• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 3951
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا پل صراط هم مانند پرونده اعمال كه كتاب است يك مسئله فرضي است يا خير؟
پاسخ : صراط: بر اساس آيات و روايات , صراط - كه در عالم حشر قرار داشته و همه از آن عبور خواهند كرد از مو باريك تر و از شمشير برنده تر است . اين صراط در مسير انسان ها در سير و حركتشان به سوي خداوند قرار گرفته است . از اين واژه استفاده مي شود كه حركت , راهي است به سوي خداوند. اين صراط, ظهور باطن صراطي است كه انسان ها در زندگي دنيوي داشته و در آنها قرار گرفته بودند; زيرا در حقيقت انسان ها در زندگي دنيوي خود, صراطي به سوي خدا داشته اند و يا راهي به سوي غير خداوند پيموده اند باطن صراطي كه ما در اين جا داشته و براي خود ساخته ايم , براي هر انساني در قيامت بروز خواهد كرد و اين باطن , در همان اول حشر ظاهر مي گردد. صراط در متن همه مواقف حشرV} (صحيفه عمل , قرائت نامه عمل , ميزان و حساب){V خواهد بود و در واقع تمامي اين مواقف , از اجزاي صراط اند,V}(ر.ك : موافقت حشر, محمدشجاعي , دانش , مبحث «صراط»).{V ناگفته نماند بيان حقيقت صراط در قيامت منافات ندارد که آن حقيقت به صورت پل عبوري از روي جهنم در قيامت تجسم پيدا کند. چنان که روايات فراواني در اين باره آمده است و در قرآن نيز آياتي نسبت به اين واقعيت اشاره دارد V}(سوره مريم، آيه 71 و 72).{V
کد سوال : 3952
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا در خواب هم گناه وجود دارد يعني مثلأ يك خوابي مي بينيم كه در آن گناهي انجام مي دهيم آيا اين گناه براي ما نوشته مي شود و در مورد ثواب هم همينطور؟
پاسخ : گناه و ثواب در قلمرو تکليف و توجه و التفات داراي معناست. به عبارت ديگر ثواب به اطاعت آگاهانه و گناه به عصيان و مخالفت آگاهانه مربوط مي شود. بنابراين در عالم خواب و هنگام بيهوشي و بي توجهي و سهو و فراموشي انسان داراي تکليفي نمي باشد و اعمالش از روي آگاهي و توجه نمي باشد، پس ثواب و گناه در اين موارد معنا ندارد. البته بعضي ثواب ها و پاداش ها تفضلي است يعني عنايت و انعام خداوند است وگرنه انسان استحقاق و شايستگي آن را ندارد مثلا از تفضلات الهي اين است که در ماه مبارک رمضان خواب انسان عبادت و داراي ثواب و پاداش و نفس کشيدن انسان ذکر خدا و تسبيح او مي باشد. چنانچه در خطبه شعبانيه پيامبر خدا(ص) اين مطلب بيان شده است و اين به خاطر ويژگي و اهميت و ارزش فراوان ماه مبارک رمضان است و نمونه هايي از اين قبيل فراوان داريم. خواب هايي که انسان مي بيند گاهي معلول و نتيجه افکار و انديشه ها و ديده ها و شنيده هاي او در طول روز و در اوقات بيداري است که به شکل خواب و رؤيا ظاهر مي گردد و اين خواب ها گرچه از قلمرو تکليف و اختيار خارج و بيرون است ولي مقدماتش که همان گفتار و ديدن و شنيدن و انديشيدن انسان در طول روز است امري اختياري است و انسان مي تواند با کنترل و مواظبت نسبت به اعمال روزش، از بعضي خواب هاي آشفته و همراه با اعمال ناروا جلوگيري نمايد.
کد سوال : 3953
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چه كنيم تا حرفمان بر روي كسي اثر كند و طرف مقابل ما را فردي خوش بيان دريابد؟
پاسخ : بهترين راه تأثيرگذارى اين است كه با رفتار و عمل كردن به حقايق دينى و آنچه مى‏دانيم، ديگران را تحت تأثير قرار دهيم، قطعا وقتى مى‏توانيم اثرگذار باشيم كه خود اهل عمل باشيم ولى اگر اهل عمل نباشيم ولو به ظاهر خود را متعبد هم جلوه دهيم تأثيرگذارى ما خيلى كم مى‏شود. قرآن در سوره بقره مى‏فرمايد: «اتأمرون الناس بالبر و تنسون انفسكم؛ آيا ديگران را به نيكى دعوت مى‏كنيد در حالى كه خودتان را فراموش كرده‏ايد و در جاى ديگر معصوم مى‏فرمايد: H}«كونوا دعاة الناس به غير السنتكم؛{H مردم را به غير زبانتان دعوت كنيد؛ يعنى با عمل» بنابراين بهترين راه تأثيرگذارى اهل عمل شدن است و الگوى مشاهده‏اى براى ديگران ايجاد كردن. براي موفقيت در اين مورد, توجهتان را به نكات زير جلب مي كنيم : 1- زياد مطالعه كنيد تا با واژه ها و كلمات و جمله بندي هاي مختلف بيشتر آشنا شده و هنگام نياز از آن استفاده كنيد و سطح قدرت و توان خود را بالا ببريد. 2- با دوستان و نزديكان سرسخن را باز كنيد و درباره يكي از موضوعات روز و عمومي صحبت كنيد و يا درباره نقطه نظرات ديگران فعال برخورد كنيد و اظهار نظر نماييد تا با روش و روحيه مواجهه با ديگران آشنا شويد و توان رواني و روحي شما بالا برود. 3- سعي كنيد در كلاس درس درباره يكي از موضوعات رشته تحصيلي و مواد درسي خود, مطالعه بيشتري انجام داده و در قالب كنفرانس و يا سؤال و جواب , مطالب گردآوري شده را به ديگر دانشجويان منتقل كنيد. 4- كتاب هايي كه درباره سخن و سخنوري و فن ايراد سخنراني نوشته شده است مطالعه كنيد. مانند »آيين سخنراني , ديل كارنگي « انتشارات پيمان و نيز سخن و سخنوري , نوشته مرحوم فلسفي . 5- براي سخنراني كردن و روان صحبت كردن با ديگران , سعي كنيد اعتماد به نفس خود را بالا ببريد كه لازمه آن تسلط داشتن بر موضوع سخن است . كه بايد اين اهرم را در اختيار داشته باشيد و بعد از آن در برابر هر ذهنيتي كه به شما ناتواني را القا مي كند ايستادگي كرده و بلكه خود را كاملا" مسلط و توانا بشماريد و همين اوصاف را به خود تلقين كنيد و با خود بگوئيد من توانا, قادر, مسلط بر خود, سخنراني ماهر و زبردست هستم و تحت تائثير جو و محيط و ايرادات ديگران و حتي مزاحمتهاي شنوندگان قرار نمي گيرم و... . 6- كارهاي نخستين را از اقدامات كوچك تر آغاز كنيد و سنگ بزرگ برنداريد پر واضح است كه هر فعاليت را بايد از كارهاي كوچك شروع كرد تا جرائت و توانايي شما بالا برود. 7- به هنگام ارائه سخن به فعاليت هاي ديگران (چه پسنديده چه ناپسند) توجه نكنيد و تمام اهتمام خود را متوجه انجام سخنراني خود نمائيد و در همين حال كه خونسردي خود را حفظ مي كنيد به ديگران توجه نداشته و توجه خود را به عمل خود معطوف داريد. 8- سخنراني خود را از موضوعات كوچك , كاملا" در دسترس , آسان , مورد علاقه و رغبت خود و با سابقه علمي قبلي انتخاب كنيد تا از ادامه آن احساس غربت و بيگانگي نكنيد. 9- قبل از پرداختن به سخنراني مدتي با خود تمرين كنيد و همان سخنان را در ذهن مرور كنيد. 10- هميشه از راهنمايي علمي افراد آشنا با مطلب بهره بگيريد و قبلا" از آنها مشورت بگيريد.
