کد سوال : 3701
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : چرا ايران از مسلمانان عراق حمايت نمي کند آيا به خاطر جنگ 8 ساله دفاع مقدس است؟ و منظور من از حمايت جنگ عليه آمريکاست به خاطر مسلمانان و حرمهاي مطهر در نجف و کربلا.
پاسخ : بررسي اصول سياست خارجي و علمکرد جمهوري اسلامي ايران در قبال مسلمانان جهان، و خصوصا اقداماتي که تا کنون در قبال ملت مسلمان عراق انجام داده است، به خوبي بيانگر اين واقعيت است که نظام اسلامي ايران، حمايت از مسلمانان عراق را نيز يکي از وظايف خود مي داند. ولي بايد ديد که چه نوع حمايتي مورد نياز مردم عراق است.
در يک تقسيم بندي مي توان به دو نوع حمايت در اين زمينه اشاره نمود: يکي حمايت هاي غير نظامي، اعم از حمايت هاي ديپلماتيک و سياسي، تبليغاتي، ارسال مواد غذائي و داروئي و ...، و دوم حمايت هاي نظامي و تسليحاتي و ... .
اگر با ديدي و اقع بينانه به بررسي وضعيت کنوني مردم عراق، اوضاع حاکم بر روابط بين الملل و جهان اسلام و توانائي هاي جمهوري اسلامي بپردازيم، به ضرورت انجام حمايت هاي نوع اول در مورد مردم عراق و برخي کشورهاي مشابه نظير فلسطين، افغانستان و ...، و عدم ضرورت حمايت هاي نوع دوم، پي مي بريم.
بحمد الله مردم مسلمان عراق چه از نظر نيرو و چه از نظر تجهيزات نظامي، در وضعيت خوبي براي مقابله با اشغالگران و بيرون راندن آنان بر خوردار مي باشند. از سوي ديگر جمهوري اسلامي ايران بر خلاف توانائي هاي بسيار زياد خويش در شرايطي است که مورد هجوم گسترده استکبار جهاني به رهبري آمريکا و ايادي آن قرار گرفته است. از اين رو حفظ نظام اسلامي و مصالح آن به عنوان کانون بيداري نهضت اسلامي و ام القراي جهان اسلام در اولويت است و انجام اقداماتي فراتر از حمايت هاي غير نظامي به منظور آزاد سازي کشور عراق با مصالح ما و مناسبات حاکم بر روابط بين الملل سازگاري نداشته و مشکلات زيادي را در روابط ايران با ديگر کشورها به وجود مي آورد.
اما حمايت هاي غير نظامي، اعم از حمايت هاي سياسي، ديپلماتيک و تبليغاتي، نظير تلاشهاي گسترده ايران براي جلوگيري از اشغال نظامي عراق، و عدم تأييد تجاوز پس از اشغال کامل آن، و دفاع از برگزاري انتخاباتي کاملا آزاد جهت تشکيل حکومتي مردمي در عراق و ...، ارسال مواد غذائي و داروئي و پوشاک و ...، فراهم آوردن اردوگاه هائي در نوار مرزي جهت پذيرائي و اسکان آوارگان عراقي در زمان تهاجم و ...، همگي از اقداماتي است که نظام اسلامي تا آنجا که برايش مقدور بوده، جهت حمايت از مردم عراق انجام داده و مي دهد.
واقعيت اين است که مشکل مردم عراق و يا ساير جوامع اسلامي که هر چند وقت يک بار مورد هجوم و اشغال بيگانگان قرار مي گيرند، با مشکل جهان اسلام در ارتباط است، و تا زماني که جهان اسلام از مشکلاتي نظير عدم بيداري و تفرقه، وجود حکام سرسپرده بيگانگان، دوري از تعاليم و ارزشهاي اصيل اسلامي و ... رنج مي برد، متأسفانه بايد همچنان انتظار چنين مصيبت هائي را براي ملت هاي مسلمان داشت.
کد سوال : 3702
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : چرا هميشه و بي استثناء اين کشورهاي مسلمان هستند که زير سلطه بيگانگاني چون اسرائيل و آمريکايند؟ و مثل روز واضح است که اکثر کشورهاي غيرمسلمان پيشرفته تر از کشورهاي مسلمان هستند؟ و اگر مسأله اين است که مسلمانان دست به کلک و حيله و حمله نمي زنند پس در اين صورت هميشه بايد زير سلطه باشند؟
پاسخ : مسلمين صدر اسلام به اتکاء پيروي از رهنمودهاي نبي مکرم اسلام (ص) و اهل بيت عصمت و طهارت نه تنها ملت متمدن و پيشرفته بودند بلکه تمدن ساز و عامل توسعه فرهنگي، اقتصادي و علمي و ... در محيط اطراف نيز بودند. چنانکه دانشمندان منصف غربي مانند گوستاو لوبون و ويل دورانت اعتراف کرده اند که تمدن پيشرفته غربي وامدار تمدن اسلامي است.
