• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 4451
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : راه شناخت و نزديکي به امام زمان(عج) چيست؟
پاسخ : امام رضا(ع) از پدرانش نقل نموده كه على(ع) فرمود: برادرم رسول خدا(ص) به من فرمود: هر آن كس دوست دارد خداى عزّ و جلّ را ملاقات كند، در حالى كه به او روى نموده و از او اعراض نكرده باشد، بايد كه ولايت على(ع) را دارا باشد؛ و هر كس مايل است خداوند را ملاقات نمايد در حالى كه از او راضى باشد، فرزندت حسن را دوست بدارد؛ و هر كس مى‏خواهد خداوند را ملاقات كند در حالى كه بر او ترسى نباشد، دوستدار فرزندت حسين گردد؛ و هر آن كه مايل است در حالى خداوند را ملاقات نمايد كه گناهانش آمرزيده شده باشد، دوستدار على بن الحسين سجّاد گردد؛ و هر كس دوست مى‏دارد كه خداى تعالى را با روشنى چشم ملاقات كند، دوستدار محمد بن على باقر باشد؛ و هر كس دوست دارد خداوند را ملاقات كند در حالى كه پرونده او را به دست راستش دهند، دوستدار جعفر بن‏محمد صادق باشد؛ و هر كس دوست دارد مى‏دارد خداى تعالى را پاك و پاكيزه ملاقات نمايد، دوستدار موسى كاظم باشد؛ و هر كس دوست مى‏دارد خداوند را خندان و شادمان ملاقات كند، علىّ بن موسى الرّضا را دوست بدارد؛ و هر كس دوست دارد خداى را ملاقات كند در حالى كه درجاتش بالا رفته و سيّئاتش به حسنات تبديل گشته باشد، محمد جواد را همى دوست دارد؛ و هر كس دوست مى‏دارد كه خداوند را ملاقات كند و از او به آسانى حساب كشد، علىّ هادى را دوستدار باشد؛ و هر كس دوست دارد خداوند را ملاقات نمايد در حالى كه از رستگاران باشد، دوستدار حسن عسگرى شود؛ و هر كس دوست مى‏دارد خداى را ملاقات كند در حالى كه ايمانش كامل و اسلامش نيكو باشد، ولاى حجّت صاحب‏الزّمان منتظر را پيشه كند. اينان چراغ‏هاى تاريكى، و امامان هدايت، و نشانه‏هاى تقوى مى‏باشند. هر آن كه آنان را دوست بدارد و ولايتشان را دارا شود، براى او از خداوند تعالى ضمانت بهشت كنم»V}بحارالانوار، ج 36، ص 296{V. مراد از تولّى هر يك از امامان(ع) اظهار محبّت قلبى همراه با اعمال بدنى و كارهاى پسنديده است، زيرا كه ولايت قلبى نسبت به تمامى آن‏ها واجب است، و اظهار محبت نسبت به هر يك از ايشان، اثر به خصوصى دارد كه در اين حديث بيان گرديده است. بدون ترديد دعا در حق مولايمان صاحب الزمان(ع) و خواستن فرج و ظهور آن جناب از درگاه خداوند، اظهار محبّتى است كه در دل‏ها نهفته، پس اين اثر بر آن مترتّب مى‏گردد. امّا ريشه محبّت و دلدادگى به امام در معرفت ايشان نهفته است، هر چه معرفت خالص‏تر و عميق‏تر باشد محبّت حاصله نيز شديدتر و قوى‏تر خواهد بود. براى معرفت امام هم دليل عقلى هست و هم دليل نقلى؛ دليل عقلى: علت‏هايى كه براى ضرورت وجود پيامبر ذكر شده، همان علّت‏ها براى ضرورت وجود جانشين و وصى پيامبر نيز صادق است، تا مردم بعد از پيامبر، به جانشين او درشئون مختلف زندگى خود مراجعه كنند (همان گونه كه به پيامبر مراجعه مى‏كردند) پس بر خداوند متعال واجب است كه او را نصب نمايد و بر مردم نيز واجب است آن امام را بشناسند، زيرا پيروى كردن بدون معرفت و شناخت امكان ندارد. دليل نقلى: روايات بسيارى درباره لزوم شناخت امامان در حدّ تواتر، رسيده است. از جمله امام صادق(ع) درباره آيه مباركه: A}و لله الاسماء الحُسنى فادعوهُ بها{A(V}اعراف، آيه‏ى 180: و براى خداوند نام‏هاى نيكى است، خدا را با آن بخوانيد{V). فرمود: به خدا قسم ما آن اسماء حُسنااى هستيم كه خداوند هيچ عملى را از بندگان نمى‏پذيرد، مگر با شناخت و معرفت ما(). يكى از راه‏هاى شنV}اصول كافى، ج 2، ص 249{V. اخت امام «درخواست معرفت امام عصر از خداوند عزّ و جل» است. دعاهاى مختلفى از معصومين رسيده است. از جمله بعد از نماز صبح، توصيه شده، دعاى عهد را بخوانيد و شامگاهان زيارت «آل يس» را به صورت مداوم قرائت كنيد، روزهاى جمعه و در اعياد اسلامى دعاى ندبه را و... بعد از فرايض دعاى: H}اللهم عرّفنى نفسك فانّك ان لم تعرّفنى نفسك لم أعرف نبيّك، اللهمّ عرّفنى رَسولك، فانّك اِنْ لَمْ تُعرفنى رسولك لم اعرف حجتك، اللهم عرّفنى حجّتك، فانّك اِنْ لم تُعرفنى حجّتك ضَللتُ عن دينى{H(V}اصول كافى، ج 1، ص 337 و مفاتيج الجنان{V). را به صورت مداوم قرائت كنيد. همزمان دل را از علايق و شوايق ديگر بشوئيد، دل كه از محبّت غير شسته شد خود به خود محبّت اولياى الهى از آن جريان بايد، آن گاه كه محبّت لبريز شد، هر روز به محبوب خود راغب‏تر و جاذب‏تر شود تا آنجا كه واله و شيدايش گردد و مجنون‏وار، در فراغش سر از پا نشناسد. براى كسب اطلاعات بيشتر مراجعه كنيد به: 1. خورشيد مغرب، علامه محمد رضا حكيمى 2. ترجمه‏ى مكيال المكارم 1 و 2، سيد محمد تقى موسوى اصفهانى
کد سوال : 4452
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چه راهکاري را براي ترک غيبت و دروغ پيشنهاد مي کنيد؟
