• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 4091
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : فرق قضا با قدر را توضيح دهيد؟
پاسخ : تقدير دو معنا دارد: 1T}- تقدير علمى: {T يعنى «سنجش اندازه» مقصود از تقدير علمى خدا اين است كه: خدا مى‏داند كه هر چيزى در هر زمان و هر مكان به چه صورتى تحقق مى‏يابد. به بيان ديگر تقدير علمى خدا يعنى علم خدا به فراهم شدن مقدمات، اسباب و شرايط پيدايش پديده‏ها و در پى آن رخ نمودن آنها. اين تقدير علمى خدا با اختيار انسان هيچ منافاتى ندارد، چرا كه خداوند مى‏داند فلان شخص با اختيار و انتخاب خود چه افعال و اعمالى را انجام مى‏دهد. در واقع علم پيشين الهى هيچ منافاتى با اختيار انسان ندارد چرا كه فعل انسان با وصف اختيارى بودن متعلق علم خدا قرار مى‏گيرد و چنين علمى نه تنها منافى اختيار نيست بلكه آن را تأكيد مى‏كند. براى آگاهى بيشتر در باب علم پيشين الهى و اختيار انسان ر.ك: علم پيشين الهى و اختيار انسان، محمد سعيدى‏مهر، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى. T}2- تقدير عينى: {T يعنى «ايجاد به اندازه» چيزى را به اندازه ايجاد كردن، يا اندازه براى چيزى قرار دادن. تقدير عينى خداوند عبارت است از تدبير مخلوقات به گونه‏اى كه پديده‏ها و آثار خاصى بر آنها مترتب گردد و اين طبعاً به حسب قرب و بعد هر پديده‏اى متفاوت خواهد بود چنان كه نسبت به جنس، نوع، شخص و حالات شخص نيز تفاوت خواهد داشت. مثلاً تقدير نوع انسان اين است كه از مبدء زمانى خاصى تا سرآمد معينى در كره زمين زندگى كند و تقدير هر فردى اين است كه در مقطع زمانى محدود واز پدر ومادر معينى به وجود بيايد و هم‏چنين تقدير روزى و ساير شؤون زندگى و افعال اختياريش عبارت است از فراهم شدن شرايط خاص براى هر يك از آنها. در واقع تقدير عينى خداوند؛ يعنى، خداوند هر مخلوقى را با حدود و قيود و اندازه، شرايط، خصوصيات و توانش‏هاى مخصوصى به وجود مى‏آورد، V}(فرقان، 2 - قمر، 49 - يس، 38 - مؤمنون، 18 - اعلى، 3).{V اين تقدير نيز با اختيار انسان منافات ندارد چرا كه اختيار، اعمال اختيارى و مقدمات افعال اختيارى ما همچون هر پديده ديگرى از مجراى خاص و كادر مشخص و دائره مختص به خود تحقق مى‏يابد و اين همان تقدير عينى خداوند است. مثلاً سخن گفتن انسان كه يك عمل اختيارى است بايد از مجرا يا مجارى خاص خود تحقق يابد، ازاين‏رو خداوند با اعطاى شُش، حنجره، تارهاى صوتى، زبان، دندان و لب و... اين مجارى را براى تحقق سخن گفتن كه يك عمل اختيارى مى‏باشد مقدور فرموده است. هم‏چنين مقدمات افعال اختيارى را نيز خداوند با شرايط خاصى مقدر فرموده مثلاً غذاخوردن كه خدا جهازات آن را فراهم كرده و موادى آفريده تا در آن مواد تصرف شود بايد دست و پاى باشد تا انسان بتواند در آنها تصرف كند، اگر اعضا و جوارح نبود تا تصرف در مواد خارجى انجام دهد، خوردن - كه يك فعل اختيارى است - تحقق نمى‏يافت. به هر حال امورى را كه خداوند به تقدير عينى مقدر فرموده همه جبرى هستند و جاى اعمال اختيار و توهم اختيار انسان در آن نيست، اعضا و جوارح ما جبراً به ما داده شده است، قدرت اختيار، تفكر و انتخاب براى ما جبرى است، مقدمات اختيار و موادى كه اعمال اختيارى روى آن انجام مى‏گيرد جبرى است. خداوند متعال با تقدير عينى خود كادرى را براى زندگى هر فرد مشخص مى‏كند كه فعاليت اختيارى - كه خود نيز جبراً به ما داده شده است - در درون آن انجام مى‏گيرد. ما در درون اين كادر مختار هستيم كه هر چه مى‏خواهيم بكنيم ولى بيرون از اين كادر از اختيار ما خارج است. به بيان ديگر اصل اختيار، مقدمات افعال اختيارى و موادى كه افعال اختيارى روى آن انجام مى‏گيرد همه براساس تقدير عينى خداوند - كه براساس اقتضائات عالم هستى و جهان مخلوق بوده است - جبرى هستند، ولى اين كه ما چگونه از اختيار خود استفاده كنيم و آن مقدمات را به كار گيريم و از مواد چه بسازيم، همه در اختيار ما بوده و هست و خواهد بود. قبل از پرداختن به قضا الهى و نسبت آن با اختيار ذكر اين نكته لازم است كه: تقدير به معناى تقدير عينى در حقيقت بازگشتش به ايجاد علل ناقصه است؛ يعنى، مقدماتى كه پيدايش يك پديده بر آنها متوقف است و به نحوى در تعيين حد و اندازه آن شى‏ء مؤثر مى‏باشد كه آن را تقدير آن شى‏ء مى‏گويند. اما علت تامه شيئى اگر چه مستند به خداست ولى طبق اين اصطلاح تقدير ناميده نمى‏شود بلكه »قضاء« است كه به زودى از آن سخن خواهيم گفت. براساس اين تحليل، تقدير عينى