کد سوال : 4021
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چه مدت بعد از مرگ روح به قيامت خواهد رفت آيا مرده ها به نوبت براي حسابرسي نزد خداوند خواهند رفت يا اين كه همه در يك روز خاصي درمحضر حاضر خواهند شد؟
پاسخ : براي روشن شدن سؤال بعضي از آيات مربوط به موضوع را مي آوريم:
1- A} «و يوم ينفخ في الصور ففزع من في السموات والارض الا من شاء الله{A ; روزي را كه در صور دميده شود آن روز هر كه در آسمان ها و زمين است جز آن را كه خدا خواسته هراسان و تراسان باشند». V} (نمل , آيه 87).{V
2- A}«و نفخ في الصور فصعق من في السموات و من في الارض الا من شاء الله ثم نفخ فيه اخري فاذاهم قيام ينظرون{A ; در صور دميده شد پس هر كه در آسمان ها و زمين بود جز آن كه خدا خواسته مدهوش مرگ شود آن گاه دگربار در آن دميده شود كه ناگاه خلايق از خواب مرگ برخيزند». V}(زمر، آيه 68).{V
آنچه از آيات استفاده مي شود اين است كه دو نفخه وجود دارد، نفخه اول براي ميراندن و نفخه دوم براي زنده ساختن و حكايت صور و دو نفخه اش حكايت همان شيپوري است كه در لشكرها براي كارزار به كار مي برده اند. بار اول در صور دميده مي شود كه ساكت شويد و براي حركت آماده گرديد و سپس براي بار دوم در صور دميده مي شود كه برخيزيد و حركت كنيد. بنابراين صور حقيقتي است موجود كه داراي دو گونه صحيحه است ; صحيه ميراننده و صحيه زنده كننده و حكم نفخ صور, همه موجودات آسمان و زمين از جمله ملائكه و ارواح را نيز شامل مي شود. تنها مخلصين و اولياء الله هستند كه از حكم صعقه و فزع در نفخ صور استثنا شده اند و اين در حالي است كه همه ساكنان زمين و آسمان با نفخه در مي گذرند, ولي آنان به حيات خود ادامه مي دهند و با اين بيان آشكار مي گردد مخلصين كه استثنا شده اند در آسمان ها نيستند بلكه جايگاه آنها در وراي آسمان ها و زمين است و با اين حال در همه جا حاضرند و از وجه الله مي باشند و هلاك نمي شوند «كل شيء هالك الا وجهه»، V}(زمر, آيه 67).{V همان طور كه خداوند بر عالم احاطه دارد «فاين ماتوا فثم وجه الله» آنان نيز به واسطه احاطه خداوند بر اين عالم محيط اند, V}(انسان از آغاز تا انجام , علامه طباطبايي , ص 93).{V بنابراين ساكنان زمين و آسمان از جمله ملائكه و ارواح در نفخ صور مي ميرند و با اين نفخ صور كه مرگ برزخي مي باشد از نظام برزخ به نظام بالاتر و اولين عالم از عوالم حشر وارد مي گردند واز نظام برزخي رها مي شوند, همانند مرگ دنيوي است و ورود به عالم ديگري است از عوالم و منازلي كه ابتدائا" روح در تنزلات خود از آنها گذشته و به دنيا وارد شده است ; يعني , پشت سرگذشتن عالم برزخ و مثال است در حركت صعودي الي الله و اين انتقال و مرگ خود يك تحول تكاملي براي روح است , V}(شجاعي , محمد, معاد يا بازگشت به سوي خدا, ج 1, ص 156).{V
براي آگاهي بيشتر ر.ك :
1- انسان از آغاز تا انجام، علامه طباطبايي , ترجمه و تعليقات : صادق لاريجاني
2- معاد يا بازگشت به سوي خدا، محمد شجاعي
3- پيام قرآن، ناصر مكارم شيرازي , ج 6
4- الالهيات، جعفر سبحاني , ج 4, ص 239
انسان پس از مرگ وارد مرحله برزخ شده و جسم دنيوي را ترک کرده و خود را با بدن برزخي مشاهده مي کند. برزخ مرحله بين دنيا و قيامت است.
در مرتبه برزخ انسان براساس اعمال و رفتار و ملکات نفساني و تعلقات روحي متنعم يا معذب خواهد بود. قيامت با نفخ صور دوم آغاز مي شود و نفخ صور اول پايان دنيا و برزخ است. اما اين که زمان برپايي قيامت کي مي باشد کسي جز خداي تعالي از آن آگاه نيست V}(اعراف، آيه 187){V
حشر انسان داراي مواقف و منازلي است اما توقف انسان ها در مواقف براساس خصوصيات انسان ها و ميزان انقطاع آنان ازغير حق متفاوت مي باشد. گروهي سختي هاي زيادي را تحمل مي کنند تا آمادگي لقاء اللهي را پيدا نمايند.
مطالعه کتاب «مواقف حشر» نوشته آيت الله شجاعي از شاگردان برجسته علامه طباطبايي بسيار مفيد است (انتشارات کانون انديشه جوان)
کد سوال : 4022
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : براي من ثابت كنيد اعمال خداي مهربان مثل فرستادن پيامبران، آفرينش اين جهان همه حقه نمي باشد به نظر من حتي آيات و نشانه هاي آن جهان هم حق نمي باشد و شايد جهان ديگري نيز وجود نداشته باشد. حتي كساني كه تقريبا آن جهان را ديده اند ،دروغ مي گويند و خدا به آنها گفته كه اين دروغ را بگويند و خدا آنها را حمايت كرده است. من مي خواهم شما بدون در نظر گرفتن نشانه هايي كه چه در قرآن و چه در احاديث چه در ميان مردم چه از سوي پيامبران و امامان و چه معجزات خدا آمده براي من اين موضوع را ثابت كنيد به طوري كه انگار خودم آن جهان را ديده ام؟
پاسخ : براي پاسخ در ابتدا بايد مقدماتي را به طور خلاصه مطرح نمود که سعي مي شود در اين مقدمات صرفا به عقل و استدلال هاي عقلي استناد شود:
1- ما هستيم و موجودات ديگري نيز در پيرامون ما وجود دارد.
