کد سوال : 4111
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : با توجه به اينكه انسان احتياج به شادي دارد چه چيزي در دين اسلام وجود دارد كه اين شادي را تأمين كند؟
پاسخ : اسلام انگشت بر روى شادى معينى نگذاشته و اجازه هر نوع شادى را به اين شرط كه با موازين و احكام الهى منافات نداشته باشد و منجر به گناه و فساد نشود داده است. به عبارت ديگر براى اين كه انسان از سعادت واقعى خود محروم نماند نوعى كنترل بر روى شادى و سرور دارد كه باعث مىشود، شادى موقت و ناپايدار و كوتاهمدت به سعادت ابدى و واقعى او آسيب نرساند. چون انسان در تشخيص مصلحتها و منافع واقعى خود داراى محدوديت است و گاهى اوقات خير و سود حقيقى خود را تشخيص نمىدهد. دوست دارد به هر چيزى كه باعث شادمانى او شود هر چند روح او را تيره و تار و سعادت او را در خطر اندازد اقدام كند. كودكى كه سرماخورده و بستنى براى او ضرر دارد، هر چند خوردن بستنى او را شاد مىكند و از آن لذت مىبرد ولى چون از تشخيص ضرر آن عاجز است به ناچار مادرش او را از خوردن آن بستنى منع مىكند و به گريه و زارى و احساسات بدون منطق و به دور از خردورزى او اعتنايى نميكند و شادى زودگذر و سطحى او را بر غم و اندوه طولانى وى ترجيح نمىدهد. استفاده از طبيعت زيبا، ديدن طلوع دلانگيز آفتاب، لذت بردن از منظرههاى دلكش و باغهاى مصفا و سير و سفر، ديدار با دوستان و سخن گفتن با آنها، پرداختن به ادبيات و شعر و نمايش و خوشنويسى و نقاشى و ورزش و بازىهاى سالم، استفاده از نعمتهاى خداداد و غذاهاى متنوع و لباسهاى رنگارنگ و صدها امر لذتبخش ديگر كه همگى شادىبخش مىباشند از شادىهاى مجاز و شايسته است. چنانچه لذت بردن از گفتگو با خداوند در حال نماز و مناجات و عبادت و داشتن حال خوش در حال ذكر و توجه به ذات پاك ربوبى از مقوله لذتهاى معنوى باشند كه گاهى از نظر عمق و كيفيت بسيار والاتر و فراتر از لذتهاى مادى مىباشد.
در روايات مختلفى اولياى الهى سفارش كردهاند: انسان مؤمن بايد اوقاتش را سه قسمت كند:
1- قسمتى براى عبادت و راز و نياز با خداوند.
2- قسمتى براى امر زندگى و رفع نيازها.
3- قسمتى براى استفاده از لذتهاى روا و جايز و اين سومى، كمك و يارى براى انجام وظيفهها و مسؤوليتها مىباشد.
کد سوال : 4112
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : براي از بين بردن تنبلي و سستي و كسالت در زندگي امور مادي و معنوي به طور جداگانه چه راهي وجود دارد؟
پاسخ : در امور مادى و معنوى شرط عمده براى نجات از سستى و تنبلى داشتن اراده و انگيزه قوى است. فردى كه در زندگى داراى هدف مشخصى است و آن هدف را با مطالعه و بررسى و انديشه برگزيده و اهميت و ارزش آن را دريافته، از هنگام بيدار شدن از خواب برنامههاى روزانه خود را براى رسيدن و تحقق بخشيدن به آن تنظيم مىكند و هرگونه تنبلى و سستى را به معناى دورافتادن از آن هدف مىداند. چنانچه داشتن نظم و برنامه در زندگى مادى و امور معنوى از عناصر بسيار مهم در دور ساختن تنبلى و سستى است. فرد بىهدف برايش فرق نمىكند، چه ساعتى بخوابد و چه وقت از خواب بيدار شود، اصلاً نمىداند وقتش را صرف چه كارى كند و انسان بىنظم از عهده برنامههاى از پيشتنظيم شده برنمىآيد و همواره دچار كمبود وقت و سردرگمى است.
