کد سوال : 3671
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : در خطبه متقين مولا علي(ع) مي فرمايند: «وصل من قطعه» مفهوم چيست؟
پاسخ : در اين فراز خطبه اميرالمؤمنين(ع) در صفات مؤمن واقعي به اين خصوصيت والا از صفات مؤمن اشاره شده است كه مؤمن با كرامت نفسي كه دارد چنانچه از سوي خويشاوندان و يا برادران ديني اش مورد بي مهري و ترك مراوده قرار بگيرد او آغازگر صلح و آشتي و مراوده و عمل به وظيفه در حق كسي است كه او را ترك كرده و قطع مراوده با او كرده، در حقيقت مؤمن كوتاهي ديگران در حق وي مانع از عمل او به وظايفش در قبال اطرافيان نمي شود.
در روايت ديگري، گذشت از كسي كه به انسان ظلم نموده و اعطا به كسي كه از انسان چيزي را دريغ داشته و صله كردن كسي كه از انسان بريده است از محاسن اخلاق شمرده شده است.
کد سوال : 3672
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : رشد تکنولوژي پس از ظهور امام زمان(عج) به چه نحوه خواهد بود؟
پاسخ : علم و دانش با تکامل انسان و گذشت زمان همواره سير تکاملي و صعودي داشته و گردونه دانش بشر هرگز از حرکت و جنبش و ترقي باز نمي ماند. استفاده از تجارب گذشتگان و شکوفائي بيشتر استعدادها، براي بشر راهي جز رشد و حرکت و کمال در جهت علم و آگاهي و دانش باقي نگذاشته است و اين از سنت هاي الهي و قوانين حاکم بر نظام هستي است و مشاهده و تجربه و وجدان همه انسانها بر اين مطلب شاهد و گواه مي باشد. آنچه مهم است استفاده و بهره وري عاقلانه و منطقي و منطبق بر معيارهاي الهي و ارزش هاي اخلاقي از نعمت آگاهي و علم و دانش است. اگر علم و دانش در خدمت عقلانيت و خردورزي و خدامحوري و اخلاق باشد، ثمره آن بهبود وضع زندگي انسان ها و فراهم شدن زمينه سعادت و تکامل بهتر و سريعتر او مي باشد و انسان با آگاهي از رمز و راز طبيعت و اسرار خلقت و مقايسه ناچيز بودن علم و آگاهي اش با رازهاي ناگشوده عالم و بي کرانگي علم خداوند در برابر علم و قدرت خداوند و عظمت بي انتهاي او بيشتر سر تواضع و خاکساري فرود مي آورد و اين آگاهي و دانش در خدمت پرورش اخلاق نيک و تهذيب نقس و پرورش انسان هاي با فضيلت و متعالي مي گردد، ولي اگر علم و دانش در خدمت هوا و هوس و سلطه جوئي و قدرت طلبي انسان قرار گيرد، سد راه تکامل و تعالي و ترقي روحي و معنوي او مي گردد و علم و دانشي که بايد نور و روشنائي و رهگشا و زمينه ساز رشد و سعادت باشد، براي انسان مايه عذاب و آفت و بلا مي گردد و روز به روز بر تکبر و زورگوئي و حق ستيزي و خود محوري او مي افزايد.
زمان ظهور امام زمان -عجل الله تعالي فرجه- نيز از اين قاعده مستثني نمي باشد و نه تنها علم و دانش سير صعودي و رو به جلو خود را طي مي کند بلکه سرعت حرکت گردونه دانش بسيار زيادتر و بيشتر خواهد بود به گونه اي که با قبل از ظهور قابل مقايسه نمي باشد.
در حديثي از حضرت صادق -عليه السلام- در اين باره آمده است: H}«العلم سبعه و عشرون حرفا، فجميع ما جائت به الرسل حرفان، فلم يعرف الناس حتي اليوم غير حرفين، فاذا قام قائمنا -عليه السلام- اخرج الخمسه و العشرين حرفا، فبثها في الناس و ضم اليها الحرفين، حتي يبثها سبعه و عشرين حرفا{H؛ يعني علم و دانش بيست و هفت حرف دارد، همه علوم و دانشي که پيامبران براي بشر آورده اند دو حرف از آن است و مردم تا امروز جز اين دو حرف را نمي دانند، ولي هنگامي که حضرت قائم -عليه السلام- قيام کند، بيست و پنج حرف باقيمانده را ظاهر مي سازد و در بين مردم منتشر مي سازد و آن دو حرف اول را نيز به آن مي افزايد تا بيست و هفت حرف گردد».V}(سفينه البحار، ج2، ص227، ماده «علم»){V
مفاد اين حديث شريف کنايه از اين است که علم و دانش در زمان ظهور آن ولي خدا به اوج قله خود مي رسد و همه اسرار و علوم بر بشر به برکت وجود آن سرور گشوده مي گردد و انسان ها چنان به اوج علم و آگاهي مي رسند که تا آن زمان در بين انسان ها بي سابقه و بي نظير بوده است.
ولي نکته مهم اين است که چون در آن زمان با هدايت و ارشاد و ولايت، آن انسان کامل و آرزوي همه دل هاي مشتاق بشر به نهايت نيروي عقلاني و قوه خرد ورزي مي رسد، چنانچه رواياتي بر اين مطلب دلالت دارد، لذا علم و دانش و فن آوري و صنعت و اختراعات، در خدمت عقلانيت و نيروي خرد آنها قرار مي گيرد و زمينه سعادت واقعي و بهره وري شايسته از علم و دانش فراهم مي گردد و دانش و پيشرفت علمي به جاي آن که اسير دست نيروي شهوت و غضب و رذايل نفساني انسان باشد تحت فرمان عقل و منطق قرار مي گيرد و جايگاه مناسب و در خور خود را مي يابد.
در روايتي از حضرت باقر -عليه السلام- مي خوانيم: H}«اذا قام قائمنا وضع الله يده علي رئوس العباد، فجمع بها عقولهم و کملت احلامهم{H؛ يعني هنگام قيام و ظهور حضرت مهدي -عليه السلام- خداوند، دست لطف و عنايتش را بر سر مردم مي کشد و در نتيجه عقل هاي پراکنده آنها جمع و متحد شده و خرد آنها کامل مي گردد».V}(الشموس المضيئه، علي سعادت پرور، ص176، ح19){V
براي مطالعه بيشتر ر.ک:
1. مهدي موعود(عج) ، ترجمه ج 52 بحار الانوار، علي دواني.
2. دادگستر جهان، ابراهيم اميني.