2- سؤال کردن، پرسش، جستجو و پژوهش همه و همه نمايشگر يک حقيقت روشن است و آن اين که هر پديده اي علتي دارد و در فرآيند پرسش، انسان طالب به دست آوردن علت و منشأ آن واقعه است. اين مقدمه را به صورت يک قضيه عقلي اين چنين مطرح مي کنيم که: هر معلولي علتي و هر علتي معلولي دارد.
3- اموري را که ما توسط حواس ظاهري درک مي کنيم محسوسات نام دارند. مثل ديدني ها، شنيدني ها، بوييدني ها و... و در اين مقدمه غرض ما اثبات امور غيرمحسوس است و با ذکر چند مثال به سادگي امور غير محسوس روشن و تبيين مي گردد.
به اموري که با هيچ کدام از حواس پنجگانه ما قابل درک نباشد، غيرمحسوس گويند. مثل تشنگي، گرسنگي، ترس، غم، شادي و... و هيچ کس نمي تواند امور غيرمحسوس را انکار نمايد چون بارها هر کدام از ما آنها را تجربه کرده ايم.
نتيجه اين که غير از امور محسوس امور غيرمحسوس نيز وجود دارد.
4- بعد از روشن شدن مقدمه سوم، در مقدمه چهارم غرض ما اثبات غير محسوس بودن حقيقت ماست! آري ما غيرمحسوسيم. و آنچه را که از ظاهر خويش توسط حواس پنجگانه درک مي کنيم اين جزء حقيقت ما نيست ما علاوه بر جسم و بدن داراي روح و جان مي باشيم. براي اثبات روح و جان ذکر چند مثال کفايت مي کند.
خواب ديدن فرايندي است که در عين حال که جسم ما در بستر استراحت است اما ما با جسم نيستيم بلکه مشغول سير و سفر و ديدار مناظر و بحث و جدل و خوردن و... مي باشيم اگر ما جسم بوديم جسم که در حال استراحت در بستر است. پس آن کيست که در عالم خواب فعل و انفعال دارد. آن روح ماست که حقيقت ماست و در وقت بيداري به جسم تعلق مي گيرد.
مسأله ديگر اين که روح ما به عکس جسم ما مجرد و برهنه از ماده و زمان و تغير است و دليل آن همان مسأله خواب است. وقتي در خواب از شهري به شهر ديگر مسافرت مي کنيم براي مسافرت جسماني چه بسا فاصله ميان دو شهر را در چند روز طي مي کنيم در حالي که در عالم خواب در يک لحظه از مشرق عالم به مغرب سفر مي نماييم و اين خاصيت روح است که فعل و انفعال آن نياز به ماده و زمان ندارد.
5- با توجه به مقدمه اول و دوم، ما وجود داريم و در اين موجوديت يا خود ما علت وجود خويش مي باشيم يا ديگري علت وجود ماست.
مسلما ما علت وجود خود نمي باشيم چون اگر ما آفريننده خود بوديم چرا زودتر خود را نيافريديم؟ چرا مي ميريم؟ چرا هميشه در دار دنيا نيستيم؟ چرا با بهترين شکل و زيباترين هيئت خود را نيافريديم؟ و ده ها اشکال ديگر. نتيجه اين که اگر ما علت وجود خود نمي باشيم پس بايد معلول ديگري باشيم و اگر ديگري نيز مثل ما محدود و ناقص و ... باشد همين اشکال ها پيش مي آيد پس بايد علتي در کار باشد که آن علت هيچ گونه ضعف و نقص و کاستي نداشته باشد چون اگر ذره اي نقص در وجودش باشد معلول است. و آن علت کامل و تام را ما خدا مي ناميم.
ممکن است اشکال شود که پس علت خدا کيست؟ پاسخ مي دهيم که هر معلولي نيازمند به علت است. خداوند معلول نيست تا نيازمند به علت باشد او فقط علت است و آفريننده همه هستي و از اين همه شگفتي و تدبير و نظم و دقت و حکمت و... که در خويشتن و عالم هستي مشاهده مي کنيم در مي يابيم که خداوند عليم و قدير و حکيم و ... مي باشد و چون علت، همه کمالات معلول را داراست براي اين که اگر کمالات معلول را دارا نباشد نمي تواند آن را ايجاد کند. به علاوه اين که کمالاتي در علت هست که در معلول موجود نيست.
مثل آتش و گرما. اگر در اتاقي آتش روشن باشد بعد از مدتي محيط اتاق گرم مي شود. آتش علت است و گرما معلول. حال آيا مي شود مقدار حرارت آتش از حرارت گرماي اتاق کمتر باشد؟ خير چون آتش علت است و گرما معلول و معلول کمال علت را در درجه اي پايين تر دارا مي باشد.
6- چون موجود ضعيف و ناقص در آن راه يافتن به کمالات و درجات عالي رشد را ندارد و صلاح و فساد خود را نمي تواند تشخيص دهد. خداوند حکيم و مهربان انسان هاي کاملي را آفريده است که راهنماي انسان هاي ناقص باشند و او را به راه راست هدايت از بدي ها باز دارند و به خوبي ها ارشاد نمايند اين انسان هاي کامل که واسطه خدا و خلق خدايند، انبياء و اولياي الهي مي باشند.
