کد سوال : 3661
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : مي خواهم در تمام مسائل اسلامي تبحر داشته باشم من را راهنمائي كنيد حال انكه دانشجوي مهندسي هستم و همچنين براي محكم كردن اعتقاداتم چه كار كنم و چه كتابهائي بخوانم.چگونه مي توانم حقانيت اسلام را ثابت كنم ومرتد به حساب نيايم؟
پاسخ : آنچه ما پيشنهاد مي کنيم آن است که:
1- بدون احساس تعصب راجع به اسلام يا هر دين ديگر، در موضع عدم جانبداري قرار بگيريد. البته نه زباني و نه قلبي، اظهار ترک اسلام ننمائيد. (و گرنه به مشکل گفته شده دچار مي شويد)
2- در طول مدت تحقيق، از سيستم مطالعات ديني اي که پيشنهاد مي شود الهام گرفته و آنرا بدون هر گونه ذهنيت و قضاوت، بگذرانيد.
3- عقل حکم مي کند که تا قبل از احراز بطلان اسلام، فقط دستورات اصلي (واجب و حرام) را رعايت کنيد. چه، اگر بعداً به حقانيت آئين اسلام پي برديد نه تنها مجبور به تن دادن و پرداخت جريمه و خسارتها (قضا، نماز و روزه و ...) نيستيد؛ بلکه در اين مدت از فوائد احکام و نظريات دين بهره مند هم مي شويد. و اگر ديني غير از اسلام را حق دانستيد، ديگر با انجام اين مراسمات و فرامين در طول مدت تحقيق، ضرري نکرده ايد!
روش گفته شده، طبق مبنايي عقلي است که بر اساس آن راه احتياط و محافظه کاري پيموده شده و تا نيل به حقيقت، خود را از نفع اسلام و دين داري برخوردار و از خظر پشت پا زدن به آن محفوظ مي مانيد. خلاصه اينکه: «اگر خدا و قيامتي نباشد (که البته چنين نيست)، هم آناني که دين دارند نجات پيدا مي کنند و هم بي دينان. (چون گرفتار جهنم نشده اند) ولي اگر دين و اعتقاد به تشيع حق باشد، ديگر فقط مؤمنين نجات پيدا نموده و بي دينان هلاک مي شوند».V} (مضمون حديثي از حضرت امام صادق(ع)، اصول کافي 1/61، باب التوحيد و حدوث العالم).{V
T}سير مطالعات دين پژوهي{T
توجه! 1- ويژگي منابعي که معرفي مي شوند اين است که کاملاً عقلي بحث نموده و هر جا نيز از روايت يا آيه استفاده کرده اند، جنبه استدلال داشته؛ به عبارتي، استدلالي که در آن بکار رفته مد نظر بوده نه اينکه استناد به آن به معناي لزوم پذيرش اش است. (تعبدي نيست).
2- ترتيب اين مطالعات رعايت شود. (بويژه صفحاتي که در اولويت بوده و مشخص شده اند).
3- اين کتابها به بنيادي ترين مسائل ديني پرداخته و پس از آشنايي با حقيقت دين با دين حق آشنا مي شويد.
کتاب يکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، آيت الله مکارم شيرازي:
صفحه 21، چرا دنبال خدا شناسي مي رويم؟
صفحه 28، آيا مذهب زائيده جهل يا ترس، يا عواملي از اين قبيل است؟ (انگيزه پيدايش مذهب)
صفحه 41، چگونه به خداي ناديده ايمان بياوريم؟
صفحه 52، چگونه دين فطري است؟
صفحه 35، چرا ذات پروردگار را نمي توان درک کرد؟
صفحه 38، آيا آفريدگار هم آفريدگاري دارد؟
صفحه 537، هدف از آفرينش انسان چيست؟
- فلسفه و هدف زندگي، علامه محمدتقي جعفري(ره).
- اثبات وجود خدا به قلم چهل تن از دانشمندان معاصر، ترجمه احمد آرام.
- نقد و طرح انديشه ها در مباني اعتقادي، آيت الله سيد رضي شيرازي، (اين کتاب دوره عقايد اسلامي است از منظر عقل و در بردارنده برخي آراء مکاتب غير ديني و دينهاي غير از اسلام). مؤلف اين کتاب با استفاده از الطاف الهي و استدلالات قوي توانسته بيش از يکصد و پنجاه نفر غيرمسلمان را به مکتب شيعه دوازه امامي هدايت نمايد.
- حقيقت مسيحتي، از مؤسسه در راه حق.
- رد يهوديت؛ اين کتاب، ترجمه اي است از «محضر الشهود في رد اليهود» تأليف «حاج بابا قزويني يزدي» که از علماي بزرگ يهود بوده و پس از مسلمان شدن آنرا به هدف معرفي و رد يهود نگاشته است.
- وهابيت: مباني فکري و کارنامه عملي، تأليف استاد و محقق بزرگوار آيت الله جعفر سبحاني(دامت برکاته)؛ شما با مطالعه اين اثر، مي توانيد با دين ساختگي «وهابيت» که ادعاي اسلام دارد آشنا شويد.
- آنگاه شيعه شدم، محمد تيجاني سماوي؛ مولف اين کتاب بيش از 30 هزار سني را شيعه کرده و خود نيز از علماي سني مذهبي بوده که به مذهب شيعه دوازده امامي مشرف شده.
- شيعه در اسلام، علامه طباطبايي(ره).
- آشنايي با مذاهب اسلامي، استاد رضا برنجکار.
- يکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، آيت الله مکارم شيرازي (ساير صفحات و موضوعاتي که قبلاً مطالعه نشده).
- پرسشها و پاسخهاي مذهبي، آيت الله مکارم شيرازي.
- در ساحل انديشه (مجموعه پرسش و پاسخهاي ديني جوانان)، اکبر اسد عليزاده (زير نظر آيت الله جعفر سبحاني).
- توصيه ها، پرسش ها و پاسخها، استاد جوادي آملي.
- معاد، شهيد دستغيب.
- دوره برگزيده تفسير نمونه، آيت الله مکارم شيرازي، (يک دوره کامل تفسير قرآن با زبان روان و مختصر).
اما چنانچه مايل به پيمودن مسيري به اين دقت و وسعت نباشيد، مي توانيد راه مختري که بيان مي کنيم را پيش گيريد:
- کتاب يکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، آيت الله مکارم (با همان صفحاتي که در اولويت اند).
- نقد و طرح انديشه ها در مسايل اعتقادي، آيت الله سيد رضي شيرازي.
- آنگاه هدايت شدم، محمد تيجاني.
- شيعه در اسلام، علامه طباطبايي(ره).
- توصيه ها، پرسش ها و پاسخ ها، استاد جوادي آملي.
- پرسشها و پاسخهاي مذهبي جوانان، آيت الله مکارم شيرازي.
کد سوال : 3662
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چرا انسان به خاطر گناهان موقت (منظور گناهاني که در اين دنيا انجام مي دهد) دچار عذاب ابدي در آن دنيا خواهد شد؟
پاسخ : نخست بايد دانست عذاب ابدي شامل کساني مي شود که با حق ستيزي به مرز شرک رسيدند و با جسارت و بي باکي هيچ گونه مرزي براي ظلم و گناه خود نمي شناسند. و به اصطلاح کفر اعتقادي و عملي دارند.
چنين کساني اگر چه عمر طولاني کنند باز هم به روش خود ادامه خواهند داد. لذا در روايتي از معصوم (ع ) سؤال شد: »چرا افرادي مخلد در عذاب و يا نعمت اند; حال آن كه مدت زمان درنگ آنان در دنيا محدود بوده است . آن حضرت فرمود: چون آنان اگر هميشه در دنيا مي ماندند, همين گونه عمل مي كردند و به همين نيت مي بودند«. V}(كافي , ج 2, ص 85){V
خداوند نيز به باطن اين افراد آگاه است. و مي داند ادعاي اينان تنها به زبان است A}«قال رب ارجعون لعلي اعمل صلحاً فيما ترکت کلا انها کلمه هو قائلها؛{A مي گويد پروردگارا مرا بازگردانيد، شايد من در آنچه وانهاده ام کار نيکي انجام دهم. نه چنين است. اين سخني است که او گويند، آن است. V} (سوره مؤمنون، آيه 99 و 100){V
اما به هر ميزان آدمي از شرکت آشکار و ظلم عمدي دور باشد به همان مقدار از عذاب او کاسته مي شود، A}«ان الله لا يغفر ان يشرک به و يغفر مادون ذلک لمن يشاء»{A ؛ M}خداوند اين را که به او شرک آورده شود، نمي آمرزد و فروتر از آن را بر هر که بخواهد مي بخشايد.» {M؛ V} (سوره نساء، آيه 116){V
ناگفته نماند برخي از اعمال، ممكن است در يك يا چند لحظه صورت بگيرد ; ولي آثار آن ابدي باشد; مثلاا اگر كسي تيري به قلب انساني بزند، او را در چند ثانيه مي كشد. در عين حال اين انسان ديگر زنده نمي شود و براي هميشه از اين دنيا مي رود. وجدان قاتل نيز براي هميشه از اين حادثه متأثر است ; هر چند كه حادثه در زماني كوتاه اتفاق افتاده است . با فشار دادن يك كليد، ممكن است هزاران انسان بي گناه كشته شوند و مملكتي به آتش كشيده شود و... حال آيا مي توان مجازاتي متناسب با زمان كليد زدن براي آن در نظر گرفت . كفر و شرك - كه انكار حقايق عالم است - موجب محروميت هاي مختلف و هميشگي براي آدمي مي گردد كه از جمله آنها محروم شدن از بهشت و ورود به دوزخ است.
کد سوال : 3663
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : فلسفه لخت شدن در مراسم عزاي امام حسين(ع) چيست؟ آيا ما که معتقديم که امام زمان(عج) و حضرت زهرا در حال نظاره عزاداري ائمه هستند، اين کار بي ادبي به ساحت مقدسشان نيست؟
پاسخ : آنچه در روايات فراوان مورد سفارش و تأکيد است عزاداري و محزون و گريان بودن در مصيبت شهادت و مظلوميت و فقدان اولياي الهي به ويژه سالار شهيدان، امام حسين(ع) است. شکل عزاداري و چگونگي آن به حسب عرف و عادت و مراسم و فرهنگ جامعه اي مختلف است و در روايات بر شکل خاصي از آن تأکيد نشده است. لخت شدن در مراسم عزاداري که در بعضي جاها معمول است تابع همين عرف و عادت است و داراي فضيلت و ارزش خاصي نمي باشد و هيچ گونه تأکيدي بر آن نشده بلکه در جاهايي که اين مراسم در معرض ديد و تماشاي خانم ها مي باشد، ترک اين کار و با لباس عزاداري کردن بدون شک بهتر و مناسب تر است.
اما اين که بودن اين عزاداري در محضر اولياي الهي و حضرت زهرا(س) دليلي بر جسارت و بي ادبي به محضر مقدس آنها نيست، چون اولا: از نيت و قصد عزاداران که هدفشان عرض تسليت و همدردي با آنها در اين مصيبت سنگين است به خوبي آگاهند و ثانيا: اين نظاره و ديدن، احکام عالم دنيا را ندارد و مشمول احکام عالم معناست که احکام ويژه و مخصوص خود را دارد و اين احکام را نبايد با هم خلط و اشتباه نمود.
کد سوال : 3664
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : «... و در حديث معتبر از حضرت رسول(ص) منقول است که زنان را در غرفه و بالاخانه جا مدهيد و چيزي نوشتن بايشان مياموزيد و سوره يوسف را تعليم ايشان مکنيد و چرخ رشتن بياد ايشان بدهيد و سوره نور را به ايشان تعليم کنيد و حضرت رسول(ص) نهي فرمود از آن که زنان را بر زين سوار کنند و فرمود که در نيکي اطاعت زنان مکنيد تا آنکه به طمع نيفتد در امر کردن شما به بديها به خدا پناه بريد از بدان ايشان و از نيکانشان در حذر باشيد و ...» آيا در اسلام زنان بايد در خانه ها حبس گردند؟
پاسخ : در خصوص پرسش شما توجه به نکات ذيل سودمند است:
1- بسياري از روايات با توجه به شرايط و موقعيت هاي جاري جامعه است که در استنباط احکام شرعي و بيان آموزه هاي اسلام به نحوي که الگوي عملي در ساير موقعيت ها باشد، بايد از سوي کارشناسان صاحب نظر مد نظر قرار گيرد.
علامه مجلسي در کتاب شريف حلیه المتقين، استنباط خاصي نفرموده اند بلکه ترجمه عين متن روايت را بيان داشته اند، از اين رو خواننده محترم خود بايد به اين نکات توجه نمايد، البته نبايد موقعيت تراشي کرد و يا هر چه که پسند خود ما باشد به نام شرايط و موقعيت روز در تفسير برداشت هاي خود از دين دخالت دهيم.
ضمنا به اين نکته نيز توجه داشته باشيد که برخي اسلام را آن گونه مي پسندند که خود مي خواهند، در حالي که بايد دين را آن گونه بخواهيم و بپسنديم که خدا مي خواهد و مي پسندد. پسند يا خواست ما به واسطه کمي دانش و محدوديت هاي آگاهيمان، در بسياري موارد نادرست است و براساس همين اطلاعات نادرست قضاوت هاي نادرست خواهيم داشت.
اسلام طالباني، اسلام تحجر، کژانديشي و به دور از فرهنگ اهل بيت(ع) است، اين اسلام کجا و اسلام علامه مجلسي ها کجا؟! اگر فرضا ما در فهم معارف اهل بيت دچار نارسايي ها و ترديدهايي شديم بايد از اهلش بپرسيم نه زودي به ديگران انگ و برچسب بزنيم.
علامه مجلسي عالم برجسته اي بود که منشأ خدمات بسيار بزرگي به جامعه تشيع و ايران بود و برخي افراد و گروه ها به خاطر حقد و حسادت به تشيع و ايران، به اين شخصيت هاي بزرگ تهمت و برچسب زشت مي زنند، گرچه نه ما و نه خود وي قايل به عصمت علما شيعه نيستيم اما اين دليل بر اين نيست که هر چه را ما نپسنديديم بگوييم آنها اشتباه کرده اند.
2- تمام رواياتي که مخالف نصوص قرآن باشند، فاقد اعتبار است و اين واضح است که نه تنها دستور به عدم نياموختن علم و کتابت بانوان نداريم بلکه تحريص به علم در قرآن و روايات به همه مردم اعم از زن و مرد است.
اين روايات مي تواند به عنوان قيد، شرح و تفسيري باشد در مثل جوامع امروزي که آموختن علم و دانش با برخي مفاسد اجتماعي از قبيل اختلاط زن و مرد و... توأم گردد لذا هرگاه مستلزم مفسده اي از اين جهت نباشد همان قاعده فضيلت علم و ارج نهادن به دانش و دانشوران و وجوب شرعي دانش آموختن (به نحو واجب کفايي) بر هر زن و مرد به ويژه در تخصص هايي که اختصاصي زنان يا مردان باشد، حاکم بر ساير روايات بوده، قرينه اي بر تفسير صحيح اين گونه روايات که شما ذکر کرديد خواهد بود.
رسول اکرم(ص) فرمودند: H}«طلب العلم فريضه علي کل مسلم و مسلمه؛{H تحصيل دانش بر هر زن و مرد مسلماني واجب است».
