• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 4011
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : مي خواهم بي پرده بگويم و فقط براي اين مي گويم كه اگر راه حل روانشناسي جداي از ارتباط با خدا و ... براي اين موضوع وجود دارد راهنمايي كنيد. 22 ساله دانشجوي سال چهارم هستم، چادري با ظاهري خوب و اهل ارتباط با پسرها هم نيستم به جز چند مورد سؤال و جواب در مورد تاريخ امتحان و ... از 55 روز پيش اسير وساوس شيطاني شدم [از قبل كمي تحريكات بود مثلأ در خوابگاه بچه ها بد لباس پوشيده بودند و يا در بيرون ولي اصلأ به اين فكر نبودم كه اينها وسوسه شيطان و گناه است و چون دوره قاعدگي ام به تأخير افتاده بود فكر مي كردم بدليل افزايش هورمونهاي مردانه باشد] فكر گناه زنا در ابتدا، لواط بعدأ. آن موقع ايام امتحانات بود و بايد درس مي خواندم ولي در عين حال از دعا و روزه و گريه غافل نبودم. يكي از درسهايم اخلاق اسلامي بود و از مطالعه آن كتاب استفاده كردم. در ايام فراغت پس از امتحانات مطالعه كتب هدف زندگي شهيد مطهري و مبادي اخلاق آيت الله جوادي آملي. وقتي تنها هستم خيلي بهترم. اين گناه و مبارزه دروني با آن بوسيله ذكر گفتن يا يادآوري عذاب آخرت، آبروريزي دنيا و آخرت و جايگزين كردن افكار عظمت آفرينش و عظمت وجود انسان و مالك بودن خدا و مملوك بودن خودم و فكر اينكه بايد نادم شده، پشيمان شده، و توبه كنم از من موجودي گرفته و افسرده ساخت چون اين كارها روي قيافه انسان، چشم انسان و ... تأثير مي گذارد اين را از گفته هاي فاميل در خانه و بچه هاي اتاق خوابگاه فهميدم كه از من مي پرسيدند چي شده؟ چرا حرف نمي زني؟ چرا نمي خندي؟ چرا تو خودتي؟ ما از اين وضعيت در رنج و عذابيم و غصه تو را مي خوريم و ... و بدتر اينكه (چون در اين مدت جلوي هوسهاي شكم را مي گرفتم و به غير از غذاهاي ضروري آن هم به مقدار كم) با فشار خانواده، ناراحت شدن آنها و نسبت عابد و زاهد شنيدن از سوي ديگران روبرو مي شدم. ولي مشكل اصلي اين جاست كه خيلي كم پيش مي آيد كه اين افكار در اثر شهوت راني باشد بلكه بيشتر برايم شرطي شده است كه مثلأ من بايد به اين موضوع فكر كنم و حتي بعضي وقتها تا سرگرم كاري هستم خوب است و با يادآوري ذكر خدا و ... اين فكر هم مي آيد. از دو هفته پيش كه كلاسها شروع شده، سر كلاس آرامش ندارم هم مي خواهم درس بخوانم و هم مي خواهم كتاب براي حل مشكلاتم مطالعه كنم و اين تزاحم هم پيش آمده از يك هفته پيش شروع به معاقبه نفس ام ابتدا با ناهار نخوردن ، بعد با روزه گرفتن و بعد هم با روزه بي سحري گرفتن كرده ام . الان هم كتاب گناهان كبيره آقاي دستغيب را مطالعه مي كنم اصلأ بين همين كه درس بخوانم و كلاس بروم و يا كتاب بخوانم و عبادت كنم مانده ام زماني اين را انتخاب مي كنم و زماني آن را. از خانه رفتن وحشت دارم و حالا هم رسيده ام به جايي كه نبايد مي رسيدم اسير كبر و ريا و حسد به آدمهاي خوب شده ام و اين يعني شرك ولي به قساوت قلب دچار شده ام. سؤالات من شرطي شدن اين موضوع، فضايل اخلاقي كه مي توانم آنها را جايگزين سازم اعمالي كه كفاره گناهانم باشد، چگونگي برخورد با تزاحمها، چگونگي برخورد با ديگران (من نمي توانم با اين همه گناه بخندم و حرف بزنم و حتي اين دورويي را، اين باطن را و آن ظاهر را و تعاريف ديگران كه مرا بدبخت كرد) چگونه خدا ترس شده از گناهان پرهيز كرده و موفق به توبه شوم؟ و در رابطه با محاسبه و معاقبه نفس و نوع معاقبه ها هم توضيح مي خواستم.
پاسخ : براي رهايي يافتن از وضعيت موجود توجه و رعايت نکات زير ضروري به نظر مي رسد: الف. يکي از اصول ضروري در زندگي رعايت اصل اعتدال است و اجتناب از هر گونه افراط و تفريط در هر يک از زمينه هاي شناختي، عاطفي، رفتار و غيره بايد سر لوحه برنامه زندگي ما باشد. بنابراين در کنترل هيجانات و احساسات خود بايد تلاش کافي بعمل آوريم چرا که افراط و تفريط هر دو نشانه ضعف انديشه و تعقل است و به تعبير روايات نشانه جهل (نقطه مقابل عقل) است. پس بايد به تمام جنبه هاي زندگي خود در حد متعارف و متعادل توجه کافي نمود و براي رسيدن به هدفي خاص به سرکوب ديگر ابعاد وجودي خود نپردازيم. ب. برنامه ريزي و داشتن هدف مشخص يکي ديگر از يک زندگي سالم است. همانطور که براي آينده خود هدف معيني را ترسيم نموده ايد، بايد براي تمام اوقات شبانه روز خود نيز برنامه اي تدوين نموده و ضمن توجه به ابعاد مختلف وجودي خود براي هر يک از آن ابعاد فعاليت و تلاش مناسب را انجام داد. در اينجا بهتر است با تکيه بر توصيه رهبران ديني خود متذکر شويم که انسان داراي ابعاد مختلفي است و همانطور که امام موسي کاظم(ع) فرموده است اوقات خود را تقسيم بندي نموده بخشي را براي عبادت و ارتباط معنوي با خداوند متعال، بخش دوم را براي امر معاش و کسب درآمد و انجام وظيفه شغلي و حرفه اي، بخش سوم را به گفتگو و معاشرت با دوستان و افراد مورد اعتماد و داشتن ارتباط اجتماعي با آنان و بخش چهارم را بر لذت بردن و استفاده از حلال هاي دنيا و استراحت در اوقات فراغت و سرگرم شدن به نعمت هاي مادي و معنوي حلال، اختصاص داد. بنابراين با اين تقسيم بندي چه خوب است شما نيز اوقات شبانه روز خود را تقسيم بندي نموده و با تدبيري مناسب فعاليت هاي چهارگانه را در زمان خاص خود قرار داده و تلاش کنيد بدون هيچ گونه افراط و تفريطي بر تمام اين نيازها رسيدگي کنيد. و اين در گرو تهيه جدولي از برنامه ها و فعاليت ها و عمل کردن به آن در طول روز و هفته است. لذا توصيه مي شود جدولي تهيه نموده که در ستون افقي آن ساعات شبانه روز و در ستون عمودي آن ايام هفته را يادداشت نمائيد و در قسمتي فعاليت مختصر آن را يادداشت نمائيد و در پايان هر روز و قبل از رفتن به بستر به بررسي و ارزيابي آن بپردازيد که اين خود نوعي مشارطه و محاسبه است که شما قبلاً نيز شايد انجام داده ايد. ج: نسبت به فعاليت هاي شبانه روز خود حساسيت وسواس گونه نداشته باشيد که مانع پيشرفت و رسيدن به کمال است و به نيازهاي جسماني خود را به طور معمول رسيدگي کنيد و نخواسته باشيد با غذا نخوردن يا کمتر خوردن و يا ... به خود آسيب بزنيد که در آن صورت بيشتر ضربه خواهيد خورد و عقل و شرع نيز آن را نمي پسندد و بطور معمول از حلال خداوند استفاده کنيد تا بتوانيد به وظيفه