7- با توجه به مقدمه سوم و چهارم امور محسوس، گذرا و متغير مي باشند و ثبات و ماندگاري را نمي توان در جسم و ماده جستجو کرد و لذا فراز و فرود شکفتن و پژمردگي جواني و پيري خاصيت جسم و ماده و عالم تغيير و تحول است.
از طرفي روح ما که مجرد است پژمردگي و اندراس و کهنگي و پيري براي آن مطرح نيست چون همه اين اوصاف به واسطه زمان صورت مي گيرد و موجود مجرد مبراي از زمان مي باشد.
پس ما نمي توانيم در دار دنيا دائمي باشيم چون دنيا دار زمان است و هر چيز زمانمند، در آن کهنه و پژمرده مي شود. نتيجه اين که عالم ديگري بايد باشد که زمان در آن نيست و ما در آن عالم ثابت و جاودان مي باشيم و آن عالم قيامت است.
کد سوال : 4023
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : دلايل عقلي و نقلي برتري و فضيلت ائمه معصومين (ع) بر پيامبران اولوالعزم را بيان فرماييد؟
پاسخ : در رابطه با دليل اين مسأله ابتدا بايد توجه داشته باشيد كه نوعا در مسائل مختلف سه گونه استدلال وجود دارد:
- عقلى
- نقلى
-حسى.
1) دلايل عقلى در رابطه با امور كلى مىباشند و درچنين موردى كه مقايسه دو امر جزئى است نبايد در جست و جوى آن بود. زيرا خارج از قلمرو براهين عقلىاست.
2) دليل حسى نيز وجود ندارد؛ زيرا، اولا: ما نظارهگر تمام اعمال و حركات آنها نيستيم تا بامقايسه شهودى از طريق كنش آنها حكم به برترى يكى بر ديگرىنماييم. ثانيا اصلا فضايل و مقامات تجربه پذير نيستند مگر آن كه خواصى از طريق تجربه باطنى حقايقى را دريافت دارند.
3) تنها مىماند دليل نقلى. اين گونه ادله نيز چند دستهاند: روايات خاص و صريح روايات صريح و عام و روايات غيرصريح.
الف) دسته اول رواياتى است كه به صراحت بر فضيلت اميرالمؤمنين(ع) بر شخص حضرت ابراهيم (ع) دلالت دارد. مانند احتجاج خود آنحضرت. چنان كه در احتجاج طبرسى آمده است كه از آن حضرت پيرامون اين مسأله سوال شد و فرمودند: من از ابراهيم (ع) برتر مىباشم. زيراوقتى خداوند از قيامت و برانگيخته شدن مردگان باوى سخن گفت از خداوند درخواست نمود كه چگونگى آن را به وى بنماياند. خطاب آمد:«اولم تومن؟» جواب داد: «ليطمئن قلبى». ولى من در مرتبهاى از يقين هستم كه: H}لو كشف الغطأ ما ازددت يقينا{H؛M} اگر همه پردههاى غيب كنار رود اندكى بر يقينم افزوده نگردد{M». زيرا آن را اندك كاستى نيست تا بدين وسيله جبران گردد.
ب ) روايات عام آنهايند كه فضيلت اميرالمؤمنين(ع) بر ديگر انبيا را به طور عام و مطلق دلالت دارند بدون آنكه در آنها نام شخص حضرتابراهيم (ع) ذكر شده باشد. ازجمله در جلد 11 بحارالانوار (ص 139 ب 2 ح 6) آمده است: H}قال رسولالله (ص) :ان الله فضل انبيائهالمرسلين على ملائكه المقربين و فضلنى على جميع النبيين والمرسلين والفضل بعدى لك يا على و للملائكه من بعدك{H. اين مضمون در جلد26 ص 335 نيز آمده است.
ج ) دسته سوم رواياتى است كه لفظا و صراحتا فضيلت بر برترى حكم نمىرانند. بلكه برترى پنج تن از ديگر مخلوقات از آنها استنباط و كشفمىشود. از جمله:
1- احاديثى كه نشان مىدهد حضرت آدم (ع) نور پنج تن را درعرش الهى مشاهده كرد.
2- احاديثى كه پيرامون توسلانبياى گذشته به اهل بيت وجود دارد.
3- حديث قدسى مرسلهاى كه در آن خداوند به پيامبر (ص) فرموده است: «M}اگر تو نبودى جهان را نمىآفريدم و اگر على نبود تو رانمىآفريدم و اگر فاطمه نبود هيچ يك را{M». ولى در مورد ساير ائمه برخى از علماء معتقدند آنان نيز بر ساير انبيا فضيلت دارند كه به برخى ازروايات آن اشاره مىشود:
1- بحارالانوار، ج 2، ص 205، روايت 96 از امام صادق(ع) نقل شده كه مىفرمايد: H}فضلنا عليهم فى فضلهم{H؛ M}خداوند مارا برتر از انبياء قرار داد{M».
2- بحارالانوار، ج 26، ص 297 حديثى را نقل مىكند كه هدف خلقت، رسولاللّه(ص) و ائمه اطهار است.
3- در علل شرايع مرحوم صدوق، باب هفتم، ص 21 روايتى بدين مضمون از امام رضا(ع) نقل شده كه حضرت على(ع) از رسول اللّه پرسيدشما افضليد يا جبرئيل فرمود: يا على پروردگار انبياء مرسلين خود را بر ملائكه مقربين برترى داد و مرا بر تمامى ايشان برترى داده و بعد ازمن شما برتريد و سپس ائمه بعد از شما.
