• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 4331
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : تفريحات سالم و سازنده از نظر اسلام چه چيز هايي هستند؟
پاسخ : اميرمؤمنان حضرت على(ع) كه بر او و اولاد گرامى‏اش درودها باد، مى‏فرمايند: مؤمن را سه وقت است: «وقتى كه در آن با پروردگار خود به راز و نياز مى‏پردازد و وقتى كه به حساب نفس خود مى‏رسد و وقتى كه به لذّت‏هاى حلال و خوش مى‏گذراند»V}(ميزان الحكمه، ج 5، ص 2122{V). و نيز حضرت در نامه‏ى خود به مالك اشتر مى‏فرمايد: «اگر در همه‏ى اوقات نيّت، پاك و درست باشد و مردم در امنيت و آسايش باشند، اوقات همه از آنِ خداست»(V}ميزان الحكمه، ج 5، ص 2125{V). امروزه به تجربه علمى نيز ثابت شده، اوقاتى كه انسان به تفريح مى‏پردازد، سبب انبساط خاطر اوست و آمادگى براى ساير فعاليت‏هاى زندگى از طريق همين تفريحات سالم به دست مى‏آيد و اگر زندگى را در نظر بگيريم كه يكسره فعاليت، كار، درس و نظاير اين‏ها باشد طولى نخواهد كشيد كه تعادل روحى و جسمى انسان به هم خواهد خورد و شالوده‏ى وجود به سستى خواهد گرائيد. در زمان ائمه معصومين(ع) تفريح‏هايى مانند گردش، شنا، سواركارى، كشتى و مواردى از اين دست بوده است. ولى اين را بايد در نظر گرفت كه تفريح‏هاى سالم در هر زمان متناسب با شرايط آن زمان بوده است. حتى مردم هر كشور و هر منطقه‏اى براى خود تفريح خاص دارند كه ممكن است براى ساير مردم در مناطق ديگر عجيب به نظر رسد. اگر ايران خودمان را بررسى كنيم، در ايران باستان مردم در اوقات فراغت خود جهت تفريح بهره‏ها مى‏بردند، كتاب‏هاى شعر را سينه به سينه انتقال مى‏دادند. با خط خوش، چند بيتى بر تن پوست و بعدها بر كاغذ مى‏نوشتند. به دل كوهسارها پناه مى‏بردند. در منازل و معابر، گرد هم مى‏نشستند و از هر درى سخن مى‏گفتند. در خلوت خود با سنگ و خاك و چوب نقش هنر مى‏زدند. با ورود اسلام و پذيرش دين از سوى ايرانيان، تحولى در نگرش مردم صورت گرفت. به اين ترتيب كه هر قدر شناخت فرد نسبت به جهان، انسان و زندگى، گسترده‏تر و عميق‏تر شد، او به اهميت وقت و عمر بيشتر پى برد و براى استفاده از آن برنامه‏ريزى‏ها نمود و از آن جايى كه انسان مؤمن، عمر را نعمتى الهى مى‏داند كه فقط يكبار توفيق بهره‏ورى از آن دارد، لذا در همه‏ى لحظات عمر، اعمال و رفتار خود (شامل كار، استراحت، عبادت، تفريح و...) را در مسير قرب الهى قرار مى‏دهد. قرآن شريف مى‏فرمايد: «قسم به عصر، كه واقعاً انسان در معرض زيان است. مگر آنان كه ايمان آورده‏اند و كارهاى شايسته كرده و به حق و صبر، يكديگر را توصيه كرده‏اند»(V}سوره عصر{V). ايرانيان با تمدنى كهن مسلمان شدند و اسلام ايشان را با امرى بسيار مهمّ آشنا كرد. آن امر مهم اين بود كه براى وقت و زمان ارزش زيادى قايل شوند، در عين حال ميانه‏روى و اعتدال را سرلوحه زندگى خود سازند. و تأييد اين سخن پيامبر به صحابه خود فرمود: «به تفريح و بازى بپردازيد، زيرا من دوست ندارم در دين شما سخت‏گيرى ديده شود»(V}ميزان الحكمة، ج 4، ص 2804{V). براى بهره‏ورى و بازده مثبت از اوقات فراغت و پرداختن به تفريحات سالم توجه به موارد زير مى‏تواند مفيد شد: الف) طبيعت؛ تفريح و سپرى كردن اوقات فراغت، بايد در محيط طبيعى، نشاط‏آور و سرورانگيز باشد. وجود كوهستان‏ها، جنگل‏ها، گل‏ها، گياهان، رودها، آبشارها، روح و روان آدمى را آرام كرده و به فرد شادى و نشاط مى‏بخشد(V}در اين باره، در قران كريم در واژه‏هاى «جنّت»، «نعيم»، «فوز»، «سعيد» و از اين قبيل موضوع‏ها را تحقيق نمائيد{V). وجود درختان سرسبز و پرشاخ و برگ و باغ‏هايى كه درختانش به هم پيچيده است تداعى‏كننده بهشت است و روح انسان را صفا مى‏بخشد. آب جارى (و ماء مسكوب؛ آب در بهشت پيوسته جريان دارد)V}واقعه، آيه‏ى 31{V). يكى ديگر از پديده‏هاى شادى‏آفرين و بهجت‏آور است. هر چه محيط فرد، به محيط طبيعى نزديك‏تر و شبيه‏تر باشد، آرامش و آسايش خاطر بيشترى را براى او به همراه مى‏آورد و بر عكس هر چه تضادها بيشتر باشد، ناآرامى روانى بيشتر رخ مى‏نمايد. اولين ثمره استفاده از طبيعت كاستن از صدمات جسمى و روانى است. ب) سير و سفر؛ يكى از لذت‏بخش‏ترين تفريحات سالم كه بعض از مردم را واداشته تا اولين فرصت تعطيلى را به آن اختصاص دهند، مسافرت است. قرآن مردم را به گردش در زمين فرمان داده تا از طريق آن، با وضع گذشتگان آشنا شوند و علل انحراف و انحطاط جوامع را به خوبى دريابند و به هدفمندى زندگى پى ببرند(V}حج، آيه‏ى 46، نامه‏ى 31 نهج البلاغه حضرت امير(ع) را ملاحظه بفرمائيد{V). گردش چون جارى شدن آب است كه از آلودگى و فساد آن مانع مى‏شود. ولى سكون و در جاماندن موجب آلودگى است. البته همان طور كه ذكر شد سير و سفر و مطالعه دنياى طبيعت يا دفتر تكوين علاوه بر جنبه تفريحى آثار تربيتى و معرفتى كم‏نظيرى نيز دارد تا جائى كه خلقت آسمان‏ها و زمين، شب و روز، ماه و خورشيد و... نشانه‏هايى از علم و قدرت و حكمت خداوند است. ج) نقش ادبيات و شعر؛ مردم ايران از ديرباز، مردمى ادب دوست بوده‏اند. «بوستان»، «گلستان»، «شاهنامه»، «ديوان حافظ» از پرطرفدارترين كتب ادبى به حساب مى‏آمد و اكنون نيز همتايى براى آن‏ها نيست. سخن از مقوله‏هاى ادبى، اجتماعى، سياسى، فلسفى، اعتقادى، اخلاقى و گاهى اوقات در قالب طنز، در تركيب‏هاى نظم و نثر وجود دارد كه اهل خود را جذب مى‏كند و مجالسى خوش و خاطره‏انگيز فراهم مى‏نمايد و همه اين‏ها از ديرباز از مظاهر تفريحات سالم بوده و هست. د) ورزش و بازى؛ ورزش و بازى از تفريحات سالم، سودمند و نشاط‏انگيزى است كه در تأمين سلامت و بهداشت جان و تن، تأثيرات زيادى دارد. اسلام حفظ بدن و سلامتى آن را وظيفه اوليّه هر مسلمانى مى‏داند و به آن همان اهميت را مى‏دهد كه براى سلامتى روح، ارزش قايل است. در حدى كه علم «ابدان» را هم‏رديف علم «اديان» برمى‏شمرد. چنان كه پيامبر مى‏فرمايد: H}العلمُ عِلمانِ: علمُ الاديان و علمُ الابدان{H؛ علم بر دو نوع است: دين‏شناسى و بدن‏شناسى(V}بحار، ج 1، ص 220{V). در سيره معصومين(ع) پياده‏روى يا مشى، نمود بارزى دارد مثلاً نقل شده امامان ما در بيشتر مواقعِ حج، به صورت پياده براى انجام اين عمل عبادى مشرّف مى‏شدند. در پايان سخن خود به فرمايش قرآن اشاره نموده‏ايد: كه قرآن مؤمنان را به سبقت و سرعت در كارهاى خير دعوت مى‏كند. از جمله در توصيف مؤمنان مى‏فرمايد A}اولئك يُسارعونَ فى الخيرات و هم لها سابقون{A؛ (مؤمنان) كسانى هستند كه به انجام كارهاى خير مى‏شتابند و نيز در اين مسير از هم پيشى مى‏گيرند(V}مؤمنون، آيه‏ى 61{V). از نوشته شما استفاده مى‏كنيم كه در تشخيص كارهاى خير و انتخاب آن‏ها، و دورى از گذراندن وقت به بطالت، معرفت و شناخت كافى را داريد. پس: P}گُهر وقت، بدين تيرگى از دست مده{E}آخر اين دژ گرانمايه بهايى دارد P}صرف باطل نكند عمر گرامى ـ پروين ـ {E}آن كه چون پيرِ خرد، راهنمايى دارد خداوند نعمت عقل و آگاهى و قدرت اختيار و تصميم‏گيرى را در اختيار بنى‏آدم قرار داده است. پس با اراده‏ى قوى به دانسته‏هاى صحيح خود عمل كنيد و به صورت مرتب با استادى كه از شخصيت علمى و معنوى برخوردار است ارتباط داشته باشيد و از برنامه‏هاى تعليمى و تربيتى وى بهره بگيريد. براى كسب اطلاعات بيشتر ر.ك: 1. مجله‏ى حديث زندگى، (نشانى مجله: قم ـ صندوق پستى 816/37185). 2. مجله‏ى پرسمان. 3. شرع و شادى، ابوالفضل طريقه‏دار، نشر همسايه، 1376.
