کد سوال : 4161
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : چرا زن بايد در بيرون رفتن از خانه اجازه بگيرد اما شوهر لزومي به اجازه گرفتن از زن ندارد؟
پاسخ : اين كه چرا زن بايد براى خارج شدن از خانه ازشوهر اجازه بگيرد به چند دليل است:
الف) انصافاً آيا وجود زن براى ديگر اجنبىها حساستر است يا وجود مرد؟ زن ممكن است مورد تعرض بیگانگان قرار بگيرد و مرد به خاطر حفظ ناموس خويش اجازه نمىدهد همسرش بدون اطلاع او از خانه خارج شود. مرد براى اطمينان خاطر خويش و براى مصونيت زن بايد در جريان آمد و شد همسرش به خانه و خارج از آن قرار بگيرد.
ب ) با توجه به آسيبپذيرى زن در محافل و همنشينىها، به مرد اين حق داده شد، تا براى كنترل همسر خويش به او اجازه خروج از خانه را بدهد يا ندهد.
ج ) بر اثر حساسيت خروج از خانه و مسائلى كه در پى دارد اگر زن بخواهد بدون مشورت و اجازه از شوهر از خانه خارج شود طبيعى است كه به تدريج موجب بروز مشاجرات و حوادث ناخوشايندى بين زن و شوهر مىگردد اقتضاى روال زندگى اين است كه در بسيارى از اين موارد حق مرد توسط زن ضايع خواهد شد. بنابراين راه حل اين گونه مسائل اين است كه مرد از قبل به زوجه خويش اجازه خروج ازخانه را داده باشد.
راجع به اينكه مرد در خروج از خانه چه وظيفهاى را دارد دقت كنيد گرچه مرد از نظر موازين و دستورات شرعى براى خروج از خانه موظف به اذن همسر خود نيست ولى دو وظيفه است يكى قانون و الزام شرعى، ديگرى وظيفه اخلاقى. مردان با كفايت و صاحب مكارم اخلاق اجمالا همسر خويش را در جريان كار خويش قرار مىدهند و به خصوص در مسافرتها همسران خود را مطلع و با آنها در ارتباط هستند آنها را از انتظار بيرون مىآورند و چنين نيست كه زن را تا دير وقت يا مدت مديدى بىخبر از خويش نگاه داشته و در فشار و عذاب قرار دهند. نكته ديگر آن كه شوهر نمىتواند در مورد واجباتى كه مستلزم خروج از خانه باشد جلوگيرى كند.
آيا اگر گفته شد خروج زن از منزل با اجازه شوهر باشد به اين معناست كه زن طفيلى وجود مرد است؟ و يا اين كه زن برده مرد شده است؟ و مرد حاكم بر زن مىشود؟
اين كه خروج زن از منزل با اجازه شوهر باشد به خاطر حفظ و صيانت زندگى خانوادگى است تا خداى ناكرده در زندگى مشترك زناشويى مخاطراتى پيش نيايد كه موجب از هم پاشيدگى زندگى مشترك شود و البته ممكن است شخصى از اين مطلب سوء استفاده كند و زن را تحت فشار قرار دهد كه در اين صورت اين ربطى به اصل حكم ندارد. اصل حكم براى تضمين سلامت خانواده است.
الف) به نظر مشهور فقها و به فتواى امام نيز اگر در ضمن عقد نكاح شرط شود كه زن اجازه خروج از منزل را داشته باشد و نيازمند اذن و اجازه شوهر نباشد و يا اين كه عقد مبنى بر اجازه خروج زن از منزل انجام شده باشد (مانند اين كه زن اشتغال به كار در خارج از منزل داشته و شوهر هم مىدانسته و مخالفت نكرده و عقد ازدواج هم در همين اوضاع و احوال و با علم و آگاهى و توافق ضمنى و يا صريح انجام بگيرد؛ در اين دو صورت (شرط ضمن عقد و عقد مبنى براى جواز خروج زن) نيازمند اذن شوهر نيست و او نمىتواند از خروج زن ممانعت كند؛ مگر اين كه مفسدهاى در بين باشد كه در اين صورت از باب ديگرى و به خاطر حكم ديگرى شوهر مىتواند جلوگيرى كند. همچنين اگر مردى حقوق اقتصادى زن را تأمين نكند و زن مجبور شود كه براى تأمين مخارج خود كار كند، خروج او از منزل براى كار جايز است. همچنين است خروج زن براى هر امر لازم و واجب عقلى و شرعى، بنابراين نياز به اجازه شوهر در صورتى است كه هيچ ضرورت عقلى و شرعى در كار نباشد و اين حكم خود داراى فلسفههاى متعددى مىباشد از جمله اين كه: زندگى خانوادگى اقتضائاتى دارند (از قبيل لزوم انضباط و نظم و كنترل صحيح و نيز تفاهم و علاقه و محبت و صميميت بين زن و شوهر و رعايت علايق و عواطف و احترام به يكديگر) و چه بسا خروج زن بدون رضايت شوهر از منزل مفاسدى داشته باشد و مشكلاتى ايجاد نمايد و يا حقى از شوهر ضايع شود و به استمرار و بقاى زندگى خانوادگى آسيب رساند. ازاينرو براى جلوگيرى از اين گونه آسيبها به زندگى مشترك، چنين حكمى قرار داده شده است.
از نظر اسلام، خود مرد نيز اجازه ندارد به ميل و هوى و هوس و تمايلات خودش زندگى كند تا چه رسد به اين كه زن و فرزند تابع محض و بىچون و چراى او باشند؛ و اگر حقوقى براى فردى قرار داده شده باشد، به تناسب آن حقوق وظايفى نيز بر گردن او گذاشته مىشود؛ يعنى، حقوق، همراه با تكليف و مسؤوليت و حقوق متقابل مىباشد.
در احكام شرعى نيز مشاهده مىشود كه در قبال حقوقى كه براى مرد قرار داده شده، تكاليفى (مانند مهريه و نفقه) نيز بر گردن او گذاشته شده است. گذشته از اين، حقوق مرد نيز محدود و مشروط است به اين كه موجب عسر و حرج و ضرر براى زن نباشد.
در موارد زير خارج شدن زن از منزل نياز به اجازه شوهر ندارد:
الف) خارج شدن براى ياد گرفتن معارف و واجبات و محرمات دينى در صورتى كه در منزل امكان ياد گرفتن نباشد.
ب ) خارج شدن براى معالجه بيمارى در صورتى كه امكان معالجه در منزل نباشد.
ج ) براى فرار از خطر جانى، مالى، آبرويى.
د ) براى انجام واجبات عينى كه موقوف بر خارج شدن است مثل حج واجب يا نجات جان انسانى.
ه ) چنانچه ماندن در منزل باعث عسر و حرج غيرقابل تحمل باشد.
و ) اگر در ضمن عقد ازدواج با شوهر شرط كرده باشد كه براى كار و امثال آن از خانه خارج شود و شوهر هم شرط را پذيرفته باشد.
ز ) خارج شدن براى مراجعه به دادگاه براى دادخواهى.
ح ) مجبور باشد براى تأمين مخارج و معاش از منزل خارج شود در صورتى كه شوهر قدرت بر تأمين مخارج ندارد و يا اگر قدرت دارد مخارج زن را ندهد.