کد سوال : 4024
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : با توجه به اينكه ائمه معصومين(ع) واسطه فيض مي باشند قبل از خلقت حضرت آدم واسطه فيض چه كساني بوده ند؟
پاسخ : فيض در لغت به معناي سريان و جريان و سرازير شدن است و در فرهنگ ديني به معناي سريان و جريان رحمت واسعه خداوند منان است. اين فيض مي تواند فيض وجودي باشد. به اين معنا که به مخلوقات هستي ببخشد و آنان را موجود سازد و مي تواند «فيض جودي» باشد به اين معنا که خداوند کمالات و نعمت هاي خويش را بر مخلوقات فرو فرستد.
واسطه فيض واسطه فيض جودي و وجودي است، حقيقت روحاني برتر و والايي است که همچون کانال فياض بخش، فيض هاي ربوبي را به خلايق مي رساند که پيش از خلقت موجودات واسطه فيض وجودي است و پس از افرينش آنان واسطه فيض جودي است.
اين حقيقت برتر و والا جز انسان کامل و امام مبين نيست که پس از خلقت موجودات منزلگاه برکات خدايي و معدن رحمت الهي است. از اين رو ما در زيارت جامعه کبيره، ائمه معصومين(ع) را اين گونه مي خوانيم: H} «السلام عليکم يا اهل بيت النبوه... و معدن الرحمه»، «السلام علي محال معرفه الله و مساکن برکه الله»{H و چنان که در دعاي شريف ندبه مي خوانيم: H}«اين السبب المتصل بين الارض والسماء» {H
اما پيش از خلقت موجودات نخستين آفريده جهان هستي و اولين پديده عالم وجود نور وجود نبي اکرم(ص) است. چنان که حضرت خاتم نبيين مي فرمايد: H} «اول ما خلق الله نوري{H؛ نخستين کسي که خدا بيافريد نور من بود»V} (منتخب ميزان الحکمه، ج 1، ص 324).{V
حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) مي فرمايد: H}«انا اول ما خلق الله حجه{H؛ من نخستين کسي هستم که خدا مرا به عنوان حجت خلق کرده ا ست»V} (شرح خطبه البيان، علامه دهدار، ص 77).{V
همچنين حضرت محمد مصطفي(ص) مي فرمايد: H}«ان اول ما خلق الله ارواحنا فأنطقها بتوحيده و تمجيده ثم خلق الملائکه{H؛ نخستين موجودي که خداوند بيافريد ارواح ما بود، پس آنها را به توحيد و تمجيد خود گويا کرد، آنگاه فرشتگان را خلق فرمود»V} (منتخب ميزان الحکمه، ج 1، ص 324).{V
اين نخستين خلق و آفريده، منشأ خلقت جهانيان است و کانال فيض وجودي است. حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) در مقام معرفي حقيقت والاي خود مي فرمايد: H} «انا اظهر الاشياء الوجوديه کيف اشاء{H من هرگونه که بخواهم اشياء وجوديه را ظاهر مي سازم» و مي فرمايد: H} «انا منشأ الملکوت في الکون{H؛ من منشأ ملکوت در عالم هستي هستم».
بنابراين مقدمه پيش از خلقت آدم و حتي پيش از خلقت همه موجودات عالم هستي واسطه فيض جان نازنين نبي اکرم اسلام و امير مؤمنان(ع) بوده اند و چون جان رسول خاتم همان جان ائمه معصومين(ع) است و همه آنان نور واحد مشعشعند که «کلنا نور واحد» لذا حقيقت روحاني فياض بخش و واسطه فيض ابدي جان و نور وجود حضرات معصومين(ع) مي باشد.
البته شايان ذکر است که فهم دقيق فيض نخستين و حقيقت وجودي واسطه فيض متفرع بر فهم سالم از دقايق عرفان نظري است که کتاب هاي عرفاني حضرت امام خميني(ره) مانند مصباح الهدايه براي اين امر بسيار مفيد است.
کد سوال : 4025
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا صحت دارد كه در هنگام آخرا لزمان زنان زمامدار حكومت خواهند بود؟
پاسخ : هيچ دليل متقنى نداريم كه ياران حضرت منحصر به مردان باشد؛ بلكه از وجود زنان مؤمنه هم استفاده مىشود. كما اين كه در صدر اسلام از زنان با ايمان در موارد لازم استفاده مىشد. در تاريخ آمده است كه در جنگ احد برخى از زنان رسيدگى به زخمها و پانسمان آنها را به عهده داشتند. امام زمان(عج) نيز روش جدش را دنبال خواهند كرد.
در بعضى از روايات به اين مطلب تصريح شده كه برخى از ياران حضرت مهدى(ع) از زنان هستند.
- براى آگاهى بيشتر ر.ك: يوم الخلاص، سليمان كامل، ص 193 .
اما مسأله زمامداري حکومت نيز دليل روشني ندارد و نامعلوم است.
کد سوال : 4026
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا اين مطلب صحت دارد كه اسلام براي اثبات خود از فلسفه استفاده مي كند و بعد آن را كنار گذاشته و مورد عمل قرار نمي دهد در نتيجه پويايي ندارد؟
پاسخ : الف) در باب تناقض يا عدم تناقض دين و فلسفه، ابتدا بايد دايره سؤال را به درستى مشخص كرد. سؤال ياد شده بهچندين سؤال ديگر قابل تحويل است و هر يك پاسخهاى متفاوتى به دنبال دارد از جمله:
1- يك وقت سؤال از اين است كه آيا روش فلسفى (عقلى) با روش دينى (معرفت وحيانى) تناقض و تعارضى دارد يا نه؟ در اين باره بايد گفت كه هيچ يك از روشهاى معرفتى با يكديگر سر نزاع و اصطكاك ندارند و هر يك به جاىخويش نيكو است.