3. عصر ظهور، علي کوراني.
4. منتخب الاثر، آيت الله صافي گلپايگاني.
کد سوال : 3673
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : قسمتي از زيارت عاشورا، به صورت نسخه است، آيا خواندن آن معتبرتر است يا نخواندنش، بخش «مع امام (مهدي) هدي ... » و نيز قسمتهايي که تفاوت در کتب مختلف دارد، کدام يک ارجح است؟
پاسخ : در دعاها خواندن هر نسخه در صورتي که از نظر معني صحيح باشد بلااشکال است و در صورتي که يک نسخه جمله يا کلمه اي را اضافه داشته باشد مثل اول زيارت عاشورا خواندن نسخه اي که داراي اضافه است بهتر است چون احتمال فراموش شدن اين قسمت يا حذف غير عمدي هنگام نسخه برداري وجود دارد در حالي که احتمال اضافه کردن سهوي و يا غير عمدي کمتر مي رود. و در صورتي که يک کلمه مثلا «هدي» و «مهدي» نسخه هاي مختلف داشته باشد خواندن هر يک از دو نسخه و يا خواندن هر دو به اين شکل که گفته مي شود «مع امام هدي، مع امام مهدي» جايز است. در خاتمه اين که اعتبار کتابي که نسخه از آن نقل مي شود و صحيح تر بودن آن از نظر معني و ارتباط آن با جملات قبل و بعد، از عوامل ترجيح يک نسخه بر ديگر نسخه ها مي باشد. لذا در هر مورد بايد منبع هر نسخه بررسي شود.
درباره عبارت «مع امام (مهدي) هدي ...» بايد دانست که در کتابهاي المزار، شهيد اول، ص181 و بحار، ج98،ص292 و معجم احاديث الامام المهدي، ج3، ص327 نقل شده است و در کتاب شفاء الصدور في زيارت العاشور، سند عبارت «مع امام مهدي ...» را معتبر دانسته است. لذا اگرچه اين عبارت خلاف مشهور است اما مي توان به نيت ثواب و عرض ارادت به ساحت مقدس امام عصر (عجل الله تعالي فرجه) در زيارت عاشورا تکرار کرد.
کد سوال : 3674
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : چرا ما در سنت مهر گذاشتن و وقت پنج گانه ي نماز با پيامبر(ص) آن جور که فکر مي کنم و دقيقاً در مورد مهر سنت ايشان را نمي دانم) فرق داريم؟
پاسخ : پرسش فوق دربردارنده دو موضوع است: 1- چرا شيعه نمازهاي پنجگانه را در پنج وقت نمي خواند و فقط به سه وقت صبح، ظهر و مغرب اکتفا مي کند؟ 2- به چه علت ما شيعيان در موقع به جا آوردن سجده از مهر نماز استفاده مي کنيم؟
البته آن طور که پرسشگر محترم در متن سوال نيز آورده، نقطه اشتراک اين دو موضوع آن است که طايفه ديگر مسلمين که خود را اهل سنت (به جا آورنده سنت و روش پيامبر بزرگوار صلي الله عليه و آله) مي دانند، هم نمازها را در پنج وقت مي خوانند و هم از مهر استفاده نمي کنند؟ حالا چرا شيعه با سنت آن حضرت مخالفت مي کند؟
چرا شيعه نمازهاي پنجگانه را در پنج وقت نمي خواند و فقط به سه وقت صبح، ظهر و مغرب اکتفا مي کند؟
ما در اينجا پس از بيان مقدمه اي در دو بخش به پرسش ياد شده پاسخ مي دهيم:
T}مقدمه{T
از اسم تا رسم:
هرچند غير شيعه، خود را اهل سنت و پوينده روش حضرت رسول اکرم (صلي الله عليه آله و سلم) مي داند اما نکته اينجاست که آيا چگونه مي توان يقين نمود چه گروهي سنت واقعي را شناخته و به جا مي آورد؟ مگر نه اينکه از اسم تا رسم فاصله هاست و از ادعا تا عمل راههاي دور و درازي است و دليل محکمه پسند بهترين ميزان و سند حقانيت است؟
شيعه معتقد است: اهل سنت واقعي کسي است که تمام جزئيات سنت را از منبعي دريافت مي کند که خود پيامبر فرموده سنتم را از او دريافت کنيد! و اگر سري به منابع حديثي و روايي که گفتارها و رفتارهاي ايشان را ثبت نموده بزنيد، نام و نشان دقيق آن منبع را مي يابيد. فقط کافي است در برابر حقايق چشم ها را گشود ... آن حضرت بارها و بارها فرمودند پس از من به قرآن و اهل بيتم مراجعه کنيد.V}(صحيح مسلم، 4/ 1873){V که اگر دست به دامن اين دو بزنيد هرگز گمراه نخواهيد شد.V}(صحيح ترمذي، 5/ 662){V فقط در بيش از 360 کتاب معروف غير شيعه، حديث غدير (من کنت مولاه فعلي مولاه) از 110 نفر صحابي و 84 نفر تابعي نقل شده است.
امام محمد باقر (عليه السلام) به «جابر ابن عبد الله انصاري» فرمودند: «اي جابر! اگر ما طبق نظر شخصي خودمان براي شما احاديثي بيان مي کرديم، قطعا از کساني بوديم که هلاک و نابود مي شديم و لي ما احاديثي براي شما نقل مي کنيم که به صورت گنجينه اي از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) اندوخته ايم.»V}(جامع احاديث الشيعه/1/18/ح116){V
جهت مطالعه بيشتر در خصوص «اهل سنت واقعي شيعه است نه ...» رجوع کنيد به:
اهل سنت واقعي، دکتر محمد تيجانيV}(ايشان در گذشته پيرو مذهب غير شيعه بود و آنگاه شيعه شد. جهت آگاهي از چگونگي و چرائي شيعه شدنش به کتاب «آنگاه هدايت شدم» نشر بيناد معارف اسلامي مراجعه شود.){V، بنياد معارف اسلامي
ايده ها و عقيده ها، سيد محمد شفيعي، بنياد معارف اسلاميV}(تلفن تماس با بنياد معارف جهت تهيه کتاب 7732009){V
بنابراين آنجا که بين شيعه و غير شيعه تفاوت نظري يا عملي به چشم مي خورد به معناي مخالفت حتمي با سنت پيامبر صلي الله عليه و آله نيست.
T}الف) شيعه و نمازهاي پنجگانه{T
1- شکي نيست که شيوه پيامبر و ائمه اطهار عليهم السلام و الصلوه اين بوده که هر يک از نمازهاي را در وقت فضيلت خود مي خواندند.
