کد سوال : 3831
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا معنويت را مي توان اندازه گيري كرد و روش آن چگونه است؟
پاسخ : ميزان معنويت هر كس بستگى به ميزان معرفت و شناخت او از خداى متعال و اسماء و صفات و افعال او و نيز نيت و اخلاص در بندگى خداى متعال دارد و چون درجات معرفت انسانها و نيز نوع نيت و اخلاص آنان در بندگى خداوند و انجام اعمال صالح، متفاوت است. لذا درجات معنويت انسانها، گوناگون و متفاوت است. هر چند ارزش و قيمت اعمال خير انسان را جز خداوند متعال و بندگان خاص او كه به اذن او بر نيتها و ميزان اخلاص انسانها آگاهند و حتى از خطور ات انديشه انسانها نيز آگاهند. ولى در عين حال به فرموده قرآن كريم: بل الانسان على نفسه بصيرة و لو ألقى معاذيره(V}قيامت، آيهى 14 و 15{V).
انسان نسبت به خود بصير و آگاه است. هر چند بهانهتراشى كند و با مقايسه بين اعمال مختلف خود مىتواند درك كند كه بعضى اعمال نسبت به برخى ديگر از معنويت و صفا و روحانيت بيشترى برخوردار است.
کد سوال : 3832
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : براي جلوگيري از مفاسد خانوادگي چه کارهايي بايستي صورت گيرد؟
پاسخ : يكى از موضوعاتى كه براى انسان بسيار اهميت دارد، موضوع خانواده و شناخت موانع و عوامل رشد آن است. زيرا بر اثر مسخ يا فراموشى ارزشهاى انسانى و اسلامى، كارايى تربيتى خانواده از بين مىرود و در عوض كانونى براى مفاسد و مشكلات اخلاقى و روانى مىشود. اگر به ارزشهايى كه بايد در يك خانواده حاكم باشد، بىتوجهى شود هرگز نمىتوان انتظار تربيت فرزندان صالح داشت. اما در رابطه با سؤال شما، ما به بعضى از علل مفاسد و كارآيى غلط خانواده اشاره مىكنيم و راههاى جلوگيرى از آن را بيان مىكنيم.
1) ملاك غلط در انتخاب همسر: خانواده از انتخاب و خواستگارى شروع مىشود. نكته بسيار مهم در اين جا ملاك انتخاب همسر است. يعنى پسر و دختر چه معيارى براى ارزشگذارى يكديگر دارند. اگر ملاك انتخاب همسر صرفاً مسائل مادى و زيبايى ظاهرى باشد، چنين ازدواجى از استحكام زيادى برخوردار نيست. زيرا با زوال مال و زيبايى همسر ازدواج هم متزلزل مىشود. بر همين اساس بسيارى از دختران و پسرانى كه بر اثر يك آشنايى سطحى به يكديگر علاقهمند مىشوند، پس از ازدواج عشق و علاقهشان از بين مىرود و ادامه زندگى ناممكن مىشود. اما اگر ملاك در انتخاب همسر اخلاق و ايمان و ويژگىهاى انسانى باشد، نظام خانواده پابرجا خواهد ماند.
2) نداشتن هدف صحيح در ازدواج: بسيار از زوجها دقيقاً نمىدانند به چه دليل بايد ازدواج كنند. فقط به صرف اين كه يك نياز طبيعى و يك كشش عاطفى به جنس مخالف پيدا مىكنند تن به ازدواج مىدهند. معمولاً چنين ازدواجهايى دچار مشكل مىشود. زيرا اگر ببينند براى ارضاى نيازهاى غريزيشان راههاى آسانترى هم يافت مىشود، خود را از قيد و بند ازدواج مىرهانند.
چنان چه هم اكنون در بين جوانان غربى ازدواج سنتى در حال افول است. اما كسانى كه اهداف عالى و انسانى از ازدواج دارند، مثل رسيدن به آرامش V}(روم، آيهى 21){V و تربيت فرزندان صالح، از فروپاشى و تزلزل خانواده محفوظند.
3) عدم آگاهى از وظائف همسرى: برخى از مردان فكر مىكنند زن گرفتن يعنى خدمتكار براى خود گرفتن است. از زنانشان انتظار دارند تمام كارهاى منزل را بكنند و هميشه مطيع و دستبه سينه در مقابل فرامين آنها باشند. همچنين بعضى زنان تصور مىكنند شوهر گرفتن يعنى مردى را به خدمت گرفتن كه به وسيله او آرزوهاى بر باد رفته در منزل پدر را عملى كنند و در مقابل خواستههاى نامحدودشان تسليم محض باشند.
وقتى زن و مرد به زندگى اين طور نگاه كنند، توفعاتشان از يكديگر بالا مىرود و صحنه زندگى به جنگ و نزاع دائمى مبدل مىشود. اين در حالى است كه وظيفه اصلى مرد و زن محبت كردن و عشق ورزيدن به يكديگر است، نه توقع داشتن و امر و نهى كردن. انسان هرگز معشوق خود را به زحمت نمىاندازند، بلكه عاشقانه براى راحتى او تلاش مىكند. زن و شوهر يعنى دو عاشق و دو معشوق، نه يك عاشق و يك معشوق.
4) نداشتن اخلاق خوب: خاصيت ازدواج اين است كه «من» به «ما» تبديل مىشود. يعنى زن و مرد از خودخواهى بيرون مىآيند و خواهان آسايش و موقعيت ديگرى هم هستند.
اما يك خانواده فاسد به اين مرحله نمىرسد. مرد فقط به فكر خود است، كارى با همسر و فرزندانش ندارد. در اين خانوادهها اگر كوچكترين مشكلى به وجود بيايد، هر يك از آنها سعى مىكنند مشكل را به گردن ديگرى بيندازد و خود را از معركه بيرون بكشد. در واقع ايثار و فداكارى و گذشت و مهربانى وجود ندارد و هيچ كس به ديگرى احترام نمىگذارد. بلكه هر كدام كه از قدرت بيشترى برخوردار باشد به اعضاى ديگر زور مىگويد و آنها را به خدمت خود مىگمارد. تنها راه جلوگيرى از اين حالت، كنار گذاشتن خودخواهى و رعايت حقوق هر يك از اعضاء است.
