کد سوال : 4101
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من هرگاه مي خواهم در جمع صحبت كنم دست و پا و صدايم شروع به لرزيدن مي كند و نمي توانم به درستي صحبت كنم لطفا مرا راهنمايي كنيد.
پاسخ : قبل از ورود به عرصه پاسخ، لازم است با كمال ادب از حُسن اعتمادتان تقدير و تشكر كنم. از خداوند متعال مىخواهم ما را در خدمت مفيد و خالصانه به شما جوانان جوياى حق و حقيقت موفق بدارد.
آدمى فطرتاً موجودى اجتماعى و نيازمند ارتباط با ديگران است؛ به ويژه در عصر ارتباطاتِ پيشرفته و سريع، برقرار ساختن ارتباط مؤثر و مفيد و حضور فعال در صحنههاى متنوع فعّاليّتهاى فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى، سياسى و علمى ضرورتى ترديدناپذير است.«خجالت» و كمرويى آفتى است كه آدمى را از كاروان رو به تعالى و ترقّى باز مىدارد؛ به قابليتهاى نهفته فرصت بروز نمىدهد و توانها و استعدادها را سركوب و نابود مىسازد؛ زيرا از ديدگاه روان شناختى كمرويى توجهى غير عادى و اضطراب آلود به خويشتن است كه در يك يا چند موقعيت اجتماعى تجلى مىكند و فرد را در انواع تنشهاى روانى، شرايط نامناسب عاطفى و شناختى و نابسامانىهاى جسمى و زيستى فرو مىبرد و موجب بروز رفتارهاى خام و نسنجيده و واكنشهاى نامناسب مىگردد. اين پديده، با توجّه به ضعف و شدتش، انواع پيامدهاى زيستى و روانى و شناختى مانند تشديد ضربان قلب، تغيير رنگ چهره، اختلال در تنفس، لرزش بدن و دستان، تغيير فركانس صدا، لكنت زبان، خشكى دهان، انزواطلبى، عدم پذيرش، فرار از فعّاليّتها، عدم دفاع از خود، افت شخصيت، ركود علمى، مشكل دوست يابى و حتّى جهالت و نادانى به ارمغان مىآورد.
بنابراين خجالت، افزون بر اينكه انسان را از فعّاليّتهاى فردى باز مىدارد و زندگى شخصى را فلج مىكند، زمينه فعّاليّتهاى اجتماعى را نيز نابود مىسازد و اندك اندك سلامت جسم و بهداشت روان را در معرض تهديد قرار مىدهد. همانگونه كه به درستى تشخيص داده و اقدام كردهايد، با تصميمى جدّى و همتى بلند به مبارزه با خجالت و كمرويى پردازيد. تصميم جدى بگيريد و با تكيه به توانمندى واقعى خود كه اندك نيست، توان خدا دادى و استعداد نهفته وجودتان را هر چه زودتر از چنگال غول خيالىِ عجز و بى كفايتى رهايى بخشيد.
همان گونه كه مىدانيد و گاه تجربه كردهايد، خجالت و كمرويى هرگز با ناتوانى برابر نيست. خجالتى بودن به معناى ناتوان شمردن خويش است نه ناتوان بودن. از سوى ديگر؛ بيشتر صاحب نظران معتقدند خجالت خصلتى ژنتيكى نيست تا خود را مقهور آن بدانيد و در برابرش تسليم شويد. اين پديده محصول شناخت نادرست خود و ديگران و سازش نايافتگىهاى اجتماعى و حتّى رفتارهاى غلط آموخته شده است. بى گمان با شناخت توانمندىهاى خود، برخى عوامل مؤثر در بروز آنها و رعايت دقيق و مستمر و كامل راهكارهاى ارائه شده، مىتوان به مطلوبترين سطح سازش يافتگى اجتماعى و مؤثرترين شكل ارتباط با ديگران دست يافت. فقط كافى است به توانايىتان ايمان داشته باشيد. به مرور توانايىهاى خود در فعّاليّتهاى گذشته پردازيد و موفقيتهاى هر چند ساده خويش را برشماريد. از آنجا كه عوامل بروز خجالت و كمرويى در نوعى شناخت غلط خويش ريشه دارد، كافى است به شناختى صحيح و واقعبينانه از خود دست يابيد تا اين سدّ تعالى و ترقّى را پشت سر گذاريد. بر اين اساس، به عنوان يك راهكار كلى، خوب است از برخى عوامل مؤثر در بروز خجالت آگاه شويد تا با حذف آنها به مطلوب دست يابيد. تربيت غلط خانوادگى، آلوده ساختن محيط خانه و فضاى ذهن خويش به حالتهاى رعب، وحشت، تهديد، ترس، دلواپسى، مراقبتهاى شديد و افراطى از رفتارها و اعمال خود، مقايسه خود با ديگران، خود بزرگ بينى و خود كوچك بينى افراط گونه و عدم آگاهى از مهارتهاى اجتماعى، احساس تنهايى و ترس از طرد شدن و مسخره شدن و مقبول واقع نشدن بخشى از عوامل كمرويى است. پرواضح است هر كه در فضاى آلوده بدين عوامل به سر برد، با نوعى احساس شرم، ترس، دلهره، گنهكارى، بى عرضگى و حقارت رشد مىكند. در نتيجه هميشه خود را فردى ضعيف مىبيند و جرأت هيچ اقدامى در خويش نمىيابد. اين فرد حتّى از قضاوت ديگران درباره اعمال و رفتارش مىپرهيزد؛ خود را از انظار ديگران مخفى نگه مىدارد و از انجام دادن عملى كه مورد مشاهده و ارزيابى ديگران قرار مىگيرد، اجتناب مىورزد.
بى ترديد اينك با شناخت عوامل مؤثر در بروز خجالت مىتوانيد آنها را از صحنه زندگى و فضاى ذهن خويش حذف كنيد و در راه ارتباط شناختى، عاطفى و رفتارى مطلوب گام برداريد. بنابراين، با مراجعه به زندگى و ذهن خود در جهت شناسايى و حذف علت بروز احساس خجالت و كمرويى خويش گام برداريد و به تدريج سمت يك زندگى تحصيلى مطلوب و مناسب حركت كنيد.
راهكارهاى عملى
بر اساس شناختى كه از علل بروز خجالت داريد، هرگز نبايد درمان آن را در داروخانهها و لابه لاى اقدامات پزشكى و آرام بخشها و تقويت كنندهها جستوجو كنيد. اساس درمان بر تغييرات شناختى و اصلاح رفتارى و از ياد بردن رفتارهاى مبتنى بر خود كمبينى استوار است و از روشهاى شناخت درمانى و تغيير در باورها و نظام ارزشى و افزايش مهارتهاى اجتماعى و توانايىهاى شغلى و حرفهاى و تحصيلى پيروى مىكند. بر اين اساس، در بخش پايانى كلام چند روش عملى ذكر مىشود. اميد است مفيد و در راه نيل به هدف مؤثر باشد. ان شاء الله.
T} الف) ايجاد تغيير و اصلاح در شناخت خود از خويشتن.{T
بايد شناخت خود از توانايىها، استعدادها، ويژگىهاى شخصيتى خويش را اصلاح كنيد و با واقعيت تطبيق دهيد. پس:
1. در برابر آينه ايستاده، جلوههاى رفتارى خوشايند، حالات بدنى و برداشتهاى مثبتى كه از وضعيت ظاهرى خود داريد، يادداشت كنيد و روزى چند بار با صداى بلند بخوانيد، مانند اين جمله: من خوش قامت هستم... .
2. فهرستى از ده لغت يا عبارت كه بيانگر ويژگىهاى مثبت شخصيت شما است، تهيه كنيد و روزى چند بار آنها را در قالب جمله كاملى كه با «من» شروع مىشود، بخوانيد؛ مثلاً من باهوش هستم.
3. به مرور و بازگويى خاطرات و تجارب جالب خود در فعّاليّتهاى عمومى و شخصى روى آوريد و حتّى گاه آنها را براى دوستان صميمى تعريف كنيد.
4. هرگز به انديشه و شناختهاى آزار دهنده مانند احساس حقارت، ناتوانى، بى كفايتى، شرمندگى و... اجازه ندهيد فضاى ذهن شما را بگيرند. به محض ورود اين افكار، ذهنيتهاى مطلوب و ويژگىهاى مثبت خود را با صداى بلند تكرار كنيد.
5. هرگز تصور كمرو بودن را به ذهن خود راه ندهيد و واژهها و عبارتهايى چون «من خجالتى هستم»، «من كمرو هستم» و «من جرأت بيان ندارم» را به زبان نياوريد. به خود شهامت را تلقين كنيد. و با صداى بلند در طول روز، چندين نوبت بگوييد من شهامت اين سخن، عمل و فعّاليّت را دارم. اجازه ندهيد خاطره شكستهاى قبلى به انديشه تان راه يابد. موفقيتهاى گذشته را به خاطر آوريد.
شناخت خود از جنس مخالف را تصحيح كنيد. او نيز شخصى مانند شما و همه انسانهاى ديگر است. انسانها در همه امور برابرند و معيار برترى آنها تقوا است. اين حقيقت را همواره به خاطر آوريد
.
T}ب) اصلاح رفتار و تغييرات رفتارى{T
بكوشيد در جهت مخالف كمرويى رفتار كنيد:
1. هرگز خود را سرزنش نكنيد.
2. بر اساس شناختى كه از خود داريد، براى خويش هدفى در نظر بگيريد و براى رسيدن به آن برنامه ريزى كنيد؛ مثلاً بر اساس شناخت از خود، ارائه يك گزارش را به عهده گيريد؛ براى تهيه و كيفيت ارائه آن برنامه ريزى كنيد و با تمرين در خلوت و نيز ارائه آن نزد دوستان صميمى و گروهاى كوچك خود را براى ارائه در كلاس آماده سازيد.
3. هنگام سخن گفتن، خود را گرفتار آداب و رسوم و تكلفهاى بى مورد نسازيد. ساده، راحت و عارى از هرگونه آداب خاصّ هدفتان را بيان كنيد. در فعّاليّتهاى آغازين، خواسته و هدف خود را به صورت يك جمله بنويسيد و نوشته را بخوانيد.
4. پرسشها و مطالب اوليه را كوتاه و مختصر انتخاب كنيد.
5. ارتباط بصرى با مخاطب را حفظ كنيد.
6. هميشه سخن را با مقدمه، كلام يا يك كلمه جالب آغاز كنيد، از به كارگيرى كلمات پيچيده بپرهيزيد. كلمات آغازين بايد متدوال و جذاب باشند.
7. قبل از سخن گفتن، مطلب مورد نظر را نوشته، در ذهن مرور و تمرين كنيد و شكل بيان و مهارت لازم را فراهم آوريد.
8. به درستى علمىِ سخنى كه مىگوييد و به جا بودن آن يقين داشته باشيد و با مطالعه و پشتوانه علمى قبلى به ميدان گفتار گام نهيد.
9. هنگام سخن گفتن، به ديگران و قضاوت و حركات و سكناتشان هرگز توجّه نكنيد. گفتارتان را پىگيريد و با خونسردى به هدف بينديشيد.
10. موانع احتمالى و افكار و اعمال مزاحم را شناسايى و ذهن خود را براى مقابله با آن آماده سازيد؛ مثلاً اگر خنده حاضران از ادامه سخن بازتان مىدارد، شما نيز بخنديد.
