کد سوال : 4361
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : نداشتن حضور قلب و خشوع در نماز مي تواند مجوزي براي ترک آن باشد؟
پاسخ : آيا كسى كه غذاى خود را نيمهكاره و بدون خوب جويدن مىخورد با كسى كه اصلاً غذا نمىخورد يكسان است و آيا نفر اول انرژى بيشترى نسبت به شخص دوم كسب نمىكند؟ آيا منطقى است كه بگويد چون كاملاً سير نمىشوم و همه نياز بدنم تأمين نمىشود، پس اصلاً غذا نخورم؟ واقعيت مطلب آن است كه هر چيزى در حد خود تأثير دارد و هرگز معقول نيست كه با از دست دادن مراتب بالاى يك چيز، همه آن را به كلى از دست داد.
حضور قلب و خشوع در نماز شرط كمال نماز است نه شرط صحت و درستى آن. يعنى، نماز وقتى كامل و تمام عيار است كه علاوه بر رعايت مقدمات و شرايط و آداب آن كه در رسالههاى عمليه آمده است، همراه با حضور قلب و توجه و تمركز باشد كه اين به منزله روح عبادت و نماز است ولى اگر نمازى بدون توجه و حضور قلب بود ولى شرايط آن مثل وضو داشتن و روبه قبله بودن و صحيح خواندن آن رعايت شده باشد از نظر شرعى پذيرفته است و قضا و اعاده ندارد هر چند نمازى كامل نمىباشد.
روايت شده كه جوانى از انصار در عين حال كه با پيامبر(ص) نماز مىخواند ولى مرتكب گناه نيز مىشد. هنگامى كه جريان را به پيامبر(ص) گفتند. حضرت فرمود: بالاخره روزى نمازش او را از گناه باز مىدارد. چندان طول نكشيد كه جوان متنبه شد و توبه كردV}(بحار، ج 82، ص 198).{V
از طرف ديگر عقل و منطق حكم مىكند كه انسان هر چيز ناقص را به كامل آن مبدل كند؛ نه آن كه همان ناقص را هم از دست بدهد. بنابراين بايد به چنين كسانى فهماند كه اين نگرش كاملاً دور از خرد و عقل سليم است و بايد بكوشند آن مقدار از عبادت را با وسوسه شيطانى از دست ندهند. از طرف ديگر به تدريج در بهسازى آن بكوشند تا از بركات دنيوى و اخروى آن بهرهمند شوند.
براى حضور قلب در نماز بايد از راههاى زير استفاده كنيد:
1- دقت در انجام مقدمات نماز، مانند وضوى با معنويت، انجام مستحباتى چون اذان، اقامه و...
در كتابهاى حديث آمده است: شخصى از پيامبر(ص) درخواست كرد كه راهى به او بنماياند تا حضور قلب بيشترى در نماز پيدا كند حضرت او را به شاداب گرفتن وضو فرمان دادند. بنابراين وضوى شاداب و با آداب خود در حضور قلب انسان در نماز مؤثر است.
فرا گرفتن معانى كلمات و جملاتى كه در نماز ادا مىشود و تعمق در معانى آنها.
انتخاب وقت و زمان و مكان مناسب براى نماز.
توجه به اين كه مبدأ و منتهاى انسان خداوند است وآنچه در اين بين است براى امتحان آدمى و ابزارى جهت رشد و كمال اوست.
2- گزينش مكان مناسب براى نماز، دورى ازجاهاى شلوغ و پر سر و صدا و پرهيز از هر آنچه كه موجب انحراف توجه از خداوند شود.
3- گزينش وقت مناسب و تا آن جا كه ممكن است اول وقت خواندن نماز.
4- تاحد امكان در مسجد و باجماعت نماز خواندن (به ويژه در جماعاتى كه بعد معنوى بيشترى دارد).
5- نماز را با طمأنينه و دقت در مفاهيم و معانى آن خواندن.
6- در حال ايستاده به مهر نگريستن و در ركوع پايين پا و در تشهّد به دامن خود نظر نمودن.
7- تخليه دل از حب دنيا و امور دنيوى وآن را مالامال از عشق خدا ساختن. توضيح: ذهن انسان همواره متوجه چيزى است كه به آن عشق مىورزد؛ همانند عاشقى كه آنى از فكر معشوق خود بيرون نمىرود. اين كه ما در نمازهايمان همواره به فكر مسائل ديگر هستيم، به خاطر تعلق شديد نفس به دنيا و حب آن است. اما آن كه عاشق حق شد، در هر حال و در هر كارى به ياد خدا خواهد بود به طورى كه گويى هميشه در نماز است.
8- ضبط قوه خيال. توضيح : پرنده لجام گسيخته خيال، چكاوكى است كه هر آن بر شاخسارى مىنشيند. ازاينرو هميشه افكار انسان به اين طرف وآن طرف متوجه است و قرار و آرامى ندارد؛ اما اگر آدمى با دقت و هوشيارى در كنترل آن بكوشد، پس از چند صباحى رام و مطيع شده و به هر سو كه اراده شود متوجه مىگردد. بنابراين انسان بايد در نماز از اول با قاطعيت بنا را بر اين بگذارد كه تمام توجه خود رابه سوى پروردگار معطوف دارد و هر گاه پرنده خيال از چنگ او گريخت، بلافاصله آن رابه همان جهت برگرداند. اگر چندين مرتبه در ايام متوالى چنين كند، كمكم ذهنش عادت خواهد كرد.
9- توجه به عظمت و هيبت پروردگار و فقر و فاقه خود. روشن است اگر آدمى بداند با چه بزرگى روبهرو است و خود در مقابل او هيچ بلكه عين احتياج و فقر و فاقه است، با تمام وجود و ذهن و انديشه خاضع خواهد گرديد.
10- مطالعه پيرامون كيفيت نمازهاى اهل بيت(ع). هم چنين مطالعه كتابهايى چون «آدابالصلاه يا پرواز در ملكوت (امام خمينى)» و «اسرارالصلاه (ميرزا جواد ملكى تبريزى)» بسيار نافع است.