2- سخن اين است که آيا اين تفريق و فاصله افکني بين نمازها، دلالت بر وجوب دارد يا کاري مستحب بسان ساير کارهاي ديني است؟ ما معتقديم قرائني وجود دارد که از آنها مي فهميم روش رفتاري آن بزرگواران فقط نشانگر جواز (و يا حداکثر استحباب) تفريق بين نمازهاست نه اينکه چنين کاري وجوب دارد. از جمله آن قرائن عبارت است از:
محمد بن جرير طبري (از علماي غير شيعه) مي نويسد:
«علما بر اين عقيده اند که رسول خدا صلي الله عليه و آله نماز ظهر و عصر و نيز مغرب و عشا را بدون ملاحظات ضروري، به صورت تفريق يا گاهي بصورت جمع ادا مي فرمودند. روايت گر حديث مي گويد: از «ابن عباس» پرسيدم که چرا پيامبر صلي الله عليه و آله اينچنين عمل مي کرد؟ او پاسخ داد: «لئلا يحرج امته» تا کاري که موجب سختي است بر امتش تحميل نکند.»V}(محمد بن جرير طبري، المسترشد، ذيل حديث 190){V
البته در برخي روايات شيعه از حضرت امام صادق عليه السلام نيز آمده که انگيزه حضرت رسول صلي الله عليه و آله ايجاد گشايش و راحتي براي نمازگزاران بوده.V}(وسائل الشيعه، 3/138/ح6- طبع رباني شيرازي){V
و نيز غير شيعه رواياتي نقل کرده اند که پيامبر معظم، صلي الله عليه و آله، هم در سفر و هم در غير سفر برخي نمازها را با فاصله و برخي را بدون فاصله (جمع) مي خواندند. اينک به ذکر برخي روايات اکتفا مي کنيم:
احمد حنبل از ابن عباس نقل مي کند: «صلي رسول الله الظهر و العصر جميعا، و المغرب و العشاء جميعا من غير خوف و لا سفر» رسول خدا، صلي الله عليه و آله نمازهاي ظهر و عصر و همچنين مغرب و عشا را با هم و بصورت جمع به جا مي آورد، بدون آن که عذري مانند ترس از دشمن و يا مسافرت وجود داشته باشد.V}(مسند احمد، 1/221){V
از اين دست روايات در کتب غير شيعه يافت مي شود و ما به آدرس برخي آنها اشاره کرده و پژوهندگان را به مراجعه فرا مي خوانيم:
مسند احمد بن حنبل، 1/251.
شرح الموطا، زرقاني، 1/263.
صحيح مسلم، 2/151 و 488.
کنز العمال، 242.
التاج الجامع للأصول في احاديث الرسول (ص)، علي ناصف، 1/148.
در پايان اين نکته را نيز يادآور مي شويم که حتي برخي پيشوايان غير شيعه که نقش امام و مفتي را دارند نيز فتوا به جواز جمع بين دو نماز صادر کرده اند. از جمله «امام بخاري» (صاحب کتاب معروف صحيح بخاري) در همين کتاب جلد 2، صفحه 57 و 58.
بد نيست بدانيد که امروزه در بسيار از مناطق، وضع زندگي طوري تنظيم شده که مراعات استحباب تفريق در نماز موجب مشقت و حتي کاهلي نسبت به نماز گرديده و از اين رو شايسته است براي مراعات «اهم» (حفظ اصل نماز) از تفريق نماز دست برداشت و آنها را همزمان و به ترتيب به جا آوردV}(پاسخ به پرسشهاي مذهبي، استاد مکارم شيرازي، صفحه 200){V
متأسفانه امروزه برخي فقهاي غير شيعه نيز که به اين نتيجه رسيده اند، بخاطر ملاحظاتي از اظهار نظر خودداري مي کنند.V}(رساله الاسلام، سال هفتم، شماره 20، ص156){V
3- با توجه به بند 1 و 2 اين حقيقت را مي پذيريم که بر اساس رواياتي که شيعه هم آن را قبول دارد خواندن نماز در وقت فضيلت بهتر است، اصلا نام گذاري اين اوقات به نام «وقت فضيلت» براي هر نمازي خود گوياي اين امر است.
با وجود اين، نماز يا هر عبادت ديگر در ابعاد گوناگون ممکن است استحباب (فضيلت) يا کراهت داشته باشد، و انسان مؤمني که به دنبال پاداش بيشتر خداي متعال و باريابي بيشتر به محضر حضرت پروردگار است، تلاش مي کند تا با رعايت هرچه بيشتر آداب، در مجموع بهره بيشتري ببرد. يکي از ابعاد استحباب نماز، خواندن آن با جماعت است. اگر چنانچه ممکن باشد انسان معطر، مسواک زده، در وقت فضيلت هر يک از نمازها را با جماعت (به هر تعداد نفرات بيشتر که ممکن باشد) برگزار نمايد بدون ترديد، اين نماز بر ساير نمازها ترجيح دارد. اما اگر امر داير باشد بين نماز به جماعت يا نماز در وقت فضيلت به نحوي که به هر دليلي در وقت فضيلت آن گونه که بايد، نماز جماعت مناسبي برگزار نمي شود، شکي نيست که نماز جماعت در وقت غير فضيلت به جماعت بر آن ديگري ترجيح دارد. چون به اين نحو بيشتر مستحق پاداش الهي است. چه اينکه اولا اگر تعداد نمازگزاران به جماعت هر قدر فزوني يابد ثواب آن نيز بيشتر مي شود و ثانيا هرگاه تعداد آن از ده نفر بيشتر شود، آن قدر ثواب دارد که اگر تمام فرشتگان و جن و انس، نويسنده شوند و تمام درخت ها قلم و تمام آب هاي درياها مرکب، و تمام آسمان ها کاغذ، ثواب يک رکعت از آن را نمي توانند بنويسند.