کد سوال : 3954
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : براي كساني كه چشمشان بيش از حد ضعيف است دعا يا راه حلي غير از عينك و عمل جراحي و لنز وجود دارد؟
پاسخ : براى تقويت چشم: الف) نگاه كردن به آيات قرآن مجيد. ب ) خواندن آيه‏الكرسى بعد از نمازها و قراردادن انگشتان روى چشم‏ها در موقع خواندن آيه‏الكرسى. ج ) گفتن H}«سبحان ربى العظيم و بحمده»{H و H}«لاحول ولا قوه الا باللّه‏ العلى العظيم»{H بعد از نماز صبح ده مرتبه، د ) در وقت خواب سرمه كشيدن چهار ميل در چشم راست و سه ميل در چشم چپ، ه ) خواندن اين دعا: H}«اللهم انى اسئلك بحق محمد و آل محمد ان تصلى على محمد و آل محمد و ان تجعل النور فى بصرى و البصيره فى دينى و اليقين فى قلبى والاخلاص فى عملى والسلامه فى نفسى واسعه فى رزقى و الشكر لك ابدا ما ابقيتنى انك على كل شى‏ء قدير»{H
کد سوال : 3955
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا اينكه خدا عمر كسي را كوتاه و ديگري را بلند يكي را سالم و ديگري را بيمار آفريده جانب عدالت را رعايت كرده است؟
پاسخ : درباره‏ علت تفاوت‏ها در ميان افراد بشر و نيز پيدايش انسانهاى ناقص الخلقه و ارتباط آن با خداوند، بايد به نكات زير توجه كنيد: 1. خداوند، عالم هستى را بر اساس نظام علت و معلول (اسباب و مسببات) استوار كرده است. هيچ پديده‏اى بدون علت به وجود نمى‏آيد، هر آنچه كه در عالم هستى محقق مى‏شود ناشى از علت و سبب خاصى است. آتش علت سوزاندن است، پيدايش درخت ميوه معلول قرار گرفتن نهال درون خاك با شرايط و كيفيت خاص و آب و هواى مناسب و غيره است. پيدايش انسان سالم نيز معلول يك سلسله امورى است همچون شرايط خاص هنگام انعقاد نطفه، كيفيت تغذيه مادر در هنگام باردارى نوع مواد و غذاها و داروهاى مصرفى هنگام باردارى، حركات فيزيكى مادر در هنگام باردارى و غيره مى‏باشد هر يك از امور فوق در پيدايش نوزاد سالم مؤثر است. بينا و نابينا تولد يافتن يك فرد لازمه‏ى حتمى مجموعه‏ى علل و عواملى است كه در به وجود آمدن وى مؤثر بوده‏اند. 2. اين اراده‏ى حكيمانه‏ى خداوند كه تحقق هر پديده‏اى را معلول علت خاصى قرار داده است، موجب قوام زندگى موجودات و از جمله انسان است اگر اصل علّيت بر جهان هستى حكمفرما نبود ما هيچ كارى نمى‏توانستيم انجام دهيم و هيچ تصميمى براى انجام كارى نمى‏توانستيم بگيريم. در آن صورت، پديد آمدن هر چيزى از هر امر نامربوطى ممكن و محتمل مى‏بود. به تعبير معروف، اگر قانون عليت نبود، سنگ روى سنگ نمى‏ايستاد. 3. لازمه‏ى نظام علت و معلولى حاكم بر جهان هستى، تحقق پديده‏ها به دنبال علت آنهاست. يعنى همان گونه كه بر اساس نظام علت و معلولى، استفاده‏ بيمار عفونى از آنتى‏بيوتيك موجب سلامت يافتن و بهبود بيمار است، استفاده از اين دارو در هنگام باردارى بر روى جنين اثر مى‏گذارد و موجب اخلال در آن و ناقص‏الخلقه شدن نوزاد خواهد شد. همان گونه كه قانون جاذبه زمين موجب آسايش انسانها و ساختن بناهاى مرتفع و زندگى و حركت بر روى كره زمين است، قانون جاذبه باعث مى‏شود كه اگر كسى از ارتفاع بپرد، با زمين برخورد كند و بميرد. همان طور كه آتش علت سوزاندن است و براى انسان منافعى مانند روشن كردن كوره‏هاى ذوب آهن و يا پختن غذا دارد، اگر اين آتش به خانه يا بدن انسان برسد علت و سبب سوزاندن و از بين رفتن آنها مى‏شود و... 4. اينكه همه‏ى آنچه را كه در جهان هستى رخ مى‏دهد به خداوند استناد مى‏دهيم از جمله تولد نوزاد را بدين جهت است كه خداوند است كه جهان را بر اساس نظام علت و معلول و اسباب و مسببات استوار كرده و هم اوست كه به علّت، وجود و قدرت تأثيرگذارى را داده است و هر آن و هر لحظه وجودِ علت و قدرت تأثيرگذارى آن، از خداوند و وابسته و قائم به اوست. بنابراين پيدايش افراد ناقص الخلقه مستند به علل و اسباب خاص آن است و هيچ منافاتى با مسأله عدالت الهى ندارد. آيا عدالت خدا به اين معنا است كه به همه عمر مساوى بدهد؟! چه بسا كوتاهى عمر شخصى لطف و رحمت به آن شخص باشد (يعنى به مراتب بالاتر از عدالت). ظاهراً ما نمى‏توانيم با اين محدوديت علمى كه داريم درباره عدالت خدا قضاوت كنيم. مى‏توان احتمال داد كه كوتاهى عمر از جهتى حسن است (زيرا كمتر گناه خواهد كرد) و از طرفى كمبود است (زيرا كمتر طاعت و عبادت خواهد كرد) و در مورد افراد مختلف هم متفاوت است و حكم واحدى ندارد. آرى، پذيرفتنى است كه اگر در عالم دنيا كمبود و نقصانى بر كسى وارد شد در عوالم ديگر جبران گردد. براي آگاهي بيشتر ر.ک: عدل الهى، شهيد مطهرى، بحث راز تفاوت‏ها. عدل الهى، شهيد بهشتى.
