کد سوال : 4381
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : ماديين چه كساني هستند؟
پاسخ : در ميان انسانها انواعى از جهانبينى وجود داشته و دارد؛ يعنى نگرش كلى و طرز تفكرى كه انسانها يا هر مكتبى درباره جهان هستى عرضه مىدارد و زيرساز فكرى آنها محسوب مىشود، متفاوت است. مجموعه اين جهانبينىها، براساس پذيرفتن ماوراء طبيعت و يا انكار آن به دو بخش تقسيم مىشود:
1- جهانبينى الهى: كه مبتنى بر پذيرش ماوراء طبيعت است.
2- جهانبينى مادى: كه مبتنى بر انكار آن است. به پيروان جهانبينى مادى، در گذشته «طبيعى» و «دهرى» و گاه «زنديق» و «ملحد» گفته مىشد و در زمان ما «مادى» و «ماترياليست» گفته مىشود.
بنابراين ماديين كسانى هستند كه بينش و ارزيابى و تحليل و تفسير آنان درباره عالم هستى، بر انكار ماوراء طبيعت مبتنى است.
کد سوال : 4382
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : اصطلاح ديالتيک و بورژوازي را تعريف کرده و انگلس و لنين چه شخصيتهايي بودند؟
پاسخ : الف) اصطلاح ديالكتيك (Dialectic) به معناى:
1. وجود دو عامل متضاد در يك پديده.
2. كاربرد بحث منطقى هنگام بررسى حقيقت يك عقيده يا تئورى.
3. شيوه بررسى در منطق و فلسفه كه همهى اشياء و پديدهها را در حركت و تغيير و دگرگونى مداوم مىداند و پيشرفت را در مبارزه اضداد و تبدل از دگرگونى كمى به كيفى مشاهده مىنمايد.
4. شاخهاى از منطق فلسفى كه حالات بنيادى استدلال دقيق را آن چنان كه پياپى در آثار سقراط، افلاطون، ارسطو، رواقيان، كانت، هگل، ماركس و انگلس آمده است، منعكس مىسازد(V}فرهنگ علوم سياسى، مركز مطلاعات و مدارك علمى ايران، بهار 1374، ص 60{V).
هگل دانشمند شهير آلمانى منطق مخصوص و روش خاصى را براى راه بردن عقل در كشف حقايق انتخاب نمود و نام آن را ديالكتيك گذاشت كه (تناقض) را وارد مفهوم دياكلتيك كرد. از نظر هگل تناقض شرط اساسى فكر و موجودات است و جريانى است كه تمام هستى را دربرمىگيرد، هم جريان فكر و هم جريان طبيعت و تناقض شرط اساسى اين جريان است.
برحسب دياكلتيك هگل كه متضمن مفهوم (جمع ضدين و نقيضين) است دو نكته را بايد وارد فكر و انديشه خود كنيم تا طرز فكر ما، ديالكتيكى گردد: اول اين كه بدانيم هر چيزى هم هست و هم نيست. ديگر اين كه بدانيم همين تناقض درونى و واقعى اشياء پايه حركت و تكامل آن هاست. هگل معتقد است هر چه ذهن است واقعيت است و هر چه واقعيت است ذهن است، يعنى به نوعى تطابق ميان ذهن و واقعيت معتقد است. آن چه هگل آن را ديالكتيك مىنامد جز حركت اشياء در ذهن و در واقعيت بر طبق مثلث (تز، آنتىتز، سنتز) نيست(V}تفكر فلسفى غرب از استاد مطهرى، على دژكام، ص 265{V).
از اين تفسير ديالكتيك برداشتهاى مختلفى شده است. به عنوان نمونه ماترياليسم ديالكتيك(Dialictical Materialism)، نظريهى مبتنى بر درك پديدههاى طبيعت و جامعه از روى اصول ارتباط، تحول، جهش و تضاد كه جهانبينى و اسلوب و مبناى تئوريك احزاب كمونيستى است. اين نظريه با اعتقاد به تقدم ماده بر شعور، شعور را بازتاب جهان مادى در مغز انسان مىداند، و اين كه علت اصلى تكامل اشياء و پديدهها در خود آنها قرار دارد و هر شيئى يا پديده در اثر مبارزهاى كه بين جنبههاى متضاد آن وجود دارد از ساده به بغرنج، از يك مرحله نازل به مرحلهاى عالىتر تكامل مىيابد، قانون تضاد يا قانون وحدت ضدين، هسته ديالكتيك ماترياليستى است. ماركس به كمك اين تئورى مىخواست ثابت كند كه سوسياليسم در دنياى جديد حتمىالوقوع است. به نظر او، تاريخ تمام جوامع بشرى، تاكنون تاريخ مبارزه آشتىناپذير دو طبقه استثمارگر و استثمارشونده بوده است. تقابل يا تضاد بين فئودالها(تز) و رعيتها(آنتىتز) جامعه بورژوايى (سنتز) را پديد آورد و تضاد بين بورژوايى(تز) و پرولتاريا(آنتىتز) سرانجام سنتز جديدى را كه سوسياليسم است، به وجود مىآورد(V}جهت اطلاع بيشتر ر.ك: نظريههاى نظام سياسى، ويليام تى. بلوم، ترجمه احمد تدين{V).