تکفل برخي مسؤوليت ها و مناصب اجتماعي از قبيل تعلم و تربيت، امور پزشکي به ويژه بخش زايمان و... نياز به دانش اندوزي بانوان دارد و از باب مقدمه واجب واجب مي گردد.
3- مقصود از عدم اسکان زنان در بالاخانه ها، کنايه به مراقبت در عفت و حجاب و پوشش بانوان و دور ماندن آنان از نگاه نامحرمان است.
4- تعليم سوره يوسف مانند ساير سوره ها اختصاص به هيچ کس ندارد. در مورد روايات مذکور حضرت آيت الله مکارم شيرازي مي فرمايند: لازم به تذکر است در چند حديث از تعليم دادن اين سوره به زنان نهي شده است شايد به اين دليل که آيات مربوط به «همسر عزيز مصر» و زنان هوسباز مصري با تمام عفت بياني که در آن رعايت کند براي بعضي از زنان تحريک کننده باشد و به عکس تأکيد شده است که سوره نور (که مشتمل بر آيات حجاب است) به آنها قطع گردد.
ولي اسناد اين روايات روي هم رفته چندان قابل اعتماد نيست و به علاوه در بعضي از روايات عکس اين مطلب ديده مي شود و در آن تشويق به قطع اين سوره به خانواده ها شده است. از اين گذشته دقت در آيات اين سوره نشان مي دهد که نه تنها هيچ نقطه منفي براي زنان در آن وجود ندارد بلکه ماجراي زندگي آلوده همسر عزيز مصر درس عبرتي است براي همه آنهايي که گرفتار وسوسه هاي شيطاني مي شوند» V} (تفسير نمونه، ج 9، ص 297).{V
مقصود از تعليم چرخ رشتن، آگاهي دادن زنان و آشنايي آنان با کارهاي متناسب با آن از قبيل بافتن لباس يا خياطي و امثال آن مي باشد و نهي از سوار کردن زنان بر زين، اجتناب از نمايان شدن برجستگي هاي بدن است که تحريک کننده است و همين وضعيت امروزه در هنگام سوار نمودن زنان بر موتورسيکلت يا دوچرخه صدق مي کند.
مقصود از نهي از اطاعت از زنان در نيکي ها، به قرينه جمله بعد که مي فرمايد: «مبادا آن که آنان به طمع بيفتند و شما را به کارهاي بد وا دارند» پرهيز از اطاعت از زنان کم ظرفيت است که سوء استفاده مي کنند و اگر شوهر در کاري از آنها اطاعت کرد خود را مالک الرقاب و فرمانفرما فرض نموده، هر خواهشي را مي خواهند تحقق بخشند.
در هيچ يک از موارد فوق بحث اهانت مطرح نيست، چگونه رسول خدا(ص) و ائمه اطهار مردم را به اهانت زنان ترغيب کنند در حالي که خود آنها مي فرمايند:
1- قال رسول الله(ص): H}«کلما ازداد العبد ايمانا ازداد حبا للنساء؛{H هر چه ايمان بنده بيشتر شود، زن دوستي و محبت نمودن او نسبت به زنان بيشتر مي شود».
2- قال الامام الصادق(ع): H}«کل من اشتد لنا حبا اشتد للنسا حبا...؛{H هر کس علاقه اش به ما بيشتر باشد علاقه اش به زن بيشتر است.
3-قال رسول الله(ص): H}«حبب الي من الدنيا النساء و الطيب؛{H از دنيا، زن و عطر را دوست دارم».
4- الامام الصادق(ع): H}«من اخلاق الانبياء صلي الله عليهم حب النساء؛{H زن دوستي و محبت نمودن به زنان از اخلاق همه پيامبران خدا است» V} (ميزان الحکمه، باب المرأه).{V
حقيقتا چگونه در اسلام زنان بايد در خانه ها حبس گردند در حالي که دختر رسول مکرم(ص) و زنان اهل بيت مانند حضرت زنيب(س) در بزرگترين فعاليت هاي سياسي اجتماعي شرکت مي نمودند، حتي در ميدان جنگ و جبهه، زنان بهترين نقش ها را در قالب پرستاري، امداد و... ايفا مي کردند.
بله، اگر حضور در جامعه مستلزم مفاسد ديگري باشد، به جهت اين استلزام، از آن نهي مي شود و به عنوان يک قاعده کلي در تقسيم کار بر اساس استعدادها و روحيات و شرايط جسمي و روحي کار بانوان در خانه اولويت دارد و اين کار به ظاهر کوچک منشاء تربيت بهترين رهبران و دانشمندان مي شود. از اين رو رسول خدا(ص) فرمودند: «بهشت زير پاي مادران است».
چنان که اکثر بزهکاري و جرم به ويژه در جوانان و نوجوانان به دليل قصور و بي توجهي در ايفاء نقش مادري به آن نحوي که بايد اقدام نموده مي باشد.
در برخي روايات است که جز انسان هاي پست، کسي به زن اهانت نمي کند. آنچه که اساس ارزش هاست ويژگي هاي روحي و شخصيت انساني انسان است که در روح او متبلور مي شود و هويت انسان به روح اوست و روح مجرد است و مذکر و مؤنث ندارد، لذا از جهت ارزشي انسانيت مکرم است و آنچه که انسانيت انسان را شکوفا مي کند تقوا است و جنسيت نه در انسانيت انسان نقش دارد و نه در تقواي او.
کد سوال : 3665
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : آيا در اسلام زنان بايد بي سواد باشند؟
پاسخ : در اسلام طلب علم و «دانش جويي» به معني حقيقي کلمه نه تنها هيچ اختصاصي به مرد يا زن ندارد بلکه به فرموده رسول مکرم اسلام(ص) علم آموختن به همان اندازه که براي مردان زيبنده بلکه واجب است براي بانوان نيز پسنديده، بلکه واجب شرعي است: H}«طلب العلم فريضه علي کل مسلم و مسلمه»{H؛ V}(امالي شيخ طوسي ، ص 488، حديث 1069 - تنبيه الخواطر، ج 2، ص 176 به نقل از ميزان الحکمه، محمد محمدي ري شهري با ترجمه آقاي حميد رضا شيخي، ج 8، ص 3948، حديث 13745).{V
تحصيل دانش بر هر مرد و زن مسلماني واجب است.
و در آيات قرآن و ديگر روايات، مدح و ستايش به خصلت «دانش پژوهي» و «علم آموزي» فارغ از هرگونه جنسيتي تعلق گرفته است بلکه براساس آيات و روايات، همان طور که فقهاي بزرگوار استنباط کرده اند از جهت شرعي، آموختن برخي از دانش ها بر بانوان به عنوان يک واجب کفايي است تا در مشاغل و مناصب اختصاصي زنان، کارآيي نظام سياسي و حقوقي اسلام دچار اختلال نگردد مثلا براي تصدي تعلم و تربيت خواهران، پزشکي به ويژه در بخش زايمان و معاينات دقيق پزشکي و ... .
با وجود اين دانش پژوهي چه در مورد مردان و چه در مورد زنان، هرگاه مستلزم مفاسد ديگري باشد از قبيل اختلاط زن و مرد و يا ...، آنچه که زمينه ساز و مستلزم اين مفاسد باشد، باعث محدوديت مي گردد. بنابراين از ديدگاه اسلام زنان به دانش اندوز ترغيب شدند بلکه صحيفه حضرت زهرا(س) و نيز «معلمه» بودن زينب کبري(س) بهترين الگوي عملي در اين زمينه مي باشد.
کد سوال : 3666
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : آيا زنان تا اين حد بايد از نظر اسلام در محدوديت باشند؟
پاسخ : به دليل مرتبط بودن سؤالات چهارگانه (5، 7، 8 و 9) پاسخ آنها را در امور ذيل پي مي گيريم:
معرفى و تفسير يك موجود از موجودات جهان در گرو شناخت كل نظام هستى است زيرا نظام هستى به عنوان يك مجموعه به هم پيوسته و در حال حركت به سوى كمال مطرح است.
نظام هستى، نظام احسن و اكمل است ولى هيچ موجودى را نبايد جداى از كل آفرينش تفسير كرد.
مسأله جنسيت در نظام هستى، سريان دارد، ذكوريت و انوثيت مخصوص انسان نيست؛ بلكه در تمامى موجودات آفرينش حتى جمادات، گياهان، حيوانات وجود دارد. اتمها و الكترونها نيز بر گرد هسته مركزى با همان خصوصيت جنسيت و زوجيت مى چرخند.
زن نيز مانند مرد مىتواند مراحل عاليه كمال را طى كند.
جايگاه زن در منطق وحى، بسيار بلند و بالاست و در قرآن از آفرينش زنان به عنوان «آيات الهى» ياد شده است «و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا»(1).
زن نشانه رحمت و جمال و قدرت حق تعالى است، زن تجليگاه جمال الهى خداوند رب العالمين است يعنى مربّى و هدايت كننده موجودات و پرورش دهنده آنهاست، زن نيز مربّى و هدايت كننده فرد و جامعه است.
خداوند لطيف است، زن نيز مظهر لطف الهى و لطيف است به همين جهت انجام كارهاى سنگين و خشن و سخت مثل جهاد از آنان برداشته شده است.
پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله فرمودند: H}«نعم الولد البناتُ، مُلَطَّفاتٍ مُجَهَّزاتٍ، مونساتٍ، مباركاتٍ، مُفليّاتٍ؛{H چه خوب فرزندانى هستند، دختران زيرا آنان، موجوداتى لطيف و ظريف هستند (در آفرينش آنان نهايت حكمت و ظرافت و لطافت بكار برده شده است)».(2)
(مجهّزات) يعنى زنها براى مردان و اجتماع آماده به خدمت هستند (مونسات) يعنى زنها انيسهاى خوبى هستند و موجب انس و آرامشاند (مباركات) يعنى مايه بركت خانواده و اجتماع هستند.
براى دستيابى به جامعه ايده آل و برجسته شدن نقش زنان رعايت قوانين اسلام، ايجاد سازمانهاى حمايتى زنان و شناختن حقوق مدنى آنان در امر ازدواج، خانواده، گزينش شغل و آزادى بيان، تربيت فرزند، پيشگيرى از افسردگى و اضطراب، بهداشت روح و روان، امرى ضرورى است.
اگر نگرشهاى اسلام نسبت به مسايل زنان به خوبى مورد پژوهش و اجرا قرار گيرد زنان به حقوق مطلوب و آرمانى خويش خواهند رسيد.
نگرش مثبت دين به زنان و كمك در بارور كردن آنان و بستر سازى جهت رشد و پرورش علم و ايمان آنان و تغيير نگرش برخى از مردان نسبت به زنان و همچنين تغييرات اساسى در ساختار فرهنگها و سنتهاى غير اسلامى مىتواند زمينههاى احقاق حقوق زنان را فراهم سازد.
روح پرسش شما به فلسفه قانونگذارى بر مىگردد. در پاسخ بايد به ملاكهاى جعل يك حكم يا وضع قوانين توجه داشت؟ خصوصا در مورد تفاوت حقوقى بين زن يا مرد بايد به اين ملاكها توجه بيشتر نمود كه آيا بى ملاك است و يا آنكه مصلحت و مفسد مترتب بر آنها مورد نظر بوده است؟ مثلاً آيا ما با عقل خود مىتوانيم همه آنچه كه به صلاح ماست و يا براى ما ايجاد مفسده مىكند تشخيص بدهيم و يا آنكه عاقلانهترين راه اين است كه به دامن وحى پناه ببريم: آيا در همه جا تساوى؛ بلكه تشابه حقوقى آنگونه كه جنبش به ظاهر طرفدارى از زنان (فمينيسم) ادعا مىكنند، خوب است و يا آنكه، اين ادعاى خوش سيما، باطنى ويرانگر دارد. لذا مادر دو قسمت ذيل به پاسخ پرسش شما مىپردازيم.
يكى در ارتباط با صفات و ويژگىهاى لازم قانونگذار صالح و ديگرى بحث تشابه حقوقى زن و مرد.
الف. نظام حقوقى اسلام مشحون از مسائل و احكام اجتماعى يا فردى شرعى است. اسلام، عقل را يكى از منابع استنباط احكام شرعى دانسته و به تلازم بين حكم عقل و شرع، قايل است، اما در عين حال قانون شايسته، قانونى است كه مبتنى بر مصالح و مفاسد واقعى باشد و اين متوقف بر شناخت كامل از تمام ابعاد جسمى و روحى و نيازها، غرائز و استعدادها و كمال لايق انسانى و راه رسيدن به آن داشته باشند و حال آنكه روز به روز با پيشرفت علم و تأملات فكرى، جهل بشرى بيشتر مكشوف مىگردد و لذا قوانين بشرى، همواره دستخوش تغيير و تحول است. ويليام جيمز، معلومات انسان در مقابل مجهولاتش را مانند قطره در برابر دريا مىدانست و «آنيشتاين» تصريح مىكرد به اينكه «انسان هنوز نتوانسته افسانه سرّ بزرگ (معماى خلقت) را حل كند و آنچه تاكنون از كتاب طبيعت خوانده، تازه به اصول زبان، آشنا شده و در مقابل مجلّداتى كه خوانده و فهميده هنوز از حلّ و كشف كامل اين معمّا خيلى دور است، تازه آيا چنين حلّى براى او وجود داشته باشد يا نه؟»(3).
اما تنها خداوند است كه مهربان، عليم و حكيم مطلق است، V}(سوره سبأ، آيه 3).{V و احكام و معارف اسلامى مؤيّد عقل و يافتههاى علمى است و در ستيز با آنها نيست گرچه به دليل قصور علم و عقل، احكام دينى احيانا فراتر از دسترس علم و دين باشد با تأكيد بر اينكه نه انسان و نه مصالح و مفاسد، در مادّيات و تمنيات مادى انسان منحصرنمىگردد. وظائف و حقوق بشر (و از جمله، زن) با توجه به همه مصالح او در دنيا و آخرت طرّاحى شده و علمى بودن و معقول بودن احكام و حقوق، منافاتى با ناظربودن آن به دنيا و آخرت (نه فقط دنيا) ندارد؛ بلكه ملازم با آن نيز هست. عقل به طور قطعى حكم مىكند كه تدبير زندگى اجتماعى و دنيوى را بر وحى مبتنى كنيم زيرا:
يكم. انسان، به صورت فردى يا جمعى، حتى «خود» را بدقّت و كمال نمىشناسد و در انسانشناسى و جهانشناسى، مجهولات بسيار دارد.
دوم. در وضع قوانين نمىتواند كاملاً عارى از انواع خودخواهى باشند لذا صلاحيت تامّ اخلاقى براى اين كار محرز نبوده و معلوم نيست تا كجا عدالت را مىشناسد و آن را حتّى عليه خود رعايت خواهد كرد.
سوم. آفت غفلت، خطا و نسيان را در انسان نمىتوان ناديده گرفت.
