کد سوال : 4271
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : چه راهکارهايي را مي توان براي بهتر شدن وضع سياسي و اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي جامعه به صورت عملي نه تئوريک پيشنهاد مي کنيد؟
پاسخ : در پاسخ به پرسش شما نکات ذيل را خاطر نشان مي سازيم:
اولاً: راهکارهاي عملي نه تنها از تئوري جدا نيستند بلکه مبتني بر آن است، از اين رو در پاسخ به همين سؤال هر کس با ديدگاه نظري خود راهکارهائي عملي را ترسيم خواهد نمود.
ثانياً: با مبناي تئوريک ما دين عامل سعادت دنيوي و اخروي، فردي و اجتماعي بشر است، و دين اسلام جامع ترين اديان الهي و شريعت محمدي(ص)، شريعت خاتم است، موارد ذيل به نظر مي رسد که در بهتر شدن وضع سياسي و اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي جامعه به عنوان راهکارهاي عملي مفيد و مؤثر باشد:
T} 1- اجراي صحيح و تمام عيار و بي مسامحه، بي توجيه، بي شائبه و بي واهمه احکام اسلامي{T
بر اساس دستورات ديني مفسد في الارض، حکمش اعدام است، متعدي و متعرض به ناموس مسلمين و اهانت کنندگان به شعاير ديني بايد تعزير شوند، دست دزد قطع گردد، اما آيا ما به نداي رهبر عظيم الشأن انقلاب در اين زمينه عمل کرديم؟! آيا مسئولين محترم نظام، آنچنان که بايسته و شايسته بود در راستاي مبارزه با فساد اجتماعي و اقتصادي اقدام نمودند.
جناح بندي و سياسي کاري، وا همه از نظرات مدعيان حقوق بشر، تبعيض در بين افراد و جريانات در مقام اجرا و نيز برخي فرصت طلب ها و منفعت طلبان از جمله موانع اين راه هستند که بايد برطرف شود.
T}2- عدالت اجتماعي و اقتصادي{T
شکاف طبقاتي، تبعيض و بهره مندي وافر عده اي و محروميت مطلق عده اي ديگر ظلم است که بنيان هاي يک اجتماع را سست و متزلزل مي کند. بايد با وضع قوانين مناسب، ترتيبي اتخاذ شود که از فرصت هاي کاري، همه يا اکثر مردم به حسب تخصص و توانمندي هاي خود بهره مند گردند، نه اين که يک عده از چندين شغل رسمي و غير رسمي بهره مند باشند و ديگران آه بکشند.
در وضع ماليات ها هم، در موقع قانون گذاري بايد دقت شود و هم در هنگام أخذ که متأسفانه در بسياري از موارد هم در وضع قانون، به نحو غير کارشناسانه است و هم در مقام گرفتن ماليات با دست و دلبازي هاي برخي و تبعيض و اهمال برخي ديگر مواجه مي شويم.
3. بازرسي از همه نهادهاي حکومتي به گونه اي که علي(ع) به مالک اشتر فرمودند: يا مالک تو بايد در دولت خود جاسوس داشته باشي اما نه جاسوس براي مردم و ايجاد محدوديت و سلب آزادي از آنان بلکه جاسوس براي کارگزاران و عمال خودت تا درست کار کنند.
چه نهادي در مجلس، قوه قضائيه، مجريه، شرکت ها و مؤسسات دولتي و ... اين مسئوليت را به عهده دارد؟ چه گونه عمل مي کنند؟ اگر به گونه صحيح عمل مي شد آيا ما شاهد اين همه پارتي بازي، رشوه گيري ها و مفاسد اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي بوديم؟! آيا همه استانداران خود را موظف به اين فرمان مي دانند؟ آيا اصولاً بر اساس اعتقاد به اين اصول منصوب مي شوند؟
4. قاطعيت در برخورد با حيف و ميل کنندگان بيت المال، متصديان به حقوق عمومي.
5. تشديد روحيه استبکار ستيزي و معامله نکردن ارزش ها با مصالح سياسي.
6. امر به معروف و نهي از منکر و حضور جدي مردم در افشاء انحرافات، برخورد با انحرافات، پشتيباني از مقام ولايت.
کد سوال : 4272
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : چرا برخي از افراد متخصص در كشورهاي بيگانه تدريس مي كنند و در كشور خودمان تدريس نمي كنند؟
پاسخ : در مورد اين پديده تلخ و ناگوار كه به «مهاجرت نخبگان» و يا «فرار مغزها» تعبير مىشود و ضررهاى عمدهاى را از جهت هدر رفتن سرمايه اصلى كشور در پى داشته، مطالعات و تحقيقات متعددى از سوى انديشمندان صورت گرفته و نظرات و ديدگاههاى متفاوتى ارائه شده است.
مهاجرت نخبگان هر چند مسألهاى تاريخى بود و سابقه ديرينه دارد اما عمدتا از اوايل دهه 1960 همچون يك پديده اجتماعى مورد توجه و چارهانديشى قرار گرفته است. دامنه اين پديده نيز هر چند محدود به كشورهاى خاصى نبود و گستره جهانى داشته، اما اغلب در ارتباط با كشورهاى توسعه نيافته يا در حال توسعه از آن سخن به ميان آمده است. براساس آمارهاى موجود، در اين بين ايران سهم بسزايى را به خود اختصاص داده است(V}روزنامه رسالت،30/3/81{V).
نتايج يك نظرسنجى انجام شده در سال 1380 از 1756 نفر از اعضاى هيئت علمى از 28 دانشگاه و مركز تحقيقات نمونه در مورد ريشهيابى اين پديده نشان مىدهد كه كمبود حقوق و درآمد به عنوان مؤثرترين عامل در گرايش اعضاى هيئت علمى جهت مهاجرت به خارج از كشور محسوب مىشود. امكانات تحقيقاتى بهتر در خارج از كشور و امكانات كم در داخل، برخوردهاى نامناسب مديريت، وجود مديران ضعيف در رأس امور علمى، اجرايى و تحقيقاتى، بىتوجهى مسؤولان به خواستههاى اعضاى هيئتعلمى، تنشهاى موجود در جامعه، احساس ناامنى، عدم اطمينان به آينده و كاهش علايق و وابستگىهاى فرهنگى از جمله عوامل مؤثر در اين مسأله مىباشد(V}مسعود مختارى، ابعاد گسترده و نگرانكننده مهاجرت نخبگان از ايران، روزنامه كيهان، 20/4/81{V).
براى آگاهى بيشتر در مورد نظرات انديشمندان در اين خصوص ر.ك: فصلنامه مطالعات راهبردى، شماره 14.
در اين فرآيند، مسأله اخير يعنى كاهش علايق و وابستگىهاى فرهنگى متخصصين و تحصيلكردگان داخل به فرهنگ ملى و ارزشهاى بومى، از اهميت بسزايى برخوردار است، بنيانها و مبانى فكرى علوم دانشگاهى ما اكثرا وارداتى و محصول كشورهاى بيگانه است كه با خود فرهنگ و ارزشهاى بيگانه را به همراه داشته و باعث از خود بيگانگى محصلان آن و فاصله گرفتن تحصيلكنندگان اين علوم از ارزشها و فرهنگ ملى مىشود.
نتيجه اين تحول فكرى، پشت پا زدن به آداب، رسوم و فرهنگ ملى است - كه با فرهنگ غربى تضاد و ناسازگارى دارد - و مهاجرت به جوامعى است كه مولد اين علوم و فرهنگ خاص آن است. تا جايى كه از ديدگاه برخى از اين مهاجرين، زندگى در جوامع غربى، فىنفسه ارزش محسوب مىگردد.
در هر صورت حل اساسى اين پديده (مهاجرت نخبگان) به اقداماتى از قبيل: تدوين برنامه مشخص و مدون براى بكارگيرى متخصصان، ايجاد فرصتهاى شغلى مناسب براى آنان، اهميت قائل شدن به مقوله پژوهش و تحقيق، فراهم نمودن امكانات مناسب از نظر حقوقى، مزايا و امكانات تحقيقاتى براى محققان، تحقق واقعى شايستهسالارى در نظام مديريتى كشور و... مىباشد كه البته اقدامات مناسبى نيز از سوى دولت و مجلس در اين راستا در حال برنامهريزى و اجرا است.
نكته قابل توجه آن كه وجود مشكلات و كمبودها، نبايد حس تعهد به كشور، ميهندوستى و وظايف و تعهداتى را كه هر كدام از نخبگان در مقابل جامعه خويش دارند از ياد ببرد.
مسلما رشد و نموّ جسمى، روحى، فكرى و علمى همه ما با سرمايههاى مادى و معنوى اين كشور بوده است و ايفاى اين دين و وظيفه نيز در گرو انجام خدمات علمى صادقانه و تلاش براى پيشرفت، آبادانى و اعتلاى آن مىباشد.
کد سوال : 4273
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا براي همه افراد امكان رسيدن به درجات بالاي عرفاني و كمال انساني وجود دارد؟ اين كه در بعضي كتب و احاديث داريم كه درجات ايمان افراد متفاوت است و از هر كس به اندازه ايمان خود او انتظار مي رود يعني چه؟ آيا ظرفيت همه انسانها در ابتداي خلقت يكسان مي باشد؟ آيا ظرفيت همان استعداد دنيايي است؟
پاسخ : وجود اختلاف در ظرفيتها و استعدادها و مايههاى درونى انسانها امرى غيرقابل انكار است كه علاوه بر قرآن كريم و روايات معصومين(ع)، مشاهده و تجربه نيز آن را تأييد مىكند.