در هر صورت تمامى كوشش منطق ديالكتيك بر اين اساس كه عالم طبيعت را كه عالم حركت است، طورى تفسير بكند كه نيازى به ماوراى طبيعت نباشد. اين فلسفه غلط است و محال است كه با منطق قرآن جور دربيايد(V}شناخت در قرآن، شهيد مطهرى، ص 177، به نقل از تفكر فلسفى غرب از منظر استاد مطهرى، ص 265{V).
ب) انگلس(Engels)؛ فريد ريك انگلز، فيلسوف، عالم اقتصاد و سياستمدار آلمانى (1820ـ1895)، دوست كارل ماركس، بود كه با وى «خانوادهى مقدس» و «مانيفست حزب كمونيسم» را تنظيم كرد. وى پس از مرگ ماركس موجب انتشار كتاب «سرمايه» او شد(V}فرهنگ فارسى، دكتر معنى، ج 5، ص 190 / تاريخ عقايد و مكتبهاى سياسى، گائتا نوموسكا و دكتر گاستون بوتو، ترجمه دكتر حسين شهيدزاده، ص 323{V).
ج) لنين (Lenin) ولاديمير ايليچ لنين بنيانگذار حكومت شوروى كه با رهبرى و كارگردانى انقلاب بلشويكى سال 1917 روسيه حكومت كمونيستى شوروى را بنا نهاد(V}جهت اطلاع بيشتر ر.ك: فرهنگ علوم سياسى، محمود طلوعى، ص 754{V).
د) بورژوازى(Bourgeoisie): اين واژه در مورد طبقه سرمايهدار به كار مىرود كه مالك وسايل اساسى توليد است و از استثمار كار ديگران زندگى مىكند. سابقاً بورژوا - مشتق از كلمه بورگ به معنى شهر - به شهرنشين مرفه مىگفتند. بورژوازى بر حسب اين كه سرمايه خود را در كدام رشته به كار اندازد، به بورژوازى صنعتى، تجارى، مالى و روستايى تقسيم مىشود. از نظر قدرت مالى و نفوذ اقتصادى و سياسى، بورژوازى به بزرگ و متوسط و كوچك تقسيم مىشود. يك تقسيمبندى ديگر بورژوازى مربوط به نقش قشرهاى مختلف اين طبقه در جوامع مستعمره و وابسته است؛ بورژوازى ملى كه بر توليد داخلى متّكى است و از اينرو منافعش با انحصارات بيگانه اغلب در تضاد است و بورژوازى كُمپرادور(دلال) يعنى قشر عالى و ثروتمند. اين قبيل جوامع كه روابط محكمى با انحصارات بيگانه دارد. اين واژه همچنين براى اشاره به شيوه زندگى كسانى به كار مىرود كه آرايش و لباس خاصى دارند و به زندگى پرزرق و برق عادت كردهاند(V}فرهنگ علوم سياسى، مركز اطلاعات و مدارك علمى ايران، بهار 1347، ص 35{V).
کد سوال : 4383
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : اصطلاح پرولتاريا را توضيح دهيد؟
پاسخ : پرولتاريا (Proletariat): اين اصطلاح در روم باستان به بىچيزان اطلاق مىشد. سيسموندى نويسندهى سوسياليست فرانسوى در سال 1837 آن را براى اشاره به انسانهايى به كار بُرد كه از كَدّ يمين و عرق جبين نان مىخورند و نه هيچ سهمى در ثروت و نه هيچ تضمينى براى زندگى دارند و نه هيچ گذشته و نه هيچ آيندهاى از آن آنهاست.
از نظر ماركس و انگلس و ماركسيستها پرولتاريا عبارت است از: طبقه كارگر صنعتى مزدبگير جامعه سرمايهدارى، يعنى كسانى كه فاقد وسايل توليد هستند و ناچارند نيروى كار خود را براى تأمين زندگى به صاحبان وسايل توليد (يعنى سرمايهداران) بفروشند. در چنين جامعهاى كارگر اصولاً آزاد است. او مىتواند بنا به ارادهى خودش كارفرما را ترك كند و كار ديگرى جستجو نمايد، اما نمىتواند از سرمايهداران دورى جويد، زيرا همهى مؤسسات اقتصادى در تملك سرمايهداران است. سرمايهدار نيز كارگر را مجبور نمىكند تا برايش كار كند، بلكه خود زندگى او را مجبور مىسازد كه بين مردن از گرسنگى و فروش نيروى كارش به سرمايهدار، يكى را انتخاب نمايد.
ماركس و انگلس، پرولتاريا را وارث تمدن صنعتى و جانشين سرمايهدار و اميد آينده جامعه مىدانستند. اما امروزه وضعيت و مفهوم پرولتاريا دگرگون شده است؛ هربرت ماركوزه عقيده دارد وصفى و مفهوم پرولتاريا كه مستنبط از وضع كارگران صنعتى انگلستان بود با گذشته فرق بسيارى كرده و عواملى مثل قدرت احزاب و سازمانهاى كارگرى و افزايش سطح دستمزدها، پرولتاريا را به طبقه كارگر نوينى متجانس با سرمايهدارى تكامل يافته تبديل كرده است(V}فرهنگ علوم سياسى، مركز اطلاعات و مدارك علمى ايران، بهار 1374، ص 273 / ايدئولوژىهاى مدرن سياسى، اندرو ونينت، ترجمه مرتضى ثاقبفر، ص 108{V).