5) عدم آگاهى از روشهاى تربيت فرزند: تربيت فرزند يكى از مشكلترين و در عين حال مهمترين وظايف خانوادههاست. خانواده مىتواند يك فرزند را به يك جانى خطرناك تبديل كنند. چنان چه مىتواند از او انسان صالحى به وجود آورد كه جهانى را به نور علم و ايمان روشن گرداند. تربيت صحيح نيازمند روش صحيح است. بسيارى از والدين از روشهاى تربيتى هيچ اطلاعى ندارند، تنها راه تربيتى آنها، امر و نهى و خشونت و كتككارى است. روشن است كه فرزندانى كه دائماً به خاطر هر اشتباه كوچك و بزرگى تنبيه شده و به انواع مختلف آزرده خاطر مىشوند تبديل به انسانىهاى عقدهاى و روانى مىشوند و براى آينده جامعه بسيار خطرناك خواهند بود. اما اگر تربيت فرزند توأم با صبر و متانت و مهربانى و تشويق باشد و كرامت و احترام فرزندان حفظ شود، يقيناً آنان انسانهاى صالح و نيكوكارى خواهند شد.
6) عدم توجه به ارزشهاى مذهبى: در بعضى از خانوادهها توجهى به ارزشهاى مذهبى از قبيل نماز، روزه، و تقوى و خداشناسى نمىشود و به جاى آن فقط به فكر ماديات و راحتى مادى هستند. خود به خود فرزندان در چنين خانوادهاى هرگز با دين و معارف بلند آن آشنا نمىشوند و به افرادى لاابالى و بىدين تبديل مىشوند.
نتيجهاى كه عائد افراد مىشود علاوه بر بىبند و بارى اخلاقى، رسيدن به پوچى و بىمعنا بودن زندگى است. همان طورى كه امروزه در غرب جوانان به پوچى و خلاء معنوى رسيدهاند و با اين كه والدين آنها از تمام روشهاى تربيتى و روانشناسى براى تربيت آنان استفاده مىكنند، ولى جوانان از رنج بزرگ نداشتن هدف از زندگى رنج مىبرند و چه بسا دست به خودكشى هم مىزنند.
7) آزادى بيش از حد: همان طور كه سختگيرى زياد باعث فساد و تباهى در جريان خانواده مىشود، آزادى زياد هم سبب توقف رشد اخلاقى و شخصيتى اعضاء، خصوصاً فرزندان مىشود. در روايات اسلامى آمده كه كودكان را تا هفت سال اول زندگى آزاد بگذاريد، ولى در هفت سال دوم به آنها تربيت و اخلاق و علم را آموزش دهيد و در هفت سال سوم آنها را مشاور خود قرار دهيد و به نظراتشان احترام بگذاريد. اين در حالى است كه در بعضى خانوادهها هيچ بهايى به فرزندان داده نمىشود و در بعضى ديگر بدو ن اين كه براى تربيت و اصلاح اخلاقى فرزندان قدمى بردارند، آنان را در هر كارى آزاد مىگذارند. اين هم يكى از عوامل فساد خانوادگى است.
البته همان طور كه گفتيم اينها بخشى از عوامل مفاسد خانوادگى و راههاى جلوگيرى از آن بود كه بيان شد. اگر شما خواهان اطلاعات بيشترى هستيد بايد به كتابهاى فراوانى كه در اين زمينه تأليف شده است مراجعه نماييد. ر.ك:
1. آئين همسردارى، ابراهيم امينى.
2. آئينه ازدواج و روابط همسران، دكتر افروز.
کد سوال : 3833
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : دانشجويي هستم سال آخر كارشناسي كامپيوتر در طول اين چند سال هيچگاه با دختري دوست نشدم اما تابستان گذشته دختري جهت گذراندن دوره كارآموزي به دفتر من مراجعه كرده و با توجه به اينكه كارآموزان زيادي به دفتر من آمدند اما به هيچكدام دلبستگي پيدا نكردم ولي به اين دختر وابستگي عجيبي پيدا كردم بطوري كه نمي توانم يك لحظه از فكر او راحت شوم حال با توجه به اينكه موقعيت ازدواج را ندارم و هم اينكه چون دانشجوي دانشگاه ديگري است و من هيچگونه شناختي از او ندارم مي خواهم كه به نحوي او را فراموش كنم لطفا مرا در اين موضوع راهنمايي كنيد؟
پاسخ : انسان يك سلسله نيازهاى درونزاد (زيستى) و روانزاد (روانى) دارد و رشد و تعالى او در گرو تأمين صحيح و منطقى اين نيازهاست و انگيزههاى رفتارى انسان نيز برخواسته از همين نياز است و اهدافى كه انسان در زندگى تعقيب مىكند مرتبط با همين نيازهاست بنابراين اهداف، انگيزهها و رفتارهاى انسان كاملا مرتبط با نيازهاى اوست. اما آنچه مهم است شناخت صحيح اين نيازها و نحوهى ارضاء آنها مىباشد مثلاً نيازهاى درون زاد يا زيستى مانند تشنگى، گرسنگى و نياز به هوا و... از سلسله نيازهايى است كه اگر تأمين نشود زندگى و ادامهى حيات انسان با خطر جدّى مواجه مىشود بنابراين بايد اين نيازها تأمين شود. اما چگونه و از چه راهى؟ نياز به جنس مخالف براى تأمين يك سلسله نيازهايى مانند نياز جنسى، به معناى خاص نياز به عواطف و نياز به دوست داشته شدن و نياز به دوست داشتن ديگران و... را تأمين مىكند اما اين نياز چگونه و از چه راهى بايد تأمين شود؟ آيا از هر راهى مىتوان نيازها را تأمين كرد؟ البته نفس حيوانى ما مىگويد من دنبال ارضاء نيازهايم هستم و هيچ گونه منطق، قانون وخوب و بدى را هم نمىشناسم بايد تأمين شود ولى خداوند متعال براى اينكه ما را از جرگهى حيوانات خارج كند و كرامت انسانى ببخشد دو ابزار و وسيلهى روشنگر براى ما قرار داد تا با راهنمايى و روشنگرى اين دو نيازهاى خود را از راه صحيح و متناسب با كرامت انسانى خود تأمين كنيم و آن دو راهنما يكى راهنماى درونى يعنى عقل و ديگرى راهنماى بيرونى يعنى دين كه توسط انبيا به ما ارائه شده است دين در واقع برنامهى زندگى ماست و ما اگر بر اساس اين برنامهى كامل و جامع عمل كنيم هم نيازهايمان تأمين مىشود و هم به كمال واقعى انسانى مىرسيم و هم كرامت انسانى ما حفظ مىشود و هم از آسيبها و انحرافات اخلاقى مصون خواهيم ماند. با توجه به اين مقدمهاى كه بيان شد به مسئلهى شما بر مىگرديم و آن مسئله علاقهمند شدن نسبت به آن دختر مىباشد. اصل علاقمند شدن به جنس مخالف امرى طبيعى و غريزى است و درواقع اين علاقه برخواسته از آن نياز به جنس مخالف براى ارضاء غرايز است و امرى كاملاً عادى و طبيعى است اما آنچه مهم است ما بايد براى تأمين اين نياز با استفاده از راهنمايىهاى عقل و بر اساس رهنمودهاى دينى از راه صحيح وارد شويم و اين نياز را بنحو صحيح تأمين كنيم. راهكارى كه دين ما براى ارضا اين نياز قرار داده ازدواج است و به خوبى مىتوانيم از طريق منطقى و صحيح و بر اساس عرفيات جامعهاى كه در آن زندگى مىكنيم فردى را كه از هر جهت كفو وهمتاى ماست شناسايى و انتخاب كنيم. سپس از طريق صحيح خواستگارى كنيم و در صورت پاسخ مثبت مراحل بعدى را انجام دهيم تا اينكه به هدفمان برسيم و هيچگونه خطرى هم ما را تهديد نمىكند.
