• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 3641
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اگر دين براي پاسخ گويي به نيازهاي انسان است، پس چگونه دين اسلام که در بيش از چهارده قرن پيش در جامعه عربستان داراي يک فرهنگ جاهليت ظهور پيدا کرد، براي جامعه متحول و متمدن امروزي کافي و پاسخ گو است؟ دليل جامعيت و جهان شمولي دين اسلام است؟
پاسخ : اين پرسش به دو سؤال كوچك‏تر تفكيك مى‏شود. 1. با توجه به اين كه زندگى انسان در حال تحول است و در هر زمان و مكانى تغيير مى‏كند، آيا باز دين اسلام براى همه اين زمان‏ها و مكان‏ها و حتى براى دنياى مدرن امروز است؟ رمز توانايى اسلام در اين گستره چيست؟ 2. آيا تعاليم اسلام همه نيازهاى علمى انسان را تأمين مى‏كند؟ جايگاه علوم بشرى در اين زمينه است؟ براى پاسخ به پرسش نخست، توجه به چند مطلب لازم است: T}يك. اسلام، دين خاتم است{T اين مسأله علاوه بر اين كه مورد اتفاق همه مسلمانان باشد، با قرآن و سنت نيز ثابت شده است. خداوند متعال مى‏فرمايد: «و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين»V}(انبيا، 107){V؛ و «ما كان محمد ابا احد من رجالكم و لكن رسول‏اللّه‏ و خاتم النبيين»، V}(احزاب، آيه 40){V. در روايتى نيز آمده است: H}«لانّ اللّه‏ تبارك و تعالى لم يجعله لزمان دون زمان و لا لناس دون ناس فهو فى كل زمان جديد و عند كل قوم غض الى يوم القيامه{H؛ V}(عيون اخبار الرضا، تصحيح سيد مهدى حسينى لاجوردى، چاپ رضامشهدى، ج 2، ص 130){V»؛ «خداوند قرآن را براى زمان خاصى و مردم خاصى نفرستاد. پس قرآن تا روز قيامت در هر زمانى جديد و براى هر قومى تازه است». در روايت ديگرى آمده است: «حكم الهى و تكاليف خداوند در حق اولين و آخرين يكسان است؛ مگر اين كه علت يا پديده‏اى پيش آيد كه باعث دگرگونى حكم شود و نيز همگان نسبت به تغيير حكم، هنگام پيش آمدن حوادث هماننداند و واجبات بر همه يكسان است. از همان‏ها كه پيشينيان سؤال مى‏شوند، آيندگان نيز سؤال مى‏شوند و مورد محاسبه قرار مى‏گيرند»V}(الفروع من الكافى، دارصعب و دارالتعارف للمطبوعات، ج 5، ص 18، كتاب الجهاد، باب 13، حديث1){V. و نيز فرمود: H}«حلال محمد حلال ابداً الى يوم القيامه و حرامه حرام ابداً الى يوم القيامه لا يكون غيره و لا يجيى‏ء غيره»{H؛ V}(الاصول الكافى، دارصعب و دارالتعارف للمطبوعات، ج 1، ص 58، حديث 19؛ بحارالانوار، المكتبة الاسلاميه، طهران، ج 89، ص 148، باب 1){V. امام خمينى نيز فرمود: «احكام اسلام محدود به زمان و مكان نيست و تا ابد باقى و لازم ‏الاجرا است»، V}(ولايت فقيه مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، امام خمينى، ص 18){V. T}دو. لوازم خاتميّت اسلام{T خاتميت اسلام لوازمي دارد؛ از جمله: 1. تحريف نشود. يكى از مهم‏ترين علل تجدد نبوت، تحريف اديان پيشين از سوى پيروان آن بود؛ به گونه‏اى كه دستيابى به آن دين ناب، از طريق عادى براى انسان غير ممكن مى‏نمود. دين خاتم بايد از سازو كارى بهره‏مند باشد كه آن را از تحريف حفظ كند. 2. جاودان و همگانى باشد. طبق ادله لزوم بعثت، بشر همواره نيازمند هدايت الهى است و انسان در هيچ دوره‏اى، نبايد محروم از هدايت الهى (دين) باشد. اگر دين الهى ختم شود و آن دين خاتم، مخصوص زمان و يا مكان خود باشد، باعث محروميت انسان‏ها و نسل‏هاى ديگر، از دين مى‏گردد. اين با اصل دليل لزوم بعثت، منافات دارد. پس دينى مى‏تواند دعواى خاتميت داشته باشد كه همگانى و جاودان باشد. V}براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1- جوادى آملى، شريعت در آيينه معرفت، مركز نشر اسراء، ص 214 - 227؛ 2- مصباح يزدى، آموزش عقايد، ج 2، ص 113 - 126؛ 3- سبحانى، جعفر، خاتميت از نظر قرآن و حديث و عقل، انتشارات سيدالشهداء، چاپ اول، تهران؛ 4- مطهرى، مرتضى، ختم نبوت، صدرا؛ 5- مطهرى، مرتضى، اسلام و مقتضيات زمان، صدرا؛ 6- جوادى آملى، ولايت‏فقيه، ولايت، فقاهت و عدالت، نشر اسراء، ص 236.{V 3. لازمه جاودان و همگانى بودن دين خاتم، آن است كه در هر دوره‏اى و با هر زمانه و زمينه‏اى، بتواند رسالت خود را در هدايت انسان‏ها انجام دهد و در تأمين نيازهاى بشر - كه او را محتاج به دين كرده است - كارا باشد. از آنجا كه زندگى انسان، همواره دستخوش تغيير و تحول است، بايد ساز و كار مناسبى در دين خاتم موجود باشد كه بتواند در شرايط مختلف، قابل اجرا بوده و اهداف اصيل خود را تأمين كند. اين ساز و كار در واقع رمز جاودانگى دين خاتم و توانايى او در هدايت بشر در هرزمان و مكان است. T}سه. رمز جاودانگى اسلام{T خداوند متعال درباره ختم دين خود مى‏فرمايد: «ليوم يئس الذين كفرا من دينكم فلا تخشوهم واخشونِ اليوم اکملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا، V}(مائده، 3){V؛ M}« امروز كافران از اين كه به دين شما اختلالى رسانند، طمع بريزند. پس شما از آنان بيمناك نباشيد و از من نترسيد. امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام كردم. بهترين دين را كه اسلام است برايتان برگزيدم». {M آن روز، روزى است كه كافران از نابودى اسلام مأيوس مى‏شوند؛ يعنى، عنصرى در دين تعبيه شد كه حافظ دين است و از آن جا كه مراد «اليوم» روز غدير است، آن عنصر «امامت» مى‏باشد. در تفاسير شيعى اين مسأله مسلم است. در منابع اهل سنت نيز به آن اشاره شده است؛ از جمله: 1. ابن عساكر شافعى (571 ه)، به نقل از الدر المنثور، جلال الدين سيوطى، انتشارات محمدامين دمج، بيروت، ج 2، ص 289؛ 2. جلال الدين سيوطى شافعى (991 ه)، الدر المنثور، ج 2، ص 259؛ 3. السيد شهاب الدين آلوسى شافعى (1270 ه)، روح المعانى، دار احياء التراث العربى، ج 6، ص 193؛ 4. شيخ محمد عبده (1323 ه)، المنار، دارالفكر، ج 6، ص 463؛ 5. ابى‏بكر احمدبن على الخطيب (463 ه)، تاريخ بغداد، دارالكتب العربى، ج 8، ص 290؛ 6. ابى عساكر شافعى، تاريخ دمشق، دارالفكر، ج 42، ص 233؛ 7. ابن كثير (571 ه)، البداية و النهاية، دارالكتب العلميه، ج 7، ص 342؛ T}وظيفه امامت در تبيين دين{T امامان معصوم(ع) براى محفوظ ماندن اسلام در طول تاريخ حضور خود، سه كار را انجام دادند: ْيکم. در كنار تأييد آيات قرآن، سنت نبوى را عيناً نقل كردند و نگذاشتند حوادث پس از رحلت (حدود يك قرن منع كتابت حديث) سنت نبوى را نابود سازد و با اين كار منابع دين را حفظ كردند. V}ر.ك: رسول جعفريان، تاريخ سياسى اسلام سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ج 2، ص 82، و 595؛ علامه مرتضى عسگرى، معالم المدرستين مؤسسة البحثه، ج 2، ص 44؛ ابن سعد، الطبقات الكبرى، دار صادر، ج 5، ص 118، ترجمه القاسم بن محمد فتحالبارى، دارالمعرفه، بيروت، ج 1، ص 194؛ توضيح الملل، ترجمه الملل و النحل، چاپ اقبال، ترجمه جلال ناينى، ج 1، ص 35؛ الجامع الصحيح، داراحياء التراث العربى، ج 1، ص 57، حديث 114؛ ص 52، حديث 100؛ ج 2، ص 373، حديث 3053؛ ج 3، ص 181، حديث 4431، ج 3،ص 182، حديث 4432؛ ج 4، ص 29، حديث 5669؛ ج 4، ص 375، حديث 7366؛ مسند احمد، دارالفكر، ج 1، ص 355.