کد سوال : 4384
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : تکليف ما در جلوگيري از مراسم عروسي ها که به ابتذال کشيده مي شود چيست؟
پاسخ : آن گونه كه شما بيان داشتيد عمل اهالى روستا مصداق منكر است، امّا بايد ديد در اين جا وظيفه شما به عنوان يك فرد مسلمان چيست؟ قبل از آن بايد چند مسأله را مدّ نظر قرار داد:
1. از قرار معلوم عمل مذكور براى اهالى به شكل يك عادت و سنت درآمده است و اين باعث مشكل و پيچيدهتر شدن نهى از منكر مىشود.
2. ممكن است در ميان اهالى كسانى باشند كه به زشتى و حرمت عمل خويش آگاه نباشند. در اين صورت جاى ارشاد و راهنمايى است، نه نهى از منكر.
3. امر به معروف و نهى از منكر داراى شرايطى است كه مهمترين آن عدم ترتب مفسده و ضرر بالاتر از منكر مىباشد. يعنى اگر ضرر و فسادى كه ممكن است متوجه ما و ساير افراد شود، بيش از منفعت نهى از منكر باشد، نبايد بدان اقدام كرد. از شرايط ديگر احتمال اثر مىباشد. لذا با فقدان چنين احتمالى نهى از منكر واجب نيست.
4. صرف فقدان شرايط وجوب نهى از منكر را ساقط نمىكند، بلكه فوريت آن را از بين برده و افراد مكلّف به ايجاد و تحصيل شرايط مىباشند. يعنى بايد راههاى مؤثر و بدون ضرر و مفسده را يافته از آن طريق عمل كنند.
5. اگر نهى از منكر مستلزم دخالت عملى باشد، اين ديگر وظيفه حكومت است و دخالت افراد جايز نيست.
با توجه به موارد فوق به نظر مىرسد شما بايد با فرهنگسازى و از طريق تبيين ضررهاى عمل مذكور از راه مناسب مانند تذكرات جمعى يا تذكر افراد مسنّ و صاحب نفوذ آن هم در موقعيتهاى مناسب اقدام كنيد. به عنوان مثال در خود مجالس عروسى كه افراد گرم اين عمل هستند، فضا براى نهى از منكر به احتمال زياد مناسب نباشد. تذكر وعاظ و روحانيون در ايام و اوقات مناسب مانند ماه رمضان، محرم و مجالس يادبود براى اموات اهالى احتمالاً داراى اثر باشد. از آن چه گفتيم روشن شد كه شما و هر فرد آگاه ضمن آن كه مكلّف به نهى از منكر هستيد و بايد سعى در ايجاد شرايط تأثير آن داشته باشيد، جداً از دخالت عملى بپرهيزيد و در صورت لزوم نهى از منكر عملى در اين امور را حتماً به نيروهاى مسؤول نظير نيروى انتظامى بسپاريد.
کد سوال : 4385
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : آيا نزول آيات يك سوره از نظر زماني پشت سر هم است؟
پاسخ : آيات در مناسبتهاى مختلف نازل مىشده و جبرئيل به رسول خدا(ص) مىگفت اين آيه را مثلاً در بين آيات 5 و 20 سوره بقره قرار دهيد و بقيه به ترتيب خاص نزول مرتب شده است (اولين آنها سوره علق و آخرين سوره سوره برائت است. آخرين آيه هم آيه 281 سوره بقره است كه گرچه آخرين آيه است اما پيامبر(ص) فرمودند اين را بعد از آيه 280 سوره بقره قرار بدهيد).
ضمنا اولين سورهى كاملى كه بر پيامبر نازل شد سورهى حمد است و به همين جهت نام ديگر آن فاتحةالكتاب است و هنگام بعثت پيامبر ابتدا فقط 5 آيه اول سوره علق نازل شد و خود سورهى علق پنجمين سوره كامل است.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1- قرآن در اسلام، ص 127.
2- قرآن در اسلام، ص 120 - 125 علامه طباطبايى.
کد سوال : 4386
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : شرايط اطلاق واژه شهيد به افراد چيست؟
پاسخ : آدمى نوعا در پايان زندگى طبيعى و يا در اثر حوادث ناخواسته جان خود را از دست مىدهد و غالبا بر آن امر رضايت نداشته و مرگ را بالاجبار پذيرا مىگردد، ولى شهيد (شاهد بر آرمان خود) كسى است كه تمام وجود خود را در راه آرمان الهى خود به كار مىگيرد. اين افراد را نمىتوان با افرادى كه مرگ گريبانگير آنان مىشود يك سطح دانست، لذا خداوند در قرآن مىفرمايد: «به آنانى كه در راه خدا كشته شدهاند مرده نگوئيد، بلكه آنان زندههايى هستند كه در نزد پروردگارشان روزى مىخورند»، V}(بقره، آيه 150){V.
هر اندازه انسان از نظر تقوا و عفاف و قطع وابستگىهاى دنيوى و دلبستگى به خدا و آخرت فراتر رود به مقام شهيدان نزديكتر مىشود. از طرف ديگر عشق راستين به جهاد و شهادت در راه خدا انسان را تا مقام شهادت بالا مىبرد.
