کد سوال : 3801
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : بهترين وظيفه ما در مقابل افرادي که موسيقي غيرمجاز گوش مي دهند چيست؟ اگر اين افراد مثلا هم اتاقيهاي ما در خوابگاه باشند چطور؟
پاسخ : افرادي که در يک مکان با هم زندگي مي کنند شايسته است به آداب و شرايطي که بر زمان و مکان حاکم است احترام بگذارند تا با مراعات آن آداب، محيطي مطلوب براي ايشان مهيا شود.
انسان آزاده و فرهيخته، حرمت و ادب حضور ديگران را نگه مي دارد و از آنچه موجب رنجش هم نوع شود مي پرهيزد بر همين اساس اگر به امور ديني هم نگاه کنيم حرمت ها و مرزها کاملا حفظ شده است براي مثال اگر چه مسجد محل عبادت است ولي صداي بلندگوي مسجد نبايستي موجب آزار همسايگان شود. يا فردي که مايل است قرآن را با صوت بلند و خوش تلاوت کند شايسته است مکان خلوتي را براي خود برگزيند و ... هر کس در امور مربوط به خود آزادي هايي نسبي دارد و در عين حال تا جائي که آزادي ديگران خدشه دار نشود، از نعمت آزادي عمل برخوردار است. هر کجا آزادي عمل شخص با آزادي ديگران تنافر و تناقض ايجاد کند، بايد شخص حدود و اندازه هاي خود را بشناسد و سپس در حفظ حريم ديگران بکوشد همان طور که خود نيز دوست دارد تا حرمتش محفوظ بماند در خصوص افرادي که از موسيقي غير مجاز و حتي مجاز استفاده مي کنند همين قاعده جاري است که افراد بايد قوانين و ضوابط و اخلاق فردي و اجتماعي را مراعات کنند مخصوصا در محيط خوابگاه يا خانه جمعي که اخلاق و آداب خاصي دارد و لازم است اين آداب بصورت يک فهرست مکتوب در اتاق ها نصب شود تا با استناد به آن آداب هر فرد خود را موظف به پايبند بودن به آنها نمايد.
علاوه بر اين مواردي که برخلاف عرف و شرع رخ مي دهد بايد با فرد خاطي از سر خيرخواهي و مصلحت انديشي، گفتگو شود و با بيان متين و بهترين و مؤثرترين شيوه مواجهه صورت گيرد تا انشاءالله متنبه شود و يا حداقل خود را متعهد سازد در اندازه اي که ديگران حتي متوجه نشوند و مزاحمتي براي ديگران ايجاد نشود آزادي عمل داشته باشد.
اگر گروه غالب در خوابگاه مرتکب چنين عملي مي شوند باز بايد در جهت آگاه سازي ايشان اقدام کرد و چنانچه مؤثر نشد خود شما با يک برنامه زمان بندي شده سعي کنيد کمترين زمان را در جمع آنها باشيد و در زمان هاي ديگر از مکانهايي که از امنيت و آسايش بيشتري برخوردار است استفاده کنيد تا انشاءالله ايشان از روش خود باز گردند به هر جهت براي اينکه دچار تأثير وضعي اصوات نامشروع نشويد سعي کنيد محل اسکان خود را تغيير دهيد و حتي اگر هزينه اي در بر دارد آنرا تحمل نمائيد تا از آثار سوء موسيقي غير مجاز در امان بمانيد.
و در صورتي که ناچار از بودن در جمع آنها هستيد با عملکرد خوب انساني و الهي با ايشان رفتار نمائيد تا به تدريج بتوانيد در آنها تأثير بگذاريد و به کار هاي خود مشغول باشيد و به اصوات نامشروع گوش نکنيد. و چنانچه عمدا گوش نکنيد و ناچار از ماندن در آن مکان باشيد در اين صورت خوردن صداي آن به گوش شما اشکال ندارد.
کد سوال : 3802
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : براي اينکه انسان بتواند از شر حسادت و غرور رها شود چه بايد بکند؟
پاسخ : نكتهاى كه بايد قبل از پاسخ خدمتتان عرض كنيم اين است كه فرق بين غبطه و حسادت را دقيقاً ملاحظه نماييد تا معلوم شود آن تغيير حالتى كه براى شما حاصل مىشود حسادت است يا غبطه.
حسادت آن است كه انسان از نعمت ديگران ناراحت مىشود و آرزوى از بين رفتن آن نعمت را دارد.
غبطه، حالتى است كه انسان از اين كه مثل ديگران داراى فلان نعمت نيست ناراحت است؛ يعنى از نداشتن خود، نه از بهرهمندى ديگران، در نتيجه آرزو يا تلاش نمىكند كه نعمت از ديگرى سلب گردد بلكه از نعمت ديگران خوشحال است و آرزو و دعا و تلاش مىكند كه خود نيز به آن خوبى برسد و معمولاً در نعمتهاى عبادى و معنوى مثل حال خوش در نماز و سجده نسبت به ديگران حالت غبطه به انسان دست مىدهد.
در هر صورت درمان حسد، دو ركن اساسى دارد : ركن اول آن شناخت حسد و ابعاد و نتايج آن در دنيا و آخرت است. ركن دوم عمل و اقدام است.
اولاً، بايد اين نكته را درك نمود كه حسد نه تنها زيانى براى محسود مورد حسد واقع شده ندارد؛ بلكه چه بسا به نفع او است؛ زيرا حسادت ديگران نوعاً موجب غيبت يا تهمت او شده و اين كار موجب از بين رفتن گناهان او و به دوش كشيده شدن آنها توسط حسود مىگردد. انسان خردمند هيچ گاه ضرر خود را نمىخواهد و چه ضررى از حسادت بالاتر.
