• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 3831
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا معنويت را مي توان اندازه گيري كرد و روش آن چگونه است؟
پاسخ : ميزان معنويت هر كس بستگى به ميزان معرفت و شناخت او از خداى متعال و اسماء و صفات و افعال او و نيز نيت و اخلاص در بندگى خداى متعال دارد و چون درجات معرفت انسان‏ها و نيز نوع نيت و اخلاص آنان در بندگى خداوند و انجام اعمال صالح، متفاوت است. لذا درجات معنويت انسان‏ها، گوناگون و متفاوت است. هر چند ارزش و قيمت اعمال خير انسان را جز خداوند متعال و بندگان خاص او كه به اذن او بر نيت‏ها و ميزان اخلاص انسان‏ها آگاهند و حتى از خطور ات انديشه انسان‏ها نيز آگاهند. ولى در عين حال به فرموده قرآن كريم: بل الانسان على نفسه بصيرة و لو ألقى معاذيره(V}قيامت، آيه‏ى 14 و 15{V). انسان نسبت به خود بصير و آگاه است. هر چند بهانه‏تراشى كند و با مقايسه بين اعمال مختلف خود مى‏تواند درك كند كه بعضى اعمال نسبت به برخى ديگر از معنويت و صفا و روحانيت بيشترى برخوردار است.
کد سوال : 3832
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : براي جلوگيري از مفاسد خانوادگي چه کارهايي بايستي صورت گيرد؟
پاسخ : يكى از موضوعاتى كه براى انسان بسيار اهميت دارد، موضوع خانواده و شناخت موانع و عوامل رشد آن است. زيرا بر اثر مسخ يا فراموشى ارزش‏هاى انسانى و اسلامى، كارايى تربيتى خانواده از بين مى‏رود و در عوض كانونى براى مفاسد و مشكلات اخلاقى و روانى مى‏شود. اگر به ارزش‏هايى كه بايد در يك خانواده حاكم باشد، بى‏توجهى شود هرگز نمى‏توان انتظار تربيت فرزندان صالح داشت. اما در رابطه با سؤال شما، ما به بعضى از علل مفاسد و كارآيى غلط خانواده اشاره مى‏كنيم و راه‏هاى جلوگيرى از آن را بيان مى‏كنيم. 1) ملاك غلط در انتخاب همسر: خانواده از انتخاب و خواستگارى شروع مى‏شود. نكته بسيار مهم در اين جا ملاك انتخاب همسر است. يعنى پسر و دختر چه معيارى براى ارزش‏گذارى يكديگر دارند. اگر ملاك انتخاب همسر صرفاً مسائل مادى و زيبايى ظاهرى باشد، چنين ازدواجى از استحكام زيادى برخوردار نيست. زيرا با زوال مال و زيبايى همسر ازدواج هم متزلزل مى‏شود. بر همين اساس بسيارى از دختران و پسرانى كه بر اثر يك آشنايى سطحى به يكديگر علاقه‏مند مى‏شوند، پس از ازدواج عشق و علاقه‏شان از بين مى‏رود و ادامه زندگى ناممكن مى‏شود. اما اگر ملاك در انتخاب همسر اخلاق و ايمان و ويژگى‏هاى انسانى باشد، نظام خانواده پابرجا خواهد ماند. 2) نداشتن هدف صحيح در ازدواج: بسيار از زوج‏ها دقيقاً نمى‏دانند به چه دليل بايد ازدواج كنند. فقط به صرف اين كه يك نياز طبيعى و يك كشش عاطفى به جنس مخالف پيدا مى‏كنند تن به ازدواج مى‏دهند. معمولاً چنين ازدواج‏هايى دچار مشكل مى‏شود. زيرا اگر ببينند براى ارضاى نيازهاى غريزيشان راه‏هاى آسان‏ترى هم يافت مى‏شود، خود را از قيد و بند ازدواج مى‏رهانند. چنان چه هم اكنون در بين جوانان غربى ازدواج سنتى در حال افول است. اما كسانى كه اهداف عالى و انسانى از ازدواج دارند، مثل رسيدن به آرامش V}(روم، آيه‏ى 21){V و تربيت فرزندان صالح، از فروپاشى و تزلزل خانواده محفوظند. 3) عدم آگاهى از وظائف همسرى: برخى از مردان فكر مى‏كنند زن گرفتن يعنى خدمتكار براى خود گرفتن است. از زنانشان انتظار دارند تمام كارهاى منزل را بكنند و هميشه مطيع و دست‏به سينه در مقابل فرامين آن‏ها باشند. همچنين بعضى زنان تصور مى‏كنند شوهر گرفتن يعنى مردى را به خدمت گرفتن كه به وسيله او آرزوهاى بر باد رفته در منزل پدر را عملى كنند و در مقابل خواسته‏هاى نامحدودشان تسليم محض باشند. وقتى زن و مرد به زندگى اين طور نگاه كنند، توفعات‏شان از يكديگر بالا مى‏رود و صحنه زندگى به جنگ و نزاع دائمى مبدل مى‏شود. اين در حالى است كه وظيفه اصلى مرد و زن محبت كردن و عشق ورزيدن به يكديگر است، نه توقع داشتن و امر و نهى كردن. انسان هرگز معشوق خود را به زحمت نمى‏اندازند، بلكه عاشقانه براى راحتى او تلاش مى‏كند. زن و شوهر يعنى دو عاشق و دو معشوق، نه يك عاشق و يك معشوق. 4) نداشتن اخلاق خوب: خاصيت ازدواج اين است كه «من» به «ما» تبديل مى‏شود. يعنى زن و مرد از خودخواهى بيرون مى‏آيند و خواهان آسايش و موقعيت ديگرى هم هستند. اما يك خانواده فاسد به اين مرحله نمى‏رسد. مرد فقط به فكر خود است، كارى با همسر و فرزندانش ندارد. در اين خانواده‏ها اگر كوچك‏ترين مشكلى به وجود بيايد، هر يك از آن‏ها سعى مى‏كنند مشكل را به گردن ديگرى بيندازد و خود را از معركه بيرون بكشد. در واقع ايثار و فداكارى و گذشت و مهربانى وجود ندارد و هيچ كس به ديگرى احترام نمى‏گذارد. بلكه هر كدام كه از قدرت بيشترى برخوردار باشد به اعضاى ديگر زور مى‏گويد و آن‏ها را به خدمت خود مى‏گمارد. تنها راه جلوگيرى از اين حالت، كنار گذاشتن خودخواهى و رعايت حقوق هر يك از اعضاء است. 5) عدم آگاهى از روش‏هاى تربيت فرزند: تربيت فرزند يكى از مشكل‏ترين و در عين حال مهم‏ترين وظايف خانواده‏هاست. خانواده مى‏تواند يك فرزند را به يك جانى خطرناك تبديل كنند. چنان چه مى‏تواند از او انسان صالحى به وجود آورد كه جهانى را به نور علم و ايمان روشن گرداند. تربيت صحيح نيازمند روش صحيح است. بسيارى از والدين از روش‏هاى تربيتى هيچ اطلاعى ندارند، تنها راه تربيتى آن‏ها، امر