ای حجت حق پرده زرخسار برافکن...
افسوس که عمری پی اغیار دویدیم
از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم
سرمایه زکف رفت و تجارت ننمودیم
جزحسرت و اندوه متاعی نخریدیم
بس سعی نمودیم که بینیم رخ دوست
جانها به لب امد رخ دلدار ندیدیم
ما تشنه لب اندر لب دریا متحیر
ابی به جز از خون دل خود نچشیدیم
ای بسته به زنجیر تو دلهای محبان
رحمی که در این بادیه بس رنج کشیدیم
ای دست خدا دست براور که زدشمن
بس ظلم بدیدیم و بسی طعنه شنیدیم
یا مهدی ادرکنی