کد سوال : 3781
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : با توجه به اينكه امامان هركدام در هر شرايط بهترين كار را انجام مي دادند و اگر جاي يكديگر هم بودند همان كاري را مي كردند كه ديگري كرده آيا مقام همه يشان نزد خدا برابر است؟ اگر نيست توضيح دهيد مثلا امام هادي چه تقصيري داشته كه اول به دنيا نيامده؟ چون مي دانيم اگر او جاي امام علي بود مانند او رفتار مي كرد و آنوقت او از ساير امامان برتر مي شد.
پاسخ : بايد دانست مقامات انسان وابسته به سه عامل «علم ، عمل ، نيت» است. درباره پيامبران اگر چه همگي معصوم هستند و مرتبه علمي لازم براي هدايت مردم را دارا مي باشند اما افزون بر آن چه بسا فعاليت بيشتر کنند و به اکتساب علم بيشتر موفق شوند . چنان که درباره پيامبر(ص) مي خوانيم A}«طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقي؛ {A طه ما قرآن را بر تو فرو نفرستاديم که [بيش از حد] خودت را به رنج و سختي بياندازي». V}[ سوره طه (20) ، آيه 1 و 2] {V از اين آيه به خوبي آشكار مي شود كه پيامبر(ص) بسيار خودش را به سختي مي انداخت. و در آيه ديگر از زبان پيامبر (ص) مي خوانيم: A} «رب زدني علما؛{A پروردگارا بر علم بيفزا». V}[سوره طه (20) ، آيه 114] {V . لذا مقامات پيامبران به تناسب افزايش علم وعمل فزوني مي يابد . A} «تلک الرسل فضلنا بعضهم علي بعض؛{A برخي از آن پيامبران را بر برخي برتري داديم». V}[بقره (21)، آيه 253] {V درباره امامان (ع) نيز اگر چه همگي از يک حقيقتند و نور واحد هستند اما به تناسب تجلي ظهورات آنان در عالم هستي مقام ويژه پيدا کنند چنان که درباره امام حسين (ع) آمده است. A} «ان لک درجه في الجنه لاتنالها الا بالشهاده؛{A براي تو درجه اي در بهشت است که به جز با شهادت به آن نمي رسي». و همين تجليات بيشتر درباره امام علي (ع) و امام عصر (عجل) نيز وجود دارد. و اين گونه برتري واقعي مي باشد و مطابق با عدالت خدا و قابل پذيرش براي همگان است و جاي اعتراض ندارد البته ناگفته نماند تا حدودي امکان جبران براي ديگران دارد و آن با «نيت» و «رضايت» مي باشد. که «معيت» و همراهي در آن مقام را به ارمغان مي آورد. چنان که خود امامان(ع) آرزو مي کردند در رکاب امام حسين (ع) مي بودند و يا در زمان ظهور حضرت حجت باشند. لذا درباره مقام معصومان گفته شده است.
از نظر مقامات معنوي، همه ائمه به مقام انسان کامل و عصمت کبري نائل آمده اند. و در محضر الهي _ تجلي اعظم _ به سر مي برند. اما در همين مرحله نيز بر طبق روايات مقام برخي بالاتر است که دراين جايگاه مقام نخست از آن وجود نازنين پيامبر اکرم (ص) و مقام بعدي از آن حضرت اميرالمؤمنين (ع) است . برتري ائمه نسبت به يکديگر به دليل زمان به دنيا آمدن آنها نيست . بلکه به دليل مقام تجلي ولايت عظمي است.
کد سوال : 3782
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : چرا خدا آدم را به خاطر گناهان در آتش خشم خود مي سوزاند؟ چرا اينقدر سخت گرفته؟ آيا نمي شد كسي را آزار و شكنجه ندهد؟ نمي شد خدا با آن همه عظمتش ما را به خاطر مشروب خوردن يا رقصيدن شكنجه نكند؟
پاسخ : در سؤالتان، از واژه «سخت گيري، خشم و شكنجه» درباره خداي مهر و صفا استفاده كرده ايد، واقعيت آن است، آفريدگار توانا سرچشمه خورشيد مهرباني است و همه مهرها و خوبي هاي جهان پرتويي از مهرباني اوست. از او جز اقيانوس رحمت و صميميت جاري نمي شود، و با كينه توزي و زمينه كينه ورزي بي گانه است. و چون مهربان است در توبه را به روي بندگانش باز گشوده است و مي فرمايد: «هر روز هفتاد بار بندگانم را مي نگرم، و هر بار كه آنان را تماشا مي كنم با آنان سخن مي گويم و آنچه را كه به آنان داده ام هفتاد برابر مي كنم، V}(مرحوم حاج ميرزا جواد ملكي، سلوك عارفان، ص 203){V
او مهربان است زيرا امام باقر(ع) فرمودند: «خداي مهربان، هر شب جمعه از آغاز تا پايان شب بندگان مؤمنش را فرا مي خواند، و پي در پي ندا مي دهد آيا بنده مؤمني هست كه پيش از سپيده دم از گناهانش پوزش طلبد و من او را ببخشايم! آيا كسي هست از من خواسته اي داشته باشد و من خواسته او را بر آورم، V}(حديث معراج و همان مأخذ){V
او مهربان است؛ زيرا شيطان در قيامت وقتي مهرباني و گستردگي رحمت خدا را مي بيند به طمع بخشيده شدن مي انديشد، V}(سفينه البحار، ج 1، ص 517){V
آري برادرم! خداي دانا، از خشم هاي كينه توزانه كه گاه گاهي در بعضي از افراد آشكار مي شود به دور است. زيرا ديگران خشمگين مي شوند تا كمبودهاي خود را جبران كنند، و با انتقام گيري از دشمنان شعله هاي كينه و عناد را خاموش كنند؛ در حالي كه خداي توانا، كمبودي ندارد، تا به وسيلهء كينه و خشم (كه بعضي از ما زمينيان به آن آلوده ايم) نياز خود را برآورده كنند. و اگر در قرآن كريم واژه «غضب» را به خداي رحمت نسبت داده است، غضب به معني كيفر و مجازات مجرمان است، V}(مفردات راغب، انتشارات مرتضوي، چاپخانه حيدري، نوبت چاپ دوم، ص 374){V نه غضب به معني عصباني شدن و خشمناك شدن. و آتش جهنم هم آتش خشم خدا نيست بلكه آتش دست گناست.
و كيفر ستمكاران نتيجه عيني سركشي آنهاست. زيرا خشت خشت جهنم را كساني مي سازند، كه در برابر قانون هاي الهي طغيان مي كنند. و اگر همه افراد فرمانبردار خدا بودند، هرگز از اسم و رسم جهنم خبري نبود. و از اينرو كساني كه براي هميشه در جهنم مي مانند، در حقيقت، جهنمي كهكشان سرپيچي هاي خود هستند، نه سخت گيري خداي توانا، و اين تعبير همان حديثي است كه مي فرمايد: H}«انما هي اعمالكم ردت اليكم»{H؛ اين عذابها همان كردارهاي شماست كه به سوي شما برگردانيده شده است»، V}(مجموعه آثار شهيد مطهري، ص 235){V
از طرفي آفريدگار بي همتا عادل است. و لازمه عدالتش آن است كه ستمكاران كيفر ناسپاسي خود را پس دهند. و هرز عدل الهي اجازه نمي دهد، نيكوكار و بد كردار، پاداشي برابر بگيرند. و در فرض چشم پوشي از اين اصل (عدل) الهي، نظام آفرينش به سرطان هرج و مرج مبتلا مي شود. كوتاه سخن اين كه: 1. خدا مهربان است. و كسي را در آتش خشم نمي سوزاند، و آنهايي كه مي سوزند در آتش ساختگي خود مي سوزند.
قرآن كريم مي فرمايد: «آنان كه اموال يتيمان را به ستم مي خورند، جز اين نيست، كه در شكم خود آتش فرو مي برند. و به زودي در آتشي افروخته مي افتند»، V}(قرآن كريم، سوره نساء، آيه 10){V شهيد مطهري مي فرمايند: «مال يتيم خوردن عيناً آتش خوردن است اما چون در اين دنيا هستند، نمي فهمند، و به محض اينكه حجاب بدن كنار رفت و از اين جهان بيرون شدند آتش مي گيرند و مي سوزند»، V}(شهيد مطهري، مجموعه آثار، ج 1، ص 231، انتشارات صدرا، چاپ پنجم اسفند، 1373){V
شهيد مطهري در ذيل اين آيه «اي ايمان داران، پرواي خدا را داشته باشيد، و هر كسي بايد بنگرد كه چه چيزي براي فرداي خود فرستاده است و از خدا پروا كنيد»، V}(قرآن كريم، سوره حشر، آيه 18){V مي فرمايد: «لحن قاطع و صريح عجيبي است، به صورت امر مي فرمايد: هر كس بايد بنگرد كه براي فرداي خود چه پيش فرستاده است؛ يعني شما عيناً همان چيزهايي را كه اكنون مي فرستيد خواهيد داشت، لذا درست بنگريد كه چه مي فرستيد»، V}(شهيد مطهري، مجموعه آثار، ج 1، ص 231، انتشارات صدرا، 3){V و به فرموده سعدي:
P}خجل آنكس كه رفت و كار نساخت{E}كوس رحلت زدند و بار نساخت{P
2. كساني كه مجازاتشان سنگين است، از سخت گيري خدا نيست، بلكه زياد بودن كيفر به خاطر حجم زياد ناسپاسي است. رسول اكرم(ص) قيس بن عاصم را نصيحت كرد، و فرمود: «... براي تو به ناچار همنشيني خواهد بود كه هرگز از تو جدا نمي گردد؛ با تو دفن مي گردد، در حالي كه تو مرده اي و او زنده است. همنشين تو اگر شريف باشد، تو را گرامي خواهد داشت؛ و اگر نابكار باشد تو را به دامان حوادث مي سپارد. آن گاه آن همنشين با تو محشور مي گردد و در رستاخيز با تو برانيگخته مي شود و تو مسئول آن خواهي بود. پس دقت كن كه همنشيني كه انتخاب مي كني نيك باشد زيرا اگر او نيك باشد، مايه انس تو خواهد بود، و در غير اين صورت موجب وحشت تو مي گردد. آن همنشين كردار تو است»، V}(همان مأخذ، ص 234){V
3. خدا شكنجه گر نيست. و افرادي كه شكنجه مي شوند، تحفه شومي است كه خود فرستاده اند. و به فرموده پيامبر(ص) «دنيا مزرعه آخرت است»، V}(همان، ص 520){V ستمكار و شرابخوار بايد در آتش ناسپاسي خود بسوزد، و نيكوكار در عشرت كردار خود وارد شود. و به فرمود شهيد مطهري(ره): همان طور كه محال است انسان جو بكارد و گندم برداشت كند، و يا خار بكارد گل بچيند، محال است كه انسان در دنيا انديشه بد و كردار بد داشته باشد و در آخرت سود بگيرد، V}(همان، ص 520){V
P}برگ عيشي به گور خويش فرست{E}كس نيارد ز پس تو پيش فرست{P
P}هر كه مزروع خود بخورد و بخويد{E}وقت خرمنش خوشه بايد چيد{P
V}سعدي{V
4. خدا شكنجه گر نيست و افرادي را كه با كردار خود، خشت، خشت جهنم را ساخته اند و شكنجه گاه ابدي را براي خود بنا كرده اند، از آتش و زندان آن نجات نمي دهد. زيرا او عادل است. نه (نعوذ بالله) هرج و مرج خواه. آيا مي شود كسي را كه در دنيا هيچ گونه حد و مرزي را نشناخته، و به حقوق خدا و خلق او تجاوز كرده است: با كسي كه همواره در خدمت مردم بوده است، و به ياد خدا، بر يك سفره جاي دهد؟! گفتني است: شفاعت و رحمت خدا شامل كساني مي شود، كه استعداد رحمت و شفاعت الهي را داشته باشند و اين هم از مهرباني خدا است.