اما متأسفانه با کنار زدن اهل بيت با توطئه هاي سياسي سياست بازان دين به دنيا فروشان و سستي مردم در دفاع از حقيقت ولايت که ضامن «ناب بودن اسلام» و مصونيت آموزه هاي اسلامي از تحريف لفظي و معنوي است، وروي کار آمدن حکام دنيا پرستي که به جاي حاکميت قوانين اسلامي، خواهشهاي نفساني خود را اجرا کردند ملل مسلمان رو به انحطاط گذاشتند. در حقيقت افول تمدن اسلامي نه به دليل اسلام، بلکه دقيقا به خاطر کنار گذاشتن فرهنگ پر افتخار و تمدن ساز اسلامي بوده است. مبتکر علم شيمي، ساعت و نجوم و هندسه و ... مسلمانان بوده اند اما متأسفانه ... .
از طرف ديگر غربي ها و دشمنان دين با غارت اموال ملت هاي ديگر و به يغما بردن سرمايه ها و منابع ملي و طبيعي کشورهاي ديگر و حاکميت قدرت استبدادي زور و سطله بر آن ملت ها سلطه يافته آنها را استعمار کردند و تحت عنوان «استثمار و استعمار» به معني توليد ثروت و عمران و آبادي، به تخريب بنيان هاي اقتصادي کشورهاي جهان سوم پرداختند.
ناگفته نماند با وجود برخي روحيات مثبت در آنان از قبيل پرکاري، وجدان کاري، نظم و انضباط و ... در شکوفائي و پيشرفت آنان نقش موثري داشته است بلکه حتي دوري از تجملات و شهوات در ميان فرهيختگان آنان قابل انکار نيست يعني علي رغم ليبرال مسلکي و اباحه گري حکومت ها و مردم عوام، دانشمندان آنان کمتر در اين مسائل فرو رفته اند. اصولا شهوت با دانش، رفاه و دنيا طلبي با علم پژوهي چندان سازگار نيست.
خلاصه سخن : هيچ آموزه اي در دين و اسلام وجود ندارد که باعث انحطاط و عقب ماندگي گردد بلکه آموزه هاي اصيل اسلامي ترغيب به نوآوري، پيشرفت و تمدن سازي مي کند، اما آنچه که مايه تأسف است حکام گماشته شده در کشورهاي اسلامي به فکر پياده کردن احکام اسلام و تحقق بخشيدن آموزه هاي اسلام نيستند تا اين بذر پر ثمر گرانبها به ثمر بنشيند. و بايد اعتراف کنيم ما مسلمانان خود نيز دچار تعلل هستيم، به بي انضباطي در مسائل مالي و کاري، نداشتن وجدان کاري، خود خواهي و دنيا طلبي، تقدم رفاه و منافع شخصي بر رفاه و پيشرفت اجتماعي و منافع عمومي که ما به آن مبتلا هستيم بر خلاف آموزه هاي اسلامي است. و چقدر از اوقات مفيد در اجتماع ما به تعطيلي و بطالت مي گذرد؟! ميزان کار مفيد را در ژاپن و کشور خود مقايسه کنيم، آيا اين افت کار مفيد ناشي از اسلام است يا ناشي از ضعف اخلاق و مديريت و تربيت خودمان؟ در کدام يک از کشورها ميزان تعطيلات به ميزان تعطيلات رسمي و غير رسمي در کشور ماست؟ نسبت «دانش جزئي» با «مدرک خواهي» را در کشور ما مقايسه کنيد. آيا اين تأسف بار نيست؟
نهايت سخن آن که اگر در برخي از موارد از جهت شرعي محدوديت هائي وجود دارد مانند نهي از اختلاط زن و مرد يا بي بند و باري اولا آن محدوديت ها مانع گسترش علم و تمدن و توسعه کشور نيست چون بي بند و باري سبب پيشرفت نمي شود حتي در غرب و کشورهاي توسعه يافته نيز بي بند و باري عامل توسعه نيست. شما کشورهاي مختلف را ملاحظه مي کنيد که از جهت بي بند و باري يکسان اند اما برخي از آنها به دلايلي که بيان کرديم توسعه يافته ترند.
ثانيا بر فرض محال که همين محدوديت ها باعث ميزان کمي از توسعه نيافتگي شود، اين به لحاظ تعارض ارزشهاي انساني بر ارزشهاي مکانيکي و طبيعي و حيواني است و قطعا ارزشهاي انساني مقدم است، يعني ما ترجيح مي دهيم انسان باشيم و با يکسري مشکلات دست و پنجه نرم کنيم اما هويت انساني ما را مسخ نکرده، مارا به حيوان شهوت باز انباشته از غرايز جنسي تبديل نکنند.
و اتفاقا جهان غرب از اين جهت دچار بحران هاي گوناگوني است و بحراني که امروز گريبانگير دنياي متمدن غرب شده است مصيبت هاي بزرگي چون نيهيليسم و پوچ گرائي و خلأ معنويت روز به روز بيشتر آشکار مي شود.