کد سوال : 4162
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در روزنامه همشهري پنجشنبه 1/7 صفحه آخر (اگر اشتباه نكنم)، نوشته شده بود كه فردي توسط دعاي يك راهب شفا يافته است و حتي چند پدر روحاني مسيحي نيز به آنجا رفته و موضوع را تأييد كرده اند، در اين مورد توضيح دهيد كه چگونه يك كافر، كافر ديگر را شفا مي دهد؟
پاسخ : در خبرنامه هاي مذهب كاتوليك، انواع كرامات و خارق العاده نقل شده است كه البته بسياري از آنها اثبات نشده است. البته از مسيحيان و راهبان و كشيش هاي مسيحي و از مرتاضان هندي و ديگران نيز موارد متعدد خارق العاده ثبت شده است. اما اين كارهاي خارق العاده و كرامات، دليل چه امري است؟ آيا نشاندهنده مقام معنوي اهل كرامت است يا نشان از امر ديگري دارد؟ عارف علامه قيصري از بزرگان عرفاء اسلامي درباره كرامات سخن نغزي دارد كه آن را با شرح و توضيحي اي نقل مي كنم كه با آن پاسخ اين سؤالات داده مي شود:
سنت هاي الهي يعني قوانين و قواعد نظام آفرينش، بر دو قسم است:
1. سنت الهي متعارف يا همان عادت و قواعد و قوانين متعارف نظام آفرينش كه حس و عقل آنها را كشف و بيان مي كنند. مثلاً به حسب عادت، اگر سنگي بزرگ بر روي انسان بيافتد، موجب زخمي شدن او مي گردد يا اگر مريضي دستورات پزشك حاذقي را انجام دهد، شفا مي يابد.
2. سنت الهي نا متعارف با امور خارق العاده و كرامت كه مبتني بر قواعد و قوانين متعارف نيستند و براي حس و عقل عادي قابل دسترسي نمي باشند.
با اين مقدمه روشن مي شود كه هر اتفاقي كه در نظام آفرينش رخ مي دهد، بر اساس نظام علي و معلولي است. ما سنت الهي متعارف را سنت الهي عام و سنت الهي نامتعارف را سنت الهي خاص نام مي نهيم. علت سنت هاي الهي متعارف، روشن است اما سنت هاي الهي خاص از كجا پديد مي آيند و علت آنها چيست؟
علت امور خارق العاده نفس و قواي باطني انساني است كه چنين عملي از او سر مي زند. هر كس قوي تر باشد، قواي باطني او بالاتر است و توان انجام امور خلاف عادت را دارد. زيرا خوارق عادت جزء قواعد باطني جهان و نظام آفرينش است و بر اساس همين قواعد انجام مي شود و به مبني دليل محكم تر و برتر از قواعد ظاهري و عادي نظام هستي است و بنابراين هر نفسي كه قوي باشد. بر حسب اصل فطرت و خلقت داراي كرامت مي شود و داراي كارهاي خارق عادت مي گردد.
كارهاي خارق العاده بر دو گونه هستند:
1. خير مثل كسي كه با خارق عادت، بسياري را شفا مي دهد.
2. شر، مثل كسي كه ضرري به ديگران مي زند.
به عبارت ديگر جوهر كرامت، يك امر است كه آن قدرت روحاني است كه با همت حاصل مي شود، اما همت ها داراي مراتبي است. آن كسي كه استعداد خود را تقويت كند مي تواند امور خارق العاده را انجام دهد و شرط آن اسلام و مقام ولايت نيست. يعني كرامت بر اساس سنت هاي الهي خاص و قوانين و قواعد باطني نظام آفرينش است كه بر اساس آن كسي كه نفس خود را تقويت كند، مي تواند منشأ اثر شود و لازم نيست اين شخص مسلمان و از اولياء الهي باشد، (قيصري، علامه داود، شرح فصوص الحكم، تصحيح و تعليق استاد جلال الدين آشتياني، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، ص: 149 - 148).
پس اسلام شرط كرامت و انجام امور خارق عادت نيست. زيرا نظام جهان بر اساس علت و معلول است و هر پديده اي بر اساس علتي موجود مي شود، علت امور عادي و متعارف روشن و قابل دسترسي از طريق علوم عادي است. اما عليت برخي از كارها، باطني بوده و ابزارهاي علوم عادي (حس و عقل عادي) قادر به درك آن نيست لذا شگفت زده شده و در توجيه آن مي ماند.
در تحليل اين امور، اشاره به اين نكته ضروري است كه نفس و روح انساني، فرمانده بدن اوست و كليه كارهاي بدن سالم تحت فرمان نفس انجام مي شود اما برخي از نفس ها به دليل تمرين ها و رياضات خاص چنان قومي مي شود كه مي تواند، نه تنها در بدن خود، بلكه در انسانها و اشياء ديگر نيز حالت تدبير داشته باشد و اين ربطي به ايمان و كفر ندارد. انساني كه اراده خود را قوي كند، امكان مي يابد كه بر امور پديده ها تأثير بگذارد و اين جزيي از نظام علت و معلول جهان است، V}(طباطبايي، استاد علامه سيد محمدحسين؛ الميزان في تفسير القرآن، ج 6 ، ص 206، ذيل ايه 105، سوره مباركه مائده){V
بنابراين در پاسخ به پرسش دوم و سوم؛ روشن شد كه هر كاري بر اساس نظام علت و معلولي انجام مي شود و افرادي كه امور خارق عادت را انجام مي دهند، داراي قدرت روحي بالاتر و همت والاتري هستند كه مي توانند در اين نظام، بر اساس سنت هاي خاص الهي منشاء اثر _ و به اصطلاح علت _ باشند و براي اين كار نيازي نيست كه به مقام قرب برسند. بلكه تنها تقويت روح و قدرت روحاني و همت والا مي خواهد. آري رسيدن به مقام قرب الهي (فناء الله و بقاء الله) تنها براي اولياء الهي ميسر است كه آنها به دليل سعه و وسعت وجوديشان و اينكه از استعداد خود، نهايت بهره را مي برند و همت را در نهايت مراتبش به كار مي بندند. به اين مقام دست پيدا مي كنند و تلاش دين اسلام، رسيدن به اين مقام است كه اگر كسي به اين مقام رسيد، لزومي به اظهار كرامت نمي بيند و اگر كرامتي از او سربزند. نه به دليل ابراز وجود است، بلكه به دليل ريزش باران رحمت از وجود پر بركت اوست.
کد سوال : 4163
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا مسيحيان، يهوديان... (كساني كه به خدا و پيغمبر اعتقاد دارند) در مشكلات خود (اعم از جسمي و روحي) به كليسا خود متوسل نمي شوند و آيا نشده است كسي از اين افراد شفا پيدا كند مثلأ بگويد حضرت مسيح(ع) او را شفا داده است يا اينكه بگويد حضرت موسي(ع) را در خواب ديده است و او را شفا داده است (توضيح دهيد)؟
پاسخ : در پاسخ به پرسش دوم، گزاره هاي زير روشن شد:
1. نظام آفرينش بر اساس، نظام علت و معلول است . به اين معني كه هيچ پديده اي در جهان بدون علت نيست.
2. علت ها بر دو قسم هستند: اول) علل مادي و عادي كه در دسترس حس و عقلند. دوم) علل معنوي و خارق عادت كه دور از دسترس حس و عقل عادي هستند.
3. نفس انسان مستعد و زحمت كشيده علت معنوي پديده هاست.
