کد سوال : 4251
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : متولي احياي ارزشهاي اسلامي در کشور و در دانشگاه به خصوص چه کساني هستند؟
پاسخ : متولي اسمي يا رسمي احياء ارزش هاي اسلامي در جامعه همه مراکز فرهنگي از جمله حوزه علميه قم، وزارتخانه هاي دولتي، مخصوصا اداره ارشاد و صدا و سيما و... و در دانشگاه ها در درجه اول عبارتند از:
- دفتر نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها.
- مدير فرهنگي دانشگاه ها.
- تشکل هاي اسلامي دانشجويي مخصوصا بسيج.
- تشکل هاي اسلامي اساتيد دانشگاه ها از جمله بسيج اساتيد دانشگاه ها.
اما واقعيت اين است که براساس حديث شريف نبوي H}«کلکم راع و کلکم مسؤول عن رعيته»{H همه ما درا ين زمينه مسؤول هستيم و حتي اگر عده اي شانه از زير مسؤوليت هاي خود خالي کنند نه تنها بهانه اي براي ترک وظيفه ما نخواهد بود، بلکه بار مسؤوليت آنها را نيز بايد به دوش بکشيم و از اين طريق ادامه دهندگان راه شهدا و پرچمداران حق باشيم.
شش نکته مهم که توجه بدانها ضروري تر است:
اولا، آگاهي دقيق و عميق برادران و خواهران متعهد و حزب اللهي در دانشگاه ها نسبت به موارد و مصاديق معروف و منکر.
ثانيا، کار تشکيلاتي با انسجام همه نيروهاي معتقد به مباني ديني و انقلابي اعم از تشکل هاي اسلامي بسيج و ساير تشکل هاي مذهبي و متعهد و نيز با همکاري و ارشاد و اقدام جدي دفاتر نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهه در ضمن از اين طريق مي توانيد:
1- کلاس هاي آشنايي بيشتر با مبحث امر به معروف و نهي از منکر و راه کارهاي اجرايي آن برگزار کنيد.
2- در شوراي فرهنگي دانشگاه و ساير مراکز فرهنگي دانشگاه در تصويب مقررات خوب و نيز تضمين اجراي آن نقش خوبي را ايفا کنيد.
3- گاهي برخورد با بعضي از منکرات به لحاظ حساسيت يا ويژگي خاص، نياز به جريان سازي دارد، تشکل منجسم نيروهاي خودي در اين راستا، کارآيي خوبي مي تواند داشته باشد.
ثالثا، کار مطبوعاتي و نشرياتي و درج مقالات علمي و نه تهاجمي تند و بي منطق و پر از شعار.
رابعا، تشکيل يک هسته امر به معروف و نهي از منکر دانشجويي. البته با نهايت دقت که به نام شما با حرکت هاي بي منطق و تند نابه جا و غيرمنطقي، سوء استفاده نشود بهتر است اين اقدام در قالب کار تشکيلاتي مذکور صورت پذيرد.
خامسا، دوستي و محبت و نفوذ در دل خاطيان و همان کساني که با زبان نصيحت پذيراي سخن شما نيستند، در اردوها، در کلاس ها، در اوقات فراغت. چه اين که نصيحت به معناي خيرخواهي است بايد راه کار عملي ساختن نصيحت را جستجو نمود. قطعا محبت يکي از بهترين شيوه هاي ممکن است.
سادسا، مبارزه با منكرات و مفاسد اجتماعي و ناهنجاري هاي موجود در جامعه يک واجب قطعي بر عهده يکايک دانشجويان و همه مسؤولين و مديران دانشگاه ها و کل جامعه است، ليکن اين امر مهم را مي توان در دو بخش انجام داد:
1. تك تك آحاد جامعه موظف اند با هر گونه منكر و مفسده اي مبارزه كنند و به افرادي كه در صدد شكست حريمهاي ارزشي و احكام اسلامي مي باشند, فرصت ندهند. نكته قابل توجه در اين جا اين است كه مبارزه ي عمومي با فساد و تباهي در جامعه شرايط و ضوابطي دارد; از جمله : اولا": فردي كه در صدد امر به معروف و نهي از منكر است , به خوبي معروف و منكر را بشناسد. ثانيا", احتمال تأثير امر يا نهي را بدهد. ثالثا", شخصي كه مرتكب منكر يا مفسده اي شده , اصرار بر استمرار آن داشته باشد. رابعا", در امر و نهي او مفسده اي اعم از ضرر جاني يا آبروئي يا مالي قابل توجه وجود نداشته باشد. علاوه بر لزوم مراعات شرايط ياد شده در مقام امر به معروف و نهي از منكر, مراعات مراتب امر به معروف و نهي از منكر نيز لازم است و در صورت حصول مطلوب در مرتبه ي پايين تر, جايز نيست كه به مرتبه ي بالاتر تعدي كند. در مرتبه ي اول ناراحتي قلبي و تنفر خود را از فعل منكر آشكار سازد (مانند عبوس كردن صورت , روي بر گرداندن و.. از او, ترك رابطه كردن با وي و...) در مرتبه ي دوم امر و نهي زباني , موعظه و ارشاد طرف است و در صورت فايده نداشتن , گفتار خود را غليظ كرده در امر و تهديد و ترساندن شدت به خرج دهد. مرتبه ي سوم , مرحله ي اقدامات عملي است . اگر دو مرتبه ياد شده اثر نداشت , واجب است از اعمال قدرت استفاده كند, (تحريرالوسيله , امام خميني , ج 2, ص 315). البته اين در زماني است كه حاكميت و اقتدار حكومت اسلامي وجود نداشته باشد. اما اگر حكومت اسلامي وجود داشته باشد (مانند وضعيت فعلي ما) بر مكلفان واجب است به امر و نهي زباني اكتفا كنند و در صورت نياز به توسل به زور, موضوع را به مسؤولان ذي ربط در نيروي انتظامي و قوه قضائيه ارجاع دهند,V}(استفتاآت آيت الله خامنه اي , ترجمه ي فارسي , ج 1, ص 231).{V
2. سازمان ها و ارگان هاي ويژه (از قبيل نيروي انتظامي , قوه قضائيه , دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي , ستاد احياي امر به معروف و نهي از منكر, ستاد مبارزه با مواد مخدر و...) موظف اند بر اساس وظايف و كاركردهاي مشخص شده در قانون , نسبت به انجام مسوئوليت هاي خود كوشا باشند و از اقدامات عملي و قهري دريغ نورزند. در پايان گفتني است كه هر چند در مبارزه با منكرات و مفاسد اجتماعي استفاده از عوامل فيزيكي و نيروهاي نظامي و... لازم است , ولي تكيه بر اين عامل به تنهايي نمي تواند راه حل مناسب و اساسي باشد. راه حل نهايي اين قبيل معضلات , مبتني بر شناخت و ريشه يابي عوامل بروز اين قبيل مفاسد و ارائه راه كارهاي منطقي و واقع بينانه و مناسب با آن است . راه كارهايي از قبيل حل مشكلات اقتصادي , اشتغال , مسكن , ازدواج , تقويت و تثبيت ارزش هاي اسلامي , اجرا شدن فريضه ي امر به معروف و نهي از منكر به صورت گسترده و فراگير, فراهم نمودن امكانات تفريحي و ورزشي سالم براي جوانان و... و در نهايت برخورد قاطع دستگاه هاي مربوطه با افراد شرور و مخل به نظم و امنيت اجتماعي و ارزش هاي اسلامي و تهديد كننده ي سلامت جامعه , مطلوب است . در مورد محيط و اطرافيان : مسلما حفظ ايمان و ارزش هاي آن در محيط نامساعد بسي دشوار است ولي ارزش افزون تري دارد. خداوند در سوره »تحريم « آيه 11 نمونه اي را براي اين گونه افراد يادآوري مي نمايد. خداوند براي موئمنان آسيه همسر فرعون را مثال و نمونه مي آورد هنگامي كه از شوهرش بيزاري جست و عرضه داشت : خدايا! من از قصر فرعون و زيورهاي دنيوي گذشتم و تو خانه اي در بهشت براي من بنا كن و مرا از شر فرعون و كردارش و قوم ستمكار نجات بخش . حفظ ارزش ها در محيط مناسب و مساعد هنر نيست . هنر آن است كه در تندباد ضد ارزش ها ارزش ها مطرح شود. بنابراين سعي كنيد با اعتماد به خدا و يقين به درستي راه دين و ايمان خود را حفظ نموده و همواره آن را تقويت كنيد. از مطالعه قرآن و توجه به معاني آن و همچنين كتاب هاي سودمند ديگر و شركت در مجالس وعظ و ديگر محافل ديني غفلت نكنيد. بايد بدانيد كه خداوند قدرت و توان مقابله با گناه را در وجود شما قرار داده است , ليكن با عزم و همتي سترگ بايد به مبارزه با گناه برخيزيد و همواره كوشش كنيد كه براي اولين بار كه ميل به گناه آمد با جديت تمام در برابر آن مقاومت كنيد, آن گاه به تدريج مبارزه آسان خواهد شد. در هر صورت نگاه كردن عمدي و يا خيره شدن به نامحرم از روي لذت حرام است , اما اگر در حال عبور از كوچه و بازار و... چشم انسان به نامحرم افتاد اشكال ندارد. البته نگاه كردن به صورت و دست هاي زنان نامحرم تا مچ اگر به قصد لذت و شهوت نباشد اشكال ندارد.