تقويت ايمان و باورهاى دينى و الهى در مبارزه با تنبلى بسيار مؤثر است. انسان مؤمن و خداباور همواره با نشاط و شاداب است و ياد خداوند هماره به او شادابى و شادى مىبخشد و اجازه حضور افسردگى و تنبلى را به فضاى درون او نمىدهد. انسانى كه مىخواهد در مدت كوتاه عمر، زمينه قرب به خداوند و رسيدن به زندگى جاويد و سعادت ابدى را نصيب خود سازد، همين هدف والا و انگيزه قوى از او انسانى متحرك و پويا و بانشاط مىسازد كه قدر لحظات وقت و عمر عزيز خود را مىداند و آن را به بطالت و بيهودگى و تنبلى نمىگذراند.
پس بايد هدف زندگى را دوباره مرور كرد و اهميت آن را دريافت و در زندگى انگيزه خدايى و ايمانى پيدا كرد تا در سايه پى بردن به اهميت و ارزش آن و درك اهميت عمر و وقت از لاك تنبلى و دلمردگى و افسردگى درآمد و از عمر عزيز كه بالاترين و ارزشمندترين سرمايه زندگى است بهترين استفاده را نمود. ارتباط با انسانهاى باايمان و با انگيزه و داراى هدف مشخص و والا، در اين زمينه بسيار سودمند است و نيز مطالعه سرگذشت بزرگان و افراد برجسته در اين مورد نقش مفيدى دارد.
کد سوال : 4113
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : موجود مختار يعني كسي كه نيرويي دروني يا بيروني او را وادار به انجام كاري نكند. اما اگر از كسي كه در حال عبادت است بپرسيم براي چه عبادت مي كند و جواب بدهد از ترس خداست. اين ترس عاملي دروني است كه او را وادار به كاري مي كند. يا اگر جواب بدهد براي رسيدن به بهشت باز هم عاملي دروني كه لذت طلبي است او را وادار به عبادت مي كند پس انسان موجودي مختار نيست؟
پاسخ : علماء در تعريف اختيار گفته اند: کاري که از فاعل تنها از روي ميل و رغبت خودش صادر شود بي آنکه از سوي عامل ديگري تحت فشار قرار گيرد، کارهاي ارادي انسان با مبادي خاصي از ادراکات و تمايلات نفساني وي به مدد تمايلات و ادراکات و نيروهائي که خداوند در او قرار داده است اعم از نيروهاي رواني يا بدني و حتي به کمک اشياء خارجي انجام مي شود. آنچه موجب ارزش انسان مي گردد اين است که کارهاي وي گزيده يک راه از چند راه است. در درون انسان گرايش هاي مختلفي وجود دارد که معمولاً در مقام عمل با هم تزاحم مي يابند و انسانها نيرويي دارند که مي توانند در برابر جاذبه ها و کشش هاي گوناگون مقاومت کنند و اينگونه نيست که در مقابل کشش هاي طبيعي صرفاً حالت انفعالي داشته باشند و همين است که به کار انسان ارزش مي بخشد، V} (ر.ک: معارف قرآن، استاد مصباح يزدي، ص 376، انتشارات در راه حق){V.
و لذا تعريفي که شما درباره اختيار مطرح کرده ايد به هيچ عنوان نمي تواند صحيح باشد و در صورت پذيرش اين تعريف نبايد هيچ فعل اختياري از هيچ انساني صادر شود چونکه در هر صورت عامل تحريک انسانها براي انجام کارها يا عاملي دروني است يا عاملي بيروني و شما هر دو آنها را در فعل اختياري سلب نموده ايد.
