به نام خدا
سلام
گیجی های خودم کم بود، با خوندن دو سه تا پست توی یکی دو تا از تاپیکا، گیجیم صدچندان شد!
حس نگرانی ِ...
به علاوه ی یه حس ناراحتی آزار دهنده!
نه!!! منظورم از ناراحتی، غصه نیست! منظورم اینه که احساس راحتی نمی کنم! یه جور حس ناخوشایند! انگار دارن ناخن می کشن رو تخته سیاه!! انگار دارن جلوی روم یخ می جون!! یا بدتر، انگار چنگال می کشن کف بشقاب استیل!!!
حس می کنم اطرافم یه خبرایی ه! خبرای ناخوشایند...
اما من نمی فهمم چه خبره!
این عصبیم می کنه!
از یه چیزی نگرانم!
فکر و خیال به مقدار خیلی زیاااااااااد ریخته تو کله م! فکر و خیالات کوچیک که هر کدوم به تنهایی آزاری به آدم نمی رسونن هاااا! اما همش با هم ترسناک می شه!!
مثل مورچه که یه دونه ش ترسی نداره! دو تا و سه تاش هم ترس نداره! اما وقتی یهو دو هزارتاش بریزن رو سر و چشمت، اون وقت مجموعشون یه وحشتی داره که نگو! تازه ممکنه خطرناک هم باشه!
مرا چه شده است؟
دیوونه نشدم؟!
:D
جی طیبه چی تجویز می کنی خواهر؟! :دیییییی
اصلاً درمان داره حالم؟! :D