کد سوال : 3956
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : گاهي ميل شديدي به عبادت و ... در خود احساس مي كنم و گاهي هرگز و شايد اين امر موجب ترك نمازم نيز شود چگونه اين عادت را از خود برهانم تا بتوانم هميشه مشتاق عبادت خدا باشم؟
پاسخ : اصل اين كه اين گونه اختلاف روحيه ها در انسان پديد آيد, امري طبيعي است . حضرت امير(ع ) مي فرمايند: «قلب انسان گاه رو به عبادات و اعمال خير مي كند و گاه به آنها پشت مي نمايد (داراي اقبال و ادبار است)». ولي اگر بي ميلي به عبادت و تهذيب نفس طولاني گردد، نشانگر بروز مشكلي در زواياي وجودي انسان است . بعضي از اين مشكلات عبارت است از: 1- حب نفس و دوست داشتن بيش از حد خود. 2- جاي گيري حب دنيا و زرق و برق آن در دل آدمي. 3- استفاده از غذاهايي كه حلال نيستند. 4- استفاده از غذاهايي كه پاك نيستند. 5- تكرار گناه به حدي كه دل سياه گردد و شوق عبادت گرفته شود. كه با تفحص در نفس خود بايد علت را پيدا كرد و مداوا نمود. بي ميلي و بي رغبتي و عدم توجه در نماز معلول عوامل متعددي است از جمله : الف ) نشناختن نماز و اهميت و اسرار نهفته در آن. ب ) عدم شناخت و توجه كافي نسبت به معبود; يعني , همو كه در نماز با او سخن مي گوييم. ج ) اشتغال ذهن و فكر و انديشه و تعلق قلب به دنيا و مسائل مادي . براي حل اين مشكل راه هاي متعددي وجود دارد از جمله : 1- دقت در انجام مقدمات نماز; مانند وضوي با معنويت انجام مستحباتي چون اذان اقامه و ... 2- گزينش مكان مناسب و دوري از جاهاي شلوغ و پر سر و صدا و دوري از هرچه موجب انحراف از توجه به خداوند شود. 3- گزينش وقت مناسب تا آن جا كه ممكن است اول وقت خواندن نماز. 4- تا حد امكان در مسجد و با جماعت نماز خواندن (به ويژه در جماعاتي كه بعد معنوي بيشتري دارد). 5- نماز را با اشتياق و با طمائنينه و با دقت در مفاهيم و معاني آن خواندن. 6- عدم توجه به اطراف و اطرافيان؛ در حال ايستاده به مهر نگريستن و در ركوع به پايين پا و در تشهد به دامن خود نظر نمودن. 7- تخليه دل از حب دنيا و امور دنيوي و آن را مالامال از عشق خداساختن . توضيح : ذهن انسان همواره متوجه چيزي است كه به آن عشق مي ورزد چنان كه عاشق آني از فكر معشوق خود بيرون نمي رود. اين كه ما در نمازهايمان همواره به فكر مسائل ديگر هستيم به خاطر تعلق شديد نفس به دنيا و حب آن است اما آن كه عاشق حق است در هر حال و كاري به ياد خداست به طوري كه گويي هميشه در نماز است. 8- ضبط قوه خيال , توضيح : پرنده لجام گسيخته خيال چكاوكي است كه هر آن بر شاخساري مي نشيند. از اين رو هميشه افكار انسان به اين طرف و آن طرف متوجه است و قرار و آرامي ندارد اما اگر آدمي با دقت و هوشياري در كنترل آن بكوشد پس از چند صباحي رام و مطيع شده و به هر سو كه اراده کند متوجه مي گردد. بنابراين انسان بايد در نماز از اول با قاطعيت بنا گذارد كه تمام توجه خود را به سوي پروردگار معطوف دارد و هرگاه طاير خيال از چنگ او گريخت بلافاصله آن را به همان جهت برگرداند. اگر چندين مرتبه در ايام متوالي چنين كند كم كم ذهنش عادت خواهد نمود. 9- توجه به عظمت و هيبت پروردگار و فقر وفاقه خود. بديهي است اگر آدمي بداند با چه بزرگي روبه روست و خود در مقابل او هيچ بلكه عين احتياج و فقر و فاقه است با تمام وجود و ذهن و انديشه خاضع مي گردد. 10- مطالعه پيرامون كيفيت نمازهاي اهل بيت (ع ) همچنين مطالعه كتاب هايي چون «آداب الصلوه يا پرواز در ملكوت»، امام خميني و «اسرارالصلوه»، ميرزا جواد ملكي تبريزي بسيار نافع است. 11- تميز بودن بدن و لباس مسواك زدن دندان و خالي بودن معده در هنگام نماز نيز از مستحبات و موجب حضور بيشتر قلب است.