براى آگاهى بيشتر ر.ك: حضور قلب در نماز (علل ودرمان حواسپرتى در نماز)، على اصغر عزيزى تهرانى.
کد سوال : 4362
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : يک شخصيت اسلامي چگونه شخصيتي است؟
پاسخ : انسان فطرت و سرشتى دارد همچنان كه مىتواند در منطق نظرى از منطقى پيروى كند كه پولادين و غيرقابل تغييرات، در منطق عملى نيز مىتواند به پايهاى برسد كه هيچ قدرتى نتواند او را متزلزل سازد. A}«فأقِم وجهك للدّين حنيفاً فطره الله الّتى فطر الناس عليها، لاتبديل لخلقالله...»{A؛ پس روى خود به دين حنيف كن كه مطابق فطرت خداست، فطرتى كه خدا بشر را به آن فطرت آفريده و در آفرينش خدا دگرگونى نيستV}(روم، آيهى 30){V.
راهى كه به انسان ارائه مىشود، راه فطرت است و اين دين عين حقيقت و مناسب سرشت اوست و از آن جا كه حقيقت جداى از زمان و مكان است، اين راه حقيقى نيز بايد راه وصول جداى از زمان و مكان باشد. راهى براى همه نسلها در همه عصرها. راهى قبال ارائه براى همه و بدون تبديل و تغيير!
مرحوم علامه طباطبايى مىفرمايند: «پس انسان از اين جهت كه انسان است بيش از يك سعادت و يك شقاوت ندارد، و چون چنين است، لازم است كه در مرحله عمل تنها يك سنت ثابت برايش مقرر شود، تا آن سنت وى را به يك هدف ثابت هدايت فرمايد؛ و بايد اين هادى همان فطرت و نوع خلقت باشد، و به همين جهت به دنبال A}«فطره الله التى فطر الناس عليها»{A اضافه كرد كه: A}«لاتبديل لخلقاللّه»{A ؛ V}(تفسير الميزان، ج 16، ص 289).{V
بر اساس اين فطرت است كه منطق عملى استوار گشته و انسان مؤمن در اين چهارچوب محكم و راسخ است. از حضرت صادق(ع) نقل شده: H}«انّ المؤمن اشدّ من زبر الحديد، انّ زبر الحديد اذا دخل النّار تغيّر، و انّ المؤمن لو قُتِلَ ثمَّ نُشِر، ثُمَّ قُتِلَ، لَم يتغير قلبُه»{H ؛ انسان مؤمن از قطعه آهن سختتر است، چرا كه قطعه آهن در آتش دچار دگرگونى مىشود، ولى مؤمن اگر كشته شود پس از آن زنده شود و بازگشته شود [دست از اصول و عقايد خويش برنداشته و [و قلب او دچار دگرگونى نشودV}(صفات الشيعه، شيخ صدوق - بحار، ج 67، ص 303){V.
انسانهاى صاحب سيره چنيناند چنانكه بعد از شهادت حضرت على(ع) آن حضرت چنين توصيف شده است: H}«كنتَ كالجبل لاتحرّكه العواصف»{H ؛ تو مانند كوه بودى كه طوفانها نتوانند آن را به حركت درآورندV}(كافى، ج 1، ص 455){V.
انسان مورد نظر اسلام، انسانى داراى منطق عملى و در نتيجه ثابت قدم است. چنين نيست كه محروميتها، نارسايىها او را به تنگ آورده و شرايط او را به رنگ خود درآورد و مصداق آنان باشد كه على(ع) دربارهشان فرمود: H}«و همج رعاع اَتباعُ كل ناعق، يميلون مع كلِّ ريح، لم يستضيئوا بنور العلم، و لميلجؤوا الى رُكنٍ وثيق»{H ؛ احمقان بىسر و پا، دستخوش باد و هميشه سرگردان، كه به دنبال هر سر و صدايى مىروند و ورزش هر بادى حركت مىكنند، نه از روشنايى دانش نور گرفتند و نه در پناهگاه استوارى پناه گرفتند V}(نهج البلاغه، حكمت 147){V.
مكتبى كه منطق عملى بر اساس فطرت دارد، انسانى تربيت مىكند كه در ابعاد مختلف رفتارى خويش، اصول مسلّم دارد و بر مبناى آن اصول عمل مىكند. براى مثال اگر ما سيرهى ائمه را از آغاز تا پايان بررسى كنيم و تمامى كتبى را كه درباره آنان نوشتهاند مطالعه كنيم (اعم از شيعه و سنى) خواهيم ديد كه ايشان در روش خود هرگز از حق يك قدم منحرف نشدند، تجاوز به حق و حريم آن نكردند، حدود را زير پا نگذاشتند. هرگز غدر و خيانت نورزيدند، هيچ گاه تن به ظلم نداند. از تعادل خارج نشدند، سادهزيستى را ترك نكردند، حريّت و استقلال را نشكستند، با ظالمين مراهنه و سازش نكردند، براى رسيدن به اهداف خود وسيله نامقدس به كار نگرفتند، هرگز استبداد نورزيدند، هيچگاه از مسأله سعد و نحس ايام استفاده نكردند، هيچ وقت گردن كج نكردند و هرگز تن به ظلم ندادند و... .
مكتب اسلام بر اين اساس است و مراد ما از شخصيت و مرام اسلامى، همان سنّت عملى پيشوايان حق است كه مشتمل بر تعاليم كامل آن پيشوايان است. خداوند ما را از شيعيان و مواليان اهل بيت عصمت و طهارت(ع) قرار دهد.
براى آگاهى بيشتر در اين رابطه ر.ك:
1. فضايل الشيعه و صفات الشيعه، شيخ صدوق.
2. سيره نبوى 1 و 2، مصطفى دلشاد تهرانى.
3. سيره پيشوايان، حجةالاسلام پيشوايى.