قرآن كريم در مورد عموم انسانها مىفرمايد: A}و رفع بعضكم فوق بعض درجات{A؛و برخى از شما را بر برخى ديگر درجاتى برترى بخشيديم(V}انعام، آيه 165{V).
و در مورد پيامبران(ع) مىفرمايد: A}منهم من كلم الله و رفع بعضهم درجات{A؛ خداوند با برخى از پيامبران(ع) گفتگو كرد و بعضى را درجاتى برترى بخشيد(V}بقره، آيه 253{V).
مراد از ظرفيت همان سرمايههاى درونى و استعدادهاى مادى و معنوى نهفته در درون انسان است كه براساس حكمت الهى در انسانها مختلف است و ممكن نيست انسانها از نظر استعداد و هوش و فكر و ذوق و سليقه يكسان باشند. هر چند پارهاى از اختلافها و تفاوتها اكتسابى است و كوشش و تلاش انسان در ايجاد ظرفيتهاى گوناگون و امتيازها قابل ترديد نيست ولى در عين حال اين اختلاف در ظرفيتها و سرمايهها و استعدادهاى مادى و معنوى به طور تكوينى وجود دارد و عدالت به معناى قرار دادن هر چيزى در جايگاه مناسب و در خور آن ايجاب مىكند كه اين اختلاف وجود داشته باشد.
خداوند در قرآن مجيد مىفرمايد: A}ان الله اصطفى آدم و نوحا و آل ابراهيم و آل عمران على العالمين{A؛ خداوند آدم(ع) و نوح(ع) و خاندان ابراهيم و عمران را بر جهانيان برگزيد(V}آل عمران، آيه 33{V).
اين انتخاب و گزينش از نظر تكوينى نيز ثابت است. يعنى خداوند آفرينش آنان را از آغاز، آفرينشى ممتاز قرار داد. اگرچه با داشتن اين امتياز، در انتخاب راه حق مجبور نبودند بلكه اين راه را با اراده و اختيار خود مىپيمودند ولى در عين حال اين آفرينش ويژه و ظرفيت گسترده آنها، زمينهساز رهبرى جامعه و هدايت انسانها گرديد و سپس با اطاعت و پيروى فرمان خداوند و جهاد در راه او و استقامت و صبر و تلاش در راه هدف والا و مقدس خود به امتيازاتى اكتسابى نيز دست يافتند كه در كنار امتيازات ذاتى و خداداد آنها، از آنها انسانهايى برجسته و برگزيده ساخت.
هر چند اين امتيازات ذاتى براى ايجاد سازمانى منظم و زمينهسازى براى رشد و تعالى بشر ضرروى و لازم است ولى مسؤولين بزرگ و همسنگ با آن امتيازها را به همراه دارد و ديگران كه از اين امتيازها بىبهرهاند مسؤوليت كمترى بر دوش دارند(V}تفسير نمونه، ج 2، ذيل آيه 33 آل عمران{V).
برخلاف مناصبى مانند نبوت و امامت كه امورى اختصاصى و ويژه مىباشند و ديگران نمىتوانند طمعى در دست يافتن به آنها داشته باشند رسيدن به كمال قرب و درجات والاى انسانى، امرى اختصاصى نمىباشد و رسيدن به قله كمال انسانى متناسب با ظرفيتهاى گوناگون براى همه انسانها امرى شدنى و قابل دسترسى است.
بهترين دليل بر امكان رسيدن به چنين پايه و درجهاى از كمال اين است كه خداوند متعال و پيامبران و اولياى پاك او با تعبيرهاى گوناگون و به مناسبتهاى مختلف، همه را به اين كمالات و رسيدن به اوج بندگى دعوت و تشويق كرده و آن را هدف اصلى و والاى آفرينش دانستهاند و اگر راه رسيدن به اين مرتبه از كمال و قرب بر انسان بسته بود و بال پرواز به قله قاف قُرب در انسان وجود نداشت اين همه دعوت و تشويق و تبليغ لغو و بيهوده بود.
چگونه ممكن است در شبانهروز چند بار در نمازهايمان بخوانيم: اهدنا الصراط المستقيم * صراط الذين انعمت عليهم(V}حمد، آيه 5 و 6{V).
يعنى خدايا ما را به راه راستى كه راه پيامبران و شهدا و صالحان و صديقان است راهنمايى كن، راه كسانى كه به قرب جانان راه يافتند و شاهد مقصود را در آغوش گرفتند ودر جوار محبوب آرميدند، ولى در عين پيمودن اين راه براى ما ناممكن و اين در سعادت و سعادت جاودان بر ما بسته باشد؟
شكى نيست كه ما را بر خوان گستردهاى كه انواع غذاهاى روحانى و معنوى بر آن چيده شده دعوت كردهاند، سفره با بركتى كه همه نوع غذا متناسب با هر سليقه و اشتهايى را در بر دارد و اگر دستگاه گوارش و هاضمه انسان سالم و به دور از آفات باشد ممكن نيست از اين سفره خدايى محروم و گرسنه برخيزد. حال اگر دستگاه گوارش فردى بيمار و نارسا بود و نتوانست از اين خوان بىدريغ ربوبى بهرهاى ببرد، بايد خود را ملامت و سرزنش كند و گناه اين حرمان بر عهده خود اوست.
نكتهاى كه در اين ميان حايز اهميت فراوان و در خور توجه ويژه است اين است كه آنچه انسان را از رسيدن به مقام قرب و درجات عالى كمال باز مىدارد و رسيدن به آن قله رفيع را براى وى ناممكن مىسازد، نبود استعداد و يا كم بودن ظرفيت نيست بلكه وجود موانعى است كه بر سر راه او قرار دارد.
بالاترين وظيفه انسان و هدف از همه تلاشها و مجاهدتهاى او، كنار زدن خار و خاشاك گناه و غفلت و آلودگى از چهره تابناك فطرت پاك خدايى است و در واقع اين گرد و غبارهاى نشسته بر آينه صيقلى جان و روح انسان است كه مانع ديدن حقيقت و رسيدن به قله كمال مىباشد و بايد اين گرد و غبارها را فرو نشاند تا بتوان به جمال يار نظر كرد.
P}جمال يار ندارد نقاب و پرده ولى{E}غبار ره بنشان تا نظر توانى كرد{P
كمالات انسانى همان گنجهاى نهفته در خرابه وجود انسان است كه با كندن زمين دل و كنار زدن خاكها سر راه به جلوهگرى و نورافشانى مىپردازد و انسان را به جام جهاننمايى كه سالها در آرزوى آن بود و آن را از بيگانگان تمنا مىكرد مىرساند.
در حديثى از پيامبر(ص) مىخوانيم: H}لولا تكثير فى كلامكم و تمريج فى قلوبكم لرأيتم ما أرى و لسمعتم ما اسمع{H؛ اگر سخنان زيادى و آشفتگى دلهاى شما نبود، آنچه را من مىديدم مىديديد و آنچه را مىشنيدم مىشنيديد(V}رساله لب اللباب، علامه حسينى طهرانى، ص 42، انتشارات حكمت{V).
و باز در روايتى ديگر از پيامبر(ص) چنين آمده است: H}لولا ان الشياطين يحومون حول قلوب بنى آدم، لررأوا ملكوت السموات والارض{H؛ اگر شيطانها بر گرد حريم دلهاى فرزندان آدم(ع) گردش نمىكردند، باطن آسمانها و زمين را مىديدند(V}همان{V).
هدف اصلى پيامبران الهى(ع) يادآورى عهد و پيمانى است كه انسان در لوح فطرتش با خداوند بسته و با بشارت و بيم و پند و اندرز خود وفاى به آن عهد ازلى ريشهدار را از بشر خواستهاند، چنانچه اميرمؤمنان(ع) در اين باره مىفرمايد: H}فبعث فيهم رسله و واتر اليهم انبياءه ليستأدوهم ميثاق فطرته و يذكّر و هم منسّى نعمته... و يثيروا لهم دفائن العقول{H؛ خداوند پيامبرانش را پى در پى فرستاد تا از مردم وفاى به عهدى را كه در فطرتشان است بخواهند و نعمتهاى خدا را كه مورد غفلت و فراموشى قرار گرفته به يادشان بياورند و گنجينههاى نهفته در اعماق روح و جان انسانها را بيرون آورند و هويدا سازند(V}نهجالبلاغه، خطبه اول{V).
سفارش به توبه و استغفار و تأكيد بر ياد خدا و ترغيب به عبادتهاى گوناگون همگى در راستاى همين زدودن موانع و برطرف كردن و يا كم رنگ كردن حجابهاى فطرت و هويدا نمودن و به فعليت رساندن استعدادهاى خدايى و كمالات پنهان در اعماق وجود انسان است:
P}ميان عاشق و معشوق هيچ حايل نيست{E}تو خود حجاب خودى، حافظ از ميان برخيز{P
کد سوال : 4274
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : منظور خدا در قرآن در آيه 17 الرحمن از دو مشرق و مغرب چيست؟
پاسخ : قبل از پرداختن به تفسير آيه، توضيح يك مطلب ضرورى است.