بار دگر از شما برادر گرامي تشكر مي كنيم و اميدواريم توانسته باشيم رضايت شما را جلب كنيم. و براي مطالعه بيشتر مي توانيد به كتابهاي؛ شهيد مطهري كه آدرس داده شده و نيز چهل حديث امام خميني و معاد شهيد دستغيب مراجعه كنيد.
کد سوال : 3783
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اگر خدا علت تامه همه موجودات و حوادث است -با توجه به اينكه مي دانيم به محض تحقق علت معلول نيز بلافاصله روي مي دهد- پس همه معلول هاي خدا حتي آنها كه به هزاران واسطه خدا علت طولي آنهاست همه و همه بايد در يك لحظه و همزمان روي مي داد نه با اين همه تاخير. دوم آنكه معلولها بايد ماداميكه علت تامه موجود است موجود باشند در حاليكه همه معلول هاي اطراف ما نابود مي شوند.
پاسخ : نخست بايد دانست هستي و چيستي مخلوقات و چگونگي ايجاد و تحول آنها، تابع اراده و مشيت خداست.
اگر اراده خداوند بر آفرينش يكباره تعلق بگيرد. آن موجود به صورت A}«كن فيكون؛{A باش پس مي باشد»، V}(بقره(2)، 117){V وجود مي يابد. ولي اگر اراده خداوند بر آفرينش تدريجي تعلق بگيرد، به صورت تدريجي آن موجود تحقق مي يابد A}«هو الذي خلق السموات و الارض في سته ايام{A؛ اوست كه آسمان و زمين را در شش روز آفريد.»،V} (سوره هود (11)، آيه 7){V
بنابراين نه تنها وجود معلول بلكه چگونگي ايجاد آن نيز تابع علت مي باشد. نكته معرفتي دوم آن كه؛ تجلي اراده خدا نسبت به ايجاد يك معلول يا نابودي يك معلول در مرتبه صفات فعل خداست. و بود و نبود اشياء و معلول ها به تعلق اراده خداوند مربوط مي شود. لذا تا مادامي كه اراده خداوند به وجود يك شي تعلق داشته باشد آن شي موجود خواهد بود. اما مقام احديت و مقام ذات غيبيه خداوند مافوق است.
چنان كه به طور مثال درباره خود انسان و اراده او نسبت به دست ساخته هاي او اين چنين است. كه دست ساخته انسان تابع اراده اوست و هرگاه بخواهد مي تواند آن را نابود سازد اما نابودي دست ساخته مستلزم نابودي خود انسان نيست.
براي روشن شدن جواب سئوال اول ذكر چند مقدمه ضروري است گرچه به بعض مقدمات در ضمن سؤال اشاره شده است لكن براي تكميل پاسخ بصورت مختصر آن مقدمات را هم توضيح مي دهيم
1. تحقق معلول بر فرض تحقق علت تامه ضروري است و انفكاك بين اين دو محال است.
2. خداوند متعال علت تامه موجودات و فياض علي الاطلاق است كه امساك فيض از او معنا ندارد.
3. وقتي معلولي را با علتي مي سنجيم سه نحوه تصوير ممكن است.
الف. اينكه علت داراي اجزائي است كه هر موقع اجتماع كنند، علت تامه خواهند شد و هر كدام جزء علت هستند
ب. چند علت بصورت استقلالي مي توانند معلول را ايجاد كنند كه هر كدام در ايجاد معلول جانشين ديگران مي شود كه اينها اجتماعشان در معلول واحد محال است. اين علل را علل عرضيه گويند. 3. گاهي تأثير چند علت در پيدايش يك معلول به هيچيك از 2 نحوه فوق نيست بلكه اين علل در طول هم هستند يعني معلول هم متأثر از علت مباشر است در يك سطح و هم متأثر از علل فوقاني در سطح بالاتري كه معروف به فاعليت يا عليت طولي است و چون اين علل در يك سطح نيستند اجتماعشان محال نيست بلكه لازم و ضروري است.
چنانچه در افعال روزمره ممكن است يك فعل را هم به مباشر نسبت داد و هم به سبب (حتي ممكن است سبب قوي تر از مباشر باشد در اسناد فعل) براي روشن شدن فاعليت طولي به اين مثال دقت فرماييد. از حركت زمين شب و روز بوجود مي آيد. يعني اگر زمين نباشد شب و روزي هم نيست و اين عليت گردش زمين براي شب و روز در طول عليت خداوند است يعني اگر خداوند متعال زمين و خورشيد و گردش را براي زمين ايجاد نمي كرد هرگز شب و روزي هم ايجاد نمي شد، V}(معارف قرآن 3_1، محمدتقي مصباح يزدي، ص 113){V
4. در اينكه خداوند علت همه موجودات است ثبوتأ مي توان چهار تصوير داشت كه سه تصوير غلط است. الف. خداوند تنها علت براي همه موجودات است و هيچ علت ديگري در بين نيست چنانچه اشاعره مي گويند كه عليت را انكار مي كنند، بجز بين خداوند و موجودات يعني آنچه مي سوزاند خداوند است نه آتش. كه اين تصوير باطل است . اولأ به اينكه خداوند واحد است به وحدت حقيقي و بسيط و از واحد بسيط جز واحد صادر نمي شود و الا مستلزم تعدد و تركب است پس نمي شود تمام اين معلولات با تعدد و تركيبشان بصورت مسقيم از خداوند صادر شده باشند. ثانيأ خداوند خود صريحاً عليت و فاعليت را به موجودات نسبت مي دهد و توصيه فاعلي و علي خداوند هرگز به معناي سلب عليت و فاعليت از موجودات ديگر نيست كه در آيات متعددي به قانون عليت از بين موجودات و فاعليت موجودات اشاره شد. مانند توفته رسلنا يعني فرستادگان ما جان مي گيرند،V} (قرآن كريم، سوره انعام، آيه 61){V
A}«ظهر الفساد في البر و البحر بما كسبت ايدي الناس»{A؛ V}(قرآن كريم، سوره روم، آيه 41) {V يعني اعمال بد انسان موجب و علت فساد در زمين مي شود و آيات ديگر.
ب. اينكه خداوند در كنار موجودات بمنزله جزء العلم باشد اين نظر هم باطل است زيرا مستلزم نقص و عجز است. تعالي الله عنه.
ج. اينكه فاعليت خداوند و عليتش با موجودات بصورت دوم يعني بنحو علي البدل و جانشين علت اين مستلزم شرك در فاعليت خداوند و نقض توحيد افعالي است و لذا باطل است.
د. فاعليت طولي كه اين نحوه فاعليت در جائي است كه چند شي در انجام فعلي تأثير دارند اما تأثير برخي وابسته به برخي ديگر است كه تنها علت خود معلول و مسبب علت ديگر است كه در طول آن است . آتش است كه مي سوزاند و حقيقتاً هم عليت براي سوزاندن دارد لكن ايجاد كننده خود آتش و اعطا اين عليت توسط علت العلل يعني خداوند متعال است (البته مي دانيم كه خداي متعال علت بي واسطه آتش نيست) ما انسانها كارهاي زيادي انجام مي دهيم و عليت تامه براي افعالمان داريم لكن از آنجا كه كل هستي ما از آن خداوند است و او قيوم ماست در طول ما عليت دارد اسناد فعل به او اشكال ندارد لذا در قرآن كريم بصورت بسيار زيبا يك فعل هم به انسان نسبت داده _ يعني انسان عليت دارد و هم بخداوند متعال، يعني او هم عليت دارد لكن نه در عوض، مي فرمايد A}و ما رميت اذ رميت و لكن الله رمي{A؛ V}(قرآن كريم، سوره انفال، آيه 17) {V هم فعل را به انسان استناد مي دهد و هم سلب مي كند و اسناد بخداوند مي دهد كه همه صحيح است اما در دو سطح و رتبه و مي فرمايد: A}«الله يتوفي لانفس»{A؛ V}(قرآن كريم، سوره زمر، آيه 42){V ؛ A}توفته رسلنا{A؛V}(قرآن كريم، سوره انعام، آيه 61) {V
پس عليت خداوند براي موجودات فقط بتصوير چهارم مورد قبول است.
5. خداوند فاعل مختار است و در فاعل مختار جزء اخير علت اراده است. لكن در ما انسانها كه فاعل مختار مستقيم، اراده ما تابع مقتضي و عدم مانع است يعني زماني فعلي را اراده مي كنيم كه طلب و اقتضاي نسبت به آن فعل در ما باشد و مانعي هم نباشد. اما درباره خداوند متعال اقتضاء نام است و هيچ مانعي هم نيست اساساً جبري جز او نيست تا مانعيت داشته باشد.
6. قاعده فلسفي مي گويد هرگز يك ذات از خودش سلب نمي شود الا مستلزم انعدام ذات و انقلاب ماهيت است كه محال است.
7. عالم 2 قسم است:
الف.عالم ماوراي طبيعت كه با اصطلاحاتي مانند عالم عقول، عالم مثل، وسائط، مبدعات مطرح مي شود كه در اين عوامل از ماده و خصائص ماده مثل زمان و مكان و ... خيري نيست.
ب. عالم طبيعت، عالم خلق محدثات، كه اين عام خصايصي دارد كه ذاتي آن هست. و از آن جدا شدني نيست. در اين عالم تزاحم و تضاد است. (مثلاً نمي شود در يك جاي معين سياهي و سفيدي با هم جمع شوند.)
در اين نظام شي مادي بيرون فراهم آمدن مقدمات خاص موجود نمي گردد و اين عالم مدني مسيون به امكان و قابليت و استعداد است، V}(اشارات، جزء سوم، صفحه 125) {V. چيزي تبديل به انسان مي شود كه قابليت انسان شدن را داشته باشد. عليت در اين جهان به چهار نحوه صوري و مادي و فاعلي و غائي متصور است و خصائي ديگر كه ذاتي اين عالمند، اگر بفرمائيد عالم طبيعت را خدا بگونه اي خلق مي كرد كه محدوديت ها را نداشته باشد مي گويم آن ديگر عالم طبيعت و ماده نخواهد بود و مستلزم انقلاب در ذات است كه گفتيم محال است.