کد سوال : 4332
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : آيه «ولا تزر وازرأ وزر اخري» كه در چند سوره از قرآن آمده است، هيچ كس گناه ديگري را به گردن نمي گيرد، چطور در يك جامعه گذشته از مسئله عرف كه مي گويند آتشي كه گرفت خشك و تر مي سوزد منظور باز شدن عرفي آن نيست و اين ضرب المثل نيست بلكه باز شدن شرعي آن است چطور مسئوليم در قبال ديگران و رابطه امر به معروف و نهي از منكر با اين آيه و امثال اين آيه چيست؟ حتي در محيط خانواده، ممكن است يك فردي خطائي را مرتكب شود و به علت خطاي همان يك نفر، تمام افراد خانواده تا آخر عمر بايد چوب خطاي او را بخورند هر چند بگوييم در عرف اينطور است ولي ممكن است اين عرف لطمات زيادي به شرع بزند، رابطه اش را برايم تشريح كنيد.
پاسخ : آيه ياد شده كه در چندين سوره آمده است، در واقع جوابى است به افرادى كه ملامت گناه خويش را به گردن ديگران مى‏اندازند و مى‏گويند كسى در آن جا نبود كه مرا هدايت كند يا اين كه حكومت و جامعه فاسد مرا گمراه كرد و... . اين آيات گوشزد مى‏كنند كه چنين نيست. خداوند به هر كس قدرت كشف حقيقت و راه‏يابى را عنايت كرده است و فرصت را براى هدايت او فراهم آورده است ولى انسان گناه‏كار به جهت پيروى از هواى نفس خويش راهى را كه آسان‏تر و نزديك‏تر به طبيعت جاهلى خويش است انتخاب مى‏كند، بنابراين هر كسى همان‏گونه كه مسؤول گمراهى خويش است مسؤول اعمال خود نيز هست و خود بايد آن را به دوش بكشد. اين مفهوم، با آياتى كه انسان را به امر به معروف و نهى منكر تشويق مى‏كنند منافى نيست، زيرا در آيه «وزره» انسان را مسؤول اعمال خويش پس از ارتكاب آن مى‏داند ولى آيات امر به معروف و نهى از منكر وظيفه انسان را نسبت به ديگران و جامعه مشخص مى‏كند. وظيفه هر فردى در جامعه، دور نگه‏داشتن ديگران از منكرات است تا منكرات در جامعه گسترش نيابند، چرا كه جرم در جامعه قابل سرايت است. يك خلاف از يك فرد، در همه جامعه اثر مى‏گذارد، براى مثال، يك نفر سيگارى هواى همه محيط را آلوده مى‏كند، يك دروغ نيز همه ارتباطات را به هم مى‏ريزد. چنان كه پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايند: «گناه مخفيانه تنها به گناهكار ضربه مى‏زند ولى اگر از گناه علنى نهى نشود، به همه مردم ضربه خواهد زد»V}(ميزان‏الحكمه، رى‏شهرى، ح 12444){V. حال اگر مسلمانى اين مسؤوليت را به خوبى انجام ندهد، چون علت و سبب گسترش منكرات در جامعه است، مستحق عقوبت خواهد بود. به همين جهت است كه در آيات و رواياتى كه از تاركان امر به معروف و نهى از منكر انتقاد شده، تأكيد روى سكوت افراد، رضايت آنان به گسترش فحشاء و... است. در حديثى مى‏خوانيم: «اگر گناه مخفيانه انجام شود، خطرى براى همه مردم ندارد ولى اگر افراد خاصى گناه را آشكار انجام دهند و ساير مردم قدرت تغيير دادن داشته باشند ولى ساكت بمانند، خداوند همه مردم را با هم مورد قهر و عذاب خود قرار مى‏دهد»V}(همان، 12447){V. خالصه اگر فردى مرتكب گناهى شد، خودش مسؤول گمراهى و عمل خويش است و در جرم آن ديگرى شريك نيست ولى اگر ديگران او را به گناه ترغيب يا در مقابل گناه علنى او سكوت كنند، چون سبب و علت گناه او و سرايت آن به جامعه مى‏شوند مستحق عقوبت خواهند بود. براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1- تفسير الميزان، علامه طباطبايى، ذيل آيه 15 سوره اسراء. 2- تفسير نمونه، آيت‏الله مكارم شيرازى و ديگران، ذيل آيه 16 سوره انعام. 3- امر به معروف و نهى از منكر، محسن قرائتى.
کد سوال : 4333
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : مي خواستم از شما خواهش كنم در حدود متوسط هم كه شده برايم از شخصيت آيت الله بهجت بنويسيد و اينكه تا چه حد استخاره به طور كلي و همچنين استخاره ايشان اعتماد كرد؟
پاسخ : بسيارى از بزرگان مى‏گويند در عالم عرفان، شخصيتى به عظمت و كمال و جامعيّت آية‏الله سيد على قاضى تبريزى يافت نمى‏شود. شيخ الفقهاء و المجتهدين آية‏الله بهجت(دامت بركاته) عارفى ربّانى از شاگردان شاخص آقا سيد على قاضى است. شايد ايشان از جمله آخرين كسانى است كه حضرت استاد قاضى را درك كرده و از گوهر وجودش بهره برده است. در طول ساليانى كه ما اين بزگوار را مى‏شناسيم - از خدا مى‏خواهيم عمر ايشان را طولانى كند تا جامعه اسلامى و مردم مؤمن ايران از وجودش بهره‏مند شوند - به عيان و به وضوح خصوصياتى را ديده‏ايم كه منحصر به ايشان است. لذا به برخى اشاره مى‏كنيم. به اميد اين كه چراغى فراراه ما و مشوقى براى عملكردهاى ما باشد. 1) ايشان بسيار ساده زيست (خفيف المؤونه) و در عين حال پر فايده به حال مردم (كثير المعونه) هستند. هر نيازمندى را كه ببينند مورد تفقد و توجه قرار مى‏دهند. در ساده‏زيستى ايشان همين بس كه در اين سال‏هاى مديد كه خدمتشان رسيديم، زهد و سادگى در خوراك و پوشاك، رفت و آمد و در تمام شئون زندگى ايشان موج مى‏زند. 2) عبادت خاضعانه و خاشعانه. ايشان طورى است كه - در حدود سى سالى كه در مسجد فاطميه قم ـ اقامه جماعت مى‏كنند در جاى جاى نماز، حالت‏هاى تضرّع و تذلل و تعبد و زارى مشهود و قابل درك است. آقا در قنوت‏ها و در سجده‏هاى پايانى هر نمازى، بسيار تضرّع مى‏كنند. گاهى در حالت قرائت حمد و سوره چنان گريه سر مى‏دهند كه از ادامه قرائت باز مى‏مانند و جالب اين كه، تجمّع مؤمنين و نمازگذاران در حالت‏هاى ايشان هيچ تأثيرى ندارد. ايشان به نماز كه مى‏ايستند گويى تنها با خدا هستند و بس. P}مرا تنها، مرا تنها گذاريد{E}كه من در خلوت تنهاى اويم{P 3) زيارت اماكن مقدّسه مخصوصاً حرم حضرت معصومه(س) با ايشان هر روز صبح ـ در طول اين سال‏هاى مديد كه در قم اقامت دارند ـ بعد از انجام فريضه، مدتى به تعقيبات نماز مى‏پردازند. سپس با پاى پياده به زيارت خانم حضرت معصومه(س) مى‏روند. وقتى ايشان را همراهى مى‏كنى مى‏بينى به هر درب كه مى‏رسند مى‏ايستند و سر بالا مى‏كنند. مدتى به ضريح مى‏نگرند. گويى در باطن ارتباطى عميق پيدا مى‏كنند و وقتى اذن يافتند و جواب شنيدند آن گاه وارد مى‏شوند. در حرم بعد از زيارت، عاشورا مى‏خوانند. يعنى زيارت عاشوراى روز از ايشان ترك نمى‏شود و بعد از انجام اين كارها مجدداً پياده به منزل بازمى‏گردند. 4) ايشان به عموم مراجعه كننده‏ها اين توصيه را دارند كه: به آن چه مى‏دانيد عمل كنيد، اگر ديديد در جائى وقفه‏اى رخ داده (به اصطلاح از سلوك معنوى باز مانده‏ايد) بدانيد كه از چيزهايى چشم‏پوشى كرده‏ايد. 5) آية‏الله بهجت هر سال تابستان را به مشهد مقدس تشريف مى‏برند و جوار حضرت رضا(ع) تابستان را سپرى مى‏نمايند و با شروع سال تحصيلى حوزه ـ در اواخر شهريور ـ به قم باز مى‏گردند تا دروس خارج خود را شروع نمايند. رفتار و سلوك ايشان در مشهد تقريباً مشابه همان سلوك در قم است. براى مثال هر روز صبح ايشان بعد از نماز صبح به حرم ثامن‏الائمه تشريف مى‏برند و تا ساعاتى به زيارت و راز و نياز با خالق يگانه مى‏پردازند. درباره ساير خصوصيات و ويژگى‏هاى اين مرد الهى دو كتاب معرفى مى‏كنيم كه انشاءالله مراجعه نمائيد: 1. برگى از دفتر آفتاب. 