کد سوال : 4363
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا ماديت نمي تواند دستاويزي براي رسيدن به معنويت باشد؟
پاسخ : انسان مىتواند از همه ابزار و وسايل در راه بندگى خدا استفاده بهينه بنمايد و همه نيروهاى مادى و معنوى را در اين راه بسيج نمايد. اصولاً مادياتى كه وسيلهاى براى رسيدن به معنويات و قرب به خداوند و عالم آخرت مىباشد، خود از امور معنوى و آخرتى به شمار مىآيند و مال و ثروت و قدرتى كه در راه آخرت و رضاى الهى و خشنودى بندگان خدا و دستگيرى از درماندگان و افتادگان به كار گرفته شوند، خير و بركت و عين آخرت است نه دنيا. چه بسيار افراد ثروتمندى كه از ثروتشان براى كسب خشنودى حق و رسيدن به قرب الهى استفاده كردند و آن را نردبان رسيدن به قلههاى فضيلت و كمال انسانى قرار دادند. در روايت داريم كه يكى از اصحاب حضرت صادق(ع) به نام ابنابىيعفور از حضرت پرسيد: ما دنيا را دوست داريم. حضرت فرمود: با آن چه كنى؟ حضرت فرمود: با آن ازدواج مىكنم و حج به جا مىآورم و مخارج خانوادهام را تأمين مىكنم و از برادرانم دستگيرى مىكنم و صدقه مىدهم. حضرت فرمود: اين دنيا نيست، آخرت است(V}ميزان الحكمه، ج 3، ص 296، ح 5825، چاپ دفتر تبليغات اسلامى، 1362{V).
کد سوال : 4364
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : در صورتي كه شوهر علي رغم ميل باطني زن، اصرار به بي حجابي زن داشته باشد وظيفه چيست؟
پاسخ : به جا و شايسته است رابطهى عاطفى و صميمانه خود را با وى بيشتر كنيد و در يك فضاى گرم و محبتآميز و در عين حال منطقى و بدون هرگونه مشاجره به محاسن وارزشهاى حجاب بپردازيد. به وى گفته شود به شما و نقطه نظراتتان احترام مىگذارم ولى پيروى از دستورات شوهر در راه عصيان و سرپيچى كردن از دستورات الهى، صحيح و جايز نيست.
چه بسا هنوز از معايب و زشتىها و عوارض سوء بدحجابى و بىتوجهى به اين موضوع مهم آگاهى و شناخت كافى ندارد چه خوب است داستانهايى واقعى (كه مطالعه كردهايد يا شنيدهايد) كه به خاطر بىحجابى، خانواده و نظام آن و روابط زن و شوهر دچار اختلال شده و به سقوط كشيده شده است براى وى نقل كنيد و او را نسبت به عوارض سوء آن مطلع كنيد.
در اين راه مىتوانيد از برخى كتابها استفاده كنيد و يا وى را تشويق به مطالعه آنها كنيد (مثلاً فلسفه حجاب، شهيد مطهرى).
تأكيد مىكنيم در اين امر با وى به مشاجره نپردازيد بلكه نقطه نظرات مثبت ديگر وى را برجسته كنيد و بگوييد فلان مطلب و يا فلان نقطه نظر شما بسيار عالى است و به نظرم در اين مورد هم به يك توافق مىرسيم و چندان مشكلى نيست و صريحا و مستقيما با نقطهى نظرات منفى او مخالفت نكنيد.
راه ديگر اين كه از طريق تهيه برخى نوارهاى مذهبى و تأثيرگذار و يا برنامههاى تلويزيونى و يا برخى جلسات مذهبى ودعا كه گوينده نفس گرم دارد و تأثير مثبت دارد و مورد پذيرش همسرتان نيز مىباشد، به انتقال اين مطلب و اهميت مسأله حجاب بپردازيد.
راه سوم اين كه با خانوادههاى مذهبى و متدين كه به حجاب اهميت مىدهند (اقوام يا دوستان) بيشتر رفت و آمد كنيد تا از آنها الگو بگيرد و از رفت و آمد با دوستان يا فاميل بدحجاب كمتر رفت و آمد كنيد.
کد سوال : 4365
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : طبق نظريه دانشمندان انسان در ابتدا به شكل ميمون بوده و بعد به شكل انسان درآمده است در حالي كه در قرآن كريم آمده است كه ما آدم و حوا را از گل آفريديم و از روح خود در كالبد آنها دميديم و افراد بشر نيز از نسل آنها هستند؟
پاسخ : نظريه دانشمندان، چنانچه گفتيد نظريه و فرضيه علمى است نه سخن قطعى؛ بر فرض كه درست باشد، مغايرتى بين آن و آيات آفرينش انسان نيست. زيرا بر اساس نظريه زيست شناسان، نسل انسان اوليه به ميليونها سال پيش باز مىگردد؛ اما خلقت حضرت آدم مربوط به حدود 10 هزار سال پيش است. به عبارت ديگر بر اساس مدارك دين و برخى قرائن علمى، انسانهاى اوليه همگى از بين رفتهاند؛ حتى آيه 30 سوره شريفه بقره كه طبق آن ملائكه در برابر آفرينش حضرت آدم و انسان زمينى عرض كردند: «أتجعل فيها مَن يفسدُ فيها و يَسفكُ الدماء» «آيا در آن (زمين) كسى را مىگمارى كه در آن فساد انگيزد و خونها بريزد؟» اشاره به انسانهاى اوليه داشتهاند كه بر اثر فساد و خونريزى نسلشان كلاً از زمين منقرض شد.- بعض روايات نيز اين مطلب را تأييد مىكنند. V}(براى نمونه نگا: تفسير عياشى ج: 1 ص: 29 از امام صادق (عليه السلام)؛ بحار الانوار ج: 60 ص: 224 از آن امام بزرگوار و قصصالانبياء راوندى ص: 41 ـ 35 از امام اميرالمومنين(ع«.{V
بنابراين بر فرض اينكه فرضيه تكامل درست باشد، مربوط به انسانهاى اوليه مىباشد كه پيش از انسان امروزى بر روى زمين مىزيستهاند و نسلشان منقرض شده است.