T}ب) شيعه و استفاده از مهر{T
شيعيان سجده بر زمين و آنچه که از آن مي رويد را به شرط آنکه خوراکي و پوشاکي نباشد جايز مي داند.V}(وسايل الشيعه، کتاب الصلوه، باب اول از ابواب «ما يسجد عليه»{V اما غير شيعه سجده بر همه چيز را روا دانستهV}(الخلاف، شيخ طوسي، 1/357){V و شيعيان را به بت پرستي متهم مي دارند.V}( ايده ها و عقيده ها، سيد محمد شفيعي، 297 و 298؛ همراه با راستگويان، محمد تيجاني، ص385 تا 389){V دليل ما آن است که:
1- هر دو گروه فوق اين روايت را نقل کرده اند که حضرت محمد، صلي الله عليه و آله از موضع بيان نعمت هائي که خداوند فقط به ايشان و پيروائنش عنايت فرموده، جنين گفتند: «جعلت لي الارض مسجدا و طهورا» خداوند زمين را براي من سجده گاه و يکي از عوامل طهارت (مثل تيمم) قرار داد.V}(المعجم المفهرس لالفاظ الحديث النبوي، ماده «ارض» - «سجد»){V
با اين حديث اصل جواز سجده بر زمين اثبات مي شود، و به دو دليل عقلي و روايي سجده فقط بر زمين يا آنچه که از آن مي رويد صحيح است. يکي آن که پيامبر جز بر زمين يا حصير و آنچه که مثل آن از زمين مي رويد سجده نکردند، و چون عبادت توقيفي و تعبدي است ما در صحت سجده به غير اين ها، اگر يقين به بطلان نداشته باشيم، حداقل شک در صحت آن داريم بنابراين اصل عقلي و عقلائي عدم جواز است. جالب اينجاست که در برخي از روايات که خود اهل سنت نقل کرده اند، رسول خدا، صلي الله عليه و آله، جز بر زمين سجده نمي کردند «کان لا يسجد الا علي الارض».V}(مجمع الزوائد، ج2، ص57){V
ديگر آنکه حضرت امام جعفر صادق عليه السلام جزو اهل بيت و عترت اند و بايد به ايشان نيز مراجعه کرد،V}(به دلالت احاديث ثقلين که مورد قبول شيعه و غير شيعه است){V از حديث آن حضرت بهره مي جوئيم که فرمود: «جز بر زمين يا آنچه که از زمين مي رويد سجده مکن! مگر پنبه و کتان (و در ساير روايات: و هر آنچه خوردني يا پوشيدني است)».V}(الخلاف، شيخ طوسي){V از اين رو ماشيعيان، اصل جواز سجده بر خاک را از حديث پيامبر صلي الله عليه و آله (که مورد توافق با غير شيعه است) گرفته ولي عدم جواز سجده بر غير زمين را از عترت (که طبق اعتراف غير شيعه، دستور به اخذ سنت و تبعيت از آنان داريم) دريافت مي کنيم.
2- اساسا روايات کتب معتبر غير شيعه (معروف به صحاح سته) نير دلالتي بر اينکه رسول گرامي، صلي الله عليه و آله بر غير از زمين و آنچه از زمين مي رويد (به شرط پوشيدني و خوردني نبودن) سجده کرده باشد، ندارد.
توضيح اينکه: روايات کتب ياد شده بر سه دسته اند:
- رواياتي که دلالت دارند آن حضرت از آغاز بعثت تا پايان عمر، همواره بر روزي خاک يا ريگ سجده مي کردند.
- رواياتي که دلالت دارند مسلمانان موقعي که ريگها داغ بودند، قبل از انجام سجده، به مدت کمي آنها را در دستان خود نگه مي داشتند تا از گرماي آن کاسته شود و سپس سجده مي کردند.
- و اينکه گاهي به خاطر داغ بودن ريگ، چيزي (مثل خمره که قطعه بسيار کوچکي از حصير بافته شده از ليف خرما بود) بر روي آن انداخته و سجده مي کردند.V}(اين تقسيم بندي توسط علامه اميني در کتاب «سيرتنا و سنتنا» که به بررسي کتب غير شيعه صورت گرفته درج گرديده.){V
و البته معلوم است که اصلا آن زمان فرشها و زيلوهاي امروزي در کار نبود تا ادعا شود آن حضرت بر فرش نيز سجده مي کردند. (حال آنکه غير شيعه بر فرش هم سجده مي کنند!) بلي، آن حضرت هميشه بر خاک و ريگ سجده نمي کرده و گماه بر بوريا، خمره و ... نيز سجده مي کردند که تمام اينها نيز از نظر شيعه پذيرفته شده است، زيرا اقلام فوق همان روئيدني هائي هستند که قابليت خوراک و پوشاک ندارند.
3- منش رفتاري شيعه در سجده بر مهر، نه از روست که بر مهر سجده کرده و آنرا همانند پروردگار شايان پرستش و قداست ببيند، بلکه چون استفاده از زمين پاک غير غصبي فاقد گرما يا رطوبت هميشه و در همه جا ممکن نيست، و از سوئي انسان نيايشگر به نماز هميشه نياز داشته و حتي در غير موقع نماز نيز به سجده مي پردازد (مثل سجده واجب قرآن که با شنيدن اش الزامي مي گردد) از اينرو مقداري از خاک بهداشتي و جامع ويژگيهاي صحت شرعي را در قالب مهر درآورده تا راحت تر باشند.
حالا چرا از بين آن همه اشياء که سجده بر آن صحيح است، خاک و زمين انتخاب شده، مي توان آن رادر گرو چند علت ديد:
- پيامبر، صلي الله عليه و آله و سلم، هيچگاه بر غير از زمين و خاک سجده نمي کرد (مگر در برخي مواقع که دسترسي آسان به زمين پاک ممکن نبود) از «عبدالله ابن مسعود» (صحابه بزرگ پيامبر) نقل شده: H}«کان لا يسجد الا علي الارض{H؛ که او بر غير زمين سجده نمي کرد.V}(مجمع الزوائد، 2/57 دار الکتاب العربي، بيروت){V
البته شافعي (از پيشوايان و علماي غير شيعه) نيز مي گويد: «جاي سجده پيشاني، زمين است و اگر پيشاني با زمين تماس نداشته باشد، سجده صحيح نيست»V}(شافعي، الأم 1/114، دار المعرفه، بيروت «و من لم يمس من جبهته الارض لم يجزه السجود»){V
- خاک (مخصوصا تربت حضرت سيد الشهدا عليه السلام) داراي اثر معنوي فراواني است که مورد تأکيد حضرت رسول نيز بوده، همچنانکه به جابر فرمود: «يا جابر! زر قبر الحسين فإن کربلا قطعه من الجنه» اي جابر! قبر حسين را زيارت کن که کربلا قسمتي از بهشت است»V}(اين روايت در احقاق الحق آمده. به نقل از شهيد دستغيب، کتاب سيد الشهدا (عليه السلام) ص47){V و بدينسان است که خاک کربلا بر ساير خاکها شرافت دارد.