ثانياً، خداوند نظام جهان را بنابر حكمت بالغه خود، به گونهاى قرار داده است كه انسانها از هر نظر با يكديگر
متفاوت باشند. از نظر استعداد، قيافه، مال، خانواده و ... و اين به جهت امتحان و ابتلايى است كه بايد برقرار باشد. اگر آدمى حقيقت اين مطلب را براى خود تصور نمايد و به عمق آن دست يابد، آن گاه بر موقعيت ديگران رشك نخواهد برد؛ چرا كه همه اين موهبتها و تفاوتها را به جهت جريان حركت زندگى و فلسفهاى كه در وراى آن است مىداند.
ثالثاً، توجه به معاد و نعمتها و درجات والايى كه پرهيزكاران در قيامت و آخرت دارند آدمى را از چشم دوختن به متاع دنيا باز مىدارد. خداوند در قرآن خطاب به پيامبر(ص) مىفرمايد: «ولا تمدن عينيك...؛ چشم از اين متاع ناقابل دنيوى كه به برخى دادهايم (براى امتحان) بازگير و بر اينان اندوه مخور»، V}(سوره حجر، آيه 88){V
اگر آدمى به حقيقت معناى «رزق ربك خير وابقى» را دريابد، ديگر چشم به امكانات و برخوردارىهاى اين و آن نخواهد دوخت و عمر خود را بر سر اين غصه، گزاف نخواهد گذاشت. به گفته حافظ :
P} نقد عمرت ببر و غصه دنيا به گزاف{E}گر شب و روز در اين قصه مشكل باشى{P
P} گرچه راهيست پر از بيم زما تا بر دوست{E}رفتن آسان بود ار واقف منزل باشى{P
اما عمل: از نظر عملى راههايى هست از جمله:
1- عمل بر ضد مقتضاى حسد در گفتار و كردار مانند تواضع، خيرخواهى، ، خدمت به ديگران، شاد گشتن از رسيدن خير به ديگران و ريشه كن كردن حسد از طريق نابود كردن خباثت نفسانى حسادت انگيز مانند تكبر، رياست طلبى، دنيا خواهى و ... .
2 - دعا در حق محسود (از صميم قلب از خداوند بخواهيد آن نعمت را براى آن شخص زيادتر بگرداند).
3 - هرگاه متنعم بودن شخصى آزارتان داد متذكر نعمتهايي شويد كه خداوند به شما داده چرا كه آن كريم هيچ فردى را محروم از همه خوبىها نگرداند.
4 - در چنين حالتى به ياد آوريد افرادى را كه مشكلات ظاهرى بيشترى نسبت به شما دارند.
5- سعى كنيد عقل خود را تقويت كنيد. در واقع اگر انسان از اين نيرو به خوبى استمداد جويد و آن را بر ديگر قواى خود حاكم ساخته و از آن پيروى كند به تدريج تقويت خواهد شد و هراندازه به آن پشت نموده و بر خلاف رهنمودهاى آن عمل نمايد به تضعيف آن پرداخته است. تقريباً همانند نيروگاههاى اتمى كه هر اندازه بيشتر مورد استفاده و بهرهبردارى قرار گيرند بارورى افزونترى خواهند يافت. يكى ديگر راههاى تقويت عقل و بسط معارف دين و پيروى دقيق از رهنمودهاى انبيا است. زيرا تعاليم آنان بازگشاينده گنجينههاى خرد فراروى انسانهاست «ليثيروا لهم دفائن العقول».
علت اصلى حسد ناراحتى انسان از عدم موفقيت خود است كه چرا او پيشرفت نكرده و دوستش رشد خوبى كرده است. بدين جهت انسان مىخواهد رشد دوست خود را متوقف كند كه اين حالت حسد ناميده مىشود. حال اگر انسان توجه داشته باشد كه شكست دوست او هيچ كمكى به او نمىكند و هيچ سودى براى او ندارد و بلكه ممكن است براى او مشكلاتى به وجود آورد، راه درست را انتخاب مىكند و آن راه درست اين است كه به جاى تخريب ديگران سعى كند خود را مانند آنان به موفقيت برساند كه در اين صورت اين حالت انسان غبطه نام دارد و نه تنها بد نيست، بلكه موجب رشد و ترقى انسان مىگردد، بنابراين مىتوان با تبديل صفت حسد به حالت غبطه راه رشد و ترقى را بر خود بازنمود و از آثار منفى اين صفت نيز در امان ماند.
براى درمان غرور و خودپسندى توجه شما را به نكات زير جلب مىكنيم:
1- از نظر معرفتى حب ذات غير از غرور است و يكى از پيامدهاى منفى حب ذات افراطى، غرور مىباشد، لذا در اين جواب به ريشه پرداخته و از اين رهگذر به علاج فردى مىپردازيم.
2- توجه داشته باشيد كه حب ذات يك حالت روحى صد در صد زشت و ناپسند نيست بلكه آنچه مذموم شمرده شده همانا غرور افراط گونه است كه موجب ناديده گرفتن حق، به چشم نيامدن ديگران و حقوق آنها و تنها خود را ديدن و هر چيزى را براى خود خواستن مىشود و الا اگر حب ذات و دوست داشتن خود نباشد ما هرگز به دفاع از خود، در صدد سير نمودن خود، رسيدن به كمالات مادى و معنوى روى نمىآوريم.
3- حالت افراط گونه حب ذات كه مورد نظر است و ريشه در يك شناخت غلط از خود و ديگران دارد و بر پايه سيستم شناختى نادرست بنا مىگردد، لذا راهكارهاى ارائه شده جهت علاج آن بيشتر به اصلاح شناختى توجه دارد و از همين رو از شما مىخواهيم به منظور رعايت و به كارگيرى اين راهكارها بيشتر به مطالعه و تفكر و سپس تلقين بپردازيد.