{V دوم. روش فهم قرآن و سنت و روش استنباط احكام اسلام را آموزش دادند كه تا ابد و در طول تاريخ، انسان‏ها بتوانند رأى اسلام در هر زمينه را، از منابع آن استخراج و استنباط كنند. اين روش _كه اجتهاد مصطلح شيعى بر پايه آن بنا شده است_ راهى است كه در صورت پيموده شدن،مى‏تواند رأى اسلام را در همه زمان‏ها درباره هر موضوعى از منابع دين به دست آورد. سوم. كسانى را كه شايستگى لازم براى به كارگيرى اين روش دارند، به مردم معرفى كردند. امام عسكرى(ع) از امام صادق(ع) نقل مى‏كند: H}«و اما من كان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظاً لدينه مخالفاً على هواه مطيعاً لامر مولاه فللعو ام ان يقلدوه»{H؛ M}«هركس از فقهاى امت من كه نفس خود را مواظبت كند و از دينش پاسدارى نمايد، با هواى نفس مخالفت و فرمان مولاى خود را اطاعت كند، سزاوار است كه غير فقها از او تقليدكنند»{M. نتيجه اين كه امامان معصوم(ع) در دوران حضور خود، منابع دين و روش استخراج احكام آن و نيز ويژگى‏هاى لازم را براى شخصى كه مى‏تواند آنها را استخراج كند، آموزش دادند تا دين الهى همواره از تحريف مصون بماند. حال بايد ديد فقهى كه از مدرسه اهل‏بيت پيامبر(ص) استخراج مى‏شود، چگونه مى‏تواند دنياى متغير و متجدد را ادا كند. براى اين منظور بايد نخست دانست كه همه نيازهاى انسان متغير و متحول نيست. همان گونه كه جسم انسان‏ها و نيازهاى آن، از صدر اسلام تغيير نكرده و بعدها نيز تغييرى نخواهد كرد؛ روان و فطرت انسان و احساسات و تمايلات او نيز تغيير نكرده است. انسان همواره خوراك، پوشاك، مسكن، ازدواج، حس نوع‏دوستى، زيبايى‏گرايى و... از نيازهاى خود شمرده است؛ هرچند كه شكل آن‏ها در زمان‏ها و مكان‏هاى مختلف، متفاوت بوده و روابط اجتماعى انسان‏ها پيچيده و گسترده شده است. پس بخشى از حيات انسان، ثابت و بخش ديگر آن در حال تغيير و تحول است. جاودانگى اسلام براى تأمين نيازهاى ثابت انسان، هيچ مشكلى ندارد و مشكل ياد شده فقط تأمين نيازهاى متغير به وسيله دين ثابت است. T} ساز وكارهاى دين براى اداره دنياى متغير{T سازوكارهايى كه دين ثابت، براى اين نيازهاى متغير پيش‏بينى كرده، قواعد و اصول ثابتى است كه در درون خود امكان تطبيق باشرايط مختلف زمانى و مكانى را دارد. در اسلام قواعد كلى و عامى وجود دارد كه به مجتهد، اين توانايى را مى‏دهد كه هرگاه مسأله جديدى به دليل تحولات زندگى بشر پديد آمد، بتواند در رابطه با اين مسأله نظر بدهد. در اين رابطه چند نكته را بايد در نظر گرفت: الف. دين خداوند در طول تاريخ متناسب با رشد علمى اجتماعى فكرى و مقتضيات عصرى روند تكاملى داشته است تا آنجا كه بشريت به حدى از بلوغ برسد كه بتواند برنامه تكاملى مربوط به تمام ادوار تاريخى را يك جادريافت دارد و قرآن - كه اساسنامه و مرامنامه تكامل نهايى بشر براى همه اعصار و امصار است - بر پيامبر اكرم(ص)نازل گرديد و به عنوان سندى جاودان و زنده براى بشريت باقى ماند. ب. اينكه «قرآن براى فهم مردمى بدوى و عرب زبان نازل شده است»، سخنى نادرست است؛ زيرا قرآن«در ميان مردمى بدوى و عرب زبان» نازل شده و فرق است بين اين كه چيزى در ميان قومى خاص ظهور يابد با اين سخن كه «مخصوص آنها پديد آمده باشد». جالب اين است كه قرآن هيچ گاه مخاطب خود را اعراب قرار نداده و همواره روى خود را با «ناس»، يعنى، متوجه جميع مردم يا مؤمنان کرده است كه هر انسان خداجوى در هر عصر و وابسته به هر نسلى راشامل مى‏شود. از نظر فهم پذيرى نيز آيات قرآن چند دسته‏اند: 1. بعضى از آيات قرآن، هم براى اعراب بدوى آن زمان فهم پذير بود و در عين بساطت و سادگى بيان داراى چنان استوارى علمى و منطقى است كه براى دانشمندان برجسته امروزى نيز جالب توجه و درخور دقت است. 2. برخى از آيات چه در زمان نزول و چه در زمان ما، جز با تعمق و ژرف كاوى‏هاى دقيق و روش‏مند قابل درك نيست. 3. بسيارى از حقايق علمى و فلسفى و مباحث اجتماعى قرآن تنها در پرتو دانش كنونى يا آينده بشريت قابل درك است. V}براى آگاهى بيشتر در اين زمينه ر . ك : مقايسه‏اى ميان تورات انجيل قرآن و علم موريس بوكاى ترجمه مهندس ذبيح الله دبير.{V 4. بسيارى از آيات قرآن نيز تاحد زيادى فراتر از عقول و افهام عادى بشر بوده و تنها در سايه پرتوافشانى‏هاىپيامبر اكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) فهم پذير است و تفاسير مأثوره از آنان گنجينه‏هاى ارزشمندى است كه حقايق والاىقرآن را به نيكوترين وجهى در اختيار بشريت قرار مى‏دهد. اين نكته چيزى نيست كه تنها شيعه بدان معترف باشد. بلكه اهل سنت نيز در بسيارى از تفاسير خود به احاديث مأثوره تمسك مى‏جويند. 5. اين كه قرآن به وقايع زمان خود اشاره نموده است، قرآن را منحصر به آن عصر نمى‏سازد؛ زيرا: الف. قرآن منحصربه ذكر چند حادثه و نكته تاريخى گذرا نيست؛ بلكه مشتمل بر معارفى جاودان در باب خداشناسى، كيهان‏شناسى، انسان‏شناسى، راه‏شناسى، راهنما‏شناسى و مجموعه گسترده‏اى از احكام اخلاق و ... است كه همه زمان‏ها راپوشش مى‏دهد و هدايت بشريت به سوى سعادت را در هر مقطع تاريخى تأمين مى‏كند. ب. وقايع تاريخى نيز كه در قرآن اشاره شده، هر چند مربوط به گذشته است، ولى كار كرد آنها در آينده است. به عبارت ديگر هر يك از آنها به نحو استلزام بيانگر نوعى سنت لا يتغير تاريخى يا حكم و قانونى است كه داراى كليت و شمول است، مثلا وقتى قرآن درباره بنى‏اسرائيل مى‏گويد: «آنان پس از رهايى از چنگال فرعون اظهارنارضايتى از غذاى واحد نموده و خواست‏هاى مادى متعددى نمودند و لاجرم گرفتار غضب الهى گرديدند»، نشان مى‏دهد كه رفاه طلبى افزون خواهى و نافرمانى در برابر فرستاده خداوند سرانجام به تباهى و تيره‏بختى خواهد انجاميدو اين درس بزرگى براى همه كسانى است كه پس از رهايى از بند حكومت‏هاى استبدادى و ظالمانه در برابر اندك دشوارى صبورى نمى‏ورزند و در جست‏وجوى خواست‏هاى مادى بى‏تابى مى‏كنند.
کد سوال : 3642
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اگر دين براي پيشرفت، جوامع انساني و کمال بشريت است، به ويژه در مورد دين اسلام که ما آن را دين کامل و پيشرفته مي دانيم، پس چرا کشورهاي اسلامي عقب مانده اند؟ و بر عکس کشورهاي توسعه يافته و جهان اول، همه غير ديني و سکولار هستند؟
پاسخ : نخست بايد به اين پرسش جواب دهيم كه آيا اصلاً دين مى‏تواند مانع از پيشرفت شود يا نه؟ در اينجا لازم است ميان دين اصيل و ناب و خالص _كه از طرف خداوند به عنوان برنامه‏اى كامل براى زندگى بشر آمده است_ با عقايد موهوم و خرافات_ كه ساخته دست بشرى بوده و به عنوان دين معرفى مى‏گرديده، (مانند عقايد موهوم ارباب كليسا درباره خداوند و تعاليم آنها درباره علم و نحوه زندگى مردم) تفكيك قائل شد؛ زيرا نفس دين كه در جهت رشد و تعالى و تكامل و پيشرفت بشر در ابعاد مختلف زندگى باشد و بر علم، دانش، كار و تلاش نيز توصيه و تأكيد دارد؛ هرگز نمى‏تواند عامل عقب‏ماندگى و انحطاط باشد و شواهد و دلايل بسيارى را مى‏توان براى اثبات اين موضوع اقامه نمود كه بعضي از آنها عبارت است از: 1. پيشينه تمدن مسلمانان در طى قرون متمادى و صدور آن به كشورهاى ديگر _از جمله كشورهاى اروپايى_ نشان مى‏دهد نه تنها دين موجب عقب ماندگى نمى‏شود، بلكه اعتقاد به دين در كنار عمل به آن سبب درجات بالايى از پيشرفت و رشد مى‏گردد. 2. تنها مسلمانان و كشورهاى اسلامى نيستند كه به اين گرفتارى مبتلايند؛ بلكه كشورهاى غير اسلامى و غيرديني و سکولار بسيارى نيز به دلايلى _از جمله سلطه استعمار_ در فقر مطلق يا نسبى باقى مانده‏اند. 3. در كشورهاى پيشرفته نيز به رغم در اختيار داشتن منابع فراوان و دسترسى به ارقام بالايى از رشد اقتصادى، رفاه همگانى تحقق نيافته است و به طور معمول گروه خاصى از ره آورد توسعه بهره مى‏گيرند و عده زيادى در فقر زندگى مى‏كنند. 4. به رغم رشد و ترقى تمدن غرب در بعضى از زمينه‏ها، از ديگر سو انحطاطات و بحران‏هاى جدى ديگرى در كنار آن پديد آمد كه بشريت را در ورطه خطرناكى قرار داده و فرياد متفكران و انديشمندان را بلند كرده است. 5. بسيارى از دانشمندان غربى و پديد آورندگان تمدن جديد غرب نيز دين‏گرا مى‏باشند، هر چند تمدن نوين بر پايه دين‏گرايى بنيان نهاده نشده است. پس مشخص مى‏شود كه نه دين سبب عقب‏ماندگى است و نه پيشرفت غرب محصول دين‏گريزى است. برعكس رگه‏هايى از دين‏گريزى _كه در اوان پيدايش تمدن نوين غرب رخ نمود_ يكى از آسيب‏هاى جدى و نواقص تمدن غرب مى‏باشد كه متفكران و انديشمندان غربى به سرعت متوجه اين خلأ گرديده و كوشيدند گرايش به دين را همواره زنده نگه دارند؛ ليكن مشكل اساسى جهان غرب اين است كه دين حاكم بر آن، از اصالت، جامعيت، وثاقت و خردپذيرى كافى برخوردار نيست و راه يافتن تحريف در آن، مشكلات بسيارى را پديد آورده است. اما در مورد اينكه چرا كشورهاى اسلامى به ‏رغم برخوردارى از دين مبين اسلام، عقب افتاده‏اند؛ بايد گفت: اين مسأله علل و ريشه‏هاى تاريخى مختلفى دارد و بررسى جامع و همه جانبه آن نيازمند تحقيقاتى ژرف و گسترده است. كه به صورت اختصار به بعضي از آنها اشاره مى‏شود: 1. ترديدى نيست كه اگر مسلمانان از تعاليم وحى فاصله نمى‏گرفتند و قوام سياسى و وحدت اجتماعى خود را حفظ مى‏كردند، هم‏اكنون نيز مى‏توانستند از هر نظر جلوتر از غرب باشند؛ چرا كه اگر به جاى درگيرى‏هاى بيهوده و اتلاف منابع خود، دست وحدت به يكديگر بدهند و به ريسمان الهى چنگ بزنند، اينک نيز مى‏توانند قدرتى بزرگ با امكاناتى وسيع در سطح جهان باشند و با چند برنامه و استفاده از استعدادها، از نظر فن‏آورى نيز به رقابت با ديگران بپردازند. 