اصلي خود (يعني تحصيل علم و رشد علمي و کسب موفقيت در تحقيق و مطالعه) بپردازيد. تأکيد مي شود در چنين موقعيتي که شما در آن واقع هستيد وظيفه اصلي شما درس خواندن و کسب مدارج علمي بالاتر و تهيه زمينه لازم براي زندگي سعادتمندانه و آبروندانه است بنابراين از آنچه که در اين مسير به شما کمک مي کند بهره مند شويد و تمام سعي تلاشتان در کسب دانش جهت داده شود طبيعي است کسب قله هاي معنويت و تقويت بنيه اعتقادي و اخلاقي نيز هميشه بايد از اهداف کوتاه مدت و دراز مدت هر دانشجوي موفق باشد. د: از آنجا که هم اکنون نسبت به برخي اعمال گذشته خود نادم و پشيمان هستيد و تصميم جدي بر ترک برخي افکار و يا رفتارهاي غلط داريد، نشانه موفقيت شماست و خداوند متعال نيز شما را پذيرفته است بنابراين دل نگراني و دل مشغولي بيش از حد و اندازه در اين زمينه شايسته نيست چرا که حساسيت زياد از حد و وسواس گونه در اينگونه موارد باعث وقفه در مسير رشد به سوي کمال مي شود. در عين حال بدانيد که براي از بين بردن برخي رذائل اخلاقي بايد ماهها و چه بسا سالها زحمت کشيد و به تدريج فضائل اخلاقي را جايگزين آنها نمود و اينگونه نيست که بتوان در راه رسيدن به کمال بتوان يک شبه تمام پله هاي کمال را طي نمود. بلکه همين که کسي عمل خلافي مرتکب شد و بلا فاصله پشيمان شد و از آن توبه کرد مطلوب و پسنديده است و اميد است انشاء الله به تدريج عمل به رفتارهاي پسنديده و اجتناب از اعمال زشت و ناپسند در وجودش به صورت يک ملکه در آيد. ه. در مکاتبه هاي بعدي شما مي توانيد راهکارهاي مختلفي که زمينه مقابله يا کاهش هر يک از رذائل اخلاقي و يا ايجاد يا افزايش فضائل اخلاقي مطرح است تقاضا نمائيد تا به طور مجزا و تفصيل بيشتر در خدمت شما باشيم. و. نامه نوشتن شما براي حل مشکلات و پيدا کردن راهکار مناسب براي معضلات خود و استفاده از تجارب و دانش ديگران و مشورت با اهل خبره و دانش هرگز با توکل تضادي ندارد بلکه مورد توصيه عقل و شرع است. زيرا توکل به اين معنا نيست که فرد امور خود را به خدا واگذار کند و به گوشه اي بخزد و خمود و ساکن باشد و هيچ حرکتي و تلاشي انجام ندهند. توکل کننده انتظار ندارد بدون جهاد به پيروزي برسد بلکه پيروزي را در مسير جهاد و با توکل بر خدا مي بيند. چرا که زمام اسباب همگي در دست ذات خداوند است در روايت است روزي پيامبر اکرم ديدند که کسي اسب خود را کنار کوچه رها کردو آهنگ حرکت به سوي مجلسي نمود حضرت پرسيدند چرا آن را نمي بندي؟ گفت: به خدا توکل نمودم حضرت فرمود H}«اعقل راحلتک و توکل»{H؛ M} يعني: اسب خود را ببند و به خدا توکل کند {M . انسان متوکل هميشه پناهگاه امني و نقطه اتکا دارد ولي موظف است تلاش کند و از تجارب و انديشه هاي ديگران کمک بگيرد که بنا به فرمايش حضرت علي(ع) هيچ پشتيباني بهتر از مشاوره نيست. بنابراين نگران اين موضوع (در تضاد بودن نامه نگاري و کسب مشورت با توکل بر خداوند متعال) نباشيد. ز. با توجه به آنچه در بند ب به آن اشاره رفت با برنامه ريزي متعادل و همه جانبه سعي کنيد ارتباطات اجتماعي خود را با دوستان متعهد و اجتماعي و متدين و با نشاط گسترش دهيد و از هر گونه عزلت و کناره جويي و تنها ماندن و در خود فرو رفتن بطور جدي اجتناب نمائيد چرا که بيکاري و تنهايي دو عامل عمده و اساسي براي بسياري از بيماريهاي روحي و رواني است بنابراين با يک برنامه ريزي متناسب و متعادل و در حد توان خود از بيکاري رهايي يابيد و با گسترش روابط اجتماعي و اجتناب از گوشه گيري از تنهايي خود را رهايي دهيد و طبق فرمايش ائمه اطهار(ع) به يک برنامه همه جانبه و بدون هر گونه افراط و تفريط زندگي علمي و دانشجويي خودتان را سامان بخشيد. فعلاً در اين پاسخ بسنده مي کنيم اگر سؤالي داشتيد در مکاتبات بعدي آماده پاسخ گويي هستيم.
کد سوال : 4012
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : انسان در مورد انجام كار خوب و بد اختيار دارد چرا وقتي كار خوبي مي كنيم خدا را براي توفيق آن شكر و آن را وابسته به او مي دانيم ولي هنگام انجام كار بد آن را به خودمان نسبت داده و طلب استغفار داريم؟
پاسخ : براي روشن شدن جواب اين سؤال که سؤال دقيقي است، بايد ابتدا به چند نکته دقت کرد تا جواب انشاءالله روشن شود. T}الف) نکته اول - معناي خوب و بد:{T که ما اين 2 کلمه را چه به اشياء چه بر افعال اختياري يا غيراختياري اطلاق مي کنيم، لکن بايد بررسي کرد که ما به چه چيز و يا چه فعلي خوب و به چيز يا فعلي بد اطلاق مي کنيم. علامه طباطبايي در توضيح اين نکته در تفسير شريف الميزان V}(ج 5، ص 13 به بعد){V بياني مفصل دارد که خلاصه اش چنين است: اگر شيء يا فعل آنچه را که بايد دارا باشد دارا باشد، اطلاق خوب و حسن مي کنيم اگر نداشت اطلاق بد و قبيح مي کنيم. يک انسان اعتدال الزامي را که بايد دارا باشد اگر داشت زيباست و خوب اگر نداشت قبيح. اين در محسوسات است. اين استعمال را به معقولات هم تعميم داده و انسان هر فعلي را که با غرض اجتماع يعني نيل به سعادت بشر سازگار باشد مي گويد خوب. اگر اين جهت را نداشت اطلاق بد مي کند و نتيجه مي گيرند، حسنات هر چه باشند عناوين وجودي هستند و سيئات عناويني هستند عدمي. يعني فعل و امر به آن فعل و امري است که آن عنوان وجودي را نداشته باشد که براي روشن تر شدن اين مسأله که بدي ها امور عدمي هستند مي توانيد به کتاب عدل الهي استاد شهيد مرتضي مطهري مراجعه فرماييد. T}ب ) نکته دوم :{T نحوه فاعليت ما انسان ها است که آيا ما انسان ها در انجام افعال اختياريمان کاملا مستقل و به حال خود واگذار شده ايم و خداوند متعال هيچ نقشي در افعال ما ندارد و نمي توان افعال ما انسان ها را به خدا نسبت داد، يا اين که ممکن است افعال اختياري را هم به انسان ها نسبت داد و هم به خداوند متعال و آيا استناد افعال به خداوند متعال منافي با اختيار ما انسانها نيست. علماء فلسفه و کلام در جواب اين سؤال فرموده اند که استناد افعال اختياري ما به خداوند جايز است و منافات هم با اختيار انسان ندارد و بحث فاعليت طولي را مطرح کرده اند که اگر فاعليت يک فاعل در طول فاعليت فاعل ديگر باشد اين استناد اشکال ندارد. يعني ما انسانها که با اراده و اختيار افعالي را انجام مي دهيم از آنجا که اصل هستي و وجود و قدرت و اراده ما مخلوق خداوند است و اگر يک لحظه فيض خداوند قطع شود هستي ما محو مي شود، مي توان افعالمان را به خداوند نسبت داد. استناد فعل به فاعل انساني، در يک سطح است و استناد وجود آن به خداي متعال در سطح بالاتري است که در آن سطح وجود خود انسان و وجود ماده اي که کارش را روي آن انجام مي دهد همگي مستند به اوست. بنابراين کارهاي اختياري انسان هم بي نياز از خداي متعال و خارج از قلمرو اراده او نخواهد بود و چنان نيست که يا بايد مستند به اراده انسان باشد و يا مستند به اراده خدا، زيرا اين دو اراده در عرض يکديگر و مانعه الجمع نيستند. بلکه اراده انسان مانند اصل وجودش وابسته به اراده الهي است A}«و ما تشاءون الا ان يشاء الله رب العالمين»{A؛ V}( تکوير، آيه 29 - آموزش عقايد، مصباح يزدي، ص 155).