8. مقدمه آخر اينكه اشكال شما مبتني به تقارن زماني علت ومعلول است. ولي بايد روشن شود كه كاربرد دست اين قاعده در كجاست فلاسفه مي گويند هرگاه معلول از موجودات زماني باشد و حداقل كمي از اجزاء علت تامه هم زماني باشد در اينجا تقارن زماني بين علت و معلول واجب است ولي اگر علت ناقصه بود و يا علت و معلول هر دو از مجردات بودند. و يا معلول زماني لكن علت مجرد تام بود. ديگر تقارن زماني لازم نيست زيرا تقارن زماني اين است كه علت و معلول در يك زمان تحقق يابند در صورتي كه مجرد تام در ظرف زمان تحقق نمي يابد و نسبت زماني با هيچ موجودي ندارد لكن چنين موجودي نيز به معلول خودش احاطه وجودي دارد. از همين جا روشن مي شود كه تفسير بعضي غربيها از عليت به معناي تعاقب 2 موجود درست نيست چون لازمه تعاقب تقدم و تأخير زماني است كه علل و معلولات مجرد و علل هستي بخش و علل تامه مجرد براي معلولات زماني معنا ندارد، V}(آموزش فلسفه، ج 2، محمدتقي مصباح يزدي، ص 58) {V پس بايد گفت تقدم و تأخر و تقارن مخصوص به امور زماني است و موجودي كه فراتر از افق زمان است نسبت زماني به هيچ پديده اي نخواهد داشت و گذشته و حال آينده نسبت به وي يكسان خواهد بود و موجودات پراكنده در زمان نسبت به او مجتمع خواهند بود.
حال بعد از ذكر مقدمات به پاسخ سؤال شما مي پردازيم:
1. چنانچه در مقدمه آخر بيان شد تقارن زماني علت و معلول در جايي است كه هر 2 زماني باشند ولي ارگ علت مجرد تام بود ديگر تقارن رساني معنا ندارد و استناد زمان به او و لزوم تقارن زماني معلول با او به معناي عبور كردن او در زمان است. در حاليكه مجرد تام از افق زمان بيرون است. پس اگر مقصود از لزوم تقارن لزوم تقارن در تأثير و عليت باشد و اينكه انفكاك معلول از ذات علت محال است چنين چيزي حاصل است و خداوند كه علت تامه است حضور علي الاخلاقي دارد و اگر مقصود تقارن زماني است خوب زمان از فروعات عالم ماده است و قبل از خلق عالم ماده زمان معنا نداشته كه بگوييم در آن زمان خدا بوده و عالم كه معلول است نبوده.
2. اينكه مي گويد معلولات حق پايه مقارن با او باشند آيا مقصود كل عالم هستي يا كل عالم ماده است و يا حوادث مادي در عالم كه در افق زمان متوالياً حاصل مي شود اگر مقصود اصل عالم باشد كه فلاسفه و محققين قائل به قدم زماني عالم هستند يعني كل عالم ماده آغاز زماني ندارد به تعبير ديگر ا ينگونه نيست كه زماني بوده كه عالم ماده اي نباشد پس به نوعي تقارن بين علت و معلول قائل هستند اما تقارن وجودي نه زماني و در درون عالم هم دو نوع موجود داريم چنانچه در مقدمه 7 اشاره كردم، عالم مجردات كه چون در آن عالم هيچ تضاد و تزاحمي نيست هيچ تأخر زماني در بين نيست لهذا مفسرين آيه شريفه A}«اذ اقضي امراً قائماً يقول له كن فيكون»{A؛ V}(قرآن كريم، سوره بقره ، آيه 117) {V را حمل بر خلق مجردات كرده اند. اما در عالم ماده كه عالم تضاد و تزاحم و زمانيات است خداوند در اينجا هم عليت دارد لكن عليت با وسائط اوليه كه چون اين وسائط در محدوده زمان هستند زماناً انفكاك حاصل مي شود لكن اين از جهت نقص پذيرش كننده وجود در عالم ماده است يعني خداوند متعال به آتش عليت براي گرم كردن آهن داده لكن ويژگي اين عالم ماده (چه از جهت علت و چه معلول) تدريج و تحقق در زمان است.
علامه طباطبايي، طبق مبناي حكمت متعاليه و 2 قاعده فلسفي اصالت وجود و از واحد جز واحد صادر نمي شود به تبيين اين مسأله پرداخته. قبل از بيان ايشان ذكر اين نكته ضروري است كه طبق مبناي حكمت متعاليه آنچه علت ايجاد مي كنند به عبارتي مجعول بالذات وجود و هستي معلول است و وجود بسيط و واحد است و اينكه موجودي مجرد و موجودي مادي مي شود موجودي انسان و موجودي آب مي شود بخاطر حدود وجودي و ماهيات آنهاست كه حقيقتاً معلول نيستند. علامه بعد از اثبات اطلاق واجب الوجود مي ف رمايند وجود ما سواي او هر چه كه هست مجعول اوست بعد به قانون سنخيت اشاره فرموده و مي فرمايد از آنجائيكه خداوند واحد است اثر صادر از او هم واحد است. بعد به بيان اينكه چرا موجودات متقارن هستند پرداخته مي فرمايند اين جهان اختلاف كه موجودات از نظر نقص و كمال، وجود، فقدان دارند مربوط به خود آنهاست نه به وجود آورنده و آفريدگارشان ... يعني در واقع منشأ اين اختلافات ماهيات است كه قابليت گرفتن وجود در آنها مختلف است... پس آنچه را كه علت مفيضه افاضه مي كند اثر وسعه و مطلق است [كه وجود باشد] ليكن اين گيرنده هاي فيضند كه بخاطر اختلاف در قابليت گرفتن آن فيض فيض مذكور را بسيار مي كنند، V}(ترجمه تفسير الميزان، جلسه 13، ص 4_103ذيل آيات 22_19 سوره اسري){V
پس آنچه معلول حق و مجعول بالذات است وجود است كه قديم است و هيچ تأخيري در بين نيست و اين كثرتها و اختلافات در طول زمان بخاطر نقص در قابليت براي تعلق آن فيض است.
3. اين جواب هم طبق مبناي حكمت متعاليه و دقيق است (طبق مبناي حكمت متعاليه خداوند در مقام ذات علم تفصيلي به همه موجودات دارد و ثانياً علم حق به موجودات علم حضوري است نه حصولي ودر علم حضوري خود معلوم با وجودش نزد عالم حاضر است نه صورت آن) در خداوند علم به موجودات 2 گونه است علم تابع كه خداوند قبل از آفرينش موجودات به آنها علم دارد. علم متبوع كه خداوند بعد از آفرينش هم به آنها علم دارد، حال طبق اين مبني خداوند به همه موجودات علم تفصيلي دارد و علم حق هر علم حضوري است و علم حضوري يعني حضور نفس معلوم پس علم حق همان ايجاد است، V}(شواهد الريوبيه، ملا صدرا، ص 40) {V [مثل علم خود ما به صور ذهنيمان - كه علم ما به همه اشياء به واسطه صور ذهنيه است و علم ما به خود صورتهاي ذهني بدون واسطه است] پس معلومات حق در حقيقت همان معلولات او هستند پس اين عالم و حوادث آن معلول و معلوم ذات و مقارن با ذات بوده اند. اين از جهت وجودي كه حقيقتاً معلول و معلوم بودنشان يك چيز است لكن از جهت اينكه به كسوت ماهيات و انواع مجرد و مادي و غيره داخل شوند تابع قابليت هاي آنهاست.
T}قسمت دوم سؤال{T
اما قسمت دوم سؤال: كه چرا با وجود علت تامه كه حق تعالي باشد معلولها اطراف ما نابود مي شوند. مقدمتاً ذكر اين نكته لازم است كه تبدل و دگرگوني يك حقيقت غير از معدوم شدن است. ممكن است خاك تبديل به گياه شود اين به معناي از بين رفتن و معدوم شدن خاك نيست. لهذا از تطبيق قانون بقا و ماده و انرژي هيچ چيزي معدوم نمي شود بلكه تنها به يكديگر تبديل مي شوند ثانياً چنانچه گفتيم آنچه حقيقتاً معلول است وجودست نه ماهيات و آنچه ما در اطراف خود مي بينيم اين است كه ماهيات تبدل پيدا مي كنند يعني وجود شكلها و لباسهاي مختلف بخود مي گيرد و چنانچه اين وجود ما شي از مجرد بوده و در اين حركت و سير به اشكال مختلفي از ماست. درآمده بسوي مجرد تام از حركت اس. چنانچه آيت الله جوادي حفظه الله مي فرمايند جهان طبيعت با همه پديده هاي آسماني و نيز با تمام يافته هاي معدني و گياهي و هم چنين با همه موجودات حيواني و استانيش آن چنان به هم منسجم و هماهنگ است كه يك واحد حقيقي و ن اعتباري را تشكيل مي دهد و اين واحد حقيقي در حركت است و هيچ گونه سكون و آرامش در او نيست. و نيز هر حركت هدف و مقصد ضروري است بنابراين مجموع جهان داراي هدف نهائي است. يعني همانطور كه فعل بدون فاعل تال است و سلسله فاعل ها نيز ضروري است كه به يك فاعل ذاتي و مبد> برسد هم چنين فعل بدون هدف ممتنع است و لازم است .... هدفها به يك هدف اصلي و نهائي ختم شود، V} (عبدالله جوادي آ»لي، مبدا و معاد، ص 2_281){V يعني چنانچه جهان هستي از مجرد تام و فاعل علي الاملان شروع شده از قوس نزول و به اين عالم ماده رسيده، در قوس صعود به سوي همان مجرد تام و غايت علي الاطلاق در حركت است. كه جزءها را رو سوي كل است. A}«انا لله و انا اليه راجعون»{A و براي توضيح بيشتر اين مطالب مي توانيد به تفسير الميزان، جلد 13، ص 100 به بعد و مبداء و معاد آيت الله جوادي ، معاد در نگاه وحي استاد محمدباقر شريعتي، ص 100 به بعد، معارف قرآن استاد مصباح و ديگر منابع مراجعه فرماييد.
اهميت بحث باعث طولاني شدن پاسخ گرديد در نهايت نكات اصلي پاسخ را مذكر مي شويم^
1. تدريجي بودن جزء ذات عالم ماده است همينطور تغيير و دگرگوني نيز در ذات امور مادي است و ذاتي از يك چيز قابل جدا شدن نيست.
2. ذات امور مادي اقتضا مي كند به تدريج موجود شوند و چون در تحقق امور مادي، امور مادي ديگر مؤثر مي باشند لذا تحقق امور مادي تدريجي و در زمان است . پس مي توان به تعبير گفت باري تعالي علت تامه يك حادثه مادي جزئي نيست به اين معنا كه تحقق آن حادثه تنها به وجود خدادي تعالي بستگي ندارد بلكه عوامل ديگري مؤثر است كه آن عوامل تدريجي هستند البته در عين حال مي دانيم كه محقق و وجود همهء آن عوامل نيز در نهايت به خداي تعالي منتهي مي شود و خدا شريكي ندارد.