پاسخ : غيبت و دروغ از گناهان كبيره است و كسى كه اينها را ترك نمى‏كند در واقع پايه اعتقاد او به توحيد و معاد سست است؛ وگرنه چنانچه كسى معتقد باشد كه همه چيز بشر در اختيار خداست و او با اندك اشاره‏اى مى‏تواند انسان را از هستى ساقط كند و نيز به همه كارها و گفتارهاى وى آگاهى دارد و همه را ضبط مى‏كند. هم‏چنين در روز معاد به همه اين اعمال رسيدگى مى‏كند و سر مويى از قلم نمى‏افتد و براى گناهكاران واهل غيبت و دروغ عقوبت شديد آماده كرده است و... باز چگونه جرأت بر غيبت و دروغ پيدا مى‏كند؟! در روايتى آمده است: غيبت از زنا بدتر است و وقتى علتش را از امام معصوم(ع) سؤال مى‏كنند، مى‏فرمايد: چون آدم زناكار با توبه بخشيده مى‏شود؛ ولى آدمى كه غيبت مى‏كند تا رضايت آن شخص غيبت شده را فراهم نكند توبه او پذيرفته نمى‏شود؛ مگر در جايى كه اگر بخواهد رضايت طرف را حاصل كند، فساد بيشترى مثل خونريزى پيش آيد كه در اين صورت لازم نيست به طرف بگويد؛ بلكه بايد براى آن شخص طلب مغفرت كند. هم‏چنين در حديثى آمده است: «آدمى كه غيبت مى‏كند اگر با توبه و حاصل كردن رضايت صاحب غيبت بميرد، آخرين كسى است كه وارد بهشت مى‏شود و اگر بدون توبه بميرد اولين كسى است كه داخل جهنم مى‏شود». در رابطه با دروغ نيز در روايت آمده است: «كليد همه گناهان دو چيز است: يكى دروغ و ديگرى شراب». هم‏چنين از امام سؤال شد كه آيا ممكن است مؤمن بعضى از گناهان مثل زنا، قمار و شراب‏خوارى را انجام دهد؟ امام مى‏فرمايد: بلى ممكن است. و وقتى سؤال مى‏شود كه آيا ممكن است مؤمن دروغ بگويد؟ امام(ع) مى‏فرمايند: نه ممكن نيست، براى اين كه دروغ‏گويى با ايمان به خدا سازگار نيست. براى پرهيز از غيبت، بايد راهكارهاى زير به دقت عمل شود: الف. شناخت ريشه‏هاى غيبت و مبارزه با آن‏ها: ابتدا بايد ريشه‏هاى غيبت را بشناسيد، سپس با آن‏ها مبارزه كنيد. امام صادق(ع) مى‏فرمايند كه ريشه غيبت ده گونه مى‏باشد كه ما به تعدادى از آن‏ها اشاره مى‏كنيم: 1. شفاى غضب، شخص به خشم مى‏آيد و به وسيله غيبت خشم خود را فرو مى‏نشاند در واقع خشم او را به غيبت سوق مى‏دهد. 2. هميارى با ديگران؛ يعنى عده‏اى مشغول غيبت باشند و ما به هر دليلى آنان را كمك مى‏كنيم. 3. تهمت: اين مورد حداقل مى‏تواند دو معنا داشته باشد: يكم اين كه شخصى به ما تهمت زند و ما هم غيبت او را بكنيم؛ مثلاً بگوييم: «اگر فلانى اين عيب و آن عيب را نداشت به ما تهمت نمى‏زد». دوم: اين كه ما مى‏خواهيم به شخصى تهمت بزنيم، ولى اوّل با غيبت، جاده را صاف مى‏كنيم؛ مثلاً مى‏گوييم: «فلانى چنين حرف زشتى را زد. اصلاً او آدم بد زبان و كينه‏توزى است». 4. سوء ظن، 5. حسد، 6. سخريه V}(ميزان الحكمة، ج 7، ص 348، روايت 15229){V پس بايد ابتدا غيبت را ريشه‏يابى كنيد، سپس با شيوه‏هاى مناسب، ريشه غيبت را از بين ببريد. ب. تفكر در آيات و روايات مذمت غيبت: بايد هر روز اين آيات و روايات را به قصد پندگيرى مطالعه كنيد. هرگز گذرا و بى تأمل نگذريد؛ اين مطالعه كم و مستمر، به مرور زمان، مذمت غيبت را از اعتقاد به باور تبديل مى‏كند و وقتى باور آمد، جرأت بر غيبت يا از بين مى‏رود و يا كم مى‏گردد. ج. تفكر در مرگ: بنابر روايات، انديشيدن به مرگ، براى تهذيب و خودسازى بسيار سودمند است. انسان مرگ انديش، نه تنها از گناه دست مى‏كشد، بلكه از تجملات و زوايد دنيا نيز متنفر مى‏شود. د. ترك زمينه غيبت: گاهى دوستان خاص، حرف‏هايى خاص، مجلسى خاص يا... زمينه غيبت كردن يا شنيدن آن را فراهم مى‏كنند. اگر نمى‏توانيد از غيبت نهى كنيد و يا با زيركانه مسير حرف‏ها را عوض كنيد، بايد چنين محيط‏هايى راترك كنيد و گرنه غيبت كردن برايتان عادى مى‏شود. ه. مراقبه و محاسبه: پيش از سخن گفتن بر آنچه مى‏خواهيد بگوييد، دقت و تأمل كنيد اگر غيبت است، ترك كنيد. اين مراقبه را بايد تا وقتى انجام دهيد كه غيبت ترك شود. شبانگاه به محاسبه بپردازيد. اگر غيبتى از شما صادر نشده است، خدا را شاكر باشيد و اگر ـ پناه بر خدا ـ غيبتى كرده‏ايد، هم براى خود و هم براى غيبت شونده استغفار كنيد و دوباره تصميم بر ترك غيبت بگيريد. در آخر تأكيد مى‏كنيم كه اين راهكارها را دقيقا به كار گيريد تا به نتيجه مطلوب برسيد و گرنه بدون عمل بهترين راهكارها هم عقيم مى‏ماند. در مورد دروغ دو نكته موجب اميدوارى است. اول: اينكه دروغ‏گويى نه تنها گناهى است كه هر انسانى به فطرت خود آن را زشت مى‏شمارد و در نهايت موجب رسوايى انسان مى‏شود. بلكه توفيق كسب ايمان را از انسان مى‏گيرد. حضرت على(ع) در اين مورد مى‏فرمايند: «بنده مزه ايمان را نمى‏چشد مگر اينكه دروغ‏گويى را رها كند؛ چه دروغ جدى و چه شوخى» V}(اصول كافى ج 2 ص 340){V مى‏توان گفت كه انسان با شناخت عيب خود به نيمه راه درمان آن رسيده است. دوم: چون مدتى است به آن عادت كرده‏ايد يكباره ترك آن مشكل مى‏نمايد لذا بايد با جديت سعى در ريشه كن كردن آن داشته باشيد؛ بايد سعى كنيد با مراقبت و تأمل بكوشيد هنگامى كه در معرض دروغ‏گويى قرار مى‏گيريد از اين گناه اجتناب كنيد. سپس هر شب اقدام به محاسبه نفس كرده و بررسى كنيد كه آيا ميزان دروغ‏گويى شما كمتر شده است يا نه و نفس خود را تشويق كنيد تا دچار چنين عيبى نشود. از طرف ديگر براى خود تنبيه‏هايى در نظر گيريد و اگر موقع محاسبه متوجه شديد كه در طول روز دروغى از شما سر زده است آن تنبيه را اعمال نماييد. تنبيه در اين زمينه