اما نكتهاى كه بايد در مسئله ازدواج بخاطر اهميت و نقش مهم آن در زندگى مد نظر قرار دهيم انتخاب صحيح و مناسب لازمهى اين است كه انسان بتواند از قدرت انتخاب بخوبى استفاده كند نبايد قبل از انتخاب علاقهى افراطى به كسى پيدا كند چه اين كه اين علاقههاى افراطى و معمولاً از روى احساسات و بر اساس تحريكات شهوانى و امور ظاهرى است و باعث مىشود كه نكات مهمى كه در ازدواج و انتخاب همسر بايد رعايت كرد مورد غفلت قرار گيرد و بعد از فروكش نمودن آتش شهوات و افول احساسات مشكلات يكى پس از ديگرى زندگى را به ميدان درگيرى و كشمكش و برخوردهاى ناصواب و بالاخره ناهنجارىها و ناسازگارىها و نهايتا منجر به جدايى و طلاق مىشود و اين سخن حكيمانهاى كه پيامبر اكرم(ص) فرمودند: كه بزرگان گفتهاند «حبّ الشى يعمى و يصم؛ دوست داشتن چيزى باعث مىشود كه ما كور و كر شويم». به عبارت ديگر علاقه افراطى به كسى يا چيزى باعث مىشود كه عيوب آن چيز را نبينيم و بدون بصيرت اقدام كنيم وطبيعى است كه هر چه قدرت شناخت انسان كمتر باشد ميدان انتخاب ضيقتر خواهد شد و ما با دست خودمان محدودهى انتخاب خود را آن قدر تنگ كردهايم كه حتى تبديل به يك نفر مىشود كه در اينجا بايد بگويم اين ديگر انتخاب نيست بلكه تسليم شدن در برابر خواست شهوت است.
آرى دانشجوى محترم؛ شما دل به فردى بستهايد كه اصلاً معلوم نيست كه او به شما ذرّهاى توجه داشته باشد و اين علاقههاست كه وقتى جنبهى افراطى پيدا كرد بر همهى ابعاد ديگر زندگى انسان سايه مىافكند و باعث افت تحصيلى عدم تمركز حواس، مشكلات اخلاقى و حتى باعث تصميمگيرىهاى صد در صد غيرمنطقى و نامعقول مىشود و زندگى و حيات انسان را تهديد مىكند براى نجات از اين گرداب مهلك كه برخى آثار مخرب آن را به خوبى مىبينيد رعايت راهكارهاى زير ضرورى است:
1. هرگونه ارتباط را با فرد مذكور قطع كنيد (تلفنى، مكاتبهاى و ملاقاتهاى رو در رو).
2. از نگاه كردن به او يا حرف زدن با او جدّا قطع كنيد باز هم تذكر مىدهيم نگاه خود را كنترل كنيد اگر ما فقط به يك آيه قرآن، «قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم...»، V}(نور، آيه 30){V كه زنان و مردان را از نگاه كردن به يكديگر نهى مىكند عمل مىكرديم هرگز اسير اين مشكلات نمىشديم.
3. از فكر كردن به او و ازدواج تخيّلى با او اجتناب كنيد و هرگاه فكر او به ذهن شما خطور كرد بلا فاصله خود را به فكر ديگرى و كار ديگرى مشغول كنيد.
4. سعى كنيد از قرار گرفتن در تنهايى اجتناب كنيد مگر در مواقع ضرورى.
5. از بيكارى اجتناب كنيد و براى اوقات شبانهروزى و بخصوص براى واحدهاى درسى برنامهريزى كنيد و همهى اوقات خود را طبق برنامه پر كنيد.
6. سعى كنيد حساسيت مثبت خود را نسبت به او از بين ببريد و به خود تلقين كنيد كسى كه مرا دوست ندارد و نمىخواهد با من زندگى كند پس چرا من او را دوست بدارم و خودم را فداى او كنم» يا «او نمىتواند همسر مناسبى براى من باشد زيرا مرا دوست ندارد» «من هم او را دوست ندارم» و هر وقت فكر او به ذهنتان خطور كرد اين جملات را تكرار كنيد.
7. هرگاه فكر او به ذهنتان آمد، موضوع يا موضوعات مختلفى را در ذهن يا در دفترچه يادداشت خود داشته باشيد و به سراغ آنها برويد و دربارهى آنها فكر كنيد.
8. هرگاه متوجه شديد ذهنتان ناخودآگاه به آن مشغول شده است به خود چنين تلقين كنيد و بگوئيد «بس است» و آهسته مشت خودتان را روى ميز يا زمين بزنيد. بدين ترتيب تغيير حالت به وجود آمده، فضاى ذهنىتان را تغيير خواهد داد.
9. احتمالاً چند نكته يا ويژگى منفى هم در او يافتهايد يا مشاهده كردهايد، بنابر اين هرگاه ذهنتان به سوى او معطوف شد بلافاصله به ويژگىهاى منفى او فكر كنيد و به خود بگوئيد او به خاطر اين اوصاف مناسب و شايستهى من نيست.
10. به خود چنين بگوئيد كه مطمئناً براى هر «به»اى، بهترى وجود دارد. اگر او خوب است مىتوانم براى آيندهام شريك بهترى پيدا كنم.
