کد سوال : 3861
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : درست است که عقل انسان محدود است و علم او هم پيشرفت چنداني تا به اين حال نداشته ولي طبق شواهد آيات و روايات و قرآن و بحثهاي فلسفي گستردگي جهان تا چه اندازه است و منظور از تفسير اين آيه کريمه: و کذلک نري ابراهيم ملکوت السماوات و الارض و ليکون من الموقنين . گشودند و ظاهر گردانيدند براي ابراهيم(ع) آسمانها هفتگانه را تا به بالا، عرش نظر کرد، و زمين را گشودند تا آنچه در هواي زير زمين بود ديد و همچنين براي رسول خدا و اميرالمؤمنين و امامان بعد از او همه چنين کردند توضيح دهيد آسمانهاي هفتگانه و عرش و آنچه در هواي زير زمين بود يا طبقات زيرزمين چيست؟
پاسخ : آنچه در آيه شريفه «وكذلك نري ابراهيم ملكوت السماوات والارض و ليكون من الموقنين» V}(انعام، آيه 75){V بيان شده است، بيانگر مقام رفيعي است كه حضرت ابراهيم بدان نائل شد. سخن از هواي زير زمين يا طبقات زير زمين نيست، سخن از ملكوت آسمان ها و زمين است. براي روشن شدن اين معنا، توجه شما را به نكات زير جلب مي كنيم:
1- همه موجودات خارجي، حتي افعال و اعمال انسان، دو چهره دارد يكي چهره محسوس و مشهود و ظاهري كه از آن به عالم ملك يا شهادت يا خلق تعبير مي شود و ديگري چهره باطني كه پنهان و نامحسوس است كه از آن به عالم ملكوت يا غيب يا امر تعبير مي شود.
2- ملكوت هر موجودي، حقيقت و واقعيت آن موجود است و چهره ملكوتي، چهره حقيقي موجودات است تا انسان به عالم ملكوت راه پيدا نكرده، غير از مظاهر عالم طبيعت و پيكره ظاهري موجودات و اعمال خود چيزي را درك نمي كند اما وقتي به عالم ملكوت اتصال پيدا كرد، حقيقت و واقعيت هر چيزي براي او آشكار مي شود. به همين جهت براي انسان رسيدن به مقام يقين جز با مشاهده ملكوت آسمان ها و زمين ميسر نخواهد بود A}«وكذلك نري ابراهيم ملكوت السماوات والارض وليكون من الموقنين»{A
3- ملكوت هر موجودي جداي از آن نيست، ملكوت، باطن همين دنيا و محيط بر آن است. به همين جهت چهره ملكوتي اخلاق و اعمال انسان ها در همين دنيا هست لكن از نوع انسان ها كه به عالم ملكوت متصل نيستند پوشيده و پنهان است اما پس از مرگ و در روز رستاخيز پرده ها كنار مي رود و باطن و حقيقت و چهره ملكوتي اعمال براي همگان متجلي و آشكار مي شود. از همين رو به او خطاب مي شود:
«لقد كنت في غفله من هذا فكشفنا عنك غطائك فبصرك اليوم حديد» اين چهره هاي باطني و ملكوتي و حقيقي اعمالت، در دنيا هم بود لكن تو آن را نمي ديدي و از آن غافل بودي اما امروز پرده از جلوي چشمانت كنار زديم پس چشمهايت امروز تيزبين شده است.
در دنيا مي گفتيم «ان الذين يأكلون اموال اليتامي انما يأكلون في بطونهم نارا؛ كساني كه اموال يتيمان را مي خورند، باطن و حقيقت و چهره ملكوتي عملشان، عين آتش خوردن است و شما باورتان نمي شد اما امروز كه چشمهايت تيزبين شده، مي بيني.
انسان كامل با مشاهده عالم ملكوت، عالم و مشاهد بر حقايق همه موجودات عالم هستي است و همه موجودات از جمله انسان و اعمالش با چهره ملكوتي و حقيقيشان نزد او حاضرند، لذا قرآن كريم در حق پيامبر و اوصيائش مي فرمايد: A} «قل اعملوا فسيري الله عملكم و رسوله والمؤمنون»{A.
4- عالم ملكوت، مبدأ و منشأ موجودات و مخلوقات عالم شهود است.
ملكوت هر موجودي مبدأ وجود آن موجود است. وقتي خداوند بخواهد موجودي را ايجاد كند به امر خود، كه همان ملكوت آن موجود است، آن را به وجود مي آورد و امر الهي همان اراده اوست كه به مجرد اراده، موجود لباس وجود و هستي بر تن مي كند: «انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون فسبحان الذي بيده ملكوت كل شيء؛ اين است و جز اين نيست كه امر خدا آن است كه وقتي اراده كند چيزي را به او مي گويد هست شو، پس هست مي شود. پس منزه است آن خدايي كه ملكوت هر موجودي در دست اوست» V}(يس، آيه 83).{V
كسي كه به عالم امر و ملكوت راه يافت، قدرت تصرف در عالم هستي را پيدا مي كند. البته قدرتي كه به اذن الهي است يعني در طول اراده و قدرت الهي است.
مانند عاصف بن برخيا كه در كمتر از يك چشم به هم زدن تخت بلقيس را از يمن به شام مي آورد V}(نمل آيه 40).{V «و ما امرنا الا واحده كلمح بالبصر؛ امر ما يكي است مانند يك چشم به هم زدن» V}(قمر، آيه 50).{V
5- انسان كامل، به واسطه وصول به مقام يقين و احاطه و سيطره اي كه بر ملكوت آسمان ها و زمين دارد؛ اولا حقايق همه موجودات عالم هستي از جمله چهره باطني و واقعي اعمال واخلاق انسان ها مشهود آنهاست و بر آن احاطه و سيطره دارند. «قل اعملوا فسيري الله عملكم و رسوله والمؤمنون؛ بگو هر چه مي خواهيد انجام دهيد، به تحقيق خداوند و پيامبر و مؤمنين [كه در روايات به ائمه معصومين تفسير شده است] اعمال شما را مي بينند».
ثانيا، قادر بر تصرف در موجودات و عالم هستي اند. قدرتي كه به اذن الهي و در طول اراده و قدرت اوست. همچنان كه هر دو مطلب در مورد حضرت عيسي در قرآن كريم آمده است:
الف. تصرف در عالم هستي: A}«اخلق لكم من الطين كهيئه الطير فانفخ فيه فيكون طيرا باذن الله و ابريء الاكمه والابرص و احيي الموتي باذن الله؛{A برايتان از گل به شكل پرنده اي مي سازم و در آن مي دمم پس به خواست خدا پرنده اي مي شود و به خواست خدا نابيناي مادرزاد و پيس را بهبود مي بخشم و مردگان را زنده مي كنم» V}(آل عمران، آيه 49).{V
ب. علم: A}«و انبئكم بما تأكلون و ما تدخرون في بيوتكم؛ {A و شما را از آنچه مي خوريد و آنچه در خانه هايتان اندوخته مي كنيد، خبر مي دهم» V}(همان) {V
کد سوال : 3862
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در مورد عدالت در دنيا و آخرت که در مورد مثلاً دو فرد که يکي در ايران و ديگري در آمريکا و در محيط بد پرورش مي يابد، در آخرت اعمال اين دو چگونه ارزيابي مي شود توجه نبود که ايراني در محيط الهي، و آمريکايي (مثلاً) در محيط فاسد و بدور از معنويت رشد مي يابد پس شرايط فرق کرده و انسان نيز به طبع آن غرق مي کند؟ (استثناها را رها کنيد).