قابل تغيير است چون وقتى مقدمات يك شى‏ء فراهم مى‏شود - اگر مقدمات بعيد باشد - هنوز بايد چند واسطه ديگر تحقق يابد تا به خود آن پديده برسد ودر اين ميان ممكن است موانعى پديد آيد و جلوى تحقق آن شى‏ء را بگيرد. با توجه به اين نكته معناى بسيارى از رواياتى كه در باب تغيير تقدير است روشن مى‏شود. از برخى روايات استفاده مى‏شود كه پاره‏اى از كنش‏هاى انسان تقديرات را تغيير مى‏دهد؛ مثلاً صدقه دادن موجب دفع بلاء مقدر مى‏گردد و يا صله رحم عمر را طولانى مى‏كند. در اين موارد تقدير عينى اولى آن بود كه براساس شرايط مخصوص بلائى نازل شود يا مثلاً با تصادف يا امراض جسمانى فردى در سن خاصى فوت كند. اما مانعى مانند صدقه و صله رحم جلوى تحقق بلا و فوت را گرفته و موجب تغيير آن شده است. P} چاره دفع بلا نبود ستم{E}چاره احسان باشد و عفو و كرم{P P} گفت الصدقة مرد للبلا{E}داو مرضاك بصدقة يافتى{P V}(مثنوى، دفتر 2590 - 2591 6){V T} قضاء الهى و اختيار انسان{T قضا به معناى پايان يافتن و كار را يكسره كردن است و مى‏توان مرحله نهايى يك كار را نيز قضا ناميد. قضاء نيز همچون تقدير دواصطلاح دارد »قضاء علمى« و »قضاء عينى«. علم به پايان كار و مرحله نهايى يك فعل »قضاء علمى« است، و پايان يافتن، يكسره شدن و تحقق نهايى كار را »قضاء عينى« گويند. قضاء علمى خداوند؛ يعنى علم خداوند به وقوع حتمى پديده‏ها. اين قضاء علمى خداوند با اختيار انسان منافات ندارد زيرا خداوند علم دارد كه پديده يا فعل و كارى با اختيار انسان حتماً به وقوع خواهد پيوست. به بيان ديگر قضاء علمى خداوند در مورد افعال اختيارى انسان؛ يعنى، خداوند مى‏داند كه فلان فعل انسان با وصف اختيارى بودن حتماً به وقوع خواهد پيوست. به بيان سوم؛ يعنى، خدا مى‏داند كه فلان شخص چنان كارى را اراده خواهد كرد و بر اختيار خود به انجام خواهد رسانيد. قضاء عينى خداوند؛ يعنى، انتساب تحقق عينى پديده‏ها به خداوند. به بيان ديگر مقتضاى قضاء عينى خداوند اين است كه وجود پديده‏ها را از آغاز پيدايش تا دوران شكوفايى و تا پايان عمر، بلكه از هنگام فراهم شدن مقدمات بعيده تحت تدبير حكيمانه الهى بدانيم و فراهم شدن شرايط پيدايش و رسيدن به مرحله نهايى را مستند به اراده او بشماريم. به بيان سوم: 1- رسيدن هر معلولى به حد ضرورت وجودى از راه تحقق علت تامه‏اش مى‏باشد، 2- هيچ مخلوقى استقلال در وجود و آثار وجودى ندارد، 3- طبعاً ايجاب و ضرورت وجودى همه پديده‏ها مستند به خداى متعال خواهد بود كه داراى غنا و استقلال مطلق است. در واقع قضاء عينى الهى مستلزم اين حقيقت است كه - همان گونه كه وجود هر پديده‏اى انتساب به اذن و مشيت تكوينى خدا دارد و بدون اذن او هيچ موجودى پا به عرصه وجود نمى‏نهد - هم‏چنين پيدايش هر چيزى مستند به قضاء عينى الهى است و بدون آن، هيچ موجودى شكل و حدود ويژه خود را نمى‏يابد و به سرانجام خويش نمى‏رسد، V}(نساء، 78 - شعراء، 79 - 81).{V P} موركى بر كاغذى ديد او قلم{E}گفت با مورى دگر اين راز هم{P P} كه عجايب نقش‏ها آن كلك كرد{E}همچو ريحان و چو سوسن زار و ورد{P P} گفت آن مور اصبع است آن پيشه‏ور{E}وين قلم در فعل فرع است و اثر{P P} گفت آن مور سوم كز بازو است{E}كه اصبع لاغر ز زورش نقش بست{P P}هم‏چنين مى‏رفت بالا تا يكى{E}مهتر موران فطن بود اندكى{P P} گفت كز صورت مبينيد اين هنر{E}كه به خواب و مرگ گردد بى‏خبر{P P}صورت آمد چون لباس و چون عصا{E}جز به عقل و جان نجنبد نقش‏ها{P P} بى‏خبر بود او كه آن عقل و فؤاد{E}بى‏زتقليب خدا باشد جماد{P V}(مثنوى، دفتر 3721 - 3728){V سؤال: اگر قضاء عينى خداوند شامل افعال اختيارى و مقدمات آن و از جمله اراده انسان نيز - كه از مبادى اختيار انسان است - بشود و به عنوان پديده‏هاى مخلوق، تحققشان مستند به خداوند باشد، لازم مى‏آيد كه ما قائل به اختيار انسان نباشيم. به بيان ديگر، چگونه مى‏شود براساس قضاء عينى خداوند، افعال اختيارى انسان هم مستند به اراده و اختيار انسان باشد و هم استناد به قضاء الهى داشته باشد؟ به نظر ما قضاء عينى الهى با اختيار انسان منافات ندارد. شبهه ناسازگارى قضاء عينى الهى با اختيار انسان از اين خيال باطل ناشى شده است كه ضرورت وجود و تحقق فعل - موقعى كه علت تامه‏اش موجود باشد - به معناى اضطرار در مقابل اختيار انگاشته شده است. در حالى كه اين تلقى صحيح نيست، چرا كه با توجه به چندگونگى استناد معلول واحد به چند علت مسأله عدم تعارض قضاء عينى الهى با اختيار انسان حل مى‏گردد. براى روشن شدن مسأله توجه به اين نكته لازم است كه تأثير چند علت در پيدايش يك پديده، به چند صورت تصور مى‏شود: 1- چند علت با هم و در كنار يكديگر، تأثير كنند مانند اين كه اجتماع آب، بذر، حرارت و... موجب شكفتن بذر و روييدن گياه مى‏شود. 2- هر يك از علت‏ها متناوباً مؤثر باشد به طورى كه طول عمر پديده، بر تعداد آنها تقسيم شود و هر بخشى از آن، معلول يكى از عوامل و عللى باشد كه به نوبت، تأثير خود را مى‏بخشند چنان كه چند موتور، يكى پس از ديگرى روشن شوند و موجب ادامه حركت هواپيما گردند. 3- تأثير آنها مترتب بر يكديگر باشد؛ چنان كه در برخورد چند توپ با يكديگر يا در تصادفات زنجيره‏اى ملاحظه مى‏شود. نمونه ديگر آن، تأثير اراده انسان در حركت دست و تأثير دست در حركت قلم و تأثير قلم در پيدايش نوشته است. 4- تأثير مترتب چند عامل طولى، به گونه‏اى كه وجود هر يك از آنها وابسته به وجود ديگرى باشد، مانند وجود انسان و اراده او كه وابسته به اراده الهى است. در همه اين صورت‏ها اجتماع چند علت براى پيدايش معلول واحد لازم است. با توجه به انواع استناد معلول واحد به چند علت و خصوصاً نوع چهارم روشن مى‏شود كه استناد وجود افعال اختيارى انسان به خداى متعال، منافاتى با استناد آنها به اراده و وجود خود انسان ندارد، زيرا اين استنادها در طول يكديگرند و تزاحمى با هم ندارند. به بيان ديگر، استناد فعل به فاعل انسانى در يك سطح است و استناد وجود آن به خداى متعال در سطح بالاترى است كه در آن سطح، وجود خود انسان و وجود ماده‏اى كه كارش را روى آن انجام ميدهد و وجود ابزارهايى كه كار را به وسيله آنها انجام مى‏دهد، همگى مستند به اوست. پس تأثير اراده انسان به عنوان جزء آخر از علت تامه در افعال خودش منافاتى با استناد وجود همه اجزاء علت تامه به خداى متعال ندارد. ناگفته نماند اين كه در برخى آيات افعال و احوال و سرنوشت ما به خدا نسبت داده مى‏شود مانند »و ما تشاؤون الا ان يشاء اللَّه رب العالمين؛ و تا خدا پروردگار جهانيان نخواهد ]شما نيز [نخواهيد خواست«، V}(تكوير، آيه 29){V براى آن است كه ما را با توحيد افعالى كه يكى از مراحل عالى توحيد است واقف گرداند. قرآن مى‏خواهد انسان را خداشناس بار آورد و آدمى را با اين نكته آشنا سازد كه كمالش در درك احتياج خود به خداست، زيرا انسان سراپا نقص وجودى و فقر محضر است. P} اى دهنده عقل‏ها فريادرس{E}تا نخواهى تو نخواهد هيچ كس{P P} هم طلب از تست و هم آن نيكويى{E}ما كييم اول تويى آخر تويى{P P} هم بگو تو، هم تو بشنو هم تو باش{E}ما همه لاشيم با چندين تراش{P V}(مثنوى، دفتر 1438 - 1440 6){V اما اين كه گاهى تلاش زياد مى‏كنيد ولى نتيجه‏اى كم‏رنگ مى‏گيريد، به اين دليل است كه در جهان‏بينى الهى، واقعيت در چارچوب ماده، جسم و انفعالات جسمى محدود و محصور نيست. دنياى حوادث، داراى تار و پودهاى بيشتر و پيچيده‏تر است و عواملى كه در پديدآمدن حوادث نقش دارند، بسى افزون‏تر مى‏باشد. از نظر مادى عوامل مؤثر در اجل، روزى، سلامت، سعادت و خوشبختى، منحصراً مادى است. اما از نظر جهان‏بينى الهى، علل و عوامل ديگرى كه عوامل روحى و معنوى ناميده مى‏شوند، همدوش عوامل مادى در كار اجل، روزى، سلامت، سعادت و... مؤثر است. از نظر جهان‏بينى الهى، جهان يك واحد زنده و با شعور است؛ اعمال و افعال بشر نتيجه و عكس‏العمل دارد؛ خوب و بد در مقياس جهان بى‏تفاوت نيست؛ اعمال خوب و بد بشر با عكس‏العمل‏هايى مواجه مى‏شود كه احياناً در دوره حيات و زندگى خود فرد به او مى‏رسد. اذيت كردن جانداران - اعم از حيوانات و انسان‏ها - خصوصاً آزار رساندن به صاحبان حقوق )از قبيل پدر و مادر و معلم( آثار سويى در همين زندگى دنيايى به بار مى‏آورد. از ديگر سو، عواملى چون دعا، صدقات و احسان‏ها نيز از جمله عواملى است كه در تغيير و تبديل سرنوشت‏ها مؤثر است. به طور كلى گناه و طاعت، توبه و پرده‏درى، عدل و ظلم، نيكوكارى و بدكارى، دعا و نفرين و... از امورى است كه در سرنوشت بشر از نظر عمر، سلامت، روزى، رسيدن به نتيجه و مقصود دلخواه مؤثر مى‏باشد. بنابراين، دقت كنيد كه چه علل و عوامل معنوى، فراتر از علل و عوامل مادى در شما وجود دارد كه على‏رغم تلاش دنيوى به نتيجه مطلوب نمى‏رسيد. V}(ر.ك: همان، صص 148 - 146).{V براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1- آموزش عقايد، ص 187 - 180، مصباح يزدى، سازمان تبليغات اسلامى. 2- معارف قرآن، ص 222 - 202، مصباح يزدى، مؤسسه در راه حق. 3- انسان و سرنوشت، شهيد مطهرى، انتشارات طباطبايى.