کد سوال : 3957
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : چرا در ايران كه يك كشور اسلامي و به اصطلاح كشور امام زمان(عج) است همه مسئولين و حتي روحانيون فقط حرف مي زنند ولي عمل نمي كنند. هميشه سخنراني مي كنند ولي حتي خودشان به آن عمل نمي كنند به قناعت توصيه مي كنند در حالي كه خود مانند شاهان زندگي مي كنند مگر امام خميني در سخنان خود نفرمود مواظب باشيد كاخ نشيني در شما نفوذ نكند. پس چه شد معني جانم فداي رهبر؟
پاسخ : هر چند اين مسأله در بدبيني عده اي از مردم به مسئولين دولتی و برخی روحانيون مؤثر است، ولي بايد با ديدي واقع بينانه مجموعه عوامل مؤثر و ميزان تأثير هر کدام را مورد بررسي قرار داد. واقعيت اين است که: 1. بررسي واقعيات کنوني در بعد مديريت کلان جامعه، طرح چنين ادعايي را به صورت کلي و فراگير خصوصا نسبت به مسؤولان عالي رتبه نظام، زير سؤال مي برد. زيرا مسؤولان عالي رتبه نظام و بسياري از مديران سطوح ديگر بحمدالله افرادي معتقد، متعهد و ملتزم به ارزش هاي انقلاب و اسلام هستند. مسلما کساني که از نزديک با زندگي آنان ارتباط و آشنايي کامل دارند، ساده زيستي و رعايت کامل بيت المال را در زندگي اين مسؤولين، تصديق مي نمايند. حتي برخي از اين افراد علي رغم استحقاق بسياري از حقوق و مزاياي قانوني و به خاطر رعايت ساده زيستي و همدردي با اقشار کم درآمد جامعه، داراي زندگي سطح پايين و با حداقل امکانات هستند V} (ر.ک، ضميمه «گفتگو با حجت الاسلام محمدي گلپايگاني، روزنامه اطلاعات، 9 دي 1377).{V و به خوبي به اين موضوع مهم واقفند که يکي از آسيب ها و آفت هاي تهديد کننده انقلاب اسلامي رواج روحيه اشرافي گري در جامعه و به خصوص در مسؤولين جامعه است. جامعه اسلامي، مظهر عدالت، تقوا، انضباط، ... و دوري از مظاهر مادي پرستي و پول محوري است. از اين رو اگر طبقه اشراف و مترف در آن به وجود آيد، علامت خطري جدي براي تداوم انقلاب و نظام اسلامي است، لذا مقام معظم رهبري بارها بر لزوم ساده زيستي مسؤولين و مبارزه با اشرافي گري اشاره کرده و فرموده اند: «امروز در جمهوري اسلامي، اگر ما احساس بکنيم که زندگي به سمت اشرافي گري مي رود، بلا شک اين يک انحراف است؛ برو و برگرد ندارد. ما بايد به سمت زهد حرکت بکنيم. نمي گوييم همه زهدهاي آن چناني که متعلق به اولياء الله است؛ نه مسؤولان درجه يک، مسؤولان درجه دو تا آن مسؤولان درجات بعد هم بايد در حد خود زهد داشته باشند؛ بعد هم به عامه مردم مي رسد... اين وضع زندگي هاي تجمل آميز، اين روز به روز افزودن بر ظواهر تجملاتي، در زندگي هاي شخصي غلط است» V}(حديث ولايت، مجموعه سخنان آيت الله خامنه اي، ج 7، ص 52). {V و در جايي ديگر در ديدار مسؤولان و کارگزاران نظام مي فرمايند: «برادران، نمي شود ما در زندگي مادي مثل حيوان بچريم و بغلتيم و بخواهيم مردم به ما به شکل يک اسوه نگاه کنند؛ مردمي که خيلي شان از اوليات زندگي محرومند،... من و شما، همان طلبه يا معلم پيش از انقلابيم. اما حالا مثل عروسي اشرافي، عروسي بگيريم؟ مثل خانه اشراف، خانه درست کنيم... نه ما هم مترفين مي شويم. والله در جامعه اسلامي هم ممکن است مترف به وجود بيايد. از آيه شريفه «و اذا اردنا ان نهلک قريه امرنا متفريها ففسقوا فيها» V}(اسراء، آيه 16){V بترسيم، ترف، فسق هم دنبال خودش مي آورد. از اين رو نظام اسلامي مبارزه با اين آفت را يکي از وظايف اصلي خود مي داند و «اجازه هيچ گونه انحراف و فسادي را به مسؤولان نمي دهد و بر مبناي ارزش هاي اسلامي با رخنه هرگونه فساد در مجموعه مديريتي کشور برخورد مي کند» V} (حديث ولايت، پيشين، ص 260 و 261).{V اما متأسفانه عليرغم تأکيدات مقام معظم رهبري و اهتمام عملي بسياري از مسؤولين حکومتي، عملکرد و رفتار تعداد محدودي از مسؤولين و افراد روحاني كه در دستگاه ها و نهادهاي دولتي و حكومتي اشتغال دارند موجب پيدا شدن تعارض و شكاف بين گفتار و عمل از ديدگاه توده مردم گشته و اين امر موجبات بدبيني به تمامي مسؤولين نظام روحانيت را فراهم آورده است . مردم انتظار دارند كه نه تنها در رده هاي سطح اول مسؤولان نظام , بلكه در ساير رده ها نيز شاهد صداقت , درست كاري , امانت داري , گرايش به خدمت به مردم , بي توجهي به تجملات و زخارف دنيا و... باشند; ولي رفتار عده انگشت شماري از آنان موجب بدگماني و بدبيني اقشاري از مردم نسبت به روحانيت شده است . 2. برخي افراط و تفريط, رفتارها و برخوردهاي ناصحيح در بيان احكام شرع و... موجبات بدبيني عده اي از افراد را فراهم آورده است . 3. اختلافات جناحي و سليقه اي در مسائل اقتصادي, سياسي, اجتماعي و... باعث افت جايگاه و منزلت روحانيت در ديدگاه مردم شده است . 4. از ديگر علل آن , حل نشدن برخي از مشكلات و معضلات, عدم اجراي ارزش هاي اسلامي در جامعه به صورت كامل (مانند عدالت اجتماعي , مبارزه با مظاهر فساد و...) و تحليل نادرست مردم (يعني مشكلات را همواره از چشم روحانيت ديدن ) است . 5. تغيير ارزشهاي جامعه يكي ديگر از عوامل بروز اين مشكل است. گفتني است پس از پايان جنگ و آغاز دوران بازسازي كشور, مدلي براي توسعه اقتصادي و اجتماعي در پيش گرفته شد كه موجب بروز تضادها و تغيير ارزشهاي جامعه به سوي ارزش هاي مادي , تجمل پرستي , مدرك گرايي و... شد. و برخي از روحانيان از اين خطر در امان نماندند. 