• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 4351
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چه اعمالي جهت پاک و شفاف شدن روح و رسيدن به درجات عالي و معنوي سفارش شده است؟ چه برنامه و اعمالي را بايد انجام داد؟
پاسخ : عبادات و دعاها و اذكار و نيز مجالس ذكر و موعظه و مانند اينها حال خوش معنوى براى شخص به وجود مى‏آورد. براى اين كه اين حالات تنها حال نباشد و زائل نگردد بلكه تبديل به مقام شود و باقى بماند بزرگان مى‏گويند شخص بايد مراقبه داشته باشد و اصطلاح مراقبه معانى گوناگونى دارد و در اينجا ظاهرا منظور اين است كه لولا شخص اعمال خود را بر اساس دستورات شرعى بررسى كند و اگر گناهانى دارد به نحو صحيح توبه نمايد و سپس تصميم بر ترك گناهان و انجام وظايف و واجبات داشته باشد. «مشارطه» و «مراقبه» و «محاسبه» براى حفظ و استمرار اين حالات مفيد است و در هر صورت بايد براى تغيير و دگرگونى و رفتن راه خدا فكر اساسى شود و تصميم جدى گرفته شود. ارتباط و تماس با افرادى كه بنده شايسته خداوند بوده و در ارتباط دايم با او هستند و داشتن دوستانى كه خدا را به ياد انسان بياورند و انسان را به آخرت تشويق نمايند و خود را در محضر و مقابل خداوند احساس كردن و نيز مطالعه سرگذشت مردان بزرگ الهى و انسان‏هاى برجسته و اهل معرفت به خداوند در ايجاد حال معنوى تأثير فراوانى دارد. نماز را تا ممكن باشد در اول وقت خواندن و در همه حال به ويژه وقت خواب با وضو و طهارت بودن، اثر عميقى در حال معنوى انسان دارد. براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1- چهل حديث، امام خمينى (حديث اول). 2- اسرارالصلوه، ميرزا جواد ملكى. 3- تذكره ‏المتقين، بهارى همدانى.
کد سوال : 4352
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : فرق مختلف شيعه كدامند و هر كدام در چه برهه اي زمان به وجود آمدند؟ دلايل رد يا قبول هر كدام چيست؟
پاسخ : قبل از هر پاسخي، توجه شما را به اين نكته جلب مي كنيم كه مركز مشاوره نهاد مقام معظم رهبري در دانشگاهها در صدد پاسخگوئي و حل معضلات و شبهات و مكشلاتي فكري دانشجويان مي باشد و براي پاسخگوئي به سؤالاتي كه جنبه اطلاعاتي محض و خواستن مواد اوليه است نظير سؤالات نامه شما (مانند اين سؤال كه: فرق مختلف شيعه هر كدام در چه برهه اي از زمان بوجود آمدند چه عقايدي دارند و دليل صحت يا بطلان عقايد آنها چيست؟) ، به پاسخي اجمالي و معرفي كتب در اين زمينه اكتفا مي شود. هر مذهبي يك رشته مسائلي (كم يا زياد) دارد كه اصول اوليه آن مذهب را تشكيل مي دهند و مسائلي ديگر كه در درجه دوم واقعند و اختلاف اهل مذهب در چگونگي مسائل اصلي و نوع آنها با حفظ اصل مشترك، انشعاب ناميده مي شود. انشعاب در همه مذاهب و خاصه در چهار دين آسماني، كليمي و مسيحي و مجوسي و اسلام و حتي در شعب آن ها نيز وجود دارد. مذهب شيعه در زمان سه پيشواي اول از پيشوايان اهل بيت (حضرت اميرالمؤمنين علي و حسين بن علي و حسن بن علي(ع« هيچگونه انشعابي نپذيرفت ولي پس از شهادت امام سوم اكثريت شيعه بامامت حضرت علي بن حسين سجاد قائل شدند و اقليتي معروف به كيسانيه پسر سوم علي محمد بن حنفيه را امام دانستند و معتقد شدند كه محمد بن حنفيه پيشواي چهارم و همان مهدي موعود است كه در كوه رضوي غايب شده و روزي ظاهر خواهد شد. پس از رحلت امام سجاد(ع) اكثريت شيعه بامامت فرزندش امام محمدباقر(ع) معتقد شدند و اقليتي به زيد شهيد كه پسر ديگر امام سجاد بود گرويدند و به زيديه موسوم شدند. پس از رحلت امام محمدباقر شيعيان وي بفزندش امام جعفر صادق(ع) ايمان آوردند و پس از درگذشت آن حضرت، اكثريت فرزندش امام موسي كاظم(ع) را امام هفتم دانستند و جمعي اسماعيل پسر بزرگ امام ششم را كه در حال حيات پدر بزرگوار خود در گذشته بود امام گرفتند و از اكثريت شيعه جدا شده بنام اسماعيليه معروف شدند و بعضي پسر ديگر آن حضرت عبدالله افطح و بعضي فرزند ديگرش محمد را پيشوا گرفتند و بعضي در خود آن حضرت توقف كرده آخرين امامش پنداشتند. پس از شهادت امام موسي كاظم(ع) اكثريت شيعه فرزندش امام رضا(ع) را امام هشتم دانستند و برخي در امام هفتم توقف كردند كه به واقفيه معروفند. ديگر پس از امام هشتم تا امام دوازدهم كه پيش اكثريت شيعه مهدي موعود است انشعاب قابل توجهي بوجود نيامد و اگر وقايعي نيز در شكل انعشاب پيش آمده چند روز بيش نپائيده و خود بخود منحل شده است مانند اينكه جعفر فرزند امام دهم پس از رحلت برادر خود (امام يازدهم) دعواي امامت كرد و گروهي به وي گرويدند ولي پس از روزي چند متفرق شدند و جعفر نيز دعوي خود را تعقيب نكرد و همچنين اختلافات ديگري در ميان رجال شيعه در مسائل علمي كلامي و فقهي وجود دارد كه آن ها را انشعاب مذهبي نبايد شمرد. فرقه هاي نامبرده كه منشعب شده و در برابر اكثريت شيعه قرار گرفته اند در اندك زماني منقرض شدند جز دو فرقهء زيديه و اسماعيليه كه پايدار مانده اند و هم اكنون گروهي از ايشان در مناطق مختلف زمين مانند يمن و هند و لبنان و جاهاي ديگر زندگي مي كنند. از اين روي تنها بذكر اين دو طائفه با اكثريت شيعه كه دوازده امامي مي باشند اكتفا مي شود. T} شيعه زيديه:{T زيديه پيروان زيد شهيد فرزند امام سجاد مي باشند. زيد سال (121) هجري بر خليفه اموي هشام ابن عبدالملك قيام كرد و گروهي با وي بيعت كردند و در جنگي كه در شهر كوفيه ميان او و كسان خليفه در گرفت كشته شد. وي پيش پيروان خود امام پنجم از امامان اهل بيت شمرده مي شود و پس از وي فرزندش يحيي بن زيد كه بر خليفه اموي وليد بن يزيد قيام كرده و كشته شد، بجاي وي نشست و پس از وي محمد بن عبدالله و ابراهيم بن عبدالله كه بر خليفه عباسي منصور دوانقي شوريده و كشته گرديدند، براي امامت برگزيده شدند. پس از آن تا زماني امور زيديه غير منظم بود تا ناصر اطروش كه از اعقاب برادر زيد بود در خراسان ظهور كرد و در اثر تعقيب حكومت محل از آنجا فرار كرده به سوي مازندران كه هنوز اهالي آن اسلام نپذيرفته بودند رفت و پس از سيزده سال دعوت جمع كثيري را مسلمان كرده به مذهب زيديه درآورد سپس بدستياري آنان ناحيه طبرستان را مسخر ساخته و به امامت پرداخت