11. به كار خود پاداش دهيد. يك نفس عميق، به خود آفرين گفتن يا باز گفتن تفصيلى و با آب و تاب آن براى نزديكان مىتوانند پاداش به شمار آيند.
12. از جزئيات بكاهيد و اصل سخن را به صورت خلاصه و گويا بيان كنيد.
13. اجازه سوء استفاده به ديگران ندهيد. كافى است به كار خود ادامه داده، در صورت روبهرو شدن با واكنش آنان خود را در برابرشان احساس نكنيد.
14. در انجام رفتارهاى اجتماعى كوچك و در محيطهاى ديگر كه بيشتر احساس راحتى مىكنيد، فعال باشيد. اين كار را از سلام كردن، احوالپرسى، جواب سلام دادن، نگاه كردن، تعارف كردن و تعارف شنيدن آغاز كنيد. و با تمرين به كارهاى بزرگتر و مهمتر گسترش دهيد.
15. با افراد فعال و پر تحركى كه احساس خجالت نمىكنند، بيشتر مأنوس باشيد و از خجالتىها فاصله بگيريد.
16. هميشه كلامى براى گفتن و عمل يا هنرى براى ارائه به جمع داشته باشيد و آن را ارائه كنيد. در جاهايى كه كمتر احساس كمرويى مىكنيد و شبيه كلاس است، فعالتر باشيد.
17. توجّه داشته باشيد تا زمين نخوريد راه رفتن نمىآموزيد. پس بايد نقد ديگران و تمسخر آنها باشد تا شما مجال رشد يابيد. بنابراين، اگر با عكس العمل ديگران روبهرو شديد يا در فعاليتهاى آغازين احساس ناتوانى كرديد، از ادامه سخن يا عمل چشم پوشيد؛ هر چند مىتوانيد آن را ارائه كنيد و از اين راه براى ارائه بهتر و كاملتر مطالب آماده شويد.
اميد واريم با توجّه به اهميت و حساسيت موضوع، با همت عالى و بلند، راهكارهاى عملى و روشهاى تغيير شناخت اهتمام كامل و دقيق و مستمر داشته باشيد. تا به هدف نائل آييد. در پايان بايد ياد آور شد، اين مقصود اندك اندك به دست مىآيد نه با چند جلسه تمرين و خواندن چند جلد كتاب. اجراى پيوسته دستور العملها، تكنيكها و رفتارها در رسيدن به هدف سودمند است. موفقيت روز افزون شما جوانان جوياى دانش و دوستدار پاكى آرزوى ما است.
از آنجا که يکي از عوامل مشکل شما ضعف اعتماد به نفس است توجهتان را به مطالعه و عمل به راهکارهاي ارائه شده جلب مي کنيم:
همان طور كه آگاهى از خويشتن مىتواند انسان را از هرگونه خيالبافى و افكار منفى درباره خود رهايى دهد و سمت كمال واقعى و اصلاح كاستىها رهنمون گردد، عدم اعتماد به نفس مىتواند مانع شكوفايى قابليتها و خلاقيّتها و ايفاى مسئوليتها شود.
اعتماد به نفس انسان را مستقل و دور از هرگونه وابستگى بار مىآورد و براى انجام دادن مسؤوليتهاى فردى و اجتماعى، با توجّه به تواناهاى، خويش به ميدان عمل مىكشاند. اعتماد به نفس سبب مىشود فرد مسؤوليتهاى خويش را با اطمينان كامل انجام دهد و با افزايش قابليتها و توانايى هايش از هرگونه توقف و سكون بپرهيزد. در واقع اعتماد به نفس به معناى باور كردن قابليت انسانى خويش، روبهرو شدن فعال با رويدادهاى زندگى و انجام دادن درست وظايف است. بنابراين، اعتماد به نفس از درون فرد سرچشمه مىگيرد نه از بيرون. افرادى كه از اعتماد به نفس كافى برخوردارند، استقلال عمل دارند و مسؤوليت پذير و پيشرفت گرايند؛ ناكامىهاى زندگى را مىپذيرند؛ بر ايجاد رابطه با ديگران توانايند و از هرگونه گوشهگيرى دورى مىجويند.
از طرف ديگر، آنان كه ضعف اعتماد به نفس دارند از مشكلات زير رنج مىبرند:
1. احساس خود كم بينى.
در اكثر اعمال و نگرشهاشان احساس عدم اطمينان و درماندگى مىكنند؛ خود را در مواجهه با مشكلات ناتوان مىبينند و جملاتى چون نمىتوانم اين كار را انجام دهم، هرگز قادر به يادگيرى در سطوح عالى نيستم، توان نيل به مراتب عالى ندارم، هميشه ذهن اين افراد را به خود مشغول مىكند.
2. بروز احساسات و عواطف منفى.
رفتارشان حاكى از نوعى خشونت، بىقيدى و بدخلقى است. به سبب عدم پذيرش محورى به نام »خود« همواره در انعكاس علايق خويش با ترديد و تغيير رو به رويند و توان ابراز رفتار عاطفى مناسب ندارند.
3. گريز از موقعيتهاى نگرانزا.
در برابر فشارهاى روانى، به ويژه ترس و خستگى و آنچه موجب آشفتگىاش شود، بسيار كم تحمّلاند؛ حتّى موردى مانند امتحان ممكن است برايشان بحرانهايى اضطراب زا فراهم آورد و به عدم موفقيتشان انجامد.
4. نوميدى.
يأس از دستيابى به اهداف، رايجترين ويژگى اين افراد است.
5. كمرويى.
يكى از شايعترين صفات اين افراد كمرويى است و معمولاً در برقرارى ارتباطات اجتماعى در صحنههاى مختلف با مشكل جدى روبهرو هستند.
اكنون در پرتو شناخت مختصرى كه درباره اعتماد به نفس و ويژگىهاى افراد معتمد به نفس به دست آمد، اشاره به بعضى از راهكارهاى عملى جهت تقويت اين پديده سودمند مىنمايد. اميد است رعايت اين موارد به كاهش مشكلات رفتارىتان انجامد؛ زيرا همان طور كه خودتان نيز نگاشتهايد، مشكلات شما در عدم اعتماد به نفس يا ضعف آن ريشه دارد. بى ترديد با تقويت اعتماد به نفس و به دست آوردن دركى درست از خود و توانايىهاتان بر آن مشكلات چيرگى مىيابيد و به تدريج احساس عدم كفايت تان به احساس سربلندى تبديل مىشود.
1. خود را هر چه بيشتر بشناسيد.
شناخت استعدادها و قابليتهاى خويش مىتواند در كسب اعتماد به نفس مفيد واقع شود و انسان را از دام نوميدى رها سازد. بدين منظور، استعدادها و توانمندىهاى مختلف علمى، ورزشى، هنرى، كلامى و... خويش را يادداشت كنيد و هر روز آن را براى خود بخوانيد.
2. بر توانايىها و موفقيتهاى گذشتهتان تكيه كنيد.
بايد بر توانايىهاى خويش تكيه كنيد و ضمن مرور موفقيتهاى گذشته، آنها را در كانون تمركز و توجّه خود قرار دهيد.
3. گذشته ناموفق و شكستها را فراموش كنيد.
اگر تصورى نامطلوب از گذشته داريد، به دست فراموشى سپاريد. تصور نامطلوب اجازه نمىدهد به تغييرات خويش پى بريد و حقيقت كنونىتان را دريابيد.
4. خود را مثبت ارزيابى كنيد.
درباره خويش مهربان باشيد و شخصيت تان را با ديد مثبت ارزيابى كنيد. در شايستگى خويش ترديد نكنيد و خود را با صفات خوب تفسير كرده، در انجام كارها توانا بدانيد.
5. ريسك كنيد.
روى تجربيات جديد، با ديد يادگيرى بيشتر فعاليت كنيد و از شكست نهراسيد. چنانچه اين گونه عمل كنيد، امكانات جديدى براى شما فراهم مىآيد و حس خويشتن پذيرىتان تقويت مىشود.
6. از خواهشهاتان بكاهيد.
عزّت و سربلندى انسان در گرو عدم درخواستهاى مكرر از ديگران است. تا مىتوانيد به خود متكى باشيد و به آنچه هستيد و داريد، اكتفا كنيد تا اعتماد به نفس بيشتر به دست آوريد.
7. خود را با ديگران مقايسه نكنيد.
هرگز خود يا موفقيتهاتان را با ديگران مقايسه نكنيد. همواره به رقابت با خويش بپردازيد؛ زيرا هر كس از شرايط و امكانات خاص خود برخوردار است.
8. ارتباط با خدا را حفظ و تقويت كنيد.
مهمترين روش كسب اعتماد به نفس، ارتباط با خداوند ونيايش با او است. وقتى بتوانيد حضور در محضر خالق هستى و كمال مطلق را احساس و به او تكيه و اعتماد كنيد و بزرگىاش را دريابيد و به او بپيونديد، به بزرگى شخصيت خويش واقف خواهيد شد. بنابراين، در نمازها حضور قلب بيشتر پيدا كنيد و خود را با ذات اقدس الاهى مرتبط بدانيد.
کد سوال : 4102
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : با توجه به شرايط نابسامان جامعه ما و با توجه به اينکه مسئولين اکثراٌ به فکر مردم نيستند و درگير مسائل سياسي و جناحي و يا ثروت اندوزي و مسائل شخصي هستند و اينکه مدعيان اصلاحات هم نا صادق از آب در آمدند» حال چگونه مي توان به اصلاح و آينده جامعه اميدوار بود؟
پاسخ : در پاسخ اين سؤال توجه به نکات ذيل حائز اهميت است:
1. «شرايط نابسامان جامعه» معلول موانع و متغيرهايي از قبيل: وضعيت ساختارهاي اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي، اداري و... از يک سو و جنگ تحميلي، رشد سريع جمعيت، وضعيت نابسامان اقتصاد جهاني، برخي عملکردهاي ضعيف يا اشتباه و... از سوي ديگر مي باشد البته بهبود نسبي وضعيت اقشار مختلف جامعه، پيشرفتهاي عظيم در ابعاد مختلف نيروي انساني، صنعت، ارتباطات و زيرساخت هاي اقتصادي، نظامي و... نبايد ناديده گرفته شود.
2. مدعيان اصلاحات طيف وسيعي از افکار و اشخاص گوناگون را شامل ميشود.
گروهي اصلاحات را به عنوان تاکتيکي جهت تغيير اساس نظام اسلامي و مردمي ايران و حاکميت نظام هاي منحط لائيک و ليبرال - سرمايه داري غرب به کار مي برند و در مقابل آنان طيف اصلاح طلبان واقعي قرار دارند که خالصانه و بدون هيچ گونه ادعايي، اصلاح ساختاري جامعه و رفع مشکلات و معضلات آن را تعقيب کرده و آن را مرحله اي لازم از مراحل تدريجي انقلاب اسلامي و در راستاي نخستين اهداف اساسي آن به شمار مي آورند.
بنابراين از ابتدا بايد منظور خود را از مدعيان اصلاحات مشخص نماييد و بعد خود منصفانه به قضاوت بنشينيد که کدام طيف از آنان ناصادق و... است. به علاوه جريان اصيل انقلاب تا چه ميزان به اين طيف ناصادق متکي است.