با دقت در اين سه گزاره پاسخ پرسش سوم نيز داده مي شود. بدين ترتيب كه دعا و توسل، برقراري ارتباط معنوي و خالصانه با مبدأ هستي است و خداوند تبارك و تعالي داراي فيض دائمي است و آنهايي كه قابليت بهره برداري از فيض را داشته باشند، مي توانند از اين فيض ذاتي به اندازه استعداد خود بهره ببرند.
بايد توجه داشت كه نظام هستي بر اساس رحمت واسعه الهي است. «و رحمتي و سعت كل شي؛ و رحمت من هر چيزي را در بر گرفته است»، V}(اعراف / 156){V و دعا و توسل به معناي درخواست خالصانه از رحمت و اسعه خداي تبارك و تعالي و حسن ظن به ذات مقدس الهي است. و هر كس كه چنين باشد، دعايش اجابت مي شود. «و اذا سالك عبادي عني فاني قريب اجيب دعوه الداع اذا دعاني فليستجيبوا لي و ليومنوا بي لعلهم يرشدون؛ و هرگاه بندگان من، از تو درباره من بپرسند، [بگو] من نزديكم و دعاي دعا كننده را _ يا هنگامي كه مرا بخواند _ اجابت مي كنم، پس [آنان] بايد فرمان مرا گردن نهند و به من ايمان آورند. باشد كه راه يابند»، V}(بقره / 186).{V آيه شريفه مطلق است و دلالت دارد كه خداوند به بندگان خود نزديك است و هر كس او را بخواند،اجابت مي كند. منتها آنان كه فرمان او را گردن مي نهند و به او ايمان (درست و واقعي) مي آورند، به راه راست هدايت مي شوند.
به عبارت ديگر آيه شريفه دو پيام مهم دارد:
1. هيچ دعا كننده اي نا اميد از درگاه الهي بيرون نمي رود.
2. هدايت خاصه الهي از آن كساني است كه به خدا ايمان آورده اند دستورات الهي را اجابت مي كنند.
اين اجابت دعا، نه تنها نسبت به كساني است كه خداوند را مي شناسد، بلكه كفار را نيز شامل مي شود. قرآن درباره كفار مي فرمايد. آنها آنگاه كه در معرض خطر قرار مي گيرند، با اخلاص خداوند را مي خوانند و خداوند نيز آنها را نجات مي دهد. «فاذا ركبوا في الفلك دعوا الله مخلصين له الدين فلما نجاهم الي البر اذا هم يشركون؛ و هنگامي كه بر كشتي سوار شدند، خدا را پاكدلانه مي خوانند ولي چون به سوي خشكي رساند و نجاتشان داد، بناگاه شرك مي ورزند»، V}(عنكبوت / 165، همچنين نگا: يونس: 22 و 23، لقمان / 32){V
بايد توجه داشت كه دعا و توسل صرفاً زباني نيست و به اصطلاح اهل معرفت لساني قال كافي نيست و بلكه بايد مبتني بر حال دعا وتضرع و نيازمندي باشد كه از آن به لسان حال تعبير مي كنند. و اگر لسان حال مبتني بر لسان استعداد باشد يقيناً اجابت مي شود. كافران در حالت غرق شدن، تمام وجودشان به درگاه الهي عرض نياز مي كند. (كه از آن به لسان استعداد) تعبير مي شود. و دعايشان اجابت مي شود. اما به محض اينكه از غرق شدن نجات يافتند، باز به حالت اول باز مي گردند.
بنابراين، اگر يهودي و مسيحي از روي اعتقاد و خالصانه به درگاه الهي عرض نياز برد، نياز او برطرف مي شود و اين دليل بر مقام والاي معنوي نيست. مقامات معنوي بر اثر ايمان و عمل صالح به دست مي آيد. زيرا اجابت دعا و توسل مبتني بر رحمت واسعه الهي است و دعا و توسل يكي از وسايل جلب اين رحمت است. اما مقامات معنوي مبتني بر رحمت خاص الهي است كه آن مختص به مؤمنان است.
تذكر اين نكته نيز ضروري است كه اجابت دعا مبتني بر حكمت الهي است، يعني دعايي اجابت مي شود كه حكمت الهي آن را تأييد كند چه بسا دعاهايي كه با اعتقاد باشد، اما چون اقتضاي حكمت الهي بر آن نباشد، اجابت نشوند. امام سجاد(س) در دعاي سيزدهم صحيفه سجاديه كه در طلب حوائج و خواسته هاست، مي فرمايند: H}«يا من لا تبدل حكمته الوسائل؛{H اي كسي كه حكمتش را وسائل تبديل نمي كند و تغيير نمي دهد»، V}(صحيفه سجاديه، ص 71، انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم){V استجابت دعا، تنها در صورتي است كه به مصلحت باشد و در آن مفسده اي براي فرد يا ديگران نباشد و از آن بالاتر مبتني بر نظام هستي باشد، و دعايي كه بر اين اساس نباشد، اجابت نمي شود. و در عوض خبر ديگري به دعا كننده داده مي شود. به اين دليل به ما دستور داده اند كه در مقام دعا توجه داشته باشيم كه صلاح و فساد ما در دست اوست و از او صلاح كار را بخواهيم زيرا ما از پشت پرده و جود خود خبر نداريم و نمي دانيم كه صلاح و فساد ما كدام است. مولوي زيبا مي سرايد:
P} ياد ده ما را سخنان دقيق{E} كه ترا رحم آورده آن اي رفيق{P
P}هم دعا از تو اجابت هم ز نو{E} ايمني از تو مهابت هم ز تو {P
P}گر خطا گفتيم، اصلاحش تو كن{E} مصلحي تو اي تو سلطان سخن {P
P} كيميا داري كه تبديلش كني{E}گر چه جوي خون بود، نيلش كني{P
P} اين چنين ميناگري ما كار توست{E} اين چنين اكسيرها اسرار تست{P
V}(مثنوي معنوي، دفتر دوم){V
کد سوال : 4164
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در مورد فرقه بهائيت برايم توضيح كاملي بدهيد.
پاسخ : بهائيت انشعابى از بابيگرى است و بابيت انشعابى از شيخيگرى است.
در اوائل قرن نوزدهم شيخ احمد احسائى و سيد كاظم رشتى، (شخصيت و انديشههاى كاشف الغطاء كتاب (الايات البينات) مؤلف آيت الله العظمى كاشف الغطاء به كوشش دكتر احمد بهشتى، كانون نشر انديشه اسلامى) مدعى رابطه مستقيم با امام زمان(عج) شدند و خود را واسطه ميان مردم مسلمان و آن حضرت معرفى كردند. از همينجا راه و رسم شيخى پديد آمد و جمعى از افراد سادهلوح و گروهى از فرصتطلبها به آن گرايش پيدا كردند.
شيخ ملاحسين بشرويه، پس از سيد كاظم رشتى، هبرى فرقه را به عهده مىگيرد و در سفرى به شيراز با سيد على محمد شيرازى (محمد باب) ملاقات نموده و مريد و سرسپرده او مىشود. محمد باب بعد از ادعاى بابيت امام زمان(عج)، ادعا مىكند كه خود امام زمان است و كار را تا ادعاى نبوت پيش مىبرد و بعد از محاكمه و زندان در تبريز اعدام مىشود. بعد از اعدام سيد باب عدهاى از فريبخوردگان و به تشويق و تحريك فرصتطلبان و توطئه استعمار، عدهاى به ميرزا يحيى نورى (صبح ازل) و عدهاى ديگر به ميرزا حسينعلى نورى (بهاءالله) گرويدند، بهاء خود را پيامبر ناميد و از همينجا فرقه بهايى پديد آمد.