در پايان ضمن ستايش شما به خاطر اين كه توانستهايد پاىبند اصول اخلاقى و دينى باشيد و سلامت و پاكى خودتان را حفظ نمائيد و از هر گونه ارتباط دوستانه با جنس مخالف اجتناب كردهايد، توصيه مىكنيم در صورتى كه بتوانيد از طريق خانوادهى محترمتان اطلاعات كافى از وضعيت اخلاقى و ويژگىهاى شخصيتى و تناسب داشتن وى با شما و خانوادهتان به دست آوريد تا در صورت امكان و فراهم بودن شرايط و توافق خانوادهتان، اقدام به ازدواج كنيد. كار ناپسندى نخواهد بود. مشروط به اين كه تحقيق كافى انجام گيرد و ضمناً فرد مورد نظر از ملاكها و معيارهاى مورد قبول عرف و عقل براى يك زندگى سعادتمندانه برخوردار باشد، نه اين كه چون چشمتان او را گرفته، پس هر ويژگى كه دارد، خوب و شايسته است. بلكه بر اساس معيارهاى ازدواج، به انتخاب فردى شايسته و لايق اقدام نمائيد. مطمئناً اظهار نظر شما دربارهى پاسخ موجب پوياى كار ما مىشود و ما را در ارائه راهكارهاى احتمالى بعدى راهنمايى مىكند.
کد سوال : 3834
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : برخلاف دبيرستان در دانشگاه، دچار افت تحصيلي شده و اعتماد به نفسم را از دست داده ام، چه کنم؟
پاسخ : تماس شما با اين مركز كار پسنديده، بلكه لازم و ضرورى بوده و چه خوب بود زودتر از اين با چنين مراكز مشاوره به طور مكاتبهاى يا حضورى و يا تلفنى مشكل خود را مطرح مىكرديد ولى الان نيز دير نشده است و در صورت امكان از راهكارها و نظرات مشاور قابل اعتمادتان در يك مشاوره حضورى استفاده كنيد. ما نيز در اين مكاتبه تلاش مىكنيم در حل اين مشكل به شما كمك كنيم. ولى آنچه بيش از هر چيز مىتواند در ريشهكن كردن يا كاهش مشكل مؤثر واقع افتد، سعى و تلاش خودتان و عمل كردن به آنچه كه خدمتتان ارائه مىشود است. اكنون توجهتان را به چند نكته جلب مىكنيم:
الف) همان طور كه خودتان نيز مرقوم داشتهايد در دوران دبيرستان موفقيت نسبى خوبى داشتهايد ولى در دانشگاه نه، ولى بايد بدانيد كه عوامل زيادى در دوران دبيرستان وجود دارد كه امكان رشد تحصيلى را افزايش مىدهد مانند:
1- مختلط نبودن دانشآموزان.
2- وجود رقابت جدى با همكلاسان.
3- شركت در امتحان كنكور براى راهيابى به دانشگاه نيز باعث افزايش انگيزه جهت بهتر درس خواندن و جدى بودن در تحصيلات است و همين طور عوامل ديگرى نيز وجود دارد كه مجموعا دست به دست هم مىدهد و انگيزه افراد براى بهتر درس خواندن بيشتر فراهم مىكند اما با ورود به دانشگاه بسيارى از اين عوامل منتفى مىشود و ياانگيزهاى غير درسى وارد ميدان تفكرات فرد مىگردد و به دنبال آن افت تحصيلى را و افتهاى ديگر در زمينههاى گوناگون را باعث مىشود متأسفانه اختلاط دختران و پسران در دانشگاه با توجه به اين كه در سن ازدواج و در اوج غرايز جنسى هستند. يكى از عوامل افت تحصيلى همين مسئله است پشت سر گذاشتن غول كنكور دانشجو احساس مىكند بزرگترين گردنه را پشت سر گذارده و ديگر انگيزه رقابت و جدى درس خواندن را ندارد مشكل اشتغال و مسئله ازدواج و بيكار بودن بسيارى از فارغالتحصيلان و مسائلى از اين قبيل موجب ورود افكار منفى به ذهن دانشجو نسبت به آينده خود مىشود و يكى از عوامل مهم افت تحصيلى به شمار مىآيد.
براى مقابله با اين عواملى كه احتمالاً موجب افت تحصيلى مىشود رعايت راهكارهاى زير است كه مىتواند كارساز و مفيد باشد:
1- تماس نگرفتن با جنس مخالف مگر در حد ضرورت كه شرايط تحصيلى آن را تحميل كرده است.
2- برنامه ريزى براى اوقات شبانه روزى.
3- معاشرت با افراد مثبت، اجتماعى، مذهبى و اهل درس و بحث.
4- اجتناب از افرادى كه نسبت به آينده منفى بافى مىكنند.
5- فكر كردن به اين مسئله كه اين دوران بهترين شرايط براى رشد و كمال شما مىباشد و از دست دادن آن جبرانناپذير است.
6- نگران آينده نبودن و انجام وظيفه فعلى، شما مهمترين وظيفهاى كه الان داريد خوب درس خواندن و استفاده بهينه از وقت خود مىباشد چه اينكه امكاناتى كه شما در دانشگاه از آن استفاده مىكنيد متعلق به يك ملت است و شما در قبال آن مسؤول هستيد لذا بايد باخوب درس خواندن خود را آماده جبران و اداء دين خود به مردم و جامعه كنيد.
7- تعيين هدف يا اهداف نقش مهمى مىتواند در ايجاد انگيزه براى تحصيل در شما ايجاد كند.
8- در كنار درس خواندن مىتوانيد براى شاداب نگه داشتن خود به ورزش، تفريح سالم و شركت در مجالس مذهبى بپردازيد.
9- توجه به امور معنوى و توكل به خداوند نقش بزرگى در موفقيت انسان دارد لذا سعى كنيد نمازتان را اول وقت بخوانيد و هر روز چند دقيقه به تلاوت قرآن با توجه به معانى آن بپردازيد.
ب ) براى تقويت اعتماد به نفس راهكارهاى عملى زير پيشنهاد مىشود:
1- خود را هر چه بيشتر بشناسيد: آگاهى و شناخت از استعدادها، توانمندىهاى فكرى و عملى خويش و ارزشهاى اخلاقى و انسانى موجود در خود مىتواند در كسب اعتماد به نفس مفيد واقع گردد. چون گاهى اوقات فردى به توانايىها واستعدادهاى زيادى كه در او نهفته است، توجه و آگاهى نداردو خود را ناتوان و ضعيف تلقى مىكند. نشانه توانمندىها را مىتواند در موفقيتهاى تحصيلى وعلمى و يا عملى بيابد و جستجو كند.
2- ريسك كنيد: سعى كنيد روى تجربيات جديد با ديد يادگيرى، بيشتر فعاليت كنيد و از شكست نهراسيد و بدينوسيله امكانات جديدى براى شما فراهم مىشود.