کد سوال : 3784
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : منظور از دجال كيست و چه مشخصاتى دارد؟
پاسخ : الف) دجال از ريشه دجل به معناى دروغگو است و بر اساس آنچه از ظاهر اخبار استفاده مىشود دجال فردى است كه در آخرالزمان و پيش از قيام مهدى(ع) خروج مىكند و انسان غير عادى است و با انجام كارهاى شگفتانگيز جمع زيادى از مردم را مىفريبد و سرانجام در منطقه شام به هلاكت مىرسد و اينكه آيا دجال شخص واحد با آن ويژگيها مىباشد يا يك تفكر و جريان الحادى است در اين مورد احتمالات مختلف و متعدد وجود دارد.
1- دجال نام شخص معينى نيست بلكه هر كسى كه با ادعاى پوچ و بى اساس و حيله گرى سعى در فريب مردم داشته باشد دجال است و از احاديث نيز اين نكته قابل استفاده است. پيامبر اكرم(ص) مىفرمايد: H}لاتقوم الساعه حتى يخرج المهدى من ولدى و لا يخرج المهدى حتى يخرج سِتُّون كذابا كلهم يقول انا نبىH؛ يعنى قيامت بر پا نمىشود تا وقتى كه مهدى(ع) ازفرزندانم ظهور كند و مهدى(ع) قيام نمىكند تا وقتى كه شصت دروغگو خروج كند V}(بحارالانوار، جلد 52، ص 209){V و در روايتى ديگر از پيامبر نقل شده است كه:(پيش از خروج دجال بيش از هفتاد دجال خروج خواهد كرد) V}(كنزل العمال، جلد 14، ص 200) {V.
با توجه به روايات مىتوان گفت كه دجالها متعدد و متنوع است و دجال واقعى همان كه در روايت از آن شخص معينى قصد شده است و دجالهاى ديگر كه افراد شياد و حيلهگرى كه در پديدههاى اجتماعى با ظاهر شدن سعى در فريب مردم دارند.
2- دجال كنايه از كفر جهانى و فرهنگ مادى است كه بر همه جهان سيطره دارد ؛ كشورهاى مبتكرى كه از لحاظ قدرت مادى و صنعتى قوى هستند و مسلمانان را به نوع مىفريبند و مرعوب خويش مىسازند تا آن جا كه مسلمانان خود را در برابر آنها خود باخته تلقى مىكنندكشورهاى مبتكر خصوصا استكبار جهانى با سيطره صنعتى و پيشرفت خود همه جاى عالم سر مىكشد و سعى در فريب مردم دارند.
ب ) سفيانى از شخصيتهاى بنام در انقلاب حضرت مهدى(ع) است و از دشمنان سرسخت آن حضرت به شمار مىرود و بنابه تصريح روايات خروج سفيانى از وعدههاى حتمى خداوند است امام زينالعابدين مىفرمايد: «امر قائم از سوى خداوند حتمى است و امر سفيانى نيز از جانب خداوند قطعى مىباشد و قائم ظهور نمىكند مگر پس از مرگ سفيانى» V}(بحارالانوار، 53، 182، نقل از كتابعصر ظهور على كورانى، ص 115).{V
بين دانشمندان اسلامى اتفاق نظر است كه وجه تسميه او به سفيانى به خاطر نسبت داشتن با ابوسفيان است چراكه وى از تبار ابوسفيان بشمار مىآيد. V}(همان كتاب، ص 116){V و طبق روايات، فرهنگ و گرايش سياسى سفيانى غربى است.سفيانى در حاليكه رهبرى گروهى را به عهده دارد مانند شخص نصرانى صليب بر گردن دارد و از سرزمين روميان روى مىآورد. V}(غيبت طوسى، ص 278، نقل از كتاب عصر ظهور، ص 118){V
خلاصه اين كه روايات سفيانى از تبار ابوسفيان است و از كينه توزترين فرد نسبت به اهل بيت(ع) مىباشد با پرچم سرخ كه نشانه خون آشامى او است قبل از ظهور امام(عج) خارج مىشود و جنبش او بسيار خشن و در سه مرحله انجام مىگيرد.
مرحله تثبيت سلطه كه شش ماه طول مىكشد مرحله دوم جنبش سفيانى كه هجوم به عراق و حجاز مىباشد، و مرحله سوم جنبش آن دفاع در برابر تحرك سپاه حضرت مهدى(ع) جهات حفظ متصرفات خود از سرزمين شام و اسرائيل و قدس و... و خروج او از آغاز تا انجام15 ماه به طول مىانجامد.
براى آگاهى بيشتر در اين زمنيه ر.ك:
1- دادگستر جهان، ابراهيم امينى.
2- عصر ظهور، على كورانى، ترجمه عباس جلالى.
3- چشم به راه مهدى، جمعى از نويسندگان مجله حوزه.
کد سوال : 3785
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اصول واعتقادات شيعه اخباري چيست؟
پاسخ : مي توان گفت مسلک اخباري از اهل سنت گرفته شده و بايد ريشه آن را در ميان آنان جستجو کرد. به طوري که ابن خلدون در مقدمه ي خود مي نويسد: بعد از آنکه عمل به رأي و قياس که از زمان ابوحنيفه و هم به وسيلهَ او پديد آمده بود، در عراق شيوع يافت، جمعي از علماء اهل سنت به مخالفت با اساس آن برخاستند و عمل به آن را باطل شمردند، اين عده را «ظاهريه» مي خوانند.
به هر جهت فرقه ظاهريه تقريباً همانند مسلک اخباري است که در ميان شيعه به وجود آمدند. به همين جهت اخباريين را ظاهريه هم مي گويند.
در مقابل اصوليين (علم اصول فقه مي باشند) که ادلهَ استنباط و استخراج احکام شرعيه را چهار چيز: کتاب، سنت، عقل و اجماع مي دانند، اخباريين فقط دو دليل اول را مدرک گرفته اند و مي گويند براي فهم اخبار و استنباط احکام، کتاب و سنت کافي است. بلکه به طوري که خواهيم گفت عده اي از آنها پا را فراتر گذارده ، عمل کردن به ظواهر کتاب را هم جايز نمي دانند و معتقدند که ظواهر کتاب براي غيرمعصوم حجت نيست بنابراين فقط سنت يعني اخبار را مناط و مدرک تحصيل احکام شرعي مي دانند.
اخباريين بر اثر مخالفت با مجتهدين فرقه هاي زيادي پيدا کرده اند و بر خي تا 86 فرق ذکر کرده اند.
ولي بايد دانست که برخي از اين فرقه هاي ساختگي علماي اخباري است که خواسته اند دامنه اختلافات را با مجتهدين توسعه داده و به عرض و طول اهميت سلک خود بيفزايند و در نزد عوام وجهه حق به جانب به خود بگيرند. مثلاً مي گويند، علماي اصول پيروي مجتهد را مانند امام واجب مي دانند در صورتي که آنها بر امام خطا روا نمي دارند ولي مجتهد را جايزالخطا مي دانند. در صورتي که مجتهدين امام را معصوم مي دانند و جز او کسي را به اين صفت نمي شناسند و وجوب اطاعت و پيروي امام(ع) در حال اختيار، امري واقعي مي دانند؛ ولي پيروي از مجتهد را در ظاهر و حالت اضطرار و از روي ناچاري و در زمينه دسترسي نداشتن به امام واجب مي شمارند.
T}موارد اختلاف اخباري و اصولي{T
علت اينکه مجتهدين و پيروان آنها را اصولي مي گويند اين است که آنها علم اصول را اساس اجتهاد مي دانند، مقابل آنها «اخباري» است که فقط به اخبار نظر دارد.
اما موارد اختلاف:
1_ «اصولي» عقل را در ادراک حسن و قبح اشياء حجت مي داند به خلاف اخباري.
2_ «اصولي» ادله احکام دين را در چهار چيز مي داند: کتاب، سنت، عقل و اجماع ولي اخباري فقط کتاب و سنت و بعضي از آنها فقط سنت را دليل مي داند.
3_ «اصولي» تقليد ابتدايي از ميت را حرام مي داند و مي گويد اجتهاد او با مرگش زايل شده ولي اخباري تقليد ميت را جايز دانسته و مي گويد حق با موت و حيات تغيير نمي کند.
4_ «اصولي» اجتهاد را واجب عيني يا کفايي مي داند ولي اخباري آن را حرام مي داند.
5_ اخباري مدعي است که اخبار کتب چهارگانه يعني کتاب هاي، اصول کافي، تهذيب، استبصار و من لايحضره الفقيه قطعي الصدور است يعني همه آنها بدون استثناء از معصوم صادر شده است بنابراين احتياج به علم رجال نداريم ولي اصولي احتياج به علم رجال را جايز مي داند (و مي گويد همه اخبار اين کتب قطعي الصدور نيست).
6_ «اصولي» مي گويد براي رسيدن به واقع در جايي که دسترسي به علم نيست بايد از ظن مجتهد پيروي کرد و ظن مجتهد چون متکي به ادلهً علمي و آيات و اخبار است به منزله علم است ولي اخباري مي گويد ظن حجت نيست و بايد در تمام موارد علم قطعي پيدا کرد.
7_ اصل اباحه در نزد اصولي حجت است ولي اخباري حجت نمي داند.
8_ اخباري خبر واحد را به علت اينکه مفيد قطع و يقين نيست حجت نمي داند.
9_ اخباري مي گويد که شخص مکلف به مجرد استماع آيه اي يا حديثي به ادعاي اينکه منظور را فهميده ام، مي تواند به آن عمل کند.
10_ اخباري عمل به ظن را در موضوعات جايز مي داند نه در خود احکام و ماهيات عبادات.
به نقل از : دواش، علي، وحيد بهبهاني، تهران، موسسه انتشارات اميرکبير، ج 2، 1362، ص 73 _ 84.
کد سوال : 3786
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : نگاه كردن به سريال هايي كه از صدا و سيما پخش مي شود براي جوانان مضر هست يا خير؟ اگر هست چرا پخش مي شود؟
پاسخ : برنامه هاي متنوعي که از تلويزيون پخش مي شود در بر گيرنده مجموعه اي از فيلم ها، سريال ها، مسابقات، برنامه هاي ويژه جشن ها و ... است که آثار مثبت و منفي آن در سطوح مختلف از مراحل رشد انسان فرق مي کند. شکي نيست که اين برنامه ها در آموزش رفتارهاي اجتماعي و جامعه پسند و يا ضد اجتماعي و پرخاشگرانه افراد جامعه تأثير به سزائي دارد.
