به نام خدا
سلام
آرسو جان
اگر ننت حاضره از دم کله پزی رد شه که باز خوبه، من اگه شده یه دور شمسی قمری هم می زنم خیابون رو که از دم کله پزی نگذرم! اگرم مجبووور شم بگذرم، توی چند ثانیه ای که دارم از جلوی درش رد می شم نفس نمی کشم که حتی الامکان بویی حس نکنم!!! گرچه خداروشکر توی مسیرهای معمولم خبری از کله پزی نیست!
چه خوب!
اتفاقاً من اگرچه از دید خیلی ها یه کم بی بخار و خشک هستم، اما تا دلت بخواد از این بیرون رفتن ها خوشم می یاد!
تازه اصلاً نفس عمل که بیرون رفتن و با دوستان بودن ه برام مهم ه، به حدی که زیادم برام مهم نیست که چی بخورم (البته جز کله پاچه :دی).
یادش به خیر با دوستم می رفتیم کافی شاپ، می گفت چی می خوری؟ می گفتم مهم نیست، تو چی می خوری، یه چیزی برا منم انتخاب کن! هههههه! خوب به خاطر این که واقعاً اون با هم بودن ه برام ارزش داشت!
یا یه بار می خواستیم بریم سینما، گفت کدوم سینما بریم، چه فیلمی؟ من جداً خیلی برام مهم نبود! به همون دلیل بالا!
البته آدم بی تفاوتی نیستم اصلاً! اما توی بیرون رفتن با دوستام اصل برام چیز دیگه ای ه!
اینارو گفتم که بدونی من چقدر گلم! :دی
فقط منظورت رو از این شکلک ه نفهمیدم:
این بیشتر قیافه ش به کسی می خوره که حوصله ی چیزی رو نداره!!!
یعنی نیام؟!! هققق هق...
جدی نیام؟! می خواستم مهمونت کنم..
از دستش دادی! (چشمک!)
اوکی به هر حال من که حالا حالاها قرار نیست بیام تهران. مگر این که تحت شرایطی ییهو به سرم بزنه که بیام! که باز هم ممکنه به دلایلی نیام! ههههههه
وای برم الآن ننت می یاد می گه صندلی رو ول کردی اومدی این جا حرف می زنی؟!
باشه ننه ش! دعوام نکن رفتم خو! :دی