مناسب است به کتاب « اسلام و مقتضيات زمان و مکان» جلد 1 و 2 اثر شهيد مطهري و نيز آثار شهيد سيد مرتضي آويني در خصوص غرب شناسي و نيز «مباني نظري تمدن غرب» از منظر شهيد آويني مندرج در مجله دانشجو و فصلنامه فرهنگي اجتماعي تابستان 1377 با نشاني مشهد، صندوق پستي 3879-91375 مراجعه کنيد.
کد سوال : 3703
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : چرا حدود قضايي اسلام توسط قوه قضائيه ما اجرا نمي شود؟
پاسخ : چنين نيست كه اصلا حدود الهى در جامعه ما اجرا نمیشود بلكه بر عكس در موارد متعددى حدود الهى بعد از ثابت شدن آن به مرحله اجرا در آمده و در رسانهها و مطبوعات نيز منعكس شده است و يكى از دلايلى كه مجامع بينالملل جمهورى اسلامى ايران را از لحاظ حقوق بشر مورد فشار قرار داده و تحريمهاى متعدد اقتصادى، سياسى، اجتماعى و... را بر ايران تحميل نمودهاند اجراى حدود الهى توسط حكومت اسلامى ايران مباشد. پايبندى جمهورى اسلامى ايران بر اجراى حدود الهى در مواردى تا قطع رابطه با كشورهاى پيشرفته كه هزينههاى زيادى نيز براى ايران به همراه داشته است.
متأسفانه برخي جريانات سياسي به نام اصلاحات در اجراي حدود و احکام الهي نظام را با چالش هاي جدي مواجه مي سازند و موانعي را براي تحقق حدود ايجاد مي کنند. اين کار ريشه در امور مختلفي دارد، برخي از آنان به نام قرائت هاي مختلف منکر حدود و ديات در زمان معاصر شده آن را ظالمانه و خشونت غير انساني مي خوانند و اين مطلبي نيست که از ديده ها پنهان بماند، چنان که در روزنامه ها و مجلات جمهوري اسلامي ايران با اجازه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي اين نظام اجازه نشر پيدا مي کنند و برخي ديگر به نام مصلحت و منافع ملي و اين که حقوق بشر بر حقوق داخلي و ملي (که در کشور ما حقوق اسلامي است) مقدم است و برخي نيز به بهانه گسترش روابط بين المللي مخصوصا از جهت سياسي - اقتصادي با کشورهاي اروپايي از انجام اين کارها امتناع نموده براي قوه قضائيه و مجريان اين قانون مزاحمت و ممانعت ايجاد مي کنند.
اما اين كه چرا مفاسد اجتماعى در جامعه وجود دارد و حدود الهى به صورت كامل اجرا نمىشود بايد گفت كه:
اولاً: براى اجراى حدود الهى تا تمام شرايط محقق نشود حدود اجرا نخواهد شد و از آنجا كه شرايط بسيار متعددى را براى اجراى حدود معين فرمودهاند مثلاً براى قطع دست دزد بايد هشت شرط وجود داشته باشد، V}(ر.ك: ترجمه تحريرالوسيله امام خمينى، ج4، ص 220){V بر اين اساس در اكثر موارد چون مجموعه شرايط محقق نيست حد ثابت نميشود.
ثانيا: هر چند اجراى حدود الهى نقش بسيار مؤثرى را در اصلاح جامعه اسلامى دارد ولى اسلام هرگز تنها بر اجراى حدود در جامعه تأكيد نفرموده بلكه وظيفه حكومتها را حل اساسى و ريشهاى مجموعه عواملى كه منجر به اين مفاسد مي شوند قرار داده بر اين اساس تا زمانيكه فقر، بيكارى، مشكلات اجتماعى، اقتصادى وغيره گريبانگير مردم باشد اجراى حدود به تنهايى براى اصلاح جامعه از مفاسد كافى نمىباشد.
کد سوال : 3704
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : فرق ميان علماي اخباري و علماي اصولي در مورد مسئله ولايت فقيه را توضيح دهيد؟
پاسخ : ميان علماي اخباري و علماي اصولي در اصل اثبات ولايت فقيه هيچ فرقي وجود ندارد زيرا اصل اين قضيه همواره مورد اتفاق تمامي فقهاي شيعه اعم از اخباري و اصولي، از ابتدا تاکنون بوده و مي باشد V}(پيشينه تاريخي ولايت فقيه، احمد جهان بزرگي، نشر مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، چاپ دوم، زمستان 1378).{V
بنابراين تقسيم بندي فوق، نمي تواند به عنوان مميز و فارق درستي ميان اين دو مسلک در اصل اثبات ولايت فقيه محسوب گردد هر چند در مسائلي از قبيل چگونگي اثبات ولايت فقيه اختلافاتي ميان آن دو وجود دارد. توضيح آن که: اثبات اصل ولايت فقيه و محدوده اختيارات ولي فقيه، از دو طريق امکان پذير است:
1- تمسک به ادله نقلي (آيات و روايات).
2- تمسک به ادله عقلي.