پاسخ : در پاسخ به اين سؤال به چند مسأله اشاره مىشود:
T}مسأله اول، استحقاق عقاب: {T
1- هر كس كه راه شناخت حق به روى او بسته باشد و وى هيچ تقصير و كوتاهىاى در شناخت حق نكرده باشد -در عين حال دينى غير از اسلام داشته باشد - براى مسلمان نبودنش به جهنم نمىرود.
بلى، چنين كسى اگر به نداى عقل و فطرت خود - كه برخى از كارها را پليد و زشت و برخى ديگر را خوب و لازم مىداند - عمل نكرد، استحقاق عقاب الهى دارد.
2- هر كس از روى عناد و لجاجت حق را منكر شد، يقينا كافر و جهنمى است: A}وجحدوا بها واستيقنتها انفسهم ظلماو علوا{A؛ آن را از روى ظلم و سركشى انكار كردند، در حالى كه در دل به آن يقين داشتند V}(نمل، آيه 14){V.
3- هر كس كه در شناخت حق كوتاهى كند، در حالى كه مىتوانسته آن را بشناسد براى مخالفتهاى عملىاى كه به دليل جهل به حق پيدا كرده است، استحقاق عقاب دارد.
به طور خلاصه مىتوان گفت هر كس به ميزان امكانات و استعدادى كه دارد مسؤول است و بايد پاسخگو باشد:A}لا يكلف الله نفسا الا وسعها{A؛ خداوند هيچ كس را جز به اندازه تواناييش تكليف نمىكند V}(بقره، آيه286){V.
T}مسأله دوم، استحقاق ثواب:{T
استحقاق ثواب نيز براساس امكانات و استعداد و تلاشهاى اختيارى فرد به تناسب توانايىهاى او است. فرض كنيد پدرى به يك فرزندش پنج ميليون تومان و به فرزند ديگرش ده ميليون تومان مىدهد تا با آن كار كنند. آخر سال فرزند اول سه ميليون تومان و فرزند دوم پنج ميليون تومان سود كردهاند. از ديدگاه پدر كدام يك با آن پول بهتر كار كرده و سود بيشترى برده است؟
قطعا از ديدگاه پدر، فرزند اول سود بيشترى كرده و لايق تشويق بيشترى است. براى پدر، اين ملاك ارزش نيست كه فرزند دوم از ابتدا پول بيشترى داشته است، بلكه ملاك ارزش، اين است كه با پول خود چگونه كار كرده است. حساب و كتاب اخروى نيز چنين است و پاداش افراد، بر اساس فعاليتهاى اختيارى آنان داده مىشود.
از مجموع بحث استحقاق ثواب و عقاب، مىتوان نتيجه گرفت كه تكليف و در پى آن ثواب و عقاب، فقط در حيطه افعال اختيارى است؛ اما آنچه خارج از اختيار مكلف است، هرگز در حيطه تكليف يا ملاك ثواب و عقاب نيست.
براى مطالعه بيشتر ر.ك: عدل الهى، شهيد مطهرى.
T}مسأله سوم، تأثير جامعه و محيط بر فرد:{T
اجتماع چه مقدار بر فرد تأثير مىگذارد؟ مكتب جبر اجتماعى، معتقد است فرد بر اثر زندگى اجتماعى، تماماتحت تأثير و نفوذ عميق و همه جانبه جامعه واقع مىشود و در همه ابعاد و وجوه حيات خود، از آن متأثر و منفعل مىگردد. شيوههاى عمل، خلقيات، آرا و عقايد، ارزشها، آرمانها، علوم و معارف او همه از جامعه نشأت مىگيرد.طبق اين ديدگاه، شخصى كه در يك جامعه مسيحى به دنيا مىآيد، ناگزير مسيحى مىشود و ديگرى كه در كشورمسلمان متولد مىشود، به اجبار مسلمان مىگردد.
در نقد اين ديدگاه، بايد گفت هر چند تأثير اجتماع بر فرد تا حدى غيرقابل انكار است؛ اما اين تأثير هرگز اختيار واراده انسان را از بين نمىبرد. در بطلان ديدگاه ياد شده از سه زاويه مىتوان نگريست:
يكم: تجربه شخصى؛ انسان به وجدان خود درك مىكند كه مىتواند برخلاف آداب، رسوم، عقايد و ارزشهاىحاكم بر جامعه خود حركت كند. اين درك وجدانى غيرقابل انكار است.
دوم: تحليل تاريخى؛ نگاهى به جامعه كنونى خودمان و روند پرتلاطم آن، نشان مىدهد كه اين انسانها هستند كه مسير جامعه را تعيين مىكنند. انقلاب ارزشمند اسلامى، بهترين مثال اين تأثير است.
تغيير مواضع و بينشهايى كه در طول عمر براى انسانها در يك جامعه رخ مىدهد، شاهد ديگرى بر استقلال واراده افراد نسبت به اجتماع است. آرى، انسانها در تأثيرگذارى بر جامعه و تأثيرپذيرى از آن يكسان نيستند.
سوم: فطرت مشترك؛ فطرت انسان در همه جوامع مشترك است. خداوند متعال، خوب و بد را به نفس انسان آموخت A}و نفس و ما سواها فالهمها فجورها و تقواها{A؛ و قسم به جان آدمى و آن كسى كه آن را آفريد و منظم ساخت. سپس فجور و تقوا را به او الهام كرد V}(شمس، آيه 7 و 8){V. و فطرت توحيدى انسان، در طول تاريخ و در هر جامعهاى كه زندگىكند يكسان است: A}فأقم وجهك للدين حنيفا فطرت الله التى فطر الناس عليها لاتبديل لخلق الله{A؛ پس روى خود رامتوجه آيين خالص پروردگار كن. اين فطرتى است كه خداوند انسانها را بر آن آفريده، دگرگونى در آفرينش خدا نيست V}(روم، آيه30){V.
آيا فطرت آن يهودى يا مسيحى كه در آمريكا زندگى مىكند، مىتواند كشتار و قتل عام مردم مسلمان در فلسطين راتوجيه كند؟! آيا مىتواند ترورهاى دولتى و تجاوزهاى نظامى آمريكا را در كشورهاى جهان سوم، براى حفظ منافع!توجيه كند؟!
اينها بعضى از مصاديق بارز ظلم است كه فطرت انسان، در هر جامعهاى كه زندگى مىكند هرگز نمىتواند آن راتوجيه كند.