برخي از کارهاي فرهنگي که در دانشگاه ها مي توانيد انجام دهيد و در برخورد با فساد از زاويه کارهاي فرهنگي عمل نماييد عبارتند از:
الف) برگزاري جلسات ديني اعم از کلاس، سمينار، فوق برنامه و... .
ب ) برگزاري مسابقات جهت دار که به روشنگري و اشاعه افکار ناب اسلامي و انقلابي بپردازد.
يکي از بهترين مسابقات، مسابقات قرآني، نهج البلاغه، کتب مذهبي و سياسي خوب مانند پرسش ها و پاسخ هاي آيت الله مصباح يزدي است. البته بايد طرح اين مسابقات با يک کار کارشناسي، از حالت کليشه اي و قالب خشک درآيد تا با جذابيت خوب برگزار گردد.
ج ) نشريات ديواري، هفتگي، ماهيانه و يا فصلنامه و يا گاهنامه با مطالب مفيد و متنوع و جذاب.
د ) خنثي کردن تبليغات سوء افراد جاهل يا مفرض به طرق مختلف از جمله پاسخ گويي به شبهات در سخنراني ها، نشريات، بردها و... .
و ) برگزاري اردوهاي مفيد به دور از اختلاط و اجراي برنامه هاي اطلاع رساني (جلسه گفتگوي صميمانه با حضور برخي صاحب نظران فرهنگي اسلامي) و... .
ناگفته نماند که کار فرهنگي يک تعريف مشخص و معيني ندارد و ما به برخي از مصاديق و نيز راهکارهاي اجرايي آنها بود.
کد سوال : 4252
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : وظيفه من به عنوان يک دانشجوي مذهبي در امور امر به معروف و نهي از منکر در دانشگاه چگونه است؟
پاسخ : وظيفه هر مسلمانى در صورتى كه شرايط امر به معروف و نهى از منكر جمع باشد همان امر به معروف و نهى از منكر مىباشد.
البته در مسأله امر به معروف و نهى از منكر شايسته است جهات متعددى در نظر گرفته شود:
الف) احكام شرعى مربوط به امر به معروف و شرايط وجوب و مراتب آن.
امر به معروف در مورد ترك واجبات و نهى از منكر در مورد انجام محرمات است و شرايطى دارد كه بعضى از آن عبارتند از:
1ـ آمر به معروف و ناهى از منكر واجبات و محرمات را بشناسد.
2ـ كسى كه مرتكب معصيت شده قصد تكرار آن را داشته باشد.
3ـ مراحل امر به معروف و نهى از منكر از آسان به شديد رعايت شود مثلاً اگر با آرامش مىتوان نهى كرد از پرخاش خوددارى شود.
4ـ احتمال تأثير داده شود.
5ـ براى آمر به معروف ضرر جانى يا مالى قابل توجهى نداشته باشد.
ب ) روحيات و ويژگى هاى روانى طرف مقابل. طبيعى است با هر كسى به زبان خاصى بايد سخن گفته شود و چه بسا لازم است برخى را به طور غير مستقيم و از طريق برخى وسايط ارشاد نمود.
ج ) حتى الامكان از منطقىترين و بهترين زبان استفاده شود. بهتر است ابتدا امتيازات و خوبيهاى افراد به آنان گوشزد شودو سپس تدريجا به بيان ايرادات وارد بر آنها پرداخته شود. در اين زمينه هم سعى شود اول يك مسئله مطرح شود و پس از اصلاح تشويق گردد و سپس به همين ترتيب يكى يكى به ديگر مسائل پرداخته شود.
د ) حتى الامكان بايد به افراد تفهيم نمود كه آنچه به ايشان تذكر داده مىشودازسر خيرخواهى ومفيد به حال خود آنها است.
ه ) ضمن توجه به نكات فوق نبايد انتظار داشت كه به هيچ وجه افراد از امر به معروف يا نهى از منكر بدشان نيايد. بلكه وظيفه ما رعايت اصول صحيح اخلاقى و انسانى در تذكر به آنهاست ولى اين كه بپذيرند يا نه و خوششان آيد يا بدشان آيد به ما مربوط نمي شود و نبايد از آن خوفى به دل داشت.
P} حافظ وظيفه تو دعا گفتن است و بس{E} در بند اين مباش كه نشنيد يا شنيد كس{P
و) جدولى براى خود تنظيم كنيد وشرح شيوههاى كاربردى خود را با ميزان تاثير آن ثبت نماييد و همواره در پى بكارگيرى شيوهاى موثرتر باشيد.
ز ) اخلاص در نيت را حفظ نموده و از خداوند توفيق بخواهيد.
مراتب امر به معروف و نهى از منكر از ديدگاه امام خمينى:
1- امر به معروف و نهى از منكر چند مرحله دارد: قلبى، زبانى و عملى كه به ترتيب بايد اجرا شود، چنانچه مخالفت قلبى سودى نبخشيد بايد با زبان به نهى پرداخت و چنانچه با زبان نيز مؤثر نبود عملاً شخص را از كار بد بايد بازداشت.
2- اظهار ناراحتى قلبى در برابر بدىها عبارت است از چهره درهم كشيدن، روى گرداندن، دورى گزيدن و ترك رفت و آمد و مانند آن به طورى كه به طرف بفهماند كه او كار بدى مىكند و از او مىخواهد كه دست از آن بردارد.
3- راضى بودن به ارتكاب گناه خود حرام است(V}رساله نوين، ج 4، ص 155{V).
در مجموع امر به معروف و نهى از منكر از مهمترين وظايف است و والاترين و مؤثرترين و دلنشينترين آن در قلبها، وقتى است كه عهدهدار امر به معروف و نهى از منكر، خود آراسته به نيكىها چه واجب و چه مستحب بوده، از بدىها حتى از مكروهات بر كنار و اخلاقى پيامبرگونه و روحانى داشته باشد و از اخلاق نادانان و اهل دنيا منزه بوده تا جايى كه با عمل و رفتارش مردم را به نيكىها ترغيب و از بدىها بازدارد و مردم از وى پيروى كنند.
- براى كسب آگاهى بيشتر ر.ك:
1- رساله نوين، ج 4، مسائل سياسى و حقوقى، امام خمينى(ره).
2- امر به معروف و نهى از منكر، آيتالله حسين نورى.
3- دو فريضه بزرگ، سيد جعفر ميرعظيمى.
4- امر به معروف و نهى از منكر، سيد حسن اسلامى.
کد سوال : 4253
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : در چنين وضعيت آشفتگي فرهنگي و يا به عبارت بهتر ابتذال فرهنگي راه برطرف کردن غريزه جنسي براي کسي که نمي تواند ازدواج کند (مشکلات شغل، مسکن و...) چيست؟
پاسخ : براى دستيابى به پاسخ پرسش فوق نكاتى را يادآورى مىكنيم:
T}1- حكمت غريزه جنسى در بشر:{T
استمرار و بقاى موجودات زنده برخوردار از حكمت و فلسفهاى است كه در اصل وجود آنان بوده است و آفريدگار جهان آن را از دو راه عملى مىكند:
1- از طريق تغذيه و رساندن مواد لازم به بدن براى جايگزينى آنچه از آن به تحليل مىرود.
2- از راه لقاح.
اولى موجب بقاى ذات و خود موجود است و ديگرى وسيله استمرار نوع در بستر زمان است. در اين ميان، حيوانات اصولاً توجهى به ضرورت بقا ندارندو تنها براساس غريزه عمل مىكنندو انسانها هم ممكن است بر اثر غفلت و يا نداشتن ا نگيزه ماندن، در پى عملى شدن عامل بقاى خود نباشند و اين اهمالكارى، قطعا به انقراض نسل آنها خواهد انجاميد.
بدين جهت خداوند حكيم و مهربان، ميل به تغذيه وجنس مخالف را در وجود آنان قرار داد تا اين كه آنها از خوردن و آشاميدن و لقاح، احساس لذت كرده و به انگيزه ارضاى اين خواست طبيعى خود، نسبت به اين دو عمل اقدام كنند و به موجب آن همواره در صدد اجراى عامل استمرار وجود خويش باشند.
T}2- نيرومندى غريزه جنسى:{T
قدرت و قوت بسيار غريزه جنسى و ميل به خوردن و آشاميدن در بشر و تأثير فراوان و غير قابل انكار آن در چرخه زندگى او و نقش بنيادى و بسيار قوى آن در شكلدهى به شخصيت و رفتار و افكار او و سمت و سوىبخشى به تحركات فردى و اجتماعى او قابل انكار نيست و بدين جهت و بر همين مبنا در يک رويکردي افراطي دو مكتب «فرويديسم» و «ماركسيسم» در عرصه حيات فكرى بشرى پديد آمد و هر يك از دو مكتب با بزرگ كردن بيش از حد هر كدام از آن دو خواسته طبيعى و اصالت دادن به آن، همان را پايه و اساس شخصيت و حيات بشرى قرار داده و ساير نيازها و اميال او را بازتاب و برآيندى براى آن به شمار آورد.