3- شكستهاى گذشته را فراموش كنيد: اگر تصور نامطلوبى از گذشته خود داريد و يا در انجام كارى شكست خوردهايد، آن را به دست فراموشى بسپاريد زيرا اين تصور و به يادآورى شكست اجازه نمىدهد به حقيقت كنونى خود واقف شويد.
4- خود را تشويق كنيد: موفقيتهاى خود را به يادآورده و خود را با هديه و پاداش خوشحال كنيد. زيرا شما مؤثرترين و مهمترين فردى هستيد كه مىتوانيد خود را خوشحال كنيد.
5- خود را با ديگران مقايسه نكنيد: هيچگاه خود يا موفقيتها و شكستهاى خود را با ديگران مقايسه نكنيد چون هر فردى داراى شرايط و موقعيتهاى خاص و امكانات و توانمندىها و نقاط ضعف و قوت ويژهاى مىباشد، بلكه همواره با خودتان رقابت كنيد.
6- به خود تلقين كنيد: براى رسيدن به اهداف خود چه در از بين بردن يك صفت منفى و عادت بد در خود و چه در ايجاد يك صفت نيكو و انجام كارى كه مورد نظر شماست، به خود تلقين كنيد كه من قادر به انجام آن كار يا مبارزه با آن عادت بد هستم. مثلاً روى برگ كاغذى چندين بار اين عبارت را بنويسيد و يا به زبان جارى كنيد كه «من به خوبى قادر هستم اين عادت بد را از خود دور كنم» و يا «من به خوبى قادر هستم اين كار را انجام دهم».
7- فهرستى از موفقيتهاى گذشته و نيز فهرستى از توانايىها، توانمندىها و استعدادهاى خويش را روى كاغذى يادداشت كنيد و هر روز آن را مطالعه نماييد.
ج ) تا آنجا كه خودتان نيز اثبات كردهايد كه هرگاه اراده داشتهايد كه بر مشكلتان فايق آييد، پيروز و موفق شدهايد پس مطمئن باشيد اكنون نيز مىتوانيد موفق باشيد. هر رشتهاى را نيز انتخاب كنيد. مشكل به همين شكل خواهد بود. اگر نخواسته باشيد در روش و افكارتان تغيير ايجاد كند پس اشكال در رشته تحصيلى نيست. شما با تكيه بر توانمندىهايى كه داريد مىتوانيد در كلاس گيرايى علمى و تحصيلى پيدا كنيد، بنابراين در فراگيرى مطالب پيشنهاد مىشود درس را پيشمطالعه كنيد و همچنين با دوستان ديگرتان پس از كلاس به گفتگو بنشينيد (درس را مباحثه كنيد) و با اعتماد كامل مطالب درس را براى دوستانتان بازگو كنيد. اين كار در يادگيرى و نيز در تقويت اعتماد به نفس و پيدا كردن جرأت به شما كمك مىكند.
د ) تأكيد مىشود براى اوقات شبانهروزى، برنامهريزى كرده و در پايان هر روز قبل از به بستر رفتن، خود را ارزيابى كنيد و موفقيتهاى خود را در جلوى چشم خود برجسته كرده و تصميم بگيريد فردا به تمام برنامه پاىبند باشيد.
لازم به ذكر است اين برنامه متناسب با توانايىتان باشد و زمانى را براى استراحت، ورزش و... نيز قرار دهيد ولى اوقات خالى و بيكار نداشته باشيد.
ه ) در مكاتبه بعدى ما را در جريان پيشرفت كار خودتان قرار دهيد و اگر دسترسى به مشاوره حضورى نيز داريد حتما به مشاور مجرب و قابل اعتمادى مراجعه نماييد.
کد سوال : 3835
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : پيامد های منفي تحزب گرايي را بيان نماييد. كدام آزادي در انتخاب از مردم گرفته مي شود؟ مردم كه بدون ملاك و اصول انتخاب نمي كنند اصلا چرا گفته مي شود كه آزادي در انتخاب در تحزب گرايي گرفته مي شود؟
پاسخ : متفكران و انديشمندان علوم سياسى، ضمن بيان منافع و كاركردهاى احزاب سياسى از زيانها و معايب آنها نيز غفلت نكردهاند و هر كدام معايبى را بر شمردهاند كه يكى از آنها مسألهى ميزان آزادى واقعى فرد در حزب است. از ديدگاه اين متفكران، حزب مزاحم آزادى فردى است و با تشكيلات سنگين و مجهّر فرد را در خود حلّ كرده و آزادى عمل و اراده را از وى مىگيرد و فرد ناچار است از تصميمهايى كه رهبران به نام حزب مىگيرند، فرمان برده و از آنان پيروى كنند، در حالى كه اگر عضو حزب نبود، آزادى عمل بيشترى داشت.
روسو نظرش اين بود كه ارادهى عمومى و يا افكار عمومى واقعى و آزاده نمىتواند در كشورى كه احزاب يا فرقههايى فعاليت دارند، خود را نمايان كند(V}بنيادهاى علوم سياسيت، عبدالرحمن عالم، نشر نى، چاپ ششم، 1379، ص 350{V).
حزب با تبليغات، برنامهها و فشارهاى آشكار، پنهان و گوناگون و نيز آموزش مرام و مسلك و جهاننگرى ويژهى خود، پهنهى ديدگاه فرد را تنگ مىكند و وى را نسبت به واقعيتهاى زندگى بيرون از حزب بيگانه مىسازد.
برخى نقادان مىگويند به رغم ادعاى نظامهاى دموكراتيك، ما در تصميمهاى سياسى همواره با ارادهى اصيل عمومى روبرو نيستيم، بلكه چه بسا با «ارادهى مصنوعى» مردم مواجهيم. به نظر هربرت ماركوزه رسانهها و تبليغات، نوعى شعور كاذب را در مردم پديد مىآورند(V}فرهنگ واژهها، عبدالرسول بيات و جمعى از نويسندگان، نشر مؤسسه انديشه و فرهنگ دينى، چاپ اول، 1371، ص 282{V).
هدايت نامرئى و سازمان دهى شده بنگاههاى مهيب اقتصادى، آزادىهاى مدنى و خواست اكثريت را به چيزى صورى و بىبنياد تبديل مىكند واساساً كسانى به رأس هرم قدرت نزديك مىشوند كه از جانب قدرتهاى اقتصادى حمايت شوند. برخى اين ساختار را «دموكراسى صورى» و «دموكراسى هدايت شده» و فريبى مىدانند كه سلطه و حكومت طبقاتى را مىپوشاند. ماركس دموكراسى ليبرال را «ديكتاتورى بورژوايى» مىخواند(V}همان، ص 281{V).