و پس از وي اعقاب او تا مدتي در آن سامان امامت كردند. به عقيده زيديه هر فاطمي نژاد، عالم زاهد شجاع، سخي كه بعنوان قيام بحق خروج كند مي تواند امام باشد. زيديه در ابتداء حال، مانند خود زيد دو خليفه اول را (ابوبكر و عمر) جزو ائمه مي شمردند ولي پس از چندي جمعي از ايشان نام دو خليفه را از فهرست ائمه برداشتند و از علي(ع) شروع كردند. بنا بآنچه گفته اند زيديه در اصول اسلام مذاق معتزله و در فروع، فقه ابي حنيفه رئيس يكي از چهار مذهب اهل سنت را دارند. اختلافات مختصري نيز در پاره اي از مسائل در ميانشان هست، V}(مطالب فصل از ملل و نحل شهرستاني و كامل ابن اثير مأخوذ است){V T} شيعه اسماعيليه و انشعاباتشان:{T باطنيه: امام ششم شيعه فرزند پسري داشت بنام اسماعيل، V}(مطالب فصل از كامل ابن اثير و روضه الصفا و حبيب السير و ابي الفداء و ملل و نحل شهرستاني و بعضي جزئيات آن از تاريخ آقاخانيه مأخوذ است.){V كه بزرگترين فرزندانش بود و در زمان حيات پدر وفات نمود و آن حضرت بمرگ اسماعيل استشهاد كرد حتي حاكم مدينه را نيز شاهد گرفت در اين باره جمعي معتقد بودند كه اسماعيل نمرده بلكه غيبت اختيار كرده است و دوباره ظهور مي كند و همان مهدي موعود است و استشهاد امام ششم بمرگ او يك نوع تعمد بوده كه از ترس منصور خليفه عبساي بعمل آورده است و جمعي معتقد شدند كه امامت حق اسماعيل بود و با مرگ او به پسرش محمد منتقل شد و جمعي معتقد شدند كه امامت حق اسماعيل بود و با مرگ او به پسرش محمد منتقل شد و جمعي معتقد شدند اسماعيل با اينكه در حال حيات پدر در گذشته امام مي باشد و امامت پس از اسماعيل در محمد بن اسماعيل و اعقاب او است. دو فرقه اولي پس از اندك زماني منقرض شدند ولي فرقهء سوم تاكنون باقي هستند و انشعاباتي نيز پيدا كرده اند. اسماعيليه بطور كلي فلسفه اي دارند شيبه بفلسفهء ستاره پرستان كه با عرفان هندي آميخته مي باشد و در معارف و احكام اسلام براي هر ظاهري باطني و براي هر تنزيلي تأويلي قائلند اسماعيليه معتقدند كه زمين هرگز خالي از حجت نمي شود و حجت خدا بر دو گونه است ناطق و صامت، ناطق پيغمبر و صامت ولي و امام است كه وصي پيغمبر مي باشد و در هر حال حجت مظهر تام ربوبيت است. اساس حجت پيوسته روي عدد هفت مي چرخد باين ترتيب كه يك نبي مبعوث مي شود كه داراي نبوت (شريعت) و ولايت است و پس از وي هفت وصي داراي وصايت بوده و همگي داراي يك مقام مي باشند جز اينكه وصي هفتمين داراي نبوت نيز هست و سه مقام دارد. نبوت و وصايت و ولايت . باز پس از وي هفت وصي كه هفتمين داراي سه مقام مي باشد و بهمين ترتيب. مي گويند: آدم عليه السلام مبعوث شد با نبوت و ولايت، و هفت وصي داشت كه هفتمين آنان نوح و داراي نبوت و وصايت و ولايت بود و ابراهيم(ع) وصي هفتمين نوح و موسي وصي هفتمين ابراهيم و عيسي وصي هفتمين موسي و محمد(ص) وصي هفتمين عيسي و محمد بن اسماعيل وصي هفتمين محمد(ص) باين ترتيب محمد(ص) و علي و حسين و علي بن حسين سجاد و محمدباقر و جعفر صادق و اسماعيل و محمد بن اسماعيل (امام دوم حضرت حسن بن علي را امام نمي دانند) و پس از محمد بن اسماعيل هفت نفر از اعقاب محمد بن اسماعيل كه نام ايشان پوشيده و مستور است و پس از آن هفت نفر اولي از ملوك فاطميين مصر كه الو شان عبيدالله مهدي بنيان گذار سلطنت فاطميين مصر مي باشد. اسماعيليه معتقدند كه علاوه بر حجت خدا، پيوسته در روي زمين دوازده نف نقيب كه حواريين و خواص حجت اند وجود دارد ولي بعضي از شعب (در وزيه) باطنيه شش نفر از نقباء را از ائمه ميگيرند و شش نفر از ديگران. در سال 278 هجري (چند سال قبل از ظهور عبيدالله مهدي در آفريقا) شخصي خوزستاني ناشناسي كه هرگز نام و نشان خود را اظهار نمي كرد در حوالي كوفه پيدا شد شخص نامبرده روزها را روزه مي گرفت و شبها را بعبادت مي گذرانيد و از دسترنج خود ارتزاق مي كرد و مردم را مذهب اسماعيليه دعوت نمود. بدينوسيله مردم انبوهي را بخود گروانيد و دوازده نفر بنام نقباء از ميان پيروان خود انتخاب كرد و خود عزيمت شام كرده از كوفه بيرون رفت و ديگر از او خبري نشد. پس از مرد ناشناس، احمد معروف بقرمط در عراق بجاي وي نشست و تعليمات باطنيه را منتشر ساخت و چنانكه موخرين مي گويند او نماز تازه اي را به جاي نمازهاي پنجگانه اسلام گذاشت و غسل جنابت را لغو و خمر را اباحه كرد و مقارن اين احوال سران ديگري از باطنيه بدعوت قيام كرده گروهي از مردم را بدور خود گرد آوردند. اينان براي جان و مال كساني كه از باطنيه كنار بودند هيچگونه احترامي قائل نبودند و از اين روي در شهرهائي از عراق و بحرين و يمن و شامات نهضت راه انداخته خون مردم را مي ريختند و مال شان را بيغما مي بردند و بارها و بارها راه قافله حج را زده ده ها هزار نفر از حجاج را كشتند و زاد و راحلهشان را بيغما بردند. ابو طاهر قرمطي يكي از سران باطنيه كه در سال 311 بصره را مسخر ساخته و از كشتار و تاراج اموال مردم فروگذاري نكرد و در سال 317 با گروه انبوهي از باطنيه در موسم حج عازم مكه گرديد و پس از درهم شكستن مقاومت مختصر دولتيان، وارد هشر مكه شد و مردم شهر و حجاج تازه وارد را قتل عام نمود و حتي در مسجد الحرام و داخل كعبه جوي خون روان ساخت پيراهن كعبه را در ميان ياران خود قسمت نمود و در كعبه را كند و حجر اسود را از جاي خود درآورده بيمين برد كه مدت بيست و دو سال پيش قرامطه بود. در اثر اين اعمال بود كه عامه مسلمين از باطنيه برائت كرده آنان را خارج از آئين اسلام شمردند و حتي عبيدالله مهدي پادشاه فاطمي كه آن روزها در افريقا طلوع كرده خود را مهدي موعود و امام اسماعيليه معرفي مي كرد، از قرامطه بيزاري جست. طبق اظهار مورخين، مشخص مذهبي باطنيه اين است كه احكام و مقررات ظاهري اسلام را بمقامات باطني عرفاني تأويل مي كنند و ظاهر شريعت را مخصوص كساني مي دانند كه كم خرد و از كمال معنوي بي بهره بوده اند با اين وصف گاهي برخي از مقررات از مقام امامت شان صادر مي شود. T} نزاريه و مستعليه و دروزيه و مقنعه:{T عبيدالله مهدي كه سال 296 هجري قمري در افريقا طلوع كرد بطريق اسماعيليه بامامت خود دعوت كرد و سلطنت فاطمي را تأسيس نمود پس از وي اعقابش مصر را دار