اولاً از ديدگاه قرآن كسى كه در راه خدا قدم بر دارد و در انجام عمل صالح خود خلوص نيّت داشته و جز خداوند متعال قصد ديگرى ندارد و تنها براى رضاى خداوند نه مال يا مقام و... كارى را انجام دهد و كشته يا حتى بميرد شهيد محسوب مىگردد، V}(حج / آيات 58 و 59 و نيز نگا: الميزان، علامه طباطبايى، ج 14، ص 399){V
ثانيا فردى كه در راه خدا جان را زنده نگه مىدارد و جسم را مىبازد تا جان زندهاش زندهتر و شكوفاتر گردد، همينكه نيتش خدا باشد در نايل شدن به مقام شهادت براى او كافى است، V}(آل عمران / 169، بقره / 154، نساء / 74، توبه / 111 و..){V. و همينكه انگيزهى قتل او مبارزه با حق و حق مدارى و خدا و خدا پرستى باشد براى وصول او به اين فوز عظيم، بس است، V}(بقره / 61، آل عمران / 21، 112 و...){V.
کد سوال : 4387
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مقصود از نفس زكيه و كشتن شدن او چيست؟
پاسخ : نفس زكيه، يعنى فرد بىگناه و پاك كه جرمى مرتكب نشده است. بنابر روايات، در آستانه ظهور حضرت مهدى(عج)، فردى پاكباخته و مخلص كه در راه امام تلاش مىكند، مظلومانه و بدون جرم به قتل مىرسد. آن چه كه از روايات استفاده مىشود اين است كه وى از نسل امام حسن مجتبى(ع) است و در روايات گاهى از او به «سيد حسنى» تعبير شده است و بين ركن و مقام كشته مىشود. و اين كه اصل تحقق چنين حادثهاى شكى نيست، هر چند اثبات جزئيات آن و زمان و مكان آن و مشخصات دقيق نفس زكيه «سيد حسنى» مشكل است. برخى احتمالهايى دادهاند و به عنوان مثال، او را همان نفس زكيّه معروف در زمان امام صادق(ع) يعنى محمد بن عبدالله بن حسن مجتبى(ع) دانستهاند، امّا اين احتمال به چند دليل درست نيست:
1ـ لازمهاش اين است كه پيش از تولد مهدى(ع) و پيش از آن كه ائمه(ع) از قتل نفس زكيه خبر دهند، اين نشانه رخ داده باشد.
2ـ به تصريح روايات، نفس زكيه بين ركن و مقام كشته مىشود، در حالى كه محمد بن عبدالله بن حسن، در منطقه «احجار زيت» در نزديكى مدينه كشته شده است.
3ـ كشته شدن نفس زكيه، از نشانههاى متصل به ظهور است. در حالى كه محمد بن عبدالله سالها پيش از تولد امام زمان به قتل رسيده است. امام باقر(ع) مىفرمايد: بين ظهور مهدى(عج) و كشته شدن نفس زكيه، بيش از پانزده شبانهروز فاصله نيست.
کد سوال : 4388
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : اگر جواني نياز به اطلاعات در مورد دين داشته باشد ولي كتب ديني در اختيار ايشان نباشد چه بايد بكند؟
پاسخ : از راهكارهاى زير جهت اين امر مىتوانيد استفاده كنيد:
الف) ايجاد ارتباط با مراكز فرهنگى و علمى از جمله همين مركز مشاوره كه در زمينههاى مختلف فرهنگى و مذهبى آمادگى پاسخگويى به مشكلات و پرسشها را دارد.
ب ) مسجد در فرهنگ دينى شيعه، يك مركز فرهنگى است كه امام جماعت مساجد معمولاً مىتوانند در حل مشكلات علمى و دينى و ارتقاء سطح اعتقادى و كلامى و... مردم به شما و ديگران كمك كنند. بنابراين رفت و آمد خود را با مساجد به خصوص مساجدى كه امام جماعت آن از توان علمى خوب و بالايى برخوردار است گسترش و تعميق دهيد به خصوص ارتباط نزديكترى با امام جماعت مسجد داشته باشيد.
ج ) معمول مساجد داراى كتابخانههاى امانى هستند. مىتوانيد كتابهاى مورد نيازتان را از كتابخانههاى مساجد برطرف كنيد (همچنين كتابخانههاى عمومى كه در سطح شهر وجود دارد).
د ) ارتباط با علماء و دانشمندان و داشتن شماره تلفن آنها مىتواند شما را در يافتن پاسخ به پرسشهاى مطرح شده در ذهنتان كمك كنند.
ه ) سايتهاى اينترنتى داخلى (ذيلالذكر) و نيز CDهايى كه تهيه شده مجموعه معارف را جمعآورى كرده، راه ديگر براى دسترسى به كتب و معارف دينى است.
- پايگاه حوزه ···www.hawzah.net
اطلاعرسانى در زمينه علوم اسلامى از جمله: قرآن، عقائد، اسلام، احكام، اخلاق، فرهنگ و تمدن، آشنايى با حوزههاى علميه و كتابخانه و مجلات
- شبكه آلالبيت ···www.al-shia.com
قرآن، احكام، حديث، اهلبيت، مقالات اجتماعى، ارتباط با علماى شيعه، زندگىنامه بزرگان شيعه، بانك پرسش و پاسخ و تعداد قابل توجهى كتاب و مقاله
- پايگاه الاسلام ···www.al-islam.org
كليات اسلام، قرآن، چهارده معصوم، عقايد و احكام، تاريخ و كتابخانه بسيار مفصل در موضوعات مختلف اسلامى
مؤسسه دارالحديث ···www.hadith.net
پايگاه تخصصى ويژه احاديث اهلبيت، منابع حديثى شيعه، پژوهشهاى حديثى، دانستنيهايى از احاديث و پرسش و پاسخ درباره احاديث
- پايگاه مجمع جهانى اهلبيت(ع) ··· www.ahl-ul-bayt.org
معرفى مجمع جهانى اهلبيت(ع)، انتشارات مجمع، آثار هنرى درباره ثقلين(تابلو)، ارائه گزارش فعاليتهاى اين مركز در خصوص فقه شيعى و داراى بخش مجلات و كتابخانه.