بزرگ پيشواي مکتب تشيع، حضرت امام صادق، عليه السلام علت سجده بر خاک و جايز نبودن سجده بر غير خاک را چنين مي فرمايد: «سجده، کرنش و خضوع براي خداست، از اين رو سزاور نيست بر خوردنيها و پوشيدنيها سجده شود زيرا دنيا پرستان بنده خوراک و پوشاک اند حال آنکه سجده کننده در حال سجده خدا را پرستش مي کند. پس شايسته نيست پيشاني خود را بر معبود دنيا پرستان شيفته دنيا بگذارد. باري! سجده بر زمين افضل است چون تواضع و خضوع در برابر خدا را بيتشر مي رساند.»V}(علل الشرايع 1/341){V
خلاصه: سجده بر مهر، تعظيم خاک نيست بلکه کرنش براي خداست و مهر وسيله اي است جهت تسهيل سجده و عبادت در هر مکان.
کد سوال : 3675
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : شستشو و تميز کردن قبر مؤمن چه تأثيري خواهد داشت (هم براي ميت و هم براي تميز کننده)؟
پاسخ : در كتاب «بحار الانوار، ج 82، ص 23، باب 12، روايت 10» آمده است:
H} [ علل ] : عن احمد بن موسى بن المتوكل عن على بن الحسين اسعد آبادى عن احمد بن ابى عبداللّه ابرقى عن ابيه عن ابن ابى عمير عن بعض اصحابه قال سألت ابا عبداللّه (ع) عن رش الماء على القبر قال يتجافى عند العذاب مادام الندى فى التراب؛{H در روايت ياد شده، راوى از امام صادق(ع) پيرامون فلسفه آب ريختن بر قبر سؤال مىكند و حضرت پاسخ مىدهند: «تا زمانى كه رطوبت آب در خاك قبر باقى است، عذاب از آن رخت برمىبندد...». البته در اين جا دو نكته شايان توجه است:
الف) راوى اصلى از امام صادق(ع) شناخته شده نيست. از همينرو به طور قاطع نمىتوان به مضمون آن ايمان آورد؛ ليكن در اين گونه موارد مىتوان عمل را به قصد «رجا» به جاى آورد.
ب ) كيفيت تأثير آب در رفع عذاب، از امورى است كه با عقل عادى نمىتوان آن را درك كرد. بنابراين در صورت صحّت مضمون روايت، بايد آن را از حقايق غيبى دانست كه عقل عادى بشرى، از درك و تبيين آن عاجز است.
علاوه بر اين كه چنين كاري نشانه علاقه و ارتباط روحي ميان تميز كننده و ميت مي باشد ياد معاد و تأثير روحي مثبت براي زنده خود يكي از اعمالي است كه از اين طريق حاصل مي شود كه ثواب آن به ميت مي رسد و موجب تخفيف عذاب او مي شود.
کد سوال : 3676
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : سکوت خيلي توصيه شده، مي تواند از سخن بيهوده، نسنجيده، خشمگينانه و ... جلوگيري کند. البته گاهي هم سکوت خوب نيست و آن هنگام اعمال زشت ديگران است که نهي از منکر واجب مي شود مي خواهم در مورد سکومت بيشتر بدانم. خصوصاً چگونه مي توانم خود را عادت به سکوت مفيد دهم؟
پاسخ : سكوت همواره امر مطلوبى نيست؛ بلكه گاه ضرورى است. پس بايستى سخنان را طبقهبندى كرد و در موارد لزوم سخن گفت. در موارد غيرضرورى نيز از سخن باز ايستاد؛ مثلاً اگر سخن گفتن براى هدايت كسى يا براى ابراز محبت به همسر و فرزند باشد، بسيار نيكو است. همچنين احوالپرسى از ديگران و...؛ ولى اگر سخن لغو و بيهوده و يا خداى ناكرده مشتمل بر گناه باشد، در اين صورت بايستى از آن پرهيز كرد.
در رابطه با كمحرفى چند نكته را مىتوان مطرح كرد:
الف) پرحرفى خصلت نكوهيدهاى است و حتىالامكان تا ضرورتى پيش نيايد، نبايد به سخن گفتن مبادرت ورزيد؛ اما گاهى افراد در زمينه كمحرفى و سكوت، زيادهروى مىكنند. كمحرفى و سكوت بيش از حد نيز به تدريج از انسان يك موجود عبوس و منزوى مىسازد همان طورى كه پرحرفى مذموم است سكوت بىمورد نيز مذموم مىباشد. گفتنى است كه برخى با عنوان كمحرفى و سكوت، از ارتباط با ديگران احتراز مىكنند و كم كم به انزوا كشيده مىشوند؛ در حالىكه لازمه همكارى و تعاون، برخورد گرم و صميمى با ديگران است.
ب) در مقابل اتهامات ديگران گاهى بايد سكوت كرد و گاهى نيز بايد از خود دفاع نمود.
ج) در محافل و برخوردها آن سكوتى ممدوح است كه برخاسته از تسلط بر نفس و براى پرهيز از اتلاف وقت و پرحرفى باشد به عبارت ديگر دو سكوت داريم: سكوت از روى قدرت و سكوت از روى عجز و آن سكوتى ممدوح است كه از روى قدرت باشد نه از روى عجز و ناتوانى.
د) پيشنهاد مىشود كه اگر تاكنون در سكوت و كمحرفى زيادهروى كردهايد، روش خود را تغيير دهيد و در اين وادى اعتدال و ميانهروى پيشه خود كنيد.
كمحرفى اگر به جا باشد يك حسن است و انسان را از شرور زبان محفوظ مىدارد. اما در سخنى از حضرت على(ع) آمده است: «لا خير فى الصمت عن الحكم كما انه لاخير فى القول بالجهل؛ آنجا که بايد سخن درست گفت، در خاموشي خيري نيست، چنان که در سخن ناآگاهانه نيز خيري نخواهد بود» H}(نهجالبلاغه، كلمات قصار 173).{V
حضرت امير در جايى ديگر با صراحت فرمودهاند: H}«تكلّموا تعرفوا؛{H حرف بزنيد تا شناخته شويد [ زيرا مرد زير زبانش پنهان است]»، V}(همان، 3845).{V
براي عادت کردن به سکوت مفيد بايد:
اولا، ارزش و آثار سکوت را دانست و در اين باره روايات بسياري داريم مثل V}(ميزان الحکمه، ج 5، ص 435):{V
1. سکوت طولاني را رعايت کن چون شيطان را از تو مي راند و در امر دين ياور و مددکار توست.