«اشپلنگر» بر اين باور است كه «در كشورهاى غربى هم، اصل اساسى دموكراسى؛ يعنى آزادى افراد در انتخابات نماينده خود، فقط جنبه تصورى و نظرى به خود گرفته، زيرا در عمل هر يك از احزاب با تشكيلات جامعى كه دارد براى خود طرفدارانى استخدام مىكند و به جاى اين كه مردم نمايندگانى انتخاب كنند، تشكيلات حزبى، انتخاب كنندگانى شكار مىكنند.... در ظاهر اختلاف بسيارى بين دموكراسىهاى قديمى مصر و چين و اعراب - كه فكر تعميم حق رأى اصلاً در خاطرشان خطور نمىكرد - مشاهده مىشود، ولى در حقيقت در عصر كنونى هم ملّت در دستنفوس مقتدر، آلتى بيش نيست»V}فلسفه سياست، ترجمه هدايتالله فروهر، چاپ اول، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، نشر نظر، تهران، 1369، ص 81 - 82. به عقيدهى رابرت ميشلز عمل و سازمان احزاب از «قانون آهنين اوليگارش» پيروى مىكند و همهى گردهمايى سازمان يافته، خواه دولت، احزاب سياسى و... به طور ذاتى غيردموكراتيك هستند. زيرا سازمان مستلزم بوروكراسى است و بوروكراسى هم قدرت را در دست چند نفر در رأس سلسله مراتب متمركز مىكند. به عقيده او «دموكراسى بدون سازمان قابل تصور نيست» و بنابر اين، گرايشهاى خواهان اوليگارش در دموكراسى وجود دارد. ر.ك: روبرت ميخلز، جامعهشناسى احزاب، ترجمه احمد نقيب زاده، تهران، نشر قومى، 1369، ص 23{V.
وى با اشاره به نقش مخرب مطبوعات مىافزايد: «ما امروز در زير شليك اين توپخانه عقلانى [مطبوعات] با چنان هول و هراس زندگانى مىكنيم كه هيچ كس نمىتواند آن را فراغت باطنى لازم را به دست آورد، كه بتواند غرض اصلى اين درام (داستان) پرهياهو را درك كند. حس قدرتطلبى كه در زير لفافهى دموكراسى به فعاليت مشغول است، شاهكار خود را به چنان خوبى انجام داده كه حتى وقتى مردم را به شديدترين وضعى به قيد رقيت و بردگى مىكشد، اينان به قدرى اغفال شدهاند كه تصور مىكنند، معناى آزادى همين است و هر چه طوق اسارت تنگتر مىشود به نظر مردم چنين جلوه مىكند كه دايرهى آزادى وسيعتر شده است. همه با رضا و رغبت، بلكه با ذوق و شوق و جوش و خروش به ساز و عدّهى معدودى قدرت طلب بىباك مىرقصند.
آزادىخواهان طبقه متوسط، از اين مغرور و خشنودند كه مطبوعات آزاد شده و سانسور از ميان رفته است، غافل از اين كه ديكتاتور مطبوعات يا آن چند نفرى كه تمام روزنامهها و مجلاّت را به ضرب پول در اختيار خود درآوردهاند، اسيران خود؛ يعنى خوانندگان را در زير تازيانههاى سرمقالهها و تلگرافها و عكسها و تصويرها به هر طرف كه بخواهند سوق مىدهند»V}فلسفه سياست، همان، ص 88 - 89{V.
هر اندازه سازمان و تشكيلات حزب مجهّز و مرام و مسلكش سازمانيافتهتر باشد، به همان نسبت [با تلقين اصول و معيارهاى مورد نظر خود به مردم] شخصيت و آزادى فردى از ميان مىرود و به جاى آن شور و هيجانهاى گروهى جايگزين مىشود(V}جامعه مدنى و حاكميت دينى، عبدالحسين خسروپناه، نشر وثوق، چاپ اول، 1371، ص 192{V).
در چنين فضايى هر چند افراد تصوّر مىكنند كه آزادانه و بر اساس معيارهاى مورد نظر خود دست به انتخاب مىزنند، ولى بديهى است كه اين معيارها و ملاكها هرگز از آنِ مردم نيست، بلكه برعكس مطابق و خواست عدهى انگشتشمارى از صاحبان قدرت و ثروت است. بنابر اين بايد به آزادى انتخاب در نظامهاى حزبى و دموكراتيك با الگوهاى غربى، كاملاً با ديدهى ترديد و تأميل نگريست.
جهت آشنايى بيشتر با معايب و آفتهاى احزاب ر.ك: مبانى سياست، عبدالحميد ابوالمحمد، انتشارات توس، 1376، ص 440 - 437.
کد سوال : 3836
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : تاريخ ايجاد دعاي عرفه چه زماني بوده همچنين مصدر صدور آن از كيست؟ آيا از امام حسين و همان سالي كه ايشان مي خواست به كربلا بروند يا از پيامبر و انبياء قبل مي باشند؟ چه زماني؟
پاسخ : دعاى عرفه از سالار شهيدان اباعبدالله الحسين(ع) مىباشد. بشر و بشير فرزندان غالب اسدى مىگويند ما در روز عرفه در عرفات خدمت امام حسين(ع) بوديم. حضرت از خيمه به همراه اهل بيت، فرزندان و شيعيانشان خارج شدند و ايستادند در سمت چپ كوه (جبل الرحمة) در زير آسمان و دستهاى خود را با حالت خشوع مقابل صورت گرفتند و اين دعا را خواندند.
و اما اين كه اين دعا مربوط به همان سالى باشد كه حضرت به كربلا رفتند به نظر مىرسد اين گونه نباشد. بنا به آن چه در برخى مقتلها و در روايتى از امام صادق(ع) آمده است امام حسين(ع) در آن سال حجّشان را تبديل به عمره كردند و در روز هشتم ذىالحجه و طبق نقلى در ششم ذىالحجه به سمت عراق حركت كردند(V}بحار، ج 45، ص 85 - 86{V).
کد سوال : 3837
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا دعا مسير عدالت را در چرخه عالم تغيير مي دهد با توجه به اينكه مي دانيم عدالت هر چيزي را در جاي خود قرار مي دهد؟
پاسخ : به فرموده حضرت اميرالمؤمنين على(ع): عدالت هر چيزى را در جايگاه (مناسب) خود قرار مىدهد(V}نهجالبلاغه، حكمت 437{V).