در اين ميان غريزه جنسى از قدرت و نيروى فزونترى برخوردار است و حكمت آن هم شايد به جهت وجود زحمات و رنجهايى باشد كه بر اثر اين غريزه براى مرد و به ويژه زن، در باردارى و تربيت و تأمين فرزند پيش مىآيد.
T}3- خطرات شهوتگرايى:{T
ميل به لقاح كه در اصل آفرينش به جت تأمين بقاى موجودات زنده، در نهاد آنها به وديعت سپرده شد، آن گاه كه در اختيار بشر قرار گرفت، با سوء استفاده از آن، در جهت هلاكت و تباهى او نيز به كار رفت.
اين غريزه، اگر رها شود، همچون موريانه كه بىرحمانه بر درختان تناور هجوم مىآورد و از درون آن را پوك و تهى مىسازد، جسم و جان آدمى را به تحليل برده و رفته رفته به ويرانى و سقوط مىكشاند.
اين غريزه چنانچه در اختيار هوا و هوس بشر قرار گيرد، بلايى كه بر مغز و اعصاب و قواى جسمى و روانى او وارد مىكند به گفته يكى از عالمان سترگ اخلاق و تربيت همچون كارگزار ستمگرى است كه رييس حكومت او را، مطلقالعنان بر جان و مال مردم مسلط كند و او به تدريج تمامى اموال آنان را به زور از صاحبانش گرفته و به مصرف خود رساند وآنها را در بدبختى و دريوزگى رها سازد. ولى اگر تحت فرمان عقل و خرد باشد و مطيع آن گردد، بسان كارگزار عادلى است كه ماليات را عادلانه از مردم مىگيرد و ساير اموال آنان را براى خود آنها باقى مىگذارد و در نتيجه هم دستگاه حكومت اداره مىگردد و خدمات آن متوقف نمىشود و هم مردم به زندگى عادى خود ادامه مىدهند و بدينسان نه تنها غريزه جنسى با وجود سلطه عقل بر آن، اشباع خواهد شد بلكه ساير قواى بدن نيز سالم مانده و با نشاط به وظايف مربوط به خود خواهند پرداختV}(جامعالعسادات، ج 2، ص 10){V.
شهوت جنسى، غريزهاى بسيار مقتدر و بىرحم است كه اگر با بىبند و بارى پيروى شود، تمام قواى انسانى را مقهور خويش مىسازد. نيروى جسمانى و مغز و اعصاب را به سرعت رو به تضعيف مي برد، ذهن را مسموم، انديشه را مغشوش و قدرت تصميمگيرى و اراده بشرى را تباه مىكند.
پيروى بىبند و بار از اين غريزه، همت آدمى را پست، فكر را نزديكنگر و محدود و شخص را در مواجهه با مشكلات حيات و فراز و نشيبهاى آن ناتوان و عليل مىكند و قلب را كه مىتواند حرم خداوند و جايگاه او گردد، به لانهى شيطان و جولانگاه ابليس تبديل مىسازد.
سخن گرانبهايى از رسول اكرم(ص) نقل شده است كه آن حضرت فرمودند: «پس از خود از سه چيز بر امت خود نگرانم: گمراهى و انحراف پس از معرفت و هدايت؛ حوادث و وقايع گمراهكننده و شكمبارگى و شهوترانى»V}(همان، ص 4){V.
خطر تهاجم فرهنگى و تجاوز به مرزهاى اعتقادى و معنوى ما كمتر از حمله به مرزها و حدود جغرافيايى نيست، كه به مراتب از آن حساستر و مصيبتبارتر است. مقابله با متوليان و لشكريان تهاجم فكرى، همچون مبارزه با متجاوزان ارضى، ضرورت قاطع دارد، استقامت و صبر مىخواهد، قربانى و شهادت لازم دارد، سلاح و مهمات و نقشه و تدبير مىطلبد.
سلاح اين ميدان، اسلحه گرم و سرد نيست، حربه آن، دانش و بصيرت و تقواست كه مسلح شدن به آن، جز با روىگردانى از شهوتپرستى و بىبند و بارى ميسر نيست.
T}4- راه حل اصلى بحران:{T
تعبير از غريزه جنسى و آثار آن بر شخصيت جوانان به «بحران» قلمپردازى و يا بزرگنمايى نيست، بلكه حقيقتى است روشن، براى همه كسانى كه شخصيت جوان را به خوبى مىشناسند و يا خود جوانند و يا دست كم دوران جوانى خود را كم و بيش به ياد دارند.
ابتدا گفتيم حكمت از غريزه جنسى استمرار و بقاى نوع بشر است و لذا سالمترين، بايستهترين و مطلوبترين نوع مواجهه با آن و بهترين راه حل مقابله با آن، ازدواج و نكاح مشروع است. انسان با نكاح به موقع و در وقت نياز - بىآن كه به ديرى يا زودى آن فكر كند - به مقبولترين و كاملترين صورت خود به نيازمندى خويش پاسخ مثبت مىدهد و پيش از آن كه به عواقب و پىآمدهاى آزاردهنده و فشارهاى غريزه به دنبال آن عقدههاى روانى دچار گردد، آن را مهار ساخته و از التهاب آن كاسته است و قبل از آن كه انرژى انباشته آن از وجودش سرازير شود و دامنش را آلوده كرده و بسوزاند، آن را با پاسخ طبيعى و مشروع بىاضطراب و نگرانى - فرو نشانده است و اين نخستين توصيه دين در اين مورد است.
رسول اكرم(ص) مىفرمايند: H}يا معشر الشباب! من استطاع منكم الباه فليتزوج...؛{H اى جمعيت جوانان هر كس از شما توانايى ازدواج دارد ازدواج كند...V}(مستدرك الوسائل، چاپ قديم، ج 2، باوبا مقدمات نكاح، ص 531، ح 21){V.
از حضرت صادق(ع) روايت شده است كه فرمودند: H}جاء رجل الى ابى عليه السلام فقال له: هل لك من زوجة؟ قال: لا فقال ابى: ما احب ان لى الدنيا و ما فيها و انى بت ليلة و ليست لى زوجة. ثم قال: الركعتان يصليهما رجل متزوج افضل من رجل اعزب يقوم ليله و يصوم نهاره. ثم اعطاه ابى سبعة دنانير ثم قال: تزوج بهذه. ثم قال ابى: قال رسول الله صلى الله عليه و آله: اتخذوا الاهل فانه ارزق لكم{H؛ مردى به محضر پدرم - كه درود خدا بر او باد - رسيد، آن حضرت به او فرمود: آيا همسرى دارى؟ عرض كرد: نه! پدرم فرمود: من دوست ندارم همه دنيا و آنچه در آن است از آن من باشد در حالى كه يك شب را بىهمسر، سر به بالين گذارم! سپس فرمود: دو ركعت كه مرد متأهل به جاى آورد بهتر است از مرد بىهمسرى كه شبش را به نماز قيام كند و روزش را با روزه تمام كند. آن گاه پدرم هفت دينار داد و گفت: با اين پول ازدواج كن. سپس پدرم از رسول اكرم(ص) نقل كرد كه فرمود: براى خود تشكيل خانواده دهيد كه براى روزى شما بهتر و مفيدتر است(V}وسائلالشيعه، انتشارات مكتبةالاسلاميه، ج 14، ص 7{V).
روايات در اين باره فراوان است كه به همين دو نمونه بسنده مىكنيم.
T}5- كنترل:{T
اگر براى كسى به هر دليلى امكان ازدواج نباشد، چنين شخصى تحت هيچ عنوان مجاز نيست روى به گناه آورد زيرا خطر گناه و الوده دامنى بسيار فراتر از فشارها و رنجهاى عزوبت و بىهمسرى است و در صورت خوف وقوع در گناه، ازدواج به هر صورت ممكن واجب مىشود و لذا چنين كسى يا بايد خود را كنترل كند و دست به گناه نيالايد و يا مقدمات ازدواج خود را از هر راه ممكن فراهم آورد.
قرآن كريم مىفرمايد: A}وليستعفف الذين لا يجدون نكاحا{A؛ و بايد آ ن كسانى كه ازدواج برايشان مقدور نيست عفت بورزند V}(نور، آيه 33){V.
كنترل اين غريزه به دو صورت ممكن است تحقق پذيرد:
1- كنترل منفى: غالبا وقتى سخن از كنترل غريزه جنسى به ميان مىآيد، توجه اشخاص به سمت و سوى نوع منفى آن جلب مىشود و آن اين است كه كسى با وجود تحريكات مختلف و مواجهه با عوامل انگيزش اين غريزه، بخواهد با ميل تحريك شدهاش مبارزه و مقابله كند و به سوى ارتكاب جرم نرود، چنين كارى گرچه قطعا بهتر از آلايش دامن و عمل به جرم است، ولى پيامدهاى سوء و مخرب آن بر كسى پوشيده نيست. اين كار هم به غايت دشوار است و هم زيانبار و بدين جهت هرگاه شخصى به كنترل غريزه سفارش مىشود با چنين برداشتى از آن و تصور دشوارى و زيانبارى آن، از پذيرفتن چنين توصيههايى سرباز مىزند.