6. تهاجم شديد و گسترده فرهنگي غرب عليه ارزشهاي اسلامي با استفاده از تمامي امكانات نرم افزاري و سخت افزاري , تكنولوژي هاي پيشرفته , عناصر وابسته داخلي و مطبوعات وابسته و... براي ضربه زدن به مهمترين ركن انقلاب اسلامي يعني ولايت فقيه و حوزه هاي علميه و روحانيت با ناكارآمد خواندن مديريت فقهي و فراهم آوردن موجبات بدبيني مردم نسبت به اين گروه شد. 7. به فرموده امام علي (ع) (من ملك استأثر) قدرت در دست هر كسي باشد مردم به طور طبيعي از آنها فاصله مي گيرند. 8. انتظارات غير واقعي و بيش از حد از روحانيت داشتن چه در حل مشكلات در زمينه هاي گوناگون , و چه در شيوه هاي سلوك فردي و اجتماعي . 9. تعميم نادرست اشكالات مشاهده شده از پاره اي عناصر به مجموعه و تمامي روحانيت، چنانچه اگر شخصي از يك فردروحاني خطايي ببيند فرياد مي زند كه كل روحانيت منحرف گشته است . مجموعه عوامل فوق و عواملي از اين قبيل موجبات بدبيني برخي از افراد جامعه را كه داراي قوه تحليل و شناخت كامل نبوده و يا اين كه از بسياري از مشكلات مانند تبعيض , فساد, معضلات اجتماعي , بيكاري به ستوه آمده بودند را, فراهم آورد. اما در مورد راهكارهاي حل اين معضل , هم مي توان آنها را به دو بخش تقسيم نمود: الف . راهكارهايي كه خود مسؤولين و روحانيت بايد انجام دهد از قبيل , دقت در گزينش ها خصوصا" افراد روحاني كه در دستگاههاي دولتي و نهادهاي حكومتي مشغول به كار هستند يا مي شوند و نظارت دقيق بر اعمال آنان و برخورد با افراد خاطي پرهيز از اختلافات جناحي و تفرقه و... ب. اقداماتي كه در جامعه بايد انجام بگيرد مانند بالا بردن درك و شناخت مردم و شناساندن علل و عوامل مشكلات اقتصادي و اجتماعي , توطئه هاي دشمنان در تضعيف روحانيت و... مسؤولين عالي رتبه نظام از طريق ارائه برنامه هاي فرهنگي دقيق و كارشناسانه بوسيله مطبوعات و رسانه هاي ملي و آشنا نمودن مردم باجزئيات زندگي مسؤولين عالي رتبه و يادآوري و تبيين دستاوردهاي با ارزش و مفيدي كه در كشور ما به بركت رهبري و روحانيت و ساير مسؤولين متعهد و دلسوز نظام حاصل شده در مقايسه با ساير كشورهاي همسايه و زمان قبل از انقلاب . وبلاخره باید از یاد نبریم که همه از جمله مسئولين و روحانیون شدیدا نیازمند تذکرونقد سازنده هستند.باید افرادجامعه و رسانه ها ومطبوعات علاوه بر نهاد های نظارتی کار کرد نظارتی خود را در اصلاح نظام سیاسی از یاد نبرند. براي آگاهي بيشتر ر.ك : 1. علي ذو علم , انقلاب و ارزشها. 2. امام خميني و حكومت اسلامي , ج 8, روحانيت , اجتهاد و دولت. 3. فرامرز رفيع پور, توسعه و تضاد.
کد سوال : 3958
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا انجام كارهاي مستحبي كه هميشه انجام مي دهي در حضور جمع ريا محسوب مي شود؟
پاسخ : در عين حال که بايد در کارها دچار ريا نشويم و اعمال خود را به اندازه ممکن خالصا براي خداوند و قرب به او انجام دهيم بايد ترس و بيم از افتادن در گرداب و يا ما را از اعمال خير و عبادات باز ندارد و ما را از بهره و فضيلت آنها محروم نسازد. بايد دانست که دام هاي شيطان متنوع و رنگارنگ است و اين موجود لعين و رانده شده هر کس را از راه مخصوص خود به دام مي اندازد و شکار مي کند. بزرگان فرموده اند ترس از ريا و خوف از آن نشانه بي ريايي است. پس بايد با توکل بر خداوند و ياري جستن از او و توسل به اولياي معصوم و پاک او به اعمال و عبادات پرداخت و به وسوسه هاي شيطاني اعتنا نکرد چون آن ملعون هدفش بازداشتن ما از بندگي خدا و فاصله انداختن بين ما و عبادات و اعمالي است که ما را به خداوند نزديک مي کند و موجب خشم و اندوه او مي گردد. شيطان رجيم گاه با تلقين تنبلي و کسالت و بي حالي و گاه با سرگرم کردن انسان به زيورهاي دنيا و گاه با ترساندن از ريا و عجب و خودپسندي سعي در دور ساختن انسان از اسباب سعادت و تکامل و قرب دارد و بايد با پناه بردن حقيقي به خداوند و خالص کردن نيت در اعمال و عبادات بيني او را به خاک ماليد و او را خوار و رسوا گردانيد.
کد سوال : 3959
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : براي پي بردن به اسرار نماز بايد چه كار كرد؟
پاسخ : با توجه به اين که خداوند متعال عليم و حکيم است، پس يکايک احکام حکمت خاصي دارد ولکن پي بردن به آن اسرار براي ما هم ميسر نيست چه اين که با علم محدود ما از نيازها، استعدادها و نيز راه رفع نيازهاي واقعي و شکوفا کردن استعدادها به نحو صحيح و بدون مخاطرات جسمي و روحي، مادي و معنوي، چگونه مي توان چنين ادعايي نمود. علاوه بر اين که اساس در اين احکام فراخوان بشر به تعبد و اظهار بندگي در مقابل حضرت پروردگار است. البته چه بسا ممکن است آگاهي به اين اسرار و حکمت ها حداقل در بعضي افراد موجب تقويت انگيزه آنها در پيروي از آن دستورات شود به همين جهت در صدد کنکاش از اسرار و حکمت هاي احکام مي کنند. به هر صورت نماز، علل و فلسفه هاي متعددي دارد؛ از جمله: در نماز علاوه بر جنبه شکرگزاري، راز و رمز و اهداف چندى نهفته كه بعضى از آنها عبارت است از: الف) ياد و ذكر خدا؛ زيرا انسان موجود فراموش‏كارى است. بنابر اين هر چند ساعت يك بار، با خواندن نماز خداى سبحان را يا د كرده و متذكر وجود لايتناهاى او مى‏شود. ب ) وقتى