مبناى اين سخن بلند آن است كه در جهان تكوين و تشريع هر چيزى موقعيت و جايگاه مناسب و در خور خود دارد و عدل آن است كه اين تناسب رعايت گردد و هر چيز در جاى مناسب خود قرار گيرد و لذا معناى اجمالى عدالت الهى آن است كه خداوند با هر موجودى آن چنان كه شايسته آن است رفتار كند و او را در موضعى كه در خور آن است بنشاند و هر چيزى را كه مستحق آن است به او عطا كند و اين بدان معنى نيست كه موجودات بر عهده خداوند حقى داشته باشند تا اداى آن موجب عدالتورزى خدا شود.
خداوند منان از روى كرم و فضل خويش حقوقى را براى مخلوقاتش بر عهده خويش قرار داده است. خداوند هيچ استعداد و قابليتى را در حوزه عدالت تكوينى، بىپاسخ و مهمل نمىگذارد و به هر يك از مخلوقات خويش به اندازه ظرفيت وجودى آن افاضه مىكند و آنها را به قدر قابليت و استعدادشان از كمالات بهرهمند مىسازد(V}ر.ك: آموزش كلام اسلامى، سعيد مهر، محمد، ج 1، ص 327{V).
از شرايط اساسى دعا اين است كه برخلاف نظام تكوين يا نظام تشريع نباشد. دعا استمداد واستعانت است براى اين كه انسان به هدفهايى كه خلقت و آفرينش و تكوين براى او قرار داده و يا تشريع و قانون آسمانى الهى كه بدرقه تكوين است معين كرده برسد. دعا اگر به اين صورت باشد شكل يك حاجت طبيعى به خود مىگيرد و دستگاه خلقت به حكم تعادل و توازنى كه دارد و هر جا احتياجى هست فيض و مدد مىرسد او را يارى و كمك مىكند و اما خواستن و طلب چيزى كه برخلاف هدف تكوين يا تشريع است مانند خواستن خلود در دنيا، يعنى عمر جاويدان كه هرگز مرگ به سراغش نيايد يا خواستن قطع رحم، قابل استجابت نيست يعنى اينگونه دعاها مصداق واقعى دعا نمىباشند.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
- بيستگفتار، مطهرى، مرتضى، انتشارات صدرا، ص 229.
با توجه به اين مقدمه، ذكر دو نكته ضرورى است.
اولاً، گرچه از ازل همه امور تنظيم شده ولى هر امرى با علل و اسباب آن تنظيم شده است و يكى از علل و اسباب در محدودهى حركت و عالم تحول، صدقه و صلهرحم و دعا و مانند آن است.
ثانيا، خداى سبحان مىداند كه فلان شخص صله رحم مىكند در نتيجه از عمر طولانى برخوردار مىشود وديگرى قطع رحم مىكند واز عمر طولانى محروم مىگردد. پس نه در علم خدا ترديد و ابهام است و نه در واقع امر و نبايد گفت قضا و قدر حق است يا مسير عدالت حضرت پروردگار حق است، پس چرا دعا كنيم؟ زيرا كه خود دعا جزء قَدَر است يعنى خدا مقدر كرده كه در صورت دعا، فلان حادثه كه حادثه خير است واقع شود و فلان حادثه شر پيش نيايد از اين جهت دعا اثر دارد و جزء قضا و قدر عالم است. ازاينرو خدايى كه فرمود: «و كل شىء عنده بمقدار»(V}رعد، آيه 8{V). همان خدا فرمود: «ادعونى استجب لكم» (V}غافر، آيه 60{V).
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
حكمت عبادات، جوادى آملى، عبدالله، ص 218، نشر اسراء.
کد سوال : 3838
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : با توجه به اينكه در سال 80 از شهر كوچك خود به دانشگاه اراك آمده ام و آشنايي چنداني با اين گونه محيط ها ندارم در برخورد با دختران دچار مشكل شده ام و احساس مي كنم تمام هم و غم من جلب توجه و نزديكي به آنهاست و آرزويم برقراري ارتباط با آنهاست اين مسئله من را خيلي اذيت مي كند. من را راهنمايي كنيد؟
پاسخ : در مورد مشكل ارتباط با دختران و برخورد با دختران همكلاسى در صورتى كه ناشى از حجب و حيا و رعايت اصول اخلاقى و شرعى باشند، نه تنها بد نيست، بلكه پسنديده و ارزشمند است و در حفظ و استمرار اين حالت بايد كوشا بود. اما اگر ناشى از احساس حقارت است كه ارتباط با جنس مخالف را يك ارزش تلقى مىكنيد و چون در فضاى دانشگاه و بين دانشجويان اين ارتباط همگانى است، ولى به خاطر احساس ضعفى كه داريد در چشم ديگران كوچك شمرده مىشويد و در نتيجه از آن رنج مىبريد، بايد بدانيد كه اولاً بهتر آن است كه در فكر و انديشه ايجاد ارتباط با جنس مخالف نباشيد، ولى در عين حال به تقويت روحيه اجتماعى خود بپردازيد و با تكيه بر ساير توانمندىها و توانايىهاى خود، به كاهش اضطراب اجتماعى و گروهى بپردازيد. مطمئن باشيد آن چه به شما ارزش مىدهد ويژگىهاى مثبت ارزشمند اخلاقى و توانايىهاى جسمانى و روانى شماست كه به طور صحيح از آنها استفاده مىكنيد، نه در مسير غلط.
کد سوال : 3839
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : فقدان بينش سياسی وعدم دخالت مراجع در مسائل کشور دليل محکمی بر جدايی دين از سياست است چرا مراجع نيز مانند رهبر نمي توانند حکم حکومتي صادر کنند؟
پاسخ : اولاً بين مسأله عدم جدايى دين از سياست با مسأله بينش سياسى مراجع عظام تقليد، هيچگونه تلازمى وجود ندارد. زيرا مسأله اول بيانگر ماهيت دين مبين اسلام است كه شامل مسائل اجتماعى، سياسى و اقتصادى براى اداره و رهبرى جامعه اسلامى در همهى زمانهاست. ولى مسأله دوم امرى كاملاً فردى و وابسته به ميزان اطلاعات و آگاهىهاى فرد در مورد مسائل و موضوعات سياسى (اعم از داخلى و بينالمللى) پيرامون خود است، كه هيچ تلازمى با مسأله مرجعيت ندارد.
از منظر دينى آن چه كه براى مراجع تقليد لازم است: علم به اصول مبانى، آموزهها و احكام دين مبين اسلام است تا بر اساس اجتهاد خويش اقدام به استنباط احكام و تعيين تكليف مقلّدين خويش در مسائل و موضوعات مختلف نمايند، اما داشتن بينش سياسى و آگاهى دقيق از مسائل مختلف سياسى كه از مقوله «شناخت موضوعات» است براى مراجع امر لازمى نيست. خصوصاً در زمان حاضر كه با تشكيل حكومت اسلامى توسط ولى فقيه جامع الشرايط، تا حدود زيادى از وظايف ساير مراجع در خصوص اعمال نظر در مسائل حكومتى كاسته شده است (توضيح اين امر در ادامه مىآيد).