و نهى و خشونت و كتك‏كارى است. روشن است كه فرزندانى كه دائماً به خاطر هر اشتباه كوچك و بزرگى تنبيه شده و به انواع مختلف آزرده خاطر مى‏شوند تبديل به انسانى‏هاى عقده‏اى و روانى مى‏شوند و براى آينده جامعه بسيار خطرناك خواهند بود. اما اگر تربيت فرزند توأم با صبر و متانت و مهربانى و تشويق باشد و كرامت و احترام فرزندان حفظ شود، يقيناً آنان انسان‏هاى صالح و نيكوكارى خواهند شد. 6) عدم توجه به ارزش‏هاى مذهبى: در بعضى از خانواده‏ها توجهى به ارزش‏هاى مذهبى از قبيل نماز، روزه، و تقوى و خداشناسى نمى‏شود و به جاى آن فقط به فكر ماديات و راحتى مادى هستند. خود به خود فرزندان در چنين خانواده‏اى هرگز با دين و معارف بلند آن آشنا نمى‏شوند و به افرادى لاابالى و بى‏دين تبديل مى‏شوند. نتيجه‏اى كه عائد افراد مى‏شود علاوه بر بى‏بند و بارى اخلاقى، رسيدن به پوچى و بى‏معنا بودن زندگى است. همان طورى كه امروزه در غرب جوانان به پوچى و خلاء معنوى رسيده‏اند و با اين كه والدين آن‏ها از تمام روش‏هاى تربيتى و روان‏شناسى براى تربيت آنان استفاده مى‏كنند، ولى جوانان از رنج بزرگ نداشتن هدف از زندگى رنج مى‏برند و چه بسا دست به خودكشى هم مى‏زنند. 7) آزادى بيش از حد: همان طور كه سختگيرى زياد باعث فساد و تباهى در جريان خانواده مى‏شود، آزادى زياد هم سبب توقف رشد اخلاقى و شخصيتى اعضاء، خصوصاً فرزندان مى‏شود. در روايات اسلامى آمده كه كودكان را تا هفت سال اول زندگى آزاد بگذاريد، ولى در هفت سال دوم به آن‏ها تربيت و اخلاق و علم را آموزش دهيد و در هفت سال سوم آن‏ها را مشاور خود قرار دهيد و به نظراتشان احترام بگذاريد. اين در حالى است كه در بعضى خانواده‏ها هيچ بهايى به فرزندان داده نمى‏شود و در بعضى ديگر بدو ن اين كه براى تربيت و اصلاح اخلاقى فرزندان قدمى بردارند، آنان را در هر كارى آزاد مى‏گذارند. اين هم يكى از عوامل فساد خانوادگى است. البته همان طور كه گفتيم اين‏ها بخشى از عوامل مفاسد خانوادگى و راه‏هاى جلوگيرى از آن بود كه بيان شد. اگر شما خواهان اطلاعات بيشترى هستيد بايد به كتاب‏هاى فراوانى كه در اين زمينه تأليف شده است مراجعه نماييد. ر.ك: 1. آئين همسردارى، ابراهيم امينى. 2. آئينه ازدواج و روابط همسران، دكتر افروز.
کد سوال : 3833
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : دانشجويي هستم سال آخر كارشناسي كامپيوتر در طول اين چند سال هيچگاه با دختري دوست نشدم اما تابستان گذشته دختري جهت گذراندن دوره كارآموزي به دفتر من مراجعه كرده و با توجه به اينكه كارآموزان زيادي به دفتر من آمدند اما به هيچكدام دلبستگي پيدا نكردم ولي به اين دختر وابستگي عجيبي پيدا كردم بطوري كه نمي توانم يك لحظه از فكر او راحت شوم حال با توجه به اينكه موقعيت ازدواج را ندارم و هم اينكه چون دانشجوي دانشگاه ديگري است و من هيچگونه شناختي از او ندارم مي خواهم كه به نحوي او را فراموش كنم لطفا مرا در اين موضوع راهنمايي كنيد؟
پاسخ : انسان يك سلسله نيازهاى درون‏زاد (زيستى) و روان‏زاد (روانى) دارد و رشد و تعالى او در گرو تأمين صحيح و منطقى اين نيازهاست و انگيزه‏هاى رفتارى انسان نيز برخواسته از همين نياز است و اهدافى كه انسان در زندگى تعقيب مى‏كند مرتبط با همين نيازهاست بنابراين اهداف، انگيزه‏ها و رفتارهاى انسان كاملا مرتبط با نيازهاى اوست. اما آنچه مهم است شناخت صحيح اين نيازها و نحوه‏ى ارضاء آنها مى‏باشد مثلاً نيازهاى درون زاد يا زيستى مانند تشنگى، گرسنگى و نياز به هوا و... از سلسله نيازهايى است كه اگر تأمين نشود زندگى و ادامه‏ى حيات انسان با خطر جدّى مواجه مى‏شود بنابراين بايد اين نيازها تأمين شود. اما چگونه و از چه راهى؟ نياز به جنس مخالف براى تأمين يك سلسله نيازهايى مانند نياز جنسى، به معناى خاص نياز به عواطف و نياز به دوست داشته شدن و نياز به دوست داشتن ديگران و... را تأمين مى‏كند اما اين نياز چگونه و از چه راهى بايد تأمين شود؟ آيا از هر راهى مى‏توان نيازها را تأمين كرد؟ البته نفس حيوانى ما مى‏گويد من دنبال ارضاء نيازهايم هستم و هيچ گونه منطق، قانون وخوب و بدى را هم نمى‏شناسم بايد تأمين شود ولى خداوند متعال براى اينكه ما را از جرگه‏ى حيوانات خارج كند و كرامت انسانى ببخشد دو ابزار و وسيله‏ى روشنگر براى ما قرار داد تا با راهنمايى و روشنگرى اين دو نيازهاى خود را از راه صحيح و متناسب با كرامت انسانى خود تأمين كنيم و آن دو راهنما يكى راهنماى درونى يعنى عقل و ديگرى راهنماى بيرونى يعنى دين كه توسط انبيا به ما ارائه شده است دين در واقع برنامه‏ى زندگى ماست و ما اگر بر اساس اين برنامه‏ى كامل و جامع عمل كنيم هم نيازهايمان تأمين مى‏شود و هم به كمال واقعى انسانى مى‏رسيم و هم كرامت انسانى ما حفظ مى‏شود و هم از آسيب‏ها و انحرافات اخلاقى مصون خواهيم ماند. با توجه به اين مقدمه‏اى كه بيان شد به مسئله‏ى شما بر مى‏گرديم و آن مسئله علاقه‏مند شدن نسبت به آن دختر مى‏باشد. اصل علاقمند شدن به جنس مخالف امرى طبيعى و غريزى است و درواقع اين علاقه برخواسته از آن نياز به جنس مخالف براى ارضاء غرايز است و امرى كاملاً عادى و طبيعى است اما آنچه مهم است ما بايد براى تأمين اين نياز با استفاده از راهنمايى‏هاى عقل و بر اساس رهنمودهاى دينى از راه صحيح وارد شويم و اين نياز را بنحو صحيح تأمين كنيم. راهكارى كه دين