• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 441
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : تفاوت دليل با بينه چيست؟
پاسخ : بينه» در لغت عرب به معناي دلالت واضح و آشکار است، خواه اين دلالت عقلي باشد و خواه محسوس V}(مفردات راغب، ماده «بين»). {V «بينه به اين معنا در آيات فراواني از قرآن کريم به کار رفته است مثل: «و آتينا عيسي ابن مريم البينات» V}(بقره، آيه 87). {V «و لقد انزلنا اليک آيات بينات و ما يکفر بها الا الفاسقون» V} (بقره، آيه 99).{V «و فيه آيات بينات مقام ابراهيم» V}(آل عمران، آيه 97). {V بينه که جمع آن بينات است در آيات قرآن گاه صفت براي آيات واقع شده يعني نشانه هاي روشن و آشکار و گاه به معناي معجزاتي که حقانيت پيامبران(ع) را به ثبوت مي رساند به کار رفته است مثل آيه 25 از سوره مبارکه فاطر: «جاءتهم رسلهم بالبينات و بالزبر وبالکتاب المنير» که بينات در اين آيه شريفه به معناي دلايل روشن و معجزاتي است که دليل بر درستي و صدق مدعي نبوت است و «زبر» جمع زبور به معناي کتاب هايي است که خط آنها با استحکام نوشته شده و در اينجا کنايه از استحکام مطالب آنها است و اشاره به کتاب هايي است که قبل از حضرت موسي(ع) نازل شده و کتاب منير اشاره به کتاب حضرت موسي(ع) و کتاب هاي آسماني ديگري است که بعد از آن حضرت نازل گرديده است. و در تفسير ديگر «زبر» آن قسمت از کتب انبيا است که تنها محتوا پند و اندرز و نصيحت و مناجات بوده (مانند زبور حضرت داود) ولي «کتاب منير» آن دسته از کتاب هاي آسماني است که داراي احکام و قوانين و دستورات مختلف فردي و اجتماعي است مانند تورات و انجيل و قرآن و اين تفسير مناسبتر به نظر مي رسد V}(تفسير نمونه، ج 18، ص 240). {V البته «بينه» در علوم ديگري مثل فقه و اصول نيز کار برد دارد و به معناي خاص خود آمده است. مثلا «بينه» در اصطلاح علم فقه و فقها به معناي دو شاهد عادل است چنانچه در حديث آمده است: «البينه علي المدعي واليمين علي من انکر؛ فرد مدعي بايد براي اثبات ادعايش دو شاهد عادل بياورد و اگر شاهدي نبود و يا مدعي اقامه شهود نکرد بايد خود منکر اين ادعا قسم بر نفي ادعاي مدعي بخورد و در اين صورت حق با او خواهد بود. اما کلمه «دليل» در لغت به معناي چيزي است که با آن با چيزي آشنا مي شويم و از آن شناخت حاصل مي کنيم مثل دلالت لفظ بر معنا که لفظ دليل است و ما را با معنا آشنا مي کند. حال اين راهنمايي روشن و واضح است که در اين صورت «تنبه» نام دارد مانند آيات الهي و اعجاز انبيا و پيام هاي کتب آسماني و قرآن کريم و گاه ممکن است چندان شفاف و واضح نباشد يعني دلالتش رسا و شفاف نباشد V}(مفردات راغب، ماده «دل»). {V در نتيجه بين دليل و بينه به اصطلاح منطقي، عموم و خصوص مطلق است يعني هر بينه اي دليل مي باشد ولي هر دليلي بنيه نيست مگر اين که دليل واضح و روشن باشد.
کد سوال : 442
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : مشکل من اين است با وجود اينکه مطالب درسي را خوب فهميده و درک کرده و توان پاسخ گويي به هر سوال را دارم اما در امتحانات آخر ترم با مشکل مواجه مي شوم مثلا بدون دقت تمام به يک پرسش پاسخ مي دهم و بعد متوجه مي شوم که اشتباه کرده ام مثلا در درس زبان با وجود آن که داراي پايه ايي قوي در فهم و درک و بيان زبان انگليسي مي باشم اما از آوردن نمره خوب محروم هستم نه تنها در اين درس بلکه در تمام درسهايم به طوري که نمره هاي کلاسي ام و فعاليت هاي کلاسي ام بسيار عالي ولي نمره امتحاناتم بسيار بد است يعني اميدوار کننده و دلخواه نيست و اين را هم خاطر نشان کنم که داراي استرس و اضطراب در جلسه امتحان نمي باشم يعني کاملا راحت و بدون دغدغه مي باشم ولي نمي دانم چرا اين قدر در موقع دادن امتحان افتضاح مي کارم . و اين که از دقت صحبت کردم منظورم بر روي بعضي از سوالات ولي در اين اواخر سعي کرده ام دقتم را هم بالا برده و سرعت در دادن برگه اي امتحاني ندهم ولي باز هم مشکل دار؟.
پاسخ : هر چند نمي توان درباره مشکل فوق وعلت اصلي آن و راهکارهاي مقابله با آن اظهار نظر قطعي کرد و براي اين منظور به اطلاعات بيشتر و دقيق تري نيازمند است و اگر در مشاوره حضوري به بررسي مفصل تر آن پرداخته شود، بهتر خواهد بود ولي در عين حال نکات زير را يادآور مي شويم: 1. حتي المقدور از روش آزمون و امتحان هر يک از اساتيد اطلاع دقيق تري پيدا کنيد چون هر يک از اساتيد روش خاص خود را در طرح سؤال و نمره گذاري و بارم بندي و ميزان توجه به جزئيات يا مطالب کلي و... دارند. در آن صورت بهتر مي توانيد خود را براي امتحان آماده نماييد. 2. سعي کنيد آخرين يا از آخرين افرادي باشيد که اوراق امتحاني خود را به مسؤولين برگزاري امتحان تحويل مي دهند، باشيد و هيچ شتابي در ترک جلسه امتحان نداشته باشيد. 3. پس از پاسخ دادن به سؤالات ، حتما بار ديگر پاسخ هاي خود را کنترل کنيد و از صحت و سقم آنها و دقت کافي به پاسخ ها اطمينان حاصل نماييد. 4. هنگام مطالعه مطالب، جزوه و کتاب هاي درسي به نکات جزيي بيشتر توجه کنيد. 5. حتي المقدور قبل از امتحان و پس از يک بار دوره کردن کتاب يا جزوه، با يکي از دوستان دقيق و نکته سنج خود مطالب را براي يکديگر بازگو کنيد تا مطمئن شويد که تمام ريز مطالب را خوانده ايد و ياد گرفته ايد.
کد سوال : 443
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : يکي از دلايل مخالفت طلحه و زبير با امام علي اين بود که خواستار سهم بيشتري از بيت المال و مقام بودند و آن به دليل اينکه در جنگ ها و غزوه هاي بيشتري شرکت داشتند اما امام اين کار را نکرد آيا سهميه هايي که در کنکور و ادارات و پولهايي که بعضي از جانبازان از ادارات مي گيرند و يا سهميه هايي که بعضي از اينها دارند غير از آنهايي که توان کار کردن ندارند و وظيفه حکومت است که به آنها برسد با موازين اسلام و امام علي (ع) سازگار است؟.