2. سکوت دري از درهاي حکمت است؛ سکوت محبت مي آورد و راهنما به هر کار خير است.
3. انسان ساکت هيبتش زياد است.
4. اگر سخن گفتن نشانه سخنوري است در سکوت سلامت و ايمني از لغزش است.
5. هيچ نگهباني چون سکوت نيست.
ثانيا، بايد با تمرين و تکرار و مراقبه و محاسبه مي توان از پرگويي زبان و آفات آن جلوگيري کرد. اگر انسان متوجه و بيدار باشد و مراقب اعمال و گفتار خود باشد و کلام خود را سبک و سنگين نمايد و عواقب و آثار آن را بسنجد و قبلا درباره آن انديشه کند و سپس آن را بر زبان آورد و اگر از روي غفلت و سهل انگاري گناه و خطايي از زبانش سر زد با محاسبه اعمال، در هنگام خواب و طلب مغفرت و توبه آن را جبران نمايد و کم کم عملا زمينه تکرار آن گناهان را از بين ببرد.
کد سوال : 3677
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : گاهي صحبت هايي خلاف اعتقادات خود مي شنوم و خود را موظف به مخالفت مي يابم ولي با هر جمله اي که در مخالفت مي گويم، تمام عضلات بدنم شروع به لرزه مي کنند و صدايم به سختي بيرون مي آيد. در اين شرايط تفکر و دفاع قاطع و عقلاني براي من خيلي مشکل مي شود. اين اضطراب براي چيست و چگونه بر آن غلبه کنم (وقتي در تنهايي مثلاً مي خواهم آن شبهه را پاسخ دهم، مشکلي ندارم، ولي در جمع اين مسئله پيش مي آيد).
پاسخ : اضطراب عوامل گوناگوني مي تواند داشته باشد، براساس آنچه شما در سؤالتان بيان کرده ايد اين اضطراب در واقع اضطراب اجتماعي است و ناشي از عدم مهارت هاي ارتباطي و کلامي در سير تحول رشد مي باشد انسان ها ابعاد گوناگوني دارند که رشد هر کدام نياز به مهارت هاي خاص و انجام تمرين هاي متناسب دارد مثلا اگر کودکي صدها بار به زمين نخورد و بلند نشود هرگز راه رفتن را نمي آموزد و همين طور سخن گفتن، براي يادگيري هر مهارتي بايد تمرين کرد تا توانمندي هاي لازم را به دست آورد و الا هنگام انجام آن، انسان دچار اضطراب و نگراني مي شود و اين اضطراب نيز باعث مي شود که انسان حتي نتواند از ساير توانمندي هاي خود نيز استفاده کند. بنابراين راهي نيست جز تمرين و ممارست و پشتکار در تمرين و نهراسيدن از شکست. مطمئن باشيد اگر به راهکارهايي که ارائه شده عمل نماييد، به تدريج بسياري از مهارت ها را شما ياد خواهيد گرفت ودر موقعيت هاي جديد راحت مي توانيد حرفتان را بزنيد البته بايد توجه داشته باشيد که اين مشکل ساليان متمادي در شما وجود داشته و الان آثار آن را شما در رفتارتان مي بينيد بنابراين توقع نداشته باشيد که خيلي زود بر آن فائق بياييد بلکه نيازمند به زمان و پشتکار جدي مي باشد.
1ـ در محيط دوستانه بيشتر صحبت كنيد و در سلام کردن سعي کنيد پيشقدم باشيد.
2ـ سخنان خود را با كلمات و جملات كوتاه شروع كنيد و اندك اندك به سراغ جملات بلند و الفاظ و اصطلاحات پيچيده و فنى برويد.
3ـ ابتدا سخنان خود را در ذهن مرور كنيد و يا آن را بنويسيد و سپس مطرح كنيد.
4ـ به ريشخند و استهزاء ديگران و بىتوجهى آنها در برابر صحبت خود، بها ندهيد و از آنها متأثر نشويد و همچنان اعتماد خود را بر ارائه سخنان حفظ كنيد.
5ـ توانائىهاى خود را با خود مرور كنيد و به خود تلقين كنيد كه شخصى توانا هستيد و سخنان شما خود پرتوى از ذهن روشن شما است.
6ـ اگر محيط شما يك محيط جديدى است، سعى كنيد به آداب آن آشنا شويد ولى محكوم آن نشويد و آن را مانع تحصيل و سؤال در نظرنيآوريد.
7ـ اقدام به سخنرانى و صحبتها كنيد.
8ـ مسؤوليتپذيرى در اجتماع را از كارهاى كوچك و كوتاهمدت آغاز و تمرين كنيد تا ابهت خيالى اين محيط براى شما از بين برود.
9ـ اگر به هنگام صحبت از نگاه كردن در چهره ديگران هراس داريد و موجب فراموش شدن سخنانتان مىشود، سر خود را پايين بيندازيد و به پارازيت ديگران توجه نكنيد.
10ـ معيار در طرح سخنان و سؤال را عقل خود قرار دهيد، سعى كنيد به خواست و اراده ديگران و قضاوت ديگران در طرح سؤال و سخنان خودكمتر اهميت دهيد. اين مسأله با اعتماد به نفس به دست مىآيد، لذا به خود و توان خويش اعتماد كنيد.
در پايان اين بخش متذكر مىگردد كه انشاء الله با رعايت نكات فوق شكوه شما از حافظهتان نيز تقويت مىگردد و از اين ناحيه به شما آسيبى نخواهد رسيد. البته به شرط آن كه به رعايت نكات فوق همت بگماريد.
کد سوال : 3678
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چرا براي هدايت انسانها پيامبران واسطه هستند يا بين خداوند و پيامبران فرشتگان واسطه فيض مي باشند در حاليکه خداوند قادر مي تواند بدون واسطه نيز مردم را هدايت کند؟
پاسخ : وجود سلسله مراتب نشانه نظام مندي و روش مندي هندسه آفرينش است. وجود وسايط فيض هم خود وسايط را داراي کمال و فيض مي سازد و هم موجودات فروتر را در قوس نزول در مسير رشد وکمال قرار مي دهد و زيبايي نظام آفرينش و بارور شدن استعدادها و قابليت موجودات در سيکل گردشي موجودات به نمايش در مي آيد.
به طور مثال؛ اگر چه خداوند به طور مستقيم مي تواند درخت خشکيده اي را سرسبز کند چنان که گاهي پيامبران و امامان(ع) به اذن خدا چنين کاري را مي کردند، اما شکل گيري نظام آفرينش به آن است که آب از طريق ريشه ها جذب ساقه درخت شود و به برگها برسد و براي اين منظور نزول باران و هدايت آب ها و کار باغبان ها و... همگي معنا و مفهوم پيدا مي کنند و نشاط و فعاليت و گردش کار جهان را فرا مي گيرد و در غير اين صورت سستي و رکود و جدايي ميان موجودات حاکم مي شد.