ميرزا حسينعلى نورى و ميرزا يحيى نورى دو فرزند ميرزا عباس بودند كه در شهر نور مازندران زندگى مىكرد. «بهاء» همراه با برادرش در تهران پرورش يافت و مقدمات علوم را آموخت. بهاء و برادرش در ابتدا متمايل به تصوف شدند و به مسلك درويشها درآمدند. سپس به باب گراييدند. اين دو برادر ضمن ملاقات با على محمد باب، تصميم گرفتند كه از طريق تلاش در راه بابيت به آب و نان و مقامى برسند، لذا بهاء و صبح ازل در تهران كار تبليغات بابيت را آغاز مىكنند آنگاه به مازندران و جاهاى ديگر رفتند و همه جا گرد و غبار و فتنه را برمىانگيختند و باب هم به هنگام مرگ وصيتنامهاى نوشت و صبح ازل را جانشين خود كرد و بهاء را به محافظت او گماشت.
T}عقايد بهاييت:{T
به چند مورد از عقايد آنها اشاره مىشود.
1- اين فرقه مىگويد، سيد على محمد باب امام زمان است كه ظهور كرده و با ظهور او اسلام پايان گرفته و اينك دين جديد ظهور كرده و مردم بايد همگى بهايى شوند، V}(شخصيت و انديشههاى كاشف الغطاء كتاب (الايات البينات) به كوشش دكتر احمد بهشتى، ص 109، كانون نشر انديشه اسلامى){V
2- پنهان كردن دينشان را ضرورى مىدانند به اصطلاح قائل به تقيه هستند.
3- روزه نوزده روز است قبل از عيد شروع و به عيد نوروز ختم مىشود.
4- نماز جماعت باطل است مگر در نماز ميت.
5- قبله آنها مرقد بهاءالله است در عكا.
6- حج براى مردان واجب است و بر زنان واجب نيست، آن هم (حج) در خانهاى است كه بهاء در آن اقامت داشته، يا در خانهاى كه سيد على محمد باب در شيراز در آن سكنى داشته است به جا آورده مىشود.
7- چند تا اعياد دارند:
- عيد ولادت باب، اول محرم.
- عيد ولايت بهاء، دوم محرم.
- عيد اعلان دعوت باب، پنجم جمادى.
- عيد نوروز، (المدخل الى دراسة الاديان والمذاهب، العميد عبدالرزاق محمد اسود، ج 3، صص 311 - 308، انتشارات الدار العربية للموسوعات).
8- نماز پنج تكبير دارد و در دو وقت خوانده مىشود يكى هنگام تولد و يكى هم هنگام مرگ. و مطهرات پنج تا است: آب، هوا، آتش، خاك، بيان. همه چيز نجس است مگر آنچه آيه (الله اطهر) بر آن خوانده شود و عبادتگاهها طبق وصيت بهاء بايد از نه كناره و يك گنبد تشكيل بشود و اين عبادتگاهها در فرانكفورت در آلمان و سيدنى در استراليا و كامپالا در اوگاندا، ليميت در شيكاگو و پاناما سيتى در پاناما و دهلى نو در هندوستان است، V}(شخصيت و انديشههاى كاشفالغطاء، ص 111 و 139، دكتر احمد بهشتى).{V
T} فرقههاى بابيه و بهائيه:{T
بعد از اعدام سيد على محمد باب بابيت به سه فرقه تقسيم شد و بعد از مرگ بهاءالله نزاعى كه بين دو برادر عباس افندى و محمد على به وجود آمد دو فرقه ديگر اضافه شد، مجموعا پنج فرقه شدند.
1- ازليه (به رهبرى ميرزا يحيى نورى، صبح ازل).
2- بهائيه (به رهبرى ميرزا حسين على، بهاءالله).
3- بابيه خالص (فقط رهبرى سيد على محمد را قبول دارند).
4- بابيه بهائيه عباسيه (رهبرى عبدالبهاء عباس افندى).
5- ناقضون (اتباع ميرزا محمد على برادر عبدالبهاء)، (المدخل الى دراسة الاديان والمذاهب، ج 3، ص 312، العميد عبدالرزاق محمد اسود).
كتابهاى بهائىها عبارتند:
1- الاتقان.
2- اشراقات والبشارات والطرزات.
3- مجموعه الواح مباركه، كه وصايايى بهاء به پسران خود مىباشد.
4- كتاب شيخ.
5- الدرر البهية.
6- الحج البهية.
7- الفرائد.
8- فصل الخطاب.
اين كتابها را به بهاء نسبت دادهاند ولى در حقيقت او ننوشته است بلكه پيروان بهاء اينها را نوشته و به او نسبت دادهاند، V}(المدخل الى دراسة الاديان والمذاهب، ص 311 و 312).{V
در كتاب شخصيت و انديشههاى كاشفالغطاء نيز از سه كتاب ديگر اسم آورده است.
1- هفت وادى،
2- هيكل،
3- اقدس.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1- شخصيت و انديشههاى كاشف الغطاء (الايات البينات) آيت الله العظمى جعفر كاشف الغطاء، دكتر احمد بهشتى، نشر انديشههاى اسلامى.
2- بهائيت چگونه پديد آمد، نورالدين چهاردهى، انتشارات فتحى.
3- ارمغان استعمار، محمد محمدى اشتهاردى، انتشارات نسل جوان.
کد سوال : 4165
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : ارامنه و آشوريان چه شاخه اي از دين مسيحيت هستند؟
پاسخ : ارامنه و آشوريان، جزء فرقه هاي مسيحيت نيست. بلكه اقوامي هستند كه داراي مذهب مسيحي مي باشند و داراي مذاهب كاتوليك و پروستان و ارتدكس مي باشند.
آشوريان در اصل: از قوم آشور (يا آسور) مي باشند كه در سرزمين در بخش وسطا رود دجله و كوهستانهاي مجاور آن زندگي مي كردند. اين قوم در آغاز، تابع حكومت بابل بوده و بعدها مستقل شدند، (فرهنگ معين، ج 5، ص 39). اين قوم به دين مسيح گرويدند و با سابقه ترين مسيحيان ايراني مي باشند، (مبلغي آباداني، تاريخ اديان و مذاهب جهان، ج 2، ص 774)
اما ارامنه، در اصل قومي هندو اروپايي ساكن ارمنستان هستند و ارمنستان نام ناحيه و كشوري در آسياي غربي است كه در دوره پيش از اسلام، مدتها جزء ايران و گاه جزء امپراطوري روم محسوب مي شده و در دوره جديد، به سه بخش بين عثماني و روسيه و ايران تقسيم شد و بعد ها در دو بخش، تحت تسلط تركان و روسها درآمد و امروزه نيز كشوري مستقل است. برخي از نژاد ارباب هاي اين قوم به ايران مهاجرت كردند و امروز اكثريت مسيحيان ايران از اين قوم مي باشند، (همان، ج 2، ص 775).