کد سوال : 4092
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : در دعاي ابوحمزه مي خوانيم”ان الراحل اليك قريب المسافة“و از طرفي اميرالمؤمنين(ع) از سختي راه مي نالند. اين دو را چگونه جمع مي كنيد؟
پاسخ : اولا": بايد دانست که اولياي پاک الهي و امامان معصوم(ع) همواره حال يکساني نداشته اند و داراي حالات مختلفي بوده اند که درک درست آنها براي ما امکانپذير نمي باشد. در بعضي حالات يکسره غرق در جمال و جلال خداوند بوده اند به گونه اي که از عالم و آدم به طور کلي غافل مي شده و در درياي اوصاف و اسماي الهي و اقيانوس ذات پاک و بي کران ربوبي شناور بوده اند و گاهي حالش از اين مرحله پايين تر بوده ودر عين توجه به خداوند به زندگي و امور مالي و لوازم بشري خود نيز توجه داشته اند. گاهي مي فرمايند: تو آن چنان کريم و بزرگوار و بخشنده اي که به بزرگي گناه و جرم من اعتنايي نداري و گاهي مي فرمايند: اگر همه خوبي ها را به جا بياوريم باز استحقاق بخشش تو را ندارم مگر درياي لطف و رحمت تو به جوش آيد و گناهان را بشويد. گاهي مانند زين العابدين(ع) در دعاي ابوحمزه از مرگ و تنهايي و غربت و سختي آن مي نالند و گريه و زاري مي کنند و گاهي يکسره اميد و رجا به رحمت واسعه الهي دارند. ثانيا: بين فرمايش حضرت سجاد(ع) در دعاي ابوحمزه که مي فرمايد: «و ان الراحل اليک قريب المسافة» و فرمايش اميرمومنان(ع) در مورد سختي راه تنافي و تعارضي وجود ندارد. چون منظور از H}«و ان الراحل اليک قريب المسافة»{H اين است که تو بندگانت را از ديدار و لقا راهيابي به بارگاه با عظمتت محروم نساخته اي و بين آنها و تو فاصله اي نيست، راه رسيدن به تو براي آنها کوتاه و نزديک است ولي بندگان با اعمال بد و زشت و آرزوهاي دور و دراز خود، خود را از ديدارت محروم ساخته اند پس اين مانع از طرف تو نيست، اين راه را تو سد نکرده اي اين بندگان اند که با رفتار ناشايست و جرم و گناه راه رسيدن به تو را مسدود و يا طولاني کرده اند. منظور اميرمومنان(ع) از سختي راه اين است که رفع و برطرف کردن حجاب ها و موانعي که برسر راه رسيدن به تو وجود دارد و راه را طولاني مي كند، خود ما آن را ايجاد کرده ايم، کار سخت و دشواري است چون از طرفي با شيطان مکار روبرو هستيم و از طرفي هواهاي نفساني و خواهش هاي ناروا و ناپسند دروني، اين عمل را بر ما مشکل ساخته است و مانع برطرف کردن اين موانع و پيشروي در جاده بندگي شده است. از زاويه ديگر مي توان گفت چه بسا سخن اميرالمؤمنين(ع) H}«آه آه من قلأ الزاد و طول السفر»{H ناظر به مدت طولاني دوران برزخ و مواقف قيامت است که جز با زاد و توشه تقوا نمي توان به آساني از آن گردنه ها گذشت و سخن امام سجاد(ع) ناظر به مناجات با خدا که با يک آه و يک دل شکسته، ارتباط با خداوند متعال به سرعت برقرار مي شود و قلب انسان، عرش رحمان مي شود و امن و ايمان سراسر وجودش را احاطه مي کند.
کد سوال : 4093
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چه كنيم كه به معرفت كامل نسبت به ائمه وقرآن دست يابيم؟
پاسخ : دست يافتن به معرفت نسبت به چيزي، به معناي آشنايي با ابعاد مختلف و گوناگون آن چيز است. بايد با ويژگي ها و خصلت ها و ابعاد شخصيتي و روحي وجايگاه والاي اولياي الهي(ع) آشنا شويم تا بتوان تا اندازه اي متناسب با فهم خود نه مقام آنها، به آنها معرفت پيدا کنيم و چون مقام اولياي الهي، مقامي بسيار والا و عالي است و شناخت حقيقي آنها براي غير آنها ممکن و ميسور نمي باشد، به ناچار براي آشنايي بيشتر با ابعاد وجوديشان بايد از خود آنها کمک بگيريم و با مراجعه و مطالعه احاديث و دعاها و زياراتي که در آنها خود را تا حدي معرفي نموده اند و اندکي پرده از چهره زيباي روحي و معنوي و خدايي خود کنار زده اند، مقداري به شناخت آنها دست يابيم. خواندن زياراتي چون زيارت جامعه کبيره که يک دوره فشرده امام شناسي است ومطالعه احاديثي که اندکي از مقامات خود را در آنها بيان کرده اند و مطالعه تاريخ زندگي و عملکرد آنها و بزرگي روح و عفو و بخشش و کرامت و عظمت و عبادت و شجاعت و ايثار و صدها صفات عالي انساني و الهي در شناساندن آنها مفيد و مؤثر است. توسل به آنها و چنگ زدن به دامان پاک آنها و عمل به سفارش ها و دستورات آنها، در تحکيم و ريشه دار کردن اين شناخت نقش مهمي دارد چون عمل به آن مقدار از علم و شناختي که از آن برخورداريم، ما را به درجات بالاتري از معرفت مي رساند چون علم و عمل هر کدام در ارتقا بخشيدن و ترفيع يکديگر تأثير مي گذارند. در مورد قرآن کريم نيز، آشنايي با جايگاه آن از طريق قرائت آن و رجوع به ترجمه و تفسير آن و نيز آشنايي با اسرار و رموز آن که توسط آشنايان حقيقي با قرآن که همان اهل بيت(ع) مي باشند، بيان شده است و بالاتر از همه، عمل به دستورات نوراني آن و خود را در حوزه جاذبه نيرومند معنوي آن قرار دادن و دل را از آلودگي ها و پليدي ها پيراستن و پاک و مطهر شدن در آشنايي عميق و دافعه دار با اين کتاب آسماني که منبع همه تعاليم عاليه و هدايت هاي انسان ساز و سعادت بخش مي باشد، سهم بسزايي دارد.