كرهى زمين، از يك طرف داراى دو قطب مغناطيسى است كه به نام شمال و جنوب خوانده مىشود. از طرف ديگر چون زمين داراى دو حركت وضعى (به دور خود) و انتقالى(به دور خورشيد) است. به نظر مىآيد كه خورشيد صبحگاهان از يك طرف خارج و كمكم بالاى سر ما مىآيد و سپس به هنگام شامگاهان از طرف ديگر فرو مىرود. در عرف مردم و اصطلاح علمى آن طرف كه خورشيد طلوع مىكند به نام «شرق» و آن طرف كه خورشيد غروب مىكند و نام «مغرب» ناميده مىشود.
نكته ياد شده ظاهر قضيه است، امّا با دقت عقلى و علمى ثابت مىشود كه زمين مشرقها و مغربهاى متعددى دارد. برخى از دلايل نكته اخير عبارتند از:
1. چون زمين به شكل كره است و به دور خورشيد حركت مىكند، در هر نقطهى زمين يك مشرق و مغرب، و اثر طلوع و غروب مكرر خورشيد، پيدا مىشود.
2. خورشيد در هر روز ساعت معين طلوع و غروب مىكند كه با ساعت طلوع و غروب روز قبل و بعد متفاوت است. بنابر اين تعداد روزهاى سال مشرق و مغرب داريم؛
3. براى هر انسانى شش جهت متصور است، پس طلوع و غروب نسبت به جايگاه هر كس متفاوت است.
نتيجه: گر چه در ظاهر يك مغرب و مشرق بيشتر نيست، ولى در واقع مشرقها و مغربهاى متعددى وجود دارد. بنابر اين، تعبير به مشرق و مغرب V}(بقره/115){V يا مشارق و مغارب V}(معارج/40){V با مبانى علمى منافى نيست.
در مورد آيه ياد شده در پرسش «رب المشرقينِ و رب المغربين» V}(الرحمن/17){V چند احتمال تفسيرى داده شده است.
1. مقصود از مغرب، مغرب تابستان و زمستان و مقصود از دو مشرق، مشرق تابستان و زمستان است كه با همديگر متفاوتند. چنان كه حضرت على(ع) در اين باره مىفرمايند: «مشرق تابستان و زمستان هر كدام بر حد خود است»V}هويزى، نورالثقلين، بيروت، نوشته التاريخ العربى، ج 7، ص 213{V.
توضيح اين كه: اگر چه مشرقها و مغربهاى متعددى وجود دارد، ولى نهايت آنها در تابستان و زمستان است. زيرا در اين دوران آغاز تابستان و زمستان خورشيد به حداكثر و حداقل اوج خود مىرسد كه از آنها به مدار شمالى و جنوبى تعبير مىشود و مدارهاى ديگر در بين اين دو قرار دارند. بنابر اين، چون مشرقها و مغربها اين دو مىباشد و اين آيه واژه «المشرقين و المغربين» به صورت مثنّى به كار رفته است.
2. مقصود از دو مشرق و دو مغرب، مشرق و مغرب خورشيد و ماه است. طبق اين تفسير چون ماه و خورشيد هر كدام طلوع و غروب خاص خود را دارند، واژهى مثنّى به كار رفته است.
3. مقصود از مشرقين پيامبر اكرم(ص) و اميرالمؤمنين(ع) مىباشد و مراد از مغربين امام حسن(ع) و امام حسين(ع) باشند. اين مطلب بيان باطن يا تأويل آيه است كه در طلوع اسلام پيامبر(ص) و على(ع) بودند و امام حسن و امام حسين(ع) در دورهى غروب اسلام اصيل از صحنه جامعه بودند كه شهيد شدند.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
- رضايى اصفهانى، محمد على، پژوهشى در اعجاز علمى قرآن، رشت، انتشارات مبين، 1380، چاپ اول، صص 191 - 195 .
- مكارم شيرازى، تفسير نمونه، چاپ تهران، دارالكتب الاسلاميه، صص 120 - 121
- علامه طبرسى، مجمع البيان، ذيل آيه.
کد سوال : 4275
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : پيامدهاي عملي قيام عاشوراي امام حسين(ع) در زندگي اجتهادي - عملي و اقتصادي و سياسي و... چيست؟
پاسخ : امام حسين (ع) بر اساس فرموده رسول مکرم اسلام (ص) چراغ هدايت و کشتي نجات است.V}«ان الحسين مصباح الهدي و سفينه النجاه»{V و محبت و عشق به او، آتش هاي گرما بخش زندگي است که هرگز شعله هاي آن به خاموشي نمي گرايد و سرد نمي شود. البته اين عشق و محبت براي دلهاي پاک مومنين است.V}«ان الحسين حراره في قلوب المومنين لن تبرد ابدا»{V سراسر زندگي امام حسين(ع) درس است و الگو براي همه کساني که بخواهند در راه خدا حرکت نموده،V}«قل لا اسئلکم عليه اجرا الا الموده في القربي»V} (شوري/23){V
«قل ما اسئلکم عليه من اجر الا من شا ان تتخذ الي ربه سبيلا » V}(فرقان/57){V به فيض عظماي رضوان و لقاء الهي برسند، «وعد الله للمومنين و المومنات جنات تجري من تحتها الانهار خالدين فيها و مساکن طيبه في جنات عدن و رضوان من الله اکبر ذلک الفوز العظيم» V}(توبه/72){V با وجود اين عاشوراي حسيني نقطه عطفي در حيات بشريت است.
اولا: تعالي بخشيدن به زندگي انساني: در حکومت هاي طاغوتي، تلاش براي گسترش همه جانبه فساد است «قالت ان الملوک اذا دخلوا قريه افسدوها»V}(نمل/34){V «و من الناس ... اذا تولي سعي في الارض ليفسد فيها و يهلک الحرث و النسل و الله لا يحب الفساد»V}(بقره/204 و 205){V در اين صورت هويت انساني فراموش، هويت جديدي براي آنها تعريف مي شود و آن «موجود در ظاهر انسان و در باطن مملو از صفات حيواني و شهوات و غرايز» و اين بدترين اهانت به انسانهاست، استضعاف بندگان خدا توسط حکومت هاي طاغوتي قبل از آن که در بعد اقتصادي تحقق يابد در بعد فرهنگي و معنوي صورت مي پذيرد بلکه منشأ اصلي آن است «ان فرعون علا في الارض و جعل اهلها شيعا يستضعف طائفه منهم»V}قصص/4{V «يقول الذين استضعفوا للذين استکبروا لو لا انتم لکنا مومنين»V}سبا/31{V اصولا در فرهنگ قرآني مستضعف در برابر مستکبر قرار مي گيرد نه در مقابل پولداران و مرفهين.
نتيجه مسخ هويت انساني در چنين حکومت هائي اين است که انسان حاضر مي شود تن به هر ذلتي بدهد و صرفا به بهاي اين که چند لقمه نان خشکي بخورد تاچند روز بيشتر نفس بکشد و زنده ( به معناي حيات نباتي و يا حداکثر حيواني) بماند، با هر رفتاري بسازد و بلکه اصلا ذائقه وي تغيير مي يابد و به جاي مائده بهشتي در سفره انبياء خيار چنبر و عدس و پياز زميني در سفره فرعون مي طلبد «و اذ قلتم يا موسي لن نصبر علي طعام واحد فادع لنا ربک يخرج لنا مما تنبت الارض من بقلها و قثائها و فومها و عدسها و بصلها قال اتستبدلون الذي هو خير اهبطو مصرا فان لکم ما سألتم و ضربت عليهم الذله و المسکنه و باؤا بغضب من الله»V}بقره/61{V
امام حسين عليه السلام اين حقيقت قرآني را احياء کرد که «يا ايها الذين آمنو استجيبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما يحييکم»V}انفال/24{V و بادعوت مردم به ايمان و تقوي و حکومت مبتني بر ارزشهاي اسلامي در مقابل حاکميت يزيدي «نه» گفت و با اعلام اين که «مثلي لا يبايع مثل يزيد» به ما آموخت که نه تنها حسين (ع) بلکه همه حسينيان و همه کساني که مثل حسين مي انديشند نه تنها با يزيد بلکه با همه يزيديان و همه کساني که مثل يزيد مي انديشند و رفتار مي کنند همراهي نخواهد نمود. چرا که با حکومت يزيدي، فاتحه اسلام و ارزش هاي اسلامي و انساني را بايد خواند « و علي الاسلام السلام اذ بليت الامه براع مثل يزيد»
اساسا کسي که در رأس حکومت قرار مي گيرد سيماي مردم تحت حاکميت را بيان مي کند و واي به سيماي کريه ملتي که به حاکميت يزيديان تن مي دهند. کريه بودن اين سيما در رفتارهاي يزيد يعني سگ بازي، ميمون بازي، باده نوشي و زناي با محارم و شهوت راني و ظلم بر بندگان خدا و بي عدالتي تبلور مي يابد.