پاسخ : مسلما" تشكيل چنين بنيادهايي و قراردادن سهميه براي اين عزيزان يكي از وظايف و افتخارات حكومت اسلامي مي باشد كه جمهوري اسلامي ايران نيز تا حدودي توانسته است اين وظيفه را انجام دهد و مسؤولين نظام از امام گرفته تا مقام معظم رهبري و رياست محترم جمهور و... همه بر انجام اين وظيفه و رسيدگي به مشكلات اين عزيزان تأكيد و به آن مباهات ورزيده اند و دلائل متعددي نيز پشتوانه اين اقدامات مي باشد كه مهمترين آنها عبارتند از: 1- اجراي عدل و قسط كه يكي از مهمترين وظايف حكومت اسلامي در جامعه مي باشد اقتضا مي كند كه به هر فردي از افراد جامعه براساس ميزان خدمات و اقداماتي كه براي جامعه انجام مي دهد, توجه شده و حق متناسب خود را دريافت نمايد. بر اين اساس رزمندگان سلحشوري كه جان بر كف نهاده و با ايثار و فداكاري خود امنيت ملي , تماميت ارضي , منافع ملي كشور را از هجوم بيگانگان به قيمت جان خود يا قسمتي از اعضاي بدن خود يا از دست دادن بهترين سال هاي خود در زندان هاي دشمن , تأمين نموده اند براساس عدل و انصاف حكومت اسلامي بايد متولي امور زندگاني آنها و جبران خسارت هاي وارده باشد. چنانچه حضرت علي (ع ) در فرمان خود به مالك اشتر مي نويسد: »هرگاه كسي از سپاه تو به درجه شهادت رسيد و يا شخصي از دشمنانت در اثر قتل و جرح به گرفتاري شديد مبتلا گرديد در اين صورت همانند وصي دلسوز و مورد اعتماد كارهاي خانواده آنان رااداره كن تا اثر فقدانش در ميان اهل بيت او ظاهر نگردد«, (بحارالانوار, ج 77, ص 251). حضرت اين مسأله را يك حركت حكومتي و عمومي تلقي مي نمايد و اين مسأله علاوه بر جنبه اقتصادي شامل ساير امور عاطفي , تربيتي , آينده كاري مي شود. همچنين در پيمان صلح امام حسن آمده است : »معاويه مؤظف است همواره از خراج مبلغ يك ميليون درهم تسليم امام حسن (ع ) نمايد تا ميان بازماندگان شهداي جنگ جمل و صفين كه در ركاب علي (ع ) كشته شده اند تقسيم شود«. بنا بر مطالبي كه گفته شد هرگونه كوتاهي در رسيدگي به امور اين عزيزان ظلم به حقوق مسلم آنان بوده و منافي عدل و قسط مي باشد چگونه مي توان كساني را كه در راه تأمين امنيت و آسايش ديگران و حفظ كيان اسلامي بهترين شخص خود را كه از همه لحاظ تأمين كننده زندگي آنها بوده از دست داده اند يا معلول و مجروح شده اند يا بهترين سال هاي عمر خود را در زندان هاي دشمن يا در جبهه ها از دست داده اند و گرفتار عقب ماندگي اقتصادي , تحصيلاتي و... شده اند را با افرادي مرفه كه در پشت جبهه ها در سايه امنيت و آرامش ناشي از فداكاري اين عزيزان به زندگي خود پرداخته و از همه مواهب دولت اسلامي برخوردار شده اند را مساوي دانست . آيا اين عين ظلم و بي عدالتي نيست ؟. 2- مسأله ديگري كه حائز اهميت مي باشد تغيير اوضاع و شرايط اجتماعي , فرهنگي , اقتصادي , امنيتي و... مي باشد. براساس قوانين حاكم در آن زمان غنايم حاصل از جنگ ها اعم از سلاح , زيورآلات و... بين رزمندگان توزيع مي شد و كساني كه در جنگ حاضر نبودند بهره اي نيز نداشتند به عنوان نمونه، ابن ابي الحديد از ابوالاسود دئلي روايت مي كند كه پس از پيروزي امام علي (ع ) در جنگ جمل آن حضرت وارد بيت المال بصره شدند و تمام آن را كه بسيار هم زياد بود بين سپاهيان خود كه در جنگ حاضر بودند تقسيم نمودند. مردي كه در جنگ شركت نكرده بود تقاضا كرد كه به او هم سهمي بدهند. امام (ع ) سهم خود را به او بخشيدند«. اما در زمان ما به علت تغيير اوضاع و شرايط زمانه و تغيير شيوه تأمين امنيت مردم , مديريت اقتصادي و... ديگر نمي توان مثلا" سلاح هاي به دست آمده در جنگ مثل هواپيما, توپ , تانك و... را يا منابع عظيمي را كه از دشمن به دست مي آيد يا باز پس گرفته مي شود و... را بين رزمندگان تقسيم نمود و مصلحت حكومت اسلامي نيز اقتضا نمي كند ولي بايد حداقل به ميزان ساير افراد جامعه امكانات پيشرفت و وسايل مورد نياز اين عزيزان را تأمين نمود. 3- يكي از اصول و استراتژي هاي حضرت علي (ع ) در چگونگي اداره جامعه استفاده از اصل تشويق مي باشد مثلا" حضرت در عهدنامه خود به مالك اشتر مي فرمايد: »هميشه سپاهيان را تشويق كن و كارهاي مهمي را كه انجام داده اند بر شمار, زيرا يادآوري كارهاي نيك شجاعان سپاه را به حركت بيشتر وادار مي كند و آنان را كه تنبلي مي كنند به كار تشويق مي شوند...«. در واقع ارائه خدمات به اين عزيزان به نوعي تشويق ساير افراد جامعه براي خدمت و جانفشاني در راه حفظ حكومت و جامعه اسلامي و ايجاد نوعي روحيه و اطمينان كه مردم و حكومت رشادت هاي آنها را ارج نهاده و در مواقع نياز نيز دوباره با اطمينان و فراغت خاطر از آينده خانواده خود و... به ميادين نبرد بشتابند. چنانچه اين اقدامات در ساير كشورهاي غيراسلامي نيز مانند ژاپن , كشورهاي غربي , آمريكا و... انجام مي شود, مقام كشته هاي خود را, رزمندگان و كساني كه در جنگ براي منافع و امنيت ملي خود شركت كرده ارج مي نهند, بودجه هاي كلان اختصاص مي دهند. زندگي آنها و آينده شغلي و... آنها را تضمين نموده و روي تعهد و وفاداري آنها نسبت به كشورشان حساب كرده و در گزينش ها امتياز قائل مي شوند. 4- اما آنچه طلحه و زبير طلب مي کردند باج خواهي و زياده طلبي بود. مثلا اگر امروزه، رزمنده اي بگويد چون من رزمنده بوده ام بدون اين که شايستگي لازم را داشته باشم استاندار شوم يا بدون انتخاب و صلاحيت هاي لازم نماينده مجلس شوم. مسلما بايد جلوي آن ايستاد. طلحه و زبير به دليل رانت هايي که از حکومت هاي پيشين به ويژه عثمان در اختيار داشتند و امکانات و ثروت و موقعيت ويژه اي به دست آورده بودند امام(ع) جلوي چنين زياده خواهي اي ايستاد وگرنه در همان زمان هم به گواهي اسناد تاريخي امام(ع) براي اصحاب پيامبر(ص) و آنهايي که در جنگ هاي اوليه اسلام شرکت کرده بودند امتيازاتي قائل بود و اين اقتضاي عدالت است. اما بايد توجه داشت که سياست هاي غلط خلفاي پيشين، برخي از صحابه را زياده طلب کرده بود به گونه اي که براي خود حق ويژه قائل بودند.