{V T } ج ) نکته سوم:{T اين که افعال اختياري انسان ها، داراي دو جهت است. يکي جهت تکوين و يکي جهت تشريع. يکي اين جهت که فعل انسان، موجود و مخلوقي است مثل ساير تکوينيات، يکي هم جهت شرعي که به خاطر مأمور يا منهي بودنش، عنوان حرام يا واجب... پيدا مي کند. از جهت تکوين يعني از آن جهت که يک فعلي است که از دايره عدم به مرحله وجود رسيده حسن و خوب است و اساسا کل تکوين حسن است. A}الذي احسن کل شيء خلقه»{A اعم از افعال اختياري و غيرش. اما افعال اختياري ما هر چند از جهت تکوين و موجود شدنشان قطعا خوب هستند، اما از جهت شرعي، يک عمل، ممکن است عنوان «خوب» يا «بد» پيدا کند. حال با توجه به اين مقدمات به بيان جواب به صورت خلاصه مي پردازيم که اولا، استناد افعال اختياري انسان از جهت تکوين به خداوند متعال هيچ اشکالي ندارد بلکه لازم است (چه از جهت شرعي و اخلاقي خوب باشد يا بد) به جهت اين که اين فعل جزئي از نظام احسن و مخلوق خداوند است. لکن از جهت جنبه شرعي که فعل حسن يا قبيح باشد منوط به تکليف است که تکليف در خداوند معنا ندارد، لذا استاد حسن و قبح به معناي شرعي به خداوند متعال بي معناست، لذا در آياتي که خداوند بدي ها را نسبت به انسان مي دهد. مانند آيه شريفه: A} «ما اصابک من سيئه فمن نفسک»{A؛ V}(نساء، آيه 79){V A} «و ما اصابکم من مصيبه فبما کسبت ايديکم{A ؛ V} (شوري، آيه 30){V و آيات ديگر از اين قبيل، مقصود بدي ها و سيئاتي است که بر اثر مخالفت کردن با تکاليف الهي گريبان گير انسان مي شود. بدين جهت اين آيات هيچ منافاتي با آيات و رواياتي که کل امور خوب يا بد را به خداوند نسبت مي دهد مانند آيه شريفه که مي فرمايد A}«قل کل من عندالله»{A ؛ V}( نساء، آيه 79{V و آيه شريفه A} «والله خلقکم و ما تعملون»{A؛ V} (صافات، آيه 97){V و روايت امام هشتم(ع) که مي فرمايد: «اي پسر آدم، تو گناهان را به قوه من که در تو نهاده ام عمل کرده اي» V}(اصول کافي، ج 1، ص 117، ح 6){V در اين آيات و روايت کل خلق و ايجاد افعال مطلقا از خداوند متعال و منسوب به اوست و مؤثري جز او نيست که اساسا معناي توحيد افعالي هم همين استV}(خيرالاثر در رد جبر و قدر، آيت الله حسن حسن زاده آملي).{V که به جز او مؤثري را نشناسيم وجه اين که منافاتي در بين نيست: آيات دسته اول درباره تکاليف و عناوين شرعي است ولي آيات دسته دوم درباره اصل تکوين و ايجاد افعال است. اما اين که چرا خدا را براي توفيق بر کار خوب شکر مي کنيم، بايد معناي توفيق روشن شود. مي دانيم که ما انسان ها تصميم هايمان براساس داده هاي ذهني است که از محيط داريم که اگر انسان در محيطي خوب رشد کند زمينه خوب بودن و تصميم خوب گرفتن در او زياد است. يعني اقتضاء اين که تصميم خوب بگيرد بيشتر است نه اين که محيط علت تامه براي تصميم خوب گرفتن باشد و او مجبور باشد که تصميم خوب بگيرد و همين طور زمينه و محيط هاي بد. حال اگر اين زمينه ها را خداوند به نحوي قرار دهد که اقتضاء تصميم خوب گرفتن بيشتر شود اين توفيق است و نياز به شکر دارد. علامه طباطبايي در تفسير الميزان(ج 10، ص 564، ذيل آيه 88، سوره هود) در ذيل حديث شريفي از امام صادق(ع) در بيان معناي توفيق مي فرمايند: «حاصل بيان امام(ع) اين است که توفيق خداي تعالي از صفات فعل است نه ذات. پس توفيق عبارت از اين است که خداي تعالي اسباب را طوري رديف کند که بنده را به سوي عمل صالح بکشاند و يا بعضي از مقدماتي را که در ارتکاب گناه لازم است براي او فراهم نکند و در نتيجه بنده آن کار واجب را انجام دهد و يا اين کار حرام را ترک کند. البته بايد متوجه باشيم که اين اسباب فقط اقتضاء اين را دارند نه اين که علت تامه باشند که انسان مجبور باشد. براي تحقق هر فعلي، علاوه بر اراده و قدرت انسان، که نشأت گرفته از اراده و قدرت الهي و وابسته به آن است، عوامل ديگري هم لازم است يعني اراده و قدرت انسان، جزء علت تامه تحقق يک عمل است. ساير اجزاء را خداوند بايد ايجاد کند. بدين جهت تحقق تمام افعال انسان، متوقف بر توفيق الهي (وجود زمينه آن فعل يا به تعبير ديگر وجود ساير اجزاء علت تامه تحقق فعل) مي باشد. از اين رو اگر فعل نيک انجام داديم بايد خدا را بر توفيق انجام آن شکر کنيم. اما در افعال ناشايست، ما از قدرت و اراده اي که خداوند در اختيارمان نهاده است سوء استفاده و در مسير مخالف با اراده تشريعي خداوند (اوامر و نواهي) عمل کرده ايم. براي مطالعه بيشتر در اين زمينه ر.ک: خيرالاثر در رد جبر و قدر ، آيت الله حسن زاده آملي. عدل الهي، استاد مطهري . تفسير الميزان، ذيل آيه 88 سوره هود (ج 10 و ج 5 ذيل آيه 79). آموزش عقايد، آيت الله مصباح.
کد سوال : 4013
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : گاهي براي حل اين مشكلات و مايل شدن به توبه، كلاس نرفتن، ترك كردن مردم و معتكف شدن در مسجد و (يا جايي كه هيچ كس نباشد) با وجود دانشجو بودن دوري از خانواده به ذهنم مي رسد نظر شما در اين مورد چيست؟ آيا بخاطر ترس از دچار شدن به ريا و يا جلوگيري از پيش آمدن آن مي توان به غير از كارهاي واجب، كارهاي ديگر را ترك كرد مثلأ رفتن به مسجد دانشگاه براي نماز، دور كردن ظواهر ايمان از خود (مثلأ ديروز قرآن و مفاتيح كه هميشه بالاي تختم بود به بالاي كمد اتاق منتقل كرد و ... ) بدبختي اين جاست كه با يكي از تشكلهاي مذهبي دانشگاه هم همكاري مي كنم و آيا وقتي كه در انجام معاقبه دچار ريا مي شويم (مثلأ از ذهنمان مي گذرد فلاني كه نمي داند) بايد ادامه داد و يا ترك كرد.
