج، اشتغال، مسكن و..)..
7) عدم توزيع عادلانه امكانات و فرصتها در برخى از ادارات و دستگاههاى كشور،
8) درگيرى برخى گروهها و جناحهاى سياسى بر سر كسب، حفظ و استمرار قدرت سياسى و در نتيجه، ايجاد يأس و نااميدى جوانان براى نيل به خواستههاى مشروع خويش.
براى مبارزه با دينگريزى بايد پس از بررسى همه جانبه علل و عوامل آن، راهكارهاى مناسب را برگزيد. آنچه در جامعه امروز ما بسيار مهم است، ايجاد موجى سهمگين و توفنده در برابر تهاجم فرهنگى دشمنان وارايه چهره زيباى دين و زدودن غبار خرافات و كژانديشىها، در اين صورت دين با جذابيت فوقالعادهاى كه دارد، با توانمندى جوانان را به سوى خود فرا مىكشاند. از طرف ديگر شديدا بايد مواظب خطر دگرگونى در هويت فرهنگى و گرايشهاى نسل جوان بود. يكى از خطرات جدى فرهنگ مهاجم غرب اين است كه جوانان را چنان به سوى تمايلات شهوانى و آزادىهاى جنسى سوق دهد، كه اساسا گرايش به دين و ديانت در آنان رنگ بازد و ديگر براى آنان حق و باطل چندان اهميتى نداشته باشد.
به هر حال، جوانى، از بزرگترين نعمتهاى خداداد به بشر است و مثل هر نعمت خداداد ديگر بايد از آن استفادهاى بهينهاى كرد. و جوانان، گرانبهاترين سرمايههاى كشورها به هنگام جنگ و صلح بوده و به عنوان سربازان و مديران بالقوه در عرصههاى سياسى، اجتماعى علمى و فرهنگى و... به شمار مىآيند. بنابراين، بايد با برنامهريزى دقيق، موانع پيشروى نسل حاضر (عوامل دين گريزى پيش گفته) را زدود و براى مشكلات آنان، راهكارهاى عملى ارائه كرد.
کد سوال : 4487
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : چرا امام حسين(ع) مصباح الهدي و سفينه النجاه است؟
پاسخ : در اوصاف، القاب و عناوينى كه براى امام حسين(عليه السلام) به كار رفته، به خصوص آنچه از زيارتنامههاى آن حضرت ديده مىشود، داراى يك جهان مطلب است. همه نشان دهنده مقام والا و جايگاه رفيع او نزد خدا و رسول و ائمه است. يكى از اين اوصاف و القاب امام حسين(عليه السلام) «مصباح الهدى» استV}«بيش از چهل لقب براى امام حسين(عليه السلام) نقل شده است - مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 78).{V
در حديث است از رسول خدا(صلي الله عليه و آله) كه در سمت راست عرش الهى نوشته شده است: H}ان الحسين مصباح الهدى و سفينه النجاه؛ {H به درستى كه حسين(عليه السلام) مصباح هدايت و كشتى نجات است»V}(فرهنگ عاشورا به نقل از سفينةالبحار، ج 1، ص 257 و ناسخ التواريخ - اشك روان بر امير كاروان به نقل از (بحارالانوار، ج 36، ص 205).{V
غير از مقام امامت آن حجت الهى، در شيوه زندگى الهام بخش راه و رسم جهاد و شهادت، و راهنماى بشر و عزتبخش است و هر كس به ولاى او چنگ زند، از امواج بىدينى و ذلت نجات يافته به ساحل عزت و كرامت ميرسد. چراغ حسين در شب تاريك تاريخ، همواره درخشان بوده و «راه» نشان داده است.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1- فرهنگ عاشورا، جواد محدثى
2- اشك روان بر امير كاروان، شيخ جعفر شوشترى
کد سوال : 4488
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : اگر شخصي به اسم محمد نامگذاري شود، بايد براي هر بار صدا زدن او صلوات فرستاد؟
پاسخ : اگر نام مبارك پيامبر مكرم اسلام برده مىشود و شخص ايشان در نام بردن مطرح است صلوات و درود فرستادن مستحب است و طبق نقل خود نبى مكرم(ص) «بخيلترين مردم كسى است كه اگر نام آن حضرت برده شود، صلوات نفرستد».
اما اگر اشخاص ديگرى به نام محمد اسمگذارى شدهاند، در هنگامى كه نام ايشان برده مىشود صلوات فرستادن لازم نيست، چون در نام بردن ايشان به محمد، نبى مكرم اسلام مد نظر نيست پس صلوات نيز لازم نيست. پس وقتى نام مبارك محمد(ص) برده مىشود (يا خوانده و شنيده مىشود) و منظور از نام بردن، شخص مبارك پيامبر اكرم(ص) مد نظر مىباشد صلوات فرستادن ثواب بسيار دارد، حال اين صلوات و تحيت مىتواند زبانى باشد يا احترام قلبى، اما توصيه شده كه شما صلوات را اظهار كنيد و حتى در بعضى اخبار وارد شده كه اگر چهل نفر همزمان و همدل با هم صلوات بر محمد و آل محمد(ص) بفرستند خداوند نفاق را از ميانشان برمىدارد.
اما اين كه نام و اسم بعضى به صورت مخفف آورده مىشود، اين امر اگر از روى استخفاف و سبك شمردن باشد، امرى ناپسند است و بهتر آن است كه اسم هر كسى به صورت كامل و با ادب ادا شود.