اما آن راهكارها به قرار زير مىباشند:
الف) به فقر وجودى خود نسبت به خداوند سبحان توجه كامل داشته باشيد و يك لحظه از آن غفلت نورزيد؛ يعنى، به يك خودشناسى و خداشناسى دقيق و صحيح بايد برسيد كه شما چه هستيد و چه مىتوانيد باشيد و اگر لطف و فيض الهى نباشد چه خواهيم شد و آيا اصلاً وجود داشتيم و مىتوانيم موجود باشيم؟
P} اگر نازى كند يك دم{E}فرو ريزند قالبها{P
در اين مورد بيشتر فكر كنيد، روزى چند سطر در اين مورد بنويسيد و آن را با صداى بلند بخوانيد (حداقل10 روز).
ب ) جايگاه خود را در مجموعه نظام هستى بيابيد كه ذرهاى هستيد در بيكرانه عالم وجود كه گويا بود و نبود ما يكى است. همانند قطرهاى در برابر اقيانوس انسانها و يك ذرهاى در مجموعه عالم هستى. در اين مورد بسيار فكر كنيد و چندين سطر در اين مورد بنويسيد (به مدت 5 روز) و روزى چند بار آن را با صداى بلند بخوانيد.
ج ) به ضعف و نقص خود در دستگاه بدن و ناتوانى در انجام كارهايى كه مىخواهيد انجام دهيد ولى نمىتوانيد بيانديشيد و به يقين بدانيد كه تمام اين امور حكايت از تدبير مدبرى مافوق همه تدابير بشرى دارد و او تصميمگيرنده نهايى است. محصول اين انديشه خود را نيز در يك صفحه گزارش كرده و روزى دو بار آن را با تمركز حواس و دقت بخوانيد.
د ) به پيامدهاى ناگوار حب ذات افراطى بيانديشيد و سرنوشت زشت اينگونه افراد را مطالعه كنيد و مد نظر داشته باشيد و كافى است برخى از اين پيامدها را نوشته و در كيفيت گرفتار شدن افراد به آنها تفكر كنيد كه چگونه با شخصيت پفكى و ابهت بادكنكى خود تراشيده به هضيض ذلت فرو غلطيدند.
ه ) روايات و آياتى و ضربالمثلها و حكاياتى كه در مذمت، عواقب شوم اين صفت بيان شده است، زياد مطالعه كنيد و براى مدت 10 روز حداقل روزى نيم ساعت از اينگونه مطالب (كتب اخلاقى) مطالعه كنيد (مربوط به عجب و خودپسندى):
1- قلب سليم، شهيد دستغيب.
2- گناهان كبيره، شهيد دستغيب.
3- جامعالسعادات، نراقى.
4- معراجالسعاده، نراقى.
کد سوال : 3803
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : وظيفه ما در قبال افرادي که سني هستند چيست؟
پاسخ : چگونگى رابطه با اهل سنت در محيط ها و شرايط مختلف متفاوت است. در هر صورت اصل اخوت و برادرى اسلامى رابايد محفوظ داشت. اما دعوت شخص يا اشخاصى از آنان به تشيع بستگى به توانايىهاى فكرى و استدلالى دعوت كننده و روحيات و قابليتهاى دعوت شونده دارد و كار نسبتاً دشوارى است. و در صورتى كه پيشبينى نتيجه سودمندى نسبت به مورد اشاره شده نمىكنيد لازم نيست با ايشان وارد گفت و گو در اين مقولات شويد.
ولى در هر حال رعايت چند نكته در اين رابطه ضرورى است:
1- آشنايى كامل با مكتب تشيع و تفاوتهاى اساسى آن با اهل سنت، در اين زمينه، بايد اولاً مطالعات خود را بيشتر كنيد و ثانياً با دانشمندان با تجربه در اين زمينه ارتباط داشته باشيد تا هم سؤالهاى خود را بپرسيد و هم آرام آرام شيوههاى بحث در اينگونه مسائل را دريابيد.
2- حسن رفتار و پرهيز از تحريك تعصبات مذهبى، همانگونه كه قرآن، اخلاق نيكوى پيامبر را مايه گرايش مردم به دين معرفى كرده است، اخلاق نيكوى شما نيز مىتواند وسيله استحكام ايمان اطرافيان و علاقه ديگران به مكتب تشيع و ما شود.
3- پس از مطالعه منابع معرفى شده، ايجاد سؤال روشنگرانه و دلسوزانه - و نه از روى تعصب و مخالفت - اولين قدم براى هدايتگرى است.
ضمناً در اين زمينه هرگز نبايد منتظر پاسخ سريع باشيد، بلكه بايد فرصت كافى براى تفكر و مطالعه به دوستان غيرشيعه خود بدهيد.
در زير، فهرستى از كتابهاى مناسب براى دانشجويان معرفى مىگردد كه با مطالعه آنها راه تحقيقات بيشتر براى شما باز خواهد شد.
1- معارف اسلامى از ديدگاه دو مكتب (ترجمه كتاب معالمالمدرستين)، علامه سيد مرتضى عسگرى، ترجمه: دكتر جليل تجليل.
2- فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى، جعفر سبحانى، انتشارات توحيد.
3- مناظرات (ترجمه المراجعات)، سيد شرف الدين عاملى، ترجمه حيدر قلى بن نورمحمدخان.
4- شيعه پاسخ مىدهد، سيد رضا حسينى نسب، نشر مشعر.
5- ترجمه الغدير، علامه امينى.
6- آنگاه هدايت شدم، دكتر تيجانى سماوى.
7- اهل سنت واقعى كيست؟ دكتر تيجانى.
8- منشور عقايد اماميه، جعفر سبحانى، انتشارات توحيد.
9- شبهاى پيشاور، سلطان الواعظين شيرازى.
