• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 3741
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : با اينكه در همه مصادر تاريخي نقل شده است كه امام حسين(عليه السلام) خانواده و همراهان را از گريه كردن و گريبان چاك نمودن و سيلي بر صورت خود زدن نهي نموده بود چرا شيعيان هر روز اين كارها را تكرار مي كنند؟
پاسخ : امام حسين عليه السلام در اوج جنگ خانواده خود را از گريه منع كردند زيرا صحنه جنگ، جنگ گريه و زاري نيست بلكه صحنه رزم و پيكار است. اما در پس شهادت نه تنها گريه منع ندارد بلكه توصيه فراواني شده است. به نمونه هايي از آن اشاره مي كنيم: 1- امام حسين عليه السلام مي فرمايد: H}انا قتيل العبره، لا يذكرون مؤمن الا بكي{H؛V}(بحارالانوار، ج44 ص279){V من كشته اشكم، هيچ مؤمني مرا ياد نمي كند مگر آنكه [به دليل مصيبت هائي كه بر من وارد شده] مي گريد. 2- امام صادق عليه السلام مي فرمايد: هر ناله و گريه اي ناپسند و مكروه است مگر ناليدن و گريستن بر حسين (عليه السلام).V}(همان، ج45 ص313){V 3- امام رضا عليه السلام مي فرمايد: اي پسر شبيب! اگر بر چيزي گريه مي كني، بر حسين بن علي گريه كن كه او را همچون گوسفند سر بريدند.V}(همان، ج44 ص286){V مرحوم علامه مجلسي در جلد 44 كتاب بحارالانوار، ص279 و 269 روايات متعددي درباره ثواب گريه بر امام حسين عليه السلام نقل كرده است و آقاي جواد محدثي در فرهنگ عاشورا ص 385 و 382، (نشر معروف، چاپ دوم 1376، قم) نيز به اين مطلب اشاراتي دارند. بنابراين نه تنها از گريه بر امام حسين عليه السلام منع نشده است. بلكه توصيه فراواني به آن شده است و عمل شيعيان عمل به دستورات پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام است. البته در عزاداري امام حسين عليه السلام از برخي كارها چون قمه زني نهي شده است.
کد سوال : 3742
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا مظلوميت امام حسين (ع)به قدري زياد بود كه او را به مقام ربوبيت رسانده است تا آنجا كه شيعيان به وي استغاثه مي كنند و نام فرزندان خود را عبدالحسين مي نامند؟
پاسخ : از آنجا که سؤال حاوي چند مطلب است، پاسخ را ضمن چند بند بيان مي کنيم. T}1. مظلوميت، في حد نفسه ارزشي ندارد و کسي را به مقامي نمي رساند.{T مقام امام حسين(ع)، به خاطر اين نيست که به او ظلم شده است. در گوشه و کنار جهان، ظلم و تعدي بسياري به وقوع مي پيوندد، همواره افرادي تجاوزگر به حدود و حقوق مردم، و عده اي ظلم و ستم روا مي دارند و گروهي مظلوم و مورد تعدي واقع مي شوند و چه بسا پذيراي آن ظلمند. صرف اينکه عده اي محکوم قدرت جباران قرار گرفته و به آنان ظلم و تعدي شده است، ارزشي برايشان محسوب نمي شود. چه بسا برخي از همين افراد مظلوم، خود داراي روحيه تعدي و تجاوزند و اگر قدرت بيشتري در اختيارشان بود، خود ظالم و متعدي به حقوق ديگران بودند. اما حال که قدرت ندارند مورد ظلم و تعدي واقع شده اند. بنابراين صرف مظلوميت و مورد تعدي و ستم واقع شدن، نه تنها ارزش نيست و تعالي نمي آورد بلکه اگر به معناي ظلم پذيري و ستم پذيري باشد، مذموم و ضد ارزش است. مقام و ارزش امام حسين(ع) ناشي از مرتبه رفيع امامت است. مقام امام حسين(ع) ناشي از اوج مرتبه معرفت به حضرت حق و عبوديت و بندگي خالصانه به درگاه خداوند است. معرفت و عشق و عبوديتي که او را برانگيخت که خون قلب خود و فرزندان و خويشاوندان و ياران خود را در طبق اخلاص نهاده و در راه رضاي خدا و براي حفظ دين خدا، اسلامي که پيامبر اکرم(ص) بنيان نهاد، فدا کند. آنگاه که دين خدا ملعبه دست حاکمان شده بود، آنگاه که با نام جانشيني از پيامبر، حلال خدا را حرام کردند، حرام خدا را حلال کردند، و از اسلام جز پوسته اي آن هم در خدمت حکومت و منافع خود باقي نگذاشته بودند و آنگاه که مي رفت اسلام به يک حکومت موروثي پادشاهي تبديل شود و حقيقت تابناک آن تحريف شود، او به کلام جدش پيامبر اکرم(ص) استناد مي جويد که: H} «من رأي سلطانا جائرا مستحلالحرام الله، ناکثاً لعهد الله، مستأثرا لفيء الله، معتدياً لحدود الله، فلم يغير عليه بقول و لا فعل، کان حقاً علي الله اين يدخله مدخله{H؛ هرگاه کسي حکومت ظالم و جائري را ببيند که قانون خدا را عوض مي کند، حلال را حرام، حرام را حلال مي کند، بيت المال مسلمين را به ميل شخصي مصرف مي کند، حدود الهي را بر هم مي زند، خون مردم مسلمان را محترم نمي شمارد، پس اگر ساکت بنشيند و اقدامي نکند، حق است که خداوند، او را در جايگاهي که آن حاکم جائر را داخل مي کند (جهنم)، داخل کند»،V} تاريخ طبري، ج 4، ص 304){V و لذا امام حسين(ع) مي فرمايد اينها که امروز حکومت مي کنند يعني آل اميه همينطور هستند آيا نمي بينيد حرامها را حلال و حلالها را حرام کردند؟ حدود الهي و قانون الهي را عوض کرده اند و ... ارزش قيام امام حسين اين است که عمل به اصل اساسي اسلام، امر به معروف و نهي از منکر مي کند. H} «اني اريد ان آمر بالمعروف و انهي عن المنکر و اسير بسيره جدي و ابي»{H او با قيام خود، اسلام را که در معرض خطر جدي بود و مي رفت جز پوسته و نامي از آن باقي نماند، نجات داد، همان گونه که فرمود: H}«و علي الاسلام السلام اذبليت الامه براع مثل يزيد» {H مقام امام حسين به اين است که او براي دفاع از دين و مقابله با انحراف، تمام هستي خود را فدا کرد و اگر سخن از مظلوميت چنين شخصيتي است، مظلوميت به معناي ظلم پذيري نيست چرا که او ظلم ستيزي کرد. او به خاطر رضاي خدا به آغوش حوادث رفت و گفت: H} «ان کان دين محمد لا يستقيم الا بقتلي فيا سيوف خذيني»{H اينجاست که سختي ها و مظلوميت هاي او ارزش پيدا مي کند. يعني تحمل شدائد و کشته شدن خود و عزيزان و ياران و اسارت مخدراتش که آل رسول الله بودند، چون در راه رضاي خدا و دفاع از دين خداست، براي او ارزش محسوب مي شود. T}2. اما درباره نامگذاري{T نامگذاري ها نشان از گرايش ها و تمايلات افراد دارد. نامگذاري با اسامي همچون عبدالحسين، نوعي تعبير استعاري و تشبيهي است که براي اظهار ارادت است. يعني همچنان که در عبد و مولاي عرفي، عبد مطيع محض مولاي خود است، من هم مطيع اوامر تو هستم. چرا که تو امام و هادي و خليفه و جانشين پيامبر اکرم(ص) در تبيين دين و معارف و احکام دين هستي. اساساً همان طور که در بند اول گذشت، ارزش و مقام امام حسين(ع) به خاطر اوج عبوديت و بندگي خالصانه او به درگاه خداوند است. ارادت و علاقه ما به امام حسين(ع) نيز برخواسته از همين نکته است به همين جهت کسي که از روي ارادت به امام حسين(ع) نام فرزندش را عبدالحسين مي گذارد، حسين(ع) را خدا و رب نمي داند بلکه اين نحوه نامگذاري از باب تشبيه است که در ادبيات رايج است. تشبيه رابطه خود با امام حسين(ع) به رابطه ميان عبد و مولاي عرفي است. يعني در واقع خود را مطيع و پيرو امام و خليفه پيامبر معرفي مي کند. به کار بردن تعابير استعاري و تشبيهي در عرف اهل زبان و در ادبيات همه ملل و اقوام، امري رايج است. به عنوان مثال: وقتي دوست شما که مدتهاست او را نديده اند، ناگهان از در منزل شما وارد شود و او را ببينيد مي گوئيد ماه طلوع کرد يا مي گوئيد ستاره سهيل ديده شد. يا در مورد کسي که در رفتار و گفتار و داوري هايش حق و عدالت را کاملاً رعايت مي کند، مي گوئيد او عبد العدل است يا مي گويند او «عدل» است گويا عدل مجسم شده در چنين فردي. همه اين تشبيهات براي رساندن معاني خاصي هستند. يا کسي که مستدل و منطقي استدلال و عمل مي کند مي گوئيد عبدالدليل است . مقصود اين نيست که ديگر عبد خدا نيست و دليل را خدا و رب خود قرار داده است بلکه کنايه از منطقي بودن و استدلالي بودن مواضع اوست. عبدالحسين يعني مطيع و پيرو امام حسين(ع). همانگونه که يک عبد و غلام از مولاي خود اطاعت و پيروي مي کند. T} 3.درباره استغاثه{T آيا استغاثه به پيامبر اکرم(ص) و ائمه معصومين(ع)، به معناي اعتقاد به ربوبيت آنهاست؟ استغاثه به معناي تمسک جستن به اسباب و وسائط فيض الهي، است. مي دانيم خداوند عالم هستي را بر اساس نظام اسباب و مسببات استوار کرده است. يعني در اين عالم اموري را منشأ براي آثاري قرار داده است. اين امور که اسباب ناميده مي شوند از خود و به صورت مستقل، هيچ ندارند و همچنان که اصل وجودشان قائم و وابسته به خداوند است، هر گونه سببيت و تأثيرگذاريشان در عالم هستي، وابسته به اراده و قدرت خداوند است. در حقيقت اسباب، وسائط فيض خداوندند. بنابراين تمسک جستن به اسباب و وسائط فيض، هرگز به معناي اعتقاد به الوهيت و ربوبيت اين وسائط نيست. آيا اگر کسي به هنگام غرق شدن در دريا، به مردمي که در نزديکي او هستند، استغاثه کند و از آنان کمک و نجات خود را بخواهد، آنان را رب و خدا دانسته و گرفتار شرک شده است؟ آيا کسي که براي برطرف شدن بيماري خود، دارو استفاده مي کند و يا به سراغ پزشک رفته و از او کمک مي طلبد، و به اين سبب و وسيله تمسک مي جويد دچار شرک در ربوبيت شده است؟ قطعاً چنين نيست. شيعيان ضمن اعتقاد به عبوديت پيامبر اکرم و امامان، آنان را به جهت اوج عبوديت و بندگي شان در درگاه خداوند، و به سبب برگزيدگي شان از سوي خداوند، واسطه فيض الهي مي دانند و با اين اعتقاد به آنان استغاثه مي جويند. در حقيقت استغاثه به وسائط فيض الهي، که مستقل از خداوند منشأ هيچ اثري نيستند و هر آن و هر لحظه از وجودشان و تأثيرگذاري شان به اراده و قدرت خداوند، استغاثه به خداوند است. و هرگز به معناي ربوبيت وسائط فيض نيست.
کد سوال : 3743
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : «دين الاسلام محمدي النزول و حسيني البقاء» اين جمله را توضيح دهيد؟
پاسخ : يعني نهضت و قيام امام حسين عليه السلام موجب حفظ دين اسلام و آموزه هاي متعالي آن از انحراف ابدي شد. شرايط به گونه اي بود كه اساس دين به خطر افتاده بود. زيرا كساني كه با عنوان خليفه و جانشين پيامبر اسلام بر ين مسند نشسته بودند، اموري را كه اسلام به مبارزه با آن برخاسته بود را به عنوان اسلام ترويج مي كردند و تعاليم و آموزه هاي دين را كنار گذاشته و از اسلام جز پوسته ظاهري باقي نگذاشته بودند و چون اين امر از سوي كساني بود كه به عنوان حاكم جامعه اسلامي و خليفه پيامبر و مروج سيره و آئين او شناخته مي شوند، انحراف از آموزه هاي دين به نام دين تمام مي شد. همچنان كه خود امام حسين عليه السلام، در سخنانشان به اين مطلب اشاره كرده اند H}«و علي الاسلام السلام اذ قد بليت الامه براع مثل يزيد{H؛ بايد فاتحه اسلام را خواند وقتي امت اسلامي گرفتار سرپرستي همچون يزيد شده است». در چنين شرايطي كه اساس دين اسلام در معرض خطر بود، امام حسين عليه السلام با قيام خود و نثار جان خود موجب بقاي ديني شد كه جدش بنيان گذار آن بود. همچنان كه در كلام امام حسين عليه السلام در روز عاشورا آمده است: H}«ان كان دين محمد لا يستقيم الا بقتلي، فيا سيوف خذيني{H؛ اگر دين جدم جز با كشته شدن من باقي نمي ماند پس اي شمشيرها مرا دريابيد».
