• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن خانواده > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
خانواده (بازدید: 7653)
پنج شنبه 22/5/1388 - 8:29 -0 تشکر 141447
!!!اعتراف نامه

 سلاااااام

یادتونه بچه که بودیم کلی شیطونی و خرابکاری می کردیم ، اخرش هم فکر می کریم هیچکی نمی فهمه؟؟؟

 بعضی وقت ها لو می رفتیم و به سزای اعمالمون(!) می رسیدیم.. :(

بعضی وقت ها هم قسر در می رفتیم... :)

 

یادش بخیر .....

چه بلا هایی که تو مدرسه سر معلما نیاوردیم...

.

.

خلاصه اینجا سرای اعترافات ه...

هر کدوم هر شیطونی ای که کردیم و می خوایم بگیم..

.

.

.

من اعتراف می کنم.....!!!

 

غروب پنج فصل سال را در خنده مي گريم خدا قوت دهد اين چشم هاي مهربانم را
پنج شنبه 5/6/1388 - 1:22 - 0 تشکر 146716

سلام

قبل از اینکه تعریف کنن بگم نگید این چه کاریه میکنی!!!!!!

خونه قبلی ما حیات دار بود و تابستون هم که مارمولک غوغا میکنه

مامان منم که حسابی از مارمولک می ترسه....

می رفت توی حیات مارمولک می دید منو صدا می کردکه بیا اینو بکش.....اون لحظه هر چی بش می گفتم می گفت چشم فقط اینو بکش...

منم نامرد.....اول خوب اذیتش می کردم .....مسخره بازی که اینو می خوام اونو می خوام مامانم هم حرص می خورد که بکشش الان فرار می کنه..... بعد که مارمولک رو می کشتم.....طبق دستور مامانم باید نیستو نابودش می کردم......

می گفت بندازش توی فاضلاب.....منم الکی ادای اینکه دارم مارمولکو میندازم در میووردم........

بعد که مامانم مییومد با مارمولک می افتادم دنبالش......مامانم بیچاره فرار می کرد...وقتی هم می دید چاره ای نیست میرفت داخل درم ققل می کرد....اگر بابام خونه بود که دیگه دست به دامن بابام می شد که به من بگه مارمولکه رو بندازم.....یکم که با مارمولکه اذیتش می کردم بعد مینداختمش توی فاضلاب بعدش هم به دستور مامانم باید شیش لیتر آب می ریختم که یه وقت خدایی نکرده زنده نشه شب بیاد مامانمو بخوره......

آخرش هم اینکه من مثل اونایی که اینجا اعتراف کردن بعد گفتی پشیمونن ...پشیمون نیستم!!!!
پاش بیوفته بازم این کارو می کنم......سر به سر مامانم میذازم خیلی بهم مزه میده!!!!!!!!...

اگر به آن چیزی که می خواستی نرسیدی از آن چیزی که هستی نگران مباش!

 

 

پنج شنبه 5/6/1388 - 3:19 - 0 تشکر 146731

سلام tarane21

من درکل بچه آرامی بودم و اصلا شلوغ نمی کردم بچه ای بودم پاک و بی الایش که البته الان هم هستم واصلا دروغ نمیگویم و اغراق نمیکنم.

باتشکر

پنج شنبه 5/6/1388 - 17:15 - 0 تشکر 146902

به نام خدا

سلام

از توجه تون خانوم انیاک ممنون.

بله خونه ی واقعا زیبایی بود. ما چند ماه کمتر از یکسال توش زندگی کردیم با کلی خاطره خوب

الان که از بیرون میبینیمش خیلی فرسوده و پیر بنظر میاد. شاید دیگه کسی داخلش زندگی نکنه..

ولی هر وقت میبینمش احساس می کنم داره بهم لبخند میزنه  :D

راستش خودم که دقیق چیزی یادم نیست ولی از مادرم که پرسیدم گفته که من با کف دستام رفتم تو شیشه تیکه ایی که بالای کف دستم بود به داخل خونه پرت شد و تیکه ی پایینی هم به شکل مثلث تو قاب آهنی در باقی موند و فکر کنم همین قسمت نوک تیز مثلثی شکل منو زخمی کرد ...

برای  دختر عمه م هیچ اتفاقی نیفتاد و خودش میگه بلافاصله فرار کردم و اومدم خونه ی خودمون

:D

و یه چیز دیگه. درسته ما شب تا صبح بازیو شیطونی میکردیم ولی یادم نمیاد حتی به یک متری رودخونه هه نزدیک شده باشیم.