و بالاخره با پذيرش خداوند حكيم، عليم، مهربان و بى نياز كه از راهنمايى كوچكترين مسائل مورد نياز بشر دريغ نورزيده است، نظام حقوقى، سياسى و اجتماعى شايسته، آن است كه معقول و انسانى و مبتنى بر وحى و آوردههاى دينى باشد(4) و لذا قرآن كريم مىفرمايد: «و مَن احسن من اللّه حكما لقوم يوقنون».(5)
دستگاه «حق تكليف» اسلامى، ناظر به مصالح و مفاسد واقعى است و از آنجا كه برخى از اين واقعيات احيانا تابع اوضاع و شرايط تغيير مىيابند، احكام دينى نيز به دو دسته ثابت و متغيّر تقسيم شده و با مكانيسمهاى خاصى كه شرع مقدس، پيشبينى كرده بويژه احكام حكومتى، عقلانيت ابزارى را در چارچوب شورا، عقل جمعى، رجوع به خبرگان و در نهايت احكام حكومتى، قوانين مصوب نمايندگان مردم يا مجمع تشخيص مصلحت را امضاء نموده است.
T} تشابه و يكنواختى كامل در حقوق زن و مرد!{T
يكى از محورىترين آرمانهاى فمنيسم، اصل برابرى كامل و يكنواخت و به دور از هر گونه تفاوت بين حقوق زنان و مردان است. «جان استوارت ميل» در كتاب فرمانبردارى زنان (subjection of wemen The) مىنويسد: «اصل حاكم بر روابط ميان دو جنس، خطا است. اصل برابرى كامل را بايد جايگزين اين اصل نمود.»(6)
مونيك ويتيگ (Monique Wittig) يكى از معروفترين صاحب نظران راديكال فمنيست در سال 1979) در مقالهاى تحت عنوان «انسان، زن به دنيا نمىآيد» مىنويسد: «مقولات مرد و زن، چيزى جز جعليّات، كاريكاتورها و ساختههاى فرهنگى نيست، زنان يك طبقهاند، زن نيز مانند فرد مقولهاى سياسى و اقتصادى است نه مقولهاى ابدى... بنابراين هدف مبارزه ما سركوب مردان به عنوان يك طبقه است»(7)
سوسيال فمنيستها نيز با تعميم اين شعار راديكال فمنيستها كه «امر شخصى، سياسى است Personal is Politicalبه اين نتيجه رسيدند كه تمايز عمومى / خصوصى، پديدهاى است كه اساساً جنبه تجويزى و تحميلى داشته و در قرن نوزدهم به شيوههاى مختلف جهت منطقى جلوه دادن استثمار زنان بكار مىرفت.(8)
مضامين شاخص نظريههاى نابرابرى جنسى، اين است كه زنان و مردان، نه تنها در موقعيتهاى متفاوتى قرار گرفتهاند؛ بلكه اين تفاوت با نابرابرى همراه بوده است. ديگر اينكه هر چند زنان از نظر استعدادها و ويژگىهاى فطرىشان با مردان تفاوت دارند اما اين تفاوت طبيعى اهميتى ندارد تا بتوان آنرا مبناى تفاوت اجتماعى زن و مرد قرار داد. بر همين اساس، فمنيستهاى ليبرال براى فعاليتهاى خصوصى و بى اجر و مزد زنان در حريم خانواده، ارزشى قائل نيستند و معتقدند كه مردان از بيشترين پاداشهاى زندگى كه همان پول و قدرت و منزلت اجتماعى است سود مىبرند و مانع راهيابى زنان در عرصه فعاليتهاى عمومى كه منبع بزرگترين پاداشهاى اجتماعى است مىشوند.(9)
T} نقد نظريه «تشابه مكانيكى مرد و زن»{T
به نظر ما، مشروعيت نظام حقوقى به ابتناء آن بر مصالح و مفاسد نفسالأمرى است نه بر آراء و اميال مردم و لذا نظام حقوقى مطلوب بايد با توجه به واقعيات زيستشناختى و روانشناختى و جامعهشناختى، همه اوضاع و احوال و شرايط را در نظر بگيرد، در تعيين حقوق و تكاليف بايد در نظر گرفتن موارد اشتراكى، حقوق و تكاليف مشترك، و در موارد متفاوت هرگاه تفاوتها به نحوى باشد كه موجب تفاوت در مصالح و مفاسد نفسالأمرى شود، حقوق و تكاليف متمايز جعل شود.
اشتراك تكوينى و تشريعى زن و مرد در قرآن
اسلام بر خلاف آنچه در تاريخ و فرهنگ قرنهاى پيشين غرب و شرق گذشته است، على الاصول، زن و مرد را در امتيازات تكوينى و تشريعى، يكسان دانسته است. چند نمونه از اين موارد، عبارتند از:
1. تساوى در ماهيت انسانى و لوازم آن، V}(نساء، آيه 1، شورى، آيه 11، حجرات، آيه 13، اعراف، آيه 189 و...).{V
2. تساوى در راه تكامل انسانى و قرب به خدا و عبوديت، V}(نساء، آيه 124، نحل، آيه 97، توبه، آيه 72، احزاب، آيه35).{V
3. تساوى در امكان انتخاب جناح حق و باطل، كفر و ايمان، V}(توبه 67 و 68، نور، آيه 26، آل عمران، آيه 43 و...).{V
4. اشتراك در اكثر قريب به اتفاق تكاليف و مسؤوليتها، گرچه به لحاظ فرهنگ محاورههاى احيانا به صيغه مذكر بيان شدهاند، V}(بقره، آيه 183، نور، آيات 2، 31، 32؛ مائده، آيه 38 و...).{V
5. استقلال اجتماعى، سياسى و اعتقادى زنان و حق مشاركت، V}(ممتحنه، آيات 12، 10 و...).{V
6. استقلال اقتصادى زنان، حال آنكه غرب تا چند دهه پيش زن را مالك هيچ چيز نمىدانست، V}(نساء، آيه 33).{V
7. برخوردارى مادران از حقوق خانوادگى نظير پدران،؛ بلكه حق مادر با توجه به زحمات و تكاليف و مسؤوليتهايش احيانا بيشتر است، V}(عنكبوت، آيه 8؛ اسراء، آيات 23 و 24؛ بقره، آيه 83؛ مريم، آيه 14؛ انعام، آيه 151، نساء، آيه 36؛ لقمان، آيات 15 و14؛ احقاف، آيه 15){V و دهها مورد ديگر.
T} تفاوتهاى ساختارى زن و مرد{T
اين بحث، سابقهاى حداقل 2400 ساله دارد. افلاطون با اعتراف به ناتوانتر بودن نيروهاى جسمى و روحى و عقلى زنان، اين تفاوتها را كمّى دانسته و مدّعى بود كه زنان و مردان داراى استعدادهاى مشابهى هستند و زنان مىتوانند همان وظايفى را عهدهدار شوند كه مردان عهدهدار مىشوند و از همان اختياراتى بهرهمند گردند كه مردان بهرهمند مىگردند. بر خلاف وى، شاگردش ارسطو معتقد بود كه نوع استعدادهاى زن و مرد متفاوت و وظايفى را كه قانون خلقت به عهده هر يك از آنها گذاشته و حقوقى كه براى آنها خواسته، در قسمتهاى زيادى با هم تفاوت اصولى دارد.(10)
پروفسور «ريك» روانشناس مشهور آمريكايى كه ساليان دراز به تفحص و جستجو در احوال زن و مرد پرداخته و نتايجى را به دست آورده است مىگويد: «دنياى مرد با دنياى زن بكلّى فرق مىكند، اگر زن نمىتواند مانند مرد فكر كند يا عمل نمايد از اين روست... زن و مرد جسمهاى متفاوت دارند. علاوه بر اين احساس اين دو موجود، هيچ وقت مثل هم نخواهد بود و هيچگاه يك جور در مقابل حوادث و اتفاقات عكسالعمل نشان نمىدهند، زن و مرد بنا به مقتضيات جنسى رسمى خود، بطور متفاوت عمل مىكنند و درست مثل دو ستاره روى دو مدار مختلف حركت مىكنند. آنها مىتوانند همديگر را بفهمند و مكمّل يكديگر باشند ولى هيچگاه يكى نمىشوند و به همين دليل است كه زن و مرد مىتوانند با هم زندگى كنند، عاشق يكديگر شوند و از صفات و اخلاق يكديگر خسته و ناراحت نشوند...».(11)
خانم «كليودالسون» مىگويد: «به عنوان يك زن روانشناس، بزرگترين علاقهام مطالعه روحيه مردهاست. چندى پيش به من مأموريت داده شد كه تحقيقاتى درباره عوامل روانى زن و مرد بعمل آورم، به اين نتيجه رسيدهام... خانمها تابع احساسات و آقايان تابع عقل هستند. بسيار ديده شده كه خانمها از لحاظ هوش نه فقط با مردان برابرى مىكنند؛ بلكه گاهى در اين زمينه از آنها برتر هستند. نقطه ضعف خانمها، (اين نقطه ضعف زنان نيست؛ بلكه هدف خلقت اين تفاوتها را ضرورى ساخته است. دانشمند بزرگ، مرحوم «محمد قطب» مىگويد: اگر زنان بخواهند مادر باشند بايد احساساتى و عاطفى باشند. و لازمه بقاء نسل آدمى، وجود مادر و روابط جنسى زن و مرد و كاركردهاى اختصاصى آنان است).(12) فقط احساسات شديد آنهاست. مردان هميشه عملىتر فكر مىكنند، بهتر قضاوت مىكنند، سازمان دهنده بهترى هستند، بهتر هدايت مىكنند، پس برترى روحى مردان بر زنان، «برترى» به عنوان يك امتياز ارزشى، به تفاوتهاى جسمى و روحى و كاركردهاى اختصاصى زن و مرد بستگى ندارد؛ بلكه بر اساس ايمان و عمل كه جامع آنها تقوى است، مشخص مىشود «چيزى است كه طراح آن طبيعت مىباشد، هر قدر هم خانمها بخواهند با اين واقعيت مبارزه كنند بى فايده خواهد بود، خانمها به علّت اينكه حسّاستر از آقايان هستند بايد اين حقيقت را قبول كنند كه به نظارت آقايان در زندگىشان احتياج دارند... كارهائى كه به تفكر مداوم احتياج دارد، زن را كسل و خسته مىكند...».(13)
«اتوكلاين برگ» نيز با صحه گذاشتن بر تفاوتهاى جسمى و روحى و علائق زن و مرد بر اساس دادههاى روانشناسى مىنويسد: «زنان بيشتر به كارهاى خانه و اشياء و اعمال ذوقى علاقه نشان مىدهند و بيشتر مشاغلى را مىپرستند كه نيازى به جابجا شدن در آنها نباشد و يا كارهائى را دوست مىدارند كه در آنها بايد مواظبت و دلسوزى بسيارى خرج داد مانند مواظبت از كودكان و اشخاص عاجز و بينوا... زنها عموما احساساتىتر از مردان هستند...».(14)
دكتر «الكسيس كارل» با عميق شمردن اختلافات آفرينش زن و مرد، مىگويد: «به علت عدم توجه به اين نكته اصلى و مهم است كه طرفداران نهضت زن فكر مىكنند كه هر دو جنس مىتوانند يك قسم تعليم و تربيت يابند و مشاغل و اختيارات و مسؤوليتهاى يكسانى به عهده گيرند... زنان بايد به بسط مواهب طبيعى خود در جهت و سرشت خاص خويش بدون تقليد كوركورانه از مردان بكوشند. وظيفه ايشان در راه تكامل بشريت، خيلى بزرگتر از مردهاست و نبايستى آن را سرسرى بگيرند و رها سازند...».(15)
T} ملاك تفاوتهاى تشريعى ميان زن و مرد{T
با توجه به برخى تفاوتهاى تكوينى زن و مرد كه مؤيد به عقل و نقل و وجدان عمومى و تحقيقات علمى روانشناسى است، و نيز فطرى بودن آن به نحوى كه ريشه در خلقت و آفرينش بشر دارد (نه تعليمات فرهنگى كه قابل زوال باشد) و لذا در طول تاريخ اين واقعيت بچشم مىخورد و مقطعى و منطقهاى نبوده است، اينك سؤال اين است اين اختلافات به چه ملاك، منشأ برخى تفاوتهاى اجتماعى و حقوقى مىشود؟ همه انسانها با هم تفاوتهائى دارند. قانونگذار اگر بخواهد در مقام وضع قانون، همه اختلافات را در نظر بگيرد كارى غير عملى و ناممكن است و اگر بخواهد بى توجه به هر گونه تفاوت و اختلافى باشد خلاف ضرورت تشريع و تقنين است و مصالح جامعه آن طور كه بايد تأمين نمىشود؛ زيرا تشريع بايد مبتنى بر مصالح و مفاسد نفس الأمرى باشد و قواعد و مقررات حقوقى اعتبارى صرف نيستند. پس آن اختلافات و تفاوتها تكوينى كه موجب اختلاف در مصالح و مفاسد نفس الأمرى شود منشأ تفاوت در حقوق و تكاليف مىشود و اين امر بحكم «ضرورت بالقياس» است يعنى اگر احكام و تكاليف اجتماعى متناسب با واقعيتها باشد و رعايت گردد سعادت فرد و جامعه حاصل مىشود و چون سعادت فرد و جامعه مطلوب است پس بايد احكام و حقوق و تكاليف مبتنى بر مصالح و مفاسد واقعى بوده و كاملاً رعايت گردد. مناط در اختلافات و تفاوتهائى كه مايه اختلاف در مصالح و مفاسد واقعى مىشود، عبارتند از آن اختلافات تكوينى كه داراى سه ويژگى ذيل است:
1. دوام و ثبات از آغاز تا پايان عمر انسانى به مقتضاى خصلت دائمى بودن قانون.
2. عموميت آن در قشر نسبتا وسيعى از مردم به مقتضاى خصلت كلّى بودن قانون.
قانون، براى نوع افراد جامعه وضع مىشود نه افراد معدود. اصولاً قانونگذارى براى يكايك افراد به طور جداگانه ممكن نيست. البته در مقام عمل و اجراى قانون، بايد شرايط و اوضاع و احوال افراد در نظر گرفته شود. شايد بسيارى از تفاوتهاى تكوينى كه روانشناسان يا فيزيولوژيستها و... بر شمردند بطور صد در صد در بين تمام زنان و مردان شايع نباشد لكن نوعا چنين است كه مثلاً زنها، احساساتىتر هستند و قانون براى نوع افراد وضع مىشود. البته اگر در مقام اثبات آشكار شود كه همان خصلت نوعى، علّت تامه جعل يك حكم خاص بوده است، قهرا در موارد خلاف، قانون ديگرى وضع مىشود و الاّ با تعبير «حكمت» مىگوئيم، حكمت وضع فلان قانون اين است لذا در موارد فقد شرايط، انتفاء يا تغيير حكم را اقتضاء نمىكند.
3. آن اختلاف در كمّ و كيف و مشاركتى كه براى برآوردن نيازهاى جامعه، ضرورى است، مؤثر باشد؛ مثلاً صرف رنگ پوست سياه و يا سفيد تأثيرى در بازده كار ندارد و اگر تعيين دستمزدها صرفاً بر اساس بازده كار باشد ما نمىتوانيم در تعيين دستمزد بين كارگر سياه و سفيد فرق بگذاريم، و لكن چون نهاد قيمومت مستلزم مديريت و برخوردارى از تعقّل بيشتر است و يا لازمه حضانت برخوردارى از پشتوانه مالى است و اين امور نوعا با مسؤوليت مردان سازگارى دارد، قانونگذار اين تكليف را بر عهده آنان گذارده است. همچنان كه در سنين خردسالى بويژه دختران نياز بيشترى به عاطفه و سرپرستى محبتآميز و شيرخوردن دارند، حضانت طفل در اين سنين با مادر مىباشد. امّا در سنين بالاتر كه استقلال كودك، افزايش يافته و محتاج به تأمين اقتصادى بيشترى است، مسؤوليت حضانت بر دوش پدر مىافتد.