2- گاه سؤال از مناسبات متدلوژيك و روش شناختى نيست؛ بلكه در دايره «دادهها» و آموزههاى دو حوزه معرفتىسؤال مىشود. به عبارت ديگر سؤال از آن است كه آيا فرآوردههاى فلسفى با آموزههاى دينى تناقض دارد يا نه؟ اينسؤال نيز به نوبه خود به دو حوزه تقسيم مىشود:
1-2. يك وقت سؤال از دين و فلسفه «محقق» است، نه «دين حق» و «فلسفه حق»؛ يعنى، سؤال از اين است كه آيا دادههاى فلسفى رايج درمكاتب فلسفى با آموزههاى اديان موجود تعارضى دارند يا نه؟ در اين صورت بايد گفت: وقوع تناقض و تعارض بين اين دو ممكن است؛ مثلاًممكن است فلسفه تثليث را محال بشمارد و آيين مسيحيت آن را به عنوان يك آموزه دينى مورد قبول بداند و يا ممكن است دينى ازحقيقتى مثل ماوراى ماده سخن بگويد و فلسفه ماترياليستى برخلاف آن بگويد.
2-2. گاهى سؤال از دين و فلسفه حق است؛ يعنى، آيا دين حق مانند اسلام با رهيافتهاى درست و حقيقى فلسفى تعارض دارند يا نه؟ پاسخ آناست كه چنين تناقضى هرگز وجود نخواهد داشت.
ب ) اما اين كه آيا فلسفه نيز مىتواند انسان را به همان سرمنزلى كه دين مىرساند، برساند؟ بايد گفت هرگز! زيرا:
اولاً، فلسفه محدوديتهاى زيادى دارد و به حقايق بسيارى دسترسى ندارد؛ در حالى كه دين آن حقايق ناياب را در اختيار آدمى مىگذارد.
ثانيا، فلسفه بسيار صعب و ديرياب است، در حالى كه دين به سهولت و آسانى حقايق را براى بشر مكشوف مىسازد.
ثالثا، فلسفه داراى زبانى خشك و پيچيده است و تنها براى اهل فن قابل درك و هضم است، در حالى كه زبان دين معارف بلند و عاليه را با زبانى بسيار ساده و همه فهمدر اختيار بشر مىگذارد.
ج ) دين و فلسفه از يك جهت وحدت قلمرو دارند و آن بازنمود حقيقت براى انسان است؛ اما دين هدف برترى نيزدارد و آن دستگيرى و راهنمايى انسان و ساختن و به كمال رساندن او و برقرارى پيوند و انس معرفتى و عاطفى بينبنده و خالق است، در حالى كه در فلسفه از عاطفه و گرايش خبرى نيست و تنها به بعد معرفتى مىپردازد.
کد سوال : 4027
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : انتهاي اين جهان به کجا ختم مي شود, به فرض اين که قيامت شد و همه انسانها به پاداش و جزاي اعمال خود رسيدند اما اين وضعيت تا کي ادامه خواهد داشت, آيا اطلاعاتي در اين مورد در دست مي باشد؟
پاسخ : اينكه پايان جهان چيست و كجاست اصل سوءال غلط مي باشد* زيرا محدوديت به معناي آن نيست كه جهان تا يك جا امتداد دارد و از آن جا به بعد جهاني نيست * بلكه مقصود محدوديت از نظر مراتب و كمالات وجودي است، زيرا در نظام هستي موجودات داراي يك نظام طولي و مراتب تشكيكي مي باشند و جهان ماده در اين عرصه نازل ترين رتبه وجودي را داراست و پس از آن عوالم ديگري هستند البته نه در جاي ديگر بلكه محيط به همين جهان ولي داراي مرتبه اي والاتر و هرمرتبه كمالات افزون تري نسبت به مادون خود دارد، اما همه آنها ممكن الوجود و مفتقرالذات در برابر خداي تعالي هستند و تنها او كمال مطلق و هستي محض و صرف است .
بايد توجه داشت كه حتي نظام موجود هر آينه در حال آفرينش است ; زيرا جان هستي معلول است و در حكمت متعاليه ثابت شده است كه معلول چيزي جز كار و فعل و ايجاد فاعل نيست و هر گاه فاعل از خلق و ايجاد دست بكشد ديگر فعلي نيست و جهاني وجود ندارد. بنابراين هستي در حال آفرينش مداوم است و خداوند همواره در كار خلق و ايجاد (كل يوم هو في شائن ).
- براي آگاهي بيشتر ر.ك :
1- اصول فلسفه و روش رئاليسم , ج 3, مقاله نهم شهيد مطهري و علامه طباطبايي.
2- آموزش فلسفه , ج 2، آيت الله مصباح يزدي
تداوم حالت زندگي , مرگ و رستاخيز پس از قيامت براي انسان هاي موجود متصور نيست ; بلكه همه انسان ها تا ابد به حيات خود ادامه خواهند داد, برخي در بهشت , برخي در جهنم , برخي نيز از ابتدا وارد جهنم شده و بعد به بهشت مي روند عده اي نيز تا ابد در بهشت خواهند ماند; اما اگر خداوند موجودات ديگري بيافريند, ممكن است براي آنها مراحل سه گانه فوق رخ دهد.