2. آنچه كه موجب عقب‏ماندگى صنعتى و سياسى مسلمانان گشته، فاصله گرفتن آنان از اسلام و برداشت‏هاى بدون دليل از دين بوده است. برداشت غلط از زهد، دنيا، دعا و قدرت موجب عقب‏ماندگى شده؛ وگرنه همين مفاهيم در صدر اسلام و حتى در غرب، موجب پيشرفت شده است. بلى، بايد اعتراف كرد كه رواج انديشه‏هاى صوفى‏گرانه و برخى انحرافات ديگر فكرى _كه معلول التقاط است_ نقش مؤثرى در جاماندن مسلمانان از قافله صنعت و پيشرفت داشته است. 3. مسلمانان بر اساس انگيزش و هدايت‏هاى دينى، مسير رشد تعالى را پوييدند و بر اثر انحراف از دين و آلودگى به مفاسد، دنياپرستى، سستى و كاهلى، به انحطاط و عقب ماندگى گراييدند. 4. وجود نظام‏هاى سياسى فاسد و استبدادى كه به جاى همت در جهت رشد و پيشرفت مسلمانان، فقط به فكر حفظ قدرت خويش و صرف هزينه‏هاى عمومى مسلمانان در جهت خوش‏گذرانى و... بودند، وجود اين نظام‏ها و حاكمان فاسد خود ناشى از انحرافات سياسى صدر اسلام پس از رحلت پيامبر عظيم‏الشأن و انحرافات اعتقادى و اجتماعى بعد از آن بود. اين نظام‏هاى سياسى، در شخصيت و منش انسان‏ها و فرهنگ اين جوامع نيز آثار زيان‏بارى داشتند. 5. هجوم بيگانگان و استعمارگران و تلاش آنها براى عقب نگاه داشتن كشورهاى جهان سوم براى استثمار منابع انسانى و طبيعى و تداوم سلطه غرب بر اين كشورها. 6. سرگرم شدن مسلمانان به تفرقه و جنگ‏هاى داخلى و جانشين ساختن شعارهاى استعمارى همچون، ناسيوناليزم، پان‏عربيسم و به جاى تكيه بر اصولگرايى و اتحاد بين الملل اسلامى. بايد دانست؛ كشورهاى غربى هرگز بعد از كنار گذاشتن دين به اين همه رشد و... دست نيافته‏اند؛ بلكه عوامل بسيارى مى‏تواند موجب پيشرفت و ركود شود كه اساسى‏ترين آنها تلاش و فعاليت در جهت شناخت سنن و قوانين حاكم بر جهان هستى و استفاده درست از امكانات مى‏باشد كه خداوند در اختيار بشر نهاده است. علت پيشرفت غرب هرگز دين‏گريزى نبوده؛ بلكه در آنجا خرافات در لباس دين آنان را به عقب‏ماندگى وا‏مى‏داشت و پشت پا زدن به آنها نقش مانع‏زدايى در جهت رشد و ترقى را ايفا نمود. لذا پيشرفت علمى و صنعتى غرب مرهون عوامل بسيارى است كه بررسى تمام موارد آن مجالى وسيع مى‏طلبد؛ ولى مختصرا به برخى از آنها اشاره مى‏شود: 1. آشنايى غربى‏ها با تمدن اسلامى و شرقى در طول جنگ‏هاى صليبى و نيز مسافرت‏هاى جهانگردان (مانند ماركوپولو)؛ 2. رنسانس فكرى در اروپا (با توجه به مجموعه عواملى كه اين تحول فكرى را ايجاد كرد) و مبارزه با خرافات و عقايد موهومى كه در بين مردم آن ديار رايج بود؛ 3. كنار گذاشتن كليسا از اداره امور جامعه و به وجود آوردن نهادهاى جديدى براى اداره آن. گفتنى است كه اروپا در قرون وسطى، غرق در تاريكى جهل و خرافه‏ها بود. ارباب كليسا با تلقين بعضي از عقايد موهوم، اجازه رشد علم و دانش را نمى‏داد؛ در حالى كه در همان قرون دانشمندان اروپايى تحت تأثير تمدن اسلامى قرار داشتند كه تا قلب اروپا پيش رفته بود (آندلس يا اسپانياى امروزى و شبه جزيره بالكان) و... خواهان تحول اروپا و نگرش جديد به علم و دانش شده بودند. ارباب كليسا با تفتيش عقايد حتى اظهار نظر درباره پديده‏هاى جهان را گمراهى تلقى مى‏كردند، چنان‏كه گاليله در همين رابطه محاكمه شد و صدها دانشمند به همين دليل محكوم گرديدند. اين وضعيت در حالى بود كه مراكز علمى جهان اسلام در آن زمان، محل فراگيرى دانش و ساخت ابزارهاى دقيق (مانند ساعت و لوازم جراحى و...) بود. ده‏ها دانش پژوه اروپايى در اين مراكز مشغول به تحصيل بودند. تعاليم اسلامى همگان را به علم و دانش و تفكّر در آفرينش دعوت مى‏كرد و آيات قرآنى، خود پيشگام در بيان حقايق هستى و چگونگى رخدادهاى آن بود. همين شرايط بود كه اروپا تحت تأثير قرار گرفت و خيزشى علمى در آن سامان شكل داده شد. آنچه گفتيم ادعا نيست، شما مى‏توانيد در اين زمينه به كتاب‏هاى «تمدن اسلام و غرب» نوشته گوستاولوبون فرانسوى و «تاريخ تمدن» ويل دورانت و ده‏ها اثر ديگر مراجعه كنيد. غرض از همه اين مقدمات آن است كه، آنچه مورد انكار پيشقراولان رنسانس در اروپا قرار گرفت، عقايد موهوم ارباب كليسا درباره خداوند و تعاليم آنها درباره علم و نحوه زندگى مردم بود؛ وگرنه اصل خداى جهان كمتر مورد انكار دانشمندى فرهيخته قرار گرفته است. در هر صورت، انديشه و تمدن اسلامى امروزه جانمايه نيرومندى براى احيا دارد؛ برعكس تمدن غرب به شدت گرفتار انحطاط فرهنگى و زوال‏پذيرى شده است. در اين فرصت اگر مسلمانان بخواهند جايگاه شايسته خود را دريابند، رعايت نكات زير ضرورى است: 1. بالا بردن سطح شناخت و بينش‏هاى دينى در همه ابعاد آن. 2. تقويت روح ايمان، تقوا، استوارى در دين و مبارزه با كژى‏ها. 3. ارتقاى دانش و سطح علمى. 4. ارتباط وثيق و همدلى در سطح بين‏الملل اسلامى و تعاون و همكارى گسترده و همه جانبه. 5. از ميان برداشتن نظام‏هاى فاسد. 6. تلاش همه جانبه و همگانى در جهت ايجاد و احياى تمدن عظيم و مدينه فاضله اسلامى. 7. اعتماد به نفس و دورى از خودباختگى. V}براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1- زين‏العابدين قربانى، علل پيشرفت و انحطاط مسلمين؛ 2- سيد جمال‏الدين اسدآبادى، احمد موثق، علل ضعف و انحطاط مسلمين در انديشه‏هاى سياسى و آراى اصلاحى؛ 3- روژه گاردى، آمريكا پيشتاز انحطاط، ترجمه: قاسم منصورى؛ 4- قانع عزيزآبادى، علل انحطاط تمدنها؛ 5- رجبى، ريشه‏هاى ضعف و عقب‏ماندگى مسلمانان؛ 6- امير شكيب ارسلان، رمز عقب‏ماندگى ما، ترجمه: محمد باقرانصارى؛ 7- شكيب ارسلان، تاريخ فتوحات اسلامى در اروپا، ترجمه: على دوانى؛ 8- حسين انصاريان، به سوى قرآن و اسلام؛ 9- ويل‏دورانت، تاريخ تمدن، ج 4، ترجمه: گروهى از نويسندگان؛ 10- زيگريد هونكه، فرهنگ اسلام در اروپا، ترجمه: مرتضى رهبانى؛ 11- گوستاولوبرن، تاريخ تمدن اسلام و عرب؛ 12- تمدن اسلامى پيشگام در علوم و فنون جديد، ج 1 و 2، بولتن انديشه شماره 17 و 18 نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‏ها 13- جواهر لعل نهرو، نگاهى به تاريخ جهان؛ 14- محمدتقى صرفى، تمدن اسلامى از زبان بيگانگان؛ 15- جرجى زيدان، تاريخ تمدن اسلام؛ 16- مصطفى زمانى، حدود خسارت جهان و انحطاط مسلمين.{V
کد سوال : 3643
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : همان طور که قرآن مي فرمايد: «کل حزب بما لديهم فرحون» هر کس حزب و گروه و آنچه که به وي ارتباط مي يابد را صحيح و بر حق مي داند (يا مي پندارد)، بنابراين، هر کس دين خود را برترين دين مي داند، اما به چه دليلي حقيقتاً دين اسلام برترين دين است؟