ما براى ارضا اين نياز قرار داده ازدواج است و به خوبى مى‏توانيم از طريق منطقى و صحيح و بر اساس عرفيات جامعه‏اى كه در آن زندگى مى‏كنيم فردى را كه از هر جهت كفو وهمتاى ماست شناسايى و انتخاب كنيم. سپس از طريق صحيح خواستگارى كنيم و در صورت پاسخ مثبت مراحل بعدى را انجام دهيم تا اينكه به هدفمان برسيم و هيچگونه خطرى هم ما را تهديد نمى‏كند. اما نكته‏اى كه بايد در مسئله ازدواج بخاطر اهميت و نقش مهم آن در زندگى مد نظر قرار دهيم انتخاب صحيح و مناسب لازمه‏ى اين است كه انسان بتواند از قدرت انتخاب بخوبى استفاده كند نبايد قبل از انتخاب علاقه‏ى افراطى به كسى پيدا كند چه اين كه اين علاقه‏هاى افراطى و معمولاً از روى احساسات و بر اساس تحريكات شهوانى و امور ظاهرى است و باعث مى‏شود كه نكات مهمى كه در ازدواج و انتخاب همسر بايد رعايت كرد مورد غفلت قرار گيرد و بعد از فروكش نمودن آتش شهوات و افول احساسات مشكلات يكى پس از ديگرى زندگى را به ميدان درگيرى و كشمكش و برخوردهاى ناصواب و بالاخره ناهنجارى‏ها و ناسازگارى‏ها و نهايتا منجر به جدايى و طلاق مى‏شود و اين سخن حكيمانه‏اى كه پيامبر اكرم(ص) فرمودند: كه بزرگان گفته‏اند «حبّ الشى يعمى و يصم؛ دوست داشتن چيزى باعث مى‏شود كه ما كور و كر شويم». به عبارت ديگر علاقه افراطى به كسى يا چيزى باعث مى‏شود كه عيوب آن چيز را نبينيم و بدون بصيرت اقدام كنيم وطبيعى است كه هر چه قدرت شناخت انسان كمتر باشد ميدان انتخاب ضيق‏تر خواهد شد و ما با دست خودمان محدوده‏ى انتخاب خود را آن قدر تنگ كرده‏ايم كه حتى تبديل به يك نفر مى‏شود كه در اينجا بايد بگويم اين ديگر انتخاب نيست بلكه تسليم شدن در برابر خواست شهوت است. آرى دانشجوى محترم؛ شما دل به فردى بسته‏ايد كه اصلاً معلوم نيست كه او به شما ذرّه‏اى توجه داشته باشد و اين علاقه‏هاست كه وقتى جنبه‏ى افراطى پيدا كرد بر همه‏ى ابعاد ديگر زندگى انسان سايه مى‏افكند و باعث افت تحصيلى عدم تمركز حواس، مشكلات اخلاقى و حتى باعث تصميم‏گيرى‏هاى صد در صد غيرمنطقى و نامعقول مى‏شود و زندگى و حيات انسان را تهديد مى‏كند براى نجات از اين گرداب مهلك كه برخى آثار مخرب آن را به خوبى مى‏بينيد رعايت راهكارهاى زير ضرورى است: 1. هرگونه ارتباط را با فرد مذكور قطع كنيد (تلفنى، مكاتبه‏اى و ملاقات‏هاى رو در رو). 2. از نگاه كردن به او يا حرف زدن با او جدّا قطع كنيد باز هم تذكر مى‏دهيم نگاه خود را كنترل كنيد اگر ما فقط به يك آيه قرآن، «قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم...»، V}(نور، آيه 30){V كه زنان و مردان را از نگاه كردن به يكديگر نهى مى‏كند عمل مى‏كرديم هرگز اسير اين مشكلات نمى‏شديم. 3. از فكر كردن به او و ازدواج تخيّلى با او اجتناب كنيد و هرگاه فكر او به ذهن شما خطور كرد بلا فاصله خود را به فكر ديگرى و كار ديگرى مشغول كنيد. 4. سعى كنيد از قرار گرفتن در تنهايى اجتناب كنيد مگر در مواقع ضرورى. 5. از بيكارى اجتناب كنيد و براى اوقات شبانه‏روزى و بخصوص براى واحدهاى درسى برنامه‏ريزى كنيد و همه‏ى اوقات خود را طبق برنامه پر كنيد. 6. سعى كنيد حساسيت مثبت خود را نسبت به او از بين ببريد و به خود تلقين كنيد كسى كه مرا دوست ندارد و نمى‏خواهد با من زندگى كند پس چرا من او را دوست بدارم و خودم را فداى او كنم» يا «او نمى‏تواند همسر مناسبى براى من باشد زيرا مرا دوست ندارد» «من هم او را دوست ندارم» و هر وقت فكر او به ذهنتان خطور كرد اين جملات را تكرار كنيد. 7. هرگاه فكر او به ذهنتان آمد، موضوع يا موضوعات مختلفى را در ذهن يا در دفترچه يادداشت خود داشته باشيد و به سراغ آن‏ها برويد و درباره‏ى آن‏ها فكر كنيد. 8. هرگاه متوجه شديد ذهنتان ناخودآگاه به آن مشغول شده است به خود چنين تلقين كنيد و بگوئيد «بس است» و آهسته مشت خودتان را روى ميز يا زمين بزنيد. بدين ترتيب تغيير حالت به وجود آمده، فضاى ذهنى‏تان را تغيير خواهد داد. 9. احتمالاً چند نكته يا ويژگى منفى هم در او يافته‏ايد يا مشاهده كرده‏ايد، بنابر اين هرگاه ذهنتان به سوى او معطوف شد بلافاصله به ويژگى‏هاى منفى او فكر كنيد و به خود بگوئيد او به خاطر اين اوصاف مناسب و شايسته‏ى من نيست. 10. به خود چنين بگوئيد كه مطمئناً براى هر «به»اى، بهترى وجود دارد. اگر او خوب است مى‏توانم براى آينده‏ام شريك بهترى پيدا كنم. در پايان ضمن ستايش شما به خاطر اين كه توانسته‏ايد پاى‏بند اصول اخلاقى و دينى باشيد و سلامت و پاكى خودتان را حفظ نمائيد و از هر گونه ارتباط دوستانه با جنس مخالف اجتناب كرده‏ايد، توصيه مى‏كنيم در صورتى كه بتوانيد از طريق خانواده‏ى محترمتان اطلاعات كافى از وضعيت اخلاقى و ويژگى‏هاى شخصيتى و تناسب داشتن وى با شما و خانواده‏تان به دست آوريد تا در صورت امكان و فراهم بودن شرايط و توافق خانواده‏تان، اقدام به ازدواج كنيد. كار ناپسندى نخواهد بود. مشروط به اين كه تحقيق كافى انجام گيرد و ضمناً فرد مورد نظر از ملاك‏ها و معيارهاى مورد قبول عرف و عقل براى يك زندگى سعادتمندانه برخوردار باشد، نه اين كه چون چشمتان او را گرفته، پس هر ويژگى كه دارد، خوب و شايسته است. بلكه بر اساس معيارهاى ازدواج، به انتخاب فردى شايسته و لايق اقدام نمائيد. مطمئناً اظهار نظر شما درباره‏ى پاسخ موجب پوياى كار ما مى‏شود و ما را در ارائه راه‏كارهاى احتمالى بعدى راهنمايى مى‏كند.