به طور خلاصه بايد گفت زندگي اخروي بي نهايت است و آن را حد و نهايتي نيست تا سوال شود كه بعد از آن چه خواهد شد. سخن از »بعد« زماني روا است كه حد و محدوديتي دركار باشد اما در لاحدي و عدم نهايت بعد معنا دارد و مثل آن است كه گفته شود بعد از كمال مطلق چيست ؟ طبيعي است كه در اينجا اصل سوال غلط و خود متناقض (yrotcidartnoC) است زيرا فرض مطلق بودن مخالف و مناقض تصور »بعد« است . اما آيا اين موجب بي معنا بودن زندگي خواهد بود؟ هرگز! بلكه بي معنايي را در طرف مقابل آن مي توان ادعا كرد زيرا اگر براي جهان آخرت نيز بعدي فرض شود باز همين سوال درباره جهان سوم تكرار خواهد شد و همينطور و هر عالم مفروض ديگري بنابراين سوال از بعد هميشه باقي است و ديگر براي هستي هيچ غايتي كه در آن هرچيز به كمال نهايي خود برسد وجود نخواهد داشت و هميشه و همه چيز در يك حالت انتظار و مقدماتي قرار خواهد داشت و هرچه بپرسيم بعد چه خواهد شد باز پرسش باقي است . نعمت هاي بهشت كه به صورت مادي بيان گرديده است با نعمت هاي دنيايي تفاوت كلي دارد چرا كه آن نعمت ها در وصف نمي گنجد و در مجموعه شرايطي كه در آنجا وجود دارد آن نعمت ها نيز بسيار ارزشمند و براي انسان لذتبخش است . آنچه كه تنفر از آن پيدا كرده ايد نعمت هاي دنيوي است كه آميخته با نقمت و رنج است . گذشته از آن قرآن فقط نعمت هاي مادي را براي بهشت بيان نكرده بلكه نعمت هاي معنوي و روحاني نيز ارائه نموده است ; مانند: »لايسمعون فيها لغوا و لا تائثيما الا قيلا سلاما سلاما«، »يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه فادخلي في عبادي «، »و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمين « و »الحمد لله الذي اذهب عنا الحزن ان ربنا لغفور شكور«.
کد سوال : 4028
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : بالا بودن سن ازدواج در جامعه بخاطر چيست؟
پاسخ : فرموديد که دلايل بالا رفتن سن ازدواج در جامعه به خاطر چيست و به عبارت ديگر چه عواملي مانع ازدواج جوانان است.
موانع ازدواج که منتهي به بالا رفتن سن ازدواج مي شود از ابعاد گوناگون جامعه شناختي روان شناختي، حقوقي، فرهنگي قابل بررسي است براساس تحقيقات و مطالعاتي که در اين زمينه انجام گرفته مشکلات و موانع ازدواج به ترتيب اولويت اين گونه بيان شد:
1- مشکل اقتصادي از قبيل تهيه مسکن و هزينه هاي ازدواج.
2- عدم امکان آشنايي قبل از ازدواج: از آنجايي که تقريبا براي اکثر افرادي که مي خواهند ازدواج کنند مسأله ازدواج را يکي از مهمترين حوادث زندگي خود مي دانند از اين رو مي خواهند شناخت بيشتري بافردي که مي خواهد شريک زندگي آنها شود داشته باشند و عدم امکان آشنايي مناسب قبل از ازدواج دست يابي به اين امر مهم را دشوار نموده است. در نتيجه ازدواج ها به تأخير مي افتد و به طور طبيعي سن ازدواج را افزايش مي دهد.
3- باورهاي غلط خانواده ها: امروزه بر اثر رشد چشمگير رسانه هاي گروهي و ارتباطات فرهنگي از يک سو و تأثير پذيري محصولات فرهنگي جامعه ما از فرهنگ هاي غير بومي از سوي ديگر موجب اختلاف فرهنگي و سردرگمي مردم و به دنبال آن باورهاي غلط آنها نسبت به امر ازدواج شده است و متأسفانه خانواده ها نيز از اين آفت فرهنگي مصون نمانده اند و اين امر باعث شده که هم سن ازدواج در جامعه ما افزايش پيدا کند و هم آمار طلاق به نحو فزاينده رشد کند حال آن که رسانه هاي گروهي و همه کساني که متصدي امر فرهنگ سازي در جامعه هستد، اگر به ترويج فرهنگ مذهبي و ملي خودمان نمايند و از جمله فرهنگ ازدواج آسان و به موقع را در جامعه تبليغ نمايند اين مشکل و پيامدهاي نامطلوب آن کاهش پيدا مي کند.
4- ملاک هاي غلط و انتظارات و توقعات غيرمعقول و نامتناسب با سطح امکانات افراد جامعه در انتخاب همسر نيز عامل ديگري براي بالا رفتن سن ازدواج و در واقع يکي از موانع ازدواج است.
5- مسائل اعتقادي: بدون ترديد رواج فرهنگ ابتذال غربي در جامعه ما بزرگترين آسيب را به پايه هاي بنيادين اعتقادي مردم ما به ويژه نسل جوان، زده است و نتيجه تضعيف اعتقادات و باورهاي ديني نيز مي تواند مانع ازدواج به موقع شود چه اين که وقتي اعتقادات افراد جامعه کاهش پيدا کرد انحرافات اخلاقي از جمله انحرافات جنسي افزايش پيدا مي کند و به جاي اين که جوانان نيازهاي عاطفي و جنسي خود را از طريق مشروع و حلال ارضاء کنند به کارهاي خلاف روي مي آروند و اين مسأله نيز مي تواند سن ازدواج را بالا ببرد. همچنين سخت گيري هاي والدين و مشکل در تصميم گيري نيز از عواملي هستند که تحقيقات نشان مي دهد مانع ازدواج به موقع جوانان هستند.
به نظر مي رسد اگر به پيشنهادات زير عمل شود موانع ازدواج کاهش پيدا مي کند. در نتيجه ازدواج ها آسان تر و زودتر تحقق پيدا مي کند.