3. براساس اصول قرآني، آينده جوامع انساني و سرنوشت آنان در دست خودشان است؛ A}«ان الله لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم؛{A خداوند سرنوشت هيچ قوم و ملتي را تغيير نمي دهد مگر آن که آنان آنچه را در خودشان است تغيير دهند» V}(رعد، آيه 11). {V
در اين آيه مبارکه «ما بقوم» روبنا و «ما بانفسهم» زيربنا است. بنابراين هرگونه تغيير و تحولي در جوامع بشري و سرنوشت آنان بستگي به خودشان دارد.
مسلما مردم ما با بالا بردن آگاهي ها و شعور و بينش سياسي خويش و دقت در انتخابات و برگزيدن کارگزاران صالح، متعهد و کاردان، مي توانند آينده اي اميدوار براي جامعه خويش رقم بزنند.
از سوي ديگر اصلاح کامل جامعه ما در گرو استمرار انقلاب اسلامي و انقلاب نيز خود پديده اي اجتماعي است و به مثابه موجودي زنده در درياي حوادث به حيات خويش ادامه مي دهد و چه بسا با موانع و آفاتي روبرو شود, شناخت آفات و دشمنان انقلاب عامل مهم در تحقق يافتن آرمانهاي انقلاب , حفظ دستاوردها, تنظيم سياستهاي كل نظام , حل مشكلات و حفظ مشروعيت حكومت محسوب شده و آينده هر انقلابي را رقم مي زند. استاد مطهري (ره ) پس از پيروزي انقلاب فرمود: »امروز نيز ما درست در وضعي قرار داريم نظير اوضاع ايام آخر عمر پيامبر(ص )... اكنون باد از خود ترس داشته باشيد. از منحرف شدن نهضت و انقلاب است كه بايد ترس داشته باشيد. اگر با واقع بيني و دقت كامل با مسايل فعلي انقلاب مواجه نشويم , و در آن تعصبات و خودخواهي ها را دخالت دهيم , شكست انقلابمان بر اساس قاعده »واخشون « و بر اساس قاعده »ان الله لا يغير« حتمي الوقوع خواهد بود. درست به همانگونه كه نهضت صدر اسلام نيز بر همين اساس با شكست روبرو شد.«. مقام معظم رهبري نيز در ارتباط با ضرورت و اهميت آسيب شناسي انقلاب مي فرمايند: »ميكرب رجعت يا ارتجاع , دشمن بزرگ هر انقلاب است كه به درون جوامع انقلابي نفوذ كرده و در آن رشد مي يابد, نفوذ فساد و ايجاد ترديد در اذهان جوانان نسبت به آرمانها, دنياطلبي , اشتغال به زينت هاي دنيوي و زندگي راحت در جامعه و بروز علائم زندگي تجملاتي در ميان عناصر انقلابي , نشانه هايي از تأثير ميكرب ارتجاع و عقب گرد است . پرداختن به مال و مال اندوزي دچار شدن به فسادهاي اخلاقي - مالي و فساد اداري , درگير شدن در اختلافات داخلي كه خود يك فساد بسيار خطرناك است , و نيز جاه طلبي هاي غلط و نامشروع , كاخ آرماني انقلاب اسلامي و هر حقيقت ديگري را ويران مي كند.«, V}(كيهان , 17/10/1373){V امام راحل در وصيت نامه سياسي - الهي خود رمز تداوم انقلاب را چنين معرفي مي كنند: »بي ترديد رمز بقاي انقلاب اسلامي همان رمز پيروزي است و رمز پيروزي را ملت مي داند و نسلهاي آينده در تاريخ خواهند خواند كه دو ركن اصلي آن انگيزه الهي و مقصد عالي حكومت اسلامي و اجتماع ملت در سراسر كشور با وحدت كلمه براي همان انگيزه و مقصد مي باشد.« امام علي (ع ) مهمترين موانع انقلاب و اسباب شكست نهضت ها را كينه توزي , تفرقه , پشت كردن به يكديگر و ترك ياري معرفي مي نمايند: H}»ما نظروا الهي ما صاروا اليه في آخر امورهم حين وقعت الفرقه و تشتت الالفه «{H؛ (V}شرح نهج البلاغه , ابن ابي الحديد, ج 13, ص 185).{V
بر اين اساس آينده ايران اسلامي بستگي به اين دارد كه آيا نظام اسلامي با همكاري مردم مي تواند آسيب هاي متعددي كه اين انقلاب نوپا را تهديد مي كند پشت سرگذاشته و با موفقيت از آنها بيرون آيند يا نه : اين آسيبها را مي توان در چند دسته خلاصه نمود:
T}الف. آسيبهاي فرهنگي - اجتماعي{T
عبارتند از:
1- نفوذ انديشه هاي بيگانه . 2- تغيير جهت دادن انديشه ها از اهداف و نيات خدايي به اهداف و نيات غير خدايي . 3- تجدد گرايي افراطي يا التقاط و زهدگرايي منفي . 4- جدا كردن دين از علم و سياست و تفرقه بين حوزه و دانشگاه . 5- بوروكراسي مفرط و فساد اداري و اجتماعي . 6- دنياطلبي و اشتغال به زينتهاي دنيوي . 7- اشائه فحشا و مراكز فساد و تأثير پذيري از جنگ رواني و تبليغاتي دشمن . 8- تغيير ارزشهاي انقلاب.
T}ب. آسيب هاي سياسي {T
عبارتند از:
1- ناتمام گذاشتن تحقق آرمانهاي نهضت از قبيل , آرمانهاي جهاني انقلاب اسلامي , مبارزه با ظلم و اقامه قسط و عدل در سراسر جهان و اتحاد امت اسلامي .
2- رخنه فرصت طلبان :
استاد مطهري در اين باره مي فرمايند: »... هر چه از دشواريها كاسته مي شود و موعد چيدن ثمر نزديكتر مي گردد, فرصت طلبان محكمتر و پرشورتر پاي علم نهضت سينه مي زنند, تا آنجا كه تدريجا" انقلابيون مؤمن و فداكاران اوليه را از ميدان به در مي كنند...«, V}(مرتضي مطهري , بررسي اجمالي نهضتهاي اسلامي در صد ساله اخير, ص 92).{V
3- تفرقه و درگير شدن در گرداب اختلافات داخلي و استفاده نكردن از نيروهاي بالقوه مردمي .
4- بي تفاوتي مردم نسبت به سرنوشت اجتماعي خويش و غير سياسي شدن دانشگاهها.
5- ايجاد ترديد نسبت به آرمانهاي انقلاب .
6- جاه طلبي هاي غلط و نامشروع .
7- تحت الشعاع قرار گرفتن استقلال و آزادي .
8- بازگشت استعمار به طريق آشكار و نهان و وابستگي نظامي و سياسي به ابر قدرتها و... .
T}ج. آسيب هاي اقتصادي انقلاب اسلامي :{T
امام علي (ع ) علل سقوط اقتصادي - سياسي حكومتها را چنين بيان مي كند: H}«يستدل الادبار باربع : سوء التدبير, و قبح التبذير و قله الاعتبار و كثره الاعتذار; {H مي توان چهار علت براي زوال دول برشمرد: سوء تدبير و ضعف مديريت ؛ تبذير ناروا و هزينه هاي زيانبار اقتصادي؛ عبرت نگرفتن از تجارب سودمند؛ عذرخواهي مكرر به جاي جبران خطاهاي گذشته»V} (غرر و درر, ص 354). {V
مهمترين آسيبهاي اقتصادي انقلاب اسلامي را مي توان در موارد ذيل برشمرد:
1- وابستگي اقتصادي به ابرقدرتها, بالاخص آمريكا.
2- تحت الشعاع قرار گرفتن توسعه اقتصادي يا عدم توجه به بحرانهاي ناشي از توسعه اقتصادي.
3- وابستگي به نفت به عنوان مهمترين اقلام صادرات و منبع ارزي كشور.
4- عدم وجود فرهنگ كار و انضباط اجتماعي.
5- جدا شدن مردم از برنامه هاي دولت در طرح هاي سازندگي.
6- مال اندوزي و تكاثر ثروت اندوزان.
7- تحت الشعاع قرار گرفتن عدالت اجتماعي و زياد شدن فاصله فقير و غني.
8- بي توجهي به مستضعفين و ولي نعمتان انقلاب و عنايت علي حده به اغنياء.
9- بي توجهي به خواسته هاي مشروع نسل جوان (از قبيل اشتغال - مسكن , ازدواج و...).
كه آينده سازان انقلاب و ايران اسلامي بوده , و عدم شكل گيري روند كامل و صحيح جامعه پذيري در انتقال ارزش هاي انقلاب و اسلام به نسل جوان در جهت تقويت هويت اسلامي و ملي آنان و جلوگيري از آفات مخرب تهاجم فرهنگي و... .
اما عليرغم آسيبهاي فوق كه انقلاب اسلامي را تهديد مي نمايد و آينده اي تاريك و مبهم را براي ما ترسيم مي نمايد نگاهي به موفقيتها و دستاوردهاي مثبت و ارزنده انقلاب اسلامي در حل مشكلات و بحرانهاي متعدد, وجود مردمي با ايمان و پايبند به ارزشهاي اسلامي , خط امام و رهبري , وجود مسئولان آگاه , دلسوز, و متعهد و عزم جدي آنها براي حل مشكلات و تلاش در جهت پيشرفت مادي و معنوي جامعه و ارتقاء سطح علمي , فرهنگي , صنعتي , تكنولوژيكي و... مي توان به آينده اي كاملا" درخشان براي ايران اسلامي اميدوار بود.
وظيفه آحاد دلسوزان آن است که در هر موقعيتي که هستند فرهنگ «اصلاح خود» و «خدمت به ديگران» را دغدغه ذهني و عملي همگان سازند و به لزوم تداوم انقلاب اسلامي به عنوان يک نقطه عطف در سطح جهاني, در ميان مردم و مسئولين حساسيت ايجاد کنند. تا با دل گرمي و اميدواري نقش تاريخي خود را به خوبي ايفا کنند.
جهت آگاهي بيتشر ر.ک:
1- اصلاحات آمريکايي، محمد باقر ذوالقدر، قم، نشر وثوق، چاپ دوم، 1381.
2- اصلاحات و فروپاشي، حسن واعظي، تهران، نشر سروش، 1379.
3- مرتضي مطهري , پيرامون انقلاب اسلامي , صص 27 - 28.
کد سوال : 4103
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : همانطور که مي بينيد اوضاع اقتصادي کشور ما نابسامان است و تورم فزاينده در آن وجود دارد. حال با اين همه مشکلات اقتصادي و با اين کثرت جمعيت فقير کشور و افزايش فاصله طبقاتي به طور روز افزون چرا کشور و ملت ما بايد دائماٌٌ به کشور هاي افغانستان و فلسطين و ... کمک مالي نمايد ؟ مگر نه اينکه چراغي که به خانه رواست به مسجد حرام است؟
پاسخ : وجود پارهاى از مشكلات و معضلات اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى و... در سطح كشور امرى واقعى و غيرقابل انكار است كه براى برونرفت از اين وضعيت و دستيابى به وضعيت مطلوبتر تلاشهاى مضاعفي لازم است.