پاسخ : از وجود چنين خوفى نه تنها نبايد نگران باشيد بلكه بايد آن را قدر بدانيد و از آن پاسدارى كنيد. اين نگرانى يكى از عوامل مبارزه با ريا است. ليكن آنچه مهم اين است كه نگذريد از حد تعادل خارج شود و به عكس‏العمل منفى بيانجامد. به عبارت ديگر ديگر نبايد ترس از رياموجب شود كه انسان اعمال صالح را كنار گذارد چه اين خود دامى شيطانى و وسوسه‏اى انحرافى است. بنابر اين همواره از اين عامل استفاده مثبت كنيد يعنى در نيات خود دقيق شويد و نگذاريد ريا در آن داخل شود. ليكن هرگز براى گريز از ريا دست از اعمال صالح هر چند در ديدديگران باشد نكشيد. اگر احساس كرديد اين خوف از حد طبيعى تجاوز كرده و آزار دهنده است سعى كنيد نسبت به آن بى‏تفاوتى نشان دهيد. يعنى با خود بگوييد مسأله‏اى نيست بگذار اين عملم ريايى باشد و ديگران ببينند و تعريف كنند سپس با خود بگوييد خوب حالا تعريف و تمجيدديگران به چه درد من مى‏خورد؟ در اين صورت پوچى آن برايتان به خوبى روشن مى‏شود و به آن بى‏اعتنا مى‏شويد. فرصت را غنيمت مي شماريم. اندکي بيشتر در اين زمينه صحبت مي کنيم. ريا از رؤيت گرفته شده و عبارت است از: طلب منزلت و مقام در دل‏هاى مردم به وسيله عبادات و طاعات خداوند متعال. اين‏گونه ريا حرام است و سبب باطل شدن عبادت مى‏شود. شخص رياكار در بين مردم نشان مى‏دهد كه مخلص و مطيع واقعى خداوند است. در صورتى كه در حقيقت چنين نيست. بايد توجه داشت كه اولاً، تحقق ريا مشروط به قصد رياست يعنى اگر قصد و نيت بر ريا نباشد، گناه نيز محسوب نمى‏شود. ثانيا، ريا وابسته به داشتن غرض از اغراض دنيوى نظير كسب محبوبيت، ثروت و جاه و مقام مى‏باشد. ريشه‏هاى اين رذيله اخلاقى عمدتا به بينش و معرفت و شناخت فرد باز مى‏گردد. پس در مبارزه با اين مفسده و گناه بزرگ مى‏بايست در ابعاد معرفتى كار شود. 1- ريشه ريا گاهى دوستى جاه و مقام، شهرت‏طلبى و كسب آوازه نزد مردم است كه بايد با اين عوامل مبارزه كرد. 2- بايد ضرر ريا را شناخت كه چگونه قلب را تيره كرده و توفيق اصلاح نفس را مى‏گيرد و اعمال نيك انسان را نابود ساخته و تبديل به آتش دوزخ مى‏نمايد. عقل مهمترين وسيله و ابزار شناسايى را در اختيار انسان قرار مى‏دهد. عقل ايجاب مى‏كند كه آدمى به چيزى كه سودى در بر دارد رغبت نشان داده و از چيزى كه ضرر و زيان دارد بپرهيزد. در واقع عقل به دنبال لذت پايدار و سود بى‏منتهاست. در برخورد اوليه با مسأله ريا، شخص عاقل رد پاى شيطان و نفس را تشخيص مى‏دهد و با يك ژرفانديشى درمى‏يابد كه هوا و هوس به جنبش آمده است تا براى لحظاتى عقل را در پرده غفلت پوشانده و بهره‏اش ببرد. بهره‏اى كه پايدار نيست و فقط قوه خيال و وهم را ارضا مى‏كند. در اينجا عقل حكم مى‏كند كه شخص لذت پايدار، يعنى پيروى از دستورات خداوند را كه سعادت را در بر دارد، انتخاب كند و به وساوس شيطان خناس وسوسه‏گر اعتنا نكند و پاى هوا و هوس را ببندد. 3- طلب جاه و مقام نزد مردم، اظهار نياز نزد نيازمندان است چه آنان نيز همگى محتاجانى در پيشگاه خدايند و منزلت نزد آنان اندكى سود ندارد. توصيه شده اين آيه شريفه را در تعقيبات فرايض (نمازهاى واجب) بخوانيد:A} «قل اللهم مالك الملك تؤتى الملك من تشاء و تنزع الملك ممن تشاء و تعزّ من تشاء و تذل من تشاء، بيدك الخير انك على كل شى‏ء قدير»{A. مضمون آيه اين است كه خداوند مالك تمام هستى است و از ملك خود به هر كه خواهد، بدهد و از هر كه خواهد، منع نمايد و اگر بخواهد مى‏تواند داده خود را بازپس بگيرد، هر كه را بخواهد عزيز مى‏گرداند و هر كه را بخواهد خوار و ذليل سازد، تمام خير و نيكى‏ها به دست خداوند است و اوبه هر كارى توانا و قادر است. شايد سر اين كه خواندن اين آيه بعد از نمازهاى واجب فضيلت بسيار دارد همين نكته باشد كه انسان با دقت در مضمون آن، اميد به درگاه خداوند آورد و از مردم و آنچه در دنياست قطع اميد كند و اين مرحله را علماى اخلاق «انقطاع عن الناس» و بهتر بگوييم «انقطاع الى الله» ناميده‏اند. خلاصه اين قسمت آن است كه مؤمن بايد تلاش كند يكسره متوجه خدا شود و از همه خلايق قطع اميد نمايد. 4- توجه داشتن به نعمت‏هاى اخروى و مقامات معنوى و بى‏اعتنايى به زودگذر دنيا A}«والدار الاخره خير للذين يتقون افلا تعقلون»{A ؛ سراى آخرت و نعمت‏هاى آن براى پرهيزگاران بسى بهتر است، آيا در اين باره تعقل نمى‏كنيد؟! 5- عادت كردن به عبادت پنهانى؛ تا شخص به جايى برسد كه اعمال نيك خود را چنان پنهان سازد كه گويى شخص خاطى و گنهكار عمل خود را از ديد مردم مخفى مى‏سازد. به مرور و با استمرار در پنهان‏سازى عبادات و نيكى‏ها نفس به اطلاع مردم از عبادات بى‏اعتنا مى‏شود يعنى به اين كه ديگران آگاهى از نيكى‏هايش يابند توجهى نمى‏نمايد. دو نكته مهم در مبحث ريا وجود دارد كه در خاتمه بحث متذكر مى‏شويم: اولاً براى از بين بردن ريا لازم نيست انسان خود را در برابر مردم فردى گنهكار جلوه دهد بلكه اين كار برخلاف رضاى خدا و امرى ناپسند است زيرا خداوند دوست دارد آبروى بنده مؤمنش نزد مردم حفظ شود و اگر لغزش دارد نزد آنان رسوا نگردد ولى بنده بايد رابطه خود را با خدا نيكو گرداند و در خفا از گناهان خويش توبه كند و عهد كند كه از معاصى كناره خواهد گزيد و در اين راه از خداوند مدد جويد. ثانيا، نبايد از ترس ريا عبادات و انجام حسنات را ترك كرده اين يكى از وسوسه‏هاى شيطانى است كه به اين وسيله انسان را از خدا دور مى‏سازد. بنابراين بايد كارهاى نيك را با جديت انجام داد و در عين حال بر دورى از ريا نيز مواظبت نمود و از خداوند بزرگ در اين‏باره يارى جست. در پايان يک توصيه روانشناختي داريم که اگر احساس تنها بودن و اجتناب از جمع و گوشه گيري بر زندگي شما پرتو افکنده است و به انگيزه تحصيل اخلاص و اجتناب از ريا، دچار انزواي اجتماعي شده ايد، زنگ خطري براي شماست. بنابراين سعي کنيد همچنين ديگر دانشجويان متدين و پاي بند اصول اخلاقي و ارزشي هم در انجام وظايف شرعي خود حساس باشيد و هم در انجام تکاليف تحصيلي و علمي خود و به طور عادي فعاليت هاي مختلف عبادي، تحصيلي، ارتباطي و... انجام دهيد. هم نمازهاي خود را در مسجد و به جماعت بخوانيد (حتي المقدور) و هم در کلاس هاي درس و... شرکت فعال داشته باشيد و مطمئن باشيد به مرور زمان اين گونه افکار از ذهنتان خارج خواهد شد. براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1- عجب ور يا، سيد احمد فهرى. 2- معراج السعاده، ملا احمد نراقى.