2. به سوى محبوب (سفارش‏هاى حضرت آية‏الله بهجت). درباره استخاره بايد عرض كنيم يكى از امورى كه در اسلام در جايگاه رفيعى قرار دارد، استخاره است(V}دو عالم بزرگ، هر كدام درباره استخاره كتاب مفصلى نوشته‏اند: سيد بن طاوس به نام كتاب فتح الابواب و علامه محمد باقر مجلسى به نام مفاتيح الغيب{V). بايد توجه داشت كه قبل از استخاره از دو موضوع استفاده كرد كه اگر از آن دو مرحله، نتيجه نگرفتيم، نوبت به مرحله استخاره مى‏رسد. مرحله اول: بهره‏مندى از عقل و انديشه، در آيات و روايات اسلامى سفارش زياد شده كه قبل از انجام كار، درباره آن كار و نتائجش از فكر و عقل خود استفاده كنيد، و در مورد سود و زيان كار بيانديشيد. مرحله دوم بهره‏مندى از مشورت: بعد از فكر، درباره هر كار مهمى، بايد با افراد خُبره، پاك و با تجربه مشورت كرد. اهميت مشورت به حدّى بالاست كه در قرآن سوره‏اى به نام «شورى» نامگذارى شده است. راز استخاره اين است كه برخلاف آن چه مرسوم است كه مردم استخاره را براى رفع تحيّر و سرگردانى انجام مى‏دهند بيشتر روايات ما در مورد استخاره، مربوط به سرگردانى و رفع آن نيست. بلكه سفارش شده است، بعد از فكر و مشورت حتماً طلب خير بكنيد، نه با قرآن و نه با تسبيح. بلكه دو ركعت نماز بخوانيد و بعد از نماز با حضور قلب و خلوص نيّت. بگو «خدايا من از عقل و مشورت بهره بردم، اينك از تو مى‏خواهم كه اين كار مرا براى من، خير گردانى». از اميرمؤمنان‏و فخر اولياء و اوصياء در زمينه استخاره روايت شده است كه فرمود: «ابتدا دو ركعت نماز بخوان، بعد صد مرتبه: بگو H}أستخيرُاللّه{H؛ از درگاه خدا، طلب خير مى‏كنم» آن گاه دعا كن، و سپس كار خود را انجام بده(V}مكارم الاخلاق، ص 310. اين استخاره مطلق است{V). اما استخاره‏هاى ديگرى نيز هست كه به هنگام تحيّر از آن‏ها استفاده مى‏شود كه چهار نوع است: 1ـ استخاره با قلب. 2ـ استخاره با قرآن. 3ـ استخاره با تسبيح. 4ـ استخاره با كاغذ. درباره استخاره آقاى بهجت(دامت‏بركاته) مى‏توانيم بگوييم سال‏هاى زيادى است كه مردم در مواقع سرگردانى و تحيّر به ايشان مراجعه مى‏كنند و ايشان استخاره مى‏نمايند. به تجربه دريافته‏ايم كه استخاره‏هاى ايشان به واسطه طهارت ظاهرى و باطنى آن بزرگوار به اعتبار و صحت بسيار نزديك بوده و هست(V}درباره صحت استخاره و استعاذه به كتاب شريف «استعاذه» شهيد دستغيب مراجعه كنيد{V).
کد سوال : 4334
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : دانشجوي سال دوم هستم ترم دوم سال اول به يكي از دختران هم رشته اي و هم ورودي خودم علاقه مند شدم در تابستان امسال روزشماري مي كردم كه روز انتخاب واحد بشود و من او را ببينم و از طرفي مي ترسم كه بعد از اتمام تحصيل دوري او را چگونه تحمل كنم اولا من نمي دانم كه او ازردواج كرده است يا نه و دوما ما در خانه خودمان چهار برادريم و من بچه آخر. برادر دومم ازدواج كرده وبرادر بزرگترم نه. اگر من بخواهم ازدواج كنم بايد دو برادر بزرگترم را قرباني كنم. ويژگي هاي من عبارت است از: اگر فكر او به سراغم بيايد نمي توانم او را از خودم دوركنم. روي مسائل معنوي بسيار حساس هستم. به حرمت و نامشروع بودن روابط آگاهم و خودم را هيچ گاه در معرض گناه قرار نمي دهم. اصولا از نظر فكر تنها هستم و در روابط اجتماعي ام احساس تنهايي دارم.
پاسخ : انسان وقتى به دنيا مى‏آيد علاوه بر نيازهاى جسمى مانند غذا، لباس، خواب و مانند آن نيازهاى روانى نيز دارد كه يكى از آن‏ها نياز به دوستى و محبت است. به همين جهت بر اطرافيان كودك، به ويژه مادر لازم است كودكان خود را از اين نياز ارضاء كنند. به عقيده روان‏شناسان، تكامل شخصيتى و روانى انسان بستگى به ارضاء نيازهاى روانى او دارد و نياز به محبت يكى از آن هاست. اين نياز در تمام زندگى انسان وجود دارد. حتى ريشه اصلى نياز به ازدواج نيز همين نياز است. اين جهت در قرآن آمده است كه خداوند براى شما همسرانى از جنس خودتان آفريد تا توسط آن‏ها به آرامش برسيد. بدين منظور بين شما مودت و دوستى برقرار كرد(V}روم، آيه‏ى 21{V). برادر محترم! آن چه شما در نامه‏تان نوشته‏ايد حاكى از احساس نيازى است كه به محبت و انس با ديگران داريد و به همين خاطر دچار مشكلاتى شده‏ايد. بر همين اساس ما چند نكته اساسى را برايتان بيان مى‏كنيم. انشاءالله راه گشاى شما باشد. 1ـ نگرانى شما حاكى از ايمان و تقواى درونى شماست و راه نجات شما هم بيشتر به خداست. بنابر اين هميشه خود را در محضر خدا ببينيد و به عفت و پاكدامنى خود ادامه دهيد. 2ـ شما بايد توجه داشته باشيد كه شيطان هميشه در كمين انسان است و اين عالم صحنه مبارزه با شيطان و هواى نفس است (ما نمى‏توانيم جلوى وسوسه شيطان را بگيريم، ولى مى‏توانيم به وسوسه‏هاى او توجه نكنيم). بعنى بر ما لازم است تلاش كنيم كه هرگز در اين مبارزه شكست نخوريم. 3ـ ازدواج كه به فرموده پيامبر اسلام براى هر مسلمانى لازم است و باعث كامل شدن نصف ايمان مى‏شود. احتياج به برنامه‏ريزى دقيق دارد. يعنى اولاً انسان در خود آمادگى مادى و معنوى براى ازدواج ايجاد كند و ثانياً با دقت و احتياط زياد سعى در انتخاب مناسب‏ترين همسر نمايد (نه اين كه تا چشمش به طرف افتاد عاشق و دلباخته او شود و دست به كار نسنجيده بزند). 4ـ عشق و محبت فقط هنگام ازدواج و پس از آن صحيح است نه قبل از ازدواج. زيرا اولاً از نظر اسلام عشق به نامحرم جايز نيست و نبايد مقدمات آن را فراهم كرد. ثانياً عشق باعث پنهان ماندن خصوصيات واقعى معشوق بر عاشق مى‏شود و به محض اين كه مدتى از ازدواج گذشت و عشق آنان سرد شد نواقص معلوم شده و اختلافات بين آن‏ها شروع مى‏شود. 5ـ يكى از نتايج مختلط بودن محيط‏هاى آموزشى بروز چنين مشكلاتى است كه امروزه كمابيش دامن‏گير پسر و دختر دانشجوى ما شده و كمترين ضرر آن مشغوليت‏هاى ذهنى زياد و مراحت براى تحصيل است. ما به شما توصيه مى‏كنيم تا حد ممكن ارتباط خود را محدود كنيد و حتماً در حد سخن گفتن عادى يا تماس چشمى هم با او ارتباطى نداشته باشيد. ولى بدانيد كه تا وقتى در چنين محيطى هستيد طبيعى است كه هيچ راه قطعى براى حلّ مشكلتان وجود نداشته باشد. مگر اين كه يا از ايشان رسماً خواستگارى كنيد و شرعاً و قانوناً با او ازدواج كنيد. يا اين كه از آن محيط به جاى ديگر برويد و به مرور زمان منتظر محو شدن خاطره‏اش از ذهنتان باشيد. 6ـ همان طور كه گفتيم بهترين چاره كار ازدواج است. سعى كنيد شرايط اجتماعى و اقتصادى آن را فراهم كنيد و البته در اين كار علاوه بر تلاش، بر خدا هم توكل كنيد كه خداوند يار و ياور بندگان پاك و مؤمن خود است. مطلب ديگر اين كه نوشته‏ايد كه احساس تنهايى مى‏كنيد، در اين مورد نيز به شما چند توصيه مى‏كنيم: 1ـ سعى كنيد به جز مواقعى كه ضرورت دارد در تنهايى قرار نگيريد. 2ـ هنگامى كه افكار منفى يا مخرب به شما هجوم مى‏آورد با فعاليت‏هاى علمى يا ورزشى خود را مشغول كنيد و ذهن خود را از آن افكار خالى كنيد. 3ـ به جاى اين كه به كمبودها و ناكامى‏هاى خود فكر كنيد به موفقيت‏ها و راه‏هايى كه شما را به موفقيت مى‏رساند فكر كنيد. 4ـ با افراد شاداب، فعال، اجتماعى و متدين و در عين حال مثبت‏نگر مشورت كنيد. 5ـ ورزش خصوصاً ورزش‏هاى گروهى را جزء ضرورى‏ترين فعاليت‏هاى خود قرار دهيد و هر روز حداقل نيم الى يك ساعت ورزش كنيد. 6ـ توجه به دعا و توسل و مسائل معنوى كنيد و در جلسات دعاى عمومى شركت كنيد. 7ـ به تغذيه خود خصوصاً صبحانه اهميت بدهيد. 8ـ هر وقت احساس دلتنگى مى‏كنيد حدود 10 دقيقه دوش آب گرم بگيريد و يا در صورت امكان شنا كنيد. 9ـ برنامه‏هاى تفريحى سالم را از ياد نبريد. 10ـ به قرائت قرآن و تفكر در آيات آن و نيز قرائت اشعار حكيمانه روى آوريد و اوقات فراغت خود را با آن‏ها پر نمائيد.