کد سوال : 4114
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : «اجل معلق مربوط به لوح محو و اثبات است» منظور از لوح محو و اثبات چيست؟
پاسخ : قبل از بيان لوح محو و اثبات، نياز به ذکر مقدمه اي است:
اگر کاري را در نظر بگيريم که مي بايست به صورت تدريجي و به واسطه اسباب و فراهم کردن مقدمات انجام گيرد لازم است ارتباط کار با مقدمات و شرايط زماني و مکاني در نظر گرفته شود و مقدمات به گونه اي تنظيم شود که کار با حدود و مشخصات معين انجام گيرد و نتيجه مطلوب بدهد. اين بررسي و سنجش و انداهزگيري و تعيين حدود و مشخصات را مي توان (تقدير کار) ناميد که در ظرف علم تقدير علمي و در ظرف خارج تقدير عيني ناميده مي شود. هم چنين مي توان مرحله نهايي را قضاء ناميد که باز در ظرف علم قضاء علمي و در ظرف خارج قضاء عيني ناميده مي شود.
تقدير علمي الهي عبارت است از انکشاف رابطه امکاني مخلوق با مقدمات و علل ناقصه آن و قضاء علمي عبارت است از انکشاف رابطه ضروري مخلوق با علت تامه اش بر حسب آنچه از آيات و روايات استفاده مي شود مرتبه تقدير علمي به لوح محو و اثبات و مرتبه قضاء علمي به لوح محفوظ نسبت داده مي شود و کساني که بتوانند از اين الواح آگاه شوند از علم مربوط به آنها مطلع مي گردند، V} (ر.ک: آموزش فلسفه، مصباح يزدي، محمدتقي، ج 2، درس 69){V
کد سوال : 4115
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : منظور از «زبان قال» چيست؟ همچنين منظور از «زبان حال» چيست؟ اين دو با هم چه تفاوتي دارند؟
پاسخ : «زبان حال» همان زبان دل است به معناي وضع و حال شخص که از انديشه و نيت و احوال دروني او حکايت کند، V} (فرهنگ فارسي دکتر معين محمد){V
و «زبان قال» صرف گفتار و سخن و گويش که حاکي از دل و نيت شخص نباشد.
P} از سخنگوي حال پرس نه قال {E}از زره گر زره طلب نه جوال{P
V}( سنايي){V
چون سخن از دل برآيد بر دل نشيند و اين همان زبان حال است.
و چون سخن از دل برنخاسته باشد در امواج هوا گم مي شود و تأثيري بر هيچکس ندارد. که اين مطلب در شعر به اين صورت منعکس گشته است. (جانم فداي آنکه دلش با زبان يکي است) يعني به آنچه مي گويد معتقد است.
در شعر عربي اين چنين آمده است:
P} اذا السر و الاعلان في المؤمن استوي{E} فقد عز في الدارين و استوجب الثناء{P
يعني: هرگاه پنهان و آشکار بنده مؤمن مساوي باشد در دو جهان عزير و مستوجب آفرين و ستايش است، V} (ر.ک: معراج السعاده، نراقي، ملا احمد، ص 446، انتشارات علميه اسلاميه){V
کد سوال : 4116
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چه كار كنيم كه شيطان در هنگام و وقت نماز وسوسه نكند چون من چندين بار توبه كردم ولي دوباره به سر جاي اولي برگشتم؟
پاسخ : براى رهايى از القائات شيطانى و افكار بد و وسوسههاى شيطانى بايد كارى كرد كه انسان بر خود مسلط شود. بر فكر و روح و باطن خود و بر خيالات خود غالب گردد و براى اين كار چند راه وجود دارد:
الف) توجه به ذات اقدس الهى و تقوا و پرهيز از گناهان. قرآن كريم مىفرمايد: «شيطان بر كسانى كه ايمان دارند و بر پروردگارشان توكل مىكنند تسلطى ندارد. تسلط او تنها بر كسانى است كه او را به سرپرستى خود برگزيدهاند و آنها به فرمان شيطان به جاى فرمان خدا گردن مىنهند».