پاسخ : - اين مسأله از دو ديدگاه قابل بررسى است: يكى نگرش عاطفى و ديگرى عقلى و معرفتى. الف) از نظر عاطفى و روان‏شناختى (Psychologic) مسأله همان طور است كه اشاره نموده‏ايد. يعنى هر كسى ممكن است ابتدا دين، مرام، مسلك و فرهنگ خود ونياكان و يا حتى نژاد خويش را برتر از مرام و مسلك ديگران بپندارد و تا زمانى كه شخص در چنين گرايشى محصور بماند و پرده پندار را با تيغ عقل و معرفت ندرد يك احتمال آن است كه تا ابدالدهر در جهل مركب بماند و احتمال ديگر آن كه ره يافته و از گمراهى رسته باشد. ب ) از ديدگاه عقلى و معرفتى (Cognitive) هر انسانى مى‏تواند بر اساس خرد و اصول منطقى مشترك بين همه انسان‏ها -كه موهبتى الهى بوده و در متون اسلامى «پيامبر باطنى» ناميده شده است - به تحقيق و پژوهش تطبيقى بين دين خود و ديگر اديان و مسلك‏ها بشتابد در اين صورت مى‏تواند دين حق و كامل را بر اساس امتيازاتى كه بر ديگر اديان دارد بشناسد و از آن پيروى كند. يكى از امتيازات بزرگ اسلام همين است كه جهانيان را به چنين فرآيندى دعوت نموده و فرموده است: «فبشر عبادالذين يستمعون القول فيتبعون احسنه؛ مژده ده بندگانى را كه سخنان و منطق‏هاى مختلف را شنيده و پس از جست و جو برترين را برمى‏گزينند». نكته بسيار جالب توجه آن است كه بسيارى از پژوهشگران غربى در قرون اخير از امتيازات اسلام بر ديگر اديان در ابعاد مختلف سخن گفته و به ضعف دين و آيين خويش در برابر دين خاتم اذعان نموده‏اند. براى آگاهى بيشتر ر . ك : 1- دفاع از اسلام دكتر واكليدى. 2- پيامبر اسلام از نظر دانشمندان شرق و غرب. 3- اسلام و انتقادات غرب محمد عبدالغنى حسن، ترجمه: محمد رضا انصارى. 4- عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن جان ديون پورت. 5- تمدن اسلام و عرب گوستاولوبون 6- فرهنگ اسلام در اروپا، زيگريد هونكه. 7- دانشمندان را به گواه مى‏گيريم، مهدى نيرى (پاشا). 8- محمد پيامبرى كه از نو بايد شناخت كنستان ويرژيل كتورگيو، ترجمه: مهرداد محمدى 9-(Islam of Prophet Holy The of Impaet The Iran< Tehran 2205.B.P .Wofis life on My)
کد سوال : 3644
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مگر خداي متعال بي نياز از همه چيز نيست، پس فلسفه آفرينش چيست؟ چه نيازي داشت که جهان را آفريد؟
پاسخ : در پاسخ به اين سؤال بايد دانست، هدف مندي هميشه با نياز تلازم ندارد، بلکه به هر ميزان موجودي کامل تر و بي نيازتر باشد به رفع نياز ديگران بيشتر اقدام مي کند و اين از ويژگي ها و نشانه هاي موجود کامل و مهربان است. براي آگاهي بيشتر در اين باره خوب است به مطالب زير توجه كنيد: هدف انسان در كارهايش، رسيدن به كمال يا رفع نقص است؛ مثلاً غذا مى‏خورد تا رفع گرسنگى كند، لباس مى‏پوشد تا خود را از سرما و گرما حفظ كند، ازدواج مى‏كند براى ارضاى نيازى كه در اين باره احساس مى‏كند و... اما انسان برتر کسي است که نيازهاى او، منحصر در نيازهاى مادى نيست. انسان دوستى، وطن‏پرستى و آرمان‏خواهى نيز از خواسته‏هاى او است. انسانى كه به يك مستمند كمك مى‏كند و يا سربازى كه در راه وطن يا آرمان خود مى‏جنگد، در واقع به اين خواست‏هاى خود پاسخ مثبت داده است و با اين فداكارى، احساس رضايت و آرامش مى‏كند و با ترك آن، احساس گناه و ضعف و نقصان مي کنيد. گرچه فايده ظاهرى دستگيرى مستمند و جانبازى سرباز، به ديگران مى‏رسد، اما او با اين كار به كمال مى‏رسد. حتى اگر قصد به كمال رسيدن را هم نداشته باشد، باز به كمال مى‏رسد؛ چرا كه به كمال رسيدن، يك امر تكوينى است. كسى كه يك قدم به جلو بر مى‏دارد، در اين قدم برداشتن چه قصد جلو رفتن بكند و چه نكند، به جلو مى‏رود، (البته هر چه قصد انسان پاك‏تر و خالص‏تر باشد كمال او بيشتر است). اما خداوند، هيچ نقصى ندارد كه با افعالش، قصد رفع آن را داشته باشد و هيچ كمالى را فاقد نيست، تا به كمال رسيدن براى او فرض شود. بلکه خدايى او اقتضاى آفرينش دارد؛ زيرا «آفريدن» به معناى ايجاد كردن است و هر وجودى خير است و فياض بودن خداوند، عطا كردن او است: «و ما كان عطاء ربك محظورا؛ و عطاى پروردگارت منع نشده است»، V}(اسراء، آيه‏ 20){V. البته فياضيت خداوند از ازل بوده و اين گونه نيست كه با هر آفريدنى، فعليتى جديد براى فياضيت او حاصل شود و علت اينكه خداوند همه چيز را يك جا و يك باره نيافريده بلكه اشيا را به ترتيب خاصى و با تقدم و تأخر معينى خلق كرده، اين است كه وجود شى‏ء متأخر، متوقف بر وجود شى‏ء متقدم است؛ يعنى، محدوديتى كه باعث ترتيب در آفرينش شده، مربوط به شرايط فعل است، نه محدوديت فاعل.
کد سوال : 3645
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : فلسفه ختم نبوت (خاتميت) چيست؟ به عبارت ديگر علل تجديد نبوت در زمان هاي گذشته و عدم تجديد آن بعد از اسلام چيست؟
پاسخ : - در رابطه با تجديد نبوّت‏ها در دوران قبل از خاتميت، علل متفاوتى ذكر گرديده است؛ از جمله اين كه: الف) پيش از عصر خاتميت، بشريت به حدى از بلوغ فكرى نرسيده بود كه بتواند تمام برنامه تكاملى براى همه ادوار تاريخى را يك‏جا دريافت كند؛ ليكن در دوران خاتميت بلوغ لازم در اين رابطه حاصل گرديد. ب ) در عصر قبل از خاتميت، بشريت قادر به حفظ كامل كتاب آسمانى و مصون داشتن آن از تحريف نبوده است؛ ولى در دوران خاتميت بشر چنين بلوغ و توانايى را يافته است. تاريخ كتاب‏هاى آسمانى، بهترين شاهد بر اين مدعا است. دلايل ديگرى نيز در اين رابطه وجود دارد كه با توجه به آنها به خوبى مى‏توان دريافت كه تجديد نبوت پس از بعثت حضرت ختمى مرتبت، هيچ لزومى نداشته است؛ زيرا دين كامل با ابزارهاى لازم جهت صيانت و بلوغ فكرى آمد و زمينه براى پيدايش عالمان و مجتهدانى فراهم گرديد تا در هر عصرى بر تبيين و تفسير دين و استنباط احكام آن توانا باشند. با چنين شرايطى نه تنها تجديد نبوت سودى نمى‏بخشد كه چه بسا زيانبار و موجب اختلاف و پراكندگى بيشتر ارباب اديان مى‏شود. براى آگاهى بيشتر ر.ك: ختم نبوت، شهيد مطهرى(ره).
کد سوال : 3646
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : فلسفه تعدد زوجات رسول اکرم(ص) چيست؟ در اين باره شبهات زيادي مطرح است، از جمله غربي ها پيامبر(ص) را متهم به شهوتراني مي کنند؟
پاسخ : در مسأله ازدواج هاي پيغمبر(ص) عوامل متعددى در كار بوده كه بررسى فلسفه هر يك از آنها، بحث مستقلى مى‏طلبد. برخى از آن زنان به جهت مسلمان شدن، مورد بى‏مهرى و تذلّل از ناحيه قوم و قبيله و طلاق از سوى همسر خود قرار مى‏گرفتند. برخى شوهر و سرپرست خود را در جنگ ها از دست داده و مايل به ازدواج با هر كسى هم نبودند. همچنين ازدواج با برخى از آنها، موجب نزديكى پيامبر(ص) با قبيله او مى‏شد و مشكلاتى كه آنان در راه رسالت آن حضرت ايجاد مى‏كردند، مرتفع مى‏گرديد و ... . اما درباره شبهاتى كه مطرح مى‏شود بايد گفت: يک. آن حضرت تا سن 25 سالگى در جامعه‏اى پر از مفاسد، هيچ گونه ارتباط جنسى نداشته و در طهارت كامل زيسته است. دو. اولين ازدواج وى با خديجه چهل ساله بود و تا زمان حيات وى، با هيچ كس ديگر ازدواج نكرد. بنابراين ازدواج‏هاى متعدد ايشان هم گام با عصر رسالت است و از زمانى آغاز مى‏شود كه غريزه جنسى تدريجا رو به كاهش مى‏رود. و از طرف ديگر مشکلات و اشتغالات پيامبر بسيار زياد شده است. سه. شيوه‏هاى رفتار جنسى آن حضرت با همسران خود، به گونه‏اى است كه كاملاً با شيوه انسان‏هاى شهوتران متفاوت بوده است؛ مثلاً عايشه كه جوان‏ترين همسر پيامبر بوده - مى‏گويد: «هيچ گاه من عورت او را نديدم و او مرا نديد». از طرف ديگر انسان‏هاى شهوت‏ران و تنوع طلب، معمولاً از ازدواج‏هاى دايم شانه خالى مى‏كنند و به كامرانى‏هاى گذرا و آنى مى‏پردازند؛ در حالى كه چنين چيزى در رفتار پيامبر(ص) هرگز مشاهده نشده است. شخصيت پيامبر(ص) و شيوه‏هاى رفتار جنسى و قراينى كه در بالا ذكر شد، همه و همه نافى صدق اين فرض مى‏باشد. روشنى اين مسأله تا آنجا است كه مستشرقان غربى قرن اخير، از اينكه پيشينيان آنها پيامبر(ص) را به شهوترانى متهم مى‏نمودند، پوزش خواسته و خلاف آن را معتقد شدند و در همين راستا، كتاب‏هاى متعددى نگاشته شد؛ از جمله: «عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن» نگاشته: «جان ديون پورت» و... . براى آگاهى بيشتر در اين رابطه ر.ک: - فروغ ابديت ، ج 1 ، ص 158 و ج 2 ، ص 528، جعفر سبحانى. - زندگانى حضرت محمد ، صفحات 473 به بعد ،رسولى محلاتى. - همسران رسول خدا، عقيقى بخشايشى. - نساء النبى(ص) ، زنان پيامبر اسلام، عماد الدين حسين اصفهانى.