گذشته از آن دلايل و مستندات علمى كه امروزه كشف شده است، اينكه نسل انسان از ميمون يا حيوان ديگرى باشد، بكلى نفى مىكنند و نشان مىدهند كه چنين تصورى غلط است و فرضيات جديد منشاء انسان را زمين و خاك مىدانند؛ همانگونه كه در قرآن آمده است. فرضيه تكامل از روز اول دچار چالشهاى جدى از سوى دانشمندان زيستشناس بوده است و بسيارى از صاحبنظران و دانشمندان آن را نپذيرفتند. زيرا بنا در علوم آن است كه بر اساس فرضيات ارائه شده امكان توجيه وضع موجود حاصل شود. و اگر نبود تلاش اشتباه. مغرضانه برخى ماديون كه اين نظريه را محمل خوبى براى تفكر مادى خود يافتند، شايد امروز به عنوان يك نظريه صرف علمى مورد پژوهش دانشمندان زيستشناس قرار مى گرفت و با مشاهدات بيشتر صورتى ديگر مى يافت.
واقعيت اين است كه داده هاى علمى هيچگاه تكامل تدريجى موجودات زنده را از يك نوع خاص به نوعى پيشرفته را نشان نداده، مخصوصاً كشف مولكول دى.ان.اى (DNA) جهت عكس فرضيه تكامل را نشان داده است. بنابراين نه داروينزيم و نه نئوداروينيزم و نه فرضيه(Punctuated Equilibulum) «تعادل معنادار» نتوانستند قوانين ژنيتك و بيوفيزيك و بيوشيمى را توجيه كنند و فرضيات آنها تا حدود زيادى مغاير و متناقض با قوانين و كشفيات اين علوم است. گذشته از آن سنگوارهها فسيلهاى به جاىمانده نيز خلاف فرضيه تكامل در تمام انحاءاش است. حتى تكامل موجودات زنده از گونههاى دريايى نيز نتوانست فرضيه تكامل را اثبات كند. چنانچه «استفان بنگستون» زيست شناس سوئدى كه خود نيز تاحدودى طرفدار نظريه تكامل است، وضع زندگانى موجودات دريايى و تكامل آنها را براى داروين و داروينيزم امرى گيجكننده مىداند كه هنوز نتوانسته اند از گيجى آن خلاص شوند.
مهمترين و ارزشمندترين مدركى كه طرفداران نظريه تكامل ارائه داده اند، فسيل ماهىاى با قدمت چهار صد و ده ميليون سال است، كه آنها مدعى هستند كه اين فسيل نشان دهنده حالتى انتقالى ماهى است كه از آب به خشكى منتقل شده است. اما پس از اين ادعا طى پنجاه سال گذشته بيش از چهل نمونه از اين ماهى صيد شده و روشن شد كه اين ماهى نمونهاى كاملاً معمولى است و هم اكنون هم در درياها زندگى مى كند. خلاصه كلام اينكه فرضيه تكامل بر اساس يكسرى بازسازى هاى باستانشناسانه صورت مىگيرد كه به تعبير «پرفسور ارنست اى هوتن» استاد زيست شناس دانشگاه هاروارد: «اين بازسازىهاى ادعا شده از نوع باستانى انسان در صورتى كه چنين بازسازيهايى صحيح باشد، ارزش علمى بسيار كمى دارند و احتمالاً صرفاً براى گمراهى مردم هستند... بنابراين به اين بازسازىها اعتماد نكنيد».
بنابر اين فرضيه تكامل در خود علم زيست شناسى هم نشان از پيشرفت ندارد و مورد نقض و ابرامهاى بسيارى قرار گرفته است و مثل ديگر فرضيات در علوم نيست كه مورد تاييد همه يا لااقل اكثريت دانشمندان آن رشته قرار گرفته باشد. چنانچه مثلاً نظريه نسبيت انيشتن و يا فرضيه كوانتوم مورد اقبال تمام فيزيكدانان است.
براى اطلاع بيشتر از تناقضات اين فرضيه و اشكالات وارده بر آن به كتابهاى زير مراجعه شود:
1- Thi Evolution Deceit, The Scientific Collapse Of Darwinism & Its Ideological Background , 2nd Editon, by Harun Yahya
2- For The Men Of Understanding, by Harun Yahya
In www Harunyahya.org
اما بر فرض كه فرضيه تكامل درست باشد و همه زيست شناسان بر آن اتفاق داشته باشند.؛ ربطى به آفرينش انسان ندارد. زيرا چنانچه ديديم فرضيه تكامل بر اين باور است كه موجودات زمينى از يك يا چند منشاء خاص به صورت تدريجى تكامل يافتهاند. و اين فعل و انفعالات در ميليونها سال پيش اتفاق افتاده است و نمونه انسانهايى كه بازسازى شدهاند نيز متعلق به سالهاى بسيار دور است در حالى كه حداكثر از هبوط حضرت آدم دههزار سالى مىگذرد. ما نيز در متون روايى خود داريم كه پيش از آفرينش حضرت آدم انسانهايى در روى زمين زندگى مى كردند كه نسلشان منقرض شده است. آنچه از ظاهر قرآن بر مى آيد اين موضوع است كه انسان فعلى از نسل آدم است و جسم آدم نيز از خاك آفريده شده است.
اصولاً چنانچه ديديم زبان و روش فرضيات علمى روش خاص تجربه و مشاهده و آزمون است و اهداف عملى را نيز دنبال مىكند و هيچ ربطى به روش قرآن ندارد. قرآن و دين وارد مباحث خاص علمى نمىشوند؛ زيرا هدف آنها، چيزى غير از هدف علوم است و جالب است كه بدانيم كه داروين صاحب فرضيه تكامل انواع خود موحد و مسيحى معتقدى بوده است و هيچگاه نظريه خود را با دين حتى نظرات تورات درباره آفرينش انسان كه متاسفانه آميخته با خرافات است، متناقض نمىديده است.
براى توضيح بيشتر ر.ك:
مقالات فلسفى استاد مطهرى ج: 1 ص: 61 - 83.
مقاله توحيد و تكامل و توحيد استاد مطهرى ص: 223 - 278.
تفسير الميزان ج: 4 ص: 153 و ج: 9 ص: 8 و ج: 16 ص: 269.
تفسير تسنيم استاد آيتالله جوادى آملى ج: 3 ص: 511 - 514.
فرامرز قراملكى، احمد؛ تعارض علم و دين در خلقت انسان ؛ مؤسسه فرهنگى آرايه، تهران 1373.