به تناسب شرايط شما متفاوت مى‏باشد؛ مثلا مى‏توانيد ميزان صحبت كردن خود را كم كنيد، روزه بگيريد، در مكان‏هايى كه خطر مبتلا شدن به دروغ‏گويى بيشتر است نرويد يا با كسانى كه بيشتر موجب دروغ گويى شما مى‏شوند تماس نگيريد. امر ديگرى كه لازم است از هم اكنون در جهت آن سعى و كوشش كنيد ترك معاشرت و مصاحبت با افراد دروغ‏گوست. به تدريج مصاحبت با اين افراد را كمتر كنيد وبا افراد درستكار و راستگو بيشتر مصاحبت داشته باشيد. «ما دوست داريم كسى را كه عاقل، فهميده، فقيه، بردبار، صبور، راستگو و باوفا باشد. خداى عز و جل پيغمبران را به مكارم اخلاق (صفات عالى انسانى) اختصاص داده، پس هر آن كه در او اين صفات بود خداوند را بر آن حمد گويد، و در هر كس نبود به درگاه خداوند زارى نمايد و آن‏ها را از او بخواهد. راوى گويد عرض كردم: فدايت شوم آن صفات كدامند؟ حضرت فرمود: پرهيزكارى و صبر و شكر و حلم و حيا و سخاوت و شجاعت و غيرت و نيكى و راستگويى و اداى امانت(V}مكيال المكارم به نقل از اصول كافى، ج 2، ص 54، ح 3{V). براى مطالعه بيشتر در اين زمينه ر.ك: 1- معراج السعاده، مرحوم نراقى 2- قلب سليم، شهيد دستغيب 3- گناهان كبيره، شهيد دستغيب
کد سوال : 4453
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : نياز به اين همه تشكيلات حكومتي مانند مجلس ،مجلس خبرگان ،تشخيص مصلحت و... چه لزومي دارد مگر پيامبر خود حكومت را اداره نمي كردند واين مسائل نبود و چرا در جامعه وقتي رهبر حكم مي دهد همه اعتراض مي كنند و صداي همه بلند مي شود مگر ولي فقيه ولي مطلق نيست .در مورد مطلق توضيح دهيد.
پاسخ : مسلماً بررسى فلسفه وجودى و علّت تشكيل هر كدام از تشكيلاتى را كه نام برديد، خارج از گنجايش يك نامه است؛ آن چه كه به طور كلى مى‏توان در اين زمينه گفت اين است كه، وجود اين قبيل تشكيلات بر اساس ضرورت‏ها و شرايط زمانى بوده و براى اداره‏ى جامعه‏ى كنونى صد در صد لازم است و هيچ گونه منافاتى با آموزه‏هاى اسلامى، حكم عقل، سيره‏ى حكومتى پيشوايان اسلامى و حوزه اختيارات ولى فقيه ندارد. توضيح آن كه: الف) از مجموع آنچه در متون و منابع معتبر دينى در باب دولت و حكومت آمده است، چنين برمى‏آيد كه اسلام بر شكل خاصى از ساختار نظام سياسى با جزئيات مشخص اصرار ندارد، بلكه اسلام فراتر از معرفى شكل خاصى از حكومت و متناسب با احكام ثابت و تغييرناپذير خود، چارچوب كلى و كلانى را معرفى كرده كه آن چارچوب در درون خود تغييرات، تطورات و اشكال متعدّد و متنوعى را پذيرا مى‏شود. اسلام نه به طور كلى مردم را به حال خود رها كرده كه هر چه خواستند انجام دهند و نه شكل تنگ و محدودى را براى حكومت معرفى مى‏كند كه فقط در شرايط زمانى و مكانى محدودى قابل اجرا باشد. چارچوب كلانى كه اسلام ارائه مى‏دهد از دامنه و خطوط وسيعى برخوردار است كه همه‏ى اشكال صحيح و عقلايى حكومت در آن مى‏گنجد. البته اشكال حكومت نبايد از آن چارچوب فراتر بروند، از آن چارچوب كلى و كلانى را كه اسلام براى حكومت معرفى كرده به «حكومت و نظام اسلامى» تعبير مى‏شود. اين چارچوب در زمانى با شكل و ساختار خاصى ظهور مى‏يابد و در زمان ديگر با شكل و ساختارى ديگر؛ و هيچ يك از آن دو شكل و ساختار با ماهيت اسلامى بودن حكومت تضاد و منافات ندارد. اين مطلب نتيجه اين مسأله دقيق علمى و عقلانى است كه احكام ثابت و تغييرناپذير اسلام كه براى همه‏ى جوامع تا روز قيامت وضع شده‏اند از ساختارى كلان و كلى برخوردارند و در مقابل آن‏ها، احكام جزئى و متغيّر، متناسب با شرايط خاص زمانى و مكانى وضع مى‏گردند و از جمله‏ى احكام متغير، احكام حكومتى است كه در هر زمانى توسط ولى فقيه صادر و يا امضاء مى‏گردد و اطاعت و تبعيت از آن احكام با همان قالب و شكلى كه دارند واجب است. علامه‏ى طباطبايى نيز در رساله‏ى «ولايت و زعامت در اسلام» چنين نظرى دارند. اصول حاكم بر ساختار نظام سياسى اسلام عبارتند از(V}مقدمه‏اى بر مبانى حقوقى ـ كلامى نظام سياسى در اسلام، احمد ديلمى، نشر معارف، چاپ اول، 1381، ص 149{V). : 1ـ ضرورت مشروعيت الهى مجريان. 2ـ ضرورت اسلاميت قوانين. 3ـ توجه به جايگاه مهم مردم به عنوان مبدأ شكل‏گيرى و كارآمدى همه‏ى نهادها. 4ـ خطاپذيرى مجريان و ضرورت نظارت بر آن‏ها. خلاصه آن كه اسلام شكل و مدل خاصى براى حكومت ارائه نمى‏دهد، بلكه اصول و چارچوب‏هاى كلى خاصى را بيان مى‏كند. حكومت نبايد خارج از اين چارچوب‏ها باشد. حال با عنايت به شرايط و نيازمندى‏هاى زمان و مكان هر مدل كه بيشترين انطباق را با اين چارچوب‏ها داشت؛ مورد تأييد اسلام است. ب) تشكيل حكومت در هر جامعه‏اى عقلاً مستلزم وجود ساختارها و نهادهايى جهت اداره‏ى هر چه كارآمدتر آن است؛ منتهى اين ساختارها و نهادها براساس سطح گستردگى آن جامعه و همچنين مقتضيات زمان و مكان متفاوت مى‏باشد. مثلاً در جوامع ساده ابتدايى در زمان گذشته، اداره آن جامعه با وجود چند نهاد اندك انگشت‏شمار ميسّر بود ولى در جوامع پيچيده‏ى كنونى به علت دگرگونى‏ها و تحولات اساسى كه در ابعاد مختلف سياسى، اجتماعى، اقتصادى، صنعتى، ارتباطاتى و بين‏المللى و... روى داده است، نهادها و ساختارهاى متعدد و