- پايگاه امام على(ع) ···www.imamalinet.net
انديشه امام على(ع)، سيره امام على(ع)، شيعه امام على(ع)، نهجالبلاغه با سه ترجمه و يك شرح، الغدير، كتابخانه، امام على(ع) در قرآن و سنت، امام على(ع) از منظر ديگران، فضائل امام على و...
- پايگاه الكوثر ···www.alkawthar.com
كتابخانه (مجموعاى از كتابهاى اسلامى)، درباره اهلبيت(ع)، معرفى علما و بزرگان، معرفى حوزه علميه به همراه بعضى دروس آن، مباحث فقهى بصورت موضوعى و تصاويرى از علما و اماكن مقدس.
- دانشگاه اسلامى ···www.uofislam.org
اطلاعاتى در زمينه حوزههاى علميه شيعه و تاريخ آن، دروس خارجى مراجع حوزه علميه، مباحث علمى در زمينههاى مختلف علوم اسلامى، متن كامل تعداد بسيار زيادى از كتابهاى اسلامى و داراى بخش مناظره و مناقشه.
- پايگاه عقائد ···www.aqaed.com
كتابخانه صوتى، جلسات عقائدى، تعداد زيادى كتب عقائدى، كتابهايى در رد شبهات، پاسخ به پرسشهاى عقائدى، مناظرات، كتابهايى درباره اهل بيت و شيعه در كشورهاى مختلف دنيا.
- پايگاه شيعه ···www.shia.org
اطلاعاتى در زمينه اسلام، چهارده معصوم(ع)، معرفى بعضى شخصيتهاى دينى، متن و ترجمه بعضى از دعاهاى روز و هفته، مقالات اسلامى و ارائه ترجمه منابع متنى اسلامى مثل قرآن، نهجالبلاغه و صحيفه سجاديه.
کد سوال : 4389
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چرا گفته شده شادي مؤمن در چهره او و اندوهش در درون اوست؟
پاسخ : وجود جامعهاى كه در همه ابعاد داراى تعادل باشد و افراد آن اعتدال روحى و روانى لازم را داشته باشند از هدفهاى بزرگ اديان آسمانى و به ويژه دين مقدس اسلام بوده است. چون رسيدن به اهداف بلندى كه اين اديان براى بشر ترسيم كردهاند، جز در سايه چنين اعتدالى به دست نمىآيد. شادى و سرزندگى در حد معقول و منطقى به گونهاى كه انسان را از هدف آفرينش و مسير بندگى غافل نسازد و به مستى و بىخبرى و سستى در اداى وظايف و مسؤوليتها نيانجامد از امور ضرورى و مهمى است كه در روايات پيشوايان دين به آن توجه ويژهاى شده است.
در حديثى از اميرمؤمنان(ع) آمده است: H}السرور يبسط النفس ويصير النشاطM}{Hشادمانى انبساط خاطر و نشاط و سرزندگى مىآورد{M(V}ميزان الحكمه، چاپ دفتر تبليغات اسلامى، ج 4، ص 436، ح 8448{V).به منظور گسترش شادى و شادمانى و زدودن اندوه و افسردگى از جامعه اسلامى و ايمانى و ايجاد موجى از نشاط و خرمى در بين انسانها، در روايات سفارشهاى فراوانى در مورد خوشرويى و گشادهرويى در هنگام برخورد با ديگران شده، مثلاً در روايتى مىخوانيم: H}البشاشة حبالة المودّةM}{Hخوشرويى كمند دوستى و محبت است{M(V}ميزان الحكمه، چاپ دفتر تبليغات اسلامى، ج 1، ص 417، ح 1708{V). و در حديثى ديگر چنين آمده است: H}الق اخاك بوجه منبسطM}{Hبرادرت را با گشادهرويى ملاقات كن{M().V}همان، ج 1، ص 418، ح 1707{V.
خوشحال كردن اهل ايمان و زدودن غم و اندوه از چهره و قلب آنان مورد تأكيد شديد بزرگان دين بوده به گونهاى كه پيامبر(ص) در حديثى مىفرمايد: H}من سرّ مؤمنا فقد سرّنى و من سرّنى فقد سرّ اللّهM}{Hهر كه مؤمنى را شاد و مسرور كند مرا شاد كرده و هر كه مرا شاد كند خداوند را شاد كرده است{M(V}همان، ج 4، ص 430، ح 8465{V).