کد سوال : 3804
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا به استناد آيه « ان الله لا يهدي القوم الظالمين» بايد انتظار (ظالمين) توبه داشت در صورتي كه خداوند آنها را هدايت نمي كند؟
پاسخ : هدايت بر دو گونه است:
1- هدايتي که خداوند نسبت به همه موجودات به ويژه انسان دارد، يعني آنها را با ابزار و نيروها و استعدادهايي مجهز ساخته که مي توانند نياز خود را برطرف سازند و راه تکامل را بپيمايند. به انسان نيروهاي دروني و حواس مختلف و چشم و گوش و قلب بخشيد تا بتواند درک کند و بفهمد و تفکر و انديشه داشته باشد و در درونش و فطرتش توانايي تشخيص خوبي و بدي و خير و شر را قرار داد و اين تشخيص و توانايي را با فرستادن پيامبران و راهنمايان آسماني و اولياي پاکش کامل نمود و آنان راه صلاح و رشد و سعادت و نيز راه گمراهي و ضلالت را به انسان شناساندند.
2- هدايتي که در اثر عمل به دستورات الهي وتعاليم ديني و فطري شامل انسان مي گردد يعني با بندگي و اطاعت خداوند زمينه برداشتن گام هاي بعدي به سوي قرب خداوند براي انسان از جانب پروردگار فراهم مي گردد و نورانيت حاصل از عمل به احکام الهي با اين هدايت کامل تر مي گردد و راه بندگي هموارتر مي گردد.
ولي در مورد گمراهي و ضلالت بايد گفت برخلاف هدايت، خداوند هيچ کس را از آغاز گمراه و منحرف نمي سازد، بلکه اعمال بد و آثار سوء اعمال انسان است که زمينه گمراهي و انحراف او را فراهم مي سازد و به عبارت ديگر اين انسان است که با دوري از خدا و غفلت از ياد او و فرو رفتن در خواهش هاي ناروا و عصيان و سرکشي و تکبر، زمينه هدايت را که از جانب خداوند براي همه انسان ها فراهم گشته ضايع مي کند و از بين مي برد مانند زميني که آماده بهره برداري و کاشت هر نوع محصول است ولي کشاورز به جاي کاشتن بذر خوب و مناسب، در آن بذر نامناسب مي افشاند.
وقتي بنده اي با رفتار ناشايست و گناه و عصيان، از خداوند محجوب گرديد و روحش تيره و تار شد. خداوند به او فرصت مي دهد و او را به توبه و بازگشت به حقيقت خود و فطرت پاک خود مي کند. در اين حال گاهي بندگان متوجه اشتباه و خطاي خود مي شوند و برمي گردند و با اشک ندامت خطاها را مي شويند و جبران مي کنند و آلودگي و تيرگي را از روح خدايي خود مي زدايند و دوباره به جاده بندگي گام مي گذارند ولي عده اي هر دم بر خطاها و گناهان خود مي افزايند و آينه شفاف روح خود را که اندکي زنگار گرفته بود به کلي تيره و تار مي سازند به طوري که ديگر آينه دل آنها نمي تواند نور حق و حقيقت را منعکس کند و هدايت الهي و موعظه و نصيحت ديگر در آنها اثري ندارد در اين حال در توبه به روي آنها بسته مي شود يعني خودشان کاري کرده اند که اميدي به بازگشت و بيداري و توجه آنها نيست و در اين حالت است که مي گويند: خداوند اين بنده را به حال خود رها کرده است و در واقع اين گمراهي کار خودشان و نتيجه طبيعي اعمالشان بوده و به خداوند هيچ گونه ربطي ندارد.
با توجه به اين مقدمات، مي توان گفت آيه فوق در مورد کساني است که در اثر انجام پي در پي گناهان و عدم توبه و تنبه و علي رغم مهلت دادن خداوند، همه درها را به روي خود بسته و به دل خود مهر زده اند و بنابراين به خاطر اعمال بدشان و زيادي جرم، هدايت الهي در مورد آنها بي اثر است و مراد در آيه فوق، هرگونه ظالمي نمي باشد، بلکه ظالمي است که زمينه هدايتشان به خاطر اعمال بدشان از بين رفته است.
کد سوال : 3805
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چه كنيم تا سفارشات و توصيه هاي علما در ما اثر دائمي داشته باشد؟
پاسخ : در قدم اول اين قضيه را نيک بخوانيد: «مردي نزديک پارسا مردي، کيسه پر درم به دست گرفته، گفت: يا استا! دلم تاريک شده است. مرا پندي ده!»
پارسا گفت: اندر آن کيسه چه داري؟ گفت: درم. گفت: چند است؟ گفت: هزار درم: گفت: سر کيسه باز کن. باز کرد. پارسا مرد، يک درم برگرفت و گفت: پيش تر آي!
پيش تر آمد. پارسا آن درم بر چشم وي نهاد و گفت: چشم باز کن و بنگر! گفت: اين درم بر چشم من است، نمي بينم.
گفت: اي مرد! يک درم بر چشم سر نهادي، دنيا را نمي بيني، پس هزار درم بر دل نهاده اي، چگونه چشم دل تاريک نشود تا عقبي را ببيني؟» V}(بستان العارفين){V
سؤال: چه کنيم تا پيام هاي دين براي ما عادي نشود؟
عادي شدن هر چيزي را در زندگي خود بسيار تجربه کرده ايم، آنچه را بارهاي نخستين مي بينيم يا مي شنويم در ما تأثيري دارد که در تکرارهايش اين تأثير نيست.
نگاه کسي که اول بار نمايشگاهي از جبهه و جنگ را مي بيند با نگاه کسي که دائما از آنجا مي گذرد يکي نيست. چنان که تأثير شنيده هاي اول ما، با تکرار آنها فرق دارد.