متناسب با شرايط و مقتضيات اين زمان را مى‏طلبد. مسلماً نهادهايى مانند مجلس شوراى اسلامى، شوراى نگهبان، مجلس خبرگان، تشخيص مصلحت نظام، قوه مجريه و اين نهادها و تشكيلات متناسب با زمان كنونى است، ولى در آن زمان نيز تشكيلات حكومتى متناسب با آن دوران و آن جوامع وجود داشته است و پيامبر گرامى اسلام نيز از ابتداى تشكيل اسلام، اقدام به ايجاد و تأسيس آنان نموده‏اند، اهم اقدامات پيامبر اكرم(ص) در اين زمينه عبارتند از: 1) تشكيل كادر سياسى و شوراى ادارى مدينه: پيامبر اسلام در پايان پيمان عقبه‏ى دوم يك گروه دوازده نفرى از نمايندگان خود را در رأس قبايل به عنوان «نقبا» (جمع نقيب) انتخاب كرد و هر يك را براى اداره و كفالت قبيله خود قرار داد(V}ابن هشام، السيرة النبويّه، مطبعة المصطفى الحلبى، قاهره، 1960، ج 2، ص 86{V). به موازات آن، شهر مدينه به چندين ناحيه يا بخش تقسيم مى‏شد به صورتى كه جمعيت هر قبيله در يك محل با يكديگر و به دور از ديگران زندگى مى‏كردند. در هر ناحيه يا بخش يك رئيس (نقيب) چندين نائب رئيس(عريف) و يك محل اجتماع (سقيفه) نيز وجود داشت. پيامبر(ص) براى اداره‏ى كل نقباء رئيسى تعيين كردند كه به او «نقيب‏النقباء» گفته مى‏شد(V}محمد حميداللّه‏، اولين قانون اساسى مكتوب در جهان، ترجمه‏ى سيد غلامرضا سعيدى، نشر بعثت، 1356، ص 69{V). به اين ترتيب مجموعه‏ى شوراى سياسى دولت مدينه از 49 نفر تشكيل مى‏يافت. هر نقيب داراى سه عريف بود كه بر امور مالى، اجتماعى و اطلاعاتى رسيدگى مى‏كردند. شخص پيامبر در رأس قدرت قرار گرفته بود و تمامى مسائل اجتماعى در نهايت با تصميم‏گيرى شخص ايشان حل مى‏شد. 2) اساساً سياست پيامبر(ص) در اداره‏ى امور جامعه، مبتنى بر مشورت و در موارد بسيارى پيروى از رأى اكثريت بود. 3) تدوين قانون اساسى: پيامبر(ص) جهت تنظيم روابط اجتماعى مسلمانان و مشخص نمودن مسؤوليت هر يك از گروه‏ها و فرقه‏هاى گوناگونى كه در شهر زندگى مى‏كردند، دست به تنظيم يك اساسنامه يا قانون اساسى زدند(V}ساختار اجتماعى و سياسى نخستين حكومت اسلامى در مدينه، سيد محمد ثقفى، انتشارات هجرت، چاپ اول، 1376، ص 93{V). 4) تنظيم ساختار منظم اقتصادى براى جمع‏آورى ماليات و زكات و... . 5) تنظيم ساختار قضايى و تعيين قضات و اعزام آن‏ها به شهرهاى مختلف و... . 6) نصب فرمانداران و صدور ابلاغ بخشنامه‏هاى حكومتى و... . حكومت امام على(ع) نيز متشكل از نهادها و ساختارهاى سياسى متناسب با نياز آن زمان بود(V}ر.ك: فروغ ولايت، جعفر سبحانى / نظارت سياسى در نهج‏البلاغه، مشايخى فريدونى / جاذبه و دافعه امام على(ع)، شهيد مطهرى / على صداى عدالت انسانى، جرج جرداق{V). ج) نكته‏اى كه هم در نهادها و تشكيلات ساده‏ى دوران پيامبر اكرم(ص) و امام على(ع) و هم در تشكيلات گسترده‏ى نظام جمهورى اسلامى ايران، قابل توجه و اهميت مى‏باشد، اين است كه اولاً هر دو دسته از اين تشكيلات مطابق با اصول حاكم بر ساختار نظام سياسى اسلام شكل گرفته بودند. ثانياً: اين تشكيلات در راستاى كمك به حاكم اسلامى در اداره‏ى هر چه صحيح‏تر و كارآمدتر جامعه بود، نه تشكيلاتى موازى يا متعارض با نهاد رهبرى جامعه اسلامى. لذا مشاهده مى‏شود كه هم تصميماتى كه در شوراى سياسى صدر اسلام در مسائل اجتماعى گرفته مى‏شود و هم تصميماتى كه توسط مجلس شوراى اسلامى، مجمع تشخيص مصلحت و... در نظام اسلامى ايران به تصويب مى‏رسد، با تأييد پيامبر اكرم(ص) در آن زمان و ولى فقيه در اين زمان، مشروعيت مى‏يابد. بنابر اين وجودتشكيلاتى با اين خصوصيات به هيچ وجه منافى با ولايت مطلقه فقيه و حوزه‏ى اختيارات او نيست. ثالثاً: وجود تشكيلات حكومتى كه بر اساس نيازهاى زمان متغير مى‏باشد به هيچ وجه مخالف و ناسازگار با عقل نمى‏باشد، بلكه بر عكس كاملاً مطابق با عقل است. عقل يكى از منابع دين مبين اسلام است و همو حكم مى‏كند كه در جامعه‏ى كنونى با توجه به پيچيدگى و گسترگى مسائل، نمى‏شود به روش‏ها و شيوه‏هاى اداره‏ى جامعه كه در زمان گذشته مرسوم بوده، اكتفا كرد. بلكه تشكيلات منظم‏تر و گسترده‏ترى متناسب با جامعه‏ى كنونى لازم است. د) قاعده‏ى اوليه آن است كه نظام اسلامى در جهت تأسيس تشكيلات مطابق با نيازهاى جامعه همّت گذارد و تشكيلات نيز در راستاى اصول حاكم بر ساختار نظام سياسى اسلام و تحت فرمان رهبر نظام اسلامى نقش خود را ايفا نمايند؛ حال اگر برخى از عناصر تشكيل دهنده‏ى اين تشكيلات بر اثر تعصّبات حزبى يا تحت تأثير تبليغات سوء، دشمنان، در مقابل اوامر رهبرى موضع‏گيرى نمايند، اينجا اصل وجود اين تشكيلات مورد انتقاد نيست، چون بر اساس قوانين عقلى و شرعى بوده، بلكه بايد به فكر شيوه‏هاى اصلاح كاركرد آن تشكيلات بود و زمينه‏هاى پويايى و بالندگى آن را بررسى نمود. ه) به صورت مختصر منظور از مطلقه بودن اختيارات ولى فقيه آن است كه به ولى‏فقيه همانند پيامبر اكرم(ص) و امامان معصوم(ع) داراى جميع اختياراتى كه براى اداره‏ى جامعه‏ى اسلامى لازم است، مى‏باشد. و از اين جهت بين اختيارات آن بزرگوارن با ولى فقيه هيچ تفاوتى وجود ندارد. ولايت مطلقه، در واقع رعايت مصلحت اسلام و مسلمين و حفظ كيان جامعه‏ى اسلامى در همه حال است و اين رعايت از اهميتى برخوردار است كه حتى احكام شرعى نيز نمى‏تواند مانع آن شود و مطلق بودن آن به ين معنا نيست كه ولى فقيه لزوماً بايد به صورت مباشر مبادرت به رتق و فتق در اين امور بپردازد، بلكه مى‏تواند از طريق نهادهاى سياسى مختلف جامعه را رهبرى كند. جهت اطلاع بيشتر ر.ك: حكومت اسلامى، امام خمينى ولايت فقيه، محمد هادى معرفت دين و دولت در انديشه اسلامى، محمد سروش تبيين مفهوم ولايت مطلقه فقيه،عباس كعبى