از طرف ديگر آثار زيانبار اندوه و پريشانى و لزوم دورى از آن و زدودن زنگ غم و غصه از آينه جان انسانها، از ديدگاه حقبين و ژرفنگر اولياى پاك الهى پنهان نمانده است. در روايتى مىخوانيم: H}الهمّ نصف الهرمM}{Hغم و اندوه نيمى از پيرى است{M(V}ميزان الحكمه، ج 4، ص 392، ح 3758، چاپ دفتر تبليغات اسلامى{V). و حديث ديگرى مىخوانيم: H}الهمّ يذيب الجسدM}{Hغصه بدن را آب مىكند{M() و نيز چنين آمده است: H}من كثر همّه سقم بدنهM}{Hهر كه اندوهش فراوان باشد، بدنش بيمار مىگرددV}{Mهمان، ح 3759{V.
V}همان، ح 3761{V.
حال روايتى كه مىگويد: شادى مؤمن در چهره او و اندوهش در دل است، درست در راستاى همين اصلى كلى است كه بايد جامعه اسلامى، جامعهاى سرزنده و بشّاش باشد، به گونهاى كه اهل ايمان بايد غم و اندوه خويش را در دل پنهان دارند و با تظاهر به شادى و شادمانى، زمنيه افسردگى و ملامت و اندوه جامعه را فراهم نياورند و تعادل روانى جامعه را به هم نزنند. چون رسيدن به سرمنزل سعادت انسانى و الهى از ديدگاه اسلام تنها با داشتن جامعهاى بانشاط معقول و منطقى و به دور از هرگونه زيادهروى و كوتاهى است، نشاطى كه با روح كلى حاكم بر تعاليم اسلامى هماهنگ بوده و از چارچوب كاملاً مشخص دستورات و آموزههاى آن خارج نگردد و از نظر روانى نيز، اگر كسى با وجود غم و اندوه درونى خود را شاد و مسرور نشان دهد و تظاهر به شادمانى مىنمايد، اين عمل در خودِ وى نيز تاثير گذارده و از شدت اندوهش مىكاهد.
مخفى نماند كه از بررسى روايات و سخنان پيشوايان دين مىتوان به اين نتيجه رسيد كه غم و اندوهى كه مورد ملامت و سرزنش واقع شده غم و اندوهى است كه در رابطه با دنياى فانى و امور دنيوى و كم و زياد آن مىباشد و اين اندوهى است كه اولياى الهى به تعبير قرآن كريم از آن پيراسته مىباشند: A}الا ان اولياءالله لاخوف عليهم و لاهم يحزنونM}{Aآگاه باشيد كه دوستان خداوند، ترسى از آينده و غمى از گذشته ندارند{M ولى غم و اندوهى كه به خاطر آخرت و دورى از اصل و حقيقت خود و نرسيدن به مقصد اعلاى انسانى باشد و نيز غصهاى كه به خاطر ارتكاب گناهان و آلوده كردن فطرت پاك خدايى و تيره كردن آينه تابناك و درخشان قلب و روح انسان است، مورد تحسين واقع شده و در روايات فراوانى آن را ستودهاند، از جمله در حديثى مىخوانيم: H}انّ الله يحب كل قلب حزينM}{Hخداوند هر قلب غمناكى را دوست دارد{M(V}ميزان الحكمه، ج 2، ص 401، ح 3812، چاپ دفتر تبليغات اسلامى{V).
و در حديثى ديگر آمده است: چه بسيار انسانهاى غمناك و اندهگين كه غم و اندوهشان شادى ابدى و جاودانه را بهره آنان مىسازد(V}ميزان الحكمه، ج 2، ص 401، ح 3813، چاپ دفتر تبليغات اسلامى{V). البته بايد دانست كه اين نوع غم و اندوه بر خلاف نوع اول نه تنها باعث افسردگى و خمودى انسان نمىگردد، بلكه پشتوانهاى محكم براى نشاط و سرزندگى است، چون شادمانى و سرزندگى تنها با عوامل مادى به دست نمىآيد. بلكه عوامل معنوى و روحى نيز در تحقق آن تاثير بسزايى دارند و به همين دليل انسانهاى برگزيده و پاكى كه هماره از ترس آخرت اشكىريزان و سينهاى سوزان داشته و در دورى از محبوب خويش نالههاى شبگير داشتهاند هرگز گرد و غبار دلمردگى و افسردگى بر چهره آنان ننشسته و سپاه خمودگى و كسالت روحى هرگز بر روح آنان خيمه نمىزد به شهادت تاريخ آنان از شادابترين و كوشاترين افراد جامعه بودهاند. غم و اندوه جاودانه على(ع) كه تنها چاه كوفه مىتوانست ذرهاى از آن را درك كند و با سنگ صبور بودنش قدرى از شراره آن بكاهد و آبى بر لهيب آن بزند و ترس از عظمت ربوبى و غشوهها و سوزشها و آه سوزان شبانه وى هرگز مانع از كندن چاههاى مختلف و ايجاد نخلستانهاى گوناگون و احسان به دردمندان و نوازش يتيمان و رسيدگى به امور مسلمانان نگرديد، بلكه آن جهاد عظيم و كوششهاى خستگىناپذير، ثمرهى شيرين آن اشكهاى شورِ عاشقانه و آن غم و اندوه سوزانِ جاودانه بود.