کد سوال : 4335
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : در مسائل اعتقادي مانند بهشت و جهنم و ... خيلي بحث مي كنم، وقتي در اعتقادات كمي لنگي مي بينم تمام كارم را رها مي كنم و شروع به بحث مي كنم. بعد از بحث چند ساعته ،مادرم دعوايم مي كند كه مگر بيكاري هر كجا مي نشيني بحث را شروع مي كني، ولي بار بعد كه بحث شروع مي شود فقط ممكن است 10 دقيقه ساكت باشم بعد فيوزم مي پرد و شروع مي كنم خودم هم از اين وضع خسته شده ام من را راهنمايي كنيد؟
پاسخ : مشكلى را كه مطرح كرده‏ايد نيازمند توضيحات بيشترى است تا بتوانيم راه‏كارهاى مناسب و دقيقى را براى آن بيان كنيم چه بسا نيازمند مشاوره حضورى است تا از نزديك علائم بالينى آن مورد مشاهده قرار گيرد و در طى جلسات مكرر به حل آن بپردازيم در عين حال توصيه‏ها و دستورالعمل‏هاى زير مى‏تواند به شما كمك كند: 1- هر روز صبح با خود شرط كنيد كه زبان خود را به كنترل خود درآوريد و كمتر سخن بگوييد در طول روز نيز در موقعيت‏هايى كه احتمال خروج از حد معمول حرف زدن است اين مشارطه را به ياد خود آورده در پايان روز نيز به محاسبه عملكرد روزانه خود بپردازيد تا به تدريج تسلط كافى و كاملى بر سخن گفتن خود پيدا كنيد. 2- دوستان متين و كم‏حرف را به عنوان رفقاى صميمى خود انتخاب كرده و با آنها بيشتر رفت و آمد كنيد. 3- در صورت امكان، هم‏اتاقى‏هاى حليم و كم‏حرف را انتخاب كنيد. 4- با اساتيد، بزرگان و افراد باتجربه‏اى كه قابل اعتماد و احترام شما هستند بيشتر رفت و آمد كنيد و از آنها الگو بگيريد. 5- ارزش و اهميت سكوت و كم‏حرف زدن را در لابه‏لاى كتب علمى، اخلاقى و روايات ائمه معصومين(ع) مطالعه كنيد و درباره آنها بيانديشيد. 6- هرگاه احساس كرديد خارج از محدوده و ميزان خودتان حرف زده‏ايد، خود را جريمه كنيد. دوست گرامى، آنچه بيان شد كلياتى بيش نبود ولى براى حل كامل مشكل و پرداختن به جزئيات آن و بررسى علل و عوامل آن، بهتر آن است با يك روانشناس بالينى يا روانپزشك تماس گرفته و به دنبال حل آن باشيد.
کد سوال : 4336
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : دوستي دارم كه اين جملات از اوست: چرا خداوند اجازه نمي دهد سرنوشت خودمان را خودمان رقم بزنيم خدا گاهي اوقات خيلي بي رحم است چرا بچه هاي خوابگاه به من مي گويند تو مغرور هستي خدا گاهي اوقات حرفهاي من را نمي شنود من احساس سرگرداني مي كنم. اكنون مي خواهم گوشه اي از بيوگرافي او را براي شما بازگو كنم او دختري است اصفهاني كه پدرش آباداني است و مادرش اصفهاني. پدرش كارشناس روان شناسي است و مادرش هم مشاور تحصيلي در دبيرستان است سه خواهر دارد در زمينه تيراندازي ماهر است و آرايشگري، زبان، كامپيوتر و اينترنت خوب است مطالعات تاريخي فراواني دارد در مقابل پسرهاي فاميل با بلوز و شلوار و روسري مي گردد ولي خودش مي گويد كه پدر و مادر من اجازه نماز خواندن به او نمي دهند. او به طلا علاقه عجيبي دارد در روابط با نامحرم رعايت حريمي كه افراد مذهبي مي كنند را نمي كند البته الان در خوابگاه نماز مي خواند در بيرون آرايش هم مي كند با توجه به خواستگاران زيادي كه دارد ولي با ازدواج مخالف است و مي گويد چرا زن بايد در اختيار مرد باشد موسيقي مجاز و غير مجاز هم گوش مي كند. من و او را راهنمايي كنيد تا از اين تشتت فكري خارج شده و مسير اصلي زندگي را بيابيم چون او دختر خوب و دل پاكي است.