البته تفصيل و جزئيات اختلافات تكوينى و طبيعى زن و مرد و حدود تأثير هر يك را ما در حوزه درك خود نمىتوانيم دريابيم تا قوانين عادلانه و متناسب وضع كنيم و ناگزير از مراجعه به وحى هستيم. اكثر تبيينها در توجيه سرّ تفاوت احكام با استفاده از دادههاى مختلف علوم عقلى، روانشناختى و فيزيولوژى و آناتومى نيز از باب حكمت است نه علّت. از قبيل تبيين حكم حجاب بر اساس اين كشف روانشناسى كه:
«آستانه حسّ لمس و درد زنان از زمان تولد، پائينتر از مردان است يعنى زنان به درد، حساس ترند در عوض مردان، بينائى بهترى دارند. مردان بالغ به محرّكهاى بينائى شهوانى، حسّاسيت بيشتر دارند. زنان به محرّكهاى لمسى، حسّاسيت بيشتر دارند. اين تفاوت حساسيّت از همان اوائل و تحت تأثير «اندروژنها» شكل مىگيرد اصطلاح «چشم چرانى» كه براى اين ويژگى مردان بكار مىرود، زاييده حساسيت مردان نسبت به محرّكهاى بينائى شهوانى است...».(16)
T} «تساوى» آرى، «تشابه» خير{T
قرآن كريم مىفرمايد: «خلقكم من نفسٍ واحدةٍ».(17)
رسول اكرمصلى الله عليه وآله فرمودند: H}«النّاس كلّهم سواء كأسنان المشط{H ؛يعنى مردم اعم از زن و مرد مانند دندانههاى شانه با هم برابرند»، اما لازمه اشتراك زن و مرد در حيثيت و شرافت انسانى، به هيچ رو تشابه صد در صد آنها در حقوق نيست. زن و مرد در حقوق عمومى و حقوق انسانى، برابرند اما آيا با توجه به تفاوتهاى موجود و غير قابل انكار و غير قابل زوال، نبايد هيچگونه تقسيم كار و وظيفه و اختصاص كاركردى در ميان باشد؟! تساوى، غير از تشابه است، تساوى، برابرى است و تشابه، يكنواختى. اسلام هرگزا متياز و ترجيح حقوقى و ارزشى براى مردان نسبت به زنان قائل نيست، البته با توجه به تلازم حق و تكليف ممكن است بدليل تكاليف بيشترى كه بر عهده مردان گذاشته است احيانا اختيارات بيشترى نيز قائل شده باشد. اسلام با تساوى حقوق زن و مرد مخالف نيست، با تشابه و يكنواختى حقوق آنها مخالف است.(18)
اينك به تبيين چند مورد از تفاوتهاى حقوقى زن و مرد كه به غلط محدوديت ناميده مي شود اشاره كنيم:
T} اول. حق طلاق{T
اينكه حق طلاق به مرد داده شده، دليلش اين است كه بالاخره يك زندگى جمعى نياز به مدير دارد؛ اسلام نيز كسى را كه كمتر در مقابل عواطف واحساسات تحت تأثير قرار مىگيرد و از نظر مديريت جمعى قوىتر است، به عنوان مسؤول اداره زندگى مشترك معرفى كرده و حتى نفقه و هزينه اداره اين زندگى را هم بر او واجب نموده است. در اينكه نوع مردان از نظر مديريت و انعطافپذيرى كمتر در برابر احساسات خام قوىتر از خانمها هستند، شكى نيست. به عبارت روشنتر: زندگى مشترك نياز به مديريت دارد و يكى از شؤون اين مديريت مسأله اجراى طلاق و انفكاك است كه از چند حال خارج نيست:
1. حق طلاق به دست مرد باشد،
2. حق طلاق به دست زن باشد،
3. هر دو به طور استقلالى اين حق را دارا باشند،
4. اين حق به دست هر دو به صورت اشتراكى باشد،
5. اصلاً حق طلاقى وجود نداشته باشد.
فرض پنجم صحيح نيست؛ چرا كه گاهى اوقات، جدايى و گسستن اين رابطه به صلاح طرفين است.
فرض چهارم هم معقول نيست و منافات با حكمت جعل قانون طلاق دارد؛ زيرا ممكن است يك نفر طالب طلاق و نفر ديگر طالب عدم آن باشد.
فرض سوم آمار طلاق را بالا خواهد بُرد و اين مسأله را بعضى از كشورهاى غربى تجربه كردهاند.
فرض دوم هم با توجه به احساسات و عواطف فراوان خانمها علاوه بر اينكه آمار طلاق را بالا مىبرد (زيرا از نظر آمار غالباً خانمها تقاضاى طلاق را دارند) باعث سستى كانون محبت خانواده نيز مىگردد و محبت زن را در دل مرد كاهش مىدهد. در نتيجه بهترين فرض صورت اول است؛ البته محدوديتهايى براى مرد در اعمال اين حق در شريعت و قانون در نظر گرفته شده كه مانع از ضايع شدن حقوق خانمها مىگردد. علاوه بر اين در شرايطى نيز زن حق طلاق دارد كه مانع ظلم به وى مىشود، از جمله طلاق وكالتى، طلاق قضايى و طلاق توافقى. بنابراين چنين نيست كه راه به كلى براى زن بسته باشد.
اين مسأله نكات ديگرى نيز دارد. نكته ديگر اينكه اين مسأله از احكام امضايى صرف نيست و شارع در آن تأسيسهايى دارد. افزون بر آن احكام امضايى شارع نيز مانند احكام تأسيسى ثبات و دوام دارد و قابل تغيير نيست.
T} دوم. ارث{T
مسأله ارث و ديه زن در نظام حقوقى اسلام جزئى از كل است و نگاه به آن به صورت گسسته و بىارتباط با ديگر اجزاى اين مجموعه راهزن انديشه و موجب برداشتهاى ناصواب مىشود، بنابراين نمىتوان اين احكام را جدا از مجموعه نظام خانواده در اسلام مورد توجه قرار داد.
ديه و ارث زن در همه موارد كمتر از مرد نيست،؛ بلكه در مواردى كاملاً يكسان و در مواردى ارث زن بيش از مرد است، از جمله:
1. ديه زن در كمتر از ثلث با مرد برابر است.
2. ميراث پدر و مادر يا بستگان مادرى، بين زن و مرد يكسان است. همچنين در كلاله امى طرف مادرى برطرف پدرى مقدم مىشود و اگر زن نسبت به ميت نزديكتر از مرد باشد، چيزى به مرد نمىرسد.
3. اگر در مواردى ارث و ديه زن كمتر از مرد مىباشد، اين مسأله مبتنى بر مصالحى در نظام خانوادگى و روابط زن و مرد مىباشد و در مقابل نه تنها به نيكوترين وجهى جبران شده است،؛ بلكه اساساً حقوق زن در چنين نظامى بسيار بيش از مرد و فراتر از چيزى است كه در «فمنيسم» غربى وجود دارد. توضيح اينكه:
الف. اسلام در شرايطى به زن حق ارث بردن داد كه به كلى زن از اين حق محروم بود و نه تنها از مرد ارث نمىبرد،؛ بلكه خود همچون كالايى به ارث برده مىشد.
ب. اسلام به زن استقلال اقتصادى داد و او را در تصرف دارايى خود استقلال بخشيد.
ج. علاوه بر استقلال اقتصادى، اسلام در هيچ شرايطى زن را موظف به تأمين نيازمندىهاى خود و خانواده قرار نداده است. بنابراين دارايىهاى خود را در هر راه مشروعى مىتواند صرف كند و در عين حال براى رفع نيازمندىهاى خود تأمين جداگانه دارد؛ يعنى، نفقه او در هر حال بر عهده مرد است و اگر خودش نيز درآمد اقتصادى داشته باشد مالك شخصى آن درآمدها است و موظف نيست كه آنها را در جهت نيازمندىهاى خانواده و يا حتى نيازمندىهاى خود صرف كند، ليكن مرد در هر حال موظف است كه نيازهاى زن را تأمين نمايد، بنابراين شرايط جديد زندگى با احكام اسلام هيچ تعارضى ندارد.
ه. اسلام دو حق اقتصادى براى زن بر عهده مرد قرار داده است:
1. مهريه؛ كه افزون بر اصل مهريه، حق تعيين ميزان آن نيز به دست خود زن مىباشد.
2. نفقه؛ نفقه و تأمين مالى نيازمندىهاى زن در زندگى نيز بر عهده مرد است.
اما در كشورهاى غربى و داراى نگرش فمينيستى كه در تبليغات پرهياهوى جهانى خود را بزرگترين حاميان حقوق زن قلمداد مىكنند، چه مىگذرد؟ در آنجا:
اولاً. چيزى به نام حق نفقه وجود ندارد و زن نيز مجبور است براى تأمين معاش خود به تلاش و فعاليت بپردازد. در حالى كه در حقوق اسلامى زن اگر كارى هم بكند، درآمد بالايى نيز كسب كند دارايى اش براى خودش محفوظ است و تأمين نيازمندىهاى او بر عهده مرد است.
ثانياً. در جهان غرب شخص مىتواند با وصيت خود، شخص واحدى را وارث تمام دارايى خود بگرداند و اندكى از آن را به زن ندهد. شگفت اينجا است كه در موارد متعددى ديده شده است كه ثروتمندان بزرگى تمام دارايى خود را طبق وصيت براى گربه يا سگ خود به ارث نهادهاند و تمام اعضاى خانواده را از آن محروم ساختهاند! در حالى كه در حقوق اسلامى ميراث ميت براساس حكم معين الهى تقسيم و توزيع مىشود و كسى نمىتواند زن و فرزند را از حقوق خود محروم سازد. بنابراين اگر مشاهده مىشود كه در مواردى در حقوق اسلامى ديه و يا ميراث زن نصف مرد مىباشد ازاينرو است كه مرد بايد دارايى خود را براى زن به مصرف برساند، در حالى كه چنين وظيفهاى براى زن مقرر نشده است. علامه طباطبايى در تفسير گرانسنگ «الميزان» مىنويسد: «نتيجه اين گونه تقسيم ارث بين مرد و زن آن است كه در مرحله «تملك»، مرد دو برابر زن، مالك مىشود. ولى در مرحله «مصرف»، هميشه زن دو برابر مرد بهره مىبرد. زيرا زن، سهم و دارايى خود را براى خود نگه مىدارد ولى مرد بايد نفقه زن را نيز بپردازد و در واقع نيمى از دارايى خود را صرف زن مىكند».(19)
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
الف. مطهرى، مرتضى، نظام حقوق زن در اسلام؛
ب. جوادى آملى، عبدالله، زن در آيينه جمال و جلال؛
پ. كمالى، سيدعلى، قرآن و مقام زن؛
ت. مهرپور، حسين، بررسى ميراث زوجه در حقوق اسلام و ايران؛
ث. صبحى محمصانى، قوانين فقه اسلامى، ج 1 ترجمه: جمالالدين جمالى محلاتى
ج. الهامى، داود، روشنفكر و روشنفكرنما؛
ح. ربانى خلخالى، زن از ديدگاه اسلام؛
خ. محمدرضا زيبايىنژاد - محمد تقى سبحانى، درآمدى بر نظام شخصيت زن در اسلام.
T}سوم. خروج از منزل با اجازه شوهر:{T
چرا زن مجبور است براى خروج از خانه از شوهرش اجازه بگيرد؟
به نظر مشهور فقها و به فتواى امام نيز اگر در ضمن عقد نكاح شرط شود كه زن اجازه خروج از منزل را داشته باشد و نيازمند اذن و اجازه شوهر نباشد و يا اينكه عقد مبنى بر اجازه خروج زن از منزل انجام شده باشد (مانند اينكه زن اشتغال به كار در خارج از منزل داشته و شوهر هم مىدانسته و مخالفت نكرده و عقد ازدواج هم در همين اوضاع و احوال و با علم و آگاهى و توافق ضمنى و يا صريح انجام بگيرد؛ در اين دو صورت (شرط ضمن عقد و عقد مبنى براى جواز خروج زن) نيازمند اذن شوهر نيست و او نمىتواند از خروج زن ممانعت كند؛ مگر اينكه مفسدهاى در بين باشد كه در اين صورت از باب ديگرى و به خاطر حكم ديگرى شوهر مىتواند جلوگيرى كند. همچنين اگر مردى حقوق اقتصادى زن را تأمين نكند و زن مجبور شود كه براى تأمين مخارج خود كار كند، خروج او از منزل براى كار جايز است. همچنين است خروج زن براى هر امر لازم و واجب عقلى و شرعى، بنابراين نياز به اجازه شوهر در صورتى است كه هيچ ضرورت عقلى و شرعى در كار نباشد و اين حكم خود داراى فلسفههاى متعددى مىباشد از جمله اينكه: زندگى خانوادگى اقتضائاتى دارند (از قبيل لزوم انضباط و نظم و كنترل صحيح و نيز تفاهم و علاقه و محبت و صميميت بين زن و شوهر و رعايت علايق و عواطف و احترام به يكديگر) و چه بسا خروج زن بدون رضايت شوهر از منزل مفاسدى داشته باشد و مشكلاتى ايجاد نمايد و يا حقى از شوهر ضايع شود و به استمرار و بقاى زندگى خانوادگى آسيب رساند. ازاينرو براى جلوگيرى از اين گونه آسيبها به زندگى مشترك، چنين حكمى قرار داده شده است و روشن است كه اين حكم به معناى مردسالارى نيست، زيرا اولاً مردسالارى واژهاى ابهامآميز است و به انحاى گوناگون قابل تصوير مىباشد. ثانياً از نظر اسلام، خود مرد نيز اجازه ندارد به ميل و هوى و هوس و تمايلات خودش زندگى كند تا چه رسد به اينكه زن و فرزند تابع محض و بىچون و چراى او باشند؛ بلكه نظام خانواده در اسلام براساس حقوق و وظايف متقابل پايهريزى شده و در آن هم مردسالارى و هم زنسالارى غلط است و آنچه صحيح است خداسالارى، دينسالارى، عقلسالارى و قانونسالارى است. بنابراين به طور خلاصه مردسالارى كه به معناى تسلط بىچون و چراى مردان به زنان است، در اسلام وجود ندارد. براساس نگرش اسلامى، هيچ انسانى بر انسان ديگر تسلط ندارد و آدميان ملك حقتعالى هستند و اگر حقوقى براى فردى قرار داده شده باشد، به تناسب آن حقوق وظايفى نيز بر گردن او گذاشته مىشود؛ يعنى، حقوق، همراه با تكليف و مسؤوليت و حقوق متقابل مىباشد.
در احكام شرعى نيز مشاهده مىشود كه در قبال حقوقى كه براى مرد قرار داده شده، تكاليفى (مانند مهريه و نفقه) نيز بر گردن او گذاشته شده است. گذشته از اين، حقوق مرد نيز محدود و مشروط است به اينكه موجب عسر و حرج و ضرر براى زن نباشد.