کد سوال : 4094
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چگونه مي توانيم از ائمه براي خودمان به عنوان الگو استفاده كنيم (پاسخ كاربردي)؟
پاسخ : نخست بايد دانست خود پيامبران و امامان(ص) «آيين حنيف» خود را بر «فطرت سليم» استوار ساخته اند. از اين رو اگر ما به نداي فطرت خود پاسخ مثبت بدهيم، به طور عملي و کاربردي از آنان الگو گرفته ايم. کارکرد فطرت انسان همانند «پيامبر دروني» در هنگام هر موضعگيري و قبل از اقدام به هر عملي پيام راستي و درستي را به گوش جان مي رساند و در صورتي که انسان به اين پيام گوش بسپارد و به کار ببندد پرتو افکني فطرت در دل انسان بيشتر مي شود و نورانيت سراسر قلب او را احاطه مي کند و به مقام عصمت نسبي نايل مي شود و اين مهمترين سرمايه انسان است. P}سالها دل طلب جام جم از ما مي کرد{E}آنچه خود داشت زبيگانه تمنا مي کرد{P اما براي شدت بخشي به سير معنوي و عميق بخشي راستي و درستي و بازشنايي پيام فطري از اوهام شيطاني، نياز به «پيامبر بيروني» و عنايت ويژه معصومان(ع) داريم. در اين باره به طور مختصر به برخي از نکات کليدي اشاره مي شود: 1- فزون بخشي محبت آنان پايه و مايه «متابعت» و «شوق وصال» است. 2- براي عمق بخشي به محبت، «معرفت» هر چه بيشتر لازم است، هم به مراتب علمي و مقامات معنوي معصومان آشنا شد و هم به سنت و سيره زندگي آنان آگاهي يافت. مطالعه مستمر کتابهايي مانند: اصول کافي، تحف العقول، ميزان الحکمة، نهج البلاغه، صحيفه سجاديه و... علاوه بر تلاوت مستمر «قرآن مجيد» اگر چه به مقدار کم در هر روز بسيار کارگشاست. 3- براي تداوم و ثبات محبت و معرفت، «کثرت ذکر» لازم است که به مقدار ممکن و غيرمخل به امور زندگي، (مي توان از ذکر چند صلوات در هر روز) کار را شروع کرد. آنچه تاکنون گفته شد تنها زمينه الگوگيري را فراهم مي سازد و موانع را برطرف مي کند. اما چگونگي الگوگيري و تطبيق شرايط خود با شرايط هر يک از امامان و دخالت عنصر زمان و مکان در تحليل ها و نتيجه گيري ها نياز به کارشناسي و دقت دارد که در مکاتبات بعدي مي توان بيشتر به آن پرداخت و جزئيات بيشتري طرح شود.
کد سوال : 4095
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا براي نوشتن نامه به امام زمان(عج) شرايط خاصي لازم است؟
پاسخ : درخواست حاجت از اولياي الهي، وقتي با نيت خالصانه و صادقانه صورت بگيرد، قطعا سبب بذل توجه و عنايات خاص حضرات معصومين(ع) قرار خواهد گرفت چون هيچ ارتباطي با منابع رحمت و فيض بدون پاسخ و اثر نمي ماند. لکن اين به معناي اجابت خواسته مطرح شده و برآمدن حاجت نيست. زيرا برآمدن يک خواسته گاهي به جهات مختلف مصلحت نيست. به عنوان مثال توسل به اولياي الهي براي شفاي بيماري لاعلاجي که پزشکان آن را جواب کرده اند، عملي پسنديده و نيکوست و اثرات مطلوب و توجه و عنايات خاص آنان را در پي دارد اما به معناي برآمدن حتمي اين خواسته نيست چرا که اولياء الهي براساس حکمت عمل مي کنند به هر حال يا دعاي شخص اجابت مي شود يا برکات و نعمت هاي ديگري در دنيا و آخرت براي او مقرر مي شود. نفس ارتباط با امام زمان(عج) آثار سازنده روحي نيز دارد. اين درخواست به صورت سخن قلبي يا لفظي و حتي کتبي مي تواند باشد نوشتن نامه کتبي براي حضرت راهي براي ايجاد ارتباط با آن عزيز دلها مي باشد و شرايط خاصي ندارد البته توجه داريم که نگارش نامه در ادله شرعي دستورالعمل خاصي نداشته و حتي به آن توصيه خاص هم نشده است.
کد سوال : 4096
موضوع : شخصيتها
پرسش : سيد جمال الدين گلپايگاني كه بود؟
پاسخ : يکي از روستاهاي گلپايگان, روستاي سعيدآباد است. يکي از سادات اين روستا سيد حسين موسوي گلپايگاني است. سيد حسين موسوي گلپايگاني در سال 1305 هجري قمري چشم از جهان فرو بست. (الآن 1424 هجري قمري است. ايشان يکصدو نوزده سال پيش وفات کرده اند) در سال 1295 هجري قمري در روستاي سعيد آباد براي سيد حسين موسوي گلپايگاني پسري به دنيا آمد که سيد جمال الدين ناميده شد. (يکصد و بيست و نه سال پيش) سيد جمال الدين نه ساله بود که پدرش از دنيا رفت و در ده سالگي شروع به درس خواندن کرد. در سال 1311 هجري قمري در 16 سالگي براي ادامه تحصيل به اصفهان رفت و دوره سطح را در اصفهان به پايان رساند. سيد جمال الدين گلپايگاني در سال 1319 هجري قمري و در 23 سالگي براي ادامه تحصيل به نجف رفت. (يکصد و پنج سال پيش) در نجف به درس حضرات آيات حاج علي محمد نجف آبادي, سيد محمد کاظم يزدي صاحب عروه, آخوند خراساني صاحب کفايه و آقا رضا همداني رفت. در اين سالها بود که سيد جمال توسط آيةالله حاج علي محمد نجف آبادي, به خدمت سيد احمد کربلائي رسيد و به دست او مراتب عالي عرفاني را پيمود. سيد احمد کربلائي از شاگردان برجسته عارف کامل حاج ملاحسينقلي همداني بود. سيد جمال الدين از محضر درس آيةالله ميرزا محمد حسين نائيني و آيةالله ميرزا محمد تقي شيرازي هم استفاده کرد. در حدود سي سال در خدمت آية الله نائيني بود و از مشاورين او بشمار مي رفت. آيةالله سيد جمال الدين موسوي گلپايگاني مراحل علمي و عملي را يکي پس از ديگري طي کرد و يکي از مراجع بزرگ حوزه علميه نجف شد. آيةالله بروجردي در برخي درسها با سيد جمال هم درس و هم مباحثه بود و با هم دوست بودند و آيةالله بروجردي ايشان را اعلم علماي نجف معرفي کردند. در سال 1341 هجري قمري (83 سال پيش) در پي حوادثي که در عراق پيش آمد, آيةالله نائيني, آيةالله اصفهاني و آيةالله سيد جمال الدين گلپايگاني به ايران تبعيد شدند و در سال 1342 دوباره به عراق بازگشتند. آيةالله العظمي سيد جمال الدين موسوي گلپايگاني در سال 1377 هجري قمري (47 سال پيش) وفات يافتند. از ايشان چهار پسر و چند دختر به يادگار مانده اند. پسران عبارتند از: آيةالله سيد احمد موسوي گلپايگاني, آيةالله سيد علي گلپايگاني, آيةالله سيد محمد جمال گلپايگاني و حاج سيد حسن موسوي گلپايگاني که ساکن تهران است.V}(1){V براي آگاهي بيشتر مي توانيد به اين کتابها مراجعه کنيد: اعيان الشيعه, اعلام الشيعه, نقباء البشر, معجم رجال الفکر و الادب و گنجينه دانشمندان. پي نوشت: 1. شرح حال دانشمندان گلپايگان, ج 1, ص 239 به بعد, چاپ سال 1381.
