• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن طنز و سرگرمی > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
طنز و سرگرمی (بازدید: 9221)
سه شنبه 27/12/1387 - 13:22 -0 تشکر 99593
نظرسنجی پسرک و شمشیر اژدها

 سلام سلام سلام

دوستان خوبم اگه در مورد سریال ممل و شمشیر اژدها انتقاد یا پیشنهاد یا نظری دارید و یا می خواهید در این سریال بازی کنید می توانید از این تاپیک استفاده کنید.

برای مشاهده داستان می توانید به تاپیک زیر بروید.

پسرک و شمشیر اژدها

در وفای تو چنانم که اگر خاک شوم / آید از تربت من بوی وفاداری تو . . .

منتظر شما در وبلاگ دل شکسته
جمعه 7/1/1388 - 2:21 - 0 تشکر 101590

هی رفیق میبینم كه تهدیدم رو جدی نگرفتی .پس یادت باشه همیشه یك متر از من فاصله داشته باشی.حالا میبینی كه وسط داستان میام و تمام اعضای داستان رو قلع و قمع میكنم.بابا یك نقشی هم به ما بده مثلا نقش یك تك تیر انداز رو

جمعه 7/1/1388 - 9:23 - 0 تشکر 101610

سلام سلام سلام

انلوکر جان منظور من این بود که بعد از پایان کل داستان ممل و شمشیر اژدها انتخابات شروع می شه نه الان که داستان هنوز ادامه داره

حالا هم که دیگران اشتباه شما را نکنند مطلب و ویرایش کردم

در وفای تو چنانم که اگر خاک شوم / آید از تربت من بوی وفاداری تو . . .

منتظر شما در وبلاگ دل شکسته
شنبه 8/1/1388 - 1:37 - 0 تشکر 101746

با سلام

حسین جان یه چیز بگم این داستان کارش یکی دو سالی طول میکشه پس رای گیری رو بزار برای یه وقت دیگه گفتی سریال منم میخوام یکم این داستان وکش بدم البته اگه شما اجازه بدی وگرنه میتونم سر یه هفته کل داستان و تموم کنم من منظورم اینه که این داستان اگه خدا عمری به ما داد واسه چند سال ادامه داشته باشه نقشه ها دارم برای این داستان طرحش با تو بود باقیش با من ایده جالبی دادی البته من خودم از این جور داستانای افسانه ای سعی کردم بنویسم یه نمونشو تو انجمن تبیان انداختم ولی قسمت اولش بود البته اون خنده دار نبود به صورت جدی و افسانه ای ولی این هم یکم باید شوخ باشه هم یه خورده افسانه ای تا به انجمن بیاد پس بشین و منتظر باش ببین چیکار میکنم با این داستان.

گر مرد رهی ، غم مخور از دوری و دیری / دانی که رسیدن هنر گام زمانست
شنبه 8/1/1388 - 8:48 - 0 تشکر 101768

به نام خدا

سلام

 من یه سوال تخصصی داشته ام . الان داستان را که کی می گید

بازیگرها اونوقت باید چی کار کنند....

خداوندا ! دستانم خاليند و دلم غرق آرزوها ، يا با قدرت بيکرانت دستانم را توانا گردان يا دلم را از آرزوهاي دست نيافتي خالي کن ...
شنبه 8/1/1388 - 9:43 - 0 تشکر 101775

سلام سلام سلام

انلوکر جان هر جور صلاح می دونی عمل کن .

ریش و قیچی دست خودته.

انلوکر جان فقط گذاشتن داستانهات زیاد طول نکشه

هر دفعه چند تا خط هم شد اینجا قرار بده.