ب) انجام يك سرى مستحبات؛ مثلا هميشه با وضو بودن و زبان را به ذكر مخصوصا H}«لاحول ولاقوة الا بالله العلى العظيم»{H عادت دادن. و نيز خواندن قرآن در اوقات مختلف كه دواى هر دردى است.
ج) خود را از بيكارى تنهايى و عوامل وسوسه انگيز دور نگهداشتن.
د) ذهن را همواره به امور شريفه متوجه ساختن و عادت دادن.
ه) مطالعه پيوسته پيرامون خداو معاد (مثلا روزى ده صفحه براى مدتى طولانى).
و) به طور منظم مثلا هفتگى به زيارت اهل قبور رفتن و نسبت به عاقبت خود و احوال پس از مرگ انديشيدن.
ح) شركت در مراسم دينى و فعاليت جدى در مسائل فرهنگى اجتماعى و... داشتن.
ط) نماز را با توجه و حال و عاشقانه و با حضور قلب خواندن.
وسوسههاى نفسانى، نداى شيطان است كه ما را به گناه و دورى از ساحت قدس الهى فرا مىخواند خداوند در برابر اين وسوسهها، دعوات متعالى پيامبران و آموزههاى ارجمند اديان الهى و دعوت درونى فطرت و عقل انسانى را ارزانى داشته است، تا در اين ميان با چالشى سازنده، جوهره ناب انسان صيقل خورد و رخ نمايد. اساسا با اين چالش است كه حقيقت انسان و نعمت اختيار، معنى مىيابد. وسوسههاى شيطانى ـ در نگاهى ژرف ـ خود نعمتى است كه در فرايند كمال يابى انسان نقشى تعيين كننده دارد.
بايد توجه داشت كه دورى از وسوسههاى شيطان به ويژه در وقت نماز كارى مشكل و تدريجى است و نبايد انتظار داشت در مدت كوتاهى مشكل حل شود، بلكه بايد كار را از نقطه كوچكى آغاز كرد و مدتها بر روى آن كار كرد، مثلاً تصميم بگيريد فعلاً تنها ذكر ركوع را با توجه بگوييد و بعدا كه با تمرين بر آن مسلط شديد ذكر سجده را نيز با توجه بگوييد و به تدريج اين توجه را به قسمتهاى ديگر نماز نيز توسعه دهيد.
کد سوال : 4117
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا كسي كه چندين سال بي نماز بوده خداوند او را مي بخشد؟
پاسخ : هر گناهى را وقتي انسان توبه واقعى بكند خداوند عفو مىكند. البته اگر ديونى به عهده انسان باشد مثل قضاى نماز و روزه و پرداخت كفاره و يا بدهىهاى مردم بايد پرداخت گردد. به عبارت ديگر راه اثبات توبه واقعي قضا کردن نمازهايي است که نخوانده ايد.
راه عفو گناهان كبيره، توبه و جبران خطاهاى گذشته است. خداوند متعال وعده داده است كه توبه بندگان خويش را مىپذيرد: «و هو الذى يقبل التوبة عن عباده و يعفو عن السيئات؛ او كسى است كه توبه را از بندگانش مىپذيرد و بدىها را مىبخشد»، V}(سوره شورى، آيه 25).{Vخداوند غير از شرك همه گناهان را مىبخشد: A}«ان الله لا يغفر ان يشرك به و يغفر مادون ذلك لمن يشاء» {A؛ خداوند (هرگز) شرك را نمىبخشد و پايينتر از آن را براى هر كس بخواهد (و شايسته بداند) مىبخشد»، V}(سوره نساء، آيه 48){V
در گناهان كبيره نيز مانند گناهان ديگر، اولين شرط عفو، تصميم و عزم بر عدم بازگشت به گناه و پشيمانى جدى از گناه است. استغفار فراوان از گناهان گذشته، راه ديگرى است كه بر ميزان احتمال بخشش گناهان گذشته انسان مىافزايد. على(ع) مىفرمايد: H}«من اعطى التوبة لم يحرم القبول و من اعطى الاستغفار لم يحرم المغفرة؛{H به هر كس توفيق توبه دهند، او را از قبول توبه محروم نمىكنند و به هر كس توفيق استغفار دهند، او را از آمرزش محروم نمىسازند»، V}(ميزان الحكمه، ج 1، ص 340).{V
بنابراين ترك جدى گناه كبيره و استغفار از آن ـ بخصوص هنگام يادآورى گناه ـ به آمرزش گناهان كمك مىكند. البته اگر گناه كبيره در ارتباط با حق الله و حق الناس باشد، بايد به گونهاى جبران شود تا توبه واقعى محقق گردد.