الخلافه قرار داده تا هفت پشت بدون انشعاب سلطنت و امامت اسماعيليه را داشتند پس از هفتمين كه مستنصر بالله سعد بن علي بود دو فرزند وي نزار و مستعلي سر خلافت و امامت منازعه كردند و پس از كشمكش بسيار و جنگهاي خونين مستعلي غالب شد و برادر خود نزار را دستگير نموده زنداني ساخت تا مرد. در اثر اين كشمكش پيروان فاطمين دو دسته شدند «نزاريه و مستعلبيه» نزاريه گروندگان حسن صباح مي باشند كه از مقربان مستنصر بود و پس از مستصنر، براي طرفداران كه از نزار مينمود، بحكم مستعلي از مصر اخراج شد وي بايران آمده پس از چندي از قلعه الموت از توابع قزوين سر در آورد قلعه الموت و چند قلعه ديگر مجاور را تسخير كرد و بسلطنت پرداخت در آغاز كار بنزار دعوت كرد و پس از مرگ حسن سال 518 هجري قمري «بزرگ اميد رودباري» و پس از وي فرزندش «كيا محمد» بشيوه و آئين حسن صباح سلطنت كردند و پس وي فرزندش «حسن علي ذكره السلام» پادشاه چهارم الموتي روش حسن صباح را كه نزاري بود برگردانيده به باطنه پيوست. تا هلاكوخان مغول بايران حمله كرد، وي قلاع اسماعيليه را فتح نمود و همه اسماعيليان را از دم شمشير گذرانيد بناي قلعه ها را نيز با خاك يكسان ساخت و پس از آن در سال 1255 هجري آقاخان محلاتي كه از نزاريعه بود در ايران بمحمدشاه قاجار ياغي شد و در قيامي كه در ناحيه كرمان نمود شكست خورده به بمبئي فرار كرد و دعوت باطني نزاري را بامامت خود منتشر ساخت و دعوتشان تاكنون باقي است و نزاريه فعلاً آقاخانيه ناميده مي شوند. مستعليه _ پيروان مستعلي فاطمي بودند كه امامت شان در خلفاء فاطمين مصر باقي ماند تا در سال 557 هجري قمري منقرض شدند و پس از چندي فرقه «بهره» در هند بهمان مذهب ظهور كردند و تاكنون نيز ميباشند. دروزيه _ طائفه دروزيه كه در جبال دروز شامات ساكنند در آغاز كار پيروان خلفاء فاطميين مصر بودند تا در ايام خليفه ششم فاطمي بدعوت نشتگين دروزي بباطنيه ملحق شدند دروزيه در «الحاكم بالله» كه باعتقاد ديگران كشته شده متوقف گشته مي گويند وي غيبت كرده و به آسمان بالا رفته و دوباره بميان مردم خواهد برگشت. مقنعه _ در آغاز پيروان عطاء مروي معروف به منقع بودند كه طبق اظهار موخرين از اتباع ابو مسلم خراساني بوده است و پس از ابومسلم مدعي شد كه روح ابو مسلم در وي حلول نموده است و پس از چندي دعوي پيغمبري و سپس دعوي خدائي كرد و سرانجام در سال 162 در قلعه كيش از بلاد ماوراء النهر بمحاصره افتاد و چون بدستگيري و كشته شدن خود يقين نمود آتش روشن كرده با چند تن از پيروان خود داخل آتش شده و سوخت پيروان عطاء مقنع پس از چندي مذهب اسماعيليه را اختيار كرده و بفرقه باطنيه ملحق شدند. T}شيعه دوازده امامي و فرق ايشان با زيديه و اسماعيليه{T اكثريت شيعه كه اقليت هاي نامبرده از آن منشعب و جدا شده اند شيعه اماميه و دوازده امامي ناميده مي شوند و چنانكه گفتيم در آغاز پيدايش بعنوان انتقاد و اعتراض در دو مسئله اساسي از مسائل اسلامي پيدا شده اند بي آنكه در آئيني كه طبق تعليم پيغمبر اكرم(ص) در ميان مسلمين معاصر آنحضرت بود سخني داشته باشند و آن دو مسئله «حكومت اسلامي ومرجعيت علمي» بود كه شيعه آن را حق اختصاصي اهل بيت مي دانستند. شيعه مي گفتند: خلافت اسلامي كه البته ولايت باطني و پيشوائي معنوي لازم لاينفك آن است از آن علي و اولاد علي(ع) است كه بموجب تصريح خود پيغمبر اكرم(ص) و سائر ائمه اهل بيت، دوازده تن مي باشند و مي گفتند: تعليمات ظاهري قرآن كه احكام و قوانين شريعت مي باشند و در عين حال كه بحيات معنوي كامل نيز مشتملند داراي اصالت و اعتبارند و تا قيامت فسخ بردار نيستند و اين احكام و قوانين را از راه اهل بيت بايد بدست آورد و بس. و از اينجا روشن مي شود كه: فرق كلي ميان شيعه دوازده امامي و شيعه زيدي اين است كه يعه زيدي غالباً امامت را مختص باهل بيت نمي داند و عدد ائمه را بدوازده منحصر نمي بيند و از فقه اهل بيت پيروي نمي كند بر خلاف شيعه دوازده امامي. و فرق كلي ميان شيعه دوازده امامي و شيعه اسماعيلي نيز اين است كه اسمعيليه معتقدند كه امامت بدور «هفت» گردش مي كند و نبوت در حضرت محمد(ص) ختم نشده است و تغيير و تبديل در احكام شريعت بلكه ارتفاع اصل تكليف خاصه بقول باطنيه مانع ندارد بر خلاف شيعه دوازده امامي كه حضرت محمد(ص) را خاتم الانبياء مي دانند و براي وي دوازده وصي و جانشين قائلند و ظاهر شريعت را معتبر غير قابل نسخ مي بيند و براي قرآن كريم هم ظاهر و هم باطن اثبات مي كنند. خاتمه فصل: دو طائفه شيخيه و كريمخانيه كه در دو قرن اخير در ميان شيعه دوازده امامي پيدا شده اند نظر باينكه اختلافشان با ديگران در توجيه پاره اي از مسائل نظري است نه در اثبات و نفي اصل مسائل، جدائي ايشان را انعشاب نشمرديم. و همچنين فرقه «علي اللهي» از شيعه 12 امامي كه غلاه نيز ناميده مي شوند و مانند باطنيه شيعه اسماعيلي تنها بباطين قائلند از اين روي كه هيچگونه منطق منظمي ندارند بحساب نياورديم. براي شناسائي فرق مختلف شيعه و عقايد آنها و بررسي صحت و بطلان آن عقايد كتب زير معرفي مي شود 1. شيعه در اسلام، علامه طباطبايي. 2. ملل و نحل، استاد جعفر سبحاني، 6 مجلد و يا فرهنگ فرق و مذاهب اسلامي، همان مؤلف.
کد سوال : 4353
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : دين و کتب آسماني و پيروان هر کدام از پيامبران اولوالعزم چيست؟ چرا مسيحيت بيشتر رواج پيدا کرده؟ جايگاه بيت المقدس و اهميت آن براي مسلمانان چيست؟ سرانجام حضرت عيسي چه شد؟