2- كنترل مثبت: غريزه جنسى اگر با ازدواج مهار نگردد، مطلوبترين راه تسلط بر آن، كنترل مثبت است و آن پرهيز از صحنهها و كارهايى است كه به تحريك اين غريزه مىانجامد.
اين نوع از كنترل، كه در حقيقت جنبهى پيشگيرى دارد هم راحت است و هم بىزيان و بلكه مفيد. راحت است، زيرا در اين صورت همچون وسيله نقليهاى است با سرعت معمولى و قانونى كه در مواجهه با خطر، مهار حركت آن زحمت چندانى ندارد، برخلاف ماشينى كه با سرعتى بسيار فراتر از حد شناخته شده و بايسته خود سير مىكند كه چه بسا به كلى اختيار آن از دست صاحبش بيرون رفته و مصيبتها به بار آورد و كنترل آن هم در صورت تحقق، صدها زيان و رنج و زحمت و اضطراب براى وسيله و صاحب آن به همراه دارد. و بىزيان است، زيرا با اين حال كنترل غريزه فشارى بر جسم و روان تحميل نمىكند تا به آن صدمهاى وارد شود و مفيد است چون موجب مىشود مغز و اعصاب و قواى بدن در حالت عادى به سر برند و تعادل روانى شخص محفوظ بماند وانرژى و سرمايههاى جسمى و روحى او بيهوده مصرف نشوند.
پيش از اين نيز از قرآن كريم نقل كرديم كه بايد كسانى كه قدرت و وضعيت مساعد براى ازدواج ندارند عفت پيشه كنند وعفت در اين آيه گرچه در ابتدا مفهوم عمل خاصى منافى با آن را دارد ولى با تأمل بيشتر معلوم مىشود كه آيه كريمه معنايى عام دارد و عفت در همه اعضا و اندام را شامل است و اكنون طرق كنترل مثبت را به اختصار برمىشمريم:
1- پرهيز از فكر و ترسيم صحنههاى محرك در ذهن و خيال. عبدالله بن سنان از امام صادق(ع) نقل مىكند كه حضرت(ع) فرمود: H}ان عيسى قال للحواريين:... ان موسى امركم ان لا تزنوا و انا آمركم ان لاتحدثوا انفسكم بالزنا فضلاً عن ا ن تزنوا فان من حدث نفسه بالزنا كان كمن او قد فى بيت مزوق فافسد التزاويق الدخان و ا ن لم يخرق البيت{H؛ عيسى(ع) به اصحاب خود گفت:... موسى به شما دستور داد كه زنا نكنيد و من به شما دستور مىدهم كه فكر زنا هم در سر نپرورانيد تا چه رسد به اين كه زنا كنيد زيرا كسى كه خيال زنا كند مانند كسى است كه در خانهاى نقش و نگار شده دود و آتش به پا كند. چنين كارى گرچه خانه را نمىسوزاند ولى زينت و صفاى آن را مكدر كرده و فاسد مىكندV}(وسائلالشيعه، ج 14، ص 240){V.
2- دورى از نگاههاى مسموم و مناظر تحريكآميز. قرآن كريم در دو آيه متوالى دستور به اغماض و نگهدارى چشم از نگاه حرام و هوسآلود داده است. در آيه اول مىفرمايد: A}قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم...{A؛ به مؤمنان بگو ديدشان - را از نامحرمان - فرو نشانند و نهانگاههاى خود را - از وقوع در حرام - نگه دارند.
و در آيه بعدى مىفرمايد: A}و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن...{A؛ به زنان مؤمن بگو - چشمهايشان را فرو گيرند و نهانگاههاى خويش را محافظت كنندV}(نور، آيه 30 - 31){V.
جالب اين است كه در هر دو مورد خداوند متعال نخست دستور به مراقبت از نگاه محرك و عفت چشم مىدهد و آن گاه به حفاظت از عورت فرمان داده است.
رسول اكرم(ص) مىفرمايند: H}النظرة سهم مسموم من سهام ابليس فمن تركها خوفا من الله اعطاه الله ايمانا يجد حلاوته فى قلبه{H؛ نگاه هوسآلود، تيرى است مسموم از تيرهاى شيطان، هر كس آن را به جهت خوف الهى ترك كند، خداوند ايمانى به او مىبخشد كه حلاوت آن را در قلب خود احساس مىكندV}(الاخلاق، سيد عبدالله شبر، قم، انتشارات بصيرتى، ص 127){V.
3- گوش ندادن به آوازها و موسيقىهاى تحريككننده و مبتذل. در حديثى از حضرت صادق(ع) آمده است: H}ان رجلا سأله عن سماع الغناء فنهى عنه و تلا قول الله عز وجل: «ان السمع والبصر والفؤاد كلّ اولئك كان عنه مسؤولاً»{H؛V}(اسراء، آيه 36){V.
H} و قال يسأل السمع عما سمع والفؤاد عمّا عقد والبصر عمّا ابصر{H؛ مردى از آن حضرت درباره شنيدن آواز محرك پرسيد. حضرت از آن نهى كرده و اين آيه را خواندند: «به يقين گوش و چشم و دل هر يك مورد سؤال خواهند بود» و فرمود: گوش از آنچه شنيده و قلب از آنچه بدان دل بسته و چشم از آنچه ديده است مسؤول بوده و بازخواست خواهند شدV}(مستدركالوسائل، چاپ قديم، ج 2، ص 459، ابواب يكتسب به، باب 80){V.
4- اجتناب شديد از گفتگوهاى دوستانه و نشستهاى غفلتزا و معاشرت با دوستان ناباب و گوش سپردن به سخنان تحريكآميز.
از حضرت امام باقر(عِ اينگونه روايت شده است: H}من اصغى الى ناطق فقد عبده، فان كان الناطق يؤدى عن الله عزوجل فقد عبدالله و ان كان يؤدى عن الشيطان فقد عبد الشيطان{H؛ هر كس به سخن گويندهاى گوش فرا دهد او را بندگى كرده است، پس اگر ناطق از خدا بگويد شنونده، خداوند را بنده شده و اگر از شيطان و سخنان شيطانى بر زبانش جارى كند قطعا بندگى شيطان كرده استV}(وسائلالشيعه، چاپ ايران، كتابفروشى اسلاميه، ج 12، ص 236){V.
5- اعتدال در خوردن. بىترديد پرخورى و بىنظمى در خوردن در ذخيرهسازى و انباشتن موادى كه نيازمند تفريغ باشد مؤثر است، ولى در صورت اعتدال و كمخورى سهم ناچيزى از آن صرف تهيه آن مواد مىشود.
در حديثى كه قبلاً از پيامبر گرامى(ص) نقل كرديم، آن حضرت پس از آن كه جوانان را به ازدواج ترغيب مىكنند مىفرمايند: H}و من لم يستطع فليصم فان الصوم به وجاء{H؛ هر كس قدرت بر ازدواج ندارد و روزه بگيرد يقينا روزه نيروى غريزه او را تضعيف مىكندV}(مستدرك الوسائل، ج 2، ص 531){V.
6- اشتغال، ورزش و سرگرمىهاى مفيد. زيرا با وجود فراغت، هم مواد غذايى در تقويت غريزه به مصرف مىرسد و همفكر و خيال مصروف چارهسازى در تفريغ آن مىشود و لذا در روايات بر اشتغال و كار و پرهيز از فراغت (بي کار و وقت آزاد) تأكيد بسيار شده است.
حضرت امام صادق(ع) در حديث پردامنه «مفضل» مىفرمايند: H}... وهكذا الانسان لو خلا من الشغل لخرج من الاشر والعبث والبطر الى ما يعظم ضرره عليه و على من قرب منه...{H؛ ... و همينگونه انسان اگر بىكار و فارغ باشد، به بيهودگى و سرمستى دچار مىشود و بر اثر آن به مسايلى مبتلا مىشود كه زيان آن هم بر خود و هم بر نزديكان او سنگينى خواهد كرد...V}(بحارالانوار، تهران، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، ج 3، ص 87){V.
7- تلاوت قرآن. بىشك انس با قرآن، تلاوت، تدبر و تفكر در مضامين آن، خود شفاى هر دردى است كه به سرعت كار هر پريشانى را رو به سامان مىبرد و زخمهاى پنهان را التيام مىدهد و همتها را تا آسمانها بالا مىبرد و بشر را از فرو رفتن در عالم حيوانات را نجات مىبخشد.
اميرمؤمنان(ع) مىفرمايند: H}و تعلّموا القرآن فانه ربيع القلوب واستشفوا بنوره فانه شفاء الصدور و احسنوا تلاوته فانه انفع القصص{H؛ قرآن را فرا گيريد زيرا قرآن بهار دلهاست و از نور آن بر مرضها و دردهاى خود مرهم بگذاريد زيرا آن داروى شفابخش سينههاست و آن را نيكو تلاوت كنيد كه به يقين سودمندترين قصههاستV}(وسائلالشيعه، ج 4، ص 825، ابواب قرائة القرآن، باب 1، ح 7){V.