در كنار واقعيت فوق بايد واقعيتى ديگر را نيز در نظر گرفت و آن توجه به ساير مسؤوليتهاى دولت و نظام اسلامى است، به عبارت ديگر حيطه و گسترهى وظايف و مسؤوليتهاى دولتها فقط در درون مرزهاى آن كشور محدود نمىشود، بلكه دولتها جهت دستيابى به اهداف خود در سطح داخلى و بينالمللى، از قبيل: تأمين امنيت و منافع ملى و تحقق آرمانهاى ايدئولوژيك V}مثلاً يكى از اهداف سياست خارجى ايالات متحده آمريكا، بسط و گسترش ايدئولوژى ليبرال، سرمايهدارى به عنوان تنها مدل نظام سياسى، در سطح جهان مىباشد{V ، ناچارند تا محدودهى عملكرد و اقدامات خود را به بيرون از مرزهاى بينالمللى گسترش داده ودر عرصهى معادلات و رقابتهاى بينالملل شركت فعال داشته باشند.
امروزه به دليل گسترش ارتباطات و تكنولوژى، جهانىشدن اقتصاد و.. كه مرزهاى ملى كشورها را درنورديده است ديگر نمىتوان حيطه عملكرد و وظايف دولتها را در محدودهى مرزهاى آن كشور، تعريف نمود، بلكه برعكس دولتى از توانايى بيشتر در سامان دادن به مسائل داخلى و تأمين امنيت و رفاه در سطح جامعه و تعقيب آرمانهاى ايدئولوژيك خود، بهرهمندتر است كه به صورت فعال در مناسبات معادلات و رقابتهاى بينالمللي حضور داشته و در چارچوب اصول سياست خارجى خويش، نقش مؤثرى را در تأثيرگذارى بر تحولات منطقهاى و بينالمللي پيرامون، به خود اختصاص داده و از موقعيتها و فرصتهاى بينالملل به بهترين نحو جهت پيشبرد اهداف سياست خارجى خود استفاده نمايد.
عوامل متعددى در شكلگيرى سياست خارجى كشورها مؤثر مىباشند كه مهمترين آنها عبارتند از V}جهت اطلاع بيشتر ر.ك: اصول سياست خارجى و سياست بينالملل، عبدالعلى قوام، انتشارات سمت، ص 135{V :
1- ارزشها و اعتقادات،
2- زمينههاى تاريخى و فرهنگى،
3- ساختار نظام بينالملل،
4- مشكلات و نيازهاى داخلى.
دولتها جهت تحقق اهداف سياست خارجى خود، از ابزارها و تكنيكهاى گوناگونى بهره مىگيرند؛ ابزارهايى نظير ديپلماسى، حربههاى اقتصادى، نظامى و فرهنگى. استفاده صحيح و به موقع از اين تكنيكها در ميزان موفقيت واحدهاى سياسى بسيار مؤثر است V}همان، ص 206{V .
در سطح بينالملل سياست خارجى كشور موفقتر و از توانايى بيشترى در پيشبرد اهداف بينالمللى و تأمين منافع ملى خود برخوردارتر است كه از توانايى بيشترى در كاربرد تمامى اين ابزارها برخوردار بوده و در موقع نياز جهت دسترسى به اهداف خود، از آنان بهره بگيرد. به عنوان نمونه امروز، با استفاده از ابزار اقتصادى نظير اعطاى وام، مشاركت در سرمايهگذارى يا بازسازى كشور مىتوان زمينههاى مناسبى را جهت تأثيرگذارى در تحولات داخلى آن كشور، فراهم نمودن بازار كار و عرضهى كالاهاى توليدى در خارج و...، به وجود آورده و در نتيجه بخشى از اهداف كوتاهمدت، ميان مدت و بلندمدت سياسى خارجى خويش را تحقق بخشيد.
براساس مطالب فوق درخصوص نحوه عملكرد جمهورى اسلامى در قبال افغانستان بايد گفت كه: اصول و اهداف سياست خارجى كشور ما نيز مانند ساير كشورها براساس عوامل متعددى؛ از قبيل: ارزشها و اعتقادات، تأمين امنيت منافع ملى و نيازهاى داخلى و... شكل گرفته است.
مضافا اين كه نظام جمهورى اسلامى ايران به دليل اصول و مبانى مكتبى خويش، اهميت ويژهاى براى دفاع از ساير مسلمانان و مستضعفان جهان قائل است و در سياست خارجى خود اين موضوع را نيز تعقيب مىنمايد(1).
نظام جمهورى اسلامى ايران در دستيابى به اهداف خود در سطح بينالملل براساس توانايى و امكانات خويش و اجازه شرايط بينالملل از تمامى ابزارهاى سياست خارجى نظير ديپلماسى، تكنيكهاى اقتصادى و فرهنگى و... در چارچوب اصول مكتبى و مقررات بينالمللى استفاده مىنمايد. بر اين اساس افغانستان نيز يكى از كشورهايى است كه از جهات مختلف موضوع سياست خارجى ما قرار گرفته است: اين جهات عبارتند از:
1- مسلمان بودن مردم آن كشور و وضعيت بسيار وخيم اوضاع اقتصادى اجتماعى و فرهنگى آن كشور؛ كه خود فىنفسه براساس مبانى مكتبى و اصول قانون اساسى باعث همدلى و همكارى دولت اسلامى مىشود.
2- دستاوردها و ثمرات مختلفى كه مشاركت ايران در بازسازى آن كشور مىتواند در زمينه تأمين امنيت ومنافع ملى كشور ما در پى داشته باشد كه مهمترين آن عبارتند از:
1-2. اختصاص مقدارى بودجه و مشاركت در بازسازى افغانستان موجب ايجاد زمينه اشتغال در آن كشور و فراهم آمدن شرايط بازگشت مهاجرين افغان از ايران كه باعث جلوگيرى از توليد و قاچاق مواد مخدر شده و به علاوه بسيارى از مشكلات اجتماعى و اقتصادى ناشى از حضور مهاجرين افغان در ايران كاسته خواهد شد.
2-2. در دو دههى گذشته جنگهاى درونى افغانستان تأثيرات مخرب زيادى از قبيل: ناامنى مرزهاى شرقى و گسترش شرارت در آن نواحى و... هزينههاى مادى و انسانى بسيار زيادى را بر ملت و دولت ما تحميل نموده است، مسلما كمك به بازسازى افغانستان و ارتقاء سطح كيفى و كمى اوضاع اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى و استقرار نظم و امنيت در ان كشور، عامل بسيار مهمى در كاستن از اين هزينهها و تأمين امنيت نواحى شرقى و فراهم نمودن زمينههاى سرمايهگذارى بخشهاى دولتى و خصوصى در آن مناطق خواهد بود.
3-2. ايجاد زمينههاى حضور فعال پيمانكاران و بخش خصوصى ايران در آن كشور.
4-2. به دست آوردن سهم عمدهاى از بازار افغانستان در جهت صادرات و فروش توليدات و محصولات داخلى ايران و...
5-2. تأثيرگذارى فرهنگى و كاستن از اثرات مخرب حضور نظامى و فرهنگى آمريكا بر شيعيان و مسلمانان آن كشور.
نتيجه آن كه الزاماتى از قبيل مبانى مكتبى، تأمين منافع و امنيت ملى و...، دولت اسلامى ايران را به اختصاص بودجهاى جهت مشاركت در بازسازى افغانستان رهنمون ساخت، براين اساس اين مسأله بعد از تأييد نظر كارشناسان مسائل مختلف سياسى، اقتصادى، نظامى و.. توسط دولت به مجلس ارائه شد و به تصويب اكثريت نمايندگان مردم در مجلس شوراى اسلامى رسيد.
درباره كمك ايران به مسلمانان فلسطين گفتنى است:
1- كه بخشى از اين كمكها (مانند مواد غذايى، دارو، پوشاك و ... ) در شرايط فعلى، حياتى بوده و از مسؤوليتهاى فراملى دولت اسلامى محسوب مىشود.
2- با توجه به نيازهاى ضرورى و حياتى مردم فلسطين و امكانات نسبتا خوب كشورمان، كمكهايى محدود بوده و تأثير منفى در روند آبادانى و حل مشكلات اقتصادى و معيشتى ما بر جاى نمىگذارد. به علاوه نتايج مثبتى را در كوتاه مدت و طولانى مدت، در سطح منطقهاى و بينالملل، براى كشورمان به ارمغان مىآورد.
3- فشارها و مشكلات جامعه هراندازه زياد باشد دربرابر وضعيت پيش آمده براى برادران و خواهران آواره فلسطينى و... اصلا قابل قياس نيست.
4- مسلمين امت واحده و داراى سرنوشت مشتركى هستند. استعمارگران همواره درپى جداسازى وتفرقه ميان ملت هاى مسلمانند تا از اين رهگذر سلطه خود را بر جهان اسلام بيشتر استوار سازند. بنابراين اگر مادست از يارى برادران مظلوم مسلمان خود برداريم درواقع به پارهسازى امت واحد اسلامى كه هدف دشمنان است كمك كردهايم.
5- همان طور كه درروايت است كمكهاى فردى موجب افزايش نعمت و بركات الهى است كمك هاى اجتماعى نيز چنين است.
6- امروزه درتمام جهان سرمايههايى براى كمك به جوامع محروم اختصاص داده مىشود و دراين حركت انسان دوستانه مسلمانان و جمهورى اسلامى بايد جلودار باشند.
7- انجام حمايتهاى اقتصادى، سياسى و تبليغاتى در حد وسع و توان از ملتهاى مسلمان ديگر خصوصا فلسطين، نه تنها با منافع ملى ما تعارض ندارد بلكه در راستاى تأمين منافع ملى ايران به حساب مىآيد؛ زيرا:
اولاً، منافع ملى يك كشور فقط در مرزهاى جغرافيايى آن محدود نمىشود. لذا دولتها به ميزان هزينههايى كه در كشورهاى ديگر مبذول مىدارند، از توان و قدرت تصميمگيرى و تأثيرگذارى بيشترى نيز در آينده آن كشور و معادلات منطقهاى برخوردار مىباشند.
ثانيا، حفظ موجوديت، استقلال و تماميت ارضى و امنيت ملى كشور كه از عناصر كليدى و حياتى تشكيلدهنده منافع ملى مىباشد، نيازمند صرف چنين هزينهها و كمك به ملتهايى كه در خط اول مبارزه با دشمنان ما قرار دارند مىباشد.
آيندهنگرى و تأمين منافع بلندمدت خود بهترين دليل بر انجام چنين اقداماتى مىباشد، زيرا آرمانها و اهداف توسعه طلبانه رژيم صهيونيستى هرگز به فلسطين محدود نبوده بلكه آرزوى سيطره بر جهان اسلام و خصوصا امالقراى آن يعنى جمهورى اسلامى ايران را در سر مىپروراند.
8- اين اعانات يكپارچگى ما را بهتر حفظ مىكند و قدرت جمعى ما را بر دشمنان افزون مىسازد و براى مصونيت خود ما از خطرات دشمن مفيد است.