کد سوال : 4454
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در پيش خود جهاد عليه رژيم صهيونيستي را خوب مي دانستم، ولي به هنگام دعوت دوستم براي اسم نويسي جهت اعزام به آنجا جواب رد دادم آيا اين نفاق نيست؟
پاسخ : توانايى‏هاى افراد گوناگون است و خدماتى كه انسان‏ها مى‏توانند به ديگران و به كل جامعه ارائه دهند بستگى به توانايى آن‏ها دارد. در شرايط فعلى خوب درس خواندن و ارتقاى علمى شما بالاترين جهاد است كه مى‏تواند پشتوانه محكمى براى كشور عزيزمان و نيز براى كل دنياى اسلام باشد و در چنين شرايطى رفتن به فلسطين و جهاد بر عليه اشغالگران صهيونيست بر عهده خود مردم فلسطين است و ما از آن‏ها بايد پشتيبانى معنوى نماييم تا زمانى كه مسئولان دلسوز صلاح را در چيز ديگرى ببينند. بنابر اين عكس‏العمل شما ناشى از نفاق نمى‏باشد، بلكه شايد چون شرايط را مهيّا نمى‏بينيد و ضرورت احساس نمى‏كنيد نتوانسته‏ايد چنين تصميمى بگيريد وگرنه در وقت لازم و با احساس نياز و ضرورت آن ايمان قلبى شما هويدا مى‏گردد و عملاً در برابر ظالمان صهيونيست قد علم خواهيد كرد.
کد سوال : 4455
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : به علت علاقه به دوستم به بيماري خودارضايي مبتلا شده ام، راهنمايي شما چيست؟
پاسخ : دوست عزيز دانشجو! قبل از پرداختن به موضوع مورد نظرتان لازم است ابتدا از اعتمادتان به اين دفتر و كارشناسان مربوط كه تنها سرمايه ما مى‏باشند تقدير و تشكر كنيم و با آرزوى توفيق روزافزون براى شما جوانان عزيز و پرتلاش به اصل سخن روى مى‏آوريم: از ديدگاه علمى دوستى‏هابر چند نوع است: 1- دوستى به خاطر خدا همانند علاقه به اولياى دين و برادران ايمانى كه منشاء آن منش دينى فرد و اعتقادات اوست نه انگيزه‏هاى ديگر. 2- دوستى به جهت مال و جمال ويا كشش‏هاى غريزى ديگر. نوع اول؛ اين دوستى‏ها عبادت و از بهترين اعمال است . چنان‏چه در احاديث منقول از اهل بيت(ع) آمده است: «هل الدين الا الحب؛ آيا دين جز محبت چيز ديگرى است؟». نوع دوم؛ اين دوستى‏ها چنانچه موجب سد راه خدا گردد و احيانا آدمى را به انحراف بكشاند خطرناك ترين دام شيطان است كه بايد از آن پرهيز نمود و تنها آن را معبرى براى درك جلال و جمال خداوند قرارداد. ممكن است گلى زيبا انسان را فريفته و مجذوب خويش كند ولى عاقل كسى است كه در وراى زيبايى گل‏جمال خالق گل راببيند و از اين حجاب عبور كرده تا ملكوت را مشاهده نمايد. در مورد علاقه شما به دوستانتان احتمال مى‏رود دو غريزه با يكديگر تداخل نموده‏اند: 1- غريزه زيباپسندى، 2- غريزه جنسى. در بسيارى از موارد اين دو با يكديگر آميخته و خلط مى‏شوند. براى جداسازى اين دو لازم است شما دخترى را شرعا نامزد نماييد تا اين غريزه به طريقى ارضا شده و جهت خاص خود را بيابد و غريزه زيباپسندى كه مى‏تواند در مسير صحيح معنوى قرار گيرد و به سوى ذات جميل على الاطلاق رهسپار شود و قربانى يك غريزه حيوانى نگردد. لازم به ذكر است صرف علاقه و محبت به شخص و يا چيزى امرى ممنوع وكارى محرم نيست. ولى لغزشگاهى است كه در صورت مراقبت نكردن ممكن است آدمى را به قعر پرتگاه بياندازد. لذا براى حفظ پاكى و سلامت جسم و جان خويش، بايد از اين نوع دوستى‏ها چشم پوشيد و در يك تصميم قطعى كار را يكسره كرد. در رابطه با مشكلى كه با آن مواجه هستيد توجه به چند نكته الزامى است: 1) دوست و دوست يابى از نيارهاى واقعى زندگى است و داراى فلسفه خاصى است. اما آنچه مهم است - در اين راستا همچون ديگر جنبه‏هاى زندگى - رعايت اعتدال مى‏باشد. به عبارت ديگر: علاقه شما به دوستتان احساسى پاك و لطيف است اما همواره بايد عواطف با تعقل همراه باشند. ولى به نظر مى‏رسد عقل و منطق اين مقدار علاقه را تاءييد نكند. 2) انسان در برابر هر يك از نعمت‏هاى الهى - از جمله دوست خوب - همواره بايد بداند كه بالاخره روزى آن را از دست خواهد داد. بنابراين دل سپارى در برابر هر چيز بايد به گونه‏اى باشد كه فقدانش موجب آزار انسان نگردد. 