آرى، اداره زندگى خانواده به عهده مرد است كه بايد براساس عقل و شرع خانواده را اداره كند؛ يعنى، خانواده و زندگى خانواده نيز به ميل و اختيار او واگذار نشده است و او در اداره خانواده نيز محدود و مقيد به رعايت احكام شرع مىباشد، به علاوه مىدانيم كه انسان چه زن و چه مرد كامل خلق نشده است و هر كدام از زن و مرد نقايص و نارسايىها و نيازهاى خود را دارند. در زندگى مشترك نيز، با تفاهم و همدلى مىتوانند همديگر راكامل نمايند و هر كدام در راه و مسير كمال و تعالى و خروج از نقصان و ضعف و نارسايى، نيازمند ديگرى است: «انتم لباس لهن و هن لباس لكم»(20)
اميرالمؤمنينعليه السلام در پاسخ سؤال پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله كه: «همسرت را چگونه يافتى؟». فرمود: H}«نعم العون على طاعة اللّه{H؛(21) خوب ياورى است بر طاعت و بندگى خدا (و مسير كمال و تعالى و ترقى و شكوفايى انسانى)».
از طرفى حضرت زهرا فرموده است: «بهترين چيز براى زن آن است كه مرد بيگانه او را نبيند و...». اين سخن به معناى الزام و وجوب نيست؛ يعنى، در عين حال كه خروج زن از منزل و حضور او در صحنه اجتماع با رعايت موازين و حدود شرعى جايز است؛ اما براى زنان بهتر آن است كه از اختلاط با مردان اجتناب كنند. وجود مبارك فاطمه زهراعليها السلام نيز گرچه به ضرورت در صحنه اجتماع و سياسيت حضور يافتند، اما بناى زندگى و روش ايشان در زندگى به اختلاط با مردان نبوده است.
در نگاه اول به نظر مىرسد كه اين گفتار بيشتر ناظر به جهات معنوى حيات زنان باشد؛ اما تجربه بشرى نشان مىدهد كه اين مطلب درباره زندگى مادى و معيشتى و اجتماعى و خانوادگى زنان نيز صادق است؛ زيرا امروزه در دنياى غرب - كه ساليان درازى است كه اختلاط بين زن و مرد وجود دارد و راهها و طرق گوناگون و متعدد و متنوع نيز براى ارتباط آزاد جنسى و ارضاى شهوات موجود است - با اين همه، زنان به شدت تحت آزار و استثمار جنسى مردان قرار دارند.(22)
پس در تجربه اجتماعى و تاريخى نيز ديده مىشود كه آزادى ارتباط و اختلاط به نفع بانوان نبوده است. برخى از انديشمندان نيز با مطالعه احكام اسلام به اين نظر رسيدهاند ه اسلام نوعى حيات و زندگى در داخل محيط خانواده و حمايت و تعالى زنان را در اين محيط خواهان است تا زنان در چارچوب زندگى خانوادگى و در منزل به كمالات و رشد و برطرف نمودن نيازها و شكوفايى انسانى و تحقق وجودى و... نائل گردند. تجربه بشرى نيز نشان مىدهد كه چنين زندگى و حياتى براى بانوان بهتر است. از طرف ديگر، اسلام چنان چتر حمايتى در قوانين خود براى زن ايجاد كرده كه او هيچ گاه براى تأمين نيازمندىهاى خود، نيازمند خروج از خانه نباشد و همواره مرد را موظف به تأمين او كرده است.
T} چهارم. شهادت زن{T
علت كاستى ارزش شهادت (گواهى) زنان از مردان چيست؟ مگر زن و مرد در اسلام از حقوق برابر برخوردار نيستند؟
در مورد نقص ارزش شهادت و گواهى زنان نسبت به مردان خوب است توجه داشته باشيد كه در آيين دادرسى اسلام، شهادت زن همچون شهادت مرد، به عنوان يك اصل پذيرفته شده است، اگر چه در برخى موارد قدرت اثبات شهادت مرد و زن متفاوت است. گاه فقط گواهى زن پذيرفته است چه به طور مستقل و چه به طور مستقل و چه به طور مركب و آميخته. در اين موارد است كه معمولاً شهادت دو زن، برابر با شهادت يك مرد دانسته شده است «واستشهدوا شهيدين من رجالكم فان لم يكونا رجلين، فرجل و امرائتان ممن ترضون من الشهداء ان تضل احداهما فتذكر احداهما الاخرى»(23) و همين موجب برخى انتقادها و اعتراض ها شده است، غافل از آنكه : اولاً، اسلام در زمانى كه اصولاً براى زن چندان ارزشى قائل نبودند، شائن انسانى قائل شده و شهادت و گواهى زن عادل را پذيرفته است. بنابراين اختلاف درجه تائثير و قدرت اثبات شهادت مرد و زن، همچون اختلاف ديه وارث آنان، جنبه ارزشى نداشته، بلكه مبتنى بر واقعيات و حكمت هايى ديگر است كه غفلت از آنها و تساوى گرايى افراطى در زمينه آنها، خود عواقبى وخيم را به دنبال خواهد داشت. ثانياً، اصولاً شهادت «حق» نيست تا آنجا كه به طور خيلى استثنايى شهادت زن پذيرفته نيست و يا آنجا كه شهادت دو زن برابر شهادت يك مرد محسوب شده است، او را محروم از حق تلقى كنيم؛ بلكه شهادت «تكليف» است. بنابراين در مواردى كه شهادت زن مسموع نيست، او «معاف» از تكليف است و در نتيجه وظيفه اش نسبت به مرد سبك تر. ثالثاً، عدم استماع و ارزش شهادت، در موارد بسيار محدود، اختصاص به زنان نداشته، بلكه متقابلاً در مواردى شهادت مردان مسموع نيست. به عنوان مثال، در اثبات زنا، شهادت مستقل زنان به تنهايى كافى نيست (اگر چه شهادت آنان به ضميمه مردان پذيرفته است) و متقابلاً در مورد اثبات زنده متولد شدن طفل، شهادت مرد چيزى از ارث را براى طفل ثابت نمىكند، ولى با شهادت هر زن «يك چهارم» از ارث ثابت مىشود و در اين مورد فقط شهادت زنان مسموع است. شهادت بر بكارت ويا عيوب جنسى نيز موارد ديگرى است كه در آن تنها شهادت زنان پذيرفته است. رابعاً، اما نسبت به مواردى هم كه شهادت دو زن برابر شهادت يك مرد اعتبار شده است بايد دانست كه اصولاً شهادت ابزارى است براى اثبات يك واقعه يا مدعا و از اين جهت هيچ يك از كلام و يا متكلم به تنهايى كافى نيست؛ بلكه مجموعه اى از اين دو مىتواند براى اثبات مطلوب به كار گرفته شود، كلامى روشن از گوينده اى صادق وعادل. بنابراين نه كلامى مبهم از عادل و نه كلامى روشن از غير عادل، هيچ كدام به كار نمىآيد. حال با توجه به اين نكته و نيز با توجه به اينكه اصولاً حكمت آفرينش چنان بودهاست كه بعد احساسى و عاطفى را در زن شديدتر از مرد قرار داده و در نتيجه او را تائثيرپذير ساخته است، لازم مىآيد كه از جهت احتياط در حفظ حقوق مردم، شهادت دو زن مساوى شهادت يك مرد قرار گيرد، زيرا از يك سو چه بسا زن در تحمل شهادت، يعنى احساس و ادراك موضوع شهادت، در نتيجه فشار عاطفى و احساسى دچار خطا در حسن و ادراك شده و واقعه را آن گونه كه هست احساس و ادراك نكند و شايد اينكه خداوند فرموده: «ان تضل احداهما فتذكر احداهما الاخرى» اشاره به همين نكته باشد كه در صورت خطاى يكى از آنها، ديگرى او را متوجه سازد. و از سوى ديگر، در اداى شهادت نيز ممكن است تحت تائثير فشار عاطفه مثبت و يا منفى و يا ارعاب خارجى قرار گرفته، آن گونه كه بايد شهادت ندهد و يا شهادت برخلاف دهد. درست است كه در عالم فرض و اعتبار حقوقى، وجود ملكه عدالت در شاهد، احتمال خلاف گويى را نفى مىكند، اما اولاً اين ملكه مانع خلاف در تحمل شهادت نمىشود و چه بسا ممكن است انسان عادل هم، واقعيت را آن طور كه بايد احساس و ادراك نكند و ثانياً، نسبت به اداى شهادت هم ملكه عدالت آن موقع مانع خلاف گويى است كه شاهد بخواهد طبق هواى نفس خويش عمل كند. در حالى كه در عالم واقعيت ممكن است شاهدى نه به دليل خوف بر دنياى خود، بلكه به دليل خوف بر نفس خويش - كه حفظ آن هم واجب است - از گفتن حقيقت سر باز زند. اسلام به عنوان يك مكتب حقوقى رئاليست و واقع بين به اين حقيقت توجه كرده و از آن جهت كه اين احتمال - احتمال خطاى در تحمل شهادت و خطاى در اداى شهادت - نسبت به زنان بيش از مردان است شهادت دو زن را برابر با شهادت يك مرد دانسته است.(24)
T}پنجم. مشورت با زنان{T
چرا از مشورت با زنان نهى شده است؟
روشن است كه مهمترين هدف مشورت، يافتن بهترين گزينه و شيوههاى اجرايى است و لذا هر كس نمىتواند طرف مشورت قرار گيرد، زيرا گاه آنها نقاط ضعفى دارند كه مشورت با آنها مايه بدبختى و عقب افتادگى است. چنانكه علىعليه السلام مىفرمايد با فرد بخيل، ترسو وحريص مشورت نكن، چون در هر يك از اينها نقطه ضعفى وجود دارد كه مانع نيل تو به حقيقت مىشوند،(25) همين راستا، به خاطر برخى نكات بيولوژيكى و زيستشناختى در بانوان كه همانا غلبه احساسات و هيجانها بر خردورزى آنها و نيز محدوديت اجتماعى كه باعث كاهش تجربه آنان مىگردد احيانا رايزنى با بانوان را محدود نموده است. توضيح آنكه: در دو نكته بينآموزههاى اسلام و يافتههاى علوم جديد از جمله روانشناسى تفاوتى نيست.
1. تساوى ميزان هوش زن و مرد: چنانكه «كارل هافمن» تصريح مىكند زنها به اندازه مردها هوشمند هستند، گرچه مغزهاى آنان به طور متوسط 20 درصد كوچكتر از مغز مردها است.(26)
2. فزونى هيجانات در بانوان نسبت به مردان: چنانكه خود ايشان اذعان مىدارند: پژوهشهاى انجام شده بر روى دانشجويان نشان مىدهند كه در چهار مورد از پنج هيجان اساسى (شادى، عشق، ترس، اندوه و خشم) زنها هيجانهاى شديدتر و فراوانترى گزارش مىكند تامردها، و آن هيجان مورد استثنا كه مردها بر زن پيشى مىگيرند، خشم است زنان نه تنها هيجانهاى ظريف (شادى، عشق، ترس و اندوه) را با شدت و فراوانى بيشترى تجربه مىكنند، بلكه همچنين در موقعيتهاى مثبت و منفى، هيجانها را بهتر تشخيص داده و بيشتر به آنها پاسخ مىدهند،(27)
نتيجه آنكه عقل زنها هرگز كمتر از مردها نيست؛ بلكه تعقل آنها (يعنى بهرهگيرى از عقل) كمتر است و اين به واسطه هيجانات و احساساتىتر بودن آنها است.
همانطور كه خانم «كليودالسون» به عنوان يك زن روانشناس كه مدت مديدى در اين زمينه تحقيقات و پژوهشهائى داشته است اعلام مىكند «... به اين نتيجه رسيدهام كه خانمها تابع احساسات و آقايان تابع عقل هستند»،(28) و يا «اتو كلايى برگ» مىنويسد: «زنان بيشتر به كارهاى خانه واشياء و اعمال ذوقى علاقه نشان مىدهند و كارهائى را دوست مىدارند كه در آنها بايد مواظبت و دلسوزى بسيارى خرج داد مانند مواظبت از كودكان و اشخاص عاجز و بينوا... زنها عموما احساساتىتر از مردان هستند».(29)
البته بر خلاف نظر خانم «كليودالسون» كه اين مسأله را جزو نقاط ضعف خانمها تلقى كرده است،(30) به نظر ما لازمه زيست اجتماعى و تقسيم وظائف، اختلاف كاركردهاست كه اين امر به نوبه خود مقتضيات خاص خود را دارد وچنانچه خانمها لبريز از عواطف و احساسات نباشند آيا مىتوانند در تربيت فرزندان كه مهمترين سرمايه يك جامعه هستند موفق باشند؟! و آيا اين نقش كه به قول افلاطون مادران با همان دستى كه گهواره را تكان مىدهند، جهان را زير و رو مىكنند، كمتر از نشستن پشت فلان دستگاهصنعتى يا اختراع يك ابزار آهنين است؟! لذا قرآن كريم بعد از ذكر وجود تفاوتهايى بين زن و مرد، مىفرمايد نبايد هيچيك از شما از مواهبى كه در صنف ديگر قرار داديم، مطالبه كند چرا كه هر يك از اين ويژگىها به مقتضاى حكمت الهى است «و لا تتمنّوا مافضّل اللّه به بعضكم على بعض للرّجال نصيب ممّا اكتسبوا و للنساء نصيب ممّا اكتسبن و اسألوا اللّه من فضله ان اللّه كان بكل شىء عليما»(31).
همان طوركه دكتر «الكيس كارل» متذكر مىشود: «زنان بايد به بسط مواهب طبيعى خود در جهت و سرشت خاص خويش بدون تقليد كوركورانه از مردان بكوشند. وظيفه ايشان در راه تكامل بشريت، خيلى بزرگتر از مردهاست و نبايستى آن را سرسرى بگيرند و رها سازند»(32)
حاصل كلام آنكه به خاطر احساساتىتر بودن زنها و نيز حضور كمتر آنان در جامعه كه باعث نپختگى و تجربه كمتر آنان مىشود يك سرى محدوديت هائى در بهرهگيرى از نظر مشورتى زنان لحاظ شده است. لذا در حديثى كه از علىعليه السلام نقل شده است آمده است «ايّاك و مُشاوره النّساء فان رأيهنّ الى أفن و عزمهن الى وهن» از رايزنى با زنان بپرهيز، زيرا رأى آنان سست بوده، در تصميمگيرى ناتوانند،(33)
و لكن هر دو مسأله با رفع عوامل آن قابل جبران است لذا در حديث ديگرى كه علامه مجلسى از علىعليه السلام نقل مىكند آمده است: H}«ايّاك و مشاوره النساء»{H از مشورت با زنان بپرهيزيد.
اما بلافاصله زنانى كه كمال عقلشان آزموده و اثبات شده است استثنا مىشود: H}«الاّ من جربت بكمال عقل»{H؛(34).
اين به لحاظ نوع زنان است و الاّ چه بسيار مردانى نيز باشند كه احساساتى يا كم تجربه باشند، مشورت با آنان نيز نافع نيست و چه بسا زيانبار باشد. بر اساس حديث مذكور نيز امام علىعليه السلام كمال عقل و آگاهى را در مشورت شونده شرط مىداند و زن بودن را مانع جوازمشورت نمىشمارد.