کد سوال : 3744
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : حضرت زهرا (س) دستور داد قبر وي مخفي نگهداشته شود تا شيعيان از تربت او نخورند، اما شيعيان تربت حسيني (ع)را مي خورند و بلكه آن را مي پرستند. براي اين مطلب چه پاسخي داريد؟
پاسخ : علت مخفي نگه داشتن قبر حضرت صديقه طاهره(س) به هيچ وجه اين نبوده که شيعيان از تربت قبر آن بزرگوار نخورند. دفن شبانه و مظلومانه آن حضرت و شرکت افرادي خاص و انگشت شمار در اين مراسم و مخفي نگه داشتن قبر آن مخدره و ساير ابهاماتي که در مدت زمان کوتاه بعد از فوت پيامبر وجود دارد را در جاهاي ديگر بايد جستجو کرد (ايشان نمي خواستند کساني که آزارشان دادند در مراسم نماز و دفن وي شرکت کنند و با آن وصيت سياسي اعتراض خود را به وضع موجود بعد از رحلت پيامبر اعلام داشتند). اما خوردن تربت مقدس امام حسين(ع) طبق نظر فقهاي شيعه به جهت استشفاء به مقدار خيلي اندک جايز است مستند اين حکم روايات فراواني است که بر اين مطلب دلالت مي کند از باب نمونه يک روايت را يادآور مي شويم: H} «عن ابي عبدالله عليه السلام قال اکل الطين حرام علي بني آدم، ما خلا طين قبر الحسين عليه السلام من اکله من وجع شفاه لله{H؛ امام صادق(ع) مي فرمايد: خوردن گل بر فرزندان آدم حرام است مگر گل قبر حسين(ع) که هر کس به جهت درمان آن را بخورد خداوند او را شفا خواهد داد». روايات فراوان ديگري مبني بر اينکه خداوند در تربت امام حسين(ع) شفا قرار داده است. طبق عقيده شيعه قرآن مجيد و روايات ائمه معصومين(ع) مصادر تشريع احکام است و همچنانکه حکم حرمت خاک را از روايات معصومين استفاده مي شود جواز خوردن تربت امام حسين(ع) به قدري که معين شده و با شرايط خاصي آن نيز از روايات استفاده مي شود. حکم به حلال يا حرام بودن چيزي و دائره توسعه و تضييق آن به دست شارع است و هيچ کس راهي به آن ندارد به همين جهت هيچ کس بدون وجود دليل از آيات و روايات نمي تواند حکم به حرمت يا حلال بودن چيزي کند. اما نسبت پرستش تربت امام حسين(ع) به شيعيان تهمتي بدون دليل است و هيچ کس به آن اعتقاد ندارد. سجده بر تربت امام حسين(ع) مستحب است و سجده بر تربت امام حسين و ديگر چيزهائي که سجده بر آن صحيح است عبادت و پرستش آن نمي باشد. اينکه اهل تسنن بر فرش و سجاده سجده مي کنند آيا اين عمل پرستش سجاده است؟ همچنانکه رو کردن به خانه کعبه يا لمس کردن حجر الاسود و ضريح هاي مقدس عبادت آن محسوب نمي شود و معبود حقيقي خداوند است و اطن مطلب کاملاً واضح است و نيازي به توضيح ندارد. T}منابع:{T - جواهر الکلام، 36/358. - وسائل الشيعه، 24/228، چاپ آل البيت.
کد سوال : 3745
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : قال النبي(ص): «خير القرون قرني و الذي يليه» قطعا سخن پيامبر(ص) صادق است زيرا كه در اين دو قرن امت اسلامي تحت رهبري صحابه و تابعين قرار داشتند و امت اسلامي از جهت رشد ديني ودنيوي عصر طلايي را پشت سر گذاشتند. سؤال من اين است كه چه ارتباطي بين كشته شدن امام حسين(ع) و صحابه و تابعين وجود دارد كه شيعيان اقدام به لعن صحابه و تابعين مي كنند؟
پاسخ : روايت نقل شده تنها در منابع اهل سنت به صورت خبر واحد نقل شده و از نظر ما شيعيان اين روايت قابل استناد نمي باشد. در مورد خوب بودن تمام صحابه پيامبر بدون استثناء علاوه بر اين كه در برابر اين روايات، روايات ديگري حتي در كتب اهل سنت موجود است كه زمان بعد از فوت پيامبر (صلي الله عليه و آله) زمان فتنه و ارتداد برخي آنان از دين معرفي مي كند كه به ترجمه برخي از اين روايات اشاده مي كنيم: 1- پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به اصحاب خودش مي فرمايد: شما به سوي خداوند محشور مي شويد در روز قيامت برهنه و مي آورند مرداني از امت مرا و آنان را به جهت شمال و چپ مي برند، آنگاه من مي گويم پروردگارا اينان اصحاب منند، پس در جواب گفته مي شود تو نمي داني كه اينان بعد از تو چه كردند، اينان از زماني كه او از آنان مفارقت كردي مرتد شدند و به عقب برگشتند. V}(صحيح بخاري، 6/108؛ صحيح مسلم، 4/2194/58؛ جامع الصحيح ترمذي، 4/615/2423؛ سنن نسائي، 4/117){V 2- پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در مرض فوتش مي فرمايد: فتنه ها روي آورد مانند شب تاريك يكي پس از ديگري، كه آخر آن فتنه ها بدتر از اول آن است. V}(مسند احمد 3/489، مجمع الزوايد 9/24، سنن ابن ماجه 2/1310/3961){V 3- پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در حجه الوداع فرموده است: همانا خون هاي شما و ناموس شما مسلمانان براي شما داراي احترام و حرمت است به مانند حرمت اين روز و اين ماه و اين شهرتان [مكه] آگاه باشيد شاهد به غائب برساند همانا من مي دانم كه شما بعد از من مرتد و كافر مي شويد و برخي از شما گردن برخي را خواهد زد. آگاه باشيد كه من مي بينم و شما نمي بينيد. V}(الجامع الصحيح ترمذي 4/461/2159 و 486/2193، صحيح بخاري 7/182 و 8/285/14 و 9؛ صحيح مسلم 3/1305/29 و 31){V 4- پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد: وقتي كه در قيامت من بر حوض [كوثر] ايستاده ام گروهي از شما را عبور مي دهند پس به راههاي مختلف مي رويد. من شما را مي خوانم كه بيائيد به سوي راه، منادي از پشت سر من در جواب مي گويد همانا آنان بعد از تو تبديل كردند. پس من مي گويم دور باد دور باد. [يعني اينان از من و رحمت خداوند دور باشند.] V}(مسند احمد 6/97){V 5- از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نقل شده است كه فرمود: چرا عده ايت مي گويند رحم و خويشاوند ي رسول خدا در روز قيامت نفع نمي دهد. بله به خدا قسم رحم من در دنيا و آخرت متصل است و من قبل از همگان بر حوض خواهم بود. پس وقتي بر من وارد شويد يكي از شما به من مي گويد من فلان پسر فلان هستم و ديگري مي گويد من فلان پسر فلان هستم. من در جواب مي گويم نسب تو را شناختم و ليكن شما بعد از من از دين خارج شديد و به عقب برگشتيد. V}(مسند احمد 3/18 و 62){V 6- روايتي است كه شيعه و سني آن را نقل كرده اند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرموده است: شما پيروي خواهيد كرد روش پيشينيانتان را وجب به وجب و ذراع به ذراع حتي اگر آنان داخل لانه سوسماري شده باشند شما نيز داخل خواهيد شد. اصحاب گفتند منظور شما يهود و نصاري مي باشد، پيامبر فرمود: پس چه كسي؟! V}(مسند احمد 2/511، سنن ابن ماجه 2/1322/3994، صحيح بخاري 4/326/249){V همچنين آياتي از قرآن اشاره به فتنه هاي بعد از پيامبر دارد از جمله: 1- «و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افأين مات او قتل انقلبتم علي اعقابكم و من ينقلب علي عقبيه قلن ينصر الله شيئا و سيجزي الله الشاكرين؛ V}(آل عمران 144){V و محمد جز پيامبر ي نيست كه پيش از او هم پيامبراني بوده اند آيا اگر او بميرد يا كشته شود [از پيروي او و عقيده خود] باز مي گرديد؟ و هر كس كه [از عقيده خود] باز گردد [بداند كه] هرگز به خداوند زياني نمي رساند و به زودي خداوند سپاسگزاران را پاداش دهد». همچنين رجوع كنيد به آيات سوره عنكبوت، آيه 1 و انفال، آيه 25.