حق و باطل در حکومت هاي غير الهي جاي خود را عوض مي کنند و زشتي ها و کژي ها، هنر و مايه مباهات و حق گوئي و حق جوئي و فضيلت خواهي نشانه عقب ماندگي از قافله روبه جلو و پيشرفت در انحطاط دانسته مي شود. همه اين ها ذلت است و «هيهات منا الذله» بلکه آن بزرگوار و عزيز فاطمه (س) در اولين روز ورود به کربلا در ميان ياران و فرزندان و افراد خانواده خويش اين طور فرمود: «اما بعد، پيشامد ما همين است که مي بينيد، جدا اوضاع زمان دگرگون گرديده، زشتي ها آشکار و نيکي ها و فضيلت ها از محيط ما رخت بر بسته است. از فضائل انساني باقي نمانده است مگر اندکي مانند قطرات ته مانده ظرف آب. مردم در زندگي ننگين و ذلت باري به سر مي برند که نه به حق عمل و نه از باطل روگردان مي شوند. شايسته است در چنين محيط ننگين، شخص با ايمان و با فضيلت، فداکاري و جانبازي کند به سوي فيض ديدار پروردگارش بشتابد من در چنين محيط ذلت باري مرگ را جز سعادت و خوشبختي و زندگي با اين ستمگران را چيزي جز رنج و نکبت نمي دانم.»V}محمد صادق نجمي، سخنان حسين ابن علي عليه االسلام از مدينه تا کربلا، انتشارات اسلامي وابسته به جامعه المدرسين، چاپ دهم، 1381، صص 134و135{V
ثانيا: تربيت انسانهاي فضيلت مدار: روح پاک حسين (ع) به او اجازه نمي دهد حيات طيبه انساني را با هيچ چيز عوض کند، کسي عزت و غيرت و دينداري و شرف انساني و الهي او را نشانه گيرد حتي اگر او را در دوراهي بين مرگ سرخ با شمشير آويخته يا ذلت سازش با ظلم تهديد کنند با صداي رسا فرياد مي زند و به ديگران نيز با تعبير «الا» هشدار مي دهد که شما نيز بيدار باشيد که سخن و فرياد من اين است که «الا ان الدعي بن الدعي قد رکز نا بين اثنتين الذله و السله هيهات منا الذله» آري، وي در جواب خير خواهي برادرش محمد بن حنفيه مبني بر حفظ جان خود با گريختن به يمن يا جاي امن ديگر مي فرمايد « يا اخي والله لو لم يکن في الدنيا ملجأ و لا مأوي، لما بايعت يزيد بن معاويه ابدا» برادرم به خدا سوگند اگر در دنيا هيچ پناهي نداشته باشم، باز هرگز با يزيد ابن معاويه بيعت نخواهم کرد.V}فرهنگ جامع سخنان امام حسين (ع)، گروه حديث پژوهشکده باقر العلوم (ع) وابسته به سازمان تبليغات اسلامي، 1377، ص328{V
اين يک راهکار عملي در زندگي اجتماعي است که چنين حاکميتي را به هيچ وجه نبايد تحميل کنند بلکه با يک قيام انقلابي و اسلامي بساط حاکميت طاغوت و چنين حاکماني بايد برچيده شود. غيرت ديني، عزت مسلمين و جامعه اسلامي هيچ گونه سکوت يا سازشي را بر نمي تابد. و اگر ديديم در تاريخ اسلامي که بعداز عاشورا مردم کوفه و جهان اسلام به آن وضع ذلت بار و ننگين مواجه شدند، ريشه هاي آن را بايد در همين سکوت و سازش ناشي از بي غيرتي و خواري روح آنان دانست.
مرام حسين (ع) دراين بعد اختصاص به مسلمين و جامعه اسلامي ندارد. بلکه هر انسان آزاده اي مخاطب اوست چنانکه مهاتما گاندي به مردم هندوستان مي گويد: من براي آزادي شما ارمغاني جز دستورات و آئين حسين ابن علي (ع) ندارم، مملکت هندوستان را پيروي از راه حسين (ع) نجات داد ، شعار و مرام حسين باعث استقلال و آزادي هندوستان شد.
ثالثا: مبناي هر حکومتي در همه ابعاد اعم از اقتصادي يا سياسي يا فرهنگي و ... بايد عدالت باشد و الا به سان خانه اي است هر چند شکوهمند که بر پايه هاي لغزان بنا شده است. و هرگز استوار نخواهد ماند. اين که در روايات آمده است «الملک يبقي مع الکفر و لا يبقي مع الجور» يعني حاکميت و حکومت و فرمانروائي با کفر قابل بقا است اما با ظلم و ستم قابليت دوام ندارد، ناظر به همين اصل است.
و امام حسين (ع) بهتر از هر جامعه شناس و سياست مداري، مبناي اصل استواري جامعه و ريشه کژي ها و انحرافات را نشان داد و خود به همراهي خاندان و جمعي از ياران حقيقتا به اصلاح گري دست زد و همه روشنفکران و علماي دين را به اين راه دعوت نمود. آن سبط رسول (ص) در خطبه اي در مني با عنوان «ثم انتم ايها العصابه عصابه بالعلم مشهوره و بالخير مذکوره و بالنصيحه معروفه ...» يعني شما اي گروه نيرومند، دسته اي هستيد که به دانش و نيکي و خير خواهي معروفيد، آنان را دعوت به همکاري با خود نمود و اهداف خود را با شاهد گرفتن خداي متعال چنين بيان مي دارد:
«اللهم انک تعلم إنه لم يکن ما کان منا تنافسا في سلطان و لا التماسا من فضول الحطام و لکن لنري المعالم من دينک و نظهر الاصلاح في بلادک و يأمن المظلومون من عبادک و يعمل بفرائضک و سنتک و احکامک؛ خدايا تو مي داني که آنچه از ما سر زد (دعوت به نهضت و انقلاب) براي رقابت در فرمانروائي و نيز دسترسي به مال بي ارزش دنيا نبود، بلکه از آن روست که نشانه هاي آيين تو را بنمايانيم و سر و سامان بخشي و اصلاحات را در سرزمين هايت آشکار سازيم تا بندگان ستمديده تو آسوده گردند و به فرايض و سنن و احکام تو عمل کنند» V}(فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع)، ص307 و 313).{V
در اين کلام و دعوت هم راه را نشان داد (اصلاح گري و انجام اصلاحات) و نشانه هاي اصلاحات راستين را که ايجاد امنيت براي مظلومين و ستمديدگان را اجراي دستورات الهي و حاکميت ارزشهاي ديني در مصلحان اجتماعي يعني همان کساني که صلاحيت دارند داعيه دار اصلاحات در جامعه باشند يعني شيفته خدمت بودن، اهتمام به تبلور و تجلي عيني شعائر و ارزش هاي ديني در جامعه و نه تشنه قدرت و مال و منال دنيا و رقابت در دنيا طلبي.
عدالت اجتماعي سنگ بناي جامعه ارزشي و اسلامي و راه تحقق آن اصلاح گري از سوي مصلحان واقعي باهدف گيري حاکميت دين است چون بدون حاکميت دين عدالت گستري اگر فرضا ممکن باشد همه جانبه نخواهد بود. و همه اين راهکارهاي عملي در راه و کلام ابا عبد الله (ع) در نهضت بزرگ عاشورا بيان شد.
در جوامع کنوني شايد شکل ها و قالب هاي اعمال حاکميت متفاوت از آن زمان باشد ولي اين اصل ثابت را نبايد از نظر دور داشت که در تنظيم روابط اجتماعي در قالب سياست هاي کلان و خرد اقتصادي، سياسي، فرهنگي و ... بايد عدل محور باشيم.
اباعبدالله (ع) نهضت اصلاح طلبي خود را در مواجهه با برادرش محمد بن حنفيه قبل از عزيمت از مدينه به مکه چنين معرفي نمود:
«اني لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح في امت جدي، اريد ان آمر بالمعروف و انهي عن المنکر و اسير بسيره جدي و ابي علي ابن ابي طالب (ع)...» يعني من از روي هوي و هوس و سرکشي و تبهکاري و ستمگري قيام نکردم، تنها به انگيزه سامان بخشي در امت جدم برخاستم، مي خواهم به نيکي ها فرمان دهم و از بدي ها بازدارم و روش جد خود و پدرم علي (ع) را دنبال کنم.
راهي که انبياء و ائمه بزرگوار براي اصلاح جامعه اتخاذ کردند فرهنگ سازي، امر به معروف و نهي از منکر و همگاني نمودن قيام عليه حاکميت طاغوت با اهداف شايسته و نيز اقدامات سنجيده و پسنديده بود.V}فرهنگ جامع سخنان امام حسين (ع)، ص330{V
متأسفانه مجال ضيق و سخن زياد است، البته زياد بودن سخن ناشي از گستره بسيار وسيع ابعاد نهضت عظيم حسيني است از جمله شيوه اقدامات امام حسين (ع) در اين نهضت نيز راهکارهاي عملي بسيار زيادي بيان شده است، از جمله:
فرهنگ ايثار، شهادت طلبي، توجه به خدا و مقدم داشتن رضاي او بر هر چيزي، به فکر وظيفه بودن نه در انديشه نتيجه ماندن، ابلاغ پيام نهضت به وسيله مبلغان شايسته اي که خود در صحنه بودند نه تازه از راه رسيده هائي که بخواهند از آن کلاهي براي خود درست کنند و ...
کد سوال : 4276
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : تفكر و تعقل منطقي درباره «مسكوت عنه قرآن» چه سان است آيا همان اهميت و فضيلت مسائل گفته شده را دارد؟
پاسخ : تفكر به معناي رسيدن به مجهول و حل آن از طريق معلومات متناسب، در اسلام پايگاهي بسيار ارزشمند دارد. به فرموده امام علي(ع): H} تفكر انسان را به سمت نيكوئي و عمل به آن دعوت مي كند{H؛ V} (ر.ك منتخب ميزان الحكمه، روايت شماره 5116) {V تا آنجا كه ساعتي تفكر برتر از عبادت يك سال برشمرده شده است. V} (ر.ك: همان مصدر، روايت شماره 5126).{V
و لذا اصل تفكر و انديشه از امور ارزشي است حال چه درباره ظاهر موجودات و حقايق محسوس و به عبارت قرآني آيات آفاقي و چه درباره غيبت و حقيقت خويشتن و به تعبير قرآن آيات النفسي.