کد سوال : 4014
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا در زبان عربي، به كسي كه فقط يكبار يا دوبار گناه كرده است، ظالم مي گويند؟ اگر كسي يكبار دروغ بگويد، آيا مي توان به او ظالم، نسبت داد؟ اگر مي توان چنين لفظي را براي چنان كسي به كاربرد پس در آيه و لا يزيد الظالمين الا خسارا قرآن به عموم مردم (كه بالاخره يك يا دو گناه در طول عمر مرتكب شده اند) خسارت وارد مي كند و جز خسارت چيزي نمي افزايد و فقط به درد تعداد بسيار كمي كه هيچ گناهي در طول عمر مرتكب نشده اند مي خورد [و حال آنكه بعيد است چنين باشد] و اگر نمي شود چنين لفظي (ظالم) را براي چنان كسي (كسي كه فقط يك يا دو گناه در طول عمر مرتكب شده است) به كار برد پس از آيه و لا ينال عهدي الظالمين اين معنا استفاده نمي شود كه عهد الهي فقط به معصوم مي رسد، چرا كه كسي كه يك يا دو گناه هم انجام داده باشد از دايره ظالمين خارج است و مي تواند عهده دار عهد الهي شود (در حالي كه مي دانيم چنين شخصي معصوم نيست).
پاسخ : همانطور که مي دانيد کلمه ظالم اسم فاعل است و بر هر کسي که ظلم از او سر زده باشد اطلاق مي شود و يک بار و چند بار در مفهوم آن لحاظ نشده است. نکته مهم در اين باره آن است که روگرداني مردم از خطاکار گاهي به خاطر بزرگي جرم است مانند اينکه اگر کسي شخصي را بکشد به او قاتل گفته مي شود و مردم از او روي گردان مي شوند اگر چه يک بار بيشتر اين کار را نکرده باشد. و گاهي به خاطر بزرگي مسئوليت اجتماعي است که گرچه شخص خطاي اندکي کرده باشد قابليت اعتماد را نزد مردم از دست ميدهد. به ويژه مقام امامت که بايد آن چنان نزد مردم قابل اعتماد باشد که سخن او را مستقيم از سوي خدا بدانند. لذا آيه مربوط به امامت: «لا ينال عهدي الظالمين» در پاسخ به درخواست حضرت ابراهيم (عليه السلام) است زيرا پس از آنکه خداوند حضرت ابراهيم (ع) را مورد آزمايشات گوناگون قرار داد و بخوبي او از عهده آزمايشات بر آمد خداوند به او فرمود: «اني جاعلک للناس اماما» اين درخواست را مطرح نمود که: «و من ذريتي»، «قال لاينال عهدي للظالمين». اولا روشن است که حضرت ابراهيم هيچگاه درخواست چنين منصب خطيري را براي افرادي که در زندگي خود پيوسته ظالم هستند نمي کند چون چنين افرادي شايستگي چنين مقام و منصبي را ندارند. لذا از قرائن فهميده مي شود با توجه به اينکه مقام امامت و رهبري جامعه انساني مقام فوق العاده پر مسئوليتي است و يک لحظه گناه و نافرماني و سوء پيشينه سبب سلب لياقت مي شود، لذا در روايات اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام آمده است که کسي لياقت و صلاحيت امامت را دارا خواهد بود که حتي يک لحظه هم اطراف گناه نگردد و حتي گناه به ذهنش نيز خطور نکند. دوم آنکه چون خداوند اين عهد را به خود نسبت داده است بنابراين آن را با شرايط خاص به گروه خاصي و مشخصي مي دهد که داراي ويژگيهاي لازم باشند و صد در صد لياقت و صلاحيت آن را داشته باشند. براي مطالعه بيشتر به تفسير الميزان، ج1، ذيل آيه شريفه و کتاب امامت و رهبري شهيد مطهري مراجعه فرمائيد.
کد سوال : 4015
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : دليلي براي عصمت انبياء و پيامبران از بدو تولد از هر گونه خطا و اشتباه و نيز از گناه و عصيان خداوند بياوريد (عصمت ايشان از بعد از نبوت را قبول دارم ولي قبل از نبوت چه خصوصأ از بدو تولد؟ چنانچه خودتان بهتر استحضار داريد دليل عقلي براي اين قسمت نمي توان آورد و اين دلايل قابل مناقشه هست چنانچه در كتاب راه شناسي و نيز كتب ديگر گفته شده است).
پاسخ : اعتقاد شيعه بر عصمت انبياء از بدو تولد مي باشد. بعضي از دلايل ارائه شده براي عصمت مطلق بوده و شامل دوران قبل از بعثت و قبل از بلوغ هم مي شود. به عنوان نمونه به طور مختصر يکي از ادله بيان مي شود. پيامبران براي تعليم و تربيت آدمي ارسال شده اند و تحقق کامل اين غرض مهم تنها در صورتي است که آنها در تمامي رفتار و اعمالشان به طور مطلق سرمشق و اسوه انسان ها باشند و کلامشان با رفتار و اعمالشان تطابق داشته باشد. توجه داريم که اسوه بودن انبياء مطلق بوده و مربوط به همه جوانب زندگي و همه مراحل عمر است. اين بيان عصمت را به طور مطلق اثبات مي کند. قبلا اشاره کرديم نسبت به عصمت در دوران طفوليت تفاسير گوناگوني شده است. حق اين است که چه در دوران طفوليت مکلف باشند و چه نباشند دليل مذکور در بالا شامل آن دوران مي شود. اگر قرار است که انسان ها از هر جهت به انبياء اعتماد کنند و کلام و عمل آنان را معيار و ملاک قرار دهند بايستي حتي در دوران طفوليت نيز خطايي از آنان سر نزند. قرآن کريم مي فرمايد: A}«هو الذي بعث في الاميين رسولا منهم يتلو عليهم آياته و يزکيهم و يعلمهم الکتاب والحکمه»{A؛ V}(جمعه، آيه 2).{V و همين طور مي فرمايد: A}«يا ايها النبي انا ارسلناک شاهدا و مبشرا و نذيرا و داعيا الي الله باذنه و سراجا منيرا»{A ؛ V}(احزاب، آيات 45 و 46).{V در اين آيات، خداوند شأن پيامبر را صرفا پيام رسان معرفي نمي کند بلکه پيامبر معلم و تزکيه کننده انسانها و به عنوان شاهد بر مردم معرفي مي شود يعني پيامبر راهنماي مطلق و همه جانبه انسانها است. اين استدلال تمام بوده و قابل استناد مي باشد و به نظر مي رسد اشکالات اساتيدي مثل استاد مصباح (حفظه الله) نيز وارد نمي باشد.
کد سوال : 4016
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : شكل ذكر شرف الشمس به چه نحوي است؟
پاسخ : اين شكل كه شرف الشمس ناميده مي شود در كتاب «جنه الوافيه» مشهور به «مصباح كفعمي» آمده است (مصباح كفعمي كتابي نسبتا" معتبر در ادعيه است). گفتني است كه مرحوم كفعمي، سند معتبري براي اين مطلب ذكر نكرده و تنها گفته است : اين حروف شكل اسم اعظم است . بعد در حاشيه كتاب مي گويد: در بعضي از كتاب هاي علماي شيعه ديدم كه اين شكل از اميرالمؤمنين (ع) نقل شده است . به نظر مي رسد بيان چنين نقلي محكم نيست ; چون سند اين روايت تا اميرالمؤمنين (ع) ذكر نشده است . مرحوم شيخ بهايي هم همين شكل را در كتاب «سر المستتر» با اندكي تغيير آورده است. البته در كتاب هاي ياد شده اين شكل به «شرف الشمس» ناميده نشده است و احتمالاا تشخيص اساتيد علم ختوم و اذكار اين بوده كه اين شكل در شرف شمس - كه نوزدهم فروردين ماه است - نوشته شود كه ساعت خوبي است و باعث تأثير بيشتر اين شكل خواهد بود. براي نوشتن اين شكل يا حك آن بر روي انگشتر، در نوزدهم فروردين سند مكتوبي يافت نشد; اما از برخي بزرگان (مثل مرحوم كشميري) اين مطلب شنيده شده است. در كتاب «هزار و يك نكته»، نكته 977، تأليف آيت الله حسن زاده آملي نيز مطالبي راجع به اين شكل آمده است.