کد سوال : 3746
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : بدون ترديد امام حسين (ع) مي دانست كه در قيامي كه بر عليه خليفه زمان دارد كشته خواهد شد آيا اين قيام انتحار بشمار نمي رود؟ واگر گفته شود كه قيام وي جهت امر به معروف و نهي ازمنكر بود آيا زمينه هاي مناسب براي امر به معروف فراهم بود؟
پاسخ : پاسخ جامع و کامل به سئوال فوق، در پرتو بررسي عوامل حرکت و قيام امام حسين(ع) روشن مي شود. قيام امام حسين(ع) سه عامل دارد، هر چند ميزان نقش و درجه اهميت اين عوامل يکسان و به يک اندازه نيست. اين عوامل عبارتند از: T}1. بيعت خواستن يزيد.{T يزيد مي خواست به هر قيمتي شده، حتي به قيمت جان امام، از امام(ع بيعت بگيرد و امام نيز به هيچ قيمتي حاضر به بيعت با او نبود. به همين جهت شبانه مدينه را ترک و به مکه رفت. و در مسير حرکت از مکه به عراق، بارها به اصحاب فرمود اينها با شما کاري ندارند و از من بيعت مي خواهند و من هرگز تن به بيعت نخواهم داد. اما اين تنها عامل نيست. اگر اين عامل هم نبود، باز امام حرکت و قيام مي کردند. يعني حتي اگر از امام بيعت هم نمي خواستند، باز امام قيام مي کردند. T}2. دعوت مردم کوفه{T پس از امتناع امام از بيعت و ترک شبانه مدينه به سمت مکه و حدود دو ماه اقامت در مکه حرم امن الهي، مردم کوفه از اين جريان مطلع مي شوند و به خاطر زمينه مساعدي که در آنان هست، امام را به کوفه دعوت مي کنند و اعلام ياري و حمايت و وفاداري مي کنند. اما اگر اين عامل هم نبود، باز امام حرکت و قيام مي کردند. عامل اول پر اهميت تر است. چون حتي اگر دعوت مردم کوفه هم نبود باز امام حاضر به بيعت با يزيد نبودند و به تعبير و فرموده خودشان حاضر نبودند تن به چنين ذلتي بدهند. H}«هيهات منا الذله»{H. به همين جهت پيش از آنکه سخن از دعوت مردم کوفه باشد امام حرکت مي کند. مردم کوفه مدتها پس از حرکت امام و امتناع از بيعت با يزيد، از جريان آگاه مي شوند و آنگاه گرد هم آمده و امام را دعوت مي کنند. اما اگر اين عامل هم نبود، عامل سومي بود، که امام را به قيام و حرکت وا مي داشت. بنابراين در ميان عوامل، عامل سوم نقش رکني و اساسي را دارد. لکن اگر بخواهيم ميان دو عامل فوق، مقايسه اي بکنيم، عامل اول از اهميت و ارزش بالاتري برخوردار است. زيرا در شرايط سخت خفقان و خشونت شديدي که معاويه، به ويژه در ده سال آخر حکومتش به مردم نشان داده بود، و در حالي که يزيد روي کار آمده، يزيدي که از معاويه جوان تر، مغرورتر، و قهراً سفاک تر و بي سياست تر است که حتي ملاحظات سياسي را هم نمي کند، امام در حالي که هنوز مردمي اعلام ياري و نصرت و وفاداري نکرده اند، در اوج ظلمت و وحشت و خفقان يکه و تنها برمي خيزد و قاطعانه در برابر چنين قدرتي «نه» مي گويد. T} 3.امر به معروف و نهي از منکر{T عامل اساسي در نهضت و قيام امام حسين(ع)، عنصر امر به معروف و نهي از منکر است. امام حسين(ع) به طور مکرر و با صراحت کامل، اين عنصر را به عنوان يک اصل مستقل و عامل اساسي قيام خود معرفي کرده است: H} «اني لم اخرج اشراً و لا بطراً و لا مفسدا و لا ظالما، و انما خرجت لطلب الاصلاح في امّه جدي، اني اريد أن آمر بالمعروف و انهي عن المنکر.»، {H V}(مقتل خوارزمي، ج 1، ص 188، به نقل از حماسه حسيني، ج 2، ص 133){V و يا مي فرمايد: H} «الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهي عنه ليرغب المؤمن في لقاء الله محقّا» {H ؛ V}(تحف العقول، شيخ يوسف بحراني، ص 245){V اهميت و ارزش اين عامل، از دو عامل ديگر بيشتر است. زيرا بر اساس عامل اول، حرکت و قيام امام يک حرکت تدافعي است يعني در صورتي که حکومت يزيد از امام بيعت نخواهد ديگر امام هم با او کاري ندارد. بر اساس عامل دوم نيز، نقش امام يک نقش انفعالي است يعني در صورتي که مردم کوفه اعلام آمادگي و وفاداري و دعوت نمي کردند، امام نيز قيام نمي کرد. اما چون اعلام آمادگي کرده اند امام مي بايست به آنان پاسخ مثبت بدهد. اما بر اساس عامل سوم، نقش امام انفعالي و تدافعي نيست بلکه نقش فعلي و هجومي است، امام حسين(ع) يک معترض و منتقد و انقلابي و قيام کننده است. عامل سوم، به تنهايي براي قيام و حرکت او کافي است. اگر دو عامل ديگر هم در کار نبود، اين عامل امام را به قيام و حرکت وا مي داشت. به همين جهت تأکيد خود امام(ع) بر اين عامل است. همه جا را فساد گرفته، حلال خدا حرام و حرام خدا را حلال کرده اند، بيت المال مسلمين را تاراج و در غير راه رضاي خدا مصرف مي کنند و از همه بدتر اينکه، به نام اسلام و جانشيني پيامبر صورت مي گيرد. لذا امام حسين به سخن جد خويش، پيامبر(ص) تمسک مي کند: H} « ايها الناس، من رأي سلطانا جائراً مستحلاً لحرام الله ناکثاً لعهدالله، مستأثراً لفيء الله، معتديا لحدود الله، فلم يغيّر عليه بقول و لا فعل، کان حقّاً علي الله ان يدخله مدخله»{H؛ V}(تاريخ طبري، ج 4، ص 304، به نقل حماسه حسيني، ج 2، ص 134).