کد سوال : 444
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در جهاد پيامبر در قرآن پيداست که اجباري در کار نبوده است چنان چه بعضي از منافقان از جهاد به بهانه هايي چون گرم بودن هوا سرباز ميزدند اما من خودم در دوران جنگ خود شاهد بودم که چه کساني را با زور به جنگ بردند و بعضي هم شهيد شدند آيا اصلا اين با موازين اسلام سازگاري دارد يا نه؟ آيا شهيدند يا جزء کشته شدگان هستند؟
پاسخ : سؤال شما داراي دو قسمت است يکي اين که آيا شخصي که به اکراه به جبهه رفته شهيد محسوب مي شود يا خير ديگر اين که انجام اين کار يعني بردن افراد به اکراه به جبهه جايز است يا خير؟ در رابطه با قسمت اول چند نکته را متذکر مي شوم: اولا اين که واقعا چه کسي شهيد است و چه کسي شهيد نيست، فقط خداوند متعال مي داند و حدس و گمان ما بر اين که چه کسي شهيد است و چه کسي شهيد نيست بي اساس است. ممکن است چه بسا افرادي را که ما شهيد و در بهشت مي دانيم در پيش خداوند متعال شهيد محسوب نباشند و بالعکس چه بسا افرادي که در نظر ما شهيد نبوده و داخل بهشت نيستند در پيش خداوند شهيد محسوب باشند. چنانچه داستان سعد معاذ در اين زمينه مؤيد اين مدعاست. او که از ياران بسيار خوب پيامبر اکرم(ص) بود و خود پيامبر در تشيع جنازه و کفن و دفن او شرکت کرد و خود حضرت به دستان مبارک او را داخل قبر گذاشت و فرمود هفتاد هزار فرشته او را تشيع کردند که حدس همه مسلمانان و مادر سعد اين بود که الان سعد داخل بهشت است و در کنار قبر گفت «هنيئا لک يا سعد؛ بهشت بر تو گوارا باد» که پيامبر در اينجا فرمود مادر سعد بر خدا حکم چيزي منما. سعد الان مبتلا به فشار قبر است و در بهشت نيست به خاطر اين که در خانه بر اهل خانه سخت گيري مي کرد V} (معادشناسي، ج 3، ص 17، علامه تهراني، نقل از فروع کافي، چاپ حيدري، ج 3، ص 236).{V نتيجه اين داستان اين است که ما هرگز نمي توانيم به صورت قطعي درباره عاقبت افراد قضاوت و حکم صادر کنيم. ثانيا، اين که آنچه در ظاهر معتبر است که ما هم مکلف به اخذ به همين ظواهر هستيم اين است که ملاک در اين که شخص شهيد محسوب شود اين است که حين شهادت کارش را از روي رضايت انجام دهد لذا در صورتي که شخصي در اول حرکت از شهر خود يا در بين راه يا حتي در منطقه راضي نبوده نمي تواند ملاک قضاوت ما باشد ممکن است شخص در مسير حرکت به جبهه و يا در جبهه و در خط مقدم و يا حين عمليات تحول پيدا کرده باشد که نمونه آن را ما خود زياد ديده بوديم که شخص اصلا اهل معنويت و نماز نبود لکن با رفتن به منطقه و ديدن حالات معنوي رزمندگان، خصوصا در شبهاي عمليات متحول مي شد و از بسياري از افراد سبقت مي گرفت و حتي اهل نماز شب و نافله مي شد و طبق دستور معصوم(ع) که «قال علي(ع): ضع امر اخيک علي احسنه حتي يأتيک ما يغلبک منه ولا تظنن بکلمه خرجت من اخيک سوءا و انت تجد لها في الخير محملا؛ فعل برادر مؤمنت را به بهترين وجوه و احتمالاتش حمل کن» V} (اصول کافي، ج 2، باب التهمه و سوء الظن، حديث 3).{V ما مکلفيم که بهترين امثال را در اين زمينه اخذ کنيم. چنانچه فاصله بين شهادت حر و مقابل امام حسين ايستادنش چند ساعت بيشتر طول نکشيد و اين تحول براي هر انسان ممکن است. اما اين که آيا بردن به اکراه به جبهه جايز است يا خير. با بيان اين مطلب روشن مي شود که گرچه انسان در اصل پذيرش دين آزاد است که «لا اکراه في الدين» اما بعد از پذيرش بايد به لوازم آن هم پايبند باشد چون «الاقرار بالشيء اقرار باللوازم» شخص اگر پذيرفت که من مسلمانم بايد بداند که تکاليفي دارد کارهايي را بايد انجام و کارهايي را نبايد انجام دهد و مثلا ديگر حق اين که مغازه شراب فروشي بزند ندارد حال اگر به اين لوازم ملتزم نشد حکومت اسلامي در اينجا در بعضي موارد براي حفظ مصلحت امت حق دارد که از بعضي کارها جلوگيري يا افرادي را ملتزم به کاري بکند علاوه بر اين پذيرفتن تابعيت يک کشور و رأي دادن به قانون اساسي به معناي پذيرفتن قوانين اصلي و فرعي آن کشور است اگر شخص تابعيت ايراني را قبول کرد و قانون اساسي با رأي اکثريت مسجل شد بايد به قوانين کشور مثل قوانين راهنمايي و رانندگي و قانون سربازي رفتن مسلتزم باشد. حال اگر فردي ملتزم به اين قوانين نشد حاکميت حق دارد او را بر انجام اين وظايف از قبيل رعايت قوانين راهنمايي و پرداخت ماليات و رفتن به خدمت سربازي و انجام هر فعلي که حاکميت صلاح بداند مجبور کند که خوشبختانه در نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران قانون اساسي بر مبناي قوانين و دستورات ديني است و انجام اين تکاليف و وظايف هم جنبه ملي دارد و هم جنبه شرعي و ديني.