پاسخ : دين همه پيامبران الهي، واحد است. پيامبران اديان مختلف نياورده اند بلکه همه آنها به تسليم در برابر حضرت حق و نداي فطري توحيد دعوت کرده اند A}«ان الدين عند الله الاسلام»{A. بنابراين دين الهي يکي است و تفاوت ميان شرايع (آموزه هاي پيامبران) ناشي از تفاوت شرايط محيط و زمينه اجتماعي است. پيامبران اولوالعزم عبارتند از حضرت نوح، ابراهيم، موسي، عيسي، حضرت محمد(صلي الله عليه و آله). پيروان راستين پيامبران الهي، مسلمانان هستند اما در طول تاريخ تحريفاتي اساسي در آئين حضرت موسي و حضرت عيسي پديد آمد که امروزه پيروان اين آئين ها را يهودي و مسيحي مي نامند. بنابراين دين مبين اسلام، هرگز مباني و ريشه هاي الهي و آموزه هاي وحياني يهوديت و مسيحيت راستين را نفي نمي کند بلکه اسلام، خود را متمم و مکمل اين دو آئين و قرآن را تصديق کننده و مهيمن بر تورات و انجيل معرفي مي کند. به عبارت ديگر موضع اسلام نسبت به يهوديت و مسيحيت راستين، موضعي شمول گرايانه است. T}علت رواج مسيحيت:{T قبل از بيان هر نکته اي توجه به اين مطلب لازم است که رواج و گسترش مسيحيت قبل از ظهور اسلام بوده است و بعد از ظهور اسلام ديگر رشد و گسترش قابل ملاحظه اي نمي توان براي مسيحيت يافت بلکه به عکس مناطقي از کشورهاي مسيحي همچون منطقه شامات و فلسطين نيز مسلمانان شده اند. برخي از عوامل رواج مسيحيت: در مقايسه با يهوديت، از آنجا که اساساً دين يهود، داعيه تبليغ و ازدياد پيروان خود را ندارند بلکه يهود (يهود تحريف شده امروزي) خود را نژاد برتر و خداي خود را خداي برتر مي داند و بهتر است آن را يک جريان نژاد پرست معرفي کرد، بدين جهت اصلاً به سادگي کسي را در زمره خود نمي پذيرند. و اين در برابر مسيحيت که دائماً در حال دعوت و تبليغ است موجب رشد مسيحيت و توقف يهوديت است. و اما در مقايسه با اسلام: همان طور که در مقدمه سخن گفته شد، رواج گسترش مسيحيت با گستره اي که امروزه دارد عمدتاً قبل از ظهور اسلام است و علل آن به همان دوران بر مي گردد: 1. مسيحيت تحريف نشده اوليه به خاطر جذابيت آموزه هاي وحياني الهي و حقانيت آن، دلهاي انسانها را که بر اساس فطرت و خلقت خود، خدا جو و حق گرا هستند به خود جذب کرد. آموزه هاي اصيل و دست نخورده و تحريف نشده حضرت عيسي آنچنان در دل مؤمنان راستين رسوخ کرد که به هيچ قيمتي و تحت هيچ فشاري حاضر به دست کشيدن از آن نبودند لذا قرآن کريم هم مقاومت سرسختانه مؤمنان اوليه مسيحي را ستوده و ذکر کرده است A}«قتل اصحاب الاخدود النار ذات الوقود اذ هم عليها قعود و هم علي ما يفعلون بالمؤمنين شهود ما نقمومنهم الا ان يؤمنوا بالله العزيز الحميد»{A؛ V}(بروج / 4 تا 8){V 2. دولت ها وقتي ديدند نمي توانند با مؤمنين در بيافتند و اعمال فشار آنها اثر معکوس مي دهد، در پي تحريف و تغيير در آموزه هاي مسيح برآمدند به ويژه امپراطوري عظيم روم، با حمايت از مسيحيت تحريف شده به آن رسميت بخشيد. با توجه به اينکه امپراطوري روم يعني نيمي از جهان، لذا حمايت آن از مسيحيت تحريف شده و رسميت بخشيدن به آن توسط اين امپراطوري، به معناي جهاني شدن مسيحيت تحريف شده مي باشد لذا با حمايت و ترويج و رسميت بخشي امپراطوري روم به عنوان دين رسمي نيمي از جهان درآمد. 3. از سوي ديگر مسيحيت 600 (ششصد) سال قبل از اسلام ظهور پيدا کرده لذا در طول اين مدت به ويژه با توجه به عوامل فوق گسترش و رواج پيدا کرده است. در سال هاي پس از ظهور اسلام، ديگر اين روند، رشد چشمگير و قابل توجهي نداشته است بلکه به عکس مناطقي همچون شامات و فلسطين که تحت امپراطوري عظيم روم بودند، نيز به حوزه اسلام پيوستند و مسلمان شدند. T} جايگاه و اهميت بيت المقدس براي مسلمانان:{T بيت المقدس از نظر اعتقادي و علايق مذهبي جايگاه والايي دارد: 1- پيامبر بزرگ الهي حضرت عيسي در آنجا حضور يافته و خطابه هايي القا نموده است. 2- مدفن بسياري از پيامبران بزرگ الهي در آن مکان مقدس مي باشد. 3- در چهارده سال ابتداي بعثت پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله)، بيت المقدس قبله گاه نخستين مسلمانان بوده است. 4- در جريان معراج پيامبر اکرم، پيامبر در يک شب از مسجد الحرام ابتدا به مسجدالاقصي (بيت المقدس) و سپس از آنجا به معراج رفته اند. لذا محل معراج پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله) است. 5- قرآن کريم بيت المقدس را مکان مبارک و مقدس معرفي کرده است: A} «سبحان الذي اسري بعبده ... الي المسجد الاقصي الذي بارکنا حوله»{A؛ V} (اسراء، آيه 1).{V 6- به علت اشغال کشور مسلمان فلسطين توسط صهيونيست ها، بيت المقدس رمز و سمبل آزادي و استقلال و مبارزات مردم مسلمان فلسطين و در نتيجه سمبل پايداري اسلام و مسلمين از منظر مسلمانان جهان گشته است. T}سرانجام حضرت عيسي: {Tقرآن كريم در اين مورد مى‏فرمايد: «اذ قال الله يا عيسى انّى متوفّيك و رافعك الى و مطهرّك من الذين كفروا...؛ (به ياد آوريد) هنگامى را كه خدا به عيسى(ع) فرمود «من تو را برمى‏گيرم و به سوى خود، بالا مى‏برم و تو را از كسانى كه كافر شدند پاك مى‏سازم و...»، (آيه 55 سوره آل عمران). معروف در ميان مفسران اسلام، به استناد آيه 157 سوره نساء اين است كه مسيح(ع) هرگز كشته نشد. و از توطئه‏اى كه يهود با همكارى بعضى از مسيحيان خيانتكار براى او چيده بودند رهايى يافت و خداوند او را به آسمان برد. « و ما قتلوه و ما صلبوه ولكن شبّه لهم...»، (سوره نساء آيه 157) بنابراين غيبت عيسى(ع) و عروج آن حضرت به آسمان بخاطر جريان توطئه قتل عيسى(ع) توسط يهوديان بود كه خداى سبحان حضرت عيسى(ع) را با عروج دادن به آسمان از دست يهوديان نجات داد. و جريان قتل و به صليب كشيدن حضرت عيسى(ع) نيز از نظر قرآن درست نمى‏باشد چنان كه آيات 55 و 157 سوره آل عمران و سوره نساء صراحتا اين موضوع را متذكر شده است. براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1. تاريخ اديان و مذاهب جهان، مبلّغى آبادانى، صص 723 ـ 727 2. درآمدى بر تاريخ و كلام مسيحيت، محمدرضا زيبايى‏نژاد 3. اديان بزرگ جهان، حسين توفيقى برخى تصور كرده‏اند كه واژه «متوفّيك» از ماده وفات به معناى مرگ است، در حالى كه چنين نيست؛ زيرا ماده فوت به معناى از دست رفتن است ولى «تَوفّى» (بر وزن «ترقّى») از ماده «وفى» به معناى تكميل كردن چيزى است و اين كه عمل به عهد و پيمان را وفا مى‏گويند، به خاطر تكميل كردن و به انجام رسانيدن آن است و نيز به همين دليل اگر كسى طلب خود را به طور كامل از ديگرى بگيرد، در عرب مى‏گويند «توفّى دينه» (يعنى طلب خود را به طور كامل گرفت). در آيات قرآن نيز تَوَفّى به معناى گرفتن به طور مكرر به كار رفته است؛ مانند «و هُو الّذى يتوفيكم بالليل و يعلم ما جرحتم بالنهار؛ او كسى است كه روح شما را در شب مى‏گيرد و از آنچه در روز انجام مى‏دهيد آگاه است».