طبيعي است که از آنجا که اخباري ها تنها راه دسترسي به احکام شرعي و نظرات شارع در موضوعات مختلف راه مراجعه ي مستقيم به ظواهر روايات ائمه اطهار(ع) مي دانند V} (تاريخ فقيه و فقها، دکتر ابوالقاسم گرجي، نشر سمت، چاپ اول 1379 ، ص 243 به بعد).{V
تنها راه اثبات ولايت فقيه و حدود و گستره اختيارات آن را منوط به ميزان دلالت احاديثي مي دانند که در اين زمينه وارد شده است. اما اصوليين به دليل حجت دانستن عقل در کشف احکام شرعي و آموزه هاي ديني، علاوه بر ادله نقلي که در باب ولايت فقيه وجود دارد، به ادله عقلي نيز در اثبات اين موضوع تمسک مي کنند و اين خود امتيازي بس ارزنده، در شناخت نظرات شرع مقدس، خصوصا در مواردي است که ادله نقلي داراي مشکلات سندي يا دلالتي بوده و يا اين که نظري خاص پيرامون موضوعات جديد و مستحدثه ندارند.
کد سوال : 3705
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : احاديثي که در خصوص حليت عزوبت در آخرالزمان وارد شده تا چه اندازه قابل اعتماد هستند؟
پاسخ : تنها روايتي که در جواز عزوبت در آخر الزمان ديده شده اين روايت است:
H}«عن ابن مسعود قال رسول الله(ص) ليأتين علي الناس زمان لايسلم لذي دين دينه الا من يفر من شاهق الي شاهق و من حجر الي حجر کالثعلب باشباله قالوا و متي يکون ذلک قال اذا لم تنل المعيشه الا بمعاصي الله فعند ذلک حلت العزوبه. قالوا يا رسول الله امرتنا بالتزويج قال بلي. ولکن اذا کان ذلک الزمان فهلاک الرجل علي يدي ابويه فان لم يکن له ابوان فعلي يدي زوجته و ولده فان لم تکن له زوجه ولا ولد فعلي يدي قرابته و جيرانه قالوا و کيف يکون ذلک قال يعيرونه بضيق المعيشه و يکلفونه مالا يطيق حتي يور دوه موارد الهلکه»{H؛ V} (التحصين، ص 13، مستدرک الوسائل، ج 11، ص 388).{V
اين روايت از نظر سندي مشکل جدي دارد. اين روايت از تحصين ابن فهد جبلي که در قرن هشتم يا نهم مي زيسته بدون سند و منبعي که روايت از آن نقل شده باشد آمده است. بنابراين سند اين روايت ضعيف است. ولي مضمون روايت بدون اشکال به نظر مي رسد چون روايت به روشني حلال بودن عزوبت در آخر الزمان را در صورتي روا دانسته که ازدواج و تشکيل خانواده موجب به هلاکت افتادن و انجام حرام به جهت برآورده کردن خواسته هاي معيشتي خانواده باشد نه به صورت مطلق. اما در صورتي که ازدواج موجب ترک تدين و انجام حرام نباشد و به عکس موجب سلامت ديني شخص باشد ابدا روايت ترک چنين ازدواجي را تشويق نمي کند.
به عبارت ديگر مي توان گفت ازدواج چهار حالت مي تواند داشته باشد:
1. انجام ازدواج موجب انجام حرام براي تحصيل معيشت باشد و ترک ازدواج حرامي را در پي نداشته باشد. در اين صورت مسلم است که ترک ازدواج لازم است چون ازدواج في نفسه واجب نيست و مستحب مؤکد است و اگر انجام آن موجب ارتکاب حرامي باشد قطعا جايز نيست.
2. ترک ازدواج براي شخص مستلزم ارتکاب معصيت و حرام باشد و انجام آن نيز مستلزم انجام حرام به جهت تحصيل معيشت و يا غير آن باشد در اين صورت بايد سنجيده شود انجام يا ترک ازدواج کدام يک مستلزم حرام بزرگتر و بيشتري مي شود همان را ترک کند.
3. ازدواج موجب ارتکاب حرام نشود و ترک آن موجب انجام حرام باشد در اين صورت قطعا ازدواج واجب مي شود.
4. ازدواج کردن و ترک آن هيچ کدام موجب آلوده شدن به گناه نباشد در اين صورت ازدواج مستحب مؤکد و سنت پيامبر مي باشد و انجام آن بهتر است.
روايت ياد شده از موارد فوق تنها ناظر به صورت اول است و اين حکم اختصاصي هم به آخر الزمان ندارد مگر اين که در آخر الزمان موارد گرفتاري به حرام به جهت تحصيل مخارج خانواده نسبت به ديگر زمان ها به فرموده پيامبر اکرم(ص) بيشتر خواهد بود.