کد سوال : 3647
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : نقش دين در زندگي (فردي و اجتماعي) انسان چيست؟ چرا حتماً انسان بايد دين دار باشد؟
پاسخ : اگر مقصود از دين آموزه‏هايى باشد كه در سه ساحت نظام اعتقادى، اخلاقى و عبادى به انبياء از طريق وحى ارسال گشته است. آدمى به دليل نيازى كه به دين داشته و بديلى براى آن نيافته است بايد دين داشته باشد. توضيح اين مطلب با خواندن فرازهايى از سخنان علامه طباطبايى و دقت در آن مشخص مى‏شود. انسان به وسيله استخدام ديگران مدنيت را به وجود مى‏آورد. در اين حقيقت ترديدى نيست كه انسان نوعى است كه در همه شؤون زندگى خود مدنى و اجتماعى است و ساختمان وجودى سرتا پا احتياج انسان و همچنين تاريخ گذشتگان تا آنجا كه در دست است و همچنين آزمايش افراد و طبقات نسل حاضر بدين حقيقت گواهى مى‏دهند. ولى آنچه هست اين است كه اين نوع [انسان] به حسب آفرينش به گونه‏اى ساخته شده كه هر چيز را براى خود مى‏خواهد. انسان از نيروى طبيعت و از همه فوايد وجودى بسايط و عناصر به نفع خود استفاده مى‏كند. انسان از همه نباتات (گياه و درخت) از ميوه و شاخ و برگ و ريشه و چوب و هيزم آنها رفع حاجت زندگى كرده و آنها را در راه مقاصد دور دست وسيله قرار مى‏دهد. انسان از اقسام و انواع حيوانات از گوشت و پوست و پشم و خون و شير و شاخ و حتى مدفوعات آنها انتفاع برده و آنها را تربيت كرده و در راه مقاصد حياتى خويش استخدام مى‏كند. آيا اين غريزه فطرى را كه در همه چيز به كار مى‏برد، در همنوعان خود به كار نبرده و آنان را از اين كليت استثنا مى‏كند؟ و آيا انسان اجتماع خانوادگى (زناشويى) را براى اين مى‏خواهد كه از همسر خود لذت و تمتّع ببرد يا لذت خود را براى منزل مى‏خواهد؟ و آيا انسان اجتماع مدنى را براى اين مى‏خواهد كه بهترين وسيله‏اى براى تأمين احتياجات زندگى اوست يا خود را براى مدنيت مى‏خواهد و آيا اگر انسان براى خود هيچ سعادتى در اجتماع خانوادگى يا اجتماع مدنى نبيند باز آن اجتماع را خواهد طلبيد؟ (البته اين پرسش‏ها مربوط به تطبيق منفعت فرد به جامعه نيست)، V}[حجرات، آيه 13].{V البته روشن است كه انسان همان غريزه (غريزه استخدام) را كه در همه موجودات به كار مى‏بندد در همنوعات خود نيز به كار خواهد بست. نتيجه اين بيان اين است كه انسان موجودى استخدام‏طلب بوده و اجتماع را براى تكميل استخدام انتخاب كرده است، [زخرف، آيه 32 - آل عمران، آيه 195]. اجتماع تعاونى انسان. از همين‏ جا اجتماع تعاونى منعقد مى‏شود، زيرا چنان كه روشن شد انسان به اجتماع تعاونى از اين راه تن مى‏دهد كه مى‏بيند به تنهايى و در نتيجه كار و كوشش خود، بدون استفاده از مساعى ديگران، نمى‏تواند لوازم زندگى خود را تأمين نمايد و از جهت ديگر نمى‏تواند كار و كوشش ديگران را بلاعوض و به رايگان تملك كند، زيرا ديگران نيز مانند او انسان بوده و چيزى را كه وى از ديگران مى‏خواهد آنان نيز از وى مى‏خواهند، ناچار اجتماع تعاونى را بهترين وسيله تشخيص داده و آن را انتخاب مى‏نمايد. در نتيجه مقدارى از نتايج كار و كوشش خود را به ديگران داده و در برابر از نتايج كار آنها برخوردار مى‏شود، يعنى همه افراد، مجموع محصولات كار خود را روى هم ريخته و بعد بر حسب وزن اجتماع خود، رفع نياز مى‏كنند، V}[فرقان، آيه 54].{V بروز اختلاف افراد. اگر چه اجتماع تعاونى -با عواملى كه گفته شد- در ميان افراد ضرورتا به وجود مى‏آيد، ولى نظر به اين كه انسان از روى ناچارى به اين اجتماع تعاونى و عدالت اجتماعى كه به دنبال آن مى‏آيد تن در داده، پيوسته از ته دل در فكر پاره كردن اين بند و دوستدار لگام گسيختگى است و از اين جهت هر وقت نيرويى پيدا كند و قدرتى در خود بيابد، از پايمال كردن حقوق ديگران مضايقه نخواهد داشت، V}[يونس، آيه 19].{V تاريخ اين نوع [انسان] تا آن جا كه در دست است، اين حقيقت راتأييد مى‏كند كه پيوسته اقويا به ضعفا تاخته و هستى آنها را به غارت و چپاول برده‏اند، هميشه افراد نيرومند افراد ناتوان را زبون ساخته و زير يوغ بندگى كشيده و به نفع خود به كار انداخته و همانند ساير موجودات جاندار و بى‏جان مورد استفاده بى‏قيد و شرط خود قرار داده‏اند و اين وضع در اجتماع انسانى تا آنجا كه ما اطلاع داريم بوده و هست، با اين تفاوت كه در گذشته تاريخ، اقسام تعديات و برده‏گيرى به طور انفرادى و ميان فردى و فردى يا فردى و جامعه‏اى انجام مى‏گرفت و امروز ميان جامعه‏هاى قوى و ضعيف انجام مى‏گيرد، V}[بقره، آيه 213].{V از همين‏جاست كه انسان حس مى‏كند كه بدون قانونى حكم‏فرما كه حقوق افراد را تأمين نمايد، زندگى انسان و بقاى جامعه و حيات نوع امكان‏پذير نيست و پيوسته قوانينى در جامعه‏هاى انسانى داير بوده است. نهايت اين كه در جامعه‏هاى غيرمترقى، قوانين در ميان زد و خوردها خود به خود به نفع اقويا تعيّن پيدا كرده و به طور غيرمنظم در جامعه جريان مى‏يافت و در جامعه‏هاى مترقى از روى رويه و فكر وضع شده و به مردم تحميل گرديده و نسبتا به طور منظم اجرا مى‏شود و در عين حال تعدياتى كه سابقا در ميان افراد قوى و افراد ضعيف يا در ميان افراد قوى و جامعه‏هاى ضعيف داير بود، فعلاً در ميان جامعه‏هاى نيرومند و جامعه‏هاى عقب‏افتاده در جريان است. چاره اختلاف. آيا انسان مى‏تواند اين اختلاف را از راه قوانينى كه وضع مى‏كند، رفع نمايد؟ و آيا مى‏شود روزى را فرض كرد كه انسان غريزه استخدام را رها كرده و اجتماع تعاونى را نه از براى خويش، بلكه از براى خود اجتماع و عدالت بخواهد؟ البته نه، V}[شورى، آيه 13]{V زيرا چنان كه گفته شد، انسان اجتماع را با غريزه فطرى و شعور درونى خود براى خود مى‏خواهد و هرگز انسان شعور درونى خود، يعنى احساسات ويژه خود را كه محصول ساختمان ويژه اوست از دست نخواهد داد، مگر انسانيت را از دست بدهد. آزمايشى كه هزارها سال در طور عمر انسانيت انجام يافته و آزمايشى وسيع‏تر از آن پيدا نمى‏شود، اين مطلب را تأييد مى‏نمايد. انسان هر چه بيشتر بال و پر مى‏زند كه از چاله اين اختلاف بيرون بجهد، بيشتر پايبند مى‏شود. انسانى كه در ادوار گذشته با پرتاب كردن يك سنگ يك نفر را مى‏كشت، اكنون با پرتاب كردن يك بمب، يك شهر (هيروشيما) را نابود مي كند. انسانى كه يك روز يك انسان ناتوان را اسير گرفته و برده خود قرار داده و پشيزى چند از دسترنج او به دست مى‏آورد، فعلاً به ميليون‏ها برده و ميلياردها ليره و دلار قناعت نمى‏كند و... . اساسا چگونه ممكن است شعور غريزى انسان كه خود منشأ بروز اختلاف و فساد است، خود منشأ رفع اختلاف و عامل از ميان بردن فساد شود، در صورتى كه ما در صحنه آفرينش عاملى نداريم كه به اثرى دعوت كند و به نابود كردن اثر خود نيز دعوت كند؟ گذشته از اين، اين قوانين بر افعال و اعمال اجتماعى مردم نظارت دارد، نه بر شعور درونى و احساسات نهانى انسان؛ در حالى كه اختلاف از شعور درونى خودخواهى و احساسات نهايى سرچشمه مى‏گيرد، V}[انعام، آيه 152].{V از اين بيان بسيار روشن است كه طريق رفع اين اختلاف اصلاح احساسات درونى انسانى است، نه تأكيد و تشديد آنها و حك و اصلاح متولى قوانين. به طور كلى در ميان بشر سه روش اجتماعى بيشتر نبوده و نيست: 1- روش استبداد كه مقدرات مردم را به دست اراده گزافى مى‏دهد و هر چه دلخواه او بوده باشد به مردم تحميل مى‏كند. 2- روش حكومت اجتماعى كه اداره امور مردم به دست قانون گذارده مى‏شود و يك فرد يا يك هيئت مسؤول اجرا مى‏شوند. 3- روش دينى كه اراده تشريعى خداى جهان در مردم به دست همه مردم حكومت كرده و اصل توحيد و اخلاق فاضله و عدالت اجتماعى را تضمين مى‏نمايد. دو روش اول و دوم تنها مراقب افعال مردم‏اند و كارى با اعتقاد و اخلاق ندارند و به مقتضاى آنها انسان در ماوراى مواد قانونى، يعنى در اعتقاد و اخلاق، آزاد است؛ زيرا ماوراى قوانين اجتماعى ضمانت اجرايى ندارد. تنها روشى كه مى‏تواند صفات درونى انسان و اعتقاد را ضمانت نموده و اصلاح كند، روش دين است كه به هر سه جهت: اعتقاد، اخلاق و اعمال، رسيدگى مى‏نمايد. نتيجه اين كه رافع حقيقى اختلافات اجتماعى تنها روش دينى است و بس. دين از وحى آسمانى سرچشمه مى‏گيرد، نه از عقل و خرد. نظر به اين كه ارتفاع اختلافات از جامعه انسانى بدون ترديد صلاح نوع و كمال انسانى است و از طرف ديگر اين تنها راه رفع اختلافات مى‏باشد و از سوى ديگر دستگاه آفرينش هر نوع را به سوى كمال حقيقى وى هدايت كرده و سوق مى‏دهد، پس ناچار دستگاه آفرينش دين حق و سزاوارى را بايد براى انسانيت تعيين كرده و به عالم انسانى وحى كند و اين همان دين حقى است كه بايد در جامعه بوده باشد. اشكال: نبايد تصور كرد كه درست است كه رفع اختلافات بايد با دين انجام گيرد، ولى دستگاه آفرينش به الهامى كه به واسطه عقل اجتماعى مى‏نمايد، افراد نابغه و خيرخواهى تهيه مى‏كند كه مردم را به سوى عقايد حق و اخلاق شايسته و اعمال نيك دعوت نمايند و اينها هستند كه پيامبران ناميده مى‏شوند، V}[آل عمران، آيه 105].