کد سوال : 4354
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مکتب چيست؟ در مورد کمونيسم، ليبراليسم، سوسياليسم، پلوراليسم، اومانيسم، اگزيستانسياليسم و ساير ايسم هايي که در کشورهاي غربي وجود دارد توضيحاتي مرقوم بفرماييد. در مورد خدا چه ديدگاه هايي دارند؟
پاسخ : به طور کلي عمده ايسم هايي که در کشورهاي غربي وجود دارد بر پايه «انسان محوري» و يا «اقتصاد محوري» است در اين زمينه به ذکر چند نمونه اکتفا کرده و شما را به مطالعه کتبي که معرفي خواهيم کرد ارجاع مي دهيم. T}الف) اگزيستانياليسم:{T از واژه Exist به معنى وجود مشتق است. از منظر اين مكتب، در جهان هستى براى همه موجودات، ماهيتى در نظر گرفته شده است جز انسان. خدا طبيعت وجود انسان را ساخته است اما عظمت وزيبايى‏ها وخوبى‏ها و... بالاخره همه هويت انسان، ساخته خودش مى‏باشد. انسان عبارت است از صفاتى كه ما بايد بسازيم. بنابراين وجدان مشترك انسانى كه همه آدم‏ها در آن شريك‏اند موهوم است و فقط وجود در همه مشترك است. در اخلاق، ملاكى نيست. ما ملاك را بعد ازعمل مى‏سازيم. هر كس هر عملى را مشروط بر اين كه در آن حسن نيت داشته باشد، انجام دهد؛ در اين صورت عملى اخلاقى انجام داده است. بالاخره از نگاه سارتر، مؤسس اين مكتب، انسان در طبيعت وانهاده است. نااميد از عنايت خدا، نا اميد از اين كه طبيعت سرنوشت او رابسازد، حتى نااميد از انسان! T}ب ) پلوراليسم:{T Plural به معنى جمع و كثرت است. لذا گرايش پلوراليستى در قبال گرايش مونيستى(Monoistic) يا وحدت‏گرايى قرار دارد. اگر ما چند فرد يا چند گروه را براى انجام كارى پذيرفتيم؛ اين را پلوراليسم مى‏گويند. پلوراليسم در عرصه‏هاى گوناگون مطرح مى‏شود. در همه اين عرصه‏ها گاه به معنى پذيرش كثرت و نظرات مختلف در مقام عمل؛ يعنى، همزيستى مسالمت‏آميز است. گاه نيز در جنبه نظرى و علمى به كار مى‏رود. به اين معنى كه تأمل به صحت همه ديدگاه‏هاى مختلف درزمينه سياست، فرهنگ، اقتصاد يا دين شويم. بنابراين پلوراليسم دينى مثلاً در بعد نظرى به معناى حقانيت اديان متعدد است چرا كه خوبى‏ها و حقيقت‏ها در بين اديان پخش شده است. در يك جمله كوتاه در نقد اين نگرش مى‏توان گفت: تعاليم همه اديان، چگونه ما را نهايتا به نقطه واحدى مى‏رسانند؟ وقتى اسلام اولين مسأله و سخنش اين است كه خدا يكى است و راه رستگارى، پذيرفتن توحيد است؛ اين راه، چگونه با مسيحيتى كه دعوت به تثليث مى‏كند يكى است؟ آيا دو خط كه در دو جهت متقابل امتداد دارند ممكن است در يك نقطه با هم تلاقىكنند؟ T}ج ) فمينيسم:{T فمينيسم كه از واژه Feme به معنى زن مشتق است به معنى عقيده به حقوق زنان و گرايش به دفاع از زن است. اولين هسته سازمان‏دهى شده اين گرايش، در نشست مجمع عمومى سازمان ملل متحد در سال 1945 گذارده شد. هر چند در اين نشست، واژه‏هايى از قبيل مقام زن و حقوق بشر، ترنمى خوش داشت اما اينك كه بيش از پنجاه سال از طنين‏افكنى آن نداى اوليه مى‏گذرد آثار ناخوشايند آن در حركت‏ها و تشكل‏هاى ايجاد شده در دنيا به خوبى به چشم مى‏خورد. قبل از اين حركت سازمان‏دهىشده، در اوايل دهه 1910، پيشروان حقوق زنان در آمريكا، كلمه فمينيسم را به فرهنگ لغات غربى وارد كردند. در سال 1916 حزب ملى زنان فعاليت خود را آغاز كرد. با انقلاب صنعتى، نهضت‏هاى فمينيستى نيز فشار خود را در راستاى اشتغال زنان در فعاليت‏هاى صنعتى افزايش دادند. بدون آن كه براى كانون خانواده و نقش حياتى آن به عنوان همسر و مادر، برنامه‏اى انديشيده باشند. به نام آزادى زن و برابرى او با مرد، جايگاه والاى زن به عنوان مربى جامعه لگدمال شد و ارزش اقتصادى دادن به وقت و كار وى، جانشين ارزش نقش تربيتى او گرديد. سيگارويژه زنان، حق انتخاب براى تنها زيستن و تشكيل خانواده يك نفره، ايجاد مركز بحران تجاوز، عشق آزاد و... از ارمغان‏هاى ديگر اين جريان بود. T}د ) بوروكراسى:{T اين عنوان بر قشر ادارى هر سازمانى كه نيازمند مديريت وسيع است، گفته مى‏شود و نيز منظور از آن حاكميت اين قشر به عنوان يك طبقه اجتماعى مى‏باشد. سلطه سياسى و اقتصادى اين قشر، در نگرش بوروكراسى در جامعه،دائما رو به تزايد است و بسيارى، آن را نوعى حاكميت طبقه‏اى گسترده و خطرناك مى‏دانند. اما از نظر ماركسيست‏ها بوروكراسى يك طبقه نيست بلكه آلت طبقات حاكمه است. T}ه ) آريستوكراسى:{T به معناى اشرافيت است و معمولاً آن قشر و دسته‏اى را نشان مى‏دهد كه داراى امتيازات فراوان هستند و از ثروت و نفوذ برخوردارند. در اين نگرش مقامات عالى هم در اختيار اين گروه قرار مى‏گيرد و قدرت سياسى دردست اين قشر متمركز مى‏گردد. T}و ) دموكراسى:{T لفظى است يونانى كه از دو كلمه Demos (مردم) و Crotas(حكومت كردن) تركيب شده است. دموكراسى به معناى اعمال قدرت به وسيله جامعه است. مونتسكيو مى‏گويد: دموكراسى هنگامى برقرار مى‏شودكه مردم حاكميت و قدرت را در دست داشته باشند. ادعاى دموكراسى جديد مشاركت همگانى، آزادى‏هاى خصوصى و عمومى، تعدد ايدئولوژى، تصميم اكثريت، تعدد نهادهاى حاكم و... مى‏باشد. در انواع دموكراسى مى‏توان به موارد مستقيم، پارلمانى و نيمه مستقيم اشاره كرد. نوع نيمه مستقيم بدين معنى است كه هر چند امور به دست نمايندگان سپرده شده است، اما مردم در امور اجتماعى شركت فعال دارند. T}ز ) ليبراليسم:{T واژه Liberal در لغت به معناى مختلف به كار رفته است: آزاد مرد در مقابل برده، روشنفكر، سخاوتمند، لاابالى، بى‏بند و بار و... اما در اصطلاح به يك گونه طرز تفكر در زمينه‏هاى سياسى، اقتصادى، فرهنگى و دينىگفته مى‏شود كه تكيه اصلى آن بر آزادى هر چه بيشتر و توجه به حقوق طبيعى افراد است. اين مكتب كه اولين بار به عنوان يك حزب سياسى در سال 1850 م در انگليس مطرح گرديد داراى اصول و ويژگى‏هايى است از قبيل: 1- فردگرايى: فرد و حقوق او بر همه چيز مقدم است. اگر دولت هم تشكيل شده است بايد در خدمت خواسته‏هاى افراد جامعه باشد و نفع جامعه، موهوم است. 2- ارزش مطلق آزادى: تنها حد آزادى در نظر ليبرال‏ها، آزادى افراد ديگر است. ديگر هيچ مقوله‏اى از قبيل عدالت اجتماعى و اقتصادى، حفظ بنيان خانواده، اخلاق و... نمى‏تواند آن را محدود كند. همه بايد قربانى اين آزادى مطلق شوند. 3- انسان محورى و امانيسم: با توجه به نگرش مادى اين انديشه به عالم، آنچه اصل است، انسان است. به همين دليل در وضع قوانين و ارائه خطوط اصلى سياست و اقتصاد و فرهنگ، آنچه مهم و اصل است ديدگاه انسان و اراده اوست. برخلاف اديان الهى و توحيدى كه خدامحور هستند و مقنن اصلى را خداوند مى‏دانند. براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1- پرسش‏ها و پاسخ‏ها، آيت‏الله مصباح يزدى، ج 4 2- فرهنگ واژه ها، عبدالرسول بيات و جمعي از نويسندگان، مؤسسه انديشه و فرهنگي ديني 3- فرهنگ سياسى، دكتر بهروز شكيبا
کد سوال : 4355
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چرا مذهب ما به شيعه جعفري معروف است؟ نقش امامان قبل از امام صادق(ع) چه بوده است؟
پاسخ : پس از فشارهاي شديد بني اميه، در عهد امامت امام صادق(ع) بر اثر قيام ها و انقلاب هايي که در کشورهاي اسلامي بر عليه بني اميه بر پا شده بود و جنگ هاي خونيني که در نهايت منجر به سقوط خلافت بني اميه گرديد، و نيز زمينه خوبي که امام باقر(ع) با نشر حقايق و معارف اسلامي مهيا کرده بود، براي امام صادق(ع) امکانات بيشتري و محيط مناسب تري براي نشر تعاليم ديني پيدا شد. آن حضرت تا اواخر زمان امامت خود که مصادف با آخر خلافت بني اميه و اول خلافت بني عباس بود از فرصت استفاده نمود به نشر تعاليم ديني پرداخت و شخصيت هاي علمي بسياري در فنون مختلف عقلي و نقلي مانند زراره، محمد بن مسلم، هشام بن حکم، جابر بن حيان و... پرورش داد. در حوزه علمي امام ششم(ع)، چهار هزار نفر محدث و دانشمند شرکت مي کردند که عده اي از بزرگان و رجال علمي اهل سنت نيز مانند «ابو حنيفه»، سفيان سوري، قاضي سکوني، قاضي ابوالبختري و... افتخار شاگردي آن حضرت را پيدا کردند. از اين رو، عوامل ذيل را مي توان براي اين نامگذاري ذکر کرد: 1- مجال و زمينه مناسبي که سبب شد مجموعه عظيمي از معارف و تعاليم و احکام ديني در حوزه علمي امام صادق(ع) تبيين شود. 2- چهره شاخص و سرشناس و شناخته شده حضرت در ميان تمام فرق و گروه هاي مسلمان. 3- با توجه به اين که برخي از ائمه چهارگانه، شاگرد امام صادق(ع) و برخي شاگرد شاگردان آن حضرت بوده اند، پيروي شيعه از فقه و مذهب اهل بيت با نام «جعفري» نامي شناخته شده و معتبر، در برابر مذاهب چهارگانه فقهي اهل سنت بوده است. 4- علاوه بر اين که عنوان «مذهب جعفري» شيعيان پيرو مکتب فقهي اهل بيت را از شيعه زيديه که از فقه اهل بيت پيروي نمي کنند جدا مي سازد. فرصتي که در عصر امامت امام صادق(ع) به دست آمد در عصر امامان قبلي مهيا نشد. براي آشنايي با نقش امامان قبل از امام صادق(ع) ر.ک: حيات فکري و سياسي امامان شيعه، رسول جعفريان.