{V و بر همين اساس امام حسين(ع) اساس اسلام را در معرض نابودي کامل مي بيند و مي فرمايد: H} «و علي الاسلام السلام اذ قد بليت الامه براع مثل يزيد»{H؛ V} (مقتل مقرم، ص 146 - به نقل از حماسه حسيني، ج 2، ص 85){V با توجه به مقدمه فوق، پاسخ بخش نخست سؤال که آيا قيام امام(ع) با علم به کشته شدن، انتحار نيست؟ روشن مي شود. زيرا: اولاً بر هر انساني دفاع از جان خود، در برابر کسي که مي خواهد او را بکشد، واجب است. هر چند بداند در نهايت کشته خواهد شد. به عنوان مثال کسي که دشمني مسلح به قصد کشتن او وارد خانه اش شده، و مي تواند سلاح برداشته و از خود دفاع کند، واجب است اين کار را بکند هر چند بداند که نجات او از اين معرکه محال است و قطعاً کشته خواهد شد. امام(ع) نيز در چنين شرايطي قرار داشت. به همين جهت به محمد حنفيه فرمود من هر کجا بروم آنها جز به قتل من راضي نخواهند شد حتي اگر در سوراخ حشره اي پنهان شوم، باز مرا بيرون خواهند کشيد تا به مقصود خود برسند، V} (تاريخ طبري، ج 4، ص 289 و 296؛ کامل ابن اثير، ج 3، ص 276 و 275){V و نکته اينکه امام از مکه حرم امن الهي خارج شدند، همين است. خود امام مي فرمايد زيرا اينها حرمت حريم امن الهي را نگه نمي دارند و حرمت حرم با ريخته شدن خون من در اينجا، شکسته مي شود، V}(اخبار مکه، محمد بن عبدالله ازرقي، ج 2، ص 132){V. در چنين شرايطي آيا امام بنشيند تا کشته شود، يا سلاح به دست گيرد و از خود دفاع کند؟ اين حرکت، دفاع است نه خودکشي. بله، راه ديگري هست و آن بيعت کردن با يزيد است اما عامل سوم يعني امر به معروف و نهي از منکر مانع از اين راه است. بنابراين، بخش دوم سؤال شما مطرح مي شود که آيا زمينه مناسب براي امر به معروف و نهي از منکر، با علم به کشته شدن، وجود داشت؟ ابتدا به عنوان مقدمه بايد يادآور شويم که امر به معروف و نهي از منکر از مهمترين و اساسي ترين وظايف در اسلام است زيرا بقاي اسلام در گرو آن است. لذا در آيات و روايات فراوان بر اين امر تأکيد شده است: «ولتکن منکم امه يدعون الي الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون». V} (آل عمران، 104){V A} «کنتم خير امه اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر» {A؛ V} (آل عمران . 110) {V با توجه به اهميت اين اصل اسلامي: 1. اگر مقصود از زمينه مناسب براي امر به معروف، محفوظ ماندن جان است، بايد گفت: اين امر بستگي به ميزان اهميت موضوعي دارد که مورد امر به معروف يا نهي از منکر قرار مي گيرد. يعني معروف و ميزان اهميت آن و نيز نوع منکر و ميزان جرم آن، متفاوت است. گاهي موضوع امر به معروف و نهي از منکر موضوع فردي و کوچکي است. اينجا اگر امر به معروف و نهي از منکر موجب ضرر به جان يا آبرو مي شود آنقدر ارزش و اهميت ندارد که به خاطر آن ضرر جاني يا آبروئي به انسان وارد شود. اما گاهي موضوع امر به معروف و نهي از منکر، موضوعي است که اسلام براي آن اهميتي بالاتر از جان و مال و آبروي انسان قائل است، اساس اسلام و قرآن به خطر افتاده، تعاليم اصيل اسلام کنار رفته و اموري که اسلام به مبارزه به آنها برخواسته، به عنوان اسلام ترويج و عمل مي شود. همچنان که امام حسين(ع) در سخنانشان به اين مطلب اشاره کرده اند. H} «و علي الاسلام السلام اذ قد بليت الامه براع مثل يزيد» ، «الا ترون ان الحق لا يعمل به ...»{H در اين صورت کشته شدن و قرباني شدن ارزش دارد در اينجا چيزي محترم تر از اساس اسلام نيست لذا جان و مال و آبرو بايد فدا شود. لذا امام حسين(ع) مي فرمايد: H}«ان کان دين محمد لا يستقم الا بقتلي فيا سيوف خذيني»{H و نيز مي فرمايد: H}«ان كان دين محمد لا يستقم الا بقتلي فيا سيوف خذيني»{H و نيز مي فرمايد: در اين شرايط H} «اني لا اري الموت الا سعاده و لا الحياه مع الظالمين الا برما»{H. 2. اگر مقصود از زمينه مناسب، تأثيرگذاري و مؤثر واقع شدن امر به معروف و نهي از منکر است، مي گوئيم: اثر بخشي امر به معروف و نهي از منکر، در مسأله فردي و شخصي، تنها به پذيرش و تأثير پذيرفتن فرد مقابل است، اما در مسائل اجتماعي و اساسي مانند مورد قيام امام حسين که اساس اسلام و جامعه اسلامي در خطر است، ملاک تأثيرگذاري امر به معروف و اثربخشي آن در اجتماع، است نه فرد مقابل مثل يزيد. يعني اگر اين امر به معروف و نهي از منکر، موجب نجات اساس اسلام و جامعه اسلامي و کشف چهره نفاق و انحراف مي شود. آن هم تا ابديت تاريخ، در اين صورت زمينه مناسب وجود دارد و امر به معروف واجب است چون تأثيرگذار و مؤثر است.