کد سوال : 4366
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا اصولا امكان دارد كه يافته هاي علمي متعارض با آيات قران باشد؟
پاسخ : يافتههاى علمى فرضياتى هستند كه ما را به يقين نمىرسانند و در اين صورت در برابر مسلمات دينى قابل دفاع نيستند. توضيح اينكه تمام فرضيات علمى بر فرض كه مورد وفاق دانشمندان و صاحب نظران باشد، فرضياتى هستند كه تجربه و مشاهدات تجربى آنها را اثبات كردهاند و مبتنى بر حس و ابزارى هستند كه به حس و مشاهده كمك مىكنند و يقينآور نيستند. اصولاً دانشمندان در تحقيقات خود به دنبال يقين نيستند، بلكه به دنبال نتايج عملى هستند. به اين دليل است كه آنها در علوم تجربى درباره قطعيت و جزم سخن نمىگويند، بلكه آن را نظريهاى مىدانند كه مشاهدات و تجربيات فعلى آن را تاييد مىكنند و اين اصل مسلمى نزد دانشمندان طبيعى است. به اين دليل است كه فرضيهاى را طرح مىكنند و روى آن آزمون مىنمايند و به جهان علم عرضه مىكنند و پس از چندى تجربيات جديد فرضيات جديد پيش روى دانشمندان مىگذارد و فرضيات سابق كنار گذارده مىشوند. فرضيه تكامل با تمام انحاء خود نيز از اين قاعده مستثنى نيست، صرفاً فرضيهاى است كه توسط برخى زيستشناسان براى توجيه انواع جانداران روى زمين ابداع شده است و مورد تاييد يا نقض دانشمندان ديگر قرار گرفته است.
به عبارت ديگر، روش علوم تجربى و روش رياضيات و فلسفه متفاوت است. اولى بر اساس حس و مشاهده و آزمون است و دانشمند مانند منجمى است كه ستارهاى را از دور با تلسكوپ رصد مى كند و هر چه تلسكوپ او دقيقتر باشد، دادهها و اطلاعات بيشترى به ستاره شناس مىدهد ، اما هيچگاه او را به يقين نمىرساند و چه بسا به علل مختلف چون خطاى ديد يا اشكال تلسكوپ به داده ها و در نتيجه فرضيات غلطى هم رهنمون شود و پس از چندى خطاى او كشف شود. بنابراين دانشمندان براى توجيه حوادث طبيعى فرضيهاى ارائه مىدهند و در مرحله بعد صحت آن را با تجربه و آزمون مىسنجند. اگر فرضيه مذكور با تجربيات و آزمايشهاى دانشمندان هماهنگ بود، آن را به صورت قانونى علمى ارائه مىكنند و تا زمانى كه فرضيه جامعترى كه تجربيات و آزمونهاى بيشتر و دقيقترى آنها را تاييد مىكنند، ارائه نشده است؛ براساس آن فرضيه عمل مىكنند و آنگاه كه فرضيه كاملترى ارائه شد آن را كنار مىگذارند. اما روش رياضيات و فلسفه بر اساس داده هاى يقينى عقل نظرى و مبتنى بر بديهيات اوليه است و در نتيجه يقينآور است و هيچ گاه كنار گذارده نمىشوند. مثلاً 2×2=4 هميشه درست و مطابق واقع است و 2×2=5 همواره غلط است و صحت و سقم گزارههاى مذكور تغييرى داده نمى شود.
بنابراين فرضيات علمى تا زمانى كه با دلايل قطعى اثبات نشدهاند، نمىتوانند يقينى يا حتى ظنى باشند. اما اگر گزارهاى علمى مسلم باشد كه با ظاهر آيات قرآن در تعارض باشد، بايد در معناى آيه دقت بيشترى كرد و معناى دقيقتر آن را پيدا كرد. زيرا قرآن داراى ظاهر و باطن است و الفاظ براى ذات معانى وضع شدهاند نه براى معناى ظاهرى آن؛ مثلاً واژه «سماء» در لغت به معناى بالا است. يعنى هر چيزى نسبت به پائين خود، سماء ناميده مىشود. V}(راغب اصفهانى، مفردات الفاظ قرآن ؛ دارالقلم دمشق؛ ص: 427){V
چنانچه بالاى كره زمين را سماء و آسمان مىناميم و عالم بالاى عالم مادى را نيز سماء مىناميم و هر دو اصطلاح درست و حقيقى هستند. منتها ما انسانها كه بيشتر با معانى محسوس انس داريم، هر جا در قرآن واژه سماء آمده بر معناى ظاهرى آن حمل مىكنيم. و اگر تعارضى هم پيش بيايد، در تفسير غلط ما از آيات قرآن است. بنابراين آنچه درباره نظريات علمى مورد اتفاق فلاسفه علوم و دانشمندان علوم طبيعى است ، اينكه اين نظريات قطعى و يقينى نيستند و صرفا فرضياتى هستند كه به آزمايش گذاشته شدهاند و مورد تاييد يا انكار قرار گرفتهاند و هيچگاه قطعيت ندارند و يقين آور هم نيستند و چه بسا توسط فرضياتى ديگر ابطال شوند. اصولا روش علوم طبيعى روشىتجربى و آميخته با حس است و نمىتواند يقين آور باشد. اما اگر قانونى مسلم و قطعى علمى، با ظاهر برخى آيات تعارض داشته باشد، بايد در تفسير خود از آن آيات توجه بيشترى بكنيم. تذكر اين نكته نيز ضرورى است كه جدال و تعارض علم و دين، در دنياى غرب بين علوم تجربى و مسيحيت بوده است و دليل آن نيز به تحريفات كتاب دينى مسيحيان و انديشه نادرست ارباب كليسا از علم و انديشه نادرست دانشمندان علوم تجربى از دين بوده است. به عبارت ديگر بين دين تحريف شده و علم سكولار، دائما نزاع و جدال است اما هيچگاه چنين جدالى در دنياى اسلام رخ نخواهد داد؛ زيرا دين اسلام، مردم را به علم و علوم طبيعى و تجربى دعوت مىكند و چنين علمى را نيز علم دينى مىشناسد و دانشمند مسلمان نيز جدايى علم از دين را به رسميت نمىشناسد.