کد سوال : 4356
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : فرق نبي با رسول و امام چيست؟
پاسخ : ما معمولاً براى معادل عربى رسول در زبان فارسى لفظ پيغمبر، پيامبر و پيمبر به كار مى‏بريم ولى لفظى كه مترادف بانبى باشد, نداريم و به ناچار لفظ پيامبر كه هم معنى رسول است را به كار مى‏بريم و حال آنكه قرآن دو تعبير به كار مى‏برديكى رسول و ديگرى نبى، اين گونه استعمال موجب شده ميان انديشمندان مسلمان بحث شود كه آيا رسول و نبى باهم تفاوت دارند يا نه و اگر تفاوت ندارند پس علت استعمال دو لفظ نبى و رسول در قرآن خصوصا در احاديث چيست؟ اين استعمال مى‏تواند سبب جعل دو اصطلاح متفاوت از هم باشد يا نه؟ براى روشن شدن بحث نكاتى را متذكر مى‏شويم: نخست اينكه اين دو از نظر مفهوم تفاوتى آن چنانى ندارند زيرا واژه نبى يا به معناى «فرد داراى خبر مهم» است و يا به معناى فرد داراى مقام بلند، و واژه رسول هم يا به معناى فرد داراى پيام است يا به معناى واسطه در انجام كار پس ازجهت مفهوم هيچ كدام اعم يا اخص از ديگرى نيستند. ثانيا از اختلاف موارد استعمال لفظ نبى و رسول در قرآن خصوصا با توجه به روايات شريفه راجع به انبيا و رسل مى‏توان فهميد كه نبى از نظر مصداق اعم از رسول است يعنى همه فرستادگان خدا نبى بوده‏اند ولى رسول نبوده‏اندهمين اختلاف در كاربرد سبب شده است كه علما نبى را غير از رسول از نظر اصطلاح بدانند. ثالثا در ميان علما در بيان وجه تمايز ميان دو اصطلاح نبى و رسول تفاوت‏هايى ديده مى‏شود كه در ذيل به آنها اشاره مى‏گردد: 1ـ به نظر علامه طباطبايى نبى آن كسى است كه خواب مى‏بيند و در خواب به او وحى مى‏شود و لى رسول آن كسىاست كه ملك وحى بر او نازل مى‏شود و او ملك را مى‏بيند و با او سخن مى‏گويد. 2ـ به نظر برخى مانند استاد مصباح نبى به هر فرستاده و پيكى گفته مى‏شود ولى رسول بر پيك مخصوص اطلاق مى‏شود. ايشان اين تفاوت را از نگرش به موارد متفاوت استعمال نبى و رسول در قرآن و حديثى كه دارد 313 نفر از انبيا فقطداراى رسالت خاصى بوده‏اند، استفاده مى‏نمايند. V}(محمد تقى مصباح، راهنماشناسى، ج 2، ص 16ـ13){V فرقهاى ذيل هم ميان نبى و رسول گفته شده كه توسط علما به چالش و نقد كشيده شده‏اند. الف ـ رسول كسى است كه مبعوث به شرع جديدى شده باشد و نبى اعم از او كسى است كه شرع سابق را تبليغ كند. ب ـ رسول كسى است كه داراى كتاب باشد و نبى آن كسى است كه كتاب نداشته باشد. ج ـ رسول كسى است كه داراى كتاب باشد ولى فى‏الجمله نسخ شده باشد و نبى كسى است كه چنين نباشد. د ـ رسول كسى است كه به او وحى مى‏شود و مأمور به ابلاغ هم باشد ولكن نبى كسى است كه از طرف خدا به او وحىشده خواه مأمور رساندن محتواى وحى به مردم باشد يا نباشد. امام به معناى رهبر و پيشوا است و به طور خاص مقامى است كه خداوند به برخى از بندگان صالح خود (همانند حضرت ابراهيم«ع») پس از آزمايش‏ها و امتحان‏هاى مختلف الهى عطا نموده است. امامت، مقام رهبرى همه جانبه مادى، معنوى، جسمى، روحانى، ظاهرى و باطنى است. نبي و رسول ارائه راه و طريق مي کنند ولي امام با سيطره اي که بر ملکوت انسان ها دارد دست آنها را گرفته و با خود همراه مي کند. براي آگاهي بيشتر ر.ک: 1- آموزش کلام اسلامي، سعيد مهر، ج 2، ص 12. 2- امام شناسي، علامه تهراني، ج 1.
کد سوال : 4357
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : کرامت چيست و يک نمونه را که مربوط به جهان آخرت است را توضيح دهيد؟
پاسخ : كرامت كار خارق عادتى است كه از پيامبر يا امام يا يكى از اولياى الهى و انسان‏هاى پاك و باتقوا سرمى‏زند و دليل برداشتن مقام الهى است. اگر اين عمل خارق عادت همراه با ادعاى نبوت باشد دليل بر پيامبرى شخص است و اگر همراه با ادعاى امامت باشد، دليل بر امامت است و اگر با هيچ‏ كدام از اين ادعاها همراه نبود، نشانه لطفى است كه خداوند به اين بندگان شايسته‏اش كرده و البته خداوند اين لطف را به كسانى مى‏كند كه از آن سوء استفاده نكنند. مثلاً عمل عجيب و خارق عادتى كه آصف برخيا (وزير حضرت سليمان(ع« انجام داد و در يك چشم به هم زدن، تخت عظيم سلطنتى بلقيس را در جلو حضرت سليمان(ع) حاضر كرد. نمونه‏اى از كرامت مردان خداست (داستان آن در سوره نمل آمده است). و خبر دادن از اسرار و امور پنهان و درون و ضماير مردم و رفتن بر روى آب و نمونه‏هايى از كرامت مى‏باشند البته اولياى الهى و عارفان بالله به طور كلى جز در مواردى كه مورد رضاى خداوند است و براى اظهار قدرت الهى و اتمام حجت كردن ضرورت دارد، از اظهار كرامات دورى مى‏كردند و به كرامت خود توجهى نمى‏كردند چون در نزد آنها نظام آفرينش و عجايب آن خود بالاترين كرامت است و اظهار كرامت در برابر اين كرامت الهى را نوع بى‏ادبى به حساب مى‏آوردند و در مورد اظهار كرامات از مكر و فريب نفس مى‏ترسيدند چون توجه به هر چيزى غيرخدا را نوعى شرك تلقى مى‏كردند. قسمت دوم پرسش كه مربوط به نمونه‏اى از كرامت در جهان آخرت است، چندان روشن و شفاف نيست. اگر منظورتان اين است كه آيا در آخرت نيز كرامات ظهور پيدا مى‏كند بايد گفت، هدف از معجزات و كرامات از طرف مردان خدا، ارشاد وهدايت انسان‏ها و زدودن شك از فضاى سينه آنها و نشان دادن گوشه‏اى از قدرت و عظمت الهى بوده و با اين كار مى‏خواستند بر انسان اتمام حجت نمايند تا عذرى در ايمان نياوردن و گمراهى برايشان باقى نماند و اين امر و هدف مربوط به دنياست نه آخرت. و اگر منظور اين باشد كه كرامتى كه در دنيا انجام گرفته ولى در مورد امور آخرتى است بايد گفت، در اين مورد نمونه‏هاى زيادى داريم. مثل كنار رفتن پرده از جلو چشم فردى كه به امام سجاد(ع) عرض كرد، امسال حاجى زياد است و با كنار رفتن پرده و باز شدن چشم حقيقت بين آن فرد، تعداد زيادى از مردم را كه مشغول طواف به دور خانه خدا بودند به شكل حيوانات مختلف ديد و تنها تعداد كمى را به شكل انسان. و يا در مواردى با تصرف و اعمال قدرت امام(ع) چشم برزخ بين عده‏اى باز شده و بهشت و جهنم برزخى را ديده‏اند [در اين باره مى‏توانيد به كتاب معاد و داستان‏هاى شگفت شهيد دستغيب شيرازى به كتاب معادشناسى علامه تهرانى و نيز كتاب نشان از بى‏نشان‏ها كه شرح زندگانى مرحوم حسنعلى نخودكى است مراجعه نماييد].