کد سوال : 4489
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا اعتقاد تفصيلي در اموري غير از اصول دين (مثل جن) لازم است؟
پاسخ : آيهى 285 سورهى بقره عصاره اصول اعتقادات را به خوبى روشن ساخته است:
(پيامبر به آن چه از سوى پروردگارش بر او نازل شده ايمان آورده است (و او به تمام سخنان خود كاملاً مؤمن مىباشد) و همهى مؤمنان (نيز) به خدا و فرشتگان او كتابها و فرستادگانش ايمان آوردهاند (و مىگويند:) ما در ميان هيچ يك از پيامبران او فرق نمىگذاريم (و به همه ايمان داريم) و (مؤمنان) گفتند: ما شنيديم و اطاعت كرديم. پروردگارا(انتظار) آمرزش تو را داريم و بازگشت (ما) به سوى توست).
در اين آيه به خوبى مسئله خداشناسى، نبوت و امامت كه استمرار نبوت است و اسماء و صفات الهى (ربوبيّت، غفران، هدايت) و معاد (بازگشت ما به سوى توست) جمع گشته است. اما اعتقاد به جنّ و پرى (ولو اين كه اين موجودات از جمله موجودات عالم هستى مىباشند) از اصول اعتقادى ما نمىباشد. اما در وجه حصر اصول دين در (توحيد ـ نبوت و معاد) بايد گفت كه خواست غريزى انسان يكى از بهترين دلائل اثبات اصول سه گانه دين است. زيرا درك فطرى كه لازمه ساختمان ويژه انسان مىباشد هرگز خطا نمىكند. چنان كه انسان مثلاً معنى دوستى را به معنى دشمنى اشتباه نمىكند و تشنگى را در احساس درونى خود به جاى سيراب بودن نمىگيرد. درست است كه انسان گاهى آرزو مىكند كه مانند مرغى بال و پر داشت و مىپريد يا مثلاً مانند ستارهاى بر فراز آسمان قرار داشت و طلوع و غروب مىكرد، ولى حقيقت اينها پندارى بيش نيست و غير از اين است كه انسان از ته دل و جداً تكيهگاه واقعى براى سعادت خود يا راحتى و آسودگى مطلق يا يك زندگى به تمام معنى انسانى مىخواهد و هرگز از اين فكر روگردان نمىشود و چنانچه سبب غيرمغلوبى(خدا) در جهان هستى نبود انسان با نهاد بىآلايش خود به فكرش نمىافتاد و اگر راحتى و آرامش مطلق و غيرنسبى كه راحت و آرامش عالم آخرت است وجود نداشت انسان طبعاً جوياى آن نبود و اگر روش دينى كه از راه نبوت به ما رسيده است حق نبود خواست آن در درون انسان نقش نمىبست(V}ر.ك: مرحوم علامه طباطبايى، محمد حسين، عقايد و دستورهاى دينى، ج 4، ص 5{V).
خلاصه سخن آن كه اعتقاد تفصيلى در اصول اصلى دين لازم است اما در موارد ديگر اعتقاد اجمالى يعنى ايمان به آن چه پيامبر اسلام(ص) و ساير پيامبران الهى(ع) آوردهاند كافى است.
کد سوال : 4490
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا جن و شيطان مي توانند در سختي هاي وارده به انسان، دخيل باشند؟
پاسخ : خداوند در آيهى 275 سورهى بقره مىفرمايد: كسانى كه ربا مىخورند (در قيامت) برنمىخيزند مگر مانند كسى كه بر اثر تماس شيطان ديوانه شده (و تعادل خود را نمىتواند حفظ كند گاهى زمين مىخورد و گاهى به پا مىخيزد). مرحوم علامهى طباطبايى در تفسير اين آيه مىفرمايد: اگر چه آيه دلالت ندارد كه هرگونه جنون و ديوانگى ناشى از تماس شيطان باشد و لكن اشارهاى است بر اين كه بعضى از ديوانگىها از ناحيه شيطان است. و همينطور آيه دلالت بر اين نمىكند كه اين گونه تماس فعل خود شيطان باشد براى اين كه شيطان به معناى شرير (شرور - مردمآزار) است كه هم بر ابليس اطلاق مىگردد و هم بر انسانهاى شرير و هم جنّيان شرير و ابليس هم از طايفه جن است. اما آن چه يقينى است از دلالت آيه اين است كه براى جنّ در اين گونه تماس (كه حاصل آن ديوانگى است) شأنى است ولو اين كه همهى آنها اين گونه نباشند(V}ر.ك: تفسيرالميزان، ج 2، ص 412 عربى{V).
اما اين گونه نيست كه شيطان سلطهاى قهرى و غيراختيارى بر انسان داشته باشد، بلكه سلطه شيطان، همه سلطهفتنه و غرور است به اين معنى كه انسان را دعوت به آلودگى مىنمايد و به عبارت ديگر در راه هدايت دام مىگستراند، به فرموده قرآن: (اى شيطان) بر بندگانم تسلط نخواهى يافت مگر گمراهانى كه از تو پيروى مىكنند(V}حجر، آيهى 42 - براى اطلاع بيشتر تفسير الميزان، ج 7، ص 485 - ج 8، ص 77 و 87، ترجمه فارسى{V).
نتيجه اين كه شياطين و جنيان هيچگونه تصرف و سلطه قهرى و غيراختيارى بر انسان ندارند و هرگونه انحرافى از ناحيه آنها در مورد انسان صورت مىگيرد؛ همراه با اختيار آدمى است، اما اين كه بعضى سختىها در زندگى انسان از ناحيه شياطين است شكى نيست كه همه براى آزمايش و امتحان ماست. از اين رو تفاوت است ميان انحراف و سختى. انحراف براى مؤمنين نيست، اما چه بسا سختى براى آنها باشد.