خداوند متعال که حکيم و احسن الخالقين است نظام جهان را بر بنياني محکم و زيبا استوار کرده است و لازمه چنين نظامي سلسله مراتب مي باشد که از عالم غيب و ذات لاهوت خداوند سرچشمه مي گيرد و به عالم جبروت و ملکوت و عالم ملک و ناسوت مي رسد. در همين رابطه جايگاه وجود فرشتگان در نظام آفرينش تعريف مي شود. همچنين ضرورت وجود پيامبران جهت دريافت وحي و ابلاغ آن به انسان ها آشکار مي شود.
براي آگاهي بيشتر در اين باره به توضيحى پيرامون توسل و سپس پيرامون شفاعت مىپردازيم.
T}الف) توسل در لغت؛{T
به معناى تمسك جستن به وسيلهاى براى نيل به مقصود است. از آن جا كه خداوند، جهان هستى را بر اساس نظام اسباب و مسببات قرار داده است و فيض خود را تنها از طريق مجارى و اسباب اعطا مىكند: H}«أبى الله ان يجرى الاشياء الاّ بالاسباب»{H؛ V}(بحارالانوار، ج 2، ص 90){V.
انسان براى رسيدن به مقصود خويش، بايد به اسباب و وسايط متوسل شود؛ مثلاً اگر بخواهد زمين خشك و بايرى راتبديل به مزرعهاى سر سبز و يا باغى آباد كند، بايد زمين را شخم بزند، نهال يا دانه و بذر درون زمين بكارد، به موقع كود و آب بدهد، به اندازه لازم سم پاشى كند و... اگر مىخواهد به طبقه دوم يا سوم يك ساختمان برسد، بايد از پلههاى آن بالا رود، يا سوار آسانسوز يا پله برقى شود وهمينطور در ساير كارهاى روزمره زندگى، انسان به اسباب و وسايل براى رسيدن به مقصود خود تمسك و توسل مىجويد. بر اين اساس، توسل لازمه زندگى انسان در جهان هستى است؛ جهانى كه بر آن قانون اسباب و مسببات حكم فرما است.
بنابراين، خداوند كه هستى عالم از او است و ادامه هستى و هر حركت، نيرو و تغييرى وابسته به او و ناشى از فيض او است، خود براى اعطاى فيض خويش، مجارى و اسبابى را قرار داده است. بر همين اساس، خداوند امورى را به عنوان اسباب و وسايل در جهت تقرب ونزديكى به درگاه خويش و برآمدن حاجات، قرار داده است ما را به توسل به آن امور، امر كرده است: A}«يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيله؛{A؛ اى مؤمنان پرواى الهىداشته باشيد و به سوى او وسيله تحصيل كنيد» V}(مائده / 35){V.
با توجه به اطلاق كلمه «وسيله» آيه شريفه، اين كلمه معنايى وسيع و گسترده دارد و شامل هر آنچه كه صلاحيت نزديك كردن انسان به پيشگاه خداوند را دارد، مىشود. همچنان كه نماز و روزه، احسان به يتيم، دستگيرى از مستمندان، خدمت به خلق خدا و... وسيله تقرب به خداوند هستند؛ استمداد به ارواح مطهر پيامبران و اولياى الهى نيز وسيله تقرب به خداوند است كه در روايات و سيره معصومين بر آن تأكيد شده است.پيامبر اكرم به شخصى نيازمند كه - به ايشان مراجعه كرده بود - شيوه توسل را ياد مىدهد: H}«اللهم انى اسئلك و اتوجه اليك بنبيك نبى الرحمه...»{H؛ V}(سنن ابن ماجه، ج 1، ص441؛ مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 138؛ الجامع الصغير سيوطى، ص 59){V.
و روايات بسيار زيادى كه در اين زمينه وارد شده است. بنابراين، حقيقت توسل به اولياى الهى، تمسك به اسباب و وسايل قرب به خداوند است. تمسك به اولياى الهى، به معناى اعتقاد به استقلال آنان از خداوند، در تأثير گذارى و برآمدن حاجات نيست؛ بلكه توسل به اولياى الهى، همراه با اين اعتقاد است كه تنها خداوند است كه مستقل از غير و بى نياز از غير، در عالم هستى تأثير مىگذارد. و غير از او، تأثيرگذارى همه اسباب و وسايل تحت قدرت و اراده و خواست خداوند و متكى به آن خواهد بود.
با توجه به حقيقت توسّل ضرورت آن آشكار مىشود، زيرا عالم هستى بر اساس نظام اسباب و مسببات استوار است و تمسك به اسباب و وسايل، براى نيل به مقصود و تحصيل كمالات مادى و معنوى، لازمه اين نظام است و خداوند نيز انسان را در جهت كسب كمالات معنوىو قرب به درگاه خويش، امر به تمسك به وسايل، يعنى، امر به توسّل كرده است.
در اين راستا، علاوه بر اعمال صالح و نيك مثل انفاق به مستمندان خدمت به خلق خدا، برآوردن نيازهاى همنوعان و عباداتى همچون نماز و روزه - كه مورد رضايت خداوند و به منظور تقرب به درگاه الهى تشريع شده است - مىتوان به انسانهاى پاك و معصوم و وارستهاىكه مرضى خداوند و از مقرّبان درگاه الهىاند، (همچون انبياى الهى و به ويژه پيامبر خاتم و ائمه معصومين(ع« توسّل جست. در حقيقت توسل به اولياى الهى، به معناى واسطه (و سبب) قرار دادن آن انسانهاى پاك و مقرب درگاه الهى و طلب دعاى خير آنان در حق متوسلان است.
گفتنى است علت اين كه خداوند به پيامبران و اولياى الهى، چنين نقشى را داده تا مردم به آنان به عنوان واسطه و سبب بنگرند، اين است كه اولا خداوند، با اين كار، اولياى خود را در كانون توجه و اقبال مردم قرار دهد تا در عمل، مردم با مراجعه به آنان و الگوگيرى از آنان، به طريق هدايت و سعادت دست يابند. ثانيا از آن جا كه اولياى الهى، انسانهايى مثل خود ما هستند، خيلى زود و راحت مىتوانيم با آنان رابطه عاطفى و نزديك برقرار مىكنيم و همين ارتباط سريع، ما را به اين اسوهها نزديك مىكند و ما را در معرض هدايت آنان قرارمىدهد.