کد سوال : 4118
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا كسي كه در هنگام مرگ و جان دادن است اطرافيان خود را درك مي كند؟
پاسخ : حالت جان دادن كه به آن حالت احتضار مىگويند، حالتى است كه انسان در آخرين لحظه از حيات دنيا و اولين لحظه از ورود به عالم آخرت كه همان عالم قبر و برزخ باشد قرار گرفته و بنابراين قواى او قدرى متوجه آخرت است و مقدارى به دنيا توجه دارد و در اين لحظه، ارتباط روح كه تدبير كننده و اداره کننده بدن و قوا و حواس آن مثل حس بينايي و شنوايي و غيره مي باشد، با بدن به تدريج کم مي شود. معمولا در اين حال زبان زودتر از ساير قوا از کار مي افتد، يعني قدرت سخن گفتن را از دست مي دهد ولي چشمش اطراف و اطرافيان را مي بيند و سخنان آنها را مي شنود.
در مرحله بعد، قوه شنوايي از کار مي افتد، يعني قدرت بر تشخيص سخن اطرافيان ندارد ولي چشمش تکان خوردن دهان و لب هاي آنها را مي بيند و در آن مراحل آخر قدرت بينايي را از دست مي دهد و چشم برزخي اش که امور مربوط به آخرت وعالم برزخ را با آن چشم مي بيند، باز مي شود، يعني چيزهايي را مي بيند که اطرافيانش از ديدن آن عاجز و ناتوانند و شايد خود اين فرد هم تشخيص ندهد که چيزهايي را که مي بيند با چشم ظاهري نمي باشد، بلکه با چشم باطني و دروني است تا اين که ارتباط روح با بدن قطع شود و به اصطلاح آن فرد از دنيا برود.
کد سوال : 4119
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا كسي كه مي گويد خدايا فلاني را رحمت كن خداوند مرده را مي بخشد؟
پاسخ : به طور کلي از روايات فراواني استفاده مي شود که خيرات و قرآن خواندن و دعا و طلب بخشش براي مردگان نافع و سودمند است و در روايات اين گونه اعمال هدايايي براي مردگان شمرده شده که باعث شادي و گشايش در کار آنان مي شود و چه بسا اگر اعمال بدي داشته اند، اين صدقات و دعاها و کارهاي خير باعث کم شدن عذاب و يا برطرف شدن آن از مردگان گردد.
البته کيفيت و کميت اين مطلب بر ما روشن نمي باشد ولي اين مقدار مسلم است که اين گونه اعمال حتما به حال آنان سودمند است. اگر کسي بگويد: «خدايا فلاني را رحمت کن» اين همان دعا و طلب بخشش براي مرده است که روايات بر آن تأکيد کرده اند و روش و برنامه عملي اولياي الهي نيز همين بوده که براي گذشتگان از اهل اسلام و ايمان دعا و طلب بخشش مي کرده اند و به پيروان و شيعيان خود نيز چنين سفارشي کرده اند و بدون شک اين دعا به حال آن مرده نافع است ولي آيا باعث بخشودگي او به طور کلي مي شود يا نه، اين بستگي به نوع اعمال آن مرده و ميزان لطف و رحمت الهي دارد و ما در مقامي نمي باشيم که به طور قطعي بگوييم باعث آمرزش حتمي او مي شود.
