به نام خدا
سلام
ترانه جان، من دیگرون رو نمی دونم، اما من یکی واقعاً شیطنت قابل ذکری یادم نمی یاد!!
ببین، من درسته که بچه ی آرومی بودم، اما همیشه یه چیزایی توی ذهنم بود که شیطنت هایی هم داشتم و اینا. اما حالا که جزئی تر فکر می کنم می بینم چیز خاصی نبوده!! من کلاً خیلی بچه ی ماهی بودم!!
حال آرسو رو هم درک می کنم!
من که به شدت احساس سرخوردگی دارم می کنم!!
آخه چه معنی داره بچه این قدر خوب؟!!
خودمو می گماااااااا
:D
ضمناً ترانه خانوم!
کمی از شیطنت های بچگی خودتو هم رو کن دیگه!! نمی شه که فقط از مردم اعتراف بگیری!!
البته از شیطنت های بزرگ سالیت گفتی، اما بچگی ها رو هم بگو ببینیم!!
(این کارهایی که گفتی چند روز پیش توی این سفر اخیرت انجام دادی، خداییش با اون چهره ی آروم و مظلومی که من دیدم جور در نمی یاد!! خیلی جالب بود!)
ِ:D