کد سوال : 4358
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : براي مفيد بودن در جامعه خصوصيات يک جوان ايراني چيست؟
پاسخ : در بين همه انسان‏ها، انبيا و اولياى الهى از همه آگاه‏تر و دلسوزترند هم بيش از همه با ساختار روحى انسان و نيازهاى او آشنا مى‏باشند و هم راه برطرف كردن آن نيازها را بهتر از همه مى‏دانند و به همين دليل بهترين راه حل و شيوه‏ها در هنگام مواجه شدن با مشكلات فردى وا جتماعى و روحى را به انسان‏ها ارايه داده‏اند و شايسته است در مورد اين پرسش نيز به سخنان و سفارش‏هاى ارزنده و سعادت‏آفرين آنها مراجعه نماييم. از جمله سفارش‏هاى پيامبر(ص) به ابوذر اين است: اى ابوذر، پنج چيز را قبل از پنج چيز غنيمت بشمار: جوانيت را پيش از پيرى و سلامتت را پيش از بيمارى و بى‏نيازى‏ات را پيش از تهيدستى و فراغتت را قبل از اشتغال و زندگى‏ات را قبل از مرگV}(بحارالانوار، ج 77، ص 75 - وسايل‏الشيعه، ج 1، ص 86).{V و در حديثى ديگر باز پيامبر(ص) به ابوذر چنين توصيه مى‏فرمايد: هر جوانى كه دنيا را ترك كند (به آن دل نبندد و همه انديشه و فكر خود را دنيا قرار ندهد) و جوانى‏اش را در طاعت و بندگى خداوند بگذارند، خداوند متعال پاداش، هفتاد و دو صديق را به او عنايت مى‏كندV}(مكارم‏الاخلاق، ص 466).{V يك جوان بايد به فكر بهترين استفاده و بهره‏بردارى از گوهر ارزشمند و بى‏بديل جوانى‏اش باشد. جوانى سرمايه‏اى است كه بايد در بازار دنيا با آن متاع زندگى جاويد و ابدى را خريد و آن را در راه سعادت حقيقى و پايدار هزينه كرد. شايد براى يك جوان سفارشى ضرورى‏تر و جامع‏تر از رعايت تقوا و پرهيزگارى با معناى گسترده و وسيع آن وجود نداشته باشد. امرى كه اگر مورد توجه جدى قرار گيرد و به ابعاد مختلف و آثار و بركات آن عنايت كافى شود، از انسان موجودى مفيد و با بركت براى خود و براى ديگران مى‏سازد. مهمترين محور در تقوا، انجام واجبات و ترك محرمات است و در بعضى از روايات، ذكر و ياد خدا را به انجام واجبات و ترك محرمات معنا كرده‏آند. اگر به دامنه گسترده اين دستور الهى توجه كنيم درمى‏يابيم كه رعايت احترام پدر و مادر و حقوق مؤمنان و ضايع نكردن حق ديگران ورعايت انصاف در مورد زن و فرزند و ساير افراد جامعه ودورى از هر نوع آلودگى و فساد و حتى دورى از نيت گناه زير چتر اين دستور سازنده قرار مى‏گيرد و به طور خلاصه عمل به وظيفه و خارج نشدن از حدود مقرر در شريعت مقدس، بيانگر روح تقوا در انسان است و در هر جا تقوا معناى خاص خود را پيدا مى‏كند و در سايه اين تقوا انسان داراى بصيرت و روشن‏بينى مى‏گردد و درك مى‏كند در حالات و شرايط مختلف چه وظيفه‏اى بر عهده دارد و چه بايد بكند. چنان چه قرآن كريم در اين باره مى‏فرمايد: A}يا ايها الذين امنوا ان تتقوا الله يجعل لكم فرقانا{A؛ اى اهل ايمان اگر از خدا پرهيز كنيد، به شما فرقان (قدرت تشخيص حق از باطل) مى‏دهدV}(انفاق، آيه 29).{V و اين بزرگترين عناياتى است كه خداوند نسبت به بنده‏اش دارد و با اين بيان صفاتى مثل تواضع و فروتنى و داشتن ظرفيت و سعه صدر و دستگيرى از درماندگان و عفو و گذشت وامانت‏دارى و صداقت و دورى از گناهان و مواظبت از نفس و روح خود و پاك نگهداشتن آنها و صبور و شكيبا بودن و ساير صفات انسانى والهى، همگى از شاخ و برگ‏هاى تقوا به شمار مى‏آيند. مطالعه كتاب‏هاى شهيد آيت‏الله دستغيب شيرازى و شهيد مطهرى و استاد مصباح يزدى در اين راستا بسيار مفيد و تأثيرگذار است.
کد سوال : 4359
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : آيا استمناء از گناهان کبيره است و چه زيان هايي دارد؟
پاسخ : استمناء از گناهان كبيره‏اى است كه هر چند در قرآن و يا روايات به كبيره بودن آن تصريح نشده ولى چون بر آن وعده عذاب داده شده، اين دليل و نشانه كبيره بودن آن است و اين نشانه را خود ائمه(ع) در روايات فرموده‏اند. مثلاً محمد بن مسلم در روايتى در اصول كافى از حضرت صادق(ع) نقل مى‏كند: «هر گناهى كه خداوند آتش را جزا و سزاى آن قرار داده كبيره است» و روايات به اين مضمون فراوان وارد شده است. استمناء باعث ضعف قواى شهوانى، ترسو شدن و سستى انسان مى‏گردد و شجاعت و درستى را از انسان سلب مى‏كند و اولين تأثير آن بر چشم و گوش است و باعث ضعف اين دو قوه مى‏گردد. كم‏خونى، رنگ‏پريدگى، كم شدن حافظه، لاغرى، بى‏اشتهايى، بدخلقى، سرگيجه و ده‏ها آفت ديگر از عوارض اين عمل ناروا است. اين عمل بر سلسله اعصاب تأثير عميقى به جا مى‏گذارد و زمينه ضعف شديد آن را فراهم مى‏سازد. اگر فردى به اين عمل معتاد شد، اراده‏اش را از دست مى‏دهد و بعد از آگاه شدن از زيان‏هاى اين عمل، آن قدر اراده ندارد تا آن را ترك كند. راه‏هاى زير براى جلوگيرى از اين عمل زشت مناسب است: 1- اقدام به ازدواج اگر از لحاظ سنى و شغلى و شرايط مورد نياز، زمينه ازدواج فراهم باشد. 2- فراهم نياوردن زمينه‏هاى تحريك مثل خواندن كتابهاى نامناسب و ديدن فيلم‏هاى تحريك‏كننده وحضور در مجالسى كه باعث تحريكات جنسى مى‏شوند و گفتگو درباره امور جنسى و يا شنيدن اين امور. 3- ورزش به طور منظم، خصوصا كوه‏نوردى. 4- كنترل نگاه نسبت به نامحرم و پرهيز از گفتگوى غيرضرورى با آنها. 5- پرهيز از خوردن غذاهاى تحريك‏كننده و غذاهايى كه بيش از حد مورد نياز بدن توليد انرژى مى‏كنند. 6- دورى از تنهايى و خلوت و زياد نماندن در حمام و دورى كردن از دوستان منحرف و فاسدى كه انسان را در معرض تحريكات قرار مى‏دهد. 7- رو آوردن به عبادت و خواندن قرآن كريم ودعا و مناجات با خداوند متعال. 8- مطالعه مضرات و زيان‏هاى اين عمل زشت و رجوع به كتاب‏هايى كه در اين مورد نوشته شده (مثل گناهان كبيره، شهيد دستغيب شيرازى).