درس هاي انسان ساز دين نيز ممکن است به آفت عادي شدن مبتلا شود. بسياري از ما وقتي اول بار موعظه اي بليغ و يا پيامي درست را مي شنويم آن موعظه و پيام با شدت و قوت ما را جذب مي نمايد به طوري که احساس بهجت، اميد و نشاط و يا ترس کم نظيري مي کنيم که در وصف نمي گنجد. اما همه دينداران و مؤمنان را خطري در کمين است و آن عادي شدن پيام ها و درس هاي دين است. راستي چرا اين گونه است؟
سر اين که دين بر «ايمان» همراه با «عمل» تأکيد فراوان دارد. همين امر است که ايمان و عمل بر هم تأثير گذارند و هر يک موجب رشد و کمال ديگري مي شود. بسيار شنيدن و در عمل پايبند نبودن از تأثير موعظه و پيام مي کاهد تا جايي که شنيدن آن موعظه و يا ديدن يک حادثه عبرت آموز، در درون فرد يا تأثير کمي مي گذارد و يا هيچ عکس العملي ايجاد نمي کند.
حکيمي اين جمله را زياد مي خواند: «عجبت من ضعيف يخالف قويا؛ در تعجبم از انسان ضعيفي که با قادر و توانمندي بي همتا مخالفت مي کند» يک روز در گذر از بازار مشغول زمزمه اين سخن بود که ثروتمندي سخنان او را شنيد. بلافاصله اين سخن در جان ثروتمند نفوذ مي کند به طوري که از کردار گذشته خود توبه کرده، در صدد بر مي آيد اعمال ناشايست گذشته را جبران نمايد».
اين قضيه شاهدي بر گفته بالاست. آيات انسان ساز قرآن کريم که بالاترين موعظه هاست، در زندگي عده اي که احيانا با قرآن آشنا هستند و آن را مي خوانند اما تغييري در رفتار ايشان ديده نمي شود حاکي از عادي شدن خواندن قرآن براي اين گونه مردم است. به همين دليل بسيار شنيدن و عمل نکردن بدتر است از نشنيدن و عمل نکردن، چه آن که حالت اول (شنيدن و عمل نکردن) شنيده و موعظه را عادي و آدمي را دچار قساوت قلب مي سازد و مانع تجربه هاي شيرين مي شود از طرفي عمل به دانسته ها، موجب فراگيري دانسته ها و زنده دلي مي شود. چنان که امام صادق(ع) مي فرمايد: H}«من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم يعلم؛{H هر کس به آنچه مي داند عمل کند، خداوند او را از اموري که نمي داند آگاه مي گرداند. V}(بحارالانوار، ج 78، ص 189).{V
پس چند اصل را بايد رعايت کرد:
اصل 1 - اگر بر علم شخص افزوده شود ولي بر زهد و پارسايي او افزوده نگردد دوري اش از خداوند کريم و نيز از معاني و حقايق بيشتر مي شود.
اصل 2 - اگر علم آموزي باشد [چه از راه شنيدن موعظه و چه از راه درس و بحث] ولي به کار بستن مطرح نباشد، دل مبتلا به سختي و قساوت مي گردد.
اصل 3 - سيره معصومين در آموزش و پرورش مردم اين بوده است که به جنبه عمل و رفتار بر اساس آموزه هاي ديني تأکيد زيادي داشته اند و پشتوانه آموزش هاي خود را عمل به دانسته هاي گذشته مي دانستند و معرفي مي کردند.
اصل 4 - راهکار نهايي، عمل به محتواي سوره «والعصر» است «بسم الله الرحمن الرحيم - والعصر - ان الانسان لفي خسر...؛ به عصر سوگند - انسان ها همه در زيان به سر مي برند جز آنان که گرويدند و کارهاي شايسته کردند و يکديگر را به حق و صبر سفارش کردند».
قرآن با قسم به عصر و زمانه، خود انسان را به عنوان عامل اصلي خسارت ها و زيان ها مي شناسد «ان الانسان لفي خسر» يعني زمانه نه دوست صميمي تو و نه دشمن کينه توز تو است. تو خود - اي انسان - عامل همه خسارت هايت هستي.
از نظر قرآن تنها فردي از خسارت رهايي مي يابد که باورها و عمل ها را پشت سر گذاشته باشد آنچه فرد را از خسارت ها نجات مي دهد چند عامل مهم است:
1- ايمان (الا الذين آمنوا).
2- عمل (و عملوا).
3- نيت خوب (الصالحات).
4- مصلح بودن (تواصوا بالحق).
5- دوام و استمرار داشتن در برنامه ها (تواصوا بالصبر).
بعد از اين فرد هر لحظه رو به کمال وتعالي مي رود و هر عملي او را به درجات بالاتري سير مي دهد در نتيجه براي چنين انساني آنچه ببيند و يا بشنود موعظه و پند خواهد بود.
P}من نمي گويم زيان کن يا به فکر سود باش{E}اي زفرصت بي خبر! در هر چه هستي زود باش{P
V}(بيدل دهلوي){V
و پروين اعتصامي چه نيکو سروده است:
P}گهر وقت بدين خيرگي از دست مده{E}آخر اين در گرانمايه بهايي دارد{P
P}صرف باطل کند عمر گرامي پروين{E}آن که چون پير خرد راهنمايي دارد{P
به تجربه معلوم شده است کسي که اوقات خود را به بيهودگي مي گذراند استعداد موعظه و پند پذيري را از دست مي دهد و برعکس کسي که اوقات خود را در جهت اهداف صحيح و ارزشمند صرف مي کند از قابليت پند پذيري فوق العاده اي برخوردار مي شود.