کد سوال : 3834
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : برخلاف دبيرستان در دانشگاه، دچار افت تحصيلي شده و اعتماد به نفسم را از دست داده ام، چه کنم؟
پاسخ : تماس شما با اين مركز كار پسنديده، بلكه لازم و ضرورى بوده و چه خوب بود زودتر از اين با چنين مراكز مشاوره به طور مكاتبه‏اى يا حضورى و يا تلفنى مشكل خود را مطرح مى‏كرديد ولى الان نيز دير نشده است و در صورت امكان از راه‏كارها و نظرات مشاور قابل اعتمادتان در يك مشاوره حضورى استفاده كنيد. ما نيز در اين مكاتبه تلاش مى‏كنيم در حل اين مشكل به شما كمك كنيم. ولى آنچه بيش از هر چيز مى‏تواند در ريشه‏كن كردن يا كاهش مشكل مؤثر واقع افتد، سعى و تلاش خودتان و عمل كردن به آنچه كه خدمتتان ارائه مى‏شود است. اكنون توجهتان را به چند نكته جلب مى‏كنيم: الف) همان طور كه خودتان نيز مرقوم داشته‏ايد در دوران دبيرستان موفقيت نسبى خوبى داشته‏ايد ولى در دانشگاه نه، ولى بايد بدانيد كه عوامل زيادى در دوران دبيرستان وجود دارد كه امكان رشد تحصيلى را افزايش مى‏دهد مانند: 1- مختلط نبودن دانش‏آموزان. 2- وجود رقابت جدى با همكلاسان. 3- شركت در امتحان كنكور براى راهيابى به دانشگاه نيز باعث افزايش انگيزه جهت بهتر درس خواندن و جدى بودن در تحصيلات است و همين طور عوامل ديگرى نيز وجود دارد كه مجموعا دست به دست هم مى‏دهد و انگيزه افراد براى بهتر درس خواندن بيشتر فراهم مى‏كند اما با ورود به دانشگاه بسيارى از اين عوامل منتفى مى‏شود و ياانگيزهاى غير درسى وارد ميدان تفكرات فرد مى‏گردد و به دنبال آن افت تحصيلى را و افت‏هاى ديگر در زمينه‏هاى گوناگون را باعث مى‏شود متأسفانه اختلاط دختران و پسران در دانشگاه با توجه به اين كه در سن ازدواج و در اوج غرايز جنسى هستند. يكى از عوامل افت تحصيلى همين مسئله است پشت سر گذاشتن غول كنكور دانشجو احساس مى‏كند بزرگترين گردنه را پشت سر گذارده و ديگر انگيزه رقابت و جدى درس خواندن را ندارد مشكل اشتغال و مسئله ازدواج و بيكار بودن بسيارى از فارغ‏التحصيلان و مسائلى از اين قبيل موجب ورود افكار منفى به ذهن دانشجو نسبت به آينده خود مى‏شود و يكى از عوامل مهم افت تحصيلى به شمار مى‏آيد. براى مقابله با اين عواملى كه احتمالاً موجب افت تحصيلى مى‏شود رعايت راهكارهاى زير است كه مى‏تواند كارساز و مفيد باشد: 1- تماس نگرفتن با جنس مخالف مگر در حد ضرورت كه شرايط تحصيلى آن را تحميل كرده است. 2- برنامه ريزى براى اوقات شبانه روزى. 3- معاشرت با افراد مثبت، اجتماعى، مذهبى و اهل درس و بحث. 4- اجتناب از افرادى كه نسبت به آينده منفى بافى مى‏كنند. 5- فكر كردن به اين مسئله كه اين دوران بهترين شرايط براى رشد و كمال شما مى‏باشد و از دست دادن آن جبران‏ناپذير است. 6- نگران آينده نبودن و انجام وظيفه فعلى، شما مهمترين وظيفه‏اى كه الان داريد خوب درس خواندن و استفاده بهينه از وقت خود مى‏باشد چه اينكه امكاناتى كه شما در دانشگاه از آن استفاده مى‏كنيد متعلق به يك ملت است و شما در قبال آن مسؤول هستيد لذا بايد باخوب درس خواندن خود را آماده جبران و اداء دين خود به مردم و جامعه كنيد. 7- تعيين هدف يا اهداف نقش مهمى مى‏تواند در ايجاد انگيزه براى تحصيل در شما ايجاد كند. 8- در كنار درس خواندن مى‏توانيد براى شاداب نگه داشتن خود به ورزش، تفريح سالم و شركت در مجالس مذهبى بپردازيد. 9- توجه به امور معنوى و توكل به خداوند نقش بزرگى در موفقيت انسان دارد لذا سعى كنيد نمازتان را اول وقت بخوانيد و هر روز چند دقيقه به تلاوت قرآن با توجه به معانى آن بپردازيد. ب ) براى تقويت اعتماد به نفس راه‏كارهاى عملى زير پيشنهاد مى‏شود: 1- خود را هر چه بيشتر بشناسيد: آگاهى و شناخت از استعدادها، توانمندى‏هاى فكرى و عملى خويش و ارزش‏هاى اخلاقى و انسانى موجود در خود مى‏تواند در كسب اعتماد به نفس مفيد واقع گردد. چون گاهى اوقات فردى به توانايى‏ها واستعدادهاى زيادى كه در او نهفته است، توجه و آگاهى نداردو خود را ناتوان و ضعيف تلقى مى‏كند. نشانه توانمندى‏ها را مى‏تواند در موفقيت‏هاى تحصيلى وعلمى و يا عملى بيابد و جستجو كند. 2- ريسك كنيد: سعى كنيد روى تجربيات جديد با ديد يادگيرى، بيشتر فعاليت كنيد و از شكست نهراسيد و بدين‏وسيله امكانات جديدى براى شما فراهم مى‏شود. 3- شكست‏هاى گذشته را فراموش كنيد: اگر تصور نامطلوبى از گذشته خود داريد و يا در انجام كارى شكست خورده‏ايد، آن را به دست فراموشى بسپاريد زيرا اين تصور و به يادآورى شكست اجازه نمى‏دهد به حقيقت كنونى خود واقف شويد. 4- خود را تشويق كنيد: موفقيت‏هاى خود را به يادآورده و خود را با هديه و پاداش خوشحال كنيد. زيرا