1- تشکيل مراکز و کلينيک هاي مشاوره ازدواج.
2- کمک هاي مالي و اقتصادي و وام هاي دراز مدت.
3- مساعدت دولت در واگذاري مسکن ارزان قيمت به زوج هاي جوان.
4- پايين آوردن سطح توقعات طرفين و خانواده آنها.
5- کاهش هزينه هاي مربوط به ازدواج و مراسم آن.
6- آموزش جوانان در آستانه ازدواج.
7- ايجاد تسهيلات در اشتغال جوانان.
8- تبليغ و گسترش فرهنگ ازدواج در جامعه از طريق رسانه ها.
کد سوال : 4029
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : براي جوانان بيكاري كه دست به هر كاري مي زنند چه برنامه و راهكاري پيشنهاد مي كنيد؟
پاسخ : بي کاري و فقر، زمينه پيدايش انحراف و خلاف را مهيا مي کند ولي لازمه بي کاري، بي راهه ها رفتن نيست. و از طرفي ممکن است کسي پيدا شود و با اين که شغل داشته باشد و از جهت ماديات کمبودي نداشته باشد ولي با اين حال، در راه خلاف گام بر مي دارد.
حضرت علي(ع) مي فرمايند: H} «المال ماده الشهوات{H؛ M} ثروت ريشه شهوات است»{M؛ V} (نهج البلاغه، ترجمه استاد مرحوم محمد دشتي(ره)، چاپ اسوه، حکمت 58){V.
به هر حال چه کساني که بي کاري آنها را به سمت و سوي گناه مي کشاند، و چه اشخاصي که بر فرض دارا بودن شغل و بي نيازي، بر چهره شوم خلاف لبخند مي زنند، در محضر خدايند، و با نعمتي از نعمتهاي او خلاف را انجام مي دهند، آنهم در ملک و ولايت الهي؛ و چه زشت است با نعمت خداي دانا، ناسپاسي او را به جا آوردن.
از طرفي روي آوردن به کارهاي ناشايست، نه تنها بر خلاف آموزه هاي دين مبين اسلام است، و دردي از دردها را دوا نمي کند، بلکه خود دشنه اي ديگر است، که در قلب منزلت اجتماعي و الهي خلافکار فرو مي رود، و پريشان حالي و تزلزل بيشتري را ايجاد مي کند. هم چنان که افسردگي و نااميدي کمر شکن و مهلک است. پس به بهانه بي کاري با صراط مستقيم که صراط همه خوبيهاست وداع نکنيم. و بدانيم پروردگار توانا، بهاء ما را بهشت قرار داده است و لحظات سبز عمر خويش را کمتر از آن نفروشيم.
T}پيشنهادات{T
1. در دنيا چيدن گل شادي بدون تحمل رنج و غم امکان ندارد، زيرا شاديها با غمها عجين و با همند. و به بيان حافظ شيرين سخن
P} حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج{E}فکر معقول بفرما گل بي خار کجاست {P
2. از چشم و هم چشمي بپرهيزم و با واژه هايي چون با کلاس بودن و بي کلاس بودن، از کار و زندگي فاصله نگيريم و سعي کنيم آرزوهاي دور از دسترس را از بايگاني ذهن خارج کنيم، و به مقصدي بينديشيم که عاقلانه است و در دسترس. چرا که چشم و هم چشمي عوارضات بدي را به دنبال دارد و اگر نگاهي به اطرافمان کنيم گاه گاهي شاهد از هم پاشيدن زندگيهاي بدين خاطريم.
3. از فکر صالحان و پيروزمندان ميدان زندگي استفاده کنيم و با آنها مشورت کنيم، چرا که فقر و بي نيازي همانند ميدان ميني مي مانند که براي سلامت به مقصد رسيدن، راهنمايي ديگران و استفاده از تجربه آنها ارزش والاي دارد.
4. در مطالعه کتابهاي مذهبي و گوش جان سپردن به پندهاي قرآني و کلام معصومان هرگز کوتاهي نکنيم که هر کس از اين خاندان جدا شود و در حقيقت از حيات واقعي فاصله گرفته است و شوره زار غضب را برگزيده است.
5. از رحمت خدا مأيوس نشويم، و اميدوارانه به دنبال زندگي باشيم و بدانيم با روحيه اميدوارانه، و صبر و توکل بر خدا و پشت کار داشتن هر هدفي در دسترس است. و نبايد فراموش کرد که فقر هميشگي نيست همانطور که بي نيازي دائمي نيست.
6. زندگي حقيقي در آخرت است، و دنيا مزرعه آن است سعي کنيم براي سراي آخرتمان بهره برداري درست کنيم، البته حرکت در اين وادي نيازمند جهاد با نفس است، و بايد کشيک نفس بود، و کشيک نفس و هوا هواسها بودن هم ساده نيست از اينرو هميشه بايد با خدا بود و از او کمک خواست. و از معاشرت با دوستان ناباب جداً خودداري شود.
بي کار را مي توان دو قسم کرد که آن دو عبارتند از: 1. بي کاري اختياري. 2. بي کاري تحميلي. بي کاري اختياري همانند افرادي که زمينه کار دارند اما غبار تنبلي و سهل انگاري بر صفحه دلشان نشسته است، و با وجود کار، دنبال کار نمي روند. يا چون شخصي که به کاري دعوت مي شود ولي از آنجا که در عالم خيالش کاري خاص با شرايطي ويژه پردازش کرده است و از آنجا که خصوصيات کار پيشنهادي با آنچه که او در ذهن دارد مطابقت ندارد، جذب کار نمي شود، و جواب رد مي دهد. و نيز از اين گروه مي توان به افرادي اشاره کرد، که شغل را فقط در سمت هاي دولتي و ارگانهاي خاص مي دانند، و شغل هاي آزاد را يا کار نمي دانند، و يا به کارهاي آزادي دل مي دهند که به سرمايه اي کلان نياز دارد.