کد سوال : 4017
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا عشق گناه است؟ براي درك معشوق حقيقي چه بايد كرد؟
پاسخ : عشق به جنس مخالف تا هنگامى كه در حد احساس قلبى است و منجر به ابراز و روابط نامشروع نشده است از نظر اسلام حرام و مردود نيست؛ ولى بايد توجه داشت انسان ممكن است به دو صورت عاشق كسى شود: 1- عشقى كه ريشه در جمال معنوى و كمالات معشوق دارد. 2- عشقى كه ريشه در شهوت دارد؛ يعنى در اثر غليان و طوفان شهوت ايجاد مى‏شود و ريشه‏هاى فيزيولوژيكى و بدنى دارد. عشق به جنس مخالف، در اغلب موارد از نوع دوم است و آتشى است كه خيلى زود با ارضاء شهوت، خاموش مى‏شود و ناشى از تحريك قوه خيال توسط كيفيات فيزيكى بدن است. اين عشق حتى اگر منجر به ازدواج شود، اساس خانوادگى محكمى را بنيان نمى‏هد؛ زيرا به محض وصال و پاره شدن پرده خيالات، سرد و خاموش مى‏شود و در بسيارى از موارد انسان احساس خسارت مى‏نمايد؛ چون عشق موجب مى‏شود آدمى از عيوب معشوقش غافل شود. به هر صورت وجود چنين عشقى در قلب يك جوان بسيار خطرناك است، زيرا عواقب سوئى را پى خواهد داشت از قبيل ناراحتى فكرى و افت تحصيلى، آلوده شدن به گناه و روابط جنسى نامشروع، آبروريزى و هتك حيثيت اجتماعى و در صورت شكست و عدم وصال گاهى منجر به بيمارى‏هاى روانى و بدنى و يا حتى ديوانگى و خودكشى مى‏شود. براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1- اخلاق جنسى، شهيد مطهرى، ص 86 - 76. 2- جاذبه و دافعه، شهيد مطهرى، ص 46. 3- فلسفه اخلاق، شهيد مطهرى، ص 99. 4- فطرت، شهيد مطهرى، ص 95 - 91. محبت و عشق به خدا دو راه دارد: 1- راه نظرى؛ در محبت، علم و شعور نهفته است و تا زمانى كه انسان نسبت به چيزى شناخت پيدا نكند، آن را دوست نمى‏دارد. 2- راه عملى؛ حضرت على(ع) نيز مى‏فرمايند: «اگر خدا را دوست مى‏داريد محبّت دنيا را از قلب‏هايتان خارج كنيد»، V}(ميزان‏الحكمه، ج2، ص 228، ر 3167).{V عبدالرزاق كاشانى (شارح كتاب منازل السائرين) مى‏نويسد: «عشق و محبّت به محبوب اقتضا مى‏كند وصال را، و وصال ميسّر نمى‏شود مگر به بذل روح، و انس به جمال هم اقتضا مى‏كند كه قلب از التفات به غير او ممنوع شود. پس افراد محبّ وقتى در محبّت صادق‏اند كه قلبشان تعلق به محبوب داشته باشد»، V}(شرح منازل السائرين، ص 168){V. V}(براى مطالعه بيشتر ر.ك: محمدرضا كاشفى، آيين مهرورزى، صص 77 ـ 83).{V براى توضيح بيشتر در اين باره توجه شما را به مطالب زير جلب مى‏كنيم. اگر كسى بخواهد عاشق خداوند واولياى او شود كافى است مقدارى از حجاب‏هاى دل خويش را كنار بزند و چشم دل را باز كند و مقدارى از آن همه نعمت‏هاى گوناگونى كه خداوند به او داده است را ملاحظه نمايد. آدمى اگر به خود و اطرافش نگاه كند، خواهد فهميد كه غرق در نعمت‏ها و الطاف خداوند است.او با مهربانى تمام و با كمال بذل و بخشش و جود و كرم و در عين حال با چشم‏پوشى از بسيارى از بدى‏ها و ناسپاسى‏هاى انسان، مشغول تدبير امور و اداره تمامى شؤون زندگى او است. اگر كارى كنيم كه از خواب غفلت بيدار شويم، خود را غرق در محبت‏هاى خداوند و اولياى او خواهيم ديد. بعد از ديدن اين احسان قلبا به اعطا كننده آن علاقه‏مند شده و خود را مديون او خواهيم ديد و علاقه و محبتمان نسبت به او افزون خواهد شد و اندك اندك و با گذشت زمان عشق به معبود پيدا خواهيم كرد. پس راه عاشق خدا شدن درك محبت‏ها و خوبى‏هاى او است كه جز با رفع حجاب‏هاى درونى ميسّر نمى‏گردد. امورى كه مى‏توانند در رفع اين حجاب‏ها مؤثر باشند، عبارت است از: 1- تفكر در صفات خداوند، 2- مطالعه كتاب‏هاى اعتقادى، 3- سخن گفتن فراوان با او چه در قالب ادعيه و مناجات‏هايى كه از اهل بيت رسيده و چه به صورت درد دل‏هاى صميمى با او، 4- شركت دادن او در امور روزمرّه زندگى به طورى كه هيچ كارى را بدون خواست و جلب توجه او انجام ندهيم، 5- مطالعه زندگى‏نامه و شرح حال عرفا و سالكان طريق و علمايى كه ساليان سال عمر خويش را در اين مسير سپرى نموده‏اند، 6- به زيارت آنها رفتن (در مورد امامان و اولياء)، 7- هديه دادن مثلاً عمل خيرى مثل نماز و روزه و صدقه را انجام دهد و عمل را به آن ولي خدا به عنوان تحفه‏اى گرچه ناقص اهدا نمايد.