کد سوال : 4390
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چگونه مي توان با ائمه ارتباط برقرار کرد و در خواب با آنان سخن گفت؟
پاسخ : هرگونه ارتباط محبتآميز و قلبى مبتنى بر معرفت و شناخت است، اگر عشقى بر اثر يك آشنايى و ديدار زودگذر حاصل شود احتمال زوال و فروپاشى آن بسيار زياد است، چنانكه با ملاقات نكردن طرف مقابل و يا ديدن يك حالت و يا حركت ناپسند از وى، علاقهاش برگشته و احيانا به تنفر نيز تبديل شود ولى محبتى كه بين دو يار قديمى و يا دو همسر پس از مدت زمانى ايجاد مىشود چون مبتنى بر معرفت و شناخت از روحيات اخلاقى و ويژگيهاى شخصى وى است، براحتى از هم گسسته نمىشود، هم چنين است علاقه و محبت قلبى به اهل بيت(ع) كه اگر پس از معرفت مقام و جايگاه ايشان(ع) بدست آيد هيچگاه زايل نشده و بلكه هر لحظه رو به تزايد بوده و صاحب آن را به فلاح و رستگارى و همنشينى با ائمه اطهار(ع) در دنيا و آخرت موفق مىسازد. اگر شخص منصفى بدون پيش داورى خاصى تاريخ صدر اسلام را مطالعه كند برجستگى و رفعت مقام و شخصيت امام على(ع) را بخوبى و روشنى درك مىكند، كلمات حكمتآميز، خدمات بيشمار، حمايت قاطع از پيامبر اكرم(ص)، تقدم و سبقت در اسلام و ايمان شخصيت ممتازى از امام را جلوهگر مىسازد، اگر تنها به جملات و كلمات پيامبر اكرم(ص) نسبت به امام(ع) (كه در منابع اهل سنت و شيعه آمده است) توجه و با كلماتى كه پيامبر درباره صحابه جليل القدر مثل سلمان فارسى، ابوذر، عمار ياسر فرموده مقايسه شود فاصله غير قابل تصور وى با ديگر صحابه مشخص مىشود، هم چنين است توضيحاتى كه از پيامبر اكرم(ص) درباره فاطمه زهرا(س) و حسنين(ع) به ما رسيده است، حال اگر به خود اين بزرگواران از ديدگاه خودشان نگاه كنيم و توضيحات آنان را درباره خود ببنيم رفعت مقام آنان بيشتر بر ما آشكار مىشود، اخلاقى كه به ما ارائه كردهاند اخلاقى مترقى و پاكيزه و متناسب با روح و عقل انسانى است، كلام و عقايدى كه بيان فرمودهاند بسيار منطقى و عقلانى است، ارتباط عميق و عاشقانهشان با خداوند متعال (كه در مناجات و دعاهاى سوزناكشان مشهور است) عرفانى خالص و منطبق با فطرت الهى است. مطالعه احاديث نورانى آنها و تاريخ سرگذشت غمبار و عبرتآموزشان در معرفت مقام بلند ايشان بسيار موثر است. يكى از بهترين متنى كه از ائمه درباره امامشناسى صادر شده زيارت جامعه كبيره است كه از امام هادى(ع) روايت شده، در اينجا فقراتى از اين زيارت عظيم القدر ذكر مىشود:
سلام بر دعوتكنندگان بسوى خدا و راهنمايان بسوى آنچه كه رضايت خدا در وى است، كاملان در محبت الهى و اخلاص ورزندگان در توحيد خدا و اظهاركنندگان امر و نهى خدا... خداوند شما را براى علم خود برگزيد و براى غيب و نهان خود رضايت داد و براى سرورانش انتخاب نمود... خداوند شما را از گناه و ناپاكى دور گردانيد و از فتنهها ايمن بخشيد، پس شما هم او را بزرگ داشتيد و ذكرش را ممتد گردانيديد و بخاطر او در آشكار و نهان مردم را نصيحت كرديد و براه راستش راهنمايى نموديد و جانهايتان را در راهش فدا نموديد و بر مصائبى كه در راهش فرود آمد صبر كرديد. پس هر كس از شما روى گرداند از دين فارغ شد و هر كس همراه شد به مقصد رسيد و حق همراه شما و در شما و از شما و بسوى شما است، بازگشت خلق بسوى شماست، حساب آن بر عهده شماست، هر كس شما را دوست دارد خدا را دوست داشته و دشمن شما دشمن خداست، شما صراط و راه قديم خدا هستيد، هر كس بسوى شما آمد نجات پيدا كرد و هركس روى گردانيد هلاك گشت خوشبخت كسى كه دوستى شما كرد و نگون بخت كسى كه با شما دشمنى كرد. هر كس متابعت شما كرد بهشت جايگاه او و هر كس با شما مخالفت نمود دوزخ منزلگاه اوست، هر كس شما را انكار كرد كافر و هر كس با شما جنگيد مشرك است... كلام شما نور و امرتان رشد و وصيت شما تقوى و كارتان خير وعادت شما احسان و روش شما كرم است، هر كس خداى را قصد و آهنگ كند از شما شروع كرده و هر كس متوجه او باشد شما را اراده مىكند. من ثنا و وصف شما را نمىتوانم برشمارم، بخاطر شما است كه قطرات باران فرو مىريزد و بجهت شما غصهها برطرف شده و مشكلات و خطرات زايل مىشوند...» خود آن بزرگواران نيز مقام نورانيت خود را «امام اهل زمين»، «ستون دين»، «دعوتكنندگان بسوى حق»، «امامان خلق»، «امينان خداوند