خب حرف گوش کن بودیم

:)

 

  «همانا این دل ها همانند بدن ها افسرده می شوند، پس برای شادابی دل ها، سخنان زیبای حکمت آمیز را بجویید»

 

حکمت91.نهج البلاغه.امام علی (ع)

 

 

اگر در این روزگار مُردم، بگویید به او بگویند:

*مادرانه ها*

پنج شنبه 5/6/1388 - 19:19 - 0 تشکر 146954

به نام خدا سلام

چرا من هر چی فکر می کنم کاری یادم نمیاد تا اعتراف کنم ؟ :(

من چرا بچه ی خوبی بودم ؟ :(

:(

جمعه 6/6/1388 - 11:54 - 0 تشکر 147063

به نام خدا سلام

خداوندا ! دستانم خاليند و دلم غرق آرزوها ، يا با قدرت بيکرانت دستانم را توانا گردان يا دلم را از آرزوهاي دست نيافتي خالي کن ...
جمعه 6/6/1388 - 17:21 - 0 تشکر 147131

سلام

 بالاخره صفحه پاسخ منم باز شد . . .

از همه ی اونهایی که نظر دادند...شیطون و غیر شیطون...ممنونم..

من نمی دونم چرا همه حس آروم بودن بهشون دست میده تو این تاپیک!!!! بالاخره یه شیطونی ه کوچیک...

کوشولوی کوشولو

 آرسو جان تا اونجایی که من میدونم اونقدر ها هم اروم نیستی!!!!! هه هه

من از سوسک مارمولک و تمام جوندگان ریز اندام این چنینی می ترسم...و برادرم مسئول پاک سازی شون و بر عهده داره اگر یه بار همچین حرکتی با من انجام بده بلایی به سرش میارم که کلا اسم خودش هم یادش بره این موضوع اصلا برام شوخی بردار نیست مادرتون خیلی صبوره

غروب پنج فصل سال را در خنده مي گريم خدا قوت دهد اين چشم هاي مهربانم را
جمعه 6/6/1388 - 19:1 - 0 تشکر 147170

به نام خدا

سلام

ترانه جان، من دیگرون رو نمی دونم، اما من یکی واقعاً شیطنت قابل ذکری یادم نمی یاد!!

ببین، من درسته که بچه ی آرومی بودم، اما همیشه یه چیزایی توی ذهنم بود که شیطنت هایی هم داشتم و اینا. اما حالا که جزئی تر فکر می کنم می بینم چیز خاصی نبوده!! من کلاً خیلی بچه ی ماهی بودم!!

حال آرسو رو هم درک می کنم!

من که به شدت احساس سرخوردگی دارم می کنم!!

آخه چه معنی داره بچه این قدر خوب؟!!

خودمو می گماااااااا

:D

ضمناً ترانه خانوم!

کمی از شیطنت های بچگی خودتو هم رو کن دیگه!! نمی شه که فقط از مردم اعتراف بگیری!!

البته از شیطنت های بزرگ سالیت گفتی، اما بچگی ها رو هم بگو ببینیم!!

(این کارهایی که گفتی چند روز پیش توی این سفر اخیرت انجام دادی، خداییش با اون چهره ی آروم و مظلومی که من دیدم جور در نمی یاد!! خیلی جالب بود!)

ِ:D

 

بخشيدن يعني آزاد کردن يک زنداني...

و کشف اين که آن زنداني خودت هستي!

 

جمعه 6/6/1388 - 21:3 - 0 تشکر 147189

من خیلی معصوم و مظلوم بودم!

جمعه 6/6/1388 - 21:27 - 0 تشکر 147203

به نام خدا سلام

ترانه جان ! شما یه مثال نقض برای غیر آرومیت من بیار

اگه اوردی شناسمو عوض میکنم 

شاد باشین

جمعه 6/6/1388 - 22:55 - 0 تشکر 147237

به نام خدای مهربون

سلام

**

خب میبینم که سر مثبت بودن و بچه خوف بودن دهوا شده...

من اعتراف میکنم که بچه هه خوبی بودم و هستم.. منتها همیشه شیطنت در خونمان بیدندی.. و این از نظر من اصنی هم عیب و اینا نیس...

تازه تو بچگی که .. خب اقتضای طبیعته بچه بیده که شولوخ کنه... شیطنت کنه... به نظرم اصن یه امتیاز منفی نیس.. کلنی به نظرم این جبهه گرفتن ها غیر طبیعیه...

الآن همه ا زاون دنیای بچگی خب مسلمن فاصله گرفتن...

همه تون خوب و ماهید.. در این که شکی نیس..

ایهیندشم

*

مواظبت خودتون و دلای پاکتون باشید

یا علی

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.