کد سوال : 4166
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : به غير از پيامبر اسلام آيا پيامبر ديگر (يا شخص ديگر) هم به معراج رفته است؟ امامان(ع) چطور؟
پاسخ : معراج مختص پيامبر اكرم(ص) نيست. بلكه معراج جسماني مختص آن حضرت است. هر مؤمني كه به شروط ايمان و يقين و عبادت و بندگي، عمل كند، به معراج راه مي يابد. چنانچه در روايات داريم كهH} «الصلاه معراج المؤمن»{H؛ V}(بحارالانوار، ج 82، ص 303){V بنابراين معراج انبياء و ائمه و اولياء الهي از نظر عقل و نقل ممكن است و ويژگي خاص معراج نبوي، جسماني بودن آن است كه براي ديگران نقل نشده است. البته بايد توجه داشت كه مراتب معراج متفاوت است و مرتبه معراج رسول اكرم(ص) «فكان قاب قوسين او ادني»، V}(نجم / 9){V اختصاص به آن شخصيت عظيم و برترين مخلوق عالم دارد.
کد سوال : 4167
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : من قبلاً نماز را سبك مي شماردم ولي چند سالي است که مدام نماز مي خوانم و اگر روزي نماز را نخوانم مثل اين است که چيزي را گم کرده ام و به دل شوره مي افتم بعضي به من گفته اند که به صورت عادت درآمده چرا که شيطان هم نماز مي خواند؟
پاسخ : در ابتدا توجه شما را به توضيحي درباره «عادت» جلب مىكنم:
بعضى مىگويند عادت، ارزش اخلاقى يك كار را از ميان مىبرد و هيچ نمىتواند ملاك انسانيت و ايمان باشد و هر چيزي هر چند بهترين كارها و فضائل انسانى باشد همين قدر كه به صورت عادت درآمد ارزش خود را از دست مىدهد. زيرا در اين صورت آن ملكه است كه برانسان حكم مىكند و در واقع عادت بشر را به صورت ماشين در مىآورد و اختيار و اراده و حريت را از او سلب مىكند. ولى به نظر مىرسد اين نظريه صد در صد درست نيست. البته اين كه انسان نبايد كارى كند كه چيزى برايش به صورت عادت درآيد به آن انس بگيرد به طورى كه ترك كردنش برايش دشوار باشد و كار را نه به حكم عقل و اراده انجام دهد بلكه به حكم عادت انجام دهد، به صورت كلى درست است ولى اين دليل نمىشود كه عادت مطلقا بد باشد چون عادات بر دو قسم است:
1. عادات فعلى
2. عادات انفعالى.
عادت فعلى آن است كه انسان تحت تأثير يك عامل خارج قرار نمىگيرد بلكه كارى را در اثر تكرار و ممارست، بهتر انجام مي دهد. هنرها، فنون مثل نوشتن، خواندن و... عادت است كه در اثر تمرين، عادت به نوشتن، خواندن و... مىكنيم. بسيارى از ملكات نفسانى مثل شجاعت، سخاوت، عفت و... عادت فعلى است. بنابراين خاصيت اين عادات آن است كه انسان تا وقتي كه عادت نكرده است ارادهاش در مقابل محركات خلاف، ضعيف است و وقتى عادت كرد قدرت مقاومت پيدا مىكند همان طور كه درباره تقوا و عدالت چنين است و به گونهاى است كه انسان اسير آن نمىشود علاوه بر اين عادت كارى را كه بر حسب طبيعت براى انسان دشوار است، آسان مىكند و اين نه تنها ناپسند نيست بلكه پسنديده و نيكوست. اما عادت انفعالى آن است كه انسان تحت تأثير يك عامل خارجى، عمل را انجام مىدهد و با ايجاد انس با آن، انسان اسير آن مىشود مثلاً انسان عادت مىكند كه روى تشك پر قو بخوابد يا به غذاى خاصى عادت مىكند به طورى كه اگر آن غذا به او نرسد هر چند غذاى ديگر مقوّى باشد، نمىتواند بخورد. اين عادات انفعالى در هر موردى بد است ولى عادات فعلى را نمىتوان به دليل اينكه عادت است گفت بد است.
اكنون با توجه به اين توضيح كه برگرفته از نظريات شهيد مطهرى است روشن مىشود كه در صورتى عادت به نماز خواندن ناپسند است و بايد با آن مبارزه كنيد كه احساس كنيد اسير آن شدهايد و آزادى در عمل را از شما گرفته و به عبارتى با شور و اشتياق آن را بجانمىآوريد و انگيزه خوبى براى اداى آن نداريد و يا تأثيرى در اعمال و رفتار روزانه شما ندارد و شما را از خلاف و گناه باز نگه نمىدارد و شما را به خداوند نزديكتر نمىكند. در اين صورت است كه مىتوانيد با استفاده از راهكارهاى زير به نماز خواندن خويش عمق بيشترىببخشيد.
الف. با مطالعه بيشتر درباره نماز و اهميت آن شناخت خود را درباره اين عبادت مهم و اساسى كه ستون دين شمرده شده گسترش دهيد.
ب. حالات معنوى و عرفانى پيامبر اكرم(ص) ائمه معصومين و اولياء الهى و عرفاء و بزرگان دينى قبل و در حال نماز خواندن را مطالعه و مورد دقت قرار دهيد و از آنها الگو بگيريد.
ج. با استفاده از راهكارهاى مختلف سعى كنيد در نماز حضور قلب پيدا كنيد.
کد سوال : 4168
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : يک دوست دارم که مسلمان نيست و دين او صابئين است هرگاه پيش من مي آيد و نااميد است به او دلداري داده و اميدوارش مي کنم خانواده اش او را نزد هيچ مسلماني نمي گذارند برود ولي پيش من اجازه دارد بيايد. نماز مخصوص صابئين و روزه مخصوص خودشان را مي خواند و مي گيرد و به امامان ما خيلي اعتقاد دارد و براي آنها نذر مي کند و پيش آنها دعا مي کند ولي همسايه ها مي گويند که او نجس است و نبايد با او صحبت کني و اگر خانه او بروي چهل روز نماز براي تو حرام است و بايد توبه کني؟ در حالي که به نظر من او از خيلي از مسلمانها بهتر و مهربانتر است.
پاسخ : صابئين به پيروان حضرت يحيي يا ابراهيم گفته مي شود که يک دين آسماني است و پيروان آن متشکل از صابئان يکتاپرست و صابئان مشرک هستند _ مشرکان آنها به ستارگان و خورشيد و قمر و ... احترام مي گذاشتند و موحدين آنها نماز و روزه انجام مي دادند، کعبه را محترم مي شمارند و حج را به جا مي آورند، مردار، خون، گوشت خوک و ازدواج با محارم را همچون مسلمانان حرام مي دانستند و در هر صورت زمان دين آنها سپري شده و بايد به دين کاملتري که بعداً آمده ايمان مي آوردند، که متأسفانه گروهي از آنها از اين امر سرپيچي نمودند و صابئين اين زمان از آن گروهند _ ولي مسئله معاشرت با آنها بستگي به ايمان و اطلاعات خود شما دارد اگر مي دانيد که مورد تأثير قرار نمي گيريد و ايمانتان تضعيف نمي شود رفاقت شما با آن شخص اشکالي ندارد _ از نظر طهارت و نجاست هم اکثر فقهاي موجود قائل به طهارت آنها مي باشند. ولي توصيه مي کنيم حتماً تفسير آيه 62 سوره بقره را از تفسير نمونه مطالعه کنيد و کتابي گرچه مختصر راجع به صابئين بخوانيد که ايمانتان متزلزل نگردد.