براى اطلاع بيشتر ر.ك:
1 ـ على زمانى، امير عباس؛ دين و علوم تجربى؛ تعارضها و راه حلها؛ دبيرخانه مجمع گروههاى معارف اسلامى؛ 1377 به ويژه صص: 81 ـ 41.
2 ـ رضايى اصفهانى؛ رابطه علم و دين در غرب، كانون انديشه جوان.
داورى، رضا؛ درباره علم؛ انتشارات هرمس؛ تهران 1379؛ صص: 70 ـ 15.
3 ـ باربور، ابان؛ علم و دين، ترجمه بهاء الدين خرمشاهى؛ مركز نشر دانشگاهى؛ صص: 149 ـ 99.
کد سوال : 4367
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : نظر قرآن درباره پيشرفت علم و تكنولوژي جديد چيست؟
پاسخ : قرآن انسان را صراحتا به تفكر و علم و شناخت طبيعت و علوم مختلف دعوت كرده است، V}(بقره، آيه 114){V وبشر را تشويق كرده است كه با كنكاش عقلى و استفاده از ابزار حس و تجربه و ساختن ابزار دقيق به كشف رموز طبيعت مبادرت ورزند. از طرف ديگر قرآن و اسلام درباره فرضيات علمى نظر خاصى ندارند و آنها را نه صحيح مى داند و نه ناصحيح ، بلكه قرآن ميزان را عقل آدمى قرار داده و صحت و سقم آنها را به عقل آدمى واگذاشته است.
براى اطلاع بيشتر ر.ك:
- ده گفتار استاد مطهرى مقاله فريضه علم.
- بيست گفتار استاد مطهرى : 261 و 262.
- قرآن و علوم طبيعى اثر دكتر مهدى گلشنى.
- داورى، رضا؛ درباره علم؛ انتشارات هرمس؛ تهران 1379؛ مقاله اسلام و علم دوستى، صص: 92 ـ 83.
- پارسانيا، حميد؛ علم و فلسفه، مركز فرهنگى نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها؛ قم؛ 1376 صص: 159 ـ 127.
کد سوال : 4368
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : پدر من در قيد حيات نمي باشد و از آنجايي كه من دختر بزرگ خانواده هستم مادرم با قضيه ازدواج من كاملا احساسي برخورد مي كند و انتظار دارد كه من فقط با همشهري خود ازدواج كنم اما من خواستگاري دارم كه از هر نظر مورد تاييد من است وی فردي مومن و معتقد كه ميدانم با او خوشبخت خواهم شد امادر اين ميان مخالفت مادرم و عموهايم مانع بزرگ من هستند آيا رضايت مادرم شرط لازم اين ازدواج است ؟ برای فراهم نمودن رضايت وی چه کاری می توان انجام داد؟
پاسخ : نا هماهنگى بين جوانان و والدين در مورد ازدواج به خصوص در عصر حاضر پديده ای طبيعى است. بسيارى از جوانان از اين موضوع اظهار نارضايتى مىكنند هر چند بايد به نقطه نظرات دختران و پسران و برخى خواستههاى آنها توجه كافى داشت ولى در عين حال نظارت و احيانا دخالت والدين ناظر امين و مشاور آگاه و دلسوزمىتواند يك منبع معتبر و قابل اعتماد براى پيوند دختر و پسر و بنا نهادن زندگی مشترک شيرين باشد.
همفكرى و مشورت جوان با والدين كه از تجربه و پختگى لازم برخوردارند مىتواند او را در يكى از مهمترين تصميمهاى زندگى يارى كند و به انتخاب عقلايى منتهى گردد و جوان با آرامش و اطمينان بيشتر به اين امر مهم زندگى اقدام نمايد.
البته از نظر شرعی رضايت مادرتان شرط صحت عقد و نكاح نيست ولى از آنجا كه پيوند دختر و پسر پيوند دو فرد نيست بلكه پيوند دو خانواده است و پس از ازدواج خواه ناخواه با خانواده خود و خانواده همسرتان ارتباط داريد و عدم رضايت يكى از دو خانوادهها (به خصوص مادر) در سلامت روابط خانوادگى و استمرار زندگى مشترك تأثيرگذار است و آرامش زندگى را بر هم مىزند، علاوه بر اين، رابطه عاطفى مادر با دختر ايجاب مىكند به نقطه نظرات او توجه شود يا حداقل به هر شكل كه شده رضايت نسبى او را فراهم نمود.
نكته ديگر اين كه شايد علاقه شما به خواستگار ديگرى كه مورد نظر خودتان است يك علاقه كاذب و يا يك علاقه برخاسته از احساسات باشد . آيا احتمال نمىدهيد به خاطر سخنان و گفتهها يا نوشتهها يا وعده وعيدهاى وى، تحت تأثير وى قرار گرفتهايد و دلتان بدون دليل به او گره خورده و نمىتوانيد نكات منفى و عدم تناسب وى را خوب و كامل مشاهده كنيد.
بله بايد شما با فردى ازدواج كنيد كه مىپسنديد و نيازهاى شما را برآورده مىكند و به عبارتى ديگر با شما تناسب داشته باشد و كفو همديگر باشيد. ولى آيا در اين مورد تاكنون تحقيق فراگير و بدون شائبهاى انجام دادهايد؟ از چه كسانى تحقيق كردهايد؟ گرچه همزبان بودن يا همشهرى بودن ملاك اصلى نمىتواند باشد ولى تناسب فرهنگى و اجتماعى يكى از نكاتى است كه بايد زوجين قبل از ازدواج به آن توجه كنند. چه خوب است قبل از هرگونه تصميمگيرى، از ملاكها و معيارهاى همسر شايسته و لايق آگاهى پيدا كنيد و با مطالعه كتابهايى که در اين زمينه نوشته شده است به يک تصميم آگاهانه برسيد و در صورت ضرورت با اهل نظر و افراد باتجربه مشورت كنيد، و سپس اقدام نماييد.