چهارم: سخن وحى؛ قرآن به انحاى مختلف به اراده انسان و مسؤوليت شخصى او نسبت به عقايد و رفتارش اشاره كرده است. آن گاه كه مشركان عقيده خود را با پيروى از گذشتگان و بزرگانشان (محيط فكرى آبا و اجدادى) توجيه كردند؛ فرمودند: A}وكذلك ما ارسلنا من قبلك فى قرية من نذير الا قال مترفوها انا وجدنا آباءنا على امة و انا على آثارهم مقتدون{A؛ همينگونه ما در هر شهر و ديارى پيش از تو پيغمبرى انذار كننده نفرستاديم، مگر اين كه ثروتمندان مست و مغرور گفتند: ماپدران خود را بر مذهبى يافتيم و ما به آثار آنان اقتدا مىكنيم V}(زخرف، آيه 23){V.
آنگاه كه جهنميان اراده خود را در برابر فساد جامعه انكار مىكنند؛ فرمود: A}ان الذين توفـهم الملائكه ظالمى انفسهم قالوا فيم كنتم قالوا كنا مستضعفين فى الارض قالوا الم تكن ارض الله واسعة فتهاجروا فيها{A؛ كسانى كه فرشتگان قبض روح، روح آنها را گرفتند؛ در حالى كه به خود ستم كرده بودند و از آنها پرسيدند: [چرا در صفوف كافران قرار داشتيد و با مسلمانان جنگيديد؟] گفتند: مادر محيط خود تحت فشار بوديم و به همين جهت توانايى بر اجراى فرمان خدا نداشتيم. فرشتگان گفتند: مگر سرزمين پروردگار وسيع و پهناور نبودكه مهاجرت كنيد و خود را از آن محيط آلوده و خفقانبار برهانيد V}(نساء، آيه 97){V.
براى مطالعه بيشتر ر.ك: انسانشناسى هرگز، محمود رجبى، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره).
کد سوال : 3863
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : علوم مورد نياز يک شخص با ايمان در طول زندگي چيست؟ و چه چيزهايي را بايد ياد بگيريم؟
پاسخ : در فضيلت علم و عالم به چند آيه و حديث اشاره مىشود.
1. A}قل هل يستوى الّذين يعلمون و الذين لا يعلمون انّما يتذكّر اولوا الالباب{A؛ بگو آيا كسانى كه مىدانند با كسانى كه نمىداننديكسانند؟ تنها صاحبان مغز متذكّر مىشوند، V}(سوره زمر، آيه 9){V.
خداى سبحان در اين ايه، خطاب به پيامبرش مىفرمايد كه جاهل و عالم مساوى نيست و اين مقايسهاى است آشكار ميان آگاهان و ناآگاهان، و عالمان و جاهلان. اين جمله با استفهامانكارى شروع شده است و جزء شعارهاى اساسى اسلام است و عظمت مقام علم و عالمان رادر برابر جاهلان روشن مىسازد.
2. A}يرفع اللّه الذين امنوا منكم و الّذين اوتوا العلم درجات{A؛ خدا مقام اهل ايمان و دانشمندان را رفيع مىگرداند...، V}(سوره مجادله، آيه 11){V.
علاوه بر آيات قرآن كه از هر فرصتى براى بيان اين حقيقت استفاده مىكند، تعبيراتى در روايات اسلامى ديده مىشود كه بالاتر از آن در اهميت علم تصور نمىشود:
1. در حديثى از پيامبر اسلام(ص) آمده است: H}لا خير فى العيش الاّ لرجلين عالم مطاع او مستمع واع{H؛ زندگى جز براى دو كس فايده ندارد:دانشمندى كه نظرات او اجرا گردد، و دانش طلبانى كه گوش به سخن دانشمندى دهند.، V}(اصول كافى، جلد 1، باب صفت العلم و فضله، حديث7){V.
2. در رواياتى، از علم به عنوان چراغ عقل و حيات اسلام و بهترين شرف، ياد شده است.
اميرالمؤمنين(ع) مىفرمايد: H}العلم حياة،{H؛ V}(غررالحكم){V و H}العلم مصباح العقل{H، V}(همان){V و H}لا شرف كالعلم{H؛V}(ميزانالحكمه، ج 6، ماده علم - نهجالبلاغه، حكمت 113){V.
و در عظمت درجه و رتبه عالم همين بس كه پيامبر اكرم(ص) مىفرمايد: H}العلماء مصابيح الارض و خلفاء الانبيا و ورثتى، و ورثةُ الانبياء{H؛ عالمان چراغهاى زمينندو جانشينان پيامبران و وارث من و انبيا مىباشند، V}(پيشين، ص 457){V.
قرآن كريم درباره كسب علوم دينى و معارف اسلام مىفرمايد: A}و ما كان المؤمنون لينفروا كافّة فلولا نفر من كل فرقه منهم طائفة ليتفقّهوا فى الدين و لينذرواقومهم اذا رجعوا اليهم لعلّهم يحذرون{A؛ M}شايسته نيست، مؤمنان همگى [به سوى ميدان جهاد] كوچ كنند. چرا از هر گروهى طايفهاى ازآنان كوچ نمىكند [و طايفهاى بماند] تا در دين آگاهى پيدا كند و به هنگام بازگشت به سوى قوم خود، آنها را انذار نمايند تا [از مخالفت فرمانپروردگار [بترسند و خوددارى كنند{M، V}(توبه، آيه 122){V.
براى آگاهى بيشتر در مورد اهميت علم و مقام عالمان، ر.ك: اصول كافى، ج 1، باب صفت العلم و فضله؛ ميزان الحكمه، انتشارات مكتب الاعلام الاسلامى، ج 6، ماده العلم.
آنچه كه يادگيرى آن بر هر مسلمان واجب است در درجه اول اصول اعتقادى و سپس احكام مبتلا به شرعى است.علوم ديگر نيز در صورت نياز جامعه اسلامى به آنها به صورت واجب كفايى واجب مىشود.
کد سوال : 3864
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : منظور از علم در اسلام چيست؟ توضيح دهيد و آيا درس هايي که ما نيز مي خوانيم جزو علم محاسبه شود و يا نه؟
پاسخ : از نظر قرآن و روايات، علم وسيله است نه هدف؛ آن هم وسيلهاى كه انسان را به كمال مىرساند و دنيا و آخرت او را آباد مىكند. گفتنى است كه ارزش هر علم به ارزش موضوع آن علم است و در اين جهت علوم الهى و دينى - با توجه به موضوع آن - از ساير علوم اشرف و برتر است؛ ولى اين بدينمعنا نيست كه علوم ديگر بىاهميت و بدون ارزش است و علم نيست.
در نگاه كلى قرآن، هر علمى كه انسان را به دنياپرستى سوق دهد و به چنگال ماديات بسپرد و فهم و شعور او را به طرف خواب و عيش و نوش بكشاند هدف نهايى او را تنها وصول به ماديات قرار دهد، چيزى جز ضلالت و گمراهى نيست.
در قرآن كريم آمده است: «ذلك مبلغهم من العلم ان ربك هو اعلم بمن ضل عن سبيله؛ اين آخرين حد آگاهى آنها است و خداوند به حال آن كه از راه حق گمراه شده آگاه است»، V}(نجم، آيه 30).{V پس علوم غيردينى نيز مىتواند نقشآفرين بوده و موجبات سعادت آدمى را فراهم كند. اين در صورتى است كه هدف تلقى نشود، بلكه وسيله پيشرفت و رسيدن به كمال باشد. از طرف ديگر علوم دينى نيز اگر طالب آن قصد رسيدن به دنيا را داشته باشد، موجب بدبختى انسان مىشود.