تا دوستان معطل نشوند

بازم از شما نویسنده خوبم و البته مشاور مهربونم سپاسگذارم

صبا جان شما بالای همین تاپیک را نگاه کن قسمت اول داستان پخش شده

شما نمی خواد کاری انجام بدید فقط باید این داستان را بخونی و نظر و یا انتقادی داری به ما بگید

بازم از پیگیری شما دوست خوبم ممنونم

انلوکر جان یه مطلب دیگه

داشتی شخصیتها رو می نوشتی مثل من که شخصیت های شما رو درست کردم بنویس

یعنی چه کسایی چه نقشی دارن البته داخل پرانتز

اگر احتیاج به بازیگر داشتی یه اطلاع بده تا شخصیت ها رو بیشتر کنم تا داستان جذاب تر بشه

هر کمکی هم خواستی فقط به من بگو

موفق و موید باشی

در وفای تو چنانم که اگر خاک شوم / آید از تربت من بوی وفاداری تو . . .

منتظر شما در وبلاگ دل شکسته
يکشنبه 9/1/1388 - 1:45 - 0 تشکر 101943

ممل و شمشیر اژدها

دو ماه قبل
راوی(حسین طهوری):ممل و شاین مونث با یکدیگر به شهر رفته بودند تا به همایش موسسه ای که در انجمن آن عضو بودند بروند و با دوستان خود در برگزاری همایش کمک کنند.آن جا بسیار شلوغ بود و و دوستان ممل از شهر های دیگر آمده بودند تا در همایش شرکت کنند.البته یک نکته بسیار مهم این است که پیر مردی که به نام پیردانا از آن یاد می شد با آنان آمده بود که از همه جوانان جوان تر به نظر می آمد.ظاهر او بسیار به روز بود دم خط تریپ خفن و مو های سر سیخ شده و لباسی که بر تن داشت به مانند همه جوانان بود یعنی اسپرت عصای دست او نیز به مانند بچه مایه داران بالا شهر بود.
ممل و شاین مونث همه جوره مواظب پیر دانا بودند که دست گل در موسسه ایجاد نکند.
با هم به همایش وارد شدند زمانی که نام های کاربران برتر را میخواندند تیکه کلام هایی از زبان این پیر دانا بیرون می آمد که با هم با آنان در اجرای همایش همراه می شویم.
پیر دانا(آنلاکر):مملی کجایی بیا اینجا بشین بینم.شاینی تو کجا داری در میری بیا اینجا بینم.اون طرف که اون جلو هست کیه؟
ممل:کدوم؟
پیر دانا(آنلاکر):بابا همون که قدش از همه بالاتر هست یکم سه میزنه خودشو داره کنترل میکنه سوتی نده.
رفیق فابریک(شاین مونث):جناب آقای محترم والا حضرت دوست گرامی رفیق شفیق.
پیردانا(آنلاکر):د جون بکن بگو کیه دیگه.
رفیق فابریک(شاین مونث):میگفتم جناب آقای اعلا حضرت بهترین فرد زمین
تا آخر مجری صحنه از اون بالا گفت:جناب رضا آنلاین.
پیردانا(آنلاکر):شاینی نمیخواد بگی فهمیدم بی خیال بابا مجری گفت شیش ساعت داره خودشو میکشه ماده و تبصره میزنه تا اسم طرف و بگه خوبه ازش تقدیر به عمل نیومده وگرنه همه ما رو می کشت.
ممل نشسته بود که مجری اسم اونو گفت.
پیر دانا بلند شد گفت:ممل بدو برو اسم تو رو خوندن و در اونجا شروع به تشویق مملی کرد.ممل کوچول موچولو دوست داری کوچولو
ممل همون جا خیس عرق شد.
بالاخره بعد یه سری اتفاقات خنده دار همایش به پایان رسید.
در راه بازگشت به دهشون پیر دانا گفت:مملی من امید دارم تو یک روز قهرمان بزرگی در روستای ما میشی من اینو بهت قول میدم این روز نزدیکه زمانی که تو با اهریمنان مبارزه میکنی و ... در حین صحبت کردن یهو یه صدای آهنگ تکنو اومد:دوبس دوبس دوبس I Want to go Working now و... یکی از شاهکار های خودش که به دست خودش درست شده بود مشغول نواختن شد پیر دانا دست تو جیبش کرد.
پیردانا:الو الو سلام داش خودم چطوری چی امشب کجا پارتی کجاست بگو امشب خودم پایم واسه مهمونی بگو اکس جور دیگه خوبه خودم میام اونجا میخونم کاریت نباشه دو تا از رفقای خودمم میارم فقط تو اونجا رو درست کن فعلا خداحافظ.
خب میگفتم تو یک روز قهرمانی در بین مردم روستا میشی خب حالا اینو بی خیال امشب پایه هستین بریم پارتی یا نه؟؟؟؟
رفیق فابریک(شاین مونث):من همه ژوره پایم فقط بگو کژاست خودم میام همه رو میشاژم.
ممل:من امشب کار دارم نمیتونم باید یه سری مطلب ثبت کنم خودتون برید....