کد سوال : 4120
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا وقتي كه جان از بدن خارج مي شود عالم برزخ چگونه خواهد بود؟
پاسخ : بسيارى از حقايق هستى و خصوصا حقايقى كه در ماوراء جهان طبيعت وجود دارد، براى ما مجهول است. البته اين ندانستن، بيشتر در كم و كيف و چگونگى آن حقايق است؛ ولى اصل آن حقايق را عقل و وحى در جاى خود اثبات كردهاند و ما نسبت به آن آگاهى داريم. البته علم ما به كنه و ماهيت آن حقايق بسيار محدود است؛ مگر براى عده كمى كه با سلوك عملى در همين دنيا به آن عوالم راه يافته باشند و علم اجمالى آنها به علم تفصيلى تبديل شده باشد. از اين رو، سنخيت و چگونگى بدنهاى برزخى براى ما به صورت كامل و دقيق روشن نيست؛ ولى در عين حال از مجموعه آيات و روايات و تحليلهاى عقلى مىتوان دورنمايى از كم و كيف بدن برزخى را تصوير كرد.
قبل از تفسير اجمالى مطلب، توجه به دو مطلب ضرورى است:
1 . در تمام عوالم هستى (عالم مادى، برزخ و قيامت) انسان داراى بدن است و در هيچ عالمى بىبدن نيست؛ به دليل اين كه روح حقيقتى است عين تعلق به بدن و در متن و ذات روح، تعلق به بدن خوابيده است. از اين رو، ممكن نيست كه روح باشد و بدنى در كار نباشد. پس اگر انسان در عالم طبيعت، برزخ و قيامت، داراى روح است -كه هست- واجد بدن نيز خواهد بود.
2 ـ هر يك از عوالم هستى داراى نظام، احكام، آثار و قوانين مخصوص به خود است؛ يعنى، در عالم طبيعت قوانينى حاكم است غير از سننى كه بر عالم برزخ حكمفرماست؛ و در عالم برزخ نظامى وجود دارد كه در عالم قيامت وجود ندارد و در عالم قيامت، آثارى است كه در دو عالم برزخ و ماده نيست. از اين رو، بدنى كه در عالم طبيعت است هم سنخ با قوانين حاكم بر اين دنيا است؛ و اين بدن غير از بدن برزخى است. بدن برزخى، هم سنخ با احكام و آثار عالم برزخ است.
همچنين بدن در قيامت غير از بدن برزخى و بدن مادى است و بدنى است كه هم سنخ با سنن ويژه عالم قيامت و آماده پذيرش آن قوانين مخصوص است. مثلاً بدن قيامتى، بدنى است كه در عين سوختن مدام، از بين نمىرود؛ يا مثلاً بدن قيامتى يك فرد بهشتى، به صورتى است كه در عين خوردن و آشاميدن، نيازى به تخليه مواد تغذيه شده از بدن ندارد؛ و بدن طورى ساخته شده است كه نيازمند چنين امرى نيست. بنابراين نبايد تصور كرد كه بدن مادى، برزخى و قيامتى يكسان هستند.
3 ـ در جاى خود مستدل شده است كه عالم تجرد و قيامت، عالم بالاتر و نزديكتر به مبدأ متعال است و از اين رو موجودات آن از مراتب وجودى بالاتر و كاملترى برخوردارند. قبل از آن (يعنى در مرتبه فروتر) عالم مثال و برزخ است كه مترتب بر عالم تجرد و متأخر از آن است. عالم آخر، عالم جسم و جسمانيات و يا نظام مادى است كه دورترين عالم از مبدأ متعال است. از اين رو، موجودات آن نيز از مراتب ضعيفتر و ناقصترى برخوردارند. بنابراين، موجودات عالم برزخ از موجودات عالم مادى، كاملتر؛ ولى نسبت به موجودات عالم قيامت و تجرّد ناقصترند. V}(براى اطلاع تفصيلى از سه نكته فوق نگا: استاد محمد شجاعى، معاد يا بازگشت به سوى خدا، ج اول، صص 141 ـ 128 و 226 ـ 212) {V
با دقت در مطالب پيشين، مشخص مىشود كه:
اولاً، بدن برزخى غير از بدن مادى و غير از بدن قيامتى است.