کد سوال : 3806
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : حقوق زن و مرد به چه صورت است و نظريه اسلام در اين مورد چيست؟ چرا در حقوق، زن و مرد متفاوت هستند؟ چرا زن نمي تواند قاضي، امام جماعت يا حقوق ديگري كه مردان دارند را داشته باشد؟
پاسخ : اولاً: در اجتماع كارهاى مختلفى است كه بايد انجام گيرد تا آن اجتماع سامان يابد و در اين راستا قطعاً، تقسيم وظائف امرى بديهى مىنمايد و تقسيم وظيفه يك امتياز براى يك طرف و يا نقص در طرف ديگر محسوب نمىشود، چه اين كه اين گونه تفاوتها در تقسيم وظيفه، ارزشى نيست، بلكه رعايت تناسب است. «محمد قطب» مىنويسد: «مزيت بزرگ اسلام اين است كه يك نظام اخلاقى و حقوقى واقعى است، هميشه مراعات فطرت بشرى را مىنمايد. اسلام مردم را به تهذيب طبايع خود از رذائل نفسانى، دعوت مىكند، اما هرگز آنها را به تغيير طبيعتهاى آنها دعوت نمىكند. اين درست است كه اسلام زن و مرد را در شخصيت انسانى مساوى مىداند ولى اين امر نيز بديهى است كه يكايك اعضاء جامعه انسانى نمىتوانند در تمام امور با هم كاملاً متساوى و متشابه باشند، بلكه مقتضاى عدالت اجتماعى اين است كه همه اين افرادِ عضو يك اجتماع، در حقوق عمومى انسانى مشترك باشند و لكن ويژگيهاى نفسانى افراد و گروهها نيز ناديده گرفته نشود... و ضرورت وجودى اين تفاوتها نيز به مقتضاى هدف خلقت است. اگر زنان بخواهند مادر باشند بايد احساساتى باشند، عاطفى باشند. اگر مادر بخواهد با جنبه عقلانى خشك باشد، هرگز نيمههاى شب از بستر نمىخيزد... اگر صد پدر هم جمع شوند، هرگز نياز عاطفى كودك به مادر را اقناع نمىسازند. بر عكس، غلبه، جهت عاطفى و احساساتى در مردان كه نوعاً در كارهاى اقتصادى و اجتماعى و سياسى و مديريتى جامعه تلاش مىكنند، موجب مىشود كه آنها نا موفق باشند زيرا اداره اين امور نياز به تعقل و تدبير دارد. اگر يك قاضى بخواهد با روحيه احساساتى حكم كند، هرگز نه حكم عادلانه خواهد داد و نه آنچه مصالح جامعه را تضمين كند». V}(محمد قطب، شبهات حول الاسلام؛ دار النعمان فى النجف، الطبعة السادسة، 1963، صص 115 - 112){V
ثانياً: نفى جواز امامت جماعت توسط بانوان، امر مسلّم نزد همه فقهاء نيست، بلكه اكثر فقهاء (حداقل در بين معاصرين) از جمله مقام معظم رهبرى معتقدند كه امامت جماعت بانوان براى بانوان منعى ندارد، V}(رجوع شود به رسالههاى عمليه مراجع تقليد و نيز اجوبة الاستفاآت مقام معظم رهبرى، ص 167، مسأله 606).{V
ثالثاً: كسانى كه قائل به منع امامت جماعت توسط بانوان هستند، نوعاً فتوى به عدم صحت ندادهاند بلكه بنابر احتياط وجوبى چنين نظرى را اتخاذ كردهاند و دليل آن نيز روشن است چون مدرك قابل اعتنايى در مسأله وجود ندارد بلكه دليل آنها يا اجماع مدركى است كه فاقد شرايط اعتبار و حجيت است و يا حديث ضعيف «وصيت»، V}(الحرّ العاملى، وسايل الشيعه، كتاب القضاء، باب 2 از ابواب صفات القاضى){V كه مرحوم مجلسى اول در كتاب «روضه المتقين»، V}(ج 12، صص 4 - 3){V احتمال ضعف سند را داده است. علاوه بر آن كه لحن آن نيز «منع» و سلب يك حق نيست بلكه ترخيص از يك تكليف لزومى و وظيفه دشوار است. در اين روايت كه رسول خدا(ص) به على(ع) مىفرمايد: V}«يا على ليس على المرأه جمعه...»{V با تعبير «ليس على» تكليف شاق و صعب حضور در نماز جمعه و جماعت و تصدي قضاء از زن برداشته شد، پس مفاد آن حديث، سلب تكليف است نه نفى حق.
رابعاً: در خصوص امامت جماعت، چون اين منصب منحصر به اقامه نماز جماعت نمىشود بلكه مستلزم يك سلسله كارهاى اجتماعى و مديريتى در جامعه است كه اين امر خود مقتضى فعاليتهاى خارج از منزل و ارتباط با افراد غير محرم است و رويكرد دين مبين اسلام براى رعايت عفاف، اجتناب از تماس نامحرمانه بين زن و مرد و حضور بيشتر بانوان در خانواده، و عهدهدارى وظائف مقدس مادرى است كه مركز و كانون سعادت است آنچنان كه رسول اكرم(ص) فرمودند: «بهشت زير پاى مادران است» انجام اين رسالت خطير از مردان ساخته نيست، بانوان را از اين تكليف معاف دانسته است.
خامساً: به هر صورت بايد توجه داشت كه امامت جماعت يا جمعه يا تصدي قضاء و... به هيچ نحو بيانگر هيچ گونه كمال يا امتيازى نيست كه عدم آن نشانه نقص باشد، زيرا همانطور كه خداوند متعال فرمود، يگانه ارزش نزد خداوند متعال، در پرتو كسب تقواى الهى است، «انّ اكرمكم عندالله اتقيكم»، V}(حجرات، 13){V كه براى همگان ميسر است و هيچ در پيش شرط جنسيتى يا قومى و نژادى ندارد و راه كسب آن نيز عبوديت و بندگى خداوند است، «ان اعبدونى هذا صراط مستقيم»، V}(يس، 61){V، نه جعل امتياز و حقوق كه به منظور تقسيم يك سرى وظائف اجتماعى است.