نکته مهمتر بعد از کسب آگاهی از شرايط احراز شرايط مناسب و خوب در اوست. در تحقيقهاى خود درباره وجود شرايط و ملاكها، دقت كرده و بدون هرگونه تأثيرى واقعيتها را به خوبى مورد مداقه و ارزيابى قرار دهيد.
اما براى جلب رضايت مادرتان نکات زير می تواند کار گشا باشد:
1- سعى كنيد روابط عاطفى خود را با وى بيشتر كنيد و بيشتر از گذشته به وى احترام بگذاريد.
2- صريحا با نظرات وى مخالفت نكنيد، بلكه در ابتدا بپذيريد و به تدريج نقطه نظرات خود را براى وى يادآور شويد.
3- از افراد واسطهاى كه با شما همنظر هستند كمك بگيريد و از آنها بخواهيد نظرات شما را به مادرتان منتقل كنند و در کسب رضايت مادرتان واسطه گری نمايند.
4- خوب است حرف مادرتان را در مورد مخالفتش با اين ازدواج بشنويد و اگر حرف قابل قبولي دارد و سخن وی در واقع حرف حقی است به آن تن دهيد و مواردی را که نا بجا مي بينيد با لحن آرام و همراه با احترام متقابل و روابط عاطفي شايسته به تصحيح عقيده او بپردازيد البته بسيار با احتياط و احترام و اگر نپذيرفت اصرار و پافشاری نداشته باشيد و حتي در صميميت شما نبايد تاثير بگذارد و هم چنان با وی صميمي باشيد .
کد سوال : 4369
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در قرآن آمده است در مورد پيامبران مختلف مانند ابراهيم و زكريا و ... گفته كه صبر پيشه كنيد حال ما چطور مي توانيم صبر داشته باشيم و در گناه نيفتيم؟
پاسخ : دستورالعمل عمومى «واستعينوا بالصّبر و الصّلوة» (V}بقره، آيهى 45{V). است يعنى از نماز و شكيبايى كمك بگيريد(V}يكى از نمونههاى شكيبايى روزه گرفتن است{V). از اين كه عموم مردم بايد به اين دستور الهى توجه كنند، به خوبى مىفهميم كه هدايت قرآن عام است. منتهى دلهاى تيره و قلبهاى قساوت گرفته آن را نمىفهمند از آن طرف همان طور كه قبلاً بررسى كرديم، هدايت خاص الهى مشمول افراد متقى و هدايت يافته مىشود. پس در عطا و عنايت الهى بخلى نيست، مخاطب كه ما بندگان هستيم اگر قابليت و استعداد را كسب كنيم فيض هر لحظه آماده است «گر گدا كاهل بُود تقصير صاحبخانه نيست».
از مهمترين زمينههاى درك فيض و عنايت الهى (هدايت خاصه و بدون واسطه از جانب خداوند)، صبر و شكيبايى است. تا جايى كه ائمه اطهار(ع) به واسطه صبر عظيمشان و عزم استوارشان به مقام شامخ ولايت و امامت نايل شدند A}و جَلَنا مِنهُم ائمّةً يهدونَ بأمرنا لما صَبَروا{A؛ يعنى ريشه امامت و رهبرى صبر است(V}سجده، آيهى 24{V).
آغاز صبر با كمحرفى و كنترل خيالهاى پريشان است. يعنى بايد نفس را از تعدّى و زيادهروى در حرف زدن، فكر و خيال كردن باطل بازداشت. مرحله بعد شكيبايى بر تمام مشتهيات و لذايذ نفسانى است كه در پاسخ سؤال قبل به آن پرداختيم. در مرتبه بعد بايد در مقابل تمام آن چيزهايى كه منافى صراط مستقيم است صبر پيشه كرد و چشم پوشيد. حبس نفس و بازداشتن آن از دنيا و آن چه متعلّق به آن است روح را سبكبار مىسازد و طى مراحل بعد را براى او ميسرتر مىسازد. كمكم صبر اوج مىگيرد حتّى از عالم برزخ و بالاتر از آن از تمام شئون عالم آخرت رخت برمىبندد، از همه چيز (غير خدا) جمع مىشود و فقط بر خدا پخش مىشود. چون خدا شرك نمىپذيرد. پس درمىيابيم عبد مطلق از هر گونه شرك مبرّا و متّصف به عالىترين مقامهاى توحيد است.
ما موظفيم در حدّ وسع و طاقت خود، پا در راه بگذاريم و با همت عالى و از بوستان دين، ميوههاى توحيد و ولايت بچشيم، نكند ما جزو آن دسته باشيم كه مىگويند «دست ما كوتاه و خرما بر نخيل».
کد سوال : 4370
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : وقتي مي گويند عالم محضر خداست در محضر خدا معصيت نكنيد براي اين كار چه راهكار عملي بايد انتخاب كنم؟
پاسخ : تعبير «عالم محضر خداست» معناى لطيف و ظريفى در بردارد. اولين سورهاى كه بر پيامبر(ص) نازل شد سوره علق است. خداوند در اين سوره خطاب به انسان مىفرمايد: «الم يعلم بانَّ الله يرى»(V}علق، آيهى 14{V). مفسّر خبير و انديشمند نادر اين دوره آيةالله جوادى آملى (دامت بركاته) مىفرمايند: «همهى تعليمات قرآن بر اساس تشويق به بهشت و ترهيب از دوزخ نيست. بلكه بخش قابل توجّهى از آن، معرفتهاى عارفانه و حكيمانه (V}ترساندن{V).
است و ما را به حياى از خداى وا مىدارد، مانند اين كه مىپرسد: آيا انسان نمىداند كه خدا او را مىبيند؟
بنابر اين اگر جهنّم نبود، باز هم جا داشت كه انسان گناه نكند، چنان كه هيچ انسان با حيائى در كنار سفرهى مهماندار و دوست خود آشكارا در برابر او به مخالفت برنمىخيزد». اين مىشود معناى «حضور» و «شهود»؛ در واقع اين ما هستيم كه بايد به آن درجه برسيم كه در درون خود خدا را حاضر و شاهد اعمال و رفتار و حتى مكنونات دل خود بيابيم.