از طرف ديگر در برخى امور كه تخصصى و آشنايى زنان بيشتر است سفارش شده است كه با زنان مشورت كنيد مثل آن حديثى كه رسول اكرمصلى الله عليه وآله مىفرمايد: H}«اِئتمروا النساء فى بناتهن؛{H در امور مربوط به دخترانتان با زنان خود مشورت كنيد».(35)
بالاتر آنكه در قرآن كريم خداوند متعال در برخى مسايل خانوادگى دستور به رايزنى زن و مرد و تبادل افكار آنان داده است: «فأن اراد فصالا عن تراض و تشاور فلا جناح عليهما»؛ «اگر پدر ومادر بخواهند با رضايت و مشورت يكديگر فرزندشان را زودتر از دو سال از شير بازگيرند مرتكب گناهى نشدهاند»(36).
مقصود از تشاور، همدلى و همرأيى و مشاوره ميان زن و مرد است، و چون مادر چيزهايى از تربيت فرزند مىداند كه پدر نمىداند، پس اگر هم فكرى و رايزنى نكنند به زيان فرزند مىانجامد.(37)
در سوره طلاق نيز درباره هم فكرى و همكارى زن و مرد اشاره شده است،(38) همان طور كه مرحوم علامه جعفرى فرمودند، نظام خانواده در اسلام نظام شورايى با سرپرستى و مأموريت اجرايى مرد است،(39) و روايات نقل شده از علىعليه السلام يا ساير روايات اثبات مىكند كه مقصود از «بر حذر بودن از زنان خوب» يا «برحذر داشتن از مشورت با زنان» دقت در گفتار و انديشههاى زنان معمولى است و يا زنان هوسباز و كم خرد و تبه كار و تهى مغزى كه دل به زخارف فريبنده دنيا بستهو چشم از حقايق برتر فرو بستهاند. اما زنانى كه از زر و زيور دنيا اعراض كرده و به تعقل پرداختهاند، مانند مردان شايسته مورد مشورت هستند و به تعبير علامه جعفرى رواياتى نظير: H}«اياك و مشاورة النساء الاّ من جربت بكمال عقل»{H مؤيد نظريه «درون شورايى و برون سرپرستيمرد» در نظام خانوادگى از ديدگاه اسلام است،(40) و روايات نقل شده از رسول اكرمصلى الله عليه وآله در اين زمينه، بر فرض صحت سند روايت، اشاره به نكات فوق الذكر است و نه مطلق منع از مشورت با زنان يا مخالفت با نظر آنان پس از مشورت با آنان. لذا روايات مذكور هرگز قابل تعميم به همه بانوان نيست. اين قيود با توجه به سايرروايات و ايات و نيز سيره عملى پيامبر اكرم و ائمه اطهارعليهم السلام به دست مىآيد چه اينكه، اين بزرگواران در مشاوره خود، زنان را نيز شركت مىدادند.(41)
T
}ششم. زنان و مناصب اجتماعى{T
چرا زنان از تصدى برخى مناصب اجتماعى در مديريت كشور مانند رياست جمهورى، قضاوت و... محروم شدهاند؟
مطلبى كه بايد به آن توجه داشت و در اسلام به آن توجه خاص شده مسأله تفاوتهاى روحى و جسمى زنان و مردان و تفاوت وظايف آنهاست. يك حقيقت غير قابل انكار اين است كه مرد و زن از نظر جسمى و شرايط فيزيولوژيك با يكديگر متفاوتند و هر يك براى انجام وظايف ويژهاى آفريده شدهاند. اينكه بعضىها اصرار دارند اين دو جنس را مساوى در همه چيز قلمداد كنند اصرارى دور از واقعيت است و مطالعات مختلف علمى آن را انكار مىكند(42)، آيا با وجود اين تفاوت آشكار مىتوان گفت زن و مرد بايد در تمام شئون همراه يكديگر گام برداشته و در تمام كارها مثل هم باشند؟ حتى در جوامعى كه شعار آنها مساوات و برابرى بين زن و مرد در تمام جهات است، در عمل غير آن ديده مىشود. مثلاً مديريت سياسى و نظامى بيشتر آنها در دست مردان است. واقعيت اين است كه جنس زن براى انجام وظايف متفاوتى با مرد آفريده شده و به همين دليل احساسات متفاوتى دارد. قانون آفرينش گرمى كانون خانواده و پرورش نسلها را بر عهده او گزارده به همين دليل سهم بيشترى از عواطف و احساسات به او داده است. در حالى كه وظايف خشن و سنگين اجتماعى بر عهده جنس مرد گذارده شده و سهم بيشترى از دورانديشى به او اختصاص يافته. بنابراين اگر بخواهيم عدالت را اجرا كنيم بايد پارهاى از وظايف اجتماعى كه نياز بيشترى به انديشه و مقاومت و تحمل شدائد دارد بر عهده مردان گزارده شود و وظايفى كه عواطف و احساسات بيشترى را مىطلبد بر عهده زنان.(43)
قرآن كريم با تصريح به واقعيت حقوقى زنان، عدالت در وضع قوانين را نيز گوشزد نموده است با اشاره به اين حقيقت كه لازمه اين عدالت عدم برابرى بين زنان و مردان در برخى حقوق است(44)، آنجا كه مىفرمايد: «و لهن مثل الذى عليهن بالمعروف و للرجال عليهن درجه و الله عزيز حكيم(45)؛ و براى زنان همانند وظايفى كه بر دوش آنهاست حقوق شايستهاى قرار داده شده و مردان بر آنان برترى دارند و خداوند توانا و حكيم است».
در تفسير مجمع البيان آمده است(46): ام سلمه يكى از همسران پيامبر روزى به پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله عرض كرد: چرا مردان به جهاد مىروند و زنان جهاد نمىكنند و چرا براى ما نصف ميراث آنها مقرر شده اى كاش ما هم مرد بوديم و همانند آنها به جهاد مىرفتيم و موقعيت اجتماعى آنها را داشتيم و همانند اين پرسشها را ديگر زنان نيز از پيامبرصلى الله عليه وآله مطرح كرده بودند كه اين آيه نازل شد: «برترىهايى كه خداوند نسبت به بعضى از شما بر بعضى ديگر قرار داده آرزو نكنيد (اين تفاوتهاى طبيعى و حقوقى براى حفظ نظام اجتماع شما و طبق اصل عدالت است ولى با اين حال:) مردان و زنان هر كدام بهرهاى از كوششها و تلاشها و موقعيت خود دارند (و نبايد حقوق هيچ يك پايمال گردد) و از فضل (و رحمت و بركت) خدا درخواست كنيد و خداوند به هر چيز داناست.»(47)
همان طور كه در شأن نزول آمده است تفاوت سهم ارث مردان و زنان و ديگر تفاوتها براى جمعى به صورت يك سؤال در آمده بود آنها گويا توجه نداشتند كه اين تفاوت به خاطر آن است كه هزينه زندگى عموما بر دوش مردان است و ديگر تفاوتها نيز به جهت تفاوت از نظر آفرينش و جنسيت و صفات جسمى و روحى است كه همه آنها بر طبق عدالت و قانون الهى است و اگر غير آن مصلحت بود براى شما قرار داده مىشد بنابراين آرزوى تغيير آنها يك نوع مخالفت با مشيت پروردگار - كه عين حق و عدالت است - مىباشد. اما در عين حال اين آيه گوش زد مىكند كه نبايد اين تفاوت جنسيت سبب شود كه يكى از اين دو جنس حقوق ديگرى را پايمال كند لذا بلافاصله مىفرمايد «مردان و زنان هر كدام بهرهاى از كوششها و تلاشها و موقعيت خود دارند».
نكته مهم ديگرى كه بايد به آن توجه داشت: اهميت و اهتمام اسلام به حفظ حرمت زن و پاسداشت كرامت وى و تأكيد بر حفظ عفت و پاكدامنى اوست. و شايد يكى از فلسفههاى قوانينى كه اين گونه محدوديتها را براى بانوان قرار داده است در صدد توجه دادن آنان به جايگاه بلند و مرتبه والاى آنان در آئين الهى مىباشد و توجه دادن به كرامتى است كه خداوند به آنان بخشيده و فراهم آوردن ضمانتها و تعهدات كافى براى حفظ پاكى و پاكدامنى آنان مىباشد.(48)
T}هفتم. قضاوت{T
اما از سوى ديگر، اسلام زن را مانند مرد برخوردار از روح كامل انسانى و اراده و اختيار دانسته و او را در مسير تكامل كه هدف خلقت است مىبيند لذا هر دو را در يك صف قرار داده و با خطابهاى «يا ايها الناس» و «يا ايها الذين آمنوا» مخاطب ساخته برنامههاى تربيتى، اخلاقى و علمى را براى آنها لازم كرده است. و با آياتى مثل «من عمل صالحا من ذكرا و انثى و هو مؤمن فاولئك يدخلون الجنة(49)»، وعده برخوردار شدن از سعادت كامل را به هر دو جنس داده و با آياتى مانند: «من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مؤمن فلنحيينه حيوة طيبة و لنجزينهم اجرهم باحسن ما كانوا يعملون(50)»، مىگويد: هر كدام از زن و مرد مىتوانند به دنبال انجام برنامههاى اسلام و وظايف الهى به تكامل معنوى و مادى برسند و به حياتى طيب و پاكيزه كه سراسر سعادت نور است گام نهند.
در پايان براى آگاهى بيشتر و بهتر مطالعه كتاب ارزشمند «نظام حقوق زن در اسلام» اثر استاد شهيد مطهرى، به خصوص بخشهاى پنجم، ششم و هفتم را توصيه مىكنيم.
اما در رابطه با قضاوت زن قبل از پاسخ به اين سؤال مقدمه كوتاهى لازم است.
هر چند گرايشات افراطى به تساوى حقوقى زن و مرد از يك سو، ظلم تاريخى وارد بر زنان از سوى ديگر، ممكن است سخن گفتن از تفاوتهاى زن و مرد را با مشكل و قضاوت پيشينى منفى روبرو سازد، اما حقيقت آن است كه واقعيات عينى تابع احساسات و قضاوت انسان قرار ندارند و تفاوت زن و مرد هم از نظر جسمى و بدنى و هم از نظر روحى و عاطفى آن قدر روشن است كه انكار آن همچون انكار بديهيات است. البته واضح است كه سوء استفاده مردان از اين تفاوت طبيعى و ذاتى هرگز نمىتواند دليلى بر نفى و انكار اين تفاوتها باشد، بلكه برعكس فقط شناخت اين تفاوت است كه مىتوان به تنظيم روابط حقوقى عادلانه متناسب با اين واقعيات براى زن و مرد اقدام نمود. تفاوت زن و مرد - چه به صورت درست و چه به صورت نادرست - از ديرباز مورد توجه دانشمندان و فلاسفهاى همچون افلاطون و ارسطو بوده است و امروز نيز به گونهاى ديگر مورد توجه دانشمندان علوم فيزيولوژى، روانشناسى و جامعهشناسى قرار دارد. از ديدگاه اسلام اين تفاوت به هيچ وجه به اينكه مرد يا زن جنس برتر است و ديگرى جنس پايينتر و پستتر و ناقصتر مربوط نيست. قانون خلقت اين تفاوتها را براى اين به وجود آورده است كه پيوند خانوادگى زن و مرد را محكمتر كند و شالوده وحدت آنها را بهتر بريزد (با اين مقدمه به سراغ سؤالات مىرويم).
تصدى امر قضا به عنوان يك واجب كفايى، بيش از آنكه حق باشد تكليف است. لذا در برخى روايات با تعبير «ليس على المرئه» يعنى بر عهده زنان اين تكليف تحميل نشده است و تعبير «ليس للمرئه» نشده است.
آنچه مسلم است اين است كه زن، وظيفهاى براى تصدى امر قضا ندارد. اما سخن اين است كه آيا منصب قضا خاص مردان است؟ مشهور چنين معتقدند هر چند كسانى هم هستند كه مرد بودن را براى قاضى و قضاوت شرط نمىدانند. جداى از بحثهاى تخصصى و فقهى، توجه به اين نكته سودمند است كه هر چند هم قضا و هم برخى از امور اجرايى از قبيل وزارت هر دو از شاخهها و زيرمجموعههاى امامت و رهبرى هستند اما اين تفاوت اساسى بين آنها وجود دارد كه امور اجرايى به طور مستقيم يا غيرمستقيم تحت اشراف رهبرى بوده و دخالت و اعمال ولايت توسط رهبر در اين حوزه برابر اصل است، ولى مقام و منصب قضاوت، چنين نيست زيرا هر چند قاضى منصوب امام و رهبر است اما به لحاظ وظيفه قضايى مستقل است و به همين جهت اشراف بر او و دخالت در كار او خلاف اصل است. با توجه به اين تفاوت و با توجه به آنكه در قضاوت از هيجانات احساسى و عاطفى و بهرهمندى او از حزم و دورانديشى او را در صدور رأى صائب كمك مىكند اختصاص اين وظيفه به مردان و معافيت زنان از اين تكليف كاملاً توجيهپذير است زيرا قواعد اجتماعى و قوانين حقوقى بر حسب وضعيت غالب تدوين مىشوند از اين وجود تعداد زنانى فاضل و صاحب حزم و حاكم بر احساسات و عواطف خود، نمىتواند ناقض قانون فوق باشد. ولى در عين حال براساس دادههاى علم روان شناسى و نيز آنچه كه همه ما وجدانا در زندگى اجتماعى مشاهده مىكنيم زنان نوعا احساساتى تر هستند و اين امر نه تنها نقطه ضعف براى آنان نيست و نه تنها يك حسن؛ بلكه يك ضرورت زندگى براى آنان است تا از اين طريق در ايفاى نقش بى بديل و بى نظير پرورش و تربيت عاطفى فرزندان موفق باشند و چون احساساتى تر هستند بعد عقلانيت آنها تحت تأثير هيجانات، عواطف و احساسات قرار مىگيرد.
مسأله قاضى نبودن زن يكى از احكام بسيار حكيمانه اسلام در حمايت از زن است، زيرا قضاوت تنها نيازمند علم نيست، بلكه تناسب روانشناختى نيز نياز دارد. برخورد با انواع بزهكاران و صدور احكام خشن در برابر آنان هرگز با روحيات لطيف زن سازگارى ندارد. تجربه چند ساله اخير نشان داده است كه چند مورد استفاده از زنان در برنامههاى قضايى موجب ابتلاء برخى از آنان به بيمارىهاى شديد عصبى و روانى شده است. برخى از آنها پس از چند روزى، درخواست كنارهگيرى از اين كار نمودهاند. بنابراين كشاندن زن در اين صحنهها امتيازى براى زن نيست، بلكه انهدام و نابودى شخصيت او است. در اين ورطه سخن بسيار است، ليكن به جهت رعايت اختصار به همين مقدار بسنده مىشود.