کد سوال : 3706
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : با توجه به احاديثي که مؤمنان را از سب و لعن و نفرين باز مي دارد زيارت عاشورا چرا مشحون از موارد ياد شده است؟
پاسخ : در مورد لعن، بايد گفت لعن كه به معناى دورى از لطف و رحمت الهى است و آنچه نکوهش شده ناسزاگويي و سب به خدايان مشرکان است A}«لا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوا بغير علم؛{A... و آنهايي را که جز خدا مي خوانند دشنام مدهيد که آنان از روي دشمني [و] به ناداني خدا را دشنام خواهند داد» V}(انعام، آيه 108). {V
اما لعن به معناي طلب دوري از رحمت الهي، نسبت به کافران و ظالمان در قرآن نيز آمده است A}«ان الله لعن الکافرين و اعد لهم سعيرا؛ {A خداوند کافران را لعن مي کند و عذاب را براي آنان آماده کرده است» V}(احزاب، ايه 64). {V
و همچنين کساني که پيامبر را آزار داده اند مورد لعن قرار گرفته اند. A} «ان الذين يؤذون الله و رسوله لعنهم الله في الدنيا و الاخره؛{A کساني که خداوند و پيامبرش را آزار مي دهند خداوند آنان را در دنيا و آخرت مورد لعن قرار مي دهد» V} (احزاب، آيه 57).{V
براى معاندان و محاربان با امام حسين(ع) و ظالمين به اسوهها و الگوهاى هدايت مردم، ابدى است. زيرا ملاك لعن، ابدى است. آنچه كه موجب لعن و نفرين نسبت به ظالمين به حق محمد و آل محمد(ص) شده است، و ملاك لعن است، چون باقى است لعن هم باقى است. علاوه بر اين، حقيقت و روح دين را همين حب و بغضها تشكيل مىدهد.
حب و عشق نسبت به كسانى كه بندگان مطيع و عارف درگاه الهى بودهاند و بغض نسبت به كسانى كه دشمن حق و حقيقت بودهاند (تولي و تبري) از نشانه هاي ايمان است. همچنان كه در متون دينى آمده است H}«هل الدين الاّ الحبّ؟ و هل الايمان الاّ الحبّ و البغض؟؛{H آيا دين و ايمان چيزى غير از حبّ و بغض است؟»، V}(ميزان الحكمه، ج 2، ص 944){V
و در حديث قدسى آمده است: «خداوند به موسى(ع) فرمود: آيا هرگز كارى براى من انجام دادهاى؟ موسى عرض كرد: برايت نماز گزاردم، روزه گرفتم، صدقه دادم و تو را ياد كردم؛ خداوند فرمود: نماز برهان و حجّت براى توست و روزه سپر تو در برابر آتش جهنم است و صدقه، سايهى سرت و ياد من، نورى است براى تو چه كارى براى من كردهاى؟ موسى(ع) عرض كرد: مرا به كارى كه براى توست راهنمايى فرما. خداوند فرمود: اى موسى! آيا هرگز براى من با كسى دوستى كردهاى و براى من با كسى دشمنى كردهاى؟ پس، موسى دانست كه برترين اعمال، حبّ و دوستى به خاطر خدا و بغض و دشمنى به خاطر خداست»، V}(همان، ص 966).{V
در زمينه حب و بغض بخاطر خدا، نقل متواتر از شيعه و سنى رسيده است. نبى اكرم مىفرمايد: «حبّ و بغض به خاطر خداوند، واجب است»، V}(كنزالعمّال، ح 24688){V بنابراين، يكى ديگر از فلسفههاى زيارت عاشورا را همين تحكيم حبّ و بغض به خاطر خدا مىتوان برشمرد.
کد سوال : 3707
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : تا الان که حدوداً 2 سال است از رابطه من و آقايي مي گذرد و آن هم فقط تماس تلفني داريم و شايد هفته اي يکبار، ولي ايشان معتقد هستند که مي بايستي من و شما محرم باشيم و با خواندن صيغه محرميت صحبت کردن مان ايرادي از لحاظ شرعي نداشته باشد و چون ايشان خيلي معتقد هستند و ناگفته نماند که من هم همين خصوصيت را دارا هستم ولي من به ايشان گفته ام که چون من و شما قصدمان ازدواج است مطمئناً اشکال زيادي نخواهد داشت ولي در مورد محرميت فقط در صورتي که خانواده مان در جريان باشند من راضي به اين کار خواهم شد ولي ايشان فعلاً در موقعيتي نيستند که بتوانند موضوع ازدواج را با خانواده خود مطرح کنند. البته پدر ايشان روحاني هستند و ايشان خيلي دوست دارند که به طريقي خانواده مرا از جريان من خبردار کنند ولي بسيار در خانواده معذب هستند و از خانواده خود خجالت مي کشند که مطرح کنند و از من راهنمايي بابت موضوع در ميان گذاشتن رابطه مان مي خواهند و من از شما تقاضا دارم اينکه در رابطه با صيغه محرميت و دوم اينکه يک راه حل منطقي پيش پاي ايشان بگذاريد که خود را از اين مخمصه نجات دهند.