در هر صورت تفكر مبارك است و آدمي را از تاريكي جهل بسوي روشناي معرفت خارج مي سازد. و بينش و وسعت نظر به او مي بخشد.
اما در باب آنچه قرآن درباره آن سكوت كرده است. در اينجا دو نكته لازم است. اولاً اساس حقايق و واقعيات هستي و اصول معرفت و كليد نجات و سعادت را قرآن بيان كرده است.
و انسان در باب اصول رشد و كمال دنيا و آخرت. نيازمند به هيچ چيز نمي باشد كه قرآن اساس آنرا طرح نكرده باشد. اما روشن است كه منظور از A} لا رطب و لا يابس الا في كتاب مبين{A V}(سوره انعام آيه 59) {V اين نيست كه همه جزييات و مصاديق محسوس و نامحسوس را قرآن بيان كرده باشد.
دوم آنكه اگر فكر كه مشعلي روشن و چراغي پر فروع است در مسير خطا واقع شود ضربه اش شديدتر و سقوط آدمي وحشتناكتر است . اين بيان همان مثال معروف است كه (چو دزدي با چراغ آيد گزيده تر برد كالا) و به فرموده امام علي(ع):H} انديشه در غير حكمت هوس است{H؛ V}(ر.ك: منتخب ميزان الحكمة، روايت شماره 5129){V
حال با توجه به مطالب مذكور تفكر در مسائلي كه صراحتاً قرآن درباره آنها بياني ندارد.
در هر صورت در قلمرو نظام هستي است و تفكر در باب وجود موجود تفكري مقدس و ارزشمند است همانگونه كه بسياري از مسائل فلسفه كه در باب موجودات عالم هستي بحث مي كند صراحتاً در قرآن مطرح نشده است مثل قاعده الواحد - قاعده امكان اشرف - قاعده سنخيت علي و معلولي حركت جوهري. انواع عقول و امثال آن و بسياري از آنها اصول اعتقادات آن را استحكام مي بخشد. اصول اعتقاداتي كه ركن جهانبيني و شاكله معرفتي هر كسي را تشكيل مي دهد.
و لذا توجه و عنايت بيانات ديني ما در باب ارزشمندي تفكر و انديشه منحصر به مصاديق مطروحه در كتاب و سنت نمي باشد بلكه به نحو عام تفكر به استثناي امور بي ارزش و به تعبير روايات هوي و هوس در بقيه امور مقدس و متعالي است و انسان را با عمق و ژرفاي درياي وجود آشنا مي كند.
کد سوال : 4277
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : بحث هايي كه در مورد بهشت شده خيلي قانع كننده نيست بالا خره انسان بعد از مدتي خوردن وخوابيدن خسته مي شود؟
پاسخ : در پاسخ به سؤال شما نظر سه تن از عالمان برجسته را ارائه مىكنيم:
1. شهيد مرتضى مطهرى: براى پاسخ به اين سؤال ذكر مقدمهاى لازم است. انسان هميشه دنبال دارا شدن است و اينكه انسان دنبال چيزى مىرود و بعد كه آن را واجد شد، شوقش كاهش مىيابد و بلكه حالت تنفر و دلزدگى پيدا مىكند، دليل آن است كه، آنچه انسان در عمق دلش مىخواسته آن چيز نبوده است؛ خيال مىكرده آن بوده ولى در اصل دنبال چيز برتر يعنى كمال مطلق بوده است. انسان طالب كمال است آن هم كمال نامحدود، چون از محدوديت كه نقص و عدم است، تنفر دارد. به هر كمالى كه مىرسد، اول همان بارقه كمال نامحدود او را به سوى اين كمال محدود مىكشاند، خيال مىكند مطلوب و گمشدهاش اين است. دنبال يك اتومبيل يا خانه يا فلان مُد مىرود و تصورش اين است كه گمشده واقعىاش اين است. وقتى كه مىرسد و آن را كمتر از آنچه مىخواست مىبيند، باز دنبال چيز ديگر مىرود به آن هم كه رسيد چون اشباع نمىشود، مجددا از آن دلزده شده و دنبال ديگرى مىرود و... حال اگر اين انسان به چيزى يا جايى رسيد كه كمال مطلق است (يعنى به آنچه كه در نهادش قرار داده شده است) در آنجا آرام مىگيرد، دلزدگى هم ديگر پيدا نمىكند، طالب تحول هم نيست. درست مانند رود خروشانى كه به اقيانوس مىرسد و يكمرتبه از خروش مىافتد.
با ذكر اين مقدمه در پاسخ به سؤال فوق بايد گفت اگر آنچه كه در بهشت هست از نوع آن چيزهايى است كه در دنياست، مطلب از همين قرار است كه در سؤال آمده يعنى آنجا هم انسان دچار دلزدگى و خستگى خواهد شد. امّا در بهشت انسان به چيزى مىرسد كه عين خواسته نهايى اوست و آن كمال مطلق است. بعد از آن كمال نيست، كه انسان دچار خستگى و دلزدگى شود و در آرزوى مافوق آن باشد. قرآن هم ظاهرا براى همين نكته بوده است كه اين تعبير را درباره بهشت مىكند: (لايَبْغُونَ عَنْها حِوَلاً) سوره كهف، آيه 108 يعنى بر عكس نعمتهاى دنيا كه وقتى داشته باشد خسته و طالب تحول و تجدد مىشود. اگر به انسان چيزى بدهيم كه ماوراى آن چيزى نيست و آن «همه چيز» باشد ديگر خستگى معنا ندارد.
اينجاست كه عرفا نظرى پيدا كردهاند. آنها روى همين حساب، صد در صد معتقدند كه مطلوب واقعى انسان يعنى آنچه كه در آرزوى انسان است، غير از غريزههاست. غريزه حساب ديگرى است، يك نيروى تقريبا مادّى و حيوانى است كه انسان را مىكشاند. آن چيزى كه به صورت هدف و ايده و كمال آرزو در انسان واقعا وجود دارد، غير از خدا هيچ چيز نيست. حافظ مىگويد:
P}روشن از پرتو رويت نظرى نيست كه نيست{E}منت خاك درت بر بصرى نيست كه نيست{P
P} ناظر روى تو صاحب نظرانند آرى{E} سرّ گيسوى تو در هيچ سرى نيست كه نيست{P
يا سعدى مىگويد:
P} به جهان خرّم از آنم كه جهان خرم از اوست{E} عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست{P
P} نه فلك راست مسلّم نه ملك را حاصل{E} آنچه در سرّ سويداى بنى آدم از اوست{P
آنچه كه در سّر سويداى بنى آدم مىدانند همين است كه او جز با خداى خودش با هيچ جا پيوند واقعى ندارد؛ با هر چه پيوند داشته باشد پيوندى است موقتى و مجازى، و روزى اين پيوند را خواهد بريد V}(معاد، استاد شهيد مرتضى مطهرى، ص 172 ـ 170).{V
2. آيت اللّه جوادى آملى: ما اگر معناى ثبات را از سكون جدا كنيم و براى ما روشن شود كه به دارالقرار مىرسيم اين سؤال براى ما مطرح نيست.
ما يك ساكن داريم و يك ثابت. مثلاً درختى اينجا ساكن است، امّا بالاخره از بين مىرود. امّا معادلات رياضى ثابت هستند و زمان ندارند. نه در مكان خاصى و نه در زمان خاصى قرار دارند. قضاياى رياضى نه در مكانى هستند كه بشوند متمكّن و نه تاريخ و زمان دارند كه بشوند متزّمن. اگر چيزى نه زمان دار بود و نه مكان دار، ثابت است و نه ساكن. آيا قانون عليت خسته مىشود؟ اينها ثابتاند نه ساكن، انسان هم به دار ثبات و دارالقرار مىرسد. خستگى مال بدن است و روح هم چون متعلق به آن است خسته مىشود. وگرنه يك موجود مجرد ثابت است، آنجا روح همراه بدن نيست بلكه بدن همراه روح است. پس مرگ و زوال هم در آن نيست. ما از اين موجودات ثابت زياد داريم فرشتگان و عالم مثال ثابت هستند.
3. آيت الله حسن زاده آملى: به فرموده خداى متعالى: لَهُم ما يَشاؤون فيها/(در بهشت) براى آنان هر چه بخواهند حاضر است(V}ق(50): 35{V).
اين آيه و آيات مشابه دلالت مىكند كه خواستههاى نفس در عالم آخرت به انشاء (ايجاد) اوست بلكه همه لذّتها و رنجهاى او در آن عالَم از مقوله فعلاند نه اِنفعال.
لذّتهاى دنيوى همه از قبيل انفعالاند يعنى از خارج بر نفس وارد مىشوند و در وى اثر مىكنند به خلاف لذتهاى آخرت كه از باب فعل و تأثير و انشاء نفساند. در روايت آمده است كه فرشتگان بايد از اهل بهشت اجازه بگيرند تا برآنان وارد شوند و بالاترين سلطنتها همين است كه اهل بهشت هر چه اراده كننده بشود.