3) سعى كنيد نسبت به دشوارى دورى از دوستتان خونسرد باشيد. مسلما به تدريج رنج اين فراق كاهش خواهد يافت و عادى خواهد شد. 4) سعى كنيد با افراد ديگر صلاحيت‏دار طرح دوستى بريزيد و روابط اجتماعى خود را افزون سازيد تا عمل جانشينى به طور عادى انجام گيرد. 5) اين حالت شما تا حدودى از پيامدهاى تجرد در جوانى است و اقدام به ازدواج مشكل شما را ريشه كن خواهد ساخت. علاقه و عشق محصول توجه به كمال است. آدمى زمانى كه در چيزى و يا كسى كمالى را مى‏بيند، به آن علاقه‏مند مى‏گردد و اگر كشش به هر دليل قوى باشد، اين علاقه (اصطلاحاً) به عشق منجر مى‏گردد. آنچه كه در اين وادى فراگير است، همان يكسونگرى و مبهوت شدن به يك جهت و جنبه است. ممكن است صرفاً كسى به جهت صدا و يا رنگ و يا حتى حركتى به كسى يا چيزى علاقه‏مند شود و به جانب او گرايش پيدا نمايد. در حالى كه صدها عيب در آن وجود دارد. به گفته حكيمان: «حبٌ الشى‏ء يعمى و يصمّ ؛ دوست داشتن چيزى، آدمى را كر و لال مى‏كند». تقريباً در تمامى عشق‏هاى مجازى اين ضعف وجود دارد كه مجذوب شدن به خصلتى، آدمى را از جنبه‏هاى ديگر باز مى‏دارد. از همين‏رو است كه گفته‏اند: عاشق خيال معشوق خويش را پيش از خود معشوق مى‏خواهد. ريشه اين مطلب آن است كه كه حقيقت عشق متعلق به عالم ماده نيست؛ بلكه مربوط به كمال مطلق است كه هيچ نقص و عيبى در او راه ندارد. انسان بالفطره عاشق خدا و طالب او است و اصولاً زمينه عشق در انسان براى عشق الهى و رسيدن به محبوب مطلق است. موجودى مى‏تواند معشوق حقيقى انسان قرار گيرد كه هر چه از او مشاهده مى‏كند، زيبايى و كمال باشد و هيچ نقص، عيب و بدى در او وجود نداشته باشد و چنين موجودى جز خداوند متعال نيست. با توجه به اين موضوع، عشق انسان به موجودات مادى، عشق حقيقى نيست، بلكه عشق مجازى است؛ زيرا جز خدا هيچ موجودى قابليت معشوق بودن را ندارد وانسان عاشق، خود به اين مطلب واقف است كه معشوق مجازى او، عيب‏هاى فراوانى دارد كه مانع عشق ورزيدن به او مى‏شود و در مى‏يابد كه اين معشوق مجازى، لياقت و قابليت عشق‏ورزى را ندارد؛ اما از طرفى بعضى از كمالات و زيبايى‏ها را در او مى‏بيند كه در حقيقت برگرفته از جمال و كمال محبوب حقيقى است و به عشق ورزيدن هم نياز دارد. اين جا است كه به معشوق خيالى رو مى‏كند و به او عشق مى‏ورزد؛ زيرا مى‏بيند معشوق مجازى او قابليت اين عشق را ندارد و مانند مجنون وقتى به ليلى مى‏رسد، عشقش خاموش مى‏شود؛ زيرا آنچه او به آن عشق مى‏ورزيد ليلى نبود؛ بلكه خيال ليلى بود كه از هر نقص و عيبى مبرا بود و هر جمال و كمالى را داشت. از اين رو فقط در عشق به خداى متعال است كه انسان پس از وصول و مشاهده، نه تنها عشقش فروكش نمى‏كند، بلكه بيشتر مى‏شود؛ زيرا هر چقدر انسان به خدا نزديك‏تر مى‏شود، كمال و جمال بيشترى مشاهده مى‏كند. با توجه به اين حقيقت و انديشيدن كامل درباره آن، اميد است بتوانيد راه حل مشكلى كه مطرح نموده‏ايد را دريافته و مجاز را پلى براى رسيدن به حقيقت قرار دهيد؛ چراكه عشق ورزيدن جز به او، همه‏اش خسارت است و تباهى. بنابر اين چشمان خويش را باز كرده و به دنبال اين گونه عشق‏ها نرويد. P}عشق‏ها كز پى رنگى بُود{E}عشق نَبود عاقبت ننگى بُود {P توصيه‏ها: 1- از تنها شدن با دوستتان به شدت پرهيز كنيد. 2- به عواقب ناگوار اين نوع روابط از نظر روحى و جسمى بينديشيد. 3- هم‏چنان به نماز و شركت در جماعت و جمعه اهتمام ورزيد. قرآن فرموده است: «نماز را در دو طرف روز و پاسى از شب به پا داريد همانا خوبى‏ها، بدى‏ها و گناهان را از بين مى‏برد». اگر گناه از آدمى سر مى‏زند، نبايد نسبت به اعمال خوب ديگر بدين بهانه سستى كند؛ بلكه با اهتمام بيشتر به آنها و غلبه بخشيدن به آن، زمينه را بر گناه تنگ نمايد. 4- با دوستتان صحبت كرده و با هم پيمان ببنديد كه گرد گناه نگرديد و با همكارى يكديگر، در صيانت خود از گناه كوشش كنيد. در اين صورت است كه: «من يتق اللّه‏ يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب؛ كسى كه تقوا پيشه سازد، خداوند راه خروج از بن‏بست‏ها را براى او قرار مى‏دهد و از راهى كه گمان نمى‏برد روزى مى‏رساند». 5- سريعا به فكر ازدواج باشيد؛ چرا كه درمان حتمى براى محفوظ ماندن از گناه در ازدواج است. 6- افكار خود را در مطالب عبرت‏آميز متمركز كنيد و از تماشا و يا نگاه به صحنه‏هاى تحريك‏آميز پرهيز كنيد. قرآن و نهج‏البلاغه و كتاب‏هاى حديث را به دقت بخوانيد. هم‏چنين كتاب‏هاى سياحت غرب و منازل الاخره را مطالعه و درباره آن انديشه كنيد. 7- با توافق با دوستتان و براى مصون ماندن از گناه، محل اسكان خود را تغيير دهيد و در عين دوستى با يكديگر در اتاق‏هاى جداگانه‏اى سكونت كنيد. اين كار در عين سخت بودن در آغاز، ثمرات شيرينى را در پى خواهد داشت. حضرت على(ع) مى‏فرمايد: «الا و انّى لم ار كالجنة نام طالبها ولا كالنار نام هاربها؛ من همانند بهشت نعمتى نديدم كه طالبانش در خواب باشند و نه مانند آتش جهنم كه گريزندگانش در غفلت به سر برند». و نيز فرموده است: «هر نعمتى پايين‏تر از بهشت تباهى است و هر گرفتارى كمتر از آتش دوزخ عافيت است»، V}(بحار الانوار، ج 77، ص 295).{V 8- كتب اخلاقى و موعظه زياد مطالعه كنيد مانند مجموعه كتب شهيد دستغيب، به خصوص كتاب‏هاى معاد و سراى ديگر و گناهان كبيره. 9ـ نسبت به گذشته خود توبه كنيد و مأيوس از رحمت بى‏منتهاى الهى نباشيد و بدانيد كه يأس از رحمت الهى خود گناه بزرگى است. توبه واقعى هم آن است كه ديگر به سراغ آن گناه نرود و رسوبات ذهنى باقى‏مانده از آن دوران را نيز از ذهن خود خارج سازيد. 10ـ عملكرد و ميزان موفقيت خود را به توصيه‏هاى فوق هر روز محاسبه كرده و سعى كنيد ميزان موفقيت خود را افزايش دهيد. از مكاتبه بعدى و ميزان تأثير توصيه ما را مطلع بسازيد.