پاسخ : هدف از ارتباط شما با آن آقا چيست؟ شناختن همديگر براي ازدواج و ... اما آيا راه تحصيل اين شناخت فقط گفتگوي مستقيم است؟ تحقيق پس چه شد؟ آيا شما بر اساس تحقيق واقع بينانه همديگر را انتخاب کرده ايد؟ آيا قبل از گفتگو ويژگيهاي يک همسر ايده آل را ليست کرده و بعد از آگاهي از برخورداري از اين ويژگيهاي مثبت اقدام نموده ايد؟ و ... به عنوان يک مشاوره توصيه مي کنم ابتدا به تمام مراحل و يا بهتر سؤالات بالا پاسخ کامل عملي بدهيد آنگاه که انتخاب خود را قرين صحت و صواب ديديد به گفتگوي زيباي خودتان که در نامه نوشته ايد عمل کنيد «که فقط در صورتي که خانواده مان در جريان باشند من راضي به اين کار خواهم بود».
بله آفرين خواهر فهيم بعد از اينکه ايشان شما را انتخاب نمود بايد انتخاب خود را با برگزاري مراسم خواستگاري به اطلاع خانواده شما برساند و آنگاه نوبت شما و خانواده تان است که روي انتخاب او مهر تأييد بزنيد و يا دست رد به سينه او بزنيد يعني شما بايد بر اساس معيارهاي شخصي و خانواده گي انتخاب کنيد و وي را برگزينيد . بنابراين بدون رعايت آداب و رسوم رسمي هيچ وعده و قراري نداشته باشيد تا چه رسد به عقد و صيغه محرميت و مانند اينها اما اگر ايشان اين قدر خجالتي هستند؟!! بايد تدبيري بيانديشيد. البته کسي که بدون آشنايي قبلي با شما حرف دل خود را در ميان گذارد يعني با يک فرد غريبه اينگونه خواست خود را مطرح کرد. نبايد از ميان خواسته خود در نزد و الدين (صميمي ترين افراد خانواده) ابائي داشته باشد (لذا به اين سؤال و ابهام دقت کنيد) بهر حال اگر ايشان واقعا خجالتي است از راهکارهاي زير استفاده و خواسته خود را بيان و والدين خود را براي خواستگاري به منزلتان بفرستد تا آنگاه ... .
1 _ از افراد واسطه کمک بگيرد يعني از کسي که با او صميمي است درخواست کند تا خواسته ي او را به والدينش ابلاغ نمايد.
2 _ اگر فرد واسطه سراغ ندارد مي تواند از برادر و خواهر بزرگتر خود کمک بگيرد. با الفاظ کتابي و غير تصريحي مقصود خود را رسانده و آنها را به انتقال پيام دعوت کند.
3 _ از روش غير مستقيم بهره بگيرد مثلا تلفني با مادرش (يا کسي که در خانواده صميميت بيشتري دارد) حرف خود را در ميان بگذارد و حتي در اينجا نيز مي تواند به زبان کتابي حرف دل خود را بگويد.
4 - مي تواند نامه اي را به آدرس والدين خود (منزل خود) ارسال و در ضمن نامه خواسته خود را مطرح کند.
پس بدون خواستگاري رسمي از هر گونه وعده و قرار اجتناب کنيد و اگر گفتگوي شما به مبادله ي حرفهاي محبت آميز (مستقيم يا غير مستقيم) رسيده و بار عاطفي دارد تا مبادله اطلاعات و آگاهي دهي، آن را نيز اندک اندک محدود سازيد و راهکارهاي فوق را جهت علاج خجالت بکار بگيرند . تنها تذکر ميدهم که شيطان راه نفوذ فراواني را پيش پاي افراد متدين باز مي کند مواظب باشيد مواظب که در دام او نيافتيد.
کد سوال : 3708
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : با توجه به «عجل فرجهم» منظور از فرج چيست و آيا در مورد مردگان صادق است؟
پاسخ : منظور از «فرج» در روايات، ظهور حضرت مهدي(عج) است. و معناب و عجل فرجهم يعنی گشايش آنها را - به سرعت - برسان. و با فرج حضرت حجت (سلام الله عليه) در کار همه چهارده معصوم فرج حاصل می شود.
در کتاب روايي بحارالانوار، ج 52، باب فضل انتظار الفرج، به اين معنا اشاره شده است.
اما در مورد مردگان: اگر مقصود از مردگان يعني ائمه(ع) است، بايد گفت:
1- ائمه(ع) به خاطر اقتدار روح خويش، از ادراک و شعور خاصي که با ادراک و شعور انسان هاي عادي غيرقابل قياس است برخوردارند. پس اگر بر آنان اطلاق «مرده» مي شود نبايد تصور کرد که «مردگي» آنان چون مردگي انسان هاي ديگر است. بنابراين گرچه به ظاهر از دنیا می روند, اما حقيقت آنها باقي است.
در زيارت امام رضا(ع) امام را زنده و حاضر مورد خطاب قرار مي دهيم V}(مفاتيح الجنان، زيارت امام رضا(ع« {V بر اين اساس نمي توان براي همه انسان ها احکام يکساني قائل شد.