کد سوال : 445
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : چرا اين کشور اسلامي که ادعاي احقاق حقوق ضعفا را دارد و انقلاب اساسش اين بود که ضعفا جايگاه حقيقي خويش را پيدا کنند باز هم ضعيف و ضعيف تر شدند. چرا اين قدر به مردم ظلم مي شود اين چه ظلم شيريني از رژيم گذشته بود که مردم ما آن را بر ظلمي که از بعضي ارگانهاي جمهوري اسلامي مي نمايد ترجيح ميدهند امروزه ثروتمند ،ثروتمندتر مي شود و ضعيف هم ضعيف تر و قانون هم الحمد الله طرفدار ثروتمند . آنچه را که تحت عنوان نظارت دولت در شرکت هاي خصوصي مي نويسد جنبه عملي ندارد نگوييد اين طور نيست چون من در متن جامعه هستم و به نداي مظلومان گوش مي دهم؟
پاسخ : در اين که در کشور اسلامي ما ضعفا به جايگاه واقعي و شايسته خود نرسيده اند و حقوق مسلم آنها ادا نشده و فاصله طبقاتي بين ثروتمند و فقير وجود دارد جاي شک و ترديدي نيست و ما هم با شما در اين مسأله موافقيم و اصولا چيزي که واضح و روشن و در معرض ديد و تماشا است قابل انکار نمي باشد و برنامه و هدف ما توجيه کارهاي غلط و روش هاي نادرست و مسامحه ها و سستي ها و کاستي ها نمي باشد، چون اين کار با تربيت عالي اسلامي و انساني در تضاد کامل است. شايد هيچ يک از مسؤولان کشور هم مدعي نبود ظلم و تبعيض و نقصان در اين کشور نباشند و سران کشور خود بارها از اين مشکلات و نابساماني ها ناليده اندو شکايت کرده اند. هيچ کس مدعي نيست جامعه کنوني ما همان مدينه فاضله مورد نظر اسلام است، بلکه همه مي گويند سعي ما در کم کردن فاصله با آن جامعه ايده آل است. البته چون کشور و انقلاب ما اسلامي است، ظلمي کوچک و تبعيضي اندک نيز بزرگ و غير قابل چشم پوشي است چرا که با داشتن دين مترقي و سعادت بخش و تعاليم نوراني و پيشواياني به اين عظمت و کمال و فرهنگي بس غني و سرشار، هر نقص کوچکي، بزرگ و ناپسند است ولي انصاف و وجدان حکم مي کند در کنار اين معايب که عوامل متعدد و فراواني دارد، جنبه هاي مثبت مانند استقلال و عزت و اقتدار و خودباوري و سرافرازي در برابر بيگانگان و باز يافتن هويت و شخصيت و استکبار ستيزي و ظهور خلاقيت ها و امور فراوان و اميدوار کننده ديگر را نيز در نظر داشت تا در مقام قضاوت دچار افراط و تفريط نکرديم و از جاده انصاف قدم بيرون ننهيم. علاوه بر برخي خيانت ها و سستي ها و بي مسؤوليتي ها و ناآگاهي ها و غفلت ها و تندروي ها و کندروي ها که در ايجاد اين وضعيت نامطلوب دخالت دارند، ميراث شومي که از گذشته به ما رسيده و وضعيت پيچيده دنياي امروز و فناوري و رشد سرسام آور و انفجار اطلاعات و فشارها و دخالت عوامل خارجي نيز در ايجاد اين وضع دخالت دارند. البته خيانت به بيت المال و اموال دولتي و کلاه برداري ها و ترويج فرهنگ مصرفي از طريق رسانه ها به ويژه صدا و سيما و اسراف و ريخت و پاش هاي فراوان که در نهايت به دوش فقرا و قشر آسيب پذير بار مي شود و ضعف مديريت کارگزاران اقتصادي و نداشتن برنامه اي مدون و هماهنگ با فرهنگ اسلامي ايراني ما و وادادگي در مقابل بيگانگان و تکيه بيش از حد بر کشور غربي و اطمينان غير معقول به آنها و کوتاه آمدن از اصول و ارزش ها و بازي هاي سياسي و باند بازي ها و افراط هاي سياسي هر کدام در به وجود آمدن اين وضعيت نابهنجار نقش مؤثري دارند. اما آنچه مهم است دغدغه جواني همچون شما و آينده سازان است ک در ميان مسؤولين و کارگزاران نيز کم نيستند و فرياد مقام معظم رهبري نيز در هر فرصتي گوياي توجه به آسيب اجتماعي است. لذا تنفر و انزجار مسؤولين تأثيرگذار و جوانان دلسوز بالاخره بر عناصر سست و راحت طلب غلبه خواهد کرد. چنان که طليعه اميد با کنار رفتن برخي حباب ها از روي آب در دل ها زنده شده است. و نکته آخر اين که واقعا اگر شما با ديدگاه آماري، مقايسه اي واقع بينانه به بررسي وضعيت مردم و موضوع ميزان عدالت اجتماعي در دو زمان قبل و بعد از آن بپردازيد به يقين ثابت مي شود که وضعيت در زمان کنوني به مراتب بهتر است و اصولا توسعه عدالت اجتماعي از مهمترين اهداف نظام اسلامي است که از اول تاکنون تعقيب مي کرده و دستاوردهاي بسيار زيادي در تحقق آن داشته است. اما متأسفانه پاره اي از مشکلات و تبعيض ها مانع از تحقق کامل اين اهداف شده که اميد مي رود با برنامه ريزي هاي اساسي که نظام اسلامي در دست دارد، به کلي اين موانع برطرف شود. انشاءالله
کد سوال : 446
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : اين جانب دانشجوي رشته جامعه شناسي حدودا 6 سال پيش يک مشکلي برايم پيش آمد که از اون وقت تا حالا فقط از خدا خواستم ولي هنوز جوابي نگرفتم اين مشکل من حدودا 540 هزار تومان پول خرج حل آن است ولي اين مدت 6 سال نه پولش رسيده است نه حل شده است تصميم به مرگ خودم گرفتم اگر مصلحت است که مشکل من حل نشود آيا مرگ من که حدود 2 ماه مانده مصلحت است آخر چه گناهي کردم که به اين صورت به دنيا آمده ام لطفا جواب قانع کننده بدهيد در صورت امکان با رهبر صحبت شود( مشکلم را نمي توانم بگويم التماس مي کنم يک راه حل قانع کننده جلوي پايم بگذاريدتا از کشتن خويش که آخرين راه حل است جلوگيري شود)؟