کد سوال : 3747
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد: «اذا تقاتل المسلمين فالقاتل و المقتول في النار فسئل الرسول لما المقتول في النار؟ فقال :اذا ما قتل، قتل» با توجه به اين روايت جنگ امام حسين(ع) و يزيد را چگونه تفسير مي كنيد؟ با علم به اينكه نفاق باطني دليل بر خروج از دايره مسلمين نيست؟
پاسخ : براي رسيدن به حکم شرعي و معارف ديني بايد مجموعه آيات و روايات را با هم در نظر گرفت. نظر کردن به برخي از آموزه هاي دين و چشم بستن از برخي ديگر، نتيجه اي نادرست را در پي دارد که نمي توان آن را به دين نسبت داد و مصداق A}«نؤمن ببعض و نکفر ببعض»{A؛ V}(نساء، آيه 150){V خواهد بود. به عنوان مثال قرآن کريم مي فرمايد A}«ليس البر تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب»{A؛V}(بقره، آيه 177){Vو نيز مي فرمايد A}«و لله المشرق و المغرب فاينما تولوا فثم وجه الله»{A؛ V}(بقره، آيه 115){V آيا صحيح است با استناد به اين دو آيه بگوئيم در اسلام رو به کعبه و قبله ايستادن در نماز هيچ وجهي ندارد؟ يا بايد چشم به آيه ديگر هم بدوزيم که مي گويد A}«فول وجهک شطر المسجد الحرام و حيث ما کنتم فولوا وجوهکم شطره»{A؛ V}(بقره، آيه 144){V. در مورد روايت مطرح شده نيز مطلب از همين قرار است. روايت مذکور مربوط به جائي است که هر دو طرف (قاتل و مقتول) به ظلم و ناحق قصد کشتن يکديگر را دارند و در اين ميان، يکي از آنها کشته مي شود. اما اگر يکي از دو طرف ظالم و متجاوز است و قصد کشتن طرف مقابل را دارد و او از خود دفاع مي کند، مشمول روايت مذکور نيست بلکه بر اين شخص واجب است از خود دفاع کند. يعني همين پيامبر فرموده است دفاع از جان و ناموس وقتي در معرض خطر است واجب است. همچنين جزو تعاليم همين پيامبر بزرگوار است که: H}«من رأي سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله ناکثا لعهد الله، مستأثرا لفيء الله، متعديا لحدود الله، فلم يغير عليه بقول و لا فعل کان حقا علي الله ان يدخله مدخله»{H هر کسي حکومت ظالم و جائر و ستمگري را ببيند که قانون خدا را عوض مي کند، حلال خدا را حرام، و حرام را حلال مي کند و بيت المال مسلمين را به ميل شخص مصرف مي کند، حدود الهي را بر هم مي زند، خون مردم مسلمان را محترم نمي شمارد و ساکت بنشيند و هيچ اقدام عملي در راه تغيير اين وضعيت انجام ندهد، خداوند حقا چنين کسي را در جايگاهي (جهنم) که جاي آن حاکم ظالم است، خواهد برد.V}(تاريخ طبري، ج4، ص304){V بنابراين با توجه به مجموعه تعاليم پيامبر اکرم(ص) در اين زمينه مي گوئيم: اولا روايت مذکور شامل موردي که شخص مقتول، دفاع کننده است و طرف مقابل متعدي و قصد کشتن او را دارد، نمي شود. و مسأله امام حسين(ع) نيز همين گونه است. يزيد قصد کشتن امام حسين (ع) را داشت به همين جهت امام حسين (ع) حرم امن الهي يعني شهر مکه را ترک کردند و فرمودند: «اگر من زير سنگ هم پنهان شوم اينها مرا از لانه ام بيرون خواهند کشيد و مي کشند»V}(تاريخ طبري، ج4، ص289 و 296، کامل ابن اثير، ج3، ص275){V؛ «بدين جهت براي اينکه حرمت حرم امن الهي با ريخته شدن خود من شکسته نشود، من مکه را ترک مي کنم.»V}(اخبار مکه، محمد بن عبدالله ازرقي، ص132){V ثانيا با توجه به روايت پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله): H}«من رأي سلطانا جائرا ...»{H، روايت مذکور شامل قيام و حرکت امام حسين (ع) که در واقع همان عمل به حديث پيامبر اکرم(ص) است، نمي شود بلکه در چنين مواردي طبق اين حديث و اصل اصيل امر به معروف و نهي از منکر، قتال و مبارزه با حاکم ستمگري که با اسم خلافت از پيامبر، قصد انحراف و از هم پاشيدن اساس اسلام را دارد، واجب است. همان طور که امام حسين(ع) اين خطر بزرگ را ديد و به پا خاست، H}«و علي الاسلام السلام اذ بليت الامه براع مثل يزيد{H؛ بايد فاتحه اسلام را خواند وقتي مثل يزيدي حاکم امت اسلامي شود. ديگر چيزي از اسلام باقي نخواهد ماند». در اينجا توجه شما را به يک قانون کلي جلب مي کنيم: «معنا ندارد يک قانون، ماده قانوني اي وضع کند که مفادش نفي خود باشد» مثلا اسلام بر توحيد است، حال معنا ندارد يکي از تعاليم و آموزه هاي دين اسلام تأييد شرک و ثنويت (دو خدائي) و تثليث (سه خدائي) باشد. با توجه به اين قانون کلي، معنا ندارد که مفاد H}«اذا تقاتل المسلمين فالقاتل و المقتول في النار»{H اين باشد که هرگاه يک حکومتي که نام مسلمان دارد و حاکم آن ادعاي مسلماني دارد و مي خواهد اسلام را از اساس و ريشه تحريف کند و تغيير دهد و چيزي را با نام اسلام معرفي کند که مفادش «اميال و خواسته هاي نفساني و استحکام حکومت جابرانه و ظالمانه وي» باشد، چون در اين صورت مفاد اين ماده قانوني اسلام، نفي اساس اسلام خواهد بود.