و آن چه ملالت و خستگى را به دنبال دارد انفعال نفسانى است نه فعل و تأثير و انشاء نفس و لذا در عالم آخرت هيچگونه خستگى و مَلالتى وجود ندارد. V}(هزار و يك نكته، حسن زاده آملى، نكات 796 و 923).{V
کد سوال : 4278
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چرا دين مبين اسلام در كشور اسلامي ما نتوانسته رسالت اصلي خود را كه همانا حفظ ارزش هاي ديني و عملي و اجرايي مناسب باشد؟
پاسخ : رسالت و كار ويژهى اصلى دين «هدايت انسان و تبين هر آن چه كه در جهت تكامل و سعادت دنيوى و اخروى بشر در ابعاد فردى و اجتماعى، به آن نيازمند است» مىباشد. همان طور كه قرآن كريم مىفرمايد: A}«و نزّلنا عليك الكتاب تبياناً لكل شىء و هدىً و رحمه و بُشرى للمسلمين؛{A و بر تو كتاب را نازل كرديم كه روشنگر همه چيز است و هدايت و رحمت و بشارت براى مسلمين استV}(نحل، آيهى 89).{V
تحقق عينى و اجراى عملى اين آموزههاى دينى در سطح جامعه از حوزهى رسالت دين خارج نمىباشد. اين وظيفه در حقيقت بر عهدهى مقام امامت و افراد آن جامعه گذاشته است. چنان كه قرآن كريم در اين باره مىفرمايد: A}ان الله لايغيّر ما بقومٍ حتى يُغيّروا ما بأنفسهم؛{A خداوند وضع هيچ مردمى را عوض نمىكند، مگر آن كه خود آنها وضع نفسانى خود را تغيير دهند»V}(رعد، آيهى 11).{V
با توجه به مقدمهى فوق، در پاسخ به سؤال بايد گفت كه: اگر بخواهيم به صورت منطقى؛ علّتيابى و شناخت عواملى كه در پديدهاى به نام عدم شكلگيرى و تحقّق كامل ارزشها و آموزههاى دين مبين اسلام در جامعهى ايران نقش داشتهاند بپردازيم: دو دسته از عوامل درون دينى و عوامل برون دينى نيازمند بررسى و تحقيق است. در اين جا به اختصار به بررسى ميزان تأثير هر كدام در اين پديده مىپردازيم:
الف) عوامل دروندينى:
در بررسى اين عوامل بايد سراغ متون دينى برويم و از اين طريق درصدد يافتن پاسخى براى اين پرسش باشيم كه آيا خود دين اسلام در هدايت و تبيين نيازهاى جامعهى بشرى در ابعاد مختلف سياسى، اجتماعى، اقتصادى و...، رسالت و وظايف خويش را كاملاً انجام داده است. به نحوى كه از اين بُعد هيچگونه تقصير و قصورى را نتوان متوجه دين نمود؟ يا اين كه نه برعكس اين دين نيز مانند برخى اديان ديگر در پاسخگويى به نيازهاى بشرى و اصلاح جوامع انسانى ناتوان مىباشد؟ همچنان كه برخى ريشهها و عوامل شكلگيرى مبانى تفكر غرب از قبيل سكولاريسم، اومانيست و... را كه باعث بحرانهاى عظيم جوامع بشرى در غرب شده است را در دين مسيحيت جستجو مىكنند.
[به عنوان نمونه يكى از عوامل مؤثر در شكلگيرى سكولاريزم و جدايى دين از سياست، نارسايى دستگاه دينى مسيحيت بود. از آن جا كه آيين مسيحيت در مورد مسائل اجتماعى و حقوقى و سياست، قوانين انبوه و روشنى ندارد، در حقيقت آن چه در دوران حاكميت كليسا مورد استناد بود، قوانين بشرى و برخاسته از علوم قديم بود، كه علم جديد يا نارسايى آنها را اثبات كرده بود و يا در اعتبار و وثاقت آنها شك داشت و آنها را كنار گذاشت و همچنين از عوامل مهم اومانيسم و راسيوناليسم و... نارسايى مفاهيم دينى و كلامى مسيحى مىباشد].
براى آگاهى بيشتر ر.ك: ريشهها و نشانههاى سكولاريسم، على ربانى گلپايگانى، كانون انديشه جوان، ص 52 و 57...؛ فرهنگ و مسيحيت در غرب، محمدرضا كاشفى، مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر.
بر اساس اصول اعتقادى، كلامى و آموزههاى دينى، دين اسلام به عنوان كاملترين و جامعترين و آخرين دينى است كه از سوى خداوند جهت هدايت و تكامل انسان و پاسخگويى به نيازهاى مادى و معنوى آن در تمام ابعاد فردى و اجتماعى، نازل شده است(V}ر.ك: قلمرو دين، عبدالحسين خسروپناه، مركز مطالعات و پژوهشهاى فرهنگى حوزه علميه قم، چاپ اول، پاييز 1381{V.
چنان كه قرآن كريم مىفرمايد: A}«ما فرطنا فى الكتاب من شىء ثم الى ربهم يحشرون؛{ Aما هيچ چيز را در اين كتاب فروگذار نكرديم، آن گاه همه به سوى پروردگارشان محشور شوند».
و همچنين A}«اليوم اكملت لكم»{A؛V}(انعام، آيهى 38).{V
A}« دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيتُ لكم الاسلام ديناً{A؛ امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم و اسلام را براى شما برگزيدم».V}(مائده، آيهى 3).{V
امام باقر(ع) در تبيين اين موضوع مىفرمايد: H}«ان الله تبارك و تعالى لم يدع شيئاً يحتاج اليه الامّة الا انزله فى كتابه و بينه لرسوله؛ {H خداوند تبارك و تعالى چيزى از نيازمندىهاى امت را وانگذاشت، مگر آن كه آن را در كتابش فرو فرستاد و براى رسولش بيان فرمود»
و امام صادق(ع) نيز مىفرمايد: H}«ما من شىء الاّ و فيه كتابٌ او سنه؛{Hچيزى نيست مگر در مورد آن در كتاب يا سنت بيانى هست» V}(اصول كافى، ج 1، صص 9 - 76).{V
و در عمل نيز دين مبين اسلام توانايى خود را جهت اداره و رهبرى جوامع انسانى و پاسخگويى به نيازهاى مختلف آن، در هر كجا كه ساير شرايط انسانى و محيطى فراهم بوده است، در مقاطع مختلفى از تاريخ به اثبات رسانيده است: چنان كه ويل دورانت در اين زمينه مىگويد: «اسلام طى پنج قرن، از سال 81 هجرى تا 597 هجرى از لحاظ نيرو و نظم و بسط قلمرو و اخلاق نيك و تكامل سطح زندگانى و قوانين منصفانه انسانى و تساهل دينى (احترام به عقايد و افكار ديگران) و ادبيّات و تحقيق علمى و علوم و طبّ و فلسفه پيشآهنگ جهان بود»(V}تاريخ تمدن، ويل دورانت، ج 11، ص 317{V).
هم او در جاى ديگر مىگويد: «تنها به دورانهاى طلايى تاريخ، يك جامعه مىتوانسته است در مدّتى كوتاه اين همه مردان معروف در زمينهى سياست و تعليم و ادبيات و لغت و جغرافيا و تاريخ و رياضيات و هيأت و شيمى و فلسفه و طبّ و مانند آنها كه در چهار قرن اسلام، از هارون الرشيد تا ابنرشد بودهاند، به وجود آورد»(V}همان، ص 322{V.)
پيروزى انقلاب اسلامى ايران، و ساير دستاوردهاى مهم و عظيم آن در ابعاد مختلف كه با الهام و تكيه بر آموزههاى دين اسلام صورت پذيرفت نمونه ديگرى بر اثبات اين واقعيت است. بنابر اين نمىتوان وجود مشكلات در جوامع اسلامى كنونى نظير ايران را به اساس دين مرتبط نمود. بلكه بايد علّت و عوامل آن را در جاى ديگر جستجو كرد.
ب) عوامل بروندينى:
منظور از اين عوامل، كليه علل و اسبابى است كه از خارج دين اسلام، باعث عدم تحقّق و اجراى كامل تعاليم و آموزههاى دين مبين اسلام شده است. توضيح آن كه: مسلماً صرف وجود دينى كه متضمن مكانيسمهاى دقيق براى تعالى و سعادت مادى و معنوى جوامع انسانى باشد، براى تحقق عينى اين مكانيسم و آموزهها كافى نيست. بلكه علاوه بر آن، نيازمند عوامل انسانى مورد نياز، كارگزاران و مديران صالح، مردمى معتقد و خواستار اجراى ارزشها، كفايت منابع مادى و اقتصادى و... از يك سو و به علاوه فقدان موانع و مشكلاتى از قبيل تهديدات خارجى و تهاجمات فرهنگى و نظامى بيگانگان، بدعت و سنتهاى غلط، دنياگرايى و تجملپرستى و... از سوى ديگر مىباشد. و گرنه هرگز آن دين در اجراى اهداف خود و اصلاح كامل جامعهى انسانى موفق نخواهد بود.
بررسى اصل وجودو ميزان تأثير هر كدام از اين عوامل بر پديدهى عدم تحقق و شكلگيرى كامل ارزشها و آموزههاى دين مبين اسلامى، نيازمند ارائه مباحثى مبسوط بوده كه از ظرفيت و حوصلهى يك نامه خارج است. اما به صورت اجمال به نكات ذيل اشاره مىنماييم:
بر اساس آموزههاى قرآنى(V}رعد، آيهى 11{V).