پاسخ : نامه شما را با دقت تمام خواندم و هر چه سعي کردم «راه حل قانع کننده اي» به قول خودتان خدمتتان ارائه کنم نتوانستم و اين عدم توانايي من ناشي از ضعف يا نقص من پاسخ دهنده نيست بلکه به هر فرد ديگري هم که اين نامه را بدهيد نخواهد توانست با جواب کاملي شما را قانع کند. دليلش هم روشن است چون اصلا مشکل خود را مطرح نکرده ايد. بله يکي از آثار و عوارض آن مشکل را که همان تصميم به خودکشي است بيان فرموده ايد. در واقع اين مشکلي اصلي شما نيست بلکه نتيجه حل نشدن مشکل اصلي تان که 6 سال است با آن دست و پنجه نرم مي کنيد است. طبيعي است که هر مشکلي هر چند بسيار کوچک باشد ولي اگر زمانش طولاني شود به يک معضل اساسي و مهم تبديل مي شود نمي گويم به يک مشکل حل نشدني بلکه به يک مشکل مهم تبديل شده است ولي قابل حل. زيرا هيچ مشکلي نيست که راه حلي نداشته باشد. بنابراين اگر همين امروز اقدام به حل آن کنيد بهتر از فرد است و ساده تر حل خواهد شد. اصلا چه بسا همين مطرح نکردن و در ميان نگذاشتن آن با فرد يا افراد با تجربه و مشورت نگرفتن از ديگران باعث شده است به اين شکل در آيد و گمان کنيد قابل حل نيست و يا چه بسا اين تصور و توهم غير واقعي شماست و ريشه در توهمات، تخيلات و خيالات شما دارد و حال آن که با کمک گرفتن از فرد صالح و شايسته و کاردان ديگري بتوان در کمترين زمان ممکن به حل آن پرداخت. بنابراين بزرگنمايي مشکل، خود آفت بزرگي است و بايد از آن پرهيز کرد. دوست گرامي اولين گام براي حل مشکل آن است که مشاورتان و يا هر کسي که انتظار حل مشکل را از او داريد از کم و کيف مشکل و اصل مشکل اطلاع کافي داشته باشد وگرنه چگونه راه حل قانع کننده اي برايتان ارائه کندو اين انتظار (بدون بيان مشکل، راه حل مناسب را يافتن) انتظاري غيرمنطقي و غيرمعقول است. اين مثل آن است که به پزشک مراجعه کنيد و بدون بيان درد و بيماري خود و نوع و چگونگي آن انتظار آن را داشته باشيد با يک نسخه، سلامتي را به شما برگرداند. تقريبا مي توان گفت اين امر نشدني و محال است. پس اگر انتظار راه حل قانع کننده از ما داريد در مکاتبه بعدي مشکل خود را توضيح دهيد تا بتوانيم متناسب با آن، راهکارهاي عملي مناسب را خدمتتان ارائه کنيم. اما در عين حال در اين نامه نکاتي را درباره آنچه که شما فکر مي کنيد آخرين راه حل است بيان مي کنيم. اميد است بتوانيم در مکاتبات بعدي به موضوع اصلي بهتر و بيشتر بپردازيم. از ديدگاه اسلام مالك همه چيز از جمله انسان، خداوند است و اوست كه حق تصرف در جهان و انسان را دارد. آن جا كه او رخصت دهد، مجاز و جايى كه او اذن ندهد، غيرمجاز است. از جمله موارد، كشتن انسان است. در اين موضوع هيچ تفاوتى بين انتحار و ديگر كشى نيست، چرا كه اين كار سلب حق حيات از خود و يا ديگرى است. خداى سبحان انسان را از اين امر برحذر داشته، مى‏فرمايد: «من قتل نفسا بغير نفس او فساد فى الارض و فكانما قتل الناس جميعا؛ و آن كس كه انسانى را بدون اين كه قاتل باشد و يا در زمين فساد كند بكشد گويا همه مردم را كشته است»، (مائده، آيه 32). مرگ و حيات يك نفر، اگر چه مساوى با مرگ و حيات اجتماع نيست، اما شباهتى به آن دارد، ازاين‏رو در جايى كه اذن خداوند نيست، انجام دادن آن حرام و گناه است. در نگرش الهى، از آن جا كه خداوند خالق انسان است و تمام هستى او از خدا است، هيچ كسى نه حق كشتن ديگرى را دارد و نه حق كشتن خود را. اين بدان جهت است كه از ديدگاه اسلام و همه مكاتب الهى، حيات موهبتى الهى و حقى خدادادى است. از اين ‏رو هرگاه اين حق وسيله‏اى براى قتل نفوس ديگر يا باعث فساد در جامعه و بر هم زدن نظم شايسته حاكم بر جامعه شود و افرادى در صدد محاربه با نظام الهى برآيند، اين حق به نفع ديگران سلب مى‏شود، (ر.ك: آيات 32 و 33 مائده - 178 و 179 و 217 بقره). به طور كلى مى‏توان گفت: الف) حيات، موهبتى خداوندى است و حق حيات براى همه انسان‏ها تضمين شده است و همه دولت‏ها، جمعيت‏ها و افراد مكلف به حمايت و دفاع از اين حق‏اند و كشتن هيچ‏ كس بدون مجوز شرعى جايز نيست. ب ) استفاده از هر وسيله‏اى براى نابودى چشمه‏سار حيات بشرى، اعم از كلى و جزئى، حرام است. ج ) حفظ ادامه حيات بشرى، تا آنجا كه مشيت الهى تعلق گيرد، واجب است؛ خواه محافظت هر فردى بر حيات خود در مقابل تعدى ديگران و يا تعدى بر خويشتن (مانند خودكشى) باشد و يا محافظت او درباره حيات ديگران. نتيجه آن كه در نگرش الهى «حق حيات» عطاى الهى است كه مسؤولانه به انسان عطا شده است. پس بايد اولاً در حفظ آن مراقب بود؛ چه اين كه «حيات» فقط «حق» افراد نيست بلكه حفظ آن، «تكليف» آنان نيز مى‏باشد. ثانيا: چون مالك اصلى اين حق خداوند متعال است و در مواردى كه اين عطاى الهى، باعث سوء استفاده افرادى واقع شود، از آنان سلب مى‏شود (مانند حكم قصاص، رجم يا اعدام كه خشونت‏هاى قانونى مى‏باشند). هم او كه «حيات» را داده است مى‏گويد: در اين موارد «بايد سلب نمود». با توجه به تحليل مذكور به يك آيه و دو حديث شريف درباره حرمت شديد «خودكشى» اشاره مى‏شود. خداوند مى‏فرمايد: «ولا تقتلوا انفسكم ان الله كان بكم رحيما و من يفعل ذلك عدوانا و ظلما فسوف نصليه نارا و كان ذلك على الله يسيرا؛ و خود را مكشيد زيرا خداوند به شما مهربان است و هر كس چنين كارى را از روى عداوت و ستم انجام بدهد، به زودى او را در آتش مى‏اندازيم و اين كار براى خدا آسان است»، (نساء، آيات 29 و 30). همه مفاسد و زيان‏هايى كه در كشتن ديگران هست در خودكشى نيز وجود دارد از جمله: 1- خودكشى نافرمانى و سرپيچى از دستور خدا است و كسى كه دستور خدا را ناديده انگارد و سرپيچى كند مستحق عذاب مى‏گردد. 2- خودكشى دليل بر عدم ايمان و ياس و نا اميد شدن از خدا مى‏باشد و ياس و نااميدى از خداوند از بزرگ‏ترين گناهان است كه گاهى در رتبه شرك و كفر قرار مي گيرد. 3- كسى كه دست به خودكشى زده همانند كسى كه ديگرى را كشته انسان و انسانيت در نظر او بى‏ارزش شده است. از اين جهت بين خودكشى يا كشتن ديگران فرقى نيست و همان‏گونه كه هر كس ديگرى را كشت مستحق عقوبت و عذاب مى‏گردد انسانى كه خودكشى كرده نيز مستحق عقوبت و عذاب الهى مى‏گردد و اين با عدالت خدا هيچگونه منافاتى ندارد. 