پاسخ : دلسوزى و احساس مسؤوليت شما در برابر دوست صميميتان را مى‏ستاييم و تحسين مى‏كنيم. آنچه شما مى‏توانيد براى وى بيان كنيد تا هم خودتان احساس راحتى و آرامش كنيد و هم وى را كمكى كرده باشيد امور زير است: 1- توانايى‏ها و تلاش‏هاى هر فرد عامل اصلى در راه رسيدن به هدف است. نه عوامل محيطى و بيرون از خود انسان. انسان‏ها براساس اختيار آزاد و اراده‏اى كه دارند سرنوشت و اينده خود را رقم مى‏زنند و نبايد عدم موفقيت‏ها را به عوامل خارجى نسبت داد. مسلما اگر توانايى فرد در حد خوبى باشد، تلاش كافى هم انجام گيرد به نتيجه مطلوب خواهد رسيد. 2- ارزش علمى انسان به ميزان اندوخته‏هاى علمى اوست نه به مدرك و دانشگاه محل تحصيل او. هر چند گاهى اوقات مدرك و دانشگاه محل تحصيل علامت و نشانه‏اى براى سطح سواد فرد تلقى مى‏شود ولى در واقع توانايى‏هاى علمى و آنچه واقعا ياد گرفته است، ملاك واقعى ارزش‏گذارى است. بنابراين اگر با تلاش كافى و انگيزه بالا، تحصيلات دانشگاهى خود را تعميق و گسترش دهيد. به راحتى خواهيد توانست به مراتب بالاتر علمى دسترسى پيدا كرده و با تكيه بر محتواى علمى يادگرفته شده مى‏توانيد مدارج بالاتر را به دست آوريد، بنابراين به جاى اين كه نگران دانشگاه و مدرك آن باشيد، وقت خود را صرف فراگيرى بيشتر و بهتر رشته تحصيلى كرده تا بتوانيد با موفقيت كامل به مراحل بعدى تحصيل هم راه يابيد. مطمئنا اساتيدتان به اندوخته‏هاى گذشته‏تان ارج خواهند گذاشت و شما را نيز موفق خواهند گردانيد. 3- خداوند هم سخن شما را مى‏شنود و هم با شما مهربان است و هم به شما توجه كرده و مى‏كند. «و نحن أقرب اليه من حبل الوريد»(V}ق، آيه 16{V). خداوند از رگ گردن به انسان نزديك‏تر است و آنچه در ذهن و فكرها مى‏گذرد مطلع است. اما گاهى آنچه ما مى‏خواهيم به صلاح من و شما نيست و يا در آينده بهتر از آن را به ما خواهد داد. علاوه بر اين جهان، جهان مادى است و قوانين طبيعت بر آن حكم‏فرماست و اين‏گونه نيست كه هر چه ما بخواهيم خداوند بايد به ما عطا كند. چرا كه در آن صورت جهان تخيلات و آرزوها خواهد شد و از همه مهمتر انسان در پرتو تلاش و اختيار آزادش است كه به اهدافش مى‏رسد نه با آرزو كردن و بدون هرگونه تلاش. در اين زمينه توصيه مى‏شود مقاله‏اى كه ضميمه نامه مى‏شود مطالعه كنيد و به دوستتان نيز توصيه كنيد مطالعه كند. اما آنچه شما بايد انجام دهيد: 1- روابط گرم و صميمانه خود را با وى بيشتر كنيد تا در پرتو روابط مثبت و دلسوزانه‏تان به شما اعتماد بيشترى كند. 2- توانايى‏هاى مختلفى كه براى ما نقل كرديد و نيز موفقيت‏هاى گذشته وى را به وى يادآورى كنيد تا احساس كند فردى كارآمد، توانا، با استعداد و موفقى است و اگر تلاش كند آينده خوب و موفقى خواهد داشت. 3- در جمع دوستان متدين، مذهبى و با وقار خودتان به وى بيشتر ميدان بدهيد و به او ارزش و بها داده تا خود را و هويت ارزشمند و مذهبى‏اش را بهتر بيابد و درك كند. تا بدين‏وسيله خلأ فكرى او پر شود و از اين طريق ارتباط معنوى‏اش با خداوند متعال و ارزش‏هاى دينى گسترده‏تر شود. ضمنا سعى شود اگر نكته منفى در برخى رفتارهايش وجود دارد برجسته نكنيد و از آن اغماض كرده تا خودش به تدريج دريابد و يا به طور غيرمستقيم درصدد اصلاح آن برآييد و اگر كسى به او خرده گرفت از دوست خود دفاع كن و در مجموع او را از خود بدانيد. 4- در صورت اظهار علاقه وى به يك مطالعه گروهى (يا حداقل دو نفرى) راجع به برخى مسائل دينى كه مورد توجه وى است، اقدام نماييد تا بدين وسيله بنيه دينى و اعتقادى وى تقويت شود. 5- در صورتى كه پرسش‏ها و شبهه‏هاى فكرى او را شما نمى‏توانيد حل كنيد و يا پاسخ قانع‏كننده‏اى به وى ارائه نماييد وى را با همين مركز مشاوره آشنا نموده و از وى بخواهيد مسائل و مشكلات فكرى، اعتقادى و مشاوره‏اى خود را با ما درميان گذارد. شايد ما بهتر بتوانيم پاسخ‏گوى او باشيم. ضمنا هم شما و هم وى مى‏توانيد از فتوكپى پاكت‏هاى پست‏جواب قبول (بدون هزينه تمبر) كه به ضميمه ارسال مى‏گردد نيز استفاده نماييد.
کد سوال : 4337
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : نمي توانم توانائيهايم را به صورت بالفعل در آورم راهنمايي شما چيست؟
پاسخ : موفقيت در زندگى زمانى براى انسان ميسر مى‏شود كه براى رسيدن به اهدافش تلاش كند. گر چه تلاش به تنهايى كافى نيست و بايد برنامه‏ريزى دقيق و حساب‏شده را هم در نظر گرفت. از مطالعه‏ى زندگى انسان‏هاى موفق اين مطلب به خوبى روشن مى‏شود كه بدون علم و عمل امكان رسيدن به قله‏هاى سعادت و خوشبختى امكان‏پذير نيست. در واقع شكست و ناكامى را بايد در كمبود همين دو عامل يعنى علم و تلاش جستجو كرد. يعنى عدم موفقيت افراد يا به خاطر تلاش نكردن آن هاست، يا به خاطر ناآگاهى و بى‏راهه رفتن آن‏هاست. مشكلى كه شما در اين نامه مطرح كرده‏ايد ممكن است به خاطر همين مطلب باشد. ما در اين جا علل مختلفى كه مى‏تواند چنين مسئله‏اى را به وجود آورد بررسى مى‏كنيم و سعى مى‏كينم راه حل مناسب آن را ارائه دهيم. علل ناموفق بودن شما ممكن است يكى از موضوعات زير باشد: 1ـ دورانديش نبودن: يكى از شروط موفقيت انسان اين است كه قبل از دچار مشكل شدن به فكر چاره بيفتد. مثلاً دانشجويى كه مى‏خواهد در امتحانات پايان ترم نمره بالايى كسب كند، بايد قبل از رسيدن زمان آن، آماده شود. اما اگر غفلت كند و كار را جدى نگيرد قطعاً نمى‏تواند موفق شود. در ساير كارها هم همين طور است. 2ـ نداشتن اعتماد به نفس: كسى كه استعدادها و توانائى‏هاى خود را باور ندارد و هميشه خود را ناچيز و ناتوان مى‏پندارد، هرگز جرأت اقدام به كار پيدا نمى‏كند و از اين روى دچار شكست و نااميدى مى‏شود. زيرا هميشه مى‏ترسد از عهده كارهايش برنيابد. هر چند در ظاهر هم خود را توانا ببيند. اما اگر به جاى خودكم‏بينى و نااميدى، بر خدا توكل كند و اعتماد به نفس خود را تقويت نمايد، بى‏شك موفق مى‏شود. 3ـ نداشتن انگيزه: گاهى انسان براى رسيدن به اين هدف انگيزه‏ى كافى ندارد و به همين جهت تلاش زيادى براى به دست آوردن آن نمى‏كند و در نتيجه ناكام مى‏ماند. تنها راه حل آن تقويت انگيزه است كه با توجه و تفكر در منافع و فوائد آن كار ميسر مى‏شود. به طور مثال دانش‏آموزى را در نظر بگيريد كه به دليل عدم آگاهى از فوايد تحصيل، انگيزه كافى براى درس خواندن ندارد. مسلم است كه او در فراگيرى درس‏ها دچار مشكل مى‏شود. 4ـ اميد كاذب: گاهى عامل ناموفق بودن انسان، خوش‏خيالى و اميد بى‏جهت داشتن است. بعضى افراد تصور مى‏كنند كارها خود به خود درست مى‏شود و نيازى به تلاش نيست. بلكه بايد منتظر بود كه معجزه‏اى شود و يك مرتبه همه چيز درست شود. حتى گاهى اين خوش‏خيالى را به معناى توكل مى‏گيرند. اين افراد نه تنها هيچ وقت موفق نمى‏شوند، بلكه در اثر اين طرز تفكر، به سرعت دچار نااميدى مى‏شوند و اعتماد به نفس خود را از دست مى‏دهند و حتى نسبت به خدا هم بدبين مى‏شوند. در حالى كه هرگز معناى توكل اين نيست. قرآن به ما ياد مى‏دهد كه جز با تلاش به جايى نخواهيم رسيد (ليس للانسان الا ما سعى). همچنين امام على(ع) مى‏فرمايند: از كسانى نباشيد كه اميد به رحمت خدا دارند، ولى هيچ تلاشى نمى‏كنند(V}نهج‏البلاغه{V). 5ـ عدم آگاهى از راه درست: براى رسيدن به هدف بايد از راهى رفت كه به آن منتهى مى‏شود. بى‏راهه رفتن جز خستگى و ملالت چيز ديگرى عايد انسان نمى‏كند. چه بسا علت شكست‏ها و ناكامى‏هاى ما در رفع مشكلات روزمره همين مطلب باشد. پس لازم است قبل از حركت، كاملاً بررسى كنيم كه از چه راهى به هدف برسيم. بنابر اين انسان بايد براى هر كارى برنامه‏ريزى دقيق داشته باشد و اگر هم نسبت به آن آگاهى ندارد، سعى كند با مطالعه و تفكر و نيز با مشورت با افراد ذى‏صلاح، راه درست را بيابد. 6ـ نداشتن صبر و استقامت: رسيدن به بعضى از اهداف نه تنها نياز به كار و تلاش فراوان دارد، بلكه بايد ناملايمات و سختى‏هاى آن را تحمل كرد. به طور مثال يك كشاورز اگر بخواهد داراى باغ زيبا و پر از درختان پرثمر گردد چاره‏اى ندارد كه سال‏ها تلاش كند و از نهال‏هاى درختانش مواظبت نمايد. مسلماً كم‏حوصلگى و بى‏صبرى، او را از رسيدن به هدف باز مى‏دارد. بنابر اين اگر انسان در كارها صبر و استقامت نداشته باشد، هنگام روبرو شدن با اولين مشكل و سختى، دچار سستى مى‏گردد و آن را رها مى‏كند. اين‏ها بعضى از مواردى است كه مى‏تواند براى كسب موفقيت ما ايجاد مانع كند. چه بسا علت ناموفق بودن شما در تصميماتتان بعضى از اين موارد باشد و اگر چنين است بايد بدانيد كه تا تصميم جدى در رفع آن نداشته باشيد مشكلاتتان را نمى‏توانيد حل كنيد. البته بايد توجه داشته باشيد كه قطعاً خداى مهربان چنين توانى را به شما داده است، زيرا در تمام اين سال‏ها كه به تحصيل مشغول بوده‏ايد و نيز الان كه در سنگر دانشگاه به درس اشتغال داريد، دليل بر توانايى و لياقت شما در پيشرفت است. پس معلوم مى‏شود نگرانى شما در عدم توانايى، بى‏مورد است و بايد با اميد به فضل و رحمت خدا حركت كنيد و براى موفقيت خود تلاش كنيد. اميدواريم در همه كارهايتان پيروز و سربلند باشيد.