هر گونه تغييرى در سرنوشت انسانها و اصلاح يا انحطاط اجتماعى و فردى يك جامعه، منوط به خواست و ارادهى انسان است. افراد يك جامعه، زمانى به طور كامل اصلاح مىشوند كه بر اساس اراده، گزينش و كنش اختيارى خود بتوانند از شرايط محيطى ـ كه به بركت حاكمانى عادل و الهى، قوانين، احكام و ارزشها و معارف اسلامى به وجود آمده ـ استفاده كنند و راه تعالى و تكامل خود را در پيش گيرند. به بركت وجود انقلاب اسلامى ايران كه الهام گرفته از تعاليم حياتبخش اسلام بود، تا حدود زيادى تحوّلات و دگرگونىهاى اساسى در بينش افراد و ارزشهاى جامعهى ما به وجود آمد، ولى اين مقدار هر چند لازم و بسيار با اهميت بود، ولى به هيچ وجه جهت دستيابى به جامعهاى كاملاً مطابق با تعاليم اسلامى، كافى نمىباشد. ادامه و بقاى فرهنگ فاسد و... 2500 ساله پادشاهى در ايران، عدم تثبيت ارزشهاى اسلامى و قانونگرايى و پايبندى به ضوابط و مقررات اسلامى در مردم و بسيارى از مسئولين مسأله تغيير ارزشها، پس از دوران دفاع مقدس، مانند با ارزش شدن پول، شهرت، مدركگرايى، رفاهطلبى، تجمّلپرستى، و... از داخل، و تهاجم فرهنگى شديد همه جانبه بيگانگان جهت مقابله با انقلاب اسلامى و ارزشهاى الهى، از خارج، همگى از جمله دلايلى هستند كه نقش بسيار مهمى در ايجاد اين مسأله دارند. علاوه بر اين مسأله مشكلات اجتماعى و اقتصادى نظير فقر و تبعيض و بىعدالتى، اعتياد، كمبود اشتغال، مسكن، تورم و...، زمينههاى بسيار مناسبى را براى ناديده گرفتن ارزشهاى الهى در جامعه، آن هم براى افرادى كه اين ارزشها براى آنها نهادينه نشده است، فراهم مىآورد. A}«من لامعاش له لا معاد له»{A.
نتيجه آن كه عدم تحقق كامل ارزشهاى دينى در جامعه ما معلول عواملى بروندينى (اعم از عوامل انسانى، شرايط فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى و...) است.
و اين ارتباطى با توانايى دين در اين زمينه ندارد. دين اسلام به عنوان كاملترين و جامعترين اديان توانايى پاسخگويى به نيازهاى جامعهى بشرى و تأمين سعادت دنيوى و اخروى آن را در همهى زمانها دارد. اما تحقق اين امر با خواست، اراده و همكارى و جانفشانى عوامل انسانى و فراهم بودن ساير عوامل محيطى بستگى دارد.
جهت اطلاع بيشتر در اين زمينه ر.ك:
- توسعه و تضاد، فرامرز رفيعپور.
- آناتومى جامعه، فرامرز رفيعپور.
- انقلاب و ارزشها، على ذوعلم.
- انسان و سرنوشت، شهيد مطهرى.
کد سوال : 4279
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : توضيح المسائل با عقل من جور در نمي آيد. چگونه و به چه دليل بايد به مرجع تقليد اعتماد كرد؟ چگونه مرجع اعلم را بايد انتخاب كرد؟
پاسخ : بايد توجه داشت:
1- احكام شرعى يا مطابق نص صريح آيات قرآن و سخن معصومين است و يا با استفاده از قواعد علمى استنباط شده است.
2- از آنجا كه خداى متعال و معصومان(ع) علاوه بر مصالح جسمى، روحى، اجتماعى و به طور خلاصه دنيوى و آخرتى را در نظر دارند، با اطمينان مىتوان نتيجه گرفت كه دستورات آنان در بلندمدت به نفع افراد و جوامع بشرى است، لذا اگرچه برخى موارد، از نظر عقلى براى ما قابل هضم نيست ولى مىتوانيم با اطمينان به آنها عمل كنيم.
استنباط احكام شرعى از طرف علما و فقهاء از آنجا كه به عنوان كارشناس برتر در مسايل فقهى مطرحاند، ضريب اطمينان ما را نسبت به ديگرانى كه از جهت علمى در سطح پايينترى مىباشند، بيشتر خواهد كرد و عمل به نظرات آنان از نظر عقلى سزاوارتر مىباشد.
کد سوال : 4280
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چطور در ذهنم توجيه كنم كه خدا از اول بوده است؟
پاسخ : ما چون در طبيعت پرورش يافتهايم و با آن انس گرفتهايم و هر چه ديدهايم جسمانى و داراى مكان و زمان معين بوده وابعاد و اشكال مخصوصى داشته است، هنگام شناخت صفات خدا گرفتار تشبيه مىشويم و تصور ذاتى كه نه جسم دارد، نه مكان و نه زمان و در عين حال نامحدود است و برتمام زمانها و مكانها احاطه دارد، برايمان دشوار است. زيرا محتاج به بلندپروازى فكر و انديشه وخالى ساختن آن از تصوراتى است كه نسبت به موجودات مادى و طبيعى داريم.
به همين جهت، نخستين شرط شناسايى صفات خداوند، نفى صفات مخلوقات از آن ذات مقدس و تشبيه نكردن او به موجودات محدود عالم طبيعت است.
درك اين حقيقت، كه ذات خداوند با موجودات جسمانى اطراف ما شباهت ندارد، كليد رمز اين بحث است كه با كشف آن مىتوان با صفات خدا آشنا شد.
دستيابى به پاسخى دقيق و روشن، متوقف بر تبيين حقيقت زمان از يك سو و بيان اوصاف موجودات مادى و مجرد از سوى ديگر است. از اين رو طى چند مرحله به سوى پاسخ اين سؤال خواهيم رفت.
T}1ـ حقيقت زمان: {T
الف) زمان، امتداد است، V}(بداية الحكمه، علامه طباطبائى، ص 78 و هستىشناسى، عبدالرسول عبوديت، ص 328){V امتداد، عبارت است از چيزى كه عقل انقسام آن را به اجزاء (دو جزء يا بيشتر) ممكن بداند (خواه تقسيم آن در خارج براى انسان ممكن باشد، خواه ممكن نباشد) به عنوان مثال خط (و نيز سطح و حجم)، يك امتداد است زيرا از نظر عقل قابل انقسام به دو پاره خط است و هر يك از آن دو پاره خط نيز خود قابل انقسام به دو پاره خط ديگر است و اين قابليت تقسيم پذيرى همواره ادامه دارد و از نظر عقل ممكن است هر چند در خارج وقتى ما تقسيم را ادامه دهيم به جائى مىرسيم كه پاره خط آنقدر كوتاه مىشود كه ما نمىتوانيم آن را تقسيم كنيم امّا همين پاره خطى كه در خارج قدرت بر تقسيم آن نداريم، از نظر عقل قابل تقسيم است چون به حكم خط بودن ـ بر خلاف نقطه ـ بُعد دارد و از همين رو عقل آن را قابل انقسام مىداند.
«زمان» نيز، امتداد است يعنى امرى پيوسته است كه از نظر عقل قابل انقسام به اجزاء كوچكتر است به عنوان مثال هر ساعت را مىتوان به شصت جزء تقسيم كرد و دقيقه ناميد و هر كدام از آن اجزاء را به شصت جزء تقسيم كرد و ثانيه ناميد و هر ثانيه نيز قابل انقسام به هزارم ثانيه و هر هزارم ثانيه قابل انقسام به اجزاء ديگر است و اين قابليت تقسيم پذيرى همچنان ادامه خواهد يافت.
نتيجه سخن: هر چيزى را كه داراى نوعى اتصال و پيوستگى است به گونهاى كه تقسيم آن از نظر عقل ممكن است، امتداد مىنامند و زمان امتداد است.
ب) زمان، امتداد سيال است (توضيح: در كتب فلسفهاى كه به زبان عربى است از امتداد به (كم متصل) و از سيال به (غير قارالذات) تعبير شده است)، V}(هستىشناسى، عبدالرسول عبوديت، ص 350).{V
امتداد دو گونه است:
1ـ امتداد پايدار
2ـ امتداد سيّال V}(در كتب فلسفى، از امتداد به «كم متصل» و از پايدار به «قار الذات» و از سيال به «غير قار الذات» تعبير شده است){V.
امتداد پايدار: امتدادى است كه اجزاى آن، همه با هم موجودند مانند اجزايى كه براى يك خط متصور است.
امتداد سيال: امتدادى است كه اجزاى آن، هرگز با هم در وجود جمع نمىشوند؛ بلكه به تدريج يكى پس از ديگرى، موجود و معدوم مىشوند، به گونهاى كه در آنِ واحد همواره يك جزء موجود است و ساير اجزاى آن، يا قبلاً موجود شده و الان معدوم گشتهاند و يا بعدا موجود خواهند شد.
زمان از اين گونه است يعنى امتدادى است كه اجزاى آن هيچ گاه با هم موجود نيستند، بلكه همواره تنها يك جزء موجود است كه در آنِ بعد معدوم و جزء ديگر موجود مىشود. از اين رو زمان به گذشته و حال و آينده تقسيم مىشود. گذشته، معدوم شده؛ آينده هنوز موجود نشده و تنها حال موجود است و همواره حال، گذشته مىشود و آينده، حال (از آنجا كه هر جزء فرضى زمان، خود داراى امتداد است و هر اندازه هم كه تقسيم شود باز قابل انقسام عقلى است؛ هر جزء فرضى زمان را كه در نظر بگيريد ـ هر اندازه هم كه كوچك باشد مثلاً يك ميليونيم ثانيه يكباره موجود نمىشود بلكه به تدريج موجود مىشود)
نتيجه: زمان، امتداد سيال است يعنى، امر متصل و به هم پيوستهاى است كه اجزاء آن با هم در وجود جمع نمىشوند بلكه به تدريج و يكى پس از ديگرى موجود مىگردند.