2- از ظهور حضرت مهدي(عج) به «فرج الله» تعبير شده است V}(بحارالانوار، ج 52، باب فضل انتظار الفرج، حديث 2).{V با ظهور حضرت مهدي(عج) آنچه ائمه(ع) مي خواسته اند به وقوع مي پيوندد و در حقيقت فرج خدا که خواسته ائمه است با ظهور حضرت حجت معنا پيدا مي کند. بدين لحاظ، ائمه(ع) داراي فرج هستند زيرا فرج الله را فرج خود مي دانند و فرج خدا در ظهور حضرت مهدي تحقق مي شود.
3- چون ائمه(ع) بالذات متحدند و از حيث ظهور مختلفند V}(شرح مقدمه قيصري، سيد جلال الدين آشتياني، ص 912){V بنابراين گرچه در زمان حضور ظاهري ائمه چنين فرصتي دست نداد تا فرج الله به صورت ظاهري حاصل شود، اما چون ائمه نور واحدند و ذاتا متحد، با ظهور حضرت مهدي(عج) در واقع، همه ائمه ظهور کرده اند.
1- هزار و يک نکته، استاد حسن زاده آملي، نکته 288.
2- رساله آيت الله العظمي رفيعي قزويني درباره رجعت (در اين رساله ممکن بودن رجعت جسماني ائمه(ع) به صورت عقلي و برهاني توضيح داده شده است).
کد سوال : 3709
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : در آيه پنجم سوره سجده که مي فرمايد: «کار جهان را از آسمان گرفته تا زمين اداره مي کند، آنگاه نتيجه آن در روزي که مقدارش هزار سال است به سوي او بالا مي رود» منظور از نتيجه گزارش چه مي باشد و بالا رفتن به چه مفهومي است؟ به طور کلي تفسير اين آيه چه مي باشد؟
پاسخ : T}تفسير آيه پنجم سوره سجده:{T
«يدبر الامر من السماء الي الار ض؛ خداوند تدبير مي کند امور اين جهان را از آسمان بسوي زمين». در کلمه » السماء« دو احتمال است يکي اينکه مراد از آسمان مقام قرب باشد که در آنجا امور جهان تدبير مي شود بنابراين معني آيه چنين مي شود : خداوند امور اين جهان را از مقام قرب خود تدبير مي کند. لذا اين ِآيه شريفه بيانگر نظام تدبير و تقدير در قوس نزول است که هر آن چه در عالم ملک و ماده اتفاق مي افتد قبل از آن در عالم ملکوت و معنا تقدير شده است. سپس آن چه در زمين اتفاق مي افتاد در روز قيامت حسابرسي مي شود. و چون حسابرسي توسط خداوند و فرشتگان و در عالم قيامت انجام مي گيرد از آن عالم بالا تعبير شده است .
احتمال دوم که روشن تر است اينکه مراد از » السماء « همان آسمان طبيعي باشد و معني آيه چنين مي شود خداوند تمام جهان را از آسمان گرفته تا زمين , زير پوشش تدبير خود قرار مي دهد. V}(تفسير نور الثقلين ج 4 ص 221 ){V
«ثم يعرج اليه في يوم کان مقداره الف سنه مما تعدون؛ يعني سپس تدبير امور جهان در روزي که مقدارآن هزار سال از سالهايي که شما مي شماريد به سوي او باز مي گردد». مراد از يوم روز قيامت است . چنانچه از ساير آيات قرآن و رواياتي که در تفسير اين آيه از ائمه اطهار رسيده است استفاده مي شود . V}(تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 221 ){V يعني در پايان جهان و وقت قيامت اين تدبير موجود و اين وضعيت فعلي برچيده مي شود و تدبير جديد و جهاني و سيعتر ابداع مي گردد چنانچه در آيه 104 سوره انبياء مي فرمايد : «يوم نطوي السماء کطي السجل للکتب کما بدانا اول خلق نعيده؛ روزي که آسمان را همچون طوماري درهم بپيچيم سپس همانطور که ما آفرينش را آغاز کرديم آن را باز مي گردانيم».مراد از مقداره الف سنه مقدار آن هزار سال است يا بيان کثرت و فزوني است يعني مدت بسيار نظير اين آيه : » يود احدهم لو يعمر الف سنه « آنها آرزو مي کنند که اي کاش هزار سال عمر مي کردند. (بقره 96) يا اينکه مراد هزار سال است عددي است نه بيشتر و اين هزار سال با آيه 4 سوره معارج که مي فرمايد : «تعرج الملائکه و الروح اليه في يوم کان مقداره خمسين الف سنه؛ فرشتگان و روح به سوي او عروج مي کنند (باز مي گردند ) در روزي که مقدار آن پنجاه هزاز سال است». اين دو عدد با هم منافات ندارند چون امام صادق عليه السلام (نور الثقلين، ج 5، ص 415 ) اين آيه را قرائت کردند و فرمودند روز قيامت پنجاه موقف (محل توقف براي بررسي اعمال بندگان ) دارد که هر موقفي به اندازه هزارسال از سالهايي که شما در دنيا مي شماريد مي باشد . پس آيه 5 سوره سجده مربوط به اولين موقف است و آيه 4 سوره معارج مربوط به تمام مواقف قيامت مي باشد. V}( الميزان، ج 16، ص 260 و تفسير نمونه، ج 17، ص 115).{V البته در تفسير اين آيه از متقدمين از علماي تفسير، اقوالي نقل شده که يا نامفهوم هستند يا با ساير آيات قرآن و روايات هماهنگي ندارند.