کد سوال : 4169
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : آيا با افرادي که توهين به نظام جمهوري اسلامي يا ولايت فقيه يا روحانيون مي کنند چگونه مي توانيم برخورد کنيم و وظيفه ما در اين مورد چيست؟
پاسخ : هر فرد ايرانى خصوصا دانشجويان عزيز كه خود را نسبت به حفظ نظام مقدس جمهورى اسلامى ايران و ارزشهاى الهى متعهد و مسئول مىبيند و دغدغه دفاع از آن را دارد لازم است كه اولاً، درباره موضوعاتى كه در جامعه و محيط دانشگاهى مورد بحث قرار مىگيرد، اطلاعات و معلومات در حدّ كافى داشته باشد، تاريخ و تئوريها و رهيافتهاى گوناگون فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى، سياسى و... در مورد انقلاب اسلامى، حوادث مهم دوران انقلاب و بعد از آن، شخصيتها و گروههاى فعال و تأثيرگذار در عرصه سياسى كشور، افكار و عقايد آنان و... را به خوبى بشناسد تا بتواند در مواقع نياز با منطق و دليل و مدرك به صورت مستدل از انقلاب دفاع نمايد. و اين كار نيازمند مطالعات گسترده منابع معتبرى كه در اين زمينهها نوشته شده، مىباشد.
ثانيا: علاوه بر آمادگىهاى علمى، هر وقت شبهه يا مسألهاى را كسى مطرح كرد كه مورد قبول و پسند شما نبود، هيچ وقت عصبانى نشويد بلكه در كمال خونسردى و خوشرويى از طرف مقابل مدرك و مستند ادعايش را بخواهيد و سعى كنيد طرف مقابل را كاملاً حلاّجى كرده و به سؤال بكشانيد كه منظور شما چيست؟ و بالفرض چنين باشد چه هدفى را داريد؟؟؟ و... زيرا اكثر شبهاتى، كه در جامعه مطرح مىشود ناشى از عدم فهم دقيق آن مسأله براى گوينده آن مىباشد يعنى آن فرد بر اساس برداشتهاى ذهنى خود شبهه را مطرح مىكند. كه با كمى سؤال خود او نيز در ادعايش سست مىشود.
مخالفان و يا منتقدان نظام، بر چند دستهاند: برخى به خاطر بىدينى با نظام مخالفاند و برخى ديگر نيز با وجود آن كه از زمره متدينين هستند، نسبت به نظام ديدگاه خاصى دارند.
اين گروه نيز يكسان نيستند؛ برخى به خاطر ديدگاههاى خاص خود مسألهدار هستند كه در اين موارد بايستى با ريشهيابى، علت را دريافت و با منطق و حسن برخورد، سعى در رفع شبهه از اذهان آنان نمود و در برخى از موارد نيز با قبول اشكالات، از كليت نظام و اهداف و خدمات آن دفاع كرد.
اگر احتمال مىدهيد كه امر به معروف و نهى از منكر در وى تأثير داشته باشد، لازم است كه وى را ارشاد نماييد، ولى اگر اميدى به اصلاح نداريد و ترس داشته باشيد كه رفت و آمد و همنشينى با ايشان در اخلاق و رفتار شما تأثير سوء داشته باشد، سزاوار است كه از ادامه مجالست و همنشينى با وى خوددارى كنيد.
صحبتهاى بىجا نيز گر چه چيز لغوى است، ولى تا وقتى كه همراه با غيبت، دروغ، توهين، تمسخر و فحش نباشد حرام نيست.
ثالثا: ايجاد درگيرى ميان طرفداران گروههاى سياسى و نيروهاى انقلاب و بسيج و اهانت به مقدسات و شخصيتهاى نظام يكى از اهداف دشمنان نظام اسلامى مىباشد كه بايد با كمال خونسردى در دام دشمن نيافتاد.
رهبر معظم انقلاب اسلامى مىفرمايند: «اگر يك چيزى كه خون شما را به جوش مىآورد مثلاً فرض كنيد اهانت به رهبرى كردند، باز هم بايد صبر و سكوت كنيد. اگر عكس من را هم آتش زدند و يا پاره كردند بايد سكوت كنيد. نيرويتان را براى آن روزى كه كشور به آن نيازمند است براى آن روزى كه نيروى جوان و مؤمن و حزباللهى بايد در مقابله با دشمن بايستد حفظ كنيد»، V}(روزنامه جمهورى اسلامى، 22 تير 78، ص 2).{V
همچنين معظمله در جاى ديگرى مىفرمايند: «بعضىها گفتهاند كه ما اقدام مىكنيم، مجازات مىكنيم؛ ابدا! در جمهورى اسلامى، اين كار به مسؤولان مربوط است... اگر كسى احساساتى هم دارد، آن احساسات پيش خداى متعال قطعا اجر خواهد داشت؛ اما اگر عمل و اقدامى برخلاف موازين باشد - از آحاد مردم - يقينا پيش خدا هم اجرى ندارد. من هم كه حالا نهى كردم غير از حرمت قانونى، حرمت شرعى نيز پيدا كرد، مراقب باشيد... كسى حق ندارد يك وقت كار نسنجيدهاى انجام بدهد»، V}(روزنامه جمهورى اسلامى، 10 مهر 78، ص 13).{V
رابعا: قبل از دست زدن به هر كارى و يا ارائه هر پاسخ عجولانهاى، ابتدا خداوند متعال را در نظر گرفته و از او استعانت بجوييد و خوب بيانديشيد كه مبادا با مسلط شدن خشم و غضب بر شما، ناخواسته آب در آسياب دشمنان ريخته و مسألهاى را كه مىشد با خوشرويى و پاسخهاى منطقى حل كرده و به تقويت نظام اسلامى و وحدت دانشجويان كمك نمود را به ضد آن مبدل كرد.
کد سوال : 4170
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : راههايي براي کاهش غريزه نسبت به جنس موافق (پسر) و علاقه و ... نسبت به همسر نشان دهيد و توضيح بفرمائيد.
پاسخ : علاقه و عشق محصول توجه به كمال است. آدمى زمانى كه در چيزى و يا كسى كمالى را مىبيند، به آن علاقهمند مىگردد و اگر كشش به هر دليل قوى باشد، اين علاقه (اصطلاحاً) به عشق منجر مىگردد.
آنچه كه در اين وادى فراگير است، همان يكسونگرى و مبهوت شدن به يك جهت و جنبه است. ممكن است صرفاً كسى به جهت صدا و يا رنگ و يا حتى حركتى به كسى يا چيزى علاقهمند شود و به جانب او گرايش پيدا نمايد. در حالى كه صدها عيب در آن وجود دارد.
به گفته حكيمان: «حب الشىء يعمى و يصمّ ؛ دوست داشتن چيزى، آدمى را كر و لال مىكند».
تقريباً در تمامى به اصطلاح عشقهاى مجازى اين ضعف وجود دارد كه مجذوب شدن به خصلتى، آدمى را از جنبههاى ديگر باز مىدارد.
از همينرو است كه گفتهاند: عاشق خيال معشوق خويش را بيش از خود معشوق مىخواهد.