خلاصه اين که علمي که در روايات و آيات بر آن تأکيد شده و از آن تمجيد گشته و به عنوان اشرف علوم محسوب مي گردد علم خداشناسي است زيرا معلوم اين علم از معلوم ساير علوم برتر و اشرف است و هر علمي به اندازه معلوم خود ارزش دارد و روشن است که کسب معرفت و جهان بيني و خداشناسي منحصر به يک رشته نيست.
شخصي ممکن است از علم شيمي آن چنان خدا را بشناسد که از مطالعه کتاب هاي ديني نشناسد - پس آن چه مهم است شناخت کيمياي هستي است - البته بايد پذيرفت بعضي از علوم و رشته ها به اين هدف نزديک تر و کم واسطه ترند. در غير اين صورت از علوم مختلف به عنوان فضل نام برده شده نه کمال.
کد سوال : 3865
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : با اينکه علم به خدا و وجود او از روي آثار طبيعي دنيا پيدا مي کنيم ولي شک و ترديد ما را رها نمي کند چرا و راه حل چيست؟
پاسخ : الف- مطالعات و تفکرات خود را بيشتر کنيد تا علم شما به باور و يقين مبدل گردد.
خداوند متعال كه آفريدگار جهان است، خود را با دلايل كافى معرفى كرده است، دلايلى كه هم عقل مىپذيرد و هم علم آن را تأييد مىكند. اين دلايل برخى در كتاب آفرينش است يعنى هر موجودى، مستقلاً دليلى بر وجود آفريدگار خود است: A}«سنريهم آياتنا فى الآفاق و فى انفسهم حتى يتبين لهم انه الحق{A؛ به زودى نشانههاى خود را در اطراف جهان و در درون جانشان نشان مىدهيم تا براى آن آشكار گردد كه او (خداوند متعال) حق است»V}(فصلت، 53){V
وجود خود ما ـ چه بدنمان و چه نفسمان ـ شاهد و نشانهاى از خالق و آفريدگار حكيم و تواناست. وجود موجودات زمينى و آسمانى نيز شاهد و نشانهاى از خالق و آفريدگارى حكيم است. من شما را براى نمونه فقط به دو كتاب ارجاع مىدهم تا ببينيد آيا آفرينشى اين چنين بدون خالقى حكيم و توانا امكان دارد؟ «اول: راز آفرينش انسان نوشته كرسى موريسن، ترجمه محمد سعيدى، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، چاپ پنجم كه در آن درباره راز خلقت و مخصوصا خلقت انسان با تفصيل سخن گفته است. دوّم: از زندگى زنبورها نوشته پرفسور كارل فون فريش (استاد كرسى جانورشناسى و برنده جايزه نوبل)، ترجمه دكتر نعمتالله شهرستانى، انتشارات اميركبير، چاپ دوم، 1366، كه درباره زندگى پر راز و رمز زنبور عسل بحث كرده است.
پس خدا در مخلوقات خود عيان و آشكار است. گذشته از اين در كتابهاى آسمانى، خداوند متعال خود را معرفى كرده است، متأسفانه در تورات و انجيل (كتاب مقدس) به اصطلاح مسيحيان، تحريفات فراوانى صورت گرفته است كه پذيرش مطالب اين كتابها را غيرممكن كردهاست. اما قرآن كه مصون از تحريف باقى مانده است بنحوى درصدد معرفى خداوند متعال است. كتاب قرآن و علوم طبيعى اثر دكتر مهدى گلشنى فيزيكدان معاصر ايرانى انتشارات اميركبير در اين جهت منبع بسيار خوبى است (شايد نام كتاب را دقيقا ذكر نكرده باشم، زيرا اين كتاب رادر سالهاى پيش ديدهام و هماكنون در دسترس اينجانب نيست) آيات فراوانى كه مردم را به تدبر و تفكر در آفرينش الهى و مخلوقات زمينى و آسمانى دعوت كرده است. نشانه از اين واقعيت است كه خداوند متعال خود را با دلايل فراوان به مردم معرفى كرده است. گذشته از اين دلايل فراوان عقلى كه توسط فلاسفه و متكلمان ايراد شده است، دلايلى براى اثبات وجود خدا هستند اين دلايل برخى شبهه علمى و برخى فلسفى و برخى نيز فطرى هستند. V}(براى اطلاع بيشتر از اين دلايل به كتاب توحيد استاد مطهرى، ص 222 ـ 11، و آموزش عقايد، استاد مصباح يزدى،ص 62 ـ 49 مراجعه شود).{V
راه علم نيز، همين راه ايمان به خالقى يكتاست كه در اين باره از سوى دانشمندان غربى كتابهاى متعددى نگارش يافته است علاوه بر اين دو كتاب مذكور، به اثبات وجود خدا ـ ويراستار جان كلوورمونسها ـ ترجمه احمد آرام و ... سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى كه به قلم برخى از برجستهترين دانشمندان غربى است و علم و ايمان در گفتگو با دانشمندان تدوين جواد محقق ـ انتشارات مدرسه كه كتاب كم حجم و پرفايده است و تصوير جهان در فيزيك جديد نوشته ماكس پلانك ترجمه مرتضى صابر مخصوصا مقالات اول، ص 3 ـ 1 و هفتم صص: 178ـ156 مراجعه شود.
از مجموع آنچه بيان شد موارد ذيل بدست مىآيد: 1ـ خدا خود را معرفى كرده است و با دلايل قطعى و يقينى معرفى كرده است. برخى از اين دلايل موجودات و مخلوقات او هستند كه در اصطلاح قرآن به آيات آفاقى معروفند بخشى خود انسان و فطرت اوست كه به آيات انفسى معروف هستند و بخشى دلايل عقلى است كه به دلايل فلسفى و كلامى معروفند.
2ـ اين دلايل همگى مبتنى بر عقل است و عقل سليم آنها را تأييد مىكند. اصولاً عقل از اينكه جهان بدون آفريدگار آفريده شده باشد، سرباز مىزند.
3ـ راه علمى محض نمىتواند خداوند را به ما معرفى كند. زيرا علم تجربى با پديدههاى جهان مادى سرو كار دارد، با عناصر طبيعى و مادى، اما ماوراء طبيعت كه خدا نيز جرء آن است، نمىتواند معلوم علوم تجربى باشد. زيرا اين علوم در بند تجربه و آزمايش و عناصرمحسوس و طبيعى اسير هستند و امورى كه محدود به حدود مذكور نيستند. از دايره شمول علوم تجربى بيرونند. البته علوم تجربى غيرمستقيم به كمك عقل و دين مىآيند. راه شناخت خداوند از طريق آفريدهها و پديدههاى طبيعى و مادى و حسى كه ما مستقيما با آنها ارتباط داريم،راهى است كه ما را به سرعت به اصل مبدأ آفرينش مىرساند. بنابراين علوم تجربى از سه راه ما را به خالق يكتا مىرساند.
1ـ از راه نظم موجودات كه با برهان نظم معروف است.
2ـ از راه خلق، اينكه جهان حادث و مخلوق است.