{V جواب: زيرا چنانچه گفته شد، همان عقل اجتماعى انسان است كه به اتكاى احساسات درونى و نيروى فكر خود به سوى اختلاف دعوت مى‏كند و البته چنين عاملى وسيله رفع اختلاف نمى‏تواند بوده باشد و از اينجا روشن است كه اين شعور انسانى كه اصل دين را از دستگاه آفرينش به طور الهام مى‏گيرد، سنخ ديگرى است از شعور، غير از شعور فكرى كه در همه افراد موجود است و اين شعور مخصوص، همان است كه «وحى» ناميده مى‏شود. اشكال: نبايد تصور كرد كه اگر چنين شعورى در انسان نهفته بود، مى‏بايست در جمع افراد بوده و همه از وى مطلع باشند و ديگر وقف عده‏اى مخصوص به نام «انبيا» نشود. جواب: زيرا هر مزيت و كمالى كه در نهاد همه افراد نهفته است، لزوم ندارد كه در همه افراد بروز كرده و به فعليت برسد؛ چنان كه شهوت و ميل جنسى در همه افراد نهفته است، با اين همه در افراد بالغ به ظهور رسيده و فعليت مى‏يابد و نه در افراد ديگر. چنانكه قدماى روان‏شناسان و برخى از روان‏شناسان جديد مانند جمز انگليسى (در كتاب روان‏شناسى خود) وديگران تصريح كرده‏اند كه انسان نفس ديگرى (يا مرتبه ديگرى از مراتب نفس) در پس پرده اين نفس دارد كه اگر روزنه‏اى به سوى آن باز كند (چنان كه در اهل رياضت اتفاق مى‏افتد) بسيارى از اسرار غيبى كه از ديگران پنهان است بر وى مكشوف مى‏گردد. سخنان انبيا نظريه وحى را تأييد مى‏كند. آنچه از راه استدلال به دست مى‏آيد اين است كه بايد در ميان بشر غير از شعور فكرى شعور باطنى ديگرى بوده باشد كه بتواند جامعه بشرى را از اختلاف و كشمكش نجات دهد و افراد شايسته‏اى بپروراند. وقتى ما به سخنانى كه از انبيا منقول و در دست است رجوع نماييم، همين نظريه را تأييد كرده و با بيانى واضح مى‏فهماند كه نبوت يك موهبت مرموز و يك شعور مخصوص بوده كه در انبيا وجود داشته و به واسطه آن، معارف دينى و شرايع آسمانى را از ناحيه حق تلقى مى‏كردند و هم توافق دليل مذكور با دعوى انبيا صحت اصل دعوى آنها را به ثبوت مى‏رساند، V}[انعام، آيه 159].{V از اينجا روشن مى‏شود كه نبوت به نحوى كه جامعه‏شناسان حدس مى‏زنند، يك نوع نبوغ فكرى اجتماعى نيست و همچنين وحى افكار پاك يك نابغه اجتماعى نيست، بلكه چنان كه گفته شد نبوت يك شعور مرموز غيرفكرى و وحى مطالب حقه‏اى است كه به واسطه اين شعور به دست مى‏آيد. اشكال: ممكن است بگويند كه نظريه گذشته كه مغايرت طريق وحى و طريق عمل را به ثبوت مى‏رساند، از اين راه به دست آمد كه دستگاه آفرينش طبق روشى كه در همه انواع دارد بايد نوع انسان را به كمالش كه رفع اختلافات اجتماعى است برساند. ولى ما مى‏بينيم كه دين و نبوت نيز در اين مدت مديد كه در ميان بشر عمر كرده، موفق به رفع اختلافات نشده و اگر چنانچه گفته شد يك موهبت تكوينى بود، هرگز بى‏ اثر نماند. اساسا دنياى متمدن امروز دين را نمى‏پذيرد و هر چه مدنيت پيشتر برود، دين بيشتر عقب‏نشينى مى‏نمايد، V}[حجرات، آيه 10].{V جواب: اما اين كه گفته شد دين تأثيرى در رفع اختلاف نكرده، الى آخر بايد در نظر گرفت كه اولاً عنايت دستگاه آفرينش به اصلاح جامعه انسانى براى افراد انسان است تا پرورش يابند و دين در سير ممتد خود هزاران هزار فرد صالح تربيت كرده و به جامعه تحويل داده است و ثانيا ظهور دين و زندگى مردان دينى در جامعه از راه سرايت اخلاقى و توارث اخلاقى به همه گوشه و كنار جامعه انسانى سرزده و آثار جميله و اخلاق شايسته انسانى - همچون شجاعت، شهامت، مروت، شفقت، عفت، سخاوت، حكمت و عدالت - را در زمين دلها كاشته و هنوز هم بشر، اعم از ديندار و بى‏دين، از ميوه‏هاى شيرين آنها برخوردار است. البته دعوتى كه از اقدام ادوار انسانيت پيوسته زنده و سرپاست، درميان جامعه خالى از تأثير اخلاقى نخواهد بود وهرگز روش‏هاى ديگرى جز دين در ميان بشر اخلاق حميده را ضمانت نكرده كه اين اخلاق نسبت به آنها داده شود و هرگز بشر از غير راه دين نمى‏تواند اخلاق فاضله را حفظ كند، به دليل اين كه ملت‏هايى كه روش خود را ضد دينى قرار داده‏اند، در كمتر از نيم ‏قرن همه صفات حميده را مانند شفقت و رحم و عدالت و... از دست داده‏اند. پس در هر حال، وجود اخلاق فاضله را (هر چه باشد) در ميان بشر از آثار دعوت دينى بايد دانست و ثانيا هنوز عمر دنيا به پايان نرسيده و چگونه معلوم است كه روزى دين حق زمين را فرانخواهد گرفت و بشر در حال صدق و صفا زندگى نخواهد كرد. اما درباره آنچه گفته شد كه جهان امروز دين را نمى‏پذيرد (الى آخر)، بايد متذكر شد كه بشر عدالت اجتماعى و صلح و صفا و اجتماع صالح را نيز نمى‏پذيرد، با اين كه دنيا شب و روز براى استقرار آنها مى‏كوشد و از اول دوره انسانيت تاكنون به مقصد خود نايل نشده، در صورتى كه اجتماع صالح بى‏ترديد از مقاصد دستگاه آفرينش است و اگر از راه نبوت نيز تأمين نشود، از راه فكر بى‏شبهه بايد تأمين شود، V}(مجموعه رسائل، ص 37 - 28، استاد علامه سيد محمد حسين طباطبايى).{V اما اگر منظور شما از اين مفاهيم دينى و از آن جمله و در واقع مهم‏ترين آن مفهوم خداست، پاسخش آن است كه چنان كه مى‏دانيم مسايل بسيارى هست كه از قديمى‏ترين دوران‏ها مورد توجه بشر بوده است. از قبيل مسأله عليت و معلوليت عامه و هم‏چنين عليت و معلوليت‏هاى خاصه از قبيل فلان بيمارى و تأثير زمين و خورشيد و ماه در خسوف و كسوف و امثال اينها. اين‏گونه مسايل عامل عقلانى و منطقى داشته‏اند، يعنى طبيعت عقلانى و استعداد فكرى بشر بوده است كه او را متوجه اين گونه مسايل كرده است. اين گونه مسايل در روانشناسى جاى خالى ندارد؛ يعنى، جاى اين نيست كه گفته شود چه عامل خارجى سبب شد كه در فكر بشر اين معانى پيدا شد؟ زيرا مقتضاى طبيعت فكرى بشر اين است كه به طور منطقى يك سلسله مسايل را بپذيرد. شايد ممكن است آن چه بشر قرن‏ها آن را پذيرفته است خطا و ناصواب باشد و در عين حال عامل آن فكر ناصواب استعداد منطقى و عقلانى بشر باشد. براى مثال فلكيات قديم و پاره‏اى از طبيعيات خطا و ناصواب بود، ولى عاملى كه بشر را به سوى همين فكر و ناصواب سوق داده است جز استعداد منطقى و عقلانى و فكرى او نبوده است. اما پاره‏اى از مسايل هست كه به قطع چيز ديگرى غير از استعداد عقلانى و منطقى بشر در گرايش او به آنها تأثير داشته است، مانند اعتقاد به نحوست بعضى چيزها. در ميان بسيارى از مردم جهان اعتقاد به نحوست 13 وجود دارد. به طور قطع عامل ديگرى غير از استعداد عقلانى و منطقى در پيدايش اين اعتقاد تأثير داشته است، زيرا از نظر عقل و منطق كوچك‏ترين تفاوتى ميان عدد 13 و ساير اعداد نيست كه لااقل احتمال داده شود آن تفاوت منشأ خطاى فكر و منطق بشر شده است. در اين گونه مسايل است كه بايد به دنبال علت پيدايش آنها و رواج آنها رفت و آن علت‏ها را كه خارج از حوزه عقل و منطق بشر است كشف كرد و در زمينه اين گونه عقايد است كه مى‏توان فرضيه‏هايى ابراز داشت. برخلاف مسايلى كه زمينه عقلانى و منطقى داشته‏اند. در زمينه اين مسايل، انسان بودن انسان و استعداد عقلانى و فكرى او براى پيدايش آنها كافى است... مفاهيم خدا و دين و پرستش اگر با طبيعت عقلانى و منطقى بشر بستگى داشته باشد و يا با تمايلات فطرى و ذاتى او مربوط باشد كافى است براى توجه بشر به آنها و گرايش به سوى آنها و اما اگر با هيچ يك از آنها وابستگى نداشته باشد ناچار بايد علت‏هاى خاص روانى و يا اجتماعى براى آنها جستجو كنيم. كسانى كه ترس، يا جهل، يا امتيازات طبقاتى يا محروميت‏هاى اجتماعى، يامحروميت‏هاى جنسى را منشأ پيدايش مفاهيم دينى و توجه بشر به خدا دانسته‏اند، از قبل چنين فرض كرده‏اند كه عامل منطقى و عقلانى يا تمايل فطرى و ذاتى در كار نبوده است و اعتقاد به خدا و ساير مفاهيم دينى را از قبيل اعتقاد به نحوست 13 فرض كرده‏اند، آنگاه در مقام توجيه آن برآمده‏اند، اول اين كه با وجود عامل منطقى يا فطرى جاى اين‏گونه فرضيه‏ها نيست. مى‏گوييم بشر از قديمى‏ترين ايام به مفهوم عليت و معلوليت پى برده است و همين كافى است كه او را متوجه مبدأ كل ولااقل اين پرسش را براى او به وجود آورد كه آيا همه موجودات و پديده‏ها از يك مبدأ آفرينش به وجود آمده‏اند يا نه؟ به علاوه بشر از قديمى‏ترين ايام نظامات حيرت‏آور جهان را مى‏ديده است، وجود خدا را با تشكيلات منظم و دقيق مشاهده مى‏كرده است، همين كافى بوده است كه اين فكر را به وجود آورد كه اين تشكيلات منظم و اين حركات مرتب همه از مبدأ مدبر و دانا و خودآگاهى ناشى مى‏شود يا نه؟ پس درباره اين كه بشر چرا از خدا بحث كرده و مى‏كند نبايد در جستجوى عامل ديگرى غير از استعداد منطقى و عقلانى بود»، V}(خدا در انديشه بشر، ص 165 - 163).{V