9- ارسال اين قبيل كمكها مختص ايران نيست بلكه كشورهاى بزرگ جهان مانند آمريكا، عليرغم وجود بسيارى مشكلات داخلى، باز هم در جهت اهداف و منافع نامشروع خود كمكهاى بسيار زيادى را به اسرائيل كه واقعا هيچ بهرهاى براى ملت آمريكا ندارد ارسال مىنمايند، حال آيا رواست كه كشورهاى اسلامى از انجام كمترين وظايف دينى و انسانى خود در قبال مشكلات مردم فلسطين و ساير جهان اسلام دريغ ورزند؟
اما از طرف ديگر با توجه به واقعياتى از قبيل وجود مرزبندىهاى بينالملل، حفظ و تقويت نظام جمهورى اسلامى ايران، ارائه الگويى نمونه بر اساس اصول و ارزشهاى اسلامى و ...؛ توجه به نيازهاى داخلى نيز حائز اهميت مىباشد. حال اگر زمانى بين نيازهاى داخل و خارج، تزاحم به وجود آمد، رعايت اصول زير، ضرورى مىنمايد:
الف) بر اساس آيات و روايات متعدد، جمهورى اسلامى ايران به عنوان يك نظام اسلامى، داراى يك سرى مسؤوليتهايى فراملّى، نسبت به ساير مسلمانان است. اين مسؤوليتها در مورد تزاحم بين نيازهاى داخلى و خارجى، حتما بايد مراعات شود.
مثلاً اگر در كشورهاى ديگر، مسلمانانى نيازمند به ضرورىترين نيازهاى حياتى (از قبيل غذا، دارو، پوشاك و..). باشند؛ بدون شك نمىتوان نيازمندىهاى غيرحياتى و كماهميتتر داخلى را اولويت داد؛ چون مسأله زندگى و حفظ جان مسلمانان در ميان است.
ب ) ملاك تقدم نيازهاى داخل يا خارج در امور غيرمتيقن مسؤوليتهاى فراملى، رعايت اصل اهم و مهم است. به بيان ديگر، حاكم اسلامى با كمك گرفتن از متخصصان و كارشناسان رشتههاى مختلف و با درك شرايط و مقتضيات زمانى و مكانى، بايد مشخص كند كه اولويت با رفع نيازهاى داخلى است يا نيازهاى خارجى دولت اسلامى. در هر حالت، بايد قدر متيقن مسؤوليتهاى
برون مرزى و كمكهاى حياتى را سر لوحه سياست خارجى خود قرار دهد. در غير آن موارد، چه بسا در مواردى، بر اساس نظرات كارشناسى و تخصصى ثابت شود كه وظيفهاى برون مرزى بر نيازهاى داخل اولويت دارد (مانند حمايت ايران از حزبالله لبنان در مقابل رژيم غاصب اسرائيل) و در مواردى نيز ممكن است مسائل داخلى اولويت دارد مانند تقدم دفاع از مرزهاى كشور در برابر
حمله عراق آن هم در زمانى كه برخى در انديشه آزادسازى ارتفاعات جولان از اشغال اسرائيل بودند.
مسلما اگر مردم ما با واقعيات و الزامات جهانى، روشهاى پيشبرد اهداف سياست خارجى و تأمين امنيت و منافع ملى و... آشنايى كامل داشته باشند و در جريان امور قرار بگيرند، مثبت بودن اعطاء چنين كمكها و سرمايهگذارىها را تصديق مىنمايند.
نظام جمهورى اسلامى ايران از همان ابتدا، بيشترين سعى و توان خود را در جهت محروميتزدايى و مبارزه با فقر و مظاهر آن داشته و سياستهاى متعددى را به منظور تأمين اجتماعى، حقوق كار و اشتغال، به كار انداختن انفال و ثروتهاى عمومى، توزيع عادلانه منابع طبيعى كشور، استرداد ثروتهاى نامشروع و... دنبال كرده و نتايج درخشانى گرفته است. اما به دلايل متعددى از قبيل وضعيت نابسامان ساختار اقتصادى كشور، وابستگى به نفت، رشد سريع جمعيت، وقوع جنگ تحميلى، محاصرههاى اقتصادى، كمتوجهىها به اجراى كامل عدالت اجتماعى، عدم نظارت دقيق بر مصرف بودجهها و هزينههاى عمومى و سياستزدگى و گرايشات جناحى هنوز ما در برخى موارد شاهد وجود مشكلات و معضلات اجتماعى و اقتصادى هستيم. در هر صورت وجود اين قبيل مشكلات و معضلات، نمىتواند توجيه كننده كنارهگيرى و بىتوجهى ايران، از وضعيت نابسامان ساير مسلمان و اهداف سياست خارجى خود باشد. بلكه همراه با انجام وظيفه برونمرزى خود بايد به حل مشكلات درون نيز بپردازيم.)
پي نوشت ها:
1. توضيح آن كه: براساس اصول و آموزههاى دينى، جامعه اسلامى پيكره واحدى است؛ چنان كه قرآن مىفرمايد: «ان هذه امتكم امةً واحدةً و انا ربكم فاعبدون» (سوره مؤمنون، آيه 52) بر اساس اين آيه، همبستگى عميقى بين همه مسلمانان دنيا ـصرف نظر از هرگونه مرزبندى و جغرافيايى به جهت وحدت كلمه و اعتقاد به تعاليم الهى، وجود دارد، همدردى، همدلى و همنوايى، يكى از خصايص بارز و برجسته امت اسلامى است كه دلهاى آنان را به يكديگر نزديك مىكند. پيامبر گرامى اسلام در بيان اين واقعيت مىفرمايند: «حكايت مؤمنان در دوستى و مهربانى چون اعضاى يك پيكر است؛ وقتى يكى از آنها رنجور مىشود، ديگران به مراقبت و حمايت از او همداستان مىشوند»، (نهجالفصاحه، ش 2712).
اين همبستگى عميق اسلامى، تعاون اسلامى را نيز به همراه دارد؛ بدين معنا كه مسلمانان در كليه امور و شؤون مشترك اجتماعى، اقتصادى و سياسى خود، موظف به هميارى يكديگرند؛ «و تعاونوا على البر و التقوى و لاتعاونوا على الاثم و العدوان»؛(سوره مائده، آيه 2)
بر اين اساس، همگان مسؤول همديگراند. پيامبر گرامى اسلام، در حديث نبوى مشهور مىفرمايد: «مَن سَمع رجلاً يُنادى يا لَلْمُسلمين فَلَم يَجِبْهُ فَلَيسَ بِمُسلِم؛ هر كس ندايى را بشنود كه مسلمانان را به كمك مىطلبد و پاسخ مساعد نگويد، مسلمان نيست». همچنين در حديث ديگرى مىفرمايد: «مَنْ اَصْبَحَ وَ لَمْ يَهتمَّ بامورِ المُسلمين فَليَس بمُسلِم؛ يعنى هر كس صبح برخيزد و در انديشه كارهاى مسلمانان نباشد مسلمان نيست».
لذا در اصول متعدد قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران (اصول 3، 11، 152 و 154)، دولت به نمايندگى از همه مردم، موظف به ايفاى «تعهد برادرانه نسبت به همه مسلمانان» است. به همين جهت «موظف است سياست كلى خود را بر پايه ائتلاف و اعتماد ملل اسلامى، قرار دهد» و در اعمال سياست خارجى، به «دفاع از همه مسلمانان» بپردازد. بنابراين هم بر اساس آموزههاى دين اسلام و هم بر اساس اصول متعدد قانون اساسى، دولت موظف است، حمايتهاى لازم را از ساير مسلمانان جهان به عمل آورد.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1ـ سيدصادق حقيقت، مسؤوليتهاى فراملى در سياست خارجى دولت اسلامى، ص 467.
2ـ سيدمحمد هاشمى، حقوق اساسى جمهورى اسلامى ايران، ج اول، ص 385.
3- بيژن ايزدى، درآمدى بر سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران.
کد سوال : 4104
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : اين اشكالات و نابساماني هاي كشور تقصير كيست؟
پاسخ : در ريشه يابي مشکلات جامعه مي توان از رهيافت هاي متعددي استفاده نمود. از قبيل رهيافت تک عاملي که ريشه همه مشکلات را ناشي از يک عامل مثلا اقتصاد يا مديريت کشور مي داند و يا رهيافت چند عامل که به صورت واقع بينانه و با ارائه آمار، شواهد و شاخص هاي مورد نياز و به دور از هياهوهاي سياسي و... به بررسي ميزان دخالت و تأثير عوامل مختلف در ايجاد يک پديده پرداخته و نقش هر کدام را مشخص مي نمايد.
به نظر مي رسد از ميان اين دو رهيافت، رهيافت تک عاملي، خصوصا درباره جامعه کنوني ما نه روش علمي و نه منطبق با واقعيات است لذا بايد سراغ رهيافت دوم رفت و در بررسي علمي و محققانه اين موضوع، زمينه ها و شرايط و ابعاد مختلف آن، موانع تاريخي، داخلي، بين المللي، امکانات و توانايي ها و... را به صورت واقع بينانه بررسي و ارزيابي نماييم.
مسلما طبيعي است جامعه اي مانند جامعه ما که از نظر سوابق تاريخي و مشکلات عظيمي که از نظر ساختار اقتصادي [تک محصولي بودن آن وضعيت وخيم صنعت، کشاورزي و...] و ساختار سياسي، فرهنگي و اداري از قبل از انقلاب به ما منتقل شده و چه از نظر مشکلات طبيعي مربوط به انقلاب و ناشي از جنگ و خسارات عظيم آن [بالغ بر 1000 ميليارد دلار، معادل هزينه 70 سال کشور] و محاصره هاي بين المللي، تورم بين المللي و مشکلات ناشي از دوران سازندگي و رشد سريع جهت مشکلات ناشي از آن و... .
معضلات ناشي از ساختار ناسالم اداري، تهاجم فرهنگي و تغيير ارزشها و رواج فرهنگ مصرف گرايي، تجمل پرستي و... ماهيتا داراي مشکل باشد. البته هر چند مسأله مديريت قوي و کارآمد و عاري از سوء استفاده و فساد در بخشهاي مختلف آن مي تواند در کاهش مشکلات و تأمين نيازمندي هاي اساسي جامعه نقش مؤثري داشته باشد، ولي با توجه به دخالت متغيرهاي ديگر به هيچ وجه نبايد انتظار معجزه داشته باشيم، بنابراين مشکل اساسي مسؤولين طراز اول و طراز دوم نيست بلکه فراتر از آن است. اين اولا.
ثانيا: چه کسي گفته است که مسؤولين اعم از طراز اول يا ساير رده ها (سواي از ابهام مفهومي که اين تقسيم بندي دارد) از هرگونه نقد و انتقادي در اين زمينه مبرا و به هيچ وجه عملکردهاي آنها قابل انتقاد نيست. خير ممکن است برخي از مشکلات ناشي از پاره اي سوء مديريت هاي آنان باشد که البته بايد به صورت دقيق و موردي بررسي و اثبات شود و صرفا به برخي کلي گويي ها بسنده نگردد و بايد توجه داشت که احتمال خطا و اشتباه در تصميم گيري، برنامه ريزي و... حتي براي متخصص ترين افراد در هر زمينه اي وجود دارد. آنچه که در مديريت کشور مهم است تعهد و تخصص مسؤولان است که بحمدالله مسؤولين طراز اول و بسياري از ساير مسؤولين حائز آن مي باشند و اگر با ديدي منصفانه به دستاوردهاي عظيم انقلاب در مقايسه با قبل از انقلاب و ساير کشورهاي منطقه و جهان و آن هم در اين مدت کم با وجود اين همه مشکلات و موانع، بنگريم، کارداني و لياقت آنها براي اداره جامعه مشخص مي شود.