3ـ از راه هدايت (تكوينى) اينكه مخلوقات در مسير خودشان حركت مىكنند و قدرتى است كه آنها را به مسير خودشان هدايت مىكنند (در اين باره توصيه مىكنم حتما كتابهايى را كه دانشمندان نوشتهاند و قبلاً يادآورى كردم، مطالعه فرمائيد) پس مسائل علوم تجربى صغراىاستدلالات فلسفى و قرآنى مىباشند.
در پايان اين بحث فقط استدلالى از اميرمؤمنان در نهجالبلاغه در اثبات حق تعالى و نيازمندى مخلوقات يادآور مىشوم ـ البته با اختصار:
T}كل قائم فى سواه معلول ـ خطبه 186{T
هر موجودى كه وجودش به ديگر قائم است. او معلول است (و نيازمند علت) يعنى هر موجودى كه هستى او عين ذات او نيست، نيازمند علت است و تنها خداست كه هستى اوعين ذات اوست. او عين هستى است و ديگر سبب و علت و دليل نمىخواهد اما غيرخدا، همگى هستي شان عين ذاتشان نيست. پس حتما علت مىخواهد. پس كل قائم فى سواه معلول ـ يعنى فلسفه علت.
ب - براي رسيدن به مرحله باور و يقين از خداوند و اولياء الله استمداد بجوييد - توسل و تضرع به درگاه حق در رسيدن به اين مرتبه خيلي مؤثر است - حتي يک لحظه به خود اتکاء و اعتماد نکنيد. از او بخواهيد تا شک هاي شما را برطرف کند و بر علم و يقين و باورتان بيفزايد.
کد سوال : 3866
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : راه رسيدن به يقين چيست؟ و معرفت خدا را چگونه کسب کنيم؟
پاسخ : يكى از مهمترين عوامل ايمان آفرين و يقينآور، عبوديت واقعى خداوند تعالى است. از اين رو خصوصيات يك عبد واقعى را بايد بدانيد و سپس آن را به كار گيريد تا در سايه دانستن و عمل كردن، ايمانتان محكم گردد.
خصوصيات بنده واقعى خداى تبارك و تعالى:
1- شناخت خدا: امام رضا(ع) مىفرمايند: H}«اول عباده الله معرفته...؛{H اولين مرتبه عبادت خدا معرفت و شناخت خدا مىباشد» بنابراين يك بنده واقعى اول بايد شناخت خدا پيدا كند.
V}(براي آگاهي بيشتر ر.ک: توحيد، استاد مطهري.){V
2- ايمان به خدا: از شناخت و اعتقاد بالاتر و با ارزشتر ايمان به خدا مىباشد امام على(ع) مىفرمايند: H}«الايمان شجره اصلها اليقين... ؛{Hايمان درختى است كه ريشه آن يقين است». پس بر حسب اين روايت ريشه ايمان همان يقين قلبى است نه صرف اعتقاد و شناختى كه در معرض رد واثبات است و در روايتى ديگر امام رضا(ع) مىفرمايند: H}«لا عباده الا بيقين؛{H عبادتى نيست مگر با يقين». پس اصل شجره ايمان يقين است و يقين قوام بخش عبادت واقعى است در نتيجه ايمان به خدا عبادت واقعى را محقق مىسازد بنابراين بنده واقعى خدا بايد علاوه بر شناخت خداايمان به خدا هم داشته باشد اين نكته قابل ذكر است كه مهمترين چيزى كه ايمان را در قلب پا برجا و مستحكم مىكند ورع است كه در كلام امام صادق(ع) آمده: H}«سئل الصادق(ع) ما الذى يثبت الايمان» قال: الذى يثبته فيه الورع والذى يخرجه منه الطمع؛{H از حضرت سؤال شد چه چيزى ايمان را در قلب تثبيت مىكند؟ فرموند: چيزى كه ايمان را در قلب تثبيت مىكند ورع (اجتناب از معاصى و شبهات حرام) مىباشد و چيزى كه ايمان را از قلب خارج مىكند طمع (نسبت به گناهان و انجام معاصى) مىباشد».
3- شناخت دستورات خدا: شناخت دستورات خدا بعد از شناخت و ايمان به خدا شناخت فرستادگان الهى را نيز مىطلبد زيرا اول بايد آنها را بشناسيم تا بعد به رسالت آنها پى ببريم و در زمان غيبت امام معصوم(ع) به شأن و رسالت علما و فقهاى عظام واقف گرديم كه در اين باب ازجهت نظرى و بحثهاى كلامى و اعتقادى بايد به بحث نبوت و امامت رجوع كرد ولى از جهت صرف شناخت دستورات عملى كافى است كه به رسالههاى عمليه مجتهدين كرام رجوع شود بنابراين بارجوع به رساله مىتوان واجب و حرام الهى را شناخت تا اين ويژگى ديگر بنده واقعىخدا تحقق يابد.
4- ترجيح دستورات خدا: دستورات خدا را بايد بر دستورات نفس شيطان و هر چيز ديگرى در عمل ترجيح داد امام سجاد(ع) مىفرمايند: H}«من عمل بما افترض الله عليه فهو من اعبد الناس»{H؛ هر كس به آنچه خدا بر او واجب كرده عمل كند از عابدترين مردم مىباشد».
امام على(ع) مىفرمايند: H}«لا عباده كاداء الفرائض»{H؛ هيچ عبادتى مثل انجام واجبات نيست». بنابراين انجام واجبات و ترك محرمات بر هر چيزى ترجيح دارد و نشانه ديگرى از بندگى واقعى خدا مىباشد.
5- استقامت در بندگى: بندگى خدا مادام العمرى و هميشگى است خداوند تبارك و تعالى به پيامبر اكرم(ص) در قرآن چنين خطاب مىكند: A}«فاعبده واصطر لعبادته...{A؛ او را عبادت كن و در راه پرستش او شكيبا باش». V}(مريم، آيه 65){V.
خستگى و عبادت و بندگى مقطعى از ساحت بنده واقعى خدا بدور است حضرت على(ع) مىفرمايند: H}«دوام العباده برهان الظفر بالسعاده{H؛ عبادت دوام دار و هميشگى دليل قاطع ظفر و دستيابى به سعادت و خوشبختى است» V}(الغرر والدرر، باب العباده، ص 24 و 318){V.
اين نكته درخور يادآورى است كه مراد از عبادت فقط نماز و روزه نيست بلكه يعنى طاعت و فرمانبردارى از دستورات خدا كه در مرحله اول فعل و انجام واجبات و ترك محرمات است زيرا مولا على(ع) مىفرمايند: H}«غايه العباده الطاعه{H؛ نهايت عبادت طاعت است». V}(همان، 30){V. بنابراين بندگى و سرسپردگى دائم نسبت به خداى تعالى از ويژگىهاى مهم بنده واقعى خدا مىباشد.
6- بندگى با آزادگى: بنده واقعى خدا بايد به حدى برسد كه فقط لذت و محبت و عشق او را به بندگى وادارد از شوق بهشت و ترس جهنم آزاد باشد.