کد سوال : 4456
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا قبل از سفر حج، حتما بايد با افرادي که اختلاف داريم، آشتي کنيم؟
پاسخ : به طور كلى كينه برادران ايمانى در دل داشتن صحيح نيست و بايد هر چه زودتر اين صفت رذيله را از دل بيرون كرد و براى اين كار از راه دعا و توسل به ارواح معصومين كمك بگيريد و رواياتى كه در مذمت كينه و حقد وارد شده مطالعه نمائيد. از جمله در روايتى از اباذر از رسول خدا(ص) نقل شده كه مى‏فرمايد: اى اباذر در هر هفته روزهاى دوشنبه و پنجشنبه اعمال مردم دنيا به خدا عرضه مى‏گردد و براى هر مؤمنى استغفار مى‏شود، مگر بنده‏اى كه بين او برادر مسلمانش كينه باشد و دستور مى‏دهد كه عمل اين دو تن را رها كنيد تا با هم صلح كنند(V}مكارم الاخلاق، انتشارات فراهانى، ص 483{V).
کد سوال : 4457
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : دختري 22 ساله هستم و با پسري 24 ساله آشنا شدم و قصد ازدواج داريم اما او تازه به خدمت سربازي رفته است و چون شغل مناسبي ندارد خانواده من با اين وضعيت راضي به ازدواج ما نيستند . لطفا مرا راهنمايي کنيد . اكنون با هم ارتباط تلفني داريم آيا تا مهيا شدن شرايط مي توانيم اين ارتباط را ادامه بدهيم؟
پاسخ : خواهر گرامى، بدون رضايت خانواده شما خصوصا پدرتان ازدواج شما نه تنها با موفقيت توام نخواهد بود ، بلکه از نظر شرعى هم صحيح نيست. سعى كنيد ابتدا خانواده را راضى كنيد و سپس از نامزد خود بخواهيد كه از طريق خانواده شما از شما خواستگارى كند . رضايت والدين براى آتيه زندگى شما بسيار ضروری است . درست است كه شما قصد ازدواج با يك مرد را داريد و مى‏خواهيد فقط با او زندگى كنيد ولى در عين حال شما عروس يك خانواده خواهيد شد و مى‏خواهيد با يك خانواده بلكه با يك طايفه ارتباط برقرار كنيد و رفت و آمد و حشر و نشر داشته باشيد. همچنين همسر شما نيز در آينده بايد علاوه بر شما با خانواده تان رفت و آمد داشته باشد و رضايت هر دو خانواده در زندگى آينده شما تأثير بسزايى خواهد داشت.لذا بناچار بايد در سايه رضايت خانواده ها زندگي شيرين خود را جستجو کنيد . شما می توانيد با گفتگو و صحبت صميمانه و کمک گرفتن از وساطت ديگران آرام آرام رضايت والدين خود را فراهم آوريد به ويژه اگر خواستگار شما تمام ويژگيهای همسر ايده ال را دارا باشد و تنها مشکل پيش روی شما نداشتن شغل مناسب و سربازی باشد . البته با تاخير انداختن زمان ازدواج و طولانی نمودن مدت خواستگاری و دوران نامزدی - به ميزانی که به زندگي مشترک آسيب نرساند - مي توان به اين خواستگار مطلوب هم پاسخ مثبت داد و هم اندک اندک شرايط را فراهم نمود تا درابتداي زندگي دچار فشار اقتصادی نشويد. امابرقراری ارتباط تلفني منوط به تصميم شما در بخش اول اين گفتار است . اگر والدين شما به هيچ وجه به اين ازدواج رضايت نمي دهند و ازدواج شما با اين فرد قطعي نيست ديگر ارتباط تلفني نبايد ادامه پيدا کند . يعني تنها در صورت قطعي بودن ازدواج و فراهم بودن ديگر شرايط استمرار ارتباط تلفني بلا مانع است و الا بايد اندک اندک آن را قطع کنيد.
کد سوال : 4458
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : چرا دانشگاه آزاد نسبت به بعضي از پوشش ها اين قدر ايراد مي گيرند؟
پاسخ : در رابطه با اصل و نوع پوشش، كه ظاهراً تابع مقررات و قوانينى است كه از سوى آن دانشگاه اعمال مى‏گردد، نكته‏اى قابل توجه است و آن اين كه؛ در موضوع اجتماعى شدن و جامعه‏پذيرى، انديشمندان اجتماعى معتقدند كه فرهنگ، قوانين و مقررات يك جامعه وجه تمايز آن با جامعه ديگر است كه هر كدام براى خود منطق وجودى ويژه‏اى دارد كه اعضاى آن جامعه در صورت قبول حضور و زندگى جمعى در آن جامعه، موظف به رعايت آن امور مى‏باشد. علاوه بر آن جامعه از سازمان‏ها و مراكز متعددى تشكيل شده است كه مى‏تواند با توجه به خصوصيت و اهداف خاص خود، از مقررات و قوانين عقلايى برخوردار باشد، مثلاً شخصى كه شغل نظامى يا پرستارى را مى‏پذيرد و يا پزشك جراح و پرستارانى كه به اطاق عمل مى‏روند با پذيرش اين شغل كليه قوانين و مقررات مربوط به آن را نيز پذيرفته‏اند. در نتيجه آن نظامى نمى‏تواند بگويد مثلاً اين نوع لباس پوشيدن را نمى‏پذيرم و يا آن پرستار بگويد من از رنگ سفيد يا سبز (اطاق عمل) خوشم نمى‏آيد و مى‏خواهم مثلاً از رنگ قرمز استفاده كنم. براى مراكز علمى و دانشگاهى نيز همانند مراكز خاص ديگر، مقررات و قوانين عقلايى خاصى وضع شده است، تا محيط و فضاى آن كاملاً حال و هواى علمى، آموزشى خود را حفظ كند تا توجه دانشجويان به امور غير علمى و حاشيه‏اى جلب نوشد و يا خداى ناكرده زمينه سوء استفاده افراد غيرمتعمد را فراهم نكند. علاوه بر اين كه دانشگاه آزاد اسلامى يك مركز غيرانتفاعى است و طبق ضوابط مى‏تواند علاوه بر اعمال قوانين و مقررات كلى آموزش عالى كشور، مقررات خاصى نيز با توجه به اهداف، براى پذيرش دانشجو داشته باشد كه دانشجو با قبول تحصيل در آن دانشگاه، مقررات و ضوابط آن را نيز پذيرفته و موظف به رعايت آن است. البته لازم است، اين مراكز قبل از هر چيز متقاضيان را از شرايط و مقررات خاص خود آگاه نمايند.