ريشه اين مطلب آن است كه حقيقت عشق متعلق به عالم ماده نيست؛ بلكه مربوط به كمال مطلق است كه هيچ نقص و عيبى در او راه ندارد. انسان بالفطره عاشق خدا و طالب او است و اصولاً زمينه عشق در انسان براى عشق الهى و رسيدن به محبوب مطلق است. موجودى مىتواند معشوق حقيقى انسان قرار گيرد كه هر چه از او مشاهده مىكند، زيبايى و كمال باشد و هيچ نقص، عيب و بدى در او وجود نداشته باشد و چنين موجودى جز خداوند متعال نيست. با توجه به اين موضوع، عشق انسان به موجودات مادى، عشق حقيقى نيست، بلكه عشق مجازى است؛ زيرا جز خدا هيچ موجودى قابليت معشوق بودن را ندارد وانسان عاشق، خود به اين مطلب واقف است كه معشوق مجازى او، عيبهاى فراوانى دارد كه مانع عشق ورزيدن به او مىشود و در مىيابد كه اين معشوق مجازى، لياقت و قابليت عشقورزى را ندارد؛ اما از طرفى بعضى از كمالات و زيبايىها را در او مىبيند كه در حقيقت برگرفته از جمال و كمال محبوب حقيقى است و به عشق ورزيدن هم نياز دارد. اين جا است كه به معشوق خيالى رو مىكند و به او عشق مىورزد؛ زيرا مىبيند معشوق مجازى او قابليت اين عشق را ندارد و مانند مجنون وقتى به ليلى مىرسد، عشقش خاموش مىشود؛ زيرا آنچه او به آن عشق مىورزيد ليلى نبود؛ بلكه خيال ليلى بود كه از هر نقص و عيبى مبرا بود و هر جمال و كمالى را داشت. از اين رو فقط در عشق به خداى متعال است كه انسان پس از وصول و مشاهده، نه تنها عشقش فروكش نمىكند، بلكه بيشتر مىشود؛ زيرا هر چقدر انسان به خدا نزديكتر مىشود، كمال و جمال بيشترى مشاهده مىكند.
با توجه به اين حقيقت و انديشيدن كامل درباره آن، اميد است بتوانيد راه حل مشكلى كه مطرح نمودهايد را دريافته و مجاز را پلى براى رسيدن به حقيقت قرار دهيد؛ چراكه عشق ورزيدن جز به او، همهاش خسارت است و تباهى.
بنابر اين چشمان خويش را باز كرده و به دنبال اين گونه عشقها نرويد.
P} عشقها كز پى رنگى بُود{E}عشق نَبود عاقبت ننگى بُود {P
T}توصيهها:{T
1- از تنها شدن با دوستتان به شدت پرهيز كنيد.
2- به عواقب ناگوار اين نوع روابط از نظر روحى و جسمى بينديشيد.
3- همچنان به نماز و شركت در جماعت و جمعه اهتمام ورزيد. قرآن فرموده است: «نماز را در دو طرف روز و پاسى از شب به پا داريد همانا خوبىها، بدىها و گناهان را از بين مىبرد».
اگر گناه از آدمى سر مىزند، نبايد نسبت به اعمال خوب ديگر بدين بهانه سستى كند؛ بلكه با اهتمام بيشتر به آنها و غلبه بخشيدن به آن، زمينه را بر گناه تنگ نمايد.
4- با دوستتان صحبت كرده و با هم پيمان ببنديد كه گرد گناه نگرديد و با همكارى يكديگر، در صيانت خود از گناه كوشش كنيد. در اين صورت است كه: «من يتق اللّه يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب؛ كسى كه تقوا پيشه سازد، خداوند راه خروج از بنبستها را براى او قرار مىدهد و از راهى كه گمان نمىبرد روزى مىرساند».
5- سريعا به فكر ازدواج باشيد؛ چرا كه درمان حتمى براى محفوظ ماندن از گناه در ازدواج است.
6- افكار خود را در مطالب عبرتآميز متمركز كنيد و از تماشا و يا نگاه به صحنههاى تحريكآميز پرهيز كنيد. قرآن و نهجالبلاغه و كتابهاى حديث را به دقت بخوانيد. همچنين كتابهاى سياحت غرب و منازل الاخره را مطالعه و درباره آن انديشه كنيد.
7- با توافق با دوستتان و براى مصون ماندن از گناه، محل اسكان خود را تغيير دهيد و در عين دوستى با يكديگر در اتاقهاى جداگانهاى سكونت كنيد. اين كار در عين سخت بودن در آغاز، ثمرات شيرينى را در پى خواهد داشت.
حضرت على(ع) مىفرمايد: H}«الا و انّى لم ار كالجنة نام طالبها ولا كالنار نام هاربها؛{H من همانند بهشت نعمتى نديدم كه طالبانش در خواب باشند و نه مانند آتش جهنم كه گريزندگانش در غفلت به سر برند». و نيز فرموده است: «هر نعمتى پايينتر از بهشت تباهى است و هر گرفتارى كمتر از آتش دوزخ عافيت است»، V}(بحار الانوار، ج 77، ص 295).{V
دوست عزيز از آن جا که مشکل مطرح شده ريشه در وجود غريزه جنسي دارد توجهتان را به مطالبي در اين زمينه جلب مي کنيم که اميدواريم با عمل به راهکارهاي ارائه شده از اين تنگنا موفق بيرون آييد.
غريزه جنسى اگر با ازدواج مهار نگردد، مطلوبترين راه تسلط بر آن، كنترل مثبت است و آن پرهيز از صحنهها و كارهايى است كه به تحريك اين غريزه مىانجامد.
اين نوع از كنترل، كه در حقيقت جنبهى پيشگيرى دارد هم راحت است و هم بىزيان و بلكه مفيد. راحت است، زيرا در اين صورت همچون وسيله نقليهاى است با سرعت معمولى و قانونى كه در مواجهه با خطر، مهار حركت آن زحمت چندانى ندارد، برخلاف ماشينى كه با سرعتى بسيار فراتر از حد شناخته شده و بايسته خود سير مىكند كه چه بسا به كلى اختيار آن از دست صاحبش بيرون رفته و مصيبتها به بار آورد و كنترل آن هم در صورت تحقق، صدها زيان و رنج و زحمت و اضطراب براى وسيله و صاحب آن به همراه دارد. و بىزيان است، زيرا با اين حال كنترل غريزه فشارى بر جسم و روان تحميل نمىكند تا به آن صدمهاى وارد شود و مفيد است چون موجب مىشود مغز و اعصاب و قواى بدن در حالت عادى به سر برند و تعادل روانى شخص محفوظ بماند وانرژى و سرمايههاى جسمى و روحى او بيهوده مصرف نشوند.
پيش از اين نيز از قرآن كريم نقل كرديم كه بايد كسانى كه قدرت و وضعيت مساعد براى ازدواج ندارند عفت پيشه كنند وعفت در اين آيه گرچه در ابتدا مفهوم عمل خاصى منافى با آن را دارد ولى با تأمل بيشتر معلوم مىشود كه آيه كريمه معنايى عام دارد و عفت در همه اعضا و اندام را شامل است و اكنون طرق كنترل مثبت را به اختصار برمىشمريم:
1- پرهيز از فكر و ترسيم صحنههاى محرك در ذهن و خيال. عبدالله بن سنان از امام صادق(ع) نقل مىكند كه حضرت(ع) فرمود: H}ان عيسى قال للحواريين:... ان موسى امركم ان لا تزنوا و انا آمركم ان لاتحدثوا انفسكم بالزنا فضلاً عن ا ن تزنوا فان من حدث نفسه بالزنا كان كمن او قد فى بيت مزوق فافسد التزاويق الدخان و ا ن لم يخرق البيت؛{H عيسى به اصحاب خود گفت:... موسى به شما دستور داد كه زنا نكنيد و من به شما دستور مىدهم كه فكر زنا هم در سر نپرورانيد تا چه رسد به اين كه زنا كنيد زيرا كسى كه خيال زنا كند مانند كسى است كه در خانهاى نقش و نگار شده دود و آتش به پا كند. چنين كارى گرچه خانه را نمىسازند ولى زينت و صفاى آن را مكدر كرده و فاسد مىكندV}(وسائلالشيعه، ج 14، ص 240){V.