انسان متذكر خدا بود و خدا را مراقب خويش ديد، قهراً از انجام گناه و منكرات شرم و حيا مى‏كند. بنابر اين يكى از اهداف نماز جلوگيرى از فحشا و منكرات است: «ان الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر». ج ) هدف ديگر نماز عبوديت و خشوع و خضوع در پيشگاه مقام ربوبيت است. به طور مؤدب ايستادن، ركوع كردن، جبين به خاك ساييدن، سجده و نشستن دو زانو و... همه نشانه‏هاى خضوع است. و اين حقى است از خداى سبحان كه هر انسانى موظف به اداى آن است. توجه داشته باشيد كه همين خشوع و خضوع، به تدريج در روح و جان ما اثر گذاشته و انسان را در برابر ساير افراد متواضع مى‏كند. امام على(ع) مى‏فرمايد: H}«ومن تعفير عتاق الوجوه بالتراب تواضعا؛{H خداى سبحان نماز را مقرر داشت تا پيشانى از روى تواضع به خاك ماليده شود» ، V}(نهج‏البلاغه).{V حضرت فاطمه(س) نيز مى‏فرمايد: H}«جعل اللّه‏ الصلاة تنزيها لكم من الكبر؛{H خداوند نماز را مقرّر داشت تا دامن انسان را از كبر و منيّت پاك گرداند». د ) راز ديگرى كه در نماز نهفته است تشكيل جماعت‏هاست. ويل دورانت مى‏نويسد: بر هيچ انسان منصفى پوشيده نيست كه شركت مسلمان‏ها در نمازهاى جماعت روزانه چه اثر خوبى در وحدت و تشكّل آنها دارد. با كمى دقت مى‏توان دريافت كه در سايه همين جماعت‏ها و جمعه‏هاست كه انسجام و اتحادى در اقشار مختلف ايجاد مى‏شود و در سايه آن بركات و ارزش‏هايى وجود دارد. از كارهاى عمرانى يك منطقه گرفته تا راه حل ساير مشكلات افراد و جامعه. آنچه ذكر شد بيانگر اين حقيقت است كه به هر حال يكى از اهداف نماز، پاك و منزه ساختن روح انسان از كبر و منيت است؛ همچنان كه نماز بازدارنده انسان از لغزش‏ها و گناهان است. نماز در ساحت روح انسان، همان نقشى را ايفا مى‏كند كه نرمش و ورزش در ساحت جسم انسان ايفا مى‏نمايد. اگر كسى ورزش رابراى مدت طولانى ترك كند، كم‏كم بدنش دچار يك نوع سستى و كسالت مى‏شود و چه بسا سلامت خود را از دست بدهد. بنابر اين انسان بايد روزانه يا لااقل هفته‏اى چند ساعت، به راهپيمايى و ورزش بپرازد تا به تدريج جسم را سلامت و شاداب سازد. روح انسان نيز چنين نيازى دارد، بايد هر روز اين نيايش و سرود مذهبى و اسلامى تكرار گردد تا به تدريج سلامت و شادابى روح انسان در سايه ياد حق احراز گردد. ه ) براى اينكه در نماز و به ويژه در ركوع و سجود، حالت خشوع و خضوع فراموش نشود، شايسته است قبل از نماز با خود تعهد نموده و نوعى شرط و قرارداد ببنديم كه به غير خدا توجه نكنيم و نيز در حين نماز با مراقبت شديد، نگذاريم ذهن ما به انحراف‏كشيده شود. تمرين‏بر اين‏نكته به تدريج اثر مثبت و مفيدى به جاى مى‏گذارد. همچنين رعايت نكاتى چند ضرورى است: الف) نماز خواندن در محيط آرام و بى‏سر و صدا. ب ) موانع را برطرف ساختن؛ چنان كه در برابر عكس، درب باز، آتش و آئينه نماز كراهت دارد. ج ) در حال نشاط و اعتدال نماز خواندن. خواب آلودگى، گرسنگى زياد، محيط خيلى گرم يا خيلى سرد و... مانع از حضور دل خواهد شد.
کد سوال : 3960
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : آيات پاياني سوره حمد آيا سه راه را بيان مي كنند يا يك راه توضيح دهيد؟
پاسخ : در تفسير آيات سه گانه آخر سوره حمد، دو ديدگاه ميان مفسران مطرح است: 1- لفظ «غير» در آيه «غير المغضوب عليهم...» صفت آيه قبل باشد. در اين صورت مفهوم سه آيه، تنها بيانگر کيفيت «يک راه» است و آن راه نعمت داده شدگان مي باشد؛ «خدايا ما را به راه راست راهبر باش، راه آنان که نعمتشان دادي که اينان مورد خشم خداوند نيستند و گمراه نيستند. 2- لفظ «غير» استثناء باشد. در اين صورت مفهوم سه آيه بيانگر سه راه مي باشد که راه مؤمنان از دو راه غضب شدگان و گمراهان به دور مي باشد. اما درباره مفهوم صراط مستقيم توجه شما را به متن ذيل جلب مي کنيم. راه مستقيم از نظر قرآن پرستش خدا و تمسك به خداى سبحان و در راه اهل نعمت قرار گرفتن آمده است و اهل نعمت از ديدگاه قرآن و سنت همان انبياء و صديقين و شهدا و صالحين و امامان معصوم(ع) است. V}(سوره فاتحه / 6 و 7 - آل عمران / 51 و 101 - نساء / 69 - انعام / 126).{V و اما راه راست چگونه محقق مى‏شود و انسان چگونه مى‏تواند در آن راه بيافتد. در اين باره توضيح آيت‏الله جوادى آملى تقديم مى‏گردد V}(قرآن در قرآن، تفسير موضوعى قرآن، رسالت قرآن، ص 199 - 203 و 214 تا 216).{V T}صراط مستقيم، تنها راه هدايت:{T انسان موجودى ايستا و بى‏حركت نيست بلكه سالك و رونده است و مقصود اين حركت و سلوك نيز «لقاءالله» است. قرآن كريم خطاب به همه انسان‏ها مى‏فرمايد: A}«يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقيه»{A. همه افراد بشر، مؤمن و كافر «مسافر الى الله» هستند و همگى آنان به ملاقات پروردگارشان خواهند رسيد، با اين تفاوت كه مؤمنان، جمال و مهر حق را ملاقات مى‏كنند و كافران جلال و قهر او را. يكى خدا را به وصف «ارحم‏الراحمين» ملاقات مى‏كند و ديگرى او را به وصف «اشدالمعاقبين» مى‏يابد. طريق و راه رسيدن به خداوند و ملاقات او نامحدود است و انسان از هر راهى كه برود به خدا مى‏رسد و اگر كسى هم نخواهد برود، او را خواهند برد كه فرمود: A}«فاهدوهم الى صراط الجحيم»{A. در بين همه راه‏هايى كه انسان مى‏تواند طى كند و به خداوند