4- خودكشى گناهى كبيره است؛ اما اين كه عقوبت آن دقيقا چيست و آيا موجب عذاب ابدى است يا نه اطلاعى نداريم و چه بسا نسبت به افراد و شرايط آنها نيز مجازات‏هاى متفاوتى داشته باشد، اما به هر حال خودكشى عملى نادرست است كه نه دين بر آن صحه مى‏گذارد و نه عقل و خرد انسانى. 5- در نظام‏هاى حقوقى جهان نيز اساسا خودكشى نوعى بزهكارى و جرم تلقى مى‏شود، ازاين‏رو شخصى كه به خودكشى كننده در جهت انتحار كمك كند، شريك جرم شناخته شده و مجازات مى‏شود و اين فرع بر جرم بودن خودكشى است. براى آگاهى در اين زمينه ر.ك: 1ـ مسائلى از ديدگاه اسلام، ناصر مكارم شيرازى 2ـ خود كشى: پيدايش، عمل، درمان، پيير مورون، ترجمه مازيار سهند 3ـ بحران خودكشى، على اسلامى نسب اما سؤالى كه براى ما پيش آمده اين است كه دليل چنين تصور و فكرى كه به ذهنتان خطور كرده، چيست؟ بنابراين اگر مى‏خواهيد به عنوان يك فرد منطقى و داراى اراده محكم و مرد ميدان عمل با ما به گفتگو بنشينيد چه بهتر است دلايل چنين فكرى را براى ما بنويسيد و ما را در جريان مشكلات و ناملايماتى كه شما را به چنين فكر و تصميمى سوق داده است قرار دهيد. شايد بتوانيم با يك هم‏انديشى و هم‏فكرى متقابل به حل آن بپردازيم و بدون اين كه دچار چنين افكارى و يا اعمالى شويد به يك راه حل قابل قبول از نظر شما دسترسى پيدا كنيم و همديگر را قانع كنيم (شما ما را قانع كنيد و يا ما شما را) بنابراين در اولين فرصت بلكه همين الان، قلم و كاغذ را آماده نماييد و هر چه در ذهن خود داريد براى ما بنويسيد. ما به شما اطمينان مى‏دهيم: اولاً، محرم اسرارتان و ثانيا، گوش شنوايى برايتان باشيم. پس بى‏صبرانه منتظر نامه پرمهر و محبت و دل پر رنج شما هستيم. ولى به عنوان يك دوست دلسوز و علاقه‏مند به شما تا زمانى كه جواب نامه دومتان به دستتان نرسيده به نكات و توصيه‏هاى مشفقانه ما توجه كرده و سعى كنيد آنها را رعايت فرماييد: 1- هرگز در طول شبانه‏روز بيكار و تنها نباشيد. و اگر ناگزيريد ساعاتي را به تنهايي سر کنيد از مطالعه کتاب هاي مفيد به خصوص مذهبي مانند تفسير نمونه، آثار آقاي قرائتي غفلت نکنيد. 2- براى تمام اوقات شبانه‏روز برنامه منظم ريخته و هيچ‏زمانى بيكار نباشيد و اوقات فراغت خود را با كارهاى مختلف ورزشى، علمى، هنرى، كمك به ديگران و ديد و بازديدها و... پر كنيد. همچنين در انجام وظايف ديني جدي باشيد به خصوص از نماز اول وقت و جماعت بيشتر بهره جوييد. 3- در فعاليت‏هاى دسته‏جمعى اردوها، تجمع‏هاى دوستانه، ورزش دسته‏جمعى و... شركت فعال داشته باشيد. و نيز با افراد نماز خوان و متعهد و موفق بيشتر تماس داشته باشيد. 5- توانايى‏ها، موفقيت‏ها، نعمت‏هاى خدادادى را روى كاغذى يادداشت نموده و هر روز و هنگام هجوم افكار منفى، آن را بخوانيد. 6- در اولين فرصت پاسخ نامه ما را بدهيد. مطلب آخر آن که همان طوري که توضيح داده شد اقدام به خودکشي اگر چه از گناهان کبيره است و فرد مرتکب شونده اهل دوزخ مي شود اما بالاخره انواع خيرات از جمله صدقات که به نيت او داده مي شود در تخفيف مجازاتش بي تأثير نخواهد بود و اميد نجات از عذاب ابدي براي او وجود دارد همانطوري که ممکن است شرايط شفاعت اولياي خداي متعال نصيبش کرد. به هر حال، انسان در زندگي هيچ گاه نبايد از رحمت الهي نا اميد شود و تنها راه خروج از بن بست و مشکلات زندگي، اميد و توکل بر خدا، دعا و توسل و توبه است که همه ناممکن ها را ممکن مي کند و راه رهايي را به روي انسان مي گشايد. بهترين شاهد هم زندگي آرامش بخش بندگان مؤمن است که به تجربه و واقع رسيده است که ايمان به مبدأ و معاد، سرمايه اصلي سعادت دو گيتي به شمار مي رود که ارگ درست و منطقي براي آدمي پيدا شود راه پوچ گرايي و بيهوده انگاري که پايه تصور شيطاني يأس و نااميدي به شمار رفته و احيانا افتادن در دام خودکشي را به همراه دارد، براي هميشه از بين مي رود و شکوفه هاي شفابخش و اطمينان آفرين در زندگي پديدار مي شود.
کد سوال : 447
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : فيلم‏هاي پر طرفدار نظير ماتريكس ،اين طور كه بنده برداشت كردم فيلم فوق بر اساس حديثي از حضرت عيسي كه فرموده اند «هيچ كس به ملكوت آسمان‏ها راه پيدا نمي كند مگر اينكه دوباره متولد شود» بوده و فكر مي كنم بتوان سفارش ساخت فيلم‏هايي را بر اساس كتب و داستان هاي اسلامي (نظير سياحت غرب ،بهشت وجهنم و... )را به تهيه كنندگان خارجي داد و از آنجا كه محدوديت هاي اسلامي براي آنها وجود ندارد فكر مي كنم كه روش خوبي براي تبليغ اسلام باشد؟
پاسخ : در مورد سؤال فوق به چند مسأله بايد توجه کرد: 1. طبق نظريه مؤلف در مباحث سينمايي، فکر و انديشه فيلمساز مسلما در لابلاي سکانس هاي فيلمش درز خواهد کرد. پس در ابتدا بايد به فکر ساختن کارگردان هاي مسلمان بود که هم از لحاظ هنر سينما غني و هم از لحاظ عقيدتي و ديني سرشار باشند. طبق اين نظر نمي توان فيلمي ديني و شيعي را به فردي غير ديني و غير شيعي واگذار کرد. 2. براي دريافت مضمون و محتواي يک فيلم بايد نظر سنجي کلي کرده، برداشت جمعي از افراد را در مورد آن فيلم جويا شد. در خصوص فيلم ماتريکس نيز به نوعي اين برداشت شخصي است. چه بسيار افرادي که با تماشاي آن فيلم سرگرم جلوه هاي ويژه آن شده و چنين درکي از فيلم نداشته باشند. 3. براي تبليغ فرهنگ اسلامي با بسياري از موضوعات ساده تر نيز مي توان شروع کرد. در اين زمينه مي توان به تجربيات ديني در عرصه سينماي ايران مراجعه کرد. من جمله فيلم هاي رنگ خدا و بچه هاي آسمان و... (کارگردان: مجيد مجيدي) در اينگونه فيلم ها اثري از جلوه هاي ويژه يا تصاوير خارق العاده نيست. 4. تا به حال سه ورژن از فيلم ماتريکس ساخته شده. بهتر بود مشخص مي کرديد منظورتان کدام ورژن از فيلم است که چنان بار معنايي دارد. 5 0اين برداشتي که عنوان نموديد مطرود است زيرا که فيلم در بيان منجي عالم از نگاه يهودي صهيونيستي تدوين شده است لذا برداشتي که بيان مي داريد مخدوش است