این داستان ادامه دارد......

گر مرد رهی ، غم مخور از دوری و دیری / دانی که رسیدن هنر گام زمانست
يکشنبه 9/1/1388 - 10:1 - 0 تشکر 101966

سلام سلام سلام

با اجازه مدیر و جانشین محترم انجمن بنده یک تاپیک جدید در این انجمن قرار دادم تا دوستان بتوانند برای مشاهده داستان به ان تاپیک جدید بروند

چون نظرات دوستان در این تاپیک زیاد بود و ممکن بود بعضی ها نتوانند قسمتهایی از داستان را پیدا کنند ما هم داستانها را در تاپیک دیگری قرار دادیم

انلوکر جان برای قسمت دوم این داستان ازت ممنونم

در وفای تو چنانم که اگر خاک شوم / آید از تربت من بوی وفاداری تو . . .

منتظر شما در وبلاگ دل شکسته
يکشنبه 9/1/1388 - 15:25 - 0 تشکر 102065

به نام یکتا دنیادار بی صفت ...

سلام به توان 7

دیدم یه انیک اون وسط بازیگرا داره غریبی می کنه ، گفتم خب لابد تازه وارده ، بذاری یه پرسو جویی در موردش کنم ...

از هر کی سراغشو گرفتم نمیشناختنش !!!!!!!

دلم به حالش سوخت ...

رفتم تو کارش ...

یه حالو احوالی کردیم ، منم نیس کنجکاو تا تهو توشو درنیارم بی خیال نمیشم ...

خلاصه سرتو درد نیارم ...

نتیجه آمارگیریا این بود که :

A_V_B بهش می گفت : انیاک آب ،

این داش حسینم بهش میگفت : انیک ،

یه چند نفرم بهش میگفتن عینک ،

داش سعیدم بهش میگفت حسابگر

همینارو یادم مونده بود .

طرف دچار چند گانگی شخصیت شده بود !!!!!!

در نهایت متوجه شدم همون انیاک آبی خودمونه !!!!!!!!

گفت بهتون بگم نمیدونه هنوز نقش خالی داری یا نه ، اگه آره موقع کلید زدن خبرش کنید . 

ولی متاسفانه دیدم کلیدم زذید تموم شده !!!!!!!!!

ایشاالله واسه فیلم بعدی ...

***********************************

*****************************

*******************

**********

سبزباشید ...

خداوندا تو میدانی که انسان بودنو ماندن در این دنیا چه دشوار است .

چه زجری می کشد آن کس که انسان استو از احساس سرشار است ...

يکشنبه 9/1/1388 - 16:26 - 0 تشکر 102087

سلام سلام سلام

انیک جان چه عجب قدم رنجه فرمودید

این انلوکر ما داستان نویس قهاریه می دونه چجوری داستان بنویسه که همه شخصیت ها باشند

شما هم در این مجموعه هستید

انلوکر جان انتخاب نقش این یکی دوستمون با شما

نقش انیک را اینجا بگو تا من در اون یکی تاپیک به لیست اضافه کنم

در وفای تو چنانم که اگر خاک شوم / آید از تربت من بوی وفاداری تو . . .

منتظر شما در وبلاگ دل شکسته
دوشنبه 10/1/1388 - 1:30 - 0 تشکر 102254

بابا چند بار بگم نقش یك تك تیرانداز تنهای مغرور باهوش بیرحم رو به من بده چرا تهدیدهای منو جدی نمیگیری

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.