کد سوال : 4338
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : يكي از آشنايان ما پسري دارد كه تا مدتي پيش خيلي خوب بود اما چند وقتي است كه بسيار اذيت مي كند او 18 سال دارد يك روز مادرش با چشم گريان به خانه ما آمد و گفت مي خواستم براي خريد بيرون روم كه پسرم جلوي من را گرفته و گفته كه اگر بيرون رود هم خودم و هم تو را مي كشد نمي دانم چرا او اين قدر تعصبي شده است آنها نمي دانند چه كار كنند ما را راهنمايي كنيد؟
پاسخ : دوره نوجوانى و جوانى يكى از بحرانى‏ترين دوران زندگى فرد است. نوجوان از مرز كودكى گذشته و وارد مرحله نوينى شده است. ورود به دوره نوجوانى، فرد را با مشكلات فراوانى دست به گريبان مى‏سازد. اين شكل‏گيرى و رشد شخصيت و دست‏يابى به هدفى روشن از زندگى يكى از حياتى‏ترين نيازهاى نوجوانان است. البته عوامل بسيارى هم وجود دارد كه مى‏تواند در مسير رشد شخصيتى آنان مانع ايجاد كند و باعث بروز اختلالات شخصيتى شود. يكى از اختلالات شايع شخصيتى در نوجوانان چنين اختلالى است كه از مشخصات اصلى اين مشكل، بدگمانى و عدم اعتماد گسترده و بى‏حد و حصر نسبت به مردم است چنين افرادى حداقل چهار خصوصيت از خصوصيات زير را دارد: 1- نگرانى نسبت به آسيب‏ديدن و فريب‏خوردن از ديگران. 2- حساسيت بيش از حد نسبت به تهديدهاى خيالى. 3- حالت فوق‏العاده دفاعى داشتن. 4- نپذيرفتن انتقاد. 5- ترديد دائم در مورد وفادارى ديگران. 6- زودانگيختگى و از كوره در رفتن زياد. 7- منازعه‏طلبى و آمادگى زياد براى جرّ و بحث كردن. 8- از كاه كوه ساختن و هر چيز كم اهميت را بزرگ جلوه دادن. 9- داشتن طبيعت سرد و بى‏هيجان و بى‏تفاوتى نسبت به مشكلات ديگران. 10- فقدان احساسات لطيف و ملايم. دوست عزيز اينها اطلاعات كلى درباره خصوصيات بدگمانى‏هاى شديد و ناگهانى است كه ما در اختيار شما گذاشتيم. اما اين مطلب بدان معنا نيست كه پسر دوست شما حتما داراى چنين اختلالى شده است. اما همان طور كه شما درباره او نوشته‏ايد بهتر است حساسيت بيشترى درباره او بشود و براى رفع مشكل او اقدام جدى شود. و اگر كارها و رفتارهاى او خيلى غيرعادى و غيرقابل تحمل شده حتما لازم است او را به يك روانپزشك ماهر معرفى كنيد. البته مسلم است كه در صورت لزوم مراجعه به روان‏پزشك، هرگز نبايد به او تفهيم كنند كه دچار بيمارى شده است. بلكه به بهانه‏اى بايد مورد معاينه قرار گيرد. ما در اينجا با توجه به رفتارهايى كه از اين نوجوان گزارش كرده‏ايد چند توصيه درباره برخود صحيح با ايشان به خانواده‏اش مى‏نماييم. 1- تمام اعضاى خانواده خصوصا مادر و خواهران بايد رفتارى همراه با تواضع، صداقت و احترام با او داشته باشند و بدانند كه اصول اساسى درمان براى اين مشكل همين سه چيز است. 2- رفتار آنها هرگز نبايد جنبه دفاعى داشته باشد. يعنى اگر از طرف او در مورد چيزى مورد اعتراض قرار گرفتند نبايد طورى برخورد كنند كه معنايش اين باشد كه اعتراض او وارد نيست. بلكه به سادگى نپذيرند و خيلى ساده عذرخواهى كنند. اما اگر با او لجاجت كنند مشكل او شدت پيدا مى‏كند و حال او بدتر خواهد شد. 3- بايد از هر كارى كه باعث سلب اعتماد او مى‏شود بپرهيزند و در عوض با رفتارهايى مثل ابراز علاقه و صميميت و مهربانى، اعتماد او را بالا ببرند. 4- بهتر است از افرادى كه اين پسر به آنها اعتماد كامل دارد بخواهند تا با او صحبت كند ولى آن شخص ضمن اين كه هنگام صحبت كردن اصول بالا را حتما رعايت مى‏كند به او نسبت به محيط اطرافش امنيت و اعتماد بدهد و با ظرافت و به تدريج سوء ظن و بدگمانى را از او دور كند. 5- بروز چنين اختلالى در رفتار يك نوجوان عوامل زيادى مى‏تواند داشته باشد كه از جمله آنها همنشينى با افرادى است كه افكار مخرب و ناسالمى دارند. در روايتى از امام على(ع) رسيده كه همنشينى با بدان باعث بدگمانى نسبت به خوبان مى‏شود(V}وسائل‏الشيعه، ج 1، ص 506{V). پس لازم است ارتباطش را با چنين افرادى قطع كند. 6- شركت در برنامه‏هاى مذهبى مانند نمازجماعت و جمعه و عزادارى در ايام محرم و مانند آن و نيز شركت در اردوهاى زيارتى و تفريحى و دور شدن از محيط خانه براى چند روز مى‏تواند تأثير مطلوبى بر ايشان بگذارد. 7- سعى شود وى بيكار و تنها نباشد زيرا هر يك از اين دو عامل سبب تشديد مشكل مى‏شود. در پايان يادآورى مى‏كنيم خانواده ايشان نگرانى و اضطرابى در اين مورد نداشته باشند و ضمن به كار گرفتن اين توصيه‏ها، در صورتى كه بهبودى و تغيير رفتارى در فرزندشان مشاهده نكردند حتما به يك روان‏پزشك حاذق مراجعه كنند كه مورد درمان قرار بگيرد. البته به نظر مى‏رسد با گذشت زمان اين مشكل كم‏كم حل شود زيرا تغييرات رفتار در نوجوانى سريع است.