خلاصه اين كه: راه حل دين در خصوص نوع مقابله و مواجهه به غريزه جنسى نخست ازدواج و نكاح مشروع است و در صورت عدم امكان، كنترل مثبت با شرحى كه بيان شد و سپس كنترل منفى با وجود همه زيانهاى آن، ولى هيچگاه به بىبند و بارى و افسارگسيختگى و آلودگى به گناه رضايت نمىدهد و زيان آن را به مراتب خسارتبارتر و ويرانگرتر از ضرر كنترل منفى مىداند.
اين نوشتار را با اين جمله به پايان مىبريم كه بزرگان گفتهاند: «نفس را مشغول بدار وگرنه او تو را به خود مشغول ساخت».
کد سوال : 4254
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چرا امام علي وقتي ابوبكر به خلافت رسيد فرمود «من از او شايسته ترم و خلافت جامه اي است كه تنها بر اندام من راست مي آيد» و در جاي ديگر وقتي مردم از او مي خواهند كه خلافت را بپذيرد مي فرمايد: «من خواستار خلافت و علاقمند به حكومت نبودم»؟
پاسخ : اين دو كلام، دو جنبه و دو حيث را بيان مىكند و با هم منافاتى ندارد. در كلام اول، سخن از شايستگى است. امام(ع) بر اساس لياقت و شايستگى از جانب خداوند براى مقام امامت منصوب شده است و يكى از شئون امامت، حكومت و ادارهى جامعه است. بر اين اساس امام(ع) براى خلافت و اداره جامعه لايق است و كنار گذاشتن وى، ضايع كردن حق جامعه است. آن جا كه امام على(ع) سخن از اين شايستگى مىكند نه از روى علاقه به حكومت است. بلكه درصدد امر به معروف و نهى از منكر و بيان حكم الهى و آن چه كه حق جامعه است، مىباشد. و آن جا كه مىگويد من به خلافت و حكومت علاقهمند نيستم و يا مىگويد، حكومت و رياست براى من ارزشش از اين كفش پر از وصله و پينه كمتر است، جنبه مادى و دنيوى آن است. يعنى اگر مسألهى احقاق حقوق مردم و اجراى دستورات و تعاليم دين نباشد و صرف مقام و رياست مدّ نظر باشد (همچنان كه براى اغلب حكمرانان چنين است) حكومت و رياست ارزشى در نظر على(ع) ندارد و به آن علاقهمند نيست. همچنان كه خود در ادامه اين مطلب را بيان كرده است:
H}والله لهى (نعله) احبّ الىّ من امرتكم الاّ ان اقيم حقّاً او ادفع باطلاً{H؛ به خدا سوگند اين كفش (وصله خورده كه هيچ قيمت و ارزشى ندارد) نزد من محبوبتر از رياست بر شماست. مگر اين كه حقّى را بر پاى كنم يا باطلى را برافكنم(V}نهج البلاغه، خطبه 33{V).
کد سوال : 4255
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : چه اصراري داريد كه وجود دولت در اسلام ضروري است؟
پاسخ : بررسى ضرورت حكومت از ديدگاه اسلام: ضرورت وجود حكومت در هر جامعهاى، امرى بديهى است و همواه مورد تأييد مكاتب و نظامهاى گوناگون بوده است. پژوهشهاى جامعه شناسان، نشان مىدهد كه تشكيل دولت و حكومت، هميشه و در همه شرايط يك ضرورت اجتنابناپذير عقلى و فطرى بوده است و نمىتوان از آن بىنياز بود. بشر مدنى بالطبع است و تنها در سايه يك زندگى اجتماعى و تشكيلات منسجم سياسى -كه در آن حقوق انسانها محترم شمرده مىشود- مىتواند به حيات خود ادامه دهد. در غير اين صورت زندگى بشرى، شكل انسانى و معقولى نخواهد داشت؛ بلكه هرج و مرج و بىنظمى، حفظ و بقاى اجتماع و حقوق افراد را با خطر مواجه خواهد ساخت.
اسلام، دين فطرت و عقل است و بر اساس خواستهها و نيازهاى فطرى، معقول و منطقى انسان نازل شده است. در اين دين اين ضرورت عقلى و فطرى به خوبى درك شده و وجود حكومت ـ به عنوان يكى از ضرورىترين نيازهاى انسان و جامعهى انسانى ـ مورد تصديق و تأييد قرار گرفته و براى آن شرايط و ويژگىهاى مشخص شده است.
در جهان اسلام به غير از گروهى از خوارجV}(خوارج گفتند: مردم حاكم نمىخواهند و خودشان بايد حكم خدا از قرآن را بفهمند و شعار «لاحكم الاّ لله» سر دادند).{V
و ابىبكر اصم، از علماى اهل سنت، كه قائل به عدم ضرورت حكومت بودند، تمامى انديشمندان شيعه و اهل سنت قائل به ضرورت وجود حكومت مىباشند. چنان كه ابن ابىالحديد يكى از دانشمندان اهل سنت مىگويد: «دانشمندان علم كلام، امامت و حكومت را لازم مىدانند، تنها يكى از دانشمندان قديمى كلام (أصم) گفته است: در صورتى كه مردم با انصاف بوده و به حق يكديگر تجاوز نكنند حكومت لازم نيست. دانشمندان جديد علم كلام مىگويند: به طور طبيعى، بدون حكومت، نظم، عدالت و انصاف در جامعه پديد نمىآيد. پس أصم نيز قبول دارد كه حكومت لازم است. در هر حال رهبرى از نيازهاى مبرم هر جامعه است»V}(شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 2، ص 308).{V
حضرت آيتالله العظمى بروجردى(ره) نيز در اين باره مىفرمايند: «همهى مسلمانان - شيعه و سنّى - بر اين باورند كه در ادارهى امور خود، به زمامدار نياز دارند. بله حكومت، يكى از ضروريات دين اسلام است. هر چند در مورد شرايط و چگونگى تعيين حاكم توسط پروردگار يا مردم اختلاف وجود دارد»V}(البدر الزاهر، تقريرات درس آيةالله بروجردى، ص 52).{V
نتيجه آن كه در انديشه سياسى اسلام، وجود حكومت امرى ضرورى است. مهمترين ادلهى ضرورت حكومت در اسلام عبارتاند از:
1ـ دليل عقلى: انسان موجودى اجتماعى است و اسلام آيينى است كه به نيازها و خواستههاى مشروع اجتماع پاسخ گفته، آنها را به فراموشى نسپرده است. طبيعى است كه اگر در جامعه حكومت وجود نداشته باشد، جامعه دچار اختلال و هرج و مرج مىشود. انسانها طالب برترى و به خدمت گرفتن ديگران، در راستاى منافع خود، هستند و رها بودن انسان و عدم حاكميت قانون بر جامعه موجب اختلاف تشتت و هرج و مرج مىشود. زيرا محصول تلاشهاى افراد با يكديگر ارتباط و تلاقى دارد و همه خواهان استفاده از آن هستند. منافع مادى موجب تزاحم، اختلاف و فزونى كينهها مىشود و رفع هرج و مرج ناشى از اين امور در گرو قانون است. اما قانون نيز هر قدر كامل و منطبق بر نيازهاى جامعه تنظيم شده باشد كافى نيست. بلكه محتاج مجرى و حاكم است. يكى از اهداف اساسى حكومت ايجاد نظم و امنيت در جامعه و جلوگيرى از تنازع و هرج و مرج است و امنيت و نظم هدفى است كه هر انسانى به ضرورت آن واقف است. خداوند پيامبران الهى را در جهت اجراى قوانين الهى در جامعه ارسال كرده است. برخى از پيامبران، در اعمال حاكميت الهى، توفيق يافتند و برخى ديگر با موانع روبرو شدند و توفيق نيافتند.
2ـ ماهيت قوانين اسلام: نگاهى اجمالى به احكام و قوانين اسلامى حاكى از آن است كه ماهيت اين احكام به گونهاى است كه اجرا و اعمال آنها تنها در سايهى ايجاد حكومت ميسّر خواهد بود. به تعبير حضرت امام(ره) در ميان حدود 57، 58 كتاب فقهى، تنها 7، 8 تاى آنها مربوط به مسائل عبادى صرف است و بقيه آنها در حوزه مسايل سياسى، اجتماعى، قضائى و... است. و همچنين حدود دو هزار آيه قرآن كريم ناظر به ابعاد مختلف فردى اجتماعى، مدنى و قضايى انسان استV} (آيةالله معرفت، مجله دانشگاه انقلاب، شماره 110، تابستان و پاييز 1377).{V
جهاد در راه خدا، دفاع از كيان اسلامى، تأمين امنيت داخلى، قضاوت و داورى جهت حل اختلافات، احقاق حقوق مردم، امر به معروف و نهى از منكر، امور مالى مسلمين و بيت المال، خمس، زكات و انفال از مسائلى هستند كه اعمال آنها مستلزم حكومت است. آيا ممكن است اسلام نسبت به اين موضوعات، كه مرتبط با حيات سياسى و اجتماعى جامعه اسلامى هستند، قانون داشته باشد. اما راجع به مجرى و چگونگى اجراى آن سخنى نگفته باشد؟!