ج) زمان، امتداد سيال شىء متحرك است.
حقيقت زمان ـ چنان كه گذشت ـ امتداد سيال است؛ امّا بايد توجه داشت كه زمان ـ به عنوان يك امتداد ـ وجودى مستقل از ساير اشيا ندارد، بلكه امتدادِ شى اى است كه داراى حركت است.
توضيح: حركت، عبارت است از تغيير تدريجى؛ مانند: تغيير تدريجى دماى آب از يك درجه به هشتاد درجه و تغيير تدريجى يك دانه كاشته شده در زمين به يك نهال و يك نطفه به يك انسان بالغ.
حركت به معناى دقيق فلسفى آن، تغيير دفعى و آنى را در بر نمىگيرد. از همين رو حركت داراى امتداد و پيوستگى است و اين امتداد، امتدادى سيال است يعنى اجزاى فرضى آن هيچ گاه با هم موجود نيستند؛ بلكه به تدريج و يكى پس از ديگرى موجود مىشوند.
با توجه به اينكه قبلاً معلوم شد كه «زمان، امتداد سيال است»، اكنون رابطه ميان حركت و زمان مشخص مىشود و آن اينكه: هر حركتى داراى زمان است و زمان همان امتداد سيال است كه در هر حركت وجود دارد به عبارت ديگر، زمان امتداد و بُعد شئ متحرك است. از اين رو، زمان بر خلاف تصوير ساده ذهنى ما، امرى مستقل و جداى از ساير اشياء نيست بلكه بُعد و امتداد شئ متحرك است.
همان گونه كه طول و عرض و ارتفاع وجودى مستقل و جداى از جسم ندارند بلكه امتداد ـ از نوع پايدار ـ و بُعد جسم هستند؛ زمان نيز وجودى مستقل و جداى از جسم ندارند بلكه امتداد ـ از نوع سيّال ـ و بُعد چهارم آن است.
د) هر حركت، زمان مخصوص به خود دارد. همان گونه كه طول، عرض و عمق، امرى مستقل و جداى از جسم نيستند؛ بلكه ابعاد و امتدادهاى هر جسم هستند و از اين رو هر جسمى، طول، عرض و عمق مخصوص به خود دارد. همچنين زمان، امرى مستقل و جدا از حركت نيست؛ بلكه بُعد حركت و امتداد آن است لذا هر حركتى، زمان مخصوص به خود دارد و ما به تعداد حركتهاى موجود در عالم هستى، زمان داريم.
بنابراين، اين تصوير ساده ذهنى ـ كه زمان امرى مستقل و جداى از حركت است و سپس حركت با آن مقايسه و بر آن منطبق مىشود ـ تصوير درستى نيست. تصوير ساده اين است كه زمان امر مستقلى است كه از ازل وجود داشته و سپس در بستر زمان، حركتهايى پيدا شده است؛ مثلاً نطفهاى به كودكى تبديل شده و آن كودك به سن جوانى و پيرى رسيده، سپس فرزند او همين مسير را طى كرده است در حالى كه واقع مطلب اين است كه هر حركتى، بُعد و امتدادى مخصوص خود دارد كه زمانِ آن حركت است. از اين رو هر حركت زمان مخصوص به خود دارد؛ ليكن براى مقايسه اندازه حركتهاى مختلف با هم، زمانِ يكى از حركتها را واحد و مقياس عام قرار دادهايم و آن زمانِ حركت وضعى زمين (حركت زمين به دور خودش) است. اين زمان را 24 قسمت كردهايم و هر قسمت را يك ساعت ناميدهايم و هر ساعت را شصت قسمت كرده و دقيقه ناميدهايم و هر دقيقه را شصت قسمت كرده و ثانيه ناميدهايم. همچنين سى واحد از اين زمان را يك ماه و دوازده ماه را يك سال و صد سال را يك قرن ناميدهايم. بنابراين، زمانِ عام هم خود زمانِ يك حركتى خاصى است (حركت وضعى زمين) كه براى سادگى در هنگام مقايسه زمانها با يكديگر، آن را معيار عمومى قرار دادهايم؛ مانند اين كه متر را مقياس عام براى سنجش طول قرار مىدهيم.
ه) زمان، ويژگى موجوداتى است كه داراى حركت و تغييراند.
با توجه به حقيقت زمان (امتدادِ سيال شىء متحرك)، زمان ويژگى موجودِ متغيّر و متحرك است. از اين رو هر موجودى كه داراى حركت و تغيير است، زمان دارد و هر موجودى كه حركت ندارد، زمان ندارد (نظير طول، عرض و عمق كه ويژگى موجود مادى و جسم است). هر موجودى كه داراى جسم است، طول، عرض و عمق دارد و هر موجودى كه جسم ندارد، طول و عرض و عمق ندارد.
همان گونه كه در مورد موجودى كه جسم ندارد، بى معنا است كه براى آن طول و عرض ذكر كنيم (مثلاً نمىگوييم «ناراحتى من از اين موضوع، چهل متر طول دارد»)؛ در مورد موجودى كه حركت و تغيير ندارد، نيز بى معنا است كه تغييرات زمانى به كار بريم و آنها را در ظرف زمان قرار دهيم.
T}2ـ حقيقت مكان: {T
الف) تعريف مكان، V}(هستىشناسى، عبدالرسول عبوديت، ص 342){V: هر موجودى كه داراى امتدادهاى سه گانه (طول، عرض و عمق) است، اين امتدادهاى سه گانهاش فضايى را اشغال مىكند. فضائى كه اين امتدادهاى سه گانه را احاطه كرده است، مكان آن موجود ناميده مىشود. (گاهى از باب مسامحه تنها به يكى از سطوحى كه جسم را احاطه كرده توجه مىكنيم و به ساير سطوحى كه در برگيرنده جسم است نظر نمىكنيم؛ (مثلاً مىگوييم: مكان فلان كتاب، روى ميز است يا مكان رضا، فلان قطعه از زمين است (توجه ما به سطح زيرين كتاب و زير پاى رضا است).
ب ) مكان، ويژگى موجوداتى است كه جسماند: با توجه به تعريف بالا، معلوم شد كه مكان خصوصيت موجوداتى است كه داراى ابعاد سه گانهاند (يعنى موجود جسمانى)؛ زيرا جسم، جوهرى است كه ابعاد سه گانه دارد.
3ـ نتيجه زير از شناخت حقيقت زمان و مكان به دست مىآيد:
يكم: موجود مجرد، فراتر از مكان و زمان است؛ زيرا مكان ويژگى موجودى است كه جسم دارد. از اين رو مكان داشتن در مورد موجود غير جسمانى، معنا و مفهومى ندارد، زيرا در جهات سه گانه امتداد ندارد تا مكان اشغال كند.
زمان نيز ويژگى موجوداتى است كه داراى حركت و تغييراند. از اين رو موجود مجرد ـ كه مجرد از ماده است تغيير و حركت ندارد تا مقدار حركت (زمان) داشته باشد، لذا موجود مجرد فرا زمان است.
دوّم: موجود مكانى و زمانى، ناقص و محدود است.
زمان و مكان، نشانگر نقص و كاستى موجود زمانمند و مكانمند است؛ زيرا موجود مكانمند اوّلاً محدود به مكان خاصى است (در جايى هست و در جاى ديگر نيست) ثانيا در وجودش محتاج و نيازمند به مكان است.
از طرف ديگر موجودى كه زمانمند است به اين معنا است كه در او تغيير و حركت وجود دارد. كه دقيقا به معناى اين است كه آن شىء كمالى را فاقد است و با حركت به سوى آن، مىخواهد واجدِ آن شود. هستهاى كه در زمين كاشته مىشود، تنه، شاخ، برگ و ميوه ندارد و با حركت به سوى درخت شدن، داراى اين امور مىشود. پس حركت نشانه فقر و نادارى است.
4ـ خداوند، مجرد تام و واجد جميع كمالات و پيراسته از هر گونه نقص و كاستى است. خداوند، مبدأ هستى و سرچشمه همه وجودات و كمالات است. بر اساس قانون عليّت، موجودات پيرامون ما، همگى منتهى به علتى مىشوند كه واجب الوجود بالذات است. چنين موجودى بايد واجد جميع كمالات وجودى بوده و هيچ گونه نيازى به غير نداشته باشد؛ زيرا فاقد شىء نمىتواند اعطاكننده و افاضه كننده آن به ديگرى باشد.
لازمه جسمانى و مادى بودن، زمانمند و مكانمند بودن است و چنين موجودى، ناقص و محتاج به غير است، و چون خداوند، از هر نوع نقصان و نياز پيراسته است، لاجرم موجودى مجرد و فرامكانى و فرا زمانى است. او در ظرف زمان و مكان نمىگنجد و از چنين نقص و محدوديتى به دور است. مكان، مانند طول و عرض و ارتفاع از ابعاد موجوداتى است و بعد چهارم آن است. خداوند و همه مخلوقاتى كه مجرد هستند مانند ملائكه، اصلاً زمان ندارند.