اينكه صرف وجود اشكالات و نابساماني در جامعه بايد دنبال مقصري خاص گشت, محل اشكال است. اساساً جوامع مختلف با نابسامانيهائي مواجهند كه با ايدهآلها, هنجارها و آرمانهاي مفروض آن جامعه همخواني ندارد و به تناسب توانمنديها و امكانات موجود در جامعه به دنبال رفع آنها هستند. حال ممكن است در حل اين مشكلات توفيق كامل و يا نسبي حاصل كنند و يا اينكه موفق به حل آن نشوند. نابسامانيهاي موجود دركشور ما نيز علل و خاستگاههاي متفاوتي دارد كه بايد با نگاه موردي به مشكلات موجود نسبت به علل وقوع آنها قضاوت نمود. برخي از نابسامانيها, ريشههاي فرهنگي و اجتماعي دارند, برخي مشكلات ريشههاي علمي و عدم توسعه نيروي انساني دارند و برخي نيز به ضعف امكانات و توانمنديهاي موجود جامعه باز ميگردد كه اگر بخواهيم در هر كدام از اين موارد و موارد مشابه, دنبال مقصّر بگرديم بايد كل جامعه, تاريخ و پيشينيان خود را مقصر قلمداد كنيم كه چنين امري نه عقلاني و نه منصفانه است. حضور بخشي از نابسامانيهاي موجود در جامعه هم چه در ايجاد و چه در عدم حل آنها مديريتي است و به عدم اعمال مديريت قوي و صحيح در لايههاي مختلف مديريتي حاكميت بر ميگردد كه منكر اين قضيه نيستيم, اما اينكه بتوان مشكلات مديريتي را با عزل و نصب مديران در سطوح مختلف حل و فصل كرد, به عنوان جزئي از راهكارهاي كلي ميتوان قبول كرد اما اينكه صرف عزل و نصب, ضعف مديريت در كشور اصلاح خواهد شد، امر قابل قبولي نيست و اصولاً عزل و نصب مديران كشور به پارامترها و عوامل متعددي بستگي دارد كه در اين مختصر, مجال ذكر آن نيست. ولي به عنوان يك مقوله ميتوان گفت بايد دستاوردي كه از اين نوع اقدامات به دست ميآيد نسبت به هزينههاي آن صرف داشته باشند و در غير اين صورت خود اين مسأله, اضافه شدن مشكلي است به ساير مشكلات. اما در اصل اينكه بايد افراد شايسته و امانتدار, عهدهدار مسئوليتهاي مديريتي در كشور باشند, با شما هم عقيدهايم يقيناً و به طور عقلائي, نظام و مسؤولين طراز اول آن هم به دنبال بهرهگيري از توان مديريتي افراد شايسته در درون حاكميت در جهت حل مشكلات و بالا بردن ضريب اعتماد مردم به نظام هستند با توجه به اينكه خود ايشان نيز در منظر قضاوت و رأي نهايي مردماند و اساساً مقبوليت اعمال نظر خويش را به طور مستقيم و غيرمستقيم از مردم دارند و در برابر ايشان پاسخگو هستند. البته ممكن است در مجموعه مديريتي كشور در عزل و نصب افراد پاره اي ملاحظات سياسي و جناحي و بعضاً باندي دخالت كند كه امر مذمومي است و بايد در مقابل آن به تناسب ميزان اختيارات ايستاد و برخورد كرد.
کد سوال : 4105
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : مگر نه اين که حضرت علي (ع) شخصا در مقابل آن يهودي که زره او را برده بود در دادگاه حاضر شد، پس چگونه است که در اين نظام براي محاکمه هايي که يک طرف يا طرفين آن روحاني باشند، دادگاه ويژه اي داريم؟ آيا چنين چيزي با عدالت علوي سازگار است؟
پاسخ : پى بردن به اساس و فلسفه وجودى دادگاه ويژه روحانيت، نيازمند توجه به نكات ذيل مىباشد:
اولاً: در ساختار حقوقى همه كشورها وجود مراجع و محاكم قضائى خاص امرى كاملاً طبيعى و مرسوم بوده و منظور از آنها نهادهاى قضايى است كه صلاحيت آنها به اعتبار ويژگى جرم يا موضوع دعوا يا ويژگى مجرمين يا طرفين دعوا مشخص مىگردد: مثلاً: اهميت رعايت و حفاظت مسائل امنيتى و نظامى واسرار كشور؛ اقتضاى ايجاد دادگاههاى نظامى يا دادگاههاى اختصاصى براى محاكمه و رسيدگى به تخلفات سران يا مسئولين مهم كشور را دارد. و همچنين به دليل اهميت و جنبهى تخصصى داشتن رسيدگى به جرائم مطبوعاتى يا اختلافات خانوادگى زوحين، ايجاد دادگاه و دادسراى مطبوعات و خانواده از ضرورت خاصى برخوردار مىباشد.
ثانياً: در حكومت اسلامى با دو دسته عناصر ثابت و متغيّر مواجه مىباشيم؛ رعايت عدالت، نفى ظلم به حقوق مردم و... از اصول ثابت و لايتغير حكومت اسلامى است كه در هيچ زمانى و تحت هيچ شرايطى قابل تغيير نمىباشد؛ اما عناصر متغيّر بستگى به نيازها و مقتضيات زمان و مكان دارد. مثلاً امروزه ايجاد تشكيلات وسيع ادارى، دستگاههاى قانونگذارى، اجرايى، امنيتى و... مورد نياز جامعه است كه وجود آنها تا زمانى كه با اصول و ارزشهاى ثابت الهى تضاد نداشته باشد، امرى مطلوب و پسنديده است. از منظر اسلام و حكومت امام على(ع) در مسأله قضا اصل، رعايت عدالت، برخورد با متخلف و احقاق حق مظلوم است، ولى شيوه و راهكار اين مسأله و اين كه ساختار دادگاه عام باشد يا خاص؛ تابع شرايط و مقتضيات است و اسلام در اين زمينه حكم خاصى ندارد.
ثالثاً: دين اسلام، اصولاً بر پايه نفى هر گونه اختلاف طبقاتى و نژادى بنا نهاده شده است؛ A}يا ايها الناس انّا خلقناكم من ذكر و انثى و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا انّ اكرمكم عندالله اتقكم{A؛ V}(جرات، آيه 12).{V
بر اين اساس حقوق و تكاليف اسلامى، بىهيچ تمايزى خطاب به عموم مىباشد. به اين ترتيب، مىتوان گفت كه امتيازات و انحصارات طبقاتى به اصل دين ارتباطى ندارد و اصولاً طبقهى خاصى با ويژگىها وامتيازات خاص، نظير آنچه در ميان پيروان بسيارى اديان است، در اسلام مطرح نمىباشد V}(سيد محمدبهشتى، مقالهى «روحانيت در اسلام و در ميان مسلمين»، مندرج در مجله «بخشى دربارهى مرجعيت و رحانيت، شركت سهامى انتشار، 1341، ص 142).{V
با وجود اين، ضرورتهاى اجتماعى افراد را، با توجه به موقعيتها و مناسبات مشتركى كه با يكديگر دارند، در گروهها واصناف متمايز از يكديگر قرار مىدهد كه در اين صورت تمايز صنفى و گروهى را بايد از امتيازات طبقاتى جدا دانست V}(محمد رضا حكيمى، هويت صفنى روحانيت، نشر فرهنگ اسلامى، 1360).{V
در كشور ايران، روحانيت نهاد خاصي است كه در روابط اجتماعى و مبارزات سياسى نوعاً و در اعمال عبادى خصوصاً، به آنان اقتدا مىشود و رفتار آنان سرمشق ديگران قرار مىگيرد. رابطهى افراد مردم با علماى روحانى مبتنى بر اعتماد و ايمان مىباشد. اين اعتماد و ايمان صرفاً با مشاهدهى اعمال و رفتار نيك و بد و وقوف از زهد واقعى آنان قابل تضمين خواهد بود.
در نظام جمهورى اسلامى، علاوه بر محوريت اصل ولايت فقيه و اجتهاد مستمر فقهاى جامعالشرايط، مناصب قانونى و قضائى بر عهدهى فقهاى روحانى قرار داردV}(اصول، 2، 2، 91، 157، 163 قانون اساسى).{V
همچنين روحانيون، به عنوان افراد مورد اعتماد رهبرى و مردم در اندام قواى سهگانه و دستگاههاى حاكم رسماً و موظفاً مشغول به كار مىباشند. از طرف ديگر، خارج از مسئوليتهاى مناصب حكومتى و دولتى، و در مقام امامت جماعت و جمعه و وعظ و خطابه و در شوراها و انجمنهاى مختلف، اشتغالات گوناگون دارند.
بنابر اين مىتوان اذعان نمود كه، حيثيّت و اعتبار نظام از يك طرف و توقعات اخلاقى و عقيدتى مردم از طرف ديگر، در احاطهى عملكرد اين قشر قرار دارد. فلذا، اعمال و رفتار نيك و بد آنان مىتواند آثار سازنده و يا مخرّب بر تماميت جامعه (نظام سياسى، زمامدارى و مردم) داشته باشد.
بر اساس اين واقعيتها است كه افراد روحانى، در صنف مشخص خود، همواره نمايان و مدنظر عموم مىباشند، به ترتيبى كه اعمال و رفتار سوء هر يك از آنان، مردم را وادار به قضاوت مضاعف (نسبت به فرد روحانى و صنف روحانى) مىنمايد در مقابل اين قضاوت عمومى و براى حفظ منزلت جامعهى روحانى، سعى فراوان مبذول مىگردد، تا حساب روحانيون خطاكار از جمع صنفى روحانيت جدا نشان داده شود. بدين خاطر است كه معمولاً به اين گونه افراد عنوان «روحانى نما» اطلاق مىشود،تا با اين جداسازى، ضمن حفظ شوؤن روحانيّت، دامان اين قشر مورد احترام همواره از آلودگىها پاك بماند.
امورى از قبيل؛ موقعيت حساس و كليدى روحانيت در نظام اسلامى، و دسترسى برخى از آنان به اطلاعات و اسرار مهم نظام، و به جهت جلوگيرى از سوء استفاده تبليغاتى دشمنان و... تشكيل دادگاهى اختصاصى نظير دادسراى نظامى و دادگاه ويژهى مطبوعات، را مىطلبد؛ بر اين اساس حضرت امام(ره) با تأكيد بر اهميّت و لزوم حفظ شئون روحانيت و حوزههاى علميّه، حكم تشكيل «دادگاه ويژه روحانيت» را صادر نمودند، تا طبق موازين شرع مقدس به جرائم روحانى نمايان رسيدگى شود. «به منظور پيشگيرى از نفوذ افراد منحرف و تبهكار در حوزههاى علميّه، حفظ حيثيت روحانيت و به كيفر رسانيدن روحانيون متخلّف، دادسراها و دادگاه ويژه روحانيت تحت نظارت مقام معظم رهبرى... ايجاد مىگردد» V}(آيين نامه دادگاه ويژه روحانيت، روزنامه رسمى، شماره 1328، 15/7/1369).{V
نتيجه آنكه:
1. تشكيل دادگاه ويژه روحانيت به هيچ وجه امتيازى براى روحانيت نبوده، بلكه بر عكس براى كنترل و نظارت دقيقتر بر اعمال و رفتار آنان مىباشد و اين خود به دليل حساسيت موقعيت و جايگاه روحانيت در نظام مقدس جمهورى اسلامى است. چنانكه نظير اين امر را مىتوان در تشكيل ساير دادگاههاى اختصاصى مانند دادسراى نظامى، دادگاه ويژه مطبوعات و... مشاهده نمود.