بديهى است كه اجراى هر يك از امور مستلزم ايجاد وزارتخانه و تشكيلات حكومتى است كه افرادى فهيم و كاردان آن را هدايت كنند. از سوى ديگر، امروزه در جامعه امور و شؤون متعددى است كه متصدى شخصى ندارد، نظير مديريتهاى عمومى تعليم و تربيت، مديريت انفال و جنگلها، احداث جاده و بيمارستان و... بدون شك اين امور در تداوم حيات جامعه ضرورىاند و تشكيلاتى به نام حكومت لازم است تا تصدّى اين امور را بر عهده گيرد.
3ـ سيرهى عملى پيشوايان اسلام: پيامبر اسلام(ص) به عنوان اسوه و الگو، در دوران حيات خود، همزمان با فراهم شدن امكانات تشكيل حكومت اقدام به تشكيل آن كرد. پس از رحلت آن حضرت نيز هيچ كس در ضرورى بودن حكومت شك نداشت. آن چه كه مورد اختلاف و بحث آنان بود اين مسأله بود كه چه كسى حاكم باشد. امام على(ع) نيز بعد از فراهم شدن شرايط، اقدام به تشكيل حكومت نمودند و در مقابل خوارج كه شعار «لا حكم الا لله ؛ حكومت فقط براى خداست و ديگرى نمىتواند حاكم بر مردم باشد» سر داده و در مقابل حكومت آن حضرت، سر به شورش نهادند، فرمودند: H}«... لابدّ للناس من امير برّ او فاجرٍ...»{H مردم چارهاى ندارند، جز آن كه اميرى [و حاكمى [داشته باشند. خواه نيكوكار باشد يا بدكار، تا مؤمن در حكومت او به اطاعت خدا، و كافر به بهرهبردارىهاى مادى مشغول شود و خداوند نيز در زمان حكومت او اجل مقدر شدهى هر شخص را برساند. همچنين در زمان حكومت او ماليات جمع شده و با دشمن جنگ شود. راهها ايمن شوند، حق ناتوان از ستمكار گرفته شود و بالاخره نيكوكار در رفاه بوده و از شر بدكار در امان باشد...»V}(نهج البلاغه، خطبه 40).{V
قابل تذكر است كه بالاخره خوارج هم ضرورت حكومت را پذيرفتند و با شخصى به نام «عبدالله بن وهب راسبى» به عنوان حاكم بيعت كردند V}(الكامل فى التاريخ، بن اثير، بيروت، دار صادر، 1386 ه ق، ج 3، ص 336).{V
ساير امامان معصوم(ع) نيز بر اساس اين اصل مهم و حياتى در نظام اجتماعى و جامعه اسلامى به اقتضاى شرايط زمان خويش، اقدامات لازم را براى تشكيل حكومت اسلامى، به انجام رساندند. بيعت امام حسن(ع) با مردم و جنگ با معاويه و همچنين قيام امام حسين(ع)V}هر چند تشكيل حكومت به عنوان تنها هدف از قيام امام حسين(ع) محسوب نمىگردد، ولى مسلماً يكى از اهداف اصلى آن حضرت بوده است. دلايل اين امر عبارتند از:
يكم: صبحتهاى آن حضرت در زمان قيام. مانند H}«انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدّى.. اسير بسيرة جدّى و ابى...»{H مسلماً اصلاح اساسى جامعه اسلامى آن روز - كه ناشى از بدعتهاى حكومت خلفاء ثلاثه، معاويه، يزيد بود - و ترويج سيرهى رسول اكرم(ص) و امام على(ع)، جز با تشكيل حكومت، ممكن نبود.
دوم آن كه: دعوت مردم كوفه از امام حسين(ع) براى تشكيل حكومت و ارسال مسلم از سوى آن حضرت جهت بررسى اوضاع و نامههاى مردم به امام(ع)، جهت بيعت، گوياى اين واقعيت است. چنان كه آن حضرت در نامهى خويش به مردم كوفه مىنويسد: H}«... و لعمرى ماالامام الا العامل بالكتاب، القائم بالقسط، الدائن بدينالله»{H؛ V}(ر.ك: ارشاد مفيد، ص 214).{V يعنى به جان خودم سوگند كه مقام رهبرى را نسزد، مگر آن كس كه عامل به كتاب خدا و قائم به دادگرى و حاكم و عامل به دين خدا باشد. در اين نامه نگرش امام راجع به حاكم و حكومت مشخص مىشود و نشان مىدهد عنايت امام را به مسأله رهبرى در درجهى اول، و اين كه بزرگترين منكر خود يزيد است و پُستى كه اشغال كرده استV}(ر.ك: حماسهى حسينى، استاد شهيد مرتضى مطهرى، انتشارات صدرا، ج 3، صص 182 - 181) .{V
تشكيل حكومت جهانى امام زمان(عج)، همه حاكى از توجه آن بزرگواران به اين مسأله مهم است.
4ـ آيات: در قرآن كريم آيات زيادى وجود دارد كه معيارها و صفاتى را براى حاكمان و متصدّيان امور جامعه ذكر مىنمايد. مسلماً در اين قبيل آيات اصل ضرورت حكومت، امرى بديهى فرض شده كه به بيان خصوصيات حاكم پرداخته است. برخى از اين آيات عبارتند از: A}«قال احبطنى على خزائن الارض انّى حفيظ عليم»{A ؛ V} يوسف، آيهى 55).{V
اين آيه و ديگر آيات مربوط به ماجراى حضرت يوسف ضرورت حكومت شخص مدير و مدبّر و آگاه بر جوامع انسانى را مخصوصاً در مواقع بحرانى روشن و آشكار مىكند كه در صورت محروميت از چنين حكومتى چه بسا جامعه ضررهاى جبرانناپذيرى را متحمل گردد.
A}«يا داود انا جعلناك خليفة فى الارض فاحكم بين الناس بالحق ؛ {A اى داود، ما تو را خليفه در زمين قرار داديم، پس در ميان مردم به حق داورى كن» V}(ص، آيهى 26).{V
A}«... انالله اصطفيه عليكم و زاده بسطه فى العلم و الجسم ؛ {A (پيامبر بنىاسرائيل به آنها) گفت: خدا او (طالوت) را بر شما برگزيده و او را در علم و (قدرتِ) جسم وسعت بخشيده»V}(بقره، آيهى 247).{V
A}«فهزموهم باذنالله و قتل داود جالوت و آتاه الله الملك و الحكمة و علّمه مما يشاء و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض، و لكن الله ذو فضل على العالمين»{A ؛V}(بقره، آيهى 251).{V
سپس به فرمان خدا، آنها سپاه دشمن را به هزيمت واداشتند و داود جالوت را كشت و خداوند حكومت و دانش را به او بخشيد و از آن چه مىخواست به او تعليم داد و اگر خداوند بعضى از مردم را به وسيلهى بعضى ديگر دفع نمىكرد، زمين را فساد فرا مىگرفت. ولى خداوند نسبت به جهانيان لطف و احسان دارد».
آيه فوق بيانگر اين است كه اگر حكومت مقتدر و نيرومند نباشد تا جلوى طاغيان و سركشان را بگيرد، زمين پر از فساد مىشود و لذا حكومت عادل يكى از عطاياى الهى است كه جلوى مفاسد فرهنگى و اجتماعى را مىگيرد.
A}الّذين ان مكّنّاهم فى الارض اقاموا الصلوة و آتوا الزكاة و امروا بالمعروف و نهوا عن المنكر... ؛ {A همان كسانى كه هرگاه در زمين به آنها قدرت بخشيديم، نماز را بر پاى مىدارند و زكات مىدهند و امر به معروف و نهى از منكر مىكنند»V}(حج، آيهى 41).{V
اين آيه به طور ضمنى بيانگر اين است كه بر پاداشتن نماز و اداى زكات و ساير فرايض دينى تنها در سايه حكومت ميسّر است و انسانهاى الهى هنگامى كه به حكومت دست يابند فرايض را بر پا مىدارند.
5ـ روايات: در مورد ضرورت حكومت، علاوه بر روايتى كه از امام على(ع) در پاسخ به خوارج گذشت، روايات متعددى ديگر وجود دارد كه برخى از آنها عبارتند از:
يكم: پيامبر اسلام(ص) مىفرمايد: H}«الامام الجائر خيرٌ من الفتنه ؛{H امام جاير بهتر از فتنه و آشوب و هرج و مرج است» V}(شرح نهج البلاغه، ابن ميثم، ج 2، ص 103).{V
دوم: امام على(ع) مىفرمايد: H}«وال ظلومٍ غشوم خيرٌ من فتنه تدوم ؛{H زمامدار ظالم و ستمگر بهتر است از فتنه و هرج و مرجى كه پيوسته در جامعه وجود داشته باشد»V}(پيام قرآن، آيةالله مكارم شيرازى، ج 10، ص 29).{V
راز اين امر آن است كه اگر دسترسى به حكومت عادل نباشد، حداقل حكومت ظالم براى حفظ و بقاى خود مجبور است امنيت و نظم را حفظ كند و كشور را از تجاوز دشمنان محفوظ نگاه دارد. در صورتى كه اگر اصل حكومت برداشته شود، همه چيز در هم مىريزد و افراد مفسد و ظالم اموال مردم را تاراج مىكنند و خون بىگناهان را مىريزند. امام على(ع) در حديث ديگر مىفرمايند: H}«... والامامة نظاماً للامة؛{H (خداوند) امامت (رهبرى و حكومت) را براى نظام بخشيدن به امت اسلامى واجب ساخته است»V}(نهج البلاغه، حكمت 252).{V
و در حديث ديگرى مىفرمايد: «جايگاه زمامدار در امور جامعه همانند رشته نخى است كه مهرهها را به هم فراهم آورده و به هم پيوست داده است، پس اگر رشته بگسلد مهرهها پراكنده شود و ديگر به تمامى گرد هم نيايد»V}نهج البلاغه، خطبهى 146).{V
سوم: امام رضا(ع) در حديثى مىفرمايد: «يكى از ادلهى ضرورت امامت و رهبرى اين است كه جامعه نياز به قانون دارد و مردم مكلفاند كه از مرز قانون تجاوز نكنند، چون شكستن اين مرز موجب فساد و تباهى جامعه است. براى نگاهبانى از مرز قانون مرزبانى امين لازم است و اگر اين چنين نباشد هيچ كس نمىخواهد لذّت و منفعت شخصى خود را، هر چند موجب فساد جامعه شود از دست بدهد. بر اين مبنا است كه خداوند زمام امور مردم را به دست فردى مىسپارد تا از فساد مفسدان و تبهكاران پيشگيرى كند و مقررات و قوانين را در جامعه به اجرا درآورد.