در يک تحقيق علمي به گروهي از کودکان کودکستاني فيلم عروسک بزرگي را که رفتار پرخاش جويانه داشت نشان دادند، در آن فيلم يک کودک در حالي که روي اين عروسک نشسته بود و فرياد مي کشيد آن را با چوب دستي کتک مي زد. بعد از تماشاي اين فيلم مشاهده شد که کودکان تماشاگر بيشتر رفتارهاي فيلم را تقليد کرده اند. بنابراين آثار کوتاه مدت رفتار همسالان در پرخاشگري کودکان خردسال قطعي است.
نتايج يک تحقيق ديگر نشان مي دهد:
1- کودک بهنجار و سازگار، زماني که فيلم مهيج و ناراحت کننده اي را تماشا مي کند ممکن است با تسلط بر اعصاب خود از تنش هاي عصبي و عواقب ناگوار آن رهائي يابد، در حالي که کودک هيجاني و عصبي مزاج امکان کمتري براي مقاومت دارد.
2- صحنه هاي جنائي و خشونت آميز، روش هاي جنايت کارانه را به کودکان مي آموزد. اين صحنه ها هم عمل جنايت را به کودک کينه توز القاء مي کند و هم اجراي آن را تأييد مي کند.
3- توجه و علاقه زياد به تماشاي صحنه هاي جنائي و خشونت آميز، روح انسان دوستي، هم دردي و همکاري با مردم را در کودک از بين مي برد.
همچنين برخي فيلم ها و سريال ها باعث تهييج غرايز جنسي جوانان و يا در برخي موارد باعث گسترش فرهنگ مصرف گرائي ناپسند بين بعضي جوانان و خانواده ها مي شود که همه اين موارد و نقاط ضعف بايد با يک مديريت صحيح و حساب شده اي به کنترل در آيد. ما نيز معتقديم اگر مضرات آن بيش از فوايد اينگونه سريال ها باشد از پخش آن بايد جلوگيري شود. ولي اين امر را بايد به مسئولين مستقيم آن يعني صدا و سيما تذکر داد.
ولي وظيفه عقلي و شرعي من و شما آن است که از مشاهده آنچه که تأثير نامطلوب روي شخصيت ما مي گذارد و يا باعث گسترش فرهنگ غلط مي شود، خود را کنترل کنيم و در صورت لزوم به ديگران نيز پيامد هاي منفي مشاهده اين گونه برنامه ها را متذکر شويم. حتي المقدور دوستان نزديک، اعضاي خانواده و فاميل نزديک و ديگراني که احتمالا تأثير گذاري روي آنها داريم، نسبت به اين موضوع آشنا سازيم.
همه سريال ها و برنامه هاي صدا و سيما يکدست نيست برخي مفيد و برخي مضر است. فايده و ضرر نيز ابعاد گوناگوني دارد چه بسا فيلم ها، که به واسطه آموزش هاي نادرست ، از جهت اخلاقي ناپسند باشد ولي از جهت شرعي حرام نباشد گرچه قطعاً کراهت دارد.
آنچه عالمان دين و انديشمندان فقه گفته اند اين است که نگاه کردن به فيلم و يا سريال که باعث تحريک جنس و تبلور شهوت مي شود حرام است، ولي تشخيص اينکه آيا براي فرد مضر است و يا اين حالت حاصل مي شود، يا خود فرد است، پس اگر کسي فهميد که نگاه کردن به همين سريالهاي موجود در تلويزيون برايش مضر است نبايد نگاه کند.
اما اگر مضر است چرا پخش مي شود، مسئولين صدا و سيما مي گويند ما با 70 ميليون نفر انسان با سليقه هاي مختلف روبرو هستيم و نمي توانيم تنها نظر گروه خاصي را در نظر بگيريم بلکه بايد نظر و ديدگاه عموم مردم را ملاک و معيار قرار دهيم از اين رو بر افراد است که اگر موسيقي و يا سريالي را براي خود مضر مي بينند، آن را نشنوند و نگاه نکنند.
ما ضمن اذعان به صداقت و تلاش بسيار عمده دست اندرکاران و مسئولين برنامه ها در صدا و سيما، وجود برخي نواقص و نادرستي ها و کژي ها را نيز غيرقابل انکار مي دانيم. صدا و سيما بايد تلاش کند تا از عيوب و نواقص بکاهد. البته مسئولين عالي رتبه نيز تذکرات لازم را مي دهند.
کد سوال : 3787
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : آيا رابطه با آمريكا (با توجه به موضع صريح و روشن امام خميني و مقام معظم رهبري ) به معضل تبديل شده كه براي حل آن نياز به همه پرسي ويا رجوع به نظر مجمع تشخيص مصلحت نظام را داشته باشيم؟
پاسخ : آنچه که از صورت مشروح مذاکرات شوراي بازنگري قانون اساسي و بند هشت اصل 110 قانون اساسي برداشت مي شود اينست که منظور از معضل موردي است که به صورت مشکل اساسي نظام در آمده و راه حل قانوني براي آن وجود نداشته و يا از راه قانوني نتوان آن را حل کرد و يا حل عادي آن به کندي صورت مي گيرد، V} (حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران، دکتر سيد محمد هاشمي، نشر دادگستر، چاپ پنجم، 1380، ج 2، ص 551){V
از نظر قانوني، تشخيص نهايي معضل با رهبري است، چه بخواهد با مجمع تشخيص مصلحت حل شود و چه با رفراندوم و همه پرسي زيرا مکانيزم آن بدين صورت است که معمولاً کساني که معضل به آنان مربوط مي شود که يا دولت يا مجلس يا شوراي نگهبان يا دستگاههاي ديگر، بايد به رهبري نامه بنويسند و بگويند که اين موضوع براي آنها راه حلي ندارد، و از حل آن از طريق معمولي عاجزند. سپس مقام رهبري اين مسأله را بررسي مي کند که آيا راه حل قانوني دارد يا نه که در صورت نداشتن راه حل قانوني به مجمع تشخيص مصلحت نظام ارجاع مي دهند، V} (برگرفته از مصاحبه آقاي هاشمي رفسنجاني با فصلنامه راهبرد، روزنامه جمهوري اسلامي، 26 فروردين 1382، ص 10){V
و راه ديگر آنست که بايد پس از پيشنهاد رئيس جمهور يا يکصد نفر از نمايندگان مجلس جهت همه پرسي در مورد آن موضوع ابتدا به تصويب دو سوم مجموع نمايندگان مجلس برسد و سپس مورد تأييد رهبري قرار گيرد، V} (اصول 59 و 110 قانون اساسي){V
اکنون با توجه به مقدمه فوق، در مورد معضل بودن «رابطه با آمريکا» بايد گفت که:
اولاً: رابطه با آمريکا نه نياز اساسي جامعه و نظام ماست و نه مشکل اساسي ما تا بتوان از آن به عنوان معضل نام برد؛ زيرا هر چند عدم رابطه با آمريکا مشکلات و محدوديتهايي را در کوتاه مدت بر ما تحميل کرده است ولي در عوض دستاوردهاي مثبت متعددي از قبيل، استقلال و خودکفايي در ابعاد مختلف انساني، اقتصادي، سياسي، نظامي، علمي و ...، به دنبال داشته و باعث تقويت عزت و افتخار ديني و ملي ما شده است. از سوي ديگر نگاهي به سوابق تاريخي رابطه ما با آمريکا چه قبل و چه بعد از انقلاب و برسي وضعيت کشورهايي که هم اکنون با آمريکا در حال رابطه هستند، به خوبي اين حقيقت را روشن مي سازد که آنچه براي ملتها مشکل اساسي محسوب گرديده و تهديد کننده امنيت و منافع ملي آنهاست، «ارتباط با آمريکاست» نه «قطع رابطه با آن» و قطع رابطه با اين کشور استکبارگر که به غير از گسترش حضور اهريمني خويش بر تمام جهان و تأمين منافع خود، به چيزي ديگر نمي انديشد و در روابط خود با ساير کشورها، به احترام متقابل، تعهدات و حقوق و موازين بين المللي به هيچ وجه پاي بند نيست؛ مسلماً اساسي ترين اقدام جهت رفع مشکلات کشورهاي در حال توسعه است.
مقام معظم رهبري در اين زمينه مي فرمايد: «در تبليغات خود شايع مي کنند که قطع رابطه ايران و دولت آمريکا به ضرر ملت ايران است! نه آقا، صد در صد به نفع ملت ايران است. اين يک حربه از اثر افتاده است که بخواهند در ميان ملتها اين طور وانمود کنند که اگر ملتي با آمريکا رابطه داشته باشد، از لحاظ مشکلات اقتصادي و مشکلات مادي، همه ي مشکلاتش برطرف مي شود؛ نه، يک روزي بعضي از دولتهاي ساده لوح اين گونه خيال مي کردند. در کشور ما هم در اول انقلاب، عده ايي که قدرتي پيدا کرده بودند و در رأس کارها بودند، آنها هم اين گونه خيال مي کردند؛ ليکن تجربه ها در نقاط مختلف دنيا عکس اين را ثابت کرد. در کشور الجزاير، مردم مشکلات اقتصادي داشتند، اين طور وانمود کردند که رابطه ي با امريکا، باز کننده ي اين گره هاست؛ در نتيجه به اين سمت رفتند؛ اما نتيجه کار آنها را شما امروز داريد مي بينيد که در الجزاير چه خبر است؛ دولتهاي منقطع از مردم، حکومت نظامي ستمگر، سرکوب شديد حرکت مردمي و اسلامي، تسلط باندهاي قدرتي که تا چند ماه قبل از اين در روزنامه ها مي خوانديد و از رسانه ها مي شنيديد که هر چند روز يک بار در يکي از روستاهاي الجزاير، يا در يکي از شهرکهاي اطراف مرکز کشور، کشتار و قتل عام ... به وسيله ي ايادي شناخته نشده، انجام مي شد. ... رابطه با آمريکا، از لحاظ اقتصادي، نتيجه اش همان چيزي است که امروز شما در روسيه مي بينيد. بسياري از کشورهايي که من نمي خواهم اسم بياورم که رابطه هاي بسيار خوب و عالي با آمريکا دارند، وضعشان زير صفر و بسيار بد است و پول ملي شان بسيار بسيار بي ارزش است. اينها براي ملت ايران تجربه است. ملت ايران اگر بخواهد وضع مادي و اقتصادي خود را اصلاح کند _ که البته بدون ترديد اصلاح خواهد کرد _ اين به عزم، به اراده، به تصميم، به کار همه طبقات، به همکاري با دولت و حمايت از مسئولان کشور، به شجاعت در اقدام، به تأثير نپذيرفتن از سياستهاي خارجي، به تأثير نپذيرفتن از تبليغات بيگانه احتياج دارد. اينهاست که وضع يک کشور را درست مي کند؛ نه ارتباط با آمريکا، نه رفتن زير بار زورگوياني که تجربه ارتباط با آنها را ما سالها در اين کشور داريم. ملت ايران گول اين تبليغات فريبنده دشمن را نمي خورد.»، V} (ديدار با دانشجويان و دانش آموزان، 12 آبان 1377){V
ثانياً: هرچند برخي افراد سطحي نگر مسأله رابطه با آمريکا را به عنوان يکي از مشکلات اساسي تلقي مي کنند ولي اين موضوع تاکنون از سوي مسئولان مربوطه اعم از دولت، مجلس، وزارت خارجه و ...، به عنوان يک معضل که نيازمند حل آن از طريق مکانيزمهاي قانوني خود باشد، مطرح نگرديده است؛ و مقام معظم رهبري نيز به عنوان مرجع نهايي تشخيص و حل معضل نيز، هرگز اين موضوع را به عنوان يک معضل نمي دانند.