2. دادگاه ويژه بسيارى از موارد رسيدگى به شكايات و دعاوى را كه تشخيص مىدهد از حساسيّت و اهميّت چندانى برخوردار نمىباشد را به ساير دادگاههاى عمومى ارجاع مىدهد.
3. مسلماً تمسك به سيره و منش امام على(ع) در ابعاد مختلف زندگى، از جمله مسائل حكومتى يكى از اصول اساسى نظام مقدس جمهورى اسلامى بوده و مسئولين عالىرتبه نظام بر الگو قرار دادن و اقتدا به سيرهى حكومتى آن حضرت تأكيد داشته و دارند. اما بايد علاوه بر اين موضوع مهم، مقتضيات زمان و مكان را نيز در نظر گرفت. چرا كه امروزه به دليل گستردگى و پيچيدگى مسائل، ادارهى جامعه نيازمند تشكيلات و سازمانهاى متعددى است كه بايد به تناسب و اقتضاى موضوعات مختلف، وجود داشته باشد. در زمان امام على(ع) با يك قاضى يا يك دارالحكومة و تشكيلات ديوانى ساده مىشد جامعه را اداره نمود، ولى امروزه تنها براى رسيدگى به تخلفات نيازمند دادگاهها و دادسراهاى متعدد، نظامى، مطبوعات، خانواده، روحانيت و... مىباشيم. بنابر اين موضوع هيچ ربطى به تبعيض بين مردم عادى و حاكم اسلامى ندارد، بلكه بايد با ديدى كلان به موضوعات نگريست و همهى جوانب را در نظر گرفت.
4. تشکيل دادگاه ويژه روحانيت هيچ مغايرتي با سيره امام علي(ع) ندارد زيرا آنچه در سيره آنحضرت است حضور در دادگاه و تساوي در برابر حکم و قانون است و اين مسأله در مورد روحانيت نيز جاري است, اما اينکه در چه دادگاهي حاضر شود نافي اصل حضور در دادگاه و تبعيت از قانون نيست.
کد سوال : 4106
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : اولين و مهمترين مشكل اين است كه مدتي است از لحاظ معنوي تنزل وحشتناكي كردم نه اينكه خداي نكرده نماز اول وقتم كه اكثر اوقات مي خوانم ترك شده باشد يا ... ولي مثلأ دعا، قرآن و ... كم مي خوانم يعني مدتي بود كه اصلأ نمي خواندم و هر بار سعي مي كردم شروع كنم به خوندن دعا و ... دو روز بيشتر طول نمي كشيد چرا؟! شايد ضعف ايمانم بود و يا محيط بد اتاق آخر هم اتاقي هام هر چند بسيجي اند اما از اون بسيجي هايي كه بزن و برقص را حلال مي دونن و هر چند به خاطر من خيلي كمتر تو اتاق نوار مي زارن اما بالاخره مي زارن خلاصه بريم سر اصل مطلب چي كار كنم بعد معنوي قوي داشته باشم البته يه مدتي هم هست در مورد شهدا بيشتر مي خونم، از شهيد همت، باكري، علمدار و ... خيلي هم علاقه مندم اما خوب جبران نمي شد چي كار كنم كه خيلي بهتر از قبل باشم خيلي بهتر... ؟
پاسخ : در مورد سؤالات مورد نظرتان به ترتيب مطالبى را تقديم مىداريم كه اميدواريم مفيد و مثمرثمر باشد. البته توجه داريد كه مطالب ارائه شده در صورتى مفيد خواهند بود كه به كار گرفته شوند و الا صرف گفتن و خواندن و يا شنيدن هرگز ثمر نخواهد داشت و بيشتر مضر خواهد بود.
1- ابتدا حساسيت شما نسبت به مسائل عبادى و معنوى را ستوده و به اين حميّت دينى آفرين مىگويم اما در اقبال و يا ادبار قلب به عبادت و معنويت چند عامل نقش اساسى دارند كه برخى از آنها اشاره مىكنيم:
الف) يكى از علل ادبار قلب و عدم رغبت به عبادت گناه و معصيت است. آن گونه كه در برخى روايات ائمه هدى(ع) به آن عامل اشاره مىكنند. مثلاً مىفرمايند علت عدم موفقيت بر نماز شب دروغگويى است و يا علت عدم توفيق در تشرف به محضر امام زمان(عج) رو راست نبودن يا مردم است و يا علت موعظه نه پذيرفتن از كلام حق، رعايت نكردن حلال و حرام الهى است. پس به منظور توفيق بر عبادت در اولين گام گناه را كنار بگذاريد. تمام گناهان را چه كوچك و چه بزرگ كنار بگذاريد و ترك كنيد.
ب ) دومين عامل سلب توفيق در عبادت و بندگى دل بستگى به دنياست توجه داريد كه دل بستن به مال حلال گناه نيست ولى مانع انجام عبادت و بندگى است. البته جلوههاى دنياخواهى هميشه مال و متاع دنيا نيست بلكه در دوران جوانى دنيا در شهوت جنسى و تمايل به جنس مخالف تجلى پيدا مىكند و در برخى مقاطع در پول و ثروت و در برخى دوران زندگى نيز در مقامپرستى و پستخواهى نمود دارد. پس به تناسب سن خويش از تمايلات دنيوى مانع بندگى دست بشوييد تا پيمودن ره سعادت براى شما آسان گردد.
ج ) روى ديگر سكه عبادت و بندگى افزايش سطح انگيزش است يعنى افزون بر كنار زدن موانع بايد نيروى فكرى و شناختى و انگيزشى خود را نيز براى انجام كارهاى خوب افزايش دهيد به اين منظور بايد شناخت آميخته با تعقل خود را از حضرت حق و اوصاف او بيشتر كنيد. اگر انسان خود را بشناسد و خداى خود بشناسد و جايگاه خود را در مجموعه نظام هستى درياب هرگز با خود و ديگران نيرنگبازى ندارد و مىبايد كه اگر يك آن عنايت خداوندى از او سلب گردد نيست مىشود و حتى خاكسترى از او باقى نمىماند. براى رسيدن به دو هدف ارتقاى سطح دانش و انگيزش از همنشينى با اهل دل و خواندن كتب آنها و خواندن احاديث اهل بيت(ع) و تفكر در آن و ارتباط صحيح و سالم و خالص با اهلبيت(ع) در قالب دعا، زيارت، نماز و... دريغ ننماييد، لذا مطالعه كتب زير توصيه مىشود:
1- چهل حديث، امام خمينى.
2- جهاد اكبر، امام خمينى.
3- صراط سلوك، آيتالله حسن زاده آملى.
4- معاد و سراى ديگر، شهيد دستغيب.
5- نامههاى عرفانى، مرحوم بيدآبادى.
کد سوال : 4107
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : روز جو مي گيردم البته همان روز هم ناراحت مي شم از اين وضعيت اما ديگر كار از كار گذشته البته سوء تفاهم نشود جو بد رو مي گم مثلأ اينكه ما تو بسيج يه آقاي x داريم كه خيلي خيلي بچه خوبيه چون متأهله همه بچه ها با هاش راحت ترن تا بقيه البته راحتي نه اينكه به منظور بد نه هيچ منظوري هم ندارن . اما من فكر مي كنم خيلي بيشتر از بچه هاي ديگه راحت ترم شايد بدليل برخورد بيشتري كه دارم و اصلأ از اين وضع خوشم نمي آد.
بيشتر توضيح بدم ما (من و x و مسئول بسيج پايگاه مون) يه كانون هنري راه اندازي كرديم و بخاطر همين كانون بود (چون بيشتر اعضا خانم ها هستند) كه من مجبور بودم بيشتر باهاشون در ارتباط باشم به هيچ وجه هم نمي تونم از كانون بزنم بيرون چون هم اينكه تازه از ترم ديگر كارهاش شروع مي شد و هم اينكه x كه سرش خيلي شلوغه و كمتر مي آد و مسئول پايگاه هم مشكلات پايگاه و فقط من هستم كه بايد به كارهاي كانون برسم و اينكه بزنم بيرون كه ... امكان نداره تازه فرار كردن از مشكلات راه درستي نيست بايد مبارزه كرد اين طور نيست.
حالا كه بحث كشيد بگم ما تو بسيج كل چمران يه دفتر تبليغات داريم كه همين آقاي x پايه گذارش بوده و 8 و 7 تا از خانم ها و آقايون رو دور هم جمع كرد (از بچه هاي بسيج فعال دانشكده ها) و همزمان با آموزش فيلمبرداري و كامپيوترو ... تو كارهاي اجرايي بسيج واردمون كرد و رفت و آمدهاي كارهاي اجرايي جلسه اي متعدد و ... باعث يه نوع راحتي بين بچه ها شد اما باز هم مي گم نه راحتي بد... اما راحتي بين اين بچه ها هم باعث شده كه (بهتره اين موضوع را بعدأ عرض كنم چون مطمئن نيستم نامه به دستتون برسد) خلاصه اينكه از اين بچه هاي تبليغات هم من بيشتر (بدليل كانون) با اين آقاي x در ارتباطم. البته با خانمش هم ارتباط دارم اما خيلي كم. بالاخره دوست دارم بتونم خيلي رسمي تر باهاش باشم.
پاسخ : معيار ارتباط صحيح با ديگران آن است كه:
الف) خدمتى انجام پذيرد و در قالب خدمت خالص رضايت حق تحصيل گردد.
ب ) آن ارتباط موجب افزايش دانش، ارتقاء سطح ايمان و يادآورى خدا و آخرت براى شما گردد حال اگر آن ارتباطى كه فرموديد چنين ويژگى دارد ادامه دهيد و الا رها سازيد.
بنابراين نگاهها و ديدگاههاى سطحى را كنار بگذاريد و كمى واقعبينانهتر به اعمال خود و رفتار و ارتباط با ديگران بنگريد تا خداى ناكرده موجب خسران دنيوى و اخروى نشويد، لذا اگر ارتباط تمام شرايط فوق را نداشت رها كنيد و در صدد برقرارى چنين ارتباطى باشيد و در تمام ارتباطها نيل به همان شرايط را مد نظر داشته باشيد.