کد سوال : 4018
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : وجود حضرت خضر و الياس تا چه صحت روايي دارد؟
پاسخ : برخى پيامبران زنده را چهارتن مى‏دانند: حضرت عيسى، خضر، الياس و ادريس(عليهم‏السلام). 1ـ درباره زنده بودن حضرت عيسى؛ قرآن مى‏فرمايد: «آنها هرگز مسيح را نكشتند و نه به دار آويختند؛ ليكن امر بر آنان مشتبه شد و كسانى كه درباره او اختلاف كردند قطعا در مورد آن دچار شك شده‏اند و هيچ يك علمى بدان ندارند جز آن كه از گمان پيروى مى‏كنند و يقينا او را نكشتند؛ بلكه خدا او را به سوى خود بالا برد و خدا توانا و حكيم است. و از اهل كتاب كسى نيست مگر آنكه پيش از مرگ او به او ايمان مى‏آورد»(نساء (4)، آيات 157 ـ 159). قسمت اوليه اين آيات دلالت بر بالا بردن حضرت به سوى آسمان دارد و قسمت اخير ـطبق اين تفسير كه ضمير «موته» (قبل از مرگ) راجع به حضرت عيسى باشد دلالت بر زنده بودن آن حضرت مى‏كند. البته قسمت اخير آيه، دو معنا شده است: يكم: قبل از مرگ اهل كتاب، پرده‏ها از جلوى چشمان آنان كنار مى‏رود و حقايق را مى‏بينند پس منكران حضرت عيسى به او ايمان مى‏آورند و مسيحيانى كه او را خدا مى‏پنداشتند، به اشتباه خود پى‏مى‏برند. دوم: اهل كتاب به حضرت مسيح(ع) ايمان مى‏آورند و منكران او، نبوتش را قبول مى‏كنند و مسيحيان دست از ادعاى الوهيت مسيح و انكار پيامبر آخرالزمان برمى‏دارند و اين ـ هنگامى است كه مسيح، طبق روايات اسلامى در موقع ظهور حضرت مهدى برمى‏دارند از آسمان فرود مى‏آيد و پشت سر حضرت مهدى نماز مى‏گزارد. يهود و نصارا نيز او را مى‏بينند و به حضرت مهدى(عج) ايمان مى‏آورند. رواياتى در علايم ظهور حضرت آمده كه اين موضوع را تأييد مى‏كنند. (بحارالانوار، ج 2، صص 181 و 191 و 192) اهل سنت هم روايتى نقل كرده‏اند كه معناى آن اين است چگونه خواهيد بود هنگامى كه فرزند مريم در ميان شما نازل گردد؛ در حالى كه امام شما از خود شما است. (مسند احمد، صحيح بخارى و مسلم و سنن بيهقى؛ طبق نقل تفسير نمونه، ج 4، ص 205) همچنين از برخى روايات ـكه در مجامع روايى شيعه و سنى آمده زنده بودن حضرت عيسى استفاده مى‏شود؛ از جمله امام باقر(ع) مى‏فرمايد: در صاحب اين امر (امام زمان) چهار سنت پيامبر هست... و اما سنتى كه از عيسى دارد، اين كه گفته مى‏شود او مرده است در حالى كه نمرده و زنده است. (بحارالانوار، ج 14، ص 238) زنده بودن حضرت خضر، از روايات استفاده مى‏شود؛ گر چه پيامبر بودن ايشان مسلم نيست و محل خلاف است (همان، ج 51، ص 291) راجع به حضرت الياس هم رواياتى وجود دارد كه دلالت بر زنده بودن ايشان مى‏كند؛ گرچه مرحوم علامه طباطبايى اين روايات را ضعيف دانسته است. (الميزان، ج 17، ص 16) و اما راجع به حضرت ادريس در تفسير «مجمع البيان» در ذيل آيه «واذكر فى الكتاب ادريس انه كان صديقا نبيا و رفعناه مكانا عليا» (مريم (19)، آيه 56 و 57) ... بالا برديم ادريس را به مكانى بلند» مى‏گويد: «يعنى عالى و بلند مرتبه و برخي گفته اند كه بالا برده شد به آسمان چهارم». بنابراين زنده بودن غير از حضرت عيسي و حضرت خضر، محل اختلاف و تأمل است.
کد سوال : 4019
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : آيا استخاره با فال فرق دارد؟ در مفاتيح الجنان شيخ عباس قمي استخاره و تفال با قرآن آمده است، در كتاب (حديث تربيت كودك از سخنان چهارده معصوم (ع« از رسول اكرم(ص) نقل شده است كه اگر كسي به علت فال بد از تصميم عاقلانه كه گرفته است منصرف شود با اين عمل به خداوند شرك ورزيده است. لطفا در اين مورد اينجانب را ياري نماييد؟
پاسخ : استخاره با تفأل فرق دارد, طبق روايات وارده از معصومين (ع) استخاره معمولا" با قرآن و تسبيح انجام مي گيرد, ولي در تفائل بيشتر كتاب هاي عرفاني و ذوقي مثل ديوان حافظ مطرح است و از طرفي در استخاره طلب خير دنيا و آخرت است از خداي سبحان , بدين معنا كه كسي كه استخاره مي كند تنها خير دنيا را در نظر نمي گيرد بلكه خير دنيا و آخرت را توائمان در نظر مي گيرد, بنابراين چه بسا كسي استخاره مي كند واستخاره بد مي آيد و شخص به آن توجه نمي كند و خير دنيايي را مي بيند ولي در باطن امر ضرر اخروي مي باشد. در روايات نيز آمده است كه شخصي كه مي خواست به تجارت برود از امام صادق (ع) طلب استخاره كرد. امام (ع) در جواب فرمودند كه خير نيست . آن شخص توجهي به استخاره نكرد و به دنبال تجارت رفت . بعد از آمدن از سفر تجارت خدمت امام (ع) رسيد و سودي كه در تجارت برده بود به امام (ع) گزارش داد. امام (ع) فرمود: در اين سفر شما ضرر كرده ايد تا سود, چون كه نماز صبح شما در سفر قضا شده است , لذا مي بينيم كه در استخاره خير دنيا و آخرت هر دو منظور است . عكس قضيه نيز صادق است مانند جايي كه انسان استخاره مي كند خوب مي آيد ولي در ظاهر امر ضرر مي كند ولي باطن امر خير است و اين ناظر به جهت اخروي قضيه مي باشد و نكته ديگر اين كه , استخاره الزام آور نيست ولي بهتر است بعد از استخاره كردن به آن عمل كند. اما در مورد تفائل بايد گفت : اولا", به قرآن تفائل نمي زنند. ثانيا", در روايات اسلامي از فال نيك نهي نشده است ; اما فال بد به شدت محكوم گرديده است , در حديث معروفي از پيامبر اسلام (ص ) نقل شده: H}»تفائلوا بالخير تجدوه ;{H كارها را به فال نيك بگيريد (و اميدوار باشيد) تا به آن برسيد« جنبه اثباتي اين موضوع منعكس است . اما در مورد فال بد كه عرب آن را »تطير« و »طير« مي نامد; در قرآن مجيد و روايات اسلامي شديدا" مذمت شده است . در سوره يس آيه 19 و سوره نمل , آيه 47 و اعراف آيه 131 از فال بد زدن مذمت و نكوهش شده است و در حديثي نيز رسول اكرم (ص ) فرموده است: H}»الطيره شرك ; {Hفال بد زدن (و آن را موئثر در سرنوشت آدمي دانستن ) يك نوع شرك به خدا است «, (الميزان , ذيل آيه مورد بحث).