کد سوال : 4339
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : در اثر ابراز محبت ديگران، حس تنفر به من دست مي دهد راهنمايي شما چيست؟
پاسخ : نوجوانى سن رفاقت و دوران دوستى‏هاست. آنها در اين سن عاشق دوستى و رفاقتند. دوستى در اين سن بيشتر سطحى و كمتر عميق است زيرا آنان در دوستى پيرو عواطف و احساسات هستند و هرگز به اين موضوع كه ممكن است فردا اين دوستى گسسته شود نمى‏انديشند به همين دليل اغلب در دوستى افراط مى‏كنند. در مقابل به كوچكترين دليل با يكديگر قهر مى‏كنند و دوستى خود را فراموش مى‏كنند. علل زيادى را مى‏توان براى افراط و تفريط در دوستى ذكر كرد كه ما به بعضى از آنها اشاره مى‏كنيم: 1- نياز به محبت و تأييد: انسان در هر حال، به ويژه در سن نوجوانى، نيازمند محبت و تأييد اطرافيان است اگر اين نياز به طور طبيعى و از راه صحيح ارضاء نشود فرد را دچار مشكل مى‏كند. پدران و مادران نقش مهمى در ارضاى اين نياز دارند. اغلب نوجوانانى كه دچار كمبود محبت اطرافيان هستند دچار دوستى‏هاى افراطى و حتى علاقه‏مندى‏هاى بى‏فرجام به افراد بيگانه مى‏شوند. 2- يافتن الگو: سن نوجوانى سن هويت‏يابى و دست‏پيدا كردن به يك مفهوم صحيح از خود است. نوجوانان مى‏خواهند خود را بشناسند و شناخت درستى از زندگى پيدا كنند. به همين جهت به دنبال يك الگوى مناسب مى‏گردند تا خود را به او شبيه كنند. اين الگو مى‏تواند از بين همسالان و همكلاسى‏هاى آنان باشد. همين مطلب سبب مى‏شود طرح دوستى افراطى و شديدى را با فرد ايده‏آل خود بريزند و يك طرفه با او رابطه برقرار كنند بدون اين كه دوست مقابل آنها چنين احساس و آمادگى در خود داشته باشد. 3- احساسات بدون ا نديشه: در وجود ما انسان‏ها، راهنماى احساسات، دوستى‏ها، دشمنى‏ها و نفرت‏ها، انديشه و عقل است. نوجوان به دليل اين كه از رشد عقلانى بالايى برخوردار نيست كمتر مى‏تواند احساسات خود را كنترل كند و از اين روى دچار افراط و تفريط مى‏شود. افراط و تفريط او سبب مى‏شود كه مسائل و رازهايش را با دوستانش درميان بگذارد، آن وقت در پى يك پيشامد نامطلوب، دوستى به خطر افتاده و به دشمنى مبدل شود و براى جبران يا انتقام گرفتن، رازهاى يكديگر را فاش مى‏كنند ودر صدد بى‏آبرو كردن يكديگر برمى‏آيند. پس نداشتن انديشه سبب مى‏شود از قواعد دوستى اطلاع نداشته باشند و نه تنها در دوستى بلكه در دشمنى و كينه‏توزى نيز افراط و تفريط كنند. 4- نياز به ازدواج و ارتباط با جنس مخالف: يكى از ويژگى‏هاى نوجوانى نياز عاطفى و روانى به همه است. اگر شرايط ازدواج براى او فراهم نشود ناخودآگاه اين احساسات را سركوب مى‏كند. همين امر باعث مى‏شود با طرح دوستى‏هاى افراطى با افراد هم‏جنس خود جايگزين مناسبى براى كشش به جنس مخالف به دست آورد تا به اين طريق نياز عاطفى و روانى خود را تا حدودى برطرف كند. به همين جهت در دوستى‏هايش دچار افراط و زياده‏روى مى‏شود. حال بر اين كه ارتباط با همسالان منجر به افراط و تفريط نشود چه بايد كرد؟ به عبارت ديگر چه عواملى باعث ايجاد رابطه سالم با دوستان مى‏شود؟ T}عوامل موفقيت در برقرارى ارتباط سالم با همسالان و همكلاسى‏ها:{T براى اين كه دوستى‏هاى دوره نوجوانى از آسيب‏ها سالم بماند و دوام داشته باشد رعايت نكات زير ضرورى است: 1- نيازهاى همكلاسى‏هاى خود را بهتر و بيشتر بشناسيم و در جهت تأمين آنها اقدام كنيم. 2- از هيچ‏گونه مساعدت و همكارى در مواقع ضرورى مضايقه نكنيم. 3- در بيان مطالب درسى و مورد نياز همكلاسى‏هايمان بخل نورزيم تا موجب جلب اعتماد آنان شويم. 4- از تك‏روى و خودمحورى در امور بپرهيزيم و اين حق را براى دوستان خود قايل شويم كه آنان بتوانند در مسايل ابراز نظر و اظهار عقيده كنند. 5- خوبى‏ها و نقاط قوت آنها را آشكار كنيم و نقاط ضعف و ايرادهايشان را بپوشانيم و اگر مى‏توانيم در رفع آن تلاش كنيم. 6- هرگونه لطفى را كه دوستانمان نسبت به ما مبذول داشته‏اند پيوسته به ياد داشته و از آن به خوبى ياد كنيم. 7- در اظهار علاقه و دوستى صداقت داشته باشيم و از چاپلوسى بپرهيزيم. 8- با ادب و رازدار باشيم و در مقابل بدى‏هاى آنها گذشت داشته باشيم. 9- در برابر اشتباهاتشان بى‏تفاوت نباشيم بلكه دوستانه به آنها تذكر دهيم.
کد سوال : 4340
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چرا دچار دلزدگي ،خستگي و بي ارادگي و بي هدفي شده ام؟
پاسخ : P}خدايا! رهايم مكن بى‏تو سردم{E}جدا از درخت تو يك برگ زردم{P P}بدون تو هيچم، اگر هم كه باشم{E}شرار غمم، غصه‏ام، كوه دردم{P P}تو مى‏دانى آخر كه شب‏هاى هجران{E}چه كردم در آتش، در آتش چه كردم{P P}خدايا من از سايه‏اى در گريزم{E}شب و روز، با اين شبح در نبردم{P P}شبى از نگاه شبح مرده بودم{E}ولى دست گرم دعا زنده كردم{P V}(نجمه عزيزى به نقل از مجله حديث زندگى، شماره 5){V با توجه به نامه پرعاطفه شما مرحله به مرحله پيش مى‏رويم و بعد از گذشتن از مبادى نظرى، به مراحل عملى مى‏رسيم. مرحله اول: اميد را در خود زنده كنيم آخر همه كوچه‏ها به بن‏بست نمى‏انجامد! قوى‏ترين تكيه‏گاه بعد از «خداوند»، «خودت» هستى. سرمايه‏هاى وجودى، استعدادهاى درونى، فرصت تلاش، نعمت جوانى، اوقات فراغت همه و همه مى‏توانند و بايد در تو بذر «اميد» را برويانند و به ثمر برسانند. هيچ كس كامياب از مادرزاده نشده است بلكه محصول «مزرعه وجود» را با دستان تلاشگر و جان اميدوار خويش، برداشت مى‏كند. اميد مقوله‏اى است كه ما را به آينده «پيوند» مى‏زند اگر اين عامل ارتباطى را از دست بدهيم، خلع سلاح شده‏ايم. ما براى مقابله با دشمنان درونى و بيرونى به سلاح نياز داريم، براى حركت در جهت رسيدن به كاميابى به مركب نياز داريم سلاح و مركب ما اميد ماست. نه دنيا به آخر رسيده است و نه همه راه‏ها به رويت بسته است مى‏گويى مشكلات بسيار است؟ مگر مى‏توان بدون مشكلات زيست. P}مشكلى نيست كه آسان نشود{E}مرد بايد كه هراسان نشود{P پس در تمام مراحل زندگى بازنگرى و به كارانداختن سرمايه اميد راهگشا و راه حل مشكلات است. براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1- قبله اين قبيله، جوادمحدثى. 2- مجله حديث زندگى، شماره 5، مقالات ويژه اميد. مرحله دوم: عزم و اراده است. به قول حافظ: P}همتم بدرقه راه كن اى طاير قدس!{E}كه دراز است ره مقصد و من نوسفرم{P آرى براى نوسفران، سرمايه‏اى ارزشمندتر از «همت» نيست. اى عزيز! تو همه انديشه‏اى. اى عزيز، تو همه اراده‏اى. به غير اراده و انديشه، استخوان و گوشتى بيش نيستى! شاكله وجوديت، سازمان درونى‏ات، دست‏مايه و جان‏مايه‏ات. اول اميد و بعد اراده است. دبير ورزش يكى از دبيرستان‏هاى قم براى نگارنده، اين قضيه را تعريف كرد. در سال گذشته در دبيرستان با جوانى آشنا شدم. دست‏هاى او را رنگى ديدم، با خود انديشه كردم كه ممكن است مشغول رنگ‏كارى بوده، آثار رنگ بر دستان او باقى مانده است ولى روزهاى بعد نيز دست‏هاى او همين‏گونه بود. وقتى حال و روز او را جستجو كردم متوجه شدم چون پسر بزرگ خانه است صبح‏ها به دبيرستان مى‏آيد و بعدازظهرها و روزهاى تعطيل به كار مى‏پردازد تا مخارج زندگى خود و خانواده‏اش را تأمين كند. روز ديگرى متوجه غيبت يكى از دانش‏آموزان خوب مدرسه شدم كه از لحاظ مالى وضع متوسطى داشت. چند روز بعد كه او را ديدم با حالت نااميدى به من گفت: آقا قصد دارم دبيرستان را رها كنم. آن قدر مشكلات بر من غلبه كرده است كه نزديك است از پا بيفتم. با او كمى صحبت كردم و آن روز گذشت. فرداى آن روز، زنگ دوم مدرسه بود، دانش‏آموزى كه رنگ‏كارى مى‏كرد به همراه همين دانش‏آموز پيشم آمدند. پرسيدم هان! چه خبر شده است؟! شما را شاد و سرخوش مى‏بينم!! جوانى كه تا ديروز مغموم و محزون و مأيوس بود، با نشاط و سرزندگى خاصى گفت، آقا قرار است از امروز ما عصرها با هم به سر كار برويم. پرسيدم چه كارى؟ دانش‏آموزى كه رنگ‏كارى مى‏كرد گفت: آقا ما با هم تصميم گرفتيم به صورت مشاركتى رنگ‏كارى بكنيم و از همين امروز آن را عملى مى‏سازيم»V}(اين قضيه مربوط به سال تحصلى 81 - 80 است و چون هر دو دانش‏آموز يتيم هستند از بردن نام ايشان خوددارى نموديم){V. اگر در محيط اطراف خويش در محله، مدرسه و جامعه بررسى كنيم نمونه‏هاى بسيارى را مى‏يابيم كه به «اميد» زنده‏اند و با اراده، عظمت مى‏آفرينند. مثلاً هر روز صبح كه برمى‏خيزى و اول صبح پا در كوچه مى‏گذارى آيا كوى و محله را تميز نمى‏يابى؟ مى‏دانى عامل تميزى كوچه‏ها كيست؟ آن فرد زحمتكش شهردارى. او هر صبح اين كار را مى‏كند. به قول حافظ: P}چرخ بر هم زنم ار غير مرادم گردد{E}من نه آنم كه زبونى كشم از چرخ فلك{P اراده به قدرى مهم است كه خداوند ريشه و اساس سعادت و شقاوت را اراده معرفى نموده است. A}منكم من يريد الدنيا و منكم من يريد الاخرة{A؛ بعضى از شما آخرت‏طلب است و بعضى دنياطلب(V}آل عمران، آيه 152{V). A}تريدون عرض الدنيا والله يريد الاخرة{A؛ شما كالاى دنيا را دنبال مى‏كنيد و خداوند آخرت را براى شما مى‏خواهد(V}انفال، ايه 67{V). جان كلام اين است كه بايد انگيزه و اراده را ترقى داد. هر چه اراده انسان ارزشمندتر و متعالى‏تر باشد، به همان ميزان ارزش و مرتبه او بالا مى‏رود. مرحله سوم: كسب شادابى است. P}دلگير از آنى كه سهيلت زده سيلى{E}سيبى كه سهيلش نزند رنگ ندارد سيب سرخ را ديده‏اى؟! مى‏دانى از چه‏رو چنين شاداب و خوش‏رنگ است؟! از بس تابش خورشيد را بر جان خود تحمل نموده به اين زيبايى، شادابى و خوش‏طعمى رسيده است. سيبى در دايره هستى رخ از مصائب و سختى‏ها نمى‏پوشد. انسان نيز كه عصاره هستى است با استقامت و پايدارى است كه مى‏تواند به نشاط و شادابى برسد. الگوهاى اصيل ما كه پيشوايان دينى ما هستند افرادى شاد، مسرور، جدى، خوشرو، خوش‏لباس، خوش‏رفتار و سخت كوش بودند ولى با اين وصف با انواع گرفتارى‏ها و آزمايش‏هاى الهى نيز روبرو مى‏شدند و هرگز در بر سختى‏ها نيستند بلكه با آغوش باز با قضا و قدر الهى روبرو شدند. حافظ كه رحمت الهى بر روح عرشى‏اش باد مى‏فرمايد: P}گفت آسان گير بر خود كارها كز روح طبع{E}سخت مى‏گيرد جهان بر مردمان سخت كوش{P P}گوش كن پند اى پسر! وزبهر دنيا غم مخور{E}گفتمت چون در حديثى گر توانى داشت گوش{P P}با دل خونين لب خندان بياور همچو جام{E}مى‏گزت زخمى رسد آيى چو چنگ اندر خروش{P كتابى در زمينه شادابى معرفى مى‏كنيم كه انشاءالله از آن استفاده نماييد: شرع و شادى، ابوالفضل طريقه‏دار، نشر همسايه. نگاه اجمالى به آموزه‏هاى دينى، از اين حقيقت پرده برمى‏دارد كه از آثار ايمان مذهبى، شادابى و سرزندگى و شادمانگى و انبساط خاطر است، چرا كه مذهب، بر زمينه‏هاى پيدايش آن سفارش كرده و نشانه‏هايش را ستوده است. براى نمونه به دو مثال توجه نماييد: 1- لباس تميز براى نماز انتخاب كنيد چون: H}النظيف من الثياب يذهب الهم والحزن و هو طهور للصلاة{H؛ لباس تميز غم و ناراحتى را برطرف كرده و آن لباس پاك (مناسب) نماز است(V}وسائل‏الشيعه، ج 3، ص 346 - روايت از حضرت على(ع){V). 2- براى روزه‏دار دو شادى است، يكى به هنگام افطار و ديگرى در آخرت. شادى و نشاط به هنگام افطار را عموم مردم تجربه كرده‏اند(V}مفاتيح‏الجنان، اعمال ماه رمضان{V). مرحله چهارم: حفظ حالت طلب يا تشنگى علمى و عملى است. در هر كارى تعادل و ميانه‏روى را وجهه نظر خود سازيد و از هرگونه افراط و تفريط در كارها بپرهيزيد. جايى كه سلامتى و عافيت روحى و جسمى بالاترين نعمت‏ها محسوب مى‏شود و بهترين دعاها در اين مقوله مى‏گنجد: A}ربنا اتنا فى الدنيا حسنة و فى‏الاخرة حسنة و قنا عذاب النار{A(V}بقره، آيه 201{V). اميرمؤمنان(ع) درباره سلامتى مى‏فرمايند: H}من اراد السلامة فعليه بالقصد{H؛ هر كس طالب سلامتى روحى و جسمى است بايد تعادل و ميانه‏روى را حفظ كند(V}غررالحكم، ح 1099{V). با حفظ تعادل و ميانه‏روى آدمى در كارها با جديت و با شور و شوق دست به كار مى‏شود لذا سفارش مى‏كنيم در هر شأنى و در هر رتبه‏اى ظرفيت‏هاى خود را در نظر بگيريد و هميشه مقدارى كمتر از ظرفيت جسمى و روحى از خود كار بكشيد. احتمال دارد كه شما در برخى كارها دچار افراط و تفريط شده‏ايد لذا نشاط از شما سلب شده است. در حال حاضر چون تحصيل مهمترين كار شما است، با جديت و اشتياق تمام آن را به پايان برسانيد و در كنار تحصيل به ساير امور زندگى بپردازيد. هيچ چيزى نبايد موفقيت شما را در امر تحصيل به مخاطره بياندازد. موفقيت در تحصيل به شما شادابى خواهد بخشيد و پرداختن به امور معنوى و دينى شما را فردى متعهد و مفيد به حال جامعه بار خواهد آورد. مرحله پنجم: توكل و توسل به خداوند متعال و تقوا پيشگى است. بعد از نمازها اين آيات شريف را مورد توصيه واقع شده، مرتب بخوانيد: A}و من يتق الله يجعل له مخرجا * و يرزقه من حيث لايحتسب و من يتوكل على الله فهو حسبه ان الله بالغ امره قد جعل الله لكل شى‏ء قدرا{A؛ هر كه پرهيزكارى پيشه كند خداوند براى او راه‏هاى خروج از سختى‏ها را قرار مى‏دهد و او را از جاهايى كه قابل فهم و درك نيست روزى مى‏دهد. هر كه به خداوند توكل كند خدا او را كفايت مى‏كند. خداوند امر خودش را به انجام مى‏رساند و براى هر چيزى اندازه‏اى و قدرى قرار داده است(V}طلاق، آيات 2 و 3{V). حسن ظن و خوش‏گمانى به خداوند سرّى است كه نبايد از فوايد و بركات آن غافل ماند. فقط به خداوند اميدوار باشيد واز غير او طمع ببريد؛ به او اعتماد و توكل كنيد تا «وكيل» و «كفيل» و «ولىّ» شما او باشد و خوشا به حال كسى كه خدا وليّش باشد: «الله ولى الذين آمنوا...(V}بقره، آية‏الكرسى»{V). به حكم عقل و نقل بر انسان واجب است كه نيازهاى خود را از خداوند طلب كند. او طلب را دوست دارد. او دلدادگى مى‏خواهد. او مسكنت و افتادگى مى‏جويد، نه اين كه نيازمند باشد (نعوذبالله) بلكه آن را وسيله تقرب ما قرار مى‏دهد. او گدايى در گهش را مى‏پذيرد. گداى كوى او، ضجه مى‏زند ناله مى‏كند به خاك مى‏افتد ولى گله و شكايت نمى‏كند. اى عزيز! خوشا به حالت كه توجهت داده‏اند و غافل نيستى. چگونه شكر اين بگذارى. چگونه شكرانه اين نعمت توانى داد كه امانتى به نام «غم» بر دلت افكنده دوست تا تو با امانتش چه كنى؟ به كه روى آرى؟ فرمودى شايد امتحان مى‏دهم؛ گوييم جز امتحان نيست. A}ان يمسسك الله بضر فلا كاشف له الا هو و ان يمسسك بخير فهو على كل شى‏ء قدير{A؛ آنچه خداوند از درهاى رحمت بر مردم گشايد هيچ‏كس نتواند آن را بربندد و هر آنچه او ببندد، كسى را ياراى گشودنش نيست{M(V}انعام، آيه 17{V). براى رفع غم و اندوه و گشايش كارها نماز غفيله و ذكر شريف H}«لا اله الا انت، سبحانك انى كنت من الظالمين»{H را فراموش نكنيد. به خبرهاى خوشى كه حاكى از موفقيت‏هاى شما باشد ما را نيز مسرور خواهد ساخت.