کد سوال : 448
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : من به عنوان يك فرد شيعه هيچ شناختي روي ائمه اطهار خصوصا حضرت علي ندارم و هميشه دغدغه ذهني اينجانب بوده كه چه كتابي مطالعه كنم يا چكار كنم كه شناخت بيشتري روي ائمه اطهار داشته باشم كه حضرت علي را با معرفت كامل بشناسم لطفا در اين زمينه مرا راهنمايي كنيد؟
پاسخ : تلاش براى شناختن و يافتن امام معصوم واجب و لازم است؛ چنان كه رسول اكرم(ص) فرمودند: «من مات و هو لايعرف امامه، مات ميته جاهليه» V}( ميزان‏الحكمه، ج 1، ص 171، ح 840.){V ويژگى‏هاى اين شناخت آن است كه: اولاً، از منابع معتبر و موثق و مستند اخذ شود. ثانياً، گستره‏اش شامل آموزه‏هاى اعتقادى، اخلاقى و عبادى گردد. ثالثاً، از آن‏جا كه امام الگوى عملى براى انسان‏ها است، به ابعاد فكرى، عملى و روحى امام نيز ناظر باشد. اما اين شناخت از سه راه - كه مكمل يكديگر مى‏باشند - حاصل مى‏شود: يكم. مطالعه تاريخ زندگانى آنان؛ مطالعه سرگذشت و سيره آنان؛ خصوصاً در باب فضايل، مناقب و خصوصيات آنان - از قبيل: شجاعت، مردانگى، ايثار، تواضع، صبر، فرزانگى و... - انسان را متوجه مقام والاى آن بزرگواران مى‏كند و جذبه و كشش خاصى نسبت به آن فرزانگان در روح انسان، حاكم مى‏شود. دوم. مطالعه و تفكّر در سخنان ايشان؛ اسلام تفكر را موجب بصيرت( الحياه، ج 1، ص 8، ح‏3.) دعوت كننده به عمل نيك ( همان، ح 9.)، پديد آورنده نور( همان، ص 49، ح 18.)، نشانه حيات و زنده بودن قلب بصير مى‏داند V}( همان، ص 48، ح 5.){V مطالعه و تفكّر در آثار فكرى امامان، هر چند كار مشكلى به نظر مى‏رسد؛ ولى بسيار سودمند است. اين امر علاوه بر آن كه باعث شناخت شخصيت آن بزرگواران و ايجاد محبت آنان در دل مى‏شود؛ سرمايه بزرگى براى روح بشر به شمار مى‏رود. همان طور كه فراگيرى فصول يك كتاب، بايد با تحقيق و دقت كامل و رجوع به استاد و... قرين باشد؛ مطالعه و انديشه و تفكر در آثار ائمه(ع) نيز، بايد با استفاده از استادان فن و مراجعه به كتاب‏هايى كه در شرح سخنان آنان به رشته تحرير درآمده، همراه باشد.
کد سوال : 449
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : شيعه كيست؟ در مورد شيعه شناسي هم كتاب هايي به من معرفي كنيد.
پاسخ : مسلمانان، پس از پيامبر اسلام به دو گروه بزرگ تقسيم شدند: شيعه و سنى. و اين دو گروه، هر كدام به گروه‏هاى متعددى تقسيم شدند. شيعه در زمان حضرت على، امام حسن و امام حسين(ع) هيچگونه انشعابى نداشت. پس از شهادت حضرت امام حسين(ع) اكثريت شيعه به امامت فرزند ايشان حضرت امام زين‏العابدين(ع) قائل شدند و اقليتى به امامت محمد بن حنفيه معتقد گشتند. اين اقليت به نام «شيعه‏ى كيسانيه» معروف شدند. پس از شهادت امام زين‏العابدين، اكثريت شيعه به امامت فرزند آن حضرت امام محمدباقر(ع) قائل شدند و اقليتى زيد را امام دانستند. اين اقليت را «شيعه‏ى زيديه» مى‏گويند. پس از رحلت حضرت امام باقر(ع)، شيعيان او به فرزندش امام صادق(ع) ايمان آوردند. پس از رحلت حضرت امام صادق(ع) اكثريت شيعه به فرزند او امام موسى الكاظم(ع) روى آوردند و اقليتى پسر ديگر امام صادق(ع) اسماعيل را به امامت انتخاب كردند. اين اقليت به نام «شيعه‏ى اسماعيليه» معروف شدند. پس از شهادت امام موسى الكاظم(ع) اكثريت شيعه به امامت فرزندش حضرت امام رضا(ع) قائل شدند و برخى در خود امام موسى الكاظم توقف كردند. اين اقليت به نام «واقفيه» معروف هستند. پس از امام رضا(ع) تا حضرت مهدى(ع) انشعاب قابل توجهي به وجود نيامد و شيعيان پس از امام رضا به امام جواد و پس از او به امام هادى(ع)، امام حسن عسكرى(ع) و امام زمان(عج) ايمان آورند. اين اقليتها، در اندك زمانى منقرض شدند جز دو فرقه‏ى زيديه و اسماعيليه كه تاكنون پايدار مانده‏اند،V} (شيعه در اسلام، ص 32).{V T} شيعه‏ى دوازده امامى دو گونه است:{T الف. شيعه‏ى دوازده امامى پايبند به احكام شريعت و معتدل در اعتقاد. ب. شيعه‏ى دوازده امامى غالى. گروه دوم، اقليت ناچيز را تشكيل مى‏دهند. جمع كلمه غالى «غلات» است. غلات به معناى غلو كنندگان مى‏باشد. كلمه‏ى غلو به معناى تجاوز از حد است، V}(صحاح اللغه).{V اين اقليت، درباره امامان معصوم اعتقادات خاصّى دارند. به عنوان مثال برخى از آنان معتقدند كه خداوند، كار جهان را به حضرت على(ع) سپرده است، برخى از آنان مى‏گويند: امام صادق(ع) غايب شده و وفات نكرده است و برخى مى‏گويند: ابن ملجم، على(ع) را نكشت بلكه على(ع) به آسمان عروج كرده و كسى كه كشته شده، او نبوده است و حتى برخى از اينها مى‏گويند كه جبرئيل وحى را بايد به على(ع) مى‏رسانيد و خيانت كرد كه وحى را بر حضرت محمد(ص) آورد، V}(تاريخ اديان و مذاهب جهان، ج 3، ص 1364، عبدالله مبلّغى آبادانى){V. اين نوع اعتقادات، تجاوز از حد و غلو ناميده مى‏شوند. على اللهى‏ها، جزو غلات شيعه‏ى دوازده امامى هستند، V}(شيعه در اسلام، ص 40، س 5).