شما مؤثرترين و مهمترين فردى هستيد كه مى‏توانيد خود را خوشحال كنيد. 5- خود را با ديگران مقايسه نكنيد: هيچ‏گاه خود يا موفقيت‏ها و شكست‏هاى خود را با ديگران مقايسه نكنيد چون هر فردى داراى شرايط و موقعيت‏هاى خاص و امكانات و توانمندى‏ها و نقاط ضعف و قوت ويژه‏اى مى‏باشد، بلكه همواره با خودتان رقابت كنيد. 6- به خود تلقين كنيد: براى رسيدن به اهداف خود چه در از بين بردن يك صفت منفى و عادت بد در خود و چه در ايجاد يك صفت نيكو و انجام كارى كه مورد نظر شماست، به خود تلقين كنيد كه من قادر به انجام آن كار يا مبارزه با آن عادت بد هستم. مثلاً روى برگ كاغذى چندين بار اين عبارت را بنويسيد و يا به زبان جارى كنيد كه «من به خوبى قادر هستم اين عادت بد را از خود دور كنم» و يا «من به خوبى قادر هستم اين كار را انجام دهم». 7- فهرستى از موفقيت‏هاى گذشته و نيز فهرستى از توانايى‏ها، توانمندى‏ها و استعدادهاى خويش را روى كاغذى يادداشت كنيد و هر روز آن را مطالعه نماييد. ج ) تا آنجا كه خودتان نيز اثبات كرده‏ايد كه هرگاه اراده داشته‏ايد كه بر مشكل‏تان فايق آييد، پيروز و موفق شده‏ايد پس مطمئن باشيد اكنون نيز مى‏توانيد موفق باشيد. هر رشته‏اى را نيز انتخاب كنيد. مشكل به همين شكل خواهد بود. اگر نخواسته باشيد در روش و افكارتان تغيير ايجاد كند پس اشكال در رشته تحصيلى نيست. شما با تكيه بر توانمندى‏هايى كه داريد مى‏توانيد در كلاس گيرايى علمى و تحصيلى پيدا كنيد، بنابراين در فراگيرى مطالب پيشنهاد مى‏شود درس را پيش‏مطالعه كنيد و همچنين با دوستان ديگرتان پس از كلاس به گفتگو بنشينيد (درس را مباحثه كنيد) و با اعتماد كامل مطالب درس را براى دوستانتان بازگو كنيد. اين كار در يادگيرى و نيز در تقويت اعتماد به نفس و پيدا كردن جرأت به شما كمك مى‏كند. د ) تأكيد مى‏شود براى اوقات شبانه‏روزى، برنامه‏ريزى كرده و در پايان هر روز قبل از به بستر رفتن، خود را ارزيابى كنيد و موفقيت‏هاى خود را در جلوى چشم خود برجسته كرده و تصميم بگيريد فردا به تمام برنامه پاى‏بند باشيد. لازم به ذكر است اين برنامه متناسب با توانايى‏تان باشد و زمانى را براى استراحت، ورزش و... نيز قرار دهيد ولى اوقات خالى و بيكار نداشته باشيد. ه ) در مكاتبه بعدى ما را در جريان پيشرفت كار خودتان قرار دهيد و اگر دسترسى به مشاوره حضورى نيز داريد حتما به مشاور مجرب و قابل اعتمادى مراجعه نماييد.
کد سوال : 3835
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : پيامد های منفي تحزب گرايي را بيان نماييد. كدام آزادي در انتخاب از مردم گرفته مي شود؟ مردم كه بدون ملاك و اصول انتخاب نمي كنند اصلا چرا گفته مي شود كه آزادي در انتخاب در تحزب گرايي گرفته مي شود؟
پاسخ : متفكران و انديشمندان علوم سياسى، ضمن بيان منافع و كاركردهاى احزاب سياسى از زيان‏ها و معايب آن‏ها نيز غفلت نكرده‏اند و هر كدام معايبى را بر شمرده‏اند كه يكى از آن‏ها مسأله‏ى ميزان آزادى واقعى فرد در حزب است. از ديدگاه اين متفكران، حزب مزاحم آزادى فردى است و با تشكيلات سنگين و مجهّر فرد را در خود حلّ كرده و آزادى عمل و اراده را از وى مى‏گيرد و فرد ناچار است از تصميم‏هايى كه رهبران به نام حزب مى‏گيرند، فرمان برده و از آنان پيروى كنند، در حالى كه اگر عضو حزب نبود، آزادى عمل بيش‏ترى داشت. روسو نظرش اين بود كه اراده‏ى عمومى و يا افكار عمومى واقعى و آزاده نمى‏تواند در كشورى كه احزاب يا فرقه‏هايى فعاليت دارند، خود را نمايان كند(V}بنيادهاى علوم سياسيت، عبدالرحمن عالم، نشر نى، چاپ ششم، 1379، ص 350{V). حزب با تبليغات، برنامه‏ها و فشارهاى آشكار، پنهان و گوناگون و نيز آموزش مرام و مسلك و جهان‏نگرى ويژه‏ى خود، پهنه‏ى ديدگاه فرد را تنگ مى‏كند و وى را نسبت به واقعيت‏هاى زندگى بيرون از حزب بيگانه مى‏سازد. برخى نقادان مى‏گويند به رغم ادعاى نظام‏هاى دموكراتيك، ما در تصميم‏هاى سياسى همواره با اراده‏ى اصيل عمومى روبرو نيستيم، بلكه چه بسا با «اراده‏ى مصنوعى» مردم مواجهيم. به نظر هربرت ماركوزه رسانه‏ها و تبليغات، نوعى شعور كاذب را در مردم پديد مى‏آورند(V}فرهنگ واژه‏ها، عبدالرسول بيات و جمعى از نويسندگان، نشر مؤسسه انديشه و فرهنگ دينى، چاپ اول، 1371، ص 282{V). هدايت نامرئى و سازمان دهى شده بنگاه‏هاى مهيب اقتصادى، آزادى‏هاى مدنى و خواست اكثريت را به چيزى صورى و بى‏بنياد تبديل مى‏كند واساساً كسانى به رأس هرم قدرت نزديك مى‏شوند كه از جانب قدرت‏هاى اقتصادى حمايت شوند. برخى اين ساختار را «دموكراسى صورى» و «دموكراسى هدايت شده» و فريبى مى‏دانند كه سلطه و حكومت طبقاتى را مى‏پوشاند. ماركس دموكراسى