نتيجه آنکه: واقعيات جامعه، تلقي مسئولين و مردم آگاه و بيدار ما، با معضل بودن مسأله «رابطه با آمريکا» همخواني و تطابق ندارد.
کد سوال : 3788
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : آيا رابطه يا عدم رابطه با آمريكا (كه امروزه به صورت آشكار با قتل عام زنان و كودكان بي دفاع عراق نشان داده كه مظهر استكبار است) يك نظريه شرعي است يا يك نظريه سياسي و مديريتي؟
پاسخ : در پاسخ توجه به نکات ذيل حائز اهميت است:
الف- در حکومت ديني، ساختار سياسي، عناصر و اجزاء تشکيل دهنده آن، قواعد و قوانين حاکم بر تصميم گيريها و عملکردهاي آن چه در بعد داخلي و رفتار ها حکومت با شهروندان خويش و چه در بعد خارجي و نحوه ارتباط آن با ساير واحدهاي سياسي، همه بايد منبعث و منطبق با منابع دين اسلام يعني وحي (کتاب و سنت) و عقل باشد. و براي منبع اخير (عقل) نقش و جايگاه بسيار مهمي در تنظيم روابط و مناسبات اجتماعي جامعه _ بر اساس مقتضيات زمان و مکان و با در نظر گرفتن اصول و ملاکهاي ثابت ديني _، در نظر گرفته شده است، بايد توجه داشت که منظور از اين عقل، «عقل ابزاري» و کوتاه نگر سکولار که هيچ گونه ارتباطي با وحي ندارد نيست؛ بلکه عقلي است که خداوند آنرا به عنوان حجت باطني در نهاد انسان قرار داده و تشخيص دهنده سعادت و کمال دنيوي و اخروي اوست و در حوزه منطقه الفراغ _ مواردي که قرآن و سنت نظر و حکم خاص و الزامي ندارد_، کاربرد بسيار مهمي دارد. يک از اين موارد چگونگي مديريت جامعه در تمامي ابعاد آن اعم از داخلي يا خارجي است.
بنابراين، بين مديريت فقهي با مديريت علمي و عقلاني هيچ گونه تباين و ناسازگاري وجود ندارد. بلکه مديريت فقهي مبتني بر شرع مقدس اسلام، دو کارکرد مشخص در عرصهء حيات جمعي دارد. «نخست آنکه: در جبنه هاي مختلف به تنظيم روابط حقوقي مي پردازد و حد و مرزهاي حقوقي را ترسيم مي نمايد. دوم آنکه: اصول و ضوابط و ارزشهاي کلي و عامي را در ساحت فرهنگ و اقتصاد و سياست داخلي و خارجي، مطرح مي سازد. فقه مداري دولت ديني به آنست که در آمريت و ارائه خدمات و کارکردهاي خويش، هم جانب آن مرزهاي حقوقي را پاس بدارد و هم در جهت تحقق آن اصول و ارزشها و اهداف، برنامه ريزي عملي داشته باشد. معناي فقه مداري و اعتناي به مديريت فقهي انزواي عقل و دانش و تجربه بشري نيست.»، V}(حکومت ديني، احمد واعظي، قم: انتشارات مرصاد، چاپ اول، 1378، صص 96 - 99).{V
نتيجه آنکه پرسش از اينکه «... يک نظريه شرعي است يا يک نظريه سياسي و مديريتي» خود نيازمند تأمل جدي است.
ب - رابطه يا عدم رابطه با آمريکا هر چند در ظاهر با مسأله مديريت کشور در حوزه سياست خارجي در ارتباط است اما مانند ساير تصميمهاي سياست خارجي کشور مبتني بر يکسري اصول و مباني است که از جمله آنها مباني سياست خارجي اسلام است که برخي از مهمترين آنان در ارتباط با موضوع، عبارتند از:
1. نفي دوستي و ولايت دشمنان اسلام:
در قرآن کريم در آيات متعدد صراحتاً به اين اصل دستور اکيد داده شده است: «يا ايها الذين امنوا لا تتخذوا عدوي و عدوکم اولياء تلقون اليهم بالموده و قد کفروا بما جائکم من الحق؛ يعني اي کساني که ايمان آورده ايد، دشمن من و دشمن خودتان را ولي نگيريد که دوستي بر آنان افکنيد و حال اينکه به حقي که شما را آمده است کافر شده اند»، V}(سوره ممتحنه، آيه 1).{V
2. قاعده نفي سبيل کافرين بر مسلمين:
بر اساس اين قاعده خداوند در قوانين و شريعت اسلام هر راه نفوذ و تسلط کفار بر مسلمين را بسته است. «و لن يجعل الله للکافرين علي المؤمنين سبيلاً؛ هرگز خداوند براي کافران نسبت به اهل ايمان راه تسلط را باز نگذاشته و باز نخواهد نمود»، V}(سوره نساء، آيه 141).{V بر اساس اين اصل حضرت امام(ره) در تحريرالوسيله بيان مي دارند:
«اگر روابط تجاري با کفار موجب ترس بر حوزه اسلام شود ترک اين روابط بر تمام مسلمانان واجب مي شود. در اينجا فرقي ميان استيلاء سياسي يا فرهنگي و معنوي دشمن وجود ندارد. اگر روابط سياسي که بين دولتهاي اسلامي و دول بيگانه بسته مي شود و برقرار مي گردد موجب تسلط کفار بر نفوس و بلاد و اموال مسلمانان شود يا باعث اسارت سياسي اينها گردد، برقراري روابط حرام است و پيمانهايي که بسته مي شود باطل است و بر همه مسلمين واجب است که زمامداران را راهنمايي کنند و وادارشان نمايند بر ترک روابط سياسي اين چناني هر چند به وسيله مبارزه منفي باشد.»، V}(تحريرالوسيله، امام خميني(ره)، ج 1، ص 185).{V
3. اصل مبارزه با ظلم و استعمار و حمايت از مظلومان و مستضعفان:
قرآن کريم مستضعفان را به قيام عليه مستکبرين فرا مي خواند: «و ما لکم لا تقاتلون في سبيل الله و المستضعفين من الرجال و النساء و الولدان»، V}(سوره نساء، آيه 75){V
و ياري مستضعفان را امري لازم تلقي مي کند: «و ان استنصروکم في الدين فعليکم النصر»، V}(انفال، آيه 72){V و کساني را که در راه حمايت از مبارزات حق طلبانه سستي مي کنند، مورد مؤاخذه قرار مي دهد. «ما لکم لا تناصرون»، V}(سوره صافات، آيه 35).{V همان گونه که حضرت علي(ع) فرمودند: V}«کونوا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً»{H؛ V}(نهج البلاغه، نامه 47).{V
4. روابط صلح آميز با دول غيرمحارب و احترام به تعهدات بين المللي:
قرآن کريم، صلح و از بين بردن دشمني را به عنوان يک اقدام برتر، فرا راه روابط فردي و اجتماعي مسلمانان در مواجهه با ساير ملل قرار داده است: «و الصلح خير»، (سوره نساء، آيه 128). و از مسلمانان مي خواهد با احترام به پيمانها و تعهدات بين المللي خود، ضرورت صلح طلبي و همزيستي مسالمت آميز اسلام را رعايت کنند: «الا الذين عاهدتم من المشرکين ثم لم ينقصوکم شيئاً و لم يظاهروا عليکم، احداً فأتموا اليهم عهدهم الي مدتهم»، V}(سوره توبه، آيه 4).{V
اما عليرغم مبنا قرار گرفتن صلح، ضرورتهاي جنگي از ديدگاه، شارع مقدس اسلام دور نمانده است: بلکه جنگ براي مقابله با ظالمان ستمگر، جهاد در مقابل کساني که مؤمنان را از ديار خود اخراج مي کنند و به انحاء مختلف قصد محو نام خدا و جلوگيري از بيداري انسانها را دارند، و به تعهدات و پيمانهاي خود به مسلمانان وفادار نيستند، و مبارزه در راه احقاق حقوق مستضعفان و محرومان حق طلب و رهايي آنها از ظلم و نظاير آن ، به عنوان يک فريضه الهي مورد تأکيد قرار گرفته است، V}(سوره نساء، آيه 75؛ و سوره حج، آيه 40).{V
و اصول متعدد ديگري که همه بيانگر و ترسيم کننده سياست خارجي حکومت اسلامي در تمامي زمانها بوده و حکومت ديني ملزم به رعايت آنهاست.
نظام اسلامي ايران با در نظر گرفتن اين اصول و مباني اسلامي از يکسو و همچنين ساير متغيرهايي که در تنظيم خط مشي سياست خارجي کشور حائز اهميت است _ نظير ماهيت نظام بين الملل، توانايي هاي واحد سياسي، نيازهاي عيني جامعه، موقعيت جغرافيايي و ... اقدام به تعيين نوع روابط خود با ساير واحدهاي بين الملل مي کند؛ و در اين فرايند است که رابطه يا عدم رابطه با کشوري مانند آمريکا شکل مي گيرد که خود مبتني بر سه بخش است:
1. تنظيم مباني عقيدتي سياست خارجي دولت اسلامي.
2و3. تعيين خط و مشي و مرحله اجراي سياست خارجي.