بر اين اساس اگر مرجعى در مسائل سياسى جامعه اظهار نظر نكرد، نقصى به اصل يگانگى دين و سياست وارد نمىشود. بله در مسأله رهبرى جامعه اسلامى مسأله برعكس است. زيرا از آن جا كه مسأله رهبرى با ادارهى جامعه و شناخت موضوعات در بُعد داخلى و بينالمللى در ارتباط است، در آموزههاى دين مبين اسلام، علاوه بر شرط فقاهت و اجتهاد، مسأله بينش سياسى نيز از جمله شرايط رهبرى جامعه اسلامى در نظر گرفته شده است كه اين خود تأييدى بر عدم جدايى دين از سياست است.
ثانياً بينش سياسى امرى تشكيكى و داراى مراتب مختلف است و مراجع عظام تقليد هم به تناسب وضعيت اجتماعى و تحصيلاتى و ميزان مطالعاتى كه پيرامون مسائل جارى جامعه دارند، از آگاهىهاى سياسى لازم برخوردار مىباشند.
موضعگيرىهاى دقيق برخى مراجع و حساسيت آنان در قبال مسائل جامعه و جهان، به خوبى نشان دهندهى بينش عميق آنان است.
ثالثاً در مسائل دينى به معنى الاخص يعنى احكام فردى كه هيچ گونه ارتباطى با قوانين و مقررات الزامى كشور ندارد، بايد هر ملكفى، مرجع تقليد خودش مراجعه و بر اساس نظر او عمل نمايد و اين مغايرتى با تقليد از نظرات رهبرى (كه به عنوان يكى از مراجع مىباشند) در اين قبيل مسائل براى مقلّدين ايشان ندارد.
رابعاً صدور حكم حكومتى از اختيارات حاكم اسلامى، يعنى مجتهد جامعالشرايط (در زمان غيبت) است. و از آنجا كه اين قبيل احكام مربوط به اداره جامعه است، در صورتى كه هر مرجعى بخواهد در حوزهى اختيارات ولى فقيه واجد الشرايطى كه دست به تشكيل حكومت اسلامى زده، اقدام به صدور حكم حكومتى كند، هرج و مرج در جامعه اسلامى پيش مىآيد كه شرعاً و عقلاً جايز نمىباشد. چنان چه آيةالله سيد محمد كاظم يزدى در كتاب عروة الوثقى مىفرمايذ: «حكم الحاكم الجامع الشرايط لايجوز نقضه ولو لمجتهد آخر...» (V}آيةالله سيد محمد كاظم يزدى، العروة الوثقى، مسأله 57، باب اجتهاد و تقليد{V).
لذا ساير مراجع موظفند از احكام حكومتى ولى فقيه اطاعت نمايند. اما زمانى كه حكومت اسلامى توسط فقيه واجدالشرايطى تشكيل نشده باشد، هر كدام از مجتهدان مىتوانند در حوزهى اختيارات خويش, به شرط عدم تعارض با احكام حكومتى ساير مجتهدان اقدام به صدور حكم حكومتى نمايند. مانند اقدام مرحوم ميرزاى شيرازى در صدور حكم حكومتى تحريم تنباكو و همان طور كه گذشت آن چه كه در «رهبرى» و «مرجعيت» مهم است «اجتهاد» است كه بر اين اساس مىتواند اقدام به صدور حكم حكومتى با شرايط خاص خود نمايد و اقدام ميرزاى شيرازى هم در صدور حكم حكومتى به اعتبار اجتهاد خويش بود، نه شأن مرجعيت.
کد سوال : 3840
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : براي پيدا كردن خلوص در نماز چه بايد كرد؟
پاسخ : اخلاص در نماز و هر عبادتى اوّل از راه پرهيز از ريا و سمعه به دست مىآيد. در وهله دوم همانطور كه در بالا ذكر شد، وجود نمازگذار بايستى سرشار از محبّت و دلدادگى الهى باشد. لذا توصيه شده به نماز كه مىايستيد دل را از محبّت غيرخدا خالى كنيد و با صفاى باطن متوجه معبود شويد. لذا بندگان نمازگزار حتى از پرخوابى، پرخورى، پرنوشى، اشتغالات بيهوده و... قبل از نماز پرهيز مىكنند تا در نماز فقط روى دل به خدا كنند و به اصطلاح حضور قلب داشته باشند.
امام رضا(ع) از جدّ بزرگوارشان اميرالمؤمنين(ع) نقل مىكنند كه حضرت فرمود: H}طوبى لمن اخلص لِلّه العبادة و الدّعاء، و لم يشغل قلبه بماترى عيناهُ و لم ينسَ ذكرَاللّهِ بِما تَسمَعُ اُذُناهُ و لميُحزن صدرَه بما اُعطِىَ غيرُه{H؛ خوشا به حال آن كس كه عبادت و دعايش را براى خدا خالص گرداند و آن چه مىبيند، دلش را به خود مشغول نسازد و آن چه مىشنود او را از ياد خدا غافل نكند، و به سبب آن چه به ديگران داده شده، سينهاش را غم و اندوه نگيرد(V}كافى، ج 3، باب الاخلاص، ص 26{V).
نمازگذار وجههى نظرش و روى دلش به معبود حقيقى است و غير او در نظرش خوار و كوچكاند. باز اميرمؤمنان در اين زمينه مىفرمايند: H}عَظُمَ الخالِق انفسهم و صَغُرَ مادونِ ذالك فى اعيُنِهم{H؛ پرهيزكاران كسانىاند كه خداوند در جانهانشان بسيار عظيم و پرارج است و غير او در چشمشان كوچك است(V}نهج البلاغه، خطبه همام يا پرهيزكاران{V).
از اين رو خلوص در نماز چند مرحله دارد:
اول: نماز فقط براى اجراى فرمان خداوند انجام شود.
دوم: هدف از نماز تقرّب به درگاه الهى باشد.
سوم: نمازگذار توقع ستايش از غيرخدا نداشته باشد.
مطالعه كتابهاى زير به شما توصيه مىشود:
1- ترجمه المراقبات(اعمال السنه) ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى.
2- نامهها و برنامهها علامه حسن زاده آملى.
3- در آسمان معرفت علامه حسن زاده آملى.
4- تازيانه سلوك علامه حسن زاده آملى.