کد سوال : 4097
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : اگر درآمدن خون باعث ابطال نماز مي شود چگونه نيزه را از پاي حضرت علي(ع) در حال نماز بيرون آوردند؟
پاسخ : براساس مدارک تاريخي - روايي فراواني که به گزارش اين حادثه پرداخته اند چنين برآورد مي شود که آنچه از پاي مبارک حضرت اميرالمومنين علي(ع) بيرون کشيده شده نيزه نبوده و نوعي تير که از تير و کمان پرتاب شده بود.V}(احقاق الحق, 8 / 206){V اما پاسخ: اولا: گويا پرسشگر محترم چنين تصور نموده که »درآمدن خون باعث ابطال نماز مي شود«! حال آن که چنين چيزي آن هم با اين گستردگي و اطلاق در دين اسلام وجود ندارد با اين توضيح که آنچه مهم است اين مي باشد که بدن يا لباس نمازگزار نجس نباشد و اگر احيانا خون در لباس يا بدن وجود دارد با چند شرط اشکال ندارد. 1- مقدار اين خون از يک درهم (که تقريبا معادل يک بند انگشت است) بيشتر نباشد (رساله هاي توضيح المسائل و احکام شرعي مراجع تقليد). 2- اگر بدن در اثر جراحت و زخم آن چنان خوني شود که نتوان آن را بند آورد و يا بند آوردنش توأم با سختي و مشقت باشد، در اين صورت مي توان همزمان با خروج خون زخم از بدن، نماز را به جا آورد V}(تحريرالوسيله / 1 / 124).{V چندان که برخي فقه پژوهان شيعه تصريح نموده اند؛ خوني که در حال جراحت يا دمل و ... از بدن انسان خارج شود چه کم باشد و چه زياد، تطهيرش براي مکلف ممکن باشد يا نه، چنان چه نوعي مشقت داشته باشد، خللي به نماز و صحت آن نمي زند (البته نجاستش از بين نمي رود اما مانع نماز نخواهد بود). V}(کلمة التقوي، شيخ محمد امين زين الديني/ 1 / 55).{V در نتيجه: تصور پرسشگر محترم از حکم شرعي اين موضوع صحيح نبوده و اتفاق نظر همه علماي شيعه برخلاف آن استV} (رسائل کرکي، محقق کرکي / 3 / 232) .{V و اساسا همين که مي بينيم ائمه اطهار و حضرات معصومين(ع) کاري را انجام مي دهند، خود دليل بر صحت و شرعي بودن آن است. همچنان که احتمال دارد ورود تير به پاي مبارک حضرت، منجر به خونريزي زايد براندازه يک بند انگشت نشده.
کد سوال : 4098
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چگونه ممكن است شق القمر صورت گرفته باشد در حالي كه نه قرآن و نه هيچ مورخ در تاريخ جهان به آن اشاره نكرده است چون هنگامي كه ماه از نصف مي شود در تمامي جهان بايد ديده شود همچنين چون ما مي دانيم سيارات و ستارگان به هم نيرو وارد مي كنند پس طبق فرمول كولن اگر ماه نصف شود نيروي آن نصف شده پس فشار آن نصف مي شود؟
پاسخ : آيه اول و دوم سوره قمر، واقعه شق القمر را بيان نموده است «اقتربت الساعة و انشق القمر و ان يروا آية يعرضوا و يقولوا سحر مستمر؛ نزديک شد قيامت و ماه از هم شکافت و هرگاه نشانه اي ببينند روي بگردانند و گويند سحري دايم است». يکي از معجزات مورد توافق همه مسلمانان اعم از شيعه و سني شکافته شدن قمر در مکه قبل از هجرت مي باشد. نظر عموم مفسرين شيعه و سني به خصوص محققيني مثل علامه طباطبايي بر آن است که آيات مذکور دلالت آشکاري بر اين دارد که شکافته شدن ماه واقعه اي بوده که در زماني نزديک به زمان نزول اين آيات رخ داده است. خصوصا آيه دوم، اين دلالت را بسيار وضوح مي بخشد. آيه دوم وقوع اين حادثه و مقابله مشرکين با آن و سحر خواندن اين عمل را بيان مي کند. روايات بسيار زيادي از شيعه و سني اين مطلب را بيان کرده است. بنابراين با توجه به مستندات قرآني، روايي و تفسيري جايي براي شک در وقوع اين حادثه نيست. اساسا معجزات اموري هستند که خلاف عادت و سنت رايج مي باشند، لذا هر معجزه اي در دوران خودش و بعد از آن بعيد شمرده شده است. مگر تبديل عصا به مار، زنده شدن مرده از درون قبر، شکافته شدن دريا با آن توصيفات و ديگر معجزات انبياء عظام(ص) کاري عادي است. علم با تمام پيشرفتش هنوز به توجيه معقولي از اين معجزات نرسيده و نهايتا حدس و گمان هايي را مطرح مي کند. مسأله شکافته شدن ماه هيچ استحاله عقلي و علمي ندارد و فرمول هاي علمي عموما يا بيان سنت رايج را کرده و يا صرفا يک فرضيه داراي کارکرد است. مسأله قابل بحثي که مي ماند اين است که هيچ مورخي در جهان اشاره به رويت چنين واقعه اي نکرده است. در پاسخ به اين سوال کافي است به عواملي اشاره کنيم که ممکن است در اين عدم رويت موثر باشد: 1- شکافته شدن ماه به حدي بوده که تنها از منطقه خاصي مثل حجاز قابل رويت بوده و از مناطق ديگر به دليل تغيير در زاويه ديد، قابل رويت نبوده است. 2- مدت زمان شکافته شدن بسيار کوتاه بوده لذا کسي غير از جمع حاضر نزد پيامبر(ص) که آماده ديدن