کد سوال : 3807
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : چرا فرزندي كه از طريق نامشروع به وجود مي آيد حق اين را ندارد كه در دادگاه شهادت بدهد يا به عنوان امام جماعت باشد يا حقوق ديگري كه يك فرد عادي دارد را داشته باشد؟ مگر آن فرزند خود مرتكب جرم يا جنايتي شده است و آيا اين ظلمي در حق آن نيست؟
پاسخ : درباره فرزند نامشروع (ولدالزنا) از دو ديدگاه سخن مىتوان گفت:
T}1- ديدگاه كلامى: {T
در اين ديدگاه به اين گونه مسائل پرداخته مىشود:
الف) آيا ولدالزنا مىتواند مانند ديگران مراتب كمال انسانى را طى كند؟ يا اصلاً نمىتواند؟ و یا طى مراتب كمال براى او ممكن ولى مشكلتر است؟
مشهور متكلمين وجه سوم را پاسخ مثبت مىدهند.
ب ) آيا اين نقصان براى فرزند نامشروع ظلم از ناحيه خداوند به او نيست؟
پاسخ متكلمين مركب از دو جزء است:
اولاً: ظلمى اگر هست از ناحيه زناكار است نه خداوند.
ثانياً: ترازوى عدالت الهى براى هر كس به حسب افعال اختيارى او و استعدادهاى ذاتى او است و انجام عمل نيك از سوي اوست و اگر طى مراحل كمال براى هر شخص به هر دليلي بيش از ديگران مشكلتر باشد براساس عدالت خدا اعمال او نيز بيش از ديگران پذيرفته مي شود و گناه او نيز به همان دليل كمتر از ديگران عذاب داشته يا زودتر بخشيده مىشود.
تولد از زنا درست مانند تولد ناقصالخلقه است. چگونه اگر فرزند با دست فلج متولد شود امكانات جسمى او كمتر از ديگران است ولى به هر حال مىتواند راه تكامل را طى كند و در فعاليتهاى مادى و معنوى به درجات قابل توجهى برسد كه حتى برخى از افراد سالم به دليل تنبلى يا سستى به آن نمىرسند، فرزند نامشروع نيز مىتواند با تلاش و پشتكار و امداد از خداوند متعال به كمال مادى و معنوى برسد.
T}2- ديدگاه حقوقى و احكام شرعى: {T
در اين ديدگاه كه محل سؤال شماست، حقوق فرزند نامشروع بررسى مىشود. در اسلام مناصبى كه ولدالزنا از آن محروم است عبارتند از:
1- امامت جماعت،
2- شهادت در امور مهم،
3- قضاوت،
4- افتاء (مرجع تقليد)،
5- ولايتفقيه.
از مجموع مرجعيت، رهبرى و زعامت آنچه در اين باره وارد شده است مىتوان دو نكته را برداشت كرد:
1- آن كه به طور معمول زمينههاى لغزش و امكان خطا از چنين افرادى بيشتر است.
2- در چنين مناصبى (به جز مسأله شهادت در امور مهم كه فقط نكته اول را دارد) نوعى رهبرى و الگو قرار گرفتن نهفته است و رهبرى كسى كه نامشروع بودن ولادت او معلوم است هم مورد نفرت عرفى است و هم موجب اشاعه فحشا.
ولدالزنا مىتواند عادل باشد و يا مجتهد شود و حتى اعلم از ديگران باشد اما شارع به همين نكته او را مرجع تقليد ديگران يا ولى حكومت مسلمانان يا امام جماعت آنان نمىكند. قضاوت نيز در اسلام از شؤون حكومت است.
قانونگذار اجتماعى كه بايد همواره مصالح عامه را لحاظ كند به دليل اين دو نكته اين مناصب را به فرزند نامشروع نسپرده است.
در شهادت در امور مهم نكته اول دخيل است. در امور مهم كه بايد با شهادت شاهد يك تصميمگيرى مهم بشود شارع كه مصالح عامه را مد نظر دارد شرايط سختترى براى شاهد قرار مىدهد تا هر چه بيشتر قضاوت صحيحتر صورت گيرد. گرچه ممكن است در چند مورد حقى پايمال شود اما در مجموع قضاوتهاى امور مهم در طول تاريخ اين سخت ديگرى باعث صحت بيشتر قضاوت خواهد شد.
در منصب قضاوت نيز شايد بتوان گفت هر دو نكته به صورت تقريباً يكسان دخيلاند. در امام جماعت و نيز افتاء و ولايت گرچه نكته اول هم موجود است اما نكته دوم پررنگتر است.
براى مطالعه روايات پيرامون فرزند نامشروع مىتوانيد رجوع كنيد:
1- وسائلالشيعه، ج 18، ص 275، باب 31 از ابواب الشهادات، حديث 1 و 3.
2- وسائلالشيعه، ج 5، ص 397، باب 14 از ابواب صلاة الجماعة.
3- وسائلالشيعه، ج 1، ص 165، باب 3 از ابواب الأسأر و ص 159، باب 11 از ابواب ماءالمضاف.
4- وسائلالشيعه، ج 19، ص 164، باب 15 از ابواب ديات النفس.
5- وسائلالشيعه، ج 15، ص 184، باب 75 از ابواب احكام الاولاد.
6- بحارالانوار، ج 5، ص 281، باب 12.
7- معارف اسلامى از ديدگاه دو مذهب، ترجمه دكتر جليل تجليل، (ترجمه كتاب معالمالمدرستين، علامه سيد مرتضى عسگرى).
کد سوال : 3808
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : منظور از اين آيه: «الرجال قوامون علي النساء» چيست؟
پاسخ : درباره آيه شريفه «الرجال قوامون على النساء» بايد معناى آن را به درستى فهم نمود. در اين رابطه بايد ابتدا درك درستى از «قوام» بودن مرد و دايره شمول آن داشت، تا بتوان به دليل و فلسفه آن راه يافت. بنابراين در اينجا سه نكته بايد روشن شود: معنا، گستره و حكمت.