بر مردم»، «محل رفت و آمد ملائكه»، «معادن علم»، «چراغهاى روشن در ظلمات»، «سرچشمههاى حكمت»، «كشتى نجات»، «لسان صدق» و «گنجينه ايمان» معرفى كردهاند، ادعيههاى وارده از آن بزرگواران نيز مملو از تعبيرات بلند و عبارات رسا در معرفى مقامات و فضايل ايشان است، خداوند متعال چهار هزار سال قبل از خلقت حضرت آدم(ع) اين ذوات مقدس را بصورت نورانى خلق و نام آنها را در ساق عرش نمايان ساخته بود،V} (بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، ج 43، ص 52){V. و تمام موجودات و ملائكه با اين ذوات نورانى آشنا بودند، چنانكه آدم(ع) پس از ارتكاب خطا و اخراج از بهشت برزخى براى استغفار با توسل به نام اين بزرگواران توبه كرد، يك توجه دقيق در روايات اين بزرگواران ما را متوجه اين نكته مىسازد كه خداوند براى جريان فيض خود در ميان خلايق و موجودات و ساختن الگو براى انسان كامل يعنى خليفه خود در روى زمين و تشويق ديگران براى رسيدن به اين مقامات، اين ذوات مقدس را خلق نموده است و معرفت آنان را به مقام نورانيتشان همان معرفت خود و معرفت خود را همان معرفت مقام نورانيّت آنان دانسته است، (همان، ج 26، ص 1). شايد ذكر اين مقامات و فضايل از نظر اهل سنت و معتقدين به ساير مذاهب غلوآميز و افراطى باشد، ولى علاوه بر اينكه پاسخ آنها بايد بنحوى داده شود دقت به اين نكته شايان توجه است كه انسان مطابق فطرت خود در مىيابد كه بين خداوند ربالارباب كه وجود مطلق و مطلق وجود است و بين انسان خاكى ملكى و ناسوتى كه تمام رفتار و كردارش مطابق خلقتش ظلمانى و تيره است سنخيّت و تناسبى نيست و رسيدن اين دو به هم بدون وجود واسطهاى كه نشانى از هر دو وجه نورانيت و ظلمانيت داشته باشد ممكن نيست، بعبارتى ديگر با وجود اينكه انسان خود جنبهاى الهى و روحى ملكوتى دارد ولى بجهت انس با عالم طبيعت و ماده غبار غليظى روى آن فطرت نورانى را پوشانده است و علاوه بر پيامبران و عقل كه هادى انسان بسوى توحيد هستند، وجود ائمه اطهار(ع) بعنوان حد واسطه كه جنبه ملكوتى بسيار قوى و فعالى داشته و در عين حال همانند ساير مردم زندگى مىكردند در بيدارى انسانها ونزديكى آنها به خداوند بسيار ضرورى و حياتى است، همانند پادشاهى كه بخاطر فاصله بسيار بين آنان و مردم عادى وسيله ارتباطى بين آنان كم است ولى وجود واسطهها و شفيعان اين ارتباط را برقرار مىكند.
در پايان توصيههاى كاربردى چندى براى ايجاد رابطه قلبى با ائمه معصومين بيان مىشود:
1. ايجاد معرفت و شناخت از طريق مطالعه تاريخ زندگى، جريانات سياسى آن زمان، سخنان حكمتآميز آن بزرگواران، مطالعه و قرائت ادعيه و زيارات وارده درباره آنان، مطالعه روايات وارده درباره فضايل و مناقب آنان و نيز كتابهايى كه در شرح اين روايات و يا بيان اين گونه مطالب نوشته شدهاند.
2. توسل و توجه به بارگاه قدس امامان(ع) در زمانها و مكانهاى خاص و خوشحالى و شادمانى در ايام ولادت آنان و گريان و غمناك شدن در ايام شهادتشان
3. ايجاد سنخيّت روحى بين خود و آنان از طريق تهذيب نفس، ترك معاصى، انجام واجبات و نزديكى هر چه بيشتر به خداوند متعال.
اما در رابطه با ديدن ائمه در خواب و سخن گفتن با ايشان در مفاتيح الجنان دعاها و دستوراتى در اين زمينه نقل گرديده البته علاوه بر آن اعمال، تحقق اين امور بستگى زيادى به خصوصيات روحى همچون: طهارت معنوى و صفاى نفس دارد و بدون قابليتهاى لازم چه بسا موفقيت حاصل نشود. طبيعى است كه رسيدن به چنين آرمانى راهى جز تقوا، طهارت نفس و ارتباط وثيق و قلبى با خدا و ائمه اطهار(ع) ندارد. در عين حال ما همواره بايد در پى اين باشيم كه امام و پيشواى الهى خود را هر چه بهتر و بيشتر بشناسيم و با شناخت و عمل به وظايف خود در برابر آن حضرت، ايشان را از خود خوشنود سازيم. رسيدن به چنين جايگاهى انسان را نزد آنان محبوب مى سازد و اين بسى ارجمندتر است از يك لحظه زيارت آن حضرت. در شرايط كنونى بزرگترين وظيفه شيعه امام زمان (عج) آن است كه در راه شناخت و شناساندن و احيا و ترويج فرهنگ اسلام ناب محمدى(ص) بيشترين كوشش ممكن را به عمل آورد.
براى آگاهى بيشتر در مورد سيره اهل بيت ر.ك:
1- امامشناسى، علامه طهرانى (11 جلد)
2- فرازهاى برجسته از سيره امامان شيعه، محمدتقى عبدوس، محمد محمدى اشتهاردى (در چند مجلد)