T}ب ) معناى لغوى شفاعت؛{T
شفاعت از ماده «شفع» به معناى «زوج» در مقابل ماده «وتر» به معناى «فرد» گرفته شده است و به معناى اين است كه شخصى در كنار شخص ديگر قرار گيرد و با وساطت خود، او را در رسيدن به خواسته و حاجتش يارى دهد. شفاعت در محاورات عرفى و گفتگوى روزمره مردم غالبا به معناى وساطت و در خواست شخص آبرومندى از بزرگى براى عفو مجرمى يا ترفيع درجه و پاداش خدمتگزارى، به كار مىرود.
در حقيقت شخصى كه متوسل به شفاعت مىشود، نيروى خود را به تنهايى كافى نمىبيند، به اين جهت نيروى خود را با نيروى شفيع ضميمه مىكند و در نتيجه آن را مضاعف نموده نظر به آنچه مىخواهد نايل شود.
T}معناى اصطلاحى شفاعت؛{T
شفاعت عبارت است از وساطت يك مخلوق ميان خداوند و مخلوقى ديگر. چه در دنيا و چه در آخرت؛ چه وساطت در رسانيدن خير و چه وساطت در دفع شر و ضرر.
يكى از مظاهر رحمت واسعه خداوند، مغفرت و آمرزش است. مغفرت و آمرزش الهى مانند هر رحمت ديگر خداوند از طريق مجارى خاص و براساس قانون و نظام اسباب و مسببات به بندگان مىرسد
T}شرايط شفاعت:{T
شفاعت اولياى الهى در روز قيامت براى گنهكاران و واسطه شدن آنان در رساندن رحمت، مغفرت و آمرزش الهى، بدون حساب نيست، بلكه اين كه كسانى مورد شفاعت قرار گيرند، متوقف بر شرايطى است كه در آيات و روايات بيان شده است.
1- رضايت خداوند: همانگونه كه در تبيين شفاعت گذشت، شفاعت از سوى خداوند آغاز مىشود. شفاعت، فيض مغفرت الهى است كه مانند تمام فيوضات از جانب خدا اعطا مىشود و شفيعان اسباب و وسائط و مجارى اين فيض هستند. فياض و اعطا كننده اين رحمت خداوند است. به همين جهت در آيات و روايات شرط اصلى و اساسى شفاعت اين است كه مورد رضايت و پسند خداوند باشد. شفيعان كسانى هستند كه خداوند آنان را براى اين امر پسنديده و به آنان اجازه شفاعت داده است A}«يومئذ لا تنفع الشفاعه الا من اذن له الرحمن و رضى له قولا؛{A در آن روز شفاعت سودى ندارد مگر كسى كه خداى رحمان به او اجازه دهد و سخن او رابپسندد»V}(طه، آيه 109){V.
شفاعت شوندگان نيز كسانى هستند كه مورد رضايت و پسند خداوند باشند A}«ولا يشفعون الا لمن ارتضى؛{A (شفيعان) شفاعت نمىكنند مگر براى كسى كه موردرضايت و پسند خداوند باشد» V}(انبياء، آيه 28){V. يعنى شفاعت شفيعان در حق كسى مؤثر واقع مىشود كه به مقام ارتضاى الهى نايل آمده باشد. يعنى هم اصل شفاعت از سوى خداوند و اعطاى اوست و هم شفيعان راخداوند براى اين مقام تعيين كرده و هم شفاعت شوندگان كسانى هستند كه خداوند مىخواهد.
2- گنهكارانى مورد شفاعت قرار مىگيرند كه گناهان آنان، اصل ايمانشان را به خطر نيفكنده باشد. به همين جهت در منابع دينى آمده است كه كافر و مشرك در روز قيامت شفاعت نمىشوند و شفاعت شفاعتكنندگان به حال آنان سودى نخواهد داشت.
کد سوال : 3679
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : اگر ابليس به حضرت آدم(ع) سجده مي کرد آيا باز خداوند آدم و فرزندانش را به عرصه امتحان و مواجه شدن با گرفتاري هاي مختلف مي کشانيد يا نه؟ آيا اگر شيطان نبود باز هم انسان گمراه مي شد؟
پاسخ : در اين باره بايد دانست اقتضاي وجودي انسان، اختيار فجور يا تقواست، انتخاب کفران يا شکر است.
A}«و نفس و ما سوها، فالهمها فجورها و تقويها؛ {A سوگند به نفس و آن کسي که آن را درست کرد، سپس پليدکاري و پرهيزگاري اش را به آن الهام کرد» V}(شمس، آيه 7 و 8). {V
A}«انا هديناه السبيل اما شاکرا و اما کفورا؛ {A ماه راه را بدو نموديم يا سپاسگزار خواهد بود و يا ناسپاس» V}(انسان، آيه 3). {V
از اين رو اگر شيطان هم نبود انسان صحنه هاي آزمايش الهي را طي مي کرد. اما وجود شيطان به اين درگيري گرمي مي دهد و چهره هاي خالص يا فاسق را بيشتر نمايان مي سازد. چنان که انسان به اقتضاي فطرت پاک خود ميل به پاکي و درستي در او مي باشد اما با بعثت پيامبران هدايت انسان عميق تر و شديدتر شکل مي گيرد.
کد سوال : 3680
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : چرا بايد قرآن تفسير شود آن هم تفسيرهاي مختلف؟
پاسخ : بايد دانست قرآن کلام الهي است و عظمت کلام به عظمت گوينده آن است از اين رو گفته شده است قرآن هفتاد بطن دارد که نشانه وسعت مفاهيم آن است و حتي درباره برخي از آيات قرآن مانند شش آيه اول سوره حديد آمده است که مردم آخر الزمان توانايي درک عميق آن را دارند.
لذا هم قرآن نياز به تفسير دارد و هم نياز به تفسيرهاي مختلف دارد. اما ناگفته نماند که همگان توانايي بهره گيري از قرآن را دارند و اختصاص به گروه و مفسران ندارد، لذا قرآن به اقيانوس تشبيه شده است که هم مي توان از منظره آن استفاده کرد. به طوري که حتي بي سوادان از نگاه به خط آن بهره مند مي شوند و هم مي توان از کناره هاي آن استفاده کرد به طوري که حتي شاگردان نوپا مي توانند از آن لذت ببرند و هم غواصان مي توانند با راهيابي به عمق آن از معارف بلند بهره مند شوند.