ثانيا، بدن برزخى متناسب با احكام و آثار و قوانين عالم برزخ است.
ثالثا، بدن برزخى از بدن مادى كاملتر و بالاتر و از بدن قيامتى ناقصتر و پايينتر مىباشد.
بنابراين، بدن برزخى از آن جا كه از بدن مادى بالاتر است، از سنخ ماده و جسم طبيعى نيست كه احكام ماده بر آن غالب باشد. ولى از آن جا كه از بدن قيامتى پايينتر است، واجد برخى لوازم ماده چون، شكل، اندازه و مقدار مىباشد.
روايات نيز به صراحت بيانگر اين حقيقتند كه بدن برزخى شبيه بدن دنيوى است. امام صادق(ع) مىفرمايد: «ارواح مؤمنان (در برزخ) در بدنهايى شبيه بدنهاى دنيوى آنان است» V}(بحارالانوار، ج 6، ص 268، روايت 119){V
و در جملهاى ديگر مىفرمايد: «ارواح انسانها (در برزخ) به صورت جسدهاى دنيوىاند» V}(همان، ص 269، روايت 121){V اما هر چند بدن برزخى بالاتر و كاملتر از بدن مادى است، در عين حال، از بدن قيامتى ناقصتر است. امام صادق(ع) فرمودند: «بدنهايى شبيه بدنهاى دنيوى» يا «در صورت جسدهاى دنيوى» كه بيانگر شباهت، است نه يكسان بودن. شبيه آن است چون شكل، مقدار و اندازه دارد، و هر فرد مردهاى، مرده ديگر را در اين قالب مشاهده كرده، او را مىشناسد؛ چنان كه در خواب، آدمى صورت خود را به شكل دنيوى با ديگران در سرور يا رنج مىبيند. اما عين شكل دنيوى خود نيست؛ چون مىتواند بدون وسايل و ابزار مادى مثلاً مسافت طولانى را سير كند و با ارادهاى خود را در جاى ديگر قرار دهد چنان كه در خواب، آدمى بدون استفاده از ابزار مادى سير و سفرها مىكند. به همين جهت، در بسيارى از روايات خواب را نشان خوبى براى عالم برزخ و بدن برزخى دانستهاند. V}(در اين باب ر.ك: استاد محمد شجاعى، خواب و نشانهاى آن، صص 62 -58){V
پس بدن برزخى، نه مادى محض است مانند بدن دنيوى؛ نه غير مادى محض است مانند بدن قيامتى؛ بلكه بدنى است كه در قالب جسم طبيعى دنيوى نمىباشد؛ و در عين حال، برخى از آثار جسم طبيعى چون شكل و اندازه و مقدار را دارد.
با توجه به مقدمه بالا معلوم گشت که انسان در مراتب مختلف عالم هستي داراي بدن مي باشد حقيقت مرگ انتقال از عالم دنيا به عالم برزخ بوده که حضرت عزرائيل متصدي اصلي اين انتقال است. نحوه انتقال به عالم برزخ وابسته به اعمال و شرايط روحي فرد دارد مرگ براي گروهي در حد بوييدن گل براي بعضي خيلي سخت مي باشد. ممکن است در بعضي موارد شخص در حال مرگ احساس خفگي نمايد ولي اين گونه نيست که عزرائيل گلوي اشخاص را خفه کند.