{V براى مطالعه عقايد علي اللهى‏ها به لغتنامه‏ى دهخدا، كلمه‏ى «علي اللهى» مراجعه كنيد و مى‏توانيد به تاريخ اديان و مذاهب جهان نوشته‏ى عبدالله مبلغى آبادانى مراجعه كنيد. درباره كافر بودن و كافر نبودن علي اللهي‏ها بايد گفت: غلات به معناى غلو كنندگان در اعتقاد و متجاوزان از حد اعتدال، چند طايفه‏اند: طايفه‏اى مى‏گويند: حضرت على(ع) اله و خداى مجسم است. اگر چنين گفته باشند هم نجس و هم كافر هستند. طايفه‏اى از غلات مى‏گويند: جهان را خداوند آفريده ولى كار تشريع و تكوين به دست حضرت على(ع) سپرده شده است. اين اعتقاد را تفويض و معتقدان به آنرا مفوضه گويند. اگر كسى آگاهانه و عمدا چنين بگويد، ترديدى در كفر او نيست ولى اگر شبهه‏اى براى او حاصل شده و در اثر مطالعه برخى از روايات و دعاها به چنين اعتقادى رسيده، در اين صورت، نمى‏توان به كفر او حكم كرد. به طور کلي غلوي که به توحيد در خالقيت و توحيد در ربوبيت تکويني و تشريعي و توحيد در الوهيت و عبوديت ضرر نزند، هر چند مردود است اما موجب کفر نمي رسد، V}(التنقيح فى شرح العروة الوثقى، ج 2، ص 73، ميرزا على تبريزى غروى، چاپ نجف).{V با توجه به مطالب فوق از جهت معناي لغوي , واژه شيعه به معناي پيروي كردن و دنباله رو بودن است و از نظر كلامي و اعتقادي , شيعه به كسي گفته مي شود كه اولين خليفه و جانشين پيامبر(ص ) را علي (ع ) بداند. و در اصطلاح اخلاقي شيعه علي (ع ) بودن به معني پيرو آن حضرت بودن , يعني اين كه انسان شيوه زندگي و رفتار و اخلاق خود را بر اساس زندگي علي (ع ) تنظيم نمايد؛ يعني آن حضرت و اولاد طاهرينش را عملا" راهنما و الگوي زندگي خويش قرار دهد و بكوشد تا كيفيات نفساني , اخلاقي و همچنين ظواهر زندگي خود را به كيفيات و كمالات آن حضرات(ع ) نزديك نمايد؛ يعني اين كه انسان در زندگي فردي و اجتماعي اش و همچنين در زندگي طبيعي و معنوي, پايش را جاي پاي آن اولياي معصوم(ع ) بگذارد و شيعه و دنباله رو ايشان باشد؛ منتهي نكته قابل توجه اين است كه اين تشيع , دنباله روي و همانند سازي , بدون محبت , عشق , دلبستگي و ارادت قلبي به ايشان هرگز ميسر نمي باشد و از لوازم بسيار ضروري و اساسي شيعه بودن همانا محبت و علاقه قلبي به ايشان است. آنچه از مجموعه روايات درباره صفات شيعه مى‏توان فهرست نمود به شرح زير است: 1- محافظت بر وقت نمازها. 2- حفظ اسرار. 3- بذل اموال و مواسات با برادران دينى. 4- عبادت و شب زنده‏دارى و روزه فراوان. 5- گريه و زارى بسيار در برابر خداوند. 6- دورى از شهوات و پرخوري. 7- اطاعت و پيروى كامل از ائمه (ع) و اوامر آنها. براى توضيح بيشتر به بحارالانوار جلد 68 صفحه 149 و ترجمه كتاب «صفات الشيعه» شيخ صدوق مراجعه نماييد.
کد سوال : 450
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : در مورد آقاي حكيم توضيح دهيد.
پاسخ : T}الف- تولد و تحصيلات: {T آيت الله سيد محمد باقر حكيم، فرزند آيت الله العظمي سيد محسن حكيم از مراجع عظام تقليد در 25 جمادي الاول سال 1358 هجري قمري (1939 ميلادي) در نجف اشرف ديده به جهان گشود و در حوزه ديرين و پرآوازه آن شهر آموزه هاي علمي و ديني را فرا گرفت. به ويژه ازمحضر آيت الله شهيد سيد محمد باقر صدر استفاده وافر برد و از ياران خاص آن متفكر شهيد شد. T}ب - فعاليت هاي سياسي: {T وي فعاليت هاي سياسي خود را از سال 1957 ميلادي آغاز كرد و در راه مبارزه با رژيم سفاك بعثي تلاش هاي فراواني نمود و از پرچمداران جهاد با آن دستگاه خودكامه بود. در سال 1970 ميلادي دوبار توسط رژيم بعثي عراق بازداشت شد و در آخرين بار قبل از آن كه پليس مخفي عراق متوجه شود توانست از عراق خارج و به سوريه عزيمت نمايد و پس از آن وارد ايران شود. در سال 1361 هجري شمسي (1982 ميلادي) مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق در ايران شكل گرفت و آيت الله سيد محمد باقر حكيم يكي از عمده ترين بنيانگذاران آن محسوب مي شد، كه ابتدا به عنوان سخنگو و از سال 1366 ه.ش رياست اين مجلس را بر عهده داشت واز اين طريق به فعاليت هاي سياسي خويش در جهت دفاع از حقوق مردم عراق و مبارزه با رژيم بعثي ادامه مي داد. در سال 1363 ه.ش مزدوران بعثي عراق در يك حمله 70 نفر از خانواده ايشان را كه در بين آنان كودكان و افراد مسني چون آيت الله سيد يوسف حكيم، آيت الله سيد محمد حسين حكيم، آيت الله محمد علي حكيم قرار داشتند، دستگير و به زندان انداختند و سرانجام از خاندان وي (آل حكيم) 90 نفر به دست رژيم حاكم عراق به شهادت رسيدند. آيت الله حكيم در مدت 22 سال تبعيد از هفت حادثه سوء قصد كه توسط رژيم بعثي ترتيب داده شده بود جان سالم به در برد. با توجه به اين كه ايشان جهاد مسلحانه را از مهمترين راه هاي مبارزه با رژيم بعث عراق مي دانست، اقدام به تشكيل سپاه بدر، شاخه نظامي مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق نمود كه خود مستقيما رياست آن را بر عهده داشت. T} ج - فعاليت هاي علمي:{T از شاگردان آيت الله محمد باقر حكيم مي توان به شهيد آيت الله سيد عبدالصاحب حكيم، حجت الاسلام محمد باقر مهري، شهيد سيد عباس موسوي اشاره كرد. از ايشان 32 اثر در حوزه علوم اسلامي و سياسي به چاپ رسيده كه مي توان به «علوم قرآن، تأثير اهل بيت در ساختار امت اسلامي، حقوق انسان از نظر اسلام، حكومت اسلامي بين تئوري و واقعيت» اشاره نمود. T}د - شهادت: {T آيت الله حكيم در بهار سال جاري 1382 پس از فروپاشي رژيم بعثي عراق تحت استقبال گسترده مردم به نجف اشرف بازگشت. تا مبارزه خود را در جهت دفاع از حقوق مردم عراق و آزادسازي عراق تحت اشغال ادامه دهد و سرانجام در يك اقدام ناجوانمردانه تروريستي پس از اقامه نماز جمعه نجف اشرف به درجه رفيع شهادت نائل گشت.