امام صادق(ع) مىفرمايند: H}«ان العباد ثلاثه: قوم عبدوا الله عزوجل خوفافتلك عباده العبيد و قوم عبدوالله تبارك و تعالى طلب الثواب فتلك عباده الاجراء و قوم عبدوا الله عز و جل حبا له فتلك عباده الاحرار و هى افضل العباده{H؛ بندگان سه گونهاند:
1- گروهى از روى ترس (از جهنم و عذاب الهى) خداى عز وجل را عبادت مىكنند كه اين عبادت از آن بردگان مىباشد.
2- گروهى با دلخواهان ثواب (و دريافت پاداش و بهشت) خداى تبارك و تعالى را عبادت مىكنند كه اين عبادت ازآن مزدبگيران مىباشد.
3- گروهى به خاطر حب وعشق (حقتعالى) خداى عزوجل را عبادت مىكنند كه اين عبادت، بهره آزادگان (و وارستگان از بند غيرعشق) مىباشد و همين عبادت هم برترين عبادتها مىباشد». V}(ميزانالحكمه، ج 6، ص 17، روايت 11346){V.
تذكر: اين قسم اخير عبادت را نبايد از خود انتظار داشت زيرا وصول به آن حال بلند معنوى، سالهاى دراز و پياپى را مىطلبد البته اگر انسان استقامت در بندگى داشته باشد به مرور زمان شمهاى از آن حال را در خود مىيابد. در اين قسم اخير نه تنها عبادت از ريا و عجب خالص است بلكه از ترس جهنم و اراده ثواب هم خالص است آزاد از هر قيد غيرخدايى است.
7- چشم به كرم خدا نه عمل خود: بنده واقعى خدا هميشه خود را مقصر مىبيند و عمل خود را به هيچ مىانگارد براى عمل خود قدرى قائل نيست و پيوسته چشم به كرم كريم دوخته نه از غرور عمل باد در پوست انداخته امام صادق(ع) مىفرمايند: H}«عليك بالجدولا تخرجن نفسك من حد التقصير فى عباده الله تعالى و طاعته، فان الله تعالى لايعبد حق عبادته{H؛ بر تو باد كوشيدن (و جد و جهد در عبادت) و نفس تو از حد تقصير در عبادت و طاعت خداى تعالى خارج نشود (و خويش را مقصر بداند) زيرا خداوند تعالى آن گونه كه شايسته پرستش است عبادت نمىشود». V}(همان، ص 25، روايت 11407){V.
اينها پارهاى از خصوصيات مهم بنده واقعى خدا مىباشد كه فقط با عمل دقيق به آن مىتوان بنده واقعى حضرت دوست شد.
کد سوال : 3867
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اديان دنيا را معرفي کنيد تا با مقايسه با آنها اعتقاد ما نسبت به دين خودمان بيشتر شود.
پاسخ : براى تحقيق در مورد اديان ديگر به منابع زير مراجعه نماييد:
1- تاريخ اديان (3 - 1)، مبلغى آبادانى.
2- آشنايى با تاريخ اديان، آريا.
3- اديان زنده جهان، رابرت هبيوم، ترجمه: عبدالرحيم گواهى.
4- تاريخ اديان، دكتر شريعتى.
5- تاريخ اديان، اصغر حكمت.
6- تاريخ جامع اديان، ترجمه، حكمت.
7- آشنايى با اديان، حسين توفيقى.
آگاهى دانشجويان عزيز نسبت به فرق مختلف اسلامى از جمله تشيع نيازمند مطالعه و كاوشهاى جدى آنان است. در اين زمينه كتابهايى معرفى مىگردد:
1- فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى، جعفر سبحانى.
2- شيعه در اسلام، علامه طباطبايى.
3- آيين وهابيت، جعفر سبحانى.
4- معالم المدرستين، علامه عسكرى.
5- رهبرى امام على(ع) در قرآن (ترجمه المراجعات)، سيد شرف الدين.
6- آن گاه هدايت شدم (ثم اهتديت)، تيجانى سماوى.
7- از آگاهان بپرسيد (فاسئلوا اهلالذكر)، تيجانى سماوى.
8- نقش ائمه در احياى دين (ج 1 - 7)، علامه عسكرى.
9- عبدالله بن سبا ج 1 - 3، علامه عسكرى.
10- شيعه و تهمتهاى ناروا، جواد شرى.
11- نقش عايشه در اسلام، علامه عسكرى.
12- شبهاى پيشاور، سلطان العلما.
13- نظريه عداله الصحابهالمحامى، احمد حسين يعقوب.
14- عبقات الانوار، ج 1 - 10، مير حامد حسين لكهنوى.
15- الغدير، ج 1 - 11، علامه امينى.
16- سيرى در صحيحين، محمد صادق نجمى.
17- اجتهاد در مقابل نص (الاجتهاد والنص)، سيد شرف الدين.
18- يكصد و پنجاه صحابى ساختگى، ج 1 - 3، علامه عسكرى.
الف. راه اثبات حقانيّت شيعه دوازده امامى تنها از طريق شيعه به معناى عام و يا شيعه اثنى عشر به معناى خاص نيست. بلكه در كتب روائى و سنن اهل سنت نيز به امامت دوازدهگانه بعد از رسول خدا(ص) تصريح شده است. بر اساس روايات زيادى كه از رسول الله(ص) بر دو امام امت مهدى(ع) و استمرار آن تا قبل از قيامت آمده است اين موضوع را آشكار مىسازد كه امامت مهدى در دايره معتقدات شيعه اثنى عشر مىگنجد. براى روشن شدن مسئله به بعضى از رواياتى كه در كتب عامّه در مورد ائمه اثنى عشر آمده است اشاره مىشود.
1. قال رسولالله(ص): H}انّ هذا الامر لا ينقضى حتّى يمضى فيهم اثنا عشر خليفة{H؛ M}اين امر (دين اسلام) به سر نيايد تا دوازده خليفه وجانشين را پشت سر گذارد{M»
2. قال رسولالله(ص): H}لا يزال امر الناس ماضيا ما وليهم اثنا عشر رجلاً... كلّهم من قريش{H؛M} تا آن كه دوازده مرد بر آنها فرمان برانندكار مردم پيوسته بگذرد... كه همگى آنان از قريش هستند.{M».
3. قال رسولالله(ص): H}ان عده الخلفاء بعدى عده نقباء موسى{H؛M} شمار جانشينان من به تعداد نقباى موسى است{M».
4. H}لا يزال هذا الدين قائما حتى يكون عليكم اثنا عشر خليفه{H؛M} تا وقتى كه دوازده خليفه و جانشين بر شما حكومت كنند دين پيوسته برپاست{M».
براى آگاهى بيشتر در اين زمينه ر.ك: صحيح مسلم، ج 3، كتاب الامارة.
5. در منتخب كنز العمال از جابر بن سمره چنين نقل شده كه «بر اين امت دوازده خليفه حكومت خواهند كرد به عدد نقباء بنى اسرائيل»، V}(منتخب كنز العمال){V.
6. پيامبر اسلام(ص) در مورد ائمه دوازدهگانه بيان صريح دارند H}الائمة بعدى اثنى عشر، تسعة من صلب الحسين و التاسع مهديهم {H؛V}(كفاية الاثر 23، نقل ازموسوعه الامام على بن ابيطالب، ج 2، ص 48){V.