کد سوال : 3748
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : حركت امام حسين(ع) به سوي كربلا براي حكومت بود يا براي شهادت؟
پاسخ : قيام امام حسين براي اصلاح در ميان امت اسلام بود و براي آن بزرگوار مهم نبود که چه نتيجه اي مي گيرد. اگر پيروز مي شد و حکومت را اسلامي مي کرد خوب بود و اگر با شهادت خويش و ياران خود و اسارت خاندان خود چهره باطل و حاکمان غاصب را بيش از پيش رسوا مي سازد حرکت ايشان سزاوار بود. پس قيام حضرت نه براي حکومت و نه براي شهادت بلکه براي اجراي عدالت در راستاي عبوديت خدا و آزادي از غير خدا در جامعه بود. به عبارت ديگر آن چه براي امام حسين(ع) اصل اساسي بود امر به معروف و نهي از منکر بود اما در اين باره نخست بايد معروف و منكر را خوب باز شناسيم و اساسا معروف و منكري را كه حضرت خود را ملزم و مكلف به امر به آن و نهي از آن مي داند چيست ؟ نوع معروف ترک شده و نوع منكر انجام شده تعيين كنندة امر و نهي واجب و يا مستحب است كه انسان مكلف به انجام و اداي آن است . اين كه امام حسين(ع ) انگيزة خويش را در قيام , انجام اين تكليف مهم و بزرگ معرفي و اعلان مي كند دليل بر اهميت آن است . امام در وصيت نامه و سخنراني خويش فرمودند: H}« ... أريد ان آمر بالمعروف و انهي عن المنكر و اسير بسيره جدي و ابي علي بن ابي طالب؛{H مي خواهم امر به معروف و نهي از منكر كنم و طبق سيره و روش جدم و پدرم علي بن ابي طالب رفتار كنم» و نيز فرمودند: H}«اللهم انک تعلم انه ما كان منا تنافسا في سلطان و لا التماسا من فضول الحطام و لكن لنرد المعالم من دينک و نظهر الاصلاح في بلادک...؛{H قيام ما به خاطر دنيا نبود بلكه هدف ما اين بود كه نشانه هاي دينت را به جاي خود برگردانيم و سرزمين تو را اصلاح كنيم »V}(تحف العقول , ص 242){V فرمايشات ديگري از حضرت وجود دارد كه بيانگر حساسيت و اهميت موضوع معروف ها و منكرها است . اجراي سيره و سنت پيامبر(ص) و علي(ع ), معروفي ترک شده بود و امام براي امر به آن قيام كرد تا آن را احيا كند. سنت پيامبر(ص ) و سيره علي(ع ) يعني روح تعاليم ديني و آموزه هاي تعالي بخش اسلام كه انجام و اجراي آن ضامن عدالت , مساوات , برابري و تحكيم روابط برادرانه در جامعه اسلامي بود. به دليل انحرافات زيادي كه در عرصه هاي گوناگون ديني , اخلاقي , سياسي و اجتماعي رخ داده بود, از اسلام جز نامي و از مسلماني جز اسمي باقي نمانده بود. امويان كه سردمداران و صحنه گردانان انحرافات اعتقادي , سياسي و اجتماعي بودند بر اريكه قدرت تكيه زده و گستاخانه منكر وحي و رسالت بودند و اين شعر يزيد گواه آن است : لعبت هاشم بالملک لاخبر جاء و لا وحي نزل (مقصود اين است كه : بني هاشم با ملك و پادشاهي بازي كرد و همه دعوي پيامبري براي سلطنت بود و الا نه خبري در كار است و نه وحي نازل شده است). براي آگاهي بيشتر به كتاب هايي كه در باره قيام امام حسين (ع ) نوشته شده , و به بحث هاي تحليلي پرداخته اند, مراجعه شود. مانند: مطهري , مرتضي ; حماسه حسيني (ع ).- قم : صدرا, چ 7, 1367 ش. گرچه مقصود حضرت كاملاً روشن است؛ ولى جهت توضيح گفتنى است كه خداوند معيارها و برنامه‏هايى را جهت امور فردى و اجتماعى مردم بيان فرموده كه از جمله آنها موضوع زمامدارى و صلاحيت پيشوايان است و درصورت مخدوش شدن آن، تمامى جامعه آسيب خواهد ديد. قيام امام ‏حسين(ع) در قدم اول براى اصلاح حكومت و دگرگون ساختن آن بود كه بالاترين مرتبه امر به معروف است و نيز بازداشتن آنان از مفاسد كه بالاترين مصداق نهى از منكر است. البته آن چه گفته شد منافات با علم غيب امام حسين(ع) به فرجام شهادت خود و يارانش ندارد چرا که امامان(ع) بنا بر وظيفه و تکليف ظاهري خود عمل مي کردند. ناگفته نماند جهت احياي دين و دستيابي به هدف برتر با علم به شهادت و اسارت، حرکت و قيام سزاوار است و نمادي از آميختگي «عقل و عشق» است که ويژه اولياي خداوند است و اين حقيقت را امام حسين(ع) در پاسخ به برادرش محمد حنفيه قبل از بيرون آمدن از مکه بيان مي فرمايد: «... آتاني رسول الله(ص) و قال يا حسين اخرج فان الله تعالي شاء ان يراک قتيلا ... و قد شاء ان يراهن سبايا» در عالم رؤيا پيامبر(ص) آمد و فرمود: اي حسين حرکت کن همانا خداوند خواسته که تو را کشته شده ببيند... و خداوند خواسته که خاندان تو را اسير ببيند. V}(سيد بن طاووس، لهوف، ص 65 - نجمي، محمد صادق، سخنان حسين بن علي(ع) از مدينه تا کربلا، ص 64).{V
کد سوال : 3749
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : ابن عربي مي گويد: «الحسين قتل بسيف جده» تحليل شما از اين سخن چيست؟