کد سوال : 4360
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : تا چه حد مجازيم در اموري مثل رزق و روزي دعا و تضرع کنيم (دعا و تضرع براي طلب روزي)؟
پاسخ : قبل از پاسخ اصلى لازم است دو مورد را با هم بررسى كنيم و سپس به نقش دعا در وسعت روزى بپردازيم. با بررسى و ارزيابى قرآن كريم و سيره معصومان(ع) پى مى‏بريم كه اقتصاد، كار و توليد از مهم‏ترين دستورات دين و آئين اسلام است. اقتصادى كه دين بر آن تاكيد دارد كسب درآمد از راه حلال و پرداخت حقوق شرعى آن است و كسى كه كار و تلاش مى‏كند تا روزى حلال كسب كند و در نتيجه از ديگران بى‏نياز باشد، فردى با ارزش و شرافتمند است. اقتصاد نيكو از اركان حفظ خانواده و جامعه و مايه عزّت و استقلال كشور اسلامى است. رسول مكرم اسلام(ص) مى‏فرمايد: H}العبادةُ سبعون جزءاً افضلُها طلب الحلال{H؛ عبادت هفتاد جزء است، برترين آن، كسب روزى حلال است(V}وسائل الشيعه، ج 12، ص 11{V). با نگاهى به سيره و زندگانى چهارده معصوم پى مى‏بريم كه كار، تلاش و توليد در عرصه‏هاى كشاورزى و دامدارى جزء جدايى‏ناپذير زندگى ايشان بوده است. آن بزرگواران كار و توليد را در جامعه اسلامى به يك فرهنگ و باور عميق تبديل نموده‏اند تا جائى كه امام صادق(ع) به يكى از ياران خود فرمود: روش تأمين هزينه‏هاى زندگى از طريق كار و توليد، دنياطلبى نيست، بلكه آخرت‏طلبى است(V}وسايل الشيعه، ج 12، ص 19{V). در فرهنگ دينى برداشت مؤمن نسبت به كار و تلاش به قدرى والاست كه اعتقاد دارد كسى كه در جهت رفع نيازهاى خود و خانواده‏اش تلاش مى‏كند تا سربار جامعه نباشد، همچون رزمنده‏ى در جبهه جنگ بر عليه دشمن است و برابر با او و حتى برتر از او پاداش دريافت خواهد كرد. اصل ديگر كوشش در حفظ اعتدال و ميانه‏روى در همه‏ى شئون زندگى است. به خصوص كسى كه در كسب روزى، در به دست آوردن نيازهاى زندگى، در هزينه‏هاى مصرفى و در معيشت، در معاملات، در اندوختن دارايى، در انفاق، در خوردن و آشاميدن، در شيوه پوشش و... اعتدال و اقتصاد را حفظ كند، زندگى‏اى سرشار از خوشبختى و كاميابى خواهد داشت. امام صادق(ع) فرمودند: H}«اَربَعةٌ لايُستجابُ لهم، دعوة... رجل كانَ له مالٌ فأفسَدَه، فيقول: اللهم ارزُقنى! فيقال‏له: الَم آمُرْكَ بالاقتصاد؟!{H؛ (V}اصول كافى، ج 4، ص 275{V) چند گروه هستند كه دعايشان پذيرفته نمى‏شود، يكى از اين گروه‏ها كسى است كه مال و دارائى خود را زايل مى‏كند يا به عبارتى به درستى به مصرف نمى‏رساند، با اين حال دست به دعا بر مى‏دارد و مى‏گويد: خدايا رزق و روزيم ده! خداوند تبارك و تعالى به او خطاب مى‏نمايد: آيا تو را به اقتصاد و ميانه‏روى دستور ندادم؟» يعنى هر كه اعتدال را در مصرف مراعات كند، عنايت خدا شامل حالش مى‏شود و روزى با بركت مى‏يابد. بعد از اين كه مقدمات و اصول كسب روزى حاصل شد پى مى‏بريم كار و تلاش فرد براى كسب روزى به نوبه خود دعاى عملى است. وقتى موانع رفع شد و شرايط براى دعا مهيا گرديد، به تعبير ديگر وقتى قابليت و استعداد حاصل شد، عطا و تفضّل الهى شامل حال بنده خواهد شد(V}ادعونى استجب لكم؛ بخوانيد مرا تا شما را اجابت كنم (مؤمن، آيه‏ى 60){V). هيچ منعى از جانب فيّاض و جواد عَلى الاطلاق نيست، كافى است بنده شرايط دريافت فيض را فراهم كند. بعد از اين كه درباره اقتصاد و اعتدال مقدماتى را به عرض رسانديم: در باب دعا درمى‏يابيم توكل به خدا و قطع طمع از مردم از شرط‏هاى مهمّ دعا و تضرع به درگاه الهى است. امام صادق(ع) فرمود: H}اذا ارادَ احدكم ان يسأل ربّه شيئاً الاّ أعطاهُ، فلييأسْ من النّاس كلّهم و لايكون له رجاء الاّ عندالله، فاذا علمَ‏اللّه‏ عز وجل ذلك من قلبه لم يسأل‏الله شيئاً الاّ اعطاهُ{H؛ چون كسى از شما خواهان آن باشد كه هر چه از پروردگارش خواهد، بدو عطا كند، بايد از مردم نااميد شود و اميدى جز به خدا نداشته باشد، كه چون خداى عزّ و جلّ اين را از قلبش بداند، هر چه خواهد بدو عطا كند(V}سيره نبوى «منطق عملى»، دفتر دوم، مصطفى دلشاد تهرانى، به نقل از كافى، ج 2، ص 148{V). و نيز لازم به ذكر است كه اصرار در دعا در هر زمينه از حوائج دنيوى و اخروى نه تنها جايز، بلكه ممدوح است. زيرا دعا به نوبه خود يك عبادت و عمل نيك است. يكى از حكمت‏هاى مصائب و ابتلائات دنيوى اين است كه بنده به خداوند التجاء و التفات نمايد. هر چه اين توسل و توجه استمرار يابد، مورد رضايت و خشنودى خداوند است، حتّى ديده مى‏شود برخى بندگان شايسته خدا اگر حاجتى بر ايشان پيش آيد، آن را غنيمت مى‏شرمند. چون امكان براى وقوف و اعتكاف بر آستان الهى را يافته‏اند و از اين كه حاجتشان زود برآورده شود، بر خود خوفناك‏اند كه مبادا توفيق راز و نياز از ايشان سلب شود. در پايان دعاهاى خاصى براى طلب رزق و رفع فقر و رفع قرض وارد شده كه ما به بعضى اشاره مى‏كنيم و شما را به كتاب‏هاى مفصل كه در اين باره مطالب عميق‏تر و جامع‏ترى گردآورده‏اند، ارجاع مى‏دهيم(V}ر.ك:مفاتيح الجنان، حاج شيخ عباس قمى(ره)/مفاتيح الحاجات، سيد محمد رضا حسينى غياثى{V). 1ـ تلاوت سوره واقعه در هر شب مخصوصاً در ركعت اول نافله نماز عشاء. 2ـ ذكر آيات 2 و 3 سوره طلاق بعد از نمازهاى واجب. A}و مَن يتّق الله يَجعل له مخرجاً، و يَرزقُه من حيثُ لايحتَسِب و من يتوكّل على الله فهو حسَبُه انَّ الله بالغ امره قد جعل الله لكلّ شى‏ء قدراً{A. اساتيد اخلاق بر ذكر اين آيات بعد از نمازهاى واجب تأكيد بسيار دارند و به تجربه آثار شگرفى در اين كار نهفته است. 3ـ دعاى طلب روزى از امام صادق(ع): H}اللهمّ انّه ليسَ علمٌ بِموضعِ رزقى و انّما اطلبُهُ...{H؛ (V}مفاتيح الجنان، تعقيب نماز عشاء{V). 4ـ سلام كردن به هنگام ورود به منزل: اگر كسى در منزل نبود اين گونه سلام بدهد: H}السّلام علينا من ربِّنا{H و بعد سوره توحيد «قل هو الله احد» را بخواند. نقل شده با اين عمل، خداوند بركات خود را بر اهل آن منزل عنايت خواهد نمود. 5ـ حضرت رسول(ص) فرمود هر كه هر روز صد مرتبه اين ذكر را بگويد H}لا اله الاّ الله الملكُ الحقُّ المبين{H از فقر و وحشت قبر امان يابد و توانگر شود و درهاى بهشت بر وى گشوده شود(V}مفاتيح الجنان، ادعيه هر روز{V). 6ـ صدقه دادن به مقدار كم و به صورت مداوم.