کد سوال : 4459
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چگونه مي توانيم شخصيت خود را متعادل نماييم؟
پاسخ : بايد به اين نكته توجه شود كه توازن و تعادل در ابعاد مختلف وجودى انسان، موجب رشد همه‏جانبه او به سوى كمالات و خوبى‏ها مى‏شود. آدمى همچون زنجيره‏اى است از حلقه‏ها و شمايلى است متشكل از ابعاد مختلف؛ مانند: 1. بعد فكرى، ذهنى و عقلى. 2. بعد عاطفى. 3. بعد اجتماعى. 4. بعد جسمانى و تربيت بدنى. 5. بعد دينى و مذهبى. و براى اين كه شخصيت انسان متعادل و متوازن رشد كند مى‏بايست بهره هر يك از اين ابعاد ادا شود تا زنجيره‏ى وجود او از هم نگسلد. مسلّماً توجه به يك بُعد و تعطيل ابعاد ديگر مانع رشد و پيشرفت همه جانبه شخصيت آدمى خواهد گرديد، براى مثال جسم ما در طول شبانه روز براى اين كه از نشاط و سرزندگى برخوردار باشند نياز به فعاليت جسمانى و تربيت بدنى، تفريحات سالم و سازنده، تغذيه مناسب و... دارد. ساير ابعاد نيز به همين‏گونه، بايد اشباع و اقناع شوند. در غير اين صورت سير به سوى تكامل و تعالى مهمل خواهد ماند. در عين حال بسته به اهميت هر يك از ابعاد و مقتضاى زمانى و مكانى، گاهى شرايط ايجاب مى‏كند كه آدمى به يك مسئله توجه بيشترى نمايد، ولى اين به معنى فروگذاردن ساير ابعاد نمى‏باشد. مثلاً زمانى كه تحصيل و تدريس مطرح مى‏شود، مى‏بايست ساعت‏هاى بيشترى را به آن اختصاص داد و نيز اهتمام زيادى در آن به خرج داد. درباره برنامه‏هاى معنوى و مذهبى چند نكته را بايد مدّ نظر گرفت: 1. در طول روز بر طبق يك جدول برنامه‏ريزى شده، علاوه بر واجبات، برخى مستحبّات (از قبيل، نوافل، قرائت قرآن، ادعيه و زيارت‏هاى روزانه) را نيز انجام دهيد و در حفظ اين برنامه پافشارى كنيد و در هيچ حال آن را تعطيل ننمائيد. 2. در انجام امور معنوى و عبادى رغبت و اقبال قلب خود را ملاحظه كنيد. مثلاً اگر روح مى‏خواهد نماز بخواند يا به دعا، مناجات يا خواندن اشعار عرفانى و يا مطالعه متون اخلاقى گرايش دارد، اين گرايش و تمايل را مهمّ تلقى نموده و آن را پى‏گيرى نمائيد. زيرا اقبال و نشاط قلبى در انجام هر عمل عبادى مهم‏ترين ركن براى بهره‏ورى مى‏باشد و بدون آن، عمل مزه‏اى ندارد. حفظ اين شرايط ملكوتى و روحانى، نه تنها خللى در ساير برنامه‏ها ايجاد نخواهد كرد، بلكه به تثبيت و ابتهاج روح نيز خواهد انجاميد، روحى كه با خداوند ارتباط دارد، مجهّز و آماده است تا ساير شئون جسمانى را تدبير نمايد و به موفقيت و بهروزى در هر امرى دست يابد. اميرمؤمنان در سخنى نورانى مى‏فرمايند: H}«مَنْ اَصْلحَ سَريرتَه اصلحَ الله علانيتَه، و مَن عَمِلَ لِدينه كفاهُ اللّه‏ُ اَمَر دُنياهُ و مَن احسَنَ فيما بينَهُ و بين اللّه‏ِ كفاهُ الله ما بينَهُ و بين الناس؛{H آن كس كه نهان خود را اصلاح كند خدا آشكار او را نيكو فرمايد، و آن كه به كار دينش پردازد، خدا كار دنياى او را درست سازد، و آن كه ميان خود و خدا را اصلاح نمايد خدا نيز ميان او مردمان را نيكو دارد»V}(شرح زندگانى امام على(ع)، چاپ قرآن و عترت، دانشگاه آزاد اسلامى، قريب به اين مضامين در نهج‏البلاغه، حكمت 89 آمده است).{V براى آگاهى ر.ك: حكمت عبادات، آيت ‏الله جوادى آملى.
کد سوال : 4460
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اگر دو خدا داشتيم و هر يك سرزميني جدا را اداره مي كردند، چه اشكالي داشت؟
پاسخ : آرى اين فرض درباره دو پادشاه فرضى صادق است، لكن در مورد خداوند فرض نادرستى است چرا؟ براى اين كه ما خدايى را مى‏پرستيم كه در وجود و كمالات وجودى مثل علم و قدرت و اراده و حيات و امثال آن نامحدود و مطلق باشد و حيطه وجودى‏اش جايى براى غير و شريك باقى نگذاشته باشد، ما به چنين موجودى واجب‏الوجود مى‏گوييم و خالق هستى. اما در صورت تحقق دو خداوند كه هر كدام سرزمينى را اداره مى‏نمايند مسلماً وجود هر يك از آن‏ها تا مرز حكومت ديگرى بيشتر ادامه نمى‏يابد و وجود هر كدام مانع وجود ديگرى است. از اين رو هر دو محدود مى‏شوند چرا؟ براى اين كه آن ساحتى را كه خداى «الف» داراست خداى «ب» فاقد است و آن حكومتى را كه خداى «ب» دارا است خداى «الف» واجد نيست. و لذا: اولاً، هر كدام مركب مى‏شوند از يك دارايى (حكومتى را كه بر آن حكم مى‏رانند) و از يك نادارى (حكومت رقيب) و هر آن چه كه مركب است محتاج اجزاء خود است. چون اجزاء هميشه مقدم است بر كل مجموعه و شى‏ء مركب و محتاج نمى‏تواند خداى واجب باشد. ثانياً، موجود محدود در وجود نمى‏تواند كامل و مطلق باشد و موجود ناقص خود محتاج موجود كامل‏تر از خويش است، از اين رو نمى‏تواند خدا باشد. خلاصه اين كه خداى بزرگ هم واحد است و هم احد، واحد است به معناى اين كه هيچ شريكى ندارد و حيطه و شدت وجودى‏اش جايى براى غير و شريك نگذاشته است. احد است به معناى اين كه مركب از اجزاء نيست و هيچ گونه تركيبى در ذات اقدس الهى راه ندارد. از جمله تركيب از دارايى و نادارى كه بدترين نحو تركيب است. و لذا خداوند صرف دارايى و وجدان است و هيچ گونه ضعف و نقص و نادارى در ذات اقدسش راه ندارد.