بخش اول يک امري نظري و انتزاعي است و درک واقعيات مقطعهاي زماني در شکل گيري و اصالت وجودي آنها هيچ نقشي ايفا نمي کند. اما دو بخش ديگر يعني تعيين خط و مشي و مرحله اجرا، مقولاتي هستند که تفکر پيرامون آنها نيازمند متغيرها و ميدانهاي بيشتري است که تخصصها و مطالعات ديگري را نياز داشته و بر مباحث کارشناسي و تخصصي، تکيه دارد. هر چند در بحث خط و مشي سياست خارجي نظريه مباني سياست خارجي اسلام وجود دارد، ولي قسمت حجيم کار را مسائلي مثل ماهيت نظام بين الملل و مسائل داخلي نظام بين الملل و مسائل داخلي نظام به خود اختصاص مي دهد. بحث اجراي سياست خارجي هم تقريباً شکل عملي و غيرنظري دارد، هر چند مجريان نيز بايد بدانند چرا اصول نظري را مي خواهند متحقق سازند، V}(مسئوليتهاي فرا ملي در سياست خارجي دولت اسلامي، سيد صادق حقيقت، مرکز تحقيقات استراتژيک، چاپ اول، 1376، صص 497 - 499).{V
نتيجه آنکه در مسأله رابطه يا عدم رابطه با آمريکا، مباني شرعي و ديني با مباني سياسي و مديريتي در هم آميخته است و بين ايندو هيچ گونه تباين و انفکاکي وجود ندارد. اول در مقوله مباني نظري و تعيين خط و مشي هاي سياست خارجي نقش داشته و دومي در حوزه «عمل» سياست خارجي و مقوله تشخيص و اقعيتها، نيازها، امکانات و ... ، کارشناسي و برنامه ريزي جهت اجراي دقيق اين خط و مشي ها جهت دستيابي هر چه بهتر به اهداف است. و نکته پاياني اينکه:
مسلماً در زمان حاضر رابطه با آمريکا _ خصوصاً با در نظر گرفتن سابقه دشمني آن در قبال جمهوري اسلامي، چه در زمان برقراري رابطه و چه در زمان قطع روابط، و اظهارات علني مسئولين آن کشور پيرامون براندازي نظام اسلامي ايران، و با توجه به خوي استکباري و سلطه جويي آن در منطقه و جهان - نه تنها با مباني و اصول مختلف قانون اساسي (اصل احترام متقابل و اصل عدم مداخله و ...) سازگار نيست، بلکه به هيچ وجه با منافع، امنيت، مصالح و عزت نظام اسلامي هم تطابق و همخواني نداشته و زمينه هاي عقب ماندگي و وابستگي هر چه بيشتر ما را فراهم مي کند. درست همانند زمان قبل از پيروزي انقلاب - که با آمريکا داراي روابط بوديم - و ساير کشورهايي که هم اکنون با داشتن روابط با آن کشور اهريمني، زير سلطه شديد ان قرار گرفته و از آزادي و استقلال خود محروم گرديده اند، V}(ر.ک: ايران و آمريکا، حسن واعظي، نشر سروش 1379؛ چالش هاي ايران و آمريکا بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، حميد معبادي، مرکز اسناد انقلاب اسلامي، 1381).{V مگر آنکه آمريکا به طور جدي شيوه خود را تغيير دهد و به اصل رعايت احترام و حقوق متقابل پاي بند شود که متأسفانه چنين اميدي وجود ندارد.
کد سوال : 3789
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : آيا ايدئولوژي ما (نظام اسلامي) درقبال مسائلي از اين دست (رابطه با آمريكا و يا مصر ) مي تواند منعطف باشد؟
پاسخ : نظام اسلامي، در اداره حکومت به هيچ وجه متصلب و ناکارآمد نبوده، بلکه از انعطاف پذيري لازم در جهت پاسخ گويي به نيازهاي مختلف جامعه اسلامي در بعد سياست داخلي و خارجي، برخوردار است. البته اين انعطاف پذيري مطلق و بدون مبنا و قاعده نيست بلکه در چارچوب شرايط و قواعد خاصي است که در بعد سياست خارجي حکومت اسلامي به «حقوق بين الملل اسلامي» معروف است. توضيح دقيق و اثبات اين موضوع، نيازمند ارائه مطالب بسيار گسترده اي است، اما اهم آنرا به صورت مختصر در نکات ذيل بيان مي نماييم:
الف. اسلام، با توجه به سه عامل: عقل، قوانين ثابت و متغير، و اجتهاد، از تحرک و انعطاف در شرايط گوناگون برخوردار است:
T}1. عقل:{T
اسلام عقل قطعي و برهاني را به عنوان يکي از منابع احکام معرفي کرده و آنرا در کنار قرآن و سنت قرار داده است، کارشناسان احکام اسلامي، به پيوند ناگسستني عقل و شرع قائلند و مي گويند »هر چه را عقل در يابد، شرع بر طبق آن حکم مي کند؛ و هر چه را شرع حکم کند، مبناي عقلي دارد.» عقل در قوانين اسلامي، داراي سه حق مهم است:
1_1. داوري نسبت به متون ظي الصدور و احکام ديني؛ در نزد محققان اسلامي اين اصل پذيرفته شده که احاديث را با محک عقل مي توان سنجيد، و اگر با عقل مخالفت داشته باشد، قابل پيروي نبوده و اعتبار ندارد، V} (شيخ مفيد، تصحيح الاعتقاد، ص 125){V
2_1. کشف قوانين: از آنجا که اسلام بر شناخت هاي عقلاني، صحه گذاشته، لذا قوانيني که به وسيله عقل قطعي به رسميت شناخته شود، مورد تأييد و امضاي شريعت است و چنانچه عقل مصلحت يا مفسده يک قانون را درک نمايد، نظر او معتبر و با ارزش است. برخي از احکام مستقل عقلي که در مباحث متنوع فقهي مورد توجه متخصصان حقوق اسلامي است عبارتند از: لزوم حفظ نظام، حرمت کمک به گناه، امر به معروف و نهي از منکر و ...
3_1. تفسير شريعت: عقل مي تواند با بدست آوردن مصالح و مفاسد قوانين، در تفسير قوانين شرع نسبت به دايره گسترش آن ها از نظر سعه و ضيق، اطلاق و تقيدشان نظر بدهد. و همچنين عقل مي تواند نظر دهد که کدام قانون شرع، قابل تخصيص نيست ويا چه حکمي بايد تغيير کند. شهيد مطهري در اين زمينه مي گويد: «اگر در جايي مقتضيات زمان عوض شد، به طوري که براي علم و عقل ثابت شد که مصلحت و ملاک حکمي تغيير کرده، فقها مي گويند: چون زير بناي حکم تغيير کرده، خود اسلام، تغيير حکم را اجازه ميدهد...»، V} (اسلام و مقتضيات زمان، مرتضي مطهري، انتشارات صدرا، ج 2، ص 39){V
T}2. قوانين ثابت و متغير:{T
قوانين ثابت، قوانيني هستند که موضوعات آنها بر اثر تغيير شرايط زماني و مکاني تغيير پيدا نمي کند، اما برخي از موضوعات احکام وابسته به شرايط اجتماعي است، که از آنها به قوانين متغير تعبير مي شود. اين تقسيم بندي که بر اساس نيازهاي ثابت و متغير بشر، وضع شده، نشان مي دهد که اسلام هرگز به نيازهاي متغير، لباس جاودانگي نپوشانده، و شکل زندگي را در هيچ عصري به عنوان «امري مقدس» تلقي نکرده است، بلکه بر عکس، در دگرگوني هاي اجتماعي، به شرايط خاص زمان و مکان در قوانين خود توجه کرده است. حضرت امام(ره) در اين زمينه چنين بيان مي دارد: «مسئله اي که در قديم داراي حکمي بوده است، به ظاهر، همان مسئله در روابط حاکم بر سياست و اجتماع و اقتصاد يک نظام ممکن است حکم جديدي پيدا کند؛ بدان معنا که با شناخت دقيق روابط اقتصادي و اجتماعي و سياسي، همان موضوع اول که از نظر ظاهر با قديم فرقي نکرده است، واقعاً موضوع جديدي شده است که قهراً حکم جديدي مي طلبد.»، V} (صحيفه نور، امام خميني(ره)، ج 21، ص 98){V
T}3. اجتهاد:{T
اسلام براي اظهار نظر درباره ابعاد نو و حوادث جديد در زندگي بشر و اداره جامعه، راه اجتهاد را در مقابل متخصصان و کارشناسان شريعت، باز گذاشته است. تا آنان بر اساس اصول کلي مکتب، ديدگاه هاي اسلام را در هر موضوع تازه، به دست آورده و ارائه مي دهند، V} (دين و دولت در انديشه اسلامي، محمد سروش، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، چاپ اول 1378، ص 83 _ 85).{V
خلاصه آنکه، وجود عوامل سه گانه فوق نظام اسلامي را در برخورد با شرايط مختلف در عرصه هاي داخلي و خارجي، از انعطاف پذيري لازم برخوردار کرده است.
ب. مباني سياست خارجي اسلام، که به عنوان يکي از مهمترين ارکان تعيين خط و مشي هاي سياست خارجي نظام اسلامي در تعامل با ساير دولتهاست، از يکسري اصول مهم و اساسي تشکيل يافته است که مي تواند بر اساس عوامل سه گانه گذشته (عقل، مقتضيات زمان و مکان، اجتهاد) انعطاف پذيري روابط نظام اسلامي را با ساير واحدهاي بين المللي از جمله آمريکا و مصر، تبيين نمايد. اين اصول عبارتند از:
T}1. اصل صلح:{T
در انديشه سياسي اسلام، صلح و همزيستي بعنوان اساسي ترين اصل در مناسبات بين المللي منظورگرديده و به همين دليل در حقوق اسلامي بهره برداري از فرصتهاي مناسب براي تحکيم و برقراري شرايط و پيمانهاي صلح در روابط خارجي جامعه اسلامي پيش بيني شده است. اسلام مسئولين جامعه اسلامي را موظف مي داند که پيشنهادهاي قرارداد صلح را تا آنجا که با هدفهاي اصيل و ايدئولوژيک اسلام مغاير نباشد با آغوش باز بپذيرد. و قرآن کريم در آيات متعددي بر آن تأکيد دارد:
A}«و ان جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل علي الله{A؛ M}هرگاه دشمنان به سوي صلح و همزيستي روي آوردند تو نيز بي درنگ دعوت آنان را با آغوشي باز بپذير و توکل بر خدا کن»{M؛ V}(سوره انفال، آيه 61){V
و همچنين: A} «فان اعتزلوکم فلم يقاتلوکم و القوا اليکم السلم فما جعل الله لکم عليهم سبيلاً{A؛ M} اگر آنان از شما دوري گزيدند و از جنگ و درگيري با شما خود داري نمودند و شما ره به صلح و همزيستي دعوت کردند، هرگز خداوند براي شما راه تسلط و آزار بر آنان را مشروع و مجاز ننموده است»{M؛ V} (سوره نساء، آيه 90){V
خلاصه آنکه اسلام روابط صلح جويانه و مسالمت آميز با کليه دولتهاي جهان اعم از اسلامي، اهل کتاب و کفار معاهد غير اهل کتاب را در صورتي که محارب نباشند ترغيب کرده است.