برسد، تنها يك راه «صراط مستقيم» و راه هدايت است و ديگر راه‏ها، اعوجاجى و منحرفند. اگر كسى در راه درست و در صراط مستقيم حركت كند در پايان راه به خداى «ارحم‏الراحمين» مى‏رسد و اگر از بيراهه برود، باز هم به همان خدا مى‏رسد ولى با صوف «اشد المعاقبين». صراط مستقيم و نيز راه‏هاى انحرافى را كتب آسمانى و خصوصا قرآن كريم معرفى كرده‏اند: A}«انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا»{A. و اين انسان است كه بايد خودش راه مستقيم را انتخاب كند، يا از طريق نهر بزرگ صراط مستقيم به عمق دريا برسد و يا از طريق جويبارهاى پيچ در پيچ برود و در كناره‏هاى دريا بماند. صراط مستقيم، نزديك‏ترين و سالم‏ترين راه رسيدن به خداوند است، بزرگراه آشكار هدايت است كه هيچ‏گونه شك و ترديد و ابهامى در آن وجود ندارد و اگر انسانى از صراط مستقيم خارج مى‏شود براى وجود نقص در اين راه نيست بلكه به دليل ضعف خود او و وسوسه‏ى شيطان است. «صراط» همان بزرگراه آشكار و روشن را مى‏گويند و «مستقيم» به چيزى گفته مى‏شود كه نقص و كجى و اعوجاج درونى نداشته باشد. اگر راهى هموار نباشد و بخشى از آن فراز داشته باشد و بخشى نشيب، برخى از مقاطع آن قابل رفتن باشد و برخى غير قابل رفتن، يك دست و يكسان نيست و نمى‏تواند صراط مستقيم باشد. «صراط مستقيم» راهى است كه خداى سبحان براى هدايت انسان معين كرده و آغاز اين راه در درون فطرت الهى همه انسانهاست و پايان آن لقاى خداوند است. كلمه «صراط» در همه آيات قرآنى به صورت مفرد آمده و تثنيه و جمع ندارد كه اين خود قرينه‏اى بر يگانگى و وحدت صراط مستقيم است. خداى سبحان - چنان كه قبلاً گذشت - درباره اعجاز قرآن كريم فرمود: كتابى است كه اختلاف درونى و كثرت و ناهماهنگى در آن راه ندارد و سر آن را «من عندالله» بودن قرآن بيان فرمود: A}«افلا يتدبرون القرآن ولو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا»{A راهى كه از سوى خداوند براى هدايت بشر طراحى و تعيين شود، راهى كه از خداوند واحد است و به سوى خداوند واحد هدايت مى‏كند، چنين راهى تعددپذير نيست و لذا فرمود: A}«و ان هذا صراطى مستقيما فاتبعوه ولا تتبعوا السبل؛{A از اين صراط مستقيم من تبعيت كنيد و به دنبال سبل و راه‏هاى ديگر نرويد». مقصود از «سبل» در اين كريمه، سبل اعوجاجى و انحرافى است يعنى راه‏هايى كه برخلاف صراط مستقيم باشند. اما در مقابل راه‏هاى كج، «سبل الله» نيز هست يعنى راه‏هايى فرعى كه به صراط مستقيم منتهى مى‏شوند. صراط مستقيم مانند خورشيد است و سبل الهى نورهايى كه از جهات و زواياى گوناگون به صراط مستقيم متصلند و به همين جهت مى‏فرمايد: A}«والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا؛{Aكسانى كه در راه ما و براى رسيدن به لقاى پروردگارشان به مجاهده مى‏پردازند به يقين آنان را به سبل و راه‏هاى فرعى خود هدايت مى‏كنيم». صرف اين كه كلمه صراط در قرآن به طور «نكره» ياد شده دليل تعدد صراط مستقيم نيست و هر پيامبر، صراط مستقيم خود را دارد، بلكه همه مكاتب و همه آورندگان آن مكاتب بر يك صراط مستقيم‏اند. T}تصوير صراط مستقيم در قرآن:{T قرآن كريم «صراط مستقيم» را به دو گونه ترسيم كرده؛ در برخى از آيات آن را به صورت راهى افقى تصوير نموده است و در برخى ديگر به صورت راهى عمودى. در كريمه‏اى مى‏فرمايد: A}«و ان الذين لايؤمنون بالاخره عن الصراط لناكبون؛{A آنان كه به قيامت ايمان ندارند از صراط مستقيم منحرفند». و در كريمه ديگرى مى‏فرمايد: A}«قل اننى هدانى ربى الى صراط مستقيم دينا قيما مله ابراهيم حنيفا»{A. «حنيف» در مقابل «جنيف» است. اگر كسى در راهى كه مى‏رود تمام تلاشش اين باشد كه به سمت چپ و راست جاده گرايش داده باشد، او را جنيف مى‏گويند. يعنى اهل جنف و گرايش به انحراف است و چنين شخصى اگر مراقب نشود، منحرف خواهد شد. اما رونده‏اى كه تمام تلاشش اين است كه در وسط جاده حركت كند و اين حالت را حفظ كند او را «حنيف» مى‏گويند. اين آيات كريمه، صراط مستقيم را به صورت راهى افقى ترسيم كرده كه دو طرف آن انحراف است و تنها راه وسطى راه هدايت است و لذا از حضرت اميرالمؤمنين(ع) آمده است: H}اليمين والشمال مضله والطريق الوسطى هى الجاده عليها باقى الكتاب و آثار النبوه...{Hچپ و راست گمراهى است و راه وسطى همان جاده و صراط مستقيم است و دو طرف آن ضلالت است و تمام كتاب‏هاى آسمانى و آثار نبوت پيامبران بر همان صراط است. و در سوره «طه» به جاى صفت «مستقيم» صفت «سوى» را براى صراط ذكر مى‏فرمايد: A}قل كل متربّص فتربصوا فستعلمون من اصحاب الصراط السوى و من اهتدى؛{A اى پيامبر بگو به مخالفان كه مترصد و منتظر باشيد كه به زودى خواهيد دانست چه كسى از اصحاب صراط سوى است و چه كسى هدايت يافته است. «صراط سوى» يعنى بزرگراه هدايتى كه در حالت توسط و اعتدال قرار دارد و عارى از هرگونه انحراف است. در كريمه ديگرى نيز مى‏فرمايد: A}«افمن يمشى مكبا على وجهه اهدى امن يمشى سويا على صراط مستقيم؛{Aآيا آن كه بيراهه مى‏رود و افتان و خيزان و بر روى خود حركت مى‏كند هدايت يافته‏تر است يا آن كه به صورت سوى و در صراط مستقيم حركت مى‏كند؟». قرآن كريم تصوير دقيق‏ترى را نيز از صراط مستقيم ارائه كرده كه همان تصوير «عمودى و صعودى» آن است. در آيه‏اى مى‏فرمايد: طغيان