براى مبارزه با گناه وهواهاى نفسانى رعايت چند نكته لازم است:
الف) كوچك نشمردن هيچ گناهى هرچند به نظر صغيره باشد،
ب ) عزم جدى و آهنين بر ترك معصيت و مراقبت جدى و دائمى نسبت به تمام افعال خود،
ج ) شرط نمودن با خدا مبنى بر ترك معصيت و همچنين از او استعانت جستن،
د ) هر گاه فكر گناه و وسوسه آن به ذهن آمد بلافاصله آن را از لوح ذهن خارج كردن و توجه خود رابه خدا و امور شريفه مشغول داشتن. جديت و موفقيت در اين امر پيروزى بزرگى است و در واقع دفع دشمن شيطان نفس از همان خاكريز اول است. قرآن مجيد در وصف پارسايان مىفرمايد: «ان الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا فاذاهم مبصرون ؛ پرهيزگاران چون گرفتار وسوسه شيطان شوند هماندم متذكر (ياد خدا) شده وبصيرت يابند»، V}(اعراف، آيه 201){V،
ه ) مطالعه و تفكر پيرامون عواقب سوء و وخيم گناه. در اين رابطه مطالعه كتب پيرامون معاد بسيار نافع و لازم است،
و ) خود را همواره در محضر حق تعالى دانستن و او را به يقين در همه حال مراقب و بيناى به افعال خود نگريستن،
ز ) استمداد از خداوند و دعا و نيايش كه فرمود: اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود هيچ كدام به فضيلت و تزكيه روى نمىآورديد (و لو لا فضل الله عليكم و رحمته ما زكى منكم من احد ابدا..).،
ح ) جايگزين سازى اعمال و عادات نيكو؛ مانند شركت دائمى در نماز جماعت، نماز شب، زيارت اهل قبور و دعا.
«ان الحسنات يذهبن السيئات؛ خوبىها سرانجام ميدان را بر بدىها تنگ خواهد كرد و آنها را از بين خواهد برد»
ط ) توجه به چهره كريه و زشت واقعى سيئات،
ى ) براى ترك معاصى لازم است دربسيارى از موارد انسان از مكروهات و چه بسا از برخى مباحات نيز چشم پوشد تا او را به انجام زشتى ها نزديك نسازند،
ك ) در حد ممكن دورى جستن از مكانها و شرايطى كه آدمى را به گناه ترغيب مىنمايد،
ل ) تقويت اراده،
م ) محاسبه نفس همه روزه و در صورت رخداد خطا خود را محاكمه و توبيخ نمودن و بلافاصله استغفار كردن،
ن ) مطالعه پيرامون زندگى پارسايان و زاهدان و مطالعه كتب اخلاقى و ... .
رعايت نكات زير نيز شما را در اين مسير تعالى يارى خواهد كرد، ان شاءالله:
- انجام يك سرى مستحبات؛ مثلا هميشه با وضو بودن و زبان را به ذكر مخصوصا H}«لاحول ولاقوة الا بالله العلى العظيم»{H عادت دادن. و نيز خواندن قرآن در اوقات مختلف كه دواى هر دردى است.
- سعى و كوشش در انجام وظايف و واجبات دينى،
- خواندن نماز با حضور قلب و در اول وقت،
- گرفتن روزه مستحبى به ويژه دوشنبه و پنجشنبه هر هفته،
- تلاوت قرآن بويژه بعد از نماز صبح،
- تأمل و انديشه در آيات قرآن،
- حتى المقدور سعى در خواندن نماز شب،
- از تنهايى دورى گزينيد.
- سحر خيزى،
- تنظيم برنامه براى تمام شبانه روز و پر كردن اوقات فراغت با برنامههاى صحيح و سودمند،
- شركت در ورزشهاى فردى و دسته جمعى،
- شركت در فعاليتهاى مذهبى و اجتماعى،
- به صله رحم و ارتباطات اجتماعى بسيار بپردازيد و به نزديكان و اقوام خود بيش از پيش اظهار علاقه و محبت نماييد.
- پرهيز از نگاه نامشروع، امام صادق(ع) فرمود: «نگاه پس از نگاه، در دل بيننده شهوت را مىانگيزاند»، V}(وسائلالشيعه ، ج 14 ، ص 138){V و باز فرمود: «نگاه، تيرى از تيرهاى شيطان است، چه بسا نگاهى كه اندوههاى دراز در پى دارد»، V}(وسائلالشيعه ، ج 14 ، ص 139).{V
- عدم معاشرت و دوستى با افراد منحرف و فاسد،
- انتخاب دوستان مؤمن و سالم،
- به ياد خدا بودن در همه اوقات،
- از پرخورى و نيز از خوردن غذاهاى چرب و پرانرژى و تحريك كننده پرهيز كنيد،
- كنترل افكار و نينديشيدن به صحنههاى شهوتانگيز،
- از مشاهده صحنههاى مهيج و تحريك كننده دورى كنيد،
- برنامه منظم مطالعاتى براى خود قرار دهيد و سعى كنيد فرصتهاى خود را با تفكر و مطالعه مناسب پر كنيد،
همواره خود را نصيحت نموده و بر نفس خويش بانگ زنيد: «اى بيچاره! تا كى گرفتار هواى نفس باشى و سرمايه گران مايه عمر را تباه سازى و به معصيت رب الارباب پردازى؟ چرا براى اندك لذتى پوچ و گذرا خود را گرفتار دوزخ ابدى سازى؟ اگر لحظهاى ديگر فرشته مرگ تو را در رسد و جانت به حلقوم رساند، با چه وضعى به ديار برزخ رهسپار مىشوى؟ نه!نه! هرگز! بايد عزمى قاطع و استوار داشته باشم و با استمداد از خداى سبحان و پروردگار رحيم و مهربان - كه با اين همه معصيت باز هم مرا مشمول الطاف خود ساخته - پيمان بندم و سربه بندگى او سپارم و زنجير شيطان نفس بگسلم. اين بار بايد چنان ابليس لعين را از خود دورر سازم كه ديگر در من وسوسه نكند و با دست خالى از من روى برتابد!» با خود بگو:
P} با تبر بردار و مردانه بزن{E} تو على وار اين در خيبر بكن{P