امامت: امامت دو گونه است، يكى امامت ظاهرى، سياسى، اجتماعى و ديگرى امامت باطنى و معنوى. «واسبغ عليكم نعمه ظاهرة و باطنة»؛ «و نعمتهاى ظاهر و باطن خود را بر شما تمام كرد» روايت وارده از موسى بن جعفرعليه السلام در تفسير آيه شريفه، كه نعمت ظاهره را به امام ظاهر و نعمت باطنه را به امام باطن تفسير نموده است.(51)
آنچه در تاريخ ديده مىشود اين است كه «زن» امام ظاهرى و سياسى و اجتماعى نبوده است. اما آيا زنان به خاطر «زن بودن» نمىتوانند امام ظاهر و سياسى باشند؟ يا اينكه در شرايط سياسى و اجتماعى گذشته اين امر پذيرش اجتماعى نداشته است؟ به جد مىتوان احتمال داد كه امامت ظاهرى و سياسى مناسب حيات روحى و معنوى بانوان نباشد. و اما امامت باطنى و معنوى كه به معناى دستگيرى و هدايت حقيقى از باطن و مقام ولايت است. مطمئنا بانوان بزرگوارى داراى اين مقام بودهاند مانند: فاطمه زهراعليها السلام كه داراى مقام ولايت حقيقى و معنوى است.
اكنون با توجه به مطالب فوق، مي توان به تفاوت اسلام حقيقي كه از سرچشمه زلال معارف الهي نشأت گرفته، با اسلام طالباني و برداشت هاي سطحي غلط و بدون هيچ پتوانه محكم ديني، پي برد. البته بايد به اين نكته كليدي و اساسي توجه نمود كه هرگز نمي توان در شناخت جايگاه و شخصيت زن در اسلام به يك منبع - نظير حليه المتقين، سواي از صحت و سقم مطالب آن كه ديدگاه يك نفر و در شرايط زماني خاص به رشته تحرير در آمده - اكتفا نمود؛ بلكه بايد كليه منابع و ديدگاه هاي موجود را مورد بررسي و مداقه قرار داده و سپس به يك قضاوت و ارزيابي صحيح دست يافت. خصوصا آن كه خود نگارنده نيز هرگز در صدد بيان چنين مسأله اي نبوده است تا به همه زواياي آن بپردازد.
به اين نكته نيز بايد توجه شود كه در مباحث اخلاقي، متأسفانه در اسناد روايات بحث چندان جدي صورت نمي پذيرد (البته خود اين كار نيز دلايل خاصي دارد).
پي نوشت ها:
1) روم (30)، آيه 21.
2) وسائلالشيعه، ج 21، ص 362، چاپ بيروت؛ كلينى، الكافى، باب فضل البنات، ج 6، ص 4.
3) ر.ك: قربانى، زينالعابدين؛ اسلام و حقوق بشر، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ پنجم، 1375، صص 29-28.
4) ر.ك: فلسفه حقوق، قم: انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينىرحمه الله، چاپ اوّل، تابستان 1377، ص 33 و 31 و 85 و 77.
5) مائده (5)، آيه 50.
6) استيفن استارس؛ اتخاذ موضع، ديدگاههاى متعارض در مباحث اخلاقى بحثانگيز، به نقل از تازههاى انديشه، ش 2، ص 51.
7) مجله زنان، شماره 31، ص 42.
8) همان، ص 44.
9) ريترز جورج، نظريه جامعهشناسى در دوران معاصر، ص 519.
10) مطهرى، مرتضى؛ نظام حقوقى زن در اسلام، ص 172-170.
11) همان (به نقل از مجله زن روز شماره 90، ص 178-176).
12) ر.ك: قطب محمد؛ شبهات حول الاسلام، صص 115-112.
13) نظام حقوق زن در اسلام، ص 184-183 (به نقل از مجله زن روز، شماره 101).
14) برگ اتو كلاين؛ روانشناسى اجتماعى، ترجمه: كاردان على محمد، ج 1، ص 313.
15) نظام حقوق زن در اسلام، ص 163-131.
16) حداد عادل، غلامعلى، فرهنگ برهنگى و برهنگى فرهنگى، ص 63.
17) نساء (4)، آيه 124.
18) نظام حقوق زن در اسلام، ص 113-111 (مطالب فوق با استفاده از «كتاب نقد»، شماره 17، زمستان 79، مقاله فيمينزم عليه زنان، سيد ابراهيم حسينى صص 167 - 153 مىباشد).
19) الميزان فى تفسير القرآن، ج 4، ص 215.
20) بقره (2)، آيه 187.
21) بحارالانوار، ج 43، ص 117.
22) براى آگاهى بيشتر ر.ك: آنتونى كيدنز، جامعهشناسى.
23) بقره (2)، آيه 282.
24) فلسفه حقوق، صص 173 - 171، مؤسسه آموزشى پژوهشى امام خمينى.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
الف. مطهرى، مرتضى، نظام حقوق زن در اسلام؛
ب. جوادى آملى، عبدالله، زن در آيينه جمال و جلال؛
پ. كمالى، سيد على، قرآن و مقام زن؛
ت. خسروشاهى، قدرت الله، فلسفه حقوق، انتشارات موئسسه آموزشى پژوهشى امام خمينى؛
ث. صبحى محمصانى، قوانين فقه اسلامى، ج 1، ترجمه: جمال الدين جمالى محلاتى؛
ج. الهامى، داود، روشنفكر و روشنفكرنما؛
ح. ربانى خلخالى، زن از ديدگاه اسلام؛
چ. زيبايىنژاد، محمد رضا - محمد تقى سبحانى، درآمدى بر نظام شخصيت زن در اسلام.
25) نهجالبلاغه (على)، مترجم سيد جعفر شهيدى، نامه 53 (خطاب به مالك اشتر)، ص 328.
26) كارل هافمن (و ديگران)، روانشناسى عمومى، ج 1، ص 349.
27) همان، ج 2.
28) ر.ك: حسينى، سيدابراهيم، فمينيزم عليه زنان، كتاب نقد، شماره 17، ص 64.
29) همان، ص 65.
30) همان، ص 164.
31) نساء (4)، آيه 32 و ر.ك: طباطبايى، سيدمحمدحسين، الميزان فى تفسير القرآن، ج 4، ص 358.
32) حسينى، سيدابراهيم، فمينيزم عليه زنان، ص 165.
33) نهجالبلاغه، نامه 31.
34) بحارالانوار، ج 103، ص 253.
35) نهج الفصاحه، ص 2، ح 7.
36) بقره (2)، آيه 233.
37) ر.ك: رجب نژاد، محمدرضا؛ خرد زيبا (بررسى شبهه نقصان عقل)، ص 91.
38) طلاق (65)، آيه 6.
39) جعفرى، محمدتقى، زن از ديدگاه امام علىعليه السلام، ص 51.
40) همان، ص 4.
41) رجبنژاد، پيشين، ص 93؛ براى آگاهى بيشتر به كتاب زن از ديدگاه امام علىعليه السلام، اثر علامه جعفرى و نيز خرد زيبا تأليف آقاى محمدرضا رجبنژاد، مراجعه شود.
42) مطهرى، مرتضى، نظام حقوق زن در اسلام، بخش هفتم، صص 190 167.
43) مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، جلد 2، ص 164 ذيل آيه 228 سوره بقره.
44) تفسير نمونه، جلد 2، ص 157 و 156 ذيل آيه 228 سوره بقره.
45) بقره (2)، آيه 228.
46) طبرسى، فضلبن حسن، تفسير مجمع البيان، جلد 3، ص 73؛ نگاه كنيد: تفسير نمونه، جلد 3، ص 362، ذيل آيه 32، سوره نساء.
47) نساء (4)، آيه 32.
48) مقاله: شايستگى زنان براى عهدهدارى قضاوت، محمدى گيلانى، فصلنامه فقه اهل بيت، تابستان 1376، شماره 10، ص 114.
49) غافر (40)، آيه 40.
50) نحل (16)، آيه 97.
51) ر.ك: طباطبايى، سيدمحمدحسين، الميزان، ج 16، ص 252.
کد سوال : 3667
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : آيا زنان حق رآي و حق شرکت در مشاوره و مشورت، از نظر اسلام، ندارند؟
پاسخ : پر واضح است كه مهمترين هدف مشورت، يافتن بهترين گزينه و شيوههاى اجرايى است و لذا هر كس نمىتواند طرف مشورت قرار گيرد، زيرا گاه آنها نقاط ضعفى دارند كه مشورت با آنها مايه بدبختى و عقب افتادگى است. چنانكه على(ع) مىفرمايد: با فرد بخيل، ترسو وحريص مشورت نكن، چون در هر يك از اينها نقطه ضعفى وجود دارد كه مانع نيل تو به حقيقت مىشوند، V}(نهجالبلاغه (على)، مترجم سيد جعفر شهيدى، تهران: شركت انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ دهم، 1376، نامه 53 (خطاب به مالك اشتر)، ص 328){V.
در همين راستا، به خاطر برخى نكات بيولوژيكى و زيستشناختى در بانوان كه همانا غلبه احساسات و هيجانها بر خردورزى آنها و نيز محدوديت اجتماعى كه باعث كاهش تجربه آنان مىگردد احيانا رايزنى با بانوان را محدود نموده است. توضيح آنكه: در دو نكته بينآموزههاى اسلام و يافتههاى علوم جديد از جمله روانشناسى تفاوتى نيست.
1ـ تساوى ميزان هوش زن و مرد: چنانكه «كارل هافمن» تصريح مىكند زنها به اندازه مردها هوشمند هستند، گرچه مغزهاى آنان به طور متوسط 20درصد كوچكتر از مغز مردهاست، V}(كارل هافمن (و ديگران)، روانشناسى عمومى، ج1 ؛ مترجم: سيامك نقشبندى (و ديگران)؛ تهران: ارسباران، 1378، ص 349){V.
2ـ فزونى هيجانات در بانوان نسبت به مردان: چنانكه خود ايشان اذعان مىدارند: «پژوهشهاى انجام شده بر روى دانشجويان نشان مىدهند كه در چهار مورد از پنج هيجان اساسى (شادى، عشق، ترس، اندوه و خشم) زنها هيجانهاى شديدتر و فراوانترى گزارش مىكند تامردها، و آن هيجان مورد استثنا كه مردها بر زن پيشى مىگيرند، خشم است زنها نه تنها هيجانهاى ظريف (شادى، عشق، ترس و اندوه) را با شدت و فراوانى بيشترى تجربه مىكنند، بلكه همچنين در موقعيتهاى مثبت و منفى، هيجانها را بهتر تشخيص داده و بيشتر به آنها پاسخ مىدهند، V}(همان، ج 2، صص 53 ـ54){V.
نتيجه آنكه عقل زنها هرگز كمتر از مردها نيست بلكه تعقل آنها (يعنى بهرهگيرى از عقل) كمتر است و اين به واسطه هيجانات و احساساتىتر بودن آنهاست.
همانطور كه خانم «كليودالسون» به عنوان يك زن روانشناس كه مدت مديدى در اين زمينه تحقيقات و پژوهشهائى داشته است اعلام مىكند «... به اين نتيجه رسيدهام كه خانمها تابع احساسات و آقايان تابع عقل هستند»، V}(ر.ك: حسينى، سيدابراهيم، فمينيزم عليه زنان، كتاب نقد، شماره 17، تهران: مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر، زمستان 79، ص 164){V.
و يا «اتو كلايى برگ» مىنويسد: «زنان بيشتر به كارهاى خانه واشياء و اعمال ذوقى علاقه نشان مىدهند و كارهائى را دوست مىدارند كه در آنها بايد مواظبت و دلسوزى بسيارى خرج داد مانند مواظبت از كودكان و اشخاص عاجز و بينوا... زنها عموما احساساتىتر از مردان هستند»، V}(همان، ص165){V.
البته بر خلاف نظر خانم «كليودالسون» كه اين مسأله را جزو نقاط ضعف خانمها تلقى كرده است، V}(همان، ص 164){V. به نظر ما لازمه زيست اجتماعى و تقسيم وظائف، اختلاف كاركردهاست كه اين امر به نوبه خود مقتضيات خاص خود را دارد وچنانچه خانمها لبريز از عواطف و احساسات نباشند آيا مىتوانند در تربيت فرزندان كه مهمترين سرمايه يك جامعه هستند موفق باشند؟! و آيا اين نقش كه به قول افلاطون مادران با همان دستى كه گهواره را تكان مىدهند، جهان را زير و رو مىكنند، كمتر از نشستن پشت فلان دستگاهصنعتى يا اختراع يك ابزار آهنين است؟! لذا قرآن كريم بعد از ذكر وجود تفاوتهايى بين زن و مرد، مىفرمايد نبايد هيچيك از شما از مواهبى كه در صنف ديگر قرار داديم، مطالبه كند چرا كه هر يك از اين ويژگىها به مقتضاى حكمت الهى است «و لا تتمنّوا مافضّل اللّه به بعضكم على بعض للرّجال نصيب ممّا اكتسبوا و للنساء نصيب ممّا اكتسبن و اسألوا اللّه من فضله ان اللّه كان بكل شيىء عليما»، V}(سوره نساء، آيه 32 و ر.ك: علامه طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، ج 4، طهران: دار الكتب الاسلاميه، 1376 ه، صص 357 ـ 358){V.
همان طوركه دكتر «الكسيس كارل» متذكر مىشود: «زنان بايد به بسط مواهب طبيعى خود در جهت و سرشت خاص خويش بدون تقليد كوركورانه از مردان بكوشند. وظيفه ايشان در راه تكامل بشريت، خيلى بزرگتر از مردهاست و نبايستى آن را سرسرى بگيرند و رها سازند»،V}(حسينى، سيد ابراهيم، همان، ص 165){V.
حاصل كلام آن كه به خاطر احساساتىتر بودن زنها و نيز حضور كمتر آنان در جامعه كه باعث نپختگى و تجربه كمتر آنان مىشود يك سرى محدوديت هائى در بهرهگيرى از نظر مشورتى زنان لحاظ شده است. لذا در حديثى كه از على(ع) نقل شده است آمده استH}«ايّاك و مُشاوره النّساء فان رأيهنّ الى أفن و عزمهن الى وهن»{H؛ از رايزنى با زنان بپرهيز، زيرا رأى آنان سست بوده، در تصميمگيرى ناتوانند، V}(نهجالبلاغه، نامه 31){V.
و لكن هر دو مسأله با رفع عوامل آن قابل جبران است لذا در حديث ديگرى كه علامه مجلسى از على(ع) نقل مىكند آمده است: H}«ايّاك و مشاوره النساء»{H؛ از مشورت با زنان بپرهيزيد.
اما بلافاصله زنانى كه كمال عقلشان آزموده و اثبات شده است استثناء مىشود H}«الاّ من جربت بكمال عقل»{H؛ V}(علامه مجلسى، بحارالانوار، ج103؛ طهران: المكتبة الاسلامية، 1389 ه.ق، ص 253).{V
اين به لحاظ نوع زنان است و الاّ چه بسيار مردانى نيز باشند كه احساساتى يا كم تجربه باشند، مشورت با آنان نيز نافع نيست و چه بسا زيانبار باشد. بر اساس حديث مذكور نيز امام على(ع) كمال عقل و آگاهى را در مشورت شونده شرط مىداند و زن بودن را مانع جوازمشورت نمىشمارد.