کد سوال : 3710
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اينکه در روز قيامت يکبار همه مي ميرند و بار ديگر همگي زنده مي شوند مردن به چه صورت است؟ آيا بعد از مردن دفن مي شوند؟ چه کساني آنها را غسل و تشييع و دفن مي کند؟
پاسخ : نخست متذکر مي شويم که وقتي قيامت به پا مي شود هيچ موجودي نمي ميرد، بلکه مرگ و نابودي همگي قبل از شروع قيامت و در آستانه آن به وقوع مي پيوندد. بنابراين اگر مقصود شما اين است که در روز حشر و قيامت، يک بار ديگر همه خواهند مرد اين تصور نادرستي است اما اگر مقصودتان مردن قبل از برپايي قيامت است صحيح است.
در آيه 68 سوره زمر آمده است: A}«و نفخ في الصور فصعق من في السموات و من في الارض الا من شاءالله ثم نفخ فيه اخري فاذاهم قيام ينظرون؛{A و در صور دميده مي شود، تمام کساني که در آسمان ها و زمين هستند مي ميرند مگر کساني که خدا بخواهد. سپس بار ديگر در صور دميده مي شود، ناگهان همگي به پا مي خيزند و در انتظار حساب و جزا و سرنوشت خويشند».
از اين آيه بر مي آيد که در پايان جهان و آغاز رستاخيز دو حادثه ناگهاني رخ مي دهد: نخست همه موجودات مادي فورا مي ميرند و بعد از آن با فاصله زماني، همه انسان ها ناگهان زنده مي شوند و انتظار حساب مي کنند البته نفخ صور (دميدن در شيپور) تعبيري کنايي است درباره چگونگي پايان جهان و آغاز رستاخيز نه اين که نفخ صور امري مادي و محسوس باشد. به عبارت ديگر تشبيه معقول به محسوس است V} (تفسير نمونه، ج 19، ص 534 - 542).{V
بعد از اين مقدمه بايد گفت که سخن گفتن درباره اين آيه و درک چگونگي مرگ همه موجودات در روز قيامت و زنده شدن درباره آنها سخت و دشوار است شايد بهترين تحليل در اين باره، تحليل عرفاني باشد. با نقل عبارتي از شرح مقدمه قيصري پاسخ اين سؤال روشن مي گردد: «نفخ از جانب حق به مناسبت آخرت و بعث من في القبور، به معني انشا (ايجاد کردن) حيات در نشأه آخرت است. نفخه اولي سبب موت اجساد و حيات ارواح و نفخه ثاني موجب قيام ارواح به ذات حي قيوم مي باشد.
در نفخه اولي صور طبيعي و مادي زوال مي پذيرد و صور برزخي به واسطه وجود ارواح، مستعد از براي اشاره (موجود شدن) مي گردد. در موقع نفخ دوم اسرافيل که موجد و منشيء ارواح است صورت هاي برزخي به سبب وجود ارواح قبول استفاده نمود و از مقام کمون به مقام بروز و ظهور در مي آيند در حالتي که ناطقند به حقايقي که در دين مکنون در باطن وجود آنها بوده است V} (شرح مقدمه قيصري بر فصوص الحکم، ص 843).{V
بنا بر آنچه ذکر شد، در طليعه قيامت نخست تمام عالم ماده مي ميرد و نابود مي شود. بنابراين «مردن» به اين صورت است که هر چه به آن ماده و مادي يا جسم فيزيولوژيکي مي گوييم، وجود مادي و گذراي خود را از دست مي دهد. بعد از نابودي صورت هاي مادي (مردن جهان مادي و اجسام انسان ها) ارواح انسان ها با توجه حقايق و استعدادات پنهان در وجود آنها يعني حقايق و ادراکات و توانايي ها که انسان در عالم مادي کسب کرده است، بدني برزخي و کاملا بسيط و شفاف و لطيف و غير مادي، بدني که ادراکات حسي انسان اين جهاني توانايي درک آن را ندارد، مي سازد و ايجاد مي کند.
خلاصه آن که: مردن در روز قيامت، مردن و نابودي کامل اجسام و بدن هاي مادي است و زنده شدن، ايجاد بدن برزخي توسط روح.
بنابراين دفن شدن و يا تشييع جنازه و غسل در اينجا هيچ معنايي ندارد زيرا در آغاز رستاخيز با اولين نفخ صور، هيچ اثري از جهان مادي باقي نمي ماند.