ليبرال را «ديكتاتورى بورژوايى» مى‏خواند(V}همان، ص 281{V). «اشپلنگر» بر اين باور است كه «در كشورهاى غربى هم، اصل اساسى دموكراسى؛ يعنى آزادى افراد در انتخابات نماينده خود، فقط جنبه تصورى و نظرى به خود گرفته، زيرا در عمل هر يك از احزاب با تشكيلات جامعى كه دارد براى خود طرفدارانى استخدام مى‏كند و به جاى اين كه مردم نمايندگانى انتخاب كنند، تشكيلات حزبى، انتخاب كنندگانى شكار مى‏كنند.... در ظاهر اختلاف بسيارى بين دموكراسى‏هاى قديمى مصر و چين و اعراب - كه فكر تعميم حق رأى اصلاً در خاطرشان خطور نمى‏كرد - مشاهده مى‏شود، ولى در حقيقت در عصر كنونى هم ملّت در دست‏نفوس مقتدر، آلتى بيش نيست»V}فلسفه سياست، ترجمه هدايت‏الله فروهر، چاپ اول، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، نشر نظر، تهران، 1369، ص 81 - 82. به عقيده‏ى رابرت ميشلز عمل و سازمان احزاب از «قانون آهنين اوليگارش» پيروى مى‏كند و همه‏ى گردهمايى سازمان يافته، خواه دولت، احزاب سياسى و... به طور ذاتى غيردموكراتيك هستند. زيرا سازمان مستلزم بوروكراسى است و بوروكراسى هم قدرت را در دست چند نفر در رأس سلسله مراتب متمركز مى‏كند. به عقيده او «دموكراسى بدون سازمان قابل تصور نيست» و بنابر اين، گرايش‏هاى خواهان اوليگارش در دموكراسى وجود دارد. ر.ك: روبرت ميخلز، جامعه‏شناسى احزاب، ترجمه احمد نقيب زاده، تهران، نشر قومى، 1369، ص 23{V. وى با اشاره به نقش مخرب مطبوعات مى‏افزايد: «ما امروز در زير شليك اين توپخانه عقلانى [مطبوعات] با چنان هول و هراس زندگانى مى‏كنيم كه هيچ كس نمى‏تواند آن را فراغت باطنى لازم را به دست آورد، كه بتواند غرض اصلى اين درام (داستان) پرهياهو را درك كند. حس قدرت‏طلبى كه در زير لفافه‏ى دموكراسى به فعاليت مشغول است، شاهكار خود را به چنان خوبى انجام داده كه حتى وقتى مردم را به شديدترين وضعى به قيد رقيت و بردگى مى‏كشد، اينان به قدرى اغفال شده‏اند كه تصور مى‏كنند، معناى آزادى همين است و هر چه طوق اسارت تنگ‏تر مى‏شود به نظر مردم چنين جلوه مى‏كند كه دايره‏ى آزادى وسيع‏تر شده است. همه با رضا و رغبت، بلكه با ذوق و شوق و جوش و خروش به ساز و عدّه‏ى معدودى قدرت طلب بى‏باك مى‏رقصند. آزادى‏خواهان طبقه متوسط، از اين مغرور و خشنودند كه مطبوعات آزاد شده و سانسور از ميان رفته است، غافل از اين كه ديكتاتور مطبوعات يا آن چند نفرى كه تمام روزنامه‏ها و مجلاّت را به ضرب پول در اختيار خود درآورده‏اند، اسيران خود؛ يعنى خوانندگان را در زير تازيانه‏هاى سرمقاله‏ها و تلگراف‏ها و عكس‏ها و تصويرها به هر طرف كه بخواهند سوق مى‏دهند»V}فلسفه سياست، همان، ص 88 - 89{V. هر اندازه سازمان و تشكيلات حزب مجهّز و مرام و مسلكش سازمان‏يافته‏تر باشد، به همان نسبت [با تلقين اصول و معيارهاى مورد نظر خود به مردم] شخصيت و آزادى فردى از ميان مى‏رود و به جاى آن شور و هيجان‏هاى گروهى جايگزين مى‏شود(V}جامعه مدنى و حاكميت دينى، عبدالحسين خسروپناه، نشر وثوق، چاپ اول، 1371، ص 192{V). در چنين فضايى هر چند افراد تصوّر مى‏كنند كه آزادانه و بر اساس معيارهاى مورد نظر خود دست به انتخاب مى‏زنند، ولى بديهى است كه اين معيارها و ملاك‏ها هرگز از آنِ مردم نيست، بلكه برعكس مطابق و خواست عده‏ى انگشت‏شمارى از صاحبان قدرت و ثروت است. بنابر اين بايد به آزادى انتخاب در نظام‏هاى حزبى و دموكراتيك با الگوهاى غربى، كاملاً با ديده‏ى ترديد و تأميل نگريست. جهت آشنايى بيشتر با معايب و آفت‏هاى احزاب ر.ك: مبانى سياست، عبدالحميد ابوالمحمد، انتشارات توس، 1376، ص 440 - 437.
کد سوال : 3836
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : تاريخ ايجاد دعاي عرفه چه زماني بوده همچنين مصدر صدور آن از كيست؟ آيا از امام حسين و همان سالي كه ايشان مي خواست به كربلا بروند يا از پيامبر و انبياء قبل مي باشند؟ چه زماني؟
پاسخ : دعاى عرفه از سالار شهيدان اباعبدالله الحسين(ع) مى‏باشد. بشر و بشير فرزندان غالب اسدى مى‏گويند ما در روز عرفه در عرفات خدمت امام حسين(ع) بوديم. حضرت از خيمه به همراه اهل بيت، فرزندان و شيعيانشان خارج شدند و ايستادند در سمت چپ كوه (جبل الرحمة) در زير آسمان و دست‏هاى خود را با حالت خشوع مقابل صورت گرفتند و اين دعا را خواندند. و اما اين كه اين دعا مربوط به همان سالى باشد كه حضرت به كربلا رفتند به نظر مى‏رسد اين گونه نباشد. بنا به آن چه در برخى مقتل‏ها و در روايتى از امام صادق(ع) آمده است امام حسين(ع) در آن سال حجّشان را تبديل به عمره كردند و در روز هشتم ذى‏الحجه و طبق نقلى در ششم ذى‏الحجه به سمت عراق حركت كردند(V}بحار، ج 45، ص 85 - 86{V).