دليل ديگر اين كه هيچ فرقه و ملّتى نمىتواند بدون رئيس و سرپرست به حيات خود ادامه دهد و امور دينى و دنيوى خود را كه ناگزير از انجام آن است، ناديده انگارد.
بر اين اساس حكمتِ حكيم روا نمىبيند كه خلق را در آن چه براى آنان ضرورى و مايهى قوام زندگيشان است، رها كند، امورى همچون؛ جنگ با دشمن، تقسيم درآمدهاى ملّى، بر پا داشتن نمازهاى جمعه و جماعت و جلوگيرى از ستمگر در ظلم ستمديده»V}(عيون الاخبار الرضا، ج 2، ص 100، علل الشرايع، ص 253 و بحارالانوار، ج 23، ص 32 و 52){V.
T}نتيجه گيرى:{T
بر اساس ادلهى متعدد؛ عقلى، ماهيت قوانين و سيره پيشوايان اسلام، آيات و روايات، ضرورت وجود حكومت اسلامى به اثبات مىرسد. بقاء نظام اجتماعى، حفظ نظم و امنيت، اجراى احكام الهى، برپايى قسط و عدالت، مبارزه با مفاسد و اصلاح جامعه و... مبتنى بر وجود حكومت اسلامى است كه آموزههاى دين مبين اسلام به آن توجه و بر آن تأكيد دارد.
اصطلاحاتى مانند آنارشيسم اسلامى نه تنها با مبانى و اصول اسلام ناسازگار است، بلكه از ديدگاه ساير مكاتب نيز سخنى پوچ و بىمحتواست.
در انديشه سياسى اسلام، براى اثبات ضرورت تشكيل حكومت اسلامى، به ادلهى متعدّد عقلى، آيات و روايات استناد شده است. اگر بخواهيم از منظر روايات اين مسأله را بررسى كنيم، با دو دسته از روايات و احاديث رو به رو مىشويم:
يكم. رواياتى كه بر ضرورت تشكيل حكومت اسلامى در هر زمانى ـ اعم از زمان حضور معصوم(ع) و يا غيبت ـ تأكيد دارد.
دوم: رواياتى كه به صورت خاص، در مورد شرايط و ويژگىهاى حاكم اسلامى در زمان غيبت صادر شده است. مجموع اينها دلالت بر نصب عام فقيه واجدالشرايط، در زمان غيبت معصوم(ع)، براى اداره و رهبرى جامعهى اسلامى از سوى امامان و لزوم قيام براى تشكيل حكومت از سوى فقيهان و ضرورت همكارى و اطاعت مردم از ايشان دارد. در اين زمينه، تصوير صفحاتى از مأخذ ياد شده ارسال مىگردد. اين روايات معتبر بوده و از گذشتههاى بسيار دور، مورد استناد فقهاى زيادى (مانند شيخ مفيد، شيخ طوسى، ديلمى، فاضل، شهيدين، محقق نراقى، صاحب جواهر و...) قرار گرفته است.
- جهت اطلاع بيشتر ر.ك:
1. ولايت فقيه، امام خمينى(ره)، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام(ره).
2. دين و دولت در انديشه اسلامى، محمد سروش، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى.
3. جعفر سبحانى، حكومت اسلامى، انتشارات توحيد، انتشارات ياسر.
4. انقلاب جهانى مهدى(ع)، محمدى رى شهرى، 1360.
کد سوال : 4256
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا درست است كه مي گويند كه فرشته ها عشق ندارند و نمي توانند عاشق شوند و ملزومه آن ،وجود معشوق براي آنها معنا ندارد چرا كه فقط انسان حامل امانت الهي است؟
پاسخ : حق سبحانه آن گاه كه از روى عشق از پرده نهان بدر آمد و تجلّى نمود و به جهان آفرينش هستى بخشيد، عشق را در دل ذرّه، ذرّه موجودات سريان و جريان داد و همه را سرمست و مجنون خود نمود. لذا همهى موجودات ـ اعم از فرشته و انسان ـ به اين موهبت ويژهى الهى متنعّمند. از اين رو فلاسفهى بزرگى چون ابن سينا و عرفاى ژرف انديشى چون ابن عربى در باب سريان عشق در جهان هستى تفكّرها كرده و قلمها زدهاند.
اما از ديدگاه شريعت دلنشين محمّدى(ص) عشق در فرشتگان نيز تصوير شده است و حتى بر عاشقان افراطى نام گذارد و به آنان ملائكهى مهيمن گفت. براى ترسيم روشن از اين صنف از ملائكه مهيمن بايد تعريف كوتاه از واژهى «هيمان» ارائه داد؛ هيمان همان شدت عشق و به تعبيرى جنون عشق و سرگشتگى فراوان است. سببب چنين عشقى، شهود جمال دل رباى خداوندگار عاشق پيشگان است و لازمهى چنين سرگشتگى و هيمان، غايب شدن از خويشتن خويش و استغراق در اقيانوس دل نواز ذات حق است.
بنابراين ملائكه مهيمن، آن فرشتگان عاشق پيشه و سرگشتهاى هستند كه با شهود جمال حق به عشق مفرط مبتلا شده و از فرط عشق دچار نسيان جان خويش مىشوند.
البته انسانهاى كامل نيز در آغاز سلوكشان به هيمان مبتلا شوند و نور جذبه تمام وجودشان را در بر بگيرد. از سلك مهيمن شمرده مىشوند.
خلاصه آن كه هم ملائك و هم انسانها داراى وصف عشق هستند و انحصار در انسان ندارد در پايان شعرى از هيمانيان تقديم مىكنيم:
P}اى عشق منم از تو سر گشته و سودائى{E}و اندر همه عالم مشهود به شيدائى{P
P}در نامهى مجنونان از نام من آغازند{E}زين پيش اگر بودم سر دفتر دانائى{P
P}اى باده فروس من سرمايهى جوش من{E}از تست خروش من من نايم و تونائى{P
P}سرمايهى ناز از تو هم اصل نياز از تو{E}هم وامق شيدائى هم دلبر عذرائى{P
P}گر زندگيم جوئى در من نفسى دردم{E}من مردهى صدساله تو جان مسيحائى{P
P}اول تو و آخر تو باطن تو و ظاهر توم{E}مستور ز هر چشمى در عين هويدائى{P
کد سوال : 4257
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : منظور از اسم اعظم كه در نگين انگشتري حضرت سليمان بوده، كدام نام خداوند است؟
پاسخ : اسم أعظم لفظ نيست بلكه يك حقيقت خارجى است كه قابليّت تأثيرگذارى و تصرّف در اسباب، وسايط و عالم وجود دارد و موجب نزول فيض از ذات اقدس اله مىشود. گرچه چنين حقيقتى با واژهاى خاص تعبير شود، و اتصاف به آن هنگامى رخ مىدهد كه انسان قدم در راه سلوك الهى نهد و سير و سفرى خدايى كند و زنگار تعلّق از دل بزدايد و از هر سببى انقطاع يافته و به ربّ خويش متصل شود و به اندازهى همان اتصال به كمالى يا كمالاتى از حق سبحانه متصف گردد و هرگاه اراده كند، بتواند راه انقطاع را بپيمايد و به آن كمال و حقيقت زبانى اتصال يابد و آن گاه از آن بهره گيرد. مثلاً اگر انسان كاملى ـ همچون حضرت عيسى(ع) كه به حقيقت به اسم المجيى و الشافى متصف است، بخواهد و نياز باشد، مىتواند پرندهى بىجانى را با اسم المحيى جان دهد و كور مادرزادى را با اسم الشافى شفا دهد و مصاديق چنين انسان والايى؛ انبياء و اوصياء (همچون على(ع« و اولياء (همچون علامه سيد على آقا قاضى(ره« هستند و حضرت سليمان نيز در صف اين انسانهاى كامل قرار دارد.