T}2. اصل تفاهم{T
اين اصل نيز يکي ديگر از اصولي است که انعطاف پذيري حکومت اسلامي را در برقراري روابط با ساير مل را مورد تأکيد قرار مي دهد A} «قل يا اهل الکتاب تعالوا الي کلمه سواء بيننا و بينکم الا نعبد الا الله»{A؛ V}(سوره آل عمران، آيه 64) .{V
اين اصل با تأکيد بر يافتن قدر مشترکها و مسائل مورد اتفاق، و بهره گيري از اصول موضوعه پذيرفته شده به منظور رسيدن به تفاهم و توافقهاي بيشتر، مي کوشد تا راهگشاي ملتها در توسعه روابط جهاني بوده و به قلمرو همکاريهاي بين المللي گسترش بيشتري دهد، V} (فقه سياسي، همان، ص 449 _ 455){V
T}3. اصل حکميت:{T
اين اصل نيز مؤيد انعطاف پذيري حکومت اسلامي در برقراري روابط مسالمت آميز با ساير دولتها است. و پيامبر اکرم(ص) شخصاً اين اصل را در اختلافات بين الملل بعنوان يک قاعده حقوق بين المللي به کار گرفت و در جريان اختلافي که با بني قريظه، وجود آمده بود با شيوه حکميت، حل و فصل شد، V} (پيشين، ص 522 _ 534){V
T}4. اصل مصلحت:{T
اين اصل يکي از اصول بسيار مهمي است که نقش بسزائي در وضع قوانين و احکام اسلامي و خصوصاً احکام حکومتي و ترسيم جهت گيريهاي نظام در بعد داخلي و خارجي دارد. مصلحت در لغت به معناي خير و نيکيV} (مصباح المنير، ج 1، ص 345){V و در اصطلاح علماي دين اسلام عبارت است از منافعي که شارع حکيم براي بندگانش لحاظ نموده است. اين منافع به ترتيب اهميت عبارت انداز: حفظ دين، جان، عقل، نسل و اموال آنان،V} (ضوابط المصلحه في الشريعه الاسلاميه، سعيد رمضان البوطي، ص 27){V
کاربرد مصلحت در ابعاد سياست داخلي و خارجي حکومت اسلامي با مقتضيات زمان و مکان در ارتباط بوده و بر اين اساس مصالح حکومت غالباً نسبي و غير ثابت هستند علامه طباطبائي(ره) در اين زمينه مي فرمايد: «هر چند حلال محمد تا روز قيامت حلال است، ولي يک رشته احتياجات متغير وجود دارد که از کرسي ولايت سرچشمه گرفته و به حسب مصلحت وقت، وضع و اجرا مي شود و در بقاء و زوال خود تابع مقتضيات زمانه اند. جامعه اسلامي در داشتن دو قسم مقررات ثبات و متغير، به جوامع دموکراسي، خالي از شباهت نيست. احکام و مقررات جامعه اسلامي که از مقام ولايت صادر مي شوند، عموماً تابع مصلحت وقت است و از اين جهت، شريعت ناميده مي شوند.»، V} (زمامداري و رهبري، محمدحسين طباطبائي، مشهد؛ سپيده، بي تا، ص 25_24){V
مرجع اصلي و نهايي تصميمات و فصل الخطاب تشخيص مصالح در زمان غيبت ولي فقيه و رهبر حکومت اسلامي است که با مشورت کارشناسان فن و صاحب نظران و در چارچوبه ضوابط ذيل اقدام به اين امر مي نمايد. ضوابط کلي مصلحت عبارتند از:
1. در مقاصد عامه شريعت و مربوط به دين، نفس، عقل، نسل و مال باشد.
2. با کتاب و سنت، مخالفتي نداشته باشد.
3. تقدم اهم بر مهم در آن رعايت شود.
4. خبرويت و مناسبات زمان و مکان در آن مراعات گردد، V} (مسئوليتهاي فرا ملي در سياست خارجي دولت اسلامي، سيد صادق حقيقت، مرکز تحقيقات استراتژيک رياست جمهوري، چاپ اول، 1376، ص 266).{V
در سياست خارجي، دولت اسلامي هرگاه مسأله را در ارتباط با ساير کشورها، مصلحت تشخيص دهد، ملزم به انجام آن مي باشد.
نتيجه آنکه، وجود اصولي از قبيل اصالت صلح، اصل تفاهم، اصل حکميت، واصل مصلحت، در مباني سياست خارجي دولت اسلامي، موجب مي شود تا سياست خارجي نظام اسلامي در تعامل با ساير دولتها از انعطاف پذيري لازم برخوردار باشد.
ج. نگاهي به سيره پيامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) و حتي اقدامات مهم نظام جمهوري اسلامي ايران، مؤيد انعطاف پذيري ايدئولوژي نظام اسلامي است؛ صلح حديبيه پيامبر اکرم(ص) قبول حکميت امام علي(ع)، صلح امام حسن(ع) با معاويه، قبول آتش بس در جنگ تحميلي با عراق، برقراري روابط با عربستان و ...، همگي حاکي از اين موضوع است.
د. همچنانکه گذشت ايدئولوژي اسلامي با تکيه بر عواملي نظير: عقل، اجتهاد، قوانين ثابت و متغير و اصول صلح، تفاهم، حکميت و مصلحت، از انعطاف پذيري لازم در تبيين جهت گيري سياست خارجي نظام اسلامي برخوردار مي باشد اما وجود اين انعطاف پذيري در ايدئولوژي نظام اسلامي به هيچ وجه به معناي کوتاه آمدن از اصول و مباني اصيل اسلامي نيست و اگردر مسأله اي چنين موضوعي برداشت شود؛ در واقع به هدف حفظ اساس اسلام و نظام اسلامي و از باب قاعده تقدم اهم بر مهم است. زيرا در برخي شرايط ممکن است وضع به گونه اي پيش آيد که لازمه حفظ ارزشهاي اصيل اسلامي بالاخص در دراز مدت، حفظ نظام اسلامي و صرف نظر کردن از ارزشهايي با اهميت کمتر، يا در کوتاه مدت باشد. و يا حفظ اساس اسلام و نظام اسلامي بتوان ارزشها و اهداف ايدئولوژيک اهم را در دراز مدت تأمين نمود. در چنين حالتي عقل طبق قاعده تقدم اهم بر مهم، به حفظ نظام و تعطيل شدن موقت ارزشها رأي مي دهد. مثلاً با اينکه اصل دعوت و رساندن پيام دين به ديگر مردم نقاط جهان، يکي از مهمترين اهداف سياست خارجي دولت اسلامي است، اگر در شرايط زماني و مکاني بخصوص ضررهاي مهم و دراز مدت غير قابل جبراني براي اسلام و نظام ديني در بر داشته باشد، نسبت به اصل مصلحت، مرجوح واقع مي شود. اما دولت اسلامي نمي تواند فقط جهت جلب منافع اقتصادي، سياسي يا فرهنگي، اصل دعوت يا ساير ارزشهاي مهم اسلامي را تعطيل کند،V}(پيشين، ص 463){V
در هر صورت تشخيص مصلحت واقعي نظام و تقدم اولويت ها، از مسائل کارشناختي است که در سياست خارجي نظام اسلامي بسيار حائز اهميت است.
رابطه با آمريکا و مصر نيز در چارچوب قواعد فوق قابل ارزيابي و تحليل است؛ اگر در شرايطي موانع برقراري روابط با دو کشور فوق _ از قبيل دست بر داشتن آمريکا از خوي سلطه طلبي و دخالت در امور داخلي ساير کشورها، و ... و همچنين خروج مصر از قرارداد ننگين کمپ ديويد و ...، برداشته شود يا برخي اولويتها در راستاي حفظ نظام اسلامي، چنين ضرورتي را اقتضا نمايد، اين امر ممکن مي باشد.
کد سوال : 3790
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مرز بين مصلحت وحقيقت دين در كجاست؟
پاسخ : آنچه در انديشه ديني مصلحت خوانده مي شود هيچگونه انفکاک و مرز فاصلي با حقيقت ندارد، بلکه چهره و تجلي حقيقت در شرايط مختلف مي باشد. آنچه بين حقيقت (Ttuth) و مصلحت، جدايي مي افکند نگرش پراگماتيستي بر مصلحت و تفسير مادي و سرد انگارانه (Utility) از آن است. اما در تفکر اسلامي مصلحت در مقابل مفسده و فساد است. در «مصباح المنير» آمده است: صلاح ضد فساد است، مصلحت در چيزي يعني وجود خير در آن.V}(المقري الفيدمي، احمد بن محمد بن علي، المصباح المنير، ج 1، ص 345).{V
بر اساس ديدگاه شيعه و معتزله همه احکام الهي بر اساس مصالح و مفاسد واقعي نهفته در متعلق آنها وضع شده اند. البته در مواردي مصالح و مفاسد با يکديگر تزاحم مي کنند. مثلا خوردن گوشت خوک به خاطر مفسده اي که دارد حرام است و حفظ جان نيز مصلحتي است که بايد رعايت شود. اکنون اگر براي حفظ جان به خوردن گوشت خوک حاجت شد قواعدي در دين وجود دارد که بر اساس اهميت ملاک ها تکليف را روشن مي سازد. مثلا چون از نظر شارع مصلحت حفظ جان اهم از رعايت مصلحت ترک خوردن گوشت خوک است، در چنين شرايطي اجازه خوردن آن را مي دهد، زيرا عدم تجويز آن مفسده بزرگتري دارد و آن از بين رفتن نفس محترمه است. بنابراين مصلحت آنگونه که در شريعت تبيين شده عين حقيقت است و سراي رفع تزاحم بين مصالح و مفاسد واقعيه در شريعت اسلامي قواعدي قرار داده شده که نقش حاکم و کنترل کننده ديگر قوانين را دارند، از طرف ديگر در مواردي که تشخيص اهم و مهم و رفع تزاحم بين مصالح و مفاسد نيازمند دقت هاي کارشناختي است امام معصوم و در غيبت او ولي فقيه چنين رسالتي را بر عهده دارد بنابراين مي توان گفت خود دين مرز مصلحت را مشخص کرده است گاهي به صورت قواعد کلي مانند قاعده «لاضرر و لا ضرار في الاسلام» در اسلام ضرربيني و ضرر رساني وجود ندارد. و يا قاعده «حرج» که هر آنچه موجب سختي خارج از طاقت انسان باشد در اسلام نيست.
و يا مصلحتي بايد باشد که توسط امام معصوم و يا فقيه جامع الشرايط تشخيص داده شود که رعايت آن به مصلحت مسلمانان و جامعه اسلامي است.
بنابر آن چه گفته شد اگر مصلحت را عرف متدينين و عقل جمعي تشخيص دهند به طوري که شارع نيز آن را امضا کند. و يا «رهبر الهي» که داراي دو ويژگي علم و عدالت است. اگر مصلحت را تشخيص دهد اطمينان حاصل مي شود از چهارچوب دين خارج نيست و ظلم در آن راه ندارد. اين همان مصلحت انديشي است که مورد پذيرش دين مي باشد. رعايت فاکتورهاي فوق همان مرز شناسي ميان مصلحت و حقيقت دين است در غير اين صورت مصلحت انديشي هاي ديگران اطمينان بخش نخواهد بود و مورد تأييد و امضاي شارع نيست.
براي آگاهي بيشتر ر.ک:
1. محمدصادق شريفي، بررسي فقهي و حقوقي مجمع تشخيص مصلحت نظام، بوستان کتاب قم؛
2. تشخيص مصلحت نظام، محمدجواد ارسطا، کانون انديشه جوان؛
3. مجمع تشخيص مصلحت نظام، سيدحسين هاشمي، مرکز مطالعات و تحقيقات پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه قم.