2- دورى از نگاههاى مسموم و مناظر تحريكآميز. قرآن كريم در دو آيه متوالى دستور به اغماض و نگهدارى چشم از نگاه حرام و هوسآلود داده است. در آيه اول مىفرمايد: A}قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم...{A؛ به مؤمنان بگو ديدشان - را از نامحرمان - فرو شنانند و نهانگاههاى خود را - از وقوع در حرام - نگه دارند.
و در آيه بعدى مىفرمايد: A}و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن...{A؛ به زنان مؤمن بگو - چشمهايشان را فرو گيرند و نهانگاههاى خويش را محافظت كنندV}(نور، آيه 30 - 31){V.
جالب اين است كه در هر دو مورد خداوند متعال نخست دستور به مراقبت از نگاه محرك و عفت چشم مىدهد و آن گاه به حفاظت از عورت فرمان داده است.
رسول اكرم(ص) مىفرمايند: H}النظرة سهم مسموم من سهام ابليس فمن تركها خوفا من الله اعطاه الله ايمانا يجد حلاوته فى قلبه{H؛ نگاه هوسآلود - تيرى است مسموم از تيرهاى شيطان - هر كس آن را به جهت خوف الهى ترك كند، خداوند ايمانى به او مىبخشد كه حلاوت آن را در قلب خود احساس مىكند. V}(الاخلاق، سيد عبدالله شبر، قم، انتشارات بصيرتى، ص 127){V.
3- گوش ندادن به آوازها و موسيقىهاى تحريككننده و مبتذل. در حديثى از حضرت صادق(ع) آمده است: H}«ان رجلا سأله عن سماع الغناء فنهى عنه و تلا قول الله عز وجل: «ان السمع والبصر والفؤاد كلّ اولئك كان عنه مسؤولاً»{H؛ V}اسراء، آيه 36){V.
H} و قال يسأل السمع عما سمع والفؤاد عما عقد والبصر عما ابصر{H؛ مردى از آن حضرت درباره شنيدن آواز محرك پرسيد. حضرت از آن نهى كرده و اين آيه را خواندند: «به يقين گوش و چشم و دل هر يك مورد سؤال خواهند بود» و فرمود: گوش از آنچه شنيده و قلب از آنچه بدان دل بسته و چشم از آنچه ديده است مسؤول بوده و بازخواست خواهند شد. V}(مستدركالوسائل، چاپ قديم، ج 2، ص 459، ابواب يكتسب به، باب 80){V.
4- اجتناب شديد از گفتگوهاى دوستانه و نشستهاى غفلتزا و معاشرت با دوستان ناباب و گوش سپردن به سخنان تحريكآميز.
از حضرت امام باقر(ع) اينگونه روايت شده است: H}من اصغى الى ناطق فقد عبده، فان كان الناطق يؤدى عن الله عزوجل فقد عبدالله و ان كان يؤدى عن الشيطان فقد عبد الشيطان{H؛ هر كس به سخن گويندهاى گوش فرا دهد او را بندگى كرده است، پس اگر ناطق از خدا بگويد شنونده، خداوند را بنده شده و اگر از شيطان و سخنان شيطانى بر زبانش جارى كند قطعا بندگى شيطان كرده است. V}(وسائلالشيعه، چاپ ايران، كتابفروشى اسلاميه، ج 12، ص 236){V.
5- اعتدال در خوردن. بىترديد پرخورى و بىنظمى در خوردن در ذخيرهسازى و انباشتن موادى كه نيازمند تفريغ باشد مؤثر است، ولى در صورت اعتدال و كمخورى سهم ناچيزى از آن صرف تهيه آن مواد مىشود.
در حديثى كه قبلاً از پيامبر گرامى(ص) نقل كرديم، آن حضرت پس از آن كه جوانان را به ازدواج ترغيب مىكنند مىفرمايند: H}و من لم يستطع فليصم فان الصوم به وجاء{H؛ هر كس قدرت بر ازدواج ندارد و روزه بگيرد يقينا روزه نيروى غريزه او را تضعيف مىكندV}(مستدرك الوسائل، ج 2، ص 531){V.
6- اشتغال، ورزش و سرگرمىهاى مفيد. زيرا با وجود فراغت، هم مواد غذايى در تقويت غريزه به مصرف مىرسد و همفكر و خيال مصروف چارهسازى در تفريغ آن مىشود و لذا در روايات بر اشتغال و كار و پرهيز از فراغت تأكيد بسيار شده است.
حضرت امام صادق(ع) در حديث پردامنه «مفضل» مىفرمايند: H}... وهكذا الانسان لو خلا من الشغل لخرج من الاشر والعبث والبطر الى ما يعظم ضرره عليه و على من قرب منه…{H؛ ... و همينگونه انسان اگر بىكار و فارغ باشد، به بيهودگى و سرمستى دچار مىشود و بر اثر آن به مسايلى مبتلا مىشود كه زيان آن هم بر خود و هم بر نزديكان او سنگينى خواهد كرد...V}(بحارالانوار، تهران، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، ج 3، ص 87){V.
7- تلاوت قرآن. بىشك انس با قرآن، تلاوت، تدبر و تفكر در مضامين آن، خود شفاى هر دردى است كه به سرعت كار هر پريشانى را رو به سامان مىبرد و زخمهاى پنهان را التيام مىدهد و همتها را تا آسمانها بالا مىبرد و بشر را از فرو رفتن در عالم حيوانات را نجات مىبخشد.
اميرمؤمنان(ع) مىفرمايند: H}و تعلّموا القرآن فانه ربيع القلوب واستشفوا بنوره فانه شفاء الصدور و احسنوا تلاوته فانه انفع القصص{H؛ قرآن را فرا گيريد زيرا قرآن بهار دلهاست و از نور آن بر مرضها و دردهاى خود مرهم بگذاريد زيرا آن داروى شفابخش سينههاست و آن را نيكو تلاوت كنيد كه به يقين سودمندترين قصههاست.V}(وسائلالشيعه، ج 4، ص 825، ابواب قرائة القرآن، باب 1، ح 7){V.
دوست عزيز، همسرتان (در صورتي که متأهل هستيد) نيز در اين موضوع مي تواند به شما کمک کند و با آرايش کردن خود و تنوع بخشيدن به پوشش دروني و در منزل و رعايت نکات ديگري که امکان توضيح آن در اين مختصر نيست، روابط زناشويي تان را اصلاح نماييد.
ضمنا لازم به ذکر است ارائه نکات بيشتر در اين زمينه منوط به روشن تر و شفاف تر بيان کردن موضوع و مشکل مطرح شاده است که مي توانيد آن را در مکاتبه بعدي براي ما توضيح دهيد.
اين نوشتار را با اين جمله به پايان مي بريم که بزرگان گفته اند: «نفس را مشغول بدار وگرنه او تو را به خود مشغول مي سازد».