آن بودند متوجه موضوع نشده است. 3- در آن دوران امکانات رصد آسمانها بسيار کم بوده در منطقه حجاز اصلا نبوده و مناطقي مثل هند و روم و يونان هم اگر رصدخانه اي داشته اند يا متوجه نشده اند به خصوص به جهت غيرمنتظره بودن آن و يا اصلا از آن نقطه قابل رويت نبوده است. بنا بر آنچه نقل شده، اين واقعه در اوايل شب چهاردهم ذي حجه سال پنجم قبل از هجرت در همان اوايل طلوع ماه در مدت زمان کوتاهي رخ داده است. لذا اين که براي افراد در مناطق ديگر قابل رويت نباشد بسيار محتمل است. 4- شايد در گزارشات بعضي از مورخين در مناطق ديگر هم آمده ولي توسط مغرضين از منابع حذف شده است. براي آگاهي بيشتر ر.ک: 1- تفسير الميزان، علامه طباطبايي، ذيل آيات اول و دوم سوره قمر. 2- تفسير موضوعي قرآن کريم، ج 9، سيره رسول اکرم(ص) در قرآن، آيت الله جوادي آملي، ص 56 تا 61 ، انتشارات اسراء قم.
کد سوال : 4099
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : مطالبيدرمورد «حكمت تيمم» مي خواهم؟
پاسخ : در قرآن مجيد پس از آن که حکم وضو و غسل را بيان مي فرمايد, آمده است: «فلم تجدوا ماء فتيمموا صعيدأ طيبأ؛ و [اگر] آبي نيافتيد, پس با خاک پاک تيمم کنيد». V}(سوره مائده، آيه 6){V در اين باره مي توان گفت، خاک پاک، همانند آب پاک يکي از راه هاي تطهير و پاکي است. اما بايد دانست در وضو, غسل و تيمم آن چه بيش از پاکي ظاهري و طهارت از «خبث» مهم است؛ پاکي باطني و طهارت از «حدث» مطرح مي باشد که اگر چه بدن تميز باشد, اما با وضو و غسل به نيت نزديکي به خداوند نشاط و نورانيت باطني حاصل مي شود و شرط آمادگي براي انجام عبادت تحقق پيدا مي کند. و هم چنين در صورت عدم وجود آب, با انجام تيمم به نيت نزديکي به خداوند , خاکساري خود را به درگاه خداوند نشان مي دهيم. و شرط آمادگي براي انجام عبادت حاصل خواهد شد.
کد سوال : 4100
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من عاشق دختري هستم كه دانشجوست و من از او خوشم مي آيد ولي نمي دانم چرا دو دلم. البته او چند ماهي از من بزرگتر است لطفا مرا راهنمايي كنيد كه در اين واديه چه كنم؟
پاسخ : قبل از ورود به عرصه پاسخ توجهتان را به مقدمه اي جلب مي کنيم: همانطور که خود مي دانيد تمايل به جنس مخالف به ويژه در دوره جواني به اوج مي رسد و اين امري طبيعي است. اين تمايل در نيازهاي طبيعي و فطري انسان ريشه دارد بهترين کار پاسخ صحيح و به موقع به اين نياز است يعني ازدواج. ولي بايد بدانيد که البته مي دانيد ازدواج بزرگترين و مهمترين حادثه زندگي انسان است و موفقيت يا شکست در آن سرنوشت ساز خواهد بود همانطور که مي تواند اضطراب و نارآرامي جوانان را از طريق ازدواج به سکونت و آرامش تبديل کرد آنگونه که قرآن نيز فلسفه ازدواج و راز آفريدن همسر براي انسان را همين رسيدن به آرامش معرفي مي کند، بايد توجه داشت که اگر در اين امر با شناخت و آگاهي کافي و کامل اقدام نشود و عقربه روحيه ها و ويژگي هاي دو طرف همسو و نزديک و همخوان نباشد، اين ريسمان آرامش و وحدت و يگانگي به ضعف و سستي خواهد گرائيد و چه بسا سرانجام پيوند و ريسمان خانواده، گسسته و پاره شود. شما نيز با اندکي توجه به اطراف خود مي توانيد شاهد پديده هاي تلخ و دردآوري باشيد که چگونه خانواده ها و دختران و پسران را مي آزارد و کاخ زندگي مشترکشان فرو پاشيده است. بي ترديد محاسبات غلط، احساسات زودگذر، خيالات و توهمات بي اساس عامل اصلي تحقق اين پديده ها به شمار مي آيد. بنابراين اگر در گزينش همسر اصول صحيح رعايت شود بخش عظيمي از ناگواري ها و نابساماني ها و مشکلات از ميان مي رود و زندگي جوانان پربارتر و زيباتر مي شود. حال اگر قصد داريد با کسي ازدواج کنيد پيش از اين که محبت و علاقه اش را در دل جاي دهيد، بهتر آن است در مورد او و ويژگي هاي شخصيتي اش در حدي که براي ازدواج لازم است شناخت پيدا کنيد. البته علاقه اوليه در حدي که انگيزه و محرک انسان براي فراهم آوردن زمينه هاي ازدواج باشد در صورتي که شدت نيابد اشکال ندارد اما اگر اين علاقه شدت پيدا کند، طبيعي است عقل را از عرصه انتخاب کنار خواهد راند و فرايند ازدواج را دچار مشکل خواهد کرد. زيرا H}«حبّ الشي يعمي و يصم»{H يعني دوستي هر چيزي باعث مي شود انسان کورکورانه در مقابل آن تسليم شود و نتواند با تفکر و تعقل در مورد آن تصميم گيري کند. محبتي که پشتوانه معرفتي نداشته باشد، بصيرت انسان را درباره فرد مورد نظر کاهش مي دهد در نتيجه از قدرت انتخاب مي کاهد و ممکن است نتايج نامطلوب به ارمغان آورد. از اين رو عقل سليم حکم