نظير اين روايات را كه از اهل سنت در مورد تعداد ائمه(ع) وارد شده است مىتوانيد در كتب ذيل مطالعه كنيد.
1. ينابيع الموده، ص 44.
2. البدايه و النهايه، ج 6، ص 247.
3. سنن ابن ماجه، ج 2 / 1367 / 4085.
4. مسند احمد بن حنبل، ج 1 / 183 / 645.
5. سنن ابى داود، 4 / 107.
بنابراين نصوصى كه از پيامبر اكرم(ص) در مورد تعداد ائمه(ع) وارد شده است و اهل سنت و شيعه آن را نقل كرده است، حقانيت شيعه اثبات مىشود. و اضافه بر آن در مورد امامت ائمه دوازدهگانه(ع) چه به صورت دسته جمعى و چه به صورت فرد، فرد نصى وارد شده است وهر يك از امامان امام بعد از خود را معرفى كرده است و امام بدون نص امام نيست.
کد سوال : 3868
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : ابعاد و توانايي هاي روحي انسان را بطور کامل توضيح دهيد.
پاسخ : روح در يک نگاه کلي از دو بعد برخوردار است: بعد مادي و بعد غيرمادي روح در بعد مادي خويش به صورت جسم جلوه گر مي شود و به تدبير جسم و تصرف در امور بدن مي پردازد. بنابراين هر نوع لذت و ادراکي که ما در وهله نخست به جسم يا دستگاه هاي ادراکي حسي نسبت مي دهيم همه از آن روح است. امروزه در دانش روح شناسي نوين تصرف روح در امور مادي امري مقبول و کاملا پذيرفتني است و از همين روي در ا ين دانش ادراکات انسان جملگي به روح نسبت داده مي شود.
در بعد غيرمادي روح در حرکتي دائمي، روي به زادگاه اصلي خويش دارد. زادگاه اصلي روح جهان فرامادي (عالم مجردات) است و روح به صورت تکويني خواهان آن است.
حال اگر روح خود را با پديده غير مادي (وحي) که در قالب اديان الهي بيان شده است همگام کند به جهان نور (بهشت) مي پيوندد و چنانچه از دستورات الهي تن زند، در عالم ظلمت (جهنم) خانه مي کند و اين پيوند و اتصال به نور و ظلمت، امري تکويني و لا يتغير و به خاطر علم (ادراک) و عمل نوراني يا ظلماني روح است.
T}توانايي هاي روح:{T
1- تدبير و اداره جسم.
2- ادراک و احساس و لذت.
3- تغذيه و رشد جسم.
4- طراوت و پايندگي و زندگي و حرکت جسم.
5- توانايي تصرف در ماده و اجسام.
6- توانايي ارتباط با ارواح.
7- توانايي ارتباط با مجموعه عالم (مادي و غير مادي).
8- توانايي ارتباط با مبدأ (خدا) و تقرب به آن.
9- روح در صورت قوي شدن از توانايي انجام امور گوناگون که در صورت عادي غيرقابل جمع اند برخوردار است.
لازم به تذکر است که اين مبحث احتياج به مباحث طولاني فلسفي دارد که در اين نوشتار مختصر نمي گنجد. V}(ر.ک: شرح مقدمه قيصري بر فصوص الحکم، ص 813، اسفار، ج 9، ص 86 ؛ الانسان روح لا جسد، ج 1، ص 433، ج 2، صص 89، 103، 105 و 113).{V
کد سوال : 3869
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : به نظر شما امام زمان(عج) آمدني است يا آوردني؟
پاسخ : پاسخ به اين پرسش كه تقدير مهدوي و رهايي بشر از بن بست جهاني، آيا خارج از اختيار آدمي قرار دارد. يا آنكه درحيطه اراده و جامعه انساني است، منوط به پرسش از اراده انساني و نقش آن در سرنوشت فردي و اجتماعي انسان است. به اين معنا كه آيا انسان در تعيين سرنوشت خود يا به تعبير عاميانه، در قسمت خود داراي اختيار و آزادي است، يا آنكه در اين ميان به كلي مسلوب الاختيار مي باشد و نمي تواند دخالتي در آن داشته باشد. يعني اگر اين پرسش به درستي حل گردد و آدمي بداند كه او نه آن چنان مسلوب الاختيار است كه عوامل بيروني سرنوشت او را انتخاب كند و نه آنچنان مطلق العنان است كه هرآنچه بخواهد انجام بدهد، بي شك پرسش از جنبش مهدوي و نقش ما انسان ها در دوره پيش از ظهور معلوم مي گردد.
البته چون پرسش در مورد اصل و اساس اختيار آدمي مورد پرسش واقع نشده است، در اين قسمت، با اشاره اي به نقش اختيار آدمي در زندگي فردي و اجتماعي، به پرسش اصلي كه همان نقش انسان ها در آمدن امام مهدي عليه السلام چيست، اشاره مي كنيم. آنچه از متن دين در مورد اختيار و اراده آدمي به دست مي آيد اين است كه انسان بي شك در زندگي فردي و اجتماعي خود داراي اختيار است و در اين ميان نه علم الهي به اينكه بالاخره انسان چكاره خواهد شد ونه خواسته هاي اجتماعي و يا روح جمعي, ونه عوامل ژنتيكي ونه فقر و درماندگي، هيچيك در گزينش رفتاري انسان در دوراهي ها جبر ايجاد نمي كند. البته شكي نيست كه درفرايند رفتاري انسان، علم و آگاهي خود انسان نسبت به خوبي يا بدي عمل، همين طور اختيارات ديگر انسان ها در جامعه، و همين طور مسايل خانوادگي و نوع تربيتي كه در گذشته انسان نسبت به او اعمال شده است, همه و همه در نوع گزينش آدمي اثرگذار است, ولي در نهايت اين انسان است كه پس از بررسيهاي اجمالي يا تفصيلي, و همين طور مطالعات ذهني يا فطري و بالاخره با توجهي آگاهانه يا ناخودآگاهانه, در نهايت امر, دست به گزينش زده و چيزي را انتخاب مي كند.
آنگاه كه آدمي دست به گزينش زد و چيزي را انتخاب نمود, بي شك براساس سنت و قانون تكويني كه برنظام هستي حكمفرماست, انتخاب او در جغرافياي هستي, يك نتيجه قطعي خواهد داشت حال چه آنكه فردي كه مرتكب آن رفتار شده, چنين نتيجه اي را پيش بيني مي نموده است يا نسبت به آن جاهل بوده و علم لازم را نسبت به عاقبت رفتاري خود پيدا نكرده باشد. يعني در اين ميان جهل و علم آدمي پس از گزينش يك كار و رفتار, چندان در نتيجه (يا همان قسمتِ او) تاثيري نخواهد گذاشت. مانند كسي كه نمي داند مايعي كه در دسترس او قرار گرفته است, سمي كشنده است, يا مايعي نوشيدني است. چنين انساني پيش از آنكه مرتكب اين فعل شود, مي تواند كسب اطلاع نمايد و نسبت به آن مايع علم پيدا نمايد, ولي آنگاه كه شروع به شرب اين سم نمود, جهل و ناداني او نسبت به واقعيت امر, سرانجام رفتاري او را تغيير نخواهد داد و او را به موجب جهل خود, از عاقبت شوم سم نجات نخواهد داد.