و تجاوز نكنيد؛ زيرا هر كس طغيان كند، غضب من بر او حلال مى‏گردد و در او حلول مى‏كند و هر كس كه مستحق عذاب من گردد، سقوط خواهد كرد A}«ولا تطغوا فيه فيحل عليكم غضبى و من يحلل عليه غضبى فقد هوى»{A. «هُوِى» كه مصدر فعل «هوى» است، به معناى سقوط و فرو افتادن است و سقوط در مسير و طريق عمودى رخ مى‏دهد نه در راه افقى. مثلاً وقتى كه انسان از طنابى بالا مى‏رود اگر رها شده بيفتد مى‏گويند سقوط كرده و آنگاه كه بر جاده افقى حركت مى‏كند، رهايى و جدايى وى را انحراف مى‏گويند. قرآن كريم، انسان را در حال صعود به سوى خداوند مى‏داند لذا مى‏فرمايد: A}«واعتصموا بحبل الله جميعا ولا تفرقوا»{A چون خداوند عَلىّ و متعالى است و طنابى كه از طرف او آويخته شده از بالا به پايين است، اعتصام به آن طناب براى صعود به بالاست. البته در طناب صاعد نيز انحراف به چپ يا راست مطرح است، ليكن انحراف از آن همراه با سقوط است. تعبير قرآن درباره كلمه طيبه نيز همين است كه صعود مى‏كند و به سوى خدا بالا مى‏رود: A}«من كان يريد العزه فلله العزه جميعا اليه يصعد الكلم الطيب والعمل الصالح يرفعه{A يعني اگر كسى عزت و بزرگى را مى‏خواهد بايد بداند كه همه عزت از خدا و نزد خداست و اگر كسى مى‏خواهد به اين عزت برسد، عقايد پاك و طوبى و عمل صالح است كه راه تكامل عمودى را مى‏توان با آن طى كرد و بالا رفت تا عنداللهى شد و به نزد خداوند رسيد و آنگاه جلوه‏اى از عزت خداوند نصيب او مى‏شود. T}قرآن وعترت، دو ظهور صراط مستقيم:{T قرآن كريم، صراط مستقيم را دين قيمى مى‏داند كه خود ايستاده و پيروان خود را به ايستادگى مى‏رساند. خداى سبحان به پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: A}«قل انى هدانى ربى الى صراط مستقيم دينا قيما مله ابراهيم حنيفا؛{Aاى پيامبر بگو به درستى كه پروردگارم مرا به صراط مستقيمى دعوت نموده كه دين قيم است به دينى كه خود ايستاده و هم پيروانش را به ايستادگى مى‏رساند كه همان روش حنيف و متعادل و ميانه ابراهيم خليل(س) باشد». همه اديان الهى صراط مستقيم هستند، ليكن چون برجسته‏ترين روش را ابراهيم خليل(ع) نشان داده، قرآن كريم دين را به روش او نسبت مى‏دهد و چون صراط مستقيم دين الهى است.قرآن كريم كه بيان كننده دين الهى است، و امام معصوم(س) كه قرآن ناطق و قرآن ممثّل است هر دو صراط مستقيم‏اند وازاين‏رو در روايات، صراط مستقيم بر قرآن و بر امام تطبيق شده است. همان‏طور كه گفته شد، صراط مستقيم بزرگراه آشكار و نزديكترين راه حنيف و متعادل به سوى خداوند است و اگر بر قرآن و امام معصوم تطبيق شده براى آن است كه هر كس به دنبال اين دو حركت كند، يقينا با سلامتى به مقصدش مى‏رسد. از امام صادق(ع) درباره صراط سؤال شد. آن حضرت فرمودند: H}«هو الطريق الى معرفه الله و هذا صراطان صراط فى الدنيا و صراط فى الاخره و اما الصراط الذى فى الدنيا فهو الامام المفترض الطاعه، من عرفه فى الدنيا و اقتدى بهداه مر على الصراط الذى هو جسر جهنم فى الاخره و من لم يعرفه فى الدنيا ضلّت قدمه عن الصراط فى الاخره و تردى فى جهنم؛{Hصراط راه رسيدن به معرفه‏الله است. صراطى در دنيا داريم و صراطى در آخرت. آن صراطى كه در دنياست، همان امام واجب‏الاطاعة است كه هر كس در دنيا او را بشناسد و به هدايت او اقتدا كند، در آخرت از روى صراطى كه پلى است بر روى جهنم عبور مى‏كند و كسى كه امام را در دنيا نشناسد، پايش از صراط آخرت مى‏لغزد و به جهنم مى‏افتد». صراط در قيامت به صورت پلى در خواهد آمد كه بر روى جهنم قرار دارد و انسان به ناچار بايد از روى آن عبور كند. آن كس كه در دنيا صراط مستقيم را به آسانى و با رغبت در درون خود پيمود، پيرو قرآن و مطيع امام و از اصحاب صراط السوى بود، آنجا هم «كالبرق الخاطف» (برق جهنده) از اين پل مى‏گذرد و مشكلى ندارد ولى اگر در دنيا گاهى اهل ديانت بود و گاهى اهل انحراف نتيجه‏اش، اين است كه در آن صراط هم گاهى مى‏افتد و گاه برمى‏خيزد. در دنيا چنين است، تا رحمت الهى در آخرت با او چه كند. لازم است توجه شود كه صراط مستقيم بيش از يكى نيست، ليكن آن واحد حقيقى گاهى به صورت كتاب تدوينى ظهور مى‏كند مانند قرآن و زمانى به صورت كتاب تكوينى جلوه‏گر مى‏شود، مانندعترت، چون معصومين(ع) يك نورند و حقيقت قرآن هم خلق رسول اكرم است، پس حقيقت قرآن همان خلق اهل بيت عصمت(ع) خواهد بود و عصاره آن در قيامت ظهور ويژه دارد كه براى اهل محشر متمثل مى‏شود. T}قرآن و عترت، حبل الهى‏اند:{T سير تكاملى انسان به سوى خداوند سيرى صعودى است، از همين‏رو خداى سبحان مى‏فرمايد: A}«واعتصموا بحبل الله جميعا ولا تفرقوا؛{Aهمه با هم به حبل خدا معتصم شويد». كوهنوردان براى صعود بر صخره‏هاى بلند، نيازمند طناب و دستگيره هستند تا سقوط نكنند. در آيه كريمه ديگرى مى‏فرمايد: A}«و من يعتصم بالله فقد هدى الى صراط مستقيم؛{A هر كس به خداوند و به حبل و دين او اعتصام جويد به طور قطع به صراط مستقيم هدايت مى‏شود». «حبل‏الله» همان دين خداست كه از عقايد و اخلاق و احكام تشكيل شده است و دين، حقيقت واحدى است كه در قرآن و عترت ظهور كرده و قرآن و عترت بيان تفصيلى رسول اكرم(ص) هستند در بعضى از نقل‏هاى حديث متواتر و مشهور «ثقلين» آمده است كه «هما حبلان» يعنى اين دو، كتاب و عترت، حبل الهى هستند.