اما الفاظ حكايتگر اسمهاى أعظم به نقل روايات مأثوره هفتاد و سه اسم است كه هر يك از انبياء و اولياء به اندازه سعه وجوديشان به تعدادى از آن اسماء متصف بودند و در بين انسانهاى كامل ائمه معصومين به بيشترين اسماء ـ يعنى هفتاد و دو اسم ـ متصف هستند. در ميان اسماى اعظم «بسم الله الرحمن الرحيم» برترين است.
و چون حضرت سليمان(ع) مظهر اسم «الرّحمن» بوده و اين اسم، أعظم است لذا مىتوان او را صاحب چنين اسم أعظمى دانست. اما اين كه لفظ اين اسم بر نگين انگشترى او نوشته شده بود، از تحقيقهايى كه به عمل آمد، نتيجهاى بدست نيامد.V}ر.ك: الميزان، ج 1، ذيل اسم اعظم، ممّد الهمم، فص كلمهى سليمانى{V.
کد سوال : 4258
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : منظور از رؤيت الهي در اين حديث چيست (انكم لن تروا ربكم ،عزوجل حتي تموتوا)؟
پاسخ : رؤيت بر دو قسم است:
1) رؤيت بصرى و چشم سر.
2) رؤيت قلبى و چشم دل، در رؤيت بصرى وجود جسم يا جسمانى ضرورى است و چشم سر هنگامى مىبيند كه شىء مقابل نيز مادى باشد و اگر شيئى مادّى نباشد، قابل رؤيت بصرى نيست. و اما رؤيت قلبى كه يك نوع شهود است، فارغ از جسم و جسمانيّات است و لذا در رأيت قلبى وجود جسم و جسمانيّات نقش ندارد. و چون خداوندگار بىمثال جسم و جسمانى نيست، لذا با چشم سرديده نمىشود ولى با چشم دل ديده مىشود و لذا هم قرآن و هم روايات به آن تصريح كردهاند.
اما قرآن: A}«وجوه يومئذ ناضرة الى ربّها ناظرة»V}(قيامة، آيه 22 و 23 و ر.ك سورههاى نجم/11، عنكبوت/5، سجده/54، كهف/110).{V
اما روايات: همين روايتى كه خودتان ذكر كرديد و روايات زيادى كه در كتب روايى ما مذكور است و به ويژه الميزان، ج 8، ذيل سورهى اعراف، آيهى 143.
کد سوال : 4259
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : از آنجايي كه شب قدر فقط يك شب در سال است و در همان يك شب ملائكه خدمت امام زمان مي رسند و از طرفي مثلا شب 23 در كشورهاي مختلف فرق مي كند پس شب قدر واقعي كدام شب است؟
پاسخ : در اين كه شب قدر يا شب اول و آخر ماه قمرى براى همگان بايد يكسان باشد بين عالمان دينى محل بحث است. برخى معتقدند هنگامى كه هلال ماه در يك نقطه زمين رؤيت شود براى تمام كسانى كه در شب مشتركند همان زمان اول ماه خواهد بود و براى جاهايى كه روز است هنگامى كه شب شود شب اول ماه خواهد بود.
در برابر اين نظريه بسيارى از فقها در افقهايى كه نزديك به هم نيستند ديده شدن ماه در يك افق را به خصوص اگر افق غربى باشد براى ديگر افقها ملاك نمىدانند و هر كدام براى خودشان استدلالهاى مفصلى دارند.
بنا بر نظريه اول، شب قدر در واقع يك شب بيش نيست و آغاز و انجام آن 24 ساعت؛ يعنى، به اندازه يك دور گردش كره زمين است و در اين مدت تدريجا تمام زمين را فرا مىگيرد. به عبارت ديگر شب قدر در سطح كل كره زمين به اندازه يك شبانهروز در هر جايى از كره است. بنابراين، هر قسمتى از كره زمين در پارهاى از آن قرار مىگيرد. از اين رو اگر كسى آن را شبى در ايران درك كند و سپس به كشور دور دستى سفر نمايد و شب بعد در آن جا مجددا ليلةالقدر را درك كند، در واقع يك شب بيشتر نبوده است؛ زيرا شب بعد استمرار همان شب و پاره ديگرى از آن واحد زمانى است و فاصله شدن روز در بين دو نقطه، آن را به دو شب تبديل نمىكند؛ زيرا از 24 ساعت خارج نشده و آنچه در نظر اين فرد شب دوم است، در واقع مراحل پايانى همان 24 ساعت مىباشد و در نتيجه همه آثار مترتب بر آن مانند تعيين مقدرات، يك بار بيش نيست. به همين نسبت مسأله شب نيمه شعبان و ... نيز روشن مىشود.
به عبارت ديگر همه شبها يا روزها همين حالت را دارند كه در عرض 24 ساعت به صورت متخالف و تدريجى كل زمين را پوشش مىدهند. اما نسبت به دو شب در ايران و عربستان بايد بگوييم يكى از آنها شب قدر نيست و فضيلت آن يا از دست ما رفته است يا از دست آنها.
بنا بر نظريه دوم، براى دو نقطه از زمين مىتواند دو شب قدر وجود داشته باشد و خواص شب قدر نسبت به افقهاى مختلف براى مردم آن مناطق جارى خواهد بود. مثل اين كه وقت ظهر و زوال خورشيد داراى فضيلت مىباشد و به عنوان مثال دعا در آن وقت مستجاب باشد. اين فضيلت براى هر كسى نسبت به افق خودش محفوظ است ولو به تعداد دقيقهها و يا ثانيهها نسبت به افقهايى مختلف وقت زوال داشته باشيم.
اما در خصوص نزول فرشته و روح بر امام زمان به چه نحو خواهد بود .در اين باره مي توان به "زمان واقعي" شب قدر و "زمان اعتباري" شب قدرمعتقد باشيم با اين توضيح كه نزول فرشتگان در يك زمان مشخص نازل مي شوند وبا امام زمان (ع) نيز ارتباط پيدا مي كنند.كه به آن "زمان واقعي" شب قدر گفته مي شود.ومردم نيزهمگي براي درك آن زمان احيا مي گيرند اما از ويژگيهاي ظرف زمان ان است كه آثار تحولات آن در ساعات بعد نيز باقي است .لذا در روايت آمده است روز قدر نيز فضيلت شب قدر دارد.كه از تمام سب وروز به عنوان "شب قدر اعتباري "ياد مي شود.مانند اينكه لحظه تحويل سال در يك لحظه است اما تمام روز را عيد مي گيرند.در نتيجه اگر چه در زمان مشخصي فرستگان نازل مي شوند.اما در طول 24 ساعت افقهاي مختلف از بركات آن بهرمند خواهند بود.
کد سوال : 4260
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در آيه 105 مائده آنجا كه مي گويد انسان هم خود سالك است و راه و هدفش براي خداوند است مي خواستم بدانم انسان چطور مي تواند از خود ارزيابي درستي انجام دهد كه آيا اين راهي كه من تاكنون رفته ام درست بوده است يا نه؟ و اكنون من در چه مرحله اي هستم و از اين به بعد چه برنامه اي داشته باشيم؟
پاسخ : براى تشخيص ميزان نزديكى به يك هدف و تشخيص در راه آن هدف بودن و يا منحرف از آن بودن و اين كه انسان در مسير چه مقدار راه را طى كرده و چه مقدار با هدفش فاصله دارد، معيارهايى وجود دارد. از منظر قرآن كريم، هدف اصلى از آفرينش انسان، معرفت پروردگار و رسيدن به قرب و جوار الهى است. چنانچه قرآن كريم مىفرمايد: و ما خلقت الجنّ و الانس الاّ ليعبدون.V}(ذاريات، آيهى 56){V.
) و «ليعبدون» در روايات به «ليعرفون» تفسير شده يعنى هدف نهايى از آفرينش آشنايى با خداوند به دنبال رسيدن به قرب اوست. راه رسيدن به اين هدف نيز پيروى كامل از دستورات الهى، يعنى انجام واجبات و دورى از محرمات است كه اين زمينه ساز ظهور محبت خداوند در دل و شوق بندگى و اطاعت اوست و انسان هر اندازه كه بيشتر به دستورات الهى عمل نمايد، به اين هدف نزديكتر شده باشد. به هر حال انسان نسبت به خود و درون خود آگاه و بينا است. A}بل الانسان على نفسه بصيرة * و لوالقى معاذيرة{A؛V}(قيامت، آيات 14 و 15){V.
) و مىتواند با قضاوت منصفانه از نيتها و اعمال و رفتار و باورهاى خويش موقعيت خود را نسبت به هدف ارزيابى نمايد. عرضه كردن عقايد و اعمال خود با ملاكهايى كه قرآن و روايات بيان كردهاند و مقايسه دورى و نزديكى آنها با آن معيارها، تا حدود زيادى در اين راه هدايتگر و راهنما مىباشد. شايد بهترين روشى كه براى ارزيابى نزديك به واقعيت وجود دارد، محاسبه نفس است كه با اين روش و با مقايسه اعمال قبل و بعد به طور مستمر مىتوان ارزيابى نسبتاً درستى از عملكرد و اعمال خويش داشت و به دنبال آن مىتوان مسير رسيدن به هدف را تعيين كرد و خود را در اين مسير نگاه داشت. .
.