کد سوال : 3837
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا دعا مسير عدالت را در چرخه عالم تغيير مي دهد با توجه به اينكه مي دانيم عدالت هر چيزي را در جاي خود قرار مي دهد؟
پاسخ : به فرموده حضرت اميرالمؤمنين على(ع): عدالت هر چيزى را در جايگاه (مناسب) خود قرار مى‏دهد(V}نهج‏البلاغه، حكمت 437{V). مبناى اين سخن بلند آن است كه در جهان تكوين و تشريع هر چيزى موقعيت و جايگاه مناسب و در خور خود دارد و عدل آن است كه اين تناسب رعايت گردد و هر چيز در جاى مناسب خود قرار گيرد و لذا معناى اجمالى عدالت الهى آن است كه خداوند با هر موجودى آن چنان كه شايسته آن است رفتار كند و او را در موضعى كه در خور آن است بنشاند و هر چيزى را كه مستحق آن است به او عطا كند و اين بدان معنى نيست كه موجودات بر عهده خداوند حقى داشته باشند تا اداى آن موجب عدالت‏ورزى خدا شود. خداوند منان از روى كرم و فضل خويش حقوقى را براى مخلوقاتش بر عهده خويش قرار داده است. خداوند هيچ استعداد و قابليتى را در حوزه عدالت تكوينى، بى‏پاسخ و مهمل نمى‏گذارد و به هر يك از مخلوقات خويش به اندازه ظرفيت وجودى آن افاضه مى‏كند و آنها را به قدر قابليت و استعدادشان از كمالات بهره‏مند مى‏سازد(V}ر.ك: آموزش كلام اسلامى، سعيد مهر، محمد، ج 1، ص 327{V). از شرايط اساسى دعا اين است كه برخلاف نظام تكوين يا نظام تشريع نباشد. دعا استمداد واستعانت است براى اين كه انسان به هدف‏هايى كه خلقت و آفرينش و تكوين براى او قرار داده و يا تشريع و قانون آسمانى الهى كه بدرقه تكوين است معين كرده برسد. دعا اگر به اين صورت باشد شكل يك حاجت طبيعى به خود مى‏گيرد و دستگاه خلقت به حكم تعادل و توازنى كه دارد و هر جا احتياجى هست فيض و مدد مى‏رسد او را يارى و كمك مى‏كند و اما خواستن و طلب چيزى كه برخلاف هدف تكوين يا تشريع است مانند خواستن خلود در دنيا، يعنى عمر جاويدان كه هرگز مرگ به سراغش نيايد يا خواستن قطع رحم، قابل استجابت نيست يعنى اين‏گونه دعاها مصداق واقعى دعا نمى‏باشند. براى آگاهى بيشتر ر.ك: - بيست‏گفتار، مطهرى، مرتضى، انتشارات صدرا، ص 229. با توجه به اين مقدمه، ذكر دو نكته ضرورى است. اولاً، گرچه از ازل همه امور تنظيم شده ولى هر امرى با علل و اسباب آن تنظيم شده است و يكى از علل و اسباب در محدوده‏ى حركت و عالم تحول، صدقه و صله‏رحم و دعا و مانند آن است. ثانيا، خداى سبحان مى‏داند كه فلان شخص صله رحم مى‏كند در نتيجه از عمر طولانى برخوردار مى‏شود وديگرى قطع رحم مى‏كند واز عمر طولانى محروم مى‏گردد. پس نه در علم خدا ترديد و ابهام است و نه در واقع امر و نبايد گفت قضا و قدر حق است يا مسير عدالت حضرت پروردگار حق است، پس چرا دعا كنيم؟ زيرا كه خود دعا جزء قَدَر است يعنى خدا مقدر كرده كه در صورت دعا، فلان حادثه كه حادثه خير است واقع شود و فلان حادثه شر پيش نيايد از اين جهت دعا اثر دارد و جزء قضا و قدر عالم است. ازاين‏رو خدايى كه فرمود: «و كل شى‏ء عنده بمقدار»(V}رعد، آيه 8{V). همان خدا فرمود: «ادعونى استجب لكم» (V}غافر، آيه 60{V). براى آگاهى بيشتر ر.ك: حكمت عبادات، جوادى آملى، عبدالله، ص 218، نشر اسراء.
کد سوال : 3838
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : با توجه به اينكه در سال 80 از شهر كوچك خود به دانشگاه اراك آمده ام و آشنايي چنداني با اين گونه محيط ها ندارم در برخورد با دختران دچار مشكل شده ام و احساس مي كنم تمام هم و غم من جلب توجه و نزديكي به آنهاست و آرزويم برقراري ارتباط با آنهاست اين مسئله من را خيلي اذيت مي كند. من را راهنمايي كنيد؟
پاسخ : در مورد مشكل ارتباط با دختران و برخورد با دختران هم‏كلاسى در صورتى كه ناشى از حجب و حيا و رعايت اصول اخلاقى و شرعى باشند، نه تنها بد نيست، بلكه پسنديده و ارزشمند است و در حفظ و استمرار اين حالت بايد كوشا بود. اما اگر ناشى از احساس حقارت است كه ارتباط با جنس مخالف را يك ارزش تلقى مى‏كنيد و چون در فضاى دانشگاه و بين دانشجويان اين ارتباط همگانى است، ولى به خاطر احساس ضعفى كه داريد در چشم ديگران كوچك شمرده مى‏شويد و در نتيجه از آن رنج مى‏بريد، بايد بدانيد كه اولاً بهتر آن است كه در فكر و انديشه ايجاد ارتباط با جنس مخالف نباشيد، ولى در عين حال به تقويت روحيه اجتماعى خود بپردازيد و با تكيه بر ساير توانمندى‏ها و توانايى‏هاى خود، به كاهش اضطراب اجتماعى و گروهى بپردازيد. مطمئن باشيد آن چه به شما ارزش مى‏دهد ويژگى‏هاى مثبت ارزشمند اخلاقى و توانايى‏هاى جسمانى و روانى شماست كه به طور صحيح از آن‏ها استفاده مى‏كنيد، نه در مسير غلط.