کد سوال : 3648
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : محبت اهل بيت چيست و چگونه به دست مي آيد؟
پاسخ : ابتدا بايد معناى حب روشن شود و سپس تعريف حب اهل بيت و ائمه اطهار(ع). حب؛ يعنى، رغبت و ميل انسان به چيزى اگر اين ميل باطنى و رغبت دل به چيزى شديد و قوى شود آن را عشق مى‏نامند V}(با استفاده از مجمع البحرين، طريحى، ج 2، ماده حبب){V تعريف حب اهل بيت(ع) را بايد از خود روايات اخذ كرد. در روايتى، رسول اكرم(ص)مى‏فرمايد: H}«لا يؤمن احدكم حتى اكون احب اليه من ولده و والده و الناس اجمعين{H ؛ هيچ كس از شماها ايمان ندارد، مگر اين كه من نزد او از فرزندانش و پدرش و همه مردم محبوب‏تر باشم» V}(ميزان الحكمه، ج 2، ص 236، ر 3197){V. حضرت ابتدا اصل ايمان را مشروط به حب خود مى‏داند و سپس در ضمن آن حب خود را توضيح مى‏دهد. در روايتى ديگر حضرت براى حب خود مرتبه بالاترى را مى‏فرمايد: H}«لايومن عبد حتى اكون احب اليه من نفسه ويكون عترتى احب اليه من عترته و يكون اهلى احب اليه من اهله و يكون ذاتى احب اليه من ذاته{H؛ هيچ بنده‏اى ايمان نداردمگر اين كه من نزد او از خودش محبوب‏تر باشم و ذريه من پيش او از ذريه خودش محبوب‏تر باشد و اهل من پيش او از اهل خودش محبوب‏تر باشد و ذات من پيش او از ذات خودش محبوب‏تر باشد». V}(همان، ر 3199){V. در اين روايت نيز حضرت، شرط ايمان را حب خود و اهل بيت خود مى‏داند و هم تنها به مرتبه پايين حب اكتفا نمى‏كنند؛ بلكه ‏مرتبه بالاى آن را مى‏فرمايد؛ زيرا يك انسان طبيعى و عادى، خودش پيش خودش از همه محبوب‏تر است. سپس فرزندان و سپس نزديكان؛ ولى انسان فوق طبيعى وقتى در حب كسى به مرتبه بالاى آن مى‏رسد، آن كس را بر خود و فرزندان، نزديكان و همه ترجيح مى‏دهد و اين همان مرتبه شديد و قوى حب است كه به آن «عشق» مىگويند. بنابراين حب اهل بيت و ائمه اطهار(ع) بايد در اين حد اعلا باشد و اگر هر اندازه از اين حد پايين‏تر باشد، به همان اندازه ايمان نقص و كاستى دارد. به عبارت ديگر درجات ايمان با درجات حب پيامبر اكرم واهل بيت(ع) سنجيده مى‏شود. T} حب اهل بيت در عمل{T امام محمد باقر(ع) مى‏فرمايند: H}«يا جابر! بلغ شيعتى عنى السلام و اعلمهم انه لا قرابه بينا و بين الله عزوجل و لا يتقرب اليه الابالطاعه يا جابر من اطاع الله و احبنافهو ولينا و من عصى الله لم ينفعه حبنا{H ؛ اى جابر! از طرف من به شيعه من سلام برسان و به آنها اعلام كن كه هيچ قرابت وخويشاوندى بين ما و خداى عزوجل نيست و فقط با طاعت و بندگى به درگاه الهى تقرب جسته مى‏شود. اى جابر! هركس اطاعت خدا را كند و - همراه آن - به ما محبت ورزد و دوست و محب ما مى‏باشد و هركس معصيت خدا را كند حب ما برايش نافع نمى‏باشد». V}(همان، ص 238، ر 3211){V. بنابراين اولين شرط حب اهل بيت(ع) اطاعت حق تعالى و پرهيز از گناه مى‏باشد ممكن است درجه پايين محبت (همان ميل باطنى و رغبت درونى) را داشته باشد؛ ولى عملاً اهل معصيت هم باشد، چنين حبى خيلي سود بخش نيست (لازم به يادآورى است معصيت‏هاى اتفاقى كه بعدش توبه هم باشد - باعث نمى‏شود كه حب اهل بيت(ع) سودى نبخشد.) حضرت على مى‏فرمايد: H}«انا مع رسول الله(ص)و معى عترتى على الحوض، فمن ارادنا فليأخذ بقولنا وليعمل بعلمنا...{H؛ من با رسول الله(ص) در حالى كه عترت من هم با من هستند بر حوض [كوثر] اشراف داريم. پس هر كس ما را مى‏خواهد هم بايد گفتار ما را بگيرد و هم عمل ما را عمل كند... » V}(همان، ر 3212){V. بنابراين اين حب بايد در عمل متجلى شود. T}راه‏هاى عملى كسب حب اهل‏بيت(ع): {T 1. معرفت اهل بيت(ع): در سايه معرفت امام به كمالات و ويژگى‏هاى منحصر به او بيشتر واقف مى‏گرديم و اين وقوف خود فطرتا شيفتگى و محبت نسبت به اهل بيت(ع) را در پى دارد. امام صادق(ع) مى‏فرمايد: H}«الامام علم بين الله عزوجل و بين خلقه، فمن عرفه كان مومنا و من انكره كان كافرا{H؛ امام آن شاخص [و دليل و راهنماى] آشكار است كه بين خداى عزوجل و خلقش قرار گرفته، پس هر كس او را شناخت مؤمن مى‏گردد و هر كس او را انكار كرد [و نشناخت] كافر مى‏گردد»، V}(همان،ج 1، ص 170، ر 839){V. مؤمن بودن، فرع بر شناخت امام است. از طرفى ايمان، عين حب و بغض است. امام محمد باقر(ع) مى‏فرمايد: H}«الايمان حب و بغض{H؛ ايمان حب و بغض است V}(همان، ج 2،ص 214، ر 3095){V. حب به تمامى خوبى‏ها و كمالات و... و بغض از همه بدى‏ها، كژى‏ها و... پس در پرتو شناخت و معرفت ايمان حاصل مى‏شود و ايمان هم جز حب و بغض نيست. نتيجه اين مى‏شود كه يكى از راه‏هاى عملى مهم كسب حب اهل بيت(ع)، معرفت آن بزرگواران است. 2. اطاعت از اهل بيت(ع): اگر كسى شناخت لازم و كافى به اهل بيت(ع) پيدا كرد، اطاعت از آنان را بر خود لازم مى‏داند؛ ولى گاهى شناخت در آن حد بالا نيست در اين صورت چه بسا نسبت به اوامر آنان عصيان شود. عصيان هم به هر اندازه باشد، به همان اندازه كدورت و بغض مى‏آورد. كدورت و بغض هم، ضد صفا و حب است. پس هر اندازه نسبت به اوامر آنان عصيان شود، به همان اندازه بغض و كدورت نسبت به آنان در دل ايجاد مى‏شود و برعكس هر اندازه نسبت به اوامر آنان اطاعت شود، به همان اندازه حب و صفا به آنان دل را فرا مى‏گيرد. امام رضا(ع) مى‏فرمايد: H}«اللهم انى اسئلك... العمل الذى يبلغنى حبك...{H؛ الها! از تو آن عملى را مسألت مى‏كنم كه حب خودت را به من برساند». V}(همان، ر 3093){V. بنابراين يكى از راه‏هاى عملى وصول به «حب» اصل عمل و طاعت عملى است. 3. توسل با حال: در سايه شناخت امام مى‏فهميم همه چيزمان به او وابسته است. واسطه فيض و كمال و همه چيزمان امام مى‏باشد V}(براى آشنايى بيشتر ترجمه زيارت جامعه كبيره را مطالعه كنيد){V. اگر توسل بعد از شناخت و با حال همراه باشد، ترنم عاجزانه و عاشقانه‏اى است كه حب را در دل بيش از پيش مى‏پروراند. 4. تولى و تبرى: دو اصلى كه با حب اهل بيت(ع) تأثير متقابل دارند؛ يعنى، حب اهل بيت(ع)، تولى و دوستى با دوستان خدا و آنان و تبرى و بى‏زارى از دشمنان خدا و آنان را مى‏آورد و تولى و تبرى هم محبت اهل بيت(ع) را در پى دارد. براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1- فلسفه امامت، دكتر يحيى يثربى. 2- رهبران بزرگ، آيت‏ الله‏ مكارم شيرازى.
کد سوال : 3649
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : سکولايسم به چه معني است؟ ديدگاه اسلام درباره آن چيست؟
پاسخ : J}در تبيين مفهوم واژه سكولاريسم «Secularism» در زبان فارسى معادلها و معانى متعدّدى براى آن از قبيل: «مخالفت با شرعيّات و مطالب دينى، روح دنيادارى، طرفدارى از اصول دنيوى و عرفى و غير آن بيان شده است. اما رايج‏ترين معادل فارسى آن همان«جدا انگارى دين، دنيا» است. چنانكه سكولار «Secular» نيز به فردى گفته مى‏شود كه به امور معنوى و مذهبى علاقه‏مندى نشان نمى‏دهد، آن را به امور مادى و غير مذهبى نيز ترجمه كرده‏اند، V}(محمدرضا باطنى، فرهنگ انگليسى ـفارسى معاصر، ص 610){V يكى از پژوهشگران و انديشمندان غربى درباره مفهوم سكولاريسم مى‏نويسد: «اگر بخواهيم «جداانگارى دين و دنيا» را به اجمال تعريف كنيم مى‏توانيم بگوييم: فرايندى است كه طى آن وجدان دينى، فعاليت‏هاى دينى و نهادهاى دينىاعتبار و اهميّت اجتماعى خود را از دست مى‏دهند و اين بدان [معنا [است كه دين در عملكرد نظام اجتماعى به حاشيه رانده مى‏شود، و كاركردهاى اساسى در عملكرد جامعه با خارج شدن از زير نفوذ و نظارت عوامل كه اختصاصا به امر ماوراء طبيعى عنايت دارند عقلانى مى‏گردد...جداانگارى دين و دنيا مفهومى غربى است كه اساسا فرايندى را كه به خصوص بارزترين وجهى در طول قرن جارى در غرب رخ داده است توصيف مى‏كند»، V}(ميرچاالياده، فرهنگ و دين، ترجمه هيأت مترجمان، مقاله«جداانگارى دين و دنيا» نويسنده «براين ر. ويلسون»، ص 129 و 142){V. سكولاريسم به جدايى قلمرو دين از سياست اشاره دارد، و به تحولاتى نظر دارد كه پس از عصر نوزايى در مغرب زمين شكل گرفت (از قبيل: رنسانس علمى و صنعتى، رواج تمدن ماشين، زرق و برق زندگى مادى و مادى‏گرايى، روى‏گردانى از حقايق دينى و...) و در نهايت منجربه حاشيه‏نشينى دين از عرصه اجتماعى و فردى قلمداد شدن دين، سيطره علوم تجربى و پايه‏ريزى دولت بر مبناى ناسيوناليسم گرديد. مرورى اجمالى بر گذار تاريخى سكولاريسم، نشان مى‏دهد كه خاستگاه سكولاريسم، غرب است و ريشه در رخدادها و مسائل دارد كه در قرون وسطىبر غرب گذشت. نارسايى مفاهيم انجيل و مسيحيت، حاكميت رجال كليسا و عدم جواز نشر مسائل كه با انجيل تحريف شده منافات داشت، تعارض علم و عقل با دين، انحطاط جامعه مسيحى و حاكميت استبداد و اختناق كليسا موجب كنار گذاشته شدن دين از عرصه جامعه گرديد، ودر نهايت نهضت اصلاح دينى، حاكميت كليسا را متزلزل كرد و با ارائه آموزه‏هايى كه سكولاريسم را در پى داشت، زمينه‏ساز حاكميت پادشاهان و سلاطين بر امور سياسى و اجتماعى و منزوى شدن كليسا و رجال دين گرديد. حال كه با مفهوم سكولاريسم آشنا شديم اين سؤال مطرح مى‏شود كه نظر اسلام درباره سكولاريسم چيست؟ در پاسخ اين سؤال بايد گفت: اسلام، انديشه سكولاريسم را بر نمى‏تابد، در انديشه سكولاريسم، حق قانونگذارى و حاكميت، به غير خدا يعنى انسان واگذار گرديدهاست، در حالى كه در بينش توحيدى، مالكيت و حاكميت حقيقى و اصلى از آن خداست و بدون اذن او هيچ انسانى حق ندارد بر ديگرى حكم برداند. در انديشه سكولار، دين امرى فردى قلمداد شده و به رابطه فردى انسان و خدا ارتباط دارد ولى آن گاه كه ضرورت دين به عنوانمجموعه‏اى مشتمل بر قوانين اجتماعى براى سعادت مادى و معنوى انسان ثابت گردد، طبعا گرايش سكولاريسم طرد مى‏شود. اسلام براى همه شؤون انسانى اعم از فردى و اجتماعى، قوانين و مقرراتى دارد، بى شك، هيچ دين الهى و آيين آسمانى تفكيك دين از سياست را نمى‏پذيرد وآنچه در متون مذهبى مسيحيان آمده و ارباب كليسا آنرا ترويج مى‏كنند چيزى جز قلب و تحريف تعليمات راستين حضرت مسيح(ع) نيست. از نظر ما، دين مجموعه‏اى است از معارف نظرى و احكام عملى؛ و احكام عملى دين، هر سه قلمرو ارتباط انسان با خدا، ارتباط انسان باخودش، و ارتباط انسان با ديگران را در بر مى‏گيرد بنابراين شامل اخلاق و حقوق و سياست مى‏شود. در قرآن كريم و در روايات معصومين(ع) مجموعه سرشارى از احكام حقوقى و سياسى موجود است. حقوق و سياست نيز بر مبناى دينى از جمله توحيد و معاد مبتنى است به ديگرسخن، اخلاق، حقوق و سياست، هم بخشى‏هايى از كل دين را مى‏سازد و هم ريشه در اساسى‏ترين معارف نظرى دين دارند. در اين جا به برخى آيات و روايات كه مبيّن اين امر است اشاره مى‏كنيم: 1ـ در برخى از آيات، به اين نكته اشاره شده كه مردم بايد اختلافات خويش را با رجوع به كتاب و احكام الهى حل كنند مانند: كان الناس اُمّةً واحدة فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين و انزلمعهم الكتاب بالحق ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه. V}(بقره، 213){V. 2ـ خداوند كسانى را كه احكامى ـ فردى يا اجتماعى ـ از نزد خود و بدون اذن الهى وضع مى‏كنند، مذمت مى‏كند، در آيه‏اى خطاب به مشركان مى‏فرمايد:قل ارأيتم ما انزل الله لكم من رزقٍ فجعلتم منه حراماو حلالاً قل الله اذن لكم ام على الله تفترون. V}(يونس، 59){V. 3ـ در برخى از آيات به پيامبر(ص) مؤكدا دستور پيروى از وحى الهى و عدم تبعيت از آراى ديگران داده شده است: و ان احكم بينهم بما انزل الله و لا تتبع اهوائهم. V}(مائده،49) V} 4- خداوند كسانى را كه بر خلاف آنچه از جانب وحى نازل شده حكم كند، فاسق، ظالم و كافر معرفى مى‏كند: و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون. V}(مائده، 44){V و ... . با توجه به آن‏چه گفتيم دانسته شد كه اسلام در زمينه مسائل اجتماعى قانون دارد و ازاين‏رو با سكولاريسم كه بر تفكيك دين از مسائل سياسى، حقوقى، اجتماعى و خانوادگى استوار است، سازگار نيست. براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1ـ مجموعه آثار، شهيد مطهرى، ج 1، بخش علل گرايش به ماديگرى، ص 479 ـ 491. 2ـ مبانى انديشه سياسى در اسلام، عميد زنجانى، ص 48. 3ـ محمدجواد نوروزى، نظام سياسى اسلام، ص 33. 4ـ على ربانى گلپايگانى، ريشه‏ها و نشانه‏هاى سكولاريسم، كانون انديشه جوان. 5ـ محمد قطب، سكولارها چه مى‏گويند؟. 6ـ محمدحسن قدردان قراملكى، سكولاريزم در مسيحيت و اسلام، انتشارات دفتر تبليغات.
کد سوال : 3650
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : راه کسب يقين به اصول دين چگونه است؟
پاسخ : آنچه ما پيشنهاد مي کنيم آن است که: 1- بدون احساس تعصب راجع به اسلام يا هر دين ديگر، در موضع عدم جانبداري قرار بگيريد. البته نه زباني و نه قلبي، اظهار ترک اسلام ننمائيد. (و گرنه به مشکل گفته شده دچار مي شويد) 2- در طول مدت تحقيق، از سيستم مطالعات ديني اي که پيشنهاد مي شود الهام گرفته و آنرا بدون هر گونه ذهنيت و قضاوت، بگذرانيد. 3- عقل حکم مي کند که تا قبل از احراز بطلان اسلام، فقط دستورات اصلي (واجب و حرام) را رعايت کنيد. چه، اگر بعداً به حقانيت آئين اسلام پي برديد نه تنها مجبور به تن دادن و پرداخت جريمه و خسارتها (قضا، نماز و روزه و ...) نيستيد؛ بلکه در اين مدت از فوائد احکام و نظريات دين بهره مند هم مي شويد. و اگر ديني غير از اسلام را حق دانستيد، ديگر با انجام اين مراسمات و فرامين در طول مدت تحقيق، ضرري نکرده ايد! روش گفته شده، طبق مبنايي عقلي است که بر اساس آن راه احتياط و محافظه کاري پيموده شده و تا نيل به حقيقت، خود را از نفع اسلام و دين داري برخوردار و از خظر پشت پا زدن به آن محفوظ مي مانيد. خلاصه اينکه: «اگر خدا و قيامتي نباشد (که البته چنين نيست)، هم آناني که دين دارند نجات پيدا مي کنند و هم بي دينان. (چون گرفتار جهنم نشده اند) ولي اگر دين و اعتقاد به تشيع حق باشد، ديگر فقط مؤمنين نجات پيدا نموده و بي دينان هلاک مي شوند»، (مضمون حديثي از حضرت امام صادق(عليه السلام)، اصول کافي 1/61، باب التوحيد و حدوث العالم). سير مطالعات دين پژوهي توجه! 1- ويژگي منابعي که معرفي مي شوند اين است که کاملاً عقلي بحث نموده و هر جا نيز از روايت يا آيه استفاده کرده اند، جنبه استدلال داشته؛ به عبارتي، استدلالي که در آن بکار رفته مد نظر بوده نه اينکه استناد به آن به معناي لزوم پذيرش اش است. (تعبدي نيست). 2- ترتيب اين مطالعات رعايت شود. (بويژه صفحاتي که در اولويت بوده و مشخص شده اند). 3- اين کتابها به بنيادي ترين مسائل ديني پرداخته و پس از آشنايي با حقيقت دين با دين حق آشنا مي شويد. کتاب يکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، آيت الله مکارم شيرازي صفحه 21، چرا دنبال خدا شناسي مي رويم؟ صفحه 28، آيا مذهب زائيده جهل يا ترس، يا عواملي از اين قبيل است؟ (انگيزه پيدايش مذهب) صفحه 41، چگونه به خداي ناديده ايمان بياوريم؟ صفحه 52، چگونه دين فطري است؟ صفحه 35، چرا ذات پروردگار را نمي توان درک کرد؟ صفحه 38، آيا آفريدگار هم آفريدگاري دارد؟ صفحه 537، هدف از آفرينش انسان چيست؟ - فلسفه و هدف زندگي، علامه محمدتقي جعفري(ره) - اثبات وجود خدا به قلم چهل تن از دانشمندان معاصر، ترجمه احمد آرام. - نقد و طرح انديشه ها در مباني اعتقادي، آيت الله سيد رضي شيرازي، (اين کتاب دوره عقايد اسلامي است از منظر عقل و در بردارنده برخي آراء مکاتب غير ديني و دينهاي غير از اسلام). مؤلف اين کتاب با استفاده از الطاف الهي و استدلالات قوي توانسته بيش از يکصد و پنجاه نفر غيرمسلمان را به مکتب شيعه دوازه امامي هدايت نمايد. - حقيقت مسيحتي، از مؤسسه در راه حق - رد يهوديت؛ اين کتاب، ترجمه اي است از «محضر الشهود في رد اليهود» تأليف «حاج بابا قزويني يزدي» که از علماي بزرگ يهود بوده و پس از مسلمان شدن آنرا به هدف معرفي و رد يهود نگاشته است. - وهابيت: مباني فکري و کارنامه عملي، تأليف استاد و محقق بزرگوار آيت الله جعفر سبحاني(دامت برکاته)؛ شما با مطالعه اين اثر، مي توانيد با دين ساختگي «وهابيت» که ادعاي اسلام دارد آشنا شويد. - آنگاه شيعه شدم، محمد تيجاني سماوي؛ مولف اين کتاب بيش از 30 هزار سني را شيعه کرده و خود نيز از علماي سني مذهبي بوده که به مذهب شيعه دوازده امامي مشرف شده. - شيعه در اسلام، علامه طباطبايي(ره) - آشنايي با مذاهب اسلامي، استاد رضا برنجکار - يکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، آيت الله مکارم شيرازي (ساير صفحات و موضوعاتي که قبلاً مطالعه نشده) - پرسشها و پاسخهاي مذهبي، آيت الله مکارم شيرازي - در ساحل انديشه (مجموعه پرسش و پاسخهاي ديني جوانان)، اکبر اسد عليزاده (زير نظر آيت الله جعفر سبحاني) - توصيه ها، پرسش ها و پاسخها، استاد جوادي آملي - معاد، شهيد دستغيب - دوره برگزيده تفسير نمونه، آيت الله مکارم شيرازي، (يک دوره کامل تفسير قرآن با زبان روان و مختصر). اما چنانچه مايل به پيمودن مسيري به اين دقت و وسعت نباشيد، مي توانيد راه مختري که بيان مي کنيم را پيش گيريد: - کتاب يکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، آيت الله مکارم (با همان صفحاتي که در اولويت اند) - نقد و طرح انديشه ها در مسايل اعتقادي، آيت الله سيد رضي شيرازي - آنگاه هدايت شدم، محمد تيجاني - شيعه در اسلام، علامه طباطبايي(ره) - توصيه ها، پرسش ها و پاسخ ها، استاد جوادي آملي - پرسشها و پاسخهاي مذهبي جوانان، آيت الله مکارم شيرازي