الف) در رابطه با معناى كلمه «قوام» آمده است: «القوام من القيام و هو اداره المعاش»؛ يعنى، «قوّام» مشتق شده از «قيام» و آن به معناى اداره امور زندگى است، V}(تفسير الميزان، ج 4، ص 215).{V
ب ) گستره اين حكم محدود به روابط خانوادگى است. به عبارت ديگر اين آيه، بيانگر برترى مطلق مرد نسبت به زن نيست و تنها مسؤوليت مرد در سرپرستى كانون خانواده را بيان نموده و به دنبال آن، به برخى از توابع اين مسؤوليت (مانند لزوم تأمين نيازهاى اقتصادى خانواده) اشاره مىكند.
ج ) فلسفه اين حكم آن است كه به طور طبيعى مرد، توانايى بهترى براى اداره خانواده و تأمين نيازمندىهاى آن دارد. از طرف ديگر زن نيازمند محيطى امن همراه با آسايش كافى است تا در پرتو آن، بتواند به انجام وظايف ديگرى كه در نظام آفرينش بر عهده او قرار داده شده است (مانند حمل، رشد و تربيت فرزند و...) بپردازد. بنابراين رياست و مسؤوليت مرد و در راستاى آن تلاش براى اداره و تأمين نيازهاى خانواده، نه تنها امرى شرعى؛ بلكه حقيقتى تكوينى و متناسب با نظام خلقت زن و مرد است.
د ) در همين آيه دو فلسفه براى مديريت و سرپرستى مرد نسبت به زن بيان شده است:
1- « بما فضل الله بعضهم على بعض» به دليل امتيازهايى كه خداوند براى برخى از بندگانش قرار داده است.
2- «و بما انفقوا» به جهت اين كه مخارج زندگى زن و نفقه او به عهده مرد است.
هـ ) تجربه نشان داده است كه زن با صورت فطرى، جورى آفريده شده كه نيازمند تكيه نمودن بر مرد و اتكاء به مديريت اوست. امروزه حتى زنان غربى از جابجايى مسؤوليتهاى زن و مرد و پذيرش اداره زندگى و شكستن حقوق مرد در روابط خانوادگى و بىاعتنايى به مسؤوليت مرد در سرپرستى و اداره كانون خانواده، به ستوه آمدهاند.
اسلام با سپردن مديريت و سپردن خانواده به مردان، تمامى مناسبات ميان مرد و زن و تفاوت در روحيات و آفرينش آنان را رعايت كرده است.
کد سوال : 3809
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مي خواستم بدانم افرادي كه به طرق مختلفي مثل تصادف از دنيا مي روند اگر در همان لحظه جان بدهند باز هم مثل ساير افراد سكرات مرگ و باز شدن چشم برزخي را دارند؟
پاسخ : هنگامي که شخص در مرز جدايي از دنيا قرار مي گيرد يعني روح در آستانه جدايي کامل از بدن قرار مي گيرد، برزخ را رؤيت مي کند و وقايعي بر او مي گذرد. گشوده شدن چشم برزخي و مشاهده برخي امور منسلخ از زمان است يعني هر چند از ديد ما بيش از چند لحظه طول نمي کشد اما در همان لحظات وقايعي براي او اتفاق مي افتد و اموري را مشاهده مي کند که به تفاوت حال افراد، فرق مي کند. يا با فرشتگان رحمت که به او مژده و بشارت مي دهند مواجه مي شود و اولياي الهي و حضرات معصومين(ع) را بر بالين خود مشاهده مي کند و يا با فرشتگان غضب.
بنابراين باز شدن چشم برزخي ارتباط با عالم مجردات است و چون در عالم مجرد زمان و تدريج نيست شخص در يک لحظه حقايق بسياري را مي تواند مشاهده کند.
کد سوال : 3810
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا اين گفته صحيح است كه ميت براي پاسخ به ملائكه نكير و منكر بايد در قبر بنشيند و اين كار به اذن خداوند صورت مي گيرد و اگر اين گفته صحت دارد دليل گذاردن 2 عدد چوب بيد در كفن براي اينكه به كمك آنها بنشيند چيست؟
پاسخ : پرسش در قبر، مطلبي است که در روايات فراواني به آن تصريح شده است اما آنچه که مورد سؤال قرار مي گيرد حقيقت و هويت انسان يعني روح انساني است که در برزخ در قالب و بدن برزخي متمثل است هر چند با بدن خاکي که در قبر خاکي است نيز يک نحوه ارتباطي دارد. اين ارتباط در اصل از ارتباط روح با بدن خاکي که در طول زندگي دنيا يک نوع اتحاد با يکديگر داشته اند، سرچشمه مي گيرد. لذا پس از قطع تعلق روح از بدن خاکي يک نوع ارتباط در حد پايين تر و ضعيف با بدن خاکي دارد اما نه با آن کيفيت و کميت ارتباطي که در دنيا داشت بلکه در ميزاني ضعيف تر و با کم و کيفي ديگر به همين جهت علي رغم حضور روح درعالم برزخ که فوق عالم ماده و فوق زمان و مکان است، توجه خاصي به بدن مادي و نقطه اي که بدن خاکي در آن است دارد و به همين جهت است که به تلاوت قرآن و طلب مغفرت در سر قبرها تأکيد شده است هر چند اين امور در هر جايي انجام شود براي مردگان خوب و مؤثر است اما به دليل ارتباط روح و قبر برزخي با بدن و قبر خاکي، انجام اين آداب بر سر قبرها تأکيد بيشتري دارد. به هر حال سؤال و پرسش در قبر از روح است نه اين که روح انسان مانند زمان حيات دنيوي اش با بدن خاکي ارتباط کامل پيدا کند به طوري که واقعا بنشيند و به سؤال پاسخ دهد بلکه روح و بدن برزخي است که پاسخگو است.
اما گذاشتن جريدتين (دو قطعه چوب تر) زير بغل ميت، براي نشستن به کمک آنها نيست بلکه اين يکي از مستحبات دفن است.