از طرف ديگر در برخى امور كه تخصصى و آشنايى زنان بيشتر است سفارش شده است كه با زنان مشورت كنيد مثل آن حديثى كه رسول اكرم(ص) مىفرمايد: H}«اِئتمروا النساء فى بناتهن»{H؛ در امور مربوط به دخترانتان با زنان خود مشورت كنيد V}(نهج الفصاحه (مجموعه كلمات قصار حضرت رسول(ص«، مترجم: ابوالقاسم پاينده، تهران: سازمان چاپ وانتشارات جاويدان، چاپ نهم، 1354، ص 2، ح 7){V.
بالاتر آنكه در قرآن كريم خداوند متعال در برخى مسايل خانوادگى دستور به رايزنى زن و مرد و تبادل افكار آنان داده است H}«فأن اراد فصالا عن تراض و تشاور فلا جناح عليهما»{H؛ اگر پدر ومادر بخواهند با رضايت و مشورت يكديگر فرزندشان را زودتر از دو سال از شير بازگيرند مرتكب گناهى نشدهاند V}(سوره بقره، آيه 233){V.
مقصود از تشاور، همدلى و همرأيى و مشاوره ميان زن و مرد است، و چون مادر چيزهايى از تربيت فرزند مىداند كه پدر نمىداند، پس اگر هم فكرى و رايزنى نكنند به زيان فرزند مىانجامد، V}(ر.ك: رجب نژاد، محمدرضا؛ خرد زيبا (بررسىشبهه نقصان عقل) تهران: انتشارات عابد، بهار 80، ص 91){V.
در سوره طلاق نيز درباره هم فكرى و همكارى زن و مرد اشاره شده است، V}(سوره طلاق، آيه 6){V.
همان طور كه مرحوم علامه جعفرى فرمودند، نظام خانواده در اسلام نظام شورايى با سرپرستى و مأموريت اجرايى مرد است، V}(علامه جعفرى، زن از ديدگاه امام على(ع)، تنظيم و تلخيص، محمدرضا جوادى،تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1378، ص 51){V.
و روايات نقل شده از على(ع) يا ساير روايات اثبات مىكند كه مقصود از «بر حذر بودن از زنان خوب» يا «برحذر داشتن از مشورت با زنان» دقت در گفتار و انديشههاى زنان معمولى است و يا زنان هوسباز و كم خرد و تبه كار و تهى مغزى كه دل به زخارف فريبنده دنيا بستهو چشم از حقايق برتر فرو بستهاند. اما زنانى كه از زر و زيور دنيا اعراض كرده و به تعقل پرداختهاند، مانند مردان شايسته مورد مشورت هستند و به تعبير علامه جعفرى رواياتى نظير «اياك و مشاوره النساء الاّ من جربت بكمال عقل» مؤيد نظريه «درون شورايى و برون سرپرستىمرد» در نظام خانوادگى از ديدگاه اسلام است، V}(همان، ص 104){V.
و روايات نقل شده از رسول اكرم(ص) در اين زمينه، بر فرض صحت سند روايت، اشاره به نكات فوق الذكر است و نه مطلق منع از مشورت با زنان يا مخالفت با نظر آنان پس از مشورت با آنان. لذا روايات مذكور هرگز قابل تعميم به همه بانوان نيست. اين قيود با توجه به سايرروايات و ايات و نيز سيره عملى پيامبر اكرم و ائمه اطهار(ع) به دست مىآيد چه اينكه، اين بزرگواران در مشاوره خود، زنان را نيز شركت مىدادند، V}(رجبنژاد، پيشين، ص 93){V.
براى آگاهى بيشتر به كتاب زن از ديدگاه امام على(ع)، اثر علامه جعفرى و نيز خرد زيبا تأليف آقاى محمدرضا رجبنژاد، مراجعه شود.
کد سوال : 3668
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در خطبه هاي نهج البلاغه از وضعيت مردم آخرالزمان سخن رانده شده، در زمان ما جوانان اهل ولايت و تقوي و مخلص زياد هست آيا از ملزومات ظهور حضرت بقيه الله(عجل الله تعالي فرجه) تقليل اين عده است؟ اصولا آيا جامعه از لحاظ معنوي در وضع کنوني رو به جلو است يا عقب؟ اگر رو به جلو است، با روايات تضاد ندارد؟ اگر رو به عقب است در سخنراني امام جمعه شيراز آيت الله حائري شنيدم کلامي که مفهومش اين بود: «مردم عصر ما از همه زمانها به خداوند نزديکترند.» در ضمن غرب هم از فساد خود دارد منصرف مي شود.
پاسخ : ظهور حضرت بقيه الله الاعظم عليه السلام، ظهوري است جهاني كه در پس آن عدالت و معنويت بر سراسر جهان سايه مي افكند. بنابراين وقتي از فساد آخر الزمان صحبت مي شود ناظر به فساد جهاني است نه منطقه اي خاص. بلكه روايات متعدد توجه داده اند كه مردم ايران از زمينه سازان ظهور هستند. V}(كوراني، علي، عصر ظهور، ترجمه عباس جلالي، شركت چاپ و نشر بين الملل، چاپ دوم 1379 ص275 - 217){V.
پس در ميان آنها جوانان اهل صلاح زياد پيدا مي شود. اما وضعيت جهاني به گونه اي است كه ظلم و فساد سراسر جهان را پر مي كند. يعني حاكميت از آن فساد و ظلم است. اما چه كسي گفته است كه غرب از فساد خود منصرف شده است؟ به هيچ وجه چنين نيست. حاكميت نظم يك جانبه گرائي جهاني آمريكا كه به جهاني سازي موسوم است، عين فساد و ظلم است كه در سراسر جهان حاكم شده است و جهان را به پرتگاه جنگ و تباهي و فساد سوق مي دهد. V}(براي اطلاعات بيشتر ر.ك: لواساني، سيد سعيد، جهاني سازي: تهديدها و فرصت ها در عرصه دين و فرهنگ در جهانشمولي و جهاني سازي، ج2 شانزدهمين كنفرانس بين المللي و حدت اسلامي 1382 ص 432 - 377){V بنابراين اولا روايات ما اشاره دارند كه در آخر الزمان فساد و ظلم همه گير مي شود، و امروز روز فساد و ظلم حاكميت و بسط كامل يافته است. ثانيا در كنار اين ظلم فراگير گروهي از ياران صديق حضرت هستند كه مردم را دعوت به نيكي و عدالت و خير مي كنند كه روايات ما ايران اسلامي را مصداق اين ياران مي دانند كه ظاهرا در زمان ما تحقق يافته است.
کد سوال : 3669
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : هدف نهايي انسانها قرب به خداست، پس چرا اگر فردي در خلوت و گوشه گيري به خدا نزديکتر مي شود، نبايد آنرا برگزيند؟
پاسخ : دين مقدس اسلام، دين جامع و تمام عيار است و ثمره تمام دستورات و تعاليم و احكام آن قرب به خداوند است. خداوند متعال خواسته است كه ما از راه عمل به دستورات او و آن گونه كه او مي خواهد به او نزديك شويم و مقرب درگاه او گرديم. با توجه به بعد اجتماعي زندگي انسان، روابط اجتماعي در اسلام از اهميت ويژه اي برخوردار است و بسياري از دستورها و احكام دين اسلام براي تنظيم روابط اجتماعي و تأمين اين جنبه از نيازهاي او مي باشد. اسلامي مي خواهد انسان مسلمان مؤمن در همه ابعاد انساني رشد كند و همه نيروها و استعدادهاي نهفته در درونش تبلور و ظهور و فعليت بيابد.
از طرف ديگر تكامل انسان در كشمكش ها و تضادها و برخورد با عوامل نامساعد اجتماعي است. سيره و روش همه پيامبران و اولياي الهي اين بوده كه راه قرب به خداوند را از ميان اجتماع و در بين مردم و در تعامل و ارتباط و برخورد با آنها بيابند و هنر مردان خدا اين است كه در ميان درياي انحرافات و آلودگي ها وعوامل غفلت زا و جو نامساعد اجتماع لحظه اي از ياد خداوند و اطاعت او باز نمانده اند:
P} آشنايان ره عشق در اين بحر عميق {E}غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده{P
مسؤوليت هايي كه انسان بر عهده دارد و وظايفي كه دين و شريعت بر عهده او گذاشته، اجازه انزوا و گوشه نشيني به او نمي دهد.
نكته ديگر اين است كه انسان مسلمان مي تواند با انگيزه خدايي به همه كارهايش رنگ الهي بدهد و همه كارهايش او را به خداوند نزديك سازد و اين از ويژگي هاي منحصر به فرد اسلام است كه همه عرصه هاي كار و فعاليت وخدمت صادقانه را مسجد و عبادتگاه مي داند چه بسا افرادي كه پس از سال ها رياضت و گوشه نشيني و چله نشيني هيچ دري از معنا و باطن بر آنها گشوده نشده ولي كم نبوده اند افرادي كه در متن اجتماع و در اثر خدمت خالصانه به مردم و يا احسان و احترام به پدر و مادر و يا دستگيري از افتاده اي و يا رفع نياز نيازمندي درهايي از ملكوت به روي آنها گشوده شده است.
بر همين اساس است كه در اسلام نماز با جماعت و در صفوف اهل ايمان از نماز فرادا در گوشه خانه و حتي مسجد بسي ارزشمندتر و با فضيلتر شمرده شده است و به نمازهاي عبادي سياسي چون نماز جمعه كه محل گرد آمدن و اجتماع مسلمانان و مؤمنان است بهاي فراواني داده شده است.
تازه فردي پس از سال ها انزوا و گوشه نشيني و بريدن از مردم و اجتماع، چه تضميني دارد كه پس از ورود به اجتماع، بتواند از خود مواظبت نمايد و آلوده نگردد. پس بايد راه قرب را آن گونه كه خداوند خواسته پيمود و به دستوراتي كه او داده عمل نمود. البته اسلام فرصت هاي تنهايي و خلوت را براي پيروانش فراهم آورده و با بيان دعاها و نمازهاي نافله و به ويژه نماز شب كه در وقت خلوت و در سكوت عارفانه شب و به دور از چشم همه خوانده مي شود، اين فرصت را به وجود آورده است.
نكته مهم اين است كه در اسلام انزوا به عنوان روشي دايمي و مستمر در زندگي مورد تأييد نمي باشد. ولي به عنوان زماني كوتاه و دوره اي موقت براي ايجاد توجه و تنبه و تفكر عميق و آماده سازي فرد براي قبول مسؤوليت هاي اجتماعي مورد تأييد مي باشد و به همين دليل همه پيامبران بزرگ الهي، قبل از نبوت و رسالت، مدت ها خلوت و انزوا را تجربه كرده اند و با خلوت و نيايش و راز و نياز در سكوت صحرا و تفكر در راز آفرينش، خود را براي پذيرش بار سنگين پيامبري آماده مي كردند ولي اين دارويي مسكن و موقت و در حاشيه دين و شريعت بوده نه در متن آن، يعني متن دين، بر اجتماعي بودن انسان و زندگي در ميان اجتماع تأكيد و پافشاري دارد نه دور از مردم و در انزوا و گاهي كه انسان احساس مي كند قدرت كنترل و تسلط بر خود و خود نگه داريش در بين اجتماع ضعيف گشته مي تواند در دوره كوتاه براي تقويت اين ضعف انزوا اختيار نمايد تا بتواند با اطمينان و آمادگي بيشتري به اجتماع برگردد و منشأ خدمات و فوايد فراواني گردد.
کد سوال : 3670
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : کدام فرد نزد خدا محبوب ترند؟ 1) فرديکه خودش را به درجات عاليه ايمان و تقوي رسانيده ولي مستقيماً در جامعه حضور نيافته 2) فرديکه جامعه را با خودش اندکي به سمت تعالي روحي رسانيده يعني از معنويت خودش براي رشد جامعه بازمانده است؟
پاسخ : انساني که مقصود اسلام و مورد نظر آن است، انسان کاملي است که هم فرد راهرو راه حق باشد و به درجات عالي ايمان رسيده باشد وهم راهبر ديگران در اين راه باشد. انسان هاي کامل مانند انبياي عظام و اولياي الهي عليهم سلام الله، داراي چنين ويژگي بوده اند و در عصر و زمان ما، امام خميني قدس سره نمونه کامل شاگردان مکتب انبياء و اولياء عليهم السلام بوده است که هم خود را در اوج اعتلا و معرفت و ايمان بود و هم خلق و جامعه را به سوي تعالي وتکامل حرکت داد. ولي افرادي هستند که داراي اين جامعيت نمي باشند. يعني ممکن است خود مراحل ايمان و تعالي را پيموده باشد ولي از جامعه کناره گرفته باشد و يا در متن جامعه باشد و حرکتي و موجي ايجاد کند ولي مراحل عالي روحي و ايماني را طي نکرده باشد و تنها به اندازه خود بهره اي از ايمان و تعالي روح داشته باشد. مقايسه بين اين دو فرد و قضاوت درباره محبوبيت بيشتر يکي از اين دو در نزد خداوند کار ساده اي نمي باشد.
در اينجا بايد به دو نکته توجه داشت:
1- انگيزه ها و نيت ها در قرب الهي و تعالي و ارزش انسان در نزد خداوند نقش ويژه اي دارد و چون انگيزه ها در درون هر فرد است و در موارد زيادي براي ديگران قابل تشخيص نمي باشد، لذا به راحتي نمي توان بين انسان ها قضاوت نمود. کم نبوده اند انسان هاي برجسته و والائي که به دلايلي که در نزد خودشان موجه و قابل قبول بوده است به ظاهر حضور چشم گيري درجامعه نداشته اند ولي شاگردان و دست پروردگاني داشته اند که منشأ آثار خوب و ارزشمندي درجامعه بوده اند به گونه اي که اگر تربيت و راهنمائي و ارشاد آن افراد برجسته و انسان هاي وارسته نبود، جامعه از خدمات و وجود چنين افراد و شاگرداني بي بهره و بي نصيب بود. چنين افرادي هر چند مستقيما در جامعه حضور ندارند ولي گاه تأثير آنها به صورت غير مستقيم از نظر عمق و ابعاد از بسياري از حضور هاي به ظاهر مستقيم نافع تر و مفيد تر است. و در واقع وجود آنها پشتوانه اي معنوي و روحي و تکيه گاهي قابل اعتماد براي کساني است که در جامعه حضور بيشتري دارند ودر موارد زيادي ارتباط با اين گونه افراد و تأثير پذيري از آنها و برخورداري از نشاط روحي و شوق معنوي در اثر ارتباط و تماس با آنهاست که زمينه ساز حضور مستقيم اين افراد در جامعه است.
2- حضور در جامعه بدون ذخيره روحي و معنوي و بدون داشتن توشه کافي از ايمان و معرفت و توکل بر خداوند و در صورت بي بهره بودن در انگيزه قوي الهي تنها اثري سطحي و زود گذر بر جامعه و افراد آن دارد و گاهي اوقات باعث اشتباهات و انحرافات فراواني در جامعه مي گردد که نه تنها مانع تعالي و تکامل جامعه مي گردد بلکه سالها جامعه را به عقب مي راند و مشکلات و موانع فراواني در مسير حرکت و سير جامعه ايجاد مي کند و چگونه ممکن است کسي که خود بي بهره از ايمان و تعالي روحي وخودسازي باشد بتواند راهبر جامعه و پرچمدار حرکت انسان ها به سوي تعالي باشد.