پيشنهاد ما علاوه بر آنچه که گذشت اين است که: چنين برادراني بايد از تنبلي و سهل انگاري خودداري کنند و شرايط کار در جامعه و موقعيت خود را در نظر بگيرند، و به کاري که با مقام و موقعيت اجتماعيشان تناسب دارد آشتي کنند و انس بگيرند، و شرايط ذهني خود را با واقعيات جامعه تعديل کنند و بيشتر به فکر ايجاد کارگاه هاي خصوصي با همکاري و شراکت دوستان مطمئن باشند.
T}2. بيکاري تحميلي:{T
اين گروه کساني اند که اهل کارند و از تنبلي و بي اهميتي بي زارند، با تواني چند برابر به جستجوي کار مي پردازند، اما با اين همه تلاش همچنان درهاي رزق و روزي را به روي خود بسته مي بينند.
اين طيف از عزيزان در بوته آزمايش قرار گرفته اند، چرا که دنيا آزمايشگاهي بزرگ است. و هر کسي با روشي متناسب با خود امتحان مي شود؛ و امتحان جواناني از اين دست، از راه بي کاري و فقر است.
حضرت علي(ع) در اين باره مي فرمايند: H}«و قدر الارزاق فکثرها و قللها. و قسمها علي الضيق و السعه فعدل فيها ليبتلي من أراد بمسيورها و معسورها، و ليختبر بذلک الشکر و الصبر من غنيها و فقيرها...»{H؛ روزي انسان را اندازه گيري و مقدر فرمود، گاهي کم و زماني زياد، و به تنگي و وسعت به گونه اي عادلانه تقسيم کرد تا هر کس را که بخواهد با تنگي روزي يا وسعت آن بيازمايد، و با شکر و صبر، غني و فقير را مورد آزمايش قرار دهد، V}(نهج البلاغه، ترجمه استاد محمد دشتي(ره)، مؤسسه فرهنگي، تحقيقاتي اميرالمؤمنين(ع)، چاپ اسوه، خطبه 91، ص 168، شماره 13){V
پس اين گروه هم نبايد با بي تابي کردن و خلاف انجام دادن، قهر کردن با خداي خويش را انتخاب کنند، و در نتيجه مهر مردودي آموزشگاه عدل الهي بر کارنامه شان نقش ببندد. بلکه با سلاح صبر و توکل بر خدا، قلب يأس و تزلزلهاي دروني را هدف قرار دهند زيرا شخص صابر با تکيه بر خدا و توکل بر او و سخت کوشي در راه هدف، زندگي را به دست مي گيرد و چيزي خارج از دسترس او نيست.
براي مطالعه بيشتر ر.ك: معراج السعاده و نهج البلاغه.
کد سوال : 4030
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : آيا آزادي موجود در جامعه به معناي مصرف مواد مخدر و بي بندوباري جنسي است كه بعضي اين گونه آن را برداشت مي كنند؟
پاسخ : قطعا آزادي در کشورها به معناي مذکور نيست و اگر چنانچه برخي اين گونه برداشت مي کنند، برداشت نادرستي است که چه بسا تعمدا با اتخاذ چنين برداشتي در صدد توجيه کارهاي ناشايسته خود بر مي آيند.
توضيح آن که: آزادي در کشورهاي غربي و سکولار، محدود به عدم مزاحمت با آزادي ديگران مي شود. اما اگر با آزادي ديگران تلاقي نداشته باشد هر رفتاري جايز است. از اين رو بي بند و باري جنسي حتي هم جنس بازي و... و يا استفاده از مواد مخدر و... جايز است چه اين که همان طور که آيزا بريس گفته است: زندگي هر کس متعلق به خود اوست نه متعلق به جامعه يا ساير مردم يا خدا و چون متعلق به خود اوست، هر کاري که بخواهد مي تواند بکند و هر تصميمي مِي تواند راجع به زندگي و نحوه سلوک خود بگيرد. اين بنياد فکري غلط يعني خويشتن مالکي self - possission يک تفکر الحادي است که با نفي خدا و انکار آن همراه است و به قول: داستايفسکي دانشمند مشهور روسي «اگر خدا نباشد، همه چيز و همه کار جايز است» اين اباحه گري و تفکر ليبراليستي از مختصات جوامع سکولار است که نظام حقوقي جامعه را از دين وارزش هاي ديني و اخلاقي جدا مي کند اما در جوامع ديني که مقررات اجتماعي براساس ارزش هاي ديني و اخلاقي پي ريزي مي شود، آزادي محدوديت هاي بيشتري دارد. البته اين محدوديت ها به منزله ايجاد مصونيت است، چه اين که آزادي، هدف نهايي نيست بلکه يک ابزاري است براي شکوفايي استعدادها و توانايي هاي انسان. انساني که استعداد مقام شامخ خلافت الهي را دارد بايد با ايجاد مصونيت ها و اتخاذ رفتار صحيح به اين معدن عظمت الهي برسد.
با ابراز تأسف بايد اذعان کرد که برخي مسؤولين يا حتي اشخاصي که از آنان توقع اين نمي رود، با برخي صحبت ها و يا حداقل با مطلق گويي در سخن بدون آن که قيود اين موضوع مثل آزادي را بيان کنند آن هم در اين فضايي که برخي مسموم کرده اند و روز به روز نيز به آن بيشتر دامن مي زنند يک بهانه خوبي به دست اين افراد با چنين برداشت هايي مي دهند.