پاسخ : اين سخن از ابن عربى عارف معروف اندلسى نيست. وى ارادت خاصى به اهل بيت داشته است. بلكه اين سخن از قاضى ابوبكر محمد بن عبد اللَّه ابن العربى المالكى است.(1) وى كه متوفاى سال 543 بوده داراى كتابى به نام «العواصم من القواصم»(2) است. وى كه در طرفدارى از بنى اميه و بغض و دشمنى نسبت به اهل بيت شهره بوده است، براى اينكه دامن يزيد را از خون امام حسين (سلام اللَّه عليه) تطهير كند، گفته است: «انّ يزيد قتل الحسين بسيف جده»(3). بحث كفر يزيد و جواز لعن او تنها در ميان شيعه مطرح نبوده است و بزرگان اهل سنت نيز به آن فتوا داده‏اند. چنانكه احمد بن حنبل از ائمه چهارگانه اهل سنت فتواى صريح به كفر او داده است. در اين ميان گروهى كه در محبت و علاقه به بنى اميه و بغض و دشمنى با خاندان پيامبر اكرم (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) اهتمام داشتند، سعى در تطهير يزيد در جريان كربلاء داشته‏اند. از جمله آنها ابن العربى المالكى است كه با اين استدلال كه يزيد خليفه و جانشين پيامبر بوده و بزرگان امت با او بيعت كرده بودند، بنابراين شورش و خروج بر او خروج و شورش بر پيامبر محسوب مى‏شود و قتل فرد شورشى و ياغى واجب مى‏گردد؛ بيان مى‏دارد كه امام با شمشير جدش كه در دستان يزيد بود، كشته شد. بنابراين خونش مباح بوده و يزيد هيچ تقصيرى در اين جريان نداشته است. روشن است كه اين سخن كفر صريح است. به اين دليل المناوى در شرح خود بر الجامع الصغير سيوطى اين سخنان را به دليل بغض ابن العربى نسبت به اهل بيت مى‏داند و در همانجا روايات متعددى در مظلوميت امام نقل مى‏كند. از جمله اينكه قاتل امام در تابوتى از آتش است در حالى كه عذاب نيمى از اهل دنيا را بر دوش دارد.(4) همچنين حسن بن فرحان المالكى از مورخين و دانشمندان معاصر سنى مذهب كتاب وى را از اكاذيب مى‏داند و از جمله همان عبارت وى را به عنوان سخنان شنيع و سخيف نقل مى‏كند. و دليل آن را نيز تعصب زياد ابن العربى به بنى اميه مى‏داند و در پايان مى‏گويد: «خواندن آن كتاب را توصيه نمى‏كنم.»(5) خلاصه اينكه برخلاف روايات متعدد و تاريخ مسلم بر اينكه حكومت يزيد مصداق بارز غصب خلافت بوده و قيام عليه او واجب بوده است، برخى سعى در تطهير وى و اعمال ننگينش دارند. امروزه روز نيز، برخى به اين خيال باطل هستند و امام حسين را بر خطاء مى‏دانند و يزيد را برحق. بسيارى از شيعه‏كشيها در پاكستان توسط همين فرقه ضاله انجام مى‏شود كه به تعبير خودشان براى ادامه راه سرورشان يزيد در قتل اولاد رسول خدا(صلى اللَّه عليه و آله و سلم) شيعيان را به شهادت مى‏رسانند. چه زيباست زيارت عاشورا كه مى‏فرمايد: H}«فلعن الله امة اسست اساس الظلم و الجور عليكم اهل البيت و لعن الله امة دفعتكم ان مقامكم و ازالتكم ان مراتبكم التى رتبكم الله فيها و لعن الله امة قتلتكم و لعن الله الممهدين لهم بالتمكين من قتالكم. برئتُ الى الله و اليكم منهم و من اشياعهم و اتباعهم و اوليائهم...و اكرمنى بك ان يرزقنى طلب ثارك مع امام منصور من اهل بيت محمد صلى الله عليه و آله.»{H پي نوشت ها 1) در كتابهاى دانشمندان ما، ابن عربى عارف معروف بدون الف و لام مى‏آيد و ابن العربى با الف و لام ضبط مى‏شود تا با هم اشتباه نشوند. 2) معناى تحت الفظى كتاب مى‏شود: نگهداريهايى از شكستگى‏ها. 3) المناوى، محمد بن عبد اللَّه، فيض القدير شرح الجامع الصغير، تحقيق احمد عبد السلام، ج: 1 ص: 265، دارالكتب العلمية، چاپ اول 1415ق، بيروت. همچنين نگا: النقوى، السيد حامد، خلاصة عبقات الانوار، تلخيص الميلانى، ج: 4 ص: 237 - 238، مؤسسة البعثة قم 1406. 4) فيض القدير ج: 1 صص: 265 - 266. 5) المالكى حسن بن فرحان، نحو انقاذ التاريخ الاسلامى، صص: 238 - 237 مؤسسه اليمامه الصحيفه. متأسفانه ابن العربي در كتاب خود موسوم به العواهم من القواهم، ص 248 -235 در بحث شهادت امام حسين(ع) شديدترين دفاع را از يزيد كرده و امام حسين را در قيامش عليه يزيد كه خلافتش به منزله پاياني بر زحمات پيامبر اسلام(ص) بوده شماتت كرده است. عجيب از امثال او كه شيعيان را به خاطر همين خلفا از جمله يزيد، كافر مي دانند و يزيد را به دليل به شهادت رساندن فرزند پيامبر اسلام(ص) كافر نمي دانند. بلكه كار او را توجيه مي كنند و بر امام حسين مي تازند.
کد سوال : 3750
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا عمليات شهادت طلبانه برادران فلسطيني و لبناني با واقعه عاشورا و شهادت امام حسين(ع) ارتباط دارد؟
پاسخ : در مورد عمليات شهادت طلبانه (انتحاري) برادران فلسطيني و لبناني مي توان گفت از جهتي با واقعه عاشورا مرتبط است و از جهتي مرتبط نيست. واقعه عاشورا و شهادت امام حسين به طور مستقيم چنين اقتضائي ندارد و يك عمليات انتحاري نيست. بله، واقعه عاشورا از اين جهت كه اوج ايثار و گذشتن از جان و تمام هستي خود و خويشاوندان و ياران در راه دفاع از كيان اسلام و ايستادگي در برابر ظلم و ستم به حريم اسلام و مسلمانان است، مايه درس و عبرت براي هر مسلماني باشد. برادران لبناني به خاطر پيروي از مذهب اهل بيت، از چنين آموزه اي آگاهند به همين جهت روحيه شجاعت و ايثار و بذل جان در راه دفاع از كيان اسلام و مسلمانان، در ميان آنان به صورت مستقيم الهام گرفته از نهضت امام حسين(ع) است. البته همان گونه كه بيان شد اصل روحيه بذل جان در راه دفاع از اسلام و مسلمين را از نهضت امام حسين الهام گرفته اند. اما در خصوص عمليات شهادت طلبانه (انتحاري) بايد گفت براساس آموزه هاي ديني اين عمليات در جايي كه راه منكوب كردن دشمن متوقف بر آن باشد، مقتضاي وظيفه اسلامي است. بلكه فراتر از آن وظيفه ملي است. يعني انسان هاي داراي شرف و حميت و غيرت در هر كجاي عالم كه چنين شرايطي پيش بيايد، بدين سان عمل خواهند كرد كه به عنوان نمونه به عمليات انتحاري در دوران جنگ جهاني دوم مي توان اشاره كرد. نقش واقعه عاشورا و نهضت امام حسين(ع) در اين خصوص، تنها الهام بخشي براي بذل جان در راه دين است. در خصوص برادران فلسطيني، بايد گفت كه بخش عظيمي از توده مردم از قيام مردم ايران و لبنان الهام و الگو مي گيرند و بخشي ديگر هم به حكم وظيفه ملي، از كشور خود دفاع مي كنند.