مي کند در امر مهمي مانند ازدواج مطالعه و تحقيق بيشتري کند و مشورت با کارشناسان و مشاوران مجرب را فراموش نکند که همين مکاتبه شما با ما نيز حکايت از اين امر مي کند که بايد در همين جا شما را تحسين کنيم. و خوشبختانه پرسش شما گوياي اين حقيقت است که اهميت ازدواج را به خوبي دريافته ايد و مي خواهيد از طريق مشاوره بهترين راه را برگزينيد. لذا در همين جا توصيه مي کنيم: الف) قبل از ابراز علاقه به فرد مورد نظرتان، درباره معيارهاي ازدواج و شرائط همسر ايده آل شناخت کافي پيدا کنيد در اين زمينه مطالعه کتب زير مفيد بلکه ضروري به نظر مي رسد: 1. انتخاب همسر، نوشته ابراهيم اميني، انتشارات سازمان تبليغات اسلامي. 2. جوانان و انتخاب همسر، نوشته علي اکبر مظاهري، انتشارات پارسايان. 3. جوان و تشکيل خانواده (کتاب اول آموزش خانواده) از انتشارات انجمن اولياء و مربيان. ب) موضوع را با خانواده محترمتان در ميان بگذاريد مطمئناً دلسوزترين و نزديکترين افراد به انسان، پدر و مادر و خانواده اوست. آنها بهتر خواهند توانست به شما کمک کنند و مشورت دهند. ازدواج پيوند 2 فرد نيست بلکه پيوند دو خانواده است و براي اين امر مهم بايد خانواده ها رضايت کافي داشته باشند و مشورت کردن با آنها نوعي احترام گذاشتن به آنهاست و براي آينده زندگي مشترک شما لازم و ضروري است. لذا اگر آنها نيز انتخاب شما را تأييد کردند از آنها بخواهيد بطور رسمي اقدام نمائيد و به خواستگاري وي بروند و از هرگونه ارتباط مستقيم با فرد مورد نظر اجتناب کنيد که معمولاً در اينگونه ارتباط ها (چه حضوري، چه تلفني و چه مکاتبه اي) جوانان دچار لغزش مي شوند و انتخاب و گزينششان را تحت تأثير سوء احساسات قرار مي دهد و در نتيجه نمي توانند کامياب شوند. ج) از آنجا که علاقه يک سويه راه به جايي نمي برد و بايد اين علاقه دو طرفه باشد تا به يک پيوند بيانجامد از طريق واسطه اي (که بهتر آن است خانواده باشد) از تمايل وي و خانواده وي به اين امر اطلاع حاصل کنيد و تأکيد مي شود مستقيماً و بدون واسطه اقدام نکنيد. د) همانطور که خودتان نيز مرقوم داشته ايد «دو دلم» که شايد اين ترديد ناشي از آن باشد که هنوز شناخت کافي از خصوصيات و ويژگي هاي وي نداريد و صرف يکي دو بار مشاهده وي چنين علاقه و يا به قول شما عشقي نسبت به وي در شما ايجاد شده است که براي يک زندگي مشترک و طولاني مبناي خوبي نمي باشد علاوه بر اين سن او چند ماهي از شما بيشتر است که اين امر هم يکي ديگر از موانع مي تواند باشد زيرا کارشناسان اين مسأله بر اين باورند که سن دختر حتي الامکان چند سالي بايد از سن پسر کمتر باشد تا در استمرار جذابيت و رابطه زناشويي بين زن و مرد مفيد و مؤثر باشد. علاوه بر آن مديريت در خانه و خانواده نيز ايجاب مي کند سن مرد از سن همسرش بيشتر باشد اين مطلب متناسب با فرهنگ ملي، ديني و خانوادگي ما ايرانيان نيز هست. پس چه بهتر که با فردي ازدواج کنيد که از نظر سني از شما کوچکتر است. مطمئن باشيد اگر علاقه خويش به ازدواج با وي را ناديده بگيريد، گمان نکنيد چيز بسيار گرانبهايي را از دست داده ايد و زياني جبران ناپذير را تجربه کرده ايد. زيرا چه بسا خداوند فردي مانند وي يا بهتر از او به شما ارزاني دارد. بنابراين به او دل نبنديد هر چند فکر مي کنيد تمام شرائط مورد نظرتان در او جمع است (که البته گمان نمي کنيم چنين باشد و دو دلي تان هم حکايت از همين مي کند). اما براي کنار آمدن با احساسات خود مي توانيد از راهکارهاي زير بهره بجوئيد: 1. اوقات خود را با اشتغالات درسي و برنامه هاي مورد علاقه تان نظير کارهاي هنري و ورزشي چنان تنظيم کنيد که فرصت فکر کردن درباره او نداشته باشيد. 2. هرگاه ياد او در ذهنتان نقش بست بي درنگ به موضوعات جديد درسي و غيردرسي فکر کنيد و از اشتغال ذهني درباره او بپرهيزيد. 3. ديدارهايتان را به حداقل رسانيد براي مثال در مکانهايي که احتمال مي دهيد او حضور دارد کمتر رفت و آمد کنيد. 4. با بر شمردن نکات منفي وي که احتمالاً در تحقيق و بررسي تان به دست آورده ايد، از ميزان علاقه خود به او بکاهيد. 5. به خود تلقين کنيد او نمي تواند همسر شايسته و بايسته شما باشد. 6. با کمک خانواده محترمتان در صدد ازدواج با فردي مناسب و متناسب با فرهنگ و ويژگي هاي خودتان باشيد. پس از آگاهي و به کارگيري آن چه گفته شد. در صورتي که شخص مورد نظر شاخص هاي قابل قبول را دارد به طوري که کاستي سن بزرگتر او را پوشش دهد، و خانواده شما و يا مشاوران با تجربه نظر شما را تأييد مي کنند، مي توانيد براي ازدواج با او اقدام کنيد.