کد سوال : 4108
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : فكر مي كنم سؤال و مشكل بسياري از هم سن و سالهايم هم مي باشد در مورد يك مسأله بسيار حاد رواني است كه متأسفانه در بين ايرانيها _ به دليل احساسي بودنشان _ فكر مي كنم بيشتر از بقيه ملل شايع باشد. و چون امروزه دسترسي به يك روان شناس مجرب و متدين كه مبلغ گزاف و وقت طولاني هم براي مشاوره نگيرد تقريبأ ناممكن است من ترجيح دادم اين مشكل را با روان شناسان و مشاوران محترم مجله شما در ميان بگذارم. خوب به سراغ اصل موضوع مي روم! موضوع مورد بحث مسأله «وسواس فكري» است. يعني افكار و انديشه هاي مزاحم، پوچ و بي معني كه مصاديق بسيار گسترده و متنوعي نيز دارند. از افكار پوچ مربوطه به يادآوري شكستها و حوادث ناگوار و تلخ گذشته گرفته تا افكار و انديشه هايي در مورد خدا، مبدأ و معاد و ... كه بسيار وقت گيرند و انرژي آدم را واقعأ تلف مي كنند دقيقأ مثل يك خوره به جان آدم مي افتند و مثل فردي كه بارها خودش را تطهير مي كند و باز شك دارد كه نجس است يا نه آدم را شديدأ اذيت مي كنند بعضي از اين افكار نيز جنبه «اباحيگري» دارند يعني كاري را آدم انجام مي دهد و مي داند درست است. مثل مسأله (كه من واقعأ بعضي مواقع بيخود در اين مورد شك مي كنم) وجوب علم آموزي _ ولي باز دچار تشكيك و افكار پوچ مي گردد كه نكند كارم غلط باشد. خلاصه از شما مي خواهم كه اين موضوع و معضل بزرگ را به طور كاملأ مفصل برايم توضيح دهيد و از علل، راهكارهاي حل و جوانب اين معضل مرا آگاه كنيد. در يك كلام و به طور خلاصه چه كار كنيم كه قدرت تسلط بر افكارمان را پيدا كنيم.
پاسخ : قبل از ورود به عرصه پاسخ چند نکته لازم و ضروري است:
1. حل چنين مشکلاتي به خصوص اگر وسواس فکري تشخيص داده شود نيازمند زمان است و بايد با صبر و حوصله کافي و از طريق مشاوره حضوري يا حداقل مکاتبات متعدد راهکارهاي ارائه شده پي گيري و مورد عمل قرار گيرد. و انتظار معجزه و حل يک شبه نداشته باشيد و از روانشناسان و کارشناسان اين دفتر نيز چنين انتظاري متوقع نيست که مطمئناً شما نيز به اين مطلب واقف و آگاهيد.
2. براي تشخيص نوع مشکل بايد دقيت بيشتري انجام گيرد و برخي مشکلاتي که شما از آن نام برده ايد مانع درمان و حل مسأله مورد نظر شده است بنابراين در صورت تمايل در مکاتبه بعدي محتوا و ميزان و چگونگي افکار پوچ و بي معنايي که به ذهنتان خطور مي کند براي ما توضيح دهيد. تا در جريان دقيق آن موضوع قرار گيريم.
3. در اين نوع مکاتبات امکان بررسي کامل و مفصل علل و عوامل بوجود آمدن چنين افکار پوچ و ... وجود ندارد در عين حال کلياتي را در اين زمينه خدمتتان عرض مي کنيم.
دو عامل عمده اي که به اين گونه مشکلات دامن مي زند عبارتند از بيکاري و تنهايي . البته تعارضات فکري و رواني مبتني بر گذشته فرد در اين ميان تأثيرگذار است و ريشه يابي آن نيازمند فرصت کافي و صبر و حوصله و پشتکار است.
اکنون با توجه به آنچه بيان شد توجهتان را به راهکارهاي عملي براي مقابله با چنين افکاري جلب مي کنيم:
1. براي اوقات شبانه روز جدولي را تهيه کنيد و کارها و فعاليت هاي شبانه روزي خود را در آن يادداشت نموده و سعي کنيد برنامه اي تهيه نمائيد که زمان خالي بودن فعاليت نداشته باشيد. برنامه تدوين شده بايد متناسب با توانايي هاي جسمي و رواني تان باشد و از هر گونه افراط و تفريط خودداري نمائيد. و اوقات فراغت را نيز با نوعي فعاليت ورزش، نظافت اتاق، مطالعه روزنامه، انجام فعاليت هاي هنري و هر کار مورد علاقه ديگري، پر کنيد.
2. از آنجا که معمولاً افکار مزاحم معمولاً در تنهايي و به ذهن افراد وارد مي شود، حتي المقدور از قرار گرفتن در مکان هاي خلوت و تنهايي به مدت زياد اجتناب کنيد حتي سعي کنيد مطالعات خود را در کتابخانه و قرائت خانه اي عمومي انجام دهيد در اتاق، تنها نخوابيد، هنگام غذا خوردن، تنها غذا نخوريد و تنها مسافرت نکنيد.
هرگاه احساس تنهايي کرديد، از جاي خود برخيزيد و با ديگران ارتباط برقرار کنيد. ورزش هاي دسته جمعي انجام دهيد ارتباط خود را با افراد شاد و با نشاط و اجتماعي (و در عين حال متدين) بيشتر کنيد و از گوشه گيري جداً بپرهيزيد.
3. در طي 24 ساعت اوقات شبانه روز، زماني را براي فکر کردن درباره همان مسائل و موضوعات مزاحم و اذيت کننده قرار دهيد و هرگاه آن افکار در غير آن ساعت مقرر به ذهنتان وارد شد به خودتان وعده دهيد که زمان فکر کردن در اين باره فلان زمان معين و مقرر شده است و از طرف ديگر در آن زمان ثابت و معين، بنشينيد و در آن باره فکر کنيد و بگذاريد آن افکار آنقدر به ذهنتان بيايد که شما را اذيت کند.
4. هميشه روي صفحه اي از کاغذ موضوعات مختلف علمي وغيرعلمي را يادداشت شده داشته باشيد تا بتوانيد اگر افکار مزاحم به سراغتان آمد، موضوع و مسأله اي جايگزين داشته باشيد که با اختيار خودتان در آن باره بيانديشيد و آن فکر مزاحم که بي اختيار به سراغتان آمده، کنار بگذاريد. به هر حال هميشه موضوع جايگزين براي فکر کردن داشته باشيد.
5. اگر احساس مي کنيد نمي توانيد يا در عمل نتوانستيد، موضوعات جايگزين را به جاي افکار مزاحم وسواسي خود قرار دهيد، کش نازکي را دور مچ دست خود ببنديد و هرگاه بدون اختيار افکار مزاحم به سراغتان آمد، آن کش را بکشيد و رها کنيد تا با احساس دردي که روي مچ دستتان ايجاد مي شود، از آن فضاي رواني بيرون آئيد نا خودآگاه موضوع ذهني تان عوض خواهد شد.
کد سوال : 4109
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : با توجه به اينكه ديدن و شناختن و معرفت پيدا كردن به مقام امام حاضر و استفاده از علم ايشان نسبت به امام غايب خيلي راحت تر است آيا در حق ما ظلم نمي شود؟ يا اين نمي تواند بهانه اي در روز قيامت براي ما باشد؟
پاسخ : در باب شناخت و معرفت نسبت به امام آنچه که رکن اساسي است انصاف، بينش، دوري از هوي و هوس و جستجوي حقيقت است و گرنه غيبت و حضور نمي تواند نقشي مؤثر در اين باب داشته باشد. چه بسيار انسان هايي که در کنار امامان معصوم(ع) از آنها بيگانه بوده اند و چه بسيار انسانها که در زمان غيبت معرفت لازم را نسبت به امام خويش داشته اند.
و لذا شناخت امام صرفاً بواسطه ديدن و زيارت حضوري و درک زمان آن بزرگواران نيست اگر قلب انسان تابع حق و حقيقت باشد هيچ فرقي نمي کند که سخن امام را از لب گهربار ايشان شنيد يا اين که در روايات و احاديث بدان علم پيدا کرد. خداوند حکيم است و حجت را بر همگان تمام مي نمايد متناسب با شرائط و خصوصيات افراد و لذا در فرداي قيامت هيچ کس بهانه اي ندارد.
کد سوال : 4110
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : علت واجب الوجود بودن خدا چيست؟
پاسخ : پاسخ اين سؤال را ضمن چند بند ارائه مي دهيم:
1- هر مفهومي که تصور کنيد از نظر عقلي در مقايسه با وجود از سه حالت خارج نيست يا وجود آن در خارج محال است يا وجود آن ضروري است و يا وجود براي آن ممکن است.
اولي، ممتنع الوجود و به دومي واجب الوجود و به سومي ممکن الوجود مي گوييم. بنابراين، واجب الوجود آن است که وجودش ضروري است و هيچ گاه معدوم نبوده و نخواهد بود. چون عدم براي آن محال است.
ممتنع الوجود، آن است که وجود و تحقق آن محال است. مانند اجتماع نقيضين.
ممکن الوجود، آن است که نه وجودش ضروري است و نه عدمش مي تواند در خارج موجود شود يا نشود و في حد ذاته اقتضايي براي وجود ندارد.
2- بالوجدان در خارج موجوداتي هستند.
3- با توجه به مطلب 1، آن چه در خارج مشاهده مي کنيم يعني موجودات، از دو حال خارج نيستند، يا واجب الوجودند يا ممکن الوجود، زيرا موجود نمي تواند ممتنع الوجود باشد. چون ممتنع الوجود، وجود و تحققش در خارج ممتنع و محال است. بنابراين آن چه که موجود است و وجود خارجي دارد يا واجب الوجود است يا ممکن الوجود.
4- با توجه به مطلب 3 مي گوييم: ممکن الوجود نياز به علت دارد. چون ممکن الوجود، خود به خود وجود ندارد. به ناچار وجودش منوط به موجود ديگري است. يعني بايد موجود ديگري آن را موجود کند. اين همان اصل مسلم عليت است که «هر ممکن الوجودي نيازمند به علت است».
حال اگر موجود ديگر، خود نيز ممکن الوجود باشد، براي وجودش نيازمند به موجود ديگري است و باز نقل سخن به آن موجود ديگر مي کنيم و... .
اگر همه علت ها ممکن الوجود باشند، هيچ گاه هيچ موجودي تحقق نخواهد يافت. پس به ناچار سلسله علت ها بايد منتهي شود به موجودي که ممکن الوجود نباشد (معلول نباشد) يعني واجب الوجود باشد.
بنابراين تحقق وجود و هستي بدون موجودي که وجودش ضروري است و نيازي به ايجاد کننده ندارد، محال است. پس تحقق موجودات خارجي، نشانهي اين است که موجود بي نياز از علت، يعني واجب الوجود وجود دارد.
ما به همين واجب الوجودي که وجودش را از غير نگرفته بلکه منبأ و منشأ همه موجودات است، خدا مي گوييم. خدايي که دين توصيف مي کند به عنوان خالق و قادر مطلق و کمال مطلق و هستي محض و مبدأ همه هستي ها و بي نياز مطلق نمي تواند ممکن الوجود باشد. چون ممکن الوجود در وجود خود نيازمند به غير است و هستي اش معلول غير است. لذا خداي دين، همان موجودي است که در اصطلاح فلسفي واجب الوجود مي ناميم که بدون آن اصلا وجود و هستي محال و غير ممکن است.
بنابراين ممکن الوجود بودن به معناي فقر ذاتي موجود و نيازمندي آن در ذات و صفات به غير است و اين معنا با خدايي جمع نمي شود. پس واجب الوجود نبودن خدا در واقع نفي خدايي خدا است.
براي مطالعه پيرامون برهان وجوب و امکان نگاه کنيد: دکتر محسن جوادي، درآمدي بر خداشناسي فلسفي، نشر معارف قم.