کد سوال : 4020
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا اين مسأله حقيقت دارد كه در روز اول قبر افراد براي لحظه اي زنده مي شوند و به محض اين كه سر خود را بلند مي كنند، سرشان به سنگ قبر مي خورد و آن وقت است كه مي فهمند اينجا كجاست؟
پاسخ : عذاب قبر جسماني و روحاني است, ولي جسم و بدن برزخي معذب است نه بدن مادي و دنيايي . توضيح مطلب با توجه به دو نكته روشن مي شود: 1- روح انسان پس از مرگ و انقطاع از بدن مادي , خود را با بدن برزخي و قالب مثالي مي يابد و مي بيند, در واقع روح آدمي با رفتن از حيات دنيوي به حيات برزخي , بدن مادي خود را رها كرده و با بدن مثالي خود متحد مي گردد, بدني كه متناسب بانظام برزخي بوده و اتحادش با روح قوي تر از اتحاد آن با بدن مادي در زندگي دنيوي است . قالب مثالي موجود در خواب مي تواند ما را به بدن برزخي تا حدودي هدايت كند چرا كه هنگام خواب كه تعلق روح به بدن مادي تا اندازه اي كم مي شود و از خدود مادي تا اندازه اي آزاد مي گردد, روح خود را با يك نوع تمثيل مثالي يافته و خود را با بدني شبيه بدن مادي و دنيوي مي بيند و اين دليل روشني است كه روح انسان در صورت عدم تعلق به بدن مادي يا تعلق كمتر, قدرت تمثل به بدن مثالي را دارد. انسان در هنگام خواب و خواب ديدن خودش را با همان بدن مي بيند با همان شكل و تصوير و اين حكايتگر وجود بدن مثالي و قالب برزخي است كه با انتقال روح از اين عالم مادي به نظام برزخي به وجود نيامده بلكه قبلا" هم در آن نظام وجود داشته ولي ما از آن محجوب بوده ايم و اگر اين حجاب را - كه تعلق و توجه به نظام مادي و ماديات است - كنار زنيم هم اكنون نيز خود را در آن قالب مثال متمثل مي بينيم چنانكه درخواب تا حدودي كه تعلق روح به بدن مادي كم مي شود در عالم خواب و خواب ديدن در حالي كه بدن مادي ما در رختخواب افتاده و در حال آرامش است . خود را با بدني مشابه با اين بدن يافته و سيرها و حركت ها و فهم ها و ديدني ها و شنيدني ها و خوردني ها و خواستن ها با آن داريم . V}(براي مطالعه بيشتر ر.ك : استاد شجاعي , محمد, خواب و نشان هاي آن , مقدمه و تدوين محمدرضا كاشفي , كانون انديشه جوان , تهران , چاپ دوم , 1379, صص 58-62){V ناگفته نماند كه از نظر روايات وجود بدن برزخي امري مسلم و قطعي است چنان كه امام صادق (ع ) فرمودند: »اما ارواح مؤمنان [ در بدنهايي شبيه بدنهاي دنيوي آنان است « V}(بحارالانوار, ج 6, ص 268, روايت 119){V يا در جاي ديگري فرموده اند: »ارواح انسان ها به صورت جسدهاي دنيوي در درختي در بهشت اند« V}(همان , ص 269, روايت 121){V كه هر دو حكايت گر وجود بدن برزخي و مثالي در عالم برزخ است. 2- ميان قبر برزخي و قبر خاكي ارتباط خاصي حاكم است , يعني ميان روح انسان در برزخ و بدن مادي او در قبر خاكي ارتباط وجود دارد و اين ارتباط, در اصل از ارتباط روح و بدن مادي كه در طول زندگي دنيوي با يكديگر يك نوع اتحاد داشته اند سرچشمه مي گيرد كه با قطع تعلق روح از بدن , پس از مرگ به كلي از ميان نمي رود, بلكه يك نوع ارتباط در حد پايين تري ميان روح برزخي و بدن خاكي و مادي وجود دارد البته نه در حد و اندازه اي كه در زندگي دنيوي و در دوران تعلق روح به بدن بود و نه با آن كيفيت و كميت بلكه در ميزاني ضعيف تر و با كم و كيفي ديگر, از همين رو قبر خاكي با قبر و عالم برزخي روح ارتباطي دارد كه جاها و نقاط ديگر اين ارتباط را ندارد و به همين جهت است كه علي رغم حضور روح در عالمي فوق ماده , زمان و مكان ]برزخ [ توجه خاصي به بدن مادي و به نقطه اي كه بدن خاكي در آن است , دارد و بر اساس همين ارتباط ميان قبر برزخي و قبر خاكي است كه دستورات و احكام خاصي در باب قبر خاكي , تشييع جنازه , كفن , دفن , حرمت قبور, استحباب زيارت قبور, دعا, طلب رحمت و مغفرت بر سر قبور و نظاير آنها در شريعت اسلامي وجود دارد. ناگفته نماند كه اين ارتباط ميان روح انسان در برزخ و بدن مادي او در قبر خاكي در ساعت و روزهاي اول مرگ , بيش از روزها و اوقات بعدي است و اين به دليل الفت شديدي است كه روح با بدن مادي در اين دنيا داشته كه البته به تدريج با انس گرفتن روح با بدن برزخي و قالب مثالي از اين توجه و ارتباط كاسته شده و ارتباط ضعيفي ميان روح و بدن خاكي باقي مي ماند. با توجه به اين دو نكته روشن مي شود كه روح ما از انتقال به عالم برزخ با بدن برزخي ما يا در عذاب است اگر اهل عذاب باشد يا در نعمت و بهجت است اگر اهل نعمت باشد. عذاب و نعمت متوجه به روح ما در قالب بدن برزخي است نه به بدن مادي و خاكي ما كه در اين عالم مادي در زير خاك مدفون مي باشد. اين بدن مادي پس از مرگ نه حركتي دارد و نه احوالي , اما در عين حال روح با قالب مثالي در همان حال , در عالم برزخ يا در عذاب وحشتناكي بسر مي برد و فريادش بلند كه تصورش بسيار مشكل است , يا در نعمت و ابتهاج بسر مي برد كه تصوير آن هم بسي مشكل است . برخي مي گويند: اين كه گفته مي شود انسان پس از مرگ يا معذب است يا متنعم , چرا هنگامي كه بدن مادي را در قبر مي گذاريم و روي آن را مي پوشانيم , پس از مدتي قبر را مي شكافيم , هيچ خبري نمي يابيم , نه از سوختن بدن و سوزش قبر خبري است و نه از مصفا گشتن آن, آنچه مي بينيم تنها همان بدن خاكي است كه در قبر با سكون كامل افتاده و هيچ اثري از آثار وحشت يا نعمت در آن نيست . برخي نيز دوربين در درون قبر كار مي گذارند و مسائل آن را از هنگام دفن تا مدتي بعد دنبال مي كنند ولي هيچ اثر و تغيير و تحولي كه دلالت بر رنج يا شادي داشته باشد, نمي يابند, تنها آنچه آنها از طريق دوربين فيلم برداري مشاهده مي كنند, همان بدن خاكي است كه در كمال سكوت و سكون آرميده است . آيا اين امور دلالت مي كند بر اينكه هيچ عقابي [چه خوب و چه بد] در كار نيست و فشار قبر, سوئال منكر و نكير عذاب ها و نعمت ها پوچ است و غيرواقعي؟ با توجه به توضيحات گذشته پاسخ اين پرسش روشن است ولي در عين حال براي بهتر روشن شدن اصل پرسش شما و نيز پاسخ به اين پرسش , توجه به خواب ديدن بسيار راهگشاست . اگر در خواب ديدن تائمل كنيم در خواهيم يافت كه خواب ديدن چه آيت خوبي و چه حكايتگر عجيبي است از نسبت ميان قبر خاكي و قبر برزخي , چرا كه بدن شخصي كه مي خوابد و خواب وحشتناكي مي بيند, به صورتي كه آن را از خواب برخيزد خدا را شكر مي كند كه خواب بوده است, در اين حالت كه خواب مي بينيد در سكون و آرامش نيست ؟ البته كه چنين است , كساني كه كنار بدن اين خواب بيننده حضور داشته باشند, بدن او را در هنگام خواب در كمال سكون و سكوت مي يابند, به صورتي كه اگر خواب بيننده , از خواب وحشتناك خود آنها را مطلع نكند, اينان آگاه نخواهند شد كه در آن زماني كه آنها نظاره گر بدن ساكن و آرام اين شخص بوده اند, او در چه عذابي و دهشتي بوده است بر عكسش را هم حساب كنيد, بدن كسي كه خواب فرحناك و دلپذير مي بيند نيز در كمال آرامش و سكون است و افرادي كه در كنار او حضور دارند اين امر را تصديق خواهند كرد. اين بهترين نشان است ميان نسبت قبر خاكي و قبر برزخي كه به ما مي فهماند, مي شود انسان در برزخ در حال نعمت يا وحشت باشد و در عين حال اثري در بدن خاكي او, در قبر از عذاب يا ابتهاج نباشد. البته گاهي كه انسان خواب ترسناك و ناراحت كننده اي مي بيند بدن او عرق مي كند كه اثري از خواب او بوده است ولي اولا" اين امر هميشگي نيست . ثانيا" ميان عالم خواب و برزخ تفاوت است در عالم خواب ارتباط روح با بدن مادي كاملا" قطع نشده است ولي در عالم برزخ ارتباط روح با بدن مادي به كلي منقطع است مگر ارتباط بسيار محدود و ناچيزي كه در صورت معذب بودن عذاب روح در عالم برزخ تأثير چنداني در بدن مادي در زير خاك كه قابل مشاهده باشد, نخواهد گذاشت .V}(براي مطالعه بيشتر ر.ك : خواب و نشان هاي آن , صص 71-75){V اما اين كه ماهيت فشار و عذاب يا نشاط و شادي برزخي چيست , از گنجايش اين مقال خارج است . V}(بهترين كتاب در باب مسائل برزخ براي مطالعه : استاد شجاعي , محمد, عروج روح , مقدمه و تدوين محمدرضا كاشفي , كانون انديشه ئ جوان , تهران , چاپ اول , 1379).{V