کد سوال : 3839
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : فقدان بينش سياسی وعدم دخالت مراجع در مسائل کشور دليل محکمی بر جدايی دين از سياست است چرا مراجع نيز مانند رهبر نمي توانند حکم حکومتي صادر کنند؟
پاسخ : اولاً بين مسأله عدم جدايى دين از سياست با مسأله بينش سياسى مراجع عظام تقليد، هيچ‏گونه تلازمى وجود ندارد. زيرا مسأله اول بيانگر ماهيت دين مبين اسلام است كه شامل مسائل اجتماعى، سياسى و اقتصادى براى اداره و رهبرى جامعه اسلامى در همه‏ى زمان‏هاست. ولى مسأله دوم امرى كاملاً فردى و وابسته به ميزان اطلاعات و آگاهى‏هاى فرد در مورد مسائل و موضوعات سياسى (اعم از داخلى و بين‏المللى) پيرامون خود است، كه هيچ تلازمى با مسأله مرجعيت ندارد. از منظر دينى آن چه كه براى مراجع تقليد لازم است: علم به اصول مبانى، آموزه‏ها و احكام دين مبين اسلام است تا بر اساس اجتهاد خويش اقدام به استنباط احكام و تعيين تكليف مقلّدين خويش در مسائل و موضوعات مختلف نمايند، اما داشتن بينش سياسى و آگاهى دقيق از مسائل مختلف سياسى كه از مقوله «شناخت موضوعات» است براى مراجع امر لازمى نيست. خصوصاً در زمان حاضر كه با تشكيل حكومت اسلامى توسط ولى فقيه جامع الشرايط، تا حدود زيادى از وظايف ساير مراجع در خصوص اعمال نظر در مسائل حكومتى كاسته شده است (توضيح اين امر در ادامه مى‏آيد). بر اين اساس اگر مرجعى در مسائل سياسى جامعه اظهار نظر نكرد، نقصى به اصل يگانگى دين و سياست وارد نمى‏شود. بله در مسأله رهبرى جامعه اسلامى مسأله برعكس است. زيرا از آن جا كه مسأله رهبرى با اداره‏ى جامعه و شناخت موضوعات در بُعد داخلى و بين‏المللى در ارتباط است، در آموزه‏هاى دين مبين اسلام، علاوه بر شرط فقاهت و اجتهاد، مسأله بينش سياسى نيز از جمله شرايط رهبرى جامعه اسلامى در نظر گرفته شده است كه اين خود تأييدى بر عدم جدايى دين از سياست است. ثانياً بينش سياسى امرى تشكيكى و داراى مراتب مختلف است و مراجع عظام تقليد هم به تناسب وضعيت اجتماعى و تحصيلاتى و ميزان مطالعاتى كه پيرامون مسائل جارى جامعه دارند، از آگاهى‏هاى سياسى لازم برخوردار مى‏باشند. موضع‏گيرى‏هاى دقيق برخى مراجع و حساسيت آنان در قبال مسائل جامعه و جهان، به خوبى نشان دهنده‏ى بينش عميق آنان است. ثالثاً در مسائل دينى به معنى الاخص يعنى احكام فردى كه هيچ گونه ارتباطى با قوانين و مقررات الزامى كشور ندارد، بايد هر ملكفى، مرجع تقليد خودش مراجعه و بر اساس نظر او عمل نمايد و اين مغايرتى با تقليد از نظرات رهبرى (كه به عنوان يكى از مراجع مى‏باشند) در اين قبيل مسائل براى مقلّدين ايشان ندارد. رابعاً صدور حكم حكومتى از اختيارات حاكم اسلامى، يعنى مجتهد جامع‏الشرايط (در زمان غيبت) است. و از آنجا كه اين قبيل احكام مربوط به اداره جامعه است، در صورتى كه هر مرجعى بخواهد در حوزه‏ى اختيارات ولى فقيه واجد الشرايطى كه دست به تشكيل حكومت اسلامى زده، اقدام به صدور حكم حكومتى كند، هرج و مرج در جامعه اسلامى پيش مى‏آيد كه شرعاً و عقلاً جايز نمى‏باشد. چنان چه آية‏الله سيد محمد كاظم يزدى در كتاب عروة الوثقى مى‏فرمايذ: «حكم الحاكم الجامع الشرايط لايجوز نقضه ولو لمجتهد آخر...» (V}آية‏الله سيد محمد كاظم يزدى، العروة الوثقى، مسأله 57، باب اجتهاد و تقليد{V). لذا ساير مراجع موظفند از احكام حكومتى ولى فقيه اطاعت نمايند. اما زمانى كه حكومت اسلامى توسط فقيه واجدالشرايطى تشكيل نشده باشد، هر كدام از مجتهدان مى‏توانند در حوزه‏ى اختيارات خويش, به شرط عدم تعارض با احكام حكومتى ساير مجتهدان اقدام به صدور حكم حكومتى نمايند. مانند اقدام مرحوم ميرزاى شيرازى در صدور حكم حكومتى تحريم تنباكو و همان طور كه گذشت آن چه كه در «رهبرى» و «مرجعيت» مهم است «اجتهاد» است كه بر اين اساس مى‏تواند اقدام به صدور حكم حكومتى با شرايط خاص خود نمايد و اقدام ميرزاى شيرازى هم در صدور حكم حكومتى به اعتبار اجتهاد خويش بود، نه شأن مرجعيت.
کد سوال : 3840
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : براي پيدا كردن خلوص در نماز چه بايد كرد؟
پاسخ : اخلاص در نماز و هر عبادتى اوّل از راه پرهيز از ريا و سمعه به دست مى‏آيد. در وهله دوم همان‏طور كه در بالا ذكر شد، وجود نمازگذار بايستى سرشار از محبّت و دلدادگى الهى باشد. لذا توصيه شده به نماز كه مى‏ايستيد دل را از محبّت غيرخدا خالى كنيد و با صفاى باطن متوجه معبود شويد. لذا بندگان نمازگزار حتى از پرخوابى، پرخورى، پرنوشى، اشتغالات بيهوده و... قبل از نماز پرهيز مى‏كنند تا در نماز فقط روى دل به خدا كنند و به اصطلاح حضور قلب داشته باشند. امام رضا(ع) از جدّ بزرگوارشان اميرالمؤمنين(ع) نقل مى‏كنند كه حضرت فرمود: H}طوبى لمن اخلص لِلّه العبادة و الدّعاء، و لم يشغل قلبه بماترى عيناهُ و لم ينسَ ذكرَاللّه‏ِ بِما تَسمَعُ اُذُناهُ و لم‏يُحزن صدرَه بما اُعطِىَ غيرُه{H؛ خوشا به حال آن كس كه عبادت و دعايش را براى خدا خالص گرداند و آن چه مى‏بيند، دلش را به خود مشغول نسازد و آن چه مى‏شنود او را از ياد خدا غافل نكند، و به سبب آن چه به ديگران داده شده، سينه‏اش را غم و اندوه نگيرد(V}كافى، ج 3، باب الاخلاص، ص 26{V). نمازگذار وجهه‏ى نظرش و روى دلش به معبود حقيقى است و غير او در نظرش خوار و كوچك‏اند. باز اميرمؤمنان در اين زمينه مى‏فرمايند: H}عَظُمَ الخالِق انفسهم و صَغُرَ مادونِ ذالك فى اعيُنِهم{H؛ پرهيزكاران كسانى‏اند كه خداوند در جانهانشان بسيار عظيم و پرارج است و غير او در چشمشان كوچك است(V}نهج البلاغه، خطبه همام يا پرهيزكاران{V). از اين رو خلوص در نماز چند مرحله دارد: اول: نماز فقط براى اجراى فرمان خداوند انجام شود. دوم: هدف از نماز تقرّب به درگاه الهى باشد. سوم: نمازگذار توقع ستايش از غيرخدا نداشته باشد. مطالعه كتاب‏هاى زير به شما توصيه مى‏شود: 1- ترجمه المراقبات(اعمال السنه) ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى. 2- نامه‏ها و برنامه‏ها علامه حسن زاده آملى. 3- در آسمان معرفت علامه حسن زاده آملى. 4- تازيانه سلوك علامه حسن زاده آملى.