حال كه تاحدي معلوم گشت كه نقش اراده انساني در زندگي فردي يا جمعي او چه مي باشد پاسخ به اين پرسش نيز آسان خواهد بود كه آيا مهدويت را بايد عينيت بخشيد, يا بايد دست روي دست گذاشته با انتظاري مخرب و ويرانگر, چشم به راه مانده تا خود مسئله موعود عينيت پيدا بكند.
براين مبنا بايد گفت كه امام زمان عليه السلام امامي آوردني است همانطور كه امام زمان حقيقتي آمدني و ظهور يافتني است. از اين جهت كه هرگز امام زمان تا زماني كه شرايط براي جنبش جهاني فراهم نشود, او هرگز ظهور نخواهد كرد و در اين بين ما انسان ها مسئوليت آماده سازي جنبش مهدوي را داريم تا با كسب معرفت نسبت به خود امام و دوره مهدوي, و با آگاهي دهي به جامعه انساني براي ايجاد بستر توحيدي لازم, اراده جمعي و فردي خود را بكار بگيريم و ملتمسانه بستر نزول رحمت الهي را فراهم آوريم. (انتظار فعال) اين بخش از مقدمات بي شك در اختيار ما انسان ها نهاده شده است و بلكه از ما خواسته شده است كه در اين جهت گام برداشته, هرگز سستي و كاهلي از خود نشان ندهيم.
اما اينكه به حكم ضرورت مسئله مهدويت در زندگي انساني براساس حكمت الهي تعبيه شده خود امري است كه به طراح نظام هستي بازمي گردد و اختيار انساني در آن نقشي ندارد. حضرت علي عليه السلام در اين باره فرمود: H}«لتعطفنُّ الدنيا علينا بعد شماسها عطف الضروس علي ولدها و تلا عقيب ذلك: و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين؛{H دنيا همانند شتر بدخود كه بچه اش را گاز مي گيرد (و باز نسبت به او مهرباني مي كند). به ما باز مي گردد سپس اين آيه را قرائت فرمود: ما اراده كرده ايم منت گذاريم بر آنانكه در زمين ناتوان شمرده شده آند و آنان را پيشوا و رهبران دين و دنيا قرار دهيم» V}(قصص/5).{V
براين پايه روشن است كه اصل اين اراده الهي كه دنيا به مستضعفين باز مي گردد و سرانجام هستي نه در دست ناصالحان بلكه در دست تقوا پيشگان قرار خواهد گرفت, خارج از اراده و اختيار آدمي است.
همين طور پس از آنكه تمامي اراده هاي انساني دست به دست هم داده, از سر اضطرار و آمادگي در جستجوي آن مهدي موعود برآمدند, آنگاه خداي متعال براساس حكمت و مصلحتي كه همواره در كار نظام هستي و تدبير الهي بوده است, اراده فرموده, مسئله ظهور را رخصت ميفرمايد, از حيطه اختيار آدمي بيرون است. البته شكي نيست كه زمينه اذن ظهور از سوي خداي متعال در اختيار انساني است, ليكن اصل اذن الهي از اختيار آدمي بيرون است و بايد دعا و ندبه نمود تا خداي متعال امر به ظهور نمايد البته بر اساس سنت قرآني, هرآنگاه كه مسئله اضطرار آدمي به غايت خود رسيد, بدون ترديد اجابت الهي به دنبال آن خواهد آمد.
پي نوشت:
1 . ر.ك: مرتضي مطهري, انسان و سرنوشت.
2. بي ترديد انتظار مخرب كه همراه با نوعي سستي و كاهلي و بي مسئوليتي است, نه فقط زمينه را براي ظهور حضرت مهدي عليه السلام فراهم نمي آورد. بلكه از عواملي است كه مسئله ظهور را به تاخير مي اندازد. مرتضي مطهري, قيام و انقلاب مهدي عليه السلام, ص 15 و ص 53.
3. ر.ك: همان.
4. ر.ك: محمد حسين طباطبايي, شيعه در اسلام, ص 150.
5. نهج البلاغه/كلمات قصار/شماره 205, ترجمه مصطفي زماني.
6 . امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء. سوره نمل، آيه 62 همين طور ر.ك: علامه طباطبايي, الميزان, ذيل همين آيه.
کد سوال : 3870
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در مورد کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا توضيح دهيد؟
پاسخ : اين حديث شريف كه از حضرت صادق(ع) است نشانگر اين است كه عاشورا فرهنگي جاري بر بستر زمان و كربلا نماد استقامت در راه هدف و مبارزه با ظلم و بي عدالتي است. اين گونه نيست كه عاشورا حادثه اي محدود در چارچوب زمان و واقع در چارچوب مكان معين باشد. پيام اين حديث نوراني اين است كه هر سرزميني كه صحنه يك و تاز سپاهيان جور و ظلم و بي عدالتي و دين ستيزي باشد در حكم كربلاست و بايد همان ايثار و جانبازي و صبر و استقامتي كه از طرف امام حسين(ع) و خانواده و ياران فداكارش به ظهور پيوست، در اين سرزمين توسط اهل ايمان و معتقدان به امام حسين(ع) و راه مقدس او ظهور يابد و همان صفات عالي انساني و خدايي كه در روز عاشورا متبلور گرديد بايد در هر زماني كه نياز به كاري حسيني و شجاعت و از جان گذشتگي حسيني(ع) است تبلور پيدا كند.
مهم، داشتن هدفي حسيني(ع) و درد دين و خدا و فضيلت داشتن است. مهم، در راه بودن و در جاده بندگي گام برداشتن و از آن منحرف نشدن است. در كدام سرزمين بودن و در چه روزگاري به سر بردن چندان اهميتي ندارد. پس انسان با عقايد و باورها و گفتار و كردارش مي تواند كربلايي و عاشورايي و حسيني(ع) باشد و با شناخت حسين(ع) و راه او و هدف مقدس او و معرفت و عشق و اخلاص و شجاعت و ايثار و صبر و استقامت مي تواند دنباله رو و پيرو سيد الشهدا(ع) باشد. جنبه ديگر اين حديث شريف بيان مسؤوليتي است كه هر مسلمان شيعه معتقد در هر عصر و زمان و در هر مكاني بايد بر عهده بگيرد و متوجه باشد كه هر روز و بلكه هر لحظه از عمرش، كربلا و عاشورا و صحنه تقابل و درگيري سپاهيان حق و باطل است و لذا بايد هماره بيدار باشد و مواظبت كند كه از جمله لشكريان حق و سپاه حسين(ع) باشد نه از جنود باطل و اعوان و انصار يزيد و يزيديان. هر لحظه و هر ساعت و هر روز، زمان امتحان و سنجش است و در اين آزمايش ها صفوف اهل حق از اهل باطل و صفوف حسينيان از يزيديان از هم جدا مي گردد و اين ما هستيم كه بايد